نتایج دانشجویان از دورههای استاد عباسمنش
- معجزه مادر شدن با عمل به آموزش ها
استاد عباسمنش، فایلهای هدیه شما طلای ناب است. من چهار ماه فقط همین فایلها را گوش میدادم و آنقدر نتیجه گرفتم که تصمیم گرفتم دورههای آموزشی شما را بخرم.
اولین نتیجه جدی من از روزی شروع شد که تصمیم گرفتم بچهدار شوم. وقتی آزمایش دادم، چندین دکتر متخصص گفتند: «شما تخمکگذاری نمیکنید و به این راحتیها نمیتوانید باردار شوید.» یعنی در سن ۳۶ سالگی آب پاکی را روی دستانم ریختند و گفتند راه درمانی طولانی و سختی پیش رو دارید. اما من از شما یاد گرفته بودم که این حرفها را نپذیرم و اجازه ندهم باورم را بسازند.
در مسیر برگشت از مطب تا خانه فقط با خدا حرف میزدم و میگفتم: «خدایا من را به این دکترها واگذار نکن. خودم را به تو میسپارم. قدرت فقط دست توست، نه هیچکس دیگر.» و سعی کردم هرچه از شما یاد گرفته بودم را اصل قرار بدهم.
بعد دوره ۱۲ قدم را خریدم. باید بگویم این دوره اسمش «دوره» نیست؛ خودِ زندگی است. کاش بهجای اینکه ۹ سال دانشگاه بروم، ۹ سال پیش با استاد عباسمنش آشنا میشدم و این دوره را میخریدم. تمام مدرکهایی که دارم، بهاندازه نیمی از آموزشهای این دوره برای من ارزش ایجاد نکردهاند، چون این دوره اصول واقعی و درست زندگی را به من نشان داد.
به خدا قسم، یک قرص هم نخوردم، یک دقیقه هم دکتر نرفتم و فقط سه ماه بعد از آن ماجرا، بهطور کاملاً طبیعی باردار شدم؛ آنقدر راحت که خودم شوکه شدم! فقط دو روز بعد از خرید دوره ۱۲ قدم متوجه شدم باردارم… و این، بزرگترین نتیجهای بود که در زندگیام گرفتم.
استاد عباسمنش، از شما ممنونم که باارزشترین و باکیفیتترین دورههای آموزشی را تولید کردید. نتایج استفاده از آموزشهای شما آنقدر زیاد است که واقعاً نمیتوانم همه را بگویم.
رابطهام با همسرم حالا بهقدری عالی و عاشقانه است که شاید از هر هزار زوج، یکی چنین رابطهای داشته باشد. در کارم، خدا را شکر، زحمت کارم کمتر شده و درآمدم بیشتر شده. قبلاً تلاش میکردم همه را راضی نگه دارم، اما الان اعتمادبهنفسم آنقدر قوی شده که برای راضی کردن دیگران تلاش نمیکنم؛ و در عوض، آدمهای باکیفیتتری وارد زندگیام شدهاند.
- تغییرات شخصیتی من و نتایج این تغییرات
من رحمان هستم و در حال استفاده از آموزشهای استاد عباسمنش در دوره ۱۲ قدم هستم. در یکی از جلسات، استاد عباسمنش درباره مفهوم هجرت صحبت میکردند و من با اطمینان میگویم که با عمل به این آموزشها، من واقعاً هجرت کردم. من از یک رحمانِ معتاد که روزی سه بار مواد مخدر مصرف میکرد و دو پاکت سیگار میکشید، به انسانی هجرت کردم که اکنون حتی بوی سیگار حالش را بد میکند.
من از آن رحمانی که به خاطر اثرات مواد مخدر تا ظهر خواب بود، وقتی بیدار میشد تا دو ساعت گیج بود و کسی حق نداشت به او اعتراضی کند چون عصبی میشد، فاصله گرفتم و به فردی جدید تبدیل شدم. اکنون من رحمانی هستم که قبل از همه از خواب بیدار میشود، همه چیز را مهیا میکند، نان سنگک داغ میخرد، انسولین مادرش را میزند و اولین نفر در محله است که مغازهاش را باز میکند.
هجرت من یک تحول همهجانبه بود. من از یک آدم بدبین و شکاک، به انسانی تبدیل شدم که زیباییهای اطرافیانش را میبیند. از رحمانی که هیچ هدفی برای ثروتمند شدن نداشت، به کسی رسیدم که اکنون ثروتمند شدن برایش تبدیل به یک وظیفه شده است.
من از فردی که بدون مواد مخدر و دوستان معتادش لذت نمیبرد، به رحمانی هجرت کردم که میتواند روزها و ماهها به تنهایی مسافرت برود و از بودن با خودش لذت ببرد. من از کسی که همواره دنبال پارتی و آشنا برای پیشبرد کارهایش بود، به انسانی تبدیل شدم که سعی میکند فقط و فقط روی خداوند حساب باز کند.
با کمک آموزشهای استاد عباسمنش در دوره ۱۲ قدم، من از رحمانی که حتی توان پرداخت قسطهایش را نداشت، به رحمانی هجرت کردم که درآمدش ۳۰ برابر شده و این درآمد روزبهروز در حال افزایش است.
قبل از آشنایی با استاد عباسمنش، روزهای بسیار سختی را میگذراندم. فشار بدهیهای مالی و چکهای برگشتی از یک سو و درگذشت همسرِ خواهر عزیزم از سوی دیگر، مرا به جایی رسانده بود که هر لحظه بهطور جدی به مرگ فکر میکردم و تقریباً خودم را برای پایان دادن به زندگیام آماده کرده بودم. حتی سم قوی و کشندهای تهیه کرده و زیر بالشم گذاشته بودم.
در یک مهمانی خانوادگی، دخترخالهام متوجه آشفتگی من شد و وقتی سفره دلم را باز کردم و از بدبختیهایم گفتم، حرفم را قطع کرد و پیشنهادی داد که مسیر زندگیام را تغییر داد. او گفت: میخواهی جایی را به تو معرفی کنم که دنیایت را عوض کنی؟ او استاد عباسمنش را به من معرفی کرد و گفت که با کمک آموزشهای ایشان توانسته ۴۰۰ میلیون تومان بدهی سنگین را در عرض یک سال و نیم پرداخت کند و از شر آن خلاص شود.
مشتاق شدم تا استاد عباسمنش را بشناسم. همان شب فایلهای هدیه سایت را گوش دادم و چنان غرق آنها شدم که گویی از همهچیز بریده بودم. در تاریخ ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ در سایت ثبتنام کردم و این روز را تاریخ تولد الهی خودم میدانم. امروز به لطف خداوند و عمل به آموزشهای استاد عباسمنش، تمام بدهیهایم پرداخت شده است. من به استقلال مالی رسیدهام، ماشین مورد علاقهام را خریدهام، زندگی مستقل و خوبی دارم، طلا پسانداز کردهام و تمام لوازم زندگیام را نو و مرتب کردهام.
من از کارمندی بیرون آمدم و اکنون کسبوکار موفق خودم را دارم. درآمد من تنها با استفاده از آموزشهای رایگان استاد عباسمنش به ۱۲ برابر رسید و اکنون دوره روانشناسی ثروت ۱ را نیز تهیه کرده و روی آن کار میکنم. در طی این چند سال، سلامتیام عالی بوده و شاید فقط دو بار از دارو استفاده کردهام و هرگز نیاز به دکتر رفتن پیدا نکردم.
از نظر روحی، منی که هر روز با همکار، مشتری و حتی خانواده عزیزم درگیر بودم، آنقدر تغییر کردهام که آرامش عمیقی در وجودم جاری شده و حتی یادم نیست آخرین باری که عصبانی شدم چه زمانی بوده است.
اکنون استقلال مالیای را تجربه میکنم که هر چیزی را لازم دارم، بهراحتی و بدون نگرانی از قسط و بدهی میخرم و دیگر نیازی نیست اول حسابوکتاب کنم. من در نهایت رفاه زندگی میکنم، به ورزش سوارکاری میپردازم و از تکتک لحظات زندگیام لذت میبرم.
من ۵۷ ساله هستم و قبل از آشنایی با آموزشهای استاد عباسمنش، وضعیت سلامتیام بسیار وخیم بود. کلسترول خونم بالای ۶۰۰ بود، ۸۵ کیلوگرم وزن داشتم و قند خون ناشتای من تا ۱۸۰ بالا میرفت. دیابت نوع ۲ داشتم و مجبور بودم برای کنترل آن روزی ۳ عدد قرص متفورمین و برای کنترل کلسترول نیز روزی ۳ قرص مصرف کنم. علاوه بر اینها، دچار کمکاری تیروئید، مشکلات بینایی و پادرد بودم. همواره احساس خوابآلودگی داشتم و انرژی جسمانیام بسیار پایین بود.
شرایط جسمانی من به قدری دشوار بود که به خاطر مشکل سیاتیک، حتی ۱۰ دقیقه هم نمیتوانستم پیادهروی کنم. زانودرد و کمردرد به شدت آزارم میداد و گرفتگی عضلات شدیدی داشتم. شبها نیز آسایش نداشتم؛ عرقکردنهای شبانه و خروپف شدید در خواب، هم خودم و هم اطرافیانم را به شدت اذیت میکرد. در چنین شرایطی، پسرم دوره قانون سلامتی استاد عباسمنش را به عنوان هدیه تولد برایم خرید و خدا را شکر میکنم که بهترین هدیه عمرم را دریافت کردم.
اکنون که کمتر از دو ماه از عمل به آموزشهای استاد عباسمنش در دوره قانون سلامتی میگذرد، وضعیت سلامتی من کاملاً دگرگون شده است. وزنم به ۷۸ کیلوگرم رسیده و قند خون بعد از غذای من به ۱۱۰ کاهش یافته که اصلاً برایم باورکردنی نیست. خروپف شبانهام کاملاً برطرف شده، شبها به آرامی میخوابم و دیگر خبری از تعریق شبانه نیست. گزگز و سوزش دست و پایم بهبود یافته، زانودرد و کمردردم کاملاً خوب شده، سیاتیکم رو به بهبودی است و گرفتگی عضلاتم بسیار کمتر شده است.
نتایج من شگفتانگیز است؛ الان میتوانم به راحتی روزی یکبار پیادهروی کنم و یک روز در میان یوگا کار میکنم. فعالیتهایی را انجام میدهم که به مدت چندین سال نتوانسته بودم انجام دهم، اما الان همه حرکات ورزش یوگا را عالی اجرا میکنم و مورد تشویق کلاس قرار میگیرم.
از لحظهای که قدم اول دوره ۱۲ قدم را شروع کردم، اتفاقات فوقالعاده و معجزات وارد زندگیام شده و این روند تا همین امروز ادامه دارد. استاد عباسمنش عزیز، قلب من آنقدر آرام و حالم آنقدر خوب است که دلم میخواهد روی تکتک ثانیههای حرفهای شما در این دوره تمام تمرکزم را بگذارم و واقعاً هیچ عجلهای برای تمام کردن جلسات ندارم.
پیش از آشنایی با دوره ۱۲ قدم، با وجود سن کم، همیشه دچار کمردرد، گردندرد و قلبدرد بودم. اما از لحاظ سلامتی به لطف پروردگارم، پس از شروع این دوره حتی یک بار هم بیمار نشدهام و سلامتی کامل را تجربه میکنم.
روابطم فوقالعاده شده است و افراد منفی به شکل معجزهآسایی از زندگیام خارج شدند. دوستان و خانوادهام محبتشان را بسیار بیشتر به من نشان میدهند و اکنون اطرافم را آدمهایی پر کردهاند که خوشحالتر، آرامتر و هدفمند هستند؛ کسانی که به اهدافشان رسیدهاند و من از آنها انگیزه زیادی میگیرم.
از لحاظ موفقیت مالی، نتایج برایم خیرهکننده بوده است. حقوقم بیشتر از دو برابر شده و پولی که مدتها خواهان آن بودم، به شکل معجزهآسایی به دستم رسید. همچنین ایدههای جدیدی در زمینه کاری به من الهام شده که به لطف الله در حال انجام آنها هستم.
از نظر خوشحالی درونی، تفاوت از زمین تا آسمان است. من که پیش از این همیشه غر میزدم، ناراحت بودم و گریه میکردم، الان بسیار بیشتر میخندم، حالم عالی است و خداوند میداند که وقتی به نعمتهایم فکر میکنم، از شدت خوشحالی اشک شوق میریزم.
من به دوستان دو کار را پیشنهاد میدهم که برای خودم نتیجه فوقالعادهای داشت. اول اینکه استاد عباسمنش همیشه تأکید میکنند ورودی مناسب بسیار مهم است؛ من خودم هر زمان که فرصتی دارم، فقط و فقط فایلهای هدیه شما را گوش میدهم و به این شکل ورودیهای مناسبی به ذهنم میدهم.
نکته دوم این است که از ابتدای دوره ۱۲ قدم، تمام اتفاقات خوبی را که برایم رخ داده مینویسم و تا الان ۸۰ معجزه را ثبت کردهام؛ از زمانی که مغازهدار پول کمتری از من گرفت تا وقتی که چند ده میلیون وارد حسابم شد. این لیست باعث شده هر وقت ذهنم میخواهد من را از مسیر آموزشها دور کند، با همان منطقی که استاد عباسمنش در جلسه اول گفتند، به خودم میگویم: من ۸۰ معجزه وارد زندگیام شده است، چطور میگویی این مسیر جواب نمیدهد؟
من اکنون در پایان قدم دوم و شروع قدم سوم از دوره ۱۲ قدم هستم. میخواستم نتایج ارزشمندی را که پس از گذراندن این دو قدم کسب کردهام بازگو کنم تا هم خودم به این روند آگاه باشم و هم این آگاهی را با دیگران به اشتراک بگذارم.
یکی از مهمترین دستاوردهای من، شاغل شدن در شغلی است که هم مورد علاقه من است و هم کاملاً مرتبط با رشته تحصیلی و مهارتهایم میباشد. همچنین خدا را شاکرم که ورودی مالی من و همسرم تقریباً تا ۳ برابر افزایش یافته و حتی موفق به داشتن پسانداز ارزی شدهایم.
در این مدت آسانیها به وضوح در زندگیام رخ دادهاند و چرخ زندگیام بسیار روان و لذتبخش شده است. رابطه عاطفیام بسیار عاشقانهتر و صمیمانهتر شده و علاوه بر دریافت هدیههای گوناگون، شرایط مکانی من نیز به گونهای رقم خورد که بسیار به دانشگاه نزدیک شدهام، در صورتی که قبلاً باید به شهرستان میرفتم.
نتایج من تنها از قدم اول دوره ۱۲ قدم آنچنان شگفتانگیز است که احساس میکنم گویی تمام مسیر را طی کردهام. اگرچه مدتی روی قدمهای اولیه کار میکردم، اما امسال تصمیم گرفتم با تمرکزی بالا و جدی، آموزههای استاد عباسمنش را اجرا کنم و تغییرات بنیادینی در زندگیام رخ داد.
وضعیت مالی من از نیاز شدید به پول خریدهای روزمره سوپرمارکتی، اکنون به درآمد ماهیانه حدود ۷۰ میلیون تومان رسیده است. از کار کردن در مغازه ۱۷ متری و قدیمی پدرم، به یک واحد ۲۲۰ متری فوقالعاده شیک در طبقه ششم یک برج اداری نقلمکان کردهام و اکنون به ۴ نفر پرسنل حقوق میدهم. همچنین از وضعیت بدون خودرو، اکنون صاحب یک ماشین ۲۰۶ هستم.
در بخش روابط، از یک رابطه بیمارگونه به رابطهای در آرامش کامل رسیدم و کینههای قدیمی نسبت به خواهرم جای خود را به یک رابطه صمیمانه و عالی داده است. پسرم نیز که قبلاً خانهنشین بود و جایی نمیرفت، اکنون استودیو موسیقی شخصیاش را راهاندازی کرده و کاملاً مستقل شده است.
با کمک آموزههای استاد عباسمنش و دوره قانون سلامتی، از وزن ۷۸ کیلو و درگیری شدید با قند، چربی و ضعف جسمانی، به وزن ۶۹ کیلو، سلامتی کامل و انرژی بسیار بالا رسیدم. رابطه من با خداوند که قبلاً معمولی و دور بود، اکنون به عاشقانهترین و عالیترین ارتباط زندگیام تبدیل شده است، به طوری که توانستم با لذت تمام روزه بگیرم.
وقتی با برداشتن تنها یک قدم چنین تغییرات عظیمی رخ داده است، بیصبرانه منتظر نتایج پایان دوره هستم. خدایا شکرت که مرا در مدار این آگاهیهای ناب و خالصانه استاد عباسمنش قرار دادی.
من حدود دو میلیون بار در سایت درباره نتایج تمرینات دوره ۱۲ قدم خوانده بودم، اما هیچکدام را نه باور کرده بودم و نه انجام داده بودم، چون ذهنم کاملاً منطقی و تحلیلگر است. بالاخره با خودم گفتم فقط ۱۰ روز این تمرین را انجام میدهم و بعد نتیجهاش را در سایت مینویسم. حالا که این نوشته را میگذارم، دقیقاً ۱۰ روز گذشته است.
هر روز بین سه تا پنج خواسته مینوشتم و همه چیزهایی را که استاد عباسمنش درباره این تمرین توضیح داده بودند، تا حد امکان اجرا میکردم. در روزهایی که هم بخش صبحگاهی و هم بخش شبانگاهی را درست انجام میدادم و حس خوبی داشتم، تقریباً تمام خواستههایی که نوشته بودم محقق میشد. در بدترین حالت فقط یکی از آنها تیک نمیخورد.
این را برای یادآوری به خودم و ذهن منطقیام مینویسم که اگر بعدها این تمرین را انجام دادم و نتیجه نگرفتم، تنها دلیلش این است که تمرین را درست و کامل انجام ندادهام. پس باید فایل توضیحات تمرین «ستاره قطبی» را دوباره گوش کنم و از اول شروع کنم.
یکی از نتایجی که برایم شگفتانگیز بود مربوط به پولی بود که از یک نفر طلب داشتم. او با لجبازی میگفت پول را نمیدهد. از آنجا که از استاد عباسمنش یاد گرفته بودم با جنگ و فشار نتیجه فقط بدتر میشود، تمرکزم را از او برداشتم و این خواسته را داخل تمرین ستاره قطبی نوشتم. تجسم کردم که او پول را واریز کرده و خودم را در حال دیدن پیامک واریز میدیدم.
ساعت ۸ صبح این تجسم را انجام دادم. بیرون رفتم و ساعت ۱۲ به خانه برگشتم. موقع ناهار پول دقیقاً همانطور که تجسم کرده بودم واریز شد. آن لحظه میخواستم پرواز کنم! نه به خاطر پول… بلکه به خاطر اینکه قوانین جهان اینقدر شفاف و دقیق کار میکنند.
وقتی امروز دفتر مخصوص تمرین ستاره قطبی را مرور کردم، دیدم چقدر خواستههایم در این ده روز برآورده شدهاند؛ از ناهار مورد علاقهام گرفته تا رشد درآمد کسبوکارم. حتی بعضیها را یادم رفته بود.
من همیشه آرزو داشتم سازوکار این جهان را یاد بگیرم و بفهمم چطور میشود با آن همجهت شد. حالا این تمرین دارد خیلی واضح این سازوکار را به من نشان میدهد. باور دارم همین تمرین میتواند زندگی را در تمام جنبهها تغییر بدهد.
من دو ماه است که دوره ۱۲ قدم را شروع کردهام و الان در قدم سوم هستم. در همین دو ماه اتفاقات فوقالعادهای برایم افتاده که قبلاً بعضی از آنها را نوشته بودم، اما خبری که امروز به من دادند واقعاً یک معجزه است.
نزدیک به سه سال بود که هر روز در تمرین فانوس دریایی مینوشتم و از خداوند فرزندان صالح، سالم و یکتاپرست میخواستم، اما واقعیت این است که فقط مینوشتم. اصولی را که استاد عباسمنش درباره انجام این تمرینها توضیح داده بودند اجرا نمیکردم.
از وقتی نتایج آقای رضا عطار روشن در سایت قرار گرفت، با دیدن و شنیدن صحبتهای ایشان انگیزه عمیقی گرفتم. من هم تجسم خواستههایم را شروع کردم و بعد به این دورههای زیبا و تأثیرگذار و تمرین ستاره قطبی هدایت شدم.
مدتی است که در تمرین ستاره قطبی از خداوند خواستهام فرزندی به من عطا کند. هر روز، هم در مغازه و هم در خانه، طبق آنچه از آموزشهای استاد عباسمنش یاد گرفتهام، سعی میکردم این تمرین را درست و کامل انجام بدهم. لحظه پایانی را تجسم میکردم؛ لحظهای که خداوند فرزندی به من داده و او را در آغوش گرفتهام. حتی بوی نوزادی را حس میکردم… آنقدر واقعی و زنده که اشک شوق از چشمانم سرازیر میشد.
دیروز وقتی از مغازه به خانه رفتم، همسرم در را که باز کرد، لبخند زد و به من تبریک گفت: «همسر عزیزم، تو پدر شدی.»
نمیدانستم از خوشحالی چه کار کنم. به اتاقم رفتم و با خداوند صحبت کردم و از ته دل لذت بردم. همین حالا که دارم این نوشته را مینویسم، اشک از چشمانم جاری است و حالم فوقالعاده است.
این را هم بگویم که هیچ هزینه درمان و پزشک انجام ندادیم. فقط تمرین ستاره قطبی… فقط یک تجسم خالصانه… و همانطور که استاد عباسمنش میگویند: چنان تغییری در شما رخ میدهد که هرچه بگویم کم گفتهام.



بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته
به اذن الله و هدایتش دوره ی هم جهت با جریان خداوند رو تهیه کردم قبلا قانون سلامتی رو تهیه کرده بودم و بعدش توی قلبم گفتم انشاءالله
دوره ی روان شناسی ثروت رو تهیه میکنم اما هربار به یه مانع میخوردم
حس میکردم ناخالصی و بیقراری و عجله و استرس اذیتم میکنه با اینکه نزدیک به پنج ساله همش سعی میکنم روی خودم کار کنم (و پنج ساله که با استاد بزرگوارم آشنا شدم)
اما همش می کوبیدم به جاده خاکی و باز خراب میکردم هربار ..
گاهی پر از غم و حسرت میشدم و گریه ها سر میدادم و هدایت می طلبیدم و همه چی آسون و بهتر میشد و همین که میخواستم دور بگیرم و یا نزدیک دور گرفتنم بود همون قانون مومنتوم که استاد بزرگوارم گفتند ولی من خودم همه چیزو خراب میکردم و زمین و زمان و همه کس و همه چیز رو مقصر میدونستم غیر از خودم
گاهی زندگی و جهانم رو خودم آگاهانه یا ناآگاهانه پر از تراژدی میکردم خودم رو به تضاد و درد سر مینداختم با دستای خودم دیگه از بس رفتمو برگشتم هزار بار شد و خسته شدم
و بعد از کلی جنگیدن با خودم و به اذن الله بازم بیدار شدم و با خودم گفتم قانون سلامتی رو تهیه کردی قبل از قانون سلامتی توی جهنمی بودی که هربار تا لبه ی قبر می رفتیو برمیگشتی و بعد به اذن الله هدایت شدی به قانون سلامتی و همه چیز عالی شد معجزه ها شد .
و از ته قلبم سپاسگزار الله متعالم و زیباترین دعاها رو در حق استاد بزرگوارم کردم
وقتی راجب خداوند و توحید و شرک نورزیدن حرف میزنید من اشکم میاد و قلبم پر از شادیو امید و عشق میشه و زنده میشم و لذت میبرم و لذت میبرم ولذت میبرم قلبم پر از شجاعت میشه و از شر
همه ی ترسام خلاص میشم استاد
همیشه توی قلبم با شما حرف میزنم و میگم که دوستون دارم و بهتون افتخار میکنم ینی وقتی که گوش میدم به حرفاتون تموم حرفاتون حرفای قلب منه و لحظه به لحظه صداقت رو حس میکنم و همین صداقت شما استوار موندتون و شجاعتتون منو پر از ایمان میکنه به اذن الله
اگرچه اینجا قرار بوده که دیدگاهمو راجب به دوره ی هم جهت با جریان خداوند بنویسم اما من با قلبم نوشتم
و چون متاسفانه ایملم رو گم کردم نتونستم این حرف قلبمو توی نظرات قانون سلامتی بنویسم
حس میکنم وقتی شکستم از همه نظر و خودمو برای الله خالص کردم و دعا کردم الله یکتا نجاتم بده و شرک نورزیدم اون وقت هدایت شدم به قانون سلامتی ینی حس میکنم توحید من رو به شما وصل کرد یعنی چون شرک نورزیدم هدایت شدم به سمت قلب شما استاد بزرگوارم و من با تموم وجودم به این خصوصیت یکتاپرستی شما و شجاعت و شهامتتون افتخار میکنم
هدایت رو خودم چشیدم با تموم وجودم الله پاسخ منو داد رب العالمین پاسخ قلب
شکسته ی منو داد
من تکرار میکردم با خودم با اخلاص واقعی
( ای خدایی که جز تو خدایی نیست منو به سمت خواسته ام هدایت کن ؛ خواسته ام شفای کامل و سلامتی کامل قلبو روحو جسمم است) و بعدش معجزه شد و با قانون سلامتی همه چی روز به روز عالی تر شد
تا اینکه من تصمیم گرفتم دوره ی روانشناسی ثروت رو تهیه کنم اما گفتم که هر بار با موانع..
و هربار اشتباهات جدید
حسم بد بود ینی سعی میکردم بد نشه بد نمونه یه چیزایی از درون و بیرون عذابم میداد
آشوب میشدم یه جورایی عجله و استرس و ناامیدی کلی چیزای دیگه میومد سراغم
تا اینکه سعی کردم خودمو آروم کنم و دعا کنم و نظافت کنم جهانمو یعنی هم درونم رو هم بیرونم همم از همه نظر
بعدش کمی بهتر شدم اما هنوز هیجان رو حس میکردم توی درونم
به سایت سر میزدم و همین دوره ی هم جهت با جریان خداوند رو دیدم حسم خوب شد با خودم گفتم انشاءالله بعدا تهیش میکنم فعلا نمیشه و اصلا بهش توجه نکردم گفتم توجهم رو روی روانشناسی ثروت فعلا میذارم
اما به خاطر دعاهام چن تا نشونه اومد و منم به نشونه ها و حرف قلبم اعتماد کردم و این دوره ی زیبا رو تهیه کردم به اذن الله
به محض اینکه تهیش کردم آروم شدم و تازه اولین جلسه رو گوش دادم سه بار و بعضی حرفاتون رو استاد بزرگوارم بارها و بارها گوش دادم و نوشتم و نکته برداری کردم حالم خیلی بهتر شده حس میکنم دارم بهتر میشم و بیشتر می فهمم بیشتر از قبل به اذن الله جهانمم زیباتر شده و ایمان دارم زیباترم میشه دیدگاهای دوستانمم خوندم عالی بود
خیلی دوس دارم منم از نتایجم بگم
یکی از نتایجم همزمان با خریدن دوره بود اینکه اون استرس و حس بد و ناخوشی که داشتم تونستم تا حدودی بهش غلبه کنم و البته اینبار آگاهانه تر و واقعی تر غلبه کردم و لذتشم چشیدم و خدا رو بابتش هزاران بار شکر کردم
و دومیش اینکه از روی محبت و عشق و انسانیت و دلسوزی به خاطر خدا به شخصی گرفتار پول قرض دادم با اینکه خودمم خیلی نیاز داشتم و بهم قول داد که برمیگردونه و حتی جبران کنه و تا آخرین لحظه ی عمرش فراموش نمی کنه که توی چه
لحظه ی سختی که کسی حاضر نبود کمکش کنه من کمکش کردم
خوشحال بودم که تونستم بنده ای از بندگان الله رو شاد کنم اما فقط چند روز طول کشید بنا به دلایلی اون شخص خیلی گند از آب دراومد فقط به این خاطر که از من چیزی خواست که من نمیتونستم انجام بدم و نه از قلبم و نه از خدام اجازشو نداشتم و البته اینم بگم که قبول میکنم خودم اجازه دادم که ناراحتم کنه و خودم به دنیای خودم جذبش کردم با اعمالم و گفتارم کردارم و احساسم پذیرفتم که خودم کردم اشتباه از خودم بود ضعف خودم بود به گردن گرفتم که ضعف خودم بود و سعی میکردم حتی توی قلبم اون شخص رو سرزنشم نکنم و رهاش کنم
و رابطمم باهاش قطع کردم چون حسم رو بد میکرد و قطع کردم بعدشم بهش گفتم حقم رو پس بده و ماه ها گذشت و خبری از پس دادنش نبود و حتی جوری حرف میزد و رفتار میکرد که انگار طلب کاره
ینی دیگه جوری شد از خیرش گذشتم و گفتم عاقا اصلا نخواه که حقتو بگیری ولش همون که شرش کم بشه قطع ارتباط بشه کافیه اما واقعا قلبم میگفت حقتو پس بگیر حتی به قیمت جونت چون لیاقتشو نداشت
به هر راهی میرفتم که حقمو بگیرم بن بست آهنین میشد اما همین که نیت کردم دوره رو تهیه کنم طرف مسیج داد که تا یه ماه دیگه پولتو پس میدم ینی اصلا حس میکردم ترس خدای من افتاده توی قلبش و اصلا راهی نداره جز اینکه حق منو پس بده و بعداز تقریبا پونزده روز حقمو پس داد خوشحال شدم چون موقعه ای پس داد که باید میداد و برای چیزای خیلی خوبی بهش احتیاج داشتم
و سوم اینکه قبل ازینکه به این دوره هدایت بشم حالم یه جوری شده بود با خودم گفتم بهتره برم
آرام بخش مصرف کنم و کردمم اما ناراحتم میکرد آرامشش سطحی و بد بود حال قلبم رو بد میکرد یه جور انگار قلبم خوش نبود حال نمیکردم ولی از ترس میگفتم حالا بخورم فعلا نکنه نتونم بخوابم
اما با گوش دادن جلسه ی اول دیگه نخوردمش
اگرچه هنوز اول راهم اما واقعا حال دلم بهتر شده و انگار جهانم داره واضح و شفاف میشه
همیشه من میگفتم لحظاتی داشتم که انگار توی آغوش خداوندم و هیچی نمیتونه آرامشمو بهم بزنه اما این حس خراب میشد آرزو میکردم بازم تجربش کنم و الان انگار کم کم دارم به اون حس میرسم ولی اینبار فرق میکنه فرقش اینه که نمیترسم تموم بشه و یا از دستش بدم و همین خیلی زیباست
وقتی هنوز دوره رو نخریده بودم و فقط نیتشو داشتم رفته بودم خرید ولی نمیدونم چرا اینقد خوشحال بودم یه آرامشو شادی سراسر وجودمو گرفته بود انگاری حس میکردم خداوند دستمو گرفته و بهم میگه دیگه رهام نکن بخدا همین حس رو داشتم و الان که می نویسم اشک توی چشمام جم شده و حس میکردم مث قبل توی گذشته یا آینده نیستم توی زمان حال بودم عصبی نبودم و از همه چی لذت میبردم دلم میخواست به همه لبخند بزنم و همه رو بغل کنم همه چیز زیباتر شده بود آسمونو زمین همه چی پراز زیبایی بود و برخلاف گذشته توی مغزم سروصدا نبود سکوت بود آروم بودم ینی حس میکردم خودم تنهام با خداوند هیچ چیز و هیچ کس رو نمی دیدم و پر از شادی بودم با خودمو خدام فقط لذت میبردم خرید زیادی هم نکردم ولی خیلی خوش تر از قبل گذشت خوش تر از همیشه و اینکه همش میخواستم این شادی و آرامش رو پخش کنم به همه چیز ببخشم به همه کس اول از همه همسرم و پسرم پس قلبم گفت براشون هدیه بخر و خریدم بعدش مادرشوهرم که دو ماه بود نمی تونستم بر خلاف گذشته که همیشه می بخشیدمش اینبار دو ماه بود که نتونسته بودم ببخشمش و واقعا تلخی رو می چشیدم و هرچی با خودم جنگیدم نتونستم ببخشمش تا اینکه همون روز آزادش کردم ذهنی و قلبی بخشیدمش رهاش کردم نمیدونم چطور شد قلبم فقط جوری بخشیدمش که قلبم براش غل میزد و دلتنگش شدم و نمیدونم اصلا چجوری شد که حتی به خاطر وجودش و سلامتیش خدا رو شکر کردم و حتی از نزدیک منزلشم راهم خورد قلبم دوس داشت برم پیشش بغلش کنم ببوسمش اما چون غروب شده بود باید برمیگشتم ولی از ته قلبم بخشیدمش بعدش بازم لبریز از شادی و آرامش بودم میخواستم همش این حس رو هدیه بدم وجالب بود تا وقت برگشتنم تا رسیدنم به خونه چهار نفر دیگه رو شاد کردم خدمت جزیی انجام دادم اما هنوز لبریز از شادی و آرامش بودم و همش دلم میخواست این حس رو به دیگران و اطرافیانم ببخشم
الحمدلله رب العالمین به خاطر هرلحظه و هر نفس و تمومه هدایت ها و وجود شما استاد بزرگوار
زیباترین دعاها رو در حق شما و خونواده ی زیباتون میکنم
خیلی دوس دارم شما دیدگاه منو بخونین