توحید عملی | قسمت 9
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
استاد عباسمنش در این قسمت، درسهایی عمیق در باب توحید، توکل و مهمتر از همه، تواضع در برابر خداوند به ما میآموزد. نخستین و محوریترین آموزه، درسی است که از ماجرای هدایت مادر موسی (ع) بهدست میآید: اهمیت بینظیر ایمان در لحظات ترس و تردید.
زمانی که خداوند به مادر موسی وحی میکند که فرزندش را به نیل بسپارد، واژه کلیدی «نترس و غمگین مباش» بیانگر این حقیقت است که ترس و غم منشأ تمام تصمیمات اشتباه هستند و تصمیمات ما تنها زمانی میتوانند مسیر هدایت را دنبال کنند که از سر ایمان و توکل مطلق گرفته شده باشند.
توکل، تنها یک کلمه نیست، یک عمل است؛ عملی که در اوج نگرانی، به ما آرامش خاطر میدهد که خداوند هوایم را دارد، حتی اگر هیچ نشانهای از امنیت در ظاهر دیده نشود. این همان گامی است که دروازههای رزق و فزونی را در مقابل ما میگشاید.
درسی عمیقتر که در بطن این توکل نهفته است، قانون و وعده تحقق قطعی خواسته است که در شعر پروین با این بیت زیبا حضور یافته است: «رهرو ما اینک در منزل است»
از دیدگاه خداوند، لحظهای که شما قدم اول را با ایمان برمیدارید، نتیجه مطلوب و دلخواه شما از قبل محقق شده و کار انجامیافته است. تردید و شک، همان «پردهای» است که ما را از دیدن این حقیقت محروم میسازد. تردید همواره نجواهای شیطان است که وعده فقر و ناکامی میدهد، درحالیکه خداوند وعده فراوانی و رحمت. بنابراین، بزرگترین دشمن ما در مسیر موفقیت، شک و تردیدی است که ما را وامیدارد دست حق را ببینیم اما نشناسیم.
باید همواره به یاد داشته باشیم که شیوه خداوند، عدل و بندهپروری است. هرگز نباید این گمان کفرآمیز را به ذهن راه داد که خداوند ما را فراموش میکند یا از وعدهای که داده غافل میشود. بلکه هر آنچه دریافت میکنیم، نتیجه اعمال و باورهای خود ماست.
سپس شعر پروین به درس عظیم ناسپاسی و عُجب انسان میرسد و حکایت نمرود را بهعنوان تمثیلی برای وضعیت همه ما به کار میگیرد. پروردگار با مهربانی مطلق، از کودکی خردسال و بیپناه، در میان امواج هولناک دریا محافظت میکند و تمام عوامل هستی — از سنگ و قطره و باد گرفته تا گرگ و دزد — را فرمان میدهد تا محافظ و مربی او باشند. اما پیام معنوی اینجاست: پس از آنکه بنده در امنیت و آسایش قرار میگیرد، بهجای سپاس و فروتنی، دچار عُجب و خودپسندی میشود. این همان لحظه خطرناکی است که بسیاری از ما، پس از حل مشکلات و دستیابی به موفقیت، ناخواسته تجربه میکنیم و با خود میگوییم:
«نمیخواد، خودم پیداش کردم.»
این خودبینی، ریشه تمام ناسپاسیها و تبدیل نعمت به نقمت است. هر فردی که فراموش میکند که دست قدرتمند پروردگار بوده که در ضعف ناجیاش بوده است، بهسرعت به فردی چون نمرود تبدیل میشود که لاف خداوندی میزند و موفقیت خود را به «علم، نفوذ، ژنتیک یا شرایط» نسبت میدهد. اینجاست که متواضع بودن و متواضع ماندن در برابر خداوند، کلید اصلی باز نگهداشتن درهای نعمت است. این نکته ظریفی است که در دوره احساس لیاقت میآموزیم تا ضمن اینکه احساس لیاقت بیقیدوشرطی درباره تجربه نعمتهای خداوند در وجود خود پرورش دهیم، همزمان در برابر خداوند بسیار متواضع و فروتن بمانیم و اعتبار آنچه خداوند به ما ارزانی داشته را نه به عقل خود، بلکه به فضل خداوندی بدهیم که ذات ما را لایق نعمتها آفریده است.
درک و اجرای این نکته ظریف در مبحث احساس لیاقت، ما را از افتادن در دام غرور مخربی نجات میدهد که ما را ناسپاس میکند و اتصال ما را با خداوند قطع میکند. زیرا وقتی در پیشگاه خداوند، غرور جایگزین تواضع میشود، آنوقت خداوند ما را به عقل خودمان واگذار میکند.
در داستان نمرود میبینیم که غرور و ناسپاسی این بنده در برابر رَبّ به آنجا ختم شد که خداوند به سادگی و با کوچکترین مخلوقش یعنی یک پشه، قدرت مطلق خود را به رخ کسانی میکشد که تواضع در برابر رَبّ را فراموش میکنند و اعتبار آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده را به عقل انسانی خود میدهند. این یک کلید است که: «به اندازهای که در مقابل خداوند فروتن هستیم، به همان اندازه نعمتهای خداوند را در زندگی خود پایدار میکنیم.» سطح سربلندی و عزت ما در مقابل «غیر خدا» (مسائل، افراد، شرایط و…)، دقیقاً متناسب است با میزان فروتنی، درک نعمت و سپاسگزاری ما در محضر پروردگار. هرچه سر ما در مقابل خداوند پایینتر باشد، سرمان در برابر جهان بالاتر خواهد بود.
تمرین این قسمت:
با توجه به مفاهیم این قسمت، به این پرسشها فکر کنید و در بخش نظرات این قسمت به آنها پاسخ دهید:
۱. لحظه نجات الهی: به یاد بیاورید زمانی را در زندگیتان که با یک مشکل بزرگ، یک طوفان مالی، عاطفی یا جسمی روبهرو بودید و پس از ناامیدی از راههای انسانی، با تمام وجود رو به درگاه خداوند آوردید و مسئله به شکلی معجزهآسا حل شد. آن اتفاق چه بود؟ لطف خداوند در حق شما چگونه تجلی یافت؟
۲. لحظه فراموشی فضل خداوند: آیا میتوانید لحظهای را بهخاطر بیاورید که پس از آن نجات معجزهآسا یا موفقیت بزرگ، دچار غرور شدید و ناخودآگاه فکر کردید که: «من خودم این کار را انجام دادم» یا موفقیت را به عوامل بیرونی (مثل زرنگی یا شانس) نسبت دادید؟ این «نمرودِ درونتان» در آن لحظه چه گفت و این غرور و منیت چه عواقبی برای شما داشت؟
بررسی این دو تجربه به ما یاد میدهد، همانطور که به عوامل بیرونی باج نمیدهیم و آنها را خدای خود قرار نمیدهیم، در برابر خداوند همواره نهایت فروتنی را داشته باشیم تا جریان فضل خداوند به زندگیمان باز بماند.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری توحید عملی | قسمت 9574MB38 دقیقه
- فایل صوتی توحید عملی | قسمت 937MB38 دقیقه






بسم الله الوهاب
سلااااااام الهی دورتون بگردم این عکسِ روی فایل چقدر قشنگه، استاد قشنگم مریم جانم پریروز که سایتو باز کردم این عکسو دیدم گفتم الحق که بهشته چقدر قشنگه چقدر سرسبز و زندهست. چقدر تو دلم به خودم بالیدم که تو زندگیم دارم از کسی الگو برداری میکنم که تو این دنیای مادی یک بهشت
واسه خودش ساخته، یک انسان ثروتمند، توحیدی، زیبا خوش هیکل، استادی که تو همه چیز استاده بگی توحید میگه اینه راهش بگی پول میگه اینه مسیرش، بگی روابط خوب عشق میگه من و عزیزدلممم، بگی سلامتی میگه این هیکل این بدن اینهمه انرژی و قدرت
خدایا شکرت خدایا شکرت که این مرد و زن رو وارد زندگی من کردی. همیشه با خودم باور دارم این سایت این استاد و مریم جان از بزرگترین هدیههای خدا به منن توی اوج ناراحتی و افسردگیم 4 سال پیش یادم افتاد بچهتر که بودم یه فایل صوتی 8 دقیقهای تو گوشیم داشتم که اسمش بود روی خدا حساب باز کن که هرشب عادت داشتم به گوش دادنش،،، 3 سال پیش هرچی گشتم اون ویس رو پیدا نکردم نکردم نکردم تا اومدم اسم استاد رو تو گوگل سرچ کردم و دیدم وااای بر من کسی که فکر میکردم گرونترین و بزرگترین استاد موفقیتی تو تهرانه و هزار کیلومتر از من دورتره و دسترسی بهش محاله یه سایت داره چه سایتی چه بهشتی چه فایلایی و از همون روز به بعد گوش دادن به فایلهای توحیدی استاد شد قشنگ ترین عادت من، هرکدوم از فایلای توحیدی رو ده ها بار تو بیداری گوش دادم و هزاران شب تا صبح خواب که بودم صداشون کنارم پخش شده، فایلای توحیدی استاد اصلا به طرز عجیبی به من احساس قدرت و آرامش میدن.
پریروز که دیدم روی عکس نوشته فایل جدید توحید عملی9 گل از گلم شکفت خدایا شکرت خدایا عاشقتم که اینقدر زود جواب میدی عاشقتم که تا تو دلم میگم خدایا راه نشونم بده یه فایل خوب سر راهم بزار سایتو باز میکنم میبینم فایل جدید اومده اونم توحید عملییییی…
دیروز یه دور فایلو دیدم و امروزم یه بار دیگه میبینم و کامنت مینویسم واسه شما عشقا
خدایا شکرت شروع میکنم هرچی که از فایل دریافت میکنم رو اینجا مینویسم:
شعر پروین اعتصامی
مادر موسی چو موسی را به نیل / درفکند از گفته ربّ جلیل
میگه مادر موسی خدا صداش زد خدا بهش گفت بچهتو بنداز توی رود نیل، کاری که اینقدر با منطق انسان در تضاده، اما مادر موسی با تمام ترسها و ناراحتیاش این کار رو انجام میده. خدا بهش گفته نترس و غمگین نباش. یعنی هیچ احساس منفی به دلت راه نده، که احساس منفی قطعا یا ترسه یا غم غیر از این دوتا که نداریم دیگه.
خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه / گفت کِی فرزند خرد بیگناه
گر فراموشت کند لطفِ خدای / چون رهی زین کشتی بیناخدای
گر نیارد ایزد پاکت به یاد / آب خاکت را دهد ناگه به باد
مادر موسی از لب ساحل نگاه به بچش میکرد که روی آب میرفت و میگفت ای فرزند بیگناه من اگر لطف خدا شامل حالت نشه و خدا تورو یادش بره تو روی این آب از بین میری و نابود میشی.
خدا وعده فزونی میده به ما میگه فلان کار رو انجام بده و ما تو ذهنمون میگیم اگه نشه چی؟ اگر نشد چیکار کنم؟
_من خدا به دلم انداخته یه کاریو شروع کنم تا حالا یکی دو قدمی هم براش برداشتم همه کارای قبل از شروعش رو انجام دادم بجز یکی و با اینکه میدونم وعده خدا حقه میدونم چیزی که بهم الهام شده از طرف خداست بازم میترسم بازم با خودم میگم اگر شروع کنم این مسیر رو ولی نتیجه نده چی؟ این ترسها با همه ما هست، اما مادر موسی انجامش داد با اینکه خیلیم غیر منطقی بود.
افکار شیطان همیشه هست، خدایا همه مارو حفظ کن خدایا خودت کمک کن این اسب سرکش ذهنمو مهار کنم.
وحی آمد کین چه فکر باطل است / رهرو ما اینک اندر منزل است
یه صدایی بهش رسید که این چه فکر باطلیه که در مورد خدا داری، اون کسی که در مسیر ماست از همین الان جاش امنه در منزله، به ظاهر بچه تو روی آبه اما درواقع در امنیت خداست و خدا مسیر امنی رو براش مشخص کرده و اون توی مسیره
کار انجام شده تو نمیبینی چون داری با چشم عقلت نگاه میکنی به اتفاقات، وقتیکه توکل کنی با ایمان پیش بری تو در منزلی، “نتیجه اتفاق افتاده”
پرده شک را برانداز از میان / تا ببینی سود کردی یا زیان
شک و تردید نسبت به مسیری که میدونی از طرف خداست رو از دلت دور کن
شک و تردید یکی از بزرگترین دشمنان توکل و ایمانه، وقتی شک داری نمیتونی عمل کنی. اصلا اگر هم عمل کنی همراه با افکار بده و نتیجه بد میشه. توکل یعنی آرامش ایمان یعنی ریلکس بودن شاد بودن
ما گرفتیم آنچه را انداختی / دست حق را دیدی و نشناختی؟
_ای خدا دورت بگردم، وقتی بابت ایده جدیدی که بهم الهام شده اولین قدمم رو برداشتم چنان اتفاق قشنگی برام افتاد، چنان خدا همون شب اول پاداش پا گذاشتن روی ترسامو بهم داد، چنان خیالمون راحت کرد جیبمو پر کرد، مطمئن شدم این ایده از طرف خداست مطمئن شدم خدا تو این مسیر همراهمه اگر شروعش کنم و ادامهش بدم. همون شب اول خدا جوری خستگیا رو از تنم برد که الان بعد چند روز هنوزم باورم نمیشه اون اتفاق واسه من افتاد (نمیتونم خیلی با جزئیات توضیح بدم ولی میتونم به راحتی اعتراف کنم خدا استادمو هدایت کرد مریم جونو هدایت کرد رانندگی کنه اون روز و استاد بیاد این فایلو ضبط کنه برای من، برای خیلیا بوده هدایتگر خیلیا بوده ولی انگاری به قول استاد خدا همه کاراشو ول کرده اومده این کار منو انجام بده)
در تو تنها عشق و مهر مادریست / شیوه ما عدل و بنده پروریست
خدا میگه درکت میکنیم که تو مادری نگران بچه خودتی ولی ما عادل هستیم جواب خوبی خوبیه، تو به حرف ما گوش دادی ما هم نتیجه خوب به تو میدیم.
نیست بازی کار حق خود را مباز / آنچه بردیم از تو باز آریم باز
استاد نازنینم میگه این بیت یعنی : کاره خدا کار دنیا بازی نیست شانسی نیست بیقانون نیست، همه چیز بر اساس نظمه و قانون خودشو داره. “همه چیز تحت کنترل ماست” _شمسی خدا بازی بازی نمیکنه وعده خدا حقه حق.
فقط خدا میتونسته اینجور قشنگ رقم بزنه که 1.حضرت موسی از هیچ دایهای شیر نخوره و به راحتی برگرده به مادرش، مادرش نه تنها موسی رو بزرگ کنه بلکه به قول استاد حقوقم بگیره.
2.دیگه کاملا در امان باشه.
3.توی قصر با بهترین امکانات زمان خودش بزرگ بشه.
سطح آب از گاهوارش خوشتر است / دایهاش سیلاب و موجش مادر است
این موج آبی که الان بچه روش در حرکته از گهواره مادر براش خوشتره.
رودها از خود نه طغیان میکنند / آنچه میگوییم ما آن میکنند
ما به دریا حکم طوفان میدهیم / ما به سیل و موج فرمان میدهیم
داره میگه تمام اتفاقات تحت کنترل ماست، همون که میگیم برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمیافته. رود دریا سیل و موج همه تحت فرمان خداوند هستن، “وقتی ما به تو وحی میکنیم که این کار رو انجام بده مطمئن باش ما بقیه کارهارو انجام میدیم کمکت میکنیم”.
نکته قشنگ مریم جان که گفتن پروین اعتصامی مثل قرآن توی شعرش میگه ما نمیگه من، واقعا عجیبه الله اکبر
شعر قشنگی که استاد میخونه:
ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند / تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
یعنی همه باهم همدستن همه باهم مجموعا همون خدا هستن، استاد توی یکی از فایلای توحیدی دیگه میگفت ملا نصرالدین میگه خدا برای تو پدر میشه مادر میشه همسر میشه و از طریق اونا به تو محبت میکنه و کار تورو راه میندازه، خدا نفس کشیدن توعه تپش قلب توعه که بدون اینکه متوجهش بشی خودکار داره برات انجام میشه خدا طبیعته خدا همه چیزه همه این جهانه و خودشو به هرشکل درمیاره تا با ما حرف بزنه راهو نشون بده و مسیرو هموار کنه.
چندوقت پیش یک انسانی که بنظرم خیلی آدم سالم و درستی بود داشت جلوی من با چند نفر صحبت میکرد و گفت: من به وجود خدا اعتقادی ندارم، همه میگن خدا مثل برقه دیده نمیشه و گفت من برق رو نمیبینم ولی نتیجهشو دارم میبینم، این لامپ بالای سر من روشنه،،،
من نمیخواستم بحث کنم و توی این مسائل واقعا خیلییییی خوب از استاد یادگرفتم که دیگه با آدما بحث نکنم. حداقل خیلیییی بهتر از قبلنا شدم به حدی که میتونم بگم 90 درصد کمتر از قبلنا بحث میکنم، خواهرم دوره روانشناسی ثروت 1 رو خریده و داریم الان کار میکنیم دوره رو و اینکه الان خیلی بیشتر خودمو کنترل میکنم و با آدما بحث نمیکنم رو از طریق اهرم رنج و لذت تو وجودم درستش کردم دوتا 21 روز عملیش کردم. و خلاصه اون لحظه جواب اون آدم رو ندادم البته بگم هنوزم از دید من آدم موفق و درستیه و حس میکنم توی وجودش قطعا به نیروی برتری ایمان داره، اما نه اون خدایی که جامعه به اشتباه تو مغز همه فرو کرده، قبول کردم که خدای هرکسی یه شکلیه و نمیشه اصلا دخالت کرد تو این مسائل،اما تو دلم گفتم منم خدارو نمیبینم اما دارم اثرش رو میبینم، مثل برق برای همون آدم، با خودم گفتم من یه جاهایی تو زندگی واقعا عاجز شدم ولی حل شده از جاهایی که اصلا محاااال بوده از دید من و وقتی درست شده که گفتم خدایا بسه دیگه من بُریدم تو حلش کن. (همون تسلیم شدنه) ، یه جاهایی واقعا پشت سرم چنان حرفای خوبی زده شده که با خودم گفتم بابا من اونقدرام که اینا میگن خفن نیستم خدایا چه عزت و اعتباری بهم دادی، میگم خدایا من کار خاصی نمیکنم ولی چرا اینقدر به دل آدما میشینم محبوب میشم آخه؟ خودم هنگ میکنم. “به اون بنده خدا چیزی نگفتم اما به خودم گفتم من خدارو نمیبینم ولی نتیجهشو دارم تو زندگیم میبینم” پس به وجودش ایمان دارم، استاد این خدارو دوسش دارم و برام ترسناک نیست و این بخاطر وجود شماست و بخاطر لطف خداست و بخاطر اینه که یه روزی خودم خواستم منو درستم کنه.
نسبت نسیان به ذات حق مده / کفر است این به دوش خود مده
و
این ویژگی انسانی این فراموشکاری رو به خدا نسبت نده خدا هرگز خوابش نمیبره خدا چیزیو یادش نمیره و خدا بر همه چیز بیناست از همه چیز خبر داره.
به که برگردی به ما بسپاریاش / کِی تو از ما دوست تر میداریاش
بچه رو به ما بسپار و برو که ما از تو که مادرشی بیشتر دوستش داریم و مواظبشیم.
نقش هستی نقشی از ایوان ماست / خاک و باد و آب سرگردان ماست
قطرهای کز جویباری میرود / از پی انجام کاری میرود
ما بسی گم گشته باز آوردهایم / ما بسی بی توشه را پروردهایم
مهمان ماست هرکس بینواست / آشنا با ماست چون بیآشناست
اگر کسی تو زندگیت نیست همین که خدا توی زندگیت هست برات کافیه اون برای تو همه کس میشه. مثل این میمونه که همه تو زندگیت هستن. خودتم میدونی چقدر زیادن آدمایی که دورشون حسابی شلوغه ولی دلاشون بیکسه تنها و افسردهان
_ استاد من دو سالی هست تهران تنها زندگی میکنم خانوادم شهرستانن ولی هرجا میرم سر کار، توی هر کلاسی میرم ثبت نام میکنم، توی هر مغازهای که میرم خرید میکنم اینقدر از این آدما احترام و محبت میبینم، بخدا اینقدر تو دلم میگم به ظاهر تنهایی ولی همه رو داری همه دوست دارن محبتت میکنن وقتی بین این جمعیتی زندگی و رفت و آمد میکنم که 90 درصدشون دوسم دارن میگم خب حالا چه اشکالی داره یه سریام ممکنه از من بدشون بیاد، این بخاطر اینه ک با اونا هم فرکانس نیستم اونا با خودشون منم با خودم خدایا شکرت.
ما بخوانیم آنچه ما را رد کنند / عیب پوشیها کنیم ار بد کنند
خدا چقدر به من عزت داده احترام داده ولی میدونم که خیلی جاها برگشتم به خودم گفتم آره معلومه که خوبم معلومه که بخاطر خودمه اینهمه اعتبار احترام ولی چقدر عیبها دارم چقدر اشتباهای زیادی کردم که هیچ کس جز خودم ازشون خبری نداره، خدا عیب پوش همه ماهاست خدا هوای هممون رو داره
انّا عَلَینا لِلهُدی : بر ماست که شمارو هدایت کنیم. بر خودش واجب کرده که من چه بنده خوبیم چه بنده بدیم منو هدایت کنه ای خدا واقعا نمیدونم ادامهشو چی بنویسم.
سوزن ما دوخت هرجا هرچه دوخت / ز آتش ما سوخت هر شمعی که سوخت
حس میکنم این بیت بالایی میگه خدا همونیکه خواستی رو بهت داده همونی که بخوای رو بهت میده همیشه و هر لحظه
حرفهای استاد : ما هیچوقت نمیتونم یک میلیاردیم آنچا خدا بهمون داده سپاسگزار باشیم. ولی هرچی سپاسگزارتر باشیم، سپاسگزاری واقعی که بهمون حس آرامش و شادی و اطمینان میده، به همون اندازه همه کارا انجام میشه.
خدا میگه مرد راهم باش تا شاهت کنم، صد چو لیلا کشته در راهت کنم.
با خدا باش و پادشاهی کن، بیخدا باش و هرچه خواهی کن.
خدایا به من توانایی سپاسگزاری از خودت رو بده.
وقتی فکر کنی خودت کردی بگی حقمه آره خودم زحمتشو کشیدم خودم فلان خودم چنان میری به سمت چی؟ کردار های ناپسند، خودپسندی تورو از مسیر خارج میکنه شمسی. دیدیم هممون داریم مثال تو زندگیمون که خودمون گنده دیدیم رفتیم خدا همچین زده پس سرمون نفهمیدیم از کجا خوردیم.
خدا داده خدا هدایتت کرده 3 سال پیش یادت بیار شبایی رو که تا سحر تنهایی گریه میکردی ناله میکردی،همین که خدارو صدا زدی،،، استادتو پیدا کردی.
خواست تا لاف خداوندی زند / برج و باروی خدا را بشکند
رای بد زد گشت پست و تیره رای / سرکشی کرد و فکندیمش ز پای
(این دوتا بیت بالایی یه لحظه منو یاد ماجرای کشتی تایتانیک انداخت که سازنده کشتی گفته بود این کشتی رو حتی خدام نمیتونه غرق کنه ولی کشتی توی اولین سفر بخاطر یک اشتباه خیلی سطحی و ساده غرق شد)
پشهای را حکم فرمودم که خیز / خاکش اندر دیده خودبین بریز
تا نماند باد عجبش در دماغ / تیرگی را نام نگذارد چراغ
ما که دشمن را چنین میپروریم / دوستان را از نظر چون میبریم
آنکه با نمرود این احسان کند / ظلم کِی با موسیِ عمران کند
این سخن پروین، نه از روی هویست / هرکجا نوریست از انوار خداست
غرل شماره 139 پروین اعتصامی
نوشتن این کامنت توی این دو روز برای من چندین ساعت زمان برد ولی ارزششو داشت ارزششو داشت خدایا شکرت بخاطر استاد و مریم جانم.
از مریم جانم خیلی تشکر میکنم که محبت کرد و اینهمه مسیر رو رانندگی کرد و استاد تونست شعر رو بخونه و این فایلو ضبط کنه. عاشقتونم خدا احساس خوبی که با این فایل به من دادین رو هزاران برابر بیشتر به خودتون برگردونه. استاد پریروز بار اولی که فایل رو میدیدم سه بار اشکم دراومد سه بار گفتم خدایا منو ببخش بابت هرجایی که بهت شک کردم. منو ببخش و به من توانایی سپاسگزاری از خودت رو بده، استاد مادرم چند روزیه اومده تهران و هفته پیش که باهم توی پارک میچرخیدیم حرف میزدیم میگفتیم خدایا شکرت بخاطر خونمون بخاطر سلامتیمون بخاطر ماشینمون بخاطر این بچه که میخنده، مامانم یهو گفت خدایا شکرت بخاطر اینکه من زبون شکرگزاری از تورو دارم، میگفت خدایا شکرت که من میتونم با تو حرف بزنم و ازت تشکر کنم.
خدا به هممون کمک کنه بندگی خدا رو بکنیم فقط خدا، به حرفش گوش کنیم عملگرا باشیم، بندگی خدا پاداش خیلی خیلی سنگینی داره، خدا چنان به آدم حال میده از جایی که محاله از دید خودمون توی اون شرایط… هممون تجربهش کردیم.
جمله طلایی پایانی استاد : به اندازهای که سرمون جلوی خدا پایینه، به اندازهای که نعمتهای خدا رو میبینیم درک میکنیم و سپاسگزاریم، به همون اندازه خداوند مارو در مقابل غیرِخدا سربلند و سرافراز میکنه.
خدانگهدار همگی