توحید عملی | قسمت 9

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


استاد عباس‌منش در این قسمت، درس‌هایی عمیق در باب توحید، توکل و مهمتر از همه، تواضع در برابر خداوند به ما می‌آموزد. نخستین و محوری‌ترین آموزه، درسی است که از ماجرای هدایت مادر موسی (ع) به‌دست می‌آید: اهمیت بی‌نظیر ایمان در لحظات ترس و تردید.

زمانی که خداوند به مادر موسی وحی می‌کند که فرزندش را به نیل بسپارد، واژه کلیدی «نترس و غمگین مباش» بیانگر این حقیقت است که ترس و غم منشأ تمام تصمیمات اشتباه هستند و تصمیمات ما تنها زمانی می‌توانند مسیر هدایت را دنبال کنند که از سر ایمان و توکل مطلق گرفته شده باشند.

توکل، تنها یک کلمه نیست، یک عمل است؛ عملی که در اوج نگرانی، به ما آرامش خاطر می‌دهد که خداوند هوایم را دارد، حتی اگر هیچ نشانه‌ای از امنیت در ظاهر دیده نشود. این همان گامی است که دروازه‌های رزق و فزونی را در مقابل ما می‌گشاید.

درسی عمیق‌تر که در بطن این توکل نهفته است، قانون و وعده تحقق قطعی خواسته است که در شعر پروین با این بیت زیبا حضور یافته است: «رهرو ما اینک در منزل است»

از دیدگاه خداوند، لحظه‌ای که شما قدم اول را با ایمان برمی‌دارید، نتیجه مطلوب و دلخواه شما از قبل محقق شده و کار انجام‌یافته است. تردید و شک، همان «پرده‌ای» است که ما را از دیدن این حقیقت محروم می‌سازد. تردید همواره نجواهای شیطان است که وعده فقر و ناکامی می‌دهد، درحالی‌که خداوند وعده فراوانی و رحمت. بنابراین، بزرگ‌ترین دشمن ما در مسیر موفقیت، شک و تردیدی است که ما را وامی‌دارد دست حق را ببینیم اما نشناسیم.

باید همواره به یاد داشته باشیم که شیوه خداوند، عدل و بنده‌پروری است. هرگز نباید این گمان کفرآمیز را به ذهن راه داد که خداوند ما را فراموش می‌کند یا از وعده‌ای که داده غافل می‌شود. بلکه هر آنچه دریافت می‌کنیم، نتیجه اعمال و باورهای خود ماست.

سپس شعر پروین به درس عظیم ناسپاسی و عُجب انسان می‌رسد و حکایت نمرود را به‌عنوان تمثیلی برای وضعیت همه ما به کار می‌گیرد. پروردگار با مهربانی مطلق، از کودکی خردسال و بی‌پناه، در میان امواج هولناک دریا محافظت می‌کند و تمام عوامل هستی — از سنگ و قطره و باد گرفته تا گرگ و دزد — را فرمان می‌دهد تا محافظ و مربی او باشند. اما پیام معنوی اینجاست: پس از آنکه بنده در امنیت و آسایش قرار می‌گیرد، به‌جای سپاس و فروتنی، دچار عُجب و خودپسندی می‌شود. این همان لحظه خطرناکی است که بسیاری از ما، پس از حل مشکلات و دستیابی به موفقیت، ناخواسته تجربه می‌کنیم و با خود می‌گوییم:

«نمی‌خواد، خودم پیداش کردم.»

این خودبینی، ریشه تمام ناسپاسی‌ها و تبدیل نعمت به نقمت است. هر فردی که فراموش می‌کند که دست قدرتمند پروردگار بوده که در ضعف ناجی‌اش بوده است، به‌سرعت به فردی چون نمرود تبدیل می‌شود که لاف خداوندی می‌زند و موفقیت خود را به «علم، نفوذ، ژنتیک یا شرایط» نسبت می‌دهد. اینجاست که متواضع بودن و متواضع ماندن در برابر خداوند، کلید اصلی باز نگه‌داشتن درهای نعمت است. این نکته ظریفی است که در دوره احساس لیاقت می‌آموزیم تا ضمن اینکه احساس لیاقت بی‌قیدوشرطی درباره تجربه نعمت‌های خداوند در وجود خود پرورش دهیم، هم‌زمان در برابر خداوند بسیار متواضع و فروتن بمانیم و اعتبار آنچه خداوند به ما ارزانی داشته را نه به عقل خود، بلکه به فضل خداوندی بدهیم که ذات ما را لایق نعمت‌ها آفریده است.

درک و اجرای این نکته ظریف در مبحث احساس لیاقت، ما را از افتادن در دام غرور مخربی نجات می‌دهد که ما را ناسپاس می‌کند و اتصال ما را با خداوند قطع می‌کند. زیرا وقتی در پیشگاه خداوند، غرور جایگزین تواضع می‌شود، آن‌وقت خداوند ما را به عقل خودمان واگذار می‌کند.

در داستان نمرود می‌بینیم که غرور و ناسپاسی این بنده در برابر رَبّ به آنجا ختم شد که خداوند به سادگی و با کوچک‌ترین مخلوقش یعنی یک پشه، قدرت مطلق خود را به رخ کسانی می‌کشد که تواضع در برابر رَبّ را فراموش می‌کنند و اعتبار آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده را به عقل انسانی خود می‌دهند. این یک کلید است که: «به اندازه‌ای که در مقابل خداوند فروتن هستیم، به همان اندازه نعمت‌های خداوند را در زندگی خود پایدار می‌کنیم.» سطح سربلندی و عزت ما در مقابل «غیر خدا» (مسائل، افراد، شرایط و…)، دقیقاً متناسب است با میزان فروتنی، درک نعمت و سپاسگزاری ما در محضر پروردگار. هرچه سر ما در مقابل خداوند پایین‌تر باشد، سرمان در برابر جهان بالاتر خواهد بود.


تمرین این قسمت:

با توجه به مفاهیم این قسمت، به این پرسش‌ها فکر کنید و در بخش نظرات این قسمت به آنها پاسخ دهید:

۱. لحظه نجات الهی: به یاد بیاورید زمانی را در زندگی‌تان که با یک مشکل بزرگ، یک طوفان مالی، عاطفی یا جسمی روبه‌رو بودید و پس از ناامیدی از راه‌های انسانی، با تمام وجود رو به درگاه خداوند آوردید و مسئله به شکلی معجزه‌آسا حل شد. آن اتفاق چه بود؟ لطف خداوند در حق شما چگونه تجلی یافت؟

۲. لحظه فراموشی فضل خداوند: آیا می‌توانید لحظه‌ای را به‌خاطر بیاورید که پس از آن نجات معجزه‌آسا یا موفقیت بزرگ، دچار غرور شدید و ناخودآگاه فکر کردید که: «من خودم این کار را انجام دادم» یا موفقیت را به عوامل بیرونی (مثل زرنگی یا شانس) نسبت دادید؟ این «نمرودِ درون‌تان» در آن لحظه چه گفت و این غرور و منیت چه عواقبی برای شما داشت؟

بررسی این دو تجربه به ما یاد می‌دهد، همان‌طور که به عوامل بیرونی باج نمی‌دهیم و آنها را خدای خود قرار نمی‌دهیم، در برابر خداوند همواره نهایت فروتنی را داشته باشیم تا جریان فضل خداوند به زندگی‌مان باز بماند.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1087 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «A» در این صفحه: 1
  1. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1199 روز

    به نام یگانه خالق جهان هستی

    سلام به همه دوستان عزیزم ، استاد عباسمنش زیبارو و خانم شایسته مهربان

    استاد چقدر لذت می برم وقتی می بینم یک نفر هست که تا این حد قوانین رو خوب درک می کنه و داره به زبان فارسی تا این حد باور های توحیدی رو خوب بیان می کنه

    من سپاسگزارم بابت تمام آموزه های شما

    و البته فایل های توحید عملی که به قول خودتون هر چقدر در موردش صحبت بشه کمه

    همون طور که گفتین چقدر خانم پروین اعتصامی قانون رو درک کردن و چقدر زیبا توی شعر هاشون از آگاهی هاشون استفاده کردن

    پروین اعتصامی

    لطف حق

    مادر موسی، چو موسی را به نیل

    در فکند، از گفته ی رب جلیل

    توی قرآن این داستان زیبا بیان شده و خداوند به مادر حضرت موسی میگه هر وقت احساس خطر کردی برای جون بچه ات ، موسی رو به رود نیل بسپار

    و توی همون سوره مثل خیلی جاهای دیگه توی قرآن از کلمه (لا) قبل ریشه حزن استفاده شده و اشاره داره به قوانین خداوند که ای بنده من نترس و اندوهگین مباش چون ما بچه ات رو بهت برمی گردونیم ، نترس و اندوهگین نباش چون ما کارمون رو بلدیم ، همه چیز تحت فرمان ماست و ما بهترین هارو رقم می زنیم

    چرا خداوند به مادر موسی میگه نترس و اندوهگین نباش ؟ چون تصمیمات ما توی ترس و غم و به طور کلی احساسات بد ، تصمیمات اشتباهی هست

    فرض کنیم مادر موسی می ترسید و به الهاماتش عمل نمی کرد ، چی میشد ؟ احتمالا حضرت موسی رو می گرفتن و از بین می بردن

    و چون خداوند به قوانینش آگاه هست ، میگه نترس و اندوهگین مباش ، ما بچه تو رو بهت برمیگردونیم ، و به عنوان پیامبر انتخاب خواهد شد

    خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه

    گفت کای فرزند خرد بی گناه

    گر فراموشت کند لطف خدای

    چون رهی زین کشتی بی ناخدای

    گر نیارد ایزد پاکت به یاد

    آب خاکت را دهد ناگه به باد

    و مادر موسی هم مثل همه ما وقتی توسط خداوند هدایت میشه ، نجواها و افکار منفی که از سوی شیطان هستند به سمت او روانه میشن که

    اگه نشه چی میشه؟ اگه خدا یادش بره وعده هاش رو چی ؟ اگه خدا حواسش به بچم نباشه چی ؟ اگه بچه ام بیوفته توی آب چی؟ و هزاران اگه و اما دیگه…

    وحی آمد کاین چه فکر باطل است

    رهرو ما اینک اندر منزل است

    وحی میاد به مادر حضرت موسی که این افکار باطل و چرند چیه؟ اینا چیه داری میگی؟

    وعده خداوند حق است و بی شک خداوند به آنچه که وعده داده عمل میکنه

    شاید از نظر تو بچه ات توی آبه هنوز ، ولی از نظر ما بچه به مقصد رسیده ، چون همه چیز تحت کنترل و فرمان ماست

    وقتی که ما ترس و غم نداریم ، احساس خوب داریم ، ایمان داریم و هدایت رب رو دنبال می کنیم، شاید از دیدگاه ما هنوز اتفاقی نیوفتاده ولی از دیدگاه خداوند ، نتایج اتفاق افتادن

    پرده ی شک را برانداز از میان

    تا ببینی سود کردی یا زیان

    خداوند میگه شک و تردید رو از بین ببر و ایمان داشته باش به ما ایمان داشته باش

    معلومه که از بین بردن شک و تردید و احساسات بد کار راحتی نیست ، معلومه که کنترل کردن ذهن کار خیلی راحتی نیست ولی پاداشش بزرگه ، یعنی اگه ایمان داشته باشی خداوند بهت وعده داده که کار هات انجام میشه

    ما گرفتیم آنچه را انداختی

    دست حق را دیدی و نشناختی

    در تو، تنها عشق و مهر مادری است

    شیوه ی ما، عدل و بنده پروری است

    اینجا پروین از دیدگاه خداوند میگه: ما می دونیم که تو احساسات مادر داری و نگران بچه ات هستی

    برای همین داریم سعی می کنیم تو رو آروم کنیم و به تو وعده دیدار دوباره بچه ات رو میدیم

    ولی راه و روش ما عدل و بنده پروری هست ، یعنی بی نقص تر و دقیق تر از قوانین و عدل خداوند وجود نداره ، یعنی جهان هستی بر اساس عدل کامل کار میکنه ، یعنی هر آنچه که تجربه می کنیم ، نتیجه آن چیزی هست که از پیش فرستادیم

    نیست بازی کار حق، خود را مباز

    آنچه بردیم از تو، باز آریم باز

    میگه: ای مادر موسی ، کار خداوند ، شانسی و الکی نیست که ، کار خداوند دقیق و بی نقصه و بر اساس قوانین جهان پس نگران نباش چون آنچه که از تو گرفتیم بهت برمیگردونیم

    و داستان بازگشت حضرت موسی به مادرش : که بچه شیر نمی خورد و خواهر حضرت موسی با هدایت خداوند به سمت فرعونیان میره به فرعونیان میگه من کسی رو می شناسم که می تونه مشکل شما رو حل کنه ، و این طوری مادر حضرت موسی به عنوان داییه داخل قصر فرعون و در یک مکان خیلی امن بدون ترس از جون بچه اش ، دوباره به بچه اش می‌رسه و حتی واسه شیر دادن بچه خودش احتمالا پاداش هم دریافت می کنه

    اینا نشون میده تا چه حد خداوند می تونه همه چیز رو درست کنه و در نقطه ای که ما فکر می کنیم همه چیز تموم شده ، روند کار این طوری تغییر می کنه

    چرا روند به نفع مادر حضرت موسی پیش رفت ؟ چون ایمان داشت و هر قدم رو پس از دیگری برداشت و به الهامات درونی ش عمل کرد

    سطح آب از گاهوارش خوشتر است

    دایه اش سیلاب و موجش مادر است

    رودها از خود نه طغیان می کنند

    آنچه می گوییم ما، آن می کنند

    ما به دریا حکم طوفان می دهیم

    ما به سیل و موج فرمان می دهیم

    نسبت نسیان به ذات حق مده

    بار کفر است این، به دوش خود منه

    خداوند به مادر موسی میگه : اون موج رودخانه برای بچه ات از آغوش و گهواره تو بهتر و امن تره

    رودخانه هاو دریا ها به دستور ما عمل می کنندو هرچه که ما بگیم اتفاق می افته

    همون طور که توی سوره انعام هم اومده (وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا) : هیچ برگی بی اذن خدا از درخت پایین نمی افته

    و حواست باشه که خداوند هیچ وعده ای را که داده فراموش نمی کند ، و این کفره که فکر کنی خداوند فراموش می کند وعده هایی را که داده

    به که برگردی، به ما بسپاریش

    کی تو از ما دوست تر میداریش

    برای تو بهتره که بچه رو به ما بسپاری و برگردی دنبال کار خودت

    کی تو می تونی بیشتر از ما موسی رو دوست داشته باشی ؟

    استاد اینجا یاد یکی از فایل هاتون افتادم که می‌گفتین وقتی فرزندتون رو از دست دادین اولش تا چند ساعت خیلی ناراحت بودین ولی بعد به خودتون اومدین و گفتین که اون اصلا بچه من نبوده، بچه خدا بوده ، دَم خدا هم گرم که یک مدتی بچه اش رو به شما قرض داده تا باهاش کلی کیف کنید

    نقش هستی، نقشی از ایوان ماست

    خاک و باد و آب، سرگردان ماست

    قطره ای کز جویباری می رود

    از پی انجام کاری می رود

    همه چیز توسط ما کنترل می شود و اتفاق می افتد و حتی یک قطره کوچک از جوی آب هم تحت کنترل ماست و وظیفه ای که با بهش گفتیم رو انجام میده

    هیچ چیز در این جهان بی دلیل نیست و هر چیزی برای ماموریتی و برای کاری خلق شده است

    ما بسی گم گشته، باز آورده ایم

    ما، بسی بی توشه را پرورده ایم

    میهمان ماست، هر کس بینواست

    آشنا با ماست، چون بی آشناست

    خداوند همان چیزی هست که ما می خواهیم

    ثروت می خوای؟ خداست

    سلامتی می خوای ؟ خداست

    عشق می خوای؟ خداست

    ما بخوانیم، ار چه ما را رد کنند

    خداوند همیشه مارو هدایت می کنه و این ما هستیم که تصمیم می گیریم هدایت هارو دریافت کنیم یا اون هارو رد کنیم

    به نظرم این هم اشرف مخلوقات بودن انسان رو نشون میده که همون طور که استاد گفتن ما برخلاف تمام اشیا و موجودات جهان قدرت اراده و اختیار داریم

    عیب پوشیها کنیم، ار بد کنند

    اگر بندگان از مسیر درست خارج شوند ، ما عیب های آنها رو می پوشانیم و به آنها باز هم کمک می کنیم تا مسیر درست رو پیدا کنند

    و در ادامه خانم اعتصامی از داستانی استفاده می‌کنه تا مفهوم بیت ( ما بخوانیم، ار چه ما را رد کنند/عیب پوشیها کنیم، ار بد کنند) رو بهتر توضیح بده

    سوزن ما دوخت، هر جا هر چه دوخت

    زاتش ما سوخت، هر شمعی که سوخت

    کشتئی زآسیب موجی هولناک

    رفت وقتی سوی غرقاب هلاک

    تند بادی، کرد سیرش را تباه

    روزگار اهل کشتی شد سیاه

    طاقتی در لنگر و سکان نماند

    قوتی در دست کشتیبان نماند

    ناخدایان را کیاست اندکی است

    ناخدای کشتی امکان یکی است

    امکان داره که اون کشتی که ناخداش یک انسان هست از مسیر خارج بشه و غرق بشه ولی چون ناخدای جهان هستی خداوند پس خیالمون راحته که هیچ اتفاقی نمی افته

    بندها را تار و پود، از هم گسیخت

    موج، از هر جا که راهی یافت ریخت

    هر چه بود از مال و مردم، آب برد

    زان گروه رفته، طفلی ماند خرد

    دریا طوفانی شد و کشتی غرق شد و همه مردم و اموالشان را آب دریا برد ولی فقط یک بچه کوچک از میان آنان نجات پیدا کرد

    طفل مسکین، چون کبوتر پر گرفت

    بحر را چون دامن مادر گرفت

    موجش اول وهله، چون طومار کرد

    تند باد اندیشه ی پیکار کرد

    بحر را گفتم دگر طوفان مکن

    این بنای شوق را، ویران مکن

    در میان مستمندان، فرق نیست

    این غریق خرد، بهر غرق نیست

    صخره را گفتم، مکن با او ستیز

    قطره را گفتم، بدان جانب مریز

    امر دادم باد را، کان شیرخوار

    گیرد از دریا، گذارد در کنار

    سنگ را گفتم به زیرش نرم شو

    برف را گفتم، که آب گرم شو

    صبح را گفتم، به رویش خنده کن

    نور را گفتم، دلش را زنده کن

    لاله را گفتم، که نزدیکش بروی

    ژاله را گفتم، که رخسارش بشوی

    خار را گفتم، که خلخالش مکن

    مار را گفتم، که طفلک را مزن

    رنج را گفتم، که صبرش اندک است

    اشک را گفتم، مکاهش کودک است

    گرگ را گفتم، تن خردش مدر

    دزد را گفتم، گلوبندش مبر

    بخت را گفتم، جهانداریش ده

    هوش را گفتم، که هشیاریش ده

    تیرگیها را نمودم روشنی

    ترسها را جمله کردم ایمنی

    تا اینجا پروین اعتصامی به زیبایی داره قدرت خداوند و نعمت های فراوان خداوند رو نشون میده که می تونه سنگ رو نرم کنه و برف رو آب گرم تبدیل کنه

    ایمنی دیدند و ناایمن شدند

    دوستی کردم، مرا دشمن شدند

    کارها کردند، اما پست و زشت

    ساختند آیینه ها، اما ز خشت

    تا که خود بشناختند از راه چاه

    چاهها کندند مردم را به راه

    اینم حکایت خیلی از ما هاست که فقط توی شرایط سخت یادمون میاد که خدایی داریم و می تونیم ازش کمک بخواهیم ، ولی به محض اینکه کمک مون می‌کنه کلا فراموش می کنیم که کی مسائل مون رو حل کرده و انگار هیچ وقت از خدا کمک نخواستیم

    روشنیها خواستند، اما ز دود

    قصرها افراشتند، اما به رود

    قصه ها گفتند بی اصل و اساس

    دزدها بگماشتند از بهر پاس

    و خیلی از ما ها ، حتی ما که توی این مسیر داریم حرکت می کنیم ، وقتی مشکلاتمون حل میشه ، وقتی دوتا نتیجه خوب می گیریم ، شروع می کنیم به من منم گفتن ، من هوش خوبی داشتم به اینجا رسیدم، من استعداد هام خوب بود ، من سخت کوش بودم که به اینجا رسیدم ، و خیلی راحت فراموش می کنیم که اینارو کی بهمون داده

    جامها لبریز کردند از فساد

    رشته ها رشتند در دوک عناد

    درسها خواندند، اما درس عار

    اسبها راندند، اما بی فسار

    دیوها کردند دربان و وکیل

    در چه محضر، محضر حی جلیل

    سجده ها کردند بر هر سنگ و خاک

    در چه معبد، معبد یزدان پاک

    و گاهی حتی در مهظر خداوند بلند مرتبه و در کره زمین و این جهان که خودش آفریننده اش هست خیلی راحت میایم و قدرت رو میدیم به عوامل بیرونی

    میایم بندگانش رو بت می کنیم برای خودمون

    به بندگانش قدرت می دیم

    رهنمون گشتند در تیه ضلال

    توشه ها بردند از وزر و وبال

    از تنور خودپسندی، شد بلند

    شعله ی کردارهای ناپسند

    و وقتی که مغرور می شیم و فکر می کنیم همه کار هارو خودمون کردیم و فراموش می کنیم که هر آنچه که داریم از آن خداست ، با سر سقوط می کنیم توی بدبختی ها

    و اگر تسلیم پروردگار بشیم به هر آنچه که فکرش رو بکنیم می توانیم برسیم

    به قول حضرت موسی : من به هر آن خیری که از جانب تو به من رسد فقیرم!

    وارهاندیم آن غریق بی‌نوا

    تا رهید از مرگ، شد صید هوی

    آخر، آن نور تجلی دود شد

    آن یتیم بی گنه، نمرود شد

    رزمجویی کرد با چون من کسی

    خواست یاری، از عقاب و کرکسی

    کردمش با مهربانی ها بزرگ

    شد بزرگ و تیره دلتر شد ز گرگ

    برق عجب، آتش بسی افروخته

    وز شراری، خانمان‌ها سوخته

    خواست تا لاف خداوندی زند

    برج و باروی خدا را بشکند

    رای بد زد، گشت پست و تیره رای

    سرکشی کرد و فکندیمش ز پای

    پشه ای را حکم فرمودم که خیز

    خاکش اندر دیده ی خودبین بریز

    تا نماند باد عجبش در دماغ

    تیرگی را نام نگذارد چراغ

    با این که خداوند این همه به نمرود لطف داشت و اون رو از غرق شدن نجات داد و بزرگش کرد ولی نمرود ناسپاس بود و فراموش کرد که چه کسی به اینجا رسوندتش و وقتی که مغرور شد و گفت من خدا هستم ، آنچنان مرگی نصیبش شد که شاید حتی خنده دار به نظر برسه ، کسی که این همه خودش رو قدرتمند می دونست با یک پشه از دنیا رفت

    و به قول استاد ما چقدر ضعیف هستیم در مقابل قدرت خداوند بزرگ

    ما که دشمن را چنین می پروریم

    دوستان را از نظر، چون می بریم

    آنکه با نمرود، این احسان کند

    ظلم، کی با موسی عمران کند

    خداوند میگه با به بندگان ناسپاس مون هم کلی نعمت دادیم و کمکشون کردیم ، بندگان سپاسگزار، بندگان خوب ما که جای خود دارند

    این سخن، پروین، نه از روی هوی ست

    هر کجا نوری است، ز انوار خداست

    و در پایان دو تا نکته دیگه هم می خواستم بگم

    یکی اینکه استاد گفتن سپاسگزارترین انسان های تاریخ جهان هم نمی توانند سپاسگزار یک تیلیاردم نعمت های خداوند باشند

    و اصلا آیه قرآنی هست که میگه اگر بخواهید نعمت های خداوند را بشمارید نمی توانید

    و جمله طلایی ، استاد اصلا دیوانه شدم وقتی این جمله رو شنیدم

    به اندازه ای که سرمون در مقابل خداوند پایینه ، به همون اندازه ، سرمون رو در مقابل غیر خداوند بالا نگه می داره

    یک چیز جالب هم بگم ، من این فایل رو روی تلوزیون گذاشته بودم و داشتم هم زمان که نگاه می کردم ، درس هاش رو تو کامنت های سایت می نوشتم ، تقریبا آخر های فیلم بود که دیدیم مامان و بابام و داداشم هم نشستن و دارن با دقت به حرف های شما گوش میدن

    از بس که زیباست حرف هاتون ، از بس که آرامش بخشه ، از بس که حس خدایی رو به آدم منتقل می‌کنه

    استاد به خدا نمی دونید چقدر از این فایل حس مثبت گرفتم و لذت بردم از شعر فوق العاده خانم اعتصامی تا درس هایی که شما می دادین

    از این ماشین زیبا و صندلی های چرم خوشگلش

    از این جاده زیبا که سراسر سرسبزی بود

    از این بارون و رعد برق که به قول خودتون قدرت خدا رو نشون میده

    سراسرش زیبایی بود ، سراسرش نکات مثبت بود، سراسرش درس های عالی داشت

    امیدوارم هر جا هستید در پناه خالق یکتا در نعمت و فراوانی غرق باشید ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای: