نتایج دانشجویان از دورههای استاد عباسمنش
انشاءالله به لطف خداوند و با کمک آموزشهای ارزشمند استاد عباسمنش در دوره همجهت با جریان خداوند، همه ما در مومنتوم مثبت و همجهت با جریان بینهایت و همیشگی الله مهربان باشیم.
میخواهم از دیدگاهی کلیتر به زندگیام نگاه کنم و بگویم که از زمانی که با آموزشهای استاد عباسمنش آشنا شدم، زندگیام در تمام جنبهها روانتر، آرامتر و زیباتر شده است.
چه زمانی که از فایلهای رایگان ایشان استفاده میکردم و چه اکنون که در این دوره فوقالعاده شرکت کردهام، به وضوح میبینم که چرخ زندگیام نرمتر میچرخد و شرایط زندگیام در جنبههای مالی، عاطفی و آرامش درونی بسیار بهتر شده است.احساس میکنم تمام اتفاقات و حتی مشکلات در نهایت به نفع من تمام میشوند.
گاهی در موقعیتی قرار میگیرم که ظاهرش ناخوشایند است، اما با گذر زمان میبینم همه چیز طوری پیش رفته که بهترین نتیجه ممکن برایم رقم خورده است.
این تغییر بزرگ را مدیون یادگیری کنترل ذهن و باورهایی هستم که در این دوره همجهت با جریان خداوند بینظیر آموختم.
حالا خیلی راحتتر با مسائل کنار میآیم، برای هر مشکلی راهحلی پیدا میکنم و حتی احساس میکنم بسیاری از مشکلات دیگر اصلاً برایم پیش نمیآیند.انسانهای درست و موقعیتهای مناسب به شکل جادویی در مسیرم ظاهر میشوند.
باور قدرتمند الخیر فی ما وقع تأثیری شگفتانگیز بر زندگیام گذاشته است.
بارها و بارها در شرایط مختلف از آن استفاده کردهام و هر بار شاهد نتایج خارقالعاده و معجزهآسایی بودهام.
این باور، دیدگاه من را نسبت به اتفاقات کاملاً تغییر داده و آرامش، ایمان و امید را در من زنده کرده است.به راستی اگر هر کسی بتواند بر روی همین یک باور کار کند، آن را درک و در زندگیاش به کار گیرد، بسیاری از مشکلاتش حل خواهد شد و حتی بسیاری از تضادها دیگر به وجود نخواهند آمد.
چون در دل این باور، تسلیم آگاهانه در برابر اراده خداوند وجود دارد؛ زمانی که همه تلاش خود را میکنی و سپس با ایمان کامل میگویی: خداوندا، تو میدانی و من نمیدانم، حلش کن.
نتیجه همیشه به نفع من رقم میخورد، چون یاد گرفتهام ذهنم را کنترل کنم و به جریان الهی اعتماد داشته باشم.مثالهای زیادی از این تغییرات دارم که پیشتر در جلسات نیز دربارهشان صحبت کردهام.
اما به طور کلی باید بگویم زندگیام در همه زمینهها متحول شده است.
شاید هنوز به تمام آرزوها و رؤیاهای بزرگم نرسیدهام، اما امروز در شرایطی هستم که روزی حتی تصورش را هم نمیکردم، و این را فقط و فقط مدیون لطف خداوند و آموزشهای نجاتبخش استاد عباسمنش هستم.رهایی از اعتیاد، رسیدن به سلامت کامل، آرامش درونی و ارتباط عمیق با خداوند با عمل به آموزههای دوره همجهت با جریان خداوند
چطور میتوانم حال و احساس خوب این روزهایم را بیان کنم؟ خدایا خودت صداقتت را در قلبم جاری کن تا بنویسم. میخواهم با عشق اعتراف کنم که:
«بابا من هم از عمل به قوانین نتیجه گرفتم. من هم با عمل به آموزههای استاد عباسمنش تغییر کردم.»
میخواهم شهادت بدهم که وقتی تصمیم گرفتم در مسیر تو باشم، چگونه من را هدایت کردی و از کجا به کجا رساندی.استاد عزیز، آموزههای توحیدی شما، بهخصوص در دوره همجهت با جریان خداوند، من را به شکلی با خدا همسو و هماهنگ کرده که در تمام ۵۰ سال عمرم، هیچ مسجدی، هیچ هیئتی، هیچ سفر زیارتی و هیچ مراسم مذهبی نتوانست اینگونه من را به خدا نزدیک کند.
من در این مسیر دگرگون شدم. نتایجی گرفتم که برایم مثل معجزه است.
از وقتی وارد این مسیر شدم، بعد از ۱۵ سال مصرف مواد مخدر را برای همیشه کنار گذاشتم و امروز کاملاً پاک هستم.
قرصهای کدئین را که خشابخشاب میخوردم، برای همیشه ترک کردم.
مشروبات الکلی را کنار گذاشتم.
بعد از ۳۵ سال سیگار کشیدن، بهطور کامل ترک کردم.
سالها هر چند وقت یکبار مریض میشدم، اما حالا یادم نمیآید آخرین بار کی دارو خوردم. امروز سالمِ سالمم و پر از انرژی.منِ کسی که حتی یکبار هم به همسرم یا عزیزانم نگفته بودم «عاشقتم»، امروز این کلمه ورد زبانم شده.
منِ آدم فوقالعاده واکنشگرا و عصبانی، حالا وقتی کنارم دعوا میشود، سرم را میاندازم پایین، دخالت نمیکنم و آرام رد میشوم.
منِ کسی که قبلاً برای جلب توجه اسم خدا را میآوردم، امروز ستایش خداوند برایم درونی و واقعی شده و سپاسگزاری در عمق وجودم جریان دارد.من که وزنم بالای ۱۰۰ کیلو بود، با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی امروز ۷۲ کیلو هستم. تناسب اندام دارم، بدنم سالم شده، انرژیام چند برابر شده و از آن کسالتهای همیشگی خبری نیست. از ۵ صبح بیدارم و تا آخر شب پرتوان و سرحال هستم.
روابطم چه در خانه و چه در محل کار فوقالعاده شده، مخصوصاً از وقتی با تمرکز بیشتری روی آموزههای دوره مقدس همجهت با جریان خداوند کار میکنم.
استاد نازنینم، چند جلسه آخر این دوره که موشکافانه درباره سپاسگزاری صحبت کردید، زندگی مرا زیر و رو کرده. واضح میبینم که آن آموزهها رابطهام را با خداوند چنان تغییر داده و چنان من را در برابر او متواضع کرده که هر لحظه واکنش جهان اطرافم را نسبت به این تغییرات درونی در زندگیام مشاهده میکنم.
خدا را شکر میکنم بابت این همه تغییرات عمیق چه درونم و چه در بیرون زندگیام.
خدا را شکر میکنم که در ۵۴ سالگی چشمم را باز کرد و مرا به مسیر آموزههای پربرکت استاد عباسمنش هدایت کرد.
خدایا شکرت برای این مسیر نورانی، پر از خیر، برکت، آرامش و تحول.آرامش، توانمندی، درآمد عالی و هدایتهای شگفتانگیز با عمل به آموزههای دوره همجهت با جریان خداوند
استاد عزیزم، از شما عمیقاً سپاسگزارم برای تولید و ارائهی دورهی فوقالعادهی همجهت با جریان خداوند؛ دورهای که زندگی من را از درون دگرگون کرده و نگاه من را به هدایت الهی کاملاً تغییر داده است.
شما در انتهای یکی از جلسات فرمودید: «زندگی من آسون پیش میره چون اجازه میدم خداوند من رو هدایت کنه. باید کسی از نزدیک روند زندگی من رو ببینه تا بفهمه هدایت خداوند چقدر میتونه مسیر زندگی رو آسون کنه.»
و واقعیت این است که من دقیقاً همین تجربه را در زندگی خودم پیدا کردهام.حدود شش ماه است که وارد این دوره شدهام. آنقدر جلساتش را گوش دادم، دوباره گوش دادم، از زاویههای مختلف بررسی کردم و روی مفاهیمش عمیق شدم که انگار آگاهیهای تکتک جلساتش را «شخم زدهام». روزی نبوده که حداقل یک ساعت برای درک بیشتر آموزههای این دوره زمان نگذارم.
البته میدانم قدرت تشخیص هدایت الهی در وجود من هنوز در ابتدای مسیر است و با شما فاصله زیادی دارد، چون شما سالهاست در مسیر آگاهی و قانون زندگی میکنید. اما با این حال، حتی همین مقدار از درک هدایت برای من چنان تغییراتی ایجاد کرده که واقعاً قابل توصیف نیست.
به خدا قسم، از روزی که وارد این دوره شدم و مفهوم مومنتوم مثبت را درک کردم و شروع به اجرا کردم، زندگیام چنان آسان شده که باید از نزدیک آن را ببینید تا باور کنید:
درآمدم عالی شده و هر ماه جریانهای مالی جدید وارد زندگیام میشود.
سلامتیام فوقالعاده شده؛ یوگا را شروع کردهام و با نظم کامل ورزش میکنم.
احساس میکنم خداوند مستقیم حواسش به برنامهریزی من هست؛ نمیگذارد کارهایم عقب بیفتد و هر کاری را دقیق در زمان درستش انجام میدهم.
اعتمادبهنفسم چندین برابر شده، چون هر روز کارهایی را انجام میدهم که قبلاً از پسشان برنمیآمدم.
توانمندتر شدهام، قویتر شدهام و باورم نمیشود این همه کار را بهتنهایی و بدون خستگی به اتمام میرسانم.
روابطم با همسر و فرزندم عالی و آرام شده؛ ارتباطمان عمیقتر و پر از احترام است.استاد عزیز، واقعاً باید از نزدیک ببینید زندگی من چقدر آسان، روان و بیدردسر پیش میرود. هر روز بیشتر مطمئن میشوم که وقتی آدم اجازه دهد خداوند هدایتش کند، زندگی به معنای واقعی «آسان» میشود.
تحول عمیق در روابط، آرامش، درآمد و نگاه توحیدی با عمل به آموزههای دوره همجهت با جریان خداوند
استاد عزیزم، سلام و درود و رحمت و برکت خداوند بر شما باد. پنج ماه است که روی آگاهیهای دوره همجهت با جریان خداوند کار میکنم و امروز که به خودم نگاه میکنم، میبینم مرجانِ امروز هیچ شباهتی به مرجانِ پنج ماه پیش ندارد.
وقتی به سمت آموزههای شما هدایت شدم، در اوج یک تضاد وحشتناک با همسرم بودم. همسرم اجازه نمیداد آموزشهای استاد قبلیام را گوش بدهم. از درون پر از کینه و نفرت بودم؛ دنیا را مقصر میدانستم به جز خودم. حس قربانی بودن هر روز مرا عصبیتر میکرد، اما با نقاب سکوت زندگی میکردم. شدت خشم و نفرت به حدی رسیده بود که هر روز آرزو میکردم همسرم بمیرد. حتی تخیلاتم درباره خواستههایم، تصویر مراسم مرگ او بود. نه شکرگزاری میفهمیدم، نه توحید؛ گرفتار شرک و ناسپاسی بودم و حتی راضی به طلاق هم نبودم.
در چنین شرایطی سال گذشته به سمت آموزههای شما هدایت شدم و دوره کشف قوانین زندگی و دوره شیوه حل مسائل زندگی را تهیه کردم تا از این وضعیت بیرون بیایم. با کمک این دورهها آرام آرام به هماهنگی با خودم رسیدم و بعد خداوند مسیرم را به سمت دوره همجهت با جریان خداوند برد؛ جایی که نقطه تولد دوباره من بود.
نمیتوانم توصیف کنم که آگاهیهای این دوره چه بر سر من آوردند. آن مرجانی که حتی یک مورد برای شکرگزاری پیدا نمیکرد، امروز چندین صفحه از شکرگزاریهای روزانهاش فقط درباره عشق و محبتی است که از همسرش دریافت میکند. عشقی که بهخاطر همراهی با آگاهیهای این دوره، هر روز زیباتر و عمیقتر شد.
این دوره چه باورهای قدرتمندی را در وجودم ساخت؟
من باور کردم که خالق شرایط زندگیام هستم.
باور کردم که «الخير فی ما وقع» حقیقت محض است و همین باور آرام جانم شد.
و تیر خلاصِ رهایی از بند شرکها و ترمزهای قدیمی را آگاهیهای جلسه ۱۷ زد؛ جایی که هدایتهای ظریف خداوند را دوباره به من یادآوری کرد.خداوند امسال با هدایت من به خرید این دوره، بهترین سفر عمرم را برایم رقم زد.
بهترین تولد ۴۴ سال زندگیام را برایم ساخت.
بهترین طلاها را برایم خرید.
پسفردا هم قرار است مرا به سفر دیگری ببرد.
آنقدر همزمانی و نعمت وارد زندگیام کرده که حیران ماندهام.
آنقدر مرا آرام کرده که ناخودآگاه مدام در حال سپاسگزاریام؛ مشتری داشته باشم سپاسگزارم، نداشته باشم هم سپاسگزارم.این خدا کاری کرده که چنان از تنهایی خودم لذت میبرم که حد ندارد.
این خدا چنان عشق را وارد زندگیام کرده که همسرم مثل پروانه دورم میچرخد؛ انگار مأموریتش مراقبت از من باشد.
در این چند ماه بهترین درآمدها، بهترین مشتریها و بهترین خریدها نصیبم شده است.استاد عزیزم، از شما بابت آگاهیهای الهی و بینظیر دوره همجهت با جریان خداوند بینهایت سپاسگزارم. زندگیام را در همه جنبهها از این رو به آن رو کردید.
تحول شخصیتی، جهش درآمد و آرامش عمیق با عمل به آموزههای دوره همجهت با جریان خداوند
استاد عزیزم، واقعاً با هر جلسه از دوره همجهت با جریان خداوند یک تکه از ساختمان باورهای محدودکنندهام آوار میشود. آگاهیهای این دوره مثل یک لودر، بخشهای مختلف محدودیتهای ذهن من را تخریب میکنند و از نو دوباره میسازند؛ آنقدر واضح که هر روز تغییرات شخصیت خودم را با چشم میبینم.
از گفتوگوهای ذهنیام مرتباً آگاه هستم و رفتارم آنقدر تغییر کرده و با قانون هماهنگ شده که ناخودآگاه طبق قانون عمل میکنم؛ بدون زور، بدون تلاش اضافه، کاملاً طبیعی و الهامی.
دفتر سپاسگزاریام که قبلاً مثل یک «تکلیف شبانه» بود، امروز برای من حکم یک جلسه عمیق تراپی را دارد. وقتی برای سپاسگزاریهای شبانه مینشینم، یک حس قشنگ در وجودم میگوید:
«سارا ببین امروز چقدر نعمت مختلف و زیبایی بهت داده شد… این جریان هر روز برای تو جاریه.»روابطم با اطرافیان عالی شده و همه نسبت به من مهر، احترام و محبت دارند.
درآمدم در همین مدت کوتاه سه برابر شده و بالاخره توانستم آن سد ذهنی و سقف درآمدیای را که سالها در ذهنم بود، با عمل به آگاهیهای این دوره بشکنم.
ایمانم به خداوند خیلی خیلی قویتر شده. هر کسی کوچکترین کاری هم برایم انجام بدهد در همان لحظه سپاسگزاری میکنم و میدانم آن دست خداوند بوده که از طریق او به سمت من آمده است.آگاهیهای دوره همجهت با جریان خداوند کاری کرده که سپاسگزاریهایم هر روز با عشق، حضور و اشتیاق انجام شود. تمرکز من کاملاً از «نداشتهها» برداشته شد و روی «نعمتها» قرار گرفت.
از همان زمان، درهای خیر، برکت، آرامش و هدایت الهی یکی پس از دیگری به رویم باز شدهاند.خدایا شکرت برای این مسیر زیبا و برای هدایت به این دورهی بینظیر.
تحول در کار و زندگی با عمل به آموزههای دوره همجهت با جریان خداوند
دوره همجهت با جریان خداوند سراسر آگاهی خالص است. جلسات مراقبه در این دوره از آن جنس آگاهیهایی هستند که حتی اگر صد بار در یک روز گوششان دهیم، هر بار چند پله بالاتر میرویم. من هر بار این جلسات را میشنوم، احساس میکنم کسی قبل از من مسیر را هموار کرده، موانع را برداشته و بهترین راه را برای رسیدن من به مقصد آماده ساخته است.
من در کارم فروشندهام، و از زمانی که وارد دوره همجهت با جریان خداوند شدهام بهخصوص بعد از گوش دادن به جلسات مراقبه تغییرات زیادی را در کارم تجربه میکنم. همه چیز آسانتر شده، مشتریها راحتتر خرید میکنند، ارتباطم با آنها صمیمیتر و پرانرژیتر شده و واقعاً احساس میکنم آسان شدهام برای آسانیها.
خدایا شکرت برای این مسیر زیبا، و ممنونم از شما استاد عزیز برای این هدایت الهامبخش.
نعمتهای مالی، عشق، آرامش و هدایتهای الهی با عمل به آموزههای دوره همجهت با جریان خداوند
استاد عزیز، حدود چهل روز است که با آگاهیهای دوره همجهت با جریان خداوند روی خودم کار میکنم و فقط در همین مدت کوتاه، خداوند مهربان نعمتهای فراوانی وارد زندگیم کرده؛ نعمتهایی که دوست دارم بنویسم تا همیشه به یادم بماند که عامل تمام نتایجم، هماهنگ شدن با جریان هدایت الهی است.
اول از همه، از همان هدایتی مینویسم که باعث شد این دوره را بخرم. هنوز دوره همجهت با جریان خداوند روی سایت معرفی نشده بود و من حتی نمیدانستم قرار است دوره جدیدی منتشر شود. فقط متوجه شدم مبلغی در یکی از حسابهایم موجود است و میخواستم خرجش کنم. همان لحظه الهامی از طرف خداوند آمد که گفت: «این پول برای خرید دوره جدید استاد عباسمنش است.» من هم تسلیم این هدایت شدم و پول را خرج نکردم… و امروز میدانم که این تصمیم، اولین قدم ورود به یک مسیر جدید از نعمت و فراوانی بود.
از زمانی که بهطور جدی روی تمرینات این دوره کار میکنم، ثروت به شکلهای متفاوتی وارد زندگیم شده:
در یک قرارداد، مبلغ ۷۵۰ میلیون تومان بستم که ۲۰۰ میلیون تومان سود خالص آن بود.
در قراردادی دیگر، مبلغ ۳۹ میلیون تومان انجام دادم که ۱۸ میلیون تومان سود داشتم.
بیش از ۸۰ میلیون تومان واریزی به حسابم انجام شده.
چند قرارداد بزرگ دیگر هم در مسیر است و به زودی نهایی میشود.و همه اینها فقط در همین چهل روز اتفاق افتاده؛ یعنی دقیقاً از زمانی که شروع کردم آموزههای دوره همجهت با جریان خداوند را اجرا کنم.
اما نعمتهایی که عدد ندارد، حتی زیباتر و ارزشمندتر است.
محبت بین من و همسرم چند برابر شده.
احساس شادی، آرامش و خوشبختیام عمیقتر شده.
احترامی که از انسانها دریافت میکنم، واضحتر و بیشتر شده.
و مهمتر از همه، احساس نزدیکیام به خداوند چندین برابر شده؛ انگار در یک مسیر نورانی قدم میزنم.این دوره برای من یک هدیهی الهی است؛ سعادتی که خداوند در بهترین زمان ممکن به من بخشید و من را در این مسیر زیبا، قدرتمند و سرشار از نعمت قرار داد.
استاد عزیز، از صمیم قلب سپاسگزارم بابت دوره همجهت با جریان خداوند. این دوره برای من فقط یک آموزش نیست؛ یک مسیر زندگی است.
بازگشت به مسیر درست، ساختن مومنتوم مثبت و دریافت معجزههای پیاپی با عمل به آموزههای دوره همجهت با جریان خداوند
من بعد از شروع دوره ۱۲ قدم و انجام تمرینات هر قدم، هدایت شدم به کاری مربوط به ارسال و پست کالاهای خریداریشده. اولش با اشتیاق فوقالعادهای شروع کردم، اما کمکم نجواها ظاهر شدند و تمرکز من را گذاشتند روی مشکلات احتمالی این کار. همین تمرکز منفی باعث شد فقط هزینه کنم و در نهایت، از ترس همان مشکلات، کار را نیمهکاره رها کنم.
با شروع دوره همجهت با جریان خداوند، معنای واقعی «مومنتوم» را فهمیدم و متوجه شدم که چقدر خودم را در مومنتوم منفی قرار داده بودم. تازه فهمیدم چرا خواستهای را که با ذوق و شوق شروع کرده بودم، نیمهکاره رها کردم.
تمام تمرکزم را روی آگاهیها و تمرینات دوره گذاشتم؛ مدام گوش میدادم، مینوشتم و نکتهبرداری میکردم و آگاهانه تلاش میکردم از مومنتوم منفی خارج شوم و مومنتوم مثبت بسازم. همین تغییر مسیر ذهنی باعث شد شرایط بیرونی هم عوض شود. خداوند افراد بینظیر و هممدار را به زندگیام وارد کرد؛ کسانی که تمام کارهای چالشبرانگیزی را که نمیدانستم چگونه انجام بدهم، رایگان و بدون هیچ هزینهای برایم انجام میدهند. راهحلهای فوقالعادهای به من یاد میدهند و من از این همواری مسیر لذت میبرم. خدایا شکرت.
نتیجه دیگری که با ساختن مومنتوم مثبت خلق کردم مربوط به محل کارم است. میخواستم برای تعطیلات عید مرخصی بگیرم، اما ابتدا اجازه ندادند. نجواهای منفی شروع شده بود و حال من را بدتر میکرد؛ اما با تمرکز بر آگاهیهای این دوره و درکی که از قدرت مومنتوم منفی و مثبت داشتم، شروع کردم به «تایماوت دادن» و ساختن مومنتوم مثبت درباره مدیرم، محیط کارم و شغل عالیام.
خیلی زود به حال خوب و آرامش برگشتم. جالب اینجاست که مدیرم بعد از دو روز خودش پیشنهاد مرخصی داد؛ آن هم با شرایطی بهتر از چیزی که خودم خواسته بودم. حتی وسیله رفتوآمدم از بندرعباس تا بوشهر هم رایگان فراهم شد. همه چیز آنقدر راحت شد که انگار روی شانههای خداوند نشسته بودم.
در این دوره دارم بندگی خداوند را یاد میگیرم؛ و خداوند هم سمت خودش را با فضل و رحمت بینهایت انجام میدهد.
یکی از درهایی که با ماندن در مسیر درست به رویم باز شد، پیشنهادی بود که دوستم داد. گفت محصولات شیره خرمای تولیدیشان را برای فردی در روسیه ارسال کنم تا او بازاریابیشان کند و اگر نتیجه عالی بود، مسئول ارسال محصولاتشان شوم. این کار تازه شروع شده و هنوز نمیدانم به کجا میرسد، اما مطمئنم در مسیر درست هستم و خداوند به من وعده ثروت بینهایت داده و من به وعده خدا ایمان دارم.
واقعاً چه لذتی دارد که روی دوش خدا بنشینی، نگران هیچچیزی نباشی و فقط با اعتماد، قدمهایی را که هدایت میشوی برداری؛ نباشی و لبخند بزنی و عشق کنی.
استاد عزیزم، من تا اینجا از دوره همجهت با جریان خداوند نتایج بینهایتی گرفتهام. دارم با این دوره زندگی میکنم، و زندگیم هر روز دارد بهتر میشود. از شما سپاسگزارم بابت این آگاهیهای فوقالعادهای که با انتقالشان به ما، درهای فضل خداوند را به رویمان باز کردید.
دریافت هدایتهای روشن و تجربه برکتهای پیدرپی با عمل به آموزههای دوره همجهت با جریان خداوند
در این مدت خواستم بخشی از نتایجی را که با خریدن و کار کردن روی دوره همجهت با جریان خداوند تجربه کردم، با شما به اشتراک بگذارم.
بعد از ورود به دوره و انجام تمرینات مربوط به درک و ساختن مومنتوم مثبت، مشتریهایم بیشتر شدند و مبلغ قابل توجهی از محل فروش محصولات قبلیام وارد حسابم شد. اما برکت بزرگتر، خرید یک زمین سند و پروانهدار بود که دقیقاً مطابق توضیحات جلسه سوم—یعنی مفهوم هدایت خداوند—برایم رقم خورد.
سالها بود که به روشهای مختلف دنبال خرید زمین بودم اما یا پولم کم بود یا مورد مناسب پیدا نمیکردم. زمینی که دنبالش بودم ویژگیهایی داشت که ماهها قبل در دفترم نوشته بودم. با استفاده از آگاهیهای این دوره و رعایت مومنتوم مثبت، شرایط طوری پیش رفت که دوباره دنبال خرید زمین رفتم. خواستهام ساخت خانه شخصی بود و از همان ابتدا از خداوند خواستم زمینی در مسیرم قرار دهد که از همه نظر عالی باشد. نکته جالب این بود که کل این فرایند دقیقاً یک هفته قبل از عید تا روز سیزدهبدر اتفاق افتاد؛ زمانی که معمولاً حتی بنگاهیها هم درگیر تعطیلاتاند.
اما یک الهام روشن درونم میگفت: «در همین بازه زمانی زمینت را میخری.»
طبق آموزههای دوره، هر چیزی را که احتمال ایجاد مومنتوم منفی داشت، کنار گذاشتم؛ حتی وابسته شدن به یک مورد خاص. فقط خواستم زمینی با تمام ویژگیهایی که نوشته بودم، به اندازهی پساندازم باشد. چندین مورد پیدا شد و حتی در روزهای تعطیل، بنگاهیها چندین گزینه نشانم دادند. سه مورد عالی انتخاب شد. ویژگیهایشان را روی کاغذ نوشتم و امتیاز دادم؛ جالب اینکه هر سه مورد امتیاز یکسانی گرفتند.
در این نقطه فقط از خداوند هدایت خواستم. گوشبهزنگ نشانههایش ماندم.
مورد اول: وقتی وارد بنگاه شدیم، صاحب زمین گفت آدرس اشتباه نوشته شده و زمین مورد نظر یک قواره عقبتر است. متراژ هم ده متر کمتر از چیزی بود که گفته بودند. همین دو نشانه کافی بود که قرارداد را کنسل کنم.
مورد دوم: هیچ ایرادی نداشت و گزینه بسیار خوبی بود، اما روز قرارداد صاحب ملک ناگهان قیمت را حدود چهل درصد بالا برد. از توان من خارج بود و این هم لغو شد.
مورد سوم: قبل از رفتن باز هم از خدا هدایت خواستم. وقتی وارد بنگاه شدم و صاحب زمین را دیدم، جا خوردم؛ چون سه ماه قبل در یک ماجرای فوقالعاده، با او آشنا شده بودم. این اولین نشانه بود. در مذاکره، تخفیف خیلی خوبی داد و قیمت کاملاً با بودجه من هماهنگ شد؛ این نشانه دوم. همسایههای کناری را هم نیاز داشتم رضایت بدهند. همسر مالک گفت تمام زمینهای این کوچه متعلق به خواهر و برادرهایش است و دو زمین چپ و راست هم متعلق به دو خواهر کوچکش است و مطمئن باش رضایت میدهند. هیچ نشانه منفیای نبود. همان روز که دقیقاً روز بعد از سیزدهبدر بود قولنامه نوشته شد.
چهار روز بعد از قرارداد، کاملاً هدایتی با صاحب زمین تماس گرفتم که بپرسم رضایت همسایهها را گرفته یا نه. همان لحظه گفت: «داخل محضر هستیم و داریم کارهایش را انجام میدهیم.» اتفاقاً چند دقیقه بعد توانستم خودم هم به محضر بروم و تمام جزئیات مربوط به متراژ و طبقات را مشخص کنم.
این زمین تقریباً تمام ویژگیهایی را داشت که ماهها قبل در دفترم نوشته بودم؛ بلکه حتی متراژ و عرض زمین بیشتر از چیزی بود که میخواستم. پروانه ساخت بهروز هم داشت و آماده شروع پروژه بود. همه اینها هدایتهای واضح خداوند بود. من فقط تلاش کردم به هدایتش ایمان داشته باشم، مومنتوم مثبت بسازم و نگذارم کوچکترین مومنتوم منفی شکل بگیرد.
از همان لحظه ورودم به دوره همجهت با جریان خداوند، برکت وارد زندگی من شد. مشتاقانه تشکر میکنم از استاد عباسمنش برای این آموزشهای ناب.
امیدوارم همیشه فرمایشات شما و تمرینها را به یاد داشته باشم. با اینکه تقریباً تمام دورهها را خریدهام، با جرأت میگویم این دوره زیربنای اساسی تمام دورههاست؛ طوری که هر دورهای را در کنار این دوره کار کنیم، نتایج چند برابر میشود. موضوع مومنتوم یکی از بزرگترین پاشنهآشیلهای من بود که در این دوره آن را پیدا کردم و حالا با آگاهی کامل روی آن کار میکنم.
از خداوند میخواهم کمکم کند بتوانم برای تمام خواستههایم مومنتوم مثبت بسازم و آن را حفظ کنم.
تحول درونی، آرامش عمیق و دریافتهای الهی با عمل به آموزههای دوره همجهت با جریان خداوند
از وقتی وارد دوره همجهت با جریان خداوند شدم، آگاهیهای این دوره یک حس سبکی، آرامش و رهایی عجیبی به من داده است. حالا میدانم چطور فرکانس خواستههایم را ارسال کنم و چگونه به آستانه خلق برسم. همین درک، قلبم را آرام کرده، نجواهای ذهنیام را کم کرده و باعث شده دیگر نسبت به مسائل زندگیام واکنشی عمل نکنم، چون مفهوم مومنتوم را واقعاً فهمیدهام.
آنقدر لطیف و آرام شدهام که وقتی با خدا صحبت میکنم، اشکهای شوقم سرازیر میشود؛ اشکِ پیدا کردن حامی اصلیام، آن هم بعد از سالها سردرگمی. نتایج مادی من در این دوره عالی بوده، اما هیچچیز برایم ارزشمندتر از اتصال عمیقی که حالا با خداوند احساس میکنم نیست. امروز بهتر از همیشه معنای حال مولانا را میفهمم.
این تغییرات، تنها نتایج بیرونی نیستند؛ تحولات عمیق درونی هستند که شخصیت من را تغییر دادهاند. رفتارم با اطرافیانم تغییر پیدا کرده. یاد گرفتهام آدمها را از رفتارهایشان جدا کنم و بدون قضاوت به همه احترام بگذارم. سالها تلاش میکردم رفتارهای همسرم را تغییر بدهم و او را با مسیر خودم همراه کنم. نتیجه این شد که نهتنها تغییری رخ نداد، بلکه مقاومت او در برابر مسیر من هم بیشتر شد.
اما آموزههای این دوره به من یاد داد دست از تلاش برای تغییر دیگران بردارم و به باورها و مسیر هر فرد احترام بگذارم و فقط روی خودم تمرکز کنم. نتیجه شگفتانگیز همین تغییر درونی این بود که در مدت کار کردن با جلسات این دوره، پول زیادی به حسابم واریز شد؛ مبلغی که حتی تصورش را هم نمیکردم.
استاد عباسمنش عزیز، بابت این دوره فوقالعاده و آگاهیهایی که زندگی من را به شکل زیبایی متحول کرده، از صمیم قلب سپاسگزارم.



سلام و عرض ادب به همگی
انگار دیگه هر شب من هدایت میشم به نوشتن هر آنچه که داره برای بعد از دوره ی احساس لیاقت و روانشناسی ثروت رخ میده …راستش همه چیز عالی به نظر میرسید از شروع دوره خیلی اتفاقات عالی رخ داد ولو که خیلی کوچیک بود اما یه اتفاقی که دیروز افتاد این بود که خیلی خیلی مشتاقم استاد اگر خودشون قابل بدونن یا هرکس دیگه ای بتونه کمکم کنه اینجا …راستش دیروز یکی بدجوری ناراحتم کرد بدترین حرف هارو بهم زد اما حرفش مهم نیس ناراحتی من از این هست که من نون بگیر این آدم هستم و دستم وحشتناک در حال حاضر زیر سنگ هستم و قدرت مالی و اقتصادی جدا شدن از سیستم این آدم رو ندارم …دارم روی احساس بیافتم کار میکنم میدونم که تمام این مصیبتی که گریبانم رو گرفته از حس بی ارزشی درونی خودم هست که از دوره ی نوجوانی دارم با خودم حمل میکنم با اینکه از بیرون فرد با اعتماد به نفسی به نظر میاد اما عزت نفس بسیار پایینی دارم …پله پله دارم میرم جلو میدونم هر قدمی که برای جدا شدن از چنگال این فرد بردارم مستقیما به علت نفس و احساس ارزشمندی من مربوطه …ایشالا به زودی میام مینویسم که چه طوری با بالا بردن حس ارزشمندیم از شرش خلاص شدم …لطفا اگر میتونید کمکم کنید بنویسید با جان و دل میخونم .
عرض ادب و احترام
چون کلا زیاد اهل کش دادن حرف نیستم خلاصه و مفید بگم خدمتتون … بعد از دوره ی احساس لیاقت حس کردم باید یه تغییر ملموسی ولو به صورت یه اتفاق کوچک ببینم چون تازه دوره رو شروع کردم ..البته دوره رو چندین سال قبل خریداری کرده بودم و پیگیری نکرده بودم ولی این بار مصمم زیر به ریز دنبالش رو گرفتم .یادمه همیشه توی ازدواج قبلیم یک زن بی عزت نفس بودم که فک میکردم اگر وقتی با مرد میرم خرید نباید درخواست خرید داشته باشم یا خودمو مستحقق خرید های زیاد از طرف همسرم نمیدیدم …باورتون نمیشه یه دونه ای شرت برمیداشتم اونم با ترس و لرز که مبادا اون ملعون یه وقت بهش برنخوره که به تی شرت برای زنش خریده ..تازه اون تی شرت قراضه رو هم خودش باید انتخاب میکرد ..وای که چه قدر بیان این خاطرات از دوران بی ارزشی و بی عزت نفسی من برام سخته اما معجزه ی سایت و این دوره همینه که من در برابر همه دارم اینو مینویسم . حالا بعد از گذشتن از. اون ازدواج جدیدا با آقایی که دیت رفتم بدون اینکه کوچکترین حرفی بزنم خودش از اول تا آخر هرچی که فقط چشمم دنبال میکرد سریع حساب میکرد و هرچی خواستم خریدم بدون اینکه من کلمه ای درخواست کرده باشم …کلم خشک به خودم و احساس ارزشمندیم به عنوان یک زن عوض شده . حس میکنم این ها نشونه های کوچکی هستن و قراره آروم آروم چیزهای بزرگترین ببینم که قطعا مو به مو میام اینجا مینویسم .
به نام فرمانروای جهانیان که هرچه دارم از اوست
سلام به استاد عزیزم و دوستان
من 11 آذر 1402 شروع کردم به گوش دادن آگاهی های فایل های استاد عباس منش و درک کردنشون
از روز اول نشانه های جهان نسبت به خودم رو میدیدم
من با درک کردن و انجام دادن تمرین های دوره کشف قوانین زندگی شروع کردم
و کلی نتیجه دیدم که نمیدونم از کجا شروع کنم
اول پیشرفتم توی حرفه هنریم گیتار بود که الان جزو بهترین هنرجو های استادم هستم که مدیون خدای خودم هستم که انقدر به من قدرت داد تا بتونم توی این زمان کم کلی تجربه و نتیجه کسب کنم
موضوع بعدی راجب هدف گذاری و تمرکز کردن هستش قبل از این قوانین کاری که بهش علاقمند بودم رو انجام نمیدادم و فقط به پول فکر میکردم
ولی الان از کار هایی که با علاقه انجامشون میدم ،و از بینهایت طریق پول و ثروت وارد زندگیم میشه
حتی یک کار با زمان کمتر ولی حقوق بیشتر بهم پیشنهاد شد و من توی این مسیر همه سعیم رو کردم که بتونم فقط این کار هارو از سمت خدا ببینم و کسی رو بزرگ نکنم
و من تونستم با درآمدم قدم اول دوره دوازده قدم رو بخرم و با نتایج قدم اول به تازگی قدم دوم رو خریدم
و لطف بزرگی که شامل حالم شد با خریدن این دوره تونستم به عنوان کادوی تولد به برادرم بدم
برادرم که دست بزرگی از دستان خداوند برام توی این مسیر بوده و دوره هایی که خریده رو به من هم داده و باز همه این ها از الطاف خداوند مهربانه
و کلی از وسایل مورد نیازی که خودم خواستم رو خریدم و حتی زندگی از لحاظ مالی هرروز داره برای من بهتر و بهتر میشه طوری که اونقدر نگرانی های قبل رو به دوش نمیکشم و به قول استاد توحیدی تر فکر میکنم و وقتی میسپارمش به خدا آرام میشم و به همونطور که توی دوره همجهت با جریان خداوند یاد گرفتم روی مومنتوم مثبت میوفتم و اتفاقات خوب در زمان و مکان مناسب میوفته کاملا معجزه آسا
و انقدر قانون تکامل توی این مدت کمکم کرده که هر موقع ردپاهای گذشتم رو میبینم واقعا درک میکنم این قانون رو که چقدر طبیعی و بدیهی بدون اینکه حتی خودمم بفهمم شرایط برای من تغییر کرده و چرخ زندگی روان تر شده
رابطم با خداوند بسیار بسیار عاشقانه و عمیق شده خدایی که قبلا همیشه با گریه باهاش حرف میزدم الان درحال سپاسگزاریم ازش و گریه هام همه از روی شوق و ذوقیه که چقدر قوانینش میتونه توی زندگیم کمکم کنه
زهرایی که تا چندسال پیش میترسید از آینده ش که واقعا قراره چی بشه و همش توی هول ولا بود
الان یه دختر آروم و با ایمان تر شده چرا که باور داره خداوند مسیر درست رو بهش نشون میده
من حتی توی روابطم هم خیلی بهتر شدم از لحاظ وابستگی که قبلا همیشه به یک نفر میچسبیدم و فکر میکردم اون بره ته دنیاست الان قانون فراوانی رو بهتر درک میکنم و افکار آرامش بخشی مثل آدم های زیادی برای دوست داشتن و ارتباط برقرار کردن وجود داره من رو آرام میکنه
از لحاظ سلامتی من به یک فرد دیگه تبدیل شدم
نه تنها به وزن دلخواهم رسیدم بلکه انرژی بیشتری دارم و حتی به راه های بیشتری برای بهبود و سلامتی بیشتر هم هدایت میشم و از خداوند سپاسگزارم
من پارسال دقیقا توی تابستون بخاطر حساسیت و مشکلات پوستی مجبور بودم شب ها کف دست و پاهام رو چرب کنم و کلی دوا درمونشون کنم تا فقط یکم از سوزش و خارششون کم بشه و همش دستکش دست میکردم
ولی امسال به لطف الله از هیچکدوم از اون مریضی ها خبری نبود حتی عرق دستام هم کلی کمتر شده
من همیشه دوست داشتم خانوادم موافقت کنن تا از خونه ای که الان هستیم نقل مکان کنیم که هم از پله خلاص شیم هم جای بزرگ تری داشته باشیم تا من هم یک اتاق مخصوص خودم داشته باشم
این اتفاقی که برای من افتاد زمانی بود که با مفهوم مومنتوم آشنا شده بودم و فایل های هم جهت با جریان خداوند رو گوش میدادم
وقتی توی ایران جنگ شد همه چیز تغییر کرد
حتی شرایط توی خونه ماهم از حالت غیر طبیعی هم خارج شده بود و واقعاً حتی تصور اون شرایط الان هم برام سخته
ولی کاری که کردم تمرکز کردن روی آگاهی هایی بود که تا الان یاد گرفتم و به قول استاد قبل از طوفان شنا یاد گرفتن بود
با خودم گفتم زهرا استاد میگن تو شرایط سخت آدم ها الک میشن و خدا شاهده توی اون زمان انقدر همه چیز برام معجزه آسا پیش رفت که میخوام به خاطرش هزاران بار سجده شکر به جا بیارم اونموقع به من الهام شد که چندتا از فایل های رایگان استاد رو دانلود کن و نگه دار و من اصلا روحم هم خبر نداشت که قراره اینترنت هارو قطع کنن چون من با فایل های استاد اون روزا زندگی میکردم نمیخواستم هیچی خبر و حرفی از اخبار و جنگ بشنوم حتی خانواده راجبش حرف میزدن هدفون میذاشتم و فایل گوش میکردم نمیخواستم ترس بیوفته تو جونم یا برم تو مومنتوم منفی و واقعا هم اگر کنترل نمیکردم این اتفاق میفتاد چون شرایط سختی بود توی اون دوران خیلی جمله الخیر فی ماوقع رو با خودم تکرار میکردم من بافتنی میکردم و فایل استاد رو گوش میکردم
یک شب از روی فشار روانی که بهم وارد شد تصمیم گرفتم که من باید چند ساعتی توی روز از خونه بیرون باشم و این فضا انگار متعلق به من نیست اواخر جنگ بود که با برادرم هماهنگ کردم تا اجازه بده و برم توی مغازه ش کار کنم خداشاهده اولش اصلا بخاطر پول نبود و فقط دوری از اون فضای متشنج بود
برادرم قبول کرد و من از خدا خواستم که
خداجون مسیر خونه تا پاساژ برای من دوره و چون قبلا هم این مسیر رو با اتوبوس رفتم و خیلی سختی کشیدم اینبار کمکم کن که اصلا اصلا توی رفت و آمد سختی نکشم و من الان نزدیکه دو سه ماهه که میرم و میام بدون سختی حتی یکبار هم سوار اتوبوس نشدم
و واقعا خداوند جواب من رو داد
سرکار رفتن من اصلا مثل قبل نیست من با علاقه توی مغازه کار میکنم و اصلا مثل قبل نیست که لحظه شماری کنم برای خونه رفتن اصلا زمان از دستم در میره و دوست دارم اونجا کار فیزیکی کنم و قشنگ خسته بشم و کاری هم که انجام میدم همش پر از جنب و جوشه و این علاقم رو بیشتر میکنه چون از یکجا نشستن لذت نمیبرم
یکی از نکات مثبت این مدت جدا از افزایش حقوق و سهولت کار کردن و تجربه های جدیدم توی این مسیر و یاد گرفتن کار های سخت و جدید
این بود که ما الان به امید خدا بعد از 25 سال داریم از این خونه با وجود این همه سختی میریم
و من فقط میتونم بگم خدایا شکرت که اینقدر داری خوشگل برام میچینی
خونه ای که داریم بهش نقل مکان میکنیم یه جایی هستش که هم مادرم خیلی دوست داره هم به محل کار من نزدیکه و من هنوزم باورم نمیشه بلاخره خانوادم راضی شدن که این اتفاق بیوفته
و فقط معجزه الهی میبینمش
به یاد آوردن نتایجم و ردپای گذشتم من رو متعهد تر میکنه به این قوانین
استاد عزیزم از شما بخاطر همه این آگاهی های ناب متشکرم و بابت وجودتون خداروشکر میکنم
دوستتون دارم.
از دوستان عزیزم تقاضا دارم من رو کمک کنند
از اطرافیان مدام میپرسم آیا کسی رو میشناسن که در جوانی به ثروت رسیده باشه اونم با داشتن خانواده ی فقیر …همه بازیگران رو مثال میزنن اما این برای منم قابل قبول نیست وقتی میبینم هزاران بازیگر تئاتر و …با سال ها دوندگی نتونستن ثروتمند بشن اما یکی مثلا شانسش زده و اصغر فرهادی اون رو برای یک پروژه پسندیده راستش مورد ملموسی پیدا نمیکنم شایدم ذهن و باورهای من خیلی بسته ست هنوز
من دوره ی روانشناسی ثروت رو حدود چهار سال قبل با اکانت دیگری تهیه کرده بودم متاسفانه گوشیم رو دزد زد و کل اکانتم و راه دسترسی به ایمیل رو از دست دادم اما خوشبختانه در یک دفتر تمارین رو نوشته بودم حدود یک هفته قبل دوباره انگار یک نیرویی منو برد به دیدن اون دفتر و یادآوری تمرینات …استاد فرموده که مثال هایی رو پیدا کنید که شرایط مشابه و یا بدتر از شما داشتم و موفق شدن راستش داشتم به موضوع رانندگی فکر میکردم به اینکه بعد از سانحه ی تصادف وحشتناکی در 19 سالگی هنوز دوباره نتونستم بدون ترس پشت فرمون بشینم انگار پشت فرمون از ترس میخوام زهر ترک بشم الان 33 سالمه و هنوز دوباره رانندگی نکردم راستش داشتم به خانم های کم سواد و بیسوادی که مدام میبینم فکر میکنم که با وجود ترس های زیادی که دارن مثل یک مرد دارن رانندگی میکنن ….این کامنت من یادگار بمونه میخوام تند تند براتون بنویسم ببینیم به لطف خداوند و ادامه ی تمارین تا چه حد تا پایان امسال پیشرفت خواهم کرد خوشحال میشم اگر کسی راننده ی خوبی هست و نترسه بهم کمک کنه ️
سلام دوست عزیزم پریسا جان ؛خیلی خوشحالم دوستان به این نازنینی دارم،پریسا جان من کسی بودم که از جلو ماشین میترسیدم واینقدر بود که وقتی باخانواده بیرون میرفتم اصلا دوست نداشتم جلو ماشین بشینم؛ما ماشین داشتیم یک پیکان؛اما قبلا با مادرشوهرم زندگی میکردم ؛وقتی به لطف خدا به صورت معجزه خانه دار شدیم ؛واز خونه مادر دور شدیم رفت وآمد برام سخت بود یاباید بالانس میرفتم یا داداشم یا بابام میودن میبردن ومیوردنم؛بعد خیلی دیگه سخت شده بود برام؛بعد تصمیم گرفتم برم رانندگی یاد بگیرم به همسر جانم گفتم واونم قبول کرد چون خودش راننده بیابان بود ازخداش بود چون کارهای اونم راحتر میشد؛وبااین همه ترسی که داشتم رفتم وخیلی علاقه ام روز به روز زیادتر میشد،تااینکه یه پراید خریدیم ودیگه نشستم وتا به امروز وخیلی علاقه ی زیادی پیدا کردم به رانندگی ؛خداراشکر هم ترسم ازبین رفت هم اینکه روز به روز دارم تلاش میکنم که بهتر شوم؛وتصمیم گرفتم که برم پایه دو هم بگیرم چون یکی ازخواسته هام این است پشت ماشین سنگین هم بشینم؛دوست عزیزباتوکل به خدا دوباره شروع کن واز اینکه هرجا خودت میتونی بری لذت ببری؛ خداراشکر برای وجودم تواین سایت ودوستان نازنینی که مثل شماها دارم
سلام
طبق تجربه من بهترین راه برای رها کردن احساسات به اصطلاح منفی اینه که در حالت مدیتیشن اجازه بدی اون حس توی بدن جریان پیدا کنه. یعنی هرچی مقاومت کنی که نترسی بیشتر میترسی وقتی که خاطره بدی از قدیم توی ذهنت باشه.
پس توی مدیتشن بشین وقتی کاملا بدنت اروم شد اون خاطره 19 سالگی رو به یاد بیار بذار هر حسی که داشتی توی بدنت تجربه کنی. بعدش تموم میشه و می بینی که دیگه از رانندگی نمیترسی.
من خودمم همین مشکل داشتم. چون پدرم بهم یاد داده بود و خیلی استرس بهم وارد کرده بود توی سن 18-19 سالگی، من به شدت واهمه داشتم از پشت فرمون نشستن.
ولی توی ذهنم برگشتم به اون دوران و مقاومت نکردم گذاشتم حس های بدی که اون زمان بهم میخواسته وارد بشه اما من مقاومت کردم حس بشن تو بدنم.
مثل حس میکردم من توی یادگیری رانندگی خنگم نمیتونم یادش بگیرم. ولی می دیدم توی حرفه خودم که بسیار هم پیچیده و سخته خیلی خوب یاد میگیرم که.
پس فمیدم همین حس خنگ بودن که حاصل برداشتم از استرس و ترسی بود که پدرم موقع اموزش بهم وارد کرده بود، نمیذاره بخوام دوباره تلاش کنم. تا این حس رو فمیدم و رها شد ترسم ریخت. و شبش همسرم بدون اینکه بدونه چی تو ذهن من بوده اون روز، گفت میخوای بشینی پشت فرمون و امتحان کنی.
بدون ترس و خجالت گفتم هیچی یادم نیست باید از اول همه چی رو بهم بگی.
با اعتماد به نفس نشستم پشت فرمون و توضیحات همسرم اجرا کردم. یه چند بار که انجام دادم کامل یادش گرفتم. همسرم گفت وا چقد زود یاد گرفتی انتظارش نداشتم.
میخوام بگم وقتی با حس درست و در ارامش انجام بشه خیلی نیتجه متفاوته
موفق باشی
سلام خدمت استادان عزیزم و دوستان مهربانم توی سایت.
داشتم کامنت مونای عزیز را می خواندم بعضی موارد توی ذهنم روشن شد یکی شأن این بود چقدر ایشان تلاش کرده بود و تمام در ها را کوبیده بود برای موفقیت اش ولی جواب نداده بود و به گفته خودش وقتی که کلی چک و لغت جهان را خورد آمد سمتی سایت در ذهن من هم همیشه این بود که برم راه های دیگه که شاید راحت تر باشد برای رسیدن به اهداف ولی درون من می داند که نیست فقط یک راه برای موفقیت است و آن همین راه است و تمام ، و این حرف این دوستم برای من خیلی کمک کننده بود که اگر تو هم از مسیر خارج شوی و بخواهی که مسیر های دیگه را تست کنی آخر به همین نتایج خواهی رسید که این دوستم رسیده و بعد آنوقت برمی گردی به این سایت پس همین حالا درست از همین آگاهی ها استفاده کن .
سپاسگزارم بابت کامنت کامل و ارزشمند شما مونای عزیز .
به نام خدای مهربان و قدرتمندم که فقط روی قدرتش حساب کنم و او برام کافیست
سلام به بهترین و زیباترین و دوست داشتنی ترین استاد دنیا و سلام به مریم مهربونم سلام به دوستان نازنین و توحیدیم که من عاشقشون هستم
بهشون افتخار میکنم که تونستن به مدار بالا برن و خدا رو در وجودشون پیدا کنن و به همه چیز برسن وقتی کامنتهاشون رو در هر زمینه ای میخونم مرحبا و تحسینشون میکنم ایول بهشون
راه درست رسیدن به خواسته ها رو فهمیدند و ادامه دادن
استاد واقعا ممنون و سپاسگزار شما و مریم جان هستم که در این قسمت کامنتهای دوستان رو گذاشتین و نتایجشون رو ما میخونیم و چقدر ایمانمون بالا میره چقدر انرژی و فرکانس بالایی دارن و بعد از اتمام کامنته هر دوستی به خودم میگم منم میتونم فقط تلاش ذهنی زیاد و بالا بردن ایمان به غیب و ادامه داشتن این مسیر
کنترل ذهن و نگاه توحیدی داشتن رو باید بیشتر انجام بدم
الان داشتم کامنته کامله خانم عزیزم رو از افغانستان شهر کابل رو میخوندم چقدر ظریف قدم به قدم قانون رو به خودش میگفت و عملی میکرد صدای استاد و حرفهاشون با خودش مرور میکرد قانون دو برای خودش تداعی میکرد
چقدر تونست کنترل ذهن داشته باشه و اون قدر بهش بی احترامی شده رو بتونه آرام کنه خودش رو
و بعد از بر خورد با هر نه گفتن و تضاد چون روی خدا حساب کرده بود هر دفعه قدرتش زیاد میشد ایمانش رو بالا میبرد و تسلیم نشد تقسیم کار با خدا کرد و بدون هیچ ترس و استرسی راهشو ادامه داد و خدا هم قشنگ دستانشو براش فرستاد و کارها رو انجام داد براش
این ایمان به خداست خداوند همه چیز میشود همه کس را به شرطه ایمان
وقتی خدا رو حس میکنی و باورش داری از هیچ چیزی نمیترسی و پا پس نمیکشی
من خیلی درس گرفتم از این کامنتهای دوستان قشنگم یکی از دیگری بهتر و شیرین تر
درونه همه کامنتها از خدا و قدرتش صحبت کردن
خدایا شکرت سپاسگزارتم
استاد ممنونتم ای مرد خدا بخشنده و مهربان
در پناه خداوند مهربان باشین
استاد گرانقدر، جناب آقای عباس منش
با سلام و احترام،
ابتدا مایلم از شما بابت زحمات و تلاشهای بیدریغتان در حوزه آموزشهای رشد فردی و ثروت صمیمانه تشکر کنم. سخنان و فایلهای رایگان شما برای من الهامبخش بوده و باعث شد نگرش و باورهای مالی و شخصیام تغییر کن
با این حال، مایلم به طور محترمانه به یک نکته اشاره کنم: در یکی از صحبتهایتان عنوان شد که «خدا انرژی است». با تمام احترامی که برای شما قائلم، شخصاً معتقدم خدا انرژی نیست؛ بلکه انرژی خود مخلوق خداست
«با تمام احترامی که برای شما قائلم، معتقدم خدا فراتر از انرژی است؛ خدا خالق همه چیز است و حتی انرژی نیز مخلوق اوست. به عبارت دیگر، خدا منبع هستی و قدرت مطلق است و همه نیروها و انرژیها از او سرچشمه میگیرند، نه اینکه خود او صرفاً یک انرژی باشد.
این نقد هیچ خدشهای به ارادت و احترامم نسبت به شما وارد نمیکند، بلکه صرفاً یک نکته کوچک برای شفافسازی است.
همانطور که گفتم، با گوش دادن به فایلهای رایگان دوره ثروت (یک ودو و سه)، توانستم به صورت عملی بسیاری از باورهای محدودکنندهام را تغییر دهم. به لطف خدا و با رعایت نکات شما،
کار کسب که یک مدت بود حتی یک مشتری خریدی انجام نمیداد
توانستم درآمد روزانه خود را در عرض یک هفته از هیچ به 3،500،000 تومان در روز برسانم. این تجربه، نشاندهنده ارزشمندی آموزههای شما و تاثیر آنها در زندگی واقعی است.
با نهایت احترام و قدردانی، امیدوارم این نکته دوستانه را با دید مثبت دریافت کنید و همچنان شاهد موفقیتهای روزافزون شما باشم.
با سپاس فراوان،
حمید
سلام به جناب مطهری گرامی،چقدر زیبا و در عین اعتماد به نفس و بدون جبهه گیری نظرات خودتون رو بیان کردید و بنده بسیار لذت بردم امیدوارم که همه ی ما بتونیم از این اخلاقیات شایسته دوستان بهره ببرم و الگو بگیریم
1404/5/20روز401
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به بهترین استاد دنیا و مریم عزیز ودوستان گل
اینقدر احساسم خوبه که گفتم حتما باید بیام اینجا بنویسم و ردپا بزارم بمونه خدایا هزاران مرتبه شکرت
الانکه دارم مینویسم از یه خرید خوشگل برای خودم برگشتم و دوش گرفتم و درحال خشک کردن موهای زیبام هستم و این هدیه بی نظیر و پوشیدم
400روز از تحول روز شمار من میگذره و خداروهزاران مرتبه شکر که امروز برای خودم یه نیم ست گوشواره و پلاک گردنی طلا حدود 3گرمی خریدم 21میلیون تومان
با پولی که از علاقه ام از شغلم ساختم مخصوصا این 4ماه اخیر خدایا هزاران مرتبه شکرت بخاطر این حجم ازنعمت و فراوانی
امروز هدایت شدم و یه الهام قوی میگفت برو بخر منم گوش کردم و هدایت شدم به پلاک گردنی و گوشواره طرح صلیب کاملا زیبا و مینمیال و پراز حس خوب خدایا شکرت یادم اومد که برای اولین بار که دیدم استاد عزیزم گردنبند صلیب انداخته چقدر خوشم اومد و این خواسته درمن شکل گرفت ولی من دیگه کلا رها کرده بودم اصلا به یادش هم نبودم تا اینکه امروز توی ویترین طلا فروشی دیدم و چقدر به دلم نشست و یه گوشواره زیبا طرح صلیب هم بود و باهاش ست کردم و چقدر راحت پولش توی حسابم بود و خیلی راحت بدون اینکه چونه بزنم و خود طلا فروش تخفیف داد و رند شد21 میلیون و منم راحت با احساس خوب کارت کشیدم خدایا شکرت الان این هدیه زیبا توی گردنم هست و چقدر احساسم خوبه
قبلا وقتی پول توی حسابم بود همش نگران بودم از دست بره یا اینکه زودی تبدیلش میکردم به سکه و طلای شکسته ولی الان چندماه هست این پول توی حسابم بود و اصلا هم نگران نبودم و امروز هدایت شدم که این هدیه زیبا رو برای خودم بخرم و ازش لذت ببرم و نگران سرمایه گذاری و… هم نبودم خدایا شکرت چقدر احساسم عالیه من با پولی که خودم با کمک تو ساختم تونستم این طلای بی نظیر و بخرم و ازش لذت ببرم خدایا چقدر احساسم خوبه با خریدی که انجام دادم کمک کردم که جهان تو گسترش پیدا کنه
و خدایا شکرت ماشالله چقدر فراوانی و نعمت و کلی مغازه های بزرگ و پراز طلا و جواهر خدایا شکرت چقدر ثروت زیاده
وقتی خودمو با400روز پیش مقایسه میکنم من تونستم حدود شاید بالای 100میلیون از کار خودم پول بسازم و به راحتی برای خودم لباس های مارک و طلا خریدم هزینه های باشگاهم و ویتامین هام و خورد خوراکم و اوکی کردم میلیون ها تومان برای دوره های آموزشی استاد عباسمنش و میلیون ها تومان برای آموزشهای تخصصی خودم هزینه کردم خدایا شکرت که داری هدایتم میکنی به مدار ثروت خدایا شکرت که دارم بهت نزدیکتر میشم خدایا هزاران مرتبه شکرت که منو هدایت کردی به این مسیر و سایت الهی
عسل عزیزم
سلام دختر خفن و بی نظیر،
خیلیی تبریک می گم بهت هدیه ای زیبایی که برات خریدی!
واقعا خوشحال شدم قلبا،
ان شالله ازین اتفاقات عالی همیشه تو زندگیت داشته باشی و قطعا که داری و همه مون که درین مسیر ،زیبا هستیم یقینا که اتفاقات عالی در انتطار مونه،
خیلی تحسنت می کنم دختر زیبا و خوش قلب،
من خیلی دوست دارم شخصیت افرادی رو که خیلی جسورانه و مستمر یه هدفی رو دنبال می کنند، قدم های کوچیک اما مستمر ،
من متوجه عدد روز شمارت هستم، و خیلی بهم انگیزه میده که اینقدر خوب رو خودت کار می کنی و رد پا میزاری،
خودمم شخصیتم اینجوریه که یکاری رو آرام و باقدم های کوچیک واما مستمر انجام میدهم، و توی این زمینه از خودم راضی ام،
خدارا شکر می کنم که مدت یک سال و 4 ماه می شود که من دوره بی نظیر 12 قدم رو شروع کردم، و از همان لحظه ای که جلسه ای تمرین ستاره قطبی رو گوش دادم تا همین الان باعشق و انگیزه هر روز و هر شب این تمرین زیبا رو انجام میدهم،
توی این مدت یک سال و خورده ای شاید دو سه روز انجام نداده باشم،
خواندن کامنت های شما دوست عزیز خیلی بهم حس خوب میده و معمولا میخوانمش،
از موقع که متوجه عدد روز شمار شما شدم، انگیزه گرفتم در کنار تمرین ستاره قطبی ام، یه برنامه داشته باشم که هر روز یه کامنت بزارم تا ثابت قدم تر بمونم درین مسیر، و خدارا شکر که الان 43روز می شود که هر روز یه کامنت میزارم،
خدارا شکررر بابت داشتن دوستان عزیزی همچون شما و بقیه عزیزان که کامنت شون برایم کلی انگیزه میده و احساس عالی دارم.
درپناه خدای مهربان سربلند باشید!
سلام به دوست گلم فاطمه عزیزم
چقدر احساسم خوبه یه حس قلبی خاصی بهت دارم عزیزم با اینکه هیچ شناختی نسبت بهت ندارم اما یه ارتباط قلبی نزدیکی بینمون هست و اینو دقیقا از پیامی که برام نوشتی دقیقا بهم ثابت شد
تو چقدر دختر فوق العاده ایی هستی خدایا شکرت که اینقدر قلبت مهربونه و میتونی اینقدر خوب تحسین کنی فاطمه عزیزم وقتی برام مینویسی دختر خفن دقیقا این توی ذهنم میاد که خودت چقدر دختر خفنی هستی که میتونی اینطوری تحسین کنی و اینو به زبون بیاری این قلب بزرگ هدیه خداست که بهت داده عزیزم خداروشکر میکنم بخاطر این قلب های بزرگ و مهربون که خدای مهربونم توشون زندگی و پادشاهی میکنه میکنه واقعا بهت تبریک میگم عزیزم
چقدر خوشحالم که با دوستان بی نظیری چون شما. توی این سفر رویایی همسفر هستم و خوشحالم که نوشته های روزانه من که خداوند هدایتم میکنه و مینویسم که بدون خداوند من هیچ اراده و توانایی ندارم فقط خدای مهربونم که کمکم میکنه و هدایتم میکنه میتونم ادامه بدم وهر روز ازش میخوام که کمکم کنه بهتر بشناسمش هر روز ازش میخوام که کمکم کنه باورهام و خودمو بشناسم و در مسیر اصلاحشون قدم بردارم .
بهترینها سهم شما باشه عزیزم
موفق و پایدار باشی
سلام
من نازی هستم.من هم از شاگردان دوره اول 12 قدم هستم که بااموزه های استاد به خیلی از خواسته هام رسیدم و خیلی چیزهارو تجربه کردم
صاحب خونه از خودم شدم باغ خریدم فروختم ویلا خریدم ماشین خریدم و کلی درامد و اتفاقات خوبوتجربه کردم و به زندگیم سروسامان دادم وکمک بچه هامم کردم تا رشد کنند.
اما بالینکه در زمینه روابط هم کار میکردم اتفاق خاصی بین من وهمسرم نمی افتاد
هرچی با دوستان 12 قدمیم هم صحبت میکردم اونام میگفتن رو دوره و خودت کار کن اما نتایج من تغییر چشمگیری نداشت
رابطه من وهمسرم عاشقانه نبود و من در سالهایی ک باایشون بودم بیشتر سقف مشترک را تجربه میکردم بجای تجربه ناب عشق!
و در واقع من تنهای تنها زندگی میکردم در هر موردی..
یک جا استاد حرف قشنگی زدن و گفتند ک اگر تو رو خودت کارکنی یا ب خواسته ات میرسی یا اون شخص از زندگی تو خارج میشود!
چگونه؟؟؟نمیدونم ! و حتی مثال مرگو زد و گفت شاید مرگ ادمها رو جدا کنه…من چه میدونم چه طوری؟ولی این اتفاق می افته….
و برامنم همینطور شد و شرایط متارکه برام رقم خورد و خداوند من رااسان کرد برای خروج از چهاردیواری که فقط برای مردم قشنگ بود و من در طی اون سالها عشقو تجربه نکردم…من بااین که حدود 53 سال دارم بدون ترس وارد این مقوله شدم ورفتم تا انتها
طوری که اول خودم باور کردم سن یک عدد هست و من بسیار بسیار جوانتر هستم و پر از شور وعشق ناب زندگی کردنم و تا نفس میکشم امیدوارم که خداوند من راهدایت کند به مسیری که عشق راتجربه کنم با انسان اگاهی که قدر تک ب تک لحظاتش رابداند و بداند که برای چی و به چه علت اینحاست؟؟؟
و قدر بودن عزیزان را درک کند
تا جایی که در هر دادگاهی قاضی باشنیدن 27 سال زندگی مشترک! میگفت زشته برین باهم بسازید! و من یک کلمه فقط…
در این زندگی عشق نیست ومن نمیخواهم دیگر بخاطر مردم زندگی کنم…
تا سرانجام با بخشش کل مهریه ام و حتی خانه ای ک داشتم ازادیم را خریدم وبهاشو کامل دادم و اومدم بیرون…. من هرجا سفر میرفتم رو زمین رو برگ رو درو دیوار مینوشتم
خدایا طلاق من رو تو بگیر ومن را رها کن
گرچه زندگی ب ظاهر هیچ کم و کسری نداشت و هیچ مشگلی هم در ظاهر نداشت ن اعتیادی ون کتک وکاری …هیچ
ولی سکوت مرگبار ….رابطه سرد وبی عشق…
و قاضی باشنیدن صحبت من متقاعد شد ک ادامه بی فایده است
سخن کز دل براید….لاجرم بر دل نشیند…
من بستر رسیدن ب خواسته ام رو مهیا کردم
اوندم ی خانه اجاره کردم
شب اول حتی قاشق نداشتم! دره خود ماست قاشقم بود
ن رختخوابی و ن هیچ وسیله ای!
من حیاط واسمونو خیلی دوست دارم خونه ای ک اجاره کردم حیاط داره
و رفتم ب ایشون گفتم ببین….ما سالها کنارهم زندگی کردیم خوب یا بد
تا همینجا کافیست…من دارم میرم چه با وسیله وچه بی وسیله…
دردسرتون ندم کم کم ب لطف الله تونستم مبلهای شیک و ب روز بخرم و زندگی رو بسازم
شاید باورتون نشه ودروغ بیاد ک مهم نیست!
اما خداوند همو روزهای اول ک من در سردرگمی و چه کنم تهیه یخچال و وسایلم بودم(چون همه وسایل برقی اون منزل بوش اصل المان بود ک من شخصا تهیه کردم باپول خودم و لباسشویی مادرم هدیه داده بود ک ایشون گفت بزار وبرو ب سلامت)
و من رها کردم
خدای بی پدر ! قابل ستایش 199 میلیون ب کارت من به شکل ناشناس پول ریخت
بله پول به مبلغ 199 میلیون!
اهان ذهنت درگیرشد؟ ک من نرفتم دنبالش؟
چرا من رفتم دنبالش اونم ن یک بار
4 بار! اخربار گفتم ای خدای مهربان من اهل سحرم
اهل دزدی و خلاف نبودم تا حالا این اخرین باره ک میرم واعلام میکنم ک این پول مال کیه؟صاحب نداره؟اعتراضی نداره برگشت نمیخواد؟
و تا امروز که یک سال و اندی است میگذرد این پول ناشناس و از طرف حضرتش برای من واریزشد و هزینه خرید یخچال وفریزر وگاز شد و لبلسشویی وظرفشویی…
بله ب قول مادرم من از اسب افتادم اما از اصل خودم ک نیفتادم و حتی ظرفشور هم خریدم…و زندگی از نو تهیه شد
من در دفترم نوشته بودم خدایا من مبل میخوام لوستر میخوام و.و.و…
اینها هم ب سادگی وراحتی امدند
طوری ک من حتی یادم نیس چه طوری پولشا دادم همه هم نقد…چک وپک نداریم طبق اموزش استاد…
من تونستم عید برم چین و یک سفر رویایی تجربه کنم
یک سفر هم دبی رفتم
ک اگر حرکت نمیکردم مرگ ارزوهامو با ورشکستگی خانواده همسرم و عشق بی رویه ای ک او نسبت ب انها داشت ومن وکودکانم را گویی از سر راه بدست اورده بود میدیدم!
این نتیجه غلبه بر ترس و حرکت رو به جلو است
شاید ی عده بگویند اموزه های استاد شاگردان متوقع و خودخواه پرورش میدهد
بگویند! از حرف مفت چه ثمر؟؟؟چه باک؟؟؟
من باید طبق تشخیص وصلاحدید افراد اجتماع همچنان بخاطر حفظ ابرو شاهد مرگ جسم وروح واحساسم بودم؟؟؟ایا این طبق ایات قران است؟
من چند بار زندگی میکنم ک خودم را فنا دیگران کنم
ک دست اخر هم از همه کس بدتر باشم؟
التماس تفکرررر!
من انقدر در این مسیر معجزه دیدم ک اگر بنویسم کتاب میشود اگر کسی مایل ب شنیدن واشنایی بیشتر بامن است در صورتی ک استاد اجازه میدهد این شماره من است و من مایلم با فردی عباس منشی واگاه به زندگی ادامه مسیرم را طی کنم
و تو ای سید! ای پیامبر زمان من….
دستانت را میبوسم و بر خدای تو عاجزانه وشاکرانه سجده شکر میکنم ک تو من را از منجلاب مرگ تدریجی…و تجربه بی عشقی رهانیدی
تو تاابد زنده ای!
برای تو مرگ ونیستی وجود ندارد
تو تا ابدیت خواهی ماند عمرت بهشت وبه عشق!
و من بعد از خداوند عاشق تو هستم ک تو دست بی منت خدایی و یکتا در روی زمین خاکی
دوستت دارم زرین ناز
19/5/1404
به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم دوست شجاع و بخشنده و نترس زرین عزیزم
که با ایمان به خدا پا روی ترسهاش گذاشت و اون گاری زهوار در رفته رو از خودش جدا کرد و راحت شدی
گاری که تو رو از خواسته هات چند ساله جدا کرده بود
عزت نفستو بدست آوردی
و پول و ثروت و نعمت رو به زندگیت وارد کردی
مانعها رو برداشتی و با ایمان به خدا حرکت کردی
من تحسینت میکنم میبوسمت از راه دور
دوستت دارم مرحبا مرحبا
ممنونم که وفت گذاشتی و کامنتته زیبا و پر از درس رو برامون نوشتی
انشالله خداوند یه همفرکانس مهربون و ثروتمند نصیبت کنه
در پناه خداوند مهربان باشین
دوستت دارم
سلام عزیزم
چطور از شما تشکر کنم که این کامنت رو در زمان درست و در مکان درستی خوندم و نکته ودرس رو گرفتم .
نمیدونم از شدت ذوق و شوق با چشمانی پر از اشک چه واکنشی نشون بدم!!
حق میدم که نمیدونی از چی دارم حرف میزنم … اگر با جزئیات از گوشه ایش بگم ، متوجه منظورم و دلیل اشکهام خواهی شد .
من تو وضعیتی هستم که هدایت شدم به خواندن این کامنت ، یعنی مولا درز هدایت نمیره !!
خودم شوک زده و متعجبم …
از خوندن کامنت شما و تطابق با شرایط خودم و نیاز به مبلغ پولی که تو متن بهش اشاره کردید ، منو دیوونه کرده . البته اینم بگم که من تو رابطه با همسرم عشق میکنم و زندگی … ولی از لحاظ مالی هنوز شرایطم ضعف داره و تو این ماه مخصوصا تو این هفته آخر بیشتر رو مبلغ 199 میلیون تومان توجه و تمرکز گذاشتم …. الله اکبر ، سبحان الله از نظم و هدایت دقیق الله …
شوک و حیرتم همچنان باقیست …
بگم ایمان قوی شد ، بیراه نگفتم ! بگم هدایت شدم ، قطعاً شدم ! بگم باور ساختم با نمونه عینی که قطعاً کلید خورد …. یعنی واقعاً الان نمیدونم چی بگم !!
فقط و فقط متحیرم و شوک زده!!
ربّی که به یک بنده بی پناه و یاورش به اون زیبایی روزی میرسونه ، بی نیاز از هر شخص و انسانی میکنه یعنی منو نمیتونه ؟؟
(الیس الله بکاف عبده)
چرا نیست ؟ از خدایی خدا چه میخواهی که در او یافت نمیشود؟!
کل پیام کامنت شما عزیزم همین بود: (الیس الله بکاف عبده)
وای …. وای …. از جهل و شرک !!
امان از شرک های پنهان و آشکار …
به الله که تنهاترین مسئولیت منِ انسان ، تقوا است و بس ….
تنها وظیفه و حقم ، کنترل ذهن است و بس ….
هر چی تو این مسیر یاد بگیرم باز هیچی نبوده و نیستم !!
(الهی و ربّی من لی غیرک)
الهی که از پرهیزگاران و باتقوایان باشم و باشیم … مستمر در مسیر قانون!!
عالی بودی عزیزم
بهترینهای بیشتر نصیب خودت و فرزندانت باشه .
در پناه الله