توحید عملی | قسمت 8

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


آگاهی‌های این قسمت، مرز میان یک زندگی سراسر ناتوانی و یک زندگی سرشار از «خالق شرایط بودن» را ترسیم می‌کند. استاد عباس‌منش در این قسمت، با نگاهی توحیدی و متفاوت به مفهوم شرک و توحید، پرده از دام‌های پنهانی برمی‌دارند که ذهن، همواره از آن طریق ما را از تجربه زندگی‌ای سراسر خوشبختی محروم می‌کند.

مفهوم اصلی و کلیدی این فایل، بازتعریف واژه شرک در دنیای مدرن است. برخلاف تصور رایج، شرک تنها بت‌پرستی سنتی نیست؛ بلکه شرک یعنی قدرت دادن به هر عاملی بیرون از خودتان. هر زمان که تصور کنید عواملی مانند ژنتیک، دولت، شرایط اقتصادی، خانواده، تربیت دوران کودکی یا حتی گروه‌های مخفی و مافیا قدرت دارند که خوشبختی، سلامتی یا ثروت شما را تعیین کنند، شما در حال شرک ورزیدن هستید. این نگاه، قدرت را از دستان خداوند (که قدرت مطلق است و این قدرت را به‌واسطه قوانینش به شما تفویض کرده) می‌گیرد و به عوامل بیرونی می‌دهد.

استاد با اشاره به بحث‌های علمی رایج درباره تأثیر ژنتیک بر شادی یا سلامتی، این نکته حیاتی را آموزش می‌دهند که:

مهم نیست دانشمندان یا اخبار چه می‌گویند، مهم این است که مواظب باشید تنها آنچه را باور کنید که به شما قدرت می‌دهد.

اگر درباره ناخواسته ای در زندگی خود، باور کنید ژنتیک عامل اصلی در تغییر آن ناخواسته است در حالیکه به قول دانشمندان ژنتیک شما متفاوت است، یعنی پذیرفته‌اید که قربانی هستید و هیچ کنترلی بر سرنوشت خود ندارید. از آنجا که جهان، آینه باورهای شماست، مغز شما بلافاصله تمام شواهد را برای اثبات ناتوانی‌تان از تغییر آن شرایط را جمع‌آوری می‌کند و به این شکل مخفی، شما قدرت تغییر شرایط را از خودت می گیری و قربانی شرایط می شوی.

در این مسیر، استفاده از آموزه‌های دوره احساس لیاقت به شما کمک شایانی می‌کند تا به جای قربانی شرایط بودن، خالق شرایط دلخواه در زندگی خود شوید.

دوره احساس لیاقت ذهن شما را برنامه ریزی می کند تا درک کنید که فارغ از هر عامل بیرونی یا شرایطی که بیرون از شما در جریان است، شما به‌واسطه ذات الهی خود، لایق تجربه زندگی‌ای سراسر سلامتی، آرامش و ثروت هستید و فارغ از اینکه شرایط کنونی شما چیست، به اندازه ترمیم احساس لیاقت درونی خود، شرایط زندگی‌تان سریعاً بهبود پیدا می‌کند.

در ادامه، استاد عباس‌منش با واکاوی دقیق کارکرد مغز، توضیح می‌دهند که چرا ذهن ما عاشق پیدا کردن مقصر بیرونی است.

ذهن برای فرار از مسئولیت تغییر و حرکت، به‌دنبال بهانه می‌گردد. اگر شما ثروتمند نیستید، ذهن‌تان می‌گوید «تقصیر دولت است»؛ اگر بیمارید، می‌گوید «تقصیر ژنتیک است»؛ اگر عصبی هستید، می‌گوید «تقصیر اخلاق موروثی خانواده است». استاد با بیان تجربیات عمیق از زندگی شخصی خود، این درس بزرگ را منتقل می‌کنند که شرایط گذشته، هرچقدر هم سخت یا متفاوت باشد، دلیل بر آینده شما نیست. ایشان توضیح می‌دهند که چگونه برخی افراد، سخت‌گیری والدین را عامل بدبختی می‌دانند، درحالی‌که برخی دیگر رفاه و آسان‌گیری بیش‌ازحد والدین را مانع پیشرفت خود معرفی می‌کنند. این نشان می‌دهد که شرایط بیرونی خنثی هستند و این نوع نگاه و باور ماست که به آنها معنا می‌دهد. تا زمانی که شما به‌دنبال توجیه وضعیت خود با عوامل بیرونی هستید، در مدار شرک قرار دارید و راه هدایت به سمت تغییر شرایط نادلخواه را بر خود بسته‌اید.

در بحث سلامتی و تناسب اندام نیز، ایشان به زیبایی نشان می‌دهند که چگونه شکستن بُتی به نام «ژنتیک» و پذیرش مسئولیت سلامتی و تناسب اندام، می‌تواند نتایجی را رقم بزند که از نظر علم پزشکی یا باور عمومی، غیرممکن به نظر می‌رسد. درس بزرگ این است:

تنها زمانی نتایج تغییر می‌کنند که شما بپذیرید «من» عامل هستم، نه هیج عاملی بیرون از من.

برای درک عمیق‌تر اینکه چقدر لایق تجربه زندگی با کیفیت در تمام جنبه ها هستید و چقدر قدرت ایجاد این شرایط در دستان شماست، باز هم تأکید می‌شود که آگاهی های دوره احساس لیاقت را بارها مرور کنید، زیرا این دوره ریشه‌های شرک خفی (احساس بی‌ارزشی، احساس قربانی بودن و ناتوانی در برابر تغییر عوامل بیرونی) را در وجودتان خشک می‌کند و قدرتی را در وجود شما بیدار می‌کند تا مسئولیت تمامیت شرایط زندگی خود را بپذیرید و به جای احساس قربانی داشتن، برای تغییر آن شرایط، با ایمانی شکست‌ناپذیر، قدم بردارید.

بخش دیگری از این آموزش تکان‌دهنده، به موضوع توهم توطئه و قدرت‌های پنهان (مانند ماتریکس) اختصاص دارد. باور به اینکه گروه‌های مخفی، خانواده‌های خاص یا قدرت‌های شیطانی جهان را کنترل می‌کنند و مانع موفقیت شما می‌شوند، یکی از بارزترین مصادیق شرک در دنیای امروز است. استاد عباس‌منش هشدار می‌دهند که این باورها تنها شما را ضعیف، ترسو و محدود می‌کنند. تاریخ و سرنوشت کسانی که مروج این تفکرات بوده‌اند، نشان می‌دهد که باور به این قدرت‌های پوشالی، جز زندان، انزوا و شکست نتیجه‌ای نداشته است.

توحید یعنی باور به اینکه هیچ برگی بدون اذن خداوند (و قوانین او که به افکار شما پاسخ می‌دهند) از درخت نمی‌افتد. اگر باور کنید دنیا پر از کمبود است، کمبود را تجربه می‌کنید؛ اگر باور کنید دنیا تحت کنترل ظالمان است، ظلم را جذب می‌کنید. اما اگر همانند استاد، باور کنید که جهان پر از انسان‌های شریف، فرصت‌های بی‌پایان و خدایی است که تنها خیر و برکت را برای شما می‌خواهد، دقیقاً همان را تجربه خواهید کرد. جهان به فرکانس‌های شما پاسخ می‌دهد، نه به واقعیت‌های خبری. بنابراین، وظیفه شما این است که ورودی‌های ذهن خود را کنترل کنید و تنها باورهایی را بپذیرید که به شما احساس قدرت، آرامش و امید می‌دهند، حتی اگر تمام دنیا خلاف آن را بگویند.


تمرین این قسمت:

انجام این تمرین می‌تواند نقطه عطفی در خودشناسی شما باشد. در بخش نظرات این قسمت، با صداقت و شجاعت بنویسید که:

الف) چه باورهای محدودکننده‌ای در ذهن دارید که قدرت را به عوامل بیرونی (مثل ژنتیک، خانواده، دولت یا قدرت‌های جهانی) داده‌اند؟

  • این باورهای شرک‌آلود، چه موانع یا ناخواسته‌هایی را در زندگی شما به وجود آورده است؟
  • به‌محض اینکه اوضاع کمی سخت شده، چگونه این نوع باورهای شرک‌آلود (مثل تأثیر ژنتیک، قیمت دلار، اوضاع اقتصادی و…) شما را به احساس «ناتوانی از تغییر آن شرایط سخت» رسانده است؟
    چگونه جسارت حرکت برای تغییر شرایط را از شما گرفته‌اند؟
  • چطور به‌خاطر آن باورهای شرک‌آلود، قدرت خلق شرایط زندگی را از خودتان گرفته‌اید و به آن عوامل محدودکننده بیرونی داده‌اید؟

ب) وقتی آن باورهای شرک‌آلود را تغییر دادید، چه تغییرات مثبتی در نتایج شما ایجاد شد (در آرامش، ثروت و سلامتی و …؟)

  • بنویسید به چه شکل توانستید باورهای توحیدی را جایگزین باورهای شرک‌آلود قبلی کنید؟
  • و این نگاه توحیدی ایجاد شده، چه تغییراتی در رفتار، شخصیت، عملکرد، ایمان و جسارت شما ایجاد کرده است؟

نوشتن این تجربیات، نه‌تنها ردپایی ارزشمند برای آیندگان خواهد بود، بلکه به شما کمک می‌کند تا با شناسایی این ترمزهای مخفی، با سرعت و قدرت بیشتری به سمت خواسته‌هایتان حرکت کنید. یادتان باشد، شما قربانی شرایط نیستید، شما خالق زندگی خود هستید.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


 

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

965 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «نفیسه» در این صفحه: 2
  1. -
    نفیسه گفته:
    مدت عضویت: 2394 روز

    به نام تنها ابر قدرت حاکم بر جهان هستی

    سلامی پر عشق بر عزیزانم و سپاسی همراه با عشقی الهی به دوستان نازنینی که با دستان الهی شان پیغامهای الهی و ارزشمند گذاشته و شادی را مهمان خانه دلم می‌کنند.

    مسلما خدا کسانی را که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند، به بهشت هایی در آورد که نهرها از زیر آن جاریست در آنجا به زیور آلاتی از طلا و مروارید آراسته شوند و لباسشان در آنجا حریر است

    به انگشتر گرانبها در دستانم مینگرم، مزین شده با بهترین مروارید جهان و با کیفیت ترین مارکیزها و اشک های برلیان و طلایی ناب از یکی از بهترین گالری های جواهر دنیا مظفریان.

    چندیست که مروارید در صدف برایم مفهومی دیگر پیدا کرده است. آنقدر این زینت الهی برایم جلوه گر شده بود که در خواب‌هایم به وضوح میدیدم که باید نشانی از این جواهر را خریداری کرده و از آن استفاده کنم.

    چند روز پیش بود عزم خود را جزم کرده تا این هدایت را عملی کنم.شرایط خریدش به راحتی فراهم بود. فقط سمعا و طاعتا شدن الهی را میخواست.

    صبح روز موعود طبق تعهد تمرین های دوره کشف قوانین زندگی که هر بار که آن را گوش کرده غرق تحسین مریم جان شده که چه زیبا قوانین را درک کرده و چه زیبا و با عشق این تمرینات را برایمان شفاف و واضح توضیح داده و به روز رسانی کرده اند.

    نوشتم میخواهم با قیمتی استثنایی جواهری زیبا خریداری کرده و آنجا با من همچون یک ملکه رفتار شود.

    خود را به گالری مظفریان رساندم. همچون همیشه با من مثل یک ملکه رفتار کرده و با عشق بهترین خدمت رسانی را انجام دادند.

    به وضوح میشنیدم که این جواهر باید برای دستانم خریداری شود.

    به خاطر آوردم زمانی را که توحید را در عمل اجرا کرده وقتی به من گفته شد دیگر به گالری جواهر بختیاری که از دوستان علی بود، نرو من تو را به بهتر از آن هدایت میکنم، عمل کرده و از هدایت تبعیت کردم.

    روزهایی که غرق در شرک بودم ،به گمانم همسر علی بودن برایم آن عزت را آورده بود که به قول خودش همه خبردار بایستن تا من به آنجا رفته و همچون ملکه در یکی از بهترین گالری های جواهر ایران نشسته همچنان که قهوه ام را مینوشم جواهری البته با یک محدودیت مالی را با قیمت و خدمت رسانی استثنایی خریداری کنم.

    وقتی با داستان عزت نفس و توحید آشنا شدم، وقتی با عزت جمیعا از آن خدا و مؤمنین است آشنا شدم، از آن شرک لعنتی بیزاری جسته و زمانی که خود صاحب جواهری بختیاری با علی تماس گرفته که به خانمت بگو بیاد از ما خرید کنه ما خرید سوپرش رو هم انجام میدهیم، را دیگر از خدایی دیدم که به پاداش ایمان و عمل صالحم به من آن عزت را داده بود.

    منطقش را هم کاملا خدا برایم واضح کرده بود ، زیرا هیچکدوم از نزدیکان علی حتی مادر و خواهرش از این نعمتها بهره مند نبودند و تنها زنی که این نعمتها شامل حالش می‌شد من بودم.

    و این بیشتر برایم مسجل میکرد که این عزت از طرف خدای من بود نه علی.

    لازم بود آن درب را در بهترین موقعیت ببندم تا خدا باز هم به پاداش انتخاب توحید مرا سورپرایز کرده و بیشتر به من ثابت کند که آن عزت ،آن موقعیت ،جمیعا از طرف خدا بود.

    دفعه دومی بود که با استقلالی مالی و به اعتبار خدا به گالری مظفریان برای خرید میرفتم ،همه شان مرا میشناسند آنقدر که میگویند هربار کسی آمده و پلاکی خاص میخواهد، یاد شما می افتیم و پلاک تو گردنی خاصتان.

    همان که داستان هدایتش را در کامنتی با جزئیات نوشتم. همانکه با واژه خدا با منه مزین شده است و با نگاه کردن به آن به یاد باز شدن دریا برای موسی و تارعنکبوت بسته شده در غار برای ایجاد امنیت برای پیامبر افتاده که با نشان دادن ایمانشان و به یادآوری الله معی سیهدین راه نجات برایشان قرار داده شد.

    یاد رسیدنم به گلوگاه های زندگی ام که با نگاه کردن به این واژه و با ایمان قلبی بیان کردنش ،من هم چون موسی و پیامبر طعم معجزات الهی را چشیدم.

    روز قبلش بود که لحظه ای از خاطرم گذشت که چقدر خوب می‌شد صندلی هایی قرار داده تا من راحت تر بنشینم و انتخاب کنم .

    وقتی با صندلی های جدیدی مواجه شدم که تازه خریداری کرده بودند و برای راحتی مشتری دور تا دور چیده بودند، أدعونی أستجبلکم را بهتر درک کردم.

    یکی از قشنگترین لحظات زندگی ام بودن در گالری های جواهر فروشی است. اینک دلیلش را به وضوح میدانم ، زیرا این زینت های الهی برای من خلق شده است تا پاداش ایمان و عمل صالحم باشد.

    چایی تازه دم با طعمی بینظیر در استکانی کمر باریک مینوشیدم و مشغول انتخاب.

    از خدا هدایت میخواستم تا مرا برای انتخاب یاری دهد. آگاهانه انتخاب کرده بودم تنها به خرید بروم.

    گویی خدا همه شان را مسخر من کرده بود تا در انتخاب چیزی که برازنده دستان الهی ام باشد یاری دهند و پیشنهادهایشان را هدایتی از طرف خدا میدیدم.

    تخفیف گرفتن را از زندگی ام خط زده ام ،اما قیمت را من تعیین میکنم. هرچیزی انتخاب میکردم با توجه به قیمت دلاری اش حساب کرده و خودشان درصد چشمگیری بدون اینکه من بگویم کسر کرده و بارها میشنیدم ، برای شما این قیمت

    وقتی میشنیدم که قسمی لله ی خورده که این قیمت را فقط به شما میدیم ، خدا را میدیدم که همه زینت های الهی را برای من خلق کرده و چه کسی شایسته تر از من برای دریافتش.

    انگشتر دلخواه را انتخاب کردم ، با کسر درصدهایی که خودشان زده بودند،10 میلیون با بودجه من اختلاف قیمت داشت.

    روی بودجه و قیمت پیشنهادی خود ایستادم، اگر من از هدایت تبعیت میکنم و این همان زینت الهی من است که پاداشی از طرف خداست پس با همان بودجه باید خریداری شود.

    اصراری نداشتم ، گفتم اگر این قیمت میدهید من میخواهم ،نشانه گذاشته بودم، ماشین حسابشان را بالا پایین کرده و صحبتی رد و بدل کرده و پیشنهاد 3500 را دادند.

    مرغ من یک پا داشت آن را هم قبول نکردم، خواسته من قیمتی استثنایی و تیک خوردن خواسته تمرین دوره کشف قوانینم بود.

    در نهایت خودشان با عشق و احترام آن را با همان قیمت پیشنهادی و بودجه من تقدیم کرده و بارها و بارها به زبان آورند، لله یی این درصد کسر قیمت را تا به حال برای هیچکس نزده ایم.

    یکی از رضایتبخش ترین خریدهای جواهر در زندگی ام را تجربه کرده بودم.

    از خدایم راضی بودم زیرا در این بخش از زندگی ام به خاطر انتخاب توحید یک مدار بالا رفته بودم و کیفیت و شرایطی بهتر که عزت نفس را در من بیشتر کرده بود تجربه کرده بودم.

    در تک تک لحظات حضورم در آن گالری خدا را کنارم حس میکردم که با نشانه ها مرا هدایت میکند و کافی بودن خودش را به رخم میکشد.

    از خودم راضی بودم که از هدایتش تبعیت کرده بودم و توحید را انتخاب کرده و پاداشش شرایط و خریدی با کیفیت تر از قبل را تجربه کرده بودم.

    شب هنگام که خواسته های اول صبحت را مرور میکردم ، با احساسی که مملو از رضایت بود با خود تایید کردم که چقدر خالق خواسته هایم هستم و قانون را برای خود تصدیق کردم.

    هر روز به آن مینگرم زیبایی اش چشم‌ها را به خود خیره میکند،برق نگین های پاک و سفیدش که بالاترین کیفیت جواهر در دنیاست ، گردی و رنگ زیبای مروارید استرالیایش زیبایی زینت های الهی را به چشمانم هدیه می‌دهد.

    بعد از خریدش بود که به آیه فوق هدایت شدم، اشک در چشمانم حلقه زد، اینک میدانستم این زینت الهی چرا به آسانی و ملکه وار ،وارد زندگی ام شد و خدا به وضوح برایم منطقش را با این آیه واضح کرد.

    با خواندن این آیه خود را بیشتر از قبل لایق داشتن بهترین زینت های الهی دیدم.

    میماند بهشتی که نهرها از زیر آن جاریست که در زندگی شما دیدمش ، مدتهاست خدا چون نشانه ای زیبا به دستان پاک و الهی شما به چشمانم نشان می‌دهد، یک استمرار در توحید عملی لازم است تا با این بهشت که نهرها از زیر آن جاریست نیز اصابت کرده و مشمول دریافتش شوم.

    برایم از توحید بیشتر بگویید استاد نازنینم ،این فایل های توحید عملی تان نجاتبخش من از ظلمات زندگی ام بود ، این آگاهی های ناب الهی ، همان که در طوفان های زندگی ام نوری بود که همه وجودم را فرا میگرفت و در ساق پاهایم جاری شده و مرا به حرکت وا میداشت.

    همین توحید عملی بود که باعث شد من با 40 کیلو وزن بدون پارتی و پول ، در مقابل یک قوم که به ظاهر همه چیز داشتند،از دور بازویی که به اندازه ران پاهای من بود، از شهرت ، از پارتی در همه ارگان‌ها و …. پیروز شوم.

    من به غیر از توحید و قوانین الهی هیچ چیزی را باور نکردم.

    من قدرت قاضی و قوانینی که آدم‌ها نوشته اند را باور نکردم و همه رأی ها در کمال ناباوری به نفع من صادر شد.

    باوری که به من کمک کرد ، این بود :

    کسی که به قوانین الهی عمل کند خدا همه قوانینی که آدم‌ها نوشته اند را به نفعش تغییر می‌دهد.

    من به قوانین الهی عمل میکنم ، وظیفه خدا این است قوانین یک کشور را برای تحقق خواسته من تغییر دهد.

    و این به تجربه زندگی ام تبدیل شد.

    من قدرت همسر را باور نکردم و در نهایت او را به تسلیم و تعظیم خود درآورده و آزادی ام را خلق کردم.

    من ممنوع الخروج بودنم را باور نکردم و طعم یجعل له مخرجا را به شیرینی عسل چشیدم.

    من قانون شرک آلود بخشیدن مهریه برای داشتن حق طلاق را باور نکردم ،و بدون حتی یک هزار تومن بخشش از مهریه نه تنها مهریه و حق طلاق را با عزت دریافت کردم، بلکه درآخرین لحظه شبی متوجه شدم با اینکه توافق ما برای مهریه طلای 18 عیار بوده ، اما دست الهی سردفتر طلای 24 عیار را ثبت کرده بود و من طعم یرزقه من حیث لایحتسب را همچون عسل چشیدم.

    آن شب را هرگز فراموش نمیکنم،مات و مبهوت قدرتهای الهی بودم،

    مبهوت خیرالرازقین بودنش بودم.

    مات و مبهوت رزق به غیر الحسابش بودم.

    مات و مبهوت وعده صدق أحسن رزقا بودم.

    صدایش را همان شب به وضوح به گوشم رساند، تو خود را برای من خالص کردی من هم خالص ترین طلای جهان را که برایت لا یحتسب بود روزی ات کردم

    این مات و مبهوت بودن را در همه اطرافم میدیدم.

    در چهره همانها که حتی لحظه ای باور نمیکردند که من بتوانم مشمول دریافت این رزق الهی ام بشوم.

    من توحیدی عملی در زندگی ام را اجرا کردم و خدا سپاه زمین و آسمان را به تسخیر من درآورد تا من طعم فتحا مبینا را بچشم.

    من باور نکردم که کسی می‌تواند مرا از بودن در این مسیر و دریافت این آگاهی ها محروم کند ، و همین چند روز پیش بود که دوره کشف قوانین زندگی را به مجموعه محصولات خریداری شده از گروه الهی عباسمنش اضافه کردم.

    همان که تا آخرین لحظه نزدیکترین فرد به زندگی ام تمام تلاشش را کرد که مرا از بودن در این مسیر بازدارد و من این آگاهی ها را نشنوم.اما از آنجا که اوتوالعلم و الحکمه کار خداست ، خدا او را از زندگی ام حذف کرد. و من هر روز بیشتر به این آگاهی ها دسترسی پیدا کرده و خود را با آن بمباران میکنم.

    من لحظه ای باور نکردم کسی می‌تواند مرا از نوشتن در مورد قوانین و تجربیاتم محروم کند، و الان با آزادی و امنیتی الهی، خدا را در جاری شدن قلمم میبینم و با خیالی آسوده با فراغ بال نشسته و از معجزاتش مینویسم.

    آری همان عمل به عهد روزهای اضطرارم، همان که به او متعهد شدم اگر با عزت و سر سلامت مرا از دل طوفان ها نجات دهد همه جا اسمش را فریاد زده و میگویم او برایم چه کرد.

    گویی خدا به پاداش نوشتنم از خودش ، دست پاکی ام در شرایطی که میتوانستم آن را به هزار حرام آلوده کنم ، اصرار داشت که این انگشتر زیبا را برای دستانم خریداری کنم.

    من آن لحظه ای که همه شرایط به ظاهر برعلیه من بود و میشنیدم که اختیارت دست من است و تو هیچکاری نمیتونی بکنی و قلاده انداختم گردنت تو رو هرجا بخواهم میشکونم را باور نکردم ، در همان لحظه ها بود که مینوشتم تنها مالک و صاحب اختیار من خداست و او هیچ قدرتی در زندگی من ندارد، و به طرفه العینی دیدم که خدا به پاداش باور کردن ربوبیتش چنان ورق را به نفع من برگرداند که همه انگشت به دهان ماندند.

    همانی که ادعا میکرد نه طلاق میدهم، نه مهریه میدهم،نه تنها دو دستی هر دوی آن را به من تقدیم کرد بلکه بیشتر از آنچه فکر میکرد را نیز به عنوان مهریه پرداخت کرد.

    چه زیبا به من توحید عملی را آموزش دادید،

    چه زیبا پیغام الهی را به گوش من رساندید ، نه کسی که گفت بدبختت میکنم بیچاره ات میکنم ، اونو باور نکن، ولی خدا رو باور کن که به تو وعده پیروزی داده میدانید من این فایلها را چند بار گوش دادم؟

    میدانید شما همان رسول وعده داده شده من بودید که با خواندن آیات مبین الهی مرا از ظلمات به نور رساندید؟

    من تشنه ام ، تشنه درک توحید.

    من به چشم خود دیدم زیبایی مثال زدنی ام، همسر قدرتمند و ثروتمند و زیبا و جذاب و مشهور و خوش اندامم، خانواده فوق العاده ام، ماشینها و خانه لاکچری ام ، برایم کاری نکرد.

    من به چشم دیدم همانها که روزی به جای خدا رویشان حساب میکردم در مقابلم قرار گرفته و از هیچ هربه ای برای به زمین زدنم دریغ نکردند.

    توحید عملی آن چیزی بود که امنیت آزادی و آرامش و حال خوب را برایم به ارمغان آورد.

    گرچه هنوز ریشه های شرک همان تنها نجس دنیا ، را در وجودم لمس میکنم ، هنوز هم همچون کرمی درونم وول میزند و مرا از دریافت های بیشتر الهی باز میدارد.

    اما خبر خوب این است که درک این را پیدا کرده ام

    که قدرت از آن خداست و لا غیر.

    طعم شیرین قدرت را از همه گرفتن و به خدا دادن آنقدر برایم گواراست که هر لحظه مرا بیشتر برآن میدارد که مهمترین کار زندگی ام را کار کردن روی این بخش از زندگی ام قرار دهم.

    قدرت بقیه را پایین بیار و قدرت خدا را بالاببر در قلب ما جای یک نفر است به قول قرآن دوتا قلب هم نداریم

    رئیس حراست کیه خدا کارها را انجام می‌دهد

    هنوز هم در لحظات حساس انتخاب توحید و شرک همچون آلارمی الهی این جملاتتان در گوشم زنگ میزند و سکینه الهی را به قلبم نازل کرده و کمک شایانی در انتخاب آگاهانه توحید میکند.

    زمانی که مرا از سپاه و پلیس امنیت میترساندند،صدایتان همچون بلندگویی الهی در گوشم زمزمه می‌شد و این پیغام ها را جاری میکرد و کمک میکرد من قدرت را از همه گرفته و به خدایی بدهم که نجات و یاری مومنین حقیست بر گردنش.

    آن روزها که از گوشه و کنار میشنیدم همه اموال به نام غیر شده و خدایی که به من وعده جاء الحق و زهق الباطل را میداد، حتی از دزدان استفاده کرد تا مدارک شناسایی که برای انتقال سند در ماشین بود ربوده شود تا کسی نتواند قدمی از قدم بر خلاف اراده و مشیت الهی بردارد.

    من آن روزها خدایی را باور کردم که اگر اراده کند به من خیری را پس هیچ برگرداننده ای برای آن نباشد آن را میرساند به هرکس که در مشیت بخواهد

    گفتنش سخت است اما من ما رمیت إذ رمیت لکن الله رمی را در زندگی ام لمس کردم.

    وقتی خبر سرقت مسلحانه را شنیدم ، این پیغام را به وضوح شنیدم.

    آن روزها که یکی از گنده لاتهای ایران که به خیال خودش با خیرخواهی میخواست مرا متقاعد کند و ترس را به وجودم رسوخ دهد، که اگر بخشی زیادی از مهریه ات را نبخشی طلاق در کار نیست و با مثالهایی میخواست مرا از تبعیت هدایت الهی باز دارد،با همان درک توحید جلویش تمام قد ایستادم و گفتم همه کاره زندگی من خداست او حتی نتوانست از خودش دفاع کند چه قدرتی در زندگی من دارد.

    روزی که یکی از بهترین و مطرح ترین مربی های تیم ملی ایران به من گفت نفیس ما سه تا مرد گردن کلفت نشستیم روبروت اما مردانگی رو من در تو دیدم نه خودمون توحید بود که به من آن قدرت را داد.

    چندی پیش بود که با او تماس گرفتم که برای محبتهایی که همیشه در طی این چندین ساله به من داشت سپاسگذاری کنم ، میگفت اگر دخترم روزی به مسئله ای بخورد میفرستمش پیش تو که تو راهنماییش کنی،از تو یاد بگیره.

    میگفت همین الان داشتم راجع به ایمان و توکلت پیش یکی از دوستانم تعریف میکردم.

    این ایمان این توکل و توحید را شما به من آموزش دادی اینکه در یک جلسه ای که همه مرد بوده و تنها من زن بودم ،همان گنده لات ایران که از نظر بقیه اسمش را لازم است یک تریلی حمل کند، بلند شده و جلویم تعظیم کرده و اجازه میگرد و سرم را میبوسد و مرا غرق تحسین میکند،

    مرا یاد توحیدی می اندازد که باعث‌شد افراد با هر قدرت و اعتبار و جایگاهی را در ذهنم پایین کشیده و خدا را بالا ببرم.

    برایم از توحید بیشتر بگویید من تشنه درک توحید هستم ، عملش هم که تا پای جان می‌روم.

    تو یک زن قوی باش بقیه مجبور می‌شوند به تو تعظیم کنند

    میدانید من این تیکه را چند بار گوش دادم ؟

    و در دنیای واقعیت دیدم کسانی که به قول بقیه یک تریلی لازم است اسمشان را بکشد مسخر من شده و جلویم تعظیم می‌کنند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 125 رای:
  2. -
    نفیسه گفته:
    مدت عضویت: 2394 روز

    سلام زهرای عزیزم

    غرق شادی و غرور شدم وقتی از موفقیت های ارزشمندت نوشتی،

    تو بینظیری دختر چقدر هم رسالت زیبا و ارزشمندی را برعهده گرفتی و آفرین به تو که برای خودت استانداردها و اصول شخصی خود را داری و از آنها کوتاه نمیایی.

    واقعا تحسینت میکنم دختر به خاطر توانمندی‌هایت در آموزش همان رسالت آدم ، خدا به او علم اسماء را آموخت و او نیز مسئولیت آموزش به فرشتگان مقرب الهی را بر عهده گرفت و مشمول سجده فرشتگان شد.

    گویا یادگیری علمی با توجه به ندای قلبی مان و سپس آموزش آن به بندگان خدا مهمترین رسالت ماست.

    تحسینت میکنم نازنین که چه زیبا در حال انجام این رسالت الهی به سبک شخصی خودت هستی.

    برایت بهترین های دنیا و آخرت را آرزومندم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: