توحید عملی | قسمت 9
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
استاد عباسمنش در این قسمت، درسهایی عمیق در باب توحید، توکل و مهمتر از همه، تواضع در برابر خداوند به ما میآموزد. نخستین و محوریترین آموزه، درسی است که از ماجرای هدایت مادر موسی (ع) بهدست میآید: اهمیت بینظیر ایمان در لحظات ترس و تردید.
زمانی که خداوند به مادر موسی وحی میکند که فرزندش را به نیل بسپارد، واژه کلیدی «نترس و غمگین مباش» بیانگر این حقیقت است که ترس و غم منشأ تمام تصمیمات اشتباه هستند و تصمیمات ما تنها زمانی میتوانند مسیر هدایت را دنبال کنند که از سر ایمان و توکل مطلق گرفته شده باشند.
توکل، تنها یک کلمه نیست، یک عمل است؛ عملی که در اوج نگرانی، به ما آرامش خاطر میدهد که خداوند هوایم را دارد، حتی اگر هیچ نشانهای از امنیت در ظاهر دیده نشود. این همان گامی است که دروازههای رزق و فزونی را در مقابل ما میگشاید.
درسی عمیقتر که در بطن این توکل نهفته است، قانون و وعده تحقق قطعی خواسته است که در شعر پروین با این بیت زیبا حضور یافته است: «رهرو ما اینک در منزل است»
از دیدگاه خداوند، لحظهای که شما قدم اول را با ایمان برمیدارید، نتیجه مطلوب و دلخواه شما از قبل محقق شده و کار انجامیافته است. تردید و شک، همان «پردهای» است که ما را از دیدن این حقیقت محروم میسازد. تردید همواره نجواهای شیطان است که وعده فقر و ناکامی میدهد، درحالیکه خداوند وعده فراوانی و رحمت. بنابراین، بزرگترین دشمن ما در مسیر موفقیت، شک و تردیدی است که ما را وامیدارد دست حق را ببینیم اما نشناسیم.
باید همواره به یاد داشته باشیم که شیوه خداوند، عدل و بندهپروری است. هرگز نباید این گمان کفرآمیز را به ذهن راه داد که خداوند ما را فراموش میکند یا از وعدهای که داده غافل میشود. بلکه هر آنچه دریافت میکنیم، نتیجه اعمال و باورهای خود ماست.
سپس شعر پروین به درس عظیم ناسپاسی و عُجب انسان میرسد و حکایت نمرود را بهعنوان تمثیلی برای وضعیت همه ما به کار میگیرد. پروردگار با مهربانی مطلق، از کودکی خردسال و بیپناه، در میان امواج هولناک دریا محافظت میکند و تمام عوامل هستی — از سنگ و قطره و باد گرفته تا گرگ و دزد — را فرمان میدهد تا محافظ و مربی او باشند. اما پیام معنوی اینجاست: پس از آنکه بنده در امنیت و آسایش قرار میگیرد، بهجای سپاس و فروتنی، دچار عُجب و خودپسندی میشود. این همان لحظه خطرناکی است که بسیاری از ما، پس از حل مشکلات و دستیابی به موفقیت، ناخواسته تجربه میکنیم و با خود میگوییم:
«نمیخواد، خودم پیداش کردم.»
این خودبینی، ریشه تمام ناسپاسیها و تبدیل نعمت به نقمت است. هر فردی که فراموش میکند که دست قدرتمند پروردگار بوده که در ضعف ناجیاش بوده است، بهسرعت به فردی چون نمرود تبدیل میشود که لاف خداوندی میزند و موفقیت خود را به «علم، نفوذ، ژنتیک یا شرایط» نسبت میدهد. اینجاست که متواضع بودن و متواضع ماندن در برابر خداوند، کلید اصلی باز نگهداشتن درهای نعمت است. این نکته ظریفی است که در دوره احساس لیاقت میآموزیم تا ضمن اینکه احساس لیاقت بیقیدوشرطی درباره تجربه نعمتهای خداوند در وجود خود پرورش دهیم، همزمان در برابر خداوند بسیار متواضع و فروتن بمانیم و اعتبار آنچه خداوند به ما ارزانی داشته را نه به عقل خود، بلکه به فضل خداوندی بدهیم که ذات ما را لایق نعمتها آفریده است.
درک و اجرای این نکته ظریف در مبحث احساس لیاقت، ما را از افتادن در دام غرور مخربی نجات میدهد که ما را ناسپاس میکند و اتصال ما را با خداوند قطع میکند. زیرا وقتی در پیشگاه خداوند، غرور جایگزین تواضع میشود، آنوقت خداوند ما را به عقل خودمان واگذار میکند.
در داستان نمرود میبینیم که غرور و ناسپاسی این بنده در برابر رَبّ به آنجا ختم شد که خداوند به سادگی و با کوچکترین مخلوقش یعنی یک پشه، قدرت مطلق خود را به رخ کسانی میکشد که تواضع در برابر رَبّ را فراموش میکنند و اعتبار آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده را به عقل انسانی خود میدهند. این یک کلید است که: «به اندازهای که در مقابل خداوند فروتن هستیم، به همان اندازه نعمتهای خداوند را در زندگی خود پایدار میکنیم.» سطح سربلندی و عزت ما در مقابل «غیر خدا» (مسائل، افراد، شرایط و…)، دقیقاً متناسب است با میزان فروتنی، درک نعمت و سپاسگزاری ما در محضر پروردگار. هرچه سر ما در مقابل خداوند پایینتر باشد، سرمان در برابر جهان بالاتر خواهد بود.
تمرین این قسمت:
با توجه به مفاهیم این قسمت، به این پرسشها فکر کنید و در بخش نظرات این قسمت به آنها پاسخ دهید:
۱. لحظه نجات الهی: به یاد بیاورید زمانی را در زندگیتان که با یک مشکل بزرگ، یک طوفان مالی، عاطفی یا جسمی روبهرو بودید و پس از ناامیدی از راههای انسانی، با تمام وجود رو به درگاه خداوند آوردید و مسئله به شکلی معجزهآسا حل شد. آن اتفاق چه بود؟ لطف خداوند در حق شما چگونه تجلی یافت؟
۲. لحظه فراموشی فضل خداوند: آیا میتوانید لحظهای را بهخاطر بیاورید که پس از آن نجات معجزهآسا یا موفقیت بزرگ، دچار غرور شدید و ناخودآگاه فکر کردید که: «من خودم این کار را انجام دادم» یا موفقیت را به عوامل بیرونی (مثل زرنگی یا شانس) نسبت دادید؟ این «نمرودِ درونتان» در آن لحظه چه گفت و این غرور و منیت چه عواقبی برای شما داشت؟
بررسی این دو تجربه به ما یاد میدهد، همانطور که به عوامل بیرونی باج نمیدهیم و آنها را خدای خود قرار نمیدهیم، در برابر خداوند همواره نهایت فروتنی را داشته باشیم تا جریان فضل خداوند به زندگیمان باز بماند.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری توحید عملی | قسمت 9574MB38 دقیقه
- فایل صوتی توحید عملی | قسمت 937MB38 دقیقه






خدایم میخوام با تو صحبت کنم یادمه دستامو دادم به دستان پراز مهر و محبت چنان در زندگیم جاری شدی که هیچ روزم هیچ ربطی به روز گذشته ی خودم نداشت هر روزم بهتر از روز قبلم هر روز خوشرنگتر بود هر روز با عشق آغاز میشد یادمه هر روزم با تسلیم آغاز میشد یادمه هر روز کلی زیبایی میدیدم چنان سبک شده بودم که فقط دوس داشتم بال داشته باشم پرواز کنم چنان غرق در تو میشدم که حتی دوس نداشتم بخوابم یادمه صبح قبل از ساعت پنج بیدلرم میکردی و انقدر اشتیاق به این مسیر داشتم که دیگه نمیخوابیدم دلم تنگ شده برای با تو بودن برای اینکه تورو توی وجودم بازهم حس کنم هیچ کس و هیچ چیزی رو نمیدیدم دلم بدجور باز هم همون روزهای با تو بودن رو میخواد من به تو فقیرم من به احتیاج دارم من هیچم هیچ هر آنچه هم الان توی زندگیم هست از بزرگیه توست خدایا از تو میخوام که بازهم کمکم کنی دستامو بتونم بدم به دستات من گیج شدم من بلد نیستم من گم شدم خدایا وقتی که تو نباشی که من بی معنی میشم بیا و معنادارم کن بیا و از دست ذهن خلاصم کن من تشنه یک جرعه از توهستم خدایا من هیچ من پوچم منو از اسارت نفسم رها کن منو نجاتم بده از من میدونم از من بلدم از من رها کن منو به خودت گره بزن منو راه راست هدایتم کن من فقیرم من فقیرم خدایم من بی تو هیچ کسو ندارم تو تنها کسی هستی که میتونی دستمو بگیری خدایا دستامو بگیر بازهم منو برگردون پیش خودت خدایا دستانم را به سوی مهربانیت دراز میکنم تا ببینی و بازهم آن مهر و محبت همیشگیت رو بر من بتابانی خدایا من فقیرم به تو خدایا من خالی شدم از تو کمک میخوام کمکم کن کمکم کن کمکم کن تا با هدایتهای تو پیش برم نه با این ذهن مریضم کمکم کن کمکم کن من به تو محتاجم
با سلام خدمت آقا مصطفی عزیز
کامنت شما باعث شد که من کامنت خودمو بخونم و دقیقا با خوندن کامنت خودم اشک از چشمانم سرازیر شد چون خدای مهربانم شما رو مامور کرد که بهم نشون بده اون خواستهای که اون موقع ازش داشتم رو الان دارم باهاش زندگی میکنم همین دیشب به قدری حالم خوب بود که واقعاً دوس نداشتم بخوابم با این حال که هر روز ساعت 4صبح روزمو آغاز میکنم اما اصلا یرام اهمیتی نداشت که بخوابم دوس داشتم حال خوبم ادامه پیدا کنه
مصطفی عزیز دقیقا در شرایطی هستم که هر روز من بهتر از روز قبلم شده و به خواسته ای که تو کامنتم داشتم رسیدم و به معنای واقعی کلمه از لحظه به لحظه های زندگیم لذت میبرم
من هم تنها زندگی میکنم دقیقا خودم دوس ندارم که برم سمت خانوادم دقیقا دو سه روز پیش یک لحظه خود به خود این تو فکرم اومد که اگه فلانی(داداشم)بهم زنگ بزنه بگه میخوام ببینمت من چی میگم(البته که داداش من تو مسیر درستی هست و روی خودش کار میکنه اما نه به اندازه من)پیش خودم گفتم بهش میگم معذرت میخوام من شرایطش رو ندارم ببینمت چرا؟چون به قدری این با خودم بودن بهم حال خوبی میده که اصلاً حاضر نیستم حتی با برادر خودم تقسیمش کنم خدا رو شکر میکنم و یک لحظه بازهم به خودم گفتم آدم ی زمانهایی به قدری حالش بد نمیخواد کسی رو ببینه من به قدری حالم خوبه که نمیخوام کسی رو ببینم
مصطفی عزیز دقیقا من تو شرایط شما بودم که به هر دری میزدم که برم سرکار کار جور نمیشد که نمیشد الان میفهمم که چرا باز نمیشد چون خدا برای من مسیر بهتری رو در نظر داشت کار بهتری رو برام در نظر داشت اینکه من افتاده بودم دنبال کار پیش خودم میگفتم هزینه خورد و خوراکم رو باید تأمین بکنم و به قدری با ذهن خودم پیش رفتم که هدایت خدارو ندیدم تجربه شخصی من میگه بیشتر تسلیم باش و مطمئن باش که خدا برات بهترین رو در نظر داره چون من رو در نهایت به رسالتم هدایت کرد فقط ادامه بده میدونم ی جاهایی واقعا سخت میشه ی جاهایی شاید نتونی کنترل ذهن داشته باشی اما ادامه بده درها باز میشه صبور باش درها باز میشن
من هم برای شما دوست عزیز آرزو دارم که همیشه دستت در دستان خدای مهربان باشه