نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -امیرحسین بابایی

    آرامش درونی، جهش مالی و هماهنگی عمیق در زندگی با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    نزدیک دو ماه است که روی قدم اول دوره ۱۲ قدم کار می‌کنم. آگاهی‌های این دوره برایم موفقیت‌های کوچک و بزرگ زیادی ایجاد کرده، اما می‌خواهم درباره آن بخش از نتایجی بنویسم که به‌دلیل ثباتم در عمل‌کردن به قانون، در زندگی‌ام ثابت مانده و هر روز پیشرفتم را واضح‌تر می‌بینم.

    بزرگ‌ترین نتیجه‌ای که از این دوره گرفته‌ام آرامش و آسودگی خاطری است که اکنون دارم. قبل از این دوره، آدمی استرسی، عصبی، دعوایی و ناشکر بودم، اما امروز اخلاقم ۱۸۰ درجه تغییر کرده و رابطه‌ام با خداوند فوق‌العاده شده است.

    نتیجه مهم بعدی برایم نتیجه مالی بود. در شروع دوره بیکار بودم، اما الان به لطف خدا درآمد ماهانه‌ام به ۱۸ میلیون تومان رسیده است.

    تجربه ارزشمند دیگرم، هماهنگی و نظم تازه‌ای است که در زندگی‌ام شکل گرفته. قبل از این دوره کاملاً سردرگم بودم، اما حالا تکلیفم با زندگی مشخص است و احساس می‌کنم در مسیر درست قرار گرفته‌ام.

    هر روز خدا را شکر می‌کنم که در مدار درست هستم و روند رشد صعودی زندگی‌ام را لمس می‌کنم. در تمام جنبه‌ها اتفاقات خوب را تجربه می‌کنم و در طول روز چقدر شاد هستم. انگار یادم رفته که اعصاب‌خوردی، حسادت، کینه و دعوا چه بود.

    آدم‌ها با احترام با من برخورد می‌کنند، کارهایم به بهترین شکل انجام می‌شود، زندگی‌ام روان شده و من از صمیم قلب خوشحالم که در مسیر ۱۲ قدم هستم.

  • -ناهید رحیمی تبار

    درک قانون طبیعی خوشبختی و تحول در روابط و موفقیت با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون آفرینش

    در یکی از جلسات بخش ششم دوره قانون آفرینش، استاد عباس‌منش جمله‌ای گفتند که عمیقاً من را به فکر فرو برد. تا آن لحظه هیچ‌وقت به این موضوع توجه نکرده بودم. ایشان می‌گویند: تجربه خوشبختی در زندگی بسیار راحت‌تر از تجربه یک زندگی نامناسب و ناسالم است، چون خوشبختی روند طبیعی جهان است. اما برای رسیدن به یک زندگی ناخوشایند، باید مسیرهای اشتباه زیادی را طی کرد… برای رسیدن به بدبختی و افسردگی باید هزاران فکر منفی را هزار بار تکرار کرد. اما با کمی کنترل کانون توجه، خیلی زود می‌توان به احساس شادی رسید و همین احساس شادی برای خلق یک زندگی خوب کافی است. مثال آدم‌های خونسرد را می‌زدند که بدون تقلای خاصی اوضاع همیشه به نفع‌شان پیش می‌رود، چون با طبیعت جهان هماهنگ‌اند؛ طبیعتی که فراوانی، سلامتی، عشق و خوشبختی است.

    این جمله کلیدی من را یاد سوالی انداخت که مدتی بود در ذهنم تکرار می‌شد: من که دارم تلاش می‌کنم زندگی‌ام را بهتر کنم، چرا پیشرفت خاصی نمی‌بینم؟ همیشه از این موضوع تعجب می‌کردم.

    بعد از این جلسه تصمیم گرفتم صادقانه و منطقی رفتارها و زندگی‌ام را بررسی کنم. متوجه شدم در کنار تمام تلاشی که برای بهتر شدن زندگی‌ام می‌کنم، یک مانع بسیار بزرگ را خودم سر راه خودم گذاشته‌ام؛ یک قفل ذهنی درباره روابط. فهمیدم از صبح تا شب نسبت به همسرم احساس خوبی ندارم. در ظاهر همه‌چیز خوب بود و من در نقش یک زن هیچ کم‌کاری نداشتم، اما ذهنم پر از افکار منفی درباره او بود؛ افکاری که به‌جای ایجاد تغییر، فقط به دنبال راه فرار بودند. خدا را شکر، خداوند دقیقاً به من نشان داد که کجای کار اشتباه می‌کنم. یک اتفاق ناخوشایند هم رخ داد که باعث شد بفهمم من در بهشت زندگی می‌کنم، اما به خاطر یک‌سری باور غلط، از زندگی‌ام لذت نمی‌برم.

    تصمیم گرفتم فقط همین یک مورد را درست کنم. تمام احساساتم نسبت به همسرم را شفا دادم، و شادی را به زندگی‌ام برگرداندم. و بعد از آن، اتفاقات خوب پشت سر هم آمد. در همین چند ماه یک آپارتمان خریدیم، مدل ماشین‌مان را بالاتر بردیم، برای خودم طلا خریدم، و جالب اینکه با تغییرات درونی من، همسرم نیز به شکل قابل توجهی تغییر کرد.

    امروز هر دو آرامش داریم و رابطه‌مان بسیار بهتر از قبل شده است. با تمام وجود فهمیدم که طبیعت جهان، ثروت، سلامتی و آرامش است.
    خوشبختی را حق مسلم خودم می‌دانم و حالا معنای این جمله استاد را با تمام وجود درک می‌کنم که: همه‌چیز در درون ماست و نباید به دنبال حل مسائل بیرون از خودمان باشیم.
    آموزش‌های بخش ششم دوره قانون آفرینش واقعاً بی‌نظیر و تحول‌آفرین است.

  • -جمشید زارع زاده

    جهش چشمگیر در فروش، پس‌انداز و رشد مالی با استمرار در تمرین‌های دوره ۱۲ قدم

    صد روز از آخرین کامنتی که به‌عنوان تمرین ستاره قطبی نوشته بودم می‌گذرد. در این مدت حتی یک روز هم بدون یادآوری و عمل‌کردن به آموزه‌های استاد عباس‌منش نگذشته است. حالا می‌خواهم بخشی از نتایجم را از این تعهد مداوم بنویسم.

    وقتی به کامنت‌های صد روز پیشم نگاه می‌کنم، می‌بینم خواسته اصلی‌ام رسیدن به فروش روزانه ۲۰ میلیون تومان بود؛ در آن زمان فروش من بین ۱۰ تا ۲۰ میلیون تومان در روز نوسان داشت. اما امروز، بعد از ۱۰۰ روز عمل مداوم به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم،
    فروش روزانه‌ام به حدود ۴۰ میلیون تومان و حتی بیشتر رسیده است.

    یکی دیگر از خواسته‌هایم داشتن پس‌انداز ۵۰ میلیون تومانی بود؛ آرزویی که آن روزها برایم دور از دسترس بود. اما امروز، وقتی این متن را می‌نویسم،
    پس‌انداز من به ۴۵۰ میلیون تومان رسیده است.

    نکته شگفت‌انگیزتر این است که ۹۹ درصد خریدهایم را نقد همان روز انجام می‌دهم و با وجود اینکه فصل فروش عالی شب عید را پشت سر گذاشته‌ام، باز هم حجم اجناس موجود در مغازه‌ام سه برابر ظرفیت مغازه است.

    تمام این نتایج از استمرار من در انجام تمرین‌های این دوره و عمل‌کردن عمیق به آموزه‌ها به دست آمده است.

  • -حسینی

    جهش چشمگیر درآمد و آغاز مسیر شکوفایی با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    قبل از ورودم به دوره ۱۲ قدم حتی یک هزار تومان هم درآمد نداشتم. هدفم از شروع قدم اول این بود که بتوانم به درآمد و نتایج مالی واقعی برسم. به لطف آموزش‌های استاد عباس‌منش در این دوره، قدم‌به‌قدم به شغل و درآمد رسیدم و مسیر تکامل خودم را آغاز کردم.

    در قدم ششم از دوره، درآمدم نسبت به ماه قبل چهار برابر شده است و این برای من یک معجزه واقعی است. هرچه بیشتر روی خودم کار می‌کنم، نتایج بیشتری می‌گیرم و با قدرت بیشتری به مسیرم ادامه می‌دهم.

    از خدا با تمام وجودم شکرگزارم که من را به این مسیر زیبا هدایت کرد.

  • -فاطمه

    افزایش اعتمادبه‌نفس، بهبود عمیق رابطه زناشویی و جهش ۹ برابری درآمد با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون آفرینش

    من همیشه سعی می‌کردم کارهایم را تنها انجام بدهم، چون فکر می‌کردم نمی‌خواهم منت کسی را بکشم یا اگر درخواست کنم و طرف به من «نه» بگوید، برایم سخت و آزاردهنده می‌شود. اما در دوره قانون آفرینش قانون «درخواست» را فهمیدم؛ فهمیدم که درخواست‌نکردن نه نشانه غرور، بلکه یک ضعف شخصیتی است. همین آگاهی نقطه شروع تغییراتم شد، و از همان روز هر روز تمرین‌های این دوره را جدی انجام دادم.

    به‌وضوح حس می‌کنم به‌خاطر عمل به این قانون، اعتمادبه‌نفسم چندین برابر شده؛ دیگر از «نه» شنیدن خجالت نمی‌کشم، ناراحت نمی‌شوم، و اتفاقاً می‌بینم چگونه شخصیت من هر روز قوی‌تر می‌شود و چطور کارهایم ساده‌تر از قبل پیش می‌رود.

    قبل از تهیه دوره، رابطه من و همسرم کاملاً به‌هم ریخته بود و حتی تصمیم جدی برای جدایی داشتیم. اما وقتی به آموزش‌های استاد عباس‌منش در این دوره عمل کردم، رابطه‌مان عمیقاً بهتر شد؛ چون من تغییر کردم و توانستم کنترل کانون توجه را یاد بگیرم. با گوش‌دادن روزانه به فایل‌های توحید عملی، ترس‌هایم به‌شدت کم شده و دیگر تقریباً هیچ‌وقت نگرانی‌های گذشته را تجربه نمی‌کنم.

    قبلاً هیچ‌وقت از همسرم برای کارهای خانه درخواست نمی‌کردم، چون فکر می‌کردم باید خودش بفهمد. وقتی این اتفاق نمی‌افتاد، ناراحت و عصبی می‌شدم. اما با عمل به تمرین‌های دوره، شروع کردم به درخواست‌های کوچک و دیدم نه تنها «نه» نمی‌گوید، بلکه از کمک‌کردن خوشحال هم می‌شود. تازه فهمیده‌ام که چقدر می‌توانستم رابطه و زندگی‌ام را همان‌طور که می‌خواهم بسازم، اما آگاه نبودم.

    از نتایج بزرگ دیگرم این است که درآمدم ۹ برابر شده. رابطه‌ام با همسرم به شکلی باورکردنی بهتر شده. آرامشم چندین برابر شده, احساس می‌کنم به خدا نزدیک‌تر شده‌ام, و دیگر هیچ چیز خاصی ناراحتم نمی‌کند. یاد گرفته‌ام وقتی چیزی حال مرا می‌گیرد، چطور خیلی زود حالم را خوب کنم. انگیزه و انرژی‌ام چند برابر شده و می‌دانم باید این مسیر را ادامه بدهم تا نتایجم ماندگار باشد.

    خواستم با این متن به خودم یادآوری کنم که تا اینجا عالی پیش رفته‌ام و عالی نتیجه گرفته‌ام، پس باید ادامه بدهم. از استاد عباس‌منش بابت این آگاهی‌های فوق‌العاده، و از خدا به‌خاطر هدایت، این سایت، و قدرتی که در من قرار داده تا زندگی‌ام را همان‌طور که می‌خواهم بسازم، از صمیم قلب سپاسگزارم.

  • -علیرضا بهادری

    جهش شگفت‌انگیز درآمد و ساختن زندگی جدید با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    دقیقاً یک سال پیش، با حقوق ماهیانه پنج میلیون تومان، تصمیم گرفتم از محیط امنی که برای خودم و خانواده‌ام ساخته بودم بیرون بیایم. جایی که فکر می‌کردم درآمد خوبی دارم، اما در واقع فقط در یک «منطقه امن» گیر کرده بودم. به خودم گفتم وقتش رسیده ایمانم را نشان بدهم و تمام آنچه در دوره ۱۲ قدم آموخته بودم را وارد عمل کنم.

    تصمیم گرفتم مهاجرت کنم، قدم برداشتم و توکل کردم. مطمئن بودم که خداوند در این مسیر پشتم خواهد بود.

    در فاصله ده روز، در مشهد خانه‌ای رهن کردم و یک مغازه کافی‌شاپ اجاره کردم. این اتفاقات به قدری هدایتی و غیرمنتظره پیش رفت که همه تعجب کرده بودند، اما برای من که دانشجوی دوره ۱۲ قدم هستم، کاملاً طبیعی بود؛ چون تمام این‌ها را قبلاً تجسم و احساس کرده بودم.

    استاد عباس‌منش، شما در این دوره به من یاد دادید که چگونه با خداوند دوست شوم، فقط او را بپرستم و ایمانم را از دل وابستگی‌ها بیرون بکشم. همین ایمان بود که من را به سمت آدم‌هایی هدایت کرد که در کسب‌وکار جدیدم هرچه لازم بود آموزش دادند. خداوند دستم را گرفت و به سمت کلیپ‌ها، ویدئوها و آموزش‌هایی برد که مهارت‌های من را چند برابر کرد.

    امروز که این تجربه را می‌نویسم، یک سال گذشته است.
    درآمد من از ۵ میلیون تومان، در مدت شش ماه به ۴۰ میلیون تومان رسید؛
    و حالا که در قدم ۶ هستم، درآمدم به ۹۰ میلیون تومان در ماه رسیده است.

    درآمدی که حتی در خواب هم تصورش را نمی‌کردم، با عمل‌کردن به آموزه‌ها برایم به ساده‌ترین شکل ممکن محقق شد.

    هر روز دارم روی بهتر شدن این نتایج کار می‌کنم و ظرف وجودم را بزرگ‌تر می‌کنم.
    تمام این اتفاقات، فقط بخشی از نتایجی است که از زمانی که شما چشم و قلب مرا به سمت خداوند و قوانین جهان هستی باز کردید، در زندگی‌ام رخ داده است.

  • -رقیه نورا

    تجربه آرامش، جذب فراوانی و دریافت ۳۶۰ میلیون تومان با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    من در حال استفاده از آموزه‌های دوره ۱۲ قدم هستم و آگاهی‌های این دوره، مخصوصاً تمرین ستاره قطبی، آرامشی عظیم وارد زندگی‌ام کرده که وصف‌کردنی نیست. با این تمرین، من حس شکرگزاری واقعی و خالق بودن را یاد گرفتم و نتایجش مثل معجزه در زندگی‌ام ظاهر شده است.

    در محل کار، خداوند برایم مشتریان مهربان و فوق‌العاده می‌فرستد که صبح و شب بابت‌شان سپاسگزارم. رفتار همکارانم و مخصوصاً مافوق‌هایم با من عالی‌تر شده؛ همین دیروز رئیس‌ام بابت عملکرد و خوش‌رفتاری‌ام چندین‌بار از من تشکر کرد.

    بعدازظهرها در فروشگاه خودمان به همسرم کمک می‌کنم و باورکردنی نیست که چه مشتریان نازنین و خیرخواهی خداوند برای ما می‌فرستد و چقدر از سمت آن‌ها خیر و برکت وارد زندگیمان می‌شود.

    هر روز چند اتفاق خوب در زندگی‌ام رخ می‌دهد. همین چند وقت پیش موضوعی ذهن ما را درگیر کرده بود، اما با کمک تمرین ستاره قطبی، خداوند آن را به شکلی باورنکردنی حل کرد و ۳۶۰ میلیون تومان از این طریق نصیب ما شد.

    واقعاً زندگیم جادویی شده است. با تمام وجود پیشنهاد می‌کنم که با ایمان کامل تمرینات این دوره را انجام دهید و به آموزه‌ها عمل کنید. من در این یک سال که با دوره ۱۲ قدم زندگی می‌کنم، زندگی‌ام فوق‌العاده عالی شده است. سپاس از خدای مهربانم و سپاس از استاد عباس‌منش.

  • -نسرین بهرام پور

    درمان دیابت نوع ۲، بهبود کامل مشکلات جسمانی و کاهش وزن چشمگیر با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    من نسرین هستم، ۵۵ ساله. دوم دی‌ماه بود که یکی از دوستان عزیزم در تماس ویدئویی نتیجه شگفت‌انگیز خودش را از زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی با من به اشتراک گذاشت. وقتی وضعیت جسمانی عالی او را دیدم، انگیزه زیادی گرفتم و همان روز دوره را خریدم. من و همسرم نکته‌به‌نکته و بدون حاشیه و بدون حتی یک بار تقلب، آموزش‌ها را اجرا کردیم. نتیجه همسرم کاهش ۱۱ کیلو وزن بود و مشکلات ترشحات پشت حلق، مخاط بینی و سرفه‌های مزمن او برای همیشه برطرف شد.

    اما نتایج من:

    قبل از شروع دوره، ۱۷ سال دیابت نوع ۲ داشتم و برای کنترل آن دارو مصرف می‌کردم. طبق دستورالعمل دوره، قبل از شروع، آزمایش دادم:

    قند ناشتا (با مصرف دارو): ۱۲۷
    HA1c: ۸/۲
    وزن: ۷۲ کیلوگرم؛ دور شکم: ۹۶ سانتی‌متر

    من با تمام وجود باور داشتم که اگر وحی‌منزل‌گونه به این دوره عمل کنم، دیابت نوع ۲ من درمان می‌شود. همان روز به ندای درونم اعتماد کردم و تمام داروهای دیابت را کنار گذاشتم و فقط به شیوه آموزش‌های استاد عباس‌منش در دوره زندگی کردم.

    نتایج آزمایش من در ماه چهارم از اجرای دوره:

    قند ناشتا: ۱۰۲
    HA1c: ۷
    وزن: ۶۱ کیلوگرم؛ دور شکم: ۸۳ سانتی‌متر

    و اما نتایج دیگر و بسیار مهمی که در سلامتی‌ام رخ داد:

    دیگر گزگز شبانه پا ندارم.
    عفونت‌های ادراری‌ام کاملاً برطرف شده.
    غده چربی روی کتفم که کاملاً قابل دیدن بود، به‌طرز شگفت‌انگیزی جذب شد و از بین رفت.
    بی‌حالی و خستگی دائمی‌ام تمام شده و انرژی‌ام چند برابر شده است.
    وزنم کاملاً متعادل و مناسب شده.
    مشکلات گوارشی‌ام به‌طور کامل برطرف شده است.

    پیش از شروع دوره، به‌خاطر دیابت، ناخن پایم دچار عفونت شدید بود و قرار بود جراحی شود. اما وقتی به زندگی به شیوه دوره ادامه دادم، در ماه دوم عفونت ناخنم خودبه‌خود درمان شد و دیگر هیچ نیازی به جراحی نبود. این برایم یک معجزه واقعی بود.

    دیدم که لازم است این موفقیت‌ها و تجربه‌های بی‌نظیر را بازگو کنم؛ چون زندگی من به شکل عمیق و زیبا تغییر کرده است.

  • -علیرضا بهادری

    آرامش خانوادگی، رشد شخصی و افزایش ۱۵ برابری درآمد با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    در مسیر بهبود و تغییر خودم، خواستم بخشی از نتایجم را بنویسم تا یادآوری باشد بر تحولاتی که در درونم ساخته‌ام. سال‌ها همیشه می‌خواستم در هر کاری نفر اول باشم؛ اما نتیجه همه آن زجر کشیدن‌ها، دویدن‌ها و تقلا برای ثروت و آرامش چیزی نبود جز دلی پر از عقده. عقده یک سفر رفتن بدون غرزدن، عقده یک مهمانی رفتن بدون ریا و خودفریبی، عقده یک روز ساده در پارک بدون جنجال و ناراحتی.

    صبح تا شب کار می‌کردم به امید اینکه شب کنار زن و بچه‌هایم آرام باشم، اما به محض ورودم به خانه، همه‌چیز آنجا منتظر من بود غیر از آرامش. رفتارهای اشتباه و آزاردهنده‌ام باعث شده بود فضای خانه همیشه سنگین و پر از تنش باشد.

    روند تغییر واقعی من از زمانی شروع شد که با استاد عباس‌منش آشنا شدم. امروز که آموزش‌های جلسه‌ای از قدم چهارم دوره ۱۲ قدم را نت‌برداری و مرور کردم، فهمیدم همان روزهای اول آشنایی با شما بود که بذر تغییر و انسانیت در زندگی من کاشته شد. با آموزش‌های این دوره روی خودم کار کردم و با طی‌کردن مسیر تکامل، امروز به خودم افتخار می‌کنم که دانشجوی شما هستم.

    زندگی پر از تنش و دلشوره من حالا تبدیل شده به زندگی‌ای سرشار از عشق، صمیمیت و عطوفت. در این مسیر، همسرم و دو فرزندم هم‌سفر من شدند و چه ثروتی بالاتر از اینکه کل خانواده‌ام با هم رشد کرده و تغییر کرده‌ایم.

    نتیجه عمل‌کردن به آموزش‌های شما و آسان‌گرفتن زندگی این شد که درآمدم ۱۵ برابر شد؛ روند این پیشرفت را در کامنت‌های قبلی‌ام توضیح داده‌ام. همسرم هم در آستانه شروع شغلی است که سال‌ها آرزویش را داشت و حالا در چند قدمی رسیدن به استقلال مالی است. این تحول هم برای خودش داستانی دارد که در زمان مناسب درباره‌اش خواهم نوشت.

    از شما بی‌نهایت سپاسگزارم استاد خوبم، برای همه این تغییرات و برای زندگی جدیدی که ساختید.

  • -مریم جوان

    رهایی از افسردگی، بدهی، تنهایی و ساختن زندگی دوباره با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    بعد از ۵۵۲ روز، دوباره به قدم اول از دوره ۱۲ قدم برگشتم. مثل یک کودک نوپا، اولین آشنایی و اولین شروع من با سایت و استاد عباس‌منش از همین دوره بود. امروز که بعد از این همه زمان دوباره جلسه اول قدم اول و چکاپ فرکانسی را دیدم، فقط یک جمله از دلم گذشت: خدایا چقدر تغییر!

    من دیگر آن مریمِ ۵۵۲ روز پیش نیستم؛ انگار یک انسان کاملاً جدید متولد شده.
    آن روزها وقتی جلسه اول را گوش می‌دادم، پر از بغض بودم؛ پر از نگرانی از آینده و حسرتِ گذشته. شب‌ها با گریه می‌خوابیدم و زندگی‌ام مثل چرخ زنگ‌زده‌ای بود که با هزار هول و زور حرکت می‌کرد. افسرده بودم، ناامید بودم، غرق در بدهی و پول‌های نزول گرفته شده. حس می‌کردم از همه عقب افتاده‌ام؛ پر از حسادت، کینه و نفرت. تصورم این بود که دنیا و آدم‌ها علیه من هستند. اوضاع مالی‌ام نابسامان بود، رابطه‌ام با پسرم پر از جنگ و قهر و فاصله، و ارتباطم با خدا فقط در حد چند کلمه بود، بی‌آنکه بفهمم خدا یعنی چه.

    اما امروز… امروز مریم بعد از ۵۵۲ روز با اشک شادی و قدردانی این جملات را تایپ می‌کند.
    بعد از چکاپ فرکانسی جلسه اول، تازه فهمیدم چه اندازه تغییر کرده‌ام؛ آن هم با وجود اینکه آن روزها تمرین‌ها را انجام نمی‌دادم و فقط طوطی‌وار آموزش‌ها را گوش می‌کردم.

    امروز افسردگی، ناامیدی و ناراحتی مدت‌هاست که از زندگی‌ام رفته. حتی یادم نمی‌آید آخرین بار کی آن حال بد را تجربه کردم.
    شخصیتم آن‌قدر تغییر کرده که امروز همه را دوست دارم؛ تحسین‌کردن دیگران برایم عادت شده و با چشم می‌بینم که آدم‌های مسیرم چقدر مهربان و دوست‌داشتنی‌اند.

    شب‌ها آسوده می‌خوابم. در این دوره زیبا زندگی‌کردن را یاد گرفتم؛ توحید و توکل را فهمیدم؛ معنای الخیر فی ما وقع را در جانم درک کردم. رابطه‌ام با پسرم فوق‌العاده شده؛ چرخ زندگیم روان‌تر شده؛ بدهی‌ها و پول‌های نزول مدت‌هاست پرداخت شده و کسب‌وکارم آرام‌آرام فقط نقدی شده و کارها برایم آسان‌تر پیش می‌روند.

    خدا امروز در زندگی من حضور پررنگی دارد. بعد از ۴۶ سال، نماز می‌خوانم، هر روز قرآن می‌خوانم و الان در دور دوم خواندن قرآن هستم؛ آن هم با لذت، نه اجبار و نه ترس.

    دوره ۱۲ قدم برای من آغاز یک زندگی تازه بود. من با این آگاهی‌ها رشد کردم، آرام شدم، تکامل پیدا کردم. هنوز جای کار دارم، اما در تمام جنبه‌های زندگی‌ام تغییرات مثبتِ بی‌نهایت رخ داده است.

    این‌ها را نوشتم تا سندی باشد از مسیرم؛ تا یادم بماند که با این آگاهی‌ها چگونه از برزخ، به بهشت رسیدم.

1 19 20 21 22 23 24

319 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «زهرا» در این صفحه: 2
  1. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2562 روز

    سلامممممم به بهترین استاد دنیا و مریم جان عزیز و بقیه دوستان

    من میخوام از نتایجم حرف بزنم

    همیشه دوست داشتم بیام و از نتایجم بنویسم و میگفتم اگ فلان طور شد میام مینویسم اما وقتی اتفاق میفتاد تا یکم از روش میگذشت میگفتم نه، این ک چیز خاصی نبود بذار یه اتفاق خفن تر که افتاد بعد بنویس با این ک همون اتفاقات هم قبل رخدادش برای من خفن بود …

    این بار با خودم گفتم اگ اوکی شد سریع میام مینویسم ک بعد نگم این ک چیزی نبود…

    داستان اینه ک من دامپزشک هستم و پارسال شهریور دفاع کردم، من از همون زمان های پندمیک ک ترم 4 و 5 دانشگاه بودم شروع کردم ب افزایش مهارتم و جدای از دانشگاه، تموم سعیم را میکردم ک از مسیر لذت ببرم و مهارت هامو افزایش بدم،  من خیلی سال هست ک شاگرد استاد هستم و از استاد یاد گرفته بودم میشه اسون ب خواسته ها رسید و میشه مسیر رسیدن ب خواسته لذت بخش باشه و قرار نیس انقدر سخت باشه، اخه خیلی وقت ها ادم یه خواسته ای داره اما وقتی ب مسیر فکر میکنه میگه اووووو این ک خیلی سخته و کلا خواسته و تلاش برای رسیدن بش را رها میکنه و خب اینا همش باور های مخربی هست ک از اول بخاطر ورودی هامون دریافت کردیم..

    مثلا من برای کنکور سراسری بی نهاااااایت تلاش کردم، کلاس برو، روزی 12 ساعت درس بخون و …

    نتیجه چی شد؟ نمیگم بد شد، راضی هستم ولی اون موقع نتیجه نسبت ب تلاشی ک من کرده بودم هیچی بود و این قضیه منی ک انقدر پشتکار داشتم را خیلی دل سرد میکرد، چون مسیر خیلی سختی را طی کرده بودم ولی نتیجه ای که میخواستم و متناسب با اون حجم از تلاشم بود را نگرفته بودم

    و این قضیه باعث شده بود که وقتی ب هدف بعدی فک میکنم و بعد ب اون مسیر سختی ک قرار هست طی بشه و بخصوص این که بعدش هم اصلا معلوم نیس بشه یا ن، کلا ناامید میشدم

    تا این ک با استاد اشنا شدم و فهمیدم نه، میشه جور دیگ فک کرد و قرار نیس من برای رسیدن ب خواسته ام له بشم (تو دوره راهنمای عملی برای رسیدن ب رویاها استاد اینو عالی تدریس میکنن..)

    و با تغییر همین باور و شکر گذاری هر شب، اتفاقات شروع به رخ دادن کرد، منی ک با کلی درس خوندن ترم 2 معدلم 16.50 شد، ترم 3 یهو شد 17، ترم بعد 17.5 و …

    شاید معدل بنظرتون خیلی چیز خاصی نباشه اما برای من خیلی لذت بخش بود چون برای اولین بار با تلاش کمتر، نتیجه بیشتر گرفته بودم

    بعد از دبیرستان عاشق این بودم ک برم تهران، ولی دانشگاه تهران قبول نشدم ولی همیشه تجسمش میکردم، تا این ک پندمیک شد و من رفتم تهران، خانواده میگفتن نمیشه تنها بری اونجا بمونی و ….، اما من رفتم، تا رفتم یه کلاس زبان نوشتم ک ب خانواده بگم کلاس دارم و نمیتونم برگردم و … و در این حین ب یه عااالمه بیمارستان دامپزشکی سر زدم ک بذارند من برم کاراموزی ، اما قبول نمیکردن، چون من ترمم پایین بود و نامه از دانشگاه نداشتم و یه سری ادم میگفتن باید پارتی پیدا میکنی ،اما من میگفتم نهههه خدا خودش درست میکنه و باید بشه اما هرجا میرفتم نمیشد ، تا این ک دیگ تقریبا دو هفته و نیم گذشت و ترم کلاس زبان فشردم تموم شد و خانواده میگفتن فایده نداره، برگرد شهر خودمون…

    مثلا قرار بود دو روز دیگ، داداشم ک میاد تهران ، من باش برگردم شهرمون و کلا بیخیال شم

    اما من بازم مطمئن بودم یه معجزه رخ میده، از خونه اومدم بیرون و ب خدا دقیقااا یادمه ک گفتم خدایا من تسلیمم، هر جا ک ب عقل خودم میرسید سر زدم نشد، یه کاریش بکن، رفته بودم قدم بزنمممم ولی اینارو هعی با خودم میگفتم ک دیدم یه خانمی با سگش داره تو خیابون قدم میزنه یه حسی گفت برو ازش بپرس سگش را کجا میبره دکتر،رفتم پرسیدم، گفت فلان بیمارستان و 45 دقیقههههه برای من از خوبیای اون بیمارستان گفت، انگار خدا اونو گذاشته بود سر راه من ک ب من اینارو بگه

    جالب بود ک بیمارستان ب خونمون نزدیک بود و من با سرچ این بیمارستان را پیدا نکرده بودم

    خیلی عجیب بود…

    و من رفتم باشون صحبت کردم و در عین ناباوری قبول کردن یک روز در هفته برم، بماند ک من خودم خورد خورد اخراش 4 روز در هفته میرفتم…، اون روز ک قبول کردن تا خوووونه اشک شوق میریختم

    ن بخاطر صرفا پذیرشم، بخاطر حس کردن خدا با بند بند وجودم…چون واقعا برام معجزه رخ داده بود…

    گذشت و من خلاصه شروع کردم ب وبینار دیدن برای این ک از نظر بالینی با سواد بشم هر روز میدیدم و لذت میبردم و کلی چیز یاد میگرفتم و اصلا هم خسته نمیشدم و اصلا هم ب تخصص فکر نمیکردم

    و 6 سال درس من تموم شد و شهریور 1403 من دفاع کردم

    تو این بین هزارتا معجزه اتفاق افتاده ک بخوام بنویسم اندازه یه کتاب میشه اما میخوام الان اخرین معجزه را بنویسم..

    تیر 1403 ک از دانشگاه برگشتم خونه (درسم تموم شده بود فقط کامل کردن پایان نامه و دفاع مونده بود)، یک هفته بعد ب طور معجزه اسا یه کلینیکی پیدا کردم برم سرکار، ک اینم ب واسطه ی کار کردن رو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی بود ک من کمال گراییمو روش کار کردم ک درمانش کنم و بگم میشه بدون داشتن تجربه کاری شروع کرد و لازم نیس از همون ابتدا من بهترین باشم ب محض اصلاح این باور ب جایی هدایت شدم ک باعث شد دقیقا سر جای خودم قرار بگیرم

    چون من کارای عملیم خوب نبود اما بخش داخلیم عالی بود چون هم یه عاااالمه وبینار دیده بودم و هم این ک تهران دوره دیده بودم، بعد باور محدود کنندم این بود ک چون تجربم کمه و کار عملیم اوکی نیس کار پیدا نمیشه و من باید وایسم تا عملیم درست شه بعد برم دنبال کار، اما من با حل این مسئله ، ک نه، میشه از همینجا شروع کرد و لازم نیس پرفکت پرفکت باشی ب جایی هدایت شدم ک اون دکتر دقیقا مشکلش مباحث درمانی بود و دنبال کسی بود ک از نظر داخلی خوب باشه و خودش ب زبون گفت ک من خودم جراحی میکنم و نیاز ب کسی دارم ک علم داخلی و درمانش عالی باشه و این قضیه برام مهمه و حتی اگ عملیش کامل عالی نباشه مشکلی ندارم و من اصلا دنبال همچین ادمی بودم ک داخلیش خوب باشه…

    اینم معجزه بود و من تا خونه اشک شوق میریختم

    هم سرکار میرفتم هم کارای پایان نامه را میکردم وب خدا میگفتم من میخوام بهترین دامپزشک بشم

    اون کلینیک خوب بود ولی خو ابزار تشخیصی خاصی نداشت و خیلی جای مانور برای دکتر داخلی نداشت…

    اما من همچنان میرفتم و میگفتم برای شروع خوبه

    شهریور ک دفاع کردم

    یک ماه بعدش بخاطر قضیه حجاب کلینیک پلمپ شد و دکترش هعی به من می گفت صب کن تا بگم بیای…

    خلاصه ک یک ماه گذشت و من سرکار نمیرفتم، بم الهام شد ک با حقوق این دو سه ماه برو وسایل مورد نیاز برای ویزیت در محل را بخر

    من رفتم خریدم و تو دیوار اگهی گذاشتم، چندجا رفتم ویزیت ، خیلی سخت بود، چون حس میکنم تکاملمو تو ویزیت کردن طی نکرده بودم ، خیلی بم فشار میومد، نمیتونستم عالی عمل کنم ولی اونم در نهایت تجربه خوبی بود، بعد دوجا ویزیت رفتن، یه دوستام ک پدرش دامپزشک بود گفت تو گروه گذاشتن یه عده دارن بدون مجوز تو دیوار کار میکنن و دارن میگردن اونارا پیدا کنن، منم ترسیدم و سریع اگهی را پاک کردم( من شماره نظام داشتم ولی هنوز مجوز کار نگرفته بودم، باید یه سری دوره میرفتم و بعد مجوز میگرفتم و چون هنوز دوره ها تموم نشده بود ، مجوز نداشتم)

    بعد گفتم خدا چرا هرچی میرم ب بن بست میخورم؟

    چرا نمیشه؟

    اخر ابان بود…

    الهام شد حالا ک نمیشه خدا میخواد بهت بگه بشین برای تخصص بخون…

    منم شروع کردم ب خوندن تا اول اسفند ک کنکور بود…

    بیس خوبی داشتم چون تو طول تحصییل دوره عمومی کلییی وبینار دیده بودم و با لذت یه عالمه چیز یاد گرفته بودم در نتیجه با 4 ماه تلاش بنطرم میشد ک قبول شم…

    کنکور را دادم و دو روز بعد یه جای جدید رفتم سرکار(تو بهمن از یه جا بهم زنگ زدن ، گفتن ما میخوایم کلینیک بزنیم و فلانی شمارو معرفی کرده و میشه بیاین برای بخش داخلی‌‌…و ما دستگاه رادیو و سونو داریم منم گفته بودم بعد کنکور میام، اون دکتر اصلی هم چون بی سواد بود و مامانش براش کلینیک زده بود و هیچی بلد نبود و تکامل را اصلا طی نکرده بود کلینیک را بسته نگه داشت تا اسفند بشه و من برم و در کلینیک را باز کنه، 7 ماه داشت اجاره میداد ولی کلینیک بسته بود، چرا؟ چون چیزی بلد نبود ک بتونه کار کنه‌…، تازه شروع کرده بود ب خوندن ولی تکاملشو برای کلینیک زدن طی نکرده بود)

    منم از اسفند رفتم ولی نمیدونستم کلینیکی ک تازه تاسیس هس ، کیس نداره، راهش خیییلی دور بود و تقریبا هیچ فایده ای برام نداشت…

    ن تجربه بم میداد ن پول خوب…

    اردیبهشت سر یه بحثی اومدم بیرون‌…

    و نا امید شده بودم‌ و میگفتم تو این شهر نمیشه کار کرد تا این ک یکم بعدش نتایج اومد

    من دعوت ب مصاحبه شده بودمممممممم

    باورتون میشه؟؟؟

    کلا 3 تا دانشگاه و کلا 8 نفر دولتی میتونن تخصص داخلی بخونن

    یعنی انقدر بنظر سخت و نشد میاد

    اما من ب خدا ایمان داشتم..

    تا این اتفاق افتاد گفتم شاید باید میومدم بیرون از اون کار ک برای مصاحبه بخونم، نشستم برای مصاحبه خوندن…

    مقاله پایان نامه هم داشتم ک اونم یه رزومه قوی بود ک البته همینم معجزه خدا بود و من ذره ای اذیت نشده بودم براش…

    برای مصاحبه گفته بودن، پارتی میخواد، دولتی ک نمیگیره ب این اسونی…

    ولی من ایمان داشتم بارهااااا اون فایل رایگان استاد ک داستان حضرت موسی را میگند گوش دادم و میگفتم میشه…

    و دوره جهان بینی توحیدی را تا مصاحبه مدام گوش میدادم و میگفتم باید ایمان داشت و فایل رایگان کلید اجابت دعا را بارهااااا و بارررررها گوش دادم ک استاد از زکریا میگن ک بچه میخواسته و میگفته منطق میگه نمیشه اما خدا در جواب میگه میشه و …، فقط باید باورتو ب قدرت من تغییر بدی…

    و همش مینوشتم خدا پارتیه منه، خدا ماموراش را میفرسته تا منو قبول کنن…

    چون از نظر رتبه ای واقعا معلوم نبود بشه و شاید حتی احتمالش کم بود…

    روز مصاحبه مدام اون ایه را با خودم میگفتم ک استاد تو تفکر در قران کریم تو داستان حضرت موسی میگن…:

    قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی

    مصاحبهههه عالی شد من همهههه را عالی جواب دادم، خدا یه کاری کرده بودن اونا یه چیزایی بپرسن ک من مسلطم…

    و راستی اینو یادم رفت بگم

    از بچه هایی ک مصاحبه این شهر رفته بودن پرسیده بودم و اونا گفته بودن، وای فلان استادش خیلی بده و خیلی اذیت میکنه و .. اما من گفتم اونم خدا درست میکنه و بش اصلا فک نکردم

    باورتون میشه بگم در عین ناباوری ، اون روز اون استاد نتونسته بود بیاد؟ و مصاحبه من عالی تر اونچه فکر میکردم پیش رفت؟

    و خلاصه من اون روز خیلی خوشحال بودم و دوباره معجزه را حس کردم…

    اما چند روز بعد نجواها شروع شد و هعی بهم میگفت چون رتبت عالی نیس شاید نشه و گاهی نگرانی سراغم میومد و هعی خودمو مقایسه میکردم و هعی میگفتم اگ نشه چی…، فلانی پارسال قبول شد یا فلانی ک واسه تخصص نخوند حداقل سرکاره…

    اما هعی دوره احساس لیاقتو گوش میدادم و سعی میکردم گفت و گوهای ذهنیم را کنترل کنم (جلسه 2 احساس لیاقت) اینستامم از رو گوشیم حذف کردم ک هعی خودمو مقایسه نکنم (جلسه 1 دوره ی احساس لیاقت) و ورودی منفی ندم(این کار خیییییلی برام سخت بود چندینننننن ساله میخواستم حذف بکنم و نمیکردم، اما دیگ گفتم زهرا ، دلیل این ک اون نتایج خیلی بزرگ را نمیگیری برای اینه ک به همه ی حرفای استادا عمل نمیکنی ، باید اینستا را حذف کنی…و وقتی حذف کردم ب چه ارااااامشی رسیدم، انگار واقعا تمرکزم رفت رو زندگی خودم و از این که هعی خودمو مقایسه کنم نجات پیدا کرده بودم)

    اینم بگمممم ستاره قطبی را هم انجام میدادم(دوره 12 قدم را از شهریور 1403 شروع به خرید کردم تا قدم 5 و 6 را کار کردم اما بقیشو دیگ گوش نداده بودم چون از عملکرد خودم راضی نبودم و میگفتم من حرفا استادا کامل انجام ندادم، دوره تموم کردن مهم نیس ک ، مهم اجرا کردن هست…)

    خلاصه در جواب این سوال ک چرا نتیجه بزرگ نمیگیرم ب این نتیجه رسیدم ک

    اولا اینستارا پاک نکردم و ورودی هامو کنترل نکردم

    و دوم این ک با وجود این ک فایل های استاد را مداااام گوش میدم اما بازم حواسم ب اصل مهم احساس خوب داشتن اصلا نیست  و هعی میگم خدا چی میشه؟

    تخصص میشه نمیشه؟

    عقب نیفتم و ….

    و در جهت اصلاح همین دو مورد ، هم اینستا را پاک کردم و هم صبح ب صبح ک بیدار میشدم میگفتم

    وظیفه ی امروز تو اینه ک اگاهانه رو نکات مثبت تمرکز کنی و احساس خودتو خوب نگه داری، هیچ کار دیگم ک نکردی مهم نیست ولی احساست باید خوب باشه و فایل گوش دادن تنها کافی نیس باید تک ب تک حرفای استادا اجرا کنی و دوباره از صفر به طور جدی دوره 12 قدم شروع کردم، الان قدم 2 قسمت 4 هستم

    و به شدت این یک ماه اخیر رو بحث تجسم کار کردم(قسمت دو جلسه 2 دوره ی دوازده قدم) و الان بهتووون میگم ک

    من تخصص داخلی قبووووول شدم

    دو روز پیش نتایج اومد

    و من دو روزه ک تو هوا هستم…، نمیدونین چقدر اشک شوق ریختم، چقدر وجود خدا را دوباره احساس کردم…

    من ن پارتی داشتم، ن واسه خوندن اذیت شدم(برخلاف کنکور سراسری 7 سال پیش)، ن مدرک زبان داشتم(به خاطر مسائلی ک تو ایران پیش اومد امتحان زبان عقب افتاد و من نتونستم مدرک زبان روز مصاحبه ببرم، تو مرداد مدرک گرفتم ک دیگ از مصاحبه گذشته بود…)، نه رتبم عالی بود…

    اما چون ایمااان داشتم ک خدا همه کمبودهارو جبران میکنه و تمرکزم رو چیزایی بود ک داشتم، اون اتفاق فووووق العاده برام رخ داد

    اون چیزایی که داشتم هم سواد فوق العاده بود چون وبینار زیاد دیده بودم به خصوص از همون استادی ک باهام مصاحبه کرد خیلییییی وبینار دیده بودم و همین باعث شده بود هرچی ازم میپرسه از گفته های خودش جواب بدم و برای همین خود استاد کیف کرده بود از این حجم از سواد بالینی و پشتکار‌…

    هم پایان نامم خیلی حرفه ای بود و هم مقاله Q1 از پایان نامم داشتم….(این ها هم همش بخاطر معجزاتی ک الان تعریف نکردم انقدر عالی شد و همین قدر بگم ک همه را خدا برام انجام داد و من هیچ زجری برای به دست اوردنش نکشیدم)

    مدام رو اینا تمرکز میکردم

    دقیقا مثل حصرت موسی ک ب خدا گفت تو زبون من را باز کن، مسیر را برام اسان کن، کاری کن اونا حرف منو بفهمن….

    از نداشته هاش نگفت…، رو کمبودها تمرکز نکرد

    قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی

    من با تمام قوا این کار را کردم

    و خدا مجدد برام ترکووووند

    اینارا نوشتم ک هم رد پا بشه و ایمان خودم قوی تر بشه و هم به شماها ک کامنتمو میخونید بگم

    به خدااا میشه ، به خداااااا قانون جواب میده، بگم باور کنین راهی اسون تر و لذت بخش تر عمل ب قوانین نیست ک شما را ب خواستتون برسونه

    شما میتونین خیلی اسوووون ب خواستتون برسین فقط ایمان میخواد ، ایمان قوی ک نگرانی را از شما دور کنه و باعث بشه حستون مثبت بشه…

    به چطورش فکر نکنین خدا از جایی ک تو مخیلتون نمیگنجه درستش میکنه…

    و از همه مهمترررر وقتی به یک ناخواسته برمیخورین با تمووووم وجود باور داشته باشین به الخیر فی ما وقع، من تمام اتفاقات به ظاهر بدی که برام افتاد را سعی کردم از یه زاویه ای ببینم که انگار یه نشونست، حتما خیریتی داشته که مثلا کلینیک پلمب شد یا از کلینیک دوم هم اومدم بیرون و میگفتم حتما خدا میخواد یه چیزی بهم بگه و همین بااااعث شد اتفاقات به ظاهر بد برای من زیبااااترین و بهترین نتیجه ممکن را رقم بزنه….

    قبولی تو تخصص اونم تو دانشگاه دولتی از نظر همهههههه ی هم رشته های من یه کار نشد و طاقت فرسا هست اما برای من به زیباترین و ساده ترین شکل رقم خورد، زحمت کشیدممم اما له نشدم، زجر نکشیدم، امیدوارم حس کرده باشین موفقیتی که بدون زجر کشیدن به دست میاد چقدررررررر شیرینه، چقدرررررر میچسبه، چقدررررررر ایمان ادمو به خدا و رب بودنش و قادر مطلق بودنش بیشتررررررر میکنهههه…

    خلاصهههههه که بخدا قانووووون 100 درصد جواب میده ذره ای شک نکنین اگه یه موقع هایی جواب نمیگیریم یه اشکالی تو کار خودمون هست

    باور کنین حرفای استاد را…، عمل کنین، این ک استاد انقدر تاکید رو ورودی ها میکنن واقعا مهمه…

    این ک گوش بدیم و عمل نکنیم تغییری ایجاد نمیکنه…

    معجزات وقتی برای من رخ داد ک من متفاوت فکر و عمل کردم…

    باور کنین ک میشه زجر نکشید و از مسیر لذت برد و به اسانی ب خواسته ها رسید….

    هنو خیلی از مسائل مونده ک باید حل کنم ولی خوشحالم ک تونستم یه نتیجه خیلی ملموس بگیرم و هعی به این تجربه استناد کنم و هعی ب خودم بگم قانون کار میکنه و واقعا باید از این مسیر بری اگ میخوای اسون ب خواسته هات برسی و زجر نکشی…

    استاد من واقعا نمیدونم چجوری باید تشکر کنم، گریم گرفته….، شما خود معجزه هستین، من با شما توحید را فهمیدم، خدا را شناختم….

    یاد گرفتم میشه هم خدارا داشت و هم از زندگی لذت برد….

    میشه خدا را با بند بند وجود حس کرد، لمسش کرد…

    واقعا واژه ها نمیتونن میزان خوشحالی من و قدر دانی من ازشما را بیان کنند…

    امیدوارم همیشههههه سلامتتتتتت باشین و حال دلتون عالی باشه و ما دانشجوهاتون بتونیم تا ابد ازتون یاد بگیریم

    مریم جان ، از شما هم بسیار ممنوووونم، من با صحبت های شما تو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی تونستم کمال گراییمو کنترل کنم و تاحدی حلش کنم و هر روز دارم بیشتر روش کار میکنم…

    چون پاشنه اشیل من هست و باید تا اخر عمر روش کار کنم…

    خدا برامون حفظتووووون کنهههه

    بی نهاااااااایت دوستتون دارمممممممممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  2. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2562 روز

    سلاااام

    خیلی ممنووون زهرا جان

    بازخورد شما هم کلی به من انرژی داد ک باز هم بیام و از نتایجم بنویسم….

    انشاالله ک شما هم مووووفق باشین و سرکارتون اونجور ک میخواین پیش بره و بیاین و از نتایج عالیتون بنویسین.

    اگ ایمانتون را حفظ کنین و حالتون خوب باشه مطمئن باشین همه چی به نفع شما تموم میشه حتی اگ یک درصد ان اتفاق ظاهر قشنگی نداشته باشه…

    فقط و فقط سعی کنین حالتون خوب باشه بقیشو خود خدا درست میکنه

    شاد و موفق باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: