نتایج دانشجویان از دورههای استاد عباسمنش
افزایش وزن عضلانی، انرژی فوقالعاده و پاکسازی کامل پوست با عملکردن به آموزشهای دوره قانون سلامتی
میخواهم تجربه شخصیام را از زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی بنویسم. نکته جالب این است که اغلب دوستان از کوچکشدن لباسهایشان نوشتهاند، اما برای من برعکس بود؛ چون قبل از این دوره به شدت لاغر بودم. قدم ۱۹۶ سانتیمتر است و سالها وزنم روی ۷۰ کیلو ثابت مانده بود. فکرش را بکنید چقدر لاغر بودم.
سالها دنبال افزایش وزن و ساختن عضله بودم و هر کاری میکردم، هیچ نتیجهای نمیگرفتم. اما الان حدود سه ماه است که صد درصد طبق آموزشهای دوره زندگی میکنم و نتیجهها برای من فوقالعاده بوده است.
بدنم عضلهای شده، قدرت بدنیام بیشتر شده، و انرژی جسمانیام بهشکل باورنکردنی افزایش پیدا کرده است.بازوها، سینه، سرشانه و کل عضلاتم آنقدر رشد کرده که لباسهای قبلیام دیگر اندازهام نیستند و برایم کوچک شدهاند. واقعاً قانون سلامتی بهترین سبک زندگی است.
از نظر سلامتی، بهترین دوران عمرم را تجربه میکنم. از نظر زیبایی اندام هم، هر روز بدنم عضلهایتر میشود و از دیدن خودم در آینه لذت میبرم.
در کل حالم عالی است.قبل از ورود به دوره، پشت بدنم، کمر، باسن، پشت بازوها و پاهایم پر از جوشهای آزاردهنده بود، اما حالا هیچ اثری از آنها نمانده.
پوست بدنم فوقالعاده شفاف و تمیز شده، و واقعاً میتوانم بگویم که جوشهای بدنم صد درصد از بین رفتهاند.تازه هنوز سه ماه هم نشده که از قانون سلامتی استفاده میکنم، اما همین مدت کوتاه، نتیجههای حیرتانگیز گرفتهام.
استاد عباسمنش، واقعاً از شما ممنونم و خدا را بابت شما و این دوره عالی شکر میکنم.
درمان تشنج مزمن، کاهش ۴۰ کیلویی وزن، بازگشت کامل انرژی و سلامتی با زندگی به شیوهی دوره قانون سلامتی
میخواهم از نتایجی که با زندگیکردن به شیوهی دوره قانون سلامتی گرفتم، بگویم. استاد عباسمنش، شما یک الگوی بسیار قدرتمند در ذهن من شدید و در من این باور را ساختید که رسیدن به هر خواستهای ممکن است. وقتی زندگی به شیوه این دوره را شروع کردم، آنقدر نتیجه دیدم که فهمیدم ما انسانها واقعاً چقدر نامحدودیم.
استاد، من سه سال بود که بعد از یک جراحی دچار تشنج شده بودم. دکتر برایم دارویی تجویز کرده بود که باید تا آخر عمر مصرف میکردم. اما با زندگی به شیوهی دوره قانون سلامتی، این مشکل کاملاً برطرف شد.
دیگر تشنج نمیکنم، دارو را کامل کنار گذاشتهام و حالم هر روز بهتر از قبل میشود.
این برای من بزرگترین معجزهی زندگی است؛ چون به خاطر این مشکل سه سال در خانه مانده بودم و زندگیام کاملاً متوقف شده بود.در سه ماه، ۴۰ کیلوگرم وزن کم کردم؛ آن هم مثل آب خوردن.
خوابم عمیق، آرام و فوقالعاده باکیفیت شده و آنقدر سحرخیز و سرحال هستم که وصفکردنی نیست.
قدرت تمرکز و یادگیریام چند برابر شده؛ هر چیزی که یاد میگیرم، در ذهنم میماند و فراموش نمیکنم.
پوستم مثل آینه صاف شده؛ و این برای من که همیشه پوست چرب داشتم، باورنکردنی است.
بدنم عضله ساخته و کمرم هفتی شده.
ریزش موهام کاملاً قطع شده و حتی موهام پُرتر هم شده.استاد عباسمنش، نمیدانم چگونه از شما تشکر کنم.
من فقط از خدا میخواهم که شما را در بالاترین مقام بهشتی دنیا و آخرت قرار دهد.درمان کامل خونریزی رحمی و بهبود مشکلات متعدد جسمی با عملکردن به آموزشهای دوره قانون سلامتی
من ۵۰ روز است که به شیوه دوره قانون سلامتی زندگی میکنم. این دوره را بهخاطر مشکل خونریزی رحمی بعد از یائسگی خریدم؛ مشکلی که ترس تمام وجودم را گرفته بود. شبی در نامهای به خدا نوشتم: «خدایا، خودت دوا و دکترم باش. من از دکتر رفتن خسته شدهام.» و خدا واقعاً مرا به سمت این دوره هدایت کرد.
این اولین دورهای بود که از استاد عباسمنش خریداری کردم، اما در همین ۵۰ روز نتایج شگفتانگیزی گرفتم. نهتنها رحمم کاملاً درمان شده و خونریزیام متوقف شده، بلکه چندین بهبود بزرگ دیگر هم تجربه کردهام:
فشار خونم پایین آمده و توانستم دوز داروهایم را کم کنم.
ریزش موهایم بسیار کم شده.
از کودکی موهای خشکی داشتم و فکر میکردم طبیعی است، اما حالا موهایم خیلی نرم و سالم شدهاند.
خروپف شبانهام کاملاً برطرف شده.
قبلاً حتی با عینک هم نمیتوانستم سوزن نخ کنم؛ اما حالا به راحتی و بدون مشکل این کار را انجام میدهم.
پوستم نرمتر و شفافتر شده.
زانو دردهایم کاملاً از بین رفته.
هر صبح دور لثههایم کف سفید رنگی جمع میشد که حالا دیگر خبری از آن نیست.
نفخ معده داشتم که اکنون کاملاً برطرف شده.این روزها آنقدر از سلامتیام شاد و سپاسگزارم که دلم میخواهد بروم پشتبام و فریاد بزنم:
خدایا شکرت!در پایان میخواهم بگویم:
استاد عباسمنش، آدرس شما و دوره قانون سلامتی را خدا به من داد.کاهش وزن، رفع مشکلات پوستی و هورمونی، و تجربه پریود کاملاً طبیعی با عملکردن به آموزشهای دوره قانون سلامتی
استاد عباسمنش، من بینهایت سپاسگزارم بابت دوره معجزهگر قانون سلامتی. فقط یک ماه است که به شیوه این دوره زندگی میکنم و نتایجی که در همین یک ماه گرفتهام برایم مثل معجزه است. دقیقاً طبق آموزشهای شما عمل کردم و وزنم از ۸۰ کیلو به ۷۱ کیلو رسید. یک هفته پیش برای خرید لباس رفتم و برای اولین بار در ۲۳ سال زندگیام سایز M و S پوشیدم و از شوق بال درمیآوردم.
قبل از دوره، بوی عرق بدنم بسیار تند و آزاردهنده بود. مجبور بودم روزی چند بار حمام کنم. وقتی بیرون میرفتیم، از ترس بوی عرق هیچ تحرکی نمیکردم، اما الان این مشکل کاملاً حل شده. با خیال راحت بازی میکنم، میدوم، میخندم و هیچ خبری از بوی بد بدن نیست.
پوست صورتم شفاف و زیبا شده.
موهایم براق و در حال رشد هستند، در حالی که مدتها در یک اندازه ثابت مانده بودند.
ریزش مویم کاملاً از بین رفته.
قبلاً اسید معده شدید داشتم، اما الان هیچ اثری از آن نیست.اما مهمترین نتیجهام \' نتیجهای که برای من واقعاً مثل معجزه است\' طبیعی شدن کامل عادت ماهیانه است.
برای اینکه بفهمید چقدر این تغییر بزرگ است، توضیح میدهم قبل از دوره چه وضعیتی داشتم. از یک هفته قبل از پریود، با کمر درد، پا درد، شکم درد، درد مثانه، درد لگن، درد مقعد، درد سینه، پف شدید بدن، سنگینی، و دردهای وحشتناک درگیر میشدم. وقتی پریود میشدم، درد چند برابر میشد. من هر ماه ۵ روز کامل مثل یک جنازه روی تخت افتاده بودم. نه میتوانستم غذا درست کنم، نه از خانه بیرون بروم؛ حتی رفتن تا دستشویی برایم عذاب بود. خانوادهام از یک هفته قبل میفهمیدند که وقت پریودم نزدیک است.
ژلوفن، قرصهای مسکن، شیاف… هیچکدام جواب نمیداد.و اما اولین تجربه پریودم بعد از شروع زندگی با دوره قانون سلامتی:
یک روز پیادهروی دو ساعته داشتم. وقتی برگشتم کمی کمر درد داشتم، اما توجهی نکردم. فردایش فهمیدم که پریود شدهام و باورم نمیشد تمام آن دردهای فجیع تبدیل شده به یک کم درد کوچک.
قبلاً در دوران پریودی حتی خروج از خانه برایم مثل رؤیا بود. اما حالا در روز اول پریود، ۴ ساعت و نیم پیادهروی کردم! و خودم هم شوکه شده بودم.
روز دوم هم ۱.۵ ساعت پیادهروی کردم، بعد با دوستم رفتیم جنگل و چندین ساعت راه رفتیم و لذت بردیم.قبلاً هنگام پریود، فقط عفونت سیاهرنگ و شدید از بدنم خارج میشد. اما الان رنگ و بوی پریودم کاملاً طبیعی شده و هیچ عفونتی ندارم. در طول پریود آرام، باحوصله، خوشاخلاق هستم و وقتی نتایجم را نگاه میکنم، مات و مبهوت میشوم که آیا واقعاً این خود منم؟
قبل از دوره قانون سلامتی، انگار هر ماه فقط ۲۱ روز از زندگی نصیبم میشد و همان ۲۱ روز هم در خستگی و کسلی. اما الان با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی، انگار یک هفته به هر ماه از عمرم اضافه شده و دارم به معنای واقعی از زندگیام لذت میبرم.
بینهایت از شما سپاسگزارم استاد عباسمنش.
جهش چشمگیر درآمد و ساختن مسیر شغلی تازه با عملکردن به آموزشهای دوره روانشناسی ثروت ۱
من کاویس هستم، مهندس عمران و فعال در حوزه املاک. از صمیم قلب خدا را شکر میکنم که دوره روانشناسی ثروت ۱ را خریدم. سال ۹۸ با آموزشهای استاد عباسمنش آشنا شدم و شروع کردم به گوش دادن به این آموزهها؛ طوری که تمام وجودم را دربرگرفت. بعد از مدتی دوره عزت نفس را خریدم، چون باور داشتم اول باید روی خودم تکیه کنم و به هیچکس وابسته نباشم، و واقعاً شرایط زندگیام خیلی بهتر شده بود.
اما بعد از مدتی در کارم با یک تضاد جدی روبهرو شدم. از نظر فکری و احساسی در وضعیت بسیار بدی بودم و قراردادهایم به نتیجه نمیرسید. یک شریک بداخلاق هم داشتم که رفیق ۲۰ سالهام بود؛ از دوران هنرستان با هم بودیم، اما نگرشمان در کار یکی نبود و همیشه مشکل داشتیم.
از زمانی که روی آموزشهای استاد عباسمنش کار میکردم، رفتارهای ناهماهنگ او بیشتر به چشمم میآمد و مثل خاری در چشمم بود. در همین دوران پدرم فوت کرد و من از نظر روحی کاملاً بههم ریختم. هر روز بهشت زهرا میرفتم، لباس مشکی میپوشیدم و پر از احساسهای منفی بودم؛ و طبق قانون، سرعت جذب اتفاقات بد هم بیشتر میشد. تا اینکه یک روز به خودم آمدم و گفتم: «کاویس، تو قانون را میدانی… به خودت بیا.»
یک روز در املاک، کارمان به دعوای شدید با شریکم کشید. همان لحظه یاد جلسه هشتم دوره عزت نفس افتادم؛ جایی که استاد عباسمنش میگوید:
در چه شرایطی حاضر به تغییر میشوید؟
وقتی همهچیز عالی است؟ یا وقتی جهان با چک و لگد شما را مجبور میکند؟من همانجا یکی از سختترین تصمیمهای زندگیام را گرفتم. به رفیق ۲۰ سالهام گفتم: «من میخواهم تنها کار کنم.» اول فکر کرد شوخی میکنم، اما وقتی جدیتم را دید ناراحتی زیادی ایجاد شد… اما من جدا شدم و کار را تنها ادامه دادم.
خودم را با آموزشهای استاد بمباران کردم تا ذهنم آرام بماند. ایدههایم را اجرا میکردم، فایلهای آموزشی مربوط به کارم را میدیدم، با انرژی بالا و ذهنی باز، بدون غر زدن و شکایت.
بعد از مدتی، در کمال ناباوری دیگران، شروع کردم به بستن قراردادهای پیاپی و فروش ملک. از نظر همکاران، بازار در رکود کامل بود، اما برای من اوضاع کاملاً متفاوت بود. با کمک آموزشهای دوره روانشناسی ثروت ۱ باور ساختم که برای من مشتری فراوان است… و همینطور هم شد. پشت سر هم قراردادهای بزرگ و پُرسود میبستم.
به حدی درآمد داشتم که قدیمیترین و باتجربهترین کاسبهای حوزه املاک هم نمیتوانستند مثل من نتیجه بگیرند، و من دقیقاً میدانستم این نتایج از کجا آمده است.در مدت سه ماه، به اندازه یک سال درآمد ساختم و صدها میلیون تومان سود خالص داشتم. در عید امسال هدف گذاشتم که تا آخر سال ۵۰۰ میلیون تومان درآمد بسازم و خدا را شکر خیلی جلوتر از هدفم حرکت کردهام.
استاد عباسمنش، از شما ممنونم. حتی الان که این متن را مینویسم، اشک در چشمانم جمع شده. خدا را هزار بار شکر میکنم که مرا به سمت شما هدایت کرد تا این آگاهی بینظیر را یاد بگیرم. شما به من جسارت تصمیمهای بزرگ را یاد دادید. یاد دادید وقتی نتیجه را به خدا میسپرم، فقط باید هدایتها را دنبال کنم و نگران هیچچیز نباشم… و من این را با پوست و استخوانم در تمام معاملهها حس کردم.
امروز زندگی من پر از معجزه است. از شما سپاسگزارم.ساختن زندگی رؤیایی، آرامش عمیق و درآمد پایدار با عملکردن به آموزشهای دوره ۱۲ قدم
من آرزو هستم، همسر و همراه شهاب. نوروز سال ۱۳۹۸ ما قدم اول را از استاد عباسمنش خریدیم و حالا بعد از چهار سال هنوز داریم با آموزشهای این دوره زندگی میکنیم.
روزی که قدم اول را خریدیم، هنوز با هم ازدواج نکرده بودیم. هیچکدام وسایل خانهای که امروز داریم را نداشتیم. هیچ پول و سرمایهای برای شروع زندگی مشترکمان نداشتیم. ماشین نداشتیم. کار مناسب نداشتیم. کسبوکار موردعلاقهمان نهایتاً ماهی صدهزار تومان درآمد داشت و به همین دلیل مجبور بودیم برای ماهی دو میلیون تومان کارهایی انجام دهیم که هیچ علاقهای به آنها نداشتیم.
اما در مسیر عملکردن به آموزشهای این دوره، طی این چهار سال هزاران اتفاق هدایتشده و معجزهآسا در زندگیمان رخ داد؛ اتفاقاتی که نوشتن همهشان روزها زمان میبرد.
و اما بخشی از نتایج ما از عمل به آموزههای قدم اول:
الان در خانه ۱۵۰ متری زیبای خودمان زندگی میکنیم؛ خانهای پر از امکانات، در یکی از خوشآبوهوياترین شهرهای ایران، با ویوهای فوقالعاده از هر طرف. ماشین خودمان را داریم. تمام کارهای دیگر را کنار گذاشتهایم و امروز فقط روی کسبوکار شخصی خودمان تمرکز کردهایم—کسبوکاری که دست در دست هم آن را ساختیم و حالا به درآمد ماهانه ۵۰ میلیون تومان رسیده است.
زندگیمان پر از آرامش عمیق است. در میان خانواده و آشناها بهعنوان زوجِ نمونه شناخته میشویم و الگوی روابط سالم هستیم. عزت نفسمان بسیار بالا رفته، ارادهمان قویتر شده و نسبت به قبل چندین برابر محکمتر و الهامگرفتهتر زندگی میکنیم.
در طول مسیر قدم دوم را هم خریدیم و من از فردا دوباره شروع به مرور قدم دوم میکنم.
نوشتن این تجربه فقط برای این است که بگویم: بزرگترین سپاسگزاری ما از قوانین ثابت خداوند است که در این دوره یاد گرفتیم.هر وقت با چالشی روبهرو میشویم، فقط میگوییم:
«خُب… ما فرمول را بلدیم. حالا با تمرکز درستش میکنیم. خلقش میکنیم.»سهبرابر شدن درآمد و جذب مشتریهای عالی با عملکردن به آموزشهای دوره ۱۲ قدم
من بیشتر از یک سال بود که دوره ۱۲ قدم را خریده بودم، اما دقیقاً از چهل روز پیش تصمیم گرفتم بهصورت جدی به آموزشهای این دوره عمل کنم.
با شروع کار، از خدا خواستم درآمدم دو برابر شود. من آرایشگرم و با اینکه مهارتم در کارم بالاست و رفتار خیلی خوبی با مشتریها دارم، اما درآمدم همیشه کم بود و مدام از خودم میپرسیدم: «مشکل از کجاست؟» فکر میکردم شاید بهخاطر مکان سالن باشد؛ چون انتهای یک کوچه است و سرِ راه نیست… یا دلایل دیگر.
با آموزشهای دوره ۱۲ قدم فهمیدم اینها اصلاً مانع واقعی نیستند. اگر خدا بخواهد روزی بدهد و مشتریها را به سمتم هدایت کند، هیچ ربطی به مکان سالن ندارد.
اوایل که وارد سالن میشدم، مشتری نبود و بیکار مینشستم. آن لحظات را تبدیل کردم به فرصت: مینشستم و آموزشهای استاد عباسمنش را از جلسات ۱۲ قدم نتبرداری میکردم؛ کامنتهای دوستان در سایت را میخواندم؛ و به آموزشها عمل میکردم. با خودم تکرار میکردم: «خدا خودش روزی مرا میرساند.»
خلاصه با حس خوب، کارهای مفید را انجام میدادم و روی خودم کار میکردم.حالا که کمتر از دو ماه گذشته، درآمد من به بالای سه برابر رسیده است.
دقیقاً همانطور که استاد در یکی از جلسات ۱۲ قدم گفت:
«وقتی روی باورهات کار کنی و آنها را بهبود بدهی، خدا مشتریهایی را سر راهت میفرستد که ده برابر مشتریهای قبلی از تو خرید میکنند.»به لطف خدا، این روزها دقیقاً همان نوع مشتریها را تجربه میکنم.
وقتی دوباره همین فایل و همین جمله استاد را گوش میدادم، اشک از چشمانم جاری شد.
گفتم: «خدایا من فقط از خودت خواستم… و تو چقدر زیبا جوابم را دادی.»خروج از بدهی سنگین و ساختن ۳۰۰ میلیون تومان پسانداز در کمتر از یک سال با عملکردن به آموزشهای دوره روانشناسی ثروت ۱
استاد عباسمنش عزیز، بینهایت سپاسگزارم بابت آموزشهای ارزشمند و فوقالعادهتان در دوره روانشناسی ثروت ۱؛ قطعاً شما بهترین معلم و استاد روی کره زمین هستید.
من با ۲۵۰ میلیون تومان بدهی وارد این دوره شدم و شروع کردم به عملکردن به آموزشهای شما. با همان شغل، همان شهر، همان استعداد و امکانات، و همان ساعات کاری که قبلاً نتیجهاش بدهی شده بود، فقط با کار کردن روی خودم و تغییر باورهام توانستم در کمتر از یک سال، از ۲۵۰ میلیون بدهی برسم به ۳۰۰ میلیون تومان پسانداز.
با خودم فکر میکردم چه اتفاقی افتاده و چرا یک سال قبل چنین تجربههایی نداشتم؟ پاسخ فقط یک چیز بود: تغییر باورها.
در حرفه ما همه میگویند برای گرفتن پروژههای خوب باید ماشین شاسیبلند داشته باشی، لندکروز داشته باشی! اما پروژهای که الان روی آن کار میکنم بهترین پروژه تمام سالهای کاری من است. نه ماشینم را عوض کردم و نه شاسیبلند دارم؛ اما کسانی که من را برای همکاری انتخاب کردند گفتند: «مهر شما به دل ما نشست و خواستیم با شما کار کنیم.»
اینها همه نتیجهی جدیگرفتن آموزشهای شما در این دوره و هدایتهای خداوند است که قلبها را برای من نرم کرد.
استاد، من با نتایجی که از عملکردن به آموزههای شما گرفتم، به این یقین رسیدم که ثروتمند شدن هیچ ربطی به عوامل بیرونی ندارد؛
نه به هوش و استعداد،
نه به شرایط مالی خانواده،
نه به شغل و تحصیلات،
نه به هیچ چیز بیرونی دیگری…
فقط و فقط به باورها ربط دارد.اینکه امروز روی مبل خانه خودم نشستهام و از پنجره ویلاهای میلیاردی را میبینم، سبزی شالیزار و نمنم باران را تماشا میکنم، نسیم به صورتم میخورد،
همهٔ اینها نتیجهی تغییر باورهایم است.
سال قبل با بدهیها دستوپنجه نرم میکردم؛ اما امروز در بهترین نقطه شهر خانه گرفتم، مستقل زندگی میکنم و روی باورهام کار میکنم. خدایا چه هدایتی…این نتایج به من «الگوی ثروت ساختن» را یاد داد:
باید باورهام را تغییر بدهم، رفتارم را عوض کنم تا ثروت وارد زندگیام شود.
تمرکزی که روی آموزشهای دوره میگذارم، تمریناتی که انجام میدهم، کامنتهایی که مینویسم… همه اینها تغییرات درونی است که خودش را در رفتار و کلامم نشان میدهد.دیروز با شخصی تماس گرفتم و با اطمینان گفتم: «بیا قرارداد کاری ببندیم.» و همان شب آن فرد برای مذاکره آمد. قبلاً چنین عزت نفسی و اطمینانی نداشتم که با قدرت پیشنهاد همکاری بدهم. اما امروز، ایمانی که به خداوند و قوانینش دارم ــ قوانینی که در این دوره آموختم ــ پیشنهادهایی را به ذهنم میآورد و من با قدرت انجامشان میدهم و نتیجهاش را میبینم.
اینها همان تغییرات عمیق درونی است که از کار کردن روی ذهن و باورهایم بهوجود آمده است.
جهش خارقالعاده درآمد، آرامش، و رفاه با عملکردن به آموزشهای دوره ۱۲ قدم و ادامه مسیر با دوره کشف قوانین زندگی
حدود یک سال و نیم پیش، روزی را بهخاطر دارم که میخواستم اولین قدم از دوره ۱۲ قدم را بخرم. چیزی در قلبم میگفت: «این دوره را بخر؛ زندگیات را تغییر بده.» در حالی که فقط دو میلیون تومان در حسابم داشتم و از نگرانی اینکه «اگر جواب ندهد چه؟» قلبم میلرزید.
دوره را خریدم و روز و شبم را گذاشتم روی عملکردن به آموزشهای آن. جالب است که این دوره را دقیقاً زمانی خریدم که همه از کمبود مشتری شکایت میکردند. اما من در همان ماه اول — تقریباً بعد از دو هفته کارکردن روی دوره — سرم آنقدر شلوغ شد که خودم هم باور نمیکردم. مشتریها به شکل باورنکردنی زیاد شدند؛ تا جایی که چند بار از خودم پرسیدم:
«خدایا، من همان کار قبلی را انجام میدهم؛ چه شد که اینهمه تغییر و برکت وارد کسبوکارم شد؟!»فقط میدانستم که باید روی خودم کار کنم. یک الهام آمد و من انجامش دادم. از همانجا برکتها یکی پس از دیگری وارد زندگیام شدند و هر روز نتایج بهتر و بیشتر شد.
درآمدم چند برابر شد.
روابطم عالی شد.
هر هفته برای همسرم طلا میخریدم.
تمام وسایل خانه را نو کردم.
هر روز برای دخترم و همسرم پول پسانداز میکنم.
ماشین خریدم.
برای تولد آنها بهترین هدیهها را خریدم.صادقانه بگویم، شاید نتوانم حسّم را کامل بیان کنم. آنقدر زندگیام تغییر کرده و آنقدر نتیجه گرفتهام که اگر بخواهم همه را بنویسم، شاید صد صفحه هم کم باشد. از خرید گوشی آیفون برای همسرم و دخترم گرفته تا بهترین تفریحات، بهترین رستورانها و بهترین روزهای زندگیام.
برای بیزینسم کلی سرمایهگذاری کردم. دستگاههای جدید خریدم؛ ایدههای عالی بستهبندی گرفتم و اجرا کردم و دوباره مشتریها چند برابر شدند.
قبل از آشنایی با دوره ۱۲ قدم بدهکار بودم و عادتهای اشتباه مالی داشتم، اما الان هیچ بدهیای ندارم. زندگیام پر از زیبایی، لذت و حس خوب است. حتی یک ماشین نزدیک به یک میلیارد تومان را نقدی خریدم.
اگر یک سال پیش — قبل از کارکردن با ۱۲ قدم — خدا خودش هم به من میگفت این اتفاقات در زندگیات میافتد، باور نمیکردم. اما امروز، همهچیز تغییر کرده است.
همه داشتههایم را مدیون خدای خودم و بعد مدیون استاد عباسمنش هستم که مسیر درست زندگیکردن را نشانم داد.امروز که ماشینم را خریدم، با خودم گفتم کملطفی است که نیایم و نتیجهام را ننویسم، چون میدانم خواندن این تجربهها برای خیلیها قوت قلب است.
الان در حال آموزشدیدن با دوره کشف قوانین زندگی هستم و هر روز زندگیام بهتر و بهتر میشود.بهبود کامل مشکلات پوستی، کاهش وزن، درمان کیستها و تنظیم فشار خون در خانوادهام با عملکردن به آموزشهای دوره قانون سلامتی
من به همراه دخترم و مادرم در حال زندگی به شیوه آموزشهای دوره قانون سلامتی هستیم. وضعیت سلامتی ما قبل از این دوره اصلاً خوب نبود و هرکدام از ما با مسائل جدی روبهرو بودیم.
در مورد خودم، قبل از شروع دوره، صورتم پر از جوشهای خالدار بود و تیرگی زیر بغل داشتم. هر وقت کار اداری داشتم، همان روز دچار سردرد شدید میشدم و فقط با خوابیدن آرام میگرفتم. با شروع عملکردن به آموزشهای استاد عباسمنش، این مشکلات یکییکی از بین رفتند. پوستم صاف شد، تیرگی زیر بغلم برطرف شد، سردردهایم کاملاً ناپدید شد و خوابم بسیار عمیق و راحت شده است. وزنم از ۷۲ کیلو به ۶۳ کیلو رسید و دور کمرم از ۹۹ سانتیمتر به ۸۴ کاهش پیدا کرد. انرژیام هم واقعاً عالی شده است.
اما درباره دخترم: سال گذشته دو کیست ۹ سانتیمتری را عمل کرده بود. قبل از شروع دوره قانون سلامتی دوباره دردهای شدید داشت و بعد از سونوگرافی مشخص شد دو کیست ۳۵ میلیمتری برگشتهاند. این بار تصمیم گرفتیم بهجای هزینههای بالا و جراحی دوباره، دوره قانون سلامتی را تهیه کنیم. از همان فردای خرید دوره، دخترم زندگی به شیوه این دوره را شروع کرد.
بعد از ۴۰ روز، پزشک دوباره آزمایش هورمون و سونوگرافی نوشت و هیچ اثری از کیستها دیده نشد؛ همهچیز کاملاً طبیعی بود.
پوست صورت دخترم که همیشه پر از جوش بود، حالا کاملاً صاف شده و شوره سرش هم برطرف شده است. شکمش که قبلاً کاملاً دوطبقه بود، حالا متناسب شده و وقتی نتایج خودش را دید، انگیزهاش برای ادامه دوره چند برابر شد.اما معجزههای بزرگ برای مادرم اتفاق افتاد. او بیشتر از ۲۵ سال درگیر فشار خون بالا و مشکلات قلبی بود و هر سه ماه باید تحت نظر پزشک قرار میگرفت. هر بار فقط دوز داروهایش بیشتر میشد و همیشه بعد از غذا حالت خفگی داشت. اما حالا، بعد از سه ماه زندگی به روش دوره، تمام مشکلات گوارشیاش برطرف شده، فشار خونش تنظیم شده، دارو مصرف نمیکند و دیگر هیچ مشکل قلبی ندارد.
واقعاً خدا را شکر میکنم. خانوادهای مثل ما که اینهمه مسئله سلامتی داشت، باید هزینههای بسیار زیادی برای کنترل بیماریها میپرداخت—و خدا میداند چه مشکلات پنهانی هم شاید در راه بود. اما امروز، به لطف آموزشهای استاد عباسمنش در دوره قانون سلامتی، همه این مسائل برطرف شده و زندگی ما از نو ساخته شده است.



سلامممممم به بهترین استاد دنیا و مریم جان عزیز و بقیه دوستان
من میخوام از نتایجم حرف بزنم
همیشه دوست داشتم بیام و از نتایجم بنویسم و میگفتم اگ فلان طور شد میام مینویسم اما وقتی اتفاق میفتاد تا یکم از روش میگذشت میگفتم نه، این ک چیز خاصی نبود بذار یه اتفاق خفن تر که افتاد بعد بنویس با این ک همون اتفاقات هم قبل رخدادش برای من خفن بود …
این بار با خودم گفتم اگ اوکی شد سریع میام مینویسم ک بعد نگم این ک چیزی نبود…
داستان اینه ک من دامپزشک هستم و پارسال شهریور دفاع کردم، من از همون زمان های پندمیک ک ترم 4 و 5 دانشگاه بودم شروع کردم ب افزایش مهارتم و جدای از دانشگاه، تموم سعیم را میکردم ک از مسیر لذت ببرم و مهارت هامو افزایش بدم، من خیلی سال هست ک شاگرد استاد هستم و از استاد یاد گرفته بودم میشه اسون ب خواسته ها رسید و میشه مسیر رسیدن ب خواسته لذت بخش باشه و قرار نیس انقدر سخت باشه، اخه خیلی وقت ها ادم یه خواسته ای داره اما وقتی ب مسیر فکر میکنه میگه اووووو این ک خیلی سخته و کلا خواسته و تلاش برای رسیدن بش را رها میکنه و خب اینا همش باور های مخربی هست ک از اول بخاطر ورودی هامون دریافت کردیم..
مثلا من برای کنکور سراسری بی نهاااااایت تلاش کردم، کلاس برو، روزی 12 ساعت درس بخون و …
نتیجه چی شد؟ نمیگم بد شد، راضی هستم ولی اون موقع نتیجه نسبت ب تلاشی ک من کرده بودم هیچی بود و این قضیه منی ک انقدر پشتکار داشتم را خیلی دل سرد میکرد، چون مسیر خیلی سختی را طی کرده بودم ولی نتیجه ای که میخواستم و متناسب با اون حجم از تلاشم بود را نگرفته بودم
و این قضیه باعث شده بود که وقتی ب هدف بعدی فک میکنم و بعد ب اون مسیر سختی ک قرار هست طی بشه و بخصوص این که بعدش هم اصلا معلوم نیس بشه یا ن، کلا ناامید میشدم
تا این ک با استاد اشنا شدم و فهمیدم نه، میشه جور دیگ فک کرد و قرار نیس من برای رسیدن ب خواسته ام له بشم (تو دوره راهنمای عملی برای رسیدن ب رویاها استاد اینو عالی تدریس میکنن..)
و با تغییر همین باور و شکر گذاری هر شب، اتفاقات شروع به رخ دادن کرد، منی ک با کلی درس خوندن ترم 2 معدلم 16.50 شد، ترم 3 یهو شد 17، ترم بعد 17.5 و …
شاید معدل بنظرتون خیلی چیز خاصی نباشه اما برای من خیلی لذت بخش بود چون برای اولین بار با تلاش کمتر، نتیجه بیشتر گرفته بودم
بعد از دبیرستان عاشق این بودم ک برم تهران، ولی دانشگاه تهران قبول نشدم ولی همیشه تجسمش میکردم، تا این ک پندمیک شد و من رفتم تهران، خانواده میگفتن نمیشه تنها بری اونجا بمونی و ….، اما من رفتم، تا رفتم یه کلاس زبان نوشتم ک ب خانواده بگم کلاس دارم و نمیتونم برگردم و … و در این حین ب یه عااالمه بیمارستان دامپزشکی سر زدم ک بذارند من برم کاراموزی ، اما قبول نمیکردن، چون من ترمم پایین بود و نامه از دانشگاه نداشتم و یه سری ادم میگفتن باید پارتی پیدا میکنی ،اما من میگفتم نهههه خدا خودش درست میکنه و باید بشه اما هرجا میرفتم نمیشد ، تا این ک دیگ تقریبا دو هفته و نیم گذشت و ترم کلاس زبان فشردم تموم شد و خانواده میگفتن فایده نداره، برگرد شهر خودمون…
مثلا قرار بود دو روز دیگ، داداشم ک میاد تهران ، من باش برگردم شهرمون و کلا بیخیال شم
اما من بازم مطمئن بودم یه معجزه رخ میده، از خونه اومدم بیرون و ب خدا دقیقااا یادمه ک گفتم خدایا من تسلیمم، هر جا ک ب عقل خودم میرسید سر زدم نشد، یه کاریش بکن، رفته بودم قدم بزنمممم ولی اینارو هعی با خودم میگفتم ک دیدم یه خانمی با سگش داره تو خیابون قدم میزنه یه حسی گفت برو ازش بپرس سگش را کجا میبره دکتر،رفتم پرسیدم، گفت فلان بیمارستان و 45 دقیقههههه برای من از خوبیای اون بیمارستان گفت، انگار خدا اونو گذاشته بود سر راه من ک ب من اینارو بگه
جالب بود ک بیمارستان ب خونمون نزدیک بود و من با سرچ این بیمارستان را پیدا نکرده بودم
خیلی عجیب بود…
و من رفتم باشون صحبت کردم و در عین ناباوری قبول کردن یک روز در هفته برم، بماند ک من خودم خورد خورد اخراش 4 روز در هفته میرفتم…، اون روز ک قبول کردن تا خوووونه اشک شوق میریختم
ن بخاطر صرفا پذیرشم، بخاطر حس کردن خدا با بند بند وجودم…چون واقعا برام معجزه رخ داده بود…
گذشت و من خلاصه شروع کردم ب وبینار دیدن برای این ک از نظر بالینی با سواد بشم هر روز میدیدم و لذت میبردم و کلی چیز یاد میگرفتم و اصلا هم خسته نمیشدم و اصلا هم ب تخصص فکر نمیکردم
و 6 سال درس من تموم شد و شهریور 1403 من دفاع کردم
تو این بین هزارتا معجزه اتفاق افتاده ک بخوام بنویسم اندازه یه کتاب میشه اما میخوام الان اخرین معجزه را بنویسم..
تیر 1403 ک از دانشگاه برگشتم خونه (درسم تموم شده بود فقط کامل کردن پایان نامه و دفاع مونده بود)، یک هفته بعد ب طور معجزه اسا یه کلینیکی پیدا کردم برم سرکار، ک اینم ب واسطه ی کار کردن رو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی بود ک من کمال گراییمو روش کار کردم ک درمانش کنم و بگم میشه بدون داشتن تجربه کاری شروع کرد و لازم نیس از همون ابتدا من بهترین باشم ب محض اصلاح این باور ب جایی هدایت شدم ک باعث شد دقیقا سر جای خودم قرار بگیرم
چون من کارای عملیم خوب نبود اما بخش داخلیم عالی بود چون هم یه عاااالمه وبینار دیده بودم و هم این ک تهران دوره دیده بودم، بعد باور محدود کنندم این بود ک چون تجربم کمه و کار عملیم اوکی نیس کار پیدا نمیشه و من باید وایسم تا عملیم درست شه بعد برم دنبال کار، اما من با حل این مسئله ، ک نه، میشه از همینجا شروع کرد و لازم نیس پرفکت پرفکت باشی ب جایی هدایت شدم ک اون دکتر دقیقا مشکلش مباحث درمانی بود و دنبال کسی بود ک از نظر داخلی خوب باشه و خودش ب زبون گفت ک من خودم جراحی میکنم و نیاز ب کسی دارم ک علم داخلی و درمانش عالی باشه و این قضیه برام مهمه و حتی اگ عملیش کامل عالی نباشه مشکلی ندارم و من اصلا دنبال همچین ادمی بودم ک داخلیش خوب باشه…
اینم معجزه بود و من تا خونه اشک شوق میریختم
هم سرکار میرفتم هم کارای پایان نامه را میکردم وب خدا میگفتم من میخوام بهترین دامپزشک بشم
اون کلینیک خوب بود ولی خو ابزار تشخیصی خاصی نداشت و خیلی جای مانور برای دکتر داخلی نداشت…
اما من همچنان میرفتم و میگفتم برای شروع خوبه
شهریور ک دفاع کردم
یک ماه بعدش بخاطر قضیه حجاب کلینیک پلمپ شد و دکترش هعی به من می گفت صب کن تا بگم بیای…
خلاصه ک یک ماه گذشت و من سرکار نمیرفتم، بم الهام شد ک با حقوق این دو سه ماه برو وسایل مورد نیاز برای ویزیت در محل را بخر
من رفتم خریدم و تو دیوار اگهی گذاشتم، چندجا رفتم ویزیت ، خیلی سخت بود، چون حس میکنم تکاملمو تو ویزیت کردن طی نکرده بودم ، خیلی بم فشار میومد، نمیتونستم عالی عمل کنم ولی اونم در نهایت تجربه خوبی بود، بعد دوجا ویزیت رفتن، یه دوستام ک پدرش دامپزشک بود گفت تو گروه گذاشتن یه عده دارن بدون مجوز تو دیوار کار میکنن و دارن میگردن اونارا پیدا کنن، منم ترسیدم و سریع اگهی را پاک کردم( من شماره نظام داشتم ولی هنوز مجوز کار نگرفته بودم، باید یه سری دوره میرفتم و بعد مجوز میگرفتم و چون هنوز دوره ها تموم نشده بود ، مجوز نداشتم)
بعد گفتم خدا چرا هرچی میرم ب بن بست میخورم؟
چرا نمیشه؟
اخر ابان بود…
الهام شد حالا ک نمیشه خدا میخواد بهت بگه بشین برای تخصص بخون…
منم شروع کردم ب خوندن تا اول اسفند ک کنکور بود…
بیس خوبی داشتم چون تو طول تحصییل دوره عمومی کلییی وبینار دیده بودم و با لذت یه عالمه چیز یاد گرفته بودم در نتیجه با 4 ماه تلاش بنطرم میشد ک قبول شم…
کنکور را دادم و دو روز بعد یه جای جدید رفتم سرکار(تو بهمن از یه جا بهم زنگ زدن ، گفتن ما میخوایم کلینیک بزنیم و فلانی شمارو معرفی کرده و میشه بیاین برای بخش داخلی…و ما دستگاه رادیو و سونو داریم منم گفته بودم بعد کنکور میام، اون دکتر اصلی هم چون بی سواد بود و مامانش براش کلینیک زده بود و هیچی بلد نبود و تکامل را اصلا طی نکرده بود کلینیک را بسته نگه داشت تا اسفند بشه و من برم و در کلینیک را باز کنه، 7 ماه داشت اجاره میداد ولی کلینیک بسته بود، چرا؟ چون چیزی بلد نبود ک بتونه کار کنه…، تازه شروع کرده بود ب خوندن ولی تکاملشو برای کلینیک زدن طی نکرده بود)
منم از اسفند رفتم ولی نمیدونستم کلینیکی ک تازه تاسیس هس ، کیس نداره، راهش خیییلی دور بود و تقریبا هیچ فایده ای برام نداشت…
ن تجربه بم میداد ن پول خوب…
اردیبهشت سر یه بحثی اومدم بیرون…
و نا امید شده بودم و میگفتم تو این شهر نمیشه کار کرد تا این ک یکم بعدش نتایج اومد
من دعوت ب مصاحبه شده بودمممممممم
باورتون میشه؟؟؟
کلا 3 تا دانشگاه و کلا 8 نفر دولتی میتونن تخصص داخلی بخونن
یعنی انقدر بنظر سخت و نشد میاد
اما من ب خدا ایمان داشتم..
تا این اتفاق افتاد گفتم شاید باید میومدم بیرون از اون کار ک برای مصاحبه بخونم، نشستم برای مصاحبه خوندن…
مقاله پایان نامه هم داشتم ک اونم یه رزومه قوی بود ک البته همینم معجزه خدا بود و من ذره ای اذیت نشده بودم براش…
برای مصاحبه گفته بودن، پارتی میخواد، دولتی ک نمیگیره ب این اسونی…
ولی من ایمان داشتم بارهااااا اون فایل رایگان استاد ک داستان حضرت موسی را میگند گوش دادم و میگفتم میشه…
و دوره جهان بینی توحیدی را تا مصاحبه مدام گوش میدادم و میگفتم باید ایمان داشت و فایل رایگان کلید اجابت دعا را بارهااااا و بارررررها گوش دادم ک استاد از زکریا میگن ک بچه میخواسته و میگفته منطق میگه نمیشه اما خدا در جواب میگه میشه و …، فقط باید باورتو ب قدرت من تغییر بدی…
و همش مینوشتم خدا پارتیه منه، خدا ماموراش را میفرسته تا منو قبول کنن…
چون از نظر رتبه ای واقعا معلوم نبود بشه و شاید حتی احتمالش کم بود…
روز مصاحبه مدام اون ایه را با خودم میگفتم ک استاد تو تفکر در قران کریم تو داستان حضرت موسی میگن…:
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی
مصاحبهههه عالی شد من همهههه را عالی جواب دادم، خدا یه کاری کرده بودن اونا یه چیزایی بپرسن ک من مسلطم…
و راستی اینو یادم رفت بگم
از بچه هایی ک مصاحبه این شهر رفته بودن پرسیده بودم و اونا گفته بودن، وای فلان استادش خیلی بده و خیلی اذیت میکنه و .. اما من گفتم اونم خدا درست میکنه و بش اصلا فک نکردم
باورتون میشه بگم در عین ناباوری ، اون روز اون استاد نتونسته بود بیاد؟ و مصاحبه من عالی تر اونچه فکر میکردم پیش رفت؟
و خلاصه من اون روز خیلی خوشحال بودم و دوباره معجزه را حس کردم…
اما چند روز بعد نجواها شروع شد و هعی بهم میگفت چون رتبت عالی نیس شاید نشه و گاهی نگرانی سراغم میومد و هعی خودمو مقایسه میکردم و هعی میگفتم اگ نشه چی…، فلانی پارسال قبول شد یا فلانی ک واسه تخصص نخوند حداقل سرکاره…
اما هعی دوره احساس لیاقتو گوش میدادم و سعی میکردم گفت و گوهای ذهنیم را کنترل کنم (جلسه 2 احساس لیاقت) اینستامم از رو گوشیم حذف کردم ک هعی خودمو مقایسه نکنم (جلسه 1 دوره ی احساس لیاقت) و ورودی منفی ندم(این کار خیییییلی برام سخت بود چندینننننن ساله میخواستم حذف بکنم و نمیکردم، اما دیگ گفتم زهرا ، دلیل این ک اون نتایج خیلی بزرگ را نمیگیری برای اینه ک به همه ی حرفای استادا عمل نمیکنی ، باید اینستا را حذف کنی…و وقتی حذف کردم ب چه ارااااامشی رسیدم، انگار واقعا تمرکزم رفت رو زندگی خودم و از این که هعی خودمو مقایسه کنم نجات پیدا کرده بودم)
اینم بگمممم ستاره قطبی را هم انجام میدادم(دوره 12 قدم را از شهریور 1403 شروع به خرید کردم تا قدم 5 و 6 را کار کردم اما بقیشو دیگ گوش نداده بودم چون از عملکرد خودم راضی نبودم و میگفتم من حرفا استادا کامل انجام ندادم، دوره تموم کردن مهم نیس ک ، مهم اجرا کردن هست…)
خلاصه در جواب این سوال ک چرا نتیجه بزرگ نمیگیرم ب این نتیجه رسیدم ک
اولا اینستارا پاک نکردم و ورودی هامو کنترل نکردم
و دوم این ک با وجود این ک فایل های استاد را مداااام گوش میدم اما بازم حواسم ب اصل مهم احساس خوب داشتن اصلا نیست و هعی میگم خدا چی میشه؟
تخصص میشه نمیشه؟
عقب نیفتم و ….
و در جهت اصلاح همین دو مورد ، هم اینستا را پاک کردم و هم صبح ب صبح ک بیدار میشدم میگفتم
وظیفه ی امروز تو اینه ک اگاهانه رو نکات مثبت تمرکز کنی و احساس خودتو خوب نگه داری، هیچ کار دیگم ک نکردی مهم نیست ولی احساست باید خوب باشه و فایل گوش دادن تنها کافی نیس باید تک ب تک حرفای استادا اجرا کنی و دوباره از صفر به طور جدی دوره 12 قدم شروع کردم، الان قدم 2 قسمت 4 هستم
و به شدت این یک ماه اخیر رو بحث تجسم کار کردم(قسمت دو جلسه 2 دوره ی دوازده قدم) و الان بهتووون میگم ک
من تخصص داخلی قبووووول شدم
دو روز پیش نتایج اومد
و من دو روزه ک تو هوا هستم…، نمیدونین چقدر اشک شوق ریختم، چقدر وجود خدا را دوباره احساس کردم…
من ن پارتی داشتم، ن واسه خوندن اذیت شدم(برخلاف کنکور سراسری 7 سال پیش)، ن مدرک زبان داشتم(به خاطر مسائلی ک تو ایران پیش اومد امتحان زبان عقب افتاد و من نتونستم مدرک زبان روز مصاحبه ببرم، تو مرداد مدرک گرفتم ک دیگ از مصاحبه گذشته بود…)، نه رتبم عالی بود…
اما چون ایمااان داشتم ک خدا همه کمبودهارو جبران میکنه و تمرکزم رو چیزایی بود ک داشتم، اون اتفاق فووووق العاده برام رخ داد
اون چیزایی که داشتم هم سواد فوق العاده بود چون وبینار زیاد دیده بودم به خصوص از همون استادی ک باهام مصاحبه کرد خیلییییی وبینار دیده بودم و همین باعث شده بود هرچی ازم میپرسه از گفته های خودش جواب بدم و برای همین خود استاد کیف کرده بود از این حجم از سواد بالینی و پشتکار…
هم پایان نامم خیلی حرفه ای بود و هم مقاله Q1 از پایان نامم داشتم….(این ها هم همش بخاطر معجزاتی ک الان تعریف نکردم انقدر عالی شد و همین قدر بگم ک همه را خدا برام انجام داد و من هیچ زجری برای به دست اوردنش نکشیدم)
مدام رو اینا تمرکز میکردم
دقیقا مثل حصرت موسی ک ب خدا گفت تو زبون من را باز کن، مسیر را برام اسان کن، کاری کن اونا حرف منو بفهمن….
از نداشته هاش نگفت…، رو کمبودها تمرکز نکرد
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی
من با تمام قوا این کار را کردم
و خدا مجدد برام ترکووووند
اینارا نوشتم ک هم رد پا بشه و ایمان خودم قوی تر بشه و هم به شماها ک کامنتمو میخونید بگم
به خدااا میشه ، به خداااااا قانون جواب میده، بگم باور کنین راهی اسون تر و لذت بخش تر عمل ب قوانین نیست ک شما را ب خواستتون برسونه
شما میتونین خیلی اسوووون ب خواستتون برسین فقط ایمان میخواد ، ایمان قوی ک نگرانی را از شما دور کنه و باعث بشه حستون مثبت بشه…
به چطورش فکر نکنین خدا از جایی ک تو مخیلتون نمیگنجه درستش میکنه…
و از همه مهمترررر وقتی به یک ناخواسته برمیخورین با تمووووم وجود باور داشته باشین به الخیر فی ما وقع، من تمام اتفاقات به ظاهر بدی که برام افتاد را سعی کردم از یه زاویه ای ببینم که انگار یه نشونست، حتما خیریتی داشته که مثلا کلینیک پلمب شد یا از کلینیک دوم هم اومدم بیرون و میگفتم حتما خدا میخواد یه چیزی بهم بگه و همین بااااعث شد اتفاقات به ظاهر بد برای من زیبااااترین و بهترین نتیجه ممکن را رقم بزنه….
قبولی تو تخصص اونم تو دانشگاه دولتی از نظر همهههههه ی هم رشته های من یه کار نشد و طاقت فرسا هست اما برای من به زیباترین و ساده ترین شکل رقم خورد، زحمت کشیدممم اما له نشدم، زجر نکشیدم، امیدوارم حس کرده باشین موفقیتی که بدون زجر کشیدن به دست میاد چقدررررررر شیرینه، چقدرررررر میچسبه، چقدررررررر ایمان ادمو به خدا و رب بودنش و قادر مطلق بودنش بیشتررررررر میکنهههه…
خلاصهههههه که بخدا قانووووون 100 درصد جواب میده ذره ای شک نکنین اگه یه موقع هایی جواب نمیگیریم یه اشکالی تو کار خودمون هست
باور کنین حرفای استاد را…، عمل کنین، این ک استاد انقدر تاکید رو ورودی ها میکنن واقعا مهمه…
این ک گوش بدیم و عمل نکنیم تغییری ایجاد نمیکنه…
معجزات وقتی برای من رخ داد ک من متفاوت فکر و عمل کردم…
باور کنین ک میشه زجر نکشید و از مسیر لذت برد و به اسانی ب خواسته ها رسید….
هنو خیلی از مسائل مونده ک باید حل کنم ولی خوشحالم ک تونستم یه نتیجه خیلی ملموس بگیرم و هعی به این تجربه استناد کنم و هعی ب خودم بگم قانون کار میکنه و واقعا باید از این مسیر بری اگ میخوای اسون ب خواسته هات برسی و زجر نکشی…
استاد من واقعا نمیدونم چجوری باید تشکر کنم، گریم گرفته….، شما خود معجزه هستین، من با شما توحید را فهمیدم، خدا را شناختم….
یاد گرفتم میشه هم خدارا داشت و هم از زندگی لذت برد….
میشه خدا را با بند بند وجود حس کرد، لمسش کرد…
واقعا واژه ها نمیتونن میزان خوشحالی من و قدر دانی من ازشما را بیان کنند…
امیدوارم همیشههههه سلامتتتتتت باشین و حال دلتون عالی باشه و ما دانشجوهاتون بتونیم تا ابد ازتون یاد بگیریم
مریم جان ، از شما هم بسیار ممنوووونم، من با صحبت های شما تو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی تونستم کمال گراییمو کنترل کنم و تاحدی حلش کنم و هر روز دارم بیشتر روش کار میکنم…
چون پاشنه اشیل من هست و باید تا اخر عمر روش کار کنم…
خدا برامون حفظتووووون کنهههه
بی نهاااااااایت دوستتون دارمممممممممم
سلاااام
خیلی ممنووون زهرا جان
بازخورد شما هم کلی به من انرژی داد ک باز هم بیام و از نتایجم بنویسم….
انشاالله ک شما هم مووووفق باشین و سرکارتون اونجور ک میخواین پیش بره و بیاین و از نتایج عالیتون بنویسین.
اگ ایمانتون را حفظ کنین و حالتون خوب باشه مطمئن باشین همه چی به نفع شما تموم میشه حتی اگ یک درصد ان اتفاق ظاهر قشنگی نداشته باشه…
فقط و فقط سعی کنین حالتون خوب باشه بقیشو خود خدا درست میکنه
شاد و موفق باشین