توحید عملی | قسمت 9

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


استاد عباس‌منش در این قسمت، درس‌هایی عمیق در باب توحید، توکل و مهمتر از همه، تواضع در برابر خداوند به ما می‌آموزد. نخستین و محوری‌ترین آموزه، درسی است که از ماجرای هدایت مادر موسی (ع) به‌دست می‌آید: اهمیت بی‌نظیر ایمان در لحظات ترس و تردید.

زمانی که خداوند به مادر موسی وحی می‌کند که فرزندش را به نیل بسپارد، واژه کلیدی «نترس و غمگین مباش» بیانگر این حقیقت است که ترس و غم منشأ تمام تصمیمات اشتباه هستند و تصمیمات ما تنها زمانی می‌توانند مسیر هدایت را دنبال کنند که از سر ایمان و توکل مطلق گرفته شده باشند.

توکل، تنها یک کلمه نیست، یک عمل است؛ عملی که در اوج نگرانی، به ما آرامش خاطر می‌دهد که خداوند هوایم را دارد، حتی اگر هیچ نشانه‌ای از امنیت در ظاهر دیده نشود. این همان گامی است که دروازه‌های رزق و فزونی را در مقابل ما می‌گشاید.

درسی عمیق‌تر که در بطن این توکل نهفته است، قانون و وعده تحقق قطعی خواسته است که در شعر پروین با این بیت زیبا حضور یافته است: «رهرو ما اینک در منزل است»

از دیدگاه خداوند، لحظه‌ای که شما قدم اول را با ایمان برمی‌دارید، نتیجه مطلوب و دلخواه شما از قبل محقق شده و کار انجام‌یافته است. تردید و شک، همان «پرده‌ای» است که ما را از دیدن این حقیقت محروم می‌سازد. تردید همواره نجواهای شیطان است که وعده فقر و ناکامی می‌دهد، درحالی‌که خداوند وعده فراوانی و رحمت. بنابراین، بزرگ‌ترین دشمن ما در مسیر موفقیت، شک و تردیدی است که ما را وامی‌دارد دست حق را ببینیم اما نشناسیم.

باید همواره به یاد داشته باشیم که شیوه خداوند، عدل و بنده‌پروری است. هرگز نباید این گمان کفرآمیز را به ذهن راه داد که خداوند ما را فراموش می‌کند یا از وعده‌ای که داده غافل می‌شود. بلکه هر آنچه دریافت می‌کنیم، نتیجه اعمال و باورهای خود ماست.

سپس شعر پروین به درس عظیم ناسپاسی و عُجب انسان می‌رسد و حکایت نمرود را به‌عنوان تمثیلی برای وضعیت همه ما به کار می‌گیرد. پروردگار با مهربانی مطلق، از کودکی خردسال و بی‌پناه، در میان امواج هولناک دریا محافظت می‌کند و تمام عوامل هستی — از سنگ و قطره و باد گرفته تا گرگ و دزد — را فرمان می‌دهد تا محافظ و مربی او باشند. اما پیام معنوی اینجاست: پس از آنکه بنده در امنیت و آسایش قرار می‌گیرد، به‌جای سپاس و فروتنی، دچار عُجب و خودپسندی می‌شود. این همان لحظه خطرناکی است که بسیاری از ما، پس از حل مشکلات و دستیابی به موفقیت، ناخواسته تجربه می‌کنیم و با خود می‌گوییم:

«نمی‌خواد، خودم پیداش کردم.»

این خودبینی، ریشه تمام ناسپاسی‌ها و تبدیل نعمت به نقمت است. هر فردی که فراموش می‌کند که دست قدرتمند پروردگار بوده که در ضعف ناجی‌اش بوده است، به‌سرعت به فردی چون نمرود تبدیل می‌شود که لاف خداوندی می‌زند و موفقیت خود را به «علم، نفوذ، ژنتیک یا شرایط» نسبت می‌دهد. اینجاست که متواضع بودن و متواضع ماندن در برابر خداوند، کلید اصلی باز نگه‌داشتن درهای نعمت است. این نکته ظریفی است که در دوره احساس لیاقت می‌آموزیم تا ضمن اینکه احساس لیاقت بی‌قیدوشرطی درباره تجربه نعمت‌های خداوند در وجود خود پرورش دهیم، هم‌زمان در برابر خداوند بسیار متواضع و فروتن بمانیم و اعتبار آنچه خداوند به ما ارزانی داشته را نه به عقل خود، بلکه به فضل خداوندی بدهیم که ذات ما را لایق نعمت‌ها آفریده است.

درک و اجرای این نکته ظریف در مبحث احساس لیاقت، ما را از افتادن در دام غرور مخربی نجات می‌دهد که ما را ناسپاس می‌کند و اتصال ما را با خداوند قطع می‌کند. زیرا وقتی در پیشگاه خداوند، غرور جایگزین تواضع می‌شود، آن‌وقت خداوند ما را به عقل خودمان واگذار می‌کند.

در داستان نمرود می‌بینیم که غرور و ناسپاسی این بنده در برابر رَبّ به آنجا ختم شد که خداوند به سادگی و با کوچک‌ترین مخلوقش یعنی یک پشه، قدرت مطلق خود را به رخ کسانی می‌کشد که تواضع در برابر رَبّ را فراموش می‌کنند و اعتبار آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده را به عقل انسانی خود می‌دهند. این یک کلید است که: «به اندازه‌ای که در مقابل خداوند فروتن هستیم، به همان اندازه نعمت‌های خداوند را در زندگی خود پایدار می‌کنیم.» سطح سربلندی و عزت ما در مقابل «غیر خدا» (مسائل، افراد، شرایط و…)، دقیقاً متناسب است با میزان فروتنی، درک نعمت و سپاسگزاری ما در محضر پروردگار. هرچه سر ما در مقابل خداوند پایین‌تر باشد، سرمان در برابر جهان بالاتر خواهد بود.


تمرین این قسمت:

با توجه به مفاهیم این قسمت، به این پرسش‌ها فکر کنید و در بخش نظرات این قسمت به آنها پاسخ دهید:

۱. لحظه نجات الهی: به یاد بیاورید زمانی را در زندگی‌تان که با یک مشکل بزرگ، یک طوفان مالی، عاطفی یا جسمی روبه‌رو بودید و پس از ناامیدی از راه‌های انسانی، با تمام وجود رو به درگاه خداوند آوردید و مسئله به شکلی معجزه‌آسا حل شد. آن اتفاق چه بود؟ لطف خداوند در حق شما چگونه تجلی یافت؟

۲. لحظه فراموشی فضل خداوند: آیا می‌توانید لحظه‌ای را به‌خاطر بیاورید که پس از آن نجات معجزه‌آسا یا موفقیت بزرگ، دچار غرور شدید و ناخودآگاه فکر کردید که: «من خودم این کار را انجام دادم» یا موفقیت را به عوامل بیرونی (مثل زرنگی یا شانس) نسبت دادید؟ این «نمرودِ درون‌تان» در آن لحظه چه گفت و این غرور و منیت چه عواقبی برای شما داشت؟

بررسی این دو تجربه به ما یاد می‌دهد، همان‌طور که به عوامل بیرونی باج نمی‌دهیم و آنها را خدای خود قرار نمی‌دهیم، در برابر خداوند همواره نهایت فروتنی را داشته باشیم تا جریان فضل خداوند به زندگی‌مان باز بماند.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1087 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «زهرا ایزدی» در این صفحه: 9
  1. -
    زهرا ایزدی گفته:
    مدت عضویت: 927 روز

    به نام ابر قدرت مهربان

    سلام به دوست عزیزم امیدوارم که هرجا که هستید حالتون عالی باشه

    خدایا سپاسگزارم که این کامنت زیبا رو خوندم در واقع هدایتم کردی

    هرجایی که به خداوند از ته قلبم اعتماد کردم چقدر زیبا پاسخم رو داده

    پاسخ این اعتمادم رو داده

    همانطور که پاسخ اعتماد ابراهیم رو داده ، پاسخ موسی رو داده

    همانطور که پاسخ اعتماد مادر موسی رو داد و….

    موقعیت هایی هم پاسخ بی اعتمادی ام به خدا رو دیدم وچقدر ضرر دیدم اما متوجه شدم که همه چیز تحت کنترل او هست و بدون اذن و اجازه او برگی از درخت نمی افته

    متوجه شدم که من هر آنچه که دارم از آن اوست و من هیچم در مقابل خداوند

    به که برگردی، به ما بسپاری اش

    کی تو از ما دوست تر می داری اش!

    خدای من !

    من در شرایطی بوده که از خداوند هدایت خواستم و به من گفته ولی من از ترسم از نگرانیم از شرکم انجام ندادم

    میترسیدم از اینکه نکنه نشه نکنه درست نیست !؟

    اما خداوند هم خودش بارها گفته که مومنان نه ترسی دارند و نه غمگین هستند

    مادر موسی تونست احساسش رو کنترل کنه ، قدرت رو به رب بده و نگران نباشه نترسه ، خداوند از مادر موسی اونو بیشتر دوست داره یعنی حواسش نیست ؟!

    خالق و مالک آسمان ها و زمین او هست پس قدرتش رو داره

    اما واقعا ایمان واقعی میخواد که در این شرایط ذهن رو نجواها رو کنترل کنی و به حست و به ندای درونت گوش بدی و نه بترسی و نه غمگین بشی چرا که مشرک بشوی ممکنه بچه ات رو دیگه نتونی ببینی

    اما مادر موسی رها کرده و کاملا به خدا سپرده

    من هم در حال طی کردن تکامل برای فهم بهتر و عمیق تر توحید در زندگیم هستم ( توحید عملی )

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    زهرا ایزدی گفته:
    مدت عضویت: 927 روز

    به نام ابر قدرت مهربان

    سلام زینب جان امیدوارم هرجا که هستید حالتون عالی باشه

    چقدر به دلم نشست کامنتتون

    دقیقا این کلمه توحید اصن باید درکش کنی یه کلمه جادویی و خاص ک هرچقدر مدارمون و آگاهی ها بیشتر میشه بیشتر درکش میکنیم

    من خودم به شخصه قبلا بسیار بسیاااار مشرک بودم و چشمم به دست بنده های خدا بود ولی از خدا درخواست میکردم و متعجب بودم که چرا پس به خواسته های من پاسخ داده نمیشه میگفتم خب من که به خدا گفتم من که گریه زاری کردم پیشش التماسش کردم پس چرا جواب داده نمیشه تازه بدتر هم داره میشه ؟! نگو اصن قضیه چیزی دیگه ایی بوده

    چون من قدرت رو از خدا می‌گرفتم و به بنده هاش میدادم متاسفانه

    منبع رزق و روزیمو خدا نمی‌دیدم و از اون نمی‌خواستم فکر میکردم که باید صاحب کارم فلان بنده اش رزقمو بده

    اما وقتی فهمیدم اصن همه چییییز اونه

    پول بخوام برام پول میشه سلامتی بخوام برام سلامتی میشه عشق بخوام برام عشق میشه

    دیگه برام مهم نبود که بقیه دست رد به سینم بزنند یا اخراجم کنند چون میگفتم مگه منبع رزق من همین یه جا هست ؟! اصن اخراج کنند حتما خدا میخواد شرایط بهتر رو برام جور کنه

    نه

    بی نهایت جا هست از بی نهایت جااا خدا به من رزق میده مگه خدا منبع رزق و روزی من نیست ؟! خب پس خودش اوکی میکنه و خدا شاهده یجوری رزقمو میداد از جایی که واقعا متحیر بودم اصن فکرشو نمی‌کردم بهم رزق و روزی میداد

    چون واقعا توکل کرده بودم بش

    و واقعا از خودش میخواستم

    من قبلاً در شرک غرق بودم و فاجعه بود همه چیز برام

    (همین الآنم نمیگم موحد کاملم الآنم گاهی مشرک میشم ولی کمتر !)

    ولی به محض درک یه کوچولو از توحید و شرک زندگیم خیلی تغییر کرد بسته به مداری که داشتم و خب همینجوری مدارم بهتر و بهتر شدو دارم بیشتر درکش میکنم

    یجوریه که هر روز هم کار کنی باز هم روز بعدش انگار یه جدیدی دیگه ایی داره برات

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    زهرا ایزدی گفته:
    مدت عضویت: 927 روز

    یه نام ابر قدرت مهربان

    سلام به دوست عزیزم امیدوارم هرجا که هستید حالتون عالی باشه

    هر آنچه که دارم از آن اوست

    بسیار سپاسگزارم بابت این کامنت زیباتون چقدر عالی توصیف کردید جوری که من هم درحال تصور کردن اون نم خاک و بارون و آسمون پرستاره بودم .

    من هم وقتی صبح ها از خواب بیدار میشم سپاسگزاری میکنم بابت این همه زیبایی این همه نعمت گاهی اوقات فقط می‌شینم و مامانمو نگاه میکنم ‌و لذت میبرم و از خدا سپاسگزاری میکنم

    انگار وقتی سپاسگزاری می‌کنی تو بغل خدا میوفتی ، رو ابرایی ، حالت خوب میشه ، نعمت ها بیشتر میشه

    واقعا یه موقع هایی اینقدر نعمت وارد زندگیم میشه که من فقط مبهوت میمونه از قدرت شکرگزاری

    باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی

    چقدر پر مفهوم بود این شعر مخصوصا تکه آخرش واقعا هیچ چیزی هیچ کسی جز خدا پناهی نمیشه برام

    من همیشه قبل از خواب با خدا حرف میزنم در طی روز بابت کارهام خیلی وقت نمیکنم اما وقتی باهاش حرف میزنم یجوری آروم میشم ، یجوری اشک از چشمام میاد از حسی که دارم رها میشم روحم جدا میشه از بدنم و حس میکنم خدا فقط نشسته داره به من گوش میده فقط منم که بنده اش هستم اینقدر که عشق میکنم با خدا ازش می‌خوام کمکم کنه

    چیزهایی که ذهنمو درگیر کرده رو می‌گم و هدایت می‌خوام خدا شاهده فرداش خدا جوابمو میده راهنمااییم می‌کنه چکار کنم چکار نکنم

    بعد من متحیر و متعجب که چجوری اینقدر زیبا اینقدر خفن خدای من

    یجوری از جایی که واقعا باورم نمیشه کمکم می‌کنه و من باز هم محو قدرت و عظمت خدایم قرار میگیرم

    و باز هم ایمانم بیشتر میشه

    باز هم توکلم بیشتر میشه

    باز هم اعتمادم بش بیشتر میشه

    بعد چجوری این خدا نتونه موسی رو سالم برسونه به دست مادرش ؟

    میگم پس وقتی موسی رو سالم رسوند در زمان درستش در بهترین شرایط در ایده آل ترین شرایط پس منم می‌تونه به خواسته هام برسونه کافیه مثل مادر موسی منم بسپارم و رها باشم

    نگران نباشم و مطمئن باشم خدا جوابمو میده حالا یا زود یا دیرتر می‌دونم در زمان درستش اتفاق میوفته

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    زهرا ایزدی گفته:
    مدت عضویت: 927 روز

    به نام ابرقدرت مهربان

    سلام به فاطمه عزیزم امیدوارم هرجا که هستید حالتون عالی باشه

    فاطمه جان من به شما پیشنهاد میکنم که حتما فایل ( ما بی انتها هستیم )

    رو چندین بار گوش بدید.

    به محض خواندن کامنتتون خداوند بهم گفت که این فایل رو بهتون پیشنهاد بدم ، که با جان و دل گوش بدید خیلی کمک می‌کنه به شما برای بهار شدن احساستون

    در پناه خدا سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    زهرا ایزدی گفته:
    مدت عضویت: 927 روز

    سلام دوباره به دوست عزیزم

    خیلی خوشحال هستم که در مدار با شما دوست خوبم هستم و از آگاهی هاتون با کامنت هایی که می‌گذارید بهره میبرم و باورهامو بهتر می‌کنه

    چقدر جالب من هم عاشق باران هستم و همیشه از خدا می‌خوام که من هدایت بشم به جایی که همواره بارانی باشه و خداروشکر در همین شهری که زندگی میکنم باران میگیره درصورتی که میگفتند آب نداره و خشکسالی میشه و دیگه تا چندسال دیگه خشک میشه و نمیشه زندگی کرد و هرچقدر باران بیاد کم هست اما از اون جایی که خدا همیشه قدرتش رو نشون میده و همیشه نعمت و فراوانی رو به ما میده این مدت از پاییز و زمستون اینقدر بارون اومد که باورشون نمیشد و فکر می‌کردند دیگه بارون نخواهد اومد ولی خب برای خدا کاری نداره که یک شهر رو از خشکسالی نجات بده

    امیدوارم که همیشه شاد و سلامت در پناه الله یکتا باشید زینب جان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    زهرا ایزدی گفته:
    مدت عضویت: 927 روز

    به نام خالق زیبایی ها

    سلام به دوست خوبم امیدوارم هرجا که هستید حالتون عالی باشه

    بسیار کامنتتون منو تحت تاثیر قرار داد و اشک ریختم

    مو به تنم سیخ شد

    واقعا درست میگید

    « امروز دیدم با چشم هام قدرت الله رو ک همه چی دست خودشه

    اگه بخواد میبره

    اگه وقتش نشده باشه نمیبره »

    واقعا ما قدرتی نداریم در مقابل خداوند ما هیچی نیستیم در مقابل خداوند به قول استاد هر چیزی که دارم از آن خداست

    حتی نمی‌تونیم خودمون نفس بکشیم خودمون ضربان قلب مون رو تنظیم کنیم دست خودمون باشه که چشم هامون چجوری کار کنه گوش هامون چجوری بشنوه

    بعد واقعا چجوری میشه که یادمون می‌ره این قدرتمند ترین فرمانروای جهان رو ؟!

    مغرور میشیم به خودمون به داشته هامون

    شرک می‌ورزیم و از غیر خدا می‌ترسیم

    قدرت رو می‌دیم به هرچیزی به هر کسی به غیر از خدا

    چشممون به دست بنده های خداست که رزقمون رو بده

    من خودم هم همینطور هستم واقعا گاهی یادم می‌ره اینها رو اما خداروشکر دارم بهتر میشم خیلی درکم بیشتر شده در این موضوع نسبت به قبلم سریع تر تشخیص میدم که شرک ورزیدم یا نه حواسم بوده به خدا

    با ذهنم کنکاش میکنم زیر و رو میکنم ولی بازهم جاهایی میبینم ای بابا من که شرک ورزیده بودم من که ترسیده بودم و نگران شده بودم که ! من که به خدا گفتم ازش درخواست کردم ولی بازم چشمم به بقیه بود بازهم منتظر کمک بقیه بودم که !!

    اما میگم بهتر میشم حواسمو بیشتر جمع میکنم بیشتر رو باور های توحیدیم کار میکنم

    در پناه الله یکتا سالم و شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    زهرا ایزدی گفته:
    مدت عضویت: 927 روز

    به نام قدرتمندترین فرمانروای جهان

    سلام الهه جان امیدوارم هرجا هستید حالتون عالی باشه

    بسیار متشکرم بابت کامنت عالیتون که باعث شد از این طریق خداوند به من نشونه بده که ببین اعتماد کن به من

    چیزی که یادم رفته بود رو بهم یادآوری کرد که تو زهرا الان که فکرت درگیر موضوعی شده یعنی یادت رفته که به من اعتماد نداری !

    به من سپردی ها از من درخواست کردی ها ولی هنوز اون اعتماد رو به من نداری هنوز نگرانی !

    من هم گاهی یادم می‌ره که خدایی هست نیرویی هست که فقط قدرت دست اونه همه چیز تحت سلطه اونه

    همه چیز از آسمان ها و زمین گرفته تحت فرمان اونه

    و نگران میشم و قدرت رو از خدا میگیرم و میدم ب بنده اش

    «دوباره یادم اومد که من مثل یک بچه سه چهار ساله ام که روی شونه های خداوند سوارم »

    چقدر زیبا توصیف کردید

    ما خودمون رو در مقابل خداوند مثل یک بچه ببینیم که اصلا هیچ قدرتی نداریم و رو شونه های خدا نشستیم و اون ما رو می‌بره و به خواسته هامون می‌رسونه به جایی که میخواییم می‌رسونه ما رو به مقصد می‌بره !

    اما شرطی داره ، باید اون اعتماد اون توکل اون ایمانه باشه که رو شونه های خدا بشینیم و فقط بسپاریم بش که خودش زندگیمون رو بچینه

    مثل یه بچه ایی که میخواد بپره بغل پدرش اما می‌ترسه که یه موقع پدرش نتونه بگیردتش اما پدرش میگه نترس من میگیرمت هواتو دارم مواظبتم و بچه اعتماد می‌کنه و میپره و میبینع عه الکی می‌ترسیدم ها الکی اعتماد نکردم ها

    خدا رو هم باید اینجوری ببینیم

    مثل مادر موسی که اول شک داشته ولی تونسته ذهنشو کنترل کنه و بپره بغل خدا و بهش اعتماد کنه چون اون ایمان و توکل رو داشته و نتیجه اعتمادش هم دید

    البته هرکسی خداوند رو یجوری میببنه

    به قول استاد عزیز ، خداوند در قرآن میگه که من اجابت میکنم درخواست درخواست کننده رو اما به شرط ایمان به شرط پاکی دل

    خدایاشکرت

    در پناه الله یکتا شاد و سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    زهرا ایزدی گفته:
    مدت عضویت: 927 روز

    به نام خالق زیبایی ها

    سلام به شما دوست گرامی امیدوارم حالتون عالی باشه

    بسیار سپاسگزارم که این کامنت زیبا رو نوشتید و به من یادآوری شد که وعده خداوند حق هست و منو به خواسته ام می‌رسونه کافیه من بخوام ، من ایمان و توکل واقعی داشته باشم و رها باشم در بهترین زمان اتفاق خواهد افتاد.

    از دیشب ذهنم درگیر یک خواسته ایی بود که از خداوند داشتم وقتی میخواستم بخوابم به خدا گفتم میدونم که منو به خواسته ایی که دارم میرسونی

    نمی‌دونم کی ولی من از تو خواستم که در زمان مناسب منو برسونی پس رها میکنم و از زندگیم از داشته هام از نعمت هام لذت میبرم

    به قول استاد که در فایل

    « رابطه ما با انرژی ایی که خدا نامیده ایم می‌گفتند در رابطه با نوشتن کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم که استاد هیچ ایده ایی نداشتند ولی خدا بهشون گفته بوده که تو برو شروع کن باورم داشته باش آرام باش لذت ببر در زمان درستش بهت گفته میشه هدایت میشوی »

    اما خب از اون جایی که نجواها هم هستند و بیکار نمیشینند کنترل این نجواهای ذهن کار سختیه

    ( هرچند اولش سخته اما کم کم دستت میاد چجوری افسار ذهنتو دستت بگیری ) با اینکه موقعیت های دیگه ایی بوده و من درخواستی داشتم از خداوند و رها بودم و فقط به خودش سپردم و توکل داشتم به خدا و تونستم تا حدی ذهنمو کنترل کنم و در بهترین زمان به خواسته ام رسیدم

    (البته که کار کردن روی باور ها هم مهم ترین رکن هست )

    و میگفتم خدایاشکرت که الان در این زمان به خواسته ام رسیدم اگر طبق چیدمان خودم میخواستم برسم بهش زمان مناسبی نبود خوب شد که الان رسیدم بهش.

    اما الان هم همینطوره مثل قبل کافیه من فقط ازش بخوام

    و همش به خودم یادآوری میکنم که زهرا خداوند اجابت می‌کنه درخواست بنده هاش رو

    به قول خداوند در قرآن که می‌فرماید

    به پیامبر بگو که من نزدکیم اگر از تو درمورد من سوالی کردند بگو من نزدیکم من اجابت میکنم درخواست درخواست کننده رو اما به شرط ایمان به شرط پاکی دل .

    من تا جایی که قانون رو درک کردم دارم عمل میکنم و سعی خودمو میکنم که ثابت بمونم در این مسیر ولی امید دارم و مطمئنم که خدا پاسخ خواهد داد‌.

    خدایا هرآنچه که دارم از آن توست

    در پناه خداوند شاد و سلامت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    زهرا ایزدی گفته:
    مدت عضویت: 927 روز

    به نام خدای زیبای ها

    سلام دوست عزیز

    ممنونم بابت خواندن کامنت من

    بله کاملا درست هست

    و این هم تکامل میخواد که بفهمیم باید رها بود باید فقط به خدا سپرد

    و لذت برد و نچسبید به خواسته هامون

    و این هم بگم من خواسته ایی که داشتم و از خدا درخواست کرده بودم رو به شکلی فوق العاده عالی و راحت رسیدم درواقع خداوند هدایتم کرد (:

    و البته کار راحتی هم نبود کنترل ذهن

    اما میدونستم که ایمان و توکلم بیشتر و بیشتر میشه

    و هر خواسته ایی که دارم می‌دونم بهش میرسم

    می‌دونم اجابت میشه توسط خداوند کافیه من جلوش رو نگیرم

    ( با ترمز ها و باورها ی نامناسب )

    و صد البته که رها باشم و لذت ببرم

    به قول استاد که میگن من و خدا باهم تقسیم کار کردیم

    من لذت میبرم من عشق و حال ها رو میکنم و خداوند کارها رو انجام میده

    خدایا شکرت

    سپاس از شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: