توحید عملی | قسمت 8

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


آگاهی‌های این قسمت، مرز میان یک زندگی سراسر ناتوانی و یک زندگی سرشار از «خالق شرایط بودن» را ترسیم می‌کند. استاد عباس‌منش در این قسمت، با نگاهی توحیدی و متفاوت به مفهوم شرک و توحید، پرده از دام‌های پنهانی برمی‌دارند که ذهن، همواره از آن طریق ما را از تجربه زندگی‌ای سراسر خوشبختی محروم می‌کند.

مفهوم اصلی و کلیدی این فایل، بازتعریف واژه شرک در دنیای مدرن است. برخلاف تصور رایج، شرک تنها بت‌پرستی سنتی نیست؛ بلکه شرک یعنی قدرت دادن به هر عاملی بیرون از خودتان. هر زمان که تصور کنید عواملی مانند ژنتیک، دولت، شرایط اقتصادی، خانواده، تربیت دوران کودکی یا حتی گروه‌های مخفی و مافیا قدرت دارند که خوشبختی، سلامتی یا ثروت شما را تعیین کنند، شما در حال شرک ورزیدن هستید. این نگاه، قدرت را از دستان خداوند (که قدرت مطلق است و این قدرت را به‌واسطه قوانینش به شما تفویض کرده) می‌گیرد و به عوامل بیرونی می‌دهد.

استاد با اشاره به بحث‌های علمی رایج درباره تأثیر ژنتیک بر شادی یا سلامتی، این نکته حیاتی را آموزش می‌دهند که:

مهم نیست دانشمندان یا اخبار چه می‌گویند، مهم این است که مواظب باشید تنها آنچه را باور کنید که به شما قدرت می‌دهد.

اگر درباره ناخواسته ای در زندگی خود، باور کنید ژنتیک عامل اصلی در تغییر آن ناخواسته است در حالیکه به قول دانشمندان ژنتیک شما متفاوت است، یعنی پذیرفته‌اید که قربانی هستید و هیچ کنترلی بر سرنوشت خود ندارید. از آنجا که جهان، آینه باورهای شماست، مغز شما بلافاصله تمام شواهد را برای اثبات ناتوانی‌تان از تغییر آن شرایط را جمع‌آوری می‌کند و به این شکل مخفی، شما قدرت تغییر شرایط را از خودت می گیری و قربانی شرایط می شوی.

در این مسیر، استفاده از آموزه‌های دوره احساس لیاقت به شما کمک شایانی می‌کند تا به جای قربانی شرایط بودن، خالق شرایط دلخواه در زندگی خود شوید.

دوره احساس لیاقت ذهن شما را برنامه ریزی می کند تا درک کنید که فارغ از هر عامل بیرونی یا شرایطی که بیرون از شما در جریان است، شما به‌واسطه ذات الهی خود، لایق تجربه زندگی‌ای سراسر سلامتی، آرامش و ثروت هستید و فارغ از اینکه شرایط کنونی شما چیست، به اندازه ترمیم احساس لیاقت درونی خود، شرایط زندگی‌تان سریعاً بهبود پیدا می‌کند.

در ادامه، استاد عباس‌منش با واکاوی دقیق کارکرد مغز، توضیح می‌دهند که چرا ذهن ما عاشق پیدا کردن مقصر بیرونی است.

ذهن برای فرار از مسئولیت تغییر و حرکت، به‌دنبال بهانه می‌گردد. اگر شما ثروتمند نیستید، ذهن‌تان می‌گوید «تقصیر دولت است»؛ اگر بیمارید، می‌گوید «تقصیر ژنتیک است»؛ اگر عصبی هستید، می‌گوید «تقصیر اخلاق موروثی خانواده است». استاد با بیان تجربیات عمیق از زندگی شخصی خود، این درس بزرگ را منتقل می‌کنند که شرایط گذشته، هرچقدر هم سخت یا متفاوت باشد، دلیل بر آینده شما نیست. ایشان توضیح می‌دهند که چگونه برخی افراد، سخت‌گیری والدین را عامل بدبختی می‌دانند، درحالی‌که برخی دیگر رفاه و آسان‌گیری بیش‌ازحد والدین را مانع پیشرفت خود معرفی می‌کنند. این نشان می‌دهد که شرایط بیرونی خنثی هستند و این نوع نگاه و باور ماست که به آنها معنا می‌دهد. تا زمانی که شما به‌دنبال توجیه وضعیت خود با عوامل بیرونی هستید، در مدار شرک قرار دارید و راه هدایت به سمت تغییر شرایط نادلخواه را بر خود بسته‌اید.

در بحث سلامتی و تناسب اندام نیز، ایشان به زیبایی نشان می‌دهند که چگونه شکستن بُتی به نام «ژنتیک» و پذیرش مسئولیت سلامتی و تناسب اندام، می‌تواند نتایجی را رقم بزند که از نظر علم پزشکی یا باور عمومی، غیرممکن به نظر می‌رسد. درس بزرگ این است:

تنها زمانی نتایج تغییر می‌کنند که شما بپذیرید «من» عامل هستم، نه هیج عاملی بیرون از من.

برای درک عمیق‌تر اینکه چقدر لایق تجربه زندگی با کیفیت در تمام جنبه ها هستید و چقدر قدرت ایجاد این شرایط در دستان شماست، باز هم تأکید می‌شود که آگاهی های دوره احساس لیاقت را بارها مرور کنید، زیرا این دوره ریشه‌های شرک خفی (احساس بی‌ارزشی، احساس قربانی بودن و ناتوانی در برابر تغییر عوامل بیرونی) را در وجودتان خشک می‌کند و قدرتی را در وجود شما بیدار می‌کند تا مسئولیت تمامیت شرایط زندگی خود را بپذیرید و به جای احساس قربانی داشتن، برای تغییر آن شرایط، با ایمانی شکست‌ناپذیر، قدم بردارید.

بخش دیگری از این آموزش تکان‌دهنده، به موضوع توهم توطئه و قدرت‌های پنهان (مانند ماتریکس) اختصاص دارد. باور به اینکه گروه‌های مخفی، خانواده‌های خاص یا قدرت‌های شیطانی جهان را کنترل می‌کنند و مانع موفقیت شما می‌شوند، یکی از بارزترین مصادیق شرک در دنیای امروز است. استاد عباس‌منش هشدار می‌دهند که این باورها تنها شما را ضعیف، ترسو و محدود می‌کنند. تاریخ و سرنوشت کسانی که مروج این تفکرات بوده‌اند، نشان می‌دهد که باور به این قدرت‌های پوشالی، جز زندان، انزوا و شکست نتیجه‌ای نداشته است.

توحید یعنی باور به اینکه هیچ برگی بدون اذن خداوند (و قوانین او که به افکار شما پاسخ می‌دهند) از درخت نمی‌افتد. اگر باور کنید دنیا پر از کمبود است، کمبود را تجربه می‌کنید؛ اگر باور کنید دنیا تحت کنترل ظالمان است، ظلم را جذب می‌کنید. اما اگر همانند استاد، باور کنید که جهان پر از انسان‌های شریف، فرصت‌های بی‌پایان و خدایی است که تنها خیر و برکت را برای شما می‌خواهد، دقیقاً همان را تجربه خواهید کرد. جهان به فرکانس‌های شما پاسخ می‌دهد، نه به واقعیت‌های خبری. بنابراین، وظیفه شما این است که ورودی‌های ذهن خود را کنترل کنید و تنها باورهایی را بپذیرید که به شما احساس قدرت، آرامش و امید می‌دهند، حتی اگر تمام دنیا خلاف آن را بگویند.


تمرین این قسمت:

انجام این تمرین می‌تواند نقطه عطفی در خودشناسی شما باشد. در بخش نظرات این قسمت، با صداقت و شجاعت بنویسید که:

الف) چه باورهای محدودکننده‌ای در ذهن دارید که قدرت را به عوامل بیرونی (مثل ژنتیک، خانواده، دولت یا قدرت‌های جهانی) داده‌اند؟

  • این باورهای شرک‌آلود، چه موانع یا ناخواسته‌هایی را در زندگی شما به وجود آورده است؟
  • به‌محض اینکه اوضاع کمی سخت شده، چگونه این نوع باورهای شرک‌آلود (مثل تأثیر ژنتیک، قیمت دلار، اوضاع اقتصادی و…) شما را به احساس «ناتوانی از تغییر آن شرایط سخت» رسانده است؟
    چگونه جسارت حرکت برای تغییر شرایط را از شما گرفته‌اند؟
  • چطور به‌خاطر آن باورهای شرک‌آلود، قدرت خلق شرایط زندگی را از خودتان گرفته‌اید و به آن عوامل محدودکننده بیرونی داده‌اید؟

ب) وقتی آن باورهای شرک‌آلود را تغییر دادید، چه تغییرات مثبتی در نتایج شما ایجاد شد (در آرامش، ثروت و سلامتی و …؟)

  • بنویسید به چه شکل توانستید باورهای توحیدی را جایگزین باورهای شرک‌آلود قبلی کنید؟
  • و این نگاه توحیدی ایجاد شده، چه تغییراتی در رفتار، شخصیت، عملکرد، ایمان و جسارت شما ایجاد کرده است؟

نوشتن این تجربیات، نه‌تنها ردپایی ارزشمند برای آیندگان خواهد بود، بلکه به شما کمک می‌کند تا با شناسایی این ترمزهای مخفی، با سرعت و قدرت بیشتری به سمت خواسته‌هایتان حرکت کنید. یادتان باشد، شما قربانی شرایط نیستید، شما خالق زندگی خود هستید.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


 

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

965 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «رضا احمدی» در این صفحه: 5
  1. -
    رضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2031 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    (وَإِذۡ قَالَ لُقۡمَـٰنُ لِٱبۡنِهِۦ وَهُوَ یَعِظُهُۥ یَـٰبُنَیَّ لَا تُشۡرِکۡ بِٱللَّهِۖ إِنَّ ٱلشِّرۡکَ لَظُلۡمٌ عَظِیمࣱ)

    [سوره لقمان ١٣]

    این شرک چیه که میگه ظلم بسیار بسیار بزرگی است؟

    (یَـٰۤأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوۤا۟ إِنَّمَا ٱلۡمُشۡرِکُونَ نَجَسࣱ …)

    [سوره التوبه 28]

    این شرک چیه که میگه مشرکان نجس هستند؟

    تصور کنید پدری را که بسیار ثروتمند و قدرتمند و دارای اعتبار بالایی در نزد مردم است و این پدر تنها یک پسر دارد که خیلی دوستش دارد و به او گفته که هر وقت ؛ هر چیزی که خواستی بیا پیش خودم تا به تو آن چیز را بدهم

    حالا یک روز به این پدر خبر میدهند که پسرت رفته در خانه همسایه و از همسایه تقاضا کرده که هزینه یک آدامس نعنایی را به او بدهد تا آن را تهیه کند و مصرف کند…

    چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است…

    چه حالتی به این پدر داستان ما دست میدهد؟

    حتما پدر داستان ما با خودش میگوید که ایکاش فرش خانه ام را آتش میزدی ولی چنین کاری با من نمیکردی…

    پدر داستان ما با خود میگوید که من بروی پسرم غیرت داشتم و حاضر نبودم که خواری درخواست از غیر خودم را در چهره او ببینم اما او چه کرد؟…

    این فقط یک مثال بود تا کمی مفهوم شرک را درک کنیم

    و گرنه خدا کجا و این پدر کجا….

    شرکی از جنس اینکه من قدرت خدای خودم را نادیده بگیرم و به هر چیزی روی آورم غیر خودش

    شرکی از جنس اینکه خدا با خودش میگوید

    نگاه کن اینو ؛ چه قدرت عظیمی درونش گذاشتم ولی او چه کرد با خودش؟

    حرف برای گفتن زیاد است…

    حضرت داوود سوالی برایش پیش آمد که خدایا چرا خلق را آفریدی؟

    و خدا به او گفت که

    کُنْتُ کَنزا مَخفّیا فَاَحبَبْتَ اَن اُعْرَف فَخَلَقْتُ الخلَقَ لاُِعرَف

    گنجی نهان بودم ، دوست داشتم شناخته شوم ، برای همین خلق را آفریدم تا شناخته شوم

    و چه زیبا مولانا این حقیقت را درک کرده بود

    مولانایی که در روزگاری زندگی میکرده که نه اینستایی بود و نه اینترنتی و…

    ولی چنان غرق در توحید بوده که اکنون ما میبینیم که اشعارش در و دیوارهای شهرمان و این سایت و… را پر کرده

    حقیقتا که او در الله یکتا فانی شده بود و یَبۡقَىٰ وَجۡهُ رَبِّکَ ذُو ٱلۡجَلَـٰلِ وَٱلۡإِکۡرَامِ شده بود

    اما او چه هدیه ای از ملکوت خدا برای ما دارد؟

    ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی

    وی آینهٔ جمال شاهی که توئی

    بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست

    در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی

    ما آینه جمال خدا هستیم

    ما یک نسخه از تجلی عظمت خدا هستیم

    حال آیا واقعا اینگونه است؟

    آیا وقتی من به جمعی وارد میشوم ، به گونه ای وارد میشوم که انگار یک شاهزاده دارد وارد آن جمع میشود و همه از دیدن من مات و مبهوت بمانند و کسی جرات تفکر در گرانی و منفی ها و هر چه غیر خدا است را داشته باشد؟ دقیقا مثل سکانس ورود حضرت یوسف به مجلس زنان مصر

    آیا وقتی به خرید میروم عزتمندانه خرید میکنم یا دنبال تخفیف و جنس بی کیفیت هستم؟

    آیا وقتی در کنار انسان ها قرار میگیرم دیگران عطر خدا را در کنار من حس میکنند و به برکت فرکانسِ بالای من در آرامش قرار میگیرند؟

    و…

    و در ادامه مولانا چه زیبا میگوید که

    بیرون ز تو نیست…

    هر چه هست در درون توست

    میگه برو به سفر درون و اسکن کن وجود خودت را تا بفهمی که در چه حالی…

    خدایا به تو پناه میبرم از اینکه به تو شرک بورزم

    اما از خاطرات خود چه بگویم

    من قبلا خیلی سیاسی بودم و درگیر سیاست

    حتی یادمه برای انتخابات ریاست جمهوری میرفتم تبلیغ میکردم که

    آی مردم به این رای بدهید ، برنامه هایش بهتر است

    او اگر بیاید خوشبخت میشویم و…

    و آن شخص مورد نظر من هم آمد اما هیچ چیزی هم اتفاق نیفتاد که نیفتاد

    و من چقدر گمراه بودم که دلم را وعده های او خوش کرده بودم اما دلم را به وعده های خدا نه

    وعده فراوانی که خدا خودش ضمانت کرده که

    وَٱللَّهُ یَعِدُکُم مَّغۡفِرَهࣰ مِّنۡهُ وَفَضۡلࣰاۗ وَٱللَّهُ وَ ٰ⁠سِعٌ عَلِیمࣱ

    [سوره البقره ٢68]

    من چقدر گمراه بودم که خدا اولویت آخر من بود و إِنَّ ٱلۡإِنسَـٰنَ لِرَبِّهِۦ لَکَنُودࣱ  شده بودم

    واقعا در آن ایام خدا در نزد من اعتباری نداشت اما اکنون سعی میکنم توحیدی تر باشم…

    همین چند وقت پیش من در دوران سربازی مسوولیت توزیع غذا را بر عهده داشتم

    و کارم اینگونه بود که غذا را تحویل میگرفتم و خودم تنهایی با ماشین نیروی انتظامی در سطح شهر کرمان به توزیع غذا میپرداختم…

    تا اینکه خوردیم به اعتراضات سراسری مردم بخاطر فوت خانم مهسا امینی که از مهرماه شروع شد و تا مدت ها ادامه داشت

    و حقیقتا وقتی که برای اولین بار دیدم که مردم به یکی از ماشین های نیروی انتظامی آسیب زده بودند ترسی در دلم ایجاد شد و هر گاه که جلوتر میرفتم و به خاطر مسؤولیتی که بر دوشم بود که می بایست به محله هایی میرفتم که در آنجا مواجه میشدم با شعارهای تندی که بروی دیوار نوشته شده ؛ این نجواهای شیطان می آمد و مثل پیکور در ذهنم کار میکرد که

    ببین بیرون چه خبره؟

    الان میان هم خودت را و هم ماشینت را آتیش میزنند…

    الان یه سنگی پرت میکنند به سمت شیشه ماشین و…

    و در همان موقع ندایی آرامبخش این آیه قرآن را در درونم زمزمه کرد 

    (ٱلَّذِینَ قَالَ لَهُمُ ٱلنَّاسُ إِنَّ ٱلنَّاسَ قَدۡ جَمَعُوا۟ لَکُمۡ فَٱخۡشَوۡهُمۡ فَزَادَهُمۡ إِیمَـٰنࣰا وَقَالُوا۟ حَسۡبُنَا ٱللَّهُ وَنِعۡمَ ٱلۡوَکِیلُ)

    [سوره آل عمران 173]

    و آرام شدم و ذکر لبم  حَسۡبُنَا ٱللَّهُ وَنِعۡمَ ٱلۡوَکِیلُ  شد

    و یاد و خاطره فصل پنجم کتاب رویاهایی که رویا نیستند استاد عباس منش که در مورد ترس و ایمان بود نیز بر آرامش من می افزود…

    و به خیر و خوشی گذشت و تمام شد بدون اینکه یک خط بروی خودم و ماشین نیروی انتظامی بیفتد

    و الان خاطره شد

    خاطره ای که میتوانم با خود تکرار کنم و بر ایمان خودم بیفزایم…

    خاطره ای که برایم تداعی کننده این قانون مهم است که

    بیرون مهم نیست ، مهم درون است

    و قسم به روزی که ما در برابر پروردگار می ایستیم

    روزی که عده ای سربلند به خدا نگاه میکند…

    و عده ای سر به زیر…

    (إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا یَوۡمًا عَبُوسࣰا قَمۡطَرِیرࣰا)

    [سوره اﻹنسان 10]

    استاد عباس منش خیلی ممنونم از شما

    همین چند روز پیش داشتم با خودم میگفتم ایکاش استاد توحیدعملی 8 را میگذاشت

    و امروز صبح وقتی که سایت را باز کردم دیدم به به…

    دوست دارم‌ این فایل های شما را

    دوست دارم اون قسمت یکی از فایل های شما را که میگین

    “من یاد گرفته ام که فقط روی خدا حساب کنم”

    دوست دارم روزی سایت را ببینم که شما فایل توحید عملی صد و یازده را روی سایت بارگزاری کردین

    یعنی همینجوری بگین خدا خدا خدا

    همینجوری بگین خود به خود درست میشه ، تو نگران نباش ، تو احساستو خوب کن…

    و ما گوش بدیم…

    مثل لالایی بگذاریم توی گوشمون و و ذهن نجواگر را بخوابانیم…

    استاد عباس منش تشکر میکنم از اینکه یک روز تصمیم گرفتین در یک باغ چادر بزنید و با خودتون خلوت کنید و نتیجه اش شد فصل پنج کتاب رویاهایی که رویا نیستند که اینقدر من این تیکه از آن کتاب شما را دوست دارم که گفتید

    حاضر بودم بمیرم ولی مرا به بی ایمانی متهم نکنند…

    واقعا بی نظیرید

    از خانم شایسته هم بی نهایت ممنونم که از هم استانی های بنده هستند که روزی تصمیم به تغییر میگیرند و اینقدر رشد میکنند که اکنون در آمریکا ساکن هستند و…

    راستی گفتم هم استانی

    ولی حقیقت همه ما چیز دیگری است

    کرد و لر و بلوچ و ترک و عرب و …بهانه است

    و این اسم ها و استان و کشور و… برچسب های دنیایی هستند برای جَعَلۡنَـٰکُمۡ شُعُوبࣰا وَقَبَاۤئلَ لِتَعَارَفُوۤا۟

    در پشت پرده اسرار و حقایقی دیگر است…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 563 رای:
  2. -
    رضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2031 روز

    سلام آقا اسدالله عزیز

    دوست توحیدی و خوش تیپ و خوش هیکل من

    چقدر زیبا گفتید از شرکی که بواسطه مذهب بوجود آمده

    پیامبران و امامان آمدند به سوی ما با ندای

    قُلْ تَعَالَوْا ، قُلْ تَعَالَوْا

    آنها از طرف خدا آمدند به خواستگاری ما تا جواب بله را بگیرند و دست ما را در دست خدا بگذارند

    و ما بله گفتیم و به ضیافت الله رفتیم و خدا به ما گفت

    ببینید عزیزان من ، من خواب ندارم ، 24 ساعته بدون نوبت و وقت قبلی در اختیار شما هستم ، کاری بود بیاین پیش خودم و به خودِ خودِ خودِ من بگین…

    اما ما چه کردیم

    رفتیم همین پیامبران و امامان را واسطه قرار دادیم و آنها را منشی خدا فرض کردیم و…

    و فراموش کردیم خدایی را که از وجود خودش در ما دمید و به ما جان بخشید

    فراموش کردیم خدایی را که اینقدر عاشق ما بود که 124 هزار پیامبر فرستاد به جهت خواستگاری از ما تا جواب بله از ما بگیرد

    به قول مولانا که از زبان خدا میگه

    صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم

    یا راه نمی‌دانی یا نامه نمی‌خوانی

    فراموش کردیم فَإِنِّی قَرِیبٌ بودن او را و در آسمان های دور دنبال او بودیم

    ما خدا را طلاق دادیم و رفتیم به مسیر ناکجاآباد

    اما الان پشیمانیم و قصد برگشت داریم

    قصد برگشتی چون ساحران فرعون که در برابر وحشیانه ترین تهدیدهای فرعون ذره ای به دلمان ترس راه ندهیم

    إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ

    به قول سعدی

    هر چه گفتیم جز حکایت دوست

    در همه عمر از آن پشیمانیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  3. -
    رضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2031 روز

    سلام بر لیلا خانم عزیز

    چقدر نام شما زیباست

    یاد داستان لیلی و مجنون میفته آدم

    شما لیلی هستید و مجنون هم خدا

    مجنونی که 124 هزار پیغمبر برای جواب بله گرفتن به سوی شما فرستاد

    و در عصر امروز یک رسولی به اسم استاد عباس منش فرستاد و شما بله گفتید و به ضیافت الله پاگذاشتید

    و خدا در این ضیافت شرابی ناب و طهور به شما داد و چنان سرمست شدین که اومدین در اینجا زکات این سرمستی را با چنین کلماتی پرداخت میکنید…

    و چقدر فامیل شما زیباست که بشارتی از ملکوت خداوند را برای ما به ارمغان آوردین

    بشارتی از جنس حسبی الله

    چقدر کامنت شما زیبا بود

    و گل سرسبد کامنت شما قسمت آخرش بود که شروع جملاتش اینگونه بود…

    همون خداست که…

    در پناه خدا باشین

    همان خدایی که از زبان حافظ شیرازی به همه ما میگه

    به جانِ دوست که غم پرده بر شما نَدَرَد

    گر اعتماد بر الطافِ کارساز کنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  4. -
    رضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2031 روز

    سلام بر مریم خانم عزیز و بزرگوار

    ممنونم از اینکه کامنت بنده را مطالعه کردید و مورد توجهتون بود

    فقط یک نکته بگم که این آگاهی که از حضرت داوود گفتم از قرآن نیست بلکه یک حدیث قدسی است

    حدیث قدسی هم از ملکوت خداوند است که در قالب الفاظ بر زبان بزرگان نشسته است

    البته این حدیث موید قرآنی هم دارد

    موید قرآنی از جنس اینکه ما تجلی خدا هستیم و جوهر خدا و ما یکی است…

    ما گنج نهان خدا هستیم…

    در داستان حضرت عیسی و کارهای خداگونه اش که در قرآن ذکر شده تفکر کنید

    او مرده را زنده میکرد…

    او بیماران لاعلاج را شفا میداد…

    او در پرنده ای که از گل ساخته شده بود فوت میکرد و به اذن خدا پرنده جان میگرفت…

    (وَرَسُولًا إِلَىٰ بَنِیۤ إِسۡرَ ٰ⁠ۤءِیلَ أَنِّی قَدۡ جِئۡتُکُم بِـَٔایَهࣲ مِّن رَّبِّکُمۡ أَنِّیۤ أَخۡلُقُ لَکُم مِّنَ ٱلطِّینِ کَهَیۡـَٔهِ ٱلطَّیۡرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیۡرَۢا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۖ وَأُبۡرِئُ ٱلۡأَکۡمَهَ وَٱلۡأَبۡرَصَ وَأُحۡیِ ٱلۡمَوۡتَىٰ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۖ وَأُنَبِّئُکُم بِمَا تَأۡکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمۡۚ إِنَّ فِی ذَ ٰ⁠لِکَ لَـَٔایَهࣰ لَّکُمۡ إِن کُنتُم مُّؤۡمِنِینَ)

    [سوره آل عمران 49]

    خب سوالی پیش می آید که حضرت عیسی چه کسی بود؟

    او بشری بود مثل همه ما ، منتها او به حقیقت و ارزشمندی خود پی برده بود…

    امیدوارم این حقیقت و گوهر گرانبهای خود را درک کنیم قبل از اینکه روزی برسد که در آن روز سخت پشیمان شویم که چه عظمتی داشتیم و غافل بودیم…

    امیدوارم جزو آن دسته نباشیم که خدا را فراموش کردیم که فراموشی خدا مساوی است با فراموشی عظمت خودمان ؛ به قول قرآن

    (وَلَا تَکُونُوا۟ کَٱلَّذِینَ نَسُوا۟ ٱللَّهَ فَأَنسَىٰهُمۡ أَنفُسَهُمۡۚ أُو۟لَـٰۤىِٕکَ هُمُ ٱلۡفَـٰسِقُونَ)

    [سوره الحشر ١٩]

    و حال سوال اصلی این است که چرا من چنین احساسی ندارم

    چرا احساس نمیکنم که من عظمتی در درون خودم دارم با این عنوان که

    “من از جنس پروردگارم می باشم و مانند او قدرت خلق کنندگی دارم”

    جوابش در یک ترمز بزرگ نهفته است

    ترمزی بنام “منیت”

    به قول حافظ

    میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست

    تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

    منیت همان چیزی است که شیطان بخاطر آن از درگاه خدا رانده شده

    او گفت

    (قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلَّا تَسۡجُدَ إِذۡ أَمَرۡتُکَۖ قَالَ أَنَا۠ خَیۡرࣱ مِّنۡهُ خَلَقۡتَنِی مِن نَّارࣲ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِینࣲ)

    [سوره اﻷعراف ١٢]

    سرپیچی خدا را کرد و در جواب خدا گفت

    أَنَا۠ خَیۡرࣱ مِّنۡهُ

    من من من از انسان برترم

    و چه زیبا عطار نیشابوری در داستان موسی و شیطان یک نصیحت زیبا از زبان شیطان به موسی و همه ما دارد

    گفت دائم یاد دار این سخن

    من مگو تا چون نگردی همچو من

    میگه اگر میخوای مثل من از درگاه خدا دور نشی مثل من مباش و من من نکن

    کسی که منیت در او نباشد و مانند سلیمان نبی ذکر لبانش هَـٰذَا مِن فَضۡلِ رَبِّی باشد و در پشت هر اتفاق خوب و بد زندگی اش خدا را ببیند ؛ میشود مثل حضرت محمد که خدا در او تجلی میکند و برایش مَا رَمَیۡتَ إِذۡ رَمَیۡتَ میشود

    منیت یعنی اینکه چاره اندیشی های خود را کنار بزنیم و تسلیم خدا شویم و بگوییم خدایا تو میدانی و من نمیدانم ، من تسلیمم و اختیارم را به تو می سپارم ؛ تویی که بهترین هدایتگری و تو مرا به مقصدم ببر

    دقیقا مثل زمانی که اجازه میدهیم دکتر ما را بیهوش کند تا ما را به خواسته مان که سلامتی است برساند

    یا مثل زمانی که تمام وجود خود را در اختیار خلبانی میگذاریم که نه او را دیده ایم و با او آشنا هستیم ؛ به جهت اینکه او ما را به مقصدی که درخواست داده ایم برساند..

    حال وقتی که به یک جراح و خلبان اعتماد میکنیم و خودمان را تسلیم آنها میکنیم ؛ چرا خود را تسلیم خدایی که مهربان ترین مهربانان است نمیکنیم ؟

    چرا در برابر خدا خط و نشان میکشیم و در برابرش سکوت نمیکنیم و اختیار خویش را تسلیم او نمیکنیم تا او بیاید و در ما تجلی کند و ما را به طرح الهی ای که در درونمان گذاشته برساند؟

    واقعا چرا؟

    چه سوال زیبایی است که باید در مراقبه هایمان از خود بپرسیم…

    در پناه الله مهربان باشین ؛ همان الهی که از زبان مولوی به همه ما میگوید

    هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن

    وانگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

    (إِنِّیۤ أَنَا۠ رَبُّکَ فَٱخۡلَعۡ نَعۡلَیۡکَ إِنَّکَ بِٱلۡوَادِ ٱلۡمُقَدَّسِ طُوࣰى)

    [سوره طه ١٢]

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 50 رای:
  5. -
    رضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2031 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام معصومه خانم عزیز

    ببینید دوست من

    در مثال من دوباره توجه کنید و روی این کلیدواژه تامل کنید تا بهتر درک کنید

    پدرقدرتمند و ثروتمند

    بیا پیش خودم

    آدامس نعنایی

    همسایه

    منظور من این بود که وقتی پدر بفهمد پسرش قدرت پدر خود را نادیده گرفته بهش بر میخوره و به شدت ناراحت میشه و شاید تا مدت ها چنین رفتاری از فرزندش را نبخشه

    حال خدا هم همینجوری از شرک ما ناراحت میشه

    البته این مثال موجب این نشود که ما نگاه انسان گونه به خدا داشته باشیم و درک سیستمی بودن خدا را نادیده بگیریم

    شرک یعنی اینکه قدرت خدای درون خودمان را نادیده بگیریم و به عوامل بیرونی که هیچ کنترلی روی آنها نداریم بدهیم…

    اما در مورد درخواست

    ما یک قانون داریم به اسم قانون درخواست

    شما وقتی از دیجی کالا سفارش میدهید این یک نوع درخواست است و پشت این درخواست چه حسی است؟

    حالا تصور کنید که رئیس یک‌ بانک یک بار درخواست شما را رد کند و شما با خود بگویید بیچاره شدم و بعد بدنبال رییس بانک بیفتین و درخواست مجدد دهید و او دوباره رد کند و شما مجددا…

    در پشت این درخواست چه احساسی نهفته است؟

    درخواست داریم تا درخواست

    مهم نیتی است که سوار بر آن درخواست میکنیم…

    و یک نکته دیگر هم بگویم که خودم چشیدم و به شما بگویم که از اینجا ضربه نخورین

    وقتی که انسان با یک آگاهی روبرو میشود از جانب شیطان روزنه ای در او ایجاد میشود که خیلی او را به وسواس فکری میاندازد و حقیقتا این اندیشه او را رنج میدهد

    و راه مقابله با این حس بد و رنجش فکری پناه بردن بر خداست

    و اقرار بر اینکه من نمیدانم و تو میدانی

    وصادقانه به او بگویین که میخواهم یک دم از تو غافل نباشم

    و اینجاست که با یاد او آرام میشویم و روز بروز تحت تعلمیات خودِ خودِ خودِ خودش توحیدی تر میشویم

    فراموش نکنیم که او همه چیز میشود همه کس را

    خدا معلم بسیار خوبی است

    به قول یکی از بزرگان بنام امام محمد باقر

    “هر کس به آنچه که بداند عمل کند ؛ خدا آن جیزهایی را که نمیداند به او می آموزد”

    در پناه خدا باشین

    همان خدایی که هدایتگر زنبور عسل است و با زنبور عسل صحبت میکند

    ما که اشرف مخلوقات اوییم و بر زنبور عسل برتری داریم

    “تو خوددحدیث مفصل بخوان از این مجمل”

    (وَأَوۡحَىٰ رَبُّکَ إِلَى ٱلنَّحۡلِ أَنِ ٱتَّخِذِی مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُیُوتࣰا وَمِنَ ٱلشَّجَرِ وَمِمَّا یَعۡرِشُونَ)

    [سوره النحل 68]

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 45 رای: