نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -سحرکیاستی

    بهبود عمیق جسم، انرژی، پوست، هورمون‌ها و سبک زندگی تنها در دو ماه با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    استاد عباس‌منش عزیز، بابت دوره قانون سلامتی هرچقدر تشکر کنم کم است. حالا دو ماه است که دقیقاً به شیوه این دوره زندگی می‌کنم و نتایجی که در همین مدت کوتاه گرفته‌ام برای خودم هم باورنکردنی است. تأثیراتی که این شیوه زندگی روی بدنم گذاشته، تا الان شامل این موارد بوده است:

    از بین رفتن خستگی و کسلی شدید که سال‌ها عذابم می‌داد و حالا هر روز با انرژی عالی زندگی می‌کنم.
    سردردهای همیشگی‌ام تقریباً ناپدید شده‌اند و گاهی یادم می‌رود سردرد چه حسی داشت.
    کیفیت خوابم فوق‌العاده شده؛ شب‌ها خواب عمیق و آرام دارم و هر صبح ساعت پنج یا شش، خودکار و سرحال بیدار می‌شوم؛ در حالی که قبلاً با بی‌حالی و زجر از خواب بلند می‌شدم.
    قبلاً پیاده‌روی برایم شبیه شکنجه بود؛ پا درد، کمر درد، ضعف بدن و خستگی شدید داشتم. اما حالا روزی چند ساعت هم پیاده‌روی کنم هیچ مشکلی ندارم و کاملاً از آن لذت می‌برم.
    افت فشار خون و حالت تهوع با کوچک‌ترین درد از بین رفته است.
    پوستم مرطوب و شفاف شده؛ قبلاً آن‌قدر خشک بود که انگار کشیده می‌شد، اما الان حتی یادم می‌رود کرم بزنم.
    پریودی‌هایم بی‌نظیر شده؛ قبلاً در اکثر دوره‌ها مجبور بودم سرم و آمپول مسکن بزنم، اما حالا دردها بسیار کم شده و حتی در همان روزها پیاده‌روی هم می‌روم.
    تعرقم به‌شدت کم شده؛ قبلاً به‌خاطر تعریق زیاد حتی نمی‌توانستم لباس رنگی بپوشم، اما حالا کاملاً راحت هستم.
    چند موی زائد زیر چانه‌ام داشتم که کامل از بین رفته‌اند.
    رشد موهای کرکی صورت کم شده، اما در عوض حجم زیادی از موهای جدید روی سرم رشد کرده و ریزش موهایم کمتر شده.
    الگوی غذایی‌ام طبیعی شده؛ دیگر پرخوری ناگهانی یا بی‌اشتهایی شدید ندارم.
    نفخ و باد معده که قبلاً عذابی وحشتناک بود، کاملاً از بین رفته است.
    چیزی که برایم خیلی جالب است این است که قبلاً به‌خاطر گودی کمر نمی‌توانستم به پشت بخوابم و اگر به سمت چپ می‌خوابیدم قلبم درد می‌گرفت و بیش از پنج دقیقه نمی‌توانستم همان سمت بمانم. اما حالا به هر طرف که بخواهم می‌خوابم و از این تغییر بی‌نهایت خوشحالم.
    سوزش ادرار و عفونت‌های تکراری که همیشه به سراغم می‌آمد، بیش از یک ماه است که کاملاً برطرف شده‌اند.
    تمرکز و حافظه‌ام فوق‌العاده شده؛ قبلاً درگیر عدم تمرکز بودم اما الان ذهنم شفاف و توان تمرکزم بسیار بالا رفته است.

    این‌ها فقط نتایج دو ماه اول این مسیر هستند و می‌دانم تازه در آغاز راه سلامتی واقعی هستم.

  • -میدیا حسن پور

    درمان بیماری‌های مزمن و رسیدن به اندام ایده‌آل با به‌کارگیری آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    شش ماه است که دوره قانون سلامتی را شروع کرده‌ام و مو به مو به آموزش‌های این دوره از استاد عباس‌منش عمل می‌کنم. رسیدن به تناسب اندام و وزن ایده‌آل بیش از ده سال آرزوی من بود. من مربی ایروبیک بودم و همیشه اندامم روی فرم بود، اما پنج سال بعد از زایمان، همه‌چیز تغییر کرد. ابتدا به بیماری خودایمنی تیروئید کم‌کار مبتلا شدم؛ بعد کیست تخمدان، چربی خون بالا، کسلی شدید، انرژی بسیار پایین و افزایش وزن، یکی پس از دیگری به سراغم آمدند.

    روزبه‌روز حالم بدتر می‌شد. معده‌دردهای مداوم, بی‌حوصلگی کامل, حساسیت شدید به سرما و کهیرهای پوستی, سردردهای سنگین, سلولیت در ران‌ها, جوش‌های هورمونی چرکی روی چانه, ریزش موی شدید, دندان‌دردهای تکراری, عصبی‌بودن و خشکی دهان بخش ثابت روزهای من شده بود. برای درمان، به هر دری زدم؛ از قرص‌های لاغری و رژیم‌های مختلف گرفته تا دکترهای تغذیه، اما هیچ نتیجه‌ای نمی‌گرفتم. با اینکه طبق نظر آن‌ها مدام سبزیجات پخته و میوه‌جات می‌خوردم، وزنم بیشتر می‌شد و سلامتی‌ام بدتر.

    با شروع زندگی به شیوه آموزش‌های استاد عباس‌منش در دوره قانون سلامتی، بدون مقاومت و با باور کامل، رفتارم با بدنم را تغییر دادم، و نتایجی که گرفتم برای خودم هم شگفت‌انگیز بود.

    در شروع دوره وزنم ۷۳ کیلو و دور شکمم ۱۱۰ سانتی‌متر بود. بعد از شش ماه به وزن ۶۱ کیلو و دور شکم ۸۰ سانتی‌متر رسیدم.
    انرژی و تمرکزم فوق‌العاده شده, دندان‌دردهایم از بین رفته, کیست تخمدانم کاملاً برطرف شده, جوش‌های صورتم ناپدید شده, و آلرژی سال‌هایم تمام شده.

    چند وقت پیش یک‌بار دوباره مثل قبل غذا خوردم و بدنم به‌قدری واکنش شدیدی نشان داد که فهمیدم چهل سال چه چیزهایی را با بدنم ناسازگار کرده بودم. امروز بی‌نهایت خوشحالم که شیوه درست تغذیه و رفتار با بدنم را یاد گرفتم و مسیر سلامتی واقعی را پیدا کردم.

  • -حمید رضا نارنجی ثانی

    درمان کامل دیابت نوع ۲ و بازگشت به سلامت طبیعی بعد از 18 سال با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    من از ۱۷ سالگی دیابت نوع ۲ داشتم. تا همین پارسال قرص‌های متفورمین و گلی‌بنکلامید مصرف می‌کردم، اما تقریباً تمام عوارضی که از آن‌ها می‌ترسیدم سراغم آمد. بینایی‌ام دچار مشکل شده بود و حس پاهایم را از دست داده بودم؛ این بی‌حسی از کف پا شروع شد و طی سال‌ها تا ساق پا پیشرفت کرد. به‌حدی که اگر پایم را روی بخاری داغ می‌گذاشتم، حتی وقتی پوستم می‌سوخت، هیچ احساسی نداشتم.

    تقریباً توانایی جنسیم را از دست داده بودم. تعریق شدید داشتم، چه تابستان و چه زمستان؛ هر روز صبح بالش، تشک و لباسم کاملاً خیس بود. روزی حدود پنجاه لیوان آب می‌خوردم و ده‌ها بار به دستشویی می‌رفتم. در سفرهای گروهی، این موضوع برایم بسیار خجالت‌آور بود، چون هیچ‌کس از دیابتم خبر نداشت و پنهان‌کردن آن واقعاً سخت بود.

    سال گذشته قند خونم به حدود ۵۰۰ رسید. پزشک تشخیص داد که قرص دیگر کافی نیست و برایم انسولین تجویز کرد. روزی ۱۰ واحد تزریق می‌کردم. اما هر روز درونم یک خواسته قوی‌تر می‌شد: می‌خواستم سلامتم را پس بگیرم.

    به لطف خدا، استاد عباس‌منش دوره قانون سلامتی را تولید کردند و من آن را خریدم. روز اول دوره با تمام وجود تعهد دادم که دقیقاً به هر آنچه استاد عباس‌منش می‌گوید عمل کنم.

    روز اول شروع دوره، قند ناشتای من ۳۷۰ بود. همان روز تصمیم گرفتم انسولین را برای همیشه کنار بگذارم و طبق فرمول دوره با مسئله دیابتم برخورد کنم. لحظه‌ای که تمام انسولین‌ها را داخل سطل زباله ریختم برایم لحظه‌ای نمادین، قدرتمند و فراموش‌نشدنی بود.

    روز دوم قند ناشتایم را گرفتم و با ناباوری دیدم که قندم بدون تزریق انسولین به ۲۵۹ رسیده است. چند روز بعد تاری دیدم بهتر شد و شرایط جسمی‌ام روز به روز رو به بهبود رفت. تعریق شبانه‌ام کاملاً متوقف شد و وقتی صبح بیدار می‌شوم حتی به اندازه سرِ سوزن رطوبت در بدن یا لباسم نیست؛ انگار بدنم به تعادل واقعی رسیده است.

    روز نهم دوره، قند خون ناشتایم را گرفتم… خدای من، چه لحظه‌ای بود!
    عددی را دیدم که ۱۸ سال آرزویش را داشتم:
    قند خونم ۱۰۸ شده بود.
    از شدت خوشحالی گریه می‌کردم. سریع به مادرم خبر دادم و او هم از شادی اشک می‌ریخت.

    امروز با تمام وجود می‌گویم: دیابت نوع ۲ من کاملاً درمان شده است. همان بیماری‌ای که همه دنیا می‌گویند لاعلاج است، به لطف آموزش‌های استاد عباس‌منش در دوره قانون سلامتی، به ساده‌ترین شکل ممکن درمان شد.

  • -پرهام ۳۰۰۱

    بهبود کامل کبد چرب، چربی خون و کاهش وزن چشمگیر فقط در دو ماه با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    الان دو ماه است که زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را شروع کرده‌ام. در آزمایش‌هایی که قبل از آغاز دوره انجام دادم، مشکلات جدی سلامتی داشتم؛ چربی خون بالا، کبد چرب و آنزیم‌های کبدی به‌شدت نگران‌کننده.

    بعد از دو ماه عمل‌کردن دقیق به آموزش‌هایی که استاد عباس‌منش در دوره ارائه کرده‌اند، دوباره آزمایش خون دادم و نتیجه، فراتر از تصورم عالی بود. با لطف خداوند و کمک آموزش‌های دوره، تمام مشکلاتی که در آزمایش قبلی داشتم کاملاً برطرف شده و عملکرد کبد، چربی خون و سایر فاکتورها به حالت کاملاً نرمال بازگشته. امروز همه شاخص‌های آزمایش من در محدوده سالم و طبیعی هستند.

    میزان انسولین خونم ۳.۹ شده که بازه طبیعی آن ۲ تا ۱۶.۳۰ است؛ یعنی انسولین خونم کاهش پیدا کرده و دیگر مقاومت انسولینی ندارم.

    قبل از دوره وزنم ۸۴ کیلو بود و شکم بسیار بزرگی داشتم. طی همین دو ماه که طبق آموزش‌های استاد عباس‌منش زندگی کرده‌ام، وزنم به ۷۷ کیلو رسیده و جالب اینجاست که شکمم کاملاً صاف شده و بدنم به‌طرز چشمگیری فیت و متناسب شده است.

    از صمیم قلب از شما ممنونم بابت تولید دوره قانون سلامتی و قول می‌دهم تا آخر عمرم به این شیوه درست و الهی زندگی کنم.

  • -سهیلا باقری

    رهایی از یائسگی زودرس، مشکلات تیروئید و علائم آزاردهنده جسمی با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    من سهیلا هستم، ۵۵ ساله. تا امروز تمام دوره‌های آموزشی استاد عباس‌منش را خریداری کرده‌ام و نتایج بسیار زیادی گرفته‌ام، هرچند تا حالا برای استاد عزیزم کامنتی درباره نتایجم نگذاشته بودم. همیشه از صمیم قلب قدردان زحمات و آموزش‌های ارزشمند ایشان بوده‌ام.
    اگر بخواهم همه موفقیت‌هایی را که با آموزش‌های استاد عباس‌منش به دست آورده‌ام بنویسم، باید یک روز کامل وقت بگذارم. فقط خلاصه بگویم که به لطف این آموزش‌ها توانستم به ترکیه مهاجرت کنم و امروز صاحب یک رستوران هستم؛ در حالی که قبلاً خانه‌دار بودم و هیچ منبع درآمدی نداشتم.

    اما امروز می‌خواهم درباره نتایج دوره قانون سلامتی بنویسم. حدود یک ماه است که زندگی‌ام را بر اساس آموزش‌های این دوره تنظیم کرده‌ام. اضافه وزن خاصی نداشتم و این دوره را فقط برای درمان مسائل سلامتی‌ام خریدم.

    در ۴۸ سالگی یائسه شدم و دچار گُرگرفتگی‌های شدید و طاقت‌فرسا بودم؛ تا جایی که خیلی وقت‌ها آرزوی مرگ می‌کردم. مخصوصاً شب‌ها پاهایم به شدت داغ می‌شد و باید برای کم شدن سوزش انگشتان پا، روی کف پاهایم یخ می‌گذاشتم تا بتوانم بخوابم.

    مشکل تیروئید هم به سایر مشکلاتم اضافه شده بود. ۳۰ سال پیش بخش چپ تیروئیدم را جراحی کرده بودند و در سال‌های اخیر، قبل از شروع دوره قانون سلامتی، آن‌قدر اذیت می‌شدم که حتی احساس خفگی داشتم.

    بدنم بدون هیچ دلیل خاصی مدام خارش داشت. ناخن‌هایم ضعیف و شکننده شده بود و پوستم در برابر سرما و گرما مقاومتش را از دست داده بود.

    اما فقط در همین یک ماهی که زندگی به شیوه آموزش‌های استاد عباس‌منش را شروع کرده‌ام، تغییرات بزرگی در سلامتی‌ام رخ داده است:
    سوزش و داغی پاهایم کاملاً قطع شده است؛
    ناخن‌ها و پوست بدنم مقاوم‌تر شده‌اند؛
    تیروئیدم دیگر هیچ اذیتی ایجاد نمی‌کند و کاملاً خوب شده، با اینکه تمام داروهای تیروئید را قطع کرده‌ام؛
    گُرگرفتگی‌هایم کاملاً درمان شده است؛
    خارش بدنم به طور کامل از بین رفته است؛
    و مهم‌تر از همه، به آرامش عمیقی رسیده‌ام و دارم دوباره از زندگی‌ام لذت می‌برم.

    به خاطر تمام این نتایج از خدا و از استاد عباس‌منش عزیزم با تمام وجود تشکر می‌کنم.

  • -مهدی و مریم

    درمان دیابت نوع ۲، پسوریازیس و بازگشت به انرژی و سلامت کامل با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم و دوره قانون سلامتی

    من و همسرم دوره ۱۲ قدم استاد عباس‌منش را خریدیم. آن زمان کسب‌وکار خود را از صفر شروع کرده بودیم و با عمل‌کردن به آموزش‌های این دوره، در کمتر از یک سال صاحب کسب‌وکار، مغازه و اعتبار در بازار بزرگ تهران شدیم و نتایج فوق‌العاده‌ای وارد زندگی‌مان شد.

    تا اینکه فهمیدیم همسرم در سن جوانی دچار دیابت نوع ۲ شده است؛ موضوعی که باورش برای او بسیار سخت بود. ما هر نوع رژیم و راهی را امتحان کردیم تا قند خون او را کنترل کنیم، اما هیچ نتیجه‌ای نگرفتیم. مصرف قرص‌های دیابت، همسرم را لاغرتر، عصبی‌تر و ناامیدتر می‌کرد. با اینکه از نظر مالی پیشرفت خوبی داشتیم، اما به محض رسیدن زمان مصرف دارو، همسرم فرو می‌ریخت و می‌گفت: «چه فایده که همه چیز باشد ولی سلامتی نباشد؟»

    مدتی بعد، یک روز با هیجان به خانه آمد و گفت: «باور می‌کنی استاد عباس‌منش قرار است دوره‌ای روی سایت بگذارد به نام دوره قانون سلامتی و این دوره برای درمان دیابت نوع ۲ هم جواب می‌دهد؟!»
    اولش باورم نمی‌شد، اما وقتی دوره قانون سلامتی را روی سایت دیدم، فقط گریه کردم و از خدا سپاسگزاری کردم. با خودم گفتم: اگر این اسمش معجزه نیست، پس چیست؟

    با شروع دوره، همسرم تمام قرص‌های دیابتش را کنار گذاشت؛ چون به دلیل نتایجی که قبلاً از آموزش‌های استاد عباس‌منش گرفته بود، اعتماد کامل داشت. او دقیقاً به شیوه آموزش‌های دوره زندگی کرد و از همان روزهای اول، معجزه‌های سلامتی را در بدنش می‌دید و احساس می‌کرد.

    بعد از مدت کوتاهی زندگی به روش دوره، خستگی و ضعف پا و خروپف‌های شبانه او کاملاً از بین رفت. امروز قند خون او در نرمال‌ترین حالت ممکن است و دیابت نوع ۲ کاملاً درمان شده.

    با دیدن این نتایج، من هم زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را شروع کردم و حدود دو هفته بعد، معجزه شخصی من اتفاق افتاد.
    پسوریازیس که یک بیماری خودایمنی پوستی است و سال‌ها درگیرش بودم، با اینکه پیش بهترین پزشکان اصفهان و تهران رفته بودم و به گفته آن‌ها غیرقابل درمان بود، به طور کامل درمان شد.

    سفیدی چشمم که همیشه زرد بود، به شکلی معجزه‌آسا سفید شده و من که همیشه خسته و خواب‌آلود بودم، حالا انرژی فراوانی در طول روز دارم و حس می‌کنم کیفیت زندگی‌ام چند برابر شده است.

  • -مهدی و مریم

    پایان دیابت و بازگشت به سلامت کامل با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    من مهدی هستم، ۳۳ ساله از تهران. دو سال است که با استاد عباس‌منش آشنا شده‌ام و با عمل‌کردن به آموزش‌های ایشان، تحولات بزرگی در زندگی‌ام ایجاد شد؛ به‌ویژه در زمینه‌های مالی، معنوی و روابط. در کسب‌وکارم پیشرفت زیادی کردم و به استقلال مالی رسیدم. اما مدتی بود احساس می‌کردم حالم خوب نیست و دچار تکرر ادرار و تشنگی شدید می‌شدم.

    به پزشک مراجعه کردم و چکاپ کامل دادم. روزی که برای گرفتن جواب آزمایش می‌رفتم، در مسیر ناگهان متوجه شدم نمی‌توانم درست ببینم و همه چیز را تار می‌بینم. همان لحظه به‌جای رفتن به آزمایشگاه، دوباره به پزشک مراجعه کردم. دکتر پس از توضیح ماجرا گفت باید فوری آزمایش قند خون بدهم. نمی‌دانستم قند خون نرمال چقدر است. وقتی پرستار نتیجه آزمایش را دید، با شوک و اضطراب گفت: «قند خونت ۵۰۳ است، باید فوراً دکتر تو را ببیند.»

    دکتر بعد از دیدن جواب، آشکارا پریشان شد. نسخه نوشت، پاره کرد، دوباره نوشت و باز پشیمان شد. در نهایت رو به من گفت: «دارو به درد نمی‌خورد؛ باید فوری بستری شوی.» همان‌جا فهمیدم در ۳۳ سالگی به دیابت نوع ۲ مبتلا شده‌ام و ناگهان زندگی‌ام پر شد از ترس و ناامیدی. مدام می‌شنیدم فلانی با دیابت مرده، فلانی نابینا شده و… هرچه این حرف‌ها را می‌شنیدم، بیشتر فرو می‌ریختم.

    روزانه قرص‌های زیادی مصرف می‌کردم تا قندم کنترل شود، اما اغلب اوقات حتی با دارو هم عدد قند خونم بالاتر از حد نرمال بود. چهار ماه با این ترس و ناامیدی گذشت. تا اینکه یک روز، در اوج خستگی روحی وارد سایت شدم و دیدم استاد عباس‌منش درباره دوره جدیدی صحبت می‌کنند: دوره قانون سلامتی. ایشان توضیح می‌دادند که راهکاری برای درمان دیابت نوع ۲ یافته‌اند. از شدت خوشحالی چند بار ویدیو را تماشا کردم و همان روز دوره را خریدم.

    از همان روز اول، تمام داروهایم را کنار گذاشتم؛ چون قبلاً از آموزش‌های استاد عباس‌منش نتیجه گرفته بودم و به ایشان و گفته‌هایشان ایمان داشتم. زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را شروع کردم و امروز با شادی و اطمینان می‌گویم: دیابت نوع ۲ من درمان شده است.

    امروز صبح قند ناشتایم ۹۹ بود و دو ساعت بعد از غذا ۱۲۶. برای من که تازه چند ماه پیش قندم ۵۰۳ بود، این اعداد معجزه‌اند. بدون دارو، بدون انسولین، فقط با عمل‌کردن به آموزش‌های استاد عباس‌منش.

    این دوره واقعاً انقلابی است برای هرکسی که می‌خواهد سالم، طبیعی و آرام زندگی کند.

  • -رضا عطارروشن

    جهش مالی، سلامتی، روابط و موفقیت شغلی با عمل‌کردن به آموزش‌های استاد عباس‌منش

    رضا عطارروشن هستم؛ یک انسان موفق و خودساخته… البته خودساخته به کمک آموزش‌های استاد عباس‌منش. روزی که با ایشان و آموزش‌هایشان آشنا شدم (بهمن ۹۳)، در یک اتاق در خانه پدرم زندگی می‌کردم. مغازه‌دار بودم و درآمد ماهیانه‌ام حدود یک‌ونیم میلیون تومان بود. سی میلیون تومان بدهکار افراد مختلف بودم و هر ماه باید بیش از دو میلیون تومان اقساط بانکی پرداخت می‌کردم، آن هم در حالی که همیشه دو سه قسط عقب افتاده داشتم.
    زندگی سختی داشتم؛ برای خرید کوچک‌ترین وسایل، باید بارها حساب‌وکتاب می‌کردم. دو فرزند داشتم و تامین هزینه‌های زندگی برایم دشوار بود. سیگار مصرف می‌کردم، ۴۰ کیلو اضافه‌وزن داشتم و رابطه‌ام با همسرم به‌شدت مخدوش بود.

    اما امروز که این متن را می‌نویسم (مهر ۹۸)، بعد از پنج سال عمل‌کردن به آموزش‌های استاد عباس‌منش، در شرایطی کاملاً متفاوت زندگی می‌کنم.
    آپارتمان ۷۸ متری وام‌دارم را به یک واحد ۱۳۵ متری شیک و مجلل در بهترین منطقه شهر تبدیل کردم و نکته مهم این است که این خانه جدید را با تمام وسایل و امکانات کامل تهیه کردم. تقریباً همه چیز را تعویض کردم و کلی وسیله جدید برای راحتی بیشتر به خانه‌ام اضافه کردم.

    ماشین ۴۰۵ مدل ۸۳ که ظاهرش وضع صاحبش را فریاد می‌زد، تبدیل شد به یک ۲۰۶ سفید زیبا برای همسرم و یک اسپورتیج سفید اسپرت برای خودم. آن مغازه کوچک را کنار گذاشتم و کسب‌وکار مورد علاقه‌ام را در زمینه تناسب اندام راه‌اندازی کردم که امروز کسب‌وکاری موفق است.
    هیچ بدهی‌ای ندارم و بیش از ۴۰۰ میلیون تومان پس‌انداز دارم. هیچ قسطی ندارم و برای خرید ملزومات زندگی، دیگر فکر نمی‌کنم؛ به‌راحتی بهترین‌ها را خریداری می‌کنم. درآمدم بسیار بیشتر از مخارجم است و به استقلال مالی واقعی رسیده‌ام.

    سیگار را کنار گذاشتم و از اضافه وزن خبری نیست. ۴۰ کیلو از وزنم را با قدرت ذهن کاهش دادم و امروز مدرس برتر لاغری با قدرت ذهن هستم. این روزها به‌طور حرفه‌ای در زمینه زیبایی اندام فعالیت می‌کنم.
    رابطه‌ام با همسرم و اطرافیانم کاملاً متحول شده و اهداف جدیدی دارم که همگی برایم قابل دستیابی هستند. هر روز با شوق برداشتن یک قدم جدید به سمت آن‌ها بیدار می‌شوم.

    این‌ها تنها بخشی از تغییراتی است که طی چند سال آشنایی با استاد عباس‌منش و عمل‌کردن به آموزش‌های ایشان در زندگی‌ام رخ داده است.

  • -حسین ملک زاده

    من در خارج از کشور مغازه فرش‌فروشی داشتم و با برادرم شریک بودم. سال ۱۳۸۷ به تضادهایی خوردم که در همان سال یک میلیارد تومان از دارایی‌مان از دست رفت و در یک حادثه، برادرم هم جان خود را از دست داد. بعد از آن، با وجود آن‌همه ثروت، کارم به زندان کشید و مجبور شدم تمام دستاورد ۱۲ ساله‌ام و هرچه داشتم را بفروشم و به زیرِ صفر برسم.

    شب و روز فقط وسوسه خودکشی داشتم. پسرم یک شب به‌خاطر تنبیه فیزیکی خانه را ترک کرد. به زمین و زمان بدهکار بودم، بیمار و بی‌حال شده بودم، همسرم حکم طلاق گرفته بود و از خدا شاکی بودم. اینها را گفتم تا بدانی قبل از آشنایی با استاد عباس‌منش، زندگی‌ام به چه وضعی رسیده بود.

    یک روز صبح، تنها در خانه داشتم برای خودم نیمرو درست می‌کردم که اتفاقی یک ویدئو از استاد عباس‌منش دیدم با عنوان «چند برابر کردن درآمد در یک سال». آن‌قدر محو صحبت‌های استاد شدم که نیمرو سرد شد. حرف‌هایش کاملاً با باورهای من متفاوت بود، اما هرچه می‌گفت، در دلم می‌نشست؛ حرف‌هایش، لحنش، انرژی‌اش بوی خدا می‌داد.

    در سایت عضو شدم و قبل از عید، دوره روانشناسی ثروت ۱ را خریدم. شب‌ها تا ساعت سه صبح پای آموزش‌های استاد می‌نشستم و با شوق، نکات کلیدی را در گوشیم یادداشت می‌کردم.

    در روزهای عید که اکثر مغازه‌ها تعطیل بود، من شروع کردم به تمیز کردن مغازه‌ام. همان‌جا چشمم به یک سکه افتاد که کنار صندلی‌ام بود. نمی‌دانید چقدر خوشحال شدم… برای من مثل یک چک چندصد میلیونی از طرف خدا بود؛ چون استاد عباس‌منش گفته بود وقتی شخصیتت تغییر کند، نشانه‌های رشد خودشان را نشان می‌دهند.

    فردای همان روز، یک مشتری آمد و به اندازه ۱۸ ماه درآمد، همان روز کاسبی کردم. از آن به بعد، وقتی طبق آموزش‌ها عمل می‌کردم، همان‌طور که استاد می‌گفت، اتفاقات خوب پشت سر هم شروع شد و اوضاع زندگی‌ام روزبه‌روز بهتر شد.

    الان زندگی‌ام از هر نظر عالی شده. باید بگویم طبق تأکید استاد عباس‌منش، ورودی‌های ذهنم را به‌شدت کنترل کردم. یعنی سعی کردم دقیقاً همان‌طور که ایشان آموزش می‌دهند، گوش بدهم و عمل کنم. دوره‌های دیگری هم خریدم؛ از جمله جهان‌بینی توحیدی و کشف قوانین زندگی.

    آموزش‌های کشف قوانین، درونم را متحول کرد. نگاهم به خودم، توانایی‌هایم و رابطه‌ام با خدا عوض شد. انگار رنگ عینکی که با آن دنیا را می‌دیدم کاملاً تغییر کرد. دوره عزت نفس را هم تهیه کردم و پیشرفت‌های زیادی داشتم. دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها باورهایم را چنان قوی کرد که باور کردم می‌توانم به تمام خواسته‌هایم برسم.

    و اما معجزه‌ای که برایم از همه شیرین‌تر است… همان پسرم که با گریه خانه را ترک کرده بود، حالا هر بار که زنگ می‌زند می‌گوید: «سلام عشقم».

    تمام زندگی‌ام پر شده از معجزه.

  • -علی مالک
    راه اندازی و رشد کسب و کار شخصی ام

    سال‌های سال در گمراهی زندگی می‌کردم. باورهای شرک‌آلود داشتم و دستم به سمت همه دراز بود جز خدا؛ به رئیسم، فامیل، دوستان، همکاران، همسرم و حتی پدرم.

    تا اینکه یک روز، میان تمام کلیپ‌هایی که برایم ارسال می‌شد، یک فایل انگیزشی از استاد عباس‌منش دیدم که به‌شدت روی من تأثیر گذاشت. آخر آن فایل نوشته بود «گروه تحقیقاتی عباس‌منش». سایت را پیدا کردم، عضو شدم و کم‌کم با آموزش‌های استاد عباس‌منش شروع کردم به تغییر.

    اولین دوره‌ای که خریدم، دوره روانشناسی ثروت ۱ بود. گوش دادن به آموزش‌های این دوره و انجام تمریناتش، قبل از هر چیز آرامش را به زندگی‌ام برگرداند و از آن دنیای پر استرسی که خودم ساخته بودم بیرون آمدم.

    خودباوری‌ام تقویت شد و تصمیم گرفتم به ترکیه مهاجرت کنم و کسب‌وکار خودم را داشته باشم. به خودم قول دادم از صفر شروع کنم؛ در کشوری که حتی زبانش را بلد نبودم. به ترکیه آمدم و خیلی زود ارتباطم با خیلی‌ها، حتی خانواده‌ام، قطع شد. من ماندم و همسرم و آموزش‌های استاد عباس‌منش؛ و این بهترین فرصت بود که با کمک این آموزش‌ها خودم را رشد بدهم.

    خدا را شکر، امروز کسب‌وکار خودم را دارم؛ همان چیزی که همیشه آرزویش را داشتم و هر روز هم در حال پیشرفت است. از استاد آموختم که هر چیزی را از خدا بخواهم، اگر باورش کنم و برایش قدم بردارم، خدا به من می‌دهد.

    می‌خواستم کارم اینترنتی باشد و رسیدم. می‌خواستم درآمد ارزی داشته باشم و توانستم بسازم. از ۵۰ لیر شروع شد اما ادامه دادم و پله‌پله رشد کرد. می‌خواستم درآمد دلاری داشته باشم، رسیدم. هم‌زمان می‌خواستم درآمد ریالی هم داشته باشم و آن هم اتفاق افتاد.

    استاد عباس‌منش، از صمیم قلب باید بگویم تو واقعاً مرد بزرگی هستی. دمت گرم که این دوره‌های ارزشمند را ساختی؛ آموزش‌هایی که واقعاً نمی‌شود روی آنها قیمت گذاشت، و این‌قدر ساده، کاربردی و روان مسائل اساسی زندگی را آموزش می‌دهی. آموزش‌هایت با روح آدم عجین می‌شود.

    واقعاً کار بزرگی کرده‌ای؛ میلیون‌ها نفر را با خدا آشتی داده‌ای.

1 20 21 22 23 24

319 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «زهرا» در این صفحه: 2
  1. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2562 روز

    سلامممممم به بهترین استاد دنیا و مریم جان عزیز و بقیه دوستان

    من میخوام از نتایجم حرف بزنم

    همیشه دوست داشتم بیام و از نتایجم بنویسم و میگفتم اگ فلان طور شد میام مینویسم اما وقتی اتفاق میفتاد تا یکم از روش میگذشت میگفتم نه، این ک چیز خاصی نبود بذار یه اتفاق خفن تر که افتاد بعد بنویس با این ک همون اتفاقات هم قبل رخدادش برای من خفن بود …

    این بار با خودم گفتم اگ اوکی شد سریع میام مینویسم ک بعد نگم این ک چیزی نبود…

    داستان اینه ک من دامپزشک هستم و پارسال شهریور دفاع کردم، من از همون زمان های پندمیک ک ترم 4 و 5 دانشگاه بودم شروع کردم ب افزایش مهارتم و جدای از دانشگاه، تموم سعیم را میکردم ک از مسیر لذت ببرم و مهارت هامو افزایش بدم،  من خیلی سال هست ک شاگرد استاد هستم و از استاد یاد گرفته بودم میشه اسون ب خواسته ها رسید و میشه مسیر رسیدن ب خواسته لذت بخش باشه و قرار نیس انقدر سخت باشه، اخه خیلی وقت ها ادم یه خواسته ای داره اما وقتی ب مسیر فکر میکنه میگه اووووو این ک خیلی سخته و کلا خواسته و تلاش برای رسیدن بش را رها میکنه و خب اینا همش باور های مخربی هست ک از اول بخاطر ورودی هامون دریافت کردیم..

    مثلا من برای کنکور سراسری بی نهاااااایت تلاش کردم، کلاس برو، روزی 12 ساعت درس بخون و …

    نتیجه چی شد؟ نمیگم بد شد، راضی هستم ولی اون موقع نتیجه نسبت ب تلاشی ک من کرده بودم هیچی بود و این قضیه منی ک انقدر پشتکار داشتم را خیلی دل سرد میکرد، چون مسیر خیلی سختی را طی کرده بودم ولی نتیجه ای که میخواستم و متناسب با اون حجم از تلاشم بود را نگرفته بودم

    و این قضیه باعث شده بود که وقتی ب هدف بعدی فک میکنم و بعد ب اون مسیر سختی ک قرار هست طی بشه و بخصوص این که بعدش هم اصلا معلوم نیس بشه یا ن، کلا ناامید میشدم

    تا این ک با استاد اشنا شدم و فهمیدم نه، میشه جور دیگ فک کرد و قرار نیس من برای رسیدن ب خواسته ام له بشم (تو دوره راهنمای عملی برای رسیدن ب رویاها استاد اینو عالی تدریس میکنن..)

    و با تغییر همین باور و شکر گذاری هر شب، اتفاقات شروع به رخ دادن کرد، منی ک با کلی درس خوندن ترم 2 معدلم 16.50 شد، ترم 3 یهو شد 17، ترم بعد 17.5 و …

    شاید معدل بنظرتون خیلی چیز خاصی نباشه اما برای من خیلی لذت بخش بود چون برای اولین بار با تلاش کمتر، نتیجه بیشتر گرفته بودم

    بعد از دبیرستان عاشق این بودم ک برم تهران، ولی دانشگاه تهران قبول نشدم ولی همیشه تجسمش میکردم، تا این ک پندمیک شد و من رفتم تهران، خانواده میگفتن نمیشه تنها بری اونجا بمونی و ….، اما من رفتم، تا رفتم یه کلاس زبان نوشتم ک ب خانواده بگم کلاس دارم و نمیتونم برگردم و … و در این حین ب یه عااالمه بیمارستان دامپزشکی سر زدم ک بذارند من برم کاراموزی ، اما قبول نمیکردن، چون من ترمم پایین بود و نامه از دانشگاه نداشتم و یه سری ادم میگفتن باید پارتی پیدا میکنی ،اما من میگفتم نهههه خدا خودش درست میکنه و باید بشه اما هرجا میرفتم نمیشد ، تا این ک دیگ تقریبا دو هفته و نیم گذشت و ترم کلاس زبان فشردم تموم شد و خانواده میگفتن فایده نداره، برگرد شهر خودمون…

    مثلا قرار بود دو روز دیگ، داداشم ک میاد تهران ، من باش برگردم شهرمون و کلا بیخیال شم

    اما من بازم مطمئن بودم یه معجزه رخ میده، از خونه اومدم بیرون و ب خدا دقیقااا یادمه ک گفتم خدایا من تسلیمم، هر جا ک ب عقل خودم میرسید سر زدم نشد، یه کاریش بکن، رفته بودم قدم بزنمممم ولی اینارو هعی با خودم میگفتم ک دیدم یه خانمی با سگش داره تو خیابون قدم میزنه یه حسی گفت برو ازش بپرس سگش را کجا میبره دکتر،رفتم پرسیدم، گفت فلان بیمارستان و 45 دقیقههههه برای من از خوبیای اون بیمارستان گفت، انگار خدا اونو گذاشته بود سر راه من ک ب من اینارو بگه

    جالب بود ک بیمارستان ب خونمون نزدیک بود و من با سرچ این بیمارستان را پیدا نکرده بودم

    خیلی عجیب بود…

    و من رفتم باشون صحبت کردم و در عین ناباوری قبول کردن یک روز در هفته برم، بماند ک من خودم خورد خورد اخراش 4 روز در هفته میرفتم…، اون روز ک قبول کردن تا خوووونه اشک شوق میریختم

    ن بخاطر صرفا پذیرشم، بخاطر حس کردن خدا با بند بند وجودم…چون واقعا برام معجزه رخ داده بود…

    گذشت و من خلاصه شروع کردم ب وبینار دیدن برای این ک از نظر بالینی با سواد بشم هر روز میدیدم و لذت میبردم و کلی چیز یاد میگرفتم و اصلا هم خسته نمیشدم و اصلا هم ب تخصص فکر نمیکردم

    و 6 سال درس من تموم شد و شهریور 1403 من دفاع کردم

    تو این بین هزارتا معجزه اتفاق افتاده ک بخوام بنویسم اندازه یه کتاب میشه اما میخوام الان اخرین معجزه را بنویسم..

    تیر 1403 ک از دانشگاه برگشتم خونه (درسم تموم شده بود فقط کامل کردن پایان نامه و دفاع مونده بود)، یک هفته بعد ب طور معجزه اسا یه کلینیکی پیدا کردم برم سرکار، ک اینم ب واسطه ی کار کردن رو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی بود ک من کمال گراییمو روش کار کردم ک درمانش کنم و بگم میشه بدون داشتن تجربه کاری شروع کرد و لازم نیس از همون ابتدا من بهترین باشم ب محض اصلاح این باور ب جایی هدایت شدم ک باعث شد دقیقا سر جای خودم قرار بگیرم

    چون من کارای عملیم خوب نبود اما بخش داخلیم عالی بود چون هم یه عاااالمه وبینار دیده بودم و هم این ک تهران دوره دیده بودم، بعد باور محدود کنندم این بود ک چون تجربم کمه و کار عملیم اوکی نیس کار پیدا نمیشه و من باید وایسم تا عملیم درست شه بعد برم دنبال کار، اما من با حل این مسئله ، ک نه، میشه از همینجا شروع کرد و لازم نیس پرفکت پرفکت باشی ب جایی هدایت شدم ک اون دکتر دقیقا مشکلش مباحث درمانی بود و دنبال کسی بود ک از نظر داخلی خوب باشه و خودش ب زبون گفت ک من خودم جراحی میکنم و نیاز ب کسی دارم ک علم داخلی و درمانش عالی باشه و این قضیه برام مهمه و حتی اگ عملیش کامل عالی نباشه مشکلی ندارم و من اصلا دنبال همچین ادمی بودم ک داخلیش خوب باشه…

    اینم معجزه بود و من تا خونه اشک شوق میریختم

    هم سرکار میرفتم هم کارای پایان نامه را میکردم وب خدا میگفتم من میخوام بهترین دامپزشک بشم

    اون کلینیک خوب بود ولی خو ابزار تشخیصی خاصی نداشت و خیلی جای مانور برای دکتر داخلی نداشت…

    اما من همچنان میرفتم و میگفتم برای شروع خوبه

    شهریور ک دفاع کردم

    یک ماه بعدش بخاطر قضیه حجاب کلینیک پلمپ شد و دکترش هعی به من می گفت صب کن تا بگم بیای…

    خلاصه ک یک ماه گذشت و من سرکار نمیرفتم، بم الهام شد ک با حقوق این دو سه ماه برو وسایل مورد نیاز برای ویزیت در محل را بخر

    من رفتم خریدم و تو دیوار اگهی گذاشتم، چندجا رفتم ویزیت ، خیلی سخت بود، چون حس میکنم تکاملمو تو ویزیت کردن طی نکرده بودم ، خیلی بم فشار میومد، نمیتونستم عالی عمل کنم ولی اونم در نهایت تجربه خوبی بود، بعد دوجا ویزیت رفتن، یه دوستام ک پدرش دامپزشک بود گفت تو گروه گذاشتن یه عده دارن بدون مجوز تو دیوار کار میکنن و دارن میگردن اونارا پیدا کنن، منم ترسیدم و سریع اگهی را پاک کردم( من شماره نظام داشتم ولی هنوز مجوز کار نگرفته بودم، باید یه سری دوره میرفتم و بعد مجوز میگرفتم و چون هنوز دوره ها تموم نشده بود ، مجوز نداشتم)

    بعد گفتم خدا چرا هرچی میرم ب بن بست میخورم؟

    چرا نمیشه؟

    اخر ابان بود…

    الهام شد حالا ک نمیشه خدا میخواد بهت بگه بشین برای تخصص بخون…

    منم شروع کردم ب خوندن تا اول اسفند ک کنکور بود…

    بیس خوبی داشتم چون تو طول تحصییل دوره عمومی کلییی وبینار دیده بودم و با لذت یه عالمه چیز یاد گرفته بودم در نتیجه با 4 ماه تلاش بنطرم میشد ک قبول شم…

    کنکور را دادم و دو روز بعد یه جای جدید رفتم سرکار(تو بهمن از یه جا بهم زنگ زدن ، گفتن ما میخوایم کلینیک بزنیم و فلانی شمارو معرفی کرده و میشه بیاین برای بخش داخلی‌‌…و ما دستگاه رادیو و سونو داریم منم گفته بودم بعد کنکور میام، اون دکتر اصلی هم چون بی سواد بود و مامانش براش کلینیک زده بود و هیچی بلد نبود و تکامل را اصلا طی نکرده بود کلینیک را بسته نگه داشت تا اسفند بشه و من برم و در کلینیک را باز کنه، 7 ماه داشت اجاره میداد ولی کلینیک بسته بود، چرا؟ چون چیزی بلد نبود ک بتونه کار کنه‌…، تازه شروع کرده بود ب خوندن ولی تکاملشو برای کلینیک زدن طی نکرده بود)

    منم از اسفند رفتم ولی نمیدونستم کلینیکی ک تازه تاسیس هس ، کیس نداره، راهش خیییلی دور بود و تقریبا هیچ فایده ای برام نداشت…

    ن تجربه بم میداد ن پول خوب…

    اردیبهشت سر یه بحثی اومدم بیرون‌…

    و نا امید شده بودم‌ و میگفتم تو این شهر نمیشه کار کرد تا این ک یکم بعدش نتایج اومد

    من دعوت ب مصاحبه شده بودمممممممم

    باورتون میشه؟؟؟

    کلا 3 تا دانشگاه و کلا 8 نفر دولتی میتونن تخصص داخلی بخونن

    یعنی انقدر بنظر سخت و نشد میاد

    اما من ب خدا ایمان داشتم..

    تا این اتفاق افتاد گفتم شاید باید میومدم بیرون از اون کار ک برای مصاحبه بخونم، نشستم برای مصاحبه خوندن…

    مقاله پایان نامه هم داشتم ک اونم یه رزومه قوی بود ک البته همینم معجزه خدا بود و من ذره ای اذیت نشده بودم براش…

    برای مصاحبه گفته بودن، پارتی میخواد، دولتی ک نمیگیره ب این اسونی…

    ولی من ایمان داشتم بارهااااا اون فایل رایگان استاد ک داستان حضرت موسی را میگند گوش دادم و میگفتم میشه…

    و دوره جهان بینی توحیدی را تا مصاحبه مدام گوش میدادم و میگفتم باید ایمان داشت و فایل رایگان کلید اجابت دعا را بارهااااا و بارررررها گوش دادم ک استاد از زکریا میگن ک بچه میخواسته و میگفته منطق میگه نمیشه اما خدا در جواب میگه میشه و …، فقط باید باورتو ب قدرت من تغییر بدی…

    و همش مینوشتم خدا پارتیه منه، خدا ماموراش را میفرسته تا منو قبول کنن…

    چون از نظر رتبه ای واقعا معلوم نبود بشه و شاید حتی احتمالش کم بود…

    روز مصاحبه مدام اون ایه را با خودم میگفتم ک استاد تو تفکر در قران کریم تو داستان حضرت موسی میگن…:

    قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی

    مصاحبهههه عالی شد من همهههه را عالی جواب دادم، خدا یه کاری کرده بودن اونا یه چیزایی بپرسن ک من مسلطم…

    و راستی اینو یادم رفت بگم

    از بچه هایی ک مصاحبه این شهر رفته بودن پرسیده بودم و اونا گفته بودن، وای فلان استادش خیلی بده و خیلی اذیت میکنه و .. اما من گفتم اونم خدا درست میکنه و بش اصلا فک نکردم

    باورتون میشه بگم در عین ناباوری ، اون روز اون استاد نتونسته بود بیاد؟ و مصاحبه من عالی تر اونچه فکر میکردم پیش رفت؟

    و خلاصه من اون روز خیلی خوشحال بودم و دوباره معجزه را حس کردم…

    اما چند روز بعد نجواها شروع شد و هعی بهم میگفت چون رتبت عالی نیس شاید نشه و گاهی نگرانی سراغم میومد و هعی خودمو مقایسه میکردم و هعی میگفتم اگ نشه چی…، فلانی پارسال قبول شد یا فلانی ک واسه تخصص نخوند حداقل سرکاره…

    اما هعی دوره احساس لیاقتو گوش میدادم و سعی میکردم گفت و گوهای ذهنیم را کنترل کنم (جلسه 2 احساس لیاقت) اینستامم از رو گوشیم حذف کردم ک هعی خودمو مقایسه نکنم (جلسه 1 دوره ی احساس لیاقت) و ورودی منفی ندم(این کار خیییییلی برام سخت بود چندینننننن ساله میخواستم حذف بکنم و نمیکردم، اما دیگ گفتم زهرا ، دلیل این ک اون نتایج خیلی بزرگ را نمیگیری برای اینه ک به همه ی حرفای استادا عمل نمیکنی ، باید اینستا را حذف کنی…و وقتی حذف کردم ب چه ارااااامشی رسیدم، انگار واقعا تمرکزم رفت رو زندگی خودم و از این که هعی خودمو مقایسه کنم نجات پیدا کرده بودم)

    اینم بگمممم ستاره قطبی را هم انجام میدادم(دوره 12 قدم را از شهریور 1403 شروع به خرید کردم تا قدم 5 و 6 را کار کردم اما بقیشو دیگ گوش نداده بودم چون از عملکرد خودم راضی نبودم و میگفتم من حرفا استادا کامل انجام ندادم، دوره تموم کردن مهم نیس ک ، مهم اجرا کردن هست…)

    خلاصه در جواب این سوال ک چرا نتیجه بزرگ نمیگیرم ب این نتیجه رسیدم ک

    اولا اینستارا پاک نکردم و ورودی هامو کنترل نکردم

    و دوم این ک با وجود این ک فایل های استاد را مداااام گوش میدم اما بازم حواسم ب اصل مهم احساس خوب داشتن اصلا نیست  و هعی میگم خدا چی میشه؟

    تخصص میشه نمیشه؟

    عقب نیفتم و ….

    و در جهت اصلاح همین دو مورد ، هم اینستا را پاک کردم و هم صبح ب صبح ک بیدار میشدم میگفتم

    وظیفه ی امروز تو اینه ک اگاهانه رو نکات مثبت تمرکز کنی و احساس خودتو خوب نگه داری، هیچ کار دیگم ک نکردی مهم نیست ولی احساست باید خوب باشه و فایل گوش دادن تنها کافی نیس باید تک ب تک حرفای استادا اجرا کنی و دوباره از صفر به طور جدی دوره 12 قدم شروع کردم، الان قدم 2 قسمت 4 هستم

    و به شدت این یک ماه اخیر رو بحث تجسم کار کردم(قسمت دو جلسه 2 دوره ی دوازده قدم) و الان بهتووون میگم ک

    من تخصص داخلی قبووووول شدم

    دو روز پیش نتایج اومد

    و من دو روزه ک تو هوا هستم…، نمیدونین چقدر اشک شوق ریختم، چقدر وجود خدا را دوباره احساس کردم…

    من ن پارتی داشتم، ن واسه خوندن اذیت شدم(برخلاف کنکور سراسری 7 سال پیش)، ن مدرک زبان داشتم(به خاطر مسائلی ک تو ایران پیش اومد امتحان زبان عقب افتاد و من نتونستم مدرک زبان روز مصاحبه ببرم، تو مرداد مدرک گرفتم ک دیگ از مصاحبه گذشته بود…)، نه رتبم عالی بود…

    اما چون ایمااان داشتم ک خدا همه کمبودهارو جبران میکنه و تمرکزم رو چیزایی بود ک داشتم، اون اتفاق فووووق العاده برام رخ داد

    اون چیزایی که داشتم هم سواد فوق العاده بود چون وبینار زیاد دیده بودم به خصوص از همون استادی ک باهام مصاحبه کرد خیلییییی وبینار دیده بودم و همین باعث شده بود هرچی ازم میپرسه از گفته های خودش جواب بدم و برای همین خود استاد کیف کرده بود از این حجم از سواد بالینی و پشتکار‌…

    هم پایان نامم خیلی حرفه ای بود و هم مقاله Q1 از پایان نامم داشتم….(این ها هم همش بخاطر معجزاتی ک الان تعریف نکردم انقدر عالی شد و همین قدر بگم ک همه را خدا برام انجام داد و من هیچ زجری برای به دست اوردنش نکشیدم)

    مدام رو اینا تمرکز میکردم

    دقیقا مثل حصرت موسی ک ب خدا گفت تو زبون من را باز کن، مسیر را برام اسان کن، کاری کن اونا حرف منو بفهمن….

    از نداشته هاش نگفت…، رو کمبودها تمرکز نکرد

    قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی

    من با تمام قوا این کار را کردم

    و خدا مجدد برام ترکووووند

    اینارا نوشتم ک هم رد پا بشه و ایمان خودم قوی تر بشه و هم به شماها ک کامنتمو میخونید بگم

    به خدااا میشه ، به خداااااا قانون جواب میده، بگم باور کنین راهی اسون تر و لذت بخش تر عمل ب قوانین نیست ک شما را ب خواستتون برسونه

    شما میتونین خیلی اسوووون ب خواستتون برسین فقط ایمان میخواد ، ایمان قوی ک نگرانی را از شما دور کنه و باعث بشه حستون مثبت بشه…

    به چطورش فکر نکنین خدا از جایی ک تو مخیلتون نمیگنجه درستش میکنه…

    و از همه مهمترررر وقتی به یک ناخواسته برمیخورین با تمووووم وجود باور داشته باشین به الخیر فی ما وقع، من تمام اتفاقات به ظاهر بدی که برام افتاد را سعی کردم از یه زاویه ای ببینم که انگار یه نشونست، حتما خیریتی داشته که مثلا کلینیک پلمب شد یا از کلینیک دوم هم اومدم بیرون و میگفتم حتما خدا میخواد یه چیزی بهم بگه و همین بااااعث شد اتفاقات به ظاهر بد برای من زیبااااترین و بهترین نتیجه ممکن را رقم بزنه….

    قبولی تو تخصص اونم تو دانشگاه دولتی از نظر همهههههه ی هم رشته های من یه کار نشد و طاقت فرسا هست اما برای من به زیباترین و ساده ترین شکل رقم خورد، زحمت کشیدممم اما له نشدم، زجر نکشیدم، امیدوارم حس کرده باشین موفقیتی که بدون زجر کشیدن به دست میاد چقدررررررر شیرینه، چقدرررررر میچسبه، چقدررررررر ایمان ادمو به خدا و رب بودنش و قادر مطلق بودنش بیشتررررررر میکنهههه…

    خلاصهههههه که بخدا قانووووون 100 درصد جواب میده ذره ای شک نکنین اگه یه موقع هایی جواب نمیگیریم یه اشکالی تو کار خودمون هست

    باور کنین حرفای استاد را…، عمل کنین، این ک استاد انقدر تاکید رو ورودی ها میکنن واقعا مهمه…

    این ک گوش بدیم و عمل نکنیم تغییری ایجاد نمیکنه…

    معجزات وقتی برای من رخ داد ک من متفاوت فکر و عمل کردم…

    باور کنین ک میشه زجر نکشید و از مسیر لذت برد و به اسانی ب خواسته ها رسید….

    هنو خیلی از مسائل مونده ک باید حل کنم ولی خوشحالم ک تونستم یه نتیجه خیلی ملموس بگیرم و هعی به این تجربه استناد کنم و هعی ب خودم بگم قانون کار میکنه و واقعا باید از این مسیر بری اگ میخوای اسون ب خواسته هات برسی و زجر نکشی…

    استاد من واقعا نمیدونم چجوری باید تشکر کنم، گریم گرفته….، شما خود معجزه هستین، من با شما توحید را فهمیدم، خدا را شناختم….

    یاد گرفتم میشه هم خدارا داشت و هم از زندگی لذت برد….

    میشه خدا را با بند بند وجود حس کرد، لمسش کرد…

    واقعا واژه ها نمیتونن میزان خوشحالی من و قدر دانی من ازشما را بیان کنند…

    امیدوارم همیشههههه سلامتتتتتت باشین و حال دلتون عالی باشه و ما دانشجوهاتون بتونیم تا ابد ازتون یاد بگیریم

    مریم جان ، از شما هم بسیار ممنوووونم، من با صحبت های شما تو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی تونستم کمال گراییمو کنترل کنم و تاحدی حلش کنم و هر روز دارم بیشتر روش کار میکنم…

    چون پاشنه اشیل من هست و باید تا اخر عمر روش کار کنم…

    خدا برامون حفظتووووون کنهههه

    بی نهاااااااایت دوستتون دارمممممممممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  2. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2562 روز

    سلاااام

    خیلی ممنووون زهرا جان

    بازخورد شما هم کلی به من انرژی داد ک باز هم بیام و از نتایجم بنویسم….

    انشاالله ک شما هم مووووفق باشین و سرکارتون اونجور ک میخواین پیش بره و بیاین و از نتایج عالیتون بنویسین.

    اگ ایمانتون را حفظ کنین و حالتون خوب باشه مطمئن باشین همه چی به نفع شما تموم میشه حتی اگ یک درصد ان اتفاق ظاهر قشنگی نداشته باشه…

    فقط و فقط سعی کنین حالتون خوب باشه بقیشو خود خدا درست میکنه

    شاد و موفق باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: