نتایج دانشجویان از دورههای استاد عباسمنش
تحول کامل مالی، سلامتی، آرامش و روابط با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم
عضویت من در این سایت با خرید قدم اول از دوره ۱۲ قدم شروع شد؛ هدایتی آشکار از سوی خداوند. امروز ۱۸ اسفند ۱۴۰۲ است و حدود دو سال و سه ماه است که در این مسیر زیبا هستم و میتوانم با یقین بگویم در هیچ زمینهای شباهتی به آدم روز اول ندارم.
در ابتدا فقط برای افزایش درآمد وارد این مسیر شدم، اما با عمل به آموزهها، تمام جنبههای زندگیام رشد کرد. بدهیهایم پرداخت شد. پولهای نزولی که گرفته بودم صفر شد. چکهایم خیلی راحت و سریع پاس شدند و کلاً از چک کشیدن دست برداشتم. سلامتی به جسمم بازگشت. آرامش به ذهنم برگشت. خریدها برایم آسان شد چه خریدهای زندگی و چه خریدهای مربوط به کسبوکار. قدرت خریدم آنقدر بالا رفت که به سمت خریدهای نقدی رفتم و حقوق پرسنل را در اولین روز ماه بهراحتی پرداخت میکنم.
آنقدر دستاوردها زیاد است که نمیدانم از کجا شروع کنم. فقط میدانم زندگی من مریم حتی به اندازه سر سوزنی شبیه یک سال قبل در همین تاریخ نیست؛ چه برسد به روز ورودم به سایت.
در سال ۱۴۰۲ که خیلیها از رکود و اوضاع بد اقتصادی مینالیدند، برای من یکی از پربارترین سالهای عمرم بود. فروشم عالی بود. هیچ نگرانی بابت هزینههای زندگی نداشتم. در تمام این مدت، تمام هزینههای تحصیل و زندگی پسرم در پلیتکنیک ایتالیا را بدون هیچ فشاری پرداخت کردم بدون بورسیه، کاملاً با هزینههای شخصی خودم. برای سال جدید توانستم مقدار زیادی کالا برای انبار کسبوکارم بخرم و هزاران نعمت دیگر وارد زندگیام شد.
در رابطه با خدا، رابطهای شیرین، زنده و نزدیک بین من و خدای مهربانم شکل گرفته است. خدایی که قبلاً فکر میکردم باید در آسمانها دنبالش بگردم، دیدم همیشه کنارم بوده؛ در هر لحظه قابلاتکا و قابلحس. این حس امنیت، وصفناپذیر است.
خیلی راحت و بدون هیچ دردسری ویزا برای اروپا گرفتم و هفته آینده انشاءالله عازم سفر هستم؛ یک ماه کامل همراه پسرم. کل این پروسه، از اقدام تا گرفتن ویزا و خرید بلیت، فقط ۲۰ روز طول کشید. همان چیزی که استاد عباسمنش در دوره ۱۲ قدم وعده داده بودند: «اگر سمت خودت را انجام دهی، خداوند کارهایت را انجام میدهد.» من نتوانستم کاملاً بندگی کنم، اما خدای مهربان من سمت خودش را به زیباترین شکل انجام داده و دارد انجام میدهد.
آرامشی که امروز تجربه میکنم، بینهایت ارزشمند است. هر روز احساس بهتر، هر روز روانتر شدن چرخ زندگی، هر روز آسودهتر شدن مسیر… و با جرأت میگویم:
من خوشبختترین زن و مادر دنیا هستم.به نظرم اسم دوره ۱۲ قدم را باید گذاشت:
«دوره ساختوساز مجدد» یا «دوره ریستشدن و بازگشت به تنظیمات کارخانه خوشبختی».
در این دوره، درست مثل یک ساختمان قدیمی که تخریب میشود و از نو روی اساسی محکم و زیبا ساخته میشود، من از نو ساخته شدم.باور دارم هر کسی که بخواهد زندگیاش را از ریشه و اساس تغییر دهد، دوره ۱۲ قدم پیشنیاز این نوع تغییر است.
خدایا سپاسگزارم که من را به مسیر کسانی هدایت کردی که به آنها نعمت دادی.



سلام و عرض ادب به همگی
انگار دیگه هر شب من هدایت میشم به نوشتن هر آنچه که داره برای بعد از دوره ی احساس لیاقت و روانشناسی ثروت رخ میده …راستش همه چیز عالی به نظر میرسید از شروع دوره خیلی اتفاقات عالی رخ داد ولو که خیلی کوچیک بود اما یه اتفاقی که دیروز افتاد این بود که خیلی خیلی مشتاقم استاد اگر خودشون قابل بدونن یا هرکس دیگه ای بتونه کمکم کنه اینجا …راستش دیروز یکی بدجوری ناراحتم کرد بدترین حرف هارو بهم زد اما حرفش مهم نیس ناراحتی من از این هست که من نون بگیر این آدم هستم و دستم وحشتناک در حال حاضر زیر سنگ هستم و قدرت مالی و اقتصادی جدا شدن از سیستم این آدم رو ندارم …دارم روی احساس بیافتم کار میکنم میدونم که تمام این مصیبتی که گریبانم رو گرفته از حس بی ارزشی درونی خودم هست که از دوره ی نوجوانی دارم با خودم حمل میکنم با اینکه از بیرون فرد با اعتماد به نفسی به نظر میاد اما عزت نفس بسیار پایینی دارم …پله پله دارم میرم جلو میدونم هر قدمی که برای جدا شدن از چنگال این فرد بردارم مستقیما به علت نفس و احساس ارزشمندی من مربوطه …ایشالا به زودی میام مینویسم که چه طوری با بالا بردن حس ارزشمندیم از شرش خلاص شدم …لطفا اگر میتونید کمکم کنید بنویسید با جان و دل میخونم .
عرض ادب و احترام
چون کلا زیاد اهل کش دادن حرف نیستم خلاصه و مفید بگم خدمتتون … بعد از دوره ی احساس لیاقت حس کردم باید یه تغییر ملموسی ولو به صورت یه اتفاق کوچک ببینم چون تازه دوره رو شروع کردم ..البته دوره رو چندین سال قبل خریداری کرده بودم و پیگیری نکرده بودم ولی این بار مصمم زیر به ریز دنبالش رو گرفتم .یادمه همیشه توی ازدواج قبلیم یک زن بی عزت نفس بودم که فک میکردم اگر وقتی با مرد میرم خرید نباید درخواست خرید داشته باشم یا خودمو مستحقق خرید های زیاد از طرف همسرم نمیدیدم …باورتون نمیشه یه دونه ای شرت برمیداشتم اونم با ترس و لرز که مبادا اون ملعون یه وقت بهش برنخوره که به تی شرت برای زنش خریده ..تازه اون تی شرت قراضه رو هم خودش باید انتخاب میکرد ..وای که چه قدر بیان این خاطرات از دوران بی ارزشی و بی عزت نفسی من برام سخته اما معجزه ی سایت و این دوره همینه که من در برابر همه دارم اینو مینویسم . حالا بعد از گذشتن از. اون ازدواج جدیدا با آقایی که دیت رفتم بدون اینکه کوچکترین حرفی بزنم خودش از اول تا آخر هرچی که فقط چشمم دنبال میکرد سریع حساب میکرد و هرچی خواستم خریدم بدون اینکه من کلمه ای درخواست کرده باشم …کلم خشک به خودم و احساس ارزشمندیم به عنوان یک زن عوض شده . حس میکنم این ها نشونه های کوچکی هستن و قراره آروم آروم چیزهای بزرگترین ببینم که قطعا مو به مو میام اینجا مینویسم .
به نام فرمانروای جهانیان که هرچه دارم از اوست
سلام به استاد عزیزم و دوستان
من 11 آذر 1402 شروع کردم به گوش دادن آگاهی های فایل های استاد عباس منش و درک کردنشون
از روز اول نشانه های جهان نسبت به خودم رو میدیدم
من با درک کردن و انجام دادن تمرین های دوره کشف قوانین زندگی شروع کردم
و کلی نتیجه دیدم که نمیدونم از کجا شروع کنم
اول پیشرفتم توی حرفه هنریم گیتار بود که الان جزو بهترین هنرجو های استادم هستم که مدیون خدای خودم هستم که انقدر به من قدرت داد تا بتونم توی این زمان کم کلی تجربه و نتیجه کسب کنم
موضوع بعدی راجب هدف گذاری و تمرکز کردن هستش قبل از این قوانین کاری که بهش علاقمند بودم رو انجام نمیدادم و فقط به پول فکر میکردم
ولی الان از کار هایی که با علاقه انجامشون میدم ،و از بینهایت طریق پول و ثروت وارد زندگیم میشه
حتی یک کار با زمان کمتر ولی حقوق بیشتر بهم پیشنهاد شد و من توی این مسیر همه سعیم رو کردم که بتونم فقط این کار هارو از سمت خدا ببینم و کسی رو بزرگ نکنم
و من تونستم با درآمدم قدم اول دوره دوازده قدم رو بخرم و با نتایج قدم اول به تازگی قدم دوم رو خریدم
و لطف بزرگی که شامل حالم شد با خریدن این دوره تونستم به عنوان کادوی تولد به برادرم بدم
برادرم که دست بزرگی از دستان خداوند برام توی این مسیر بوده و دوره هایی که خریده رو به من هم داده و باز همه این ها از الطاف خداوند مهربانه
و کلی از وسایل مورد نیازی که خودم خواستم رو خریدم و حتی زندگی از لحاظ مالی هرروز داره برای من بهتر و بهتر میشه طوری که اونقدر نگرانی های قبل رو به دوش نمیکشم و به قول استاد توحیدی تر فکر میکنم و وقتی میسپارمش به خدا آرام میشم و به همونطور که توی دوره همجهت با جریان خداوند یاد گرفتم روی مومنتوم مثبت میوفتم و اتفاقات خوب در زمان و مکان مناسب میوفته کاملا معجزه آسا
و انقدر قانون تکامل توی این مدت کمکم کرده که هر موقع ردپاهای گذشتم رو میبینم واقعا درک میکنم این قانون رو که چقدر طبیعی و بدیهی بدون اینکه حتی خودمم بفهمم شرایط برای من تغییر کرده و چرخ زندگی روان تر شده
رابطم با خداوند بسیار بسیار عاشقانه و عمیق شده خدایی که قبلا همیشه با گریه باهاش حرف میزدم الان درحال سپاسگزاریم ازش و گریه هام همه از روی شوق و ذوقیه که چقدر قوانینش میتونه توی زندگیم کمکم کنه
زهرایی که تا چندسال پیش میترسید از آینده ش که واقعا قراره چی بشه و همش توی هول ولا بود
الان یه دختر آروم و با ایمان تر شده چرا که باور داره خداوند مسیر درست رو بهش نشون میده
من حتی توی روابطم هم خیلی بهتر شدم از لحاظ وابستگی که قبلا همیشه به یک نفر میچسبیدم و فکر میکردم اون بره ته دنیاست الان قانون فراوانی رو بهتر درک میکنم و افکار آرامش بخشی مثل آدم های زیادی برای دوست داشتن و ارتباط برقرار کردن وجود داره من رو آرام میکنه
از لحاظ سلامتی من به یک فرد دیگه تبدیل شدم
نه تنها به وزن دلخواهم رسیدم بلکه انرژی بیشتری دارم و حتی به راه های بیشتری برای بهبود و سلامتی بیشتر هم هدایت میشم و از خداوند سپاسگزارم
من پارسال دقیقا توی تابستون بخاطر حساسیت و مشکلات پوستی مجبور بودم شب ها کف دست و پاهام رو چرب کنم و کلی دوا درمونشون کنم تا فقط یکم از سوزش و خارششون کم بشه و همش دستکش دست میکردم
ولی امسال به لطف الله از هیچکدوم از اون مریضی ها خبری نبود حتی عرق دستام هم کلی کمتر شده
من همیشه دوست داشتم خانوادم موافقت کنن تا از خونه ای که الان هستیم نقل مکان کنیم که هم از پله خلاص شیم هم جای بزرگ تری داشته باشیم تا من هم یک اتاق مخصوص خودم داشته باشم
این اتفاقی که برای من افتاد زمانی بود که با مفهوم مومنتوم آشنا شده بودم و فایل های هم جهت با جریان خداوند رو گوش میدادم
وقتی توی ایران جنگ شد همه چیز تغییر کرد
حتی شرایط توی خونه ماهم از حالت غیر طبیعی هم خارج شده بود و واقعاً حتی تصور اون شرایط الان هم برام سخته
ولی کاری که کردم تمرکز کردن روی آگاهی هایی بود که تا الان یاد گرفتم و به قول استاد قبل از طوفان شنا یاد گرفتن بود
با خودم گفتم زهرا استاد میگن تو شرایط سخت آدم ها الک میشن و خدا شاهده توی اون زمان انقدر همه چیز برام معجزه آسا پیش رفت که میخوام به خاطرش هزاران بار سجده شکر به جا بیارم اونموقع به من الهام شد که چندتا از فایل های رایگان استاد رو دانلود کن و نگه دار و من اصلا روحم هم خبر نداشت که قراره اینترنت هارو قطع کنن چون من با فایل های استاد اون روزا زندگی میکردم نمیخواستم هیچی خبر و حرفی از اخبار و جنگ بشنوم حتی خانواده راجبش حرف میزدن هدفون میذاشتم و فایل گوش میکردم نمیخواستم ترس بیوفته تو جونم یا برم تو مومنتوم منفی و واقعا هم اگر کنترل نمیکردم این اتفاق میفتاد چون شرایط سختی بود توی اون دوران خیلی جمله الخیر فی ماوقع رو با خودم تکرار میکردم من بافتنی میکردم و فایل استاد رو گوش میکردم
یک شب از روی فشار روانی که بهم وارد شد تصمیم گرفتم که من باید چند ساعتی توی روز از خونه بیرون باشم و این فضا انگار متعلق به من نیست اواخر جنگ بود که با برادرم هماهنگ کردم تا اجازه بده و برم توی مغازه ش کار کنم خداشاهده اولش اصلا بخاطر پول نبود و فقط دوری از اون فضای متشنج بود
برادرم قبول کرد و من از خدا خواستم که
خداجون مسیر خونه تا پاساژ برای من دوره و چون قبلا هم این مسیر رو با اتوبوس رفتم و خیلی سختی کشیدم اینبار کمکم کن که اصلا اصلا توی رفت و آمد سختی نکشم و من الان نزدیکه دو سه ماهه که میرم و میام بدون سختی حتی یکبار هم سوار اتوبوس نشدم
و واقعا خداوند جواب من رو داد
سرکار رفتن من اصلا مثل قبل نیست من با علاقه توی مغازه کار میکنم و اصلا مثل قبل نیست که لحظه شماری کنم برای خونه رفتن اصلا زمان از دستم در میره و دوست دارم اونجا کار فیزیکی کنم و قشنگ خسته بشم و کاری هم که انجام میدم همش پر از جنب و جوشه و این علاقم رو بیشتر میکنه چون از یکجا نشستن لذت نمیبرم
یکی از نکات مثبت این مدت جدا از افزایش حقوق و سهولت کار کردن و تجربه های جدیدم توی این مسیر و یاد گرفتن کار های سخت و جدید
این بود که ما الان به امید خدا بعد از 25 سال داریم از این خونه با وجود این همه سختی میریم
و من فقط میتونم بگم خدایا شکرت که اینقدر داری خوشگل برام میچینی
خونه ای که داریم بهش نقل مکان میکنیم یه جایی هستش که هم مادرم خیلی دوست داره هم به محل کار من نزدیکه و من هنوزم باورم نمیشه بلاخره خانوادم راضی شدن که این اتفاق بیوفته
و فقط معجزه الهی میبینمش
به یاد آوردن نتایجم و ردپای گذشتم من رو متعهد تر میکنه به این قوانین
استاد عزیزم از شما بخاطر همه این آگاهی های ناب متشکرم و بابت وجودتون خداروشکر میکنم
دوستتون دارم.
از دوستان عزیزم تقاضا دارم من رو کمک کنند
از اطرافیان مدام میپرسم آیا کسی رو میشناسن که در جوانی به ثروت رسیده باشه اونم با داشتن خانواده ی فقیر …همه بازیگران رو مثال میزنن اما این برای منم قابل قبول نیست وقتی میبینم هزاران بازیگر تئاتر و …با سال ها دوندگی نتونستن ثروتمند بشن اما یکی مثلا شانسش زده و اصغر فرهادی اون رو برای یک پروژه پسندیده راستش مورد ملموسی پیدا نمیکنم شایدم ذهن و باورهای من خیلی بسته ست هنوز
من دوره ی روانشناسی ثروت رو حدود چهار سال قبل با اکانت دیگری تهیه کرده بودم متاسفانه گوشیم رو دزد زد و کل اکانتم و راه دسترسی به ایمیل رو از دست دادم اما خوشبختانه در یک دفتر تمارین رو نوشته بودم حدود یک هفته قبل دوباره انگار یک نیرویی منو برد به دیدن اون دفتر و یادآوری تمرینات …استاد فرموده که مثال هایی رو پیدا کنید که شرایط مشابه و یا بدتر از شما داشتم و موفق شدن راستش داشتم به موضوع رانندگی فکر میکردم به اینکه بعد از سانحه ی تصادف وحشتناکی در 19 سالگی هنوز دوباره نتونستم بدون ترس پشت فرمون بشینم انگار پشت فرمون از ترس میخوام زهر ترک بشم الان 33 سالمه و هنوز دوباره رانندگی نکردم راستش داشتم به خانم های کم سواد و بیسوادی که مدام میبینم فکر میکنم که با وجود ترس های زیادی که دارن مثل یک مرد دارن رانندگی میکنن ….این کامنت من یادگار بمونه میخوام تند تند براتون بنویسم ببینیم به لطف خداوند و ادامه ی تمارین تا چه حد تا پایان امسال پیشرفت خواهم کرد خوشحال میشم اگر کسی راننده ی خوبی هست و نترسه بهم کمک کنه ️
سلام دوست عزیزم پریسا جان ؛خیلی خوشحالم دوستان به این نازنینی دارم،پریسا جان من کسی بودم که از جلو ماشین میترسیدم واینقدر بود که وقتی باخانواده بیرون میرفتم اصلا دوست نداشتم جلو ماشین بشینم؛ما ماشین داشتیم یک پیکان؛اما قبلا با مادرشوهرم زندگی میکردم ؛وقتی به لطف خدا به صورت معجزه خانه دار شدیم ؛واز خونه مادر دور شدیم رفت وآمد برام سخت بود یاباید بالانس میرفتم یا داداشم یا بابام میودن میبردن ومیوردنم؛بعد خیلی دیگه سخت شده بود برام؛بعد تصمیم گرفتم برم رانندگی یاد بگیرم به همسر جانم گفتم واونم قبول کرد چون خودش راننده بیابان بود ازخداش بود چون کارهای اونم راحتر میشد؛وبااین همه ترسی که داشتم رفتم وخیلی علاقه ام روز به روز زیادتر میشد،تااینکه یه پراید خریدیم ودیگه نشستم وتا به امروز وخیلی علاقه ی زیادی پیدا کردم به رانندگی ؛خداراشکر هم ترسم ازبین رفت هم اینکه روز به روز دارم تلاش میکنم که بهتر شوم؛وتصمیم گرفتم که برم پایه دو هم بگیرم چون یکی ازخواسته هام این است پشت ماشین سنگین هم بشینم؛دوست عزیزباتوکل به خدا دوباره شروع کن واز اینکه هرجا خودت میتونی بری لذت ببری؛ خداراشکر برای وجودم تواین سایت ودوستان نازنینی که مثل شماها دارم
سلام
طبق تجربه من بهترین راه برای رها کردن احساسات به اصطلاح منفی اینه که در حالت مدیتیشن اجازه بدی اون حس توی بدن جریان پیدا کنه. یعنی هرچی مقاومت کنی که نترسی بیشتر میترسی وقتی که خاطره بدی از قدیم توی ذهنت باشه.
پس توی مدیتشن بشین وقتی کاملا بدنت اروم شد اون خاطره 19 سالگی رو به یاد بیار بذار هر حسی که داشتی توی بدنت تجربه کنی. بعدش تموم میشه و می بینی که دیگه از رانندگی نمیترسی.
من خودمم همین مشکل داشتم. چون پدرم بهم یاد داده بود و خیلی استرس بهم وارد کرده بود توی سن 18-19 سالگی، من به شدت واهمه داشتم از پشت فرمون نشستن.
ولی توی ذهنم برگشتم به اون دوران و مقاومت نکردم گذاشتم حس های بدی که اون زمان بهم میخواسته وارد بشه اما من مقاومت کردم حس بشن تو بدنم.
مثل حس میکردم من توی یادگیری رانندگی خنگم نمیتونم یادش بگیرم. ولی می دیدم توی حرفه خودم که بسیار هم پیچیده و سخته خیلی خوب یاد میگیرم که.
پس فمیدم همین حس خنگ بودن که حاصل برداشتم از استرس و ترسی بود که پدرم موقع اموزش بهم وارد کرده بود، نمیذاره بخوام دوباره تلاش کنم. تا این حس رو فمیدم و رها شد ترسم ریخت. و شبش همسرم بدون اینکه بدونه چی تو ذهن من بوده اون روز، گفت میخوای بشینی پشت فرمون و امتحان کنی.
بدون ترس و خجالت گفتم هیچی یادم نیست باید از اول همه چی رو بهم بگی.
با اعتماد به نفس نشستم پشت فرمون و توضیحات همسرم اجرا کردم. یه چند بار که انجام دادم کامل یادش گرفتم. همسرم گفت وا چقد زود یاد گرفتی انتظارش نداشتم.
میخوام بگم وقتی با حس درست و در ارامش انجام بشه خیلی نیتجه متفاوته
موفق باشی
سلام خدمت استادان عزیزم و دوستان مهربانم توی سایت.
داشتم کامنت مونای عزیز را می خواندم بعضی موارد توی ذهنم روشن شد یکی شأن این بود چقدر ایشان تلاش کرده بود و تمام در ها را کوبیده بود برای موفقیت اش ولی جواب نداده بود و به گفته خودش وقتی که کلی چک و لغت جهان را خورد آمد سمتی سایت در ذهن من هم همیشه این بود که برم راه های دیگه که شاید راحت تر باشد برای رسیدن به اهداف ولی درون من می داند که نیست فقط یک راه برای موفقیت است و آن همین راه است و تمام ، و این حرف این دوستم برای من خیلی کمک کننده بود که اگر تو هم از مسیر خارج شوی و بخواهی که مسیر های دیگه را تست کنی آخر به همین نتایج خواهی رسید که این دوستم رسیده و بعد آنوقت برمی گردی به این سایت پس همین حالا درست از همین آگاهی ها استفاده کن .
سپاسگزارم بابت کامنت کامل و ارزشمند شما مونای عزیز .
به نام خدای مهربان و قدرتمندم که فقط روی قدرتش حساب کنم و او برام کافیست
سلام به بهترین و زیباترین و دوست داشتنی ترین استاد دنیا و سلام به مریم مهربونم سلام به دوستان نازنین و توحیدیم که من عاشقشون هستم
بهشون افتخار میکنم که تونستن به مدار بالا برن و خدا رو در وجودشون پیدا کنن و به همه چیز برسن وقتی کامنتهاشون رو در هر زمینه ای میخونم مرحبا و تحسینشون میکنم ایول بهشون
راه درست رسیدن به خواسته ها رو فهمیدند و ادامه دادن
استاد واقعا ممنون و سپاسگزار شما و مریم جان هستم که در این قسمت کامنتهای دوستان رو گذاشتین و نتایجشون رو ما میخونیم و چقدر ایمانمون بالا میره چقدر انرژی و فرکانس بالایی دارن و بعد از اتمام کامنته هر دوستی به خودم میگم منم میتونم فقط تلاش ذهنی زیاد و بالا بردن ایمان به غیب و ادامه داشتن این مسیر
کنترل ذهن و نگاه توحیدی داشتن رو باید بیشتر انجام بدم
الان داشتم کامنته کامله خانم عزیزم رو از افغانستان شهر کابل رو میخوندم چقدر ظریف قدم به قدم قانون رو به خودش میگفت و عملی میکرد صدای استاد و حرفهاشون با خودش مرور میکرد قانون دو برای خودش تداعی میکرد
چقدر تونست کنترل ذهن داشته باشه و اون قدر بهش بی احترامی شده رو بتونه آرام کنه خودش رو
و بعد از بر خورد با هر نه گفتن و تضاد چون روی خدا حساب کرده بود هر دفعه قدرتش زیاد میشد ایمانش رو بالا میبرد و تسلیم نشد تقسیم کار با خدا کرد و بدون هیچ ترس و استرسی راهشو ادامه داد و خدا هم قشنگ دستانشو براش فرستاد و کارها رو انجام داد براش
این ایمان به خداست خداوند همه چیز میشود همه کس را به شرطه ایمان
وقتی خدا رو حس میکنی و باورش داری از هیچ چیزی نمیترسی و پا پس نمیکشی
من خیلی درس گرفتم از این کامنتهای دوستان قشنگم یکی از دیگری بهتر و شیرین تر
درونه همه کامنتها از خدا و قدرتش صحبت کردن
خدایا شکرت سپاسگزارتم
استاد ممنونتم ای مرد خدا بخشنده و مهربان
در پناه خداوند مهربان باشین
استاد گرانقدر، جناب آقای عباس منش
با سلام و احترام،
ابتدا مایلم از شما بابت زحمات و تلاشهای بیدریغتان در حوزه آموزشهای رشد فردی و ثروت صمیمانه تشکر کنم. سخنان و فایلهای رایگان شما برای من الهامبخش بوده و باعث شد نگرش و باورهای مالی و شخصیام تغییر کن
با این حال، مایلم به طور محترمانه به یک نکته اشاره کنم: در یکی از صحبتهایتان عنوان شد که «خدا انرژی است». با تمام احترامی که برای شما قائلم، شخصاً معتقدم خدا انرژی نیست؛ بلکه انرژی خود مخلوق خداست
«با تمام احترامی که برای شما قائلم، معتقدم خدا فراتر از انرژی است؛ خدا خالق همه چیز است و حتی انرژی نیز مخلوق اوست. به عبارت دیگر، خدا منبع هستی و قدرت مطلق است و همه نیروها و انرژیها از او سرچشمه میگیرند، نه اینکه خود او صرفاً یک انرژی باشد.
این نقد هیچ خدشهای به ارادت و احترامم نسبت به شما وارد نمیکند، بلکه صرفاً یک نکته کوچک برای شفافسازی است.
همانطور که گفتم، با گوش دادن به فایلهای رایگان دوره ثروت (یک ودو و سه)، توانستم به صورت عملی بسیاری از باورهای محدودکنندهام را تغییر دهم. به لطف خدا و با رعایت نکات شما،
کار کسب که یک مدت بود حتی یک مشتری خریدی انجام نمیداد
توانستم درآمد روزانه خود را در عرض یک هفته از هیچ به 3،500،000 تومان در روز برسانم. این تجربه، نشاندهنده ارزشمندی آموزههای شما و تاثیر آنها در زندگی واقعی است.
با نهایت احترام و قدردانی، امیدوارم این نکته دوستانه را با دید مثبت دریافت کنید و همچنان شاهد موفقیتهای روزافزون شما باشم.
با سپاس فراوان،
حمید
سلام به جناب مطهری گرامی،چقدر زیبا و در عین اعتماد به نفس و بدون جبهه گیری نظرات خودتون رو بیان کردید و بنده بسیار لذت بردم امیدوارم که همه ی ما بتونیم از این اخلاقیات شایسته دوستان بهره ببرم و الگو بگیریم
1404/5/20روز401
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به بهترین استاد دنیا و مریم عزیز ودوستان گل
اینقدر احساسم خوبه که گفتم حتما باید بیام اینجا بنویسم و ردپا بزارم بمونه خدایا هزاران مرتبه شکرت
الانکه دارم مینویسم از یه خرید خوشگل برای خودم برگشتم و دوش گرفتم و درحال خشک کردن موهای زیبام هستم و این هدیه بی نظیر و پوشیدم
400روز از تحول روز شمار من میگذره و خداروهزاران مرتبه شکر که امروز برای خودم یه نیم ست گوشواره و پلاک گردنی طلا حدود 3گرمی خریدم 21میلیون تومان
با پولی که از علاقه ام از شغلم ساختم مخصوصا این 4ماه اخیر خدایا هزاران مرتبه شکرت بخاطر این حجم ازنعمت و فراوانی
امروز هدایت شدم و یه الهام قوی میگفت برو بخر منم گوش کردم و هدایت شدم به پلاک گردنی و گوشواره طرح صلیب کاملا زیبا و مینمیال و پراز حس خوب خدایا شکرت یادم اومد که برای اولین بار که دیدم استاد عزیزم گردنبند صلیب انداخته چقدر خوشم اومد و این خواسته درمن شکل گرفت ولی من دیگه کلا رها کرده بودم اصلا به یادش هم نبودم تا اینکه امروز توی ویترین طلا فروشی دیدم و چقدر به دلم نشست و یه گوشواره زیبا طرح صلیب هم بود و باهاش ست کردم و چقدر راحت پولش توی حسابم بود و خیلی راحت بدون اینکه چونه بزنم و خود طلا فروش تخفیف داد و رند شد21 میلیون و منم راحت با احساس خوب کارت کشیدم خدایا شکرت الان این هدیه زیبا توی گردنم هست و چقدر احساسم خوبه
قبلا وقتی پول توی حسابم بود همش نگران بودم از دست بره یا اینکه زودی تبدیلش میکردم به سکه و طلای شکسته ولی الان چندماه هست این پول توی حسابم بود و اصلا هم نگران نبودم و امروز هدایت شدم که این هدیه زیبا رو برای خودم بخرم و ازش لذت ببرم و نگران سرمایه گذاری و… هم نبودم خدایا شکرت چقدر احساسم عالیه من با پولی که خودم با کمک تو ساختم تونستم این طلای بی نظیر و بخرم و ازش لذت ببرم خدایا چقدر احساسم خوبه با خریدی که انجام دادم کمک کردم که جهان تو گسترش پیدا کنه
و خدایا شکرت ماشالله چقدر فراوانی و نعمت و کلی مغازه های بزرگ و پراز طلا و جواهر خدایا شکرت چقدر ثروت زیاده
وقتی خودمو با400روز پیش مقایسه میکنم من تونستم حدود شاید بالای 100میلیون از کار خودم پول بسازم و به راحتی برای خودم لباس های مارک و طلا خریدم هزینه های باشگاهم و ویتامین هام و خورد خوراکم و اوکی کردم میلیون ها تومان برای دوره های آموزشی استاد عباسمنش و میلیون ها تومان برای آموزشهای تخصصی خودم هزینه کردم خدایا شکرت که داری هدایتم میکنی به مدار ثروت خدایا شکرت که دارم بهت نزدیکتر میشم خدایا هزاران مرتبه شکرت که منو هدایت کردی به این مسیر و سایت الهی
عسل عزیزم
سلام دختر خفن و بی نظیر،
خیلیی تبریک می گم بهت هدیه ای زیبایی که برات خریدی!
واقعا خوشحال شدم قلبا،
ان شالله ازین اتفاقات عالی همیشه تو زندگیت داشته باشی و قطعا که داری و همه مون که درین مسیر ،زیبا هستیم یقینا که اتفاقات عالی در انتطار مونه،
خیلی تحسنت می کنم دختر زیبا و خوش قلب،
من خیلی دوست دارم شخصیت افرادی رو که خیلی جسورانه و مستمر یه هدفی رو دنبال می کنند، قدم های کوچیک اما مستمر ،
من متوجه عدد روز شمارت هستم، و خیلی بهم انگیزه میده که اینقدر خوب رو خودت کار می کنی و رد پا میزاری،
خودمم شخصیتم اینجوریه که یکاری رو آرام و باقدم های کوچیک واما مستمر انجام میدهم، و توی این زمینه از خودم راضی ام،
خدارا شکر می کنم که مدت یک سال و 4 ماه می شود که من دوره بی نظیر 12 قدم رو شروع کردم، و از همان لحظه ای که جلسه ای تمرین ستاره قطبی رو گوش دادم تا همین الان باعشق و انگیزه هر روز و هر شب این تمرین زیبا رو انجام میدهم،
توی این مدت یک سال و خورده ای شاید دو سه روز انجام نداده باشم،
خواندن کامنت های شما دوست عزیز خیلی بهم حس خوب میده و معمولا میخوانمش،
از موقع که متوجه عدد روز شمار شما شدم، انگیزه گرفتم در کنار تمرین ستاره قطبی ام، یه برنامه داشته باشم که هر روز یه کامنت بزارم تا ثابت قدم تر بمونم درین مسیر، و خدارا شکر که الان 43روز می شود که هر روز یه کامنت میزارم،
خدارا شکررر بابت داشتن دوستان عزیزی همچون شما و بقیه عزیزان که کامنت شون برایم کلی انگیزه میده و احساس عالی دارم.
درپناه خدای مهربان سربلند باشید!
سلام به دوست گلم فاطمه عزیزم
چقدر احساسم خوبه یه حس قلبی خاصی بهت دارم عزیزم با اینکه هیچ شناختی نسبت بهت ندارم اما یه ارتباط قلبی نزدیکی بینمون هست و اینو دقیقا از پیامی که برام نوشتی دقیقا بهم ثابت شد
تو چقدر دختر فوق العاده ایی هستی خدایا شکرت که اینقدر قلبت مهربونه و میتونی اینقدر خوب تحسین کنی فاطمه عزیزم وقتی برام مینویسی دختر خفن دقیقا این توی ذهنم میاد که خودت چقدر دختر خفنی هستی که میتونی اینطوری تحسین کنی و اینو به زبون بیاری این قلب بزرگ هدیه خداست که بهت داده عزیزم خداروشکر میکنم بخاطر این قلب های بزرگ و مهربون که خدای مهربونم توشون زندگی و پادشاهی میکنه میکنه واقعا بهت تبریک میگم عزیزم
چقدر خوشحالم که با دوستان بی نظیری چون شما. توی این سفر رویایی همسفر هستم و خوشحالم که نوشته های روزانه من که خداوند هدایتم میکنه و مینویسم که بدون خداوند من هیچ اراده و توانایی ندارم فقط خدای مهربونم که کمکم میکنه و هدایتم میکنه میتونم ادامه بدم وهر روز ازش میخوام که کمکم کنه بهتر بشناسمش هر روز ازش میخوام که کمکم کنه باورهام و خودمو بشناسم و در مسیر اصلاحشون قدم بردارم .
بهترینها سهم شما باشه عزیزم
موفق و پایدار باشی
سلام
من نازی هستم.من هم از شاگردان دوره اول 12 قدم هستم که بااموزه های استاد به خیلی از خواسته هام رسیدم و خیلی چیزهارو تجربه کردم
صاحب خونه از خودم شدم باغ خریدم فروختم ویلا خریدم ماشین خریدم و کلی درامد و اتفاقات خوبوتجربه کردم و به زندگیم سروسامان دادم وکمک بچه هامم کردم تا رشد کنند.
اما بالینکه در زمینه روابط هم کار میکردم اتفاق خاصی بین من وهمسرم نمی افتاد
هرچی با دوستان 12 قدمیم هم صحبت میکردم اونام میگفتن رو دوره و خودت کار کن اما نتایج من تغییر چشمگیری نداشت
رابطه من وهمسرم عاشقانه نبود و من در سالهایی ک باایشون بودم بیشتر سقف مشترک را تجربه میکردم بجای تجربه ناب عشق!
و در واقع من تنهای تنها زندگی میکردم در هر موردی..
یک جا استاد حرف قشنگی زدن و گفتند ک اگر تو رو خودت کارکنی یا ب خواسته ات میرسی یا اون شخص از زندگی تو خارج میشود!
چگونه؟؟؟نمیدونم ! و حتی مثال مرگو زد و گفت شاید مرگ ادمها رو جدا کنه…من چه میدونم چه طوری؟ولی این اتفاق می افته….
و برامنم همینطور شد و شرایط متارکه برام رقم خورد و خداوند من رااسان کرد برای خروج از چهاردیواری که فقط برای مردم قشنگ بود و من در طی اون سالها عشقو تجربه نکردم…من بااین که حدود 53 سال دارم بدون ترس وارد این مقوله شدم ورفتم تا انتها
طوری که اول خودم باور کردم سن یک عدد هست و من بسیار بسیار جوانتر هستم و پر از شور وعشق ناب زندگی کردنم و تا نفس میکشم امیدوارم که خداوند من راهدایت کند به مسیری که عشق راتجربه کنم با انسان اگاهی که قدر تک ب تک لحظاتش رابداند و بداند که برای چی و به چه علت اینحاست؟؟؟
و قدر بودن عزیزان را درک کند
تا جایی که در هر دادگاهی قاضی باشنیدن 27 سال زندگی مشترک! میگفت زشته برین باهم بسازید! و من یک کلمه فقط…
در این زندگی عشق نیست ومن نمیخواهم دیگر بخاطر مردم زندگی کنم…
تا سرانجام با بخشش کل مهریه ام و حتی خانه ای ک داشتم ازادیم را خریدم وبهاشو کامل دادم و اومدم بیرون…. من هرجا سفر میرفتم رو زمین رو برگ رو درو دیوار مینوشتم
خدایا طلاق من رو تو بگیر ومن را رها کن
گرچه زندگی ب ظاهر هیچ کم و کسری نداشت و هیچ مشگلی هم در ظاهر نداشت ن اعتیادی ون کتک وکاری …هیچ
ولی سکوت مرگبار ….رابطه سرد وبی عشق…
و قاضی باشنیدن صحبت من متقاعد شد ک ادامه بی فایده است
سخن کز دل براید….لاجرم بر دل نشیند…
من بستر رسیدن ب خواسته ام رو مهیا کردم
اوندم ی خانه اجاره کردم
شب اول حتی قاشق نداشتم! دره خود ماست قاشقم بود
ن رختخوابی و ن هیچ وسیله ای!
من حیاط واسمونو خیلی دوست دارم خونه ای ک اجاره کردم حیاط داره
و رفتم ب ایشون گفتم ببین….ما سالها کنارهم زندگی کردیم خوب یا بد
تا همینجا کافیست…من دارم میرم چه با وسیله وچه بی وسیله…
دردسرتون ندم کم کم ب لطف الله تونستم مبلهای شیک و ب روز بخرم و زندگی رو بسازم
شاید باورتون نشه ودروغ بیاد ک مهم نیست!
اما خداوند همو روزهای اول ک من در سردرگمی و چه کنم تهیه یخچال و وسایلم بودم(چون همه وسایل برقی اون منزل بوش اصل المان بود ک من شخصا تهیه کردم باپول خودم و لباسشویی مادرم هدیه داده بود ک ایشون گفت بزار وبرو ب سلامت)
و من رها کردم
خدای بی پدر ! قابل ستایش 199 میلیون ب کارت من به شکل ناشناس پول ریخت
بله پول به مبلغ 199 میلیون!
اهان ذهنت درگیرشد؟ ک من نرفتم دنبالش؟
چرا من رفتم دنبالش اونم ن یک بار
4 بار! اخربار گفتم ای خدای مهربان من اهل سحرم
اهل دزدی و خلاف نبودم تا حالا این اخرین باره ک میرم واعلام میکنم ک این پول مال کیه؟صاحب نداره؟اعتراضی نداره برگشت نمیخواد؟
و تا امروز که یک سال و اندی است میگذرد این پول ناشناس و از طرف حضرتش برای من واریزشد و هزینه خرید یخچال وفریزر وگاز شد و لبلسشویی وظرفشویی…
بله ب قول مادرم من از اسب افتادم اما از اصل خودم ک نیفتادم و حتی ظرفشور هم خریدم…و زندگی از نو تهیه شد
من در دفترم نوشته بودم خدایا من مبل میخوام لوستر میخوام و.و.و…
اینها هم ب سادگی وراحتی امدند
طوری ک من حتی یادم نیس چه طوری پولشا دادم همه هم نقد…چک وپک نداریم طبق اموزش استاد…
من تونستم عید برم چین و یک سفر رویایی تجربه کنم
یک سفر هم دبی رفتم
ک اگر حرکت نمیکردم مرگ ارزوهامو با ورشکستگی خانواده همسرم و عشق بی رویه ای ک او نسبت ب انها داشت ومن وکودکانم را گویی از سر راه بدست اورده بود میدیدم!
این نتیجه غلبه بر ترس و حرکت رو به جلو است
شاید ی عده بگویند اموزه های استاد شاگردان متوقع و خودخواه پرورش میدهد
بگویند! از حرف مفت چه ثمر؟؟؟چه باک؟؟؟
من باید طبق تشخیص وصلاحدید افراد اجتماع همچنان بخاطر حفظ ابرو شاهد مرگ جسم وروح واحساسم بودم؟؟؟ایا این طبق ایات قران است؟
من چند بار زندگی میکنم ک خودم را فنا دیگران کنم
ک دست اخر هم از همه کس بدتر باشم؟
التماس تفکرررر!
من انقدر در این مسیر معجزه دیدم ک اگر بنویسم کتاب میشود اگر کسی مایل ب شنیدن واشنایی بیشتر بامن است در صورتی ک استاد اجازه میدهد این شماره من است و من مایلم با فردی عباس منشی واگاه به زندگی ادامه مسیرم را طی کنم
و تو ای سید! ای پیامبر زمان من….
دستانت را میبوسم و بر خدای تو عاجزانه وشاکرانه سجده شکر میکنم ک تو من را از منجلاب مرگ تدریجی…و تجربه بی عشقی رهانیدی
تو تاابد زنده ای!
برای تو مرگ ونیستی وجود ندارد
تو تا ابدیت خواهی ماند عمرت بهشت وبه عشق!
و من بعد از خداوند عاشق تو هستم ک تو دست بی منت خدایی و یکتا در روی زمین خاکی
دوستت دارم زرین ناز
19/5/1404
به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم دوست شجاع و بخشنده و نترس زرین عزیزم
که با ایمان به خدا پا روی ترسهاش گذاشت و اون گاری زهوار در رفته رو از خودش جدا کرد و راحت شدی
گاری که تو رو از خواسته هات چند ساله جدا کرده بود
عزت نفستو بدست آوردی
و پول و ثروت و نعمت رو به زندگیت وارد کردی
مانعها رو برداشتی و با ایمان به خدا حرکت کردی
من تحسینت میکنم میبوسمت از راه دور
دوستت دارم مرحبا مرحبا
ممنونم که وفت گذاشتی و کامنتته زیبا و پر از درس رو برامون نوشتی
انشالله خداوند یه همفرکانس مهربون و ثروتمند نصیبت کنه
در پناه خداوند مهربان باشین
دوستت دارم
سلام عزیزم
چطور از شما تشکر کنم که این کامنت رو در زمان درست و در مکان درستی خوندم و نکته ودرس رو گرفتم .
نمیدونم از شدت ذوق و شوق با چشمانی پر از اشک چه واکنشی نشون بدم!!
حق میدم که نمیدونی از چی دارم حرف میزنم … اگر با جزئیات از گوشه ایش بگم ، متوجه منظورم و دلیل اشکهام خواهی شد .
من تو وضعیتی هستم که هدایت شدم به خواندن این کامنت ، یعنی مولا درز هدایت نمیره !!
خودم شوک زده و متعجبم …
از خوندن کامنت شما و تطابق با شرایط خودم و نیاز به مبلغ پولی که تو متن بهش اشاره کردید ، منو دیوونه کرده . البته اینم بگم که من تو رابطه با همسرم عشق میکنم و زندگی … ولی از لحاظ مالی هنوز شرایطم ضعف داره و تو این ماه مخصوصا تو این هفته آخر بیشتر رو مبلغ 199 میلیون تومان توجه و تمرکز گذاشتم …. الله اکبر ، سبحان الله از نظم و هدایت دقیق الله …
شوک و حیرتم همچنان باقیست …
بگم ایمان قوی شد ، بیراه نگفتم ! بگم هدایت شدم ، قطعاً شدم ! بگم باور ساختم با نمونه عینی که قطعاً کلید خورد …. یعنی واقعاً الان نمیدونم چی بگم !!
فقط و فقط متحیرم و شوک زده!!
ربّی که به یک بنده بی پناه و یاورش به اون زیبایی روزی میرسونه ، بی نیاز از هر شخص و انسانی میکنه یعنی منو نمیتونه ؟؟
(الیس الله بکاف عبده)
چرا نیست ؟ از خدایی خدا چه میخواهی که در او یافت نمیشود؟!
کل پیام کامنت شما عزیزم همین بود: (الیس الله بکاف عبده)
وای …. وای …. از جهل و شرک !!
امان از شرک های پنهان و آشکار …
به الله که تنهاترین مسئولیت منِ انسان ، تقوا است و بس ….
تنها وظیفه و حقم ، کنترل ذهن است و بس ….
هر چی تو این مسیر یاد بگیرم باز هیچی نبوده و نیستم !!
(الهی و ربّی من لی غیرک)
الهی که از پرهیزگاران و باتقوایان باشم و باشیم … مستمر در مسیر قانون!!
عالی بودی عزیزم
بهترینهای بیشتر نصیب خودت و فرزندانت باشه .
در پناه الله