نتایج دانشجویان از دورههای استاد عباسمنش
تحول عمیق در روابط و ساختن زندگی عاشقانه با عمل به آموزههای دوره احساس لیاقت
تحول مالی، استقلال، رشد خانوادگی و جهش شغلی با عمل به آموزههای استاد عباسمنش و دورههای سایت abasmanesh.com
داستان هدایت من به سمت آموزههای استاد عباسمنش از جایی شروع شد که یک روز دو نفر را دیدم که با شور و هیجان درباره فایلهای انگیزشی ایشان صحبت میکردند. کنجکاو شدم… چندبار فایلهای استاد را دیدم و تازه همان موقع فهمیدم استاد عباسمنش سایت دارد. همانجا وارد سایت شدم و عضو این دانشگاه بزرگ زندگی شدم.
آن روزها ترکتحصیل کرده بودم و تازه وارد بازار کار شده بودم. از شاگردی شروع کردم… با حقوق ماهی ۲۰۰ هزار تومان.
اما امروز که برگشتم و کامنتهای قدیمیام را خواندم، دیدم سال ۹۵ درآمدم رسیده بود به ماهی ۵ میلیون تومان. سال ۹۷ درآمدم به ۳۰ میلیون رسیده بود.
و حالا؟
حقیقتاً حساب کردن درآمد ماهانهام برایم سخت شده! چون هم در حوزه ساختوساز ملک فعال هستم و هم کسبوکار مستقل بیل مکانیکی دارم.
بهطور تقریبی، نسبت به سال ۹۷ درآمدم نزدیک ۱۰ برابر شده… و نسبت به روزی که با ماهی ۲۰۰ هزار تومان شروع کردم، حدود ۱۵۰۰ برابر رشد کرده است.و جالبتر اینکه میدانم اگر دقیقتر و کاملتر به تمام آگاهیهایی که از استاد یاد گرفتم عمل میکردم، باید الان مینوشتم «۱۵۰۰۰ برابر». این یعنی هنوز جای رشد بسیار بزرگی برای من وجود دارد و این مسیر ادامه دارد.
اینها بخشی از نتایج من در طی سالها عمل به آموزههای استاد عباسمنش است:
در بهمن ۱۴۰۲ پسر نازنینم آقا لیام به دنیا آمد و زندگی من، همسرم و دخترم نفس را پر از شادی و انرژی مثبت کرد.
در همان ماه، شراکت ۱۳ سالهام با برادرم را به پایان رساندم و کاملاً مستقل شدم.
یک بیل مکانیکی ۶ دانگ خریدم که کاملاً مال خودم است و از همان موقع تمام کارهایم مستقل شد.
تمام بدهیهایم را کامل تسویه کردم.
دستهچکهایم را پاره کردم و دیگر وارد هیچ ضمانتی نشدم.
۸ تا وام داشتم؛ همه را صاف کردم.
در آبان ۱۴۰۳ با حمایت بینظیر همسرم به کرج مهاجرت کردیم و حالا پنج ماه است از این تغییر فوقالعاده راضی و خوشحالیم.
در اسفند ۱۴۰۳ آپارتمان چهارطبقهای که در شاهرود داشتم را کامل ساختم و الان در مرحله سند زدن است.
کارم با بیل مکانیکی در کرج عالی شده و هر روز بهتر پیش میرود.
ماشین ساینا را تبدیل کردیم به یک دنا فوقالعاده.
دخترم نفس کلاس زبان میرود و در باشگاه فعال است.
در سال ۱۴۰۳ سفرهای زیادی رفتیم و تجربههای زیبایی ساختیم.اینها را نوشتم تا همیشه یادم بماند:
هر چقدر بیشتر به آموزهها عمل کردم، نعمت بیشتری وارد زندگیم شد.
و هر چقدر جدیتر ادامه دادم، معجزههای بزرگتری اتفاق افتاد.رهایی از مقایسه، بازسازی احساس ارزشمندی و جهش در روابط، درآمد و آرامش با عمل به آموزههای دوره احساس لیاقت
استاد، آگاهیهای دوره احساس لیاقت، بهخصوص جلساتی که دربارهی مقایسه صحبت کردید، تحولات بزرگی در زندگی من ایجاد کرد. این جلسات ریشه بسیاری از احساسات بدم را به من نشان داد و اثراتی روی ذهن و قلبم گذاشت که واقعاً در کلمات نمیگنجد.
بار اول که جلسات مربوط به مقایسه را گوش کردم، تازه فهمیدم که تقریباً همیشه و دربارهی هر موضوعی خودم را با دیگران مقایسه میکنم. با اینکه زیبایی، توانایی و استعداد زیادی داشتم، این مقایسهها بدون هیچ معیار درستی باعث میشد خودم را کمتر از بقیه ببینم. حتی رابطه خودم را با رابطههای دیگران مقایسه میکردم و این باعث میشد حس کمبود، نارضایتی و بیارزشی کنم.
وقتی دوره احساس لیاقت منتشر شد، این جلسه آنقدر من را درگیر کرد که باقی دورهها را کنار گذاشتم و فقط روی این موضوع کار کردم. شروع کردم به عمیق شدن در ریشههای احساس ارزشمندی درونم، مخصوصاً بخش مقایسه.
استاد عزیز، دوره احساس لیاقت تأثیرگذارترین دورهای است که تا امروز روش کار کردهام. این دوره واقعاً همه جنبههای زندگی من را دگرگون کرده. از زمانی که شروع کردم، احساس رضایت عمیقی از زندگیم دارم و بارها به خدا گفتهام: «خدایا، من ازت راضیم.»
درست است که خواستههای بزرگتری دارم، اما از مسیر فعلی و از تکتک لحظات رشدم لذت میبرم. با برگشتن به این دوره، دوباره الهامات و هدایتهای خدا را با وضوح بیشتری حس میکنم و زندگی برایم آسانتر شده.
استاد، شما با این دوره من را به خدا نزدیکتر کردید. آموزشهایی به من دادید که نظیر ندارد. زندگیام را در همه جنبهها از این رو به آن رو کردید. امروز من هیچ شباهتی به سال قبل ندارم.
تا امروز کامنت نمیگذاشتم، اما از این به بعد، برای تمام جلسات این دوره کامنت میگذارم تا یادم بماند از کجا به کجا رسیدم و دلیل نتایجم چه بود.
مینویسم تا همه بدانند اینها افسانه نیست. واقعیت محض است. من این آموزهها را باور کردم و نتیجه را با چشم خودم دیدم.
من باور کردم و از دختری که با ۲۰ هزار تومان در کارت، در پارک گریه میکرد…
تبدیل شدم به فردی که در مدت کوتاهی چند صد میلیون تومان پول ساخت آن هم در سن ۲۴ سالگی.استاد عزیزم، شما قوانینی را به من یاد دادید که ارزششان از هر نتیجهای بیشتر است.
شما من را به خدایی رساندید که تمام عمر دنبالش میگشتم.
بینهایت سپاسگزار شما و خداوندی هستم که من را هدایت کرد.تحول مالی، عاطفی، شخصیتی و سلامتی با عمل به آموزههای دوره احساس لیاقت و دوره ۱۲ قدم
مدتی است که بهصورت جدی روی آموزههای دوره احساس لیاقت و دوره ۱۲ قدم کار میکنم. آنقدر این دو دوره تغییرات عمیق و پایدار در زندگی من ایجاد کردهاند که حتی بسیاری از نتایجم را فراموش کرده بودم. میخواهم بخشی از این نتایج را بنویسم؛ نتایجی که کیفیت زندگی من را در تمام جوانب، از اساس تغییر داده است. من حدود سه سال است که با آموزههای استاد عباسمنش کار میکنم.
قبل از آشنایی با این آموزهها، رابطه من و همسرم پر از تنش بود. بر سر کوچکترین موضوعات دعوا میکردیم. هر دو اصرار داشتیم که خودمان درست هستیم و دیگری باید تغییر کند. رابطه همسرم با خانواده من هم پر از اختلاف بود و اگر با این آموزهها آشنا نمیشدیم، مطمئنم رابطهمان به جدایی ختم میشد. اما با یادگیری کنترل ذهن، اعراض از نازیباییها و تمرکز بر نکات مثبت، زندگی ما دگرگون شد. امروز عشق میان من و همسرم را نمیتوان با کلام توصیف کرد. حالا حتی ماهی یکبار هم به اختلاف نمیخوریم و عاشقانه همدیگر را دوست داریم. اگر قبلاً کیفیت رابطهمان نمره ۱۰ بود، امروز به نمره ۱۰۰۰ رسیده است.
شغل من در زمینه آسانسور است. قبل از کار کردن با این دورهها، درآمد ماهانهام حدود پنج میلیون تومان بود و در بهترین حالت با تلاش سخت به هفت میلیون میرسید. چند سال پیش به یک تضاد مالی شدید خوردم. به خاطر تصمیمات هیجانی، داراییهایم را از دست دادم. ماشینم رفت، سرمایهام از بین رفت، بدهکار شدم، مشتری نداشتم و پیش همسرم و خانوادهاش شرمنده بودم. ترس و نگرانی از همه طرف ذهنم را محاصره کرده بود. اما وقتی خداوند من را با آموزههای استاد عباسمنش آشنا کرد، زندگی من بهتدریج شروع به تغییر کرد. یک شبه همهچیز درست نشد، اما هر روز نشانههای مثبت را میدیدم و میدانستم دلیلش عمل به همین آموزههاست.
یکی از بزرگترین نتایج من افزایش درآمد بوده است. با اینکه تلاش فیزیکیام کمتر شده، اما درآمدم ۱۰ برابر شده و گاهی ۲۰ برابر درآمد سابق را تجربه میکنم.
تا قبل از کار کردن روی این آموزهها، ۱۳ سال سیگار، قلیان و مشروبات الکلی مصرف میکردم؛ اما حالا نزدیک به دو سال است که حتی یک کام دود وارد بدنم نکردهام و هیچ چیز مخربی مصرف نکردهام. آرامش و کنترل هیجاناتم بهطرز چشمگیری بیشتر شده. اگرچه هنوز گاهی عصبی میشوم، اما خیلی کمتر، و وقتی ضعفم را میبینم، روی آن کار میکنم و از بینش میبرم.
پیش از این دورهها نه تنها هیچ دارایی نداشتم، بلکه ۲۰ میلیون تومان هم بدهی داشتم. اما امروز دارایی من بیش از دو میلیارد تومان است و با سرعت در حال افزایش. خرید بهترین لوازم خانه، که زمانی یک رؤیای دستنیافتنی بود، حالا بهراحتی انجام میشود؛ از بهترین تلویزیون و یخچال گرفته تا بهترین لوازم آشپزخانه.
اعتمادبهنفس من بهطور کامل متحول شده. قبلاً عاشق خودم نبودم، اما امروز خودم اولین اولویت زندگیام هستم. دیگر غصه هیچکس را بیدلیل نمیخورم، اما اگر بتوانم، کمک میکنم.
در زمینه کاری، کیفیت زندگیام به شکل چشمگیری تغییر کرده. الان با ۹ بیمارستان تهران قرارداد سرویس و نگهداری آسانسور دارم، و علاوه بر آن، کارهای آزاد مختلفی هم انجام میدهم. کسی که زمانی کارگر شرکتها بود، امروز ۹ نیروی استخدامی دارد و از کارگری به مدیریت، بازدید، طراحی و نظارت رسیده است.
باید بگویم بعد از کار کردن روی دوره احساس لیاقت، اوج جهش درآمدی من اتفاق افتاد. حتی نمیدانم این نتایج چطور و از کجا وارد زندگیام شد؛ فقط روی احساس لیاقتم کار کردم و همان کارهای سابق را در کسبوکارم انجام دادم. اما خداوند دستانی را فرستاد که باعث رشد من شد.
این نوشته را میگذارم تا فراموش نکنم کجا بودم و چطور امروز اینجا هستم؛ روزهایی را که کارت میکشیدم برای خرید چهار عدد تخممرغ و یک بسته نان و حسابم صفر میشد. روزهایی که لباس مناسب نداشتیم، غذای درست نمیتوانستیم بخریم، بدهی و استرس امانم را بریده بود. لحظاتی که شاگردم ماشین داشت اما من پیاده راه میرفتم و پول بنزین نداشتم. روزهایی که سرکار میرفتم و حتی یک مشتری هم نداشتم.
امروز اما زندگیام از زمین تا آسمان فرق کرده. ماشین خوب داریم، بدون ترس بهترین چیزها را میخریم، سفرهای باکیفیت میرویم، بهترین غذاها، بهترین تفریحات و بهترین امکانات را داریم. به لطف دوره قانون سلامتی، بدن سالم، اندام متناسب و سبک زندگی عالی داریم. بهترین باشگاهها را انتخاب کردهایم و هر تفریح و رستورانی بخواهیم، بدون نگرانی میرویم.
الان هم دوره روانشناسی ثروت ۱ را تهیه کردهام و تازه شروع کردهام. خدا میداند با عمل به آگاهیهای این دوره چه نتایج بزرگتری در راه است.
استاد، از شما بینهایت سپاسگزارم. آموزههای شما زندگی من را از ریشه متحول کرده است.
بازگشت به مسیر، جهش مالی دوباره و حل آسان مسائل با عمل به آموزههای دوره شیوه حل مسائل زندگی و دوره احساس لیاقت
من خارج از کشور زندگی میکنم و با عمل به آگاهیهای استاد عباسمنش، تنها در مدت یک سال، از درآمد صفر به درآمد ۲۴٬۰۰۰ دلار رسیدم. اما بعد از سفرم به ایران، کار کردن روی خودم را رها کردم. دیگر ورودیهای ذهنم را کنترل نکردم و پر از احساسات منفی شدم؛ هر روز با خودم در جنگ بودم. نتیجهاش این شد که آن درآمد عالی، دوباره به صفر رسید. هیچ مشتریای نداشتم، با اینکه خدماتم عالی بود و مشابهش در بازار وجود نداشت.
تا اینکه به لطف هدایتهای عشق خداوندی که همیشه خیر مرا میخواهد، دوباره کار کردن با دورههای استاد را شروع کردم.
دوره شیوه حل مسائل زندگی من را نجات داد؛ ذهنم را آرام کرد، به من نشان داد چطور باید با مسائل برخورد کنم و چطور بدون تقلا از آنها عبور کنم.پازل پیشرفت من وقتی کامل شد که دوره احساس لیاقت را هم شروع کردم. تازه فهمیدم چقدر در حق خودم نامهربان بودم، چقدر خودم را کوچک میدیدم و چقدر اجازه داده بودم ذهنم من را از مسیرم دور کند.
اما حالا با ترکیب این دو دوره، انگار در بهشت زندگی میکنم. مسائل زندگیام یکییکی و بدون زور و فشار حل میشوند. آرامش دارم، وضوح دارم، و دوباره دیدم که وقتی در مدار درستی هستم، خداوند چگونه مشتریان و فرصتها را بدون تلاش اضافه به زندگیام برمیگرداند.
من عاشقانه سپاسگزارم از خداوند و از استاد عزیزم و از این آموزههای نجاتبخش.
نتایج چشمگیر من در ۶ ماه عمل به آموزههای دوره احساس لیاقت
با سلام به استاد عزیز. در این شش ماهی که در دوره احساس لیاقت هستم، خداروشکر نتایج فوقالعادهای گرفتهام که بخشی از آن را با شما به اشتراک میگذارم.
کنترل ذهن برایم آسانتر شده و دیگر عجله و بدو بدوهای قبل را ندارم. متوکلتر شدهام و خودم و زندگیام را در کمترین حد ممکن با دیگران مقایسه میکنم. آموزههای این دوره باعث شده بتوانم تعهدات سازندهای به خودم بدهم و آنها را اجرا کنم. آرامش بیشتری دارم، خودم را بیشتر دوست دارم و دیگر خودم را سرزنش نمیکنم. احساس میکنم مورد احترام همه هستم و خیلی راحت میتوانم به درخواستهای نامعقول دیگران «نه» بگویم.
در این مدت، توانستهام به تغییر، یادگیری و رشد مهارتهایم تن بدهم. در زمینه کنترل و مدیریت احساس گناه، تغییرات بسیار خوبی داشتهام و بهطور کلی چرخ زندگیام خیلی روانتر شده، خداروشکر.
درآمد ماهانهام شش برابر شده و توانستهام برای خودم و خانه وسایل خوبی بخرم. همچنین به لطف اصولی که در دوره احساس لیاقت یاد گرفتهام، در این شش ماه دوره قانون سلامتی را هم دقیقتر انجام میدهم و برای سلامت جسمم ارزش بیشتری قائل شدهام؛ همین باعث شده شبها با آرامش بیشتری بخوابم.
خداروشکر برای این مسیر زیبا و نتایج ارزشمندی که وارد زندگیام شده است.
رهایی از ترس، وابستگی، سرزنش و کمارزشی با عمل به آموزههای دوره احساس لیاقت
وقتی تمرین جلسه ۱۸ از دوره احساس لیاقت را انجام دادم، فهمیدم چقدر در این دوره تغییر کردهام و نتیجه گرفتهام. همین باعث شد کمالگرایی و مقایسهکردن را کنار بگذارم و بخشی از دستاوردهایم را بنویسم.
قبل از شرکت در دوره احساس لیاقت، به شدت ترسو، وابسته، مشرک، خالی از عزتنفس و پر از تردید و نگرانی بودم. حس نالایق بودن در تمام رفتارهایم جاری بود و همین باعث شده بود که دیگران با من با بیاحترامی کامل رفتار کنند. مدام طرد میشدم و نیاز شدید به تأیید دیگران داشتم.
اما نتایج من بعد از عمل به آگاهیهای این دوره:
الان نسبت به قبل به خودم بسیار آسانگیرتر شدهام. وقتی اشتباهی از من سر میزند، خودم را خیلی کمتر سرزنش میکنم و دارم یاد میگیرم که اشتباهات خودم و دیگران را راحتتر ببخشم و از آن عبور کنم.
در برخورد با مسائل و چالشها، دیدگاه “الخیر فی ما وقع” در من شکل گرفته و همین نگرش، آرامش فوقالعادهای وارد زندگیم کرده است.
گفتگوهای ذهنیام واضحاً مثبتتر شدهاند؛ مدام در حال تحسین، شکرگزاری و یاد خدا هستم.
نسبت به انتقادات دیگران بیتفاوتتر شدهام. راحتتر احساساتم را بیان میکنم و دیگر مانند قبل، برای جلب تأیید دیگران ماسک نمیزنم یا احساساتم را پنهان نمیکنم.
یاد گرفتهام تواناییهایم را بشناسم و بنویسم و همین باعث شده احساس ارزشمندی درون من رشد کند.
قبل از دوره، بخش زیادی از روز را با اضطراب میگذراندم؛ اما حالا بیشتر روزها در آرامش و حال عالی هستم. تمرکزم روی فراوانیهای زندگیم است و واقعاً زندگیم پر از نعمت، فراوانی، عشق و آرامش شده—بدون اینکه بخواهم زور بزنم.
و اما تغییر معجزهآسای برخورد جهان با من…
بعد از کار کردن روی احساس ارزشمندی درونی مخصوصاً با تمرین جلسه ۱۶، رفتار اطرافیان با من کاملاً عوض شده. انگار جهان دارد از درون من الگوبرداری میکند. حالا میبینم آدمها همان احترامی که برای رئیسشان میگذارند، برای من هم قائل هستند؛ در حالی که قبلاً هر جا میرفتم فقط بیاحترامی میدیدم.
استاد عزیز عباسمنش، از صمیم قلب سپاسگزارم که این مسیر ارزشمند را خلق کردید و کمک کردید نسخه بهتری از خودم شوم.
تجربه تولد فرزند پس از ۱۰ سال، بهبود سلامت، و جهش مالی با عمل به آموزههای دوره قانون سلامتی، دوره کشف قوانین زندگی، و دوره احساس لیاقت
استاد عباسمنش عزیز، امروز حال من و همسرم به قدری خوب است که هر لحظه شکرگزار خدایی هستیم که ما را به نبی خودش، یعنی شما، هدایت کرد. دلیل این حال عجیب و باشکوه، این است که اکنون کنار فرزند ۸ روزهمان نشستهایم؛ فرزندی که خالق قدرتمندمان بعد از ۱۰ سال به ما عطا کرده و ما را در یک حال و هوای غیرقابلتوصیف قرار داده است.
من و همسرم سودا از سال ۹۷ بهصورت جدی شاگرد شما هستیم و به لطف عمل به آگاهیهای الهیای که شما آموزش میدهید، به هر خواستهای که از خدا داشتیم رسیدهایم. جایگاه، حال خوب، ثروت، سلامتی، روابط رویایی، رابطه عمیق با خداوند همه را مدیون شما هستیم.
میخواهم خلاصهای از معجزاتی را بگویم که «وحی منزل دانستن» آموزشهای شما از فرش، ما را به عرش رسانده است:
بعد از عمل به آگاهیهای نسخه قبلیِ دوره کشف قوانین زندگی، من و همسرم تصمیم گرفتیم روی خودمان سرمایهگذاری کنیم و به سمت علاقهمان برویم. آن زمان من آتشنشان بودم شغلی که همان را هم با آموزشهای شما خلق کرده بودم. از کاری که فقط ۱۰ روز در ماه کار میکردم استعفا دادم، و همراه همسرم شروع کردیم درس خواندن. به لطف خدا، سال ۹۸ هر دو با رتبه عالی وکیل شدیم. برای خیلیها عجیب بود که دو نفر در یک خانه، در یک سال و در یک شهر، با هم وکالت قبول شوند! ما این را فقط و فقط مدیون شما و خدایی هستیم که شما به ما شناساندید.
بعد از ورود به بازار وکالت، معجزه پشت معجزه رخ داد. پروندههایی به مسیرمان هدایت شد که حتی برای وکیلی با ۲۰ سال سابقه هم جای تعجب داشت. اما هنوز در بخش سلامتی و ثروت ضعفهایی داشتیم.
من حدود ده سال سیگار میکشیدم. وقتی دوره قانون سلامتی را ساختید، همسرم چون میدانست تنها الگوی من شمایید، آن را بهعنوان عیدی برایم خرید. با وزن ۹۵ کیلو زندگی به شیوه این دوره را شروع کردم و بعد از ۵ ماه به ۷۴ کیلو رسیدم؛ در حالی که هم سالمتر و هم پرانرژیتر شده بودم. همسرم هم ۱۰ کیلو وزن کم کردند و ما این سبک زندگی را ادامه دادیم. و درست همان زمان، معجزه اصلی رخ داد: متوجه شدیم خداوند بهراحتی یک فرشته به ما عطا کرده است.
به خدا قسم، تمام پزشکان و سونوگرافیها از سلامت همسرم و جنین مبهوت بودند. و به لطف خدا، ۲۷ اسفند فرزندمان قدم به چشمهایمان گذاشت و پسرمان، کارن، اکنون سالم و آرام در کنارمان رشد میکند.
این هم از نتایج آزادی زمانی و مکانیای است که از آموزهها بهدست آوردیم؛ بدون هیچ نگرانی، داریم از لحظهلحظه بزرگ شدن او لذت میبریم.استاد، سال گذشته چند پرونده میلیاردی را به نتیجه رساندم، اما با وجود اینکه شب و روز روی باورهای ثروت کار میکردم، حقالوکالهام پرداخت نمیشد. تا اینکه دوره احساس لیاقت را خریدیم. با شروع این دوره، تازه ترمزهای وجودم را دیدم. بهصورت جدی تمرینها را اجرا کردم و نتیجه؟
در همین دو ماه گذشته، نیمی از تمام مطالباتم وصول شد. میلیاردها تومان ثروت وارد زندگیمان شده است.و استاد عزیز، به شما قول میدهم: وقتی پسرم بزرگتر شود، یک ویدئوی سهنفره از تمام جزئیات دستاوردهایمان برایتان میفرستیم؛ چون میدانیم دانستن این نتایج، برای شما که نبی خدا هستید و ما را هدایت کردید، شیرینترین هدیه است.
استاد عزیزم،
من و همسرم تا همیشه سپاسگزارتان هستیم که باعث شدید خودمان را بشناسیم و خالق قدرتمندمان را.تحول عمیق درونی، بازگشت شادی و رشد دوباره نتایج با عمل به آموزههای دوره احساس لیاقت و دیگر آموزشهای استاد عباسمنش
دوست داشتم تجربیات و اتفاقات درونی این چند سالی را که با آموزههای استاد عباسمنش کار کردهام با شما به اشتراک بگذارم. از نظر نتایج زندگی، در این سالها به بخش بزرگی از خواستههایم رسیدهام؛ آنقدر که خودم هم باورم نمیشد چنین حجم گستردهای از تغییر و خلق اتفاقهای خوب را در زندگیام تجربه کنم. در مسیر رشد مالی و کاری، به سطحی رسیدم که درآمد و جایگاه شغلیام تا صد برابر ارتقا پیدا کرد و این برای من یک «بیگبنگ» واقعی بود؛ جهشی که به لطف خداوند، بسیاری از آرزوهایم را محقق کرد.
اما با وجود این نتایج، همیشه یک سؤال در ذهنم بود:
«چرا با اینهمه دستاورد، حالم خوب نشد؟ چرا شادیام کم شد؟ چرا وقتی به درآمد و زندگی رؤیایی رسیدم، روحیهام افت کرد؟»تا اینکه به لطف خداوند هدایت شدم به حقیقتی که مدتها دنبال آن بودم:
«پسر، تو داری از کمبود احساس لیاقت ضربه میخوری. باید روی احساس لیاقتت کار کنی. تو خودت را فراموش کردهای…»در همین دوران، اتفاقاتی در زندگیام میافتاد که نشان میداد نتایجی که با سختی ساخته بودم در حال فروکش کردناند؛ انگار بدون احساس لیاقت، آنهمه موفقیت مالی و کاری برایم سنگین بود و من کمکم داشتم دوباره به «خودِ فقیر گذشته» برمیگشتم. و طبق قانون، وقتی برای نعمتهایت احساس لیاقت نداشته باشی، آن نعمتها از تو گرفته میشود.
اما دوباره به لطف خدا و هدایتش و با کمک آموزههای استاد عباسمنش، برگشتم به مسیر درست و شروع کردم روی باورهایم کار کردن. و درست در همین زمان بود که دوره بینظیر احساس لیاقت ارائه شد؛ دورهای که الان با هر جملهاش زندگی میکنم. هر لحظه که با آگاهیهای این دوره جلو میروم و خودم را بیشتر میشناسم، مسیرهای تازه، شهودهای عمیق و آگاهیهای جدیدی در قدمبهقدم این مسیر دریافت میکنم.
حالم کمکم خوب شد. وجودم آرام شد. و همزمان، نتایج و اتفاقهای خوب دوباره شروع به رشد کردند؛ اما این بار با جنس و کیفیتی کاملاً متفاوت، عمیقتر و ماندگارتر.
امروز میفهمم که تمام آن دستاوردها بدون احساس لیاقت، مثل ساختمانی روی خاک سست بودند؛ اما اکنون دارم از اساس خودم را میسازم. از شما سپاسگزارم استاد عزیز، که این آگاهیهای نجاتبخش را در اختیار ما میگذارید و مسیر زندگیمان را نورانی میکنید.
تحول عمیق باورها، آرامش، و جهش مالی با الهام از آگاهیهای دوره احساس لیاقت، دوره روانشناسی ثروت ۳، و دوره کشف قوانین زندگی
این کامنت را زمانی مینویسم که محو آگاهیهای جلسات ابتدایی دوره احساس لیاقت و دوره روانشناسی ثروت ۳ هستم و یک «جهاد اکبر» راه انداختهام تا تغییرات بزرگ و اساسی در تمام جنبههای زندگیام ایجاد کنم. در حالیکه مشغول مرتبسازی فایلهای لپتاپم بودم (کاری که ماهها عقب انداخته بودم)، یکباره بهصورت کاملاً هدایتی دیدم یک جلسه از دوره کشف قوانین زندگی واضح به من چشمک میزند؛ انگار صدا میزد: «بیا، بیا من را دوباره گوش کن!» و من هم شروع کردم. هر لحظه فرکانسها و باورهای من یکییکی اصلاح میشد.
تغییراتی که در این مدت تجربه کردهام واقعاً شگفتانگیز است. گاهی آنقدر از درک این قوانین ذوقزده میشوم که فقط دلم میخواهد خوشحال باشم. منی که آرزوی داشتن یکسری چیزها را داشتم، الان به لطف خداوند بسیاری از آنها را خیلی راحت تجربه کردهام. از وقتی فهمیدهام که فقط باید روی خودم کار کنم و فقط خودم را با خودِ قبلیام مقایسه کنم، بیشتر از قبل به خدا، به خودم و به مسیرم افتخار میکنم. احساس بهترم، اتفاقات بهتر را مدار به مدار برایم رقم میزند.
شاید واضحترین نتیجهای که از آموزههای استاد عباسمنش گرفتهام، آرامشی است که امروز دارم. در گذشته، در شرایط مشابه نیاز داشتم زمان زیادی بگذرد تا بتوانم خودم را پیدا کنم، اما الان ککم هم نمیگزد! استقبال میکنم از تغییرات زندگیام و میدانم هر اتفاق، مرا به خیر بزرگتری هدایت میکند.
وقتی خواستهای خیلی برایم بزرگ میشود، از خودم میپرسم: «آیا خواسته تو از خدا هم بزرگتر است؟» برای من شاید بزرگ باشد، اما برای خدا نیست. همان لحظه به خدا میگویم: «خدایا، خودت میبینی که ضعف بندگیت را اعتراف میکنم؛ پس خودت قویام کن، خودت ایمانی بده که از این خواسته بزرگتر شوم.»
الان خواستههای زیادی دارم اما حقیقتاً میتوانم بگویم نگرانیهایم نسبت به گذشتهام هزاران برابر کمتر شده است… آنقدر کم که میتوانم بگویم تقریباً نیست.
یکی از ترمزهایی که در اجرای دوره کشف قوانین زندگی در خودم پیدا کردم و ارتباط مستقیم با همین جلسه داشت، این بود که ذهن من در تصویرسازی و پذیرش چیزهایی که هنوز تجربه نکردهام، گاهی مقاومت زیادی نشان میدهد. کاری که برای برداشتن این ترمز میکنم این است که میسپارم به خدا. به خدا میگویم: «من نمیدانم، طبیعی است چون تجربهاش نکردهام؛ اما تو میدانی، تو میتوانی.» و خودم را از «چگونگی» رها میکنم… و بعد دقیقاً به همان چگونگی هدایت میشوم.
مثلاً وقتی میخواستم به درآمد ۱۰۰ میلیون تومان در ماه برسم، ذهنم در پذیرش این عدد مقاومت داشت؛ چون تا آن زمان چنین رقمی را تجربه نکرده بودم. اما من تجسم میکردم که این پول به حسابم واریز شده؛ باور میکردم و به آموزهها عمل میکردم. مدتی بعد وقتی پیامک واریز ۱۰۰ میلیون تومان به حسابم آمد، دقیقاً یاد همان تجسمها افتادم. و جالب اینکه واریز این رقم چند بار دیگر هم تکرار شد.
بهقدری این مسیر روی ذهن و باورهایم تاثیر گذاشت که حتی در نت گوشیام گفتوگوهایی «باورساز» نوشتم که خیلی به من کمک کرد. فهمیدم باور قدرتمندکننده یعنی چه: یعنی فکرهایی که میگوید چطورش را نمیدانم، اما میدانم که میشود و تنها راه رسیدن به خواستههایم حس خوب است. همین حس خوب است که مرا به سمت «چگونگی» هدایت میکند.
یادم هست اولینبار که میخواستم درآمدم را از صفر بسازم، چه افکار سخت و محدودکنندهای داشتم و چقدر کسب درآمد برایم دشوار و غیرممکن بود. اما امروز از زمین تا آسمان با آن روز فرق کردهام. کاملاً روند پیشرفتم را حس میکنم. واقعاً یاد گرفتهام که پول ساختن آسان است. الگویی بهتر از استاد عباسمنش ندارم؛ کسی که اول خودش به خواستههایش رسیده و بعد از بسیاری از آنها رها شده. بهنظر من این کاملترین نوع بندگی خداوند است.
وقتی به تغییراتی که با حرکت من بهسمت خواستههایم در جهان ایجاد میشود فکر میکنم، دقیقاً حس میکنم که هر قدم من به سمت خواستهها، من را به بعد الهی وجودم نزدیکتر میکند. وقتی به خواستههای بیشتری میرسم، مقابله با نجواهای ذهنی برایم سادهتر میشود؛ چون لیست داشتهها، سپاسگزاریها و منطقهایم پرتر و قویتر شده است.
برای همین برایم مهم است که دنیا را آنطور که خودم دوست دارم تجربه کنم؛ نه اینکه یک برگ در باد باشم. این نوع تفکر و زندگی، خدا را برایم واضحتر میکند، کمکم میکند تسلیمتر، آرامتر و شادتر باشم.
خدا را صد هزار مرتبه شکر برای این مسیر پر از خیر، برکت، آگاهی و سعادت.
و از استاد عزیز عباسمنش با تمام وجودم سپاسگزارم که در این مسیر روشن، راهنمای ما هستند.



به نام خدای عزیزم خدایاعاشقتم
سلام به استادان گلم وهمه دوستان عزییییزم
استاد جان نمیدونم باچه زبونی وچه جوری سپاس گزاری کنم ازت استادجانم من دارم این کامنتو بامراوریدهای قشنگ چشمام مینویسم؛استاد جان من این که فقط به خدا اعتماد کن وروی هیچ کس حساب نکن ازشما یاد گرفتم؛استاد من درشهر شمال هستم وصبح قشنگم را بادیدن دریا آغاز کردم استاد من امروز ازته قلبم باخدا لب دریا تک وتنها خودم بودم ودریاوخدای قشنگم وازته دلم ازخداخواستم هدایتم کنه واینکه گفتم من ازز امروز میخوام فقط ازخودت کمکم کنی وروی شونه هات بشینم وخودت منا ببری؛استادجان اینقدرسه اتفاق افتاد برام اما باتوکل برخدا واعتماد برخداوفقط،توکل برخودش وبراساس احساس خوبم همش به نفع من تموم شد ؛استاد من هرچی نتجه گرفتم همش ازفایلهای هدیه بوده استادجان من بااتفاقات امروز اعتماد ودراین مسیر موندن بهم ثابت شد که الهام تواین مسیر بمون وآخر ادامه بده استاد جان ممنونم ازت ؛خدایان استاد عزیزرا برامون حفظش کنه ؛که دستی از دستان خداونده برامون؛خدایاهزرررررران بار شکررررررر ت
سلام و درود بیکران به استاد عزیزم و خانم شایسته پر انرژی و پرتلاش و همگروهی های عزیز و مهربون؛خدا رو شکر میکنم که با شما استاد عزیزم آشنا شدم و از روزی که با شما و کلیپ های شما آشنا شدم نور امید توی دلم خیلی بیشتر و پرنور تر شد،البته من همیشه اعتقاد به این داشتم که آدم اگر جیزی رو بخواد و تلاش کنه بهش میرسه ولی تو این چند سال مخصوصا از بعد از کرونا که من هم تو اون دوران خیلی متضرر شدم و کلی جنسای شب عیدی مغازم رو دستم موند و بعداز کرونا با قیمت های خیلی پایین فروختم،،امیدم خیلی کمتر شده بود و انرژی همیشگی رو نداشتم و واقعا حالم بد بود،کلی بدهکاری و غرض،،پول های سودی و نزولی،،چک های برگشتی و خلاصه ……..از بعد آشنایی با استاد عزیزم اول تمرکزم رو گذاشتم روی پرداخت بدهی ها و پول سودی ها و با خدای خودم عهد کردم که دیگه نگیرم و باور کردم که میشود بدون غرض و وام و سودی و نزولی کاسبی کرد،،و داستان های شاد زندگی من از اون روزهای تلخ و سخت و غمگین کم کم شروع شد،،این کامنت رو گذاشتم که خوشحالی مو با شما استاد عزیزم و دوستان به اشتراک بزارم که یکی از آخرین پول های سودی که تو زندگیم بود و حدود 450 میلیون بود همین دوسه شب پیش به طرزی واقعا معجزه آسا پرداخت شد،اصلا فقط اینو میدونم که وقتی تصمیم به انجام کاری میگیری و از ته دل باور داری و ایمان داری که میتونی انجامش بدی همه کائنات دست به دست هم میدن تا تو رو به اون خواسته برسونن،و دقیقا این حرف استاد همیشه توی گوشم هست که خداوند کارها رو از همین روش های معمولی ولی تو حتی تو خواب شب هم فکرشو نمیکنی،،برادر خانمم از این پول خبر داشت و کارش املاک و ملک و زمین هست،،یه تیکه زمین داشت خیلی وقت بود نتونسته بود بفروشه به بنده خدا پیشنهاد دادیم که این زمین هست و اگر دوست داری پول منو منو کم کن و الباقی رو نقدی پرداخت کن،بنده خدا که ازم طلبکار بود بعد از دوهفته خودش اومد زمین رو به قیمتی که برادر خانمم حتی سود هم کرد و 400 میلیون طلبش از من رو هم کم کرد،،واقعا تو خواب شب هم نمیدیدم که به این راحتی پرداخت بشه،،شکر خدا فروش روزانه مغازه ام هم تو کمترین حالت ها 15 بیست میلیون تومنه،مغازم پر جنس هست و خدا رو شکر از همه چی راضی راضی ام،نمیدونم چجوری خدا رو شکر کنم واقعا نمیدونم جطور از استادم تشکر کنم،،از خوشحالی هر روز گریه میکنم از همه چی مهم تر اینکه حال خانمم عالی عالی عالی شده و برق امید و عشق و شادی رو از چشاش میتونم بفهمم،،این آخری ها در حد افسردگی شده بود از غم و غصه بدهکاری های من و اینکه درآمدم صفر شده بود و بعضی وقت ها حتی برای 500 هزار تومن لنگ میشدم،خدایا شکرت خدایا شکرت،،استاد دوستتون دارم امیدوارم همیشه سالم و سلامت و شاد باشین در کنار خانم شایسته عزیز و گرامی و در آخر اینو بگم که همیشه حتی تو سخت ترین لحظات هم امیدوار باشین و باور داشته باشین که تا وقتی امیدتون به خدا باشه همه چی رو درست میکنه
سلام به همه ی دوستان و استاد عزیز
همونطور که استاد گفتن در قسمت کامنت ها از دستاوردها و نتایج تون بنویسید من هم اومدم هم از نتایجم و هم از درس هام تو این مسیر بنویسم تا باور باقی دوستان هم ایمان شون به مطالب و آموزه های استاد قوی تر بشه هم از درس های من درس بگیرن من سال 96 با استاد آشنا شدم و دومین محصولی که تهیه کردم روانشناسی ثروت 1 بود چون پول و ثروت تو زندگی من همیشه مهم بوده و هست چون مستقل بودن رودوست دارم سال 95 من با یکی از دوستانم کار میکردیم این رو هم بگم که من تجربه ی کار کردن برای کسی رو هیچ وقت نداشتم کارم رو پیش پدرم شروع کردم و خیلی زود خودم کسب و کار مستقلی رو راه اندازی کردم با اینکه جسارت انجام کارهای بزرگ رو داشتم اما همیشه هشتم گرو نهم بود عنوانم رو تریلی نمیکشید اما از پول و دارایی خبری نبود سال 95 قبل از اینکه با استاد آشنا بشم واقعا در حال دست وپا زدن بودن به معنای واقعی کلمه احساس بدبختی میکردم هیچی سرجاش نبود تا اینکه با آموزه های استاد همه چی تغییر کرد، من با توجه به آموزهای استاد در مورد شریک بعد از یک سال و نیم از اون دوستم جدا شدم و هر روز رو خودم کار میکردم و همیشه ایرپاد تو گوشم بود با روانشناسی ثروت 1 زندگی مالی من متحول شد از یه آدمی که هیچی نداشت و همیشه بدهی داشت کم کم حسابم داشت رنگ پول رو میدید اون موقع یادمه ماه اولی که خودم شروع به کار کردم 2 میلیون تومن درآوردم که هر ماه داشت بیشتر میشد اما ما گاهی بخاطر باورهای اشتباهمون مسیر رو گم میکنیم به من یه پیشنهاد کاری شد که قبول کردم که ای کاش قبول نمیکردم، از ایران رفتم، بعضی هامون رشد میکنیم ولی بعضی هامون رو توهم رشد میگیره انگار باید سیلی دنیا رو میخوردم تا بفهمم باید تکامل رو طی کنم میدونم خیلی از دوستان این اشتباه رو مرتکب شدن بعد از 2 سال دست و پا زدن از اونجایی که داشتم رو خودم هم کار میکردم اون روزها استاد دوره ی 12 قدم رو داشتن آموزش میدادن که خدا با یه تضاد منو پرتم کرد همون جایی که بودم و با اینکه زندگی لاکچری خارج از ایران رو از دست دادم اما اشک میریختم و میگفتم الخیر فی ماوقع، میخوام بگم اگر داری رو خودت کار میکنی اگر مسیرت اشتباه باشه یا تکاملت رو طی نکرده باشی مثل من خدا برمیگردونتت تو مسیر حالا اگر پیغام خدا رو زودتر نگیری با یه تضاد پرتت میکنه جاییکه باید باشی وقتی برگشتم خدا روشکر به همون کسب و کار قبلی همون ماه اول که یادمه قدم 9 بودیم من اشک میریختم جمله تاکیدی ها رو تکرار میکردم 6-7 میلیون درآمد کسب کردم بعد از 12 قدم مدام روانشناسی ثروت ها رو گوش میدادم بعد از سه چهار سال من از همون کار به ماهانه 300-400 میلیون درآمد رسیدم خونه گرفته بودم و ماشین و دفتر و دستک و کمتر فایل گوش میدادم تا جاییکه اصلا یادم رفت عباسمنشی وجود داشته و از اون جایی که انسان فراموش کاره همه ی اون موفقیت ها رونسبت دادم به خودم نه خدای خودم و آموزه های استاد، و هر پولی هم که درمیاوردم خرج غرورم میکردم و میخواستم بقیه رو خوشبخت کنم هر کی مشکل داشت من مثل زورو در خدمتش بودم، خرج و ریخت و پاش های الکی که همه بگن تو چقدر دست و دلبازی و تو خوبی و تو بزرگ مایی در نهایت غرور منو زد زمین و کم کم به ماهی 200 میلیون و کمتر وکمتر رسیدم البته یه دلیل دیگه هم داشت اونم اینکه من خودم رو آپدیت نکرده بودم و جا موندم از بازار و درگیر حاشیه ها شدم اونجایی که تو فایل 30 روانشناسی ثروت 1 فکر کنم استاد میگن باید مهارت کسب کنی و من مهارت هام رو به روز نکردم تا جاییکه داشتم کسب و کارم رو به طور کامل از دست میدادم که باز هم خدا دستم رو گرفت و به لطف آگاهی های سایت از دست نرفت اما درآمدم رسیده بود به ماهی 20 تومن این درحالیه که 18 تومن فقط من اجاره خونه میدادم مجدد شروع کردم رو خودم کار کردن و کسب مهارت های جدید تو حوزه ی کاری خودم دیگه کاری ندارم دیگران چیکار میکنن و چی دارن و چی ندارن به قول استاد هر کسی هر جایی که هست جای درستشه اینو با گوشت و پوست و استخوانم درک کردم و نگم که معجزات همینطور پشت هم دارن برام اتفاق میوفتن درآمدم دو برابر شده حدود 40 – 50میلیون هنوز به درامدهای قبلی نرسیدم اما میدونم خیلی زود با طی کردن تکامل تو مسیر جدید بیشتر از اون چیزی که قبلن خدا برام ساخته بود رو برام میسازه این رو هم بگمااا که من تو این مدت یه خونه کوچیک در پایین شهر و یه زمین تو شمال خریدم که خرید اونها از معجزات خدا بود حتما در موردش مفصل مینویسم که چطور خدا خیلی یهویی و معجزه وار برام خریدشون
در کل این کامنت رو نوشتم که دوباره اشتباهاتم رو تکرار نکنم چون من سلطان تکرار اشتباهاتم از خدا میخوام دستم رو رها نکنه بتونم زودتر از اینکه با تضادها متوجه بشم پیغام هاش رو دریافت کنم و تو مسیر باقی بمونم بخدا اینقدر خوردم تو در و دیوار خسته شدم دیگه نمیخوام تو در و دیوار بخورم اینبار مسیر رشد وآگاهی های این سایت و استاد رو رها نکنم و همینطور مسیر رشد رو طی کنم به امید حق
با سپاس فراوان از استاد جانم
سلام دوست عزیز ممنون بابت کامنتتون و بهتون تبریک میگم ک تونستین درس بگیرید و در مسیر ب لطف الله بمونید
دوست عزیز چیزی ک از کامنتتون بر داشت کردم اینکه شما مداااام در حال عجله ای البته این خصلت انسان هست منم همین مشکل رو دارم عجله انقد غرق پیشرفت و آینده و نتایج میشیم ک کلا تکامل و صبر رو یادمون میره و مهم تر از همه دوست من شما باور های نسبتا خوبی راجبه ثروت داری امااااا احساس لیاقت چی آیا احساس لیاقت دارید نمیدونم درسته یا ن اما طبق آموزه های استاد و الگوی زندگیتون شما احساس لیاقت ندارید و باید در این باره روی خودتون کار کنید
و ممنون بابت کامنتتون
سلام به استاد عزیزم و مریم جان مهربان می خوام از نتایجم رو از عمل به آموزه های 12 قدم بنویسم
همیشه فکر می کردم باید یه کار خیلی بزرگی انجام بدم تا اتفاقات خوب برام بیفته و همیشه منتطره اتفاقات خوب خیلی بزرگ بودم .خیلی دست و پا شکسته تمرینات رو انجام می دادم
و یه سری اتفاقات خوب برام می افتاد
وقتی جلسه اول 12 قدم رو خریدم و اولین تمرین رو انجام دادم مثله صحبتی کا استاد گفتن که از همون موقع اتفاقات خوب براتون می افته من فرداش که رفتم سره کار من که تا الان از هیچ همکاری کارو نگرفته بودم همکارم یه وسیله ای که بهش گفته بودم برام بگیره گرفته بود هر کاری کردم پولشو قبول نکرد گف این یه هدیه از طرف من برا تو
و بعد از اون از یکی دیگه از همکارام کادو تولد گرفتم و هدیه زیاد گرفتم
و دومین نتیجه که گرفتم مسافرت بود که من اصلا برام جور نمی شد برم سفر یعنی هزینش نداشتم امسال تو 6 ماه اول سال 2 بار مسافرت رفتم
وقتی نشستم و فکر کردم با خودم گفتم خوب نتیجه قراره چی باشه همینه تو فکر می کنی یه دفه قراره معجزه برات اتفاق بیفته.گفتم من اگه با جدیت بیشتر رو خودم کار کنم ببین چه اتفاقاتی در راهه من هنوز قدم سوم دوره 12 قدم هستم .
می خواسم وقتی نتیجه بزرگتری گرفتم کامنت بزارم ولی خواستم با این کامنت تعهدم نسبت به انجام این اگاهی زیاد بشه ..خدارو سپاسگدارم که من رو لایق دونست که با شما آشنا بشم و بتونم مسیر زندگیمو پیدا کنم
ممنونم استاد عزیزم و مریم جان
سلامممممم به بهترین استاد دنیا و مریم جان عزیز و بقیه دوستان
من میخوام از نتایجم حرف بزنم
همیشه دوست داشتم بیام و از نتایجم بنویسم و میگفتم اگ فلان طور شد میام مینویسم اما وقتی اتفاق میفتاد تا یکم از روش میگذشت میگفتم نه، این ک چیز خاصی نبود بذار یه اتفاق خفن تر که افتاد بعد بنویس با این ک همون اتفاقات هم قبل رخدادش برای من خفن بود …
این بار با خودم گفتم اگ اوکی شد سریع میام مینویسم ک بعد نگم این ک چیزی نبود…
داستان اینه ک من دامپزشک هستم و پارسال شهریور دفاع کردم، من از همون زمان های پندمیک ک ترم 4 و 5 دانشگاه بودم شروع کردم ب افزایش مهارتم و جدای از دانشگاه، تموم سعیم را میکردم ک از مسیر لذت ببرم و مهارت هامو افزایش بدم، من خیلی سال هست ک شاگرد استاد هستم و از استاد یاد گرفته بودم میشه اسون ب خواسته ها رسید و میشه مسیر رسیدن ب خواسته لذت بخش باشه و قرار نیس انقدر سخت باشه، اخه خیلی وقت ها ادم یه خواسته ای داره اما وقتی ب مسیر فکر میکنه میگه اووووو این ک خیلی سخته و کلا خواسته و تلاش برای رسیدن بش را رها میکنه و خب اینا همش باور های مخربی هست ک از اول بخاطر ورودی هامون دریافت کردیم..
مثلا من برای کنکور سراسری بی نهاااااایت تلاش کردم، کلاس برو، روزی 12 ساعت درس بخون و …
نتیجه چی شد؟ نمیگم بد شد، راضی هستم ولی اون موقع نتیجه نسبت ب تلاشی ک من کرده بودم هیچی بود و این قضیه منی ک انقدر پشتکار داشتم را خیلی دل سرد میکرد، چون مسیر خیلی سختی را طی کرده بودم ولی نتیجه ای که میخواستم و متناسب با اون حجم از تلاشم بود را نگرفته بودم
و این قضیه باعث شده بود که وقتی ب هدف بعدی فک میکنم و بعد ب اون مسیر سختی ک قرار هست طی بشه و بخصوص این که بعدش هم اصلا معلوم نیس بشه یا ن، کلا ناامید میشدم
تا این ک با استاد اشنا شدم و فهمیدم نه، میشه جور دیگ فک کرد و قرار نیس من برای رسیدن ب خواسته ام له بشم (تو دوره راهنمای عملی برای رسیدن ب رویاها استاد اینو عالی تدریس میکنن..)
و با تغییر همین باور و شکر گذاری هر شب، اتفاقات شروع به رخ دادن کرد، منی ک با کلی درس خوندن ترم 2 معدلم 16.50 شد، ترم 3 یهو شد 17، ترم بعد 17.5 و …
شاید معدل بنظرتون خیلی چیز خاصی نباشه اما برای من خیلی لذت بخش بود چون برای اولین بار با تلاش کمتر، نتیجه بیشتر گرفته بودم
بعد از دبیرستان عاشق این بودم ک برم تهران، ولی دانشگاه تهران قبول نشدم ولی همیشه تجسمش میکردم، تا این ک پندمیک شد و من رفتم تهران، خانواده میگفتن نمیشه تنها بری اونجا بمونی و ….، اما من رفتم، تا رفتم یه کلاس زبان نوشتم ک ب خانواده بگم کلاس دارم و نمیتونم برگردم و … و در این حین ب یه عااالمه بیمارستان دامپزشکی سر زدم ک بذارند من برم کاراموزی ، اما قبول نمیکردن، چون من ترمم پایین بود و نامه از دانشگاه نداشتم و یه سری ادم میگفتن باید پارتی پیدا میکنی ،اما من میگفتم نهههه خدا خودش درست میکنه و باید بشه اما هرجا میرفتم نمیشد ، تا این ک دیگ تقریبا دو هفته و نیم گذشت و ترم کلاس زبان فشردم تموم شد و خانواده میگفتن فایده نداره، برگرد شهر خودمون…
مثلا قرار بود دو روز دیگ، داداشم ک میاد تهران ، من باش برگردم شهرمون و کلا بیخیال شم
اما من بازم مطمئن بودم یه معجزه رخ میده، از خونه اومدم بیرون و ب خدا دقیقااا یادمه ک گفتم خدایا من تسلیمم، هر جا ک ب عقل خودم میرسید سر زدم نشد، یه کاریش بکن، رفته بودم قدم بزنمممم ولی اینارو هعی با خودم میگفتم ک دیدم یه خانمی با سگش داره تو خیابون قدم میزنه یه حسی گفت برو ازش بپرس سگش را کجا میبره دکتر،رفتم پرسیدم، گفت فلان بیمارستان و 45 دقیقههههه برای من از خوبیای اون بیمارستان گفت، انگار خدا اونو گذاشته بود سر راه من ک ب من اینارو بگه
جالب بود ک بیمارستان ب خونمون نزدیک بود و من با سرچ این بیمارستان را پیدا نکرده بودم
خیلی عجیب بود…
و من رفتم باشون صحبت کردم و در عین ناباوری قبول کردن یک روز در هفته برم، بماند ک من خودم خورد خورد اخراش 4 روز در هفته میرفتم…، اون روز ک قبول کردن تا خوووونه اشک شوق میریختم
ن بخاطر صرفا پذیرشم، بخاطر حس کردن خدا با بند بند وجودم…چون واقعا برام معجزه رخ داده بود…
گذشت و من خلاصه شروع کردم ب وبینار دیدن برای این ک از نظر بالینی با سواد بشم هر روز میدیدم و لذت میبردم و کلی چیز یاد میگرفتم و اصلا هم خسته نمیشدم و اصلا هم ب تخصص فکر نمیکردم
و 6 سال درس من تموم شد و شهریور 1403 من دفاع کردم
تو این بین هزارتا معجزه اتفاق افتاده ک بخوام بنویسم اندازه یه کتاب میشه اما میخوام الان اخرین معجزه را بنویسم..
تیر 1403 ک از دانشگاه برگشتم خونه (درسم تموم شده بود فقط کامل کردن پایان نامه و دفاع مونده بود)، یک هفته بعد ب طور معجزه اسا یه کلینیکی پیدا کردم برم سرکار، ک اینم ب واسطه ی کار کردن رو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی بود ک من کمال گراییمو روش کار کردم ک درمانش کنم و بگم میشه بدون داشتن تجربه کاری شروع کرد و لازم نیس از همون ابتدا من بهترین باشم ب محض اصلاح این باور ب جایی هدایت شدم ک باعث شد دقیقا سر جای خودم قرار بگیرم
چون من کارای عملیم خوب نبود اما بخش داخلیم عالی بود چون هم یه عاااالمه وبینار دیده بودم و هم این ک تهران دوره دیده بودم، بعد باور محدود کنندم این بود ک چون تجربم کمه و کار عملیم اوکی نیس کار پیدا نمیشه و من باید وایسم تا عملیم درست شه بعد برم دنبال کار، اما من با حل این مسئله ، ک نه، میشه از همینجا شروع کرد و لازم نیس پرفکت پرفکت باشی ب جایی هدایت شدم ک اون دکتر دقیقا مشکلش مباحث درمانی بود و دنبال کسی بود ک از نظر داخلی خوب باشه و خودش ب زبون گفت ک من خودم جراحی میکنم و نیاز ب کسی دارم ک علم داخلی و درمانش عالی باشه و این قضیه برام مهمه و حتی اگ عملیش کامل عالی نباشه مشکلی ندارم و من اصلا دنبال همچین ادمی بودم ک داخلیش خوب باشه…
اینم معجزه بود و من تا خونه اشک شوق میریختم
هم سرکار میرفتم هم کارای پایان نامه را میکردم وب خدا میگفتم من میخوام بهترین دامپزشک بشم
اون کلینیک خوب بود ولی خو ابزار تشخیصی خاصی نداشت و خیلی جای مانور برای دکتر داخلی نداشت…
اما من همچنان میرفتم و میگفتم برای شروع خوبه
شهریور ک دفاع کردم
یک ماه بعدش بخاطر قضیه حجاب کلینیک پلمپ شد و دکترش هعی به من می گفت صب کن تا بگم بیای…
خلاصه ک یک ماه گذشت و من سرکار نمیرفتم، بم الهام شد ک با حقوق این دو سه ماه برو وسایل مورد نیاز برای ویزیت در محل را بخر
من رفتم خریدم و تو دیوار اگهی گذاشتم، چندجا رفتم ویزیت ، خیلی سخت بود، چون حس میکنم تکاملمو تو ویزیت کردن طی نکرده بودم ، خیلی بم فشار میومد، نمیتونستم عالی عمل کنم ولی اونم در نهایت تجربه خوبی بود، بعد دوجا ویزیت رفتن، یه دوستام ک پدرش دامپزشک بود گفت تو گروه گذاشتن یه عده دارن بدون مجوز تو دیوار کار میکنن و دارن میگردن اونارا پیدا کنن، منم ترسیدم و سریع اگهی را پاک کردم( من شماره نظام داشتم ولی هنوز مجوز کار نگرفته بودم، باید یه سری دوره میرفتم و بعد مجوز میگرفتم و چون هنوز دوره ها تموم نشده بود ، مجوز نداشتم)
بعد گفتم خدا چرا هرچی میرم ب بن بست میخورم؟
چرا نمیشه؟
اخر ابان بود…
الهام شد حالا ک نمیشه خدا میخواد بهت بگه بشین برای تخصص بخون…
منم شروع کردم ب خوندن تا اول اسفند ک کنکور بود…
بیس خوبی داشتم چون تو طول تحصییل دوره عمومی کلییی وبینار دیده بودم و با لذت یه عالمه چیز یاد گرفته بودم در نتیجه با 4 ماه تلاش بنطرم میشد ک قبول شم…
کنکور را دادم و دو روز بعد یه جای جدید رفتم سرکار(تو بهمن از یه جا بهم زنگ زدن ، گفتن ما میخوایم کلینیک بزنیم و فلانی شمارو معرفی کرده و میشه بیاین برای بخش داخلی…و ما دستگاه رادیو و سونو داریم منم گفته بودم بعد کنکور میام، اون دکتر اصلی هم چون بی سواد بود و مامانش براش کلینیک زده بود و هیچی بلد نبود و تکامل را اصلا طی نکرده بود کلینیک را بسته نگه داشت تا اسفند بشه و من برم و در کلینیک را باز کنه، 7 ماه داشت اجاره میداد ولی کلینیک بسته بود، چرا؟ چون چیزی بلد نبود ک بتونه کار کنه…، تازه شروع کرده بود ب خوندن ولی تکاملشو برای کلینیک زدن طی نکرده بود)
منم از اسفند رفتم ولی نمیدونستم کلینیکی ک تازه تاسیس هس ، کیس نداره، راهش خیییلی دور بود و تقریبا هیچ فایده ای برام نداشت…
ن تجربه بم میداد ن پول خوب…
اردیبهشت سر یه بحثی اومدم بیرون…
و نا امید شده بودم و میگفتم تو این شهر نمیشه کار کرد تا این ک یکم بعدش نتایج اومد
من دعوت ب مصاحبه شده بودمممممممم
باورتون میشه؟؟؟
کلا 3 تا دانشگاه و کلا 8 نفر دولتی میتونن تخصص داخلی بخونن
یعنی انقدر بنظر سخت و نشد میاد
اما من ب خدا ایمان داشتم..
تا این اتفاق افتاد گفتم شاید باید میومدم بیرون از اون کار ک برای مصاحبه بخونم، نشستم برای مصاحبه خوندن…
مقاله پایان نامه هم داشتم ک اونم یه رزومه قوی بود ک البته همینم معجزه خدا بود و من ذره ای اذیت نشده بودم براش…
برای مصاحبه گفته بودن، پارتی میخواد، دولتی ک نمیگیره ب این اسونی…
ولی من ایمان داشتم بارهااااا اون فایل رایگان استاد ک داستان حضرت موسی را میگند گوش دادم و میگفتم میشه…
و دوره جهان بینی توحیدی را تا مصاحبه مدام گوش میدادم و میگفتم باید ایمان داشت و فایل رایگان کلید اجابت دعا را بارهااااا و بارررررها گوش دادم ک استاد از زکریا میگن ک بچه میخواسته و میگفته منطق میگه نمیشه اما خدا در جواب میگه میشه و …، فقط باید باورتو ب قدرت من تغییر بدی…
و همش مینوشتم خدا پارتیه منه، خدا ماموراش را میفرسته تا منو قبول کنن…
چون از نظر رتبه ای واقعا معلوم نبود بشه و شاید حتی احتمالش کم بود…
روز مصاحبه مدام اون ایه را با خودم میگفتم ک استاد تو تفکر در قران کریم تو داستان حضرت موسی میگن…:
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی
مصاحبهههه عالی شد من همهههه را عالی جواب دادم، خدا یه کاری کرده بودن اونا یه چیزایی بپرسن ک من مسلطم…
و راستی اینو یادم رفت بگم
از بچه هایی ک مصاحبه این شهر رفته بودن پرسیده بودم و اونا گفته بودن، وای فلان استادش خیلی بده و خیلی اذیت میکنه و .. اما من گفتم اونم خدا درست میکنه و بش اصلا فک نکردم
باورتون میشه بگم در عین ناباوری ، اون روز اون استاد نتونسته بود بیاد؟ و مصاحبه من عالی تر اونچه فکر میکردم پیش رفت؟
و خلاصه من اون روز خیلی خوشحال بودم و دوباره معجزه را حس کردم…
اما چند روز بعد نجواها شروع شد و هعی بهم میگفت چون رتبت عالی نیس شاید نشه و گاهی نگرانی سراغم میومد و هعی خودمو مقایسه میکردم و هعی میگفتم اگ نشه چی…، فلانی پارسال قبول شد یا فلانی ک واسه تخصص نخوند حداقل سرکاره…
اما هعی دوره احساس لیاقتو گوش میدادم و سعی میکردم گفت و گوهای ذهنیم را کنترل کنم (جلسه 2 احساس لیاقت) اینستامم از رو گوشیم حذف کردم ک هعی خودمو مقایسه نکنم (جلسه 1 دوره ی احساس لیاقت) و ورودی منفی ندم(این کار خیییییلی برام سخت بود چندینننننن ساله میخواستم حذف بکنم و نمیکردم، اما دیگ گفتم زهرا ، دلیل این ک اون نتایج خیلی بزرگ را نمیگیری برای اینه ک به همه ی حرفای استادا عمل نمیکنی ، باید اینستا را حذف کنی…و وقتی حذف کردم ب چه ارااااامشی رسیدم، انگار واقعا تمرکزم رفت رو زندگی خودم و از این که هعی خودمو مقایسه کنم نجات پیدا کرده بودم)
اینم بگمممم ستاره قطبی را هم انجام میدادم(دوره 12 قدم را از شهریور 1403 شروع به خرید کردم تا قدم 5 و 6 را کار کردم اما بقیشو دیگ گوش نداده بودم چون از عملکرد خودم راضی نبودم و میگفتم من حرفا استادا کامل انجام ندادم، دوره تموم کردن مهم نیس ک ، مهم اجرا کردن هست…)
خلاصه در جواب این سوال ک چرا نتیجه بزرگ نمیگیرم ب این نتیجه رسیدم ک
اولا اینستارا پاک نکردم و ورودی هامو کنترل نکردم
و دوم این ک با وجود این ک فایل های استاد را مداااام گوش میدم اما بازم حواسم ب اصل مهم احساس خوب داشتن اصلا نیست و هعی میگم خدا چی میشه؟
تخصص میشه نمیشه؟
عقب نیفتم و ….
و در جهت اصلاح همین دو مورد ، هم اینستا را پاک کردم و هم صبح ب صبح ک بیدار میشدم میگفتم
وظیفه ی امروز تو اینه ک اگاهانه رو نکات مثبت تمرکز کنی و احساس خودتو خوب نگه داری، هیچ کار دیگم ک نکردی مهم نیست ولی احساست باید خوب باشه و فایل گوش دادن تنها کافی نیس باید تک ب تک حرفای استادا اجرا کنی و دوباره از صفر به طور جدی دوره 12 قدم شروع کردم، الان قدم 2 قسمت 4 هستم
و به شدت این یک ماه اخیر رو بحث تجسم کار کردم(قسمت دو جلسه 2 دوره ی دوازده قدم) و الان بهتووون میگم ک
من تخصص داخلی قبووووول شدم
دو روز پیش نتایج اومد
و من دو روزه ک تو هوا هستم…، نمیدونین چقدر اشک شوق ریختم، چقدر وجود خدا را دوباره احساس کردم…
من ن پارتی داشتم، ن واسه خوندن اذیت شدم(برخلاف کنکور سراسری 7 سال پیش)، ن مدرک زبان داشتم(به خاطر مسائلی ک تو ایران پیش اومد امتحان زبان عقب افتاد و من نتونستم مدرک زبان روز مصاحبه ببرم، تو مرداد مدرک گرفتم ک دیگ از مصاحبه گذشته بود…)، نه رتبم عالی بود…
اما چون ایمااان داشتم ک خدا همه کمبودهارو جبران میکنه و تمرکزم رو چیزایی بود ک داشتم، اون اتفاق فووووق العاده برام رخ داد
اون چیزایی که داشتم هم سواد فوق العاده بود چون وبینار زیاد دیده بودم به خصوص از همون استادی ک باهام مصاحبه کرد خیلییییی وبینار دیده بودم و همین باعث شده بود هرچی ازم میپرسه از گفته های خودش جواب بدم و برای همین خود استاد کیف کرده بود از این حجم از سواد بالینی و پشتکار…
هم پایان نامم خیلی حرفه ای بود و هم مقاله Q1 از پایان نامم داشتم….(این ها هم همش بخاطر معجزاتی ک الان تعریف نکردم انقدر عالی شد و همین قدر بگم ک همه را خدا برام انجام داد و من هیچ زجری برای به دست اوردنش نکشیدم)
مدام رو اینا تمرکز میکردم
دقیقا مثل حصرت موسی ک ب خدا گفت تو زبون من را باز کن، مسیر را برام اسان کن، کاری کن اونا حرف منو بفهمن….
از نداشته هاش نگفت…، رو کمبودها تمرکز نکرد
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی
من با تمام قوا این کار را کردم
و خدا مجدد برام ترکووووند
اینارا نوشتم ک هم رد پا بشه و ایمان خودم قوی تر بشه و هم به شماها ک کامنتمو میخونید بگم
به خدااا میشه ، به خداااااا قانون جواب میده، بگم باور کنین راهی اسون تر و لذت بخش تر عمل ب قوانین نیست ک شما را ب خواستتون برسونه
شما میتونین خیلی اسوووون ب خواستتون برسین فقط ایمان میخواد ، ایمان قوی ک نگرانی را از شما دور کنه و باعث بشه حستون مثبت بشه…
به چطورش فکر نکنین خدا از جایی ک تو مخیلتون نمیگنجه درستش میکنه…
و از همه مهمترررر وقتی به یک ناخواسته برمیخورین با تمووووم وجود باور داشته باشین به الخیر فی ما وقع، من تمام اتفاقات به ظاهر بدی که برام افتاد را سعی کردم از یه زاویه ای ببینم که انگار یه نشونست، حتما خیریتی داشته که مثلا کلینیک پلمب شد یا از کلینیک دوم هم اومدم بیرون و میگفتم حتما خدا میخواد یه چیزی بهم بگه و همین بااااعث شد اتفاقات به ظاهر بد برای من زیبااااترین و بهترین نتیجه ممکن را رقم بزنه….
قبولی تو تخصص اونم تو دانشگاه دولتی از نظر همهههههه ی هم رشته های من یه کار نشد و طاقت فرسا هست اما برای من به زیباترین و ساده ترین شکل رقم خورد، زحمت کشیدممم اما له نشدم، زجر نکشیدم، امیدوارم حس کرده باشین موفقیتی که بدون زجر کشیدن به دست میاد چقدررررررر شیرینه، چقدرررررر میچسبه، چقدررررررر ایمان ادمو به خدا و رب بودنش و قادر مطلق بودنش بیشتررررررر میکنهههه…
خلاصهههههه که بخدا قانووووون 100 درصد جواب میده ذره ای شک نکنین اگه یه موقع هایی جواب نمیگیریم یه اشکالی تو کار خودمون هست
باور کنین حرفای استاد را…، عمل کنین، این ک استاد انقدر تاکید رو ورودی ها میکنن واقعا مهمه…
این ک گوش بدیم و عمل نکنیم تغییری ایجاد نمیکنه…
معجزات وقتی برای من رخ داد ک من متفاوت فکر و عمل کردم…
باور کنین ک میشه زجر نکشید و از مسیر لذت برد و به اسانی ب خواسته ها رسید….
هنو خیلی از مسائل مونده ک باید حل کنم ولی خوشحالم ک تونستم یه نتیجه خیلی ملموس بگیرم و هعی به این تجربه استناد کنم و هعی ب خودم بگم قانون کار میکنه و واقعا باید از این مسیر بری اگ میخوای اسون ب خواسته هات برسی و زجر نکشی…
استاد من واقعا نمیدونم چجوری باید تشکر کنم، گریم گرفته….، شما خود معجزه هستین، من با شما توحید را فهمیدم، خدا را شناختم….
یاد گرفتم میشه هم خدارا داشت و هم از زندگی لذت برد….
میشه خدا را با بند بند وجود حس کرد، لمسش کرد…
واقعا واژه ها نمیتونن میزان خوشحالی من و قدر دانی من ازشما را بیان کنند…
امیدوارم همیشههههه سلامتتتتتت باشین و حال دلتون عالی باشه و ما دانشجوهاتون بتونیم تا ابد ازتون یاد بگیریم
مریم جان ، از شما هم بسیار ممنوووونم، من با صحبت های شما تو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی تونستم کمال گراییمو کنترل کنم و تاحدی حلش کنم و هر روز دارم بیشتر روش کار میکنم…
چون پاشنه اشیل من هست و باید تا اخر عمر روش کار کنم…
خدا برامون حفظتووووون کنهههه
بی نهاااااااایت دوستتون دارمممممممممم
سلام زهرای عزیز
چقدر خوشحال شدم که کامنت گذاشتن و من هدایت شدم به کامنت شما و چقدررر لذت بردم از خواندنش و از اینکه تونستن ذهنتون رو کنترل کنید که به خدا ایمان داشته باشید و نتیجه دلخواهتون رو خدا بهتون بده
و ارزوی بهتر از اینها دارم برای شما در زندگیتان
فردا یک روز عالی هست بذای من چون روز اول که من میخام برم سر کار انشالله منم تا یک ماه اینده بیام و از نتایجم بگم انشاله فردا خدا برای منم عالی بسازه و منم بتونم به درامد برسم و بتونم عالی ثروت خلق کنم و اروز خودم که مستقل شدن هست برسم
کامنت شما دوستان از نتایجتان عالی به ما انگیره میده لطفا همیشه بنویسید
من خودم در حد ی که نتیجه میگیرم می نویسم که شایدبرای کسیباعث انگیزه باشم
انشالله اگر فردا همه چیز را خدا مسخر من کرد منم تا اخر ماه اینده میامو نتایجمرو می نویسممممممم🫡🫡🫡🫡🫡🫡
سلاااام
خیلی ممنووون زهرا جان
بازخورد شما هم کلی به من انرژی داد ک باز هم بیام و از نتایجم بنویسم….
انشاالله ک شما هم مووووفق باشین و سرکارتون اونجور ک میخواین پیش بره و بیاین و از نتایج عالیتون بنویسین.
اگ ایمانتون را حفظ کنین و حالتون خوب باشه مطمئن باشین همه چی به نفع شما تموم میشه حتی اگ یک درصد ان اتفاق ظاهر قشنگی نداشته باشه…
فقط و فقط سعی کنین حالتون خوب باشه بقیشو خود خدا درست میکنه
شاد و موفق باشین
سلام ودرود به دوست عزیزم
سپاسگزارم از کامنت فوقالعاده العاده تون که انگار خداوند از طریق شما سوالهای ذهنی مرا جواب گفت و بسیار آرام شدم و امیدوار که هر چه پیش آمده خیریتی در آن هست که الان
نمی دانم اما نتایج عالی اش در آینده مشخص خواهد شد .
● به صورت معجزه هدایت شدم به نوشته نابت
سایت چند بار انگار صفحات مختلف را خود به خود رد می کردو من متعجب صفحه که ثابت شد
در اصل بخش دیگری بودم حس کردم مطلب مهمی هست که بخوانم و دقیقا وسط کامنت شما در صفحه نمایان شد تا آخر خوندم و بعد برگشتم از اول بخونم .
مرسی خواهر جون از قبل ها برام کامنت نوشتی الان که نیازم هست هدایت شوم معجزه وار به خواندنش با عشق
به خداوند اعتماد کنیم که ما را به بهترین مسیر و آسان ترین مسیر هدایت میکند.
در پناه حق به همه خواسته ها و اهدافتان به آسانی و معجزه وار برسید .
سلام وقتتون بخیر
امروز آمدم به سایت سر بزنم دیدم عضویت تو سایت ندارم بعضی وقتها میشه
دوباره ایمیل وارد کردم و وارد سایت شدم
وقتی وارد شدم پیام خوش آمدگویی سایت بالا آمد
یه حسی گفت رد نشو بخون این نشونه هست
دیدم اعهه متنش با دفعه های قبل فرق کرده
فهمیدم که باز تیم استاد بروزرسانی انجام داده
چه بروزرسانی
سپاسگزارم
همینطور که قدم های مه باید برمیداشتم میخوندم دیدم راجع به این صفحه هم توضیح دادند گفتند هر روز تایم بزارید و نتایج بخونید
گفتم این خودشه برم ببینم چیه
آمدم و کلی نتایج دوستان رو دیدم
چقدر انگیزه گرفتم
سپاسگزارم برای این قسمت از سایت
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم قشنگم مریم بینظیر زیبا قوی دوست داشتنی و خدمت همه بچه های سایت امروز اولین باره ک دارم کامنت میزارم بعد از چندسال اشنایی با این سایت اول از همه بگم که من زمانی شروع به تغییر کردم ک به نسبت همه چیز خوب بود اما یچیزی ته وجودم حس میکردم که میگفت باید تغییر کنی و من که همیشه به احساسم گوش میدم خب من روی دوره عزت نفس دارم کار میکنم من 4سال که دارم میرم کلاس سنتور و 4تا کتاب کار کردم و بلدم به اندازه همین 4سال اما خب هیچوقت اعتماد بنفس اینو نداشتم که جلو کسی ساز بزنم همیشه به خودم میگفتم شیدا تو این مهمونی برن تو اون مهمونی بزن هر وقت تو شرایط قرار میگرفتم همش نجوا ذهنی داشتم ک اگه خراب کنم اگه دستم بلرزه اگه نت یادم بره یا حتی اگه بخاطر خراب کردن تو جمع گریم بگیره و به همین دلیل انجامش نمیدادم میگفتم بزار بیشتر رو دوره کار کنم تا اعتماد بنفسم بره بالا بعد این کارو میکنم شاید اماده نیستم در صورتی ک فقط گوش دادن کافی نیست عمل کردن ک مهمه و خیلی ذهنم درگیر این موضوع بود چون دوست داشتم هنرمو نشون بدم و حتی من هر هفته ک کلاس میرفتم جلو استادمم نمیتونستم قشنگ ساز بزنم جوری ک خودم تنها هستم دستام عجیب میلرزید که استادم همیشه میگه کنار درس زدنت ی بندری میری و این موضوع منو ازیت میکرد تا اینکه یروز استاد ی فایل گزاشت روی سایت فایل ثمره بروز رسانی بخش دانلودها اونجا که مریم جون از ترساش گفت که چجوری رفته تو دل ترس ک مرغ هارو نجات بده چجوری بخدا توکل کرده ی طوفانی درون من بوجود اورد ک گفتم باید بری تو دل ترسات و من مهمون دعوت کردمخونمون و خواستم که ساز بزنم و جالب که هنوز نجواهای قبل بود ولی صدای مریم جون تو گوشمم بود گفتم شیدا اگه خراب کردی دستت لرزید نت یادت رفت گریت گرفت باید انجامش بدی و خیلی جالب بود ک انقدر با اعتماد بنفس زدم که خودمم باورم نشد نمیخوام بگم اصلا استرس نداشتم داشتم ولی ایمانم خیلی زورش بیشتر بود و کلی من تشویق شدم کلی از من تعریف کردن و حتی یکی از مهمون هام اشک تو چشمام بود گفت توواقعا نوازنده خوبی هستی کلی ازم تعریف کردن و این بدونه از پیشرفت هام بود از دوره عزت نفس و حالا بعدی من از تنهایی و تاریکی خیلی میترسیدم وحشتناک میترسیدم من هفته پیش رفتم روستا خونه یکی از فامیل و اون خونه بسیار قدیمی مال 300سال پیش حیاط بزرگ وپر از طویله و یک دالون داره ک از اونجا باید رد بشی بیای تو حیاط بعد تو خونه و من شب ک اونجا بودم گفتم توشیدا باید تو تاریکی بدون نور موبایل بری قفل بزنی پشت در بیای و خیلی ترسیدم ولی باد حرف استاد افتادم ک میگه من رو شونه های خدا هستم و گفتم اون لحظه تو از تاریکی میترسی برو تو رو شونه های خدا هستی برو نترس بقول مریم جون هر چیزی ک تو روشنایی هست همون تو تاریکی هست و من رفتم اومدم و چنان قدرتی بهم دست داد ک به همچین ترسی روبرو شدم ک تو جمله نمیاد چون ترس بقول مریم جون یک بیماری ذهنی و فرداش من از حیوون ها میترسیدم رفتم ی بچه گربه بغل کردم کلی نازش کردم و خیلی برام لذت بخش بود خیلی و دیروز من باشگاه بودم سر کلاس مربی ازم خداست بعد از نیم ساعت اموزش خودش گفت شیدا میشه تو اموزش بدی دیگه منتظر جواب من نموند به بچه ها گفت الان شیدا مربی شماست و من خیلی استرس منو ی لحظه گرفت که کلا یادم رفت حرکت هارو ولی سری ی حسی گفت شیدا برو اینا همه برا رشد تو برای بالا بردن اعتماد بنفست برو انجامش بده و همین گفتگو درونی باعث شد جوری اموزش بدم ک وقتی کلاس تموم شد همه برام دست زدن همه کلی تشویقم کردن و از توانای هامگفتن و من خیلی خیلی احساس خوبی داشتم و دارم همیشه چون این جمله استاد با پوست جون استخونم درک کردم ک خودم خالق زندگی خودم هستم چون خودم خالقم هروز تلاش میکنم که حالم بهتر از دیروز باشه و تمام این پیشرفت تث مدت کوتاه از دوره عزت نفس گرفتم و حتی دوره 12قدم و دوره قانون سلامتی ولی عزت نفس خیلی اعتماد بنفسم برد بالا خیلی داره کمکم میکنه که خودمو ارزش هامو ببینم و هیچ کس تو ذهنک بزرگ نکنم و جز خدا هیچ کس تو زندگی من قدرت نداره و اینکه من دوره عزت نفس کاملا هدایتی خریدم و امسال خرداد ماه هدیه تولدم برای خودم بود من یعنی فایل نیست ک تو سایت باشه از دانلودی که من نداشته باشمم چون خودمو بستم به سایت و یچیزی مهم الان یادم اومد که من تو دوره عزت نفس این قدرتم پیدا کردم ک اینستگرامم پاک کردم و الان فقط تو سایت هستم به کامنت خوندن و رو دور ها کار کردن و چون تمرکزی دارم کار میکنم قدرت پیدا کردم برم تو دل ترسام و دوره 12قدم خیلی خیلی قانون های زندگی یادم داد که انقدر زیاد نمیشه گفت و دوره قانون سلامتی ک یک بدن عضله ای برام ساخته چون من هم هم صبحا 45دقیقه پیاده روی دارم بدن سازی کار میکنم و پاور یوگا چند سال الان یک بدن قوی فیت و منعطف دارم و سنتور میزنم و خدارو هزاران بار شکر میکنم که منو با این سایت اشنا کرد البته من و همسرم از سال 94با استاد اشنا هستیم ولی خودم تقریبا2سال ک عضو سایت شدم و دارم پر قدرت رو خودم کار میکنم من همه چیز میدونستم اما عمل نمیکردم تا اون فایل ک استاد گذاشت حرف های مریم جون ترکوند و ازتون ممنونم استاد عزیزم و مریم قشنگم نمیدونی ک چقدر از نظر من شما ی خانوم قوی و خود ساخته ای هستی که من کلی ازت الگو میگیرم و چقدر تحسین میکنم شما و خانومیت و زیبایت و قوی بودنت و خود ساخته بودنت همتونو دوست دارم و سپاسگزار خدا هستم ک این قدرت بهم داد ک تونستم امروز کامنت بزارم
سلام و عرض ادب . جدیدا دیگه بعد از دوره ی احساس لیاقت و روانشناسی ثروت میام و تک تک اتفاقاتی که میفته رو مینویسم ..راستش خیلی اتفاقی هدایت شدم به کار خرید و فروش طلا ..یکی از دوستانم بهم گفت بیا تو کار ما به عنوان کار جانبی سرمایه گذاری کن و همکاری کنیم ..از اونجایی که من بعد از طلاقم عملا هیچ سرمایه ای ندارم و به زور خودمو اداره میکنم و هم چنان در خانه ی پدر و مادرم هستم حتی نتونستم یه خونه برای خودم بگیرم و فقط یک شغل بخور نمیر دارم ..گفتم اوکی من سرمایه ندارم ولی برات میفروشم بهم پورسانت بده اونهم یه پورسانت بسیار کمی از هر طلا گفت که حسابی بهم برخورد ولی خوب فکر کردم گفتم اگر بخوام طبق قانون تکامل رفتار کنم باید آروم آروم برم خونه از همینجا شروع میکنم و بعد خودم طلا میخرم. اما گفتم دیگه مثل سابق بی گدار به آب نزنم و تا به گفته ی استاد ترمزهای ذهنیم رو شناسایی نکردم وارد عمل نشم ..نشستم به نوشتن تو دو صفحه نوشتن خدا میدونه چه ترمزهای وحشتناکی دارم از احساس بی لیاقتی ترس از شکست ترس از ناکافی بودن و اونقدر نوشتم و نوشتم تا اینکه فهمیدم تمام این ها از خانواده ام نشات میگیره از یک پدر سخت گیر وسواس و خودشیفته و مادری که وسواس شدید داره و همیشه نقش قربانی فداکار رو داره …یکی کنترل گر و دیگری مظلومی که کم از اون ظالم نداره و شریک جرمش بوده و هست …تمام این بیماری های روانی وسواس فکری و عملی کمال گرایی باعث شدن مثل یک موش همیشه بخوام عالم و آدم رو از خودم راضی نگه دارم تمام عمرم ترس از پذیرفته نشدن داشتم و دارم و حس قربانی بودن دارم …حالم به هم میخوره وقتی میفهمم تا چه حد شبیه مادر مهر طلب خودم هستم …هر کدوم این ترمزها دریایی از تروما پشتش هست دریایی از زخم …برای اولین بار در عمرم تونستم این ترمزهارو شناسایی کنم و واقعا هنوز اول راه حذفشون هستم ولی همین که شناختمشون یه دنیاست استاد . ادامه میدم و خواهم نوشت براتون .
بنام خداوند بخشنده ارزشهای بی نظیر
سلام دوست عزیزم
چقدر زیبا نوشتی ترمزها و علت ترمز ها انگار پیش من بودی در زندگی من
و شرح حال مرا مانند یک روایتگر نوشتی
دوست دارم از نتایجات بعداز این شناختها برایم بنویسی
خداوند عظیم رو سپاسگزارم
برای این سایت الهی
دست طلایی خداوند استاد عباس منش عزیزم
و دوستان ناب
در پناه حق باشید
سلام دوست عزیز
می تونید برای کمتر کردن شدت وسواس فکری عملی تون یا همون OCD به روانپزشک مراجعه کنید و دارو دریافت کنید. خیلی به ارامش تون کمک میکنه و بهتر میتونید روی ذهن تون کار کنید.
چون مواجه شدن با اون حجم استرسی که بخاطر وسواس والدین و خودشیفتگی شون بهتون وارد شده توان بالایی میخواد.
سلام خانم قزلباش گرامی بنده هم در شرایطی مشابه شما بزرگ شدم و دائما تحت بمباران پدر مادر بودم.خیلی خوبه که شناسایی کردید اما به عنوان برادر کوچکتر عرض میکنم سعی کنید کم کم با پدر و مادرتون هم به صلح برسید چون من تا رها نکردم اون احساسات قربانی بودنو نفرت رو روحم سبک نمیشد و دائما درگیری های ذهنی داشتم و انرژی بسیار بدی به چهان ارسال می کردم
به قول خانم لوئیز هی اون ها قربانیان قربانیان هستند.پدر و مادری داشتند که به همین شیوه آموزششون دادند.و می طلبه افرادی که به آگاهی می رسند رفتار متفاوتی داشته باشند و این زنجیره نادرست رو قطع کنند
به نام خداوند بخشنده و مهربانم
خدایا من هر چه دارم همه از آن توست تو به من دادی من در برابر قدرتت تسلبمم پس برام درست کن با فدرتت
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم ممنونم از شما دو تا عشق دو تا از دستانه بی نظیر خداوند
خوندن این کامتتها خوندن این نتایج خوندن این نوشته های گرانبها همه از ایمان به خداوند و توکل به او و تسلیم بودن در برابر قدرت خداوند حرف میزنن
خداوندی که به تنهایی برای همه کافیست اگر ایمان و توکل و اعتماد بهش کنیم به قدرتش ایمان بیاریم
خدایا من به قدرتت باور دارم و ایمان و اعتماد بهت دارم و همه کارهامو به تو میسپارم با قدرتت برام درست کن که هر روز بتونم حضورتو پر رنگ تر حس کنم
کامنته مرجان عزیز رو میخوندم که عشق تمام بردم از کجا به کجا رسیده بود
از مرجان پر کینه و نفرت تبدیل شده بود به مرجان پر از عشق به خداوند آرام و متین
من تحسینت میکنم مرجان عزیزم میبوسمت
که تونستی قشنگ ایمانتو به خدا نشان بدهی روی خودت کار کردی و با قوانین همراه شدی و پذیرفتی که خودت مسول تمام اتفاقات و شرایط زندگیت هستی
و بعد از پذیرفتن و تغییر کردن جهان به خدمت تو در آمد احسنت مرحبا
استاد عزیزم من ممنونم از شما دو عزیز که با به اشتراک گذاشتن ابن کامتتها و دیدن و خوندن اینها به باور سازی و ایمان و توکل ما به خداوند بیشتر کمک میشود و بهتر و با امید زیادتر قدم برمیداریم
برای یه زندگی ایده آل و رسیدن و هماهنگ شدن با خواسته ها
برای من که خیلی کمک کننده ست
در پناه خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت
استاد عزیزم خداروشکر که شمادستی از دستان خداوند هستید برای ما راه گم کردها آلن نتایج دانشجویان رو میخوندم خیلی انرژی گرفتم چون از عصر نشخوار ذهنی داشتم وخیلی. عصبی بودم از مسیر خا رج بودم شروع کرد م به خودن نتایج آرام شدم وحس خوبی گرفتم خداروشکر من در دوره 12قدم هستم قدم 5 ولی هنو ز به قول استاد تمرکز ندارم خیلی مینویسم ستاره قطبی رو انجام میدم دوست دارم خیلی بهتر باشم نتیجهای هنو ز کوچیک هست ولی لذت بخشه میدونم کم کاری از خودمه از الله یکتا کمک مخوام یاریم کنه وهدایت کنه از استاد عزیزم وخانم شایسته مهربان سپاسگزارم