توحید عملی | قسمت 9 - صفحه 28 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1087 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مرضیه لری پور گفته:
    مدت عضویت: 2099 روز

    به نام دوست و با سلام به استاد و دوستان توحیدی ام

    الان فایل رو دیدم و با جان شنیدم، عجله داشتم و خواستم برم سراغ کارام بعد از اتمام فایل اما دیدم دعای انتهای این فایل درخواست از خداوند برای توفیق سپاسگزاری بیشتر بود و باید دعاها رو عملی کنم و ندایی گفت برو و برای این فایل عالی و خدایی تشکر کن که تشکر از بنده ی خدا تشکر از خداست که او دستی از دستان خداوند است. فایل عالی بود این یادآوری ها و صحبت ها روح خدایی ما رو بیدار می کنه یا بهتر بگم باعث میشه ما صداش رو بهتر بشنویم که او همیشه بیداره و به یادمون میاره که اوست و فقط اوست. خدایا ما رو به سپاسگزاری بیشتر، فروتنی بیشتر در مقابل قدرتت،پیروی از هدایت هات، ایمان بیشتر، یقین و توکل بیشتر هدایت نما.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  2. -
    محجوبه گفته:
    مدت عضویت: 2437 روز

    سلام سلام

    رد پای 23

    استاد اینو فهمیدین که چقدرررر همه بچه ها وقتی شما یه فایل توحیدی میزارین اشتیاقشون بیشتر میشه؟

    انگار همه منتظرن یک جرقه از صحبتهای توحیدی بشه بعد همه سفره دلشونو باز کنن یکی یکی یادشون بیاد کجاها خدا دستشون رو گرفته.

    دو شبه دارم کامنتای این فایلو میخونم.اصلا نمیتونم بگم کدومش خیییلی خیلی بهتر بود.چون اوناییکه خیلی بهتر بود از همه بهتر دیگه نداشت.

    یک بنده خدایی چند وقته پیش برگشت گفت خدا وجود نداره.اصلا این جهان خودش به وجود اومده.

    گفتم من کار به هیچیه هیچی ندارم.تو میگی خدا وجود نداره باشه.

    ولی چرا وقتی از یه چیزی ناراحتی دلت گرفته من خودم شنیدم به زبون گفتی ای خداااا.

    این ای خدات از کجا در اومد.

    گفتم تو ناخوداگاه میگی ای خدا.

    گفتم اگه خدایی نیست نگو.گفتم نگو چرا میگی.

    میدونی چرا میگی چون فطرتت از خداست.وقتی ناراحتی از خدا دوری ولی چون فطرتت خداییه و میدونه داری از منبع دور میشی فطرتت صداش میزنه و این دست خودت نیست حتی اگه هرچقدرم تلاش کنی نمیتونی صداش نزنی.

    فوق فوقش صداش میزنی ازش گله میکنی و داد و بیداد میکنی.ولی بازم حتی گله مندیتو به خودش میگی.

    دو روزه ارامشم بیشتر شده نمیدونم این قران چیه وقتی میخونیش انگار عصبانیت برات بی معناست.

    دوستای عزیزم هر کسی که کامنت منو میخونی و مث من خیلی اوقات این الگو رو داری که سر هر چیز کوچیکی عصبانی میشی بهت توصیه میکنم هر شب قبل خاب حتما حتی شده 5 ایه قران بخونی.یک جوری بخون که معنیشو بفهمی با درک بخون.

    وقتی قران رو بادرک میخونی بعد در طول روز هر جا که نگاه میکنی نشونه هاشو میبینی.بهتون قول میدم.اینو از تمام کامنتای توحیدی این خانواده بزرگ و دوست داشتنی میتونین بفهمین.

    وقتی میری بیرون تو طبیعت کوه و دشت ابشار دریا صحرا جنگل هایی رو میبینی که مرتب ایه های قران رو برات تداعی میکنن.

    النحل

    وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَهَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ

    ﻭ ﺍﮔﺮ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎﻱ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻛﻨﻴﺪ ، ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﻰ ﺗﻮﺍﻧﻴﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﺁﻭﺭﻳﺪ ; ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺧﺪﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺁﻣﺮﺯﻧﺪﻩ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺍﺳﺖ .(١٨)

    وقتی قران میخونی بعد میبینی بچه ت یکم اذیت میکنه یا داد میزنه یا گریه میکنه یک چیزی ته دلت ارومه باعث میشه با ارومی بگی چی شده عزیزم گریه نداره اروم باش.و اونم اون حس اروم بودن رو از تو میگیره.

    مث تو که وقتی قران میخونی حس ارامش رو از خدا میگیری.

    ارامشی که نمیتونم توصیفش کنم فقط میتونم بگم یک حس رهایی داری و فقط هر جا نگاه میکنی دنبال خودشی.مث یک زنبور عسل که فقط بو میکشه و دنبال شیرینیه و فقط حرکت میکنه.

    النحل

    یُنَزِّلُ الْمَلَائِکَهَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَىٰ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ

    ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺭﻭﺡ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺍﺯ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ ﻛﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻧﺎﺯﻝ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ [ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻣﻰ ﺩﻫﺪ ] ﻛﻪ ﻣﺮﺩم ﺭﺍ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺩﻫﻴﺪ ﻛﻪ ﻣﻌﺒﻮﺩﻱ ﺟﺰ ﻣﻦ ﻧﻴﺴﺖ; ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺍﺯ ﻣﻦ ﭘﺮﻭﺍ ﻛﻨﻴﺪ .(٢)

    فرشته هاش و روح رو به هر کسی که دنبال خودش باشه میفرسته و میگه به این بنده ام(که حالا که دنبال منه)حالی کنید به کسی وابسته نباش فقط از من پیروی کن.از من تقوا پیشه کن.

    من عاشق سوره نحل ام ایه هایی که از سوره رو زیاد میخونم براتون میزارم.

    النحل

    وَعَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِیلِ وَمِنْهَا جَائِرٌ وَلَوْ شَاءَ لَهَدَاکُمْ أَجْمَعِینَ

    ﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍﻩ ﺭﺍﺳﺖ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﻋﻬﺪﻩ ﺧﺪﺍﺳﺖ ، ﻭ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﻩ ﻫﺎ ﻛﺞ ﻭ ﻣﻨﺤﺮﻑ ﺍﺳﺖ ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻫﻤﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ [ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺍﺟﺒﺎﺭ ]ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺭﺍﺳﺖ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻣﻰ ﻛﺮﺩ .(٩)

    واقعا فکر میکنیم برای خدا کاری داره که همه رو به راه راست هدایت کنه،،،؟

    ولی این هدایت اجباری چه فایده ای داره؟

    النحل

    هُوَ الَّذِی أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لَّکُم مِّنْهُ شَرَابٌ وَمِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ

    ﺍﻭﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ، ﺁﺑﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺷﻤﺎ ﻧﺎﺯﻝ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺑﺨﺸﻲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﻮﺷﻴﺪﻧﻲ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺨﺸﻲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺭﺧﺖ ﻭ ﮔﻴﺎﻩ ﻣﻰ ﺭﻭﻳﺪ ﻛﻪ [ ﺩﺍم ﻫﺎﻳﺘﺎﻥ ] ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻰ ﭼﺮﺍﻧﻴﺪ .(١٠)

    النحل

    یُنبِتُ لَکُم بِهِ الزَّرْعَ وَالزَّیْتُونَ وَالنَّخِیلَ وَالْأَعْنَابَ وَمِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَهً لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

    ﺑﺮﺍﻱ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺁﻥ ﺁﺏ ، ﺯﺭﺍﻋﺖ ﻭ ﺯﻳﺘﻮﻥ ﻭ ﺧﺮﻣﺎ ﻭ ﺍﻧﮕﻮﺭ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﺤﺼﻮﻟﺎﺕ ﻣﻰ ﺭﻭﻳﺎﻧﺪ ; ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺩﺭ ﺍﻳﻦ [ ﻭﺍﻗﻌﻴﺎﺕ ﺷﮕﻔﺖ ﺍﻧﮕﻴﺰ ﻃﺒﻴﻌﻲ ] ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺍﻱ ﺍﺳﺖ [ ﺑﺮ ﺗﻮﺣﻴﺪ ، ﻭ ﺭﺑﻮﺑﻴّﺖ ﻭﻗﺪﺭﺕ ﺧﺪﺍ ]ﺑﺮﺍﻱ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﻛﻪ ﻣﻰ ﺍﻧﺪﻳﺸﻨﺪ .(١١)

    و چه زیبا اینجا میگه:

    النحل

    وَسَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

    ﻭ ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﻭ ﻣﺎﻩ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﺭﺍم ﻭ ﻣﺴﺨّﺮ ﺷﻤﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ، ﻭﺳﺘﺎﺭﮔﺎﻥ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻧﺶ ﺭﺍم ﻭ ﻣﺴﺨّﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ; ﻗﻄﻌﺎً ﺩﺭ ﺍﻳﻦ [ ﺣﻘﺎﻳﻖ ]ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﻳﻲ ﺍﺳﺖ [ ﺑﺮ ﺗﻮﺣﻴﺪ ، ﺭﺑﻮﺑﻴّﺖ ﻭ ﻗﺪﺭﺕ ﺧﺪﺍ ] ﺑﺮﺍﻱ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﻛﻪ ﺗﻌﻘّﻞ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ .(١٢)

    شده تا حالا بشینی به غروب زل بزنید یا به طلوع زل بزنید؟

    من خودم غروب زیاد دیدم و نشستم و زل زدم.ولی خیلی وقته طلوع رو ندیدم به نظرم بهترین طلوع طلوع دریاست.

    روزهایی بود که فایلهای معجزه شکر گذاری رو گوش میدادم.و همین طور فایلهای رایگان استاد.

    اون روزها بود که هدایت شدیم بریم مسافرت.ولی همسرم با من اتمام حجت کرده بود این سفر خیلی سفر سختیه میخای بیای؟گفتم 100 درصد.

    اون موقع یک تازه خونه خریده بودیم و خدا بازهم معجزه ای تو زندگیمون وارد کرد با اینکه اه در بساط نداشتیم و همه پولمون رو داده بودیم برا خونه و احتیاج شدید به ماشین داشتیم سال 96 بود یک 206 مشکی تقریبا خوب برامون جور کرد با قیمت 8 تومن.پولش به قدری معجزه وار جور شد که نفهمیدم چی شد که ماشین خریدیم.

    خلاصه قرار شد با این 206 که کولرم نداشت بریم مسافرت.تو چله تابستون.اونم چه مسافرتی.با دوتا بچه.گفتم همسرم گفت سفر سخت ولی من گفتم تو بگو سخت من میگم اسون.

    (بماند نمیگم که چرا میگفت سخت بود)

    ولی من گعتم ببین قراره این بهترین سفری باشه که تا حالا رفتیم.

    یک صبح تا شب رو رانندگی کردیم تا رسیدیم محموداباد یک سوییت کنار دریا گرفتیم.

    به مدت 3 روز یا دقیق یادم نیس شایدم 4 روز.

    اون روزها که به قول همسرم قرار بر روزهای سخت بود برا من خیلی عالی بود.

    صبحای زود پامیشدیم دو نفری میرفتیم لب ساحل میشستم و منتظر طلوع خورشید میشدم.گاهی راه میرفتم گاهی میشستم همسرمم برا خودش یا راه میرفت یا میرفت تو خونه یا نمیومد.

    مینشستم زل میزدم به طلوع خورشید اهنگ بدون کلام میزاشتم قران میزاشتم یا گاهی هم فقط صدای موجها بود.

    اونجا اون طلوع بهترین جایی بود که معنی این ایه رو درک میکردم.

    سر یه وقت معین خورشید میومد بیرون و هشدار میداد پاشین وقتشه برین دنبال رزق و روزی و شب باز موقع غروب کنار دریا میگفت دیگه وقت استراحته.

    زندگی من بعد از اون سه روز الهی از این رو به اون رو شد براااای همیشه.همیشه همیشه.

    و اون مسافرت اولین مسافرتی بود که جز بهترین مسافرتهام بود.

    من تو اون مسافرت تو اون روزهای طلایی داشتم قدمهای بزرگ برای زندگی بهترمو در کنار همسرم برمیداشتم.هر لحظه هر دم میگفتم خدایا شکرت.

    شکرت شکرت شده بود ورد زبونم.هر لحظه اش قشنگ تر از لحظه قبلی میشد.

    الان که یکی یکی یادم میاد دلم پرواز میکنه برا اون یه دفعه اون خدایا شکرت گفتنای توحیدیه توحیدی.

    و باز میگم الهیییی شکرت.

    وقتی دلتو به خدا میسپاری از ته دلت ازش چیزی میخای میگه برو قران بخون وقتی قران میخونی اروم میشی.بعد اگر کسی یه کاری کنه که به زعم تو اشتباهه و میخای بهش تذکر بدی که این کارو نکن اون حرفو نزن به ضرر خودته میگی نه هنوز زوده معلومه باید هنوز تجربه کسب کنه.

    باید خودش راهشو پیدا کنه.

    حتی میخای به طرف بگی تو جمع این حرفو نزن وجهه خودتو خراب نکن باز میگی هر کسی مسئول اعمال خودشه.خودش باید راهشو پیدا کنه و لبخند میزنی و سکوت میکنی.

    به نظرم اگه میخای دلت اروم باشه باید قران بخونی.باید قران بخونی تا بفهمی چی میگم.

    دلتون خدایی و راهتون قرانی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  3. -
    فهیمه و علی دوست داشتنی گفته:
    مدت عضویت: 2534 روز

    سلام عشققققممم

    سلاام دلبرررم

    سلاممم یکی یه دونم

    سلاممم تنها تکیه گاه من

    سلاممم ای که از همه چیز اگاهی

    سلااام ای که مکر نیرنگ بازان را به خودشان باز برمیگردانی

    سلااام ای انکه مکر نیرنگ بازان را بهشون باز میگردانی

    سللاام ای که اگاهم میکنی که چه برخوردی نشان دهم که همه نیرنگشون نابود شود

    سلاام ای انکه من را بزرگ میکنی اگر فقط به تو تکیه کنم

    سلااام ای تنها یار و مونس تنهایی ام

    سلاام ای هدایت گر من در همه ی جنبه های زندگیم

    سلام ای انکه من را شجاع میکنی که با وجود ترس از ناراحت شدن بقیه حرفم را بزنم

    سلاام ای انکه بدون نگرانی از قضاوت شدن به من به من امیدواری و ارامش میدهی تا راه خودم را بروم

    سلاااام خدای عزیززم سلام پرودگار من

    سلللام ای انکه با تو همه کسم و توانایی مقابله با همه کس را دارم و هیچ کس توانایی مقابله با من را ندارد

    سلااام ای انکه بی تو هیچم هیچ هیچ و تواناییی هیچ دفاعی در مقابل کوچکترین موجودات افریننده ات ندارم

    خداییی مهربونم خیلی عاشققتتتم خیلی دوستت دارم تا حالا اینقدر خودم رو به تو نزدیک احساس نکرده ام،

    خدای مهربونم این ها همه لطف و مرحمت توست بر بنده ضعیف و ناتوانت انجایی که گفتی فهیمه جان نگران ناراحتیهیچ چیز و هیچ کس نباش از هیچ کس نترس از قضاوت هیچ کس نترس من خودم هوای تورا دارم

    انجایی که گفتی فهیمه جان خودت رو از قید ادم های وابسته ازاد کن و دیگر به حال کسی دلسوزی نکن بندگان من با تو چیکار.

    تو راه و زندگی خودت رو بروبه بقیه کاری نداشته باش اگر از من بخواهن همان طور که تو را هدایت کردم ان ها را هم هدایت میکنم و اگر نخواهند تو خودت را تیکه تیکه هم بکنی ان ها هدایت نخواهند شو جز انکه تو را هم به گمراهی بکشانند .

    گفتی کمکت رو از روی همه بردار و بگو به عزیزانت دیگه کارهای مربوط به زیبایی رو انجام نمیدم مگر با قیمت چند برابر عرف کسی که قدر تو را نمیداند همان بهتر که تنها باشد و برود جای کسی دیگه.

    به من گفتی به همسرت بگو من دیگه دوست ندارم کار بیرون انجام بدم یا کار برا کسی انجام بدم و بخاطر پول کار کنم من دوست به خونه زندگیم برسم خونم رو تمیز داشته باشم به خودم برسم به زندگیم برسم برای خودم ارزش قائل باشم.

    انجایی که همه با این تصمیمم بر علیه من توطئه کردن و خواستن من را زجر دهند گفتی فهیمه جان نگران همسرت نباش تو باید بتوانی تنهایی دوام بیاری من کمکت میکنم از اینکه همسرت رهات کنه و بچسبه به خانوادش ناراحت نباش رها باش ازاد باش با خودت عشق و حال کن با من عشق و حال کن من دل های همه ادم ها را برات نرم میکنم.

    اونجایی که گفتی فهیمه جان بست نیست این همه خفت و خواری از عزیزانت کشیدی این در گوشی های که زدم بست نیست 0نوز جا داری بخوری دست بکش از اطرافیانت وابسته چه هستی با خودت حال کن و اگاهانه بگو از من باید دعوت به عمل بیاد که بیام پیشتون هنوز یه نازم براشون بیار.

    اونجایی که گفتی فهیمه جان چرا اینقدر درگیر بچه های دیگران هستی و در کنارش اینقدر باج میدهی چرا وابسته بچه هستی بکن ، بکن فهیمه با خودت فقط حال کن فقط با من حال کن ،

    اونجایی که گفتی فهیمه میدونم خیلی دلتنگی میونم سخته تحمل کردن این دوری و تنهایی اما صبر کن تحمل کن فقط یکم دندون رو جیگر بزار خودم همه چیز رو درست میکنم

    ومن اعتماااد کردم و من اعتماد کردم به این حرفاااا و من اعتماااد کردم و همه اون کارهها رو انجام دادم، با وجود دلتنگی و تنهایی داشتم زجر میکشیدم و گریه میکردم و صدایی ته قلبم گفت اشکال نداره فهیمه گریه کن اما خفت نکش گریه کن اما نزار خوردت کنن از دلتنگی بمیر اما برای اینکه دلت رو باز کنی خونه این یکی اون یکی نرو.

    و مدااام و مددداااام همین ندا درگوشم زمزمه میشد که فهیمه با خودت حال کن با خودت عشق کن دنبال هیچ کس نباش

    میگفتم خدایااا مگه میشه من تنهایی عشق و حال کنم اخه چطوری پس این همه ارتباطات برای چی افریدی برای چه.؟

    گفت فهیمه جانم ارتباطات را افریدم اما به چه قیمتی ارتباط برقرار کنی به قیمت بی ارزش کردن خود، به قیمت باج دادن که بخاطر وابستگی هر کاری خواستن انجام بدی

    به قیمت بی ارزش کردن تو

    به قیمت بی احترامی کردن به تو !!!

    نه نه!!!

    ارتباطات را افریدم به قیمت با ارزش دانستن تو

    به قیمت قدر دانستن تو

    اخر تو عزیز دردونه ام هستی حق ندارد کسی به تو بگوید بالای چشمت ابروست

    حق ندارد کسی به تو توهین و بی احترامی کند،

    حق ندار کسی ارزشت را پایین بیاورد بخاطر چندر غاز،

    هیچ کسی حقی بر گردن تو ندارد هیچ کس چون تو را برای خودم افریدم ته برای دیگران،

    تو را برای خودم افریدم که با من عشق بازی کنی نه با دیگران.

    تو را برای خودم افریدم که من را بندگی کنی نه دیگران،

    اری فهیمه جان من از تو هیچیی نمیخوام جز اینکه فقط از من بخواهی و روی من حساب کنی،

    اصلا هدف از افریده شدنت این چیزهایی که تو فکر میکنی نبود هدف این بود تو عش را تجربه کنی

    هدف این بود که تو به هر خواسته ای که داری برسی بدون ذره منت از دیگران

    هدف لذت بردن و سپاسگذار من بودن بود فقط همین بود فهیمه من هیچ چیز نبود فهیمه جانم جز سپاسگذار و لذت بردن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    مائده سادات علیپور گفته:
    مدت عضویت: 1352 روز

    خدای من

    باورم نمیشه من چندوقت هم روی گزینه ی مرا به سوی نشانه ام هدایت کن زدم ، و هربار این فایل برام اومد

    چقدر توی این فایل من از خداوند جواب شنیدم

    به خدا میگفتم خدایا گیج شدم ، چرا همه ی اتفاقات با هم میوفته ، چجوری همه و با هم هندل کنم….خدایا!!مسیر و برام روشن کن

    و وقتی حرف های شما رو میشنیدم ، مو به تنم سیخ شد

    اتفاقات اخیر دقیقا مثل یه فیلم از جلوی چشمام رد شدن

    چند وقت بود برای انجام تمرین ها تنبلی میکردم و از یاد خدا بعضی اوقات غافل میشدم….

    وقتی این بیت رو شنیدم ، واقعا مو به تنم سیخ شد

    ما بخوانیم ار چه ما را رد کنند

    عیب پوشیها کنیم ار بد کنند

    دقیقا یاد وقت هایی افتادم که به یاد خدا نبودم ، ولی باز هم کلییی نعمت داشتم گه ازشون غافل بودم

    همین که قلبم میتپه … همین که میتونم ببینم ، نعمت به این بزرگی…همین که بازهم خواسته هام اجابت میشن و هدایتم میکنه…اگر اینا نعمت بزرگی نیست پس چیه؟!

    خدا قشنگ بهم گفت…تو که میبینی وقتی راه و ادامه بدی و فرکانس هات رو درست تنظیم کنی جواب میگیری … پس چرا ادامه نمیدی؟ چرا رها میکنی؟چرا شک میکنی؟ …. واقعا بعضی اوقات به خودم میام میبینم چرا توی کار خدا شک دارم و دارم عیب جویی میکنم…مگه هردفعه خوب نبوده..؟!

    ایمنی دیدند و ناایمن شدند

    دوستی کردم، مرا دشمن شدند

    گاهی اوقات ما آدما میدونیم نتیجه ی انجام کاری خوبه ، ولی باز هم انجامش نمیدیم…و این یکی از ضرر هایی هست که به خودمون میرسونیم

    خدایا شکرت که همیشه هدایتم میکنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    مریم احدی گفته:
    مدت عضویت: 1309 روز

    سلام استاد عزیزم ،امشب به طور رندوم یه ویدیو رو زدم واین پیام اومد امروز تولد دخترم بود ،که این ویدیو راجب مادر موسی وحس اون به فرزندشه،خداروشکر میکنم که توی این مسیرم وبدون اینکه دخترم که 15سالشه به این مسیر مجبور کنم هرروز شاهد وناظر تحولات من توزندگی هست،من قبلاً خیلی نگران اینده ورفتاراش بودم ولی امروز والان که این صفحه رو مینویسم توکل کردم به خدا وبرای هدایتش همیشه دعا میکنم ،جالبه دیشب که داشتیم باهم درساشو مرور میکرد برام یهو یه پیام اومد به گوشیش گفت از طرف خداست گفتم چطور گفت توی یه چنل عضوم که پیام از خدااومده گفتم چیه پیام وقتی پیامو خوند موهای تنم سیخ شد،گفت خدا میگه من منتظر توهستم تو دنبال کی میگردی؟؟؟انقدر دلم اروم شد اینکه خدا اینجوری هوای همه ما وبچه هامونو داره ،همه چیز در سیطره قدرت پرورگاره ،گفتم خوش ب حالت که خدا انقد دوستت داره ،وقتی دخترم حرف میزنه حس میکنم ده سال جلوتر ازسنش میفهمه همیشه برای هدایتش به خدا توکل کردم امروز یک روز عالی بود وبی نظیر خواستم تجربه مو به عنوان مادری که تو مسیره وتوکل به خدا داره بگم خدا همیشه هوای بچه های مارو داره کافیه وظایف خودتو بدونی،آگاهی وتجربه بدی ،توکل کنی به خدا وبار ها رو به خدا بسپار منظورم از بار نگرانی واینده وترسها نه وظایف خودمونو،من خیلی خوشحالم که اینجا هستم ومادری متوکل واگاه هستم واز خدا برای فرزندم بهترینها رو میخام برای همه دوستان گلم واستاد عشقم ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  6. -
    مجتبی گفته:
    مدت عضویت: 4319 روز

    به نام خداوند بزرگ

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و دوستان همفرکانسی

    عجب فایلی ، عجب موضوعی ؛ چندین بار اشک تو چشام جمع شد و واقعا لذت بردم ؛

    مرسی استاد جان از انتخاب این موضوع و این شعر ، دم پروین گرم که چقدر دقیق و قشنگ توی این شعر خدا رو به تصویر کشید ؛

    چقدر مرور شد توی ذهنم جاهایی که قدرت رو از خدا گرفتم و به غیر از خدا دادم ، که واقعا چیزی بجز ترس و حس بد نتیجش نبود ؛

    همین چند روز پیش ، من چون توی یوتوب فعالیت میکنم ، بشدت قدرت رو داده بودم به قوانین و الگوریتم یوتوب که اون برام کاری کنه که کانالم رشد کنه ، اصلا اونجور که میخواستم پیش نرفت ، ولی از وقتی توحید و قدرت خدا رو آوردم توی کار ، به خدا توی تایم خیلی کوتاه خدا کارشو کرد و بهم ثابت کرد که قدرت برتر منم ، نه اون قوانین و الگوریتم یوتوب ؛

    چقدر آدم زود فراموش میکنه که همه کاره خداست ، استاد همونجور که اشاره هم کردید خدا تو آیه 12 سوره یونس میگه :

    هنگامی که به انسان زیان (و ناراحتی) رسد، ما را (در هر حال:) در حالی که به پهلو خوابیده، یا نشسته، یا ایستاده است، می‌خواند؛ امّا هنگامی که ناراحتی را از او برطرف ساختیم، چنان می‌رود که گویی هرگز ما را برای حل مشکلی که به او رسیده بود، نخوانده است! این گونه برای اسرافکاران، اعمالشان زینت داده شده است (که زشتی این عمل را درک نمی‌کنند)

    واقعا آدم خجالت میکشه از خودش و اینهمه کفر و ناسپاسی و شرکی که به خدای خودش داره ؛

    همیشه تجربه کردیم توی بدترین روزا که هیچکس از دستش کاری ساخته نبود ، رفتیم پیش خدا و ازش کمک خواستیم ، اونم بی منت و با عشششق جوابمون رو داد ، ولی باز هم دو روز بعد یادمون رفت باید از کی کمک بخوایم و درِ خونه ی کی رو بزنیم ؛

    بازم ازت ممنونم استاد عزیزم که توحید رو بما بیشتر و بیشتر گوشزد میکنی ؛ خداقوت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    احمد فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 1783 روز

    به نام الله هدایتگر

    سلام دوستان

    امشب یک اتفاق جالی برام افتادگفتم برای شماتعریف کنم

    توماشین نشسته بودمدویک جایی پارک کرده بودم کنارخیابون وباخودم درموردکسبوکارم فکرمبکردم بعدانگاریک دفه که انگارخدابهم میگه (((اگه تغییرنکنی ودرامدتودرست نکنی مجبوری مسافرکشی کنی)))

    به اللهی که میپرستم5ثانیه نشددیدم یک دخترخانومی اومدتوماشبن نشست بعدمن تعجب کردم وازش پرسیدم شماکاری داشتین جانم؟؟ گفت بریم من تاکسی گرفتم گفتم من راننده تاکسی نیستم بعدش اون خانم عذرخواهی کردوازماشین رفت بیرون

    اونجایک تلنگربهم خوردوگفتم خدایاچقدرتوحواست بهم هست چقدربهم میگی تغییرکن ولی من گوش نمیکنم ومیدونم اگه تغییرنکنم جهان مجبورم میکنه که تغییرکنم وچقدرخدادندماروداره هدایت میکنه وکمکمون میگه که اسون بشیم برای اسونی هانه این که به سختی بیفتیم اماخودمون گوش نمیکتیم

    چندروزپیش خدابهم گفت بیاهرروزفایل های توحیدی روگوش کن تومشکلت اینجاست ترس داری ایمانت کمه توکل نداری

    چرامیترسی وقتی من هستم وقتی موسی روپناه دادم به نیل وبه پیامبری رسوندم بااین که اون بایدکشته میشدولی من نجاتش دادم من به مادرموسی فرمان دادم واگراومثل توشک وتردیدداشت ومیترسیدبچس ازدست میداد

    شک وتردیداسلحه شیطانه ونجواهای شیطان نمیزاره توپیشرفت کنی

    این ماهستیم که همه کارهاروانجام میدیم

    مابه طوفانوبادحکم فرمان میدهیم

    وعده خداوندحقه واینک درمنزل است وکارهاازقبل انجام شده ولی تونمیبینی ولی شیطان وعده فقروتهی دستی میده

    همه روبت کردم به جزتوروهمه حساب کردم به جزتوگفتم اون کارخونه داره اون سرمایه داره اونه که به من پول میده

    دقیقاچندروزدیگه یک قراردادپرسودومنفعتی رومیخوام ببندم امابهدخدامیگم این کارهاروتوداری میکنی خودت درستش کن خودت هدایت کن منوهمه چیزدست توییه

    (((من تیرننداختم توانداختی)))

    خدایاهدایتم کن به سپاسگزاری بیشتربه تواضع وفروتنی بیشتردرمقابل خودت

    خدایا هدایتم کن به توکل وایمان بیشتروتسلیم بودن درمقابل خودت

    استاداین فایل های توحیدی اصلامنومجذوب خودش کرده خیلی دوسشون دارم

    خدایاهدایتم کن

    خدایاعاشقتم

    شادوموفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1886 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استاد عزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم…

    امروز دلم میخواست یه کم بیشتر غرق بشم تو حال و هوای توحیدی بودن، دلم میخواست بیشتر باهاش حرف بزنم وبیشتر ازش بشنوم، دلم میخواست از خودم وافکارم رها بشم، افکاری که مدام در حال تغییرند، ومن هی باید سعی کنم مراقبشون باشم…

    این در حالی هست که اینجا تو ایران، تو گیلان تورشت، من توی خونه ی خودم ، توی اتاق خواب دوست داشتنی ام روبروی پنجره ای که وسط مرداد ماه وسط چله ی تابستون بازه به سمت باران بی نظیری که شبیه همین بارانی هست که توی این فایل داره میباره!!!!!

    الله اکبر از این باران که تودل تابستون اینجوری میباره وبوی خاک بارون خورده ادم رو مست میکنه، واین در حالی هست که کل کشور اعلام کردند امروز وفردا به خاطر شدت گرما وبالا بودن دما بهتره از خونه بیرون نیاین!!!

    من تا همین دو ساعت قبل ،در حالی نشسته بودم وداشتم قبل دیدن این فایل به پنجره نگاه میکردم که افکارم به هم پیچیده بود!!

    هی میگفتم چقد بده محرم وصفر، کار وکاسبی ما آرایشگرها هم خوابیده، همش خونه هستم مشتری خبری نیست، چقدر پاشم خونه رو تمیز کنم ، چقدر برم قدم بزنم یا ورزش کنم؟ چقدر برم بیرون تو دل طبیعت وبرگردم خونه؟ چقدر دراز بکشم رو تخت و فیلم ببینم، چقدر برم تو سایت و فایل ببینم و کامنت بخونم وکامنت بذارم ؟؟؟؟؟

    آره فکرم داشت اینارو میگفت که اومدم قسمت فایلهای دانلودی، از خدا خواستم از فایلهای توحید در عمل یه دونه اش رو برام انتخاب کنه، این فایل رو انتخاب کرد پلی کردم شروع کردم به گوش دادن، دراز کشیدم رو تختم وداشتم از پنجره اسمون رو نگاه میکردم از بارون خبری نبود و هوا گرم بود!!

    وسطهای فایل خوابم برد، بعد یه نیم ساعتی بیدار شدم دیدم بارون قشنگی داره میباره وصدای استاد میاد که داره میگه یه پشه جون نمرود رو گرفت!!!

    روز من تبدیل شد به دو بخش!!!

    یه بخش قبل تصمیم گرفتن برای اینکه از دست اون افکار فرار کنم ویه بخش به اینکه تصمیم گرفتم بیام برای اون افکار جایگزین پیدا کنم با گوش دادن به یه فایل توحیدی!!!

    چقدر حالم بهتر شد، ودیدم نسبت به اون افکار عوض شد وانگار خداوند به افکارم برکت داد یعنی از شکل منفی به مثبت تبدیل شدند…

    دیدم چقدر خوشبختم که توی کشور خودم توی استان خودم توی شهر خودم توی خونه ی خودم توی اتاق خودم دراز کشیدم رو به پنجره ای که بازه به سمت بارون ، صحیح وسالم، مسرم کنارمه،به اندازه ی نیازم پول توحسابم هست، حالا خوبه ایام محرم وصفر هست ونیاز نیست هر روز برم سالن و وقت بیشتری دارم روی خودم کار کنم، بیشتر ورزش کنم، بیشتر برم به طبیعت، بیشتر بخوابم بدون اینکه تایم بگیرم، بیشتر به خونه برسم، بیشتر تو سایت باشم و روی خودم کار کنم….

    چون من تصمیم گرفتم که افکارم تغییر کنه این اتفاق افتاد اگر تصمیم نمی گرفتم بدون شک امروز نشخوار افکار منفی داشتم تا شب….

    میخوام بگم جهان وجهانیان دارند مسیر خودشون رو میرند، هممون داریم میریم، باید بریم، جهان هر لحظه در مدار خودش داره پیش میره، جای استپ نداره، در جا زدنی در کار نیست، باید بری، باید سعی کنی به سمت جلو بری، وگرنه زیر چرخ دنده های جهان له میشی!!!

    بهانه ها، ناامیدی ها، درجا زدن ها، چه کنم چه کنم ها بلاخره نابودت میکنه…وکسی هم نمی تونه بهت کمک کنه چون تو یه طرح الهی داری که باید انجامش بدی اومدی که انجامش بدی اونم به درستی تا در جایگاه درست باشی همیشه، واین فقط وفقط کار خودته نه هیچکس دیگه….

    موسی انتخاب شده بود وطرح الهی زندگیش این بود که اون مسیر رو از سر بگذرونه، ومادر موسی باید موسی رو میذاشت توسبد ورها میکرد توی رود،معلومه ترسید معلومه نمی خواست انجامش بده، ولی همون نیرویی که میخواست این کار انجام بشه هدایتش کرد قلبشو اروم کرد و کمکش کرد که انجامش بده، مادر موسی با همه ی ترسی که داشت انجامش داد و نتیجه بدون شک براش دلپذیر شد!! فرزندش در بهترین شرایط به آغوش خودش برگشت و بزرگ شد!!

    این نتیجه برای مادر موسی مهر تاییدی شد برای اینکه ببینه خداوند محافظ ونگهدار و صاحب اختیار وهمه ی کاری خودش وزندگیشه و بهترینهارو برای خودش وفرزندش میخواد…

    اماااا آیا منه مینا اینکارو میکنم همیشه؟؟؟

    وقتی میشینم نگاه می کنم به گذشته می بینم که طرح الهی زندگی من مثل روز روشن بوده وهست، هر جا من گفتم می تونم بلدم یا ترسیدم و به سختی انجامش دادم اونجاها اصلا نه توکلی بود و نه سپردنی و خب نتیجه هم در اکثر مواقع خیلی بد و نادلخواه از آب در اومد…

    و هر جا که تسلیم بودم حالا یا از روی عجز واجبار یا با ایمان وتوکل واقعی نتایج شگفت انگیز شد!!

    ولی خیلی پیش اومده که من یه جاهایی تو زندگیم تو موقعییت های مشابه قرار گرفتم ولی باز شک وتردید اومده سراغم، باز ترسیدم، باز رو کله ی پوک خودم حساب باز کردم، خواستم برم انجامش بدم یه کم جلو رفتم اما نتونستم ،جوریکه انگار دیگه تمام وجودم قفل شد و نمی تونستم قدم از قدم بردارم، بعد یه دفعه یادم افتاد که اصلا قرار نبوده ونیست تنهایی انجامش بدم اصلا خدای من اینو هیچوقت ازم نخواسته وهیچوقت منو تنها رها نکرده، همون موقعه سریع گفتم من نمی تونم من بلدنیستم در توان من نیست دیگه نمیخوام مثل گذشته گند بزنم بیا دوتایی انجامش بدیم و خدا اومده و باهم انجامش دادیم، منتهی ما یادمون میره این موضوع رو، حتی اگر هزار بار دیگه تو شرایط سخت قرار بگیریم بازم اولش می ترسیم و شک میاد سراغمون، واین طبیعیه، ولی اگه تو همون حال بمونیم اگر خودمون رو از دست نجواها نجات ندیم اگر سعی نکنیم لطف ورحمت خداوند رو بیاد بیاریم شکستمون حتمی هست!!

    اینجوری میشه که اول نجواها میان سراغت( صدای شیطان) بهت وعده ی فقر وبدبختی میده، بهت ترس تنها شدن وبی کسی میده، بهت حس ناکافی بودن میده، بهت حس کمبود واحساس گناه میده و کم کم از همه جا ناامیدت میکنه حتی از لطف ورحمت خداوند، یه ساعت منفی نگریت میشه چند ساعت بعد میشه یکی دو روز وبعد همینطور میبردت تا برسی به جایی که می بینی شدی یه ادم ترسوی افسرده و بی حال وحوصله که شدی مثل 98 درصد مردم جامعه داری اخبار می بینی، داری تو فضای مجازی ول میچرخی، حوصله نداری به کار وزندگیت برسی، همش داری غر میزنی و گله میکنی تازه نشستی پای حرفهای پوج وبی سروته ادمهایی که هیچ برنامه ای برای زندگیشون ندارند وهمینطور بی هدف فقط دارند روزشون رو شب میکنند وشبشون رو صبح!!! واین یعنی تو دیگه تومسیر درست نیستی…..

    خدارو صدهزار مرتبه شکر که مارو هدایت کرد به آشنایی با شما استاد قشنگم واین اگاهیهای ناب که مثل باران الهی مثل رود جاری وساری در دسترسمون هست، برای ماها که تواین مسیر هستیم وقوانین رو بلدیم توشرایط سخت که نجواها میان سراعمون فقط کافیه گوشیمون رو برداریم بیایم وارد سایت بشیم روی یه فایل کلیک کنیم و ببینیم وبشنویم، بعدش به صورت خودکار در عرض چند دقیقه وچند ساعت می بینیم که از اون نجواها واون فضای مسموم ذهنی چقدر فاصله گرفتیم..

    دقیقا مثل راننده ای که پشت فرمون یه لحظه خوابش میگیره می پیچه توخاکی، بعدش یه سرعت گیر باعث میشه خوابش بپره وبرگرده به مسیر وبه راهش ادامه بده….

    واین نشون میده که تغییر دیدگاه، چقدر می تونه کمک کننده باشه روی کنترل ذهن…

    توی سایتی که عطر وبوی خدا پیچیدست، اسمش هست یادش هست حسش هست، شوقش هست، عشقش هست، اصلا آدم جوون میگیره، امیدوار میشه، قلبش باز میشه میاد اینجا…

    الهی هزاران بار شکر الله مهربان به خاطر این نعما بزرگش، وجود شما استاد عزیزم واگاهیهاتون توی زندگی تک تک ما، بدون شک طرح الهی زندگی شما همین بوده وهست، که قوانین جهان هستی رو درک کنید بفهمیدش بهش عمل کنید نتیجه بگیریدوباعشق وبه شیوه ای دلچسب و آسان به کسایی که دنبال درک جهان هستند وشناخت خودشون وخداوند بیاموزید…

    من همیشه عاشق داستانهای قرآنی بودم از بچگیم ولی همیشه در حد داستان بود برام ومیگفتم اینها فقط مربوط به پیامبران الهی هست ولی از وقتی شما این داستانها رو برامون شرح دادید تفسیر کردید مثال زدید باورم اینه که این داستانها برای من درس زندگیه، درس رسیدن به خوشبختی در دنیا وآخرته، اینکه بیاموزم چطور بهش برسم، خداوند دقیقا با هر کلامش در کتابش خیلی واضح وروشن این درس رو بهمون میده….

    چی از این زیباتر وقشنگنتر؟؟

    ان شالله که خداوند توفیق بده هر لحظه در این مسیر ثابت قدم باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      الهام وابراهیم گفته:
      مدت عضویت: 1831 روز

      سلام به سیده مینای توحیدی عزیزم..

      اون چیزی که باعث شد بیام برات بنویسم..

      کنار عزیز دلم در مغازه مون نشسته بودم و داشتم کامنتون می‌خوندم یهویی بلند گفتم آه این مینا رشتی هستش…

      کلی خوشحال شدم که یکی از همشهری هام تو این سایت ارزشمند هستش..

      هرچند استاد تو دوره طلایی دوازده قدم کلا ما رو از نو ساخت ..که کدوم شهری مهم نیست حتی ایران بودن واینا…مهم تقوا توحیدی عمل کردن هستش…

      ولی بازم هنوز یه حس خوبی میگیرم همشهریان میبینم چون که من چن سالیه مهاجرت کردم…

      خیلی خوشحالم شدم … الهی که در بهترین زمان و مکان همدیگه رو ببینیم…

      شاد وپر انرژی فول. ادامه بده…

      والهی که بتونیم هرروز بهتر وبیشتر از دیروز سپاسگزار باشیم و شکرگزارانه تر زندگی کنیم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        سیده مینا سیدپور گفته:
        مدت عضویت: 1886 روز

        به نام خداوند بخشنده ی مهربان

        سلام به استادعزیز ومریم عزیزم

        وسلام به شما الهام جان عزیزم..

        منم خوشحال شدم بانو که برام کامنت گذاشتید و از حستون گفتید خدا شما وعزیز دلتون رو حفظ کنه در پناه امنش هر لحظه وهمیشه…

        منم ذوق میکنم وقتی کامنت میخونم می بینم گاهی بچه ها میگن تو رشت یا گیلان هستند، میدونید حس خوبیه که آدم می بینه وقتی خودش به مسیر درستی هدایت شده حالا هرچند کم ولی اندازه خودش به شناخت خداوند وقوانینش رسیده دوست داره خانوادش همسایه اش همشرهیهاش هم وطنش و کل مردم جهان مسیریاین چنین پاک ومطهر وصاف و دل انگیز و زیبا رو پیدا کنند و تواین مسیر صراط مستقیم باشند…

        ان شالله که به لطف الله هر روز وهرشب، تا اخر عمر تک تک مادر مسیری که بهترین مسیر هست برای رسیدن به سعادت دنیا واخرت ثابت قدم باشیم هرلحظه وهمیشه…

        وان شالله خدا استاد عزیزمون ومریم جان رو برامون حفظ کنه، آمین

        الهام جانم در پناه خدا باشید بانو

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      Rouzbeh somayeh گفته:
      مدت عضویت: 1545 روز

      به نام خالق بی همتا

      سلامی به گرمی این خونه گرم و صمیمی به شما دوست عزیزم

      چقدر از خوندن کامنت شما لذت بردم حسابی حال دلمو عالی کرد با اون نم نم بارون…

      همه چی رو عالی توضیح دادین ، امیدوارم هممون بتونیم با تلاش ارزشمند هدایت های خداوند رو بشنویم و عمل کنیم و زندگی الهی رو تجربه کنیم.

      امیدوارم باب دلتون زندگی رو تجربه کنید و در پناه الله یکتا شاد وسالم و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید .

      در پناه خدا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    محمدعلی معقول گفته:
    مدت عضویت: 539 روز

    بنام خدایی که هرچه دارم از اوست

    سلام و احترام خدمت استاد عزیز و مریم خانم شایسته و دوستان سایت عباس منش

    این فایل یک دوره ای از زندگیمو یادم آورد که من این فایل و بیش از 10 بار گوش دادم زمانیکه داشتم از دختر هفت ساله ام جدا میشدم که واقعا برام سخت بود و باید تمام وابسته گی هامو کنار میزاشتم و فقط به خداوند توکل میکردم آن شب که از دخترم جدا شدم و اومدم تنهایی به خونه واقعا برام سخت بود خونه که رسیدم گریه امان و بریده بود و نمیتونستم خودم و کنترل کنم ولی وقتی که این فایل یادم اومد که خداوند گفته که این بچه مال تو نیست این بنده ماست ما بهتر از تو از این بچه مواظبت میکنیم تو بورو یه زندگیت برس و ذهن تو کنترل کن درست این حرفها با زبان من از طرف خداوند گفته می‌شد و درست نیم ساعت خداوند با من گفتگو کرد و منو چنان آرام کرد که من بعد از نیم ساعت دیگه آرام شده بودم و دیگه گریه نمیکردم و حالم چنان خوب و عالی بود که دیگه بعداز اونشب دلم برای دخترم تنگ نشد و من کاملا تسلیم خداوند شده بودم و تمام وابسته گی هامو درمورد بچه ام کنار گذاشتم و تسلیم خداوند شدم همون بچه ای که روزها از صبح تا شب باهم بودیم و باهم میرفتم سرکار و شب باهم برمیگشیم و چنان دویسش می‌داشتم که حتی یه لحظه هم فکر نمیکردم که یه روز ازش جداشم واقعا خداوند رو سپاسگزارم که با هدایت ام به این فایل توحیدی من و از این وابستگی نجات داد و چرخ های زندگیمو روان‌تر کرد تا بتونم از این امتحان سخت سربلند بیرون بیام .

    سپاسگزارم از استاد عزیز که این فایل بسیار تاثیر گذار رو در سایت قرار داد

    عاشقتان دوستون دارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    مژده نعمتی گفته:
    مدت عضویت: 1611 روز

    به نام خدایی که همه چیز از اوست

    به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

    عاشقم برهمه عالم که همه عالم از اوست

    سلام استاد جانم

    سلام مریم زیبای من

    بسیار ازتون سپاس گزارم بابت این فایل های بینظیری که میذارید

    خیلی به دلم نشست و اشک شوق ریختم این روزها خیلی با خدای قشنگم عشقبازی میکنم وحضورش رو تو قلبم احساس میکنم از وقتی که رابطم با خدا بهتر شده زندگیم رنگ وبوی دیگه ای گرفته و ظرفم بزرگتر شده برای دریافت نعمت های بی انتهاش خدایاشکرت

    این همه نعمت وبرکت وسلامتی وعشق بهم داده که واقعا نمیدونم چه جوری سپاس گزار خداوندم باشم وقتی که بهش فکرمیکنم وقتی که اسمش رو میشنوم احساس آرامش بهم دست میده وقتی بهش فکر میکنم حالم دگرگون میشه

    یه وقتایی که دلم میخواد خدارو بغل کنم خودم رو محکم بغل میکنم چون میدونم که در وجودم ودر قلب منه

    چه احساسی قشنگ تر از این که به قدرت بینهایت وصلی و او همیشه هواتو داره ومراقبته

    واقعا از خداوند میخوام که ایمان و توکلم رو به خودش بیشتر کنه

    دلم میخواد فقط وابسته ی خدا باشم

    خدایا همیشه زبانم رو به سپاس گزاری خودت جاری بساز وهمیشه یادت خودت رو درقلبم زنده نگه دار آمین

    روح خانم پروین اعتصامی شاد بابت گفتن این شعر توحیدی وزیبا ودلنشین

    استاد عزیزم ممنون ازتون

    شاد وسالم وسربلند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: