نتایج دانشجویان از دورههای استاد عباسمنش
رسیدن به وزن رؤیایی و احساس عالی فقط در ۲۶ روز با بهکارگیری آموزشهای دوره قانون سلامتی
امروز بیستوششمین روز زندگی من به شیوه دوره قانون سلامتی است و واقعاً حالم فوقالعاده است. من دوره را با وزن ۶۵ کیلوگرم شروع کردم و امروز وزنم به ۵۸ کیلوگرم رسیده. شاید باورش سخت باشد، اما رسیدن به وزن زیر ۶۰ کیلو برای من همیشه یک رؤیای غیرممکن بود. هزاران بار، هزاران رژیم مختلف را امتحان کرده بودم و هیچوقت جواب نگرفته بودم.
خوشحالم که به ندای قلبم گوش دادم، به استاد عباسمنش اعتماد کردم و وارد این دوره شدم.
من در یک کلینیک ژنتیک در مشهد کار میکنم و این روزها تمام همکاران و پزشکان از من میپرسند:
«تو واقعاً در چند هفته چه کار کردی که اینقدر خوب چربیها را حذف کردی؟!»
و چون نمیتوانم همه چیز را دقیق توضیح بدهم، فقط آدرس سایت استاد را میدهم و میگویم:
«اول از فایلهای رایگان شروع کنید تا با استاد عباسمنش آشنا شوید و بعد خودتان تصمیم بگیرید از کجا ادامه دهید.»امروز، بهتر از تمام این ۲۶ روز، احساس آرامش، سبکبالی و سلامتی دارم.
دوست داشتم این حس خوب و نتایجم را با شما به اشتراک بگذارم تا هم بهانهای برای شکرگزاری خداوند باشد و هم یک تشکر بسیار خاص از استاد عباسمنش که عاشقانه این آگاهیهای ارزشمند را در اختیار ما قرار میدهند.آغاز موجی از معجزات جسمی و روحی تنها در ۸ روز با عملکردن به آموزشهای دوره قانون سلامتی
هشت روز است که زندگی را به شیوه دوره قانون سلامتی شروع کردهام و معجزات سلامتی من از روز سوم آغاز شد.
عفونتهای دائمی سینوسیام که همیشه گریبانگیرم بود، کاملاً از بین رفته.
ورم زیر ابروهایم که مدتها اذیتم میکرد، فروکش کرده و کاملاً صاف شده است.
تنفس برایم راحت و آزاد شده و هر بار نفس میکشم از خدا شکرگزاری میکنم.
خوابم عمیق، آرام و لذتبخش شده.
بوی نامطبوع عرق بدنم کاملاً ناپدید شده.
چربی پوست سر و موهایم بهطور کامل برطرف شده.قبل از دوره قانون سلامتی، اگر حتی یک تخممرغ میخوردم، صورتام پر از جوش میشد، اما حالا سه تخممرغ هم میخورم و حتی یک جوش هم نمیزنم.
گرفتگیهای بدنی و درد زانوهایم کاملاً برطرف شده.
احساس سبکی، انرژی و سرحال بودن دارم.
نفخ شدید و آزاردهندهام کاملاً رفع شده.
ذهن شلوغ، خسته و بیقرارم آرام، ساکت و سرشار از صلح شده است.زندگی برایم به طرز عجیبی لذتبخش شده است.
استاد عباسمنش، از شما با تمام وجود سپاسگزارم که با تولید دوره قانون سلامتی، سلامتی آسان و طبیعی را دوباره به ما هدیه دادید.
خداوند خیر و برکت را در زندگی شما چند برابر کند.درمان سینوزیت ۴۰ ساله، بهبود کامل جسم و بازگشت انرژی با عملکردن به آموزشهای دوره قانون سلامتی
من زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را شروع کردم و از روز سوم، معجزات سلامتی من آغاز شد.
قبل از این دوره، سالها سینوزیت مزمن و ترشحات شدید سینوسی بینی و پشت حلق داشتم که در سالهای اخیر واقعاً آزاردهنده شده بود. طی چهلوچند سال عمرم و با وجود مراجعههای متعدد به فوقتخصصها، تنها پاسخی که میشنیدم این بود: «بدن شما حساسیت دارد و باید دارو بخورید.» همیشه برای جلوگیری از عود عفونت سینوسها مجبور بودم داروهای مختلف مصرف کنم. اما حالا، به لطف زندگی به شیوه این دوره، این بیماری بعد از بیش از ۴۰ سال کاملاً برطرف شده است.
استاد عباسمنش، خدا خیرتان بدهد. نمیدانم چطور باید سپاسگزاری کنم. باورم نمیشود که چنین مشکلی به این سادگی حل شده باشد. یعنی به جای اینکه سالها دارو بخورم، فقط با نخوردن چند نوع غذای نامناسب، بدنم خودش شروع به درمان خودش کرد.
بعد از حل این مسئله، اولین روزی بود که راحت نفس میکشیدم. مجراهای بینی کاملاً خشک شده، خلط پشت حلق ندارم، برجستگیهای زیر ابرو که بهخاطر تورم سینوسها ایجاد شده بود، خوابیده و ابروها صاف شدهاند. قبل از این دوره، همین تورمها بسیار اذیتم میکرد و هر بار در آینه خودم را میدیدم، احساس بدی داشتم.
و این فقط یکی از مشکلاتم بود. بیش از ده سال بود که میدانستم تریگلیسرید و غلظت خونم بالاست. دست و پاهایم خیلی سریع خواب میرفت و در یکی دو سال اخیر، زانوهایم هنگام بالا و پایین رفتن از پله درد میگرفت. بدنم خشک و گرفته بود، با اینکه چاق نبودم و اضافه وزن نداشتم. همین شرایط جسمی باعث شد که دوره قانون سلامتی را تهیه کنم، چون دیگر قابل تحمل نبود.
اما حالا همهچیز در بدنم خوب شده است. بدنم انگار از یک قفس آهنی آزاد شده باشد؛ سبک شده، عضلات و زانوهایم نرم شده و احساس راحتی و رهایی دارم. احساس میکنم گردش خون در رگهایم آسان شده. روی پلهها، بهجای لنگلنگان رفتن، از شوق میدویدم. این دو روز هم اوج کار من بود، اما با اینکه از صبح تا شب کار کردم، سبک، سرحال و شاداب بودم.
قبل از شروع این دوره، همیشه نفخ معده داشتم؛ بهخصوص بعد از غذا و قبل از خواب. مشکل بهقدری آزاردهنده شده بود که آرامش شبهایم را میگرفت. اما حالا این مشکل کاملاً ناپدید شده است؛ انگار هرگز چنین چیزی در بدنم وجود نداشته. اگر این معجزه نیست، پس چیست؟
استاد عباسمنش، از شما از صمیم قلب سپاسگزارم و همیشه برایتان دعا میکنم.
رسیدن به وزن دلخواه، درمان مشکلات معده و بازگشت انرژی با عملکردن به آموزشهای دوره قانون سلامتی
استاد عباسمنش، بهخاطر تمام نتایج فوقالعادهای که از بقیه دورهها و آموزشهای شما گرفتهام، صحبتهایتان برای من مثل وحی است. به همین دلیل، وقتی دوره قانون سلامتی را شروع کردم، ذهنم هیچ مقاومتی برای عملکردن به شیوه این دوره نداشت. نه دلیل میخواستم، نه منطق؛ شما میفرمایید قانون سیستم بدن این است، و منِ شاگرد فقط میگویم: «چشم». همین تسلیم و هماهنگی باعث شد نتایجم از این دوره شگفتانگیز باشد.
من تمام عمرم درگیر رژیم و ورزش بودم تا به عدد ۶۰ کیلو برسم، اما این اتفاق فقط با دوره قانون سلامتی افتاد.
الان مدتهاست وزنم بین ۵۰ تا ۵۲ کیلو کاملاً ثابت مانده.قبلاً تمام روز خوابآلود بودم و دائم نیاز به خواب داشتم، اما امروز انرژیام فوقالعاده شده و تمرکزم بینظیر است.
قبل از دوره، پاهایم همیشه پر از ترک بود. شبها کرم میزدم و با جوراب میخوابیدم اما هیچ تغییری نمیکرد. اما حالا کوچکترین اثری از ترک پاهایم باقی نمانده است.
استاد، قبل از قانون سلامتی من معدهای کاملاً نابسامان داشتم. دائم حالت تهوع، برگشت غذا و بالا آوردن. این حالتها آنقدر شدید بود که مویرگهای صورتم بیرون میزد. آنقدر بالا میآوردم که گاهی به خون بالا آوردن میرسید. مشکلی که همه میگفتند «ارثی است و درمان ندارد»، امروز کاملاً درمان شده و معدهام سالم و آرام است.
سودمندیها و معجزههای دوره قانون سلامتی برای من تمامشدنی نیست. از خداوند میخواهم تا آخر عمر، مرا در مسیر زندگی بر اساس قانون سلامتی نگه دارد.
پایان ۲۵ سال انتظار، تنظیم کامل هورمونها و خبر بارداری با عملکردن به آموزشهای دوره قانون سلامتی
سلام خدمت استاد واقعی و عملگرای عزیز، استاد عباسمنش.
امروز به پروفایل خودم نگاه کردم و دیدم ۱۰۶۰ روز است که با هدایتهای الهی، با آموزشهای شما و این سایت زندگی میکنم. من ۴۸ ساله هستم و همسرم ۴۴ ساله. اسفند ۱۴۰۰ که دوره قانون سلامتی روی سایت قرار گرفت، به پیشنهاد همسرم این دوره را خریدیم و از همان روز اول، زندگی به شیوه این دوره را شروع کردیم.
در شروع دوره، وزن همسرم ۱۰۱ کیلو بود. اما موضوع مهمتر، بینظمی شدید پریود ایشان در طول حدود ۲۳ سال زندگی مشترک بود. پریودها بهقدری نامنظم بود که گاهی ۴ ماه یکبار اتفاق میافتاد و وقتی شروع میشد، تا دو ماه ادامه داشت. در این سالها، انواع پزشکان و داروها را امتحان کردیم، اما هیچ نتیجهای نگرفتیم.
پس از فقط یک ماه زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی، همسرم بهطور کاملاً غیرمنتظره و باورنکردنی، یک پریود منظم و ۷روزه کامل داشتند. این برای ما اولین معجزه بود؛ چیزی که سالها با هیچ دارویی درست نشده بود.
در طول این یک سال و نیم که به شیوه این دوره زندگی کردیم، تمام پریودهای ایشان کاملاً منظم و طبیعی شد. وزنشان هم از ۱۰۱ کیلو به ۷۵ کیلو رسید.
اما معجزه باورنکردنی ما از این هم بزرگتر بود.
حدود سه روز پیش، وقتی زمان پریود همسرم بود اما پریود نشد، ما که ۲۵ سال… ۲۵ سال… ۲۵ سال در انتظار مثبت شدن یک آزمایش بارداری بودیم، فهمیدیم که همسرم باردار شدهاند.
بعد از ربع قرن مراجعه به پزشکان مختلف، داروهای متعدد و امیدهای بیپایان، امروز خداوند به واسطه زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی، فرزندی را به ما عنایت کرده است.
نمیدانیم خوشحالیمان را چگونه بیان کنیم و چگونه از استاد عباسمنش بابت این دوره بینظیر و معجزهآسا تشکر کنیم.
استاد عزیز، از خداوند برایتان بهترین جایگاه را در دنیا و آخرت آرزو میکنیم و امیدواریم همیشه سلامت و موفق باشید.
درمان آرتریت روماتوئید، بهبود مشکلات لنفاوی، رفع لیپوم و افزایش انرژی با عملکردن به آموزشهای دوره قانون سلامتی
من هانیه هستم و میخواهم درباره تغییرات بزرگی که بعد از زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی نصیب من و دخترم شده صحبت کنم. ما پنج ماه است که با این شیوه زندگی میکنیم و نتایجمان فوقالعاده بوده است.
قبل از این دوره، من آرتریت روماتوئید داشتم. در ناحیه لگن و کشاله ران بهقدری درد میکشیدم که نمیتوانستم پایم را جمع کنم و بیش از ده دقیقه توان راه رفتن نداشتم. با یک مقدار پیادهروی، پاهایم آنقدر درد میگرفت که مجبور میشدم بنشینم. اما حالا با زندگی به شیوه این دوره، پا به پای دخترم پنج ساعت پیادهروی میکنم، آن هم بهراحتی.
حدود بیست سال بود که پای راستم گرفتگی رگهای لنفاوی داشت. ورم پایم آنقدر زیاد بود که همیشه باید کفشی چند سایز بزرگتر میپوشیدم و این ورم برای همه جلب توجه میکرد و باعث سؤال دیگران میشد. دکترهای زیادی رفتم، آزمایشهای زیادی دادم و همه میگفتند «کاری نمیشود کرد»؛ فقط میتوانیم میل بزنیم ولی دوباره به حالت اول برمیگردد. اما حالا این تورم تقریباً کامل برطرف شده و حتی کفشهایم برایم گشاد شدهاند.
درد مچ دستم که تقریباً همیشه وجود داشت، کاملاً از بین رفته.
در ناحیه شکم یک لیپوم به اندازه یک گردو داشتم. بعد از پنج ماه عملکردن به این دوره، سونوگرافی دادم و به من گفتند هیچ اثری از لیپوم وجود ندارد.لکهای پوستم کمرنگتر شده و تقریباً محو شدهاند.
سالها بعد از غذا دلپیچه و دلدرد داشتم، اما از هفته اول این دوره این مشکل کاملاً برطرف شد.
قبلاً هنگام نشستن و برخاستن، استخوانهایم صدا میکرد، اما حالا بهندرت پیش میآید.از وزن ۵۳ کیلو به ۴۲ کیلو رسیدم.
دور کمرم از ۷۴ سانت به ۶۷ سانت رسیده.
دیگر خوابآلود نیستم و سرشار از انرژی مثبت برای انجام کارهایم هستم.استاد عباسمنش عزیز، نمیدانم چطور از شما تشکر کنم. شما راهی را به من نشان دادید که زندگیام را از ریشه شفا داد.
درمان کامل پلیکیستیک، تنظیم هورمونها و بازگشت به نشاط زندگی با عملکردن به آموزشهای دوره قانون سلامتی
من پنج ماه پیش دوره قانون سلامتی را خریدم و همراه دخترم زندگی به سبک این دوره را شروع کردیم. اول از همه میخواهم از نتایجی بگویم که نصیب دخترم شد؛ نتایجی که هنوز هم وقتی به آنها فکر میکنم، اشک در چشمانم جمع میشود.
دخترم ۲۴ ساله است و ده سال درگیر نوع شدید بیماری پلیکیستیک بود. در این ده سال انواع داروهای شیمیایی، گیاهی، طب سنتی، بادکش، انرژیدرمانی و هر روشی را که توصیه میشد امتحان کردیم، اما هیچ تغییری ایجاد نمیشد. پزشکان صراحتاً میگفتند این بیماری درمان ندارد و باید همیشه از دارو استفاده کند. داروها باعث میشد دلدردهای وحشتناک داشته باشد. با اینکه کم غذا میخورد، وزنش بالا بود و دائم افت قند و سرگیجه داشت.
زندگی دخترم خلاصه شده بود در بیحوصلگی، بدخلقی، پرخاشگری، عصبی بودن و دردهای مداوم. گاهی کارش به بیمارستان کشیده میشد. اخیراً حتی با مصرف دارو هم پریود نمیشد. هر سه ماه باید آزمایش هورمونی و سونوگرافی میداد.
تا اینکه دکتر، داروهایش را افزایش داد و گفت باید سونوگرافی خاص انجام شود. همان لحظه بند دلم پاره شد؛ چون دخترم تنها فرزند من است. چند روز بعد در بخش «مرا به سوی نشانهام هدایت کن» یک فایل از سفر به دور آمریکا برایم آمد و از همانجا هدایت شدم به صفحه دوره قانون سلامتی و دیدم درباره درمان پلیکیستیک هم توضیح داده شده. انگار درونم یک امید تازه متولد شد. با خودم گفتم: «یعنی میشود دخترم سالم شود؟»
استاد عباسمنش، هنوز هم وقتی یاد آن روز میافتم، اشک از چشمانم جاری میشود. دوره را خریدم و همراه دخترم زندگی به این شیوه را آغاز کردیم.
باورکردنی نیست، اما از روز دوم، دلپیچههای دخترم کاملاً ناپدید شد.
روز چهارم، دخترم پریود شد؛ بعد از یک ماه تأخیر و در حالی که قرصهایش تمام شده بود. از خوشحالی گریه میکردیم. پیشنهاد کردم دیگر قرصها را مصرف نکند و او هم پذیرفت. ماه بعد، سر وقت و بدون هیچ دردی دوباره پریود شد.ده سال آنقدر سخت گذشته بود که باور این تغییرات برایمان دشوار بود. مدام با خودم میگفتم: «نکند نتایج موقتی باشد…»
اما امروز که اینها را مینویسم، پنج ماه است که طبق آموزشهای دوره زندگی میکنیم؛
دخترم در این پنج ماه حتی یک قرص هم مصرف نکرده و بدون هیچ مشکلی پریود میشود.دیگر نتایج شگفتانگیزی که اتفاق افتاده:
موهای زائد بدن و صورتش کاملاً از بین رفته.
دلدردهای همیشگی صددرصد برطرف شده.
قبلاً نیم ساعت پیادهروی باعث پا درد میشد، اما الان با فست ۷۲ ساعته، پنج ساعت پیادهروی میکند.
پشت گردنش برجستگیای به اندازه نصف تخممرغ داشت که کاملاً از بین رفته.
قبلاً بعد از کار فقط روی تخت میافتاد، اما حالا از ۶ صبح تا ۱۰ شب سرحال، شاد و پرانرژی است.
خشکی و تیرگی پوست صورتش برطرف شده.
درد کتف و گردن کاملاً از بین رفته.
گرگرفتگی و حرارتهای شدید بدن کاملاً درمان شده.
جوشهای روی بازو، پشت و داخل موهای سر کاملاً ناپدید شده.
شوره سرش کاملاً از بین رفته.
دیگر معدهدرد ندارد و با اینکه حالا بیشتر غذا میخورد، هیچ مشکلی ندارد.
وزنش از ۶۳ کیلو به ۵۱ کیلو رسیده و دور شکمش از ۹۸ سانتیمتر به ۸۴ کاهش یافته.امروز دخترم نهتنها سلامتی را تجربه میکند، بلکه واقعاً در حال زندگی کردن است؛
از زمان بیداریاش نهایت لذت را میبرد و کیفیت زندگیش چیزی شبیه معجزه شده است.بهبود چشمگیر دیابت ۳۰ ساله، بازیابی توان راه رفتن و بازگشت کامل سلامت با عملکردن به آموزشهای دوره قانون سلامتی
من دوره قانون سلامتی را برای مادرم خریدم تا سلامتی را دوباره به زندگیشان برگردانم. مادرم حدود ۳۰ سال از دیابت نوع ۲ رنج میبردند. بهخاطر عوارض همین بیماری، هر دو چشم خود را تحت جراحی شبکیه قرار داده بودند. با وجود مصرف داروهای متعدد، قند خونشان هرگز تنظیم نمیشد.
هرکسی در خانواده فرد دیابتی داشته باشد میداند که معمولاً تنها اتفاقی که در روند درمان میافتد این است که تعداد و دوز داروها روزبهروز بیشتر میشود.مادرم داروهای بسیار زیادی را باید در هر وعده مصرف میکردند؛ تا جایی که خیلی وقتها یادشان نمیماند کدام را خوردهاند و کدام را نه. هر سال یک مشکل جدید به مشکلات قبلی اضافه میشد، مثل:
کبد چرب؛ فشار خون بالا که حتی با قرص صبح و شب عددش ۱۷ بود؛ مشکلات کلیوی و دفع پروتئین؛ خستگی مفرط؛ احساس گرسنگی شدید با وجود مصرف ۸ تا ۹ وعده غذا در روز؛ دیرترمیم شدن زخمها؛ بیخوابی شبانه؛ و اخیراً ناتوانی در راه رفتن.
پاها شدیداً درد میکرد، عضلات و مفاصل دچار التهاب بودند، رگهای پا تنگی شدید داشتند و خونرسانی بهاندازهای پایین آمده بود که همیشه پاهایشان سرد بود.
چه هوا گرم بود چه سرد، همیشه پتویی روی پاهایشان بود و چندین جوراب و گرمکن استفاده میکردند، تا جایی که دیگر قادر به انجام کارهای روزمره نبودند.من پیشنهاد شروع دوره قانون سلامتی را دادم و مادرم چون شما و آموزشهایتان را با جان و دل باور داشتند، پذیرفتند که زندگی را به شیوه این دوره شروع کنند.
من مبلغی برای عمل جراحی کمر مادرم کنار گذاشته بودم، چون همه پزشکان گفته بودند دیسک و گودی کمر دارند و باید عمل شوند.
اما بعد از خرید دوره قانون سلامتی، تصمیم گرفتیم تمام رفتوآمدها به پزشکان را کنار بگذاریم و فقط طبق اصول دوره زندگی کنیم.من خودم کاردرمانگر هستم و میدانستم تمام این دردها نتیجه عوارض دیابت و مصرف داروهاست. میدانستم مصرف داروهای چربی خون در طولانیمدت باعث آتروفی عضلانی میشود. حتی یکبار که یک هفته مصرف قرص چربی را قطع کردیم، بیماری شدت گرفته بود، و همین باعث شده بود ندانیم چطور جلوی پیشرفت بیماری عضلانی را بگیریم.
اما وقتی بهمدت یک ماه اصول دوره را دقیق اجرا کردیم، مادرم کمکم توانایی راه رفتن را دوباره به دست آوردند و همه داروهایشان را قطع کردند — داروهایی که اگر یک روز مصرف نمیشد، کل سیستم بدنشان به هم میریخت.
الان حدود ۶ ماه است که به سبک دوره قانون سلامتی زندگی میکنیم و مادر عزیزم نتایج بینظیر و باورنکردنی گرفتهاند:
خواب شبانه آرام؛
توانایی راه رفتن بدون حتی عصا؛
بهبود چشمگیر بینایی؛
سریعتر شدن ترمیم زخمها؛
رفع زخم دیابتی؛
بازگشت کامل حس به اندامها، مخصوصاً پاها؛
از بینرفتن چهره بیمارگونه و بازگشت نشاط صورتشان — آرزویی که سالها داشتم؛
بهبودی کلیهها و توقف دفع پروتئین؛
تنظیم قند خون؛
فشار خون عالی ۱۲ — عددی که سالها بود در ایشان ندیده بودم؛
و هزاران نتیجه حیرتانگیز دیگر.استاد عباسمنش، من از طرف خودم و مادرم از شما عمیقاً سپاسگزارم که وقت گذاشتید و دوره قانون سلامتی را تولید کردید. اکنون هزاران انسان بهبرکت این دوره از نعمت سلامتی بهرهمند شدهاند.
فقط خداوند قادر است پاداش این لطف بزرگ شما را به شما عطا کند.رهایی از باورهای محدودکننده و جهش ۳۰ برابری درآمد با عملکردن به آموزشهای دوره روانشناسی ثروت ۱
استاد عباسمنش عزیز، من همیشه یک باور محدودکننده در ذهنم داشتم: اینکه نباید از داراییها و نعمتهایی که خدا به من داده استفاده کنم تا مبادا نزدیکانم که وضعیت مالی خوبی ندارند ناراحت شوند. باور داشتم اگر من ثروت بسازم، دل دیگران میسوزد…
اما زمانی که شما در تئوری ظرف آب توضیح دادید که بعضیها ناخودآگاه ظرفشان را کوچک نگه میدارند تا کسی اذیت نشود، انگار داشتید دقیقاً از من حرف میزدید. همانجا فهمیدم ریشه این احساسها چیست.وقتی نسخه جدید دوره روانشناسی ثروت ۱ روی سایت آمد، من تازه وارد حوزه ساختوساز شده بودم. جملهای از شما که میگفتید: «شما با ثروت ساختن، خیر زیادی وارد جهان میکنید. مثلاً فقط با ساختن یک ساختمان، چقدر خیر به مردم میرسد» — برایم مبهم بود، چون هنوز آن باورهای محدودکننده را داشتم و نمیتوانستم عمقش را حس کنم.
اما بعد از کار کردن با آگاهیهای این دوره، فهمیدم جهان بینهایت ثروت دارد و ثروت خدا انتهایی ندارد. همه ما به یک اندازه به این منبع وصل هستیم و محدودیتی وجود ندارد.
الان چهار سال است که در حوزه ساختوساز فعالیت میکنم و همچنان با آموزشهای این دوره جلو میروم. امروز بهوضوح میفهمم که وقتی یک ساختمان میسازم، ثروت زیادی را به افراد زیادی وارد میکنم؛ از کارگر و پیمانکار گرفته تا تأمینکننده، فروشنده مصالح و دهها نفر دیگر.
و جالبتر اینکه میبینم خداوند چند برابر این خیر را در قالب برکت، روزی و ثروت به من برمیگرداند.استاد، امروز فعالیت فیزیکی من نسبت به شروع کارم نصف شده، اما درآمدم اصلاً قابل مقایسه با آن روزها نیست.
در حال حاضر درآمد یک روز من، ۳۰ برابر درآمد یک ماه من در روزهای اول کار و شروع دوره است.از ته دل خدا را شکر میکنم و میدانم تا زمانی که مسیر آگاهی و عملکردن به آموزشهای دوره را ادامه دهم، هر روز نتایجم بزرگتر و زیباتر میشود.
آزادی از وابستگیها، ساختن توحید عملی و رسیدن به استقلال مالی با عملکردن به آموزشهای دوره ۱۲ قدم
قبل از آشنایی با آموزههای دوره ۱۲ قدم، چقدر در زندگیام شرک داشتم… چقدر «الهه» برای خودم ساخته بودم؛ چقدر آدمها را در حد خدا بالا برده بودم و آنها را منشأ قدرت و امنیت میدانستم. در روابط، اگر یک روز پارتنرم را نمیدیدم، انگار دنیا روی سرم خراب میشد.
اگر برای صاحبکارم تا کمر خم نمیشدم، عذاب وجدان میگرفتم. اگر برای همسرم دستبهسینه نمیایستادم، میترسیدم. قدرت را به همه داده بودم جز به ربّی که تنها صاحب قدرت است.
آموزههای استاد عباسمنش در دوره ۱۲ قدم چشم من را به روی خدای واقعی، «ربّالعالمین»، باز کرد. در عمل به من آموخت که ستایش مخصوص اوست. یادم داد که به آدمها احترام بگذارم اما آنها را «خدا» ندانم و بفهمم قدرت فقط در دست ربّ است و او همهکاره زندگی من است. وقتی خدای واقعی را شناختم، ترسهایم کنار رفت، توحیدم در عمل تقویت شد، و درهای رحمت خداوند به رویم باز شد و همه جنبههای زندگیام تغییر کرد.
قبل از دوره ۱۲ قدم، همیشه برای صاحبکارم تا کمر خم میشدم تا هوای من را داشته باشد؛ چون باور داشتم تنها «او» میتواند مرا به ثروت و خوشبختی برساند. فکر میکردم اگر کارم را از دست بدهم، چیزی برای خوردن نخواهم داشت.
اما بعد از تغییر باورها با آموزههای این دوره، در یک سال اخیر اوضاع کاملاً دگرگون شد.
الآن صاحب کسبوکار خودم هستم؛
در حالی که اول کار تخصص چندانی نداشتم، اما امروز یک حرفهای تمامعیار هستم؛
مهاجرت کردم؛
چندین برابر حقوق گذشته درآمد دارم؛
و به استقلال مالی رسیدهام.قبل از ۱۲ قدم، بهخاطر باورهای محدودکننده، درگیر رابطهای بودم که وابستگی شدیدی داشت. نمیتوانستم از آن خارج شوم، چون آن فرد را «خدای خودم» کرده بودم. اما با کار روی آگاهیهای توحیدی دوره، رابطه من و همسرم چنان درست و زیبا شد که دیگر نیازی به هیچ رابطه دیگری ندارم.
همسرم اکنون همدم، همراه و عشق زندگی من است. او نیز از شاگردان استاد است و همین باعث شده روابط ما بدون وابستگی، بدون کنترلگری، و پر از عشق و مودت واقعی باشد.آموزههای این دوره ایمان و یقینی در من ساخت که مثل کوه پشت من ایستاده است و «کمر نیمهراست» من را راست کرده. الان زندگیام دقیقاً در همان جاده آسفالتهای پیش میرود که استاد در دوره مثال میزنند…
جادهای که از خدا خواستم مرا در آن هدایت کند: جادهای پر از نعمت، ثروت و برکت.استاد عباسمنش، شما چشم و گوش مرا به قوانین خداوند و عمل صالح باز کردید، و من هر روز محکمتر و با اعتمادبهنفستر در این مسیر قدم برمیدارم.



سلامممممم به بهترین استاد دنیا و مریم جان عزیز و بقیه دوستان
من میخوام از نتایجم حرف بزنم
همیشه دوست داشتم بیام و از نتایجم بنویسم و میگفتم اگ فلان طور شد میام مینویسم اما وقتی اتفاق میفتاد تا یکم از روش میگذشت میگفتم نه، این ک چیز خاصی نبود بذار یه اتفاق خفن تر که افتاد بعد بنویس با این ک همون اتفاقات هم قبل رخدادش برای من خفن بود …
این بار با خودم گفتم اگ اوکی شد سریع میام مینویسم ک بعد نگم این ک چیزی نبود…
داستان اینه ک من دامپزشک هستم و پارسال شهریور دفاع کردم، من از همون زمان های پندمیک ک ترم 4 و 5 دانشگاه بودم شروع کردم ب افزایش مهارتم و جدای از دانشگاه، تموم سعیم را میکردم ک از مسیر لذت ببرم و مهارت هامو افزایش بدم، من خیلی سال هست ک شاگرد استاد هستم و از استاد یاد گرفته بودم میشه اسون ب خواسته ها رسید و میشه مسیر رسیدن ب خواسته لذت بخش باشه و قرار نیس انقدر سخت باشه، اخه خیلی وقت ها ادم یه خواسته ای داره اما وقتی ب مسیر فکر میکنه میگه اووووو این ک خیلی سخته و کلا خواسته و تلاش برای رسیدن بش را رها میکنه و خب اینا همش باور های مخربی هست ک از اول بخاطر ورودی هامون دریافت کردیم..
مثلا من برای کنکور سراسری بی نهاااااایت تلاش کردم، کلاس برو، روزی 12 ساعت درس بخون و …
نتیجه چی شد؟ نمیگم بد شد، راضی هستم ولی اون موقع نتیجه نسبت ب تلاشی ک من کرده بودم هیچی بود و این قضیه منی ک انقدر پشتکار داشتم را خیلی دل سرد میکرد، چون مسیر خیلی سختی را طی کرده بودم ولی نتیجه ای که میخواستم و متناسب با اون حجم از تلاشم بود را نگرفته بودم
و این قضیه باعث شده بود که وقتی ب هدف بعدی فک میکنم و بعد ب اون مسیر سختی ک قرار هست طی بشه و بخصوص این که بعدش هم اصلا معلوم نیس بشه یا ن، کلا ناامید میشدم
تا این ک با استاد اشنا شدم و فهمیدم نه، میشه جور دیگ فک کرد و قرار نیس من برای رسیدن ب خواسته ام له بشم (تو دوره راهنمای عملی برای رسیدن ب رویاها استاد اینو عالی تدریس میکنن..)
و با تغییر همین باور و شکر گذاری هر شب، اتفاقات شروع به رخ دادن کرد، منی ک با کلی درس خوندن ترم 2 معدلم 16.50 شد، ترم 3 یهو شد 17، ترم بعد 17.5 و …
شاید معدل بنظرتون خیلی چیز خاصی نباشه اما برای من خیلی لذت بخش بود چون برای اولین بار با تلاش کمتر، نتیجه بیشتر گرفته بودم
بعد از دبیرستان عاشق این بودم ک برم تهران، ولی دانشگاه تهران قبول نشدم ولی همیشه تجسمش میکردم، تا این ک پندمیک شد و من رفتم تهران، خانواده میگفتن نمیشه تنها بری اونجا بمونی و ….، اما من رفتم، تا رفتم یه کلاس زبان نوشتم ک ب خانواده بگم کلاس دارم و نمیتونم برگردم و … و در این حین ب یه عااالمه بیمارستان دامپزشکی سر زدم ک بذارند من برم کاراموزی ، اما قبول نمیکردن، چون من ترمم پایین بود و نامه از دانشگاه نداشتم و یه سری ادم میگفتن باید پارتی پیدا میکنی ،اما من میگفتم نهههه خدا خودش درست میکنه و باید بشه اما هرجا میرفتم نمیشد ، تا این ک دیگ تقریبا دو هفته و نیم گذشت و ترم کلاس زبان فشردم تموم شد و خانواده میگفتن فایده نداره، برگرد شهر خودمون…
مثلا قرار بود دو روز دیگ، داداشم ک میاد تهران ، من باش برگردم شهرمون و کلا بیخیال شم
اما من بازم مطمئن بودم یه معجزه رخ میده، از خونه اومدم بیرون و ب خدا دقیقااا یادمه ک گفتم خدایا من تسلیمم، هر جا ک ب عقل خودم میرسید سر زدم نشد، یه کاریش بکن، رفته بودم قدم بزنمممم ولی اینارو هعی با خودم میگفتم ک دیدم یه خانمی با سگش داره تو خیابون قدم میزنه یه حسی گفت برو ازش بپرس سگش را کجا میبره دکتر،رفتم پرسیدم، گفت فلان بیمارستان و 45 دقیقههههه برای من از خوبیای اون بیمارستان گفت، انگار خدا اونو گذاشته بود سر راه من ک ب من اینارو بگه
جالب بود ک بیمارستان ب خونمون نزدیک بود و من با سرچ این بیمارستان را پیدا نکرده بودم
خیلی عجیب بود…
و من رفتم باشون صحبت کردم و در عین ناباوری قبول کردن یک روز در هفته برم، بماند ک من خودم خورد خورد اخراش 4 روز در هفته میرفتم…، اون روز ک قبول کردن تا خوووونه اشک شوق میریختم
ن بخاطر صرفا پذیرشم، بخاطر حس کردن خدا با بند بند وجودم…چون واقعا برام معجزه رخ داده بود…
گذشت و من خلاصه شروع کردم ب وبینار دیدن برای این ک از نظر بالینی با سواد بشم هر روز میدیدم و لذت میبردم و کلی چیز یاد میگرفتم و اصلا هم خسته نمیشدم و اصلا هم ب تخصص فکر نمیکردم
و 6 سال درس من تموم شد و شهریور 1403 من دفاع کردم
تو این بین هزارتا معجزه اتفاق افتاده ک بخوام بنویسم اندازه یه کتاب میشه اما میخوام الان اخرین معجزه را بنویسم..
تیر 1403 ک از دانشگاه برگشتم خونه (درسم تموم شده بود فقط کامل کردن پایان نامه و دفاع مونده بود)، یک هفته بعد ب طور معجزه اسا یه کلینیکی پیدا کردم برم سرکار، ک اینم ب واسطه ی کار کردن رو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی بود ک من کمال گراییمو روش کار کردم ک درمانش کنم و بگم میشه بدون داشتن تجربه کاری شروع کرد و لازم نیس از همون ابتدا من بهترین باشم ب محض اصلاح این باور ب جایی هدایت شدم ک باعث شد دقیقا سر جای خودم قرار بگیرم
چون من کارای عملیم خوب نبود اما بخش داخلیم عالی بود چون هم یه عاااالمه وبینار دیده بودم و هم این ک تهران دوره دیده بودم، بعد باور محدود کنندم این بود ک چون تجربم کمه و کار عملیم اوکی نیس کار پیدا نمیشه و من باید وایسم تا عملیم درست شه بعد برم دنبال کار، اما من با حل این مسئله ، ک نه، میشه از همینجا شروع کرد و لازم نیس پرفکت پرفکت باشی ب جایی هدایت شدم ک اون دکتر دقیقا مشکلش مباحث درمانی بود و دنبال کسی بود ک از نظر داخلی خوب باشه و خودش ب زبون گفت ک من خودم جراحی میکنم و نیاز ب کسی دارم ک علم داخلی و درمانش عالی باشه و این قضیه برام مهمه و حتی اگ عملیش کامل عالی نباشه مشکلی ندارم و من اصلا دنبال همچین ادمی بودم ک داخلیش خوب باشه…
اینم معجزه بود و من تا خونه اشک شوق میریختم
هم سرکار میرفتم هم کارای پایان نامه را میکردم وب خدا میگفتم من میخوام بهترین دامپزشک بشم
اون کلینیک خوب بود ولی خو ابزار تشخیصی خاصی نداشت و خیلی جای مانور برای دکتر داخلی نداشت…
اما من همچنان میرفتم و میگفتم برای شروع خوبه
شهریور ک دفاع کردم
یک ماه بعدش بخاطر قضیه حجاب کلینیک پلمپ شد و دکترش هعی به من می گفت صب کن تا بگم بیای…
خلاصه ک یک ماه گذشت و من سرکار نمیرفتم، بم الهام شد ک با حقوق این دو سه ماه برو وسایل مورد نیاز برای ویزیت در محل را بخر
من رفتم خریدم و تو دیوار اگهی گذاشتم، چندجا رفتم ویزیت ، خیلی سخت بود، چون حس میکنم تکاملمو تو ویزیت کردن طی نکرده بودم ، خیلی بم فشار میومد، نمیتونستم عالی عمل کنم ولی اونم در نهایت تجربه خوبی بود، بعد دوجا ویزیت رفتن، یه دوستام ک پدرش دامپزشک بود گفت تو گروه گذاشتن یه عده دارن بدون مجوز تو دیوار کار میکنن و دارن میگردن اونارا پیدا کنن، منم ترسیدم و سریع اگهی را پاک کردم( من شماره نظام داشتم ولی هنوز مجوز کار نگرفته بودم، باید یه سری دوره میرفتم و بعد مجوز میگرفتم و چون هنوز دوره ها تموم نشده بود ، مجوز نداشتم)
بعد گفتم خدا چرا هرچی میرم ب بن بست میخورم؟
چرا نمیشه؟
اخر ابان بود…
الهام شد حالا ک نمیشه خدا میخواد بهت بگه بشین برای تخصص بخون…
منم شروع کردم ب خوندن تا اول اسفند ک کنکور بود…
بیس خوبی داشتم چون تو طول تحصییل دوره عمومی کلییی وبینار دیده بودم و با لذت یه عالمه چیز یاد گرفته بودم در نتیجه با 4 ماه تلاش بنطرم میشد ک قبول شم…
کنکور را دادم و دو روز بعد یه جای جدید رفتم سرکار(تو بهمن از یه جا بهم زنگ زدن ، گفتن ما میخوایم کلینیک بزنیم و فلانی شمارو معرفی کرده و میشه بیاین برای بخش داخلی…و ما دستگاه رادیو و سونو داریم منم گفته بودم بعد کنکور میام، اون دکتر اصلی هم چون بی سواد بود و مامانش براش کلینیک زده بود و هیچی بلد نبود و تکامل را اصلا طی نکرده بود کلینیک را بسته نگه داشت تا اسفند بشه و من برم و در کلینیک را باز کنه، 7 ماه داشت اجاره میداد ولی کلینیک بسته بود، چرا؟ چون چیزی بلد نبود ک بتونه کار کنه…، تازه شروع کرده بود ب خوندن ولی تکاملشو برای کلینیک زدن طی نکرده بود)
منم از اسفند رفتم ولی نمیدونستم کلینیکی ک تازه تاسیس هس ، کیس نداره، راهش خیییلی دور بود و تقریبا هیچ فایده ای برام نداشت…
ن تجربه بم میداد ن پول خوب…
اردیبهشت سر یه بحثی اومدم بیرون…
و نا امید شده بودم و میگفتم تو این شهر نمیشه کار کرد تا این ک یکم بعدش نتایج اومد
من دعوت ب مصاحبه شده بودمممممممم
باورتون میشه؟؟؟
کلا 3 تا دانشگاه و کلا 8 نفر دولتی میتونن تخصص داخلی بخونن
یعنی انقدر بنظر سخت و نشد میاد
اما من ب خدا ایمان داشتم..
تا این اتفاق افتاد گفتم شاید باید میومدم بیرون از اون کار ک برای مصاحبه بخونم، نشستم برای مصاحبه خوندن…
مقاله پایان نامه هم داشتم ک اونم یه رزومه قوی بود ک البته همینم معجزه خدا بود و من ذره ای اذیت نشده بودم براش…
برای مصاحبه گفته بودن، پارتی میخواد، دولتی ک نمیگیره ب این اسونی…
ولی من ایمان داشتم بارهااااا اون فایل رایگان استاد ک داستان حضرت موسی را میگند گوش دادم و میگفتم میشه…
و دوره جهان بینی توحیدی را تا مصاحبه مدام گوش میدادم و میگفتم باید ایمان داشت و فایل رایگان کلید اجابت دعا را بارهااااا و بارررررها گوش دادم ک استاد از زکریا میگن ک بچه میخواسته و میگفته منطق میگه نمیشه اما خدا در جواب میگه میشه و …، فقط باید باورتو ب قدرت من تغییر بدی…
و همش مینوشتم خدا پارتیه منه، خدا ماموراش را میفرسته تا منو قبول کنن…
چون از نظر رتبه ای واقعا معلوم نبود بشه و شاید حتی احتمالش کم بود…
روز مصاحبه مدام اون ایه را با خودم میگفتم ک استاد تو تفکر در قران کریم تو داستان حضرت موسی میگن…:
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی
مصاحبهههه عالی شد من همهههه را عالی جواب دادم، خدا یه کاری کرده بودن اونا یه چیزایی بپرسن ک من مسلطم…
و راستی اینو یادم رفت بگم
از بچه هایی ک مصاحبه این شهر رفته بودن پرسیده بودم و اونا گفته بودن، وای فلان استادش خیلی بده و خیلی اذیت میکنه و .. اما من گفتم اونم خدا درست میکنه و بش اصلا فک نکردم
باورتون میشه بگم در عین ناباوری ، اون روز اون استاد نتونسته بود بیاد؟ و مصاحبه من عالی تر اونچه فکر میکردم پیش رفت؟
و خلاصه من اون روز خیلی خوشحال بودم و دوباره معجزه را حس کردم…
اما چند روز بعد نجواها شروع شد و هعی بهم میگفت چون رتبت عالی نیس شاید نشه و گاهی نگرانی سراغم میومد و هعی خودمو مقایسه میکردم و هعی میگفتم اگ نشه چی…، فلانی پارسال قبول شد یا فلانی ک واسه تخصص نخوند حداقل سرکاره…
اما هعی دوره احساس لیاقتو گوش میدادم و سعی میکردم گفت و گوهای ذهنیم را کنترل کنم (جلسه 2 احساس لیاقت) اینستامم از رو گوشیم حذف کردم ک هعی خودمو مقایسه نکنم (جلسه 1 دوره ی احساس لیاقت) و ورودی منفی ندم(این کار خیییییلی برام سخت بود چندینننننن ساله میخواستم حذف بکنم و نمیکردم، اما دیگ گفتم زهرا ، دلیل این ک اون نتایج خیلی بزرگ را نمیگیری برای اینه ک به همه ی حرفای استادا عمل نمیکنی ، باید اینستا را حذف کنی…و وقتی حذف کردم ب چه ارااااامشی رسیدم، انگار واقعا تمرکزم رفت رو زندگی خودم و از این که هعی خودمو مقایسه کنم نجات پیدا کرده بودم)
اینم بگمممم ستاره قطبی را هم انجام میدادم(دوره 12 قدم را از شهریور 1403 شروع به خرید کردم تا قدم 5 و 6 را کار کردم اما بقیشو دیگ گوش نداده بودم چون از عملکرد خودم راضی نبودم و میگفتم من حرفا استادا کامل انجام ندادم، دوره تموم کردن مهم نیس ک ، مهم اجرا کردن هست…)
خلاصه در جواب این سوال ک چرا نتیجه بزرگ نمیگیرم ب این نتیجه رسیدم ک
اولا اینستارا پاک نکردم و ورودی هامو کنترل نکردم
و دوم این ک با وجود این ک فایل های استاد را مداااام گوش میدم اما بازم حواسم ب اصل مهم احساس خوب داشتن اصلا نیست و هعی میگم خدا چی میشه؟
تخصص میشه نمیشه؟
عقب نیفتم و ….
و در جهت اصلاح همین دو مورد ، هم اینستا را پاک کردم و هم صبح ب صبح ک بیدار میشدم میگفتم
وظیفه ی امروز تو اینه ک اگاهانه رو نکات مثبت تمرکز کنی و احساس خودتو خوب نگه داری، هیچ کار دیگم ک نکردی مهم نیست ولی احساست باید خوب باشه و فایل گوش دادن تنها کافی نیس باید تک ب تک حرفای استادا اجرا کنی و دوباره از صفر به طور جدی دوره 12 قدم شروع کردم، الان قدم 2 قسمت 4 هستم
و به شدت این یک ماه اخیر رو بحث تجسم کار کردم(قسمت دو جلسه 2 دوره ی دوازده قدم) و الان بهتووون میگم ک
من تخصص داخلی قبووووول شدم
دو روز پیش نتایج اومد
و من دو روزه ک تو هوا هستم…، نمیدونین چقدر اشک شوق ریختم، چقدر وجود خدا را دوباره احساس کردم…
من ن پارتی داشتم، ن واسه خوندن اذیت شدم(برخلاف کنکور سراسری 7 سال پیش)، ن مدرک زبان داشتم(به خاطر مسائلی ک تو ایران پیش اومد امتحان زبان عقب افتاد و من نتونستم مدرک زبان روز مصاحبه ببرم، تو مرداد مدرک گرفتم ک دیگ از مصاحبه گذشته بود…)، نه رتبم عالی بود…
اما چون ایمااان داشتم ک خدا همه کمبودهارو جبران میکنه و تمرکزم رو چیزایی بود ک داشتم، اون اتفاق فووووق العاده برام رخ داد
اون چیزایی که داشتم هم سواد فوق العاده بود چون وبینار زیاد دیده بودم به خصوص از همون استادی ک باهام مصاحبه کرد خیلییییی وبینار دیده بودم و همین باعث شده بود هرچی ازم میپرسه از گفته های خودش جواب بدم و برای همین خود استاد کیف کرده بود از این حجم از سواد بالینی و پشتکار…
هم پایان نامم خیلی حرفه ای بود و هم مقاله Q1 از پایان نامم داشتم….(این ها هم همش بخاطر معجزاتی ک الان تعریف نکردم انقدر عالی شد و همین قدر بگم ک همه را خدا برام انجام داد و من هیچ زجری برای به دست اوردنش نکشیدم)
مدام رو اینا تمرکز میکردم
دقیقا مثل حصرت موسی ک ب خدا گفت تو زبون من را باز کن، مسیر را برام اسان کن، کاری کن اونا حرف منو بفهمن….
از نداشته هاش نگفت…، رو کمبودها تمرکز نکرد
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی
من با تمام قوا این کار را کردم
و خدا مجدد برام ترکووووند
اینارا نوشتم ک هم رد پا بشه و ایمان خودم قوی تر بشه و هم به شماها ک کامنتمو میخونید بگم
به خدااا میشه ، به خداااااا قانون جواب میده، بگم باور کنین راهی اسون تر و لذت بخش تر عمل ب قوانین نیست ک شما را ب خواستتون برسونه
شما میتونین خیلی اسوووون ب خواستتون برسین فقط ایمان میخواد ، ایمان قوی ک نگرانی را از شما دور کنه و باعث بشه حستون مثبت بشه…
به چطورش فکر نکنین خدا از جایی ک تو مخیلتون نمیگنجه درستش میکنه…
و از همه مهمترررر وقتی به یک ناخواسته برمیخورین با تمووووم وجود باور داشته باشین به الخیر فی ما وقع، من تمام اتفاقات به ظاهر بدی که برام افتاد را سعی کردم از یه زاویه ای ببینم که انگار یه نشونست، حتما خیریتی داشته که مثلا کلینیک پلمب شد یا از کلینیک دوم هم اومدم بیرون و میگفتم حتما خدا میخواد یه چیزی بهم بگه و همین بااااعث شد اتفاقات به ظاهر بد برای من زیبااااترین و بهترین نتیجه ممکن را رقم بزنه….
قبولی تو تخصص اونم تو دانشگاه دولتی از نظر همهههههه ی هم رشته های من یه کار نشد و طاقت فرسا هست اما برای من به زیباترین و ساده ترین شکل رقم خورد، زحمت کشیدممم اما له نشدم، زجر نکشیدم، امیدوارم حس کرده باشین موفقیتی که بدون زجر کشیدن به دست میاد چقدررررررر شیرینه، چقدرررررر میچسبه، چقدررررررر ایمان ادمو به خدا و رب بودنش و قادر مطلق بودنش بیشتررررررر میکنهههه…
خلاصهههههه که بخدا قانووووون 100 درصد جواب میده ذره ای شک نکنین اگه یه موقع هایی جواب نمیگیریم یه اشکالی تو کار خودمون هست
باور کنین حرفای استاد را…، عمل کنین، این ک استاد انقدر تاکید رو ورودی ها میکنن واقعا مهمه…
این ک گوش بدیم و عمل نکنیم تغییری ایجاد نمیکنه…
معجزات وقتی برای من رخ داد ک من متفاوت فکر و عمل کردم…
باور کنین ک میشه زجر نکشید و از مسیر لذت برد و به اسانی ب خواسته ها رسید….
هنو خیلی از مسائل مونده ک باید حل کنم ولی خوشحالم ک تونستم یه نتیجه خیلی ملموس بگیرم و هعی به این تجربه استناد کنم و هعی ب خودم بگم قانون کار میکنه و واقعا باید از این مسیر بری اگ میخوای اسون ب خواسته هات برسی و زجر نکشی…
استاد من واقعا نمیدونم چجوری باید تشکر کنم، گریم گرفته….، شما خود معجزه هستین، من با شما توحید را فهمیدم، خدا را شناختم….
یاد گرفتم میشه هم خدارا داشت و هم از زندگی لذت برد….
میشه خدا را با بند بند وجود حس کرد، لمسش کرد…
واقعا واژه ها نمیتونن میزان خوشحالی من و قدر دانی من ازشما را بیان کنند…
امیدوارم همیشههههه سلامتتتتتت باشین و حال دلتون عالی باشه و ما دانشجوهاتون بتونیم تا ابد ازتون یاد بگیریم
مریم جان ، از شما هم بسیار ممنوووونم، من با صحبت های شما تو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی تونستم کمال گراییمو کنترل کنم و تاحدی حلش کنم و هر روز دارم بیشتر روش کار میکنم…
چون پاشنه اشیل من هست و باید تا اخر عمر روش کار کنم…
خدا برامون حفظتووووون کنهههه
بی نهاااااااایت دوستتون دارمممممممممم
سلاااام
خیلی ممنووون زهرا جان
بازخورد شما هم کلی به من انرژی داد ک باز هم بیام و از نتایجم بنویسم….
انشاالله ک شما هم مووووفق باشین و سرکارتون اونجور ک میخواین پیش بره و بیاین و از نتایج عالیتون بنویسین.
اگ ایمانتون را حفظ کنین و حالتون خوب باشه مطمئن باشین همه چی به نفع شما تموم میشه حتی اگ یک درصد ان اتفاق ظاهر قشنگی نداشته باشه…
فقط و فقط سعی کنین حالتون خوب باشه بقیشو خود خدا درست میکنه
شاد و موفق باشین