نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -Ali ariya

    تحول مالی، عاطفی، شخصیتی و سلامتی با عمل به آموزه‌های دوره احساس لیاقت و دوره ۱۲ قدم

    مدتی است که به‌صورت جدی روی آموزه‌های دوره احساس لیاقت و دوره ۱۲ قدم کار می‌کنم. آن‌قدر این دو دوره تغییرات عمیق و پایدار در زندگی من ایجاد کرده‌اند که حتی بسیاری از نتایجم را فراموش کرده بودم. می‌خواهم بخشی از این نتایج را بنویسم؛ نتایجی که کیفیت زندگی من را در تمام جوانب، از اساس تغییر داده است. من حدود سه سال است که با آموزه‌های استاد عباس‌منش کار می‌کنم.

    قبل از آشنایی با این آموزه‌ها، رابطه من و همسرم پر از تنش بود. بر سر کوچک‌ترین موضوعات دعوا می‌کردیم. هر دو اصرار داشتیم که خودمان درست هستیم و دیگری باید تغییر کند. رابطه همسرم با خانواده من هم پر از اختلاف بود و اگر با این آموزه‌ها آشنا نمی‌شدیم، مطمئنم رابطه‌مان به جدایی ختم می‌شد. اما با یادگیری کنترل ذهن، اعراض از نازیبایی‌ها و تمرکز بر نکات مثبت، زندگی ما دگرگون شد. امروز عشق میان من و همسرم را نمی‌توان با کلام توصیف کرد. حالا حتی ماهی یک‌بار هم به اختلاف نمی‌خوریم و عاشقانه همدیگر را دوست داریم. اگر قبلاً کیفیت رابطه‌مان نمره ۱۰ بود، امروز به نمره ۱۰۰۰ رسیده است.

    شغل من در زمینه آسانسور است. قبل از کار کردن با این دوره‌ها، درآمد ماهانه‌ام حدود پنج میلیون تومان بود و در بهترین حالت با تلاش سخت به هفت میلیون می‌رسید. چند سال پیش به یک تضاد مالی شدید خوردم. به خاطر تصمیمات هیجانی، دارایی‌هایم را از دست دادم. ماشینم رفت، سرمایه‌ام از بین رفت، بدهکار شدم، مشتری نداشتم و پیش همسرم و خانواده‌اش شرمنده بودم. ترس و نگرانی از همه طرف ذهنم را محاصره کرده بود. اما وقتی خداوند من را با آموزه‌های استاد عباس‌منش آشنا کرد، زندگی من به‌تدریج شروع به تغییر کرد. یک شبه همه‌چیز درست نشد، اما هر روز نشانه‌های مثبت را می‌دیدم و می‌دانستم دلیلش عمل به همین آموزه‌هاست.

    یکی از بزرگ‌ترین نتایج من افزایش درآمد بوده است. با اینکه تلاش فیزیکی‌ام کمتر شده، اما درآمدم ۱۰ برابر شده و گاهی ۲۰ برابر درآمد سابق را تجربه می‌کنم.

    تا قبل از کار کردن روی این آموزه‌ها، ۱۳ سال سیگار، قلیان و مشروبات الکلی مصرف می‌کردم؛ اما حالا نزدیک به دو سال است که حتی یک کام دود وارد بدنم نکرده‌ام و هیچ چیز مخربی مصرف نکرده‌ام. آرامش و کنترل هیجاناتم به‌طرز چشمگیری بیشتر شده. اگرچه هنوز گاهی عصبی می‌شوم، اما خیلی کمتر، و وقتی ضعفم را می‌بینم، روی آن کار می‌کنم و از بینش می‌برم.

    پیش از این دوره‌ها نه تنها هیچ دارایی نداشتم، بلکه ۲۰ میلیون تومان هم بدهی داشتم. اما امروز دارایی من بیش از دو میلیارد تومان است و با سرعت در حال افزایش. خرید بهترین لوازم خانه، که زمانی یک رؤیای دست‌نیافتنی بود، حالا به‌راحتی انجام می‌شود؛ از بهترین تلویزیون و یخچال گرفته تا بهترین لوازم آشپزخانه.

    اعتمادبه‌نفس من به‌طور کامل متحول شده. قبلاً عاشق خودم نبودم، اما امروز خودم اولین اولویت زندگی‌ام هستم. دیگر غصه هیچ‌کس را بی‌دلیل نمی‌خورم، اما اگر بتوانم، کمک می‌کنم.

    در زمینه کاری، کیفیت زندگی‌ام به شکل چشمگیری تغییر کرده. الان با ۹ بیمارستان تهران قرارداد سرویس و نگهداری آسانسور دارم، و علاوه بر آن، کارهای آزاد مختلفی هم انجام می‌دهم. کسی که زمانی کارگر شرکت‌ها بود، امروز ۹ نیروی استخدامی دارد و از کارگری به مدیریت، بازدید، طراحی و نظارت رسیده است.

    باید بگویم بعد از کار کردن روی دوره احساس لیاقت، اوج جهش درآمدی من اتفاق افتاد. حتی نمی‌دانم این نتایج چطور و از کجا وارد زندگی‌ام شد؛ فقط روی احساس لیاقتم کار کردم و همان کارهای سابق را در کسب‌وکارم انجام دادم. اما خداوند دستانی را فرستاد که باعث رشد من شد.

    این نوشته را می‌گذارم تا فراموش نکنم کجا بودم و چطور امروز اینجا هستم؛ روزهایی را که کارت می‌کشیدم برای خرید چهار عدد تخم‌مرغ و یک بسته نان و حسابم صفر می‌شد. روزهایی که لباس مناسب نداشتیم، غذای درست نمی‌توانستیم بخریم، بدهی و استرس امانم را بریده بود. لحظاتی که شاگردم ماشین داشت اما من پیاده راه می‌رفتم و پول بنزین نداشتم. روزهایی که سرکار می‌رفتم و حتی یک مشتری هم نداشتم.

    امروز اما زندگی‌ام از زمین تا آسمان فرق کرده. ماشین خوب داریم، بدون ترس بهترین چیزها را می‌خریم، سفرهای باکیفیت می‌رویم، بهترین غذاها، بهترین تفریحات و بهترین امکانات را داریم. به لطف دوره قانون سلامتی، بدن سالم، اندام متناسب و سبک زندگی عالی داریم. بهترین باشگاه‌ها را انتخاب کرده‌ایم و هر تفریح و رستورانی بخواهیم، بدون نگرانی می‌رویم.

    الان هم دوره روانشناسی ثروت ۱ را تهیه کرده‌ام و تازه شروع کرده‌ام. خدا می‌داند با عمل به آگاهی‌های این دوره چه نتایج بزرگ‌تری در راه است.

    استاد، از شما بی‌نهایت سپاسگزارم. آموزه‌های شما زندگی من را از ریشه متحول کرده است.

  • -نیلوفر قاسمی

    کاهش ۳۰ کیلو در ۳ ماه، بازیابی سلامتی کامل، بازگشت اعتمادبه‌نفس و تولد دوباره با عمل به آموزه‌های دوره قانون سلامتی

    استاد عزیزم، تا امروز زندگی من با آموزه‌های دوره کشف قوانین زندگی و دوره عزت نفس تغییرات زیادی کرده بود؛ اما بزرگ‌ترین تشکر من از شما برای تولید دوره قانون سلامتی است. سه ماه است که به شیوه این دوره زندگی می‌کنم و این دوره، تمام ابعاد زندگی مرا دگرگون کرده است.

    من با وزن ۱۲۱ کیلو، قد ۱۷۴ سانتی‌متر و وضعیت جسمانی بسیار نامناسب وارد دوره شدم. در این مدت ۳۰ کیلو وزن کم کردم؛ آن هم نه با سختی، بلکه با راحتی‌ای شبیه رویا. اکنون نزدیک ۹۴ کیلو هستم.

    قبل از اجرای این سبک زندگی، صورتم چنان چاق شده بود که خودم را نمی‌شناختم. پشت پلکم افتاده بود، صورتم پر از جوش شده بود و موهای زائد زیادی روی صورتم رشد می‌کرد. درست قبل از ورود به دوره، حس می‌کردم بدنم زیر این وزن بالا در حال له شدن است. کسی نمی‌فهمد ۲۵ سالگی، ۵۰ کیلو اضافه وزن داشتن یعنی چه!

    برای من فقط مسئله زیبایی نبود. چون دنسر هستم، این افزایش وزن باعث شده بود دیگر نتوانم تمرین کنم و مفاصل‌م داشت از بین می‌رفت. حتی یک الهام قوی گرفتم که اگر با این وضعیت تمرین کنی، باید برای همیشه با رقص خداحافظی کنی. و من از تمرین دست کشیدم؛ اما این موضوع اعتمادبه‌نفسم را نابود کرده بود.

    اما از زمانی که زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را شروع کردم، اتفاقی افتاد که واقعاً زندگی‌ام را نجات داد.

    من به راحتیِ راه رفتن در یک جاده جنگلی، وزن کم کردم و هر روز به هدفم نزدیک‌تر شدم.

    امروز:

    ستون فقراتم صاف شده و قدم بلندتر شده.
    صورتم جوان‌تر و زیباتر شده.
    افتادگی پشت پلکم از بین رفته، پوستم روشن و شاداب شده.
    انرژی‌ای در وجودم آزاد شده که عزت نفسم را از ریشه ترمیم کرده است.
    با اینکه هنوز ۲۰ کیلو دیگر باید کم کنم، احساس سبکی عجیبی دارم.
    دوباره رقص را شروع کرده‌ام و قدرت جسمانی‌ام قابل مقایسه با قبل نیست.
    بدنم ورزشکاری شده و عضلاتم در حال شکل‌گیری و زیباتر شدن هستند.

    من از کودکی ورزشکار بودم. ۱۸ سالگی ۹۴ کیلو بودم و همه می‌گفتند خوش‌هیکل هستم. اما حالا که دوباره به همان وزن رسیده‌ام، هیکلم چندین برابر متناسب‌تر و ورزشی‌تر از آن دوران است. این نتیجه سه ماه زندگی به شیوه دوره است.

    اما مهم‌ترین نتایج من نه ظاهری، بلکه نتایج عمیق سلامتی بوده:

    بدن‌دردهای همیشگی‌ام از بین رفته.
    پا‌درد و کمر‌درد شدید کاملاً کم شده.
    شب‌ها خواب باکیفیت دارم.
    انرژی‌ام چند برابر شده.
    گشنگی‌های عصبی، ضعف‌ها و بی‌حالی‌ها تقریباً محو شده.
    گردن‌درد و دردهای مفصلی مدام دارد کمتر می‌شود.
    اگر ساعت‌ها پیاده‌روی کنم، بدنم حتی یک «آخ» هم نمی‌گوید.

    چند روز پیش فقط ۴ ساعت خوابیده بودم، ۵ ساعت پیاده‌روی کردم، در روزهای اول عادت ماهانه هم بودم، اما با یک قهوه، پر از انرژی بودم و اصلاً احساس خستگی نداشتم.

    انرژی‌ای که قبلاً صرف خواب، غذا، ظرف‌شستن، و خوردن‌های بی‌وقفه می‌شد، حالا صرف اهداف زندگی‌ام می‌شود.

    زندگی به شیوه این دوره واقعاً راحت‌تر از چیزی است که تصور می‌کردم. من نتیجه گرفته‌ام که:

    اگر انسان یک قدم برای سلامتی‌اش بردارد، خداوند صد قدم به سمت او برمی‌دارد.

    امروز هر روز بابت سلامتی و سبک زندگی‌ام هزار بار شکر می‌کنم.
    پیاده‌روی‌هایم معجزه‌اند؛ اگر بخواهم فقط درباره معجزات پیاده‌روی‌ها بنویسم، باید یک کتاب بنویسم.

    زندگی به شیوه این دوره به من فهماند که دوره قانون سلامتی، قانون تمام خواسته‌هاست. چون وقتی جسم، سبک و پرانرژی باشد، ذهن و قلب هم باز می‌شوند و قانون دریافت خواسته‌ها راحت‌تر عمل می‌کند.

    حس می‌کنم مسیر رسیدن به خواسته‌هایم دقیقاً از همین‌جا شروع شده:
    از زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی.

    این دوره ایمان و اعتمادی را در وجود من زنده کرده که وصف‌نشدنی است. وقتی من توانستم در ۳ ماه ۳۰ کیلو وزن کم کنم منی که سال‌ها برای کم کردن فقط ۱۰ کیلو عذاب می‌کشیدم حالا با تمام وجود باور دارم هیچ هدفی در جهان نیست که نتوانم به آن برسم.

    خدایا شکرت که مرا هدایت کردی به این شیوه زیبا.

  • -حمید و سمانه

    بهبود کامل کبد، تناسب اندام، انرژی فراوان و جوانی دوباره با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی

    من و همسرم از ابتدای تولید دوره قانون سلامتی این دوره را خریدیم و حالا سه سال است که دقیقاً به شیوه این دوره زندگی می‌کنیم.

    قبل از زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی، وضعیت سلامت من اصلاً خوب نبود. شکمم بعد از سه زایمان بسیار بزرگ شده بود. فشار خون پایین داشتم و مدام مجبور بودم نمک بخورم. همیشه خواب‌آلود، بی‌حال و تنبل بودم تا جایی که توان انجام بسیاری از کارها را نداشتم. تاندون پایم مرتب دچار پارگی می‌شد. پوستم زرد و بی‌جان شده بود. زیر چشم‌هایم گود شده بود. آزمایش‌هایم همیشه کم‌خونی را نشان می‌داد. قندم به مرز خطر رسیده بود و با خوردن هر شیرینی دچار حال بد می‌شدم؛ چیزی که بعداً فهمیدم نوسان انسولین بوده است.

    رژیم‌های مختلف را امتحان کردم. سال‌ها تحت درمان طب سنتی بودم و انواع ویتامین‌ها را مصرف می‌کردم. اما یا هیچ بهبودی نبود یا کاملاً موقتی بود و بدنم دوباره به همان حالت بد برمی‌گشت. واقعیت این است که هیچ‌کدام از آن رژیم‌ها قابل ادامه دادن نبودند؛ یا بسیار سخت بودند یا به‌شدت ضعیفم می‌کردند و به بدنم آسیب می‌زدند.

    اما وضعیت سلامتی همسرم از من هم جدی‌تر بود. او کبد چرب گرید ۳ داشت، فیبروز کبدی که ۹۰٪ کبد را درگیر کرده بود، غلظت خون بالا، فشار خون بالا و پر شدن کیسه صفرا؛ تا حدی که پزشک پیشنهاد داده بود صفرا باید جراحی و برداشته شود. شکم بزرگ داشت و عضلاتش تحلیل می‌رفت و ذهنش کاملاً آشفته بود.

    البته او قبل از ورود به سبک زندگی دوره قانون سلامتی، روی آموزش‌های دیگر استاد عباس‌منش کار کرده بود و همان آگاهی‌ها باعث شده بود آرامش، ایمان و نتایج خوبی بگیرد. همین نتایج اولیه باعث شد با ایمان کامل دوره قانون سلامتی را بخریم.

    اما امروز… بعد از سه سال زندگی دقیق طبق این دوره، نتیجه چیزی فراتر از یک معجزه است.

    من و همسرم هر دو بدن‌هایی کاملاً سالم، قوی و جوان داریم.

    دیگر نه من افت فشار دارم، نه او فشار خون بالا.
    نه من کم‌خونی دارم، نه او غلظت خون.
    کبد همسرم کاملاً سالم شده و حالا هیچ چربی در کبدش دیده نمی‌شود.
    از همه مهم‌تر، فیبروز کبد او ۱۰۰٪ درمان شده.
    پزشکش با تعجب پرسیده بود:
    «داری چیکار می‌کنی که تونستی فیبروز کبد رو درمان کنی؟!»

    مشکل کیسه صفرا و تمام دردهای قبلی‌اش از بین رفته‌اند. عضلاتش هر روز قوی‌تر و خوش‌فرم‌تر می‌شود.

    من هم دیگر هیچ‌وقت نوسان انسولین را تجربه نمی‌کنم. پوستم شفاف شده، موهایم سالم و زیبا شده، کم‌خونی‌ام کاملاً از بین رفته در حالی که سال‌ها پزشکان می‌گفتند چون تالاسمی مینور دارم، این کم‌خونی طبیعی است و درمان ندارد! عضلاتم بسیار قوی و درعین‌حال زیبا و خوش‌فرم شده‌اند.

    هر دو نفرمان به‌شدت پرانرژی شده‌ایم. انگار روزها برایمان بلندتر و پربرکت‌تر شده‌اند. همه کارهایمان با آرامش و نظم انجام می‌شود.

    در این سه سال تمام مشکلات سلامتی ما کاملاً حل شده‌اند. تازه حالا می‌فهمیم بسیاری از حالت‌هایی که فکر می‌کردیم «طبیعی» هستند، درواقع بیماری‌اند. و اینکه پیری با افزایش سن طبیعی نیست. چون ما امروز نه‌تنها پیر نشدیم، بلکه هر روز جوان‌تر شده‌ایم چه از نظر ظاهری و چه از نظر عملکرد اندام‌های داخلی.

    البته این تجربه در یک ماه و دو ماه به دست نمی‌آید. بدن باید زمان بگیرد، پاک‌سازی کند و طبق قانون تکامل رشد کند. ما سال‌ها دوره را ادامه دادیم؛ بارها جلسات را تکرار کردیم، تمرین‌ها را دقیق اجرا کردیم از جلسات پیاده‌روی تا عضله‌سازی، تا رژیم لیک‌گات و… . اوایل هم ما مثل خیلی‌ها به‌شدت لاغر شدیم، اما به حرف دیگران توجه نکردیم. ادامه دادیم و بدن خودش وزن را تنظیم کرد.

    اگر آن موقع‌ها به حرف اطرافیان که می‌گفتند صورتت زیادی لاغر شده گوش می‌دادیم، اگر به حرف پزشکانی که این شیوه را رد می‌کردند اهمیت می‌دادیم، اگر مسیر را رها می‌کردیم…
    امروز نه این سلامتی را داشتیم، نه این زیبایی را و نه این جوانی را.

    می‌خواهم بگویم:
    اگر زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را دقیقاً طبق آنچه استاد می‌گویند ادامه بدهید، در نهایت به زیباترین نتایج ممکن می‌رسید.
    درست است که از همان ابتدا نتایج می‌آید، اما نتایج واقعی و عمیق تازه از سال سوم به بعد ظاهر می‌شوند.

    استاد عزیز عباس‌منش، از صمیم قلب سپاسگزارم که این دورهٔ معجزه‌ساز را تولید کردید.

  • -فاطمه دبیری

    تحول چشمگیر در سلامتی، انرژی و زیبایی با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی

    الان هشت ماه است که به شیوه دوره قانون سلامتی زندگی می‌کنم و واقعاً نتایج فوق‌العاده‌ای گرفته‌ام؛ نه‌فقط در سلامتی، بلکه در تمام جنبه‌های زندگیم. هر روز بیشتر می‌فهمم که سیستم جهان و بدن چقدر دقیق و منظم کار می‌کنند. خدایا شکرت برای این نظم بی‌نقص.

    بخشی از نتایجم از زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی:

    قبل از این دوره، روی دست‌هایم پر از لکه‌های قهوه‌ای بود که می‌گفتند ارثی است و هیچ‌وقت از بین نمی‌رود؛ اما الان این لک‌ها تقریباً محو شده‌اند.

    انرژی‌ام فوق‌العاده شده. فقط پنج ساعت در شب می‌خوابم اما بدون ساعت از خواب بیدار می‌شوم و با اینکه روزم پر از فعالیت است—کار مغازه، کارهای شخصی، کار کردن روی دوره‌ها، کلاس زبان، ورزش و عضله‌سازی—نه‌تنها کم نمی‌آورم، بلکه با لذت روز را می‌گذرانم و شب با آرامش می‌خوابم.

    قبل از ورود به دوره قانون سلامتی مشکل کیست تخمدان داشتم که باعث رویش موهای زائد زیر چانه می‌شد و خیلی اذیتم می‌کرد؛ اما الان فقط چند تار ریز باقی مانده. زانودرد و کمردردی که سال‌ها داشتم کاملاً برطرف شده. پریودهای نامنظم، دل‌درد، پا‌درد و بی‌حالی‌ها هم به‌طور چشمگیری بهتر شده‌اند.

    قبلاً برای پوست صورت و دست‌هایم از تهران کرم‌های گران می‌گرفتم اما اثرشان موقتی بود. حالا پوست صورتم و دست‌هایم کاملاً طبیعی، نرم و شفاف شده‌اند و هیچ کرمی استفاده نمی‌کنم.

    وزنم از ۶۷ کیلو به ۵۰ کیلو رسید و بعد از دو ماه عضله‌سازی، بدنم کم‌کم فرم گرفت. امروز ۵۶ کیلو هستم و اندامم فوق‌العاده زیباتر شده؛ عضله‌های بدنم کاملاً مشخص هستند.

    پف پشت چشمم کاملاً از بین رفته، چشم‌هایم بازتر شده‌اند و چربی سفید کوچکی که داخل چشمم بود تقریباً ناپدید شده. قبلاً اگر دیر می‌خوابیدم چشم‌هایم می‌سوخت و قرمز می‌شد، اما حالا حتی با خواب کم هم کاملاً راحت هستم.

    هر ساعتی بخوابم، صبح ساعت شش با انرژی بالا بیدار می‌شوم و می‌روم سر کار.

    کف پاهایم همیشه خشک و ترک‌خورده بود اما الان کاملاً برطرف شده.

    قبل از این دوره سردردهای شدیدی داشتم که امانم را می‌برید، اما زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی این مشکل را به‌طور کامل حل کرد. الان می‌دانم ریشه‌اش مشکل گوارشم بود.

    دندان‌هایم قبلاً به سردی و گرمی حساس بود اما حالا اصلاً اذیت نمی‌شوم. گوش‌درد و التهاب لوزه‌ها که همیشه همراه من بود، کاملاً برطرف شده. شوره سر و چربی موهایم کاملاً تنظیم شده. خطوط ریز و چروک صورتم محو شده‌اند.

    قبل از این شیوه زندگی، زبانم همیشه یک لایه سفید داشت و می‌گفتند مشکل گوارشی دارم، اما الان می‌دانم که همه این‌ها از مصرف نشاسته بوده و با این سبک زندگی کاملاً برطرف شده.

    دیگر نیاز نیست مدام مسواک بزنم. بوی عرقم کاملاً از بین رفته؛ قبلاً مدام درگیر خرید عطر و اسپری و مام بودم. بدنم نرم و تمیز است. بوی بد دهان صبحگاهی که همیشه اذیتم می‌کرد، کاملاً ناپدید شده.

    حافظه‌ام خیلی قوی‌تر شده. در کلاس زبان بهتر یاد می‌گیرم و وقتی فایل‌های دوره‌ها را گوش می‌کنم، خیلی بهتر متوجه می‌شوم.

    کار کردن روی دوره‌های دیگر هم برایم لذت‌بخش‌تر شده. قبلاً خیلی زود عصبی می‌شدم اما الان چقدر آرام‌تر شده‌ام.

    و این‌ها تنها بخشی از نتایجی است که خدا را صد هزار بار شکر، با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی به دست آورده‌ام.

  • -علیرضا توکلی

    تحول مالی، ارتباطی، شخصیتی و سلامتی با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم و دوره قانون سلامتی

    امروز که دارم این متن را می‌نویسم، روز تولد ۲۰ سالگی من است. یک سال و نیم است که با آموزه‌های استاد عباس‌منش کار می‌کنم و می‌خواهم بخشی از نتایجم را بگویم؛ نتایجی که زندگی من را از زمین تا آسمان تغییر داده‌اند.

    قبل از آشنایی با آموزه‌ها، زندگی‌ام به‌هم‌ریخته بود. در خانواده ما هر روز درگیری‌های شدید وجود داشت و من از شدت استرس به رفتارهایی پناه می‌بردم که الان حتی یادشان هم برایم سنگین است. تا اینکه یک شب، من، برادر کوچک‌ترم و مادرم فقط با سه دست لباس و مقداری وسیله خواب از خانه خارج شدیم و به خانه پدربزرگم رفتیم. خانه او چهار واحد داشت، اما هیچ‌یک از مستأجران حاضر نبودند خانه را زودتر تخلیه کنند. نتیجه این شد که شش ماه کامل، بین خانه پدربزرگ و خانه خاله‌ام رفت‌وآمد می‌کردیم. آن زمان ۱۸ ساله بودم، دانشجو بودم و برای پرداخت هزینه‌ها کارگری می‌کردم با درآمد ماهی ۳ میلیون تومان.

    آنجا بود که با آموزه‌های استاد عباس‌منش آشنا شدم و بعد دوره ۱۲ قدم را تهیه کردم. با تمرکز کامل روی خودم کار کردم و امروز یک سال و نیم گذشته و نتایجم واقعاً معجزه‌آساست. در کنار آن، دوره قانون سلامتی را نیز تهیه کردم.

    در بخش روابط، قبل از کار کردن روی آموزه‌ها، من، مادرم و برادرم مدام درگیر بودیم؛ یا با هم یا با پدرم. اما امروز روابط ما عالی شده و خبری از آن جنگ و دعواها نیست. با احترام با هم صحبت می‌کنیم و در آرامشیم.

    منِ گوشه‌گیر، منزوی و بی‌اعتمادبه‌نفس کسی که در جمع‌های خانوادگی حتی کسی حضورش را حس نمی‌کرد حالا به‌قدری خوب ارتباط برقرار می‌کنم که دیگران می‌گویند: «تو نباشی جمع‌مان نمی‌گیرد.» حالم با خودم عالی شده.

    رابطه‌ام با پدرم یک معجزه واقعی است. قبل از شروع کار با آموزه‌ها، رابطه‌مان پر از تنش بود، اما امروز برخورد ما با یکدیگر فقط احترام و آرامش است. وقتی به این موضوع فکر می‌کنم، می‌بینم شخصیت من چقدر تغییر کرده. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بعد از شبی که از خانه بیرون زدیم، دوباره بتوانم با پدرم چنین رابطه‌ای داشته باشم. اما امروز واقعاً خوشحالم و در صلح با او و با خودم هستم.

    در قسمت نتایج مالی، قبل از کار کردن روی آموزه‌ها بسیار خجالتی بودم با اعتمادبه‌نفس پایین. عاشق فروش بودم، ولی باورهای محدودکننده دست‌وپای من را بسته بودند. دائم تلاش می‌کردم، ولی جواب نمی‌گرفتم. مدام «نه» می‌شنیدم. تا اینکه با دوره ۱۲ قدم آشنا شدم و شروع کردم به ساختن باورهای جدید.

    خدا را شکر، این یک سال و نیم، اوضاع مالی‌ام به شکل عجیبی رشد کرده. از درآمد ۳ میلیونی به بیش از ۱۰ برابر درآمد رسیده‌ام، آن هم با کار فیزیکی کمتر. برای خودم ماشین خریدم. در همان کارگاهی که قبلاً برایش کارگری می‌کردم، الان فرد مسئول تأمین مشتری هستم؛ مشتری از من، جنس از او؛ و چون فروش عمده است، سودهای قابل‌توجهی دارد.

    وقتی وارد خانه پدربزرگ شدیم، هیچ وسیله‌ای نداشتیم جز یک موکت؛ اما الان خانه‌مان پر از وسایل عالی، جدید و باکیفیت است. حدود ۵۰۰ میلیون تومان سرمایه جمع کردم تا کسب‌وکار خودم را راه‌اندازی کنم.

    شخصیتم به‌طور کامل تغییر کرده؛ آن‌قدر متفاوت شده‌ام که خودم هم باورم نمی‌شود. شب‌ها را با آرامش و بدون هیچ استرسی می‌خوابم. از ضربه‌زدن‌های روحی و جسمی به خودم خبری نیست. از نظر سلامتی کاملاً خوبم؛ در این یک سال و نیم حتی یک قرص هم نخورده‌ام و حتی یک بار هم دکتر نرفته‌ام. سردردهایی که قبلاً شکنجه‌ام می‌کرد، الآن حتی یادم نمی‌آید چه حسی داشتند.

    ورودی‌های ذهنم را کنترل می‌کنم. دیگر آهنگ‌های بی‌ارزش گوش نمی‌دهم. خودم را در آگاهی‌های استاد عباس‌منش غوطه‌ور کرده‌ام و خدا را شکر حال و آینده‌ام هر روز بهتر و روشن‌تر می‌شود.

    استاد عزیزم، سپاسگزارم برای این آموزه‌ها. تا قبل از نوشتن این متن حتی فکرش را هم نمی‌کردم که در این مدت کوتاه این‌همه نتیجه گرفته باشم. اعتبار تمام این نتایج را به خدای خودم می‌دهم که من را به سمت شما هدایت کرد.
    استاد، من هنوز راه زیادی در پیش دارم و این تازه شروع مسیر شگفت‌انگیز زندگی من است.

  • -رستا

    درمان مشکلات مزمن، جوان‌سازی پوست، تناسب‌اندام پایدار و سلامتی کامل با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی

    از خرداد ۱۴۰۱ که زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را با وزن ۶۰ کیلو شروع کردم، تا پایان همان سال به وزن ثابت ۴۵ کیلو رسیدم. اما مهم‌تر از کاهش وزن، دو مشکل اساسی در سلامتی‌ام داشتم که با این روش کاملاً برطرف شدند.

    قبل از ورود به دوره قانون سلامتی، پریودهای من به‌شدت دردناک، طولانی و غیرقابل‌تحمل شده بود. سردردهای شدید و مداومی داشتم که برخلاف گذشته، دو یا حتی سه بار در ماه تکرار می‌شد و هر بار چند روز مرا از کار می‌انداخت. اما بعد از شروع زندگی به شیوه قانون سلامتی و پایبندی جدی به آن، تمام سردردها از بین رفت. وقتی اولین پریودم را بعد از شروع دوره تجربه کردم، از شدت تعجب شوکه شده بودم؛ یک پریود کاملاً طبیعی، بدون درد، بدون کلافگی، بدون تنش عصبی و بدون هیچ نشانه‌ای از به‌هم‌ریختگی هورمونی.

    یکی از اهداف بزرگم داشتن شکم کاملاً تخت بود؛ آرزویی که سال‌ها داشتم. اما در کم‌تر از دو تا سه ماه از شروع این شیوه، شکم من کاملاً تخت شد و فرم بدنم به‌طرز محسوسی تغییر کرد.

    سال‌ها یک غده‌ی چربی دردناک زیر بغلم داشتم که بعد از تزریق واکسن کزاز در پانزده‌سالگی ایجاد شده بود. حتی با جراحی هم برطرف نشده بود و همیشه اذیتم می‌کرد. اما بعد از شروع این روش، متوجه شدم روزبه‌روز کوچک‌تر می‌شود و در نهایت بعد از دو سه ماه، کاملاً ناپدید شد.

    خشکی شدید پوست بدن و صورتم که سال‌ها آزارم می‌داد، کاملاً درمان شد. تا قبل از این، مجبور بودم هر روز از کرم آبرسان، لوسیون و وازلین استفاده کنم. اما الان پوست بدنم بدون هیچ محصول اضافی، کاملاً لطیف و مرطوب است.

    یکی دیگر از نتایج فوق‌العاده این بود که جوش‌های زیاد روی باسنم خیلی سریع از بین رفت.

    نتیجه جالب‌تر این بود که عرق بدنم دیگر هیچ بوی بدی نمی‌دهد؛ حتی در گرم‌ترین روزهای تابستان. هرچقدر هم عرق می‌کردم، لباس‌هایم کوچک‌ترین بویی نمی‌گرفتند.

    خط اخم عمیقی که سال‌ها روی پیشانی‌ام بود، کاملاً محو شد. جالب اینکه خودم متوجه نشده بودم؛ دوستم که او هم در همین مسیر بود، به من گفت و وقتی در آینه نگاه کردم دیدم کاملاً درست می‌گوید پوستم کشیده‌تر و شفاف‌تر شده بود.

    خیلی‌ها بهم گفتند چقدر جوان‌تر شده‌ام. چهره‌ام از قبل هم جوان بود، اما این تغییرات باعث شده بود صورتم چندین سال جوان‌تر دیده شود.

    قبل از زندگی به شیوه قانون سلامتی، حساسیت فصلی شدیدی داشتم؛ به بادام، گرده گل، گردوغبار و حتی هوای اول صبح. هر روز صبح باید ۳۰ تا ۴۰ بار عطسه می‌کردم. اما بعد از تغییر شیوه‌ی زندگی، همه این حساسیت‌ها کاملاً درمان شد.

    موهای سفیدم به‌طرز محسوسی کم شد یا شاید تغییر رنگ داد، اما هرچه بود به‌وضوح کمتر شده بود. این تغییر در همسرم هم کاملاً مشخص شد؛ خیلی‌ها به او می‌گفتند انگار ۱۰ تا ۱۵ سال جوان‌تر شده. کشیدگی پوست، رنگ پوست و حتی چربی پوست و موی سرش کاملاً تنظیم شد.

    بزرگ‌ترین تغییر برای همسرم، درمان قطعی سوختگی و عرق‌سوزی کشاله ران بود. سال‌ها هر بهار و تابستان از این مشکل رنج می‌برد و هیچ درمانی مؤثر نبود. اما الان دو سال و نیم است که با زندگی به شیوه قانون سلامتی، کاملاً از این مشکل رها شده.

    با این حجم از نتایج، واقعاً ارزشش را دارد که به زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی ۱۰۰٪ وفادار باقی بمانم. من هر روز این نتایج را مرور می‌کنم تا فراموش نکنم که این تغییرات چقدر ارزشمند هستند و چقدر ادامه دادن این مسیر می‌ارزد.

  • -بنیامین ترکمان

    رشد ارزشمندی درونی، ثبات شغلی و روابط عاطفی سالم با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    یکی از مهم‌ترین نتایج من از کار کردن با دوره ۱۲ قدم، احساس ارزشمندی و عزت‌نفسی است که در وجودم ساخته شده؛ نتیجه‌ای که به‌جرئت می‌گویم با هیچ دستاورد دیگری قابل مقایسه نیست.

    قبل از کار کردن با این آگاهی‌ها، در روابط کاری، دوستی و حتی عاطفی برای خودم ارزش قائل نمی‌شدم و همین مسئله «پاشنه آشیل» زندگی من بود. همیشه کمتر از یک سال در یک کار دوام می‌آوردم؛ یا با صاحب‌کار بحث می‌کردم یا اخراج می‌شدم. اما بعد از کار کردن روی بهبود شخصیت به کمک این آگاهی‌ها، توانستم سه سال در یک شغل بمانم و در نهایت هم با آرامش و به اختیار خودم از آن کار بیرون آمدم و شغل موردعلاقه‌ام را شروع کردم. آن هم با سرمایه‌ای حدود ۱۰ میلیون تومان. امروز بعد از فقط یک سال، سرمایه‌ام حداقل ۲۰ برابر شده و از نظر خودم این رشد یک معجزه واقعی است.

    در روابط عاطفی هم قبل از آشنایی با آگاهی‌های ۱۲ قدم، رابطه‌هایم بیشتر از دو ماه دوام نمی‌آورد؛ چون وابسته بودم. من طرف مقابل را همیشه بیشتر از خودم دوست داشتم، برای خودم ارزش قائل نبودم. مثلاً اول او باید غذا می‌خورد، سفر بدون او برایم زهرمار بود، اگر یک روز نبود انگار دنیا برایم تمام می‌شد. اما وقتی روی خودم کار کردم، به لطف خدا همه‌چیز تغییر کرد. امروز توانستم برای خودم ارزش قائل شوم، با خودم در صلح باشم، خودم را مهم بدانم، خودم را در اولویت قرار بدهم و وابسته نباشم. نتیجه؟
    روابط عاطفی‌ام ادامه‌دار، بالغ، محترمانه و لذت‌بخش شده‌اند.

    البته همان‌طور که استاد عباس‌منش می‌گویند: «پاشنه آشیل با یک‌مدت کار کردن کاملاً از بین نمی‌رود.» برای همین من هم می‌دانم که لازم است به طور منظم روی این موضوع کار کنم تا این تغییرات در شخصیت من تثبیت شوند.

    این احساس ارزشمندی عمیق که امروز در وجودم دارم، برای من بزرگ‌ترین معجزه مسیر دوره ۱۲ قدم است.

  • -moghadam

    بازسازی کامل زندگی در حوزه مالی، سلامتی، روابط و عزت‌نفس با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم، دوره قانون سلامتی، و دوره عزت نفس

    ورود من به «دانشگاه خودشناسی abasmanesh.com» در سال ۹۸ و با خرید دوره ۱۲ قدم آغاز شد. در شروع دوره، چکاپ فرکانسی‌ام را نوشتم و در طی کار کردن روی خودم با آگاهی‌های این دوره، آرام‌آرام تبدیل به یک انسان جدید با شرایط کاملاً جدید شدم؛ و امروز به این رشد و تغییرات به خودم می‌بالم.

    فایل‌های «سفر به دور آمریکا» و «زندگی در بهشت» دریچه‌ای تازه به رویم باز کردند و به من یاد دادند که می‌شود جور دیگری دید، جور دیگری باور داشت و جور دیگری زندگی کرد. یاد گرفتم می‌شود در تمام لحظات با خودت مهربان باشی و شرایط دلخواهت را خلق کنی. جمله استاد عباس‌منش که می‌گویند «همیشه با مدرک و نتیجه حرف بزنید»، تبدیل شد به محور زندگی من. حالا می‌خواهم بخشی از مدارک و نتایجم را از عمل به آگاهی‌های دوره ۱۲ قدم در طی سه سال اخیر بگویم:

    در حوزه مالی
    قبل از شروع دوره ۱۲ قدم، تنها سرمایه من مقدار کمی طلا بود. اما در این مدت، ورودی مالی چشمگیری داشتم و الان صاحب ملک و ماشین هستم. این رشد مالی محصول مستقیم تغییر باورهایم و عمل به آموزه‌های این دوره بوده است.

    در حوزه سلامتی
    وضعیت سلامتی من با ورود به دوره قانون سلامتی شگفت‌انگیز شده است. هیچ قرص یا دارویی مصرف نمی‌کنم و طی حدود دو سال، حتی یک سرماخوردگی کوچک هم نداشته‌ام. بدنم سبک، قوی و پرانرژی است.

    در حوزه روابط
    امروز در روابط، قابل‌قیاس با گذشته نیستم. منِ همیشه منتقد و توقع‌دار، تبدیل به فردی شده‌ام که به عقاید همه احترام می‌گذارد، با همه دوست است و حضور دیگران را در جهان می‌پذیرد. این تغییر، ثمره مستقیم کار کردن روی خودم با آگاهی‌های دوره ۱۲ قدم بوده است.

    در ارتباط با خداوند
    سال ۹۸ وارد سایت شدم چون دنبال شناخت خدا بودم؛ فردی ضعیف با باورهای پوسیده. اما آرام‌آرام، خدای درونم تبدیل شد به همراه، همدم و راهنمای دائمی من. هنوز هم این مسیر جای رشد دارد، اما آرامش عمیق درونم نشان می‌دهد که چقدر جلو آمده‌ام و چقدر این مسیر الهی درست بوده است.

    در حوزه عزت‌نفس
    با کار کردن روی دوره عزت نفس تغییر عظیمی در من اتفاق افتاد. تجربه یک سال زندگی در ملبورن استرالیا، برای من تبدیل شد به نقطه عطف. با اینکه زبان را به‌درستی بلد نبودم، اما دوستان زیادی پیدا کردم، گواهینامه استرالیا را گرفتم، کارهای داوطلبانه انجام دادم و مسیرهای تازه‌ای از اعتمادبه‌نفس را در خودم فعال کردم. این حضور در محیط‌های جدید، کلاس‌ها، مهمانی‌ها و تعامل با افراد غریبه، نشانه واقعی رشد من بود و استارت همه این‌ها در دوره عزت نفس زده شد.

    سفر به ملبورن باعث شد قسمت بزرگی از سد کمبود عزت‌نفس در من فرو بریزد و در کنترل ذهنم توانمندتر شوم. باوری در من تقویت شد که هیچ‌چیز نمی‌تواند مانع رشدم شود. این باور که همیشه همراه من بوده و با عمل به آموزه‌های استاد عباس‌منش، هر روز قوی‌تر می‌شود.

    امروز، وقتی به مسیر سه‌ساله‌ام نگاه می‌کنم، می‌بینم زندگی‌ام در تمام ابعاد مالی، سلامتی، روابط، عزت‌نفس و ارتباط با خدا به‌طور کامل بازسازی شده است. همه این‌ها به لطف عمل به آموزه‌های استاد عباس‌منش و ادامه‌دادن مسیر رشد بوده است.

  • -م رمضانیان

    تحول شغلی، مالی، احساسی و سلامتی با عمل به آموزه‌های دوره راهنمای عملی تحقق رویاها، دوره عزت نفس، دوره عشق و مودت در روابط، دوره روانشناسی ثروت ۱، و دوره ۱۲ قدم

    من سال ۱۳۹۳ از طریق جستجو در گوگل با وب‌سایت استاد عباس‌منش آشنا شدم. آن روزها دوران بسیار سختی را می‌گذراندم. نه آرامش داشتم، نه رابطه خوبی، نه رضایت شغلی. تازه از کاری که دوستش نداشتم اخراج شده بودم. ذهنم کاملاً منطقی بود و همه‌چیز را تنها از نگاه منطق بررسی می‌کردم، اما هیچ نتیجه‌ای که خواهانش باشم در زندگی‌ام رخ نمی‌داد.

    در اسفند ۱۳۹۵، دوره راهنمای عملی تحقق رویاها را خریدم و این دوره نقطه عطف زندگی من شد. همین که شروع به کار کردن روی آگاهی‌های این دوره کردم، تغییری عمیق درونم اتفاق افتاد. در کمتر از چند روز شرایطی برایم فراهم شد که آزادی مالی پیدا کنم و فقط روی باورهایم کار کنم. همان اسفند حقوق دریافت می‌کردم بدون اینکه سر کار بروم.

    بعد از آن توانستم ماشین پرایدم را به ۲۰۶ صفر تبدیل کنم و تا سال ۹۷ رشد آرام اما پیوسته‌ای را تجربه کردم. در آن مدت یک درجه ترفیع گرفتم و جایگاه کاری و درآمدم بالاتر رفت.

    زمانی که روی دوره عزت نفس کار می‌کردم، درآمدم چهار برابر شد. در همین زمان چندین سفر کاری و تفریحی به اروپا و آسیا داشتم.

    با کار کردن روی دوره عشق و مودت در روابط توانستم یک رابطه مخرب ده‌ساله را برای همیشه رها کنم. بعد از کنار گذاشتن آن رابطه، اعتمادبه‌نفسم به‌طور محسوسی بالا رفت.

    بعد از آن دوره روانشناسی ثروت ۱ را تهیه کردم و کار کردن روی این دوره باعث پیشرفت‌های بزرگ مالی شد. توانستم در تهران یک خانه ۶۰ متری بخرم، وزنم را از ۱۱۰ کیلو به ۷۰ کیلو برسانم و سپس وارد دوره ۱۲ قدم شدم. در این دوره با یک فرد فوق‌العاده آشنا شدم و رابطه‌ای سالم، جدید و زیبا را تجربه کردم.

    الان که سال ۱۴۰۳ است، نتایج تعهد واقعی به این مسیر و عمل مداوم به آموزه‌ها را به‌وضوح در زندگی‌ام می‌بینم. کسب‌وکار خودم را راه‌اندازی کرده‌ام، هرچند هنوز کوچک است اما در مسیر رشد قرار دارد. مدیر بازاریابی یکی از هلدینگ‌های بزرگ کشور هستم. هر سال حداقل سه سفر خارجی دارم. رابطه‌ام با همسرم عاشقانه، آرام و سرشار از زیبایی است. درآمدم بسیار عالی است.

    رابطه‌ام با خودم نیز عمیق‌تر و بهتر شده است. شادتر هستم، آرام‌ترم و می‌دانم که هنوز در ابتدای مسیر رشد واقعی قرار دارم و این تازه آغاز راهی بزرگ و زیباست.

  • -سمانه زین الدینی
    رشد مالی چشمگیر، استقلال شغلی و هدایت‌های الهی با عمل به آموزه‌های دوره روانشناسی ثروت ۱

    استاد عباس‌منش، من واقعاً سپاسگزار خدای مهربان هستم. وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، یادم می‌آید که روزی آرزو داشتم شرایط امروز زندگی‌ام را داشته باشم. همیشه می‌خواستم برای خودم کسب‌وکار داشته باشم و فروشنده دیگران نباشم. الان شش سال است که آن آرزو را زندگی می‌کنم.

    من با کار کردن روی خودم، از درآمد ماهی ۹۰۰ هزار تومان که با سختی زندگی‌ام را می‌چرخاندم و همیشه بدهکار بودم، رسیدم به درآمد ماهانه ۲۰۰ میلیون تومان. امروز به راحتی هزینه‌هایم را پرداخت می‌کنم و با آرامش و رفاه زندگی می‌کنم.

    در این دوره شما می‌فرمایید که برای رشد کیفیت کسب‌وکار، باید مهارت‌هایمان را توسعه دهیم و هر آموزشی که به رشد کار کمک می‌کند را یاد بگیریم. من خدا را شاکرم که با عمل به آموزه‌های این دوره، روزبه‌روز آگاه‌تر می‌شوم و به سمت بهترین‌ها هدایت می‌شوم.

    به‌تازگی برای توسعه کسب‌وکارم، هدایت شدم به یک آموزش عالی. کاملاً حس می‌کنم این هدایت از طرف خداست و با اشتیاق در حال انجامش هستم و مطمئنم که باعث رشد بیشتر و توسعه بزرگ‌تر کسب‌وکارم خواهد شد.

1 3 4 5 6 7 24

319 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «زهرا» در این صفحه: 2
  1. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2560 روز

    سلامممممم به بهترین استاد دنیا و مریم جان عزیز و بقیه دوستان

    من میخوام از نتایجم حرف بزنم

    همیشه دوست داشتم بیام و از نتایجم بنویسم و میگفتم اگ فلان طور شد میام مینویسم اما وقتی اتفاق میفتاد تا یکم از روش میگذشت میگفتم نه، این ک چیز خاصی نبود بذار یه اتفاق خفن تر که افتاد بعد بنویس با این ک همون اتفاقات هم قبل رخدادش برای من خفن بود …

    این بار با خودم گفتم اگ اوکی شد سریع میام مینویسم ک بعد نگم این ک چیزی نبود…

    داستان اینه ک من دامپزشک هستم و پارسال شهریور دفاع کردم، من از همون زمان های پندمیک ک ترم 4 و 5 دانشگاه بودم شروع کردم ب افزایش مهارتم و جدای از دانشگاه، تموم سعیم را میکردم ک از مسیر لذت ببرم و مهارت هامو افزایش بدم،  من خیلی سال هست ک شاگرد استاد هستم و از استاد یاد گرفته بودم میشه اسون ب خواسته ها رسید و میشه مسیر رسیدن ب خواسته لذت بخش باشه و قرار نیس انقدر سخت باشه، اخه خیلی وقت ها ادم یه خواسته ای داره اما وقتی ب مسیر فکر میکنه میگه اووووو این ک خیلی سخته و کلا خواسته و تلاش برای رسیدن بش را رها میکنه و خب اینا همش باور های مخربی هست ک از اول بخاطر ورودی هامون دریافت کردیم..

    مثلا من برای کنکور سراسری بی نهاااااایت تلاش کردم، کلاس برو، روزی 12 ساعت درس بخون و …

    نتیجه چی شد؟ نمیگم بد شد، راضی هستم ولی اون موقع نتیجه نسبت ب تلاشی ک من کرده بودم هیچی بود و این قضیه منی ک انقدر پشتکار داشتم را خیلی دل سرد میکرد، چون مسیر خیلی سختی را طی کرده بودم ولی نتیجه ای که میخواستم و متناسب با اون حجم از تلاشم بود را نگرفته بودم

    و این قضیه باعث شده بود که وقتی ب هدف بعدی فک میکنم و بعد ب اون مسیر سختی ک قرار هست طی بشه و بخصوص این که بعدش هم اصلا معلوم نیس بشه یا ن، کلا ناامید میشدم

    تا این ک با استاد اشنا شدم و فهمیدم نه، میشه جور دیگ فک کرد و قرار نیس من برای رسیدن ب خواسته ام له بشم (تو دوره راهنمای عملی برای رسیدن ب رویاها استاد اینو عالی تدریس میکنن..)

    و با تغییر همین باور و شکر گذاری هر شب، اتفاقات شروع به رخ دادن کرد، منی ک با کلی درس خوندن ترم 2 معدلم 16.50 شد، ترم 3 یهو شد 17، ترم بعد 17.5 و …

    شاید معدل بنظرتون خیلی چیز خاصی نباشه اما برای من خیلی لذت بخش بود چون برای اولین بار با تلاش کمتر، نتیجه بیشتر گرفته بودم

    بعد از دبیرستان عاشق این بودم ک برم تهران، ولی دانشگاه تهران قبول نشدم ولی همیشه تجسمش میکردم، تا این ک پندمیک شد و من رفتم تهران، خانواده میگفتن نمیشه تنها بری اونجا بمونی و ….، اما من رفتم، تا رفتم یه کلاس زبان نوشتم ک ب خانواده بگم کلاس دارم و نمیتونم برگردم و … و در این حین ب یه عااالمه بیمارستان دامپزشکی سر زدم ک بذارند من برم کاراموزی ، اما قبول نمیکردن، چون من ترمم پایین بود و نامه از دانشگاه نداشتم و یه سری ادم میگفتن باید پارتی پیدا میکنی ،اما من میگفتم نهههه خدا خودش درست میکنه و باید بشه اما هرجا میرفتم نمیشد ، تا این ک دیگ تقریبا دو هفته و نیم گذشت و ترم کلاس زبان فشردم تموم شد و خانواده میگفتن فایده نداره، برگرد شهر خودمون…

    مثلا قرار بود دو روز دیگ، داداشم ک میاد تهران ، من باش برگردم شهرمون و کلا بیخیال شم

    اما من بازم مطمئن بودم یه معجزه رخ میده، از خونه اومدم بیرون و ب خدا دقیقااا یادمه ک گفتم خدایا من تسلیمم، هر جا ک ب عقل خودم میرسید سر زدم نشد، یه کاریش بکن، رفته بودم قدم بزنمممم ولی اینارو هعی با خودم میگفتم ک دیدم یه خانمی با سگش داره تو خیابون قدم میزنه یه حسی گفت برو ازش بپرس سگش را کجا میبره دکتر،رفتم پرسیدم، گفت فلان بیمارستان و 45 دقیقههههه برای من از خوبیای اون بیمارستان گفت، انگار خدا اونو گذاشته بود سر راه من ک ب من اینارو بگه

    جالب بود ک بیمارستان ب خونمون نزدیک بود و من با سرچ این بیمارستان را پیدا نکرده بودم

    خیلی عجیب بود…

    و من رفتم باشون صحبت کردم و در عین ناباوری قبول کردن یک روز در هفته برم، بماند ک من خودم خورد خورد اخراش 4 روز در هفته میرفتم…، اون روز ک قبول کردن تا خوووونه اشک شوق میریختم

    ن بخاطر صرفا پذیرشم، بخاطر حس کردن خدا با بند بند وجودم…چون واقعا برام معجزه رخ داده بود…

    گذشت و من خلاصه شروع کردم ب وبینار دیدن برای این ک از نظر بالینی با سواد بشم هر روز میدیدم و لذت میبردم و کلی چیز یاد میگرفتم و اصلا هم خسته نمیشدم و اصلا هم ب تخصص فکر نمیکردم

    و 6 سال درس من تموم شد و شهریور 1403 من دفاع کردم

    تو این بین هزارتا معجزه اتفاق افتاده ک بخوام بنویسم اندازه یه کتاب میشه اما میخوام الان اخرین معجزه را بنویسم..

    تیر 1403 ک از دانشگاه برگشتم خونه (درسم تموم شده بود فقط کامل کردن پایان نامه و دفاع مونده بود)، یک هفته بعد ب طور معجزه اسا یه کلینیکی پیدا کردم برم سرکار، ک اینم ب واسطه ی کار کردن رو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی بود ک من کمال گراییمو روش کار کردم ک درمانش کنم و بگم میشه بدون داشتن تجربه کاری شروع کرد و لازم نیس از همون ابتدا من بهترین باشم ب محض اصلاح این باور ب جایی هدایت شدم ک باعث شد دقیقا سر جای خودم قرار بگیرم

    چون من کارای عملیم خوب نبود اما بخش داخلیم عالی بود چون هم یه عاااالمه وبینار دیده بودم و هم این ک تهران دوره دیده بودم، بعد باور محدود کنندم این بود ک چون تجربم کمه و کار عملیم اوکی نیس کار پیدا نمیشه و من باید وایسم تا عملیم درست شه بعد برم دنبال کار، اما من با حل این مسئله ، ک نه، میشه از همینجا شروع کرد و لازم نیس پرفکت پرفکت باشی ب جایی هدایت شدم ک اون دکتر دقیقا مشکلش مباحث درمانی بود و دنبال کسی بود ک از نظر داخلی خوب باشه و خودش ب زبون گفت ک من خودم جراحی میکنم و نیاز ب کسی دارم ک علم داخلی و درمانش عالی باشه و این قضیه برام مهمه و حتی اگ عملیش کامل عالی نباشه مشکلی ندارم و من اصلا دنبال همچین ادمی بودم ک داخلیش خوب باشه…

    اینم معجزه بود و من تا خونه اشک شوق میریختم

    هم سرکار میرفتم هم کارای پایان نامه را میکردم وب خدا میگفتم من میخوام بهترین دامپزشک بشم

    اون کلینیک خوب بود ولی خو ابزار تشخیصی خاصی نداشت و خیلی جای مانور برای دکتر داخلی نداشت…

    اما من همچنان میرفتم و میگفتم برای شروع خوبه

    شهریور ک دفاع کردم

    یک ماه بعدش بخاطر قضیه حجاب کلینیک پلمپ شد و دکترش هعی به من می گفت صب کن تا بگم بیای…

    خلاصه ک یک ماه گذشت و من سرکار نمیرفتم، بم الهام شد ک با حقوق این دو سه ماه برو وسایل مورد نیاز برای ویزیت در محل را بخر

    من رفتم خریدم و تو دیوار اگهی گذاشتم، چندجا رفتم ویزیت ، خیلی سخت بود، چون حس میکنم تکاملمو تو ویزیت کردن طی نکرده بودم ، خیلی بم فشار میومد، نمیتونستم عالی عمل کنم ولی اونم در نهایت تجربه خوبی بود، بعد دوجا ویزیت رفتن، یه دوستام ک پدرش دامپزشک بود گفت تو گروه گذاشتن یه عده دارن بدون مجوز تو دیوار کار میکنن و دارن میگردن اونارا پیدا کنن، منم ترسیدم و سریع اگهی را پاک کردم( من شماره نظام داشتم ولی هنوز مجوز کار نگرفته بودم، باید یه سری دوره میرفتم و بعد مجوز میگرفتم و چون هنوز دوره ها تموم نشده بود ، مجوز نداشتم)

    بعد گفتم خدا چرا هرچی میرم ب بن بست میخورم؟

    چرا نمیشه؟

    اخر ابان بود…

    الهام شد حالا ک نمیشه خدا میخواد بهت بگه بشین برای تخصص بخون…

    منم شروع کردم ب خوندن تا اول اسفند ک کنکور بود…

    بیس خوبی داشتم چون تو طول تحصییل دوره عمومی کلییی وبینار دیده بودم و با لذت یه عالمه چیز یاد گرفته بودم در نتیجه با 4 ماه تلاش بنطرم میشد ک قبول شم…

    کنکور را دادم و دو روز بعد یه جای جدید رفتم سرکار(تو بهمن از یه جا بهم زنگ زدن ، گفتن ما میخوایم کلینیک بزنیم و فلانی شمارو معرفی کرده و میشه بیاین برای بخش داخلی‌‌…و ما دستگاه رادیو و سونو داریم منم گفته بودم بعد کنکور میام، اون دکتر اصلی هم چون بی سواد بود و مامانش براش کلینیک زده بود و هیچی بلد نبود و تکامل را اصلا طی نکرده بود کلینیک را بسته نگه داشت تا اسفند بشه و من برم و در کلینیک را باز کنه، 7 ماه داشت اجاره میداد ولی کلینیک بسته بود، چرا؟ چون چیزی بلد نبود ک بتونه کار کنه‌…، تازه شروع کرده بود ب خوندن ولی تکاملشو برای کلینیک زدن طی نکرده بود)

    منم از اسفند رفتم ولی نمیدونستم کلینیکی ک تازه تاسیس هس ، کیس نداره، راهش خیییلی دور بود و تقریبا هیچ فایده ای برام نداشت…

    ن تجربه بم میداد ن پول خوب…

    اردیبهشت سر یه بحثی اومدم بیرون‌…

    و نا امید شده بودم‌ و میگفتم تو این شهر نمیشه کار کرد تا این ک یکم بعدش نتایج اومد

    من دعوت ب مصاحبه شده بودمممممممم

    باورتون میشه؟؟؟

    کلا 3 تا دانشگاه و کلا 8 نفر دولتی میتونن تخصص داخلی بخونن

    یعنی انقدر بنظر سخت و نشد میاد

    اما من ب خدا ایمان داشتم..

    تا این اتفاق افتاد گفتم شاید باید میومدم بیرون از اون کار ک برای مصاحبه بخونم، نشستم برای مصاحبه خوندن…

    مقاله پایان نامه هم داشتم ک اونم یه رزومه قوی بود ک البته همینم معجزه خدا بود و من ذره ای اذیت نشده بودم براش…

    برای مصاحبه گفته بودن، پارتی میخواد، دولتی ک نمیگیره ب این اسونی…

    ولی من ایمان داشتم بارهااااا اون فایل رایگان استاد ک داستان حضرت موسی را میگند گوش دادم و میگفتم میشه…

    و دوره جهان بینی توحیدی را تا مصاحبه مدام گوش میدادم و میگفتم باید ایمان داشت و فایل رایگان کلید اجابت دعا را بارهااااا و بارررررها گوش دادم ک استاد از زکریا میگن ک بچه میخواسته و میگفته منطق میگه نمیشه اما خدا در جواب میگه میشه و …، فقط باید باورتو ب قدرت من تغییر بدی…

    و همش مینوشتم خدا پارتیه منه، خدا ماموراش را میفرسته تا منو قبول کنن…

    چون از نظر رتبه ای واقعا معلوم نبود بشه و شاید حتی احتمالش کم بود…

    روز مصاحبه مدام اون ایه را با خودم میگفتم ک استاد تو تفکر در قران کریم تو داستان حضرت موسی میگن…:

    قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی

    مصاحبهههه عالی شد من همهههه را عالی جواب دادم، خدا یه کاری کرده بودن اونا یه چیزایی بپرسن ک من مسلطم…

    و راستی اینو یادم رفت بگم

    از بچه هایی ک مصاحبه این شهر رفته بودن پرسیده بودم و اونا گفته بودن، وای فلان استادش خیلی بده و خیلی اذیت میکنه و .. اما من گفتم اونم خدا درست میکنه و بش اصلا فک نکردم

    باورتون میشه بگم در عین ناباوری ، اون روز اون استاد نتونسته بود بیاد؟ و مصاحبه من عالی تر اونچه فکر میکردم پیش رفت؟

    و خلاصه من اون روز خیلی خوشحال بودم و دوباره معجزه را حس کردم…

    اما چند روز بعد نجواها شروع شد و هعی بهم میگفت چون رتبت عالی نیس شاید نشه و گاهی نگرانی سراغم میومد و هعی خودمو مقایسه میکردم و هعی میگفتم اگ نشه چی…، فلانی پارسال قبول شد یا فلانی ک واسه تخصص نخوند حداقل سرکاره…

    اما هعی دوره احساس لیاقتو گوش میدادم و سعی میکردم گفت و گوهای ذهنیم را کنترل کنم (جلسه 2 احساس لیاقت) اینستامم از رو گوشیم حذف کردم ک هعی خودمو مقایسه نکنم (جلسه 1 دوره ی احساس لیاقت) و ورودی منفی ندم(این کار خیییییلی برام سخت بود چندینننننن ساله میخواستم حذف بکنم و نمیکردم، اما دیگ گفتم زهرا ، دلیل این ک اون نتایج خیلی بزرگ را نمیگیری برای اینه ک به همه ی حرفای استادا عمل نمیکنی ، باید اینستا را حذف کنی…و وقتی حذف کردم ب چه ارااااامشی رسیدم، انگار واقعا تمرکزم رفت رو زندگی خودم و از این که هعی خودمو مقایسه کنم نجات پیدا کرده بودم)

    اینم بگمممم ستاره قطبی را هم انجام میدادم(دوره 12 قدم را از شهریور 1403 شروع به خرید کردم تا قدم 5 و 6 را کار کردم اما بقیشو دیگ گوش نداده بودم چون از عملکرد خودم راضی نبودم و میگفتم من حرفا استادا کامل انجام ندادم، دوره تموم کردن مهم نیس ک ، مهم اجرا کردن هست…)

    خلاصه در جواب این سوال ک چرا نتیجه بزرگ نمیگیرم ب این نتیجه رسیدم ک

    اولا اینستارا پاک نکردم و ورودی هامو کنترل نکردم

    و دوم این ک با وجود این ک فایل های استاد را مداااام گوش میدم اما بازم حواسم ب اصل مهم احساس خوب داشتن اصلا نیست  و هعی میگم خدا چی میشه؟

    تخصص میشه نمیشه؟

    عقب نیفتم و ….

    و در جهت اصلاح همین دو مورد ، هم اینستا را پاک کردم و هم صبح ب صبح ک بیدار میشدم میگفتم

    وظیفه ی امروز تو اینه ک اگاهانه رو نکات مثبت تمرکز کنی و احساس خودتو خوب نگه داری، هیچ کار دیگم ک نکردی مهم نیست ولی احساست باید خوب باشه و فایل گوش دادن تنها کافی نیس باید تک ب تک حرفای استادا اجرا کنی و دوباره از صفر به طور جدی دوره 12 قدم شروع کردم، الان قدم 2 قسمت 4 هستم

    و به شدت این یک ماه اخیر رو بحث تجسم کار کردم(قسمت دو جلسه 2 دوره ی دوازده قدم) و الان بهتووون میگم ک

    من تخصص داخلی قبووووول شدم

    دو روز پیش نتایج اومد

    و من دو روزه ک تو هوا هستم…، نمیدونین چقدر اشک شوق ریختم، چقدر وجود خدا را دوباره احساس کردم…

    من ن پارتی داشتم، ن واسه خوندن اذیت شدم(برخلاف کنکور سراسری 7 سال پیش)، ن مدرک زبان داشتم(به خاطر مسائلی ک تو ایران پیش اومد امتحان زبان عقب افتاد و من نتونستم مدرک زبان روز مصاحبه ببرم، تو مرداد مدرک گرفتم ک دیگ از مصاحبه گذشته بود…)، نه رتبم عالی بود…

    اما چون ایمااان داشتم ک خدا همه کمبودهارو جبران میکنه و تمرکزم رو چیزایی بود ک داشتم، اون اتفاق فووووق العاده برام رخ داد

    اون چیزایی که داشتم هم سواد فوق العاده بود چون وبینار زیاد دیده بودم به خصوص از همون استادی ک باهام مصاحبه کرد خیلییییی وبینار دیده بودم و همین باعث شده بود هرچی ازم میپرسه از گفته های خودش جواب بدم و برای همین خود استاد کیف کرده بود از این حجم از سواد بالینی و پشتکار‌…

    هم پایان نامم خیلی حرفه ای بود و هم مقاله Q1 از پایان نامم داشتم….(این ها هم همش بخاطر معجزاتی ک الان تعریف نکردم انقدر عالی شد و همین قدر بگم ک همه را خدا برام انجام داد و من هیچ زجری برای به دست اوردنش نکشیدم)

    مدام رو اینا تمرکز میکردم

    دقیقا مثل حصرت موسی ک ب خدا گفت تو زبون من را باز کن، مسیر را برام اسان کن، کاری کن اونا حرف منو بفهمن….

    از نداشته هاش نگفت…، رو کمبودها تمرکز نکرد

    قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی

    من با تمام قوا این کار را کردم

    و خدا مجدد برام ترکووووند

    اینارا نوشتم ک هم رد پا بشه و ایمان خودم قوی تر بشه و هم به شماها ک کامنتمو میخونید بگم

    به خدااا میشه ، به خداااااا قانون جواب میده، بگم باور کنین راهی اسون تر و لذت بخش تر عمل ب قوانین نیست ک شما را ب خواستتون برسونه

    شما میتونین خیلی اسوووون ب خواستتون برسین فقط ایمان میخواد ، ایمان قوی ک نگرانی را از شما دور کنه و باعث بشه حستون مثبت بشه…

    به چطورش فکر نکنین خدا از جایی ک تو مخیلتون نمیگنجه درستش میکنه…

    و از همه مهمترررر وقتی به یک ناخواسته برمیخورین با تمووووم وجود باور داشته باشین به الخیر فی ما وقع، من تمام اتفاقات به ظاهر بدی که برام افتاد را سعی کردم از یه زاویه ای ببینم که انگار یه نشونست، حتما خیریتی داشته که مثلا کلینیک پلمب شد یا از کلینیک دوم هم اومدم بیرون و میگفتم حتما خدا میخواد یه چیزی بهم بگه و همین بااااعث شد اتفاقات به ظاهر بد برای من زیبااااترین و بهترین نتیجه ممکن را رقم بزنه….

    قبولی تو تخصص اونم تو دانشگاه دولتی از نظر همهههههه ی هم رشته های من یه کار نشد و طاقت فرسا هست اما برای من به زیباترین و ساده ترین شکل رقم خورد، زحمت کشیدممم اما له نشدم، زجر نکشیدم، امیدوارم حس کرده باشین موفقیتی که بدون زجر کشیدن به دست میاد چقدررررررر شیرینه، چقدرررررر میچسبه، چقدررررررر ایمان ادمو به خدا و رب بودنش و قادر مطلق بودنش بیشتررررررر میکنهههه…

    خلاصهههههه که بخدا قانووووون 100 درصد جواب میده ذره ای شک نکنین اگه یه موقع هایی جواب نمیگیریم یه اشکالی تو کار خودمون هست

    باور کنین حرفای استاد را…، عمل کنین، این ک استاد انقدر تاکید رو ورودی ها میکنن واقعا مهمه…

    این ک گوش بدیم و عمل نکنیم تغییری ایجاد نمیکنه…

    معجزات وقتی برای من رخ داد ک من متفاوت فکر و عمل کردم…

    باور کنین ک میشه زجر نکشید و از مسیر لذت برد و به اسانی ب خواسته ها رسید….

    هنو خیلی از مسائل مونده ک باید حل کنم ولی خوشحالم ک تونستم یه نتیجه خیلی ملموس بگیرم و هعی به این تجربه استناد کنم و هعی ب خودم بگم قانون کار میکنه و واقعا باید از این مسیر بری اگ میخوای اسون ب خواسته هات برسی و زجر نکشی…

    استاد من واقعا نمیدونم چجوری باید تشکر کنم، گریم گرفته….، شما خود معجزه هستین، من با شما توحید را فهمیدم، خدا را شناختم….

    یاد گرفتم میشه هم خدارا داشت و هم از زندگی لذت برد….

    میشه خدا را با بند بند وجود حس کرد، لمسش کرد…

    واقعا واژه ها نمیتونن میزان خوشحالی من و قدر دانی من ازشما را بیان کنند…

    امیدوارم همیشههههه سلامتتتتتت باشین و حال دلتون عالی باشه و ما دانشجوهاتون بتونیم تا ابد ازتون یاد بگیریم

    مریم جان ، از شما هم بسیار ممنوووونم، من با صحبت های شما تو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی تونستم کمال گراییمو کنترل کنم و تاحدی حلش کنم و هر روز دارم بیشتر روش کار میکنم…

    چون پاشنه اشیل من هست و باید تا اخر عمر روش کار کنم…

    خدا برامون حفظتووووون کنهههه

    بی نهاااااااایت دوستتون دارمممممممممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  2. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2560 روز

    سلاااام

    خیلی ممنووون زهرا جان

    بازخورد شما هم کلی به من انرژی داد ک باز هم بیام و از نتایجم بنویسم….

    انشاالله ک شما هم مووووفق باشین و سرکارتون اونجور ک میخواین پیش بره و بیاین و از نتایج عالیتون بنویسین.

    اگ ایمانتون را حفظ کنین و حالتون خوب باشه مطمئن باشین همه چی به نفع شما تموم میشه حتی اگ یک درصد ان اتفاق ظاهر قشنگی نداشته باشه…

    فقط و فقط سعی کنین حالتون خوب باشه بقیشو خود خدا درست میکنه

    شاد و موفق باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: