نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -مهدی هداوند خانی

    درمان کامل کبد چرب، نقرس، فشار خون، چربی و کاهش ۳۱ کیلو وزن با تجسم و عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم و دوره قانون سلامتی

    قدم دوم دوره ۱۲ قدم بود که با مفهوم «تجسم» آشنا شدم. در آن زمان، بزرگ‌ترین دغدغه‌ام مشکلات جدی سلامت جسمانی‌ام بود: کبد چرب، فشار خون بالا، نقرس، چربی بالا، وزن زیاد، قند خون بالا و چندین مشکل اساسی دیگر. همان زمان شروع کردم به تجسم یک بدن سالم.

    تجسم می‌کردم یک کارگر روی کبدم ایستاده و با یک وسیله فلزی شبیه «تی» چربی‌های کبدم را پاک می‌کند.
    تجسم می‌کردم فردی با یک کاردک لکه‌های صورتم را از بین می‌برد.
    تجسم می‌کردم داخل رگ‌هایم، چیزی شبیه توری، فشار خونم را کنترل می‌کند.
    تجسم می‌کردم خوش‌اندام شده‌ام… و واقعاً از این تجربه لذت می‌بردم. وقتی مشغول تجسم می‌شدم، بدنم داغ می‌شد و عضلاتم گزگز می‌کرد.

    این تمرین را چهار ماه ادامه دادم تا اینکه خداوند من را به دوره قانون سلامتی هدایت کرد. فقط طی سه ماه زندگی به شیوه این دوره، تقریباً تمام مشکلات سلامتی‌ام درمان شد.

    وزنم از ۱۱۷ کیلو به ۸۶ کیلو رسید.
    فشار خونم کاملاً کنترل شد و بعد از ۱۷ سال مصرف داروی فشار خون، امروز دیگر هیچ قرصی مصرف نمی‌کنم.
    لکه‌های صورتم کاملاً از بین رفت.
    قند خون و چربی خونم متعادل شد.
    نقرس کاملاً درمان شد.
    کبد چربم از بین رفت و سالم شد.
    به اندام ایده‌آل رسیدم.

    قدرت ذهن معجزه می‌کند. خداوند من را دقیقاً به مسیری هدایت کرد که تمام آنچه تجسم کرده بودم محقق شد. تجسم برای من معجزه ساخت و امروز اندام رویایی و سلامتی فوق‌العاده‌ای را تجربه می‌کنم.

    بعد از این نتایج، باورم به قدرت تجسم و قدرت ذهن هزار برابر شد. امروز واقعاً احساس می‌کنم شادترین انسان روی زمین هستم و هر لحظه خدای مهربانم را برای این هدیه و این سلامتی شکر می‌کنم.

    از استاد عباس‌منش عزیز هم با تمام وجود سپاسگزارم که راه سعادت دنیا و آخرت را به ما نشان داد.

  • -محمود ناصری

    بهبود کامل سردردهای مزمن، خواب عمیق، تناسب اندام و بازگشت انرژی با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    نتایج من بعد از ۴۵ روز زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی:

    قبل از این دوره دچار سردردهای بسیار شدید و عجیب می‌شدم. سمت چپ سرم طوری درد می‌گرفت که دیگر نمی‌توانستم صحبت کنم. این سردردها مثل یک کابوس بودند؛ اگر وسط بازار هم بودم مجبور می‌شدم دراز بکشم تا کمی قابل‌تحمل شود. با خوردن چهار قرص مسکن قوی فقط کمی بهتر می‌شدم و معمولاً بیش از شش ساعت ادامه داشت. هر کاری برای درمانش کرده بودم، حتی فکر می‌کردم از عطر باشد و عطر نمی‌زدم، اما هیچ تغییری ایجاد نمی‌شد و اوضاع هر روز بدتر می‌شد.
    اما با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی، این مشکل کاملاً برطرف شده است.

    در مسیر تناسب اندام، وزنم از ۷۱ کیلوگرم به ۶۰ کیلوگرم رسیده است. شکم بزرگی داشتم که کاملاً آب شده و بالاتنه و بازوهایم خوش‌فرم‌تر شده‌اند و واقعاً از اندامم راضی هستم.

    کشاله‌های رانم که به‌شدت تیره شده بودند، حالا بسیار روشن‌تر شده‌اند و تیرگی در حال از بین رفتن است. پوست صورتم هم شفاف و سالم شده است.

    قبل از این دوره، خواب شبانه‌ی بسیار بدی داشتم. تا نزدیک صبح بیش از ۲۰ بار بیدار می‌شدم، می‌نشستم یا در خواب راه می‌رفتم و صبح با بدنی خسته و کوفته بیدار می‌شدم، طوری که حتی نمی‌توانستم راه بروم. اما حالا با عمل‌کردن به قانون سلامتی، به‌محض گذاشتن سرم روی بالش، تا صبح خواب عمیق می‌خوابم و صبح با انرژی بیدار می‌شوم.

    پیش از شروع این مسیر، خروپف بسیار شدیدی داشتم که اکنون کاملاً برطرف شده است.

    میل جنسی‌ام که ضعیف شده بود، الان به حالت طبیعی و سالم بازگشته است.

    کار من به صدا وابسته است و قبل از دوره قانون سلامتی به‌خاطر رفلکس معده اذیت می‌شدم و این موضوع روی صدایم اثر بدی می‌گذاشت؛ اما اکنون این مسئله کاملاً درمان شده است.

    قبلاً با فقط ده دقیقه پیاده‌روی نفس‌نفس می‌زدم و ساق پاهایم به‌شدت درد می‌گرفتند، اما اکنون به‌راحتی روزانه دو ساعت پیاده‌روی می‌کنم و حتی احساس می‌کنم کم است.

    بوی بد دهانم کاملاً از بین رفته و عرق بدنم هم هیچ بوی بدی ندارد و لباس‌هایم اصلاً بو نمی‌گیرند.

    من فوتبالیست هستم و ورزش می‌کنم. بعد از دوره قانون سلامتی، مهارتم در فوتبال چند برابر شده؛ بدنم سبک‌تر و پرانرژی شده و شوت‌های محکمی می‌زنم، درحالی‌که قبل از این دوره حتی نمی‌توانستم یک شوت محکم بزنم.

    و از همه مهم‌تر، این نتایج و بازگشت سلامت کامل باعث شده اعتمادبه‌نفسم چند برابر شود و الان باور دارم که به هر هدفی بخواهم می‌توانم برسم.

    استاد عباس‌منش، از شما سپاسگزارم.
    دوره قانون سلامتی فقط دوره‌ی تناسب اندام نیست؛ دوره‌ی سلامتیِ کامل است.

  • -فرهاد و عسل

    رشد فوق‌العاده درآمد و ساختن مسیر شغلی از صفر با عمل‌کردن به آموزش‌های استاد عباس‌منش و دوره‌های سایت

    من فرهاد هستم. امروز وقتی زندگی الانم را با گذشته‌ام مقایسه کردم، با یک حساب سرانگشتی فهمیدم یکی از بزرگ‌ترین لطف‌های خداوند در زندگی من، آشنایی با استاد عباس‌منش و عضویت در بهترین دانشگاه جهان یعنی سایت استاد عباس‌منش بوده است.

    الان بیش از هشت سال است که عضو سایت هستم. ماجرای آشنایی من از جایی شروع شد که دو نفر درباره یکی از فایل‌های انگیزشی استاد صحبت می‌کردند. همان‌جا فهمیدم استاد عباس‌منش سایت دارد و همان روز عضو شدم.

    من سال ۹۰ ترک تحصیل کردم و طبق آموزش‌های استاد عباس‌منش، یعنی طی کردن مسیر تکامل از پایین‌ترین نقطه، کسب‌وکارم را از «شاگردی» شروع کردم. آن روزها ماهی ۲۰۰ هزار تومان درآمد داشتم و در همان زمان با استفاده از آموزه‌های استاد روی خودم کار می‌کردم؛ آموزه‌هایی از دوره‌هایی مثل دوره روانشناسی ثروت ۱، دوره راهنمای عملی تحقق رویاها، دوره قانون آفرینش و دوره‌های دیگر.

    سال ۹۷ درآمد من به ۳۰ میلیون تومان در ماه رسید. اما من همچنان مسیر رشد را ادامه دادم. امروز که خواستم حساب کنم درآمدم از سال ۹۷ تا الان چقدر رشد داشته، دیدم محاسبه دقیقش سخت است. درآمد من از سال ۹۷ تاکنون بیش از ۱۰ برابر شده و وقتی از ابتدای شروع عمل‌کردن به آموزش‌های استاد تا امروز حساب می‌کنم، می‌بینم درآمدم بیش از ۱۵۰۰ برابر رشد کرده است.

    جالب اینجاست که من حتی همیشه هم عالی عمل نکردم و گاهی به همه آموزه‌ها درست عمل نکردم… اما همین‌قدر نتیجه گرفته‌ام.

    استاد عباس‌منش عزیز، شما بزرگ‌ترین استاد و بهترین الگوی تمام افرادی هستید که می‌خواهند زندگی‌شان را در تمام جنبه‌ها رشد بدهند و هر روزشان از روز قبل بهتر باشد.

    از شما تشکر می‌کنم که این‌قدر عالی قوانین خوشبختی را آموزش می‌دهید، طوری که می‌توانیم به‌سادگی آن‌ها را در زندگی روزمره‌مان اجرا کنیم و نتایج فوق‌العاده بسازیم.

  • -Vafa Vafa

    رشد مالی، استقلال اقتصادی و بهبود کامل کیفیت زندگی با تمرکز بر آموزش‌های استاد عباس‌منش

    من فاطمه هستم و در سال ۹۸ با استاد عباس‌منش آشنا شدم. اوایل که به آموزش‌های ایشان گوش می‌دادم، هم‌زمان کتاب‌های انگیزشی و استادان دیگر را هم دنبال می‌کردم، اما از سال ۱۴۰۱ تصمیم گرفتم همه آن‌ها را کنار بگذارم و فقط بر سایت استاد عباس‌منش و آموزش‌های ایشان تمرکز کنم.

    روز اولی که این تمرکز را شروع کردم، هیچ درآمدی نداشتم. حقوق شوهرم به سختی فقط خرج خورد و خوراکمان را تأمین می‌کرد و برای بقیه مخارج زندگی مجبور بودیم از پدرم کمک بگیریم. امروز، بعد از یک سال، همه‌چیز تغییر کرده است.

    الان سالن زیبایی دارم و درآمد خوبی برای خودم می‌سازم. یک خانه کوچک و یک ماشین پراید دارم که واقعاً دوستش دارم. این روزها دارم وسایل جدید خانه را با درآمد خودم خریداری می‌کنم. لباس‌ها و پوششم بسیار باکیفیت‌تر شده و کاملاً احساس توانمندی مالی دارم. دیگر نیازی به کمک خانواده‌ام نداریم و خرج و مخارج زندگی‌مان را با قدرت و راحتی خودمان مدیریت می‌کنیم.

    روابطم با خانواده، اقوام و همکارانم عالی شده و بدنی سالم و سرحال دارم.
    بخش اعظم تمرکز روزانه من روی مطالعه سایت استاد عباس‌منش، گوش دادن به آموزش‌ها و تلاش برای عمل‌کردن به آن‌هاست.

    این تغییرات فقط بخشی از نتیجه‌ای است که از یک سال تمرکز و تعهد به این مسیر به‌دست آورده‌ام.

  • -یداله رحمانی قورتانی

    درمان کامل دیابت، رشد مالی، آرامش درونی و تحول روابط با عمل‌کردن به آموزش‌های استاد عباس‌منش و دوره قانون سلامتی

    دقیقاً یک سال و دو روز از عضویتم در سایت استاد عباس‌منش می‌گذرد؛ یک سالی که با جرأت می‌توانم بگویم حتی یک روز هم نبود که به سایت سر نزنم و از آگاهی‌های آن استفاده نکنم.

    من از سال ۹۵ با مباحث موفقیت آشنا شدم، اما امروز می‌فهمم آشنا بودن با «درک کردن» زمین تا آسمان فرق دارد. از همه اساتید فایل داشتم، در اینستاگرام همه را دنبال می‌کردم، اما همان روند قبلی زندگی ادامه داشت؛ فقط کلمات زیبا… هیچ تغییری در من ایجاد نمی‌شد. همیشه یک «ماسک» داشتم و اصلاً خود واقعی‌ام نبودم.

    تا اینکه پارسال به یک تضاد بزرگ رسیدم و وسط همان تضاد، رد پای خدا را پیدا کردم. البته امروز می‌دانم آن تضاد بزرگ نبود؛ این من بودم که ظرف کوچکی داشتم. حالا که ظرفم بزرگ‌تر شده، چنین چیزهایی دیگر برایم تضاد نیست.

    از طرف دیگر، سال‌ها درگیر دیابت بودم؛ هر روز انسولین و قرص مصرف می‌کردم و قندم همیشه بالا بود. دیابتی که دکترها می‌گفتند: «درمان ندارد». تا اینکه یک روز برادرم گفت دوره قانون سلامتی استاد عباس‌منش را خریده و دیابتش درمان شده. کنجکاو شدم و با شوق، به خاطر تمام رنج‌هایی که از این بیماری کشیده بودم، به سراغ آموزش‌های دوره قانون سلامتی رفتم. الان یک سال است که دقیقاً به شیوه این دوره زندگی می‌کنم.

    چند روز پیش جواب آزمایش را گرفتم… قند خونم ۸۰ بود. نمی‌دانستم چطور خدا را شکر کنم. به نظرم این کوچک‌ترین نتیجه‌ام از عمل‌کردن به آموزه‌های استاد عباس‌منش بوده است.

    در روابط، زندگی من با عشقم – که او هم عضوی از این خانواده است – فوق‌العاده شده. با عشق و آرامش از بودن کنار هم لذت می‌بریم. از بودن با پسرم لذت می‌بریم. دوستان عالی و باکیفیتی پیدا کرده‌ام و هر روز روی موضوع موردعلاقه‌ام کار می‌کنم.

    سیگار، قلیان، مشروب و هر رفیق نابابی را کنار گذاشتم. الان اگر حال خوبی نداشته باشم، به عوامل بیرونی پناه نمی‌برم؛ یاد گرفته‌ام به درونم رجوع کنم، ریشه را پیدا کنم و حلش کنم.

    از نظر مالی، رشد خوبی داشته‌ام. تمام اقساط وام‌هایم را تسویه کردم و یک ماشین صفر سورن پلاس خریدم. دیگر اخبار، شبکه‌های مجازی یا تلویزیون را دنبال نمی‌کنم.
    زندگی من شده: گوش دادن و عمل‌کردن به آگاهی‌های استاد عباس‌منش.

    در کسب‌وکارم در مسیر تکامل هستم و رو به رشد حرکت می‌کنم. و از همه مهم‌تر، مطمئن شده‌ام که شاه‌کلید بیشتر شدن نتایج، فقط ماندن در این مسیر و تکرار آگاهی‌ها با احساس خوب است.

  • -مجید حرفت

    ۱۵ برابر شدن درآمد و شروع مسیر رشد مالی با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره روانشناسی ثروت ۱

    مدتی بود که دوره روانشناسی ثروت ۱ را خریده بودم، اما چندین بار فقط فایل‌های جلسات را گوش می‌دادم بدون اینکه تمرکز جدی روی درک موضوعات یا انجام تمرینات داشته باشم. تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم دوره را از اول، با تعهد کامل شروع کنم. هر جلسه را با دقت گوش می‌دادم، نکته‌برداری می‌کردم و بعد نوشته‌هایم را مرور می‌کردم. حتی به تازگی تصمیم گرفته‌ام که بعد از کار کردن روی هر جلسه، در پایان برای همان جلسه کامنت هم بنویسم.

    من یک معلم بازنشسته هستم و در حال حاضر به‌صورت خصوصی تدریس ریاضی انجام می‌دهم. با استفاده از آموزه‌های استاد عباس‌منش در این دوره و تعهد جدی به انجام تمرینات، درآمدم از پارسال تا امروز ۱۵ برابر شده است.

    قصد دارم با عمل‌کردن دقیق‌تر به آگاهی‌های هر جلسه و انجام صحیح تمام تمرینات این دوره، نتایج بسیار بیشتری را تجربه کنم.

  • -نگین نوروزی

    درمان کامل عفونت‌ها، کیست تخمدان و کاهش چشمگیر وزن با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    الان ۶۵ روز است که به شیوه دوره قانون سلامتی زندگی می‌کنم و در همین مدت کم، نتایج فوق‌العاده‌ای گرفته‌ام و هر روز هم نتایجم بهتر و بیشتر می‌شوند.

    در وزن ۸۰ کیلو بودم و در همین مدت کوتاه به ۶۵ کیلوگرم رسیدم.
    انرژی جسمانی‌ام چند برابر شده؛ آن‌قدر که خودم هم خودم را نمی‌شناسم. خستگی دیگر معنایی برای من ندارد.

    سال‌ها عفونت مثانه و رحم داشتم. بارها به دکتر مراجعه می‌کردم، اما با وجود قرص‌ها و آمپول‌های مختلف، این مشکل فقط کمی کنترل می‌شد و هیچ‌وقت درمان نمی‌شد. به‌خاطر کیست تخمدان و عفونت رحم همیشه خمیده راه می‌رفتم چون زیر شکمم دائماً درد می‌کرد. نمی‌توانستم زیاد راه بروم یا صاف بایستم. برای انجام کارها مدام باید خم می‌شدم و همیشه نیاز به کمک دیگران داشتم. این بیماری‌ها محدودیت‌های زیادی برایم ایجاد کرده بود و متأسفانه روی رابطه زناشویی من و همسرم هم تأثیر بدی گذاشته بود.

    اما به لطف زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی همه این مسائل کاملاً حل شد.
    کیست تخمدانم درمان شد و هیچ خبری از آن مشکلات نیست.
    از روزی که شروع کردم به زندگی بر اساس آموزش‌های این دوره، حتی یک ثانیه هم دردهای قبلی را تجربه نکرده‌ام.

    استاد عباس‌منش، بی‌نهایت سپاسگزارم.

  • -خدیجه شریعتی

    آرامش درونی، سلامت کامل، رشد مالی و معجزات پی‌درپی با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    استاد عباس‌منش، چند روز پیش داشتم خودم را با «خدیجه قبل از دوره ۱۲ قدم» مقایسه می‌کردم و وقتی نتایجم را دیدم، آن‌قدر شگفت‌زده شدم که دلم نیامد برای شما ننویسم.

    خدیجه چند سال قبل، دختر غرغرو، ناآرام و همیشه در حال جنگیدن با همه بود؛ اما خدیجه امروز آرام، متعادل و تشنه‌ی رشد شخصیتی است.

    خدیجه چند سال قبل پر از شرک و ناامیدی بود؛ هیچ امیدی به بهتر شدن شرایط زندگی نداشت، انگار مرده‌ای متحرک بود. اما خدیجه امروز امیدوار، زنده و سرشار از دیدن نشانه‌های الهی است و می‌بیند که خداوند چطور دارد درها را برایش باز می‌کند.

    خدیجه چند سال قبل درگیر انواع بیماری‌ها بود؛ آرتروز، دیسک کمر، مشکلات معده و فکر می‌کرد این دردها برای همیشه همراه او می‌مانند. اما خدیجه امروز کاملاً سالم است؛ هر روز به باشگاه می‌رود و بدنش روزبه‌روز قوی‌تر می‌شود.

    خدیجه چند سال قبل ترس شدیدی از تمام شدن پول داشت. هر بار خرید می‌رفت، پول کم می‌آورد، گاهی قرض می‌کرد و همیشه مجبور بود جنس‌های مونده و بی‌کیفیت مغازه‌ها را بخرد. اما خدیجه امروز هر چیزی را که نیاز دارد، از بهترین نوع ممکن می‌خرد و همیشه هم پول برایش باقی می‌ماند.

    ۱۱ روز پیش تصمیم گرفتم کمال‌گرایی را کنار بگذارم و قدم اول را دوباره آموزش ببینم و با تعهد کامل تمریناتش را انجام بدهم. نتیجه این ۱۱ روز برای من معجزه پشت معجزه بوده است:

    ۱- هجرت از کارگاه برادرم؛ جایی که با ساعت کاری سنگین برای او کار می‌کردم. حالا برای خودم کار می‌کنم، ساعت کاری‌ام دست خودم است و حالم فوق‌العاده است.

    ۲- خرید یک چرخ راسته‌دوز عالی برای شروع کسب‌وکار شخصی‌ام، آن‌هم کاملاً نقد. منی که چند ماه پیش برای خرید یک وسیله صد هزار تومانی باید حساب‌وکتاب می‌کردم، حالا به جایی رسیده‌ام که رویای قدیمی‌ام را نقد می‌خرم.

    ۳- حل مسالمت‌آمیز مسئله‌ای که با برادرم پیش آمده بود. خدیجه قبلی در چنین شرایطی غرق ترس و گریه می‌شد، اما این‌بار با لطف خدا و عمل به آموزش‌ها، موضوع را آن‌قدر خوب مدیریت کردم که فردای آن روز برادرم برای عذرخواهی به من پیام داد.

    ۴- رسیدن پول و ثروت از جاهایی که حتی تصورش را هم نمی‌کردم.

    ۵- فروش یک‌جای گلدان‌هایی که از مغازه گل‌فروشی‌ام مانده بود و چندین معجزه ریز و درشت دیگر که هر بار به خودم می‌گویم: «این‌ها نتیجه همان تعهد است.»

    وقتی می‌بینم این همه اتفاق فقط در ۱۱ روز برای من رخ داده و تازه در قدم اول هستم، با خودم می‌گویم: «پس در قدم دوازدهم چه معجزه‌هایی منتظر من است؟» همین فکر، درونم را سرشار از ذوق، امید و انگیزه می‌کند.

  • -منیر

    رشد چندبرابری درآمد، رهایی از بدهی، بهبود کامل سلامت و تجربه بارداری آرام با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    این بار دوم است که روی آموزش‌ها و تمرینات دوره ۱۲ قدم کار می‌کنم و اکنون برای بار دوم به قدم ۶ رسیده‌ام. وقتی چکاپ فرکانسی‌ای را که در شروع دوره نوشته بودم نگاه می‌کنم، هر روز پیشرفت، تغییر و رشد خودم را می‌بینم.

    از آن روز تا امروز، درآمدم ۶ برابر شده.
    پس‌اندازم حدود ۳۰ برابر شده و قدرت خریدم به‌طور چشمگیری بالا رفته.
    وام مسکنی را که گرفته بودم، یک‌جا تسویه کردم و امروز هیچ بدهی‌ای ندارم.

    بدنم سلامت شده است. قبل از شروع دوره ۱۲ قدم، مشکلی برایم پیش آمد و تمام مهره‌های کمرم دچار دیسک شدند. زمانی که این دوره را تهیه کردم، نیت من مادر شدن بود. با تکیه بر آموزش‌های دوره ۱۲ قدم بر آن درد غلبه کردم، ۹ ماه بارداری را با آرامش کامل طی کردم و فرزندم سالم به دنیا آمد.
    خداوند این بچه را درست بعد از پایان قدم اول به من هدیه داد.

    در تمام دوران بارداری شکرگزاری می‌کردم و فایل‌های شما را گوش می‌دادم. الان فرزندم یک سال و هشت ماهه است و وقتی برایش فایل‌های زندگی در بهشت را می‌گذارم، شوق و ذوقش دیدنی است؛ انگار با شما یک ارتباط روحی روشن دارد. وقتی فایل‌های صوتی شما پخش می‌شود، آرام می‌گیرد و به خواب می‌رود.

    واقعاً هر لحظه زندگی‌ام تبدیل به تغییر و پیشرفت شده است.
    از نظر اعتمادبه‌نفس، آموزش‌های شما مرا ۱۸۰ درجه تغییر داده‌اند.
    زندگی‌ام در تمام جنبه‌ها رو به بهتر شدن است.

    از آموزش‌های اصل، ناب و بی‌حاشیه‌تان سپاسگزارم.

  • -علیرضا بهادری

    رهایی از ترس‌ها، جهش ۱۴ برابری درآمد و رسیدن به آزادی مالی با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    استاد عباس‌منش، شما در قدم هفتم، قانون رهایی را آموزش دادید. من با این قانون کاملاً بیگانه نبودم و حتی قبلاً هم براساس آن یک تصمیم مهم در زندگی گرفته بودم، اما ترس‌ها و کمبود ایمان اجازه اجرای این تصمیم را از من می‌گرفتند. آموزش‌های شما در این قدم، دلیل اصلی گیرکردنم را برایم روشن کرد.

    من با گاریِ بزرگِ باورهای محدودکننده که به خودم بسته بودم، نه تنها رها نبودم، بلکه مسیر زندگی را برای خودم سخت و دشوار کرده بودم. اما وقتی طبق آموزش‌های قدم هفتم عمل کردم، انگار این گاری از من باز شد و جاده‌ای آسفالته، صاف و راحت پیش رویم قرار گرفت؛ جاده‌ای که می‌توانستم با خیال راحت و سوت‌زنان به سمت اهداف و خواسته‌هایم حرکت کنم.

    با توکل به خداوند قدم برداشتم و سعی کردم در مسیر این تصمیم، کاملاً رها باشم تا خداوند بهترین شکل ممکن را برایم رقم بزند. نتیجه‌ اجرای این آموزه‌ها برای من، آزادی مکانی و مالی بود.

    درآمدم ۱۴ برابر شد؛
    از پنج میلیون تومان در ماه، به هفتاد میلیون تومان در ماه رسیدم.

    از زندگی در شهری غریب، رسیدم به آپارتمانی با ویوی زیبا و رویایی.

    در مسیر، نجواهای ذهنی زیادی بود که می‌گفت: «اگر نشه چی؟»
    اما ایمان من به خداوند بیشتر بود و همیشه با خودم می‌گفتم: «اگر بشه چی میشه؟»

    من از دوره ۱۲ قدم آموختم که وقتی در مسیر درست حرکت می‌کنم، هر اتفاقی در نهایت به نفع من خواهد بود و باید آن را به خیر تعبیر کنم.
    و امروز، نتیجه همین ایمان و رهایی را با تمام وجود در زندگی‌ام می‌بینم.

1 16 17 18 19 20 24

319 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «زهرا» در این صفحه: 2
  1. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2564 روز

    سلامممممم به بهترین استاد دنیا و مریم جان عزیز و بقیه دوستان

    من میخوام از نتایجم حرف بزنم

    همیشه دوست داشتم بیام و از نتایجم بنویسم و میگفتم اگ فلان طور شد میام مینویسم اما وقتی اتفاق میفتاد تا یکم از روش میگذشت میگفتم نه، این ک چیز خاصی نبود بذار یه اتفاق خفن تر که افتاد بعد بنویس با این ک همون اتفاقات هم قبل رخدادش برای من خفن بود …

    این بار با خودم گفتم اگ اوکی شد سریع میام مینویسم ک بعد نگم این ک چیزی نبود…

    داستان اینه ک من دامپزشک هستم و پارسال شهریور دفاع کردم، من از همون زمان های پندمیک ک ترم 4 و 5 دانشگاه بودم شروع کردم ب افزایش مهارتم و جدای از دانشگاه، تموم سعیم را میکردم ک از مسیر لذت ببرم و مهارت هامو افزایش بدم،  من خیلی سال هست ک شاگرد استاد هستم و از استاد یاد گرفته بودم میشه اسون ب خواسته ها رسید و میشه مسیر رسیدن ب خواسته لذت بخش باشه و قرار نیس انقدر سخت باشه، اخه خیلی وقت ها ادم یه خواسته ای داره اما وقتی ب مسیر فکر میکنه میگه اووووو این ک خیلی سخته و کلا خواسته و تلاش برای رسیدن بش را رها میکنه و خب اینا همش باور های مخربی هست ک از اول بخاطر ورودی هامون دریافت کردیم..

    مثلا من برای کنکور سراسری بی نهاااااایت تلاش کردم، کلاس برو، روزی 12 ساعت درس بخون و …

    نتیجه چی شد؟ نمیگم بد شد، راضی هستم ولی اون موقع نتیجه نسبت ب تلاشی ک من کرده بودم هیچی بود و این قضیه منی ک انقدر پشتکار داشتم را خیلی دل سرد میکرد، چون مسیر خیلی سختی را طی کرده بودم ولی نتیجه ای که میخواستم و متناسب با اون حجم از تلاشم بود را نگرفته بودم

    و این قضیه باعث شده بود که وقتی ب هدف بعدی فک میکنم و بعد ب اون مسیر سختی ک قرار هست طی بشه و بخصوص این که بعدش هم اصلا معلوم نیس بشه یا ن، کلا ناامید میشدم

    تا این ک با استاد اشنا شدم و فهمیدم نه، میشه جور دیگ فک کرد و قرار نیس من برای رسیدن ب خواسته ام له بشم (تو دوره راهنمای عملی برای رسیدن ب رویاها استاد اینو عالی تدریس میکنن..)

    و با تغییر همین باور و شکر گذاری هر شب، اتفاقات شروع به رخ دادن کرد، منی ک با کلی درس خوندن ترم 2 معدلم 16.50 شد، ترم 3 یهو شد 17، ترم بعد 17.5 و …

    شاید معدل بنظرتون خیلی چیز خاصی نباشه اما برای من خیلی لذت بخش بود چون برای اولین بار با تلاش کمتر، نتیجه بیشتر گرفته بودم

    بعد از دبیرستان عاشق این بودم ک برم تهران، ولی دانشگاه تهران قبول نشدم ولی همیشه تجسمش میکردم، تا این ک پندمیک شد و من رفتم تهران، خانواده میگفتن نمیشه تنها بری اونجا بمونی و ….، اما من رفتم، تا رفتم یه کلاس زبان نوشتم ک ب خانواده بگم کلاس دارم و نمیتونم برگردم و … و در این حین ب یه عااالمه بیمارستان دامپزشکی سر زدم ک بذارند من برم کاراموزی ، اما قبول نمیکردن، چون من ترمم پایین بود و نامه از دانشگاه نداشتم و یه سری ادم میگفتن باید پارتی پیدا میکنی ،اما من میگفتم نهههه خدا خودش درست میکنه و باید بشه اما هرجا میرفتم نمیشد ، تا این ک دیگ تقریبا دو هفته و نیم گذشت و ترم کلاس زبان فشردم تموم شد و خانواده میگفتن فایده نداره، برگرد شهر خودمون…

    مثلا قرار بود دو روز دیگ، داداشم ک میاد تهران ، من باش برگردم شهرمون و کلا بیخیال شم

    اما من بازم مطمئن بودم یه معجزه رخ میده، از خونه اومدم بیرون و ب خدا دقیقااا یادمه ک گفتم خدایا من تسلیمم، هر جا ک ب عقل خودم میرسید سر زدم نشد، یه کاریش بکن، رفته بودم قدم بزنمممم ولی اینارو هعی با خودم میگفتم ک دیدم یه خانمی با سگش داره تو خیابون قدم میزنه یه حسی گفت برو ازش بپرس سگش را کجا میبره دکتر،رفتم پرسیدم، گفت فلان بیمارستان و 45 دقیقههههه برای من از خوبیای اون بیمارستان گفت، انگار خدا اونو گذاشته بود سر راه من ک ب من اینارو بگه

    جالب بود ک بیمارستان ب خونمون نزدیک بود و من با سرچ این بیمارستان را پیدا نکرده بودم

    خیلی عجیب بود…

    و من رفتم باشون صحبت کردم و در عین ناباوری قبول کردن یک روز در هفته برم، بماند ک من خودم خورد خورد اخراش 4 روز در هفته میرفتم…، اون روز ک قبول کردن تا خوووونه اشک شوق میریختم

    ن بخاطر صرفا پذیرشم، بخاطر حس کردن خدا با بند بند وجودم…چون واقعا برام معجزه رخ داده بود…

    گذشت و من خلاصه شروع کردم ب وبینار دیدن برای این ک از نظر بالینی با سواد بشم هر روز میدیدم و لذت میبردم و کلی چیز یاد میگرفتم و اصلا هم خسته نمیشدم و اصلا هم ب تخصص فکر نمیکردم

    و 6 سال درس من تموم شد و شهریور 1403 من دفاع کردم

    تو این بین هزارتا معجزه اتفاق افتاده ک بخوام بنویسم اندازه یه کتاب میشه اما میخوام الان اخرین معجزه را بنویسم..

    تیر 1403 ک از دانشگاه برگشتم خونه (درسم تموم شده بود فقط کامل کردن پایان نامه و دفاع مونده بود)، یک هفته بعد ب طور معجزه اسا یه کلینیکی پیدا کردم برم سرکار، ک اینم ب واسطه ی کار کردن رو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی بود ک من کمال گراییمو روش کار کردم ک درمانش کنم و بگم میشه بدون داشتن تجربه کاری شروع کرد و لازم نیس از همون ابتدا من بهترین باشم ب محض اصلاح این باور ب جایی هدایت شدم ک باعث شد دقیقا سر جای خودم قرار بگیرم

    چون من کارای عملیم خوب نبود اما بخش داخلیم عالی بود چون هم یه عاااالمه وبینار دیده بودم و هم این ک تهران دوره دیده بودم، بعد باور محدود کنندم این بود ک چون تجربم کمه و کار عملیم اوکی نیس کار پیدا نمیشه و من باید وایسم تا عملیم درست شه بعد برم دنبال کار، اما من با حل این مسئله ، ک نه، میشه از همینجا شروع کرد و لازم نیس پرفکت پرفکت باشی ب جایی هدایت شدم ک اون دکتر دقیقا مشکلش مباحث درمانی بود و دنبال کسی بود ک از نظر داخلی خوب باشه و خودش ب زبون گفت ک من خودم جراحی میکنم و نیاز ب کسی دارم ک علم داخلی و درمانش عالی باشه و این قضیه برام مهمه و حتی اگ عملیش کامل عالی نباشه مشکلی ندارم و من اصلا دنبال همچین ادمی بودم ک داخلیش خوب باشه…

    اینم معجزه بود و من تا خونه اشک شوق میریختم

    هم سرکار میرفتم هم کارای پایان نامه را میکردم وب خدا میگفتم من میخوام بهترین دامپزشک بشم

    اون کلینیک خوب بود ولی خو ابزار تشخیصی خاصی نداشت و خیلی جای مانور برای دکتر داخلی نداشت…

    اما من همچنان میرفتم و میگفتم برای شروع خوبه

    شهریور ک دفاع کردم

    یک ماه بعدش بخاطر قضیه حجاب کلینیک پلمپ شد و دکترش هعی به من می گفت صب کن تا بگم بیای…

    خلاصه ک یک ماه گذشت و من سرکار نمیرفتم، بم الهام شد ک با حقوق این دو سه ماه برو وسایل مورد نیاز برای ویزیت در محل را بخر

    من رفتم خریدم و تو دیوار اگهی گذاشتم، چندجا رفتم ویزیت ، خیلی سخت بود، چون حس میکنم تکاملمو تو ویزیت کردن طی نکرده بودم ، خیلی بم فشار میومد، نمیتونستم عالی عمل کنم ولی اونم در نهایت تجربه خوبی بود، بعد دوجا ویزیت رفتن، یه دوستام ک پدرش دامپزشک بود گفت تو گروه گذاشتن یه عده دارن بدون مجوز تو دیوار کار میکنن و دارن میگردن اونارا پیدا کنن، منم ترسیدم و سریع اگهی را پاک کردم( من شماره نظام داشتم ولی هنوز مجوز کار نگرفته بودم، باید یه سری دوره میرفتم و بعد مجوز میگرفتم و چون هنوز دوره ها تموم نشده بود ، مجوز نداشتم)

    بعد گفتم خدا چرا هرچی میرم ب بن بست میخورم؟

    چرا نمیشه؟

    اخر ابان بود…

    الهام شد حالا ک نمیشه خدا میخواد بهت بگه بشین برای تخصص بخون…

    منم شروع کردم ب خوندن تا اول اسفند ک کنکور بود…

    بیس خوبی داشتم چون تو طول تحصییل دوره عمومی کلییی وبینار دیده بودم و با لذت یه عالمه چیز یاد گرفته بودم در نتیجه با 4 ماه تلاش بنطرم میشد ک قبول شم…

    کنکور را دادم و دو روز بعد یه جای جدید رفتم سرکار(تو بهمن از یه جا بهم زنگ زدن ، گفتن ما میخوایم کلینیک بزنیم و فلانی شمارو معرفی کرده و میشه بیاین برای بخش داخلی‌‌…و ما دستگاه رادیو و سونو داریم منم گفته بودم بعد کنکور میام، اون دکتر اصلی هم چون بی سواد بود و مامانش براش کلینیک زده بود و هیچی بلد نبود و تکامل را اصلا طی نکرده بود کلینیک را بسته نگه داشت تا اسفند بشه و من برم و در کلینیک را باز کنه، 7 ماه داشت اجاره میداد ولی کلینیک بسته بود، چرا؟ چون چیزی بلد نبود ک بتونه کار کنه‌…، تازه شروع کرده بود ب خوندن ولی تکاملشو برای کلینیک زدن طی نکرده بود)

    منم از اسفند رفتم ولی نمیدونستم کلینیکی ک تازه تاسیس هس ، کیس نداره، راهش خیییلی دور بود و تقریبا هیچ فایده ای برام نداشت…

    ن تجربه بم میداد ن پول خوب…

    اردیبهشت سر یه بحثی اومدم بیرون‌…

    و نا امید شده بودم‌ و میگفتم تو این شهر نمیشه کار کرد تا این ک یکم بعدش نتایج اومد

    من دعوت ب مصاحبه شده بودمممممممم

    باورتون میشه؟؟؟

    کلا 3 تا دانشگاه و کلا 8 نفر دولتی میتونن تخصص داخلی بخونن

    یعنی انقدر بنظر سخت و نشد میاد

    اما من ب خدا ایمان داشتم..

    تا این اتفاق افتاد گفتم شاید باید میومدم بیرون از اون کار ک برای مصاحبه بخونم، نشستم برای مصاحبه خوندن…

    مقاله پایان نامه هم داشتم ک اونم یه رزومه قوی بود ک البته همینم معجزه خدا بود و من ذره ای اذیت نشده بودم براش…

    برای مصاحبه گفته بودن، پارتی میخواد، دولتی ک نمیگیره ب این اسونی…

    ولی من ایمان داشتم بارهااااا اون فایل رایگان استاد ک داستان حضرت موسی را میگند گوش دادم و میگفتم میشه…

    و دوره جهان بینی توحیدی را تا مصاحبه مدام گوش میدادم و میگفتم باید ایمان داشت و فایل رایگان کلید اجابت دعا را بارهااااا و بارررررها گوش دادم ک استاد از زکریا میگن ک بچه میخواسته و میگفته منطق میگه نمیشه اما خدا در جواب میگه میشه و …، فقط باید باورتو ب قدرت من تغییر بدی…

    و همش مینوشتم خدا پارتیه منه، خدا ماموراش را میفرسته تا منو قبول کنن…

    چون از نظر رتبه ای واقعا معلوم نبود بشه و شاید حتی احتمالش کم بود…

    روز مصاحبه مدام اون ایه را با خودم میگفتم ک استاد تو تفکر در قران کریم تو داستان حضرت موسی میگن…:

    قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی

    مصاحبهههه عالی شد من همهههه را عالی جواب دادم، خدا یه کاری کرده بودن اونا یه چیزایی بپرسن ک من مسلطم…

    و راستی اینو یادم رفت بگم

    از بچه هایی ک مصاحبه این شهر رفته بودن پرسیده بودم و اونا گفته بودن، وای فلان استادش خیلی بده و خیلی اذیت میکنه و .. اما من گفتم اونم خدا درست میکنه و بش اصلا فک نکردم

    باورتون میشه بگم در عین ناباوری ، اون روز اون استاد نتونسته بود بیاد؟ و مصاحبه من عالی تر اونچه فکر میکردم پیش رفت؟

    و خلاصه من اون روز خیلی خوشحال بودم و دوباره معجزه را حس کردم…

    اما چند روز بعد نجواها شروع شد و هعی بهم میگفت چون رتبت عالی نیس شاید نشه و گاهی نگرانی سراغم میومد و هعی خودمو مقایسه میکردم و هعی میگفتم اگ نشه چی…، فلانی پارسال قبول شد یا فلانی ک واسه تخصص نخوند حداقل سرکاره…

    اما هعی دوره احساس لیاقتو گوش میدادم و سعی میکردم گفت و گوهای ذهنیم را کنترل کنم (جلسه 2 احساس لیاقت) اینستامم از رو گوشیم حذف کردم ک هعی خودمو مقایسه نکنم (جلسه 1 دوره ی احساس لیاقت) و ورودی منفی ندم(این کار خیییییلی برام سخت بود چندینننننن ساله میخواستم حذف بکنم و نمیکردم، اما دیگ گفتم زهرا ، دلیل این ک اون نتایج خیلی بزرگ را نمیگیری برای اینه ک به همه ی حرفای استادا عمل نمیکنی ، باید اینستا را حذف کنی…و وقتی حذف کردم ب چه ارااااامشی رسیدم، انگار واقعا تمرکزم رفت رو زندگی خودم و از این که هعی خودمو مقایسه کنم نجات پیدا کرده بودم)

    اینم بگمممم ستاره قطبی را هم انجام میدادم(دوره 12 قدم را از شهریور 1403 شروع به خرید کردم تا قدم 5 و 6 را کار کردم اما بقیشو دیگ گوش نداده بودم چون از عملکرد خودم راضی نبودم و میگفتم من حرفا استادا کامل انجام ندادم، دوره تموم کردن مهم نیس ک ، مهم اجرا کردن هست…)

    خلاصه در جواب این سوال ک چرا نتیجه بزرگ نمیگیرم ب این نتیجه رسیدم ک

    اولا اینستارا پاک نکردم و ورودی هامو کنترل نکردم

    و دوم این ک با وجود این ک فایل های استاد را مداااام گوش میدم اما بازم حواسم ب اصل مهم احساس خوب داشتن اصلا نیست  و هعی میگم خدا چی میشه؟

    تخصص میشه نمیشه؟

    عقب نیفتم و ….

    و در جهت اصلاح همین دو مورد ، هم اینستا را پاک کردم و هم صبح ب صبح ک بیدار میشدم میگفتم

    وظیفه ی امروز تو اینه ک اگاهانه رو نکات مثبت تمرکز کنی و احساس خودتو خوب نگه داری، هیچ کار دیگم ک نکردی مهم نیست ولی احساست باید خوب باشه و فایل گوش دادن تنها کافی نیس باید تک ب تک حرفای استادا اجرا کنی و دوباره از صفر به طور جدی دوره 12 قدم شروع کردم، الان قدم 2 قسمت 4 هستم

    و به شدت این یک ماه اخیر رو بحث تجسم کار کردم(قسمت دو جلسه 2 دوره ی دوازده قدم) و الان بهتووون میگم ک

    من تخصص داخلی قبووووول شدم

    دو روز پیش نتایج اومد

    و من دو روزه ک تو هوا هستم…، نمیدونین چقدر اشک شوق ریختم، چقدر وجود خدا را دوباره احساس کردم…

    من ن پارتی داشتم، ن واسه خوندن اذیت شدم(برخلاف کنکور سراسری 7 سال پیش)، ن مدرک زبان داشتم(به خاطر مسائلی ک تو ایران پیش اومد امتحان زبان عقب افتاد و من نتونستم مدرک زبان روز مصاحبه ببرم، تو مرداد مدرک گرفتم ک دیگ از مصاحبه گذشته بود…)، نه رتبم عالی بود…

    اما چون ایمااان داشتم ک خدا همه کمبودهارو جبران میکنه و تمرکزم رو چیزایی بود ک داشتم، اون اتفاق فووووق العاده برام رخ داد

    اون چیزایی که داشتم هم سواد فوق العاده بود چون وبینار زیاد دیده بودم به خصوص از همون استادی ک باهام مصاحبه کرد خیلییییی وبینار دیده بودم و همین باعث شده بود هرچی ازم میپرسه از گفته های خودش جواب بدم و برای همین خود استاد کیف کرده بود از این حجم از سواد بالینی و پشتکار‌…

    هم پایان نامم خیلی حرفه ای بود و هم مقاله Q1 از پایان نامم داشتم….(این ها هم همش بخاطر معجزاتی ک الان تعریف نکردم انقدر عالی شد و همین قدر بگم ک همه را خدا برام انجام داد و من هیچ زجری برای به دست اوردنش نکشیدم)

    مدام رو اینا تمرکز میکردم

    دقیقا مثل حصرت موسی ک ب خدا گفت تو زبون من را باز کن، مسیر را برام اسان کن، کاری کن اونا حرف منو بفهمن….

    از نداشته هاش نگفت…، رو کمبودها تمرکز نکرد

    قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی

    من با تمام قوا این کار را کردم

    و خدا مجدد برام ترکووووند

    اینارا نوشتم ک هم رد پا بشه و ایمان خودم قوی تر بشه و هم به شماها ک کامنتمو میخونید بگم

    به خدااا میشه ، به خداااااا قانون جواب میده، بگم باور کنین راهی اسون تر و لذت بخش تر عمل ب قوانین نیست ک شما را ب خواستتون برسونه

    شما میتونین خیلی اسوووون ب خواستتون برسین فقط ایمان میخواد ، ایمان قوی ک نگرانی را از شما دور کنه و باعث بشه حستون مثبت بشه…

    به چطورش فکر نکنین خدا از جایی ک تو مخیلتون نمیگنجه درستش میکنه…

    و از همه مهمترررر وقتی به یک ناخواسته برمیخورین با تمووووم وجود باور داشته باشین به الخیر فی ما وقع، من تمام اتفاقات به ظاهر بدی که برام افتاد را سعی کردم از یه زاویه ای ببینم که انگار یه نشونست، حتما خیریتی داشته که مثلا کلینیک پلمب شد یا از کلینیک دوم هم اومدم بیرون و میگفتم حتما خدا میخواد یه چیزی بهم بگه و همین بااااعث شد اتفاقات به ظاهر بد برای من زیبااااترین و بهترین نتیجه ممکن را رقم بزنه….

    قبولی تو تخصص اونم تو دانشگاه دولتی از نظر همهههههه ی هم رشته های من یه کار نشد و طاقت فرسا هست اما برای من به زیباترین و ساده ترین شکل رقم خورد، زحمت کشیدممم اما له نشدم، زجر نکشیدم، امیدوارم حس کرده باشین موفقیتی که بدون زجر کشیدن به دست میاد چقدررررررر شیرینه، چقدرررررر میچسبه، چقدررررررر ایمان ادمو به خدا و رب بودنش و قادر مطلق بودنش بیشتررررررر میکنهههه…

    خلاصهههههه که بخدا قانووووون 100 درصد جواب میده ذره ای شک نکنین اگه یه موقع هایی جواب نمیگیریم یه اشکالی تو کار خودمون هست

    باور کنین حرفای استاد را…، عمل کنین، این ک استاد انقدر تاکید رو ورودی ها میکنن واقعا مهمه…

    این ک گوش بدیم و عمل نکنیم تغییری ایجاد نمیکنه…

    معجزات وقتی برای من رخ داد ک من متفاوت فکر و عمل کردم…

    باور کنین ک میشه زجر نکشید و از مسیر لذت برد و به اسانی ب خواسته ها رسید….

    هنو خیلی از مسائل مونده ک باید حل کنم ولی خوشحالم ک تونستم یه نتیجه خیلی ملموس بگیرم و هعی به این تجربه استناد کنم و هعی ب خودم بگم قانون کار میکنه و واقعا باید از این مسیر بری اگ میخوای اسون ب خواسته هات برسی و زجر نکشی…

    استاد من واقعا نمیدونم چجوری باید تشکر کنم، گریم گرفته….، شما خود معجزه هستین، من با شما توحید را فهمیدم، خدا را شناختم….

    یاد گرفتم میشه هم خدارا داشت و هم از زندگی لذت برد….

    میشه خدا را با بند بند وجود حس کرد، لمسش کرد…

    واقعا واژه ها نمیتونن میزان خوشحالی من و قدر دانی من ازشما را بیان کنند…

    امیدوارم همیشههههه سلامتتتتتت باشین و حال دلتون عالی باشه و ما دانشجوهاتون بتونیم تا ابد ازتون یاد بگیریم

    مریم جان ، از شما هم بسیار ممنوووونم، من با صحبت های شما تو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی تونستم کمال گراییمو کنترل کنم و تاحدی حلش کنم و هر روز دارم بیشتر روش کار میکنم…

    چون پاشنه اشیل من هست و باید تا اخر عمر روش کار کنم…

    خدا برامون حفظتووووون کنهههه

    بی نهاااااااایت دوستتون دارمممممممممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  2. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2564 روز

    سلاااام

    خیلی ممنووون زهرا جان

    بازخورد شما هم کلی به من انرژی داد ک باز هم بیام و از نتایجم بنویسم….

    انشاالله ک شما هم مووووفق باشین و سرکارتون اونجور ک میخواین پیش بره و بیاین و از نتایج عالیتون بنویسین.

    اگ ایمانتون را حفظ کنین و حالتون خوب باشه مطمئن باشین همه چی به نفع شما تموم میشه حتی اگ یک درصد ان اتفاق ظاهر قشنگی نداشته باشه…

    فقط و فقط سعی کنین حالتون خوب باشه بقیشو خود خدا درست میکنه

    شاد و موفق باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: