نتایج دانشجویان از دورههای استاد عباسمنش
رسیدن به آزادی، آرامش، رشد در روابط و موفقیت مالی با عملکردن به آموزههای دوره ۱۲ قدم
الان که این دیدگاه را مینویسم، مثل ابر بهار گریه میکنم. آنقدر درگیر کار و پیشرفت بودم که حتی متوجه نشدم چه زمانی به این مرحله از نتایج و رشد رسیدم. موقعیتی که امروز دارم و تغییراتی که در این یک سال تجربه کردهام، برایم باورکردنی نیست. باورم نمیشود این من هستم که اینجا نشستهام و دارم موفقیتهای زندگیام را تماشا میکنم. یادم آمد پارسال دقیقاً در همین روز، در همینجا نشسته بودم و تمرین جلسه ۳ از قدم اول دوره ۱۲ قدم را انجام میدادم و آرزوی جایگاه امروز را داشتم.
با اینکه در بعضی جاها کوتاهی کردم و همیشه بهطور کامل به آموزهها عمل نکردم، اما بازم از نتایجم بسیار راضیم؛ اینکه در ۱۷سالگی آزادی زمانی و مکانی دارم، درآمد ماهانه مناسب دارم و آن هم در شغلی که عاشقش هستم. کاری که حاضرم شب و روز برایش وقت بگذارم و سالها آرزو داشتم در مسیر همین شغل قرار بگیرم.
رابطه من با خانوادهام نسبت به پارسال از زمین تا آسمان بهتر شده. رابطهام با دوستان، همکاران و مافوقم هم بهطور کامل دگرگون شده.
امروز وقتی به خودِ پارسالم نگاه میکنم، میدانم او چقدر به این «منِ امروز» افتخار میکند. چقدر احساس خوشبختی میکنم.از امروز میخواهم حتی بهتر از قبل روی باورهایم کار کنم و آموزهها را جدیتر بگیرم؛ چون حالا میدانم این نتایج چطور به دست آمدهاند.
تمرین ستاره قطبی در دوره ۱۲ قدم به من حس کنترل روی زندگیام داد؛ نگاهی بلند به مسیر عمرم بخشید؛ و آرامشی عمیق داد که مطمئنم کنترل همهچیز در دستان خودم است.
این تمرین به من یاد داده که هرچه بخواهم را میتوانم بسازم و اگر تمام خواستههایم در حال برآورده شدن هستند، معجزه نیست… قانون است. این نتیجه طبیعی عملکردن به قانون است.هزاران بار خداوند را سپاسگزارم برای این آگاهیها، این هدایتها و این مسیری که زندگی مرا متحول کرد.
حل کامل مشکلات زنانه، گوارشی و اضافهوزن با بهکارگیری آموزشهای دوره قانون سلامتی
چند سالی بود که مشکلات مختلف جسمی داشتم؛ از اضافهوزن شدید گرفته تا دردهایی که زندگی روزمرهام را سخت کرده بود. مدام از خدا میخواستم راهی نشانم بدهد تا حداقل بتوانم مشکل اضافه وزنم را حل کنم. از یک جایی به بعد حتی راهرفتن برایم سخت شده بود. پا درد داشتم، بیانرژی بودم و سر کار مدام چرت میزدم. نه حوصله داشتم و نه توان.
رفلاکس معده برایم به یک معضل جدی تبدیل شده بود و دائم مجبور بودم قرص بخورم. از طرفی مشکلات زنانه و بینظمی شدید پریود و دردهای رحمی داشتم؛ بهحدی که در فامیل همه در جریان وضعیت من بودند و این موضوع برایم واقعاً آزاردهنده شده بود.
آن روزها اصلاً به سلامتی فکر نمیکردم؛ فقط میخواستم وزنم کم شود. حتی نمیتوانستم باور کنم که راهی وجود داشته باشد که بتوانم همزمان سلامتی، تناسب اندام، انرژی بالا و آرامش جسمی را با هم داشته باشم.
اما خداوند من را هدایت کرد به سمت دوره قانون سلامتی و زندگی به شیوه این دوره باعث شد همه مشکلاتم یکییکی حل شود.
حالا هرکس وضعیت سلامتی امروز من را میبیند، باور نمیکند که فقط با تغییر سبک زندگی و بدون هیچ دارویی این نتایج به دست آمده باشد. همه میپرسند مگر میشود مشکلات رحمی و زنانه بدون دارو برطرف شود؟
من بارها برای رفع مشکلات زنانگیام به پزشک مراجعه کرده بودم و داروهای مختلفی مصرف کردم، اما هیچ نتیجهای نگرفتم. سردردهای بیدلیل هر روز همراه من بود. اما امروز خدا را شکر میکنم که با زندگی بر اساس آموزشهای دوره قانون سلامتی، همه این مشکلات برطرف شده است؛ تا جایی که حتی یادم نمیآید آخرین بار سردرد چه زمانی داشتم.
رسیدن به وزن ایدهآل همراه با سلامتی کامل یکی از بینظیرترین موفقیتهای زندگیام بوده است. این نتیجه به من انگیزهای عظیم داده و ثابت کرده وقتی توانستم وزن کم کنم، اندام خوبی بسازم و به سلامتی برسم، پس قطعاً میتوانم به اهداف دیگرم هم برسم.
رشد چشمگیر مالی و رهایی از بدهیها با ادامهدادن آموزشهای دوره ۱۲ قدم
همان روزی که دوره ۱۲ قدم روی سایت قرار گرفت، آن را خریدم. با انگیزهای عمیق به آموزههای استاد عباسمنش گوش میدادم. تمرین چکاپ فرکانسی قدم اول را نوشتم و به همین ترتیب بقیه تمرینها را با دقت و اشتیاق ادامه دادم.
از آن روز تا حالا حدود دو سال میگذرد. هنوز همه قدمهای دوره ۱۲ قدم را نخریدم و تازه در قدم چهارم هستم، اما با همان انگیزه و اشتیاق روز اول، همچنان روی آموزههای این دوره کار میکنم و تصمیم دارم هر ماه قدم بعدی را تهیه کنم و ادامه بدهم.
امروز نگاهی به دفتر قدیمیام انداختم؛ دفتری که در آن چکاپ فرکانسی شروع دوره ۱۲ قدم را نوشته بودم. وقتی نوشتههای دو سال پیشم را خواندم، متوجه شدم چقدر زندگیام تغییر کرده و چقدر رشد کردهام، مخصوصاً در جنبه مالی.
تمام بدهیهایم به افراد و بانکها پرداخت شده و درآمد ماهیانهام ۱۵ برابر شده است.
از شدت خوشحالی و شکرگزاری، فقط خدا را شکر کردم برای این همه تغییر بزرگ که با عملکردن به این دوره، تنها در بخش مالی زندگیام رخ داده است.پایان عوارض خامگیاهخواری و بهبود چشمگیر زیبایی، سلامت و انرژی با عملکردن به آموزشهای دوره قانون سلامتی
دهم اردیبهشت امسال دوره قانون سلامتی را خریدم و زندگی به سبک این دوره را شروع کردم، در حالیکه حدود دو سال و نیم خامگیاهخوار بودم.
اما با تعهد کامل، سبک قبلی را کنار گذاشتم و توانستم دقیقاً به تمام گفتههای استاد عباسمنش در دوره عمل کنم.در شیوه قبلی زندگیام، ماهیچههای دستم کاملاً تحلیل رفته بود. بعد از مدتی که به شیوه قانون سلامتی زندگی میکردم، اولین تغییری که هم خودم و هم همسرم متوجه شدیم این بود که ماهیچههای دستم شروع به رشد کرد؛ دستهایم پرتر، سفتتر و بسیار شکیلتر شدند.
در دوران خامگیاهخواری، سوزش ادرار مداوم داشتم، اما اکنون میتوانم بگویم این مشکل ۹۵٪ درمان شده است.
خوابم عالی شده؛ شب سرم را میگذارم و صبح قبل از طلوع، کاملاً سرحال و پرانرژی بیدار میشوم.
در سبک قبلی، صورتم و پشت دستهایم پر از لک و ککومک شده بود، اما با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی، حدود ۹۵٪ از این لکها از بین رفته. باورم نمیشود پوست صورتم چقدر صاف، روشن و گلیرنگ شده است.
تمرکز و خوشخلقیام فوقالعاده شده و در مقایسه با قبل آرامتر و مهربانتر شدهام.
در خامگیاهخواری، ریزش شدید مو داشتم و موهایم بسیار وز بود، اما اکنون ریزش موهایم کامل متوقف شده و موهایم لطافت و چربی نرمال پیدا کردهاند.
امروز بسیار باحوصلهتر هستم و دیگر به این راحتیها عصبی نمیشوم.
تمام تلاش من این بوده که به گفتههای استاد عباسمنش عمل کنم و از این سبک زندگی به شدت راضی هستم.شروع یک کسبوکار الهامشده و جهش درآمد با عملکردن به آموزشهای دوره روانشناسی ثروت ۲ و دوره روانشناسی ثروت ۳
وقتی دوره روانشناسی ثروت ۳ را خریدم، هیچ ایدهای برای شروع کسبوکارم نداشتم. آنچه درباره آینده کاریام تصور میکردم، با چیزی که امروز در زندگیام رخ داده، زمین تا آسمان فرق داشت. همان زمان به خودم گفتم شش ماه دیگر برای دیگران کار میکنم و بعد کسبوکار خودم را شروع میکنم.
اما حقیقت این است که اتفاقات اصلی کسبوکارم از جلسه ۱ دوره روانشناسی ثروت ۲ و جلسه ۴ قدم دوم آن کلید خورد. در این دو جلسه، استاد عباسمنش منطقهای فوقالعادهای را توضیح میدهند که ثابت میکند درآمد بیشتر ربطی به ساعت کار بیشتر ندارد، بلکه به باورهای قدرتمندکننده وابسته است. با اینکه این جلسات را شنیده بودم، هنوز مثل قبل عمل میکردم و تغییری ایجاد نکرده بودم. چند باگ ذهنی پیدا کرده بودم اما هنوز هیچ ایدهای نداشتم.
در جلسه اول روانشناسی ثروت ۳ تعهد دادم که میخواهم درآمدم را بیشتر کنم و اهرم رنج و لذت را هم درست نوشتم. همین تعهد کار خودش را کرد. با اشتیاق آموزهها را شروع کردم، هرجا میفهمیدم، همانجا عمل میکردم و در چند روز اول آرامشی عمیق گرفته بودم.
در حال کارکردن روی تمرینها بودم که یک رویا، یک ایده الهامشده به ذهنم رسید. آنقدر واقعی و قابلاجرا بود که همان لحظه مطمئن شدم از طرف خداست. همان روز، با وجود نجواهای ذهن، به کارفرمایم گفتم که از فردا دیگر سر کار نمیآیم و رفتم سراغ اجرای ایده.
فردای آن روز، سراغ چند آشنا رفتم و ایدهام را مطرح کردم. انگار خدا دل آنها را نرم کرده بود. کار شروع شد، آن هم بدون هیچ سرمایهای. همهچیز طوری پیش رفت که احساس میکردم تمام جهان برای شروع کسبوکارم هماهنگ شده است. جهان تعهدی که در دفترم نوشته بودم را میدانست، برای همین درها یکییکی باز شد.
با اینکه برای شروع کار مقداری پول داشتم، ذهنم میگفت با این مبلغ نمیشود کاری راه انداخت. اما مسیر طوری پیش رفت که حتی آن پول هم هنوز در حسابم مانده و اصلاً به آن احتیاجی پیدا نشد.
کسبوکار من در حوزه کفش است. از روز شروع کار تا الان، اتفاقات جادویی و همزمانیهای پیدرپی من را شگفتزده کرده است. دستان خدا از هر سو کمکم میکند. دوستی را که سالها ندیده بودم، در خیابان دیدم. وقتی فهمید کسبوکارم را شروع کردهام، گفت کسی را میشناسد که دنبال همکاری با فردی مثل من است. با وجود مقاومت ذهنم، تسلیم شدم و به سراغ آن فرد رفتم و دیدم چقدر انسان درست و ارزشمندی است و چقدر به من کمک کرد.
در مدت کوتاهی، بدون تبلیغات و بدون آشنای خاص، کسبوکارم استارت خورد و فقط بعد از ۶ روز پولی ساختم که قبلاً برای ساختنش باید ماهها دوندگی میکردم.
استاد عباسمنش، دیروز در یک ساعت به اندازه یک هفته پول ساختم؛ چیزی که هیچوقت در گذشته تجربهاش نکرده بودم. بعد از این اتفاقات، رفتار ذهنم با من تغییر کرده. ذهنی که همیشه میترساند، انگار خاموش شده و هر روز ایدههای بهتر و الهامهای تازه به ذهنم میرسد.
قبل از این مسیر، هر صبح با عجله باید سر کار میرفتم و برای رفتن به باشگاه باید از هزار جهت زمان هماهنگ میکردم. اما حالا صبحها با جلسات روانشناسی ثروت ۳ روزم را شروع میکنم، با باور درست، ذهن تنظیمشده و بدون هیچ عجلهای. زمانهای آزاد روز برایم لذتبخش شده.
احساس میکنم سالها در حبس بودم. امروز بیش از پولی که میسازم، آزادیام را دوست دارم؛ اینکه میتوانم با زمان کمتر، پول بیشتری از قبل بسازم. من برای رشد شخصی و کسبوکارم انرژی گذاشتم، اما بیشتر از هر چیز، انرژی ایمان، باور و توکل بود که زندگیام را متحول کرد.
جهش ۶۰ برابری درآمد و بهبود چشمگیر روابط، سلامتی و داراییها با عملکردن به آموزشهای دورههای استاد عباسمنش
دوست دارم توجه خودم و شما را به نوشتهای جلب کنم که در تاریخ ۱۳۹۸/۰۹/۲۲ ثبت کرده بودم. آن زمان چنین نوشتم:
«من یونس پریرو هستم و این وضعیت کنونی زندگی من قبل از خرید دورههای آموزشی استاد عباسمنش:
درآمدم تا یک ماه قبل کمتر از یک میلیون تومان بود و آذر ۹۸ حدود دو و نیم میلیون تومان شده بود. فقط ۴۶۰ هزار تومان پسانداز داشتم. هیچوقت ماشین شخصی نداشتم و یک قسط ماهانه ۸۰ هزار تومانی داشتم. در مورد روابط، به کیفیت رابطهام با خانواده، دوستان و همکاران نمره ۱۳ داده بودم.»امروز ۱۴۰۲/۰۳/۱۷ است و میخواهم درباره نتایجی بنویسم که طی چهار سال گذشته و با عملکردن به آموزههای استاد عباسمنش در زندگیام ایجاد شده است. در این چهار سال، دورههای ۱۲ قدم، روانشناسی ثروت ۱، روانشناسی ثروت ۲، دوره عزت نفس، دوره کشف قوانین زندگی و دوره قانون سلامتی را خریدم و قدمبهقدم شروع کردم جنبههای مختلف زندگیام را بهبود بدهم.
امروز بخشی از تغییراتم را با شما به اشتراک میگذارم:
در حال حاضر درآمد ماهیانه من بین ۶۰ تا ۷۰ میلیون تومان است؛ یعنی طی چهار سال، درآمدم بیش از ۶۰ برابر شده است. تازه فقط از ابتدای همین سال تا امروز، درآمدم حدود سه برابر رشد کرده است.
پسانداز حساب بانکی من حالا ۴۶ میلیون تومان است؛ یعنی نسبت به آن روز، ۱۰۰ برابر بیشتر شده. ضمن اینکه کلی دستمزد دریافتنشده دارم که در شرف پرداخت است.
امروز یک پژو ۲۰۶ مدل ۸۶ بسیار تمیز دارم و طی این چهار سال هیچ وامی نگرفتم و هرچه خریدم کاملاً نقد پرداخت شده است.
در حوزه روابط، چه روابط خانوادگی، چه دوستانه، چه رابطه با همکاران و مشتریها، بهبودهای بسیار ملموس و ارزشمندی داشتهام؛ چیزی که قبلاً تنها آرزویش را داشتم.
در حوزه سلامتی، از سال ۱۳۹۸ تا امروز فقط چند بار سرما خوردم که آن هم خودبهخود خوب شد. بهویژه از زمانی که دوره قانون سلامتی را خریدم، به سلامتی پایدار و بینیاز از دکتر رسیدهام.
این نوشته را امروز ثبت میکنم که هم برای خودم مرور باشد تا ببینم این مسیر چگونه زندگی من را از صفر به این نقطه رسانده و هم انگیزهام برای بهتر عملکردن به قوانین زندگی قویتر شود؛ و همچنین برای دوستانی که این مسیر را آغاز کردهاند، نشانهای باشد که میشود زندگی را بینهایت تغییر داد.
این پیشرفتها را ثبت میکنم تا همیشه به خودم یادآوری شود که این نتایج حاصل عملکردن من به قوانین زندگی بوده؛ این تغییرات نه اتفاقی بوده و نه شانسی، بلکه دقیقاً به اندازهای ایجاد شده که من توانستهام به آموزههای دورهها عمل کنم.
کاهش ۲۳ کیلو وزن، جوانسازی چشمگیر و درمان کامل مشکلات جسمی با عملکردن به آموزشهای دوره قانون سلامتی
من مژگان هستم، ۵۰ ساله و همسر آقای علی قاضی. وقتی همسرم قصد خرید دوره قانون سلامتی را داشت، من کاملاً مخالف بودم. اما روزی که ترازو عدد ۹۹/۵ کیلو را نشان داد، یک عرق سرد روی کمرم نشست. با خودم گفتم: «وای مژگان، داری سهرقمی میشی… چیکار کردی با خودت؟»
همان لحظه تصمیم گرفتیم دوره را تهیه کنیم. در جلسه اول وقتی استاد عباسمنش میگفت اگر طبق دوره پیش بروید «سوت میزنید و لاغر میشوید»، در دلم گفتم: «مگه میشه؟ من بارها رژیم گرفتم، خودم را اذیت کردم و آخرش همیشه برگشتم به وزن قبلی…»
اما با این حال، با تکامل زندگی به شیوه دوره را شروع کردیم. بعد از دو سه هفته واقعاً به جایی رسیدم که به قول استاد «سوت میزدم و وزن کم میکردم».در مدت فقط چهار ماه، ۲۳ کیلو وزن کم کردم. الان جوانتر، سرحالتر و خوشچهرهتر از همیشهام. پوستم عالی شده و واقعاً به نظر خودم و همه اطرافیان، ۲۰ سال جوانتر شدهام.
مشکلات قدیمیام مثل خر و پف، بوی بد بدن، یبوست، ترشحات پشتحلق، کمردرد، زانودرد، جوشهای چرکی و خیلی چیزهای دیگر، کاملاً از بین رفتهاند.
در تعطیلات نوروز، هرجا میرفتیم یا هرکس به دیدنمان میآمد، اولین سؤالش این بود: «چیکار کردی اینهمه خوب لاغر شدی؟»
من معاون یک مدرسه دخترانه هستم و نتیجهای که گرفتم، بین همکارانم یک موج بزرگ لاغری و تناسب اندام ایجاد کرده. حتی دانشآموزان و مادرهایشان به مدرسه میآمدند که مرا ببینند و بپرسند: «رژیم کدوم دکتره؟» یا حتی: «معدهتون رو عمل کردید؟»
خدا را هزاران بار شکر میکنم که مثل همیشه مرا به بهترین شکل ممکن به مسیر سلامتی و تناسب اندام هدایت کرد. از استاد عباسمنش بینهایت سپاسگزارم که تجربههای ارزشمندشان را با صداقت در اختیار ما قرار دادند. و از همسر عزیز و نازنینم هم با تمام وجود ممنونم که در این مسیر بزرگترین همراه و مشوق من بود.
جهشهای مالی، آرامش درونی و ساختن زندگی رؤیایی با عملکردن به آموزشهای دوره ۱۲ قدم
میخواهم تمام حرفهایی را که از دلم برمیآید بنویسم تا ایمان شما هم قویتر شود. به خدا حرفهای استاد عباسمنش را باید با طلا نوشت. حالا میفهمم چرا استاد میگوید بهایی که برای هر محصول میپردازید، هزاران برابرش به شکل نتیجه وارد زندگیتان میشود.
من در حال کار کردن با دوره ۱۲ قدم هستم و خدا را شاکرم برای این همه ایمان، امید، آرامش و نوری که آموزشهای این دوره در دل من کاشته. نمیدانم چطور شکر خدا را بهجا بیاورم. همین حالا که این متن را مینویسم، با یک دستم اشکهای شوقم را پاک میکنم.
چهار سال پیش که با استاد عباسمنش آشنا شدم، تنها خواستهام از خدا حال خوب، احساس شکرگزاری، انگیزه و شوق زندگی بود. شب و روز فایلهای استاد را گوش میدادم و به آرامشی عمیق رسیده بودم که واقعاً قابل توصیف نیست.
آن زمان همسر من کارگر ایرانخودرو بود. هر بار که این فایلها را گوش میدادم، با ذوق و شوق برایش تعریف میکردم و خوشبختانه او هم این آگاهیها را با دلِ باز میپذیرفت. با جرات میگویم ایمانش فوقالعاده است.
در این سه سال کار کردن با آموزشهای استاد عباسمنش، نتایج معجزهآسا وارد زندگیمان شد. همسرم در سن ۴۰ سالگی بازنشسته شد؛ آن هم کاملاً غیرمنتظره و الهامشده. به پیشنهاد من خانهمان را فروختیم و مغازه خریدیم. همسرم مغازه را راه انداخت و با باقی پول فروش خانه، وارد کار خرید و فروش ملک شد.
امروز ارزش مغازهمان چندین برابر شده و از خرید و فروش ملک هم سودهای عالی به دست آوردهایم. وقتی فکر میکنم که حالا هم خانه دارم، هم مغازه، هم درآمد مستقل علاوه بر درآمد ایرانخودرو، واقعاً سجده شکر میکنم.
تمام این اتفاقهای خوب و هدایتهای بینظیر، حاصل همان آرامش درونی و احساس خوبی است که با گوشدادن به این آگاهیها در وجودم ساختم. یاد گرفتم که فقط روی احساس خوب، زیباییها و نشانههای الهامبخش تمرکز کنم. و همانطور که استاد عباسمنش همیشه میگوید، وقتی حالِ درونت خوب باشد، اتفاقهای خوب خودبهخود وارد زندگیات میشوند.
حل کامل مشکلات گوارشی، متابولیک و کاهش ۱۰ کیلو وزن در یک ماه با عملکردن به آموزشهای دوره قانون سلامتی
خدا را شکر میکنم که در مسیر زندگی به سبک دوره قانون سلامتی قرار گرفتم و توانستم با کمک این دوره، دغدغه سالهای عمرم یعنی اضافهوزن و مشکلات ناشی از آن را برای همیشه حل کنم.
قبل از شروع زندگی به شیوه آموزشهای استاد عباسمنش، با مسائل زیادی درگیر بودم. قند خونم لب مرز بود، کلسترول و تریگلیسیرید بالایی داشتم، مشکل یبوست مزمن داشتم، درد و فشار در ناحیه اطراف ناف آزارم میداد و حتی عملکرد روده و دفع هم درست نبود.
با تمام این مشکلات و وزن ۷۴ کیلو زندگی به سبک دوره قانون سلامتی را شروع کردم. در کمتر از یک ماه، ۱۰ کیلو وزن کم کردم و مشکلات جسمیام در کوتاهترین زمان ممکن برطرف شد.
قند خونم نرمال شد، کلسترولم به حالت طبیعی برگشت، و تمام مسائل گوارشی و یبوست بهطور کامل حل شد. علاوه بر این، پوست صورتم شفاف، سفید و فوقالعاده سالم شده است.از استاد عباسمنش سپاسگزارم که وقت گذاشتند و این دوره تحولآفرین را آماده کردند.
رهایی از ازدواج آسیبزا و ساختن زندگی جدید با آگاهیهای کتابهای استاد عباسمنش
سالها درگیر یک ازدواج نامناسب بودم. همیشه با گریه از خودم میپرسیدم چرا باید چنین بلاهایی سر من بیاید؟ چرا من که بهترین دختر خانواده بودم، ساکت، کمخرج و مظلوم، باید چنین رنجی را تجربه کنم؟ شش سال تمام فرزندم را حتی ندیدم و هیچ پاسخی برای این دردها نداشتم.
اطرافیانم میگفتند «تو را طلسم کردهاند» یا «گناهی که پدربزرگت سالها پیش انجام داده گریبانت را گرفته». در دلم میگفتم خدایا گناه او چه ربطی به من دارد؟ چرا باید من تاوان چیزی را بدهم که از آن بیخبرم؟
تا اینکه مطالعه کتاب رویاهایی که رویا نیستند را شروع کردم. وقتی به فصل دوم رسیدم، حقیقت را فهمیدم: هیچ طلسمی در کار نبود؛ تمام این مشکلات بهخاطر باورهای خودم بود. باورهایی که از خانوادهام و مخصوصاً مادرم به من منتقل شده بود.
آگاهیهای این کتاب کمکم کرد الگوهای تکراری را در فامیل ببینم و بیشتر بفهمم که این اتفاقها نتیجه طرز فکر و باورهای شکلگرفته در ذهن من بوده است. در خانواده ما – مخصوصاً سمت مادری – زنها با وجود مذهبیبودن، همسران بداخلاق و خسیس داشتند و با ترس، استرس و نبود توکل واقعی زندگی میکردند. طبیعی بود که این الگوهای ذهنی روی زندگی من هم اثر گذاشته باشد. حتی از نظر مالی هم در بدترین شرایط بودم.
اما تصمیم گرفتم زندگی خودم را تغییر بدهم. همین که تصمیم گرفتم و شروع کردم به عملکردن به قانون، همهچیز تغییر کرد. همسر سابقم دیگر با من همفرکانس نبود و جهان ما را از هم جدا کرد.
در یک مرکز استخدام شدم و همچنان روی باورهایم کار میکردم. خداوند مرا هدایت کرد تا با خانمی همخانه شوم که همسری مهربان و رابطهای سالم داشتند، و آنجا بود که فهمیدم مرد خوب و رابطه خوب کاملاً وجود دارد. بعد با خانم دیگری آشنا شدم که نامزدش برای تولدش یک ماشین پراید هدیه داده بود. این ورودیها باورهای مرا دگرگون کرد.
وقتی با همسر دومم ازدواج کردم، جالب بود که او هم ماشینش – یک پراید – را به نام من زد؛ دقیقاً مشابه همان باوری که تازه ساخته بودم.
خدا را شکر میکنم که هدایت شدم و پاسخ تمام سؤالهایم را یافتم. در کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم جملهای هست که همیشه در ذهنم میماند:
«خداوند یک سیستم است؛ احساساتی عمل نمیکند، بلکه طبق قوانینش رفتار میکند. قوانین خداوند به مظلومبودن تو توجهی ندارد، بلکه به فرکانسها و باورهایت نگاه میکند و بر اساس آنها واقعیت زندگیات را میسازد.»امروز شکرگزارم که به سمت این آگاهیها هدایت شدم، قوانین را فهمیدم و توانستم رشد کنم و زندگیام را متحول سازم.



به نام خداوند توانای مهربان
چکاپ فرکانسی دوره هم جهت با جریان خداوند
سلام به استاد سید حسین عباسمنش عزیزم، سلام به استاد مریم شایسته جانم،
با قلبی آرام و تسلیم در مقابل ندای هدایتی که گفت زودتر از موعد پایان دوره، درباره نتایجت بنویس، دارم با عشق مینویسم.
این عشق توهم نیست، زاییده ذهن نیست، این یک جریان بیدار و هشیار از نور الهی و روح مقدس خداوندیست که از روز خلقت انسان، خداوند در وجود همه ما آفریدگان به ودیعه گذاشته، این همون بار امانتی است که تازه آموخته ام عاشقانه حملش کنم، چون این یک بار نیست، این منبع انرژی من و نیروی هدایتگر من به سمت خوشبختی و آسانیهاست.
من از دوره های قبلی و جلسات هدیه پله به پله تکاملی رو طی کردم که به مرور شخصیت منو مول یک استاد مجسمه ساز تراشید و شکل داد. اضافاتش رو تراشید و سبک کرد، و رنگ و لعاب شادی و آرامش و اطمینان بهش زد.
روزهایی رو سپری کردم که در شک و ابهام بودم، در گرداب ذهنیات مسموم گرفتار میشدم اما امیدی در دلم زنده بود که این هم میگذره، جوابها میاد، خدا همینجاست….
با این امید و ایمان به وعدههای خداوند که از زبان استادم میشنیدم همواره در حال تلاش برای درک مفاهیم اساسی جهان بودم. آرام آرام شخصیتم قویتر شد، عزت نفسم تقویت شد، وقتی خودم رو مرور میکردم متوجه میشدم سپاسگزارتر شدم، نتیجه دیگه برام فقط عدد حساب بانکی نبود، خواستههام تغییر کرد. از خواستههای صرفا مادی تبدیل شد به بهبود شخصیت، سرمایهگذاری روی خودم، متوکلتر شدنم، مؤمنتر و موحدتر شدنم.
این روند که از «دوره 12 قدم» شروع شد و با «دوره شیوه حل مسائل زندگی» ادامه پیدا کرد هم برای من برکات مادی داشت و هم روابطم رو بسیار بهبود بخشید. بعد از اون «دوره احساس لیاقت» مسیر تازهای از احساس ارزشمندی رو پیش روی من باز کرد و دید بسیار ظریفتری بهم داد تا ایرادهای اساسیم رو پیدا کنم و نقاط قوتم رو جدی بگیرم و بابتشون سپاسگزارتر باشم.
فایلهای هدیه بی نهایت ارزشمندِ توحید عملی، باورهای ثروتساز، سریالهای زندگی در بهشت و سفر به دور امریکا و آرامش در پرتو آگاهی هر کدوم در برهه هایی از زمان کلیدهای حل مسائل روزمرهام شد و منو در مسیر رشد نگه داشت.
اما متوجه رشدم نبودم تا اینکه نقطه عطف زندگیم رقم خورد و من تازه فهمیدم اینهمه مدت داشتم برای چه اتفاقاتی آماده میشدم.
روز 1 آبان 1403 فایلی روی سایت اومد به نام «درک قوانین جهان در قرآن کریم/قسمت 1» و در اون فایل باز هم مفهوم عملی توحید و شرک به زیبایی توضیح داده شد.
استاد گفتند توحید یعنی ما به هیچکس حتی نزدیکانمون نیازی نداشته باشیم. همون روز مادرم بهم زنگ زد و با حال روحی نامناسبی اشک ریزان ازم عذرخواهی میکرد که برای تولد فرزندم که قرار بود 12 روز بعد به دنیا بیاد شرایط مالی مناسبی نداره که هدیه ارزشمندی بخره.
من تحت تاثیر همون فایل زبان گویای خداوند شدم تا قلبش رو آرام کنم، و بهش گفتم خدای من خودش مراقب منه و شما اگر هدیه نخری یا حتی نیای پیش من هم همونقدر عزیزی، خداوند دستانش رو برای کمک به من میفرسته، همین حس مادرانه شما برای من یک گنج بیپایانه….
این پیام خدا قلب مادرم رو آروم کرد و منو بی نهایت سپاسگزار، که تونستم در آخرین مکالمهام با مادرم پیامرسان خدا باشم.
دو روز بعد یعنی 3 آبان مادرم به آغوش پروردگار پر کشید. و من با سپردن خودم و فرزندم به خدایی که از مادر به من مهربونتره، از بزرگترین امتحان زندگیم سربلند بیرون اومدم. نتیجه تمام سالهایی که دانشجوی توحید بودم رو با معجزهی «پذیرش و آرامش قلبی» دریافت کردم.
همون روز با هدایت خداوند فرزندم به سلامتی و راحتی به دنیا اومد و من در مدار سپاسگزاری و نعمت قرار گرفتم.
شاید نتیجه و جایزهی این کنترل ذهن این بود که 4 ماه بعد که «دوره مقدس همجهت با جریان خداوند» متولد شد تونستم برای اولین بار همزمان با لانچ شدن دوره در اون شرکت کنم؛ دورهای که به جرأت میتونم بگم استاد عباسمنش خودشون با اون صدها مدار به سوی نور و خشوع و آگاهی بیشتر صعود کردند و به تبع ایشون ما دانشجوها هم غرق در اقیانوس عمیقی از جلوهی پروردگار شدیم. معنی گستردهتری از سپاسگزاری در عمل رو درک کردیم و جنسی از ارتباط معنوی تازهتری با پروردگار هدایتگرمون تجربه کردیم.
و اما بعضی از تغییرات و نعمتهایی که همزمان با این دوره در زندگی من وارد شد:
ارتباطم با چندین نفر از بهترین دانشجویان توحید و عملگراترین موحدین حاضر در این سایت خودبخود بدون هیچ تلاشی از طرف من شکل گرفت. کسانی که روزی آرزو میکردم چنین دوستانی داشته باشم.
هر روز باهاشون در ارتباطم و این خودش یک اصلاحگر مسیره که از مومنتوم مثبت خارج نشم. حتی با دو نفرشون دیدار حضوری هم داشتم.این فضل بیپایان خداونده که چنین گنجهای قیمتیای رو وارد زندگی من کرده.
بسیار بسیار نسبت به قبل بیشتر در لحظه زندگی می کنم، و اصلا تازه معنی زندگی در لحظه رو دارم درک میکنم. نگران نیستم که از برنامه روزانهام جا بمونم، میایستم و با خنده بچههام میخندم، میرقصم، بچگی میکنم، شعر میخونم، بچههام هم بیشتر از قبل میخندن، شادن و اتفاقا دقیقا مشخصه که راحتتر و سریعتر از قبل دارن رشد و تکاملشون رو طی میکنن. مشکلات قبل رو ندارن، مشکلات بقیه بچهها رو ندارن و من هر روز آگاهانه به یاد میارم که قبلا این آسانیها نبود و الان هست خداروشکر.
بهبودگرایی رو تازه دارم بصورت عملی زندگی میکنم. بخاطر اندکی بهتر رفتار کردنم، یک بار بیشتر صبوری کردنم، کنترل کلامم، کمتر عصبانی شدنم، مقایسه نکردن خودم یا فرزندانم با دیگران، باورهای ثروتساز بهترم، احساس ارزشمندیِ کمی بیشترم، و زندگی عاطفی عاشقانهترم هر روز خدا رو شکر میکنم و این بهبودها رو با خودم تکرار میکنم، بزرگشون میکنم و تحسینهای دیگران رو قبول میکنم.
برای کوچکترین خدمات یا زیبایی در جهان و آدمهای اطرافم آگاهانه تلاش میکنم هم قلباً و هم کلامی تشکر و تحسین کنم. برام غریبه و آشنا و بزرگ و کوچیک فرقی نداره، در سپاسگزاری سخاوتمندتر شدم.
خوابهای معنیدار زیادی میبینم که در همه اونها به نوعی قانون برام تکرار میشه و من در خواب آگاه به قوانین و معنی کلام مبهمی هستم که زده میشه. هدایتهایی دریافت میکنم که دقیقا راهگشای اون روزهای منه، مثلا در آخرین خوابم کسی بهم گفت: «دیدن نتایج، نتیجه است.» من برداشت کردم که باید نتایجم رو بزرگ بشمارم و تکرارشون کنم تا ازشون انرژی حرکت بگیرم، این یک شخصیت سپاسگزار و با احساس ارزشمندی بالا میطلبه که بتونی نتایجت رو ببینی. اگر نتایجت رو پاس بداری یعنی رشد کردی و این رشد یک نتیجه است.
همین خواب باعث شد نتایجم رو مرور کنم و قلبم گفت اینحا بنویسم.
تقریبا هر روز ورودی مالی دارم. به لطف خداوند.
رابطهام با همسر و پدر و خواهر و برادرم بینظیر و سرشار از عشق و آرامشه. درکم از احساساتشون بالاتر رفته چون درصد کوچیکی نگاه ذهنم با نگاه روح هماهنگتر شده. اینو حس میکنم که این تطابق منو بزرگوارتر و بلندنظرتر کرده.
مدتها بود که برای فعالیت مورد علاقهام از خدا هدایت خواسته بودم و این ماههای آخر فقط میشنیدم که خدا میگه «یکمی صبر کن، به وقتش بهت میگم، تو فعلا فقط از زندگیت لذت ببر…»
از روزهای پایانی شهریورماه هدایتها و نشانهها اومد و من به راحتترین شکل ممکن هدایت رو تشخیص دادم و دنبال کردم. مومنتوم مثبت شکل گرفت و قدمهام رو با نیرویی که خود خداوند با نشانههاش بهم بخشید برداشتم. اول راهم و هنوز این نهال نوپا شکل نگرفته ولی قلبم بسیار روشنه، بسیار امیدوار و خوشبینم به این مسیر هدایتی.
تمام فایلهای نشانههای روزانهام رو انگار خود خدا با یک برنامهی دقیق برام چیده و یکی یکی درست در لحظهای که ازش میخوام قدم بعدی رو بگه یا طرز فکر صحیحی رو بهم القا کنه یا سوالم رو جواب بده، در قالب یک فایل میاره میذاره جلوی چشمم. و من با عشق به هدایتم عمل میکنم. ذره ذره، تاتی تاتی، اما پیوسته.
برام وقت آزاد میکنه تا گامهای عملیم رو بردارم هرچند به ظاهر کوچیک، اما موثر. برام بینهایت مهمه که حرکت کردم و هیچ چیزی رو بهانهی کاهلیهای خودم نکردم. و دارم میبینم که خداوند دلها رو برام نرم کرده، مسیرها رو باز کرده و همواره در حال صحبت کردن با منه.
عاشق این منِ جدیدم. عاشق زندگیمم. عاشق دنیایی هستم که توش من هستم، خدا هست، استادم هست و تمام بینهایت دستانش برای آبادانی جهانم. برای اینکه اندکی باور کردم که قدرت خلق جهان دلخواهم رو دارم. این خودِ معجزه است.
سجاد عزیز سلام و عشق و احترام خدمت شما با اون روح لطیف و کلام پرانرژیت.
ازت بی اندازه متشکرم که با تمام و توجه و تمرکزت، با شور و اشتیاق نتایج منو (البته بخش کوچیکی از نتایجم) خوندی اون هم بارها و بارها و برام با تمام قلبت نوشتی. انرژیش تا اینجا رسید.
ازت عذرخواهی می کنم که نتونستم زودتر پاسخ محبتت رو بدم چون رفته بودم اهواز برای مراسم سالگرد مادرم و یک مقدار شلوغ بودیم.
سجاد عزیزم استادمون دونه به دونه حرفاشون حق و حقیقته، من بهش رسیدم.
من هرروز یک یا چند مورد پیدا می کنم که استاد در موردش صحبت کردن و قوانین جهان رو در مورد اون موضوع باز کردن، چه روابط. چه مسائل شغلی، چه سلامتی چه معنویت، عزت نفس و ….
امروز شنیدم که کسی رفتار نامناسبی با خواهرم داشته و خواهرم با اون بخش از احساس ارزشمندی تقویت شده اش برای اون شخص حد و مرز مشخص کرده، و ناراحتیش رو با زبان نرم بهش ابراز کرده، من خواهرم رو تحسین کردم و گفتم خدایا ازت متشکرم که خواهرم تونسته حرف دلش رو مودبانه بزنه و بعدش نگران خراب شدن رابطه نباشه، و اون شخص رو بگذاره کنار. اون هم بهد از عمری فامیلی.
این برای خود من هم نتیجه محسوب میشه، اینکه اطرافیانم هم افرادی هستن که دارن رشد می کنن.
اینکه در حوالی من داره اتفاقات شگفت انگیزی میفته که تا قبل از کار کردن روی خودم یا نمی افتاد یا من نمی دیدمش. اما الان با اینکه ظاهرا برای خودم رخ نداده اما من اونقدر بهش توجه کردم که انگار خودم اون قدم رو برداشتم.
من مطمئنم که این توجه روی رشد و پیشرفت باعث میشه واقعا بهبود ایجاد بشه در شخصیت و رفتارم.
ممنونم برای اینکه با کامنت قشنگتون منو تشویق کردید به دوباره نوشتن و توجه به اتفاقات خوب.
آفرین به شما که با تمام احساس و ذوق و شوقتون برام نوشتید و مطمئنم این توجه و تمرکز برای شما شاهکار خلق میکنه.
براتون زندگی سرشار از نعمت و برکت و عمری باعزت آرزو می کنم.