نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -زهرا حسینی

    کاهش وزن چشمگیر، تنظیم کامل انرژی و بهبود سلامت زنانه با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    من و همسرم دقیقاً دو ماه است که به شیوه دوره قانون سلامتی زندگی می‌کنیم. از همان روز اول با خودم تعهد کردم که بعد از دو ماه، نتایج‌مان را به اشتراک بگذارم.

    من با قد ۱۶۰ و وزن اولیه ۶۲ کیلو وارد دوره شدم و حالا به ۵۳ کیلو رسیده‌ام. اندامی ساخته‌ام که خودم هم گاهی باورنمی‌کنم؛ واقعاً زیبا، متناسب و سبک.

    همسرم هم با قد ۱۸۵ و وزن ۱۰۲ کیلو، امروز به ۸۹ کیلو رسیده.
    انرژی ما هر دو نفر بی‌نهایت زیاد شده؛ بعد از هیچ وعده غذایی احساس خواب‌آلودگی نمی‌کنیم و این برای ما یک تحول بزرگ بوده. زمان آزاد فوق‌العاده‌ای برای برنامه‌های روزانه‌ام پیدا کرده‌ام—از جمله یادگیری زبان، گوش‌دادن به فایل‌های استاد و کارکردن روی خودم.

    روزانه ۲ تا ۳ ساعت پیاده‌روی می‌کنم، آن هم با راحتی کامل. صبح‌ها پر از انرژی بیدار می‌شوم، در حالی که قبل از دوره، چنین احساسی را تجربه نمی‌کردم.

    پیش از این دوره، روزهای پریود من بسیار نامنظم بود و بین ۸ تا ۱۱ روز طول می‌کشید. اما بعد از دو ماه زندگی با آموزش‌های دوره قانون سلامتی، روزهای پریودم دقیقاً ۸ روز شده و در این ایام خلق‌وخو و احساساتم بسیار بهتر است.

    چند روز پیش لباس‌های دو ماه قبل را پوشیدم؛ شلوارم آن‌قدر برایم گشاد شده بود که باورم نمی‌شد قبلاً اندازه من بوده. عکس‌های قبلی را با همان لباس پیدا کردم و دقیق نگاه کردم… و تازه باورم شد که واقعاً چقدر تغییر کرده‌ام. همان لحظه از ته قلب خدا را شکر کردم.

    استاد عزیز، فقط می‌خواستم با نوشتن این تجربه، تعهد خودم را نشان دهم و از شما برای این دوره بی‌نظیر و این سبک زندگی فوق‌العاده، قدردانی کنم.

  • -علی راد

    کاهش ۴۴ کیلو وزن بدون سختی، لذت‌بردن از غذا و درمان مشکلات سلامتی با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    من علی، ۳۳ ساله هستم و واقعاً مفتخرم که عضو این خانواده بزرگ و خوشبخت هستم. همیشه بزرگ‌ترین چالش زندگی من اضافه‌وزن بود. برایم اصلاً منطقی نبود که بخواهم از لذت بی‌نهایتی که از خوردن غذا، آشپزی و دورهمی‌ها می‌بردم دل بکنم تا به تناسب اندام برسم. من عاشق غذا بودم و فکر می‌کردم کوچک‌ترین سختی یا محرومیت در این مسیر جایگاهی در زندگی من ندارد.

    تا اینکه با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی آشنا شدم.

    در این دوره توانستم اهرم رنج و لذت را در ذهنم درست کنم و کاملاً پایبند شوم به سبک زندگی دوره. نکته جالب اینجاست که در تمام این مسیر، نه‌تنها از غذا خوردن لذت می‌بردم، بلکه حتی یک لحظه هم «گرسنگی نکشیدم». با همین سبک لذت‌بخش، نتایج خارق‌العاده‌ای در سلامت و تناسب اندام گرفتم.

    من حدود پنج ماه پیش زندگی به شیوه این دوره را با وزن ۱۴۳/۸۰۰ کیلوگرم شروع کردم و امروز، بعد از فقط پنج ماه، به ۱۰۰ کیلوگرم رسیده‌ام؛ یعنی بیش از ۴۴ کیلو کاهش وزن—آن هم بدون فشار، بدون رژیم و بدون محرومیت.

    در کنار کاهش وزن، تمام مشکلات سلامتی‌ام هم برطرف شده است. حتی مشکل آزاردهنده خُر و پف که سال‌ها عذابم می‌داد، کاملاً ناپدید شده است.

    از صمیم قلب سپاسگزارم از دوره عالی قانون سلامتی و آموزش‌های بی‌نظیر استاد عباس‌منش که چنین تحول بزرگی را در زندگی من رقم زدند.

  • -وجیهه کوهجانی

    کاهش ۱۷ کیلویی وزن، جوان‌سازی پوست، بازگشت رنگ طبیعی موها و ده‌ها معجزه جسمی با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    می‌گویم «سرزمین عجایب» چون امروز در آینه چیزی دیدم که باورش برایم واقعاً سخت بود. آن‌قدر عجیب که از همسرم و چند نفر دیگر خواستم ببینند آیا همان چیزی را می‌بینند که من می‌بینم؟ و آن‌ها هم تأیید کردند و هم از این نتیجه شگفت‌زده شدند.

    ماجرا از این‌جاست که دو ماه پیش، زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را شروع کردم. سه دور کامل این دوره را گوش داده‌ام و هر روز در حال اجرای آن هستم. به لطف این دوره، توانایی ذهنی، تمرکز و قدرت مغزی‌ام بالا رفته و ایده‌های فوق‌العاده برای شغلم دریافت کرده‌ام—ایده‌هایی که در حال اجرا هستم و به زودی از نتایجشان می‌نویسم.

    در مورد سلامت جسمی‌ام هم نتایج بی‌نظیری گرفته‌ام. وزنم از ۹۸ کیلو به ۸۱ کیلو رسیده آن هم کاملاً راحت و بدون فشار.
    اما نتیجه‌ای که خودم را حیرت‌زده کرد، تغییر واضح و چشمگیر در رنگ موها و رشد ابروهایم بود.

    من حدود یک سال است که موهایم را رنگ نکرده‌ام. سال‌ها برای تنوع و بعد برای پوشاندن سفیدی‌ مو، مدام آن‌ها را رنگ می‌کردم. فقط دو دسته از موهای شقیقه‌هایم کاملاً سفید و یک‌دست شده بودند طوری که انگار دو تکه مش سفید طبیعی در موهایم باشد. دیگر خسته شدم و تصمیم گرفتم رنگ نکنم. جالب اینجاست که همه می‌گفتند این سفیدی‌ها خیلی قشنگ هستند و چهره‌ام را خاص کرده‌اند.

    اما امروز، بعد از فقط دو ماه زندگی طبق آموزش‌های دوره قانون سلامتی، در آینه دیدم که موهای سفید شقیقه‌هایم تقریباً از بین رفته‌اند و به‌صورت جوگندمی با غالب رنگ مشکی درآمده‌اند! باورم نمی‌شد. حتی رفتم در گالری موبایلم عکس‌های چند ماه پیش را نگاه کردم و دقیقاً مثل حرف استاد «با فکت» دیدم که سفیدی موهایم واقعاً مشکی شده‌اند.

    ابروهایم آن‌قدر پر پشت شده‌اند که مدتی است دیگر مداد ابرو استفاده نمی‌کنم.
    موهای زائد ضخیم اطراف چانه و لب که همیشه درگیرشان بودم، کاملاً از بین رفته‌اند.

    قبل از این دوره، پوست صورتم به‌خاطر چربی بالا روزنه‌های باز و ظاهر پرتقالی داشت؛ اما حالا پوستم آن‌قدر صاف شده که انگار ۱۵ سال جوان‌تر شده‌ام—مثل زمانی که ۲۰ ساله بودم.

    استاد عزیز، کلمات توان بیان سپاسگزاری از شما را ندارند.
    با تک‌تک سلول‌هایم از شما متشکرم که دوره قانون سلامتی را تولید کردید و این معجزه‌ها را وارد زندگی من نمودید.

  • -عماد

    ساختن درآمد میلیاردی، بازگشت انرژی جوانی و درک عمیق آیات قرآن با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم و دوره قانون سلامتی

    من عماد هستم و از خدای بزرگم سپاسگزارم که بالاخره فرصت شد نتایجم را بنویسم.

    چند روز پیش، هنگام پیاده‌روی روزانه به شیوه دوره قانون سلامتی، هم‌زمان به جلسه ۲ | قدم ۷ گوش می‌دادم؛ همان جلسه‌ای که استاد عباس‌منش آیات ۱۶۸ تا ۱۷۳ سوره بقره را توضیح می‌دهند. وقتی این آیات را دوباره شنیدم و با دقت روی آن‌ها تأمل کردم، به یک حقیقت بزرگ رسیدم: خداوند، اصول دوره قانون سلامتی را سال‌ها قبل در قرآن توضیح داده بود؛ فقط ما متوجه عمق آن نشده بودیم.

    در این آیات خداوند می‌فرماید از آنچه پاک و حلال است بخورید و از مسیر شیطان پیروی نکنید که او دشمن آشکار شماست… و همین آیات، منطق و ساختار قانون سلامتی را برایم روشن‌تر کرد. حتی در آیه ۱۸۲ سوره بقره درباره روزه و اصل خوراک پاک صحبت شده است. هرجا که من توانستم اصل را بفهمم و به آن عمل کنم، نتایجم جهشی و کوانتومی رشد کرده است.

    هرچند سال‌ها از آموزش‌های استاد عباس‌منش نتیجه گرفته‌ام، اما هیچ‌وقت درباره تغییراتم چیزی در سایت ننوشته بودم. فقط یک بار در بیوی صفحه‌ام اشاره کوچکی کرده بودم. ولی حالا وقتش رسیده که بگویم از کجا به کجا رسیده‌ام.

    من از کف خیابان شروع کردم. با گذشته‌ای پر از اشتباهات و رفتارهایی که خودم هم از یادآوری‌شان ناراحت می‌شوم. چهار سال پیش تصمیم گرفتم برای همیشه تغییر کنم. اما شش ماه طول کشید تا جهان هستی اجازه بدهد که هم‌مدار با آموزش‌های استاد شوم و بتوانم به فایل‌های ایشان گوش بدهم.

    یادم هست فقط با گوش دادن به آموزش‌های هدیه‌ای سایت در بخش دانلودها، طی ۸ روز توانستم از صفر مطلق، ۴ میلیون تومان پول کاملاً حلال بسازم. با ادامه این مسیر در این چهار سال، امروز به درآمدی رسیده‌ام که از نگاه دیگران «مفت‌مفت به همه‌چیز رسیده‌ام» اما من، طبق گفته استاد در دوره ۱۲ قدم، دقیقاً می‌دانم نتایج دارد از کجا می‌آید.

    از توضیحات جلسات تمرین ستاره قطبی در ۱۲ قدم یاد گرفتم که توجه به نکات مثبت، واقعاً همه‌چیز است.

    امروز یک زندگی فوق‌العاده دارم.
    یک عزیزِ دل مثل استاد عباس‌منش در زندگیم دارم.
    گردش مالی من در یک سال گذشته یک میلیارد و هشتصد میلیون تومان بوده است.
    و هر خواسته‌ای که از دل تضادهایم بیرون آمده، از یک مسیر روان و آرام برایم محقق شده است.

    از زمانی که با دوره قانون سلامتی کار می‌کنم، سلامت ذهن و بدنم دستخوش تغییرات عمیقی شده. فهمیده‌ام که زندگی به شیوه قانون سلامتی، اصل اول است و هرکس باید تغییر را از این نقطه شروع کند. چون واقعاً «عقل سالم در بدن سالم است».

    دو ماه قبل از خریدن دوره قانون سلامتی، از خداوند درخواست انرژی ۱۸ سالگی‌ام را کرده بودم. امروز که این‌ها را می‌نویسم، قدرت و انرژی‌ای را در جسم و ذهنم تجربه می‌کنم که حتی فکر نمی‌کنم در ۱۸ سالگی هم چنین چیزی در من بوده باشد—
    از قدرت جنسی گرفته تا تمام جنبه‌های دیگر توانایی و سلامت جسمی.

    امروز بیش از همیشه می‌دانم که وقتی به اصول الهی و قوانین آفرینش در این دوره‌ها عمل می‌کنی،
    زندگی فقط بهتر و بهتر می‌شود.

  • -ملیحه کشمیری

    تحول مالی، شخصیتی، عاطفی و معنوی در یک سال با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    وقتی در قدم دوازدهم، چکاب فرکانسی ابتدای دوره را با چکاب قدم آخر مقایسه کردم، از شدت تعجب دهانم باز مانده بود. حتی یادم رفته بود که یک سال پیش و در شروع دوره ۱۲ قدم، چه مشکلات و شرایط سختی داشتم.

    مثلاً دندانم خراب بود و حتی هزینه مراجعه به پزشک را نداشتم؛ اما بعدها آن‌قدر راحت و بدون دغدغه مالی به دکتر مراجعه کرده و درمانش کرده بودم که کاملاً فراموشش کرده بودم.

    قبل از شروع دوره ۱۲ قدم، حتی در تأمین هزینه‌های اولیه خورد و خوراک مشکل داشتم. اما امسال، با وجود چند برابر شدن قیمت گوشت، مرغ و… هر چیزی که لازم دارم را راحت می‌خرم، بدون اینکه حتی قیمتش را بپرسم. از حساب بانکی‌ام نمی‌ترسم و حتی از لاکچری‌ترین فروشگاه‌های شهر خرید می‌کنم؛ یکی از خواسته‌هایی که سال قبل آرزو بود و امروز به‌راحتی به آن رسیده‌ام.

    فردی که سال گذشته فکر می‌کردم به من حسادت می‌کند و دشمن من است، امروز صمیمانه دوستش دارم و هیچ حس منفی‌ای نسبت به او ندارم.

    سال گذشته، قسط‌های ماشینم سه ماه سه ماه عقب می‌افتاد؛ اما امسال ماه‌به‌ماه و بدون نگرانی پرداخت می‌شود.
    سال گذشته بدهکار بودم؛ اما امروز هیچ بدهی‌ای ندارم، وام‌هایم را تسویه کرده‌ام و تصمیم گرفته‌ام تا آخر عمر نه وام بگیرم و نه قرض.
    سال گذشته هیچ پس‌اندازی نداشتم؛ اما امروز پس‌انداز قابل‌توجهی دارم.
    سال گذشته امید زیادی به آینده نداشتم؛ اما امروز بسیار امیدوارم، چون در همین یک سال خداوند آن‌قدر کارها را برایم آسان کرد که باورکردنی نیست.

    سال پیش، یک بیماری پنهان داشتم و توده‌ای در بدنم بود که از آن بی‌خبر بودم. اما در قدم ۸ متوجه شدم و از خدا خواستم این بار سنگین را از دوشم بردارد. امروز کاملاً درمان شده‌ام؛ آن هم از آسان‌ترین و سریع‌ترین راه ممکن. معجزه‌ای واقعی.

    سال گذشته چند نفر در زندگی‌ام بودند که آرزو داشتم دیگر با آن‌ها ارتباط نداشته باشم، اما اعتمادبه‌نفس گفتنش را نداشتم. معجزه‌آسا وسط‌های دوره، بدون اینکه حرفی بزنم، خودشان از زندگی‌ام محو شدند.

    قبل از ۱۲ قدم، نجواهای ذهنی مخرب شدیدی داشتم؛ اما امروز ذهنم آرام است و می‌توانم به‌راحتی اختیار ذهنم را به دست بگیرم.
    سال گذشته احساس گناه شدیدی داشتم؛ اما امروز این احساس چندین برابر کمتر شده. دیگر آن کارهایی را که فکر می‌کردم بابتش خدا مرا مجازات می‌کند، انجام نمی‌دهم و خدا را دوست صمیمی خودم می‌دانم.

    ترس‌هایم به‌شدت کم شده. از رانندگی شب در جاده می‌ترسیدم؛ اما انجامش دادم و تنهایی شب از تهران تا شیراز رانندگی کردم. بعد از شکست‌دادن آن بیماری، ترس از مرگ هم تقریباً از بین رفت.

    آرامشم چندین برابر شده و احساس نزدیکی عمیقی به خداوند دارم. پارسال فکر می‌کردم خدا ۲۰٪ امور زندگی‌ام را انجام می‌دهد؛ اما امسال می‌بینم ۸۰٪ زندگی‌ام مستقیم توسط خداوند هدایت می‌شود.

    قبل از ۱۲ قدم، یک انسان کاملاً مشرک بودم و نمی‌دانستم؛ اما در این دوره شرک‌هایم را شناختم و تلاش می‌کنم فقط در مسیر توحید باشم.
    قبل از دوره باور نداشتم که خودم خالق شرایط زندگی‌ام هستم؛ همیشه دیگران را مقصر می‌دانستم. امروز کاملاً پذیرفته‌ام که خالق زندگی‌ام من هستم و دیگر نه دنبال مقصر می‌گردم و نه خودم را با کسی مقایسه می‌کنم.

    اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفسم چند برابر شده و به‌راحتی به درخواست‌های نامعقول «نه» می‌گویم؛ چیزی که قبلاً هرگز نمی‌توانستم.

    در بهبود شخصیت، واقعاً رشد زیادی داشته‌ام. حالا وقتی خودم را با یک روز قبل، یک ماه قبل و یک سال قبل مقایسه می‌کنم، می‌بینم چقدر پیشرفت کرده‌ام و روند تکاملم آغاز شده است. امروز ساده‌تر شده‌ام و آسانی‌ها به‌سمتم می‌آیند. چرخ زندگی‌ام روان شده و دیگر آن گاری شکسته به من وصل نیست. آرامش واقعی دارم، نه آرامش ظاهری.

    سال گذشته پول قدم اول را با سختی جور کردم؛ اما قدم‌های بعدی را به‌راحتی و مثل آب خوردن خریدم. بعد از آن، خیلی راحت دوره احساس لیاقت را همان روز اول خریداری کردم.

    سال قبل حتی جرئت نوشتن یک کامنت را نداشتم؛ اما امروز کاملاً راحت کامنت می‌نویسم، بدون ذره‌ای ترس از قضاوت.
    با غریبه‌ها راحت ارتباط برقرار می‌کنم و خودم را پایین‌تر از افراد ثروتمند نمی‌دانم.
    چالش‌ها را راحت‌تر می‌پذیرم و حل مسائل برایم ساده‌تر شده. قبلاً با کوچک‌ترین چالش فرو می‌ریختم؛ اما امروز که قدرت را از مردم گرفته‌ام و به خدا داده‌ام، زندگی‌ام بسیار روان‌تر شده و در تمام ابعاد رشد کرده‌ام.

    استاد عباس‌منش، بی‌نهایت سپاسگزارم بابت این دوره. بعد از دیدن نتایج معجزه‌آسایم، تصمیم گرفته‌ام امسال هم مثل پارسال، دوره ۱۲ قدم را از ابتدا با تعهد کامل شروع کنم.
    این مسیر، دقیقاً همان مسیری است که باید تا آخر عمر ادامه بدهم.

    دوستانی که تازه قدم را شروع کرده‌اید:
    با تعهد و تمرکز لیزری روی آموزش‌های دوره کار کنید.
    شبکه‌های اجتماعی را رها کنید و وارد جلسات ۱۲ قدم شوید.
    کامنت‌ها را بخوانید و کامنت بگذارید.
    معجزه‌ها را خواهید دید.

  • -فرحناز امیری

    افزایش ۱۰۰ برابری درآمد، درمان کامل، و تحول عمیق رابطه‌ای با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    بیش از دو سال است که با دوره ۱۲ قدم همراه هستم و این روزها دوباره جلسات را از ابتدا شروع کرده‌ام. نکته‌برداری می‌کنم، مرور می‌کنم و آموزش‌ها را با دقت بیشتری پیگیری می‌کنم. دوست دارم بخشی از نتایجی را که در این دو سال تجربه کرده‌ام با شما به اشتراک بگذارم:

    از نظر مالی: رشد مالی من واقعاً شگفت‌انگیز بوده است. حقوقم نسبت به نقطه شروع، صد برابر شده. روز اول کارم، حقوقم ۲ میلیون تومان بود. یادم هست همان روزها که کار کردن روی خودم را آغاز کرده بودم، فایل‌های «چند برابر کردن درآمد در یک سال» را گوش می‌دادم و تعهدی را که استاد گفته بود هر روز می‌نوشتم. با ۱۲ قدم کار می‌کردم و به خودم قول داده بودم هر بار درآمدم را سه برابر کنم.
    با تمرکز و تکرار همین روند، درآمدم با کار کمتر به ۴۰ میلیون تومان رسید. بعد از آن به موسسه‌ای هدایت شدم که الان در آن مشغولم و امروز درآمد ماهانه‌ام ۱۸۰ میلیون تومان است.

    از نظر سلامتی: قبل از شروع دوره، روزانه بیش از ۱۰ قرص مصرف می‌کردم. اما شکر خدا امروز کاملاً سالمم و هیچ دارویی مصرف نمی‌کنم. بدنم آرام گرفته و سبک زندگی‌ام سالم و هماهنگ شده.

    از نظر روابط: قبل از دوره، به‌شدت نگران وقتم بودم و خیلی راحت اطرافیان را می‌رنجاندم، بدون اینکه واقعاً برایم اهمیت داشته باشد. اما امروز، بدون آن وسواس و حساسیت‌های افراطی، هم آرامش بیشتری دارم هم تمرکز بالاتر. جالب‌تر اینکه کاملاً از مدار افرادی که وقت و انرژی مرا تلف می‌کردند، خارج شده‌ام.

    این‌ها فقط بخشی از نتایجی است که من از دوره ۱۲ قدم گرفته‌ام. نتایج من همچنان در حال بهتر شدن است و می‌دانم مسیر تکامل و رشد، هر روز زیباتر از قبل ادامه خواهد داشت.

  • -نگین برنا

    آرامش عمیق، ۴ برابر شدن درآمد، مهاجرت، رشد شخصی و ده‌ها معجزه در ۵ ماه همراهی با دوره ۱۲ قدم

    امروز که جلسه آخرِ قدم پنجم را تمام کردم و آماده ورود به قدم بعدی شدم، تصمیم گرفتم نتایجم را تا این مرحله بنویسم تا هم قوت‌قلبی باشد برای دوستانی که تازه وارد مسیر دوره ۱۲ قدم شده‌اند و هم انگیزه‌ای برای ادامه راه دیگر همراهان.

    روزهای اول ورود به دوره، اصلاً خواب و خوراک نداشتم؛ یا در حال گوش‌دادن به جلسات قدم اول بودم یا کامنت‌های هم‌کلاسی‌ها را می‌خواندم. تا الان فرصت نشده بود نتایجم را بنویسم، اما امروز یک حس درونی گفت که باید این کار را انجام بدهم.

    اولین و مهم‌ترین نتیجه من، رسیدن به آرامش عمیق است.
    با اینکه در یک رابطه جدید بودم و ظاهراً حالم خوب بود، اما همیشه غصه و یاد رابطه شکست‌خورده قبلی رهایم نمی‌کرد. اما الآن، بعد از پنج ماه کار کردن با دوره، از نظر روحی کاملاً متحول شده‌ام.

    در قدم اول، خانه‌ام در یکی از محله‌های پایین‌شهر اصفهان بود.
    با ورود به قدم دوم، به تهران مهاجرت کردم.

    گوشی‌ام شیائومی بود، اما در قدم چهارم، با درآمد خودم آیفون خریدم.

    هیچ قرض و بدهی ندارم.
    درآمدم به‌طور متوسط ۴ برابر شده است.

    روابطم بسیار بهتر شده‌اند.
    به چند سفر فوق‌العاده هدایت شدم؛ سفرهایی که هر کدام برایم تجربه‌ای عمیق و لذت‌بخش بود.

    آن‌قدر ایمانم قوی شده که با بسیاری از ترس‌هایم روبه‌رو شده‌ام.
    اعتمادبه‌نفسم چندین برابر شده و ده‌ها نتیجه دیگر گرفته‌ام که الآن حضور ذهن کافی برای همه‌شان ندارم… اما در همین پنج ماه، زندگی‌ام از اساس تغییر کرده است.

    بچه‌ها…
    عمل‌کردن به آموزه‌های این دوره واقعاً معجزه می‌کند.

    با قدرت ادامه بدهید و در مسیر این دوره بمانید.
    هر قدمی که برمی‌دارید، شما را به نسخه قوی‌تر، آرام‌تر و موفق‌ترِ خودتان نزدیک‌تر می‌کند.

  • -A

    بهبود شگفت‌انگیز سلامت، حافظه، انرژی و کیفیت زندگی در سن ۸۱ سالگی با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    مادربزرگ ۸۱ ساله‌ی من بیش از یک سال است که به شیوه دوره قانون سلامتی زندگی می‌کنند. هرچند گاهی در مهمانی‌ها کمی از برنامه خارج می‌شوند، اما نتایجی که ایشان گرفته‌اند واقعاً شگفت‌انگیز است؛ حتی شاید بیشتر از نتایج خود من. بخشی از این نتایج شگفت‌انگیز شامل موارد زیر است:

    حدود ۹۰ درصد دردهای عضلانی ایشان برطرف شده. قبل از دوره، خیلی زود از راه رفتن خسته می‌شدند، اما اکنون بسیار سریع پیاده‌روی می‌کنند و حتی گاهی نرمش هم انجام می‌دهند. خریدهای سنگین را بدون مشکل حمل می‌کنند.

    قبل از شروع دوره، ورم پاهایشان بسیار زیاد بود؛ کفش برایشان آزاردهنده بود و احساس راحتی نداشتند. اما اکنون این مشکل تقریباً کاملاً رفع شده و فقط اگر زیاد سرپا بایستند کمی ورم می‌کنند.

    سال‌ها لکه برآمده قهوه‌ای‌رنگی روی بینی‌شان داشتند که هرگز خوب نمی‌شد و گاهی با دست‌زدن زخم می‌شد. اما اکنون هیچ اثری از آن وجود ندارد.
    بینایی‌شان به شکل قابل‌توجهی بهتر شده و حتی با عینک، کارهای هنری ظریف انجام می‌دهند و چشمشان خیلی دیرتر خسته می‌شود.

    قبلاً برای فشار خون دارو مصرف می‌کردند، اما اکنون میزان مصرف داروشان به یک‌سوم کاهش یافته و این موضوع باعث تعجب پزشک‌شان شده است.
    پیش از دوره، در برخی فصل‌ها سرگیجه‌های شدیدی داشتند که حتی نمی‌توانستند حرکت کنند، اما اکنون این مشکل کاملاً برطرف شده.

    وزنشان کاهش قابل‌توجهی داشته. خودشان را بیشتر دوست دارند و عزت نفس‌شان بسیار بهتر شده است.

    پیش از دوره، دچار فراموشی بودند، اما در این مدت حافظه‌شان به‌طرز چشمگیری بهبود یافته و حالا یادگیری زبان انگلیسی را دوباره شروع کرده‌اند.
    امید، انگیزه و اشتیاقشان برای فعالیت بیشتر و یادگیری مهارت‌های هنری چندین برابر شده و نتایج دیگری هم دارند که حتی من بسیاری از آن‌ها را فراموش کرده‌ام.

    از استاد عباس‌منش با تمام وجود سپاسگزاریم برای تولید دوره ارزشمند قانون سلامتی و همه قوانینی که راه زندگی ما را روشن کرده‌اند.

  • -سمانه

    کاهش ۱۱ کیلویی، درمان ده‌ها مشکل جسمی و شروع زندگی تازه با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    من ۳۵ روز است که زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را شروع کرده‌ام و ۳۹ سال سن دارم. فقط ۳۵ روز پیش، سبک زندگی‌ام به‌طور کامل گره خورده بود به خوردن.
    حوصله‌ام سر می‌رفت، می‌خوردم؛
    حالم بد می‌شد، می‌خوردم؛
    غذای بچه‌ها می‌ماند، می‌خوردم؛
    غذای مانده در یخچال را قبل از غذای اصلی می‌خوردم؛
    تفریحات‌مان، مسافرت‌مان، شب و روزمان… همه و همه با خوردن تعریف می‌شد.

    صبح‌ها فقط به این فکر می‌کردم که صبحانه چی بخوریم؟
    ظهر: ناهار چی بپزم؟
    شب: شام چی درست کنم؟
    و این سبک زندگی باعث شده بود بدنم به شدت وارد تضاد شود:
    احساس خفگی موقع خواب، سردردهای مکرر، نفخ شدید، درد قفسه سینه، بی‌انرژی بودن، خواب‌آلودگی، تنبلی و ده‌ها مسئله دیگر.

    وقتی استاد عباس‌منش دوره قانون سلامتی را معرفی کردند، مدام می‌نوشتم و می‌خواستم واردش شوم، اما انگار هنوز آماده نبودم. تا اینکه تصمیم گرفتم برای سلامتی‌ام قدم بردارم و پیاده‌روی نیم‌ساعته را شروع کردم. هر روز، بدون استثنا، پیاده‌روی کردم و بعد از ۱۶ روز، توانستم وارد دوره شوم؛ انگار کاملاً آماده شده بودم.

    حدود یک ماه پیش، زندگی به سبک این دوره را شروع کردم و مو به مو طبق گفته‌های استاد پیش رفتم. در آزمایش‌های اول دوره، فهمیدم دیابتی شده‌ام و عدد HOMA-IR من ۵ بود. این تضاد، تعهدم را چند برابر کرد.

    امروز ۳۵ روز کامل است که به شیوه دوره قانون سلامتی زندگی می‌کنم و حتی یک روز تقلب نکرده‌ام. این‌ها نتایج من در همین ۳۵ روز است:

    از ۹۵ کیلو به ۸۴ کیلو رسیدم—یعنی ۱۱ کیلو کاهش وزن و کاهش سایز چشمگیر؛ طوری که لباس‌های قبلی‌ام دیگر اندازه‌ام نیستند.
    شوره و خارش سرم کاملاً خوب شده.
    ریزش موهایم تقریباً صفر شده.
    بوی بد عرق ندارم.
    پوستم روشن‌تر شده.
    خال‌های گوشتی زیر بغل و گردنم کوچک‌تر شده‌اند و تیرگی زیر بغل، گردن و کشاله ران بهتر شده.
    خلط پشت حلقم تقریباً برطرف شده.
    دیگر سردرد و احساس خفگی ندارم.
    خوابم عمیق، راحت و سبک شده.
    از کار خسته نمی‌شوم.
    هر روز یک ساعت پیاده‌روی می‌کنم.
    عرق شبانه کاملاً از بین رفته.
    تاری دید چشمانم برطرف شده.
    بوی بد ناف و ترشح ناف کنترل شده.
    ترشحات زنانه کنترل شده و درد زیر دل ندارم.
    زمان پریود، هیچ سنگینی و دردی ندارم؛ در حالی که قبل از دوره سینه‌هایم سفت و دردناک می‌شدند.
    احساس شور، شعف و شادی دارم؛ انگیزه‌ام چند برابر شده.
    فکر و ذهنم دیگر درگیر این نیست که چی بپزم؟
    کتابم چاپ شد و توانستم آن را پیش‌فروش کنم.
    تمرکز ذهنی‌ام بسیار زیاد شده و روی اصل‌ها متمرکز هستم.
    تقریباً دیگر عصبی نمی‌شوم.
    سیستم گوارشم تنظیم شده؛ هر دو سه روز با دفعی راحت و بدون بو.
    حتی گوشت اضافه‌ی مقعدم بهتر شده چون سیستم دفع بدنم روان کار می‌کند.
    قبلاً هنگام ادرار درد می‌گرفتم، اما الان هیچ دردی در زمان ادرار کردن ندارم.

    این تغییرات فقط در ۳۵ روز اتفاق افتاده…
    ۳۵ روز زندگی طبق قانون‌های خداوند برای بدن.
    ۳۵ روز عمل‌کردن واقعی.

    و نتیجه:
    بدنی تازه، ذهنی آرام، انرژی بالا و شکرگزاری لحظه‌به‌لحظه از معجزه‌های این مسیر.

  • -ناهیدم

    جهش ده‌برابری درآمد و رسیدن به ثروت فراتر از هدف‌گذاری با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره روانشناسی ثروت ۱

    استاد عباس‌منش عزیز، من سال‌هاست که آموزش‌های شما را دنبال می‌کنم و هر روز زندگی‌ام زیباتر و بهتر شده، اما نتایجی که در یک سال اخیر گرفته‌ام واقعاً فوق‌العاده بوده است.

    یک سال پیش، هدف من درآمد ماهانه ۱۵ میلیون تومان بود. امروز، درآمدم ده برابرِ همان هدف شده و به ۱۵۰ میلیون تومان در ماه رسیده است. این نتیجه برای خودم هم شگفت‌انگیز و الهام‌بخش است.

    در همین مدت، طی چهار ماه، توانستم یک ماشین شاسی‌بلند بسیار خوب بخرم؛ آن‌هم با آرامش، ایمان و باورهایی که از آموزش‌های شما ساخته‌ام.

    نکته جالب اینجاست که من همچنان در حال کار کردن دوباره روی آموزش‌های دوره روانشناسی ثروت ۱ هستم. دارم باورهایم درباره ثروت را تقویت می‌کنم، چون می‌دانم این مسیر پایان ندارد و همیشه می‌توانم رشد بیشتری را تجربه کنم.

    می‌خواهم باز هم پیشرفت کنم و از ثروت، به خدا برسم؛ همان چیزی که شما همیشه بر آن تأکید می‌کنید.

1 13 14 15 16 17 24

319 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «زهرا» در این صفحه: 2
  1. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2564 روز

    سلامممممم به بهترین استاد دنیا و مریم جان عزیز و بقیه دوستان

    من میخوام از نتایجم حرف بزنم

    همیشه دوست داشتم بیام و از نتایجم بنویسم و میگفتم اگ فلان طور شد میام مینویسم اما وقتی اتفاق میفتاد تا یکم از روش میگذشت میگفتم نه، این ک چیز خاصی نبود بذار یه اتفاق خفن تر که افتاد بعد بنویس با این ک همون اتفاقات هم قبل رخدادش برای من خفن بود …

    این بار با خودم گفتم اگ اوکی شد سریع میام مینویسم ک بعد نگم این ک چیزی نبود…

    داستان اینه ک من دامپزشک هستم و پارسال شهریور دفاع کردم، من از همون زمان های پندمیک ک ترم 4 و 5 دانشگاه بودم شروع کردم ب افزایش مهارتم و جدای از دانشگاه، تموم سعیم را میکردم ک از مسیر لذت ببرم و مهارت هامو افزایش بدم،  من خیلی سال هست ک شاگرد استاد هستم و از استاد یاد گرفته بودم میشه اسون ب خواسته ها رسید و میشه مسیر رسیدن ب خواسته لذت بخش باشه و قرار نیس انقدر سخت باشه، اخه خیلی وقت ها ادم یه خواسته ای داره اما وقتی ب مسیر فکر میکنه میگه اووووو این ک خیلی سخته و کلا خواسته و تلاش برای رسیدن بش را رها میکنه و خب اینا همش باور های مخربی هست ک از اول بخاطر ورودی هامون دریافت کردیم..

    مثلا من برای کنکور سراسری بی نهاااااایت تلاش کردم، کلاس برو، روزی 12 ساعت درس بخون و …

    نتیجه چی شد؟ نمیگم بد شد، راضی هستم ولی اون موقع نتیجه نسبت ب تلاشی ک من کرده بودم هیچی بود و این قضیه منی ک انقدر پشتکار داشتم را خیلی دل سرد میکرد، چون مسیر خیلی سختی را طی کرده بودم ولی نتیجه ای که میخواستم و متناسب با اون حجم از تلاشم بود را نگرفته بودم

    و این قضیه باعث شده بود که وقتی ب هدف بعدی فک میکنم و بعد ب اون مسیر سختی ک قرار هست طی بشه و بخصوص این که بعدش هم اصلا معلوم نیس بشه یا ن، کلا ناامید میشدم

    تا این ک با استاد اشنا شدم و فهمیدم نه، میشه جور دیگ فک کرد و قرار نیس من برای رسیدن ب خواسته ام له بشم (تو دوره راهنمای عملی برای رسیدن ب رویاها استاد اینو عالی تدریس میکنن..)

    و با تغییر همین باور و شکر گذاری هر شب، اتفاقات شروع به رخ دادن کرد، منی ک با کلی درس خوندن ترم 2 معدلم 16.50 شد، ترم 3 یهو شد 17، ترم بعد 17.5 و …

    شاید معدل بنظرتون خیلی چیز خاصی نباشه اما برای من خیلی لذت بخش بود چون برای اولین بار با تلاش کمتر، نتیجه بیشتر گرفته بودم

    بعد از دبیرستان عاشق این بودم ک برم تهران، ولی دانشگاه تهران قبول نشدم ولی همیشه تجسمش میکردم، تا این ک پندمیک شد و من رفتم تهران، خانواده میگفتن نمیشه تنها بری اونجا بمونی و ….، اما من رفتم، تا رفتم یه کلاس زبان نوشتم ک ب خانواده بگم کلاس دارم و نمیتونم برگردم و … و در این حین ب یه عااالمه بیمارستان دامپزشکی سر زدم ک بذارند من برم کاراموزی ، اما قبول نمیکردن، چون من ترمم پایین بود و نامه از دانشگاه نداشتم و یه سری ادم میگفتن باید پارتی پیدا میکنی ،اما من میگفتم نهههه خدا خودش درست میکنه و باید بشه اما هرجا میرفتم نمیشد ، تا این ک دیگ تقریبا دو هفته و نیم گذشت و ترم کلاس زبان فشردم تموم شد و خانواده میگفتن فایده نداره، برگرد شهر خودمون…

    مثلا قرار بود دو روز دیگ، داداشم ک میاد تهران ، من باش برگردم شهرمون و کلا بیخیال شم

    اما من بازم مطمئن بودم یه معجزه رخ میده، از خونه اومدم بیرون و ب خدا دقیقااا یادمه ک گفتم خدایا من تسلیمم، هر جا ک ب عقل خودم میرسید سر زدم نشد، یه کاریش بکن، رفته بودم قدم بزنمممم ولی اینارو هعی با خودم میگفتم ک دیدم یه خانمی با سگش داره تو خیابون قدم میزنه یه حسی گفت برو ازش بپرس سگش را کجا میبره دکتر،رفتم پرسیدم، گفت فلان بیمارستان و 45 دقیقههههه برای من از خوبیای اون بیمارستان گفت، انگار خدا اونو گذاشته بود سر راه من ک ب من اینارو بگه

    جالب بود ک بیمارستان ب خونمون نزدیک بود و من با سرچ این بیمارستان را پیدا نکرده بودم

    خیلی عجیب بود…

    و من رفتم باشون صحبت کردم و در عین ناباوری قبول کردن یک روز در هفته برم، بماند ک من خودم خورد خورد اخراش 4 روز در هفته میرفتم…، اون روز ک قبول کردن تا خوووونه اشک شوق میریختم

    ن بخاطر صرفا پذیرشم، بخاطر حس کردن خدا با بند بند وجودم…چون واقعا برام معجزه رخ داده بود…

    گذشت و من خلاصه شروع کردم ب وبینار دیدن برای این ک از نظر بالینی با سواد بشم هر روز میدیدم و لذت میبردم و کلی چیز یاد میگرفتم و اصلا هم خسته نمیشدم و اصلا هم ب تخصص فکر نمیکردم

    و 6 سال درس من تموم شد و شهریور 1403 من دفاع کردم

    تو این بین هزارتا معجزه اتفاق افتاده ک بخوام بنویسم اندازه یه کتاب میشه اما میخوام الان اخرین معجزه را بنویسم..

    تیر 1403 ک از دانشگاه برگشتم خونه (درسم تموم شده بود فقط کامل کردن پایان نامه و دفاع مونده بود)، یک هفته بعد ب طور معجزه اسا یه کلینیکی پیدا کردم برم سرکار، ک اینم ب واسطه ی کار کردن رو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی بود ک من کمال گراییمو روش کار کردم ک درمانش کنم و بگم میشه بدون داشتن تجربه کاری شروع کرد و لازم نیس از همون ابتدا من بهترین باشم ب محض اصلاح این باور ب جایی هدایت شدم ک باعث شد دقیقا سر جای خودم قرار بگیرم

    چون من کارای عملیم خوب نبود اما بخش داخلیم عالی بود چون هم یه عاااالمه وبینار دیده بودم و هم این ک تهران دوره دیده بودم، بعد باور محدود کنندم این بود ک چون تجربم کمه و کار عملیم اوکی نیس کار پیدا نمیشه و من باید وایسم تا عملیم درست شه بعد برم دنبال کار، اما من با حل این مسئله ، ک نه، میشه از همینجا شروع کرد و لازم نیس پرفکت پرفکت باشی ب جایی هدایت شدم ک اون دکتر دقیقا مشکلش مباحث درمانی بود و دنبال کسی بود ک از نظر داخلی خوب باشه و خودش ب زبون گفت ک من خودم جراحی میکنم و نیاز ب کسی دارم ک علم داخلی و درمانش عالی باشه و این قضیه برام مهمه و حتی اگ عملیش کامل عالی نباشه مشکلی ندارم و من اصلا دنبال همچین ادمی بودم ک داخلیش خوب باشه…

    اینم معجزه بود و من تا خونه اشک شوق میریختم

    هم سرکار میرفتم هم کارای پایان نامه را میکردم وب خدا میگفتم من میخوام بهترین دامپزشک بشم

    اون کلینیک خوب بود ولی خو ابزار تشخیصی خاصی نداشت و خیلی جای مانور برای دکتر داخلی نداشت…

    اما من همچنان میرفتم و میگفتم برای شروع خوبه

    شهریور ک دفاع کردم

    یک ماه بعدش بخاطر قضیه حجاب کلینیک پلمپ شد و دکترش هعی به من می گفت صب کن تا بگم بیای…

    خلاصه ک یک ماه گذشت و من سرکار نمیرفتم، بم الهام شد ک با حقوق این دو سه ماه برو وسایل مورد نیاز برای ویزیت در محل را بخر

    من رفتم خریدم و تو دیوار اگهی گذاشتم، چندجا رفتم ویزیت ، خیلی سخت بود، چون حس میکنم تکاملمو تو ویزیت کردن طی نکرده بودم ، خیلی بم فشار میومد، نمیتونستم عالی عمل کنم ولی اونم در نهایت تجربه خوبی بود، بعد دوجا ویزیت رفتن، یه دوستام ک پدرش دامپزشک بود گفت تو گروه گذاشتن یه عده دارن بدون مجوز تو دیوار کار میکنن و دارن میگردن اونارا پیدا کنن، منم ترسیدم و سریع اگهی را پاک کردم( من شماره نظام داشتم ولی هنوز مجوز کار نگرفته بودم، باید یه سری دوره میرفتم و بعد مجوز میگرفتم و چون هنوز دوره ها تموم نشده بود ، مجوز نداشتم)

    بعد گفتم خدا چرا هرچی میرم ب بن بست میخورم؟

    چرا نمیشه؟

    اخر ابان بود…

    الهام شد حالا ک نمیشه خدا میخواد بهت بگه بشین برای تخصص بخون…

    منم شروع کردم ب خوندن تا اول اسفند ک کنکور بود…

    بیس خوبی داشتم چون تو طول تحصییل دوره عمومی کلییی وبینار دیده بودم و با لذت یه عالمه چیز یاد گرفته بودم در نتیجه با 4 ماه تلاش بنطرم میشد ک قبول شم…

    کنکور را دادم و دو روز بعد یه جای جدید رفتم سرکار(تو بهمن از یه جا بهم زنگ زدن ، گفتن ما میخوایم کلینیک بزنیم و فلانی شمارو معرفی کرده و میشه بیاین برای بخش داخلی‌‌…و ما دستگاه رادیو و سونو داریم منم گفته بودم بعد کنکور میام، اون دکتر اصلی هم چون بی سواد بود و مامانش براش کلینیک زده بود و هیچی بلد نبود و تکامل را اصلا طی نکرده بود کلینیک را بسته نگه داشت تا اسفند بشه و من برم و در کلینیک را باز کنه، 7 ماه داشت اجاره میداد ولی کلینیک بسته بود، چرا؟ چون چیزی بلد نبود ک بتونه کار کنه‌…، تازه شروع کرده بود ب خوندن ولی تکاملشو برای کلینیک زدن طی نکرده بود)

    منم از اسفند رفتم ولی نمیدونستم کلینیکی ک تازه تاسیس هس ، کیس نداره، راهش خیییلی دور بود و تقریبا هیچ فایده ای برام نداشت…

    ن تجربه بم میداد ن پول خوب…

    اردیبهشت سر یه بحثی اومدم بیرون‌…

    و نا امید شده بودم‌ و میگفتم تو این شهر نمیشه کار کرد تا این ک یکم بعدش نتایج اومد

    من دعوت ب مصاحبه شده بودمممممممم

    باورتون میشه؟؟؟

    کلا 3 تا دانشگاه و کلا 8 نفر دولتی میتونن تخصص داخلی بخونن

    یعنی انقدر بنظر سخت و نشد میاد

    اما من ب خدا ایمان داشتم..

    تا این اتفاق افتاد گفتم شاید باید میومدم بیرون از اون کار ک برای مصاحبه بخونم، نشستم برای مصاحبه خوندن…

    مقاله پایان نامه هم داشتم ک اونم یه رزومه قوی بود ک البته همینم معجزه خدا بود و من ذره ای اذیت نشده بودم براش…

    برای مصاحبه گفته بودن، پارتی میخواد، دولتی ک نمیگیره ب این اسونی…

    ولی من ایمان داشتم بارهااااا اون فایل رایگان استاد ک داستان حضرت موسی را میگند گوش دادم و میگفتم میشه…

    و دوره جهان بینی توحیدی را تا مصاحبه مدام گوش میدادم و میگفتم باید ایمان داشت و فایل رایگان کلید اجابت دعا را بارهااااا و بارررررها گوش دادم ک استاد از زکریا میگن ک بچه میخواسته و میگفته منطق میگه نمیشه اما خدا در جواب میگه میشه و …، فقط باید باورتو ب قدرت من تغییر بدی…

    و همش مینوشتم خدا پارتیه منه، خدا ماموراش را میفرسته تا منو قبول کنن…

    چون از نظر رتبه ای واقعا معلوم نبود بشه و شاید حتی احتمالش کم بود…

    روز مصاحبه مدام اون ایه را با خودم میگفتم ک استاد تو تفکر در قران کریم تو داستان حضرت موسی میگن…:

    قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی

    مصاحبهههه عالی شد من همهههه را عالی جواب دادم، خدا یه کاری کرده بودن اونا یه چیزایی بپرسن ک من مسلطم…

    و راستی اینو یادم رفت بگم

    از بچه هایی ک مصاحبه این شهر رفته بودن پرسیده بودم و اونا گفته بودن، وای فلان استادش خیلی بده و خیلی اذیت میکنه و .. اما من گفتم اونم خدا درست میکنه و بش اصلا فک نکردم

    باورتون میشه بگم در عین ناباوری ، اون روز اون استاد نتونسته بود بیاد؟ و مصاحبه من عالی تر اونچه فکر میکردم پیش رفت؟

    و خلاصه من اون روز خیلی خوشحال بودم و دوباره معجزه را حس کردم…

    اما چند روز بعد نجواها شروع شد و هعی بهم میگفت چون رتبت عالی نیس شاید نشه و گاهی نگرانی سراغم میومد و هعی خودمو مقایسه میکردم و هعی میگفتم اگ نشه چی…، فلانی پارسال قبول شد یا فلانی ک واسه تخصص نخوند حداقل سرکاره…

    اما هعی دوره احساس لیاقتو گوش میدادم و سعی میکردم گفت و گوهای ذهنیم را کنترل کنم (جلسه 2 احساس لیاقت) اینستامم از رو گوشیم حذف کردم ک هعی خودمو مقایسه نکنم (جلسه 1 دوره ی احساس لیاقت) و ورودی منفی ندم(این کار خیییییلی برام سخت بود چندینننننن ساله میخواستم حذف بکنم و نمیکردم، اما دیگ گفتم زهرا ، دلیل این ک اون نتایج خیلی بزرگ را نمیگیری برای اینه ک به همه ی حرفای استادا عمل نمیکنی ، باید اینستا را حذف کنی…و وقتی حذف کردم ب چه ارااااامشی رسیدم، انگار واقعا تمرکزم رفت رو زندگی خودم و از این که هعی خودمو مقایسه کنم نجات پیدا کرده بودم)

    اینم بگمممم ستاره قطبی را هم انجام میدادم(دوره 12 قدم را از شهریور 1403 شروع به خرید کردم تا قدم 5 و 6 را کار کردم اما بقیشو دیگ گوش نداده بودم چون از عملکرد خودم راضی نبودم و میگفتم من حرفا استادا کامل انجام ندادم، دوره تموم کردن مهم نیس ک ، مهم اجرا کردن هست…)

    خلاصه در جواب این سوال ک چرا نتیجه بزرگ نمیگیرم ب این نتیجه رسیدم ک

    اولا اینستارا پاک نکردم و ورودی هامو کنترل نکردم

    و دوم این ک با وجود این ک فایل های استاد را مداااام گوش میدم اما بازم حواسم ب اصل مهم احساس خوب داشتن اصلا نیست  و هعی میگم خدا چی میشه؟

    تخصص میشه نمیشه؟

    عقب نیفتم و ….

    و در جهت اصلاح همین دو مورد ، هم اینستا را پاک کردم و هم صبح ب صبح ک بیدار میشدم میگفتم

    وظیفه ی امروز تو اینه ک اگاهانه رو نکات مثبت تمرکز کنی و احساس خودتو خوب نگه داری، هیچ کار دیگم ک نکردی مهم نیست ولی احساست باید خوب باشه و فایل گوش دادن تنها کافی نیس باید تک ب تک حرفای استادا اجرا کنی و دوباره از صفر به طور جدی دوره 12 قدم شروع کردم، الان قدم 2 قسمت 4 هستم

    و به شدت این یک ماه اخیر رو بحث تجسم کار کردم(قسمت دو جلسه 2 دوره ی دوازده قدم) و الان بهتووون میگم ک

    من تخصص داخلی قبووووول شدم

    دو روز پیش نتایج اومد

    و من دو روزه ک تو هوا هستم…، نمیدونین چقدر اشک شوق ریختم، چقدر وجود خدا را دوباره احساس کردم…

    من ن پارتی داشتم، ن واسه خوندن اذیت شدم(برخلاف کنکور سراسری 7 سال پیش)، ن مدرک زبان داشتم(به خاطر مسائلی ک تو ایران پیش اومد امتحان زبان عقب افتاد و من نتونستم مدرک زبان روز مصاحبه ببرم، تو مرداد مدرک گرفتم ک دیگ از مصاحبه گذشته بود…)، نه رتبم عالی بود…

    اما چون ایمااان داشتم ک خدا همه کمبودهارو جبران میکنه و تمرکزم رو چیزایی بود ک داشتم، اون اتفاق فووووق العاده برام رخ داد

    اون چیزایی که داشتم هم سواد فوق العاده بود چون وبینار زیاد دیده بودم به خصوص از همون استادی ک باهام مصاحبه کرد خیلییییی وبینار دیده بودم و همین باعث شده بود هرچی ازم میپرسه از گفته های خودش جواب بدم و برای همین خود استاد کیف کرده بود از این حجم از سواد بالینی و پشتکار‌…

    هم پایان نامم خیلی حرفه ای بود و هم مقاله Q1 از پایان نامم داشتم….(این ها هم همش بخاطر معجزاتی ک الان تعریف نکردم انقدر عالی شد و همین قدر بگم ک همه را خدا برام انجام داد و من هیچ زجری برای به دست اوردنش نکشیدم)

    مدام رو اینا تمرکز میکردم

    دقیقا مثل حصرت موسی ک ب خدا گفت تو زبون من را باز کن، مسیر را برام اسان کن، کاری کن اونا حرف منو بفهمن….

    از نداشته هاش نگفت…، رو کمبودها تمرکز نکرد

    قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی

    من با تمام قوا این کار را کردم

    و خدا مجدد برام ترکووووند

    اینارا نوشتم ک هم رد پا بشه و ایمان خودم قوی تر بشه و هم به شماها ک کامنتمو میخونید بگم

    به خدااا میشه ، به خداااااا قانون جواب میده، بگم باور کنین راهی اسون تر و لذت بخش تر عمل ب قوانین نیست ک شما را ب خواستتون برسونه

    شما میتونین خیلی اسوووون ب خواستتون برسین فقط ایمان میخواد ، ایمان قوی ک نگرانی را از شما دور کنه و باعث بشه حستون مثبت بشه…

    به چطورش فکر نکنین خدا از جایی ک تو مخیلتون نمیگنجه درستش میکنه…

    و از همه مهمترررر وقتی به یک ناخواسته برمیخورین با تمووووم وجود باور داشته باشین به الخیر فی ما وقع، من تمام اتفاقات به ظاهر بدی که برام افتاد را سعی کردم از یه زاویه ای ببینم که انگار یه نشونست، حتما خیریتی داشته که مثلا کلینیک پلمب شد یا از کلینیک دوم هم اومدم بیرون و میگفتم حتما خدا میخواد یه چیزی بهم بگه و همین بااااعث شد اتفاقات به ظاهر بد برای من زیبااااترین و بهترین نتیجه ممکن را رقم بزنه….

    قبولی تو تخصص اونم تو دانشگاه دولتی از نظر همهههههه ی هم رشته های من یه کار نشد و طاقت فرسا هست اما برای من به زیباترین و ساده ترین شکل رقم خورد، زحمت کشیدممم اما له نشدم، زجر نکشیدم، امیدوارم حس کرده باشین موفقیتی که بدون زجر کشیدن به دست میاد چقدررررررر شیرینه، چقدرررررر میچسبه، چقدررررررر ایمان ادمو به خدا و رب بودنش و قادر مطلق بودنش بیشتررررررر میکنهههه…

    خلاصهههههه که بخدا قانووووون 100 درصد جواب میده ذره ای شک نکنین اگه یه موقع هایی جواب نمیگیریم یه اشکالی تو کار خودمون هست

    باور کنین حرفای استاد را…، عمل کنین، این ک استاد انقدر تاکید رو ورودی ها میکنن واقعا مهمه…

    این ک گوش بدیم و عمل نکنیم تغییری ایجاد نمیکنه…

    معجزات وقتی برای من رخ داد ک من متفاوت فکر و عمل کردم…

    باور کنین ک میشه زجر نکشید و از مسیر لذت برد و به اسانی ب خواسته ها رسید….

    هنو خیلی از مسائل مونده ک باید حل کنم ولی خوشحالم ک تونستم یه نتیجه خیلی ملموس بگیرم و هعی به این تجربه استناد کنم و هعی ب خودم بگم قانون کار میکنه و واقعا باید از این مسیر بری اگ میخوای اسون ب خواسته هات برسی و زجر نکشی…

    استاد من واقعا نمیدونم چجوری باید تشکر کنم، گریم گرفته….، شما خود معجزه هستین، من با شما توحید را فهمیدم، خدا را شناختم….

    یاد گرفتم میشه هم خدارا داشت و هم از زندگی لذت برد….

    میشه خدا را با بند بند وجود حس کرد، لمسش کرد…

    واقعا واژه ها نمیتونن میزان خوشحالی من و قدر دانی من ازشما را بیان کنند…

    امیدوارم همیشههههه سلامتتتتتت باشین و حال دلتون عالی باشه و ما دانشجوهاتون بتونیم تا ابد ازتون یاد بگیریم

    مریم جان ، از شما هم بسیار ممنوووونم، من با صحبت های شما تو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی تونستم کمال گراییمو کنترل کنم و تاحدی حلش کنم و هر روز دارم بیشتر روش کار میکنم…

    چون پاشنه اشیل من هست و باید تا اخر عمر روش کار کنم…

    خدا برامون حفظتووووون کنهههه

    بی نهاااااااایت دوستتون دارمممممممممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  2. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2564 روز

    سلاااام

    خیلی ممنووون زهرا جان

    بازخورد شما هم کلی به من انرژی داد ک باز هم بیام و از نتایجم بنویسم….

    انشاالله ک شما هم مووووفق باشین و سرکارتون اونجور ک میخواین پیش بره و بیاین و از نتایج عالیتون بنویسین.

    اگ ایمانتون را حفظ کنین و حالتون خوب باشه مطمئن باشین همه چی به نفع شما تموم میشه حتی اگ یک درصد ان اتفاق ظاهر قشنگی نداشته باشه…

    فقط و فقط سعی کنین حالتون خوب باشه بقیشو خود خدا درست میکنه

    شاد و موفق باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: