اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد توحید و عشق. سلام به مریم بانوی مهربان و سلام به همه ی دوستان جان تو این سایت خدایی.
انقدر منقلب شده حالم که نمی دونم از کجا شروع کنم. دیروز که تمرین جلسه 3 کشف قوانین زندگی رو تو دفترم می نوشتم حس کردم اگه باورم به فراوانی ضعیفه یا اگر برای فلان اتفاق خوب ترمز ذهنی دارم همش از کمی ایمانم هست به قدرت خدای مهربان… چون اگه واقعا ایمان داشته باشم قلبم باید آروم باشه و بعد مکالمه م رو با ذهن نجواگرم در اون رابطه نوشتم… بعدش طبق روال هرشبم شکرگزاریم رو نوشتم و از خدا خواستم خدایا یه جواب دندان شکن برای ذهنم بهم بده یه نشونه یه هدایت که به ذهنم بگم آها…دیدی؟ حالا شیرفهم شدی؟ حالا دیگه ساکت بشین و بذار کارامو بکنم. در مورد خواسته ای که قبلا از خدا داشتم و خداوند ارحم الراحمین دوبار با کلامش وعده ش رو بهم داده بود ( بماند که چه حالی داشتم اون شب اصلا انگار تو یه دنیای دیگه بودم) اونم دوبار قطعی و محکم، ولی باز ذهنم نجوا می کرد که نه بابا از کجا معلوم مگه سر فلان موضوع همینو فکر نمی کردی، پس چرا نشد و از این حرفا. خلاصه شب دیدم فایل اومده و بنام این بود که هدفن بذارم تو گوشم و گوش بدم همینطور که تو تخت خوابم، ولی دخترم که از صدای رعد و برق خوابش نمی برد ازم خواست برم پیشش و خلاصه خوابم برد. صبح ساعت 7 بود پاشدم و بعد از نماز قران که خوندم از سوره ی انفال بود و آخرین آیه ش « وَإِن تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلَاکُمْ ۚ نِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِیرُ» و با یه حس فوق العاده خوبی با خودم تکرارش کردم که واقعا خدا بهترین دوست و یاری رسان هست. بعدش شکرگزاری صبحم رو نوشتم و گفتم تا قبل شروع کارم برم یه پیاده روی و این فایل رو گوش بدم… هدفن رو تو گوشم گذاشتم و زدم بیرون. فایل شروع شد اولا که اون تصویر اول فایل چقدر دلربا بود بی نظیر بود اون ترکیب نور خورشید و منظره ی زیبای پردایس و استاد خوشتیپ و دوست داشتنی و این اسب یکه تاز پردایس.
استاد شروع کردین به خوندن شعر پروین و من یه لحظه میخکوب شدم از این پاسخی که خداوند به درخواست دیشبم داد از طریق این فایل… انگار خداوند داشت این حرفا رو به من می زد که مگه میشه من به وعده م عمل نکنم مگه میشه من قولی بدم و انجام نشه تو باید انجام شده فرضش کنی… به پهنای صورتم اشک می ریختم و می گفتم خدایا شکرت
گر فراموشت کند لطف خدای
چون رهی زین کشتی بی ناخدای
گر نیارد ایزد پاکت بیاد
آب خاکت را دهد ناگه بباد
همینکه ذهن من نجوا می کنه اگه نشه چی اگه همه ی این وعده ها تصور تو باشه چی…
وحی آمد کاین چه فکر باطل است
رهرو ما اینک اندر منزل است
پردهٔ شک را برانداز از میان
تا ببینی سود کردی یا زیان
و خدا بهم داره میگه این چه فکریه آخه داری می کنی؟ اگر بهت وعده دادم تو باید اونو انجام شده بدونی رهرو ما اینک اندر منزل است…
اشکام جاری بود و همینطور که راه می رفتم تو دلم می گفتم خداجونم اینه معنی ایمان معنی توکل معنی توحید. چطور اصلا من شک کردم یا نگران بودم… و شکر می کردم خدا رو که واقعا جوابی دندانشکن تر از این نمی تونستم برا ذهنم داشته باشم…
استاد این شعر و حرفاتون یه جان دوباره بهم داد. انگار یه عهد تازه با خدای درونم بستم که چشم، یاد گرفتم اینجوری باورت دارم که وقتی می گی من انجام سده فرضش می کنم. که وعده ی تو حقه و استثنا نداره. خدای مهربونم که اینجوری به درخواستهام جواب می دی کمک کن شکرگزار اینهمه نعمت و لطفت باشم شکرگزار این قوانین بی نظیر و بدون تغییر باشم. کمک کن مدارم رو ارتقا بدم و به تو نزدیک و نزدیکتر بشم.
استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم از این فایلهای دلی که ضبط می کنید و دل و هوش از ما می برید. مربم گلی دوست داشتنی یک دنیا ممنونم از اینهمه زحمتی که پا به پای استاد برای ما و این آموزشها می کشی. و دوستان نازنینم مرسی از اینکه هستین و با خوندن کامنتاتون هر روز کلی چیز یاد می گیرم…
به نام مهربان پروردگارِ باسخاوتم که هدایتم کرد به این سایت توحیدی
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و همه ی دوستان هم فرکانسیم،
فایل بسسسسسیار زیبا و تأثیر گذاری بود ،چه بارون زیبایی چه هوای تمیزی ،انگار آسمون هم تحت تأثیر این شعر قرارگرفته بود چقدر توحیدی بود این شعر،اگر پروین زنده بود احتمالا جز طرفداران پرو پا قرص شما میشد و نتایج بزرگ خلق میکرد
استاد عباسمنش عزیزم شما بارها تو فایل های مختلف فرمودید که ما هر لحظه درحال هدایت شدن هستیم ،اول اینکه باید اون هدایت رو ببینیم وبعد شجاعانه بهش عمل کنیم چون ممکنه هدایت هابا عقل و منطق اکنون ما هم سو نباشند،به همین خاطر نجواها میان و نمیذارن ماانجامشون بدیم ،انجام نمیدیم چون ایمان کافی نداریم ، ماشک داریم
اما مادر موسی دراین داستان شک نکرد ،وفرزندشو به دریا انداخت و مثل همیشه جواب هدایت ها مثبت هست و نتیجه ها عالی هستند،
شعر بسیار زیبایی بود حق باشماست ،پروین بسیار عمیق قوانین رو درک کرده بود و معنی تسلیم شدن و همینطور قدرت خداوند رو دراین شعر به زیبایی بیان کرد
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین تاخوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
…
باخوندن این شهر خیلی اشک ریختم بارها گوش کردم و هربار اشک ریختم واقعا قلبم سرشار شد از توحید و ایمان
دوستدارم تسلیم خداوند باشم ،ازخودش میخوام که کمکم کنه ودر این مسیر همراهم باشه.
این شعر و برای مادرم خوندم ،فکر میکردم که خیلی براش تکان دهنده باشه ،اما اون خوابش برد ،فهمیدم فقط درس منه ،فهمیدم من تو فرکانسشم برای همین برای من اینهمه تکان دهنده بود من تصمیمات جدیدی برای زندگیم گرفتم و باخودم عهد بستم تسلیم تر باشم و شجاعانه تر هدایت هارو عملی کنم
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که این شعر رو تبدیل به فایل کردید و برای ماهم خوندینش،واز مریم جون سپاسگزارم که رانندگی کرد وشمارو به مقصد رسوند واز خداوند سپاسگزارم که شمارو سلامت نگه داشت تو اون بارون شدید .
دوستتون دارم و عشق برای همه ی بچههای سایت توحیدی عباسمنش 🟢
خدایا صد هزار مرتبه شکر بخاطر این همه زیبایی و برکت و توحید
خدایا صد هزار مرتبه شکرت که در این مسیر توحیدی و الهی ثابت قدم هستم
استاد عزیزم اینقدر با مدارم و فرکانسم بالا رفته که شما فرکانسم رو دریافت کردین و فایل ضبط کردین اینم از قدرت خداوند یکتاست دقیقا مثل همون باران پر برکت که میبارید
استاد اشک از چشمانم مثل همون باران سرازیر شده بود و این فایل رو با چشمان نمدار و عشق و لذت نگاه کردم چقدر لذت بردم خدایا شکرت
استاد جان بخاطر وجود شما و خانم شایسته عزیز همیشه در لیست سپاسگزاریم نوشته میشه با تمام وجودم عاشقتونم
استاد امروز صبح وقتی سایت رو باز کردم و با عکس شما و برونی روبرو شدم یه حس خیلی آرامش بخشی بهم دست داد خیلی زیباست بینهایت زیباست وقتی فایل رو دانلود کردم و پلی کردم جذب رنگ تیشرت زیباتون شدم و احساسم رو بهتر کرد وقتی موضع فایل رو متوجه شدم مو به تنم سیخ شد میدونید استاد حدود یک ماه پیش من هدایت شدم به این شعر زیبا از خانم پروین اعتصامی و اشکم رو در آورد همون موقع این شعر زیبا رو گذاشتم توی کانال تلگرام مون و دو روز پیش دوباره هدایت شدم به خوندنش و امروز هم معجزه ی خداوند رخ داد و از سمت شما قشنگ برام بازش کرد بخاطر همین میگم معجزه است و هم مدار شدم با شما
خیلی احساسم خوبه اصلا عالیه یه حس لطیفی که سراسر عشقه خداوند موج میزنه در وجودم
استاد من این شعر زیبا رو میزارم اینجا
….
استاد عزیزم ان شاءالله هر جایی که هستی همیشه غرق در نعمت و ثروت و برکت و شادی الهی باشید
امروز دائیم اومد پیشم و در مورد موضوعی که چند روز پیش باهاش مطرح کردم ، جویا شد .
شرح ما وقع کردم و در موردش باهام صحبت کرد .
چون این موضوع کاملا هدایتی و الهی بود تا اونجا که تونستم قانونو توش بکار بردم و رعایت کردم .
از هر چی الگوهای ماتریکسی و منطق های اکثریت جامعه بود فاصله گرفتم و فقط قانون رو دخیل کردم اما از یک جایی به بعد کار به اون شکل که من فکر میکردم پیش نرفت و هر دو طرف معامله رو درگیر مسائل کوچیک کرد .
با همه کنترلی که میشد روی ذهنم داشته باشم توان گذاشتم و سعی کردم ذهنمو به سمت زیبائی ها متمایل نگه دارم ، گرچه بعضا افسارش از دستم در میرفت و زیر لگدهای طاقت فرساش ضربه میخوردم ولی باز هم به خودم میاومدم و کنترلش میکردم .
حتی وقتی خواب بودم با یه تکانه بد بیدارم میکردو دوباره شروع میکرد که روی قسمت بد ماجرا تمرکز کنه . اما تو این مدت چنان یاد گرفتم افسارشو بکشم و رامش کنم که دیگه نتونه روی قسمت بده ماجرا فوکوس کنه که به نظرم از این به دارم تو درس کنترل ذهن جزو شاگرد زرنگا میشم .
از وقتی فهمیدم و تجربه کردم که احساس خوب = اتفاق خوب و احساس بد = اتفاق بد خیلی بیشتر به کانون توجهم وسواس دارم و سعی میکنم اگه احساسم خوب نباشه حداقل بد هم نباشه که اذیت شم .
دیروزم فایلای توحید عملی 1 تا 5 روز مرور و نوت برداری کردم که خیلی حالمو بهتر کرد و اصلا انگار مسلح شدم به الله اکبر که تا حالا انقدر حالم خوب نبود . شب خیلی سر حال بودم و با بچه ها که بیرون بودیم بی اختیار میخندیدم .
خلاصه….
اومدم سایتو چک کردم و دیدم بععععععله ….
طبق باوری که استاد توی عزت نفس گفته بودن که :
“خدا هر لحظه با منه”
“همیشه به فکر منه ”
“ازم حمایت میکنه”
“منو دوست داره”
“برام ارزش قائله”
“من نزد خدا محبوبم”
“همینطوری که هستم عاشق منه ، همینجوری که هستم منو پذیرفته ”
” خداوند راه حل مسئله رو به من الهام میکنه ”
” با من حرف میزنه ”
و مطابق اون الهامی که قبل از اجرای چالش تمرین جلسه دوم عزت نفس بهم شده بود که ” خداوند نگهبان من است ”
هدایتم کرد به این فایل بی نظیر و همون دقایق اول استاد زبان خدا شد و گفتن که موسی را به آب بندازم تا خدا دوباره اونو بهم برگردونه به شرطی که نترسم و نگران نباشم .
اینجا واقعا فهمیدم که سرتاسر این مسیر الهی چطور نشانه هاشو برام هویدا میکنه تا قدم به قدم خودمو روی دوش خدا ببینم که قلم دوشم گرفته و داره منو به هدفم میرسونه . فقط باید چشم هامو ببندمو به الهاماتش گوش کنم .
وقتی با تمام وجود تعهد دادم از این به بعد مطابق قانون عمل کنم “چون راه در جهان یکیست وآن راستیست” واقعا تغییر محسوس فرکانسیمو حس میکنم .
البته که بعضا به خاطر عدم تثیبت باورها یا عدم کنترل ذهن میرم تو جاده خاکی ولی زود جمعش میکنم و سریع بر میگردم .
حتی دوباره استاد میاد تاکید میکنه که :
“این کلمه نترس و غمگین نباش همون چیزیه که باعث میشه اتفاقات خوب پیش بره ”
وقتی نترسم و روی ذهنم که مطابق آگهی های فایل ” انرژی ای که خدا مینامیم ” به خدا به اون شکلی که میخوام شکل میده کنترل داشته باشم می تونم سرانجام کارو به دلخواه خودم تمام کنم .
به قول والاس واتلز نباید نگران باشیم چون جایی که ما نمیبینیم خداوند نیروهاشو به کار گرفته تا مشکلمونو حل کنه .
پس منم توکل میکنم و مومن میشم تا نه ترسی داشته باشمو نه غمی که تصمیماتی که بر اساس ترس و غم باشه ، نتیجه خوبی نداره .
وقتی فکر میکنم میبینم تو این مدت حتی تو خواب هم نجواهای شیطان بود و از خواب بیدارم میکرد و منی که هنوز نمی دونستم چه خبره ناخودآگاه ذهنم میرفتم سمت ناخواسته هام با اینکه همیشه باور ” خدا هر لحظه با منه ” ” همیشه به فکر منه ” رو مرور میکردم ولی باز هم اون نجوا میاومد که به قول مادر موسی ع میگفت ” گر فراموشت کند لطف خدای چون رهی زین کشتی بی ناخدای…..”
اگه نشه ؟
این همه انرژی ای که گذاشتی هدر میره ؟
اگه درست پیش نره وقتت تلف شد و….
تا اون ندای الهی رسید و گفت :
ره رو تو اینک اندر منزل است …
خیالت راحت وقتی بهت گفتم و انجامش دادی وقتی نه ترسی داری و نه غمی
کارو تموم شده بدون
به ثمر نشسته ببین
نتیجه بر وفق مراده توئه ، شک نکن .
الله اکبر
خدایا یعنی این آگاهی ها ، این الهامات فقط برای همون چند خط استغفار و بخشش افرادیه که دیشب قبل خواب انجام دادم ؟
یعنی برای اون گیری بود که تو مغزم داشتم ؟
وقتی با تمام وجود بخشیدمشون ، وقتی به ندای اگه ببخشید برای شما بهتره گوش دادم خدا هم نعمتشو با این فایل بهم داد .
خدایا شکرت
تو ادامش چقدر زیبا گفته :
نیست بازی کار حق خود را نباز
آنچه بردیم از تو باز آریم باز
هیچی با شانس و اقبال نیست همه چی در مشیت الهیه و مطابق صلاح ما امور به نتیجه میرسه .
اینجا میگه ابراهیم وقتی بهت وحی میشه گوش کن
من چندین بار از طریق ” نشانه امروزم ” به فایلای مشابه هدایت شدم و همه تاکید بر کنترل ذهن داشتن ولی باز هم ایمان نداشتم تا اینکه دیروز از خدا خواستم که یه نشونه که صریح تر و واضح تر باشه برام بفرسته که این فایل بارگزاری شد .
الهی شکر ، استاد از شما و خانم شایسته هم سپاسگزارم
سپاسگزار خداوندی هستم که پاسخ میدهد و هدایت میکند،خدای من از تو می خوام هدایتم کنی به راه راست ،به راه کسانی که به اونها نعمت داده ای.
چند وقت هست که تو زندگیم به چالشی برخوردم،دیروز خسته و ملول(شما بخونیم تسلیم ) سرگشته و حیران، از خداوند درخواست هدایت کردم،متن تمرین ستاره قطبی شبم رو مینویسم (خدای من سپاسگزارم که متوجه شدم هنوز در مقابل همسرم احساس قربانی بودن دارم و هنوز بهش قدرت دادم،قدرت حال خوبم رو،قدرت آرامشم رو،قدرت سلامتی ام رو…خدای من از تو میخواهم مراببخشی و توبه من رو بپذیرید و خدای من کمکم کن تا از این شرک به سمت نور و توحید حرکت کنم)
شب دفترم رو با این اطمینان بستم که خدا پاسخ میدهد،و صبحگاهان با فایل توحید عملی مواجه شدم،چی میتونم باشه جز قدرت پروردگارم ،،،چطور سپاسگزاری کنم که شایسته باشه؟
این فایل پاسخ درخواستم و پاسخ سوالاتم بود،لا خوف علیهم و لا هم یحزنون
خداوند بارها و بارها دستم رو گرفته و نجاتم داده،چطور من هنوز ناسپاسم؟چطور به حرف فرعون و نمرود درونم گوش میدم و خدای حیّ و روشنی رو نادیده میگیرم؟چطور در محضر خداوند قدرت رو به غیر از او میدهم؟چطور در مقابل خورشید ایستاده ام و انکارش میکنم؟
استاد عزیزم امروز روز بیکاری من هست و خداوند این همزمانی ها رو ایجاد میکنه تا من رو هدایت کنه،چطور میتونم ناسپاسی کنم؟من امروز از هفت صبح تا الان که عصر شده مثل یه دوره آموزشی واو به واو حرف هاتون رو نوشتم،اشک ها ریختم و سنگ ها زدم بر شیطان وجودم،به قول شما اگر من بتونم سپاسگزار خداوند باشم همه چیز درست میشه،سپاسگزاری واقعی که مارو برسونه به احساس فراوانی سلامتی آرامش خوشبختی ایمنی،اون وقت همه کارها انجام میشه
چقدر روی خودم حساب کردم،روی قدرت نداشته ام،چقدر بت ساختم در وجودم،چقدر ظلم کردم به خودم….چقدر وقتی مسٔله ام حل شد شادی کردم و فکر کردم خودم بودم،من بودم که جاپارک پیدا کردم… گمگشته بودم،خودش دستم رو گرفت و آورد در مسیر،،،گرسنه بودم،خودش ماـٔده ها رو از بی نهایت واسم فرستاد….فرزند می خواهی؟عشق میخواهی ؟هارون می خواهی؟ اگر کسی توی زندگیت نیست،همین که خدا هست انگار همه هستند،خداوند همه چیز میشود همه کس را
اینکه میگید از زاویه دید خدا به اتفاقات نگاه کنید به جهان نگاه کنید تصویر بزرگتر رو ببینید ،همیشه این موضوع خیلی بهم کمک میکنه،وقتی یه چالشی پیش میاد و من احساسم بد میشه،سریع از خودم میپرسم اون بیرون چه خبره؟یعنی بیرون از این دنیای کوچک من،یعنی تصویر بزرگتر رو ببین،ایا اتفاقات در دنیا همین ناراحتی اندک توست؟ایا همه چیز متوقف شده؟یا ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند ؟وقتی این موضوع رو به یاد میارم وقتی به نظم دقیق کرات و سیارات فکر میکنم،بعد میبینم من گیر دادم به این موضوع کوچک و بهش قدرت دادم،از خودم خجالت میکشم و در همون لحظه حالم خوب میشه و میتونم به احساس سپاسگزاری برسم.
امروز تاسوعاست ،روزی که امام حسین شعار هیهات من الذله رو گفت و حرکت کرد به سوی پروردگارش و جهاد کرد با جان و مال و فرزندش و تحمل نکرد،،،این از قدرت پروردگارم هست که نیرو و حرکت میشه در دل بندگانش ،ازادگی میشه بر دل و جان حرّ،مردانگی میشه در دل ابوالفضل ،زیبایی میشه در دل شعر پروین،کلام حق میشه در سخنان استادم تا هدایتم کنه،تا بیادم بیاره قدرت حق رو تا باور کنم و دست کم نگیرم به بازی نگیرم.
استادم باران که به شیشه ها میخورد جان و دلم رو میبرد،اشکها ریختم با صدای باران قلبم و روحم زنده شد،یعنی زنده شدم وقتی جاده رو نشون دادید زنده
عاشق این جملات پایانی تون شدم«به اندازه ای که در مقابل پروردگار فروتن هستیم،به همون اندازه خداوند به ما جمال و جبروت میده،به اندازه ای که سرمون جلوی خداوند پایینه ،به اندازه ای که نعمت های خداوند رو میبینم ،درک میکنیم و سپاسگزاریم به خاطر آنچه که به ما داده و این نعمت ها رو درک میکنیم،به همون اندازه خداوند سرمون رو در مقابل غیر خدا ،سربلند و سرافراز میذاره ،به همون اندازه سرمون در مقابل غیر خدا بالاست»
یا حَبیبَ مَنْ لا حَبیبَ لَهُ : اى دوست آن کس که دوستى ندارد
یا طَبیبَ مَنْ لاطَبیبَ لَهُ : اى طبیب آن کس که طبیبى ندارد
یا مُجیبَ مَنْ لا مُجیبَ لَهُ : اى پاسخ ده آن کس که پاسخ دهی ندارد
یا شَفیقَ مَنْ لا شَفیقَ لَهُ : اى دلسوز آن کس که دلسوزى ندارد
یا رَفیقَ مَنْ لا رَفیقَ لَهُ : اى رفیق آن کس که رفیقی ندارد
یا مُغیثَ مَن لا مُغیثَ لَهُ : اى فریادرس آن کس که فریادرسى ندارد
یا دَلیلَ مَنْ لا دَلیلَ لَهُ : اى راهنماى آن کس که راهنمایى ندارد
یا اَنیسَ مَنْ لا اَنیسَ لَهُ : اى مونس آن کس که مونسى ندارد
یا راحِمَ مَنْ لاراحِمَ لَهُ : اى رحم کننده به آن کس که رحم کننده اى ندارد
یا صاحِبَ مَنْ لا صاحِبَ لَهُ : اى همدم آن کس که همدمى ندارد
درود بر استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین و همه ی دوستان عزیزم در این خانواده ی دوست داشتنی
تا دقیقه 27 فایل را گوش کردم و دیگه طاقت نیاوردم که ننویسم.چقدر این فایل بجا بود…درست در زمانیکه با استرس داشتم میگفتم خدایا من جز تو و اعضای این سایت هیچکس دیگه را ندارم که در مورد علایقم و اعتقاداتم و زندگیم و مسائل زندگیم باهاش صحبت کنم و همزمان فایل دانلود شد و دیدم که چقدرررر مناسب حال الان من بود….
دیشب که شب تاسوعا بود یک فایل از آقای الهی قمشه ای برام یکنفرفرستاده بود در مورد امام حسین و عاشورا که من با شنیدنش بی اختیار اشکم سرازیر شد با اینحال معنیشو درست نفهمیدم و نزدیک به پنج بار گوش کردم حتی پسرم هم که خیلی چیزای ناراحت کننده گوش نمیکنه اومد یه تیکه شو گوش کرد و بعد دیگه برای اونم چند بار گذاشتیم گوش کردتا معنی دقیقشو فهمیدیم و البته که پشت سرش فایل کاملشم برام فرستادن که دیگه خودش کامل قضیه روباز کرد و فهمیدم چی شد.
بعد با خودم فکر کردم خدایا این آدما چجوری بودن که انقدر علم و آگاهی دارن مثل استاد عزیزمون که اینهمه قانونها و آگاهیها رو درک کردند…و الانم پروین اعتصامی که در سن جوانی هم فوت کرده اما همیشه و همیشه من برام این افراد جالب بوده که بدونم اینها چه ایمان و چه افکاری داشتند که انقدرررر خدا بهشون حکمت و خرد داده …اونزمانی که ما توی دانشگاه داشتیم درسای سخت حفظ میکردیم اینها داشتند خدا رو میدیدن و چقدر و چقدر ما عقبیم و من بشخصه فکر نمیکنم هیچوقت به گرد چنین بزرگوارانی برسم حتی با وجودیکه از همون دوران دانشگاه دنبال این مطالب و این موارد هم خیلی بودم اما انگار یه پرده تار روی چشمام کشیده شده بود و داشتم روی تردمیل میدویدم دنبال اینها…
تا اینکه بدنبال مشکلاتی که توی زندگیم داشتم یکروز با وجود همه ی تهدیدهایی که به کشتن خودم و خانوادم کرده بود تماااام ترسهامو گذاشتم زیرپام و گفتم مرگ یه بار شیون هم یه بار و فقط توکل کردم و دست بچمو گرفتم و اومدم بیرون ازونجایی که اسمشو حتی نمیشد خونه گذاشت.بعدش هم با تمام مشکلات فکری و اعتقادی که با خانوادم داشتم یکسال باهاشون زندگی کردم و دیگه دیدم که نمیتونم شرایط رو تحمل کنم و با پسرکی که خیلی هم بازیگوش و شیطون بود اومدم سر یک زندگی جدا و تماااام بار مسئولیت و زندگی و سرو کله زدن با همسایه ها که میخواستند سر دربیارن پس چرا این مرد نداره و مشکلات مالی که اونموقع داشتم و وامی که از محل کارم گرفته بودم و …افتاد روی دوش منی که اصلا حتی مادرمم باور نمیکرد تنها بتونم دوام بیارم.
از طرف دیگه من درتمام طول زندگیم الگو بودم برای فامیل و همین «بچه ی مردم » که همه میکوبن تو سر بچه هاشون ،من بودم همیشه …ولی حالا اون الگو هم پاشیده بود و فقط من بودم و خدای خودم که بیخیال تمام حرفای دیگران شدم ، با مادری که هنوزم که هنوزه تا همین امروزم پشت تلفن اعصابمو بهم ریخته بود (البته تاقبل ازدیدن این فایل).
الهی شکر که خدا هم همیشه هوامو داشته و داره و بهترین دوستمه خانوادمه همه چیزمه…آنچنان توی این مدت جدایی من ازش نعمت و معجزه دیدم که حد نداره.
روزیکه با توکل بر او از کار قبلیم استعفا دادم و اومدم سر کسب و کار خودم که حتی پول رهن اونجا روهم از مامانم قرض کردم و البته که بعدا با سودش بهش پس دادم ،اصلا نمیدونستم که آیا من میتونم از پس جدا کار کردن و پرسنل گرفتن بر بیام یا نه ولی این مطمئن بودم که خدا پشتمه و خدا کمکم کرد و الان توی بهترین جای شهر با دوتا پرسنل و مشتریهای عالی دارم کار میکنم.
خدا میدونه که بارها و بارها از خانواده درجه یکم چیا شنیدم و چقدر گریه کردم ولی به روشون نیاوردم اما خودش همیشه دستمو گرفت و هربار منو قویتر کرد منو برای دریافت نعمتهاش آماده تر کرد و دستهایی ازخودش رو به عناوین مختلف توی زندگیم قرارداد که هر روز پیشرفت کنم و الان هم به فکر توسعه کارم باشم.
و انقدر استقامت به خرج دادم که اون الگوی فامیل و دوست و آشنا رو دوباره ساختم و لذتشم بیشتره چون دیگه فقط خود خودم ساختم.
از طرفی توی مجتمعمون هیچکس حتی نمیتونه به خودم یا پسرم نگاه چپ بکنه و کلی هم احترام میذارن تازه.
خدارو شکر میکنم بخاطر صبری که بهم داده به خاطر آشنایی من با این سایت که نشون میده منم از خدا نمره قبولی گرفتم که اومدم اینجا بخاطر تمام نعمتهایی که هر روز و هرروزداره بهم میده و خانواده ای که توی این سایت دارم که اگر نبود واقعا دلم میترکید.
استاد عزیزم ممنون از اینهمه فایل و آگاهی که واقعا میلیاردها دلار ارزش داره و زبان از سپاسگزاریش قاصره.
چه همزمانی خوبی امروز 9 محرم ، روز تاسوعا، و توحید عملی 9 را که دیدیم و لذت بردیم .
خداراشکر استاد بخوبی شعر زیبای پروین اعتصامی را تفسیر کرد و وبا درک کاملی که از قوانین جهان داره این شعر را تفسیر کرد.
برای من جای تعجب بود که یروین اعتصامی آن موقع با آن سن کم خودش چقدر زیبا با قوانین آشنا بود و با عمل به الهام خود شعرش را ماندگار کرد و الان دیدیم که در دل خاک آمریکا توسط استاد تفسیر شد.
همه چیز در ید قدرت خداست و اگر اراده کند کاری انجام شود حتما می شود و اگر وعده ای دهد فراموشش نمی کنه
این قدر قدرت داره که موسی شیر خوار از مرگ نجات میده و نمرود را با یک پشه به هلاکت میرساند.
اگر با قوانین الهی ما خودمان را هماهنگ کنیم قادر خواهیم بود خوشبختی و موفقیت و سلامتی را برای خود خلق کنیم و مثل الله خودمان نیز خالق باشیم ، با ارسال فرنکاس هایمان.
خدایا صد هراز مرتبه شکر بخاطر این آگاهی های توحیدی و ناب .
بسیار ازتون سپاس گزارم بابت این فایل های بینظیری که میذارید
خیلی به دلم نشست و اشک شوق ریختم این روزها خیلی با خدای قشنگم عشقبازی میکنم وحضورش رو تو قلبم احساس میکنم از وقتی که رابطم با خدا بهتر شده زندگیم رنگ وبوی دیگه ای گرفته و ظرفم بزرگتر شده برای دریافت نعمت های بی انتهاش خدایاشکرت
این همه نعمت وبرکت وسلامتی وعشق بهم داده که واقعا نمیدونم چه جوری سپاس گزار خداوندم باشم وقتی که بهش فکرمیکنم وقتی که اسمش رو میشنوم احساس آرامش بهم دست میده وقتی بهش فکر میکنم حالم دگرگون میشه
یه وقتایی که دلم میخواد خدارو بغل کنم خودم رو محکم بغل میکنم چون میدونم که در وجودم ودر قلب منه
چه احساسی قشنگ تر از این که به قدرت بینهایت وصلی و او همیشه هواتو داره ومراقبته
واقعا از خداوند میخوام که ایمان و توکلم رو به خودش بیشتر کنه
دلم میخواد فقط وابسته ی خدا باشم
خدایا همیشه زبانم رو به سپاس گزاری خودت جاری بساز وهمیشه یادت خودت رو درقلبم زنده نگه دار آمین
روح خانم پروین اعتصامی شاد بابت گفتن این شعر توحیدی وزیبا ودلنشین
استادعزیزم من عاشق فایلهای باموضوع خداوند هستم وقتی صبح که ازخواب نازبلند شدم وسریع اومدم سایت وبنرفایل رودیدم باعنوان
“توحیدعملی9″ ازشدت خوشحالی نمیدونستم که اول باید کدوم کارروانجام بدم و طاقت نیاوردم سریع فایلو دانلود کردم وباتوجه به اینکه من فایلهای تصویری سایت رو ازطریق lcdمیبینم ولی ازآنجاکه اول صبح بود وخانواده هنوز خواب بودند ازطریق گوشی باهندس فری فایلو پلی کردم ابتدا بسیار تحسین کردم استادنازنین رو بابت حسن سلیقه ای که داشتن درانتخاب موضوع بامضمون شعربی نظیر وتوحیدی پروین اعتصامی این شاعرتوانای کشورمون وبعد دیوانه ان استایل استاد شدم با اون تیشرت فوق العاده خوش رنگ واون فضای روحانی وبسیازیبای مسیر واون فضای ارام داخل ماشین انگارنه انگار که ماشین درحرکت بود وبسیارتحسین کردم خانم شایسته عزیزرو باچه مهارتی رانندگی میکرند که درطول مدت فیلم به غیراز صدای نم نم باران که درادامه شدت گرفت وکلی لذت بردم ازبارش باران این رحمت الهی که من عاشقش هستم شاهدهیچ صدای اضافه ولرزشی درفیلم نبودیم
خدایاشکرت بابت این همه زیبایی شکوه وجلال
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم که منو لایق دونستی
وبه من فرصت دادی تاباتماشای فایل شگفت انگیزدیگری ازاستادنازنینم لحظات زیبایی روتجربه کنم وآگاهی های تازه ای دریافت کنم
استادعزیزم وقتی درباره موضوع خداوند صحبت میکنین یه بقضی درصداتون هست انگارازخودبیخود میشوید وتوجه کردین وقتی کسی داره درموردیه موضوع خاص صحبت میکنه ازشدت هیجان صداش میلرزه واین لرزش درصدای شمازمانی که دارین درباره خداصحبت میکنین کاملا محسوسه (البته من اینطورفکرمیکنم)واین نشون دهنده اینه که انگار شمادراون لحظه باخدایکی هستین واین صحبتاداره ازقلبتون جاری میشه
مباحث مطرح شده درفایل همراه بود باکلی یاداوری ازاموزه های استاد وکلی برامون درس تازه ونکات ارزشمند داشت و من شخصه امروز ازمحتوای این فایل ودیگرفایلهای توحیدعملی شناختم نسبت به خدا خدایی که استادعباسمنش معرفش میباشد هرروز داره بیشتر بیشتر میشه و درکم نسبت به خداوند که خداوند انرژی است وجهان رو داره به وسیله یک سری قوانین ثابت وبدون تغیر و به صورت سیستمی اداره میکنه و همچنین عدالت خداوند خیلی بالاتررفته
امیدوارم خداوند قدرت سپاسگزاری بیشتری رو به من عطا کند تا شایستگی ولیاقت آن راداشته باشم تا یکی ازبندگان سپاسگزار واقعی اش باشم
واما شعرزیبای” لطف حق”ازسرودهاوشاهکار شاعرتوانای کشور بانو پروین اعتصامی
…
در این شعر خداوند با بازگو کردن داستان لطف خود به بشر و یادآوری توانایی های خود به مادر موسی میگوید به خدا اطمینان کرده و کودکش را به رودخانه نیل بسپارد که او حافظ کودک خواهد بود.
پیش از تولد حضرت موسی، منجمان به فرعون خبر دادند که فرزندی از بنیاسراعیل متولد خواهد شد که تهدیدی برای حکومت و شخص فرعون خواهد بود. فرعون برای جلوگیری از تولد او، دستور داد که تمام فرزندان پسر بنیاسراعیل را بکشند.
موسی به دور از چشم ماموران حکومتی فرعون به دنیا آمد. یوکابد، مادر حضرت موسی (ع) نگران بود و به این فکر میکرد که چگونه پسرش را از جلادان فرعون محافظت کند. خداوند به مادر حضرت موسی (یوکابد) الهام کرد که:
«او را شیر بده و هنگامی که ترسیدی که برای او خطری پیش آید، وی را در نیل بینداز»
یوکابد، موسی را درون یک سبد چوبی قرار داد و او را در رود نیل رها کرد.
و اینک ادامهی داستان از زبان پروین اعتصامی:
هنگامی که مادر موسی از فرمان خدا اطاعت کرد و پسرش را به رودخانهی بزرگ نیل انداخت، با حسرت و ناامیدی به فرزند خود که ظاهراً تک و تنها و بییاور بر روی سطح آب شناور بود، نگاه کرد و به او گفت:3
اگر لطف و مهربانی خداوند همراه تو نباشد هرگز نخواهی توانست با این صندوقچهی بیناخدا، خودت را نجات دهی. اگر خداوند تو را فراموش کند، نابود خواهی شد.
در این هنگام از سوی خداوند به یوکابد پیغام رسید که
چرا اینقدر افکار پوچ و باطل را در سرت پرورش میدهی؟ به خداوند ایمان داشته باش و بدان که پسرت هم اکنون در دستان خداوند راه میسپارد و چون او را به خدا سپردی، هم اکنون پروردگار، همراه و نگهبان او خواهد بود. شک و تردید را کنار بگذار تا با چشم دل ببینی که با این کارت چقدر سود کردی. اگر در وجود تو تنها مهر مادری وجود دارد، آگاه باش که ما از بندگانمان محافظت میکنیم و در حق آنها عدالت و انصاف را رعایت خواهیم کرد.
آیا فراموش کردهای که همهی رودخانهها تنها به دستور و خواست ما طغیان میکنند؟ آیا نمیدانی که این ما هستیم که امواج خروشان دریاها را تولید میکنیم؟
تو با افکار باطلت، به خداوند کفر میورزی چرا که با این افکار داری میگویی که خداوند نمیتواند از بندهاش محافظت نماید. پس این فکر و خیالات را کنار بگذار و امیدت به خداوند باشد.
نوزاد بر روی آب سرگردان بود و امواج رودخانه او را به هوا پرتاب کردند. خداوند به نیل دستور داد که آرام شود تا کودک جان سالم به در ببرد. پروردگار به صخرهها دستور داد که مراقب سبد چوبی او باشند تا مبادا این سبد شکسته شود و کودک در آب غرق گردد.
سپس خداوند به باد امر کرد که نوزاد را بغل کند و او را از آب بیرون آورد و در کنار ساحل رها کند. به سنگهای کنارهی آب دستور داد که در جایی که سبد میخواهد فرود بیاید، نرم شوند تا ضربهای به کودک وارد نشود. به برفهای کنار او دستور داد که گرم شوند تا کودک سرما نخورد و به خورشید صبحگاهی گفت که بروی کودک بتابد و او را گرم کند. به ژالهی صبحگاهی دستور داد که صورت کودک را شستشو دهد. به خار امر کرد که مبادا پوست ظریف کودک را زخمی کند و مار را از نیش زدن نوزاد نهی کرد. گرگ را از دریدن بدن او نهی کرد و از دستبرد دزد ممانعت نمود. خلاصه آنکه خداوند از این نوازاد به طور کامل محافظت نمود تا اینکه بزرگ شد و به درجه پیامبری نائل آمد.
لطف و احسان خداوند، تنها شامل بندگان خاص و مقربش نیست؛ بلکه خداوند حتی به ستمگران و سرکشان هم مهربانی ورزیده است همانگونه که به نمرود در کودکی محبت کرد هرچند که نمرود سپاس لطف خداوند را به جا نیاورد و در برابر خداوند سرکشی نمود. هنگامی که خداوند به شخصی همچون نمرود لطف میکند، طبیعی است که هرگز به کسی همچون موسی ستم نخواهد کرد.
عاشقتونم ودوستتان دارم خیلیییییی زیاد
همواره درپناه الله یکتا شادسلامت وسعاتمند دردنیا وآخرت باشید خدانگهدار
سلام به استاد توحید و عشق. سلام به مریم بانوی مهربان و سلام به همه ی دوستان جان تو این سایت خدایی.
انقدر منقلب شده حالم که نمی دونم از کجا شروع کنم. دیروز که تمرین جلسه 3 کشف قوانین زندگی رو تو دفترم می نوشتم حس کردم اگه باورم به فراوانی ضعیفه یا اگر برای فلان اتفاق خوب ترمز ذهنی دارم همش از کمی ایمانم هست به قدرت خدای مهربان… چون اگه واقعا ایمان داشته باشم قلبم باید آروم باشه و بعد مکالمه م رو با ذهن نجواگرم در اون رابطه نوشتم… بعدش طبق روال هرشبم شکرگزاریم رو نوشتم و از خدا خواستم خدایا یه جواب دندان شکن برای ذهنم بهم بده یه نشونه یه هدایت که به ذهنم بگم آها…دیدی؟ حالا شیرفهم شدی؟ حالا دیگه ساکت بشین و بذار کارامو بکنم. در مورد خواسته ای که قبلا از خدا داشتم و خداوند ارحم الراحمین دوبار با کلامش وعده ش رو بهم داده بود ( بماند که چه حالی داشتم اون شب اصلا انگار تو یه دنیای دیگه بودم) اونم دوبار قطعی و محکم، ولی باز ذهنم نجوا می کرد که نه بابا از کجا معلوم مگه سر فلان موضوع همینو فکر نمی کردی، پس چرا نشد و از این حرفا. خلاصه شب دیدم فایل اومده و بنام این بود که هدفن بذارم تو گوشم و گوش بدم همینطور که تو تخت خوابم، ولی دخترم که از صدای رعد و برق خوابش نمی برد ازم خواست برم پیشش و خلاصه خوابم برد. صبح ساعت 7 بود پاشدم و بعد از نماز قران که خوندم از سوره ی انفال بود و آخرین آیه ش « وَإِن تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلَاکُمْ ۚ نِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِیرُ» و با یه حس فوق العاده خوبی با خودم تکرارش کردم که واقعا خدا بهترین دوست و یاری رسان هست. بعدش شکرگزاری صبحم رو نوشتم و گفتم تا قبل شروع کارم برم یه پیاده روی و این فایل رو گوش بدم… هدفن رو تو گوشم گذاشتم و زدم بیرون. فایل شروع شد اولا که اون تصویر اول فایل چقدر دلربا بود بی نظیر بود اون ترکیب نور خورشید و منظره ی زیبای پردایس و استاد خوشتیپ و دوست داشتنی و این اسب یکه تاز پردایس.
استاد شروع کردین به خوندن شعر پروین و من یه لحظه میخکوب شدم از این پاسخی که خداوند به درخواست دیشبم داد از طریق این فایل… انگار خداوند داشت این حرفا رو به من می زد که مگه میشه من به وعده م عمل نکنم مگه میشه من قولی بدم و انجام نشه تو باید انجام شده فرضش کنی… به پهنای صورتم اشک می ریختم و می گفتم خدایا شکرت
گر فراموشت کند لطف خدای
چون رهی زین کشتی بی ناخدای
گر نیارد ایزد پاکت بیاد
آب خاکت را دهد ناگه بباد
همینکه ذهن من نجوا می کنه اگه نشه چی اگه همه ی این وعده ها تصور تو باشه چی…
وحی آمد کاین چه فکر باطل است
رهرو ما اینک اندر منزل است
پردهٔ شک را برانداز از میان
تا ببینی سود کردی یا زیان
و خدا بهم داره میگه این چه فکریه آخه داری می کنی؟ اگر بهت وعده دادم تو باید اونو انجام شده بدونی رهرو ما اینک اندر منزل است…
اشکام جاری بود و همینطور که راه می رفتم تو دلم می گفتم خداجونم اینه معنی ایمان معنی توکل معنی توحید. چطور اصلا من شک کردم یا نگران بودم… و شکر می کردم خدا رو که واقعا جوابی دندانشکن تر از این نمی تونستم برا ذهنم داشته باشم…
استاد این شعر و حرفاتون یه جان دوباره بهم داد. انگار یه عهد تازه با خدای درونم بستم که چشم، یاد گرفتم اینجوری باورت دارم که وقتی می گی من انجام سده فرضش می کنم. که وعده ی تو حقه و استثنا نداره. خدای مهربونم که اینجوری به درخواستهام جواب می دی کمک کن شکرگزار اینهمه نعمت و لطفت باشم شکرگزار این قوانین بی نظیر و بدون تغییر باشم. کمک کن مدارم رو ارتقا بدم و به تو نزدیک و نزدیکتر بشم.
استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم از این فایلهای دلی که ضبط می کنید و دل و هوش از ما می برید. مربم گلی دوست داشتنی یک دنیا ممنونم از اینهمه زحمتی که پا به پای استاد برای ما و این آموزشها می کشی. و دوستان نازنینم مرسی از اینکه هستین و با خوندن کامنتاتون هر روز کلی چیز یاد می گیرم…
در پناه حق شاد و سلامت و ثروتمند باشیم همگی.
به نام مهربان پروردگارِ باسخاوتم که هدایتم کرد به این سایت توحیدی
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و همه ی دوستان هم فرکانسیم،
فایل بسسسسسیار زیبا و تأثیر گذاری بود ،چه بارون زیبایی چه هوای تمیزی ،انگار آسمون هم تحت تأثیر این شعر قرارگرفته بود چقدر توحیدی بود این شعر،اگر پروین زنده بود احتمالا جز طرفداران پرو پا قرص شما میشد و نتایج بزرگ خلق میکرد
استاد عباسمنش عزیزم شما بارها تو فایل های مختلف فرمودید که ما هر لحظه درحال هدایت شدن هستیم ،اول اینکه باید اون هدایت رو ببینیم وبعد شجاعانه بهش عمل کنیم چون ممکنه هدایت هابا عقل و منطق اکنون ما هم سو نباشند،به همین خاطر نجواها میان و نمیذارن ماانجامشون بدیم ،انجام نمیدیم چون ایمان کافی نداریم ، ماشک داریم
اما مادر موسی دراین داستان شک نکرد ،وفرزندشو به دریا انداخت و مثل همیشه جواب هدایت ها مثبت هست و نتیجه ها عالی هستند،
شعر بسیار زیبایی بود حق باشماست ،پروین بسیار عمیق قوانین رو درک کرده بود و معنی تسلیم شدن و همینطور قدرت خداوند رو دراین شعر به زیبایی بیان کرد
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین تاخوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
…
باخوندن این شهر خیلی اشک ریختم بارها گوش کردم و هربار اشک ریختم واقعا قلبم سرشار شد از توحید و ایمان
دوستدارم تسلیم خداوند باشم ،ازخودش میخوام که کمکم کنه ودر این مسیر همراهم باشه.
این شعر و برای مادرم خوندم ،فکر میکردم که خیلی براش تکان دهنده باشه ،اما اون خوابش برد ،فهمیدم فقط درس منه ،فهمیدم من تو فرکانسشم برای همین برای من اینهمه تکان دهنده بود من تصمیمات جدیدی برای زندگیم گرفتم و باخودم عهد بستم تسلیم تر باشم و شجاعانه تر هدایت هارو عملی کنم
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که این شعر رو تبدیل به فایل کردید و برای ماهم خوندینش،واز مریم جون سپاسگزارم که رانندگی کرد وشمارو به مقصد رسوند واز خداوند سپاسگزارم که شمارو سلامت نگه داشت تو اون بارون شدید .
دوستتون دارم و عشق برای همه ی بچههای سایت توحیدی عباسمنش 🟢
به نام خدای مهربان
سلام خدمت استاد توحیدی و خوشتیپم
سلام خدمت خانم شایسته ی خندان و زیبا
سلام خدمت دوستان توحیدی خودم
خدایا صد هزار مرتبه شکر بخاطر این همه زیبایی و برکت و توحید
خدایا صد هزار مرتبه شکرت که در این مسیر توحیدی و الهی ثابت قدم هستم
استاد عزیزم اینقدر با مدارم و فرکانسم بالا رفته که شما فرکانسم رو دریافت کردین و فایل ضبط کردین اینم از قدرت خداوند یکتاست دقیقا مثل همون باران پر برکت که میبارید
استاد اشک از چشمانم مثل همون باران سرازیر شده بود و این فایل رو با چشمان نمدار و عشق و لذت نگاه کردم چقدر لذت بردم خدایا شکرت
استاد جان بخاطر وجود شما و خانم شایسته عزیز همیشه در لیست سپاسگزاریم نوشته میشه با تمام وجودم عاشقتونم
استاد امروز صبح وقتی سایت رو باز کردم و با عکس شما و برونی روبرو شدم یه حس خیلی آرامش بخشی بهم دست داد خیلی زیباست بینهایت زیباست وقتی فایل رو دانلود کردم و پلی کردم جذب رنگ تیشرت زیباتون شدم و احساسم رو بهتر کرد وقتی موضع فایل رو متوجه شدم مو به تنم سیخ شد میدونید استاد حدود یک ماه پیش من هدایت شدم به این شعر زیبا از خانم پروین اعتصامی و اشکم رو در آورد همون موقع این شعر زیبا رو گذاشتم توی کانال تلگرام مون و دو روز پیش دوباره هدایت شدم به خوندنش و امروز هم معجزه ی خداوند رخ داد و از سمت شما قشنگ برام بازش کرد بخاطر همین میگم معجزه است و هم مدار شدم با شما
خیلی احساسم خوبه اصلا عالیه یه حس لطیفی که سراسر عشقه خداوند موج میزنه در وجودم
استاد من این شعر زیبا رو میزارم اینجا
….
استاد عزیزم ان شاءالله هر جایی که هستی همیشه غرق در نعمت و ثروت و برکت و شادی الهی باشید
عاشقتونم بینهایت
خواستم این احساس نابم رو با شما به اشتراک بذارم
سپاسگزارم
به نام خدا
سلام
امروز دائیم اومد پیشم و در مورد موضوعی که چند روز پیش باهاش مطرح کردم ، جویا شد .
شرح ما وقع کردم و در موردش باهام صحبت کرد .
چون این موضوع کاملا هدایتی و الهی بود تا اونجا که تونستم قانونو توش بکار بردم و رعایت کردم .
از هر چی الگوهای ماتریکسی و منطق های اکثریت جامعه بود فاصله گرفتم و فقط قانون رو دخیل کردم اما از یک جایی به بعد کار به اون شکل که من فکر میکردم پیش نرفت و هر دو طرف معامله رو درگیر مسائل کوچیک کرد .
با همه کنترلی که میشد روی ذهنم داشته باشم توان گذاشتم و سعی کردم ذهنمو به سمت زیبائی ها متمایل نگه دارم ، گرچه بعضا افسارش از دستم در میرفت و زیر لگدهای طاقت فرساش ضربه میخوردم ولی باز هم به خودم میاومدم و کنترلش میکردم .
حتی وقتی خواب بودم با یه تکانه بد بیدارم میکردو دوباره شروع میکرد که روی قسمت بد ماجرا تمرکز کنه . اما تو این مدت چنان یاد گرفتم افسارشو بکشم و رامش کنم که دیگه نتونه روی قسمت بده ماجرا فوکوس کنه که به نظرم از این به دارم تو درس کنترل ذهن جزو شاگرد زرنگا میشم .
از وقتی فهمیدم و تجربه کردم که احساس خوب = اتفاق خوب و احساس بد = اتفاق بد خیلی بیشتر به کانون توجهم وسواس دارم و سعی میکنم اگه احساسم خوب نباشه حداقل بد هم نباشه که اذیت شم .
دیروزم فایلای توحید عملی 1 تا 5 روز مرور و نوت برداری کردم که خیلی حالمو بهتر کرد و اصلا انگار مسلح شدم به الله اکبر که تا حالا انقدر حالم خوب نبود . شب خیلی سر حال بودم و با بچه ها که بیرون بودیم بی اختیار میخندیدم .
خلاصه….
اومدم سایتو چک کردم و دیدم بععععععله ….
طبق باوری که استاد توی عزت نفس گفته بودن که :
“خدا هر لحظه با منه”
“همیشه به فکر منه ”
“ازم حمایت میکنه”
“منو دوست داره”
“برام ارزش قائله”
“من نزد خدا محبوبم”
“همینطوری که هستم عاشق منه ، همینجوری که هستم منو پذیرفته ”
” خداوند راه حل مسئله رو به من الهام میکنه ”
” با من حرف میزنه ”
و مطابق اون الهامی که قبل از اجرای چالش تمرین جلسه دوم عزت نفس بهم شده بود که ” خداوند نگهبان من است ”
هدایتم کرد به این فایل بی نظیر و همون دقایق اول استاد زبان خدا شد و گفتن که موسی را به آب بندازم تا خدا دوباره اونو بهم برگردونه به شرطی که نترسم و نگران نباشم .
اینجا واقعا فهمیدم که سرتاسر این مسیر الهی چطور نشانه هاشو برام هویدا میکنه تا قدم به قدم خودمو روی دوش خدا ببینم که قلم دوشم گرفته و داره منو به هدفم میرسونه . فقط باید چشم هامو ببندمو به الهاماتش گوش کنم .
وقتی با تمام وجود تعهد دادم از این به بعد مطابق قانون عمل کنم “چون راه در جهان یکیست وآن راستیست” واقعا تغییر محسوس فرکانسیمو حس میکنم .
البته که بعضا به خاطر عدم تثیبت باورها یا عدم کنترل ذهن میرم تو جاده خاکی ولی زود جمعش میکنم و سریع بر میگردم .
حتی دوباره استاد میاد تاکید میکنه که :
“این کلمه نترس و غمگین نباش همون چیزیه که باعث میشه اتفاقات خوب پیش بره ”
وقتی نترسم و روی ذهنم که مطابق آگهی های فایل ” انرژی ای که خدا مینامیم ” به خدا به اون شکلی که میخوام شکل میده کنترل داشته باشم می تونم سرانجام کارو به دلخواه خودم تمام کنم .
به قول والاس واتلز نباید نگران باشیم چون جایی که ما نمیبینیم خداوند نیروهاشو به کار گرفته تا مشکلمونو حل کنه .
پس منم توکل میکنم و مومن میشم تا نه ترسی داشته باشمو نه غمی که تصمیماتی که بر اساس ترس و غم باشه ، نتیجه خوبی نداره .
وقتی فکر میکنم میبینم تو این مدت حتی تو خواب هم نجواهای شیطان بود و از خواب بیدارم میکرد و منی که هنوز نمی دونستم چه خبره ناخودآگاه ذهنم میرفتم سمت ناخواسته هام با اینکه همیشه باور ” خدا هر لحظه با منه ” ” همیشه به فکر منه ” رو مرور میکردم ولی باز هم اون نجوا میاومد که به قول مادر موسی ع میگفت ” گر فراموشت کند لطف خدای چون رهی زین کشتی بی ناخدای…..”
اگه نشه ؟
این همه انرژی ای که گذاشتی هدر میره ؟
اگه درست پیش نره وقتت تلف شد و….
تا اون ندای الهی رسید و گفت :
ره رو تو اینک اندر منزل است …
خیالت راحت وقتی بهت گفتم و انجامش دادی وقتی نه ترسی داری و نه غمی
کارو تموم شده بدون
به ثمر نشسته ببین
نتیجه بر وفق مراده توئه ، شک نکن .
الله اکبر
خدایا یعنی این آگاهی ها ، این الهامات فقط برای همون چند خط استغفار و بخشش افرادیه که دیشب قبل خواب انجام دادم ؟
یعنی برای اون گیری بود که تو مغزم داشتم ؟
وقتی با تمام وجود بخشیدمشون ، وقتی به ندای اگه ببخشید برای شما بهتره گوش دادم خدا هم نعمتشو با این فایل بهم داد .
خدایا شکرت
تو ادامش چقدر زیبا گفته :
نیست بازی کار حق خود را نباز
آنچه بردیم از تو باز آریم باز
هیچی با شانس و اقبال نیست همه چی در مشیت الهیه و مطابق صلاح ما امور به نتیجه میرسه .
اینجا میگه ابراهیم وقتی بهت وحی میشه گوش کن
من چندین بار از طریق ” نشانه امروزم ” به فایلای مشابه هدایت شدم و همه تاکید بر کنترل ذهن داشتن ولی باز هم ایمان نداشتم تا اینکه دیروز از خدا خواستم که یه نشونه که صریح تر و واضح تر باشه برام بفرسته که این فایل بارگزاری شد .
الهی شکر ، استاد از شما و خانم شایسته هم سپاسگزارم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
یا حیّ یا قیوم،یا من لا اله الا انت
سپاسگزار خداوندی هستم که پاسخ میدهد و هدایت میکند،خدای من از تو می خوام هدایتم کنی به راه راست ،به راه کسانی که به اونها نعمت داده ای.
چند وقت هست که تو زندگیم به چالشی برخوردم،دیروز خسته و ملول(شما بخونیم تسلیم ) سرگشته و حیران، از خداوند درخواست هدایت کردم،متن تمرین ستاره قطبی شبم رو مینویسم (خدای من سپاسگزارم که متوجه شدم هنوز در مقابل همسرم احساس قربانی بودن دارم و هنوز بهش قدرت دادم،قدرت حال خوبم رو،قدرت آرامشم رو،قدرت سلامتی ام رو…خدای من از تو میخواهم مراببخشی و توبه من رو بپذیرید و خدای من کمکم کن تا از این شرک به سمت نور و توحید حرکت کنم)
شب دفترم رو با این اطمینان بستم که خدا پاسخ میدهد،و صبحگاهان با فایل توحید عملی مواجه شدم،چی میتونم باشه جز قدرت پروردگارم ،،،چطور سپاسگزاری کنم که شایسته باشه؟
این فایل پاسخ درخواستم و پاسخ سوالاتم بود،لا خوف علیهم و لا هم یحزنون
خداوند بارها و بارها دستم رو گرفته و نجاتم داده،چطور من هنوز ناسپاسم؟چطور به حرف فرعون و نمرود درونم گوش میدم و خدای حیّ و روشنی رو نادیده میگیرم؟چطور در محضر خداوند قدرت رو به غیر از او میدهم؟چطور در مقابل خورشید ایستاده ام و انکارش میکنم؟
استاد عزیزم امروز روز بیکاری من هست و خداوند این همزمانی ها رو ایجاد میکنه تا من رو هدایت کنه،چطور میتونم ناسپاسی کنم؟من امروز از هفت صبح تا الان که عصر شده مثل یه دوره آموزشی واو به واو حرف هاتون رو نوشتم،اشک ها ریختم و سنگ ها زدم بر شیطان وجودم،به قول شما اگر من بتونم سپاسگزار خداوند باشم همه چیز درست میشه،سپاسگزاری واقعی که مارو برسونه به احساس فراوانی سلامتی آرامش خوشبختی ایمنی،اون وقت همه کارها انجام میشه
چقدر روی خودم حساب کردم،روی قدرت نداشته ام،چقدر بت ساختم در وجودم،چقدر ظلم کردم به خودم….چقدر وقتی مسٔله ام حل شد شادی کردم و فکر کردم خودم بودم،من بودم که جاپارک پیدا کردم… گمگشته بودم،خودش دستم رو گرفت و آورد در مسیر،،،گرسنه بودم،خودش ماـٔده ها رو از بی نهایت واسم فرستاد….فرزند می خواهی؟عشق میخواهی ؟هارون می خواهی؟ اگر کسی توی زندگیت نیست،همین که خدا هست انگار همه هستند،خداوند همه چیز میشود همه کس را
اینکه میگید از زاویه دید خدا به اتفاقات نگاه کنید به جهان نگاه کنید تصویر بزرگتر رو ببینید ،همیشه این موضوع خیلی بهم کمک میکنه،وقتی یه چالشی پیش میاد و من احساسم بد میشه،سریع از خودم میپرسم اون بیرون چه خبره؟یعنی بیرون از این دنیای کوچک من،یعنی تصویر بزرگتر رو ببین،ایا اتفاقات در دنیا همین ناراحتی اندک توست؟ایا همه چیز متوقف شده؟یا ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند ؟وقتی این موضوع رو به یاد میارم وقتی به نظم دقیق کرات و سیارات فکر میکنم،بعد میبینم من گیر دادم به این موضوع کوچک و بهش قدرت دادم،از خودم خجالت میکشم و در همون لحظه حالم خوب میشه و میتونم به احساس سپاسگزاری برسم.
امروز تاسوعاست ،روزی که امام حسین شعار هیهات من الذله رو گفت و حرکت کرد به سوی پروردگارش و جهاد کرد با جان و مال و فرزندش و تحمل نکرد،،،این از قدرت پروردگارم هست که نیرو و حرکت میشه در دل بندگانش ،ازادگی میشه بر دل و جان حرّ،مردانگی میشه در دل ابوالفضل ،زیبایی میشه در دل شعر پروین،کلام حق میشه در سخنان استادم تا هدایتم کنه،تا بیادم بیاره قدرت حق رو تا باور کنم و دست کم نگیرم به بازی نگیرم.
استادم باران که به شیشه ها میخورد جان و دلم رو میبرد،اشکها ریختم با صدای باران قلبم و روحم زنده شد،یعنی زنده شدم وقتی جاده رو نشون دادید زنده
عاشق این جملات پایانی تون شدم«به اندازه ای که در مقابل پروردگار فروتن هستیم،به همون اندازه خداوند به ما جمال و جبروت میده،به اندازه ای که سرمون جلوی خداوند پایینه ،به اندازه ای که نعمت های خداوند رو میبینم ،درک میکنیم و سپاسگزاریم به خاطر آنچه که به ما داده و این نعمت ها رو درک میکنیم،به همون اندازه خداوند سرمون رو در مقابل غیر خدا ،سربلند و سرافراز میذاره ،به همون اندازه سرمون در مقابل غیر خدا بالاست»
یا حَبیبَ مَنْ لا حَبیبَ لَهُ : اى دوست آن کس که دوستى ندارد
یا طَبیبَ مَنْ لاطَبیبَ لَهُ : اى طبیب آن کس که طبیبى ندارد
یا مُجیبَ مَنْ لا مُجیبَ لَهُ : اى پاسخ ده آن کس که پاسخ دهی ندارد
یا شَفیقَ مَنْ لا شَفیقَ لَهُ : اى دلسوز آن کس که دلسوزى ندارد
یا رَفیقَ مَنْ لا رَفیقَ لَهُ : اى رفیق آن کس که رفیقی ندارد
یا مُغیثَ مَن لا مُغیثَ لَهُ : اى فریادرس آن کس که فریادرسى ندارد
یا دَلیلَ مَنْ لا دَلیلَ لَهُ : اى راهنماى آن کس که راهنمایى ندارد
یا اَنیسَ مَنْ لا اَنیسَ لَهُ : اى مونس آن کس که مونسى ندارد
یا راحِمَ مَنْ لاراحِمَ لَهُ : اى رحم کننده به آن کس که رحم کننده اى ندارد
یا صاحِبَ مَنْ لا صاحِبَ لَهُ : اى همدم آن کس که همدمى ندارد
درود بر استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین و همه ی دوستان عزیزم در این خانواده ی دوست داشتنی
تا دقیقه 27 فایل را گوش کردم و دیگه طاقت نیاوردم که ننویسم.چقدر این فایل بجا بود…درست در زمانیکه با استرس داشتم میگفتم خدایا من جز تو و اعضای این سایت هیچکس دیگه را ندارم که در مورد علایقم و اعتقاداتم و زندگیم و مسائل زندگیم باهاش صحبت کنم و همزمان فایل دانلود شد و دیدم که چقدرررر مناسب حال الان من بود….
دیشب که شب تاسوعا بود یک فایل از آقای الهی قمشه ای برام یکنفرفرستاده بود در مورد امام حسین و عاشورا که من با شنیدنش بی اختیار اشکم سرازیر شد با اینحال معنیشو درست نفهمیدم و نزدیک به پنج بار گوش کردم حتی پسرم هم که خیلی چیزای ناراحت کننده گوش نمیکنه اومد یه تیکه شو گوش کرد و بعد دیگه برای اونم چند بار گذاشتیم گوش کردتا معنی دقیقشو فهمیدیم و البته که پشت سرش فایل کاملشم برام فرستادن که دیگه خودش کامل قضیه روباز کرد و فهمیدم چی شد.
بعد با خودم فکر کردم خدایا این آدما چجوری بودن که انقدر علم و آگاهی دارن مثل استاد عزیزمون که اینهمه قانونها و آگاهیها رو درک کردند…و الانم پروین اعتصامی که در سن جوانی هم فوت کرده اما همیشه و همیشه من برام این افراد جالب بوده که بدونم اینها چه ایمان و چه افکاری داشتند که انقدرررر خدا بهشون حکمت و خرد داده …اونزمانی که ما توی دانشگاه داشتیم درسای سخت حفظ میکردیم اینها داشتند خدا رو میدیدن و چقدر و چقدر ما عقبیم و من بشخصه فکر نمیکنم هیچوقت به گرد چنین بزرگوارانی برسم حتی با وجودیکه از همون دوران دانشگاه دنبال این مطالب و این موارد هم خیلی بودم اما انگار یه پرده تار روی چشمام کشیده شده بود و داشتم روی تردمیل میدویدم دنبال اینها…
تا اینکه بدنبال مشکلاتی که توی زندگیم داشتم یکروز با وجود همه ی تهدیدهایی که به کشتن خودم و خانوادم کرده بود تماااام ترسهامو گذاشتم زیرپام و گفتم مرگ یه بار شیون هم یه بار و فقط توکل کردم و دست بچمو گرفتم و اومدم بیرون ازونجایی که اسمشو حتی نمیشد خونه گذاشت.بعدش هم با تمام مشکلات فکری و اعتقادی که با خانوادم داشتم یکسال باهاشون زندگی کردم و دیگه دیدم که نمیتونم شرایط رو تحمل کنم و با پسرکی که خیلی هم بازیگوش و شیطون بود اومدم سر یک زندگی جدا و تماااام بار مسئولیت و زندگی و سرو کله زدن با همسایه ها که میخواستند سر دربیارن پس چرا این مرد نداره و مشکلات مالی که اونموقع داشتم و وامی که از محل کارم گرفته بودم و …افتاد روی دوش منی که اصلا حتی مادرمم باور نمیکرد تنها بتونم دوام بیارم.
از طرف دیگه من درتمام طول زندگیم الگو بودم برای فامیل و همین «بچه ی مردم » که همه میکوبن تو سر بچه هاشون ،من بودم همیشه …ولی حالا اون الگو هم پاشیده بود و فقط من بودم و خدای خودم که بیخیال تمام حرفای دیگران شدم ، با مادری که هنوزم که هنوزه تا همین امروزم پشت تلفن اعصابمو بهم ریخته بود (البته تاقبل ازدیدن این فایل).
الهی شکر که خدا هم همیشه هوامو داشته و داره و بهترین دوستمه خانوادمه همه چیزمه…آنچنان توی این مدت جدایی من ازش نعمت و معجزه دیدم که حد نداره.
روزیکه با توکل بر او از کار قبلیم استعفا دادم و اومدم سر کسب و کار خودم که حتی پول رهن اونجا روهم از مامانم قرض کردم و البته که بعدا با سودش بهش پس دادم ،اصلا نمیدونستم که آیا من میتونم از پس جدا کار کردن و پرسنل گرفتن بر بیام یا نه ولی این مطمئن بودم که خدا پشتمه و خدا کمکم کرد و الان توی بهترین جای شهر با دوتا پرسنل و مشتریهای عالی دارم کار میکنم.
خدا میدونه که بارها و بارها از خانواده درجه یکم چیا شنیدم و چقدر گریه کردم ولی به روشون نیاوردم اما خودش همیشه دستمو گرفت و هربار منو قویتر کرد منو برای دریافت نعمتهاش آماده تر کرد و دستهایی ازخودش رو به عناوین مختلف توی زندگیم قرارداد که هر روز پیشرفت کنم و الان هم به فکر توسعه کارم باشم.
و انقدر استقامت به خرج دادم که اون الگوی فامیل و دوست و آشنا رو دوباره ساختم و لذتشم بیشتره چون دیگه فقط خود خودم ساختم.
از طرفی توی مجتمعمون هیچکس حتی نمیتونه به خودم یا پسرم نگاه چپ بکنه و کلی هم احترام میذارن تازه.
خدارو شکر میکنم بخاطر صبری که بهم داده به خاطر آشنایی من با این سایت که نشون میده منم از خدا نمره قبولی گرفتم که اومدم اینجا بخاطر تمام نعمتهایی که هر روز و هرروزداره بهم میده و خانواده ای که توی این سایت دارم که اگر نبود واقعا دلم میترکید.
استاد عزیزم ممنون از اینهمه فایل و آگاهی که واقعا میلیاردها دلار ارزش داره و زبان از سپاسگزاریش قاصره.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته
سلام به همه دوستان ثروتمندم
توحید عملی 9
چه همزمانی خوبی امروز 9 محرم ، روز تاسوعا، و توحید عملی 9 را که دیدیم و لذت بردیم .
خداراشکر استاد بخوبی شعر زیبای پروین اعتصامی را تفسیر کرد و وبا درک کاملی که از قوانین جهان داره این شعر را تفسیر کرد.
برای من جای تعجب بود که یروین اعتصامی آن موقع با آن سن کم خودش چقدر زیبا با قوانین آشنا بود و با عمل به الهام خود شعرش را ماندگار کرد و الان دیدیم که در دل خاک آمریکا توسط استاد تفسیر شد.
همه چیز در ید قدرت خداست و اگر اراده کند کاری انجام شود حتما می شود و اگر وعده ای دهد فراموشش نمی کنه
این قدر قدرت داره که موسی شیر خوار از مرگ نجات میده و نمرود را با یک پشه به هلاکت میرساند.
اگر با قوانین الهی ما خودمان را هماهنگ کنیم قادر خواهیم بود خوشبختی و موفقیت و سلامتی را برای خود خلق کنیم و مثل الله خودمان نیز خالق باشیم ، با ارسال فرنکاس هایمان.
خدایا صد هراز مرتبه شکر بخاطر این آگاهی های توحیدی و ناب .
خدایا شکرت
سلام
چقدر این فایلها تاثیرگذارن ,چقدر قشنگ استاد عمق مطلب رو بیان میکنن
دیدگاه من اینه که شما نمیتونید وقتی به اینده نگاه میکنید نقطه هارو به هم متصل کنید.
فقط
بانگاه به گذشته میتونید نقطه هارو به هم متصل کنید ,
باید اطمینان داشته باشید که نقطه ها یه جورایی دراینده بهم متصل میشن.
باید به یه چیزی باورداشته باشی
به قلبت , به سرنوشت , زندگی یاهرچیزی
چون باور به اینکه
نقطه ها در انتهای مسیر بهم متصل خواهند شد ,
به شما این اطمینان رومیده
که از ^ قلبتون ^ پیروی کنید. و همین باعث تمام تفاوتها میشه
اینکه کاریو انجام بدی که باور داری ,کار بزرگیه
و
تنهاراه
برای اینکه کار بزرگی انجام بدی اینه که
کاری که انجام میدی رو بهش باورداشته باشی و عاشقش باشی. :)))
توموقعیت مادرموسی بودن شجاعت میخواد که دست به عمل بزنی و
به قول استاد وقتی هدایت خدارو میبینی ازش رو برنگردونی
وگرنه وقتی همه چیز به بهترین شکل جلومیره که
توکل و ایمان داشتن خیلی کار راحتیه.
مادر موسی نترسید
ترس به دلش راه نداد
ترس…
رویاهارو میکشه.
ترس…
امید رو میکشه.
اگر به ترس میدون بدی میتونه تورو از انجام کاری متوقف کنه
که در درون خودت
{{{میدونی}}}
که از عهده اش برمیای.
جمله ای به خودم میگم و توی دفترم مینویسم اینه:
{شجاعت پیروی از قلبت
رو داشته باش
فقط اون دقیقا میدونه
که میخوای به چی تبدیل بشی}
اون بارون اخر ویدیو دل منو برد
خدایا من پاییز میخوام. :)))))))
به نام خدایی که همه چیز از اوست
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم برهمه عالم که همه عالم از اوست
سلام استاد جانم
سلام مریم زیبای من
بسیار ازتون سپاس گزارم بابت این فایل های بینظیری که میذارید
خیلی به دلم نشست و اشک شوق ریختم این روزها خیلی با خدای قشنگم عشقبازی میکنم وحضورش رو تو قلبم احساس میکنم از وقتی که رابطم با خدا بهتر شده زندگیم رنگ وبوی دیگه ای گرفته و ظرفم بزرگتر شده برای دریافت نعمت های بی انتهاش خدایاشکرت
این همه نعمت وبرکت وسلامتی وعشق بهم داده که واقعا نمیدونم چه جوری سپاس گزار خداوندم باشم وقتی که بهش فکرمیکنم وقتی که اسمش رو میشنوم احساس آرامش بهم دست میده وقتی بهش فکر میکنم حالم دگرگون میشه
یه وقتایی که دلم میخواد خدارو بغل کنم خودم رو محکم بغل میکنم چون میدونم که در وجودم ودر قلب منه
چه احساسی قشنگ تر از این که به قدرت بینهایت وصلی و او همیشه هواتو داره ومراقبته
واقعا از خداوند میخوام که ایمان و توکلم رو به خودش بیشتر کنه
دلم میخواد فقط وابسته ی خدا باشم
خدایا همیشه زبانم رو به سپاس گزاری خودت جاری بساز وهمیشه یادت خودت رو درقلبم زنده نگه دار آمین
روح خانم پروین اعتصامی شاد بابت گفتن این شعر توحیدی وزیبا ودلنشین
استاد عزیزم ممنون ازتون
شاد وسالم وسربلند باشید
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر وبخشایشگر
سلام درودبراساتید گرانقدار استادعباسمنش عشق ” عزیزدلها “وسرکارخانم شایسته نازنین وسایرعوامل ودوستان همسفر درسایت توحیدی والهی عباسمنش
روزروزرگارتان عالییییی باد ودرهرلحظه لحظه زندگیتون نفس گرم خداوند همراهتان باد
استادعزیزم من عاشق فایلهای باموضوع خداوند هستم وقتی صبح که ازخواب نازبلند شدم وسریع اومدم سایت وبنرفایل رودیدم باعنوان
“توحیدعملی9″ ازشدت خوشحالی نمیدونستم که اول باید کدوم کارروانجام بدم و طاقت نیاوردم سریع فایلو دانلود کردم وباتوجه به اینکه من فایلهای تصویری سایت رو ازطریق lcdمیبینم ولی ازآنجاکه اول صبح بود وخانواده هنوز خواب بودند ازطریق گوشی باهندس فری فایلو پلی کردم ابتدا بسیار تحسین کردم استادنازنین رو بابت حسن سلیقه ای که داشتن درانتخاب موضوع بامضمون شعربی نظیر وتوحیدی پروین اعتصامی این شاعرتوانای کشورمون وبعد دیوانه ان استایل استاد شدم با اون تیشرت فوق العاده خوش رنگ واون فضای روحانی وبسیازیبای مسیر واون فضای ارام داخل ماشین انگارنه انگار که ماشین درحرکت بود وبسیارتحسین کردم خانم شایسته عزیزرو باچه مهارتی رانندگی میکرند که درطول مدت فیلم به غیراز صدای نم نم باران که درادامه شدت گرفت وکلی لذت بردم ازبارش باران این رحمت الهی که من عاشقش هستم شاهدهیچ صدای اضافه ولرزشی درفیلم نبودیم
خدایاشکرت بابت این همه زیبایی شکوه وجلال
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم که منو لایق دونستی
وبه من فرصت دادی تاباتماشای فایل شگفت انگیزدیگری ازاستادنازنینم لحظات زیبایی روتجربه کنم وآگاهی های تازه ای دریافت کنم
آخه چی بگم ازاین شعرزیبا وشاهکار باآن تفسیر جذاب وفوق العاده استادگرانقدر
استادعزیزم وقتی درباره موضوع خداوند صحبت میکنین یه بقضی درصداتون هست انگارازخودبیخود میشوید وتوجه کردین وقتی کسی داره درموردیه موضوع خاص صحبت میکنه ازشدت هیجان صداش میلرزه واین لرزش درصدای شمازمانی که دارین درباره خداصحبت میکنین کاملا محسوسه (البته من اینطورفکرمیکنم)واین نشون دهنده اینه که انگار شمادراون لحظه باخدایکی هستین واین صحبتاداره ازقلبتون جاری میشه
مباحث مطرح شده درفایل همراه بود باکلی یاداوری ازاموزه های استاد وکلی برامون درس تازه ونکات ارزشمند داشت و من شخصه امروز ازمحتوای این فایل ودیگرفایلهای توحیدعملی شناختم نسبت به خدا خدایی که استادعباسمنش معرفش میباشد هرروز داره بیشتر بیشتر میشه و درکم نسبت به خداوند که خداوند انرژی است وجهان رو داره به وسیله یک سری قوانین ثابت وبدون تغیر و به صورت سیستمی اداره میکنه و همچنین عدالت خداوند خیلی بالاتررفته
امیدوارم خداوند قدرت سپاسگزاری بیشتری رو به من عطا کند تا شایستگی ولیاقت آن راداشته باشم تا یکی ازبندگان سپاسگزار واقعی اش باشم
واما شعرزیبای” لطف حق”ازسرودهاوشاهکار شاعرتوانای کشور بانو پروین اعتصامی
…
در این شعر خداوند با بازگو کردن داستان لطف خود به بشر و یادآوری توانایی های خود به مادر موسی میگوید به خدا اطمینان کرده و کودکش را به رودخانه نیل بسپارد که او حافظ کودک خواهد بود.
پیش از تولد حضرت موسی، منجمان به فرعون خبر دادند که فرزندی از بنیاسراعیل متولد خواهد شد که تهدیدی برای حکومت و شخص فرعون خواهد بود. فرعون برای جلوگیری از تولد او، دستور داد که تمام فرزندان پسر بنیاسراعیل را بکشند.
موسی به دور از چشم ماموران حکومتی فرعون به دنیا آمد. یوکابد، مادر حضرت موسی (ع) نگران بود و به این فکر میکرد که چگونه پسرش را از جلادان فرعون محافظت کند. خداوند به مادر حضرت موسی (یوکابد) الهام کرد که:
«او را شیر بده و هنگامی که ترسیدی که برای او خطری پیش آید، وی را در نیل بینداز»
یوکابد، موسی را درون یک سبد چوبی قرار داد و او را در رود نیل رها کرد.
و اینک ادامهی داستان از زبان پروین اعتصامی:
هنگامی که مادر موسی از فرمان خدا اطاعت کرد و پسرش را به رودخانهی بزرگ نیل انداخت، با حسرت و ناامیدی به فرزند خود که ظاهراً تک و تنها و بییاور بر روی سطح آب شناور بود، نگاه کرد و به او گفت:3
اگر لطف و مهربانی خداوند همراه تو نباشد هرگز نخواهی توانست با این صندوقچهی بیناخدا، خودت را نجات دهی. اگر خداوند تو را فراموش کند، نابود خواهی شد.
در این هنگام از سوی خداوند به یوکابد پیغام رسید که
چرا اینقدر افکار پوچ و باطل را در سرت پرورش میدهی؟ به خداوند ایمان داشته باش و بدان که پسرت هم اکنون در دستان خداوند راه میسپارد و چون او را به خدا سپردی، هم اکنون پروردگار، همراه و نگهبان او خواهد بود. شک و تردید را کنار بگذار تا با چشم دل ببینی که با این کارت چقدر سود کردی. اگر در وجود تو تنها مهر مادری وجود دارد، آگاه باش که ما از بندگانمان محافظت میکنیم و در حق آنها عدالت و انصاف را رعایت خواهیم کرد.
آیا فراموش کردهای که همهی رودخانهها تنها به دستور و خواست ما طغیان میکنند؟ آیا نمیدانی که این ما هستیم که امواج خروشان دریاها را تولید میکنیم؟
تو با افکار باطلت، به خداوند کفر میورزی چرا که با این افکار داری میگویی که خداوند نمیتواند از بندهاش محافظت نماید. پس این فکر و خیالات را کنار بگذار و امیدت به خداوند باشد.
نوزاد بر روی آب سرگردان بود و امواج رودخانه او را به هوا پرتاب کردند. خداوند به نیل دستور داد که آرام شود تا کودک جان سالم به در ببرد. پروردگار به صخرهها دستور داد که مراقب سبد چوبی او باشند تا مبادا این سبد شکسته شود و کودک در آب غرق گردد.
سپس خداوند به باد امر کرد که نوزاد را بغل کند و او را از آب بیرون آورد و در کنار ساحل رها کند. به سنگهای کنارهی آب دستور داد که در جایی که سبد میخواهد فرود بیاید، نرم شوند تا ضربهای به کودک وارد نشود. به برفهای کنار او دستور داد که گرم شوند تا کودک سرما نخورد و به خورشید صبحگاهی گفت که بروی کودک بتابد و او را گرم کند. به ژالهی صبحگاهی دستور داد که صورت کودک را شستشو دهد. به خار امر کرد که مبادا پوست ظریف کودک را زخمی کند و مار را از نیش زدن نوزاد نهی کرد. گرگ را از دریدن بدن او نهی کرد و از دستبرد دزد ممانعت نمود. خلاصه آنکه خداوند از این نوازاد به طور کامل محافظت نمود تا اینکه بزرگ شد و به درجه پیامبری نائل آمد.
لطف و احسان خداوند، تنها شامل بندگان خاص و مقربش نیست؛ بلکه خداوند حتی به ستمگران و سرکشان هم مهربانی ورزیده است همانگونه که به نمرود در کودکی محبت کرد هرچند که نمرود سپاس لطف خداوند را به جا نیاورد و در برابر خداوند سرکشی نمود. هنگامی که خداوند به شخصی همچون نمرود لطف میکند، طبیعی است که هرگز به کسی همچون موسی ستم نخواهد کرد.
عاشقتونم ودوستتان دارم خیلیییییی زیاد
همواره درپناه الله یکتا شادسلامت وسعاتمند دردنیا وآخرت باشید خدانگهدار