نتایج دانشجویان از دورههای استاد عباسمنش
رشد شخصیتی، افزایش اعتمادبهنفس و شکوفایی توانمندیها با عمل به آموزههای دوره احساس لیاقت
دوره احساس لیاقت برای من یک شاهکار فوقالعاده بود؛ دورهای که کمک کرد بتوانم عمیقتر و ریشهایتر روی خودم کار کنم. بهواسطهٔ این کار ریشهای، تواناییهایی را در خودم پیدا کردم که همیشه در وجودم بود، اما به دلیل احساس عدم لیاقت، آنها را نمیدیدم و ارزشمند نمیدانستم. بخش خودشناسی این دوره نهتنها تواناییهایم را به من شناساند، بلکه باورهای قدرتمندکنندهای دربارهٔ خودم در وجودم ساخت که باعث شد:
مهارتهایم را ارزشمند بدانم؛ به خودم و تواناییهایم ایمان داشته باشم و راحتتر خودم را بپذیرم؛ به خدای خودم ایمان پیدا کنم و با آرامش از او طلب کنم؛ خودم را سرزنش نکنم و حقیر ندانم؛ فارغ از داراییهایم، از درون احساس خودارزشمندی داشته باشم؛ کوچکترین پیشرفتهایم را ببینم و خودم را تحسین کنم.
این تغییرات درونی، اعتمادبهنفس من را عمیقاً افزایش داد و در رشد کسبوکارم تأثیر فوقالعادهای گذاشت. دیگر کارم را کوچک و بیارزش نمیدانم؛ راحتتر تواناییها و ارزش خدماتم را بیان میکنم و نهتنها از تخصصم خجالت نمیکشم، بلکه با ایمان بیشتر از آن کسب درآمد میکنم.
از زمان ورود به دوره احساس لیاقت، به دلیل بازسازی احساس لیاقت درونیام، در جمع دیگر حرفم را نمیخورم؛ راحت عقایدم را بیان میکنم، بدون اینکه بحث یا جدل کنم. در زمان لازم به جای پرحرفی، بیشتر سکوت میکنم و با دقت به حرف دیگران گوش میدهم. حالا بیشتر عملکننده هستم تا صرفاً حرفزن.
اگر اعتراضی یا نکتهای داشته باشم، بدون ترس از تأیید نشدن، خیلی راحت بیانش میکنم. اگر کسی به من انتقاد کند، ناراحت نمیشوم و مثل قبل تندی نمیکنم؛ برعکس، حرفش را میشنوم و بابت بازخوردی که داده از او تشکر میکنم. خیلی راحتتر میتوانم به درخواستهای نامعقول دیگران «نه» بگویم. خودم را واقعاً دوست دارم؛ در حدی که اگر اشتباهی هم کنم، خودم را سرزنش نمیکنم و نمیگویم «دوباره خراب کردی»، بلکه خودم را آرام میکنم و واکنشم را مدیریت میکنم.
کمکم در عمل باور کردهام که خالق زندگی خودم هستم. از زمان شروع این دوره، حد و حدود خودم را بهتر میشناسم و دیگر دنبال اصلاح کردن دیگران نیستم؛ چون پذیرفتهام که توان تغییر دیگران را ندارم و فقط بر تغییر خودم قدرت دارم. آرامش برایم اولویت بالایی شده؛ کمتر از کوره در میروم، کمتر عصبانی میشوم و با چالشهای زندگی روبهرو میشوم و تا حد خوبی از پس آنها برمیآیم. زندگیام سادهتر شده؛ صبورتر شدهام؛ کمتر قضاوت میکنم؛ وقتم برایم ارزشمندتر شده و حاضر نیستم بیهوده هدرش بدهم. کمتر پای حرفهای بیهدف مینشینم و غیبت کردن یا حرف زدن درباره دیگران دیگر برایم هیچ معنایی ندارد.
این دوره فقط یک آموزش نبود؛ یک بازآفرینی کاملِ منِ جدید بود.
افزایش چشمگیر درآمد و تحول ذهنی با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم
استاد جانم، من از وقتی روی آگاهیهای دوره ۱۲ قدم کار میکنم، به درآمد رسیدم. درآمدم ابتدا از ۱ میلیون تومان شروع شد، بعد رسید به ۱۵ میلیون تومان و الان که یک سال از هدایت من به این دوره گذشته، به ۵۰ میلیون تومان رسیده است.
منی که در شروع دوره، حتی درآمد یک میلیون تومان برایم دور از ذهن بود، با آموزشهای این دوره، ذهنیتم کاملاً تغییر کرد. الان باور قلبیام این است که ورودی مالی بعدی من قطعاً بیشتر خواهد شد و جالب اینجاست که این اتفاق به طرز راحت و آسانی رخ میدهد.
وقتی شما در آموزشها میگفتید درآمد بیشتر داشتن الزاماً به معنی کار فیزیکی بیشتر نیست، من دقیقاً آن را میفهمیدم و تصدیق میکردم و امروز تجربه واقعی آن را زندگی میکنم. ساختن درآمد ۵۰ میلیونی امروز برای من، هیچ سختتر از درآمد ۱۵ میلیونی گذشتهام نیست؛ فقط ذهن و باورهایم تغییر کرده و جهان هم مطابق با آن پاسخ داده است.
رشد خودارزشمندی، آرامش عمیق و شکوفایی در تمام جنبههای زندگی با عمل به آموزههای دوره احساس لیاقت
استاد عزیزم، امکان ندارد کسی دانشجوی دوره احساس لیاقت باشد و فقط با شنیدن آگاهیهای این جلسات، تغییر رفتار جهان با خودش را تجربه نکرده باشد؛ چه برسد به اینکه به این آگاهیها عمل هم بکند. آموزههای این دوره دقیقاً به ذهن ورودیهایی از جنس ارزشمندی و لیاقت میدهند و بلافاصله بازتاب جهان هم به همین شکل تغییر میکند.
من با کمک جلسات خودشناسی این دوره، ایرادهای شخصیتی را در وجودم شناسایی و ریشهیابی کردم. اگر فضل خداوند شامل حالم نمیشد و به این دوره هدایت نمیشدم، خدا میداند زندگی با آن افکار و باورهای محدودکننده چه شرایط تلخی را برایم رقم میزد. همیشه مفهوم «خودشناسی» را میشنیدم اما عملاً نمیدانستم چطور باید انجام شود. یکی از بزرگترین دستاوردهای من در این دوره، آشنایی با گفتوگوهای درونی بود؛ موضوعی که نقطه عطف زندگی من شد. تا قبل از این دوره، هیچ مکتب، دانشگاه، کتاب یا استادی این لطف را در حق من نکرده بود که مرا با صداها و نجواهایی آشنا کند که سالها در ذهنم جریان داشتند و زندگیام را جهتدهی میکردند.
قبل از ورود به این دوره، اصلاً حواسم به گفتوگوهای درونیام نبود. فکر میکردم اینها غیرارادی و غیرقابلکنترل هستند. اما جلسات دوره احساس لیاقت به من یاد داد چطور ذهنم را کنترل کنم، چطور آرامش قلبی ایجاد کنم و چطور از طریق کنترل ذهن، به سمت خداوند هدایت شوم. فهمیدم تقویت احساس ارزشمندی دقیقاً از همینجا شروع میشود.
یکی از دلایل درک عمیقتر این مفاهیم برای من، این بود که قبلاً دانشجوی دوره کشف قوانین زندگی هم بودم. تمرینهایی مثل «انتظارات مثبت داشتن» و «کدنویسی خواستهها» و آموزش فاصله فرکانسی، تغییری اساسی در جهت گفتوگوهای ذهنیام ایجاد کرد. قبل از این دوره یادم نمیآید که به محض بیدار شدن، یک فکر مثبت یا انگیزهدهنده در ذهنم داشته باشم؛ اما حالا، از همان ثانیه اول بیدار شدن، ذهنم پر از اتفاقات مثبت و امیدبخش است.
از دیگر نتایج بینظیر دوره احساس لیاقت برای من، صلح با خودم بوده است. قبلاً رابطه خوبی با خودم نداشتم و حتی از جلوی آینه فراری بودم، اما حالا هر بار جلوی آینه میروم، با لبخند خودم را میبینم، خودم را تحسین میکنم و نکات مثبت وجودم را میبینم. نتیجه این ارتباط خوب با خودم را در احترام بیشتر اطرافیان به وضوح مشاهده میکنم.
اتفاقات بسیار جالب و زیبا برایم افتاده است؛ از برخورد عالی مدیران و همکارانم گرفته تا رفتار محترمانه کادر آموزشی مدارس بچهها، راننده اسنپ، مکانیک، فروشندهها و حتی فرزندانم. رفتار بچههایم به شکل کاملاً جادویی نسبت به من تغییر کرده است. هر بار که به سراغم میآیند با احترام میگویند: «بابا ببخشید، میشه لطفاً چند دقیقه وقت بذاری؟» و فوقالعاده مراعات میکنند. اما همین رفتار را با مادرشان ندارند، با اینکه همسرم همیشه خودش را فدای آنها میکند. این موضوع به من فهماند فرکانس خودارزشمندی چقدر قدرتمند است.
من همیشه دانش و مهارت داشتم اما شهامت عمل به ایدههایم را نداشتم. دوره احساس لیاقت در کنار دوره کشف قوانین زندگی برای من یک معجون بینظیر بود که باعث شد هدایتها و الهامات خداوند را دریافت کنم. نتیجه این شد که از مسیر اشتباه ارزهای دیجیتال بیرون آمدم و هدایت شدم به مسیر خلق ارزش واقعی و پیدا کردن استعدادهایم.
جلساتی که درباره عرضه کردن تواناییها صحبت کردید، برای من دقیقاً مثل این بود که خداوند دارد با من صحبت میکند. همان نکاتی را فرمودید که باید میشنیدم. با تکرار این جلسات توانستم به درجهای از احساس لیاقت برسم که نجواهای ذهنی را کنترل کنم و جسارتی پیدا کنم که هرگز تصور نمیکردم داشته باشم. مخصوصاً آن جلسه طلایی که گفتید: «همین دانش و مهارتی که داری برای شروع عالی است!» همین جمله مسیر زندگی مرا تغییر داد.
این تغییر نگاه باعث شد که بازخوردهای شغلیام به شدت مثبت شود. در محل کارم مسئولیتهای جدید گرفتم؛ حتی در شرکت ما لپتاپ فقط برای مدیران ارشد بود، اما من برای خودم هدف گذاشتم، درخواست دادم و علیرغم کنایههای همکاران، یک روز صبح دیدم یک لپتاپ آکبند با همان مشخصاتی که در کدنویسیام نوشته بودم، روی میزم است.
برای اولین بار در زندگی پسانداز واقعی دارم. سالها همیشه پساندازم منفی بود و مدام قرض میگرفتم، اما حالا نهتنها پسانداز دارم بلکه میتوانم به مادرم در مواقع نیاز کمک کنم. میدانم اگر دوباره از جلسه اول شروع کنم، نتایج بسیار بزرگتری خلق خواهم کرد چون حالا نتیجه را با چشمهای خودم دیدهام.
استاد عزیزم، من در ۴۴ سالگی تصمیم به تغییر اساسی باورها و رفتارم گرفتم و از زمان آشنایی با شما، یکی از بهترین نتایج در روابط را تجربه کردم. همسرم بهندرت تعریف و تمجید میکند اما بارها از آرامش، بهبود رفتار و تغییر کلام من، با شگفتی تعریف کرده است.
همیشه آرزو داشتم مفهوم واقعی سپاسگزاری و احساس خوب را تجربه کنم. در شروع دوره ۱۲ قدم شکرگزاریهایم را مینوشتم اما احساس خوبی نداشتم. اما حالا، زندگیم هیچ شباهتی به یک ماه، یک سال یا سه سال پیش ندارد. هر روز زندگی زیباتر، روانتر و شکرگزاریام عمیقتر شده است. داشتن آرامش دائمی و سپاسگزاری از لحظه بیدار شدن تا لحظه خوابیدن، یکی از بزرگترین دستاوردهای من در این دوره بوده است.
وقتی خودم را با گذشته مقایسه میکنم، میبینم در بیشتر زمانها حالم خوب است، متوکل و سپاسگزارم و این بزرگترین معجزه زندگی من است.
کشف ریشه مسائل، بازسازی ارزشمندی و تجربه معجزات با عمل به آموزههای دوره احساس لیاقت
توی فایل معرفی دوره شیوه حل مسائل زندگی، استاد عباسمنش گفتند وقتی ریشهٔ یک زخم کهنه را پیدا میکنی، یک اعتمادبهنفس عمیق در تو شکل میگیرد؛ از اینکه فهمیدی این عفونت از کجا ریشه میگرفته و ضربهها از کجا وارد میشده. بعد از آن است که میتوانی مسئله را از ریشه حل کنی. برای همین پیدا کردن ریشهٔ مسائل و حل آنها از ریشه حیاتی است.
من با شروع دوره احساس لیاقت این مفهوم را عمیقاً درک کردم، چون ریشهٔ تمام مسائل زندگیام را پیدا کردم: احساس عدم لیاقت. با پیش رفتن در جلسات این دوره، تازه آموزههای سایر دورههای استاد برایم معنا پیدا میکرد. تازه میفهمیدم استاد در دوره روانشناسی ثروت ۱ چه میگوید، با اینکه این دوره را سه سال پیش خریده بودم.
من ۳۸ سال سن دارم و تازه در این سه سالی که با دورههای استاد آشنا شدم، روی خوش زندگی را تجربه کردهام. قبل از آن، زندگی من یک چالش دائمی بود. تمام مشکلاتم ریشه در احساس بیارزشی داشت و این احساس هر بار خودش را در قالب یک مشکل جدید در زندگیام تکرار میکرد. اما هیچ شناختی از خودم و مفهوم احساس لیاقت نداشتم که بتوانم درسش را بگیرم و پروندهٔ این چالشهای تکراری را ببندم. مدام میگفتم: «خدایا چرا زندگی من اینقدر از همهلحاظ خراب است؟ چه اشتباهی کردم که اینهمه ضربه میخورم؟»
تا اینکه وارد دوره احساس لیاقت شدم و با جلسات خودشناسی این دوره، انگار پردهها از جلوی چشمم کنار رفت. هر جلسه که جلو میرفتم، میفهمیدم «اینجا مشکل من بوده… از اینجا ضربه میخوردم…» و صدها موضوع برایم روشن شد و ریشهٔ مسائل واقعیام را پیدا کردم. هیچچیز لذتبخشتر از این نیست که بفهمی علت مشکلاتت چه بوده و ریشهٔ آن کجاست. الان به لطف خدا دارم با آموزههای این دوره احساس لیاقتم را بازسازی میکنم و باور نمیکنید چه معجزاتی را در زندگیام میبینم.
من دو سال است که گیلان زندگی میکنم و همیشه آرزو داشتم زیباییهای اینجا را ببینم، اما بهخاطر کار و نبود آزادی زمانی، هیچوقت این فرصت را پیدا نکرده بودم. با شروع کار کردن روی دوره احساس لیاقت، دوستم من را دعوت کرد و تمام زیباییهای لاهیجان را نشانم داد. چند هفته بعد دوباره از طرف همان دوست به چابکسر و سرولات دعوت شدم و واقعاً بهترین سفر زندگیام را تجربه کردم.
بهخاطر کار کردن روی این دوره، شجاعت برقرار کردن ارتباط با خانوادهام بعد از چهار سال را پیدا کردم. به منزلشان رفتم، بر ترسم غلبه کردم و توانستم ابراز وجود کنم. رفتار خانوادهام با من کاملاً تغییر کرده بود؛ ۱۸۰ درجه. با تکریم و احترام از من پذیرایی میکردند. باورم نمیشد که فقط با تغییر درونی و ساختن احساس ارزشمندی، رفتار جهان و نزدیکترین آدمها اینطور با من عوض شود. آن روز کرنش جهان را با چشم خودم دیدم و برایم ثابت شد که احساس ارزشمندی چقدر نقش تعیینکنندهای در زندگی دارد.
انشاءالله بهزودی باز هم میآیم و از معجزات ادامهٔ این مسیر توحیدی و زیبا برایتان مینویسم.
رهایی از سرزنش، افزایش عزتنفس و کنترل ذهن با عمل به آموزههای دوره احساس لیاقت
تا قبل از ورودم به دوره احساس لیاقت، با خودم مثل یک والد بیرحم رفتار میکردم. اما کار کردن با آگاهیهای این دوره، تغییرات اساسی و عمیقی در شخصیت من ایجاد کرد. الان با خودم مثل یک رفیق جانجانان رفتار میکنم. برای جسم و ذهنم ارزش قائلم. حواسم به خودم هست. هنگام کار از ابزارهای درست استفاده میکنم تا به بدنم آسیبی نرسد. برای خودم مادر هستم، برای خودم پدر هستم، برای خودم دوست هستم؛ و بابت یاد گرفتن این شیوه رفتار با خودم، خدا را شکر میکنم.
برخلاف قبل، خیلی کمتر خودم را سرزنش میکنم. میتوانم خودم را بابت اشتباهاتم ببخشم، مسئولیتشان را بپذیرم و از آنها درس بگیرم. مثلاً چند وقت پیش در کارم اشتباهی کرده بودم که باعث شد کلی زحمت بینتیجه بماند و مقدار زیادی پول از دست برود. قبل از ورود به دوره احساس لیاقت، نه تنها هیچوقت به کسی نمیگفتم مشکل از من بوده، بلکه خودم را شدیداً سرزنش میکردم. اما این بار وقتی متوجه شدم مشکل از من بوده، به خودم گفتم: «من درس یاد گرفتم و باید مسئله را حل کنم.» مشکل را حل کردم و صادقانه به بقیه گفتم اشتباه از من بوده؛ و جالب اینکه دیگران کاملاً پذیرفتند و هیچ اعتراضی نکردند.
بزرگترین دستاورد من از دوره احساس لیاقت توانایی کنترل ذهنم بوده است. یاد گرفتم بازیهای ذهن چیست، چطور کار میکند و چگونه باید با آن برخورد کنم. یاد گرفتم مکالمات ذهنیام را رصد کنم و آنها را به مسیر درست هدایت کنم؛ و هر چقدر از ارزش این مهارت بگویم، کم گفتهام. بخشی از دیوار اتاقم را به باورهای قدرتمندکنندهای که استاد در این دوره آموزش میدهند اختصاص دادهام و مرتب آنها را مرور میکنم. هر وقت ذهنم بخواهد به سمت منفی یا نادلخواه برود، این باورهای قدرتمندکننده به صورت ناخودآگاه وارد ذهنم میشوند و به من نیرو میدهند. چون چند ماهی است روی آموزشهای این دوره کار میکنم، خیلی خوب بازیهای ذهن را شناختهام و برای همین خیلی راحتتر میتوانم ذهنم را کنترل کنم.
بزرگترین پاشنه آشیل من «نیاز به تأیید دیگران» بود. دوره احساس لیاقت به طرز شگفتانگیزی این بخش از من را ترمیم کرد. چند وقت پیش عکسی را برای پروفایلم گذاشتم که دوستم فکر میکرد جالب نیست و با تمسخر چیزی گفت. قبل از این دوره، قطعاً آن عکس را پاک میکردم؛ اما این بار چون خودم آن عکس را دوست داشتم، برایم مهم نبود دیگران چه میگویند و حذفش نکردم. من همان آدمی هستم که وقتی چند سال پیش برادرم گفت «تو چقدر زشتی»، یک شب کامل گریه کردم. اما امروز خدا را بهخاطر این میزان رشد در شخصیت و عزتنفسم شکر میکنم.
یکی دیگر از تغییرات مهمم، توانایی راحت «نه گفتن» است. قبلاً حتی در ذهنم هم نمیتوانستم این کلمه را بگویم؛ اما حالا بسیاری از درخواستهای نابهجای دیگران را بدون عذاب وجدان رد میکنم و اگر کسی از نزدیکانم رفتاری کند که ناراحتم کند، خیلی راحت آن را بیان میکنم.
نتیجه دیگرم شناخت تواناییهایم بوده است. تا قبل از این دوره، از استعدادها و قابلیتهایم آگاه نبودم؛ اما جلسات خودشناسی این دوره کمک کرد بفهمم چقدر توانایی دارم و چگونه میتوانم با آنها ارزش خلق کنم.
اگر بخواهم از نتایج مالی هم بگویم: هزینههایم خیلی کمتر شده چون دیگر برای جلب توجه یا تأیید دیگران خرج نمیکنم و ارزشمندیام را به خریدهای بیدلیل گره نزدهام. ارزشمندیام اکنون از درونم میآید. جالب اینکه پولی که وارد حسابم میشود دو برابر شده در حالی که کیفیت زندگیام خیلی بالاتر رفته است. حال خوبی دارم، خودم را بیشتر دوست دارم و احساس میکنم به خود واقعیام نزدیکتر شدهام. وابستگیام به دیگران خیلی کمتر شده و در پذیرفتن این حقیقت که من خالق اتفاقات زندگیام هستم، پیشرفت زیادی کردهام.
تمام این تغییرات را مدیون عمل کردن به آگاهیهای دوره احساس لیاقت هستم.
تحول درونی عمیق، رشد مالی و بهبود روابط با عمل به آموزههای دوره احساس لیاقت
دوره احساس لیاقت به خاطر بخش خودشناسی فوقالعادهاش، اولین دورهای بود که توانستم اینقدر خوب روی مطالبش کار کنم. همه تمرینات را انجام دادم، در بخش نظرات دوره فعال بودم و در همین مدت کوتاه سهماهه، نتایج فراوانی گرفتم. از خودم واقعاً آفرین گرفتم که تا آخرین جلسه، مشتاقانه کار کردن روی خودم را ادامه دادم.
استاد عزیزم عباسمنش، دوره احساس لیاقت من را با خودم آشنا کرد. من را با خودم آشتی داد. من را با خودم مهربان کرد و قدرتی را که خدا در وجودم برای خلق زندگیام گذاشته، به من نشان داد. اینکه انسان خالق زندگی خودش است را همیشه در آموزهها گفته بودید، اما من با این دوره واقعاً فهمیدم چه قدرتی برای تغییر زندگیام دارم، چون خودم را شناختم. به خاطر همین تغییرات اساسی است که میگویم این دوره برای من الهی است؛ آگاهیهای این دوره برای من هدایت مستقیم خداست.
از نتایجم در روابط بگویم:
این دوره انگار من را با همه اطرافیانم آشتی داده است؛ نه اینکه قبل از آن قهر باشیم، بلکه اکنون آنقدر از اطرافیانم محبت و احترام دریافت میکنم که انگار قبلاً قهر بودند و حالا رابطههایم زنده و زیبا شدهاند.
از همسر عزیزم عشق و احترام بسیار بیشتری دریافت میکنم. دیگران هم مثل قبل کارهایشان را روی دوش من نمیاندازند؛ بدون اینکه چیزی گفته باشم، انگار اصلاً رویشان نمیشود بار اضافی به من بدهند.
در مورد تغییرات مالی، کاملاً حس میکنم پول از زمین و آسمان به سمت من میآید؛ مخصوصاً از زمانی که با عمل به آگاهیهای دوره توانستم از درون خودم را لایق ثروت بدانم. جالب است که وقتی آگاهیها را فراموش میکنم، پول هم کم میشود و وقتی دوباره آنها را تکرار میکنم، دوباره زیاد میشود. این برایم روشن کرده که باور «لایق ثروت بودن» هنوز کامل در وجودم نهادینه نشده و باید همچنان تمرین کنم تا شخصیتم تغییر کند و مدارم بهطور کامل عوض شود.
یکی از نتایج مهمم این است که گفتوگوهای درونی منفیام خاموش شدهاند و جای آنها را گفتوگوهایی گرفتهاند که مرا تشویق و تحسین میکنند، به من انرژی و انگیزه میدهند؛ کاری که قبلاً اصلاً بلد نبودم. چون با خودم به صلح رسیدهام، این حس دوستداشتن خودم باعث شده هر کاری انجام میدهم عالی پیش برود. در کنترل ذهن خیلی بهتر شدهام، میتوانم گفتوگوهای منفی را خاموش کنم و اجازه ندهم ذهنم به آنها پر و بال بدهد. خیلی راحت میتوانم خودم را ببخشم و وارد احساس گناه نشوم. این دوره چقدر زیبا به من فهماند که کنترل ذهن همهچیز است؛ اگر همین یک کار را درست انجام بدهم، بقیه کارها را خدا برایم انجام میدهد.
در این سه ماه، به خاطر اتصال به این دوره، نتایج بیشماری گرفتهام و امیدوارم خدا کمکم کند تا آخر عمر این آگاهیهای الهی دوره احساس لیاقت را در زندگیام تکرار کنم. از خداوند بابت هدایت به این مسیر زیبا سپاسگزارم.
تحول شغلی، مهاجرت الهامشده و رشد مالی با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم
یک شب من و همسرم همراه چهار نفر از دوستان صمیمیمان نشسته بودیم؛ جمعی که همه تشنهی رشد و آگاهی بودند و یکی از فایلهای استاد عباسمنش را گوش میدادیم. در آن فایل، استاد از ما خواست یک تعهد بنویسیم و ما با تمام وجود آن تعهد را نوشتیم.
امروز، بعد از شش ماه، دوباره همان فایل را گوش دادم و تازه فهمیدم از همان لحظهای که آن تعهد را نوشتیم، همهچیز تغییر کرد. فکر میکنم فردای همان روز بود که پشتسرهم برای هرکدام از ما اتفاقات عجیبی افتاد و آن جمع از هم پراکنده شد. من و همسرم از خوزستان به یزد مهاجرت کردیم و یکی دیگر از دوستانمان هم به شهری دیگر رفت.
به طرز کاملاً هدایتی و معجزهآسا یک کار در یزد به همسرم پیشنهاد شد؛ کارهای استخدامش با سرعت فوقالعادهای انجام شد و ما در مدت خیلی کوتاهی ساکن یزد شدیم. همان ماه اول حقوقش دو برابر شد. بعد از آن، من و همسرم دوره ۱۲ قدم را شروع کردیم. «تمرین ستاره قطبی» را انجام میدادیم و فقط چهار ماه بعد، دوباره حقوق همسرم دو برابر شد.
ما هر روز روی خودمان کار کردیم و همچنان کار میکنیم. زبانم از بیان همهی بهبودهایی که در شرایط ما رخ داده قاصر است. هر بار که به مسیرمان نگاه میکنم و هدایتهای خداوند و آشنایی با شما را میبینم، از شدت شکرگزاری اشک شوق میریزم.
رهایی از اعتیاد، جهش در سلامتی، روابط، ثروت و توحید با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم
از مرداد سال گذشته که عضو سایت شدم و بعد دوره ۱۲ قدم را تهیه کردم، به لطف خدا و با عمل به آموزههای استاد عباسمنش، تغییرات بنیادینی در باورهایم و در تمام ابعاد زندگیام ایجاد شد. در واقع فونداسیون ثروت، روابط عاطفی، سلامتی و جهانبینی توحیدی در وجودم بنا شد و هر روز در حال تقویت و بهبود این فونداسیون هستم.
استاد عزیز، من به خودم و به ارادهام افتخار میکنم. قبلاً هفتهای ۲۵۰ سیسی متادون مایع مصرف میکردم و علاوه بر آن، مواد مخدر را هم بهصورت خوراکی استفاده میکردم. اما یک سال قبل از ورود به برنامههای شما، بهتنهایی و بدون پزشک یا انجمن و فقط با اراده و اختیاری که خداوند به من عطا کرده بود، متادون و مواد را کامل ترک کردم. وقتی خداوند تغییرات درونی من را دید، من را به وبسایت شما هدایت کرد و امروز میخواهم بخشی از نتایجم را بنویسم.
آگاهیهایی که از آموزشهای شما و از دوره ۱۲ قدم گرفتم، انگیزههای من را زنده نگه داشت و باعث شد پاکیام ادامه پیدا کند. بعد از سی سال، سیگار را ترک کردم و حالا در آستانه یکسالگیِ غلبه بر غول نیکوتین هستم. یعنی در حوزه سلامتی، هر روز در حال بهبودی هستم.
در ارتباط با خدا، امروز توحیدیتر و تسلیمتر شدهام. گاهی متوجه میشوم اغلب خواستههایم را بیواسطه با خدا در میان میگذارم. دیگر دنبال واسطهگری، زیارتهای از روی ترس یا گرهگشاییهای خرافی نیستم. دیگر در را بهجای خدا نمیپرستم. در حوزه معنویت، هر روز در حال رشد و اصلاح هستم.
در روابط عاطفی، خداوند یکی از باوفاترین و عاشقترین همسران دنیا را به من عطا کرده بود؛ اما قبل از آموزشهای شما، من این نعمت بزرگ را نمیدیدم. انحرافات اخلاقیام باعث شده بود عشق همسرم را نبینم؛ همسری که سالهای خوب زندگی را با او گذراندهام و دو فرزند صالح بزرگ کردهایم. اما امروز محبتهایش را میبینم، میفهمم، قدر میدانم و هر روز بابت حضورش شکرگزاری میکنم. لذت بودن با او هر روز بیشتر میشود.
در حوزه پول و ثروت هم چرخ زندگیام رو به جلو و پررونق شده. در کسبوکارم هر روز نسبت به روز قبل رشد بیشتری تجربه میکنم و این روند ادامه دارد.
استاد نازنینم… من از لحاظ سن ده سال از شما بزرگترم، اما بعد از پنجاه سال عمری که خداوند به من عطا کرده، شما تنها کسی هستید که به من درس زندگی و سرزندگی دادید. آموزشهای دوره ۱۲ قدم مرا شکوفا کرد و بهویژه آموزههای توحیدی شما، من را از بزرگترین ظلم به خودم یعنی شرک و خرافهپرستی نجات داد. من همین حالا احساس رستگاری دارم و خودم را ثروتمندترین و داراترین مرد جهان میدانم، چون خداوند واقعی را شناختم و توحید را یاد گرفتم. خدایا شکر.
درک واقعیِ حل ریشهای مسائل و درمان کامل مشکلات جسمی با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم و دوره قانون سلامتی
چند سال پیش وقتی یکی از جلسات قدم سوم دوره ۱۲ قدم را گوش میدادم، متوجه تأکید استاد عباسمنش بر این موضوع نمیشدم که: «نباید آشغالها را زیر مبل پنهان کرد.» اصلاً درک نمیکردم یعنی چه؟ چطور نباید مسائل را پنهان کنم؟ چطور باید مشکلاتم را ریشهای حل کنم؟
اما خدا را شکر امروز میفهمم که درک این آگاهیها تکامل میخواهد؛ و وقتی استمرار و تعهد باشد، بعد از مدتی نهتنها این مفاهیم را میفهمی، بلکه بهزیبایی میبینی که خداوند چطور قدمبهقدم تو را به حل ریشهای مسائلت هدایت میکند. من این مفهوم را بهصورت کاملاً ملموس در دوره قانون سلامتی تجربه کردم.
سالها بود پوست بدنم خشک و همراه با خارش بود. پوست سرم چرب بود اما موهایم خشک. با تغییر فصل بهار و پاییز دچار حساسیت میشدم. مشکل یبوست داشتم و همیشه بعد از غذا معدهام بههم میریخت. و دهها مشکل دیگر سلامت جسمی همراه من بود.
ولی در تمام این مدت چه میکردم؟
برای خشکی و خارش پوستم لوسیون و کرم مرطوبکننده مصرف میکردم. برای حساسیت، قرصهای ضدحساسیت میخوردم. برای درد معده و مشکل هضم غذا، سراغ داروهای گیاهی و عطاری میرفتم. یعنی دقیقاً داشتم آشغالها را زیر مبل میکردم؛ به جای اینکه ببینم ریشه مشکل چیست، از عوامل بیرونی برای کنترل موقت استفاده میکردم.تا اینکه هدایت شدم به دوره قانون سلامتی. فقط با زندگی به شیوه این دوره و خوردن غذاهای سازگار با سیستم بدن و رفتار صحیح نسبت به بدن، یکشبه تمام آن مشکلات ناپدید شدند. یعنی من ریشهای آن مسائل را حل کردم و بعد از این اتفاق تازه فهمیدم: «حل ریشهای مسائل یعنی چه!»
حالا دارم از همین الگو برای حل ریشهای تمام مسائل زندگیام استفاده میکنم؛ از روابط گرفته تا احساسات و شرایط مالی.
واقعاً تکامل لازم است تا بتوانیم آگاهیهای جلسات دورهها را عمیقاً درک کنیم و سپس در عمل اجرا کنیم. این تجربه برای من تبدیل شد به یک درس بزرگ: وقتی آگاهی را واقعاً بفهمی و اجرا کنی، زندگیات از ریشه دگرگون میشود.



سلام خدمت استاد عزیزم و مریم قشنگم مریم بینظیر زیبا قوی دوست داشتنی و خدمت همه بچه های سایت امروز اولین باره ک دارم کامنت میزارم بعد از چندسال اشنایی با این سایت اول از همه بگم که من زمانی شروع به تغییر کردم ک به نسبت همه چیز خوب بود اما یچیزی ته وجودم حس میکردم که میگفت باید تغییر کنی و من که همیشه به احساسم گوش میدم خب من روی دوره عزت نفس دارم کار میکنم من 4سال که دارم میرم کلاس سنتور و 4تا کتاب کار کردم و بلدم به اندازه همین 4سال اما خب هیچوقت اعتماد بنفس اینو نداشتم که جلو کسی ساز بزنم همیشه به خودم میگفتم شیدا تو این مهمونی برن تو اون مهمونی بزن هر وقت تو شرایط قرار میگرفتم همش نجوا ذهنی داشتم ک اگه خراب کنم اگه دستم بلرزه اگه نت یادم بره یا حتی اگه بخاطر خراب کردن تو جمع گریم بگیره و به همین دلیل انجامش نمیدادم میگفتم بزار بیشتر رو دوره کار کنم تا اعتماد بنفسم بره بالا بعد این کارو میکنم شاید اماده نیستم در صورتی ک فقط گوش دادن کافی نیست عمل کردن ک مهمه و خیلی ذهنم درگیر این موضوع بود چون دوست داشتم هنرمو نشون بدم و حتی من هر هفته ک کلاس میرفتم جلو استادمم نمیتونستم قشنگ ساز بزنم جوری ک خودم تنها هستم دستام عجیب میلرزید که استادم همیشه میگه کنار درس زدنت ی بندری میری و این موضوع منو ازیت میکرد تا اینکه یروز استاد ی فایل گزاشت روی سایت فایل ثمره بروز رسانی بخش دانلودها اونجا که مریم جون از ترساش گفت که چجوری رفته تو دل ترس ک مرغ هارو نجات بده چجوری بخدا توکل کرده ی طوفانی درون من بوجود اورد ک گفتم باید بری تو دل ترسات و من مهمون دعوت کردمخونمون و خواستم که ساز بزنم و جالب که هنوز نجواهای قبل بود ولی صدای مریم جون تو گوشمم بود گفتم شیدا اگه خراب کردی دستت لرزید نت یادت رفت گریت گرفت باید انجامش بدی و خیلی جالب بود ک انقدر با اعتماد بنفس زدم که خودمم باورم نشد نمیخوام بگم اصلا استرس نداشتم داشتم ولی ایمانم خیلی زورش بیشتر بود و کلی من تشویق شدم کلی از من تعریف کردن و حتی یکی از مهمون هام اشک تو چشمام بود گفت توواقعا نوازنده خوبی هستی کلی ازم تعریف کردن و این بدونه از پیشرفت هام بود از دوره عزت نفس و حالا بعدی من از تنهایی و تاریکی خیلی میترسیدم وحشتناک میترسیدم من هفته پیش رفتم روستا خونه یکی از فامیل و اون خونه بسیار قدیمی مال 300سال پیش حیاط بزرگ وپر از طویله و یک دالون داره ک از اونجا باید رد بشی بیای تو حیاط بعد تو خونه و من شب ک اونجا بودم گفتم توشیدا باید تو تاریکی بدون نور موبایل بری قفل بزنی پشت در بیای و خیلی ترسیدم ولی باد حرف استاد افتادم ک میگه من رو شونه های خدا هستم و گفتم اون لحظه تو از تاریکی میترسی برو تو رو شونه های خدا هستی برو نترس بقول مریم جون هر چیزی ک تو روشنایی هست همون تو تاریکی هست و من رفتم اومدم و چنان قدرتی بهم دست داد ک به همچین ترسی روبرو شدم ک تو جمله نمیاد چون ترس بقول مریم جون یک بیماری ذهنی و فرداش من از حیوون ها میترسیدم رفتم ی بچه گربه بغل کردم کلی نازش کردم و خیلی برام لذت بخش بود خیلی و دیروز من باشگاه بودم سر کلاس مربی ازم خداست بعد از نیم ساعت اموزش خودش گفت شیدا میشه تو اموزش بدی دیگه منتظر جواب من نموند به بچه ها گفت الان شیدا مربی شماست و من خیلی استرس منو ی لحظه گرفت که کلا یادم رفت حرکت هارو ولی سری ی حسی گفت شیدا برو اینا همه برا رشد تو برای بالا بردن اعتماد بنفست برو انجامش بده و همین گفتگو درونی باعث شد جوری اموزش بدم ک وقتی کلاس تموم شد همه برام دست زدن همه کلی تشویقم کردن و از توانای هامگفتن و من خیلی خیلی احساس خوبی داشتم و دارم همیشه چون این جمله استاد با پوست جون استخونم درک کردم ک خودم خالق زندگی خودم هستم چون خودم خالقم هروز تلاش میکنم که حالم بهتر از دیروز باشه و تمام این پیشرفت تث مدت کوتاه از دوره عزت نفس گرفتم و حتی دوره 12قدم و دوره قانون سلامتی ولی عزت نفس خیلی اعتماد بنفسم برد بالا خیلی داره کمکم میکنه که خودمو ارزش هامو ببینم و هیچ کس تو ذهنک بزرگ نکنم و جز خدا هیچ کس تو زندگی من قدرت نداره و اینکه من دوره عزت نفس کاملا هدایتی خریدم و امسال خرداد ماه هدیه تولدم برای خودم بود من یعنی فایل نیست ک تو سایت باشه از دانلودی که من نداشته باشمم چون خودمو بستم به سایت و یچیزی مهم الان یادم اومد که من تو دوره عزت نفس این قدرتم پیدا کردم ک اینستگرامم پاک کردم و الان فقط تو سایت هستم به کامنت خوندن و رو دور ها کار کردن و چون تمرکزی دارم کار میکنم قدرت پیدا کردم برم تو دل ترسام و دوره 12قدم خیلی خیلی قانون های زندگی یادم داد که انقدر زیاد نمیشه گفت و دوره قانون سلامتی ک یک بدن عضله ای برام ساخته چون من هم هم صبحا 45دقیقه پیاده روی دارم بدن سازی کار میکنم و پاور یوگا چند سال الان یک بدن قوی فیت و منعطف دارم و سنتور میزنم و خدارو هزاران بار شکر میکنم که منو با این سایت اشنا کرد البته من و همسرم از سال 94با استاد اشنا هستیم ولی خودم تقریبا2سال ک عضو سایت شدم و دارم پر قدرت رو خودم کار میکنم من همه چیز میدونستم اما عمل نمیکردم تا اون فایل ک استاد گذاشت حرف های مریم جون ترکوند و ازتون ممنونم استاد عزیزم و مریم قشنگم نمیدونی ک چقدر از نظر من شما ی خانوم قوی و خود ساخته ای هستی که من کلی ازت الگو میگیرم و چقدر تحسین میکنم شما و خانومیت و زیبایت و قوی بودنت و خود ساخته بودنت همتونو دوست دارم و سپاسگزار خدا هستم ک این قدرت بهم داد ک تونستم امروز کامنت بزارم