نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -Vida

    جهش انگیزه، بازگشت انرژی و سه‌برابر شدن درآمد با عمل به آموزه‌های دوره روانشناسی ثروت ۱

    من حدود دو ماه پیش دوره روانشناسی ثروت ۱ را تهیه کردم و با تعهد جدی، همراه با همسرم، شروع کردیم به کار کردن روی آگاهی‌های این دوره. قبل از شروع این دوره، حدود یک سال بود که هم درآمدم کمتر شده بود و هم انگیزه‌ام. به‌خصوص در ماه‌های آخر که به‌خاطر بارداری و زایمان، از هدف اصلی‌ام خیلی دور شده بودم و نمی‌دانستم چطور باید دوباره به مسیر برگردم.

    از روزی که این دوره را شروع کردم، حسم هر روز بهتر و بهتر شد. در این مدت که دارم روی آگاهی‌های این دوره کار می‌کنم و ذهنم آرام‌آرام از باورهای محدودکننده پاک می‌شود، متوجه شدم اولین تغییری که کاملاً تکاملی و درونی در من اتفاق افتاد، بازگشت انگیزه، اشتیاق و ذوقم برای کار بود. قبل از این دوره مدام از خدا می‌پرسیدم: «خدایا چکار کنم که شوق کار کردن دوباره برگرده؟»

    این دوره به من یاد داد که چطور گوش‌به‌زنگ نشانه‌ها باشم، الهامات را دریافت کنم و درست همان‌طور که استاد در دوره تأکید می‌کنند، در راستای ایده‌های الهامی اقدام عملی انجام بدهم.

    الان که حدود ۴۰ روز از شروع کار با این دوره گذشته، درآمدم تقریباً سه برابر شده و فروشم فوق‌العاده رشد کرده است.

    وقتی شخصیت امروز خودم را با دو ماه پیش مقایسه می‌کنم، می‌بینم قبلاً محال بود با این جدیت و سرعت به سمت الهاماتم حرکت کنم. اما آموزه‌های این دوره، من را به‌شدت عملگرا، پرانرژی و پای کار کرده است.

    امروز از کاری که انجام می‌دهم عمیقاً لذت می‌برم و همین لذت، خودش نعمت‌ها و فرصت‌ها را وارد زندگی‌ام می‌کند.
    استاد عزیزم، از شما بابت آگاهی‌های بی‌نظیر و تحول‌آفرین این دوره بی‌نهایت سپاسگزارم.

  • -احمدرضا هودرجی

    تحول مالی، رهایی از بیماری، ساخت خانه و شروع دوباره کسب‌وکار با عمل به آموزه‌های قانون آفرینش، روانشناسی ثروت ۱، قانون سلامتی، و کشف قوانین زندگی

    من کسب‌وکاری داشتم که هیچ‌وقت نتوانسته بودم از آن درآمد بسازم. هرچه بیشتر تلاش می‌کردم، کمتر نتیجه می‌گرفتم. مردادماه سال ۹۴، با دو فرزند ۶ ساله و دو ماهه، چنان تضادهای سختی وارد زندگی‌ام شد که تمام درها به رویم بسته شد و امیدم را کاملاً از دست دادم. سلامتی‌ام به‌شدت افت کرده بود؛ هفته‌ای یا در مطب دکتر قلب بودم یا اعصاب. روزی شش قرص می‌خوردم و از صبح تا شب بی‌حال در خانه افتاده بودم تا نه چیزهایی که درونم می‌گذشت را حس کنم و نه با خانواده‌ام درگیر شوم.

    یک شب، از ته دل از خدا خواستم کمکم کند تا وضعیت مالی‌ام درست شود، چون چند روز بود حتی توان خرید نان را هم نداشتم. همان شب الهامی به دلم افتاد که عبارت «موفقیت مالی» را در اینترنت جستجو کنم. اولین نتیجه، سایت abasmanesh.com بود و زیر آن نوشته شده بود: «فقط روی خدا حساب باز کن». همان لحظه وارد صفحه فایل «فقط روی خدا حساب باز کن» شدم و خواندن توضیحات آن فایل، شروع یک زندگی کاملاً جدید برای من بود.

    مدت‌ها بود به هر کسی التماس می‌کردم که به من کاری بدهد. اما این فایل، خداوند از زبان استاد عباس‌منش به من گفت: «فقط روی من حساب باز کن، نه روی هیچ انسان دیگری.» در همان لحظه فهمیدم که جواب تمام آن سال‌ها بی‌پناهی، همین یک جمله بوده است.

    با تمرکز روی آموزه‌های سایت، در کمتر از سه ماه و فقط با فایل‌های هدیه، توانستم سلامتی‌ام را کامل به دست بیاورم و در یک شرکت بزرگ در تهران مشغول به کار شوم. به آرامشی رسیدم که هیچ‌وقت در زندگی‌ام تجربه نکرده بودم. همیشه به خدا می‌گویم:
    «خدایا، سپاسگزارم که خودت دست من را از جهنم گرفتی و مرا به بهشت آوردی.»

    بعد از چند ماه، دوره قانون آفرینش و دوره روانشناسی ثروت ۱ را خریدم و روی آموزه‌های این دو دوره با تمرکز کار کردم. این آموزه‌ها به من قوت قلب و باور دادند که دوباره سراغ کسب‌وکار خودم بروم و این بار با ذهنی جدید و باورهای قدرتمندکننده شروع کنم.

    این همان کسب‌وکاری بود که قبلاً داشتم و هیچ درآمدی از آن نمی‌ساختم، اما وقتی باورهایم را تغییر دادم و روی آگاهی‌های روانشناسی ثروت ۱ کار کردم، همان کسب‌وکار به درآمدهای عالی رسید. توانستم از همان کسب‌وکار ماشین صفر بخرم. بهترین خانه را در بهترین منطقه اجاره کردم. بعد خانه ویلایی خودم را ساختم و چندین زمین برای سرمایه‌گذاری خریدم. امروز در کسب‌وکارم اعتبار و شهرت نیک دارم.

    الان در حال کار کردن روی آموزه‌های دوره کشف قوانین زندگی هستم. دارم ترمزهای ذهنی‌ام را برمی‌دارم و در آستانه ورود به مدارهای بالاتر هستم؛ نتایج این بخش را هم بعداً می‌نویسم.

    من با آموزه‌های روانشناسی ثروت ۱ خداوند رزّاق را شناختم؛ خدایی که از فضلش بی‌حساب می‌بخشد. به نظر من نام این دوره باید «دوره خداشناسی» باشد، چون مهم‌ترین باوری که باعث جهش مالی من شد، باورهایی بود که این دوره درباره رابطه پول و معنویت به من یاد داد. این باورها ترمزهای اصلی ذهن من را در برابر ورود ثروت برداشت و درهای نعمت را به رویم باز کرد.

    با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی توانستم ۱۵ کیلو وزن اضافه‌ام را کم کنم. امروز در ۴۵ سالگی انرژی من از یک جوان ۲۰ ساله هم بیشتر است؛ بدنی سالم، ذهنی آرام و روحیه‌ای سرشار از امید دارم.

    امروز وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، فقط یک جمله در ذهنم می‌آید:
    «خدایا، شکرت که من را به این مسیر هدایت کردی.»

  • -م رمضانیان

    تحول شغلی، مالی، احساسی و سلامتی با عمل به آموزه‌های دوره راهنمای عملی تحقق رویاها، دوره عزت نفس، دوره عشق و مودت در روابط، دوره روانشناسی ثروت ۱، و دوره ۱۲ قدم

    من سال ۱۳۹۳ از طریق جستجو در گوگل با وب‌سایت استاد عباس‌منش آشنا شدم. آن روزها دوران بسیار سختی را می‌گذراندم. نه آرامش داشتم، نه رابطه خوبی، نه رضایت شغلی. تازه از کاری که دوستش نداشتم اخراج شده بودم. ذهنم کاملاً منطقی بود و همه‌چیز را تنها از نگاه منطق بررسی می‌کردم، اما هیچ نتیجه‌ای که خواهانش باشم در زندگی‌ام رخ نمی‌داد.

    در اسفند ۱۳۹۵، دوره راهنمای عملی تحقق رویاها را خریدم و این دوره نقطه عطف زندگی من شد. همین که شروع به کار کردن روی آگاهی‌های این دوره کردم، تغییری عمیق درونم اتفاق افتاد. در کمتر از چند روز شرایطی برایم فراهم شد که آزادی مالی پیدا کنم و فقط روی باورهایم کار کنم. همان اسفند حقوق دریافت می‌کردم بدون اینکه سر کار بروم.

    بعد از آن توانستم ماشین پرایدم را به ۲۰۶ صفر تبدیل کنم و تا سال ۹۷ رشد آرام اما پیوسته‌ای را تجربه کردم. در آن مدت یک درجه ترفیع گرفتم و جایگاه کاری و درآمدم بالاتر رفت.

    زمانی که روی دوره عزت نفس کار می‌کردم، درآمدم چهار برابر شد. در همین زمان چندین سفر کاری و تفریحی به اروپا و آسیا داشتم.

    با کار کردن روی دوره عشق و مودت در روابط توانستم یک رابطه مخرب ده‌ساله را برای همیشه رها کنم. بعد از کنار گذاشتن آن رابطه، اعتمادبه‌نفسم به‌طور محسوسی بالا رفت.

    بعد از آن دوره روانشناسی ثروت ۱ را تهیه کردم و کار کردن روی این دوره باعث پیشرفت‌های بزرگ مالی شد. توانستم در تهران یک خانه ۶۰ متری بخرم، وزنم را از ۱۱۰ کیلو به ۷۰ کیلو برسانم و سپس وارد دوره ۱۲ قدم شدم. در این دوره با یک فرد فوق‌العاده آشنا شدم و رابطه‌ای سالم، جدید و زیبا را تجربه کردم.

    الان که سال ۱۴۰۳ است، نتایج تعهد واقعی به این مسیر و عمل مداوم به آموزه‌ها را به‌وضوح در زندگی‌ام می‌بینم. کسب‌وکار خودم را راه‌اندازی کرده‌ام، هرچند هنوز کوچک است اما در مسیر رشد قرار دارد. مدیر بازاریابی یکی از هلدینگ‌های بزرگ کشور هستم. هر سال حداقل سه سفر خارجی دارم. رابطه‌ام با همسرم عاشقانه، آرام و سرشار از زیبایی است. درآمدم بسیار عالی است.

    رابطه‌ام با خودم نیز عمیق‌تر و بهتر شده است. شادتر هستم، آرام‌ترم و می‌دانم که هنوز در ابتدای مسیر رشد واقعی قرار دارم و این تازه آغاز راهی بزرگ و زیباست.

  • -سمانه زین الدینی
    رشد مالی چشمگیر، استقلال شغلی و هدایت‌های الهی با عمل به آموزه‌های دوره روانشناسی ثروت ۱

    استاد عباس‌منش، من واقعاً سپاسگزار خدای مهربان هستم. وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، یادم می‌آید که روزی آرزو داشتم شرایط امروز زندگی‌ام را داشته باشم. همیشه می‌خواستم برای خودم کسب‌وکار داشته باشم و فروشنده دیگران نباشم. الان شش سال است که آن آرزو را زندگی می‌کنم.

    من با کار کردن روی خودم، از درآمد ماهی ۹۰۰ هزار تومان که با سختی زندگی‌ام را می‌چرخاندم و همیشه بدهکار بودم، رسیدم به درآمد ماهانه ۲۰۰ میلیون تومان. امروز به راحتی هزینه‌هایم را پرداخت می‌کنم و با آرامش و رفاه زندگی می‌کنم.

    در این دوره شما می‌فرمایید که برای رشد کیفیت کسب‌وکار، باید مهارت‌هایمان را توسعه دهیم و هر آموزشی که به رشد کار کمک می‌کند را یاد بگیریم. من خدا را شاکرم که با عمل به آموزه‌های این دوره، روزبه‌روز آگاه‌تر می‌شوم و به سمت بهترین‌ها هدایت می‌شوم.

    به‌تازگی برای توسعه کسب‌وکارم، هدایت شدم به یک آموزش عالی. کاملاً حس می‌کنم این هدایت از طرف خداست و با اشتیاق در حال انجامش هستم و مطمئنم که باعث رشد بیشتر و توسعه بزرگ‌تر کسب‌وکارم خواهد شد.

  • -افلاطون نوروزی

    تحول مالی، سلامتی کامل، رشد شخصیتی و رابطه عاطفی ایده‌آل با عمل به آموزه‌های دوره روانشناسی ثروت ۱، دوره قانون سلامتی، و دوره عزت نفس

    امروز ۹۱۶ روز است که عضو سایت abasmanesh.com هستم و از آموزه‌های استاد عباس‌منش استفاده می‌کنم. می‌خواهم بخشی از نتایج و دستاوردهایم را در این مدت بنویسم؛ نتایجی که زندگی من را در همه ابعاد متحول کرده است.

    من حدود ۱۰۰۰ روز پیش با ۲۵۰ میلیون تومان بدهی وارد سایت شدم و شروع به عمل کردن به آموزه‌ها کردم. این‌ها بخشی از دستاوردهای من از کار کردن با دوره روانشناسی ثروت ۱ است:

    من حدود ۸۰ برابر مبلغ هزینه ددوره روانشناسی ثروت ۱  ورودی مالی داشتم. تغییرات من به این شکل بود:

    بدهی‌ام را به لطف خدا پرداخت کردم و ورودی‌ها کم‌کم مثبت شد. بزرگ‌ترین خواسته‌ام مستقل شدن بود. به لطف خدا به یک شهر دیگر مهاجرت کردم و دقیقاً همان خانه با همان جزئیات و خواسته‌هایم را خداوند برایم فراهم کرد و پولش را هم خودش جور کرد. خانه‌ای در ثروتمندترین محله شهرمان با منظره یک دشت ۲۰ هکتاری و ویلاهای چندمیلیاردی. هر روز پیاده‌روی می‌روم و از نعمتی که اطرافم هست لذت می‌برم. انتهای محله، یک جنگل فوق‌العاده وجود دارد که هر روز به آنجا سر می‌زنم.

    در این مدت چنان رشد شخصیتی داشتم که خودم هم باورم نمی‌شود. مستقل شدن باعث شد کل کارهایم را خودم انجام بدهم؛ از آشپزی گرفته تا مرتب‌کردن خانه. قبل از این حتی بلد نبودم یک تخم‌مرغ درست کنم.

    خواسته بعدی‌ام خرید ماشین دلخواهم بود؛ ماشینی که دقیقاً با همان جزئیاتی که نوشته بودم برایم خلق شد: جک S5. خدا می‌داند چه معجزاتی رقم خورد تا این خواسته‌ام تیک بخورد.

    خواسته بعدی‌ام پروژه پارادایس بود؛ یک پروژه کاری بزرگ که با تمام جزئیات جذبش کردم. با ساخت یک ویلای فوق‌العاده، به اندازه تمام پروژه‌های قبلی‌ام سود کردم. شخصی که برایش ویلا ساختم، دو دکتری داشت و فردی با جایگاه اجتماعی بسیار بالا بود. ویلایی سوپر لاکچری ۵۰۰ متری، کاملاً هوشمند، با سقف اینتل‌دک و ارتفاع ۴.۵ متر ساختم که امروز در آن منطقه زبانزد است.

    در این مدت بهترین سفرها، بهترین رستوران‌ها، بهترین تفریح‌ها و بهترین لباس‌ها را تجربه کردم. هدیه تولد امسالم به خودم، بلیط هواپیمای تفریحی بود!

    نتایجم از کار کردن با دوره قانون سلامتی

    بیش از ۱۰ سال آرزوی تناسب اندام داشتم. این دوره را خریدم و از ۱۱۴ کیلو به ۷۸ کیلو رسیدم. الان:

    بدنی کاملاً متناسب دارم
    هر روز پیاده‌روی
    هر روز عضله‌سازی
    بهترین و باکیفیت‌ترین غذاها
    انرژی بسیار بالا
    پوست صاف
    قدرت جسمی عالی

    قانون تکامل را در این دوره به زیباترین شکل درک کردم. حالا از مرحله تناسب اندام عبور کرده‌ام و در حال کار روی زیبایی اندام هستم؛ اندامی عضلانی و جذاب که خودم با سبک زندگی این دوره ساختم.

    نتایجم از کار کردن با دوره عزت نفس

    این دوره من را تبدیل کرد به:

    کوه عزت نفس
    فردی که زمین زیر پایش می‌لرزد
    فردی که می‌تواند هر کاری را انجام بدهد

    من قبلاً توانایی ارتباط با ثروتمندان را نداشتم. اما امروز با آدم‌هایی مذاکره می‌کنم که ارزش ملک‌شان ۷۰ میلیارد تومان است.
    به‌راحتی وارد دل ترس‌هایم می‌شوم. مهارتی را لازم داشته باشم، با باور «اگر یک نفر توانسته، من هم می‌توانم»، کسبش می‌کنم.
    این دوره ظرف وجودی‌ام را چندین برابر کرده و من را تبدیل کرده به فردی ضدضربه.

    نتایج روابط عاطفی

    امروز در بهترین رابطه عاطفی زندگی‌ام هستم. با فردی که عاشقانه هم را دوست داریم؛ بدون وابستگی، با احترام به علایق و تفاوت‌ها، با لذت بردن از بودن کنار هم. رفتار او طوری است که انگار تمام دوره‌های استاد عباس‌منش را بارها و بارها گوش داده. واقعاً مصداق قانون «کبوتر با کبوتر» را دارم تجربه می‌کنم.

    بزرگ‌ترین دستاورد من

    رابطه فوق‌العاده‌ام با خدا.

    هر روز سپاسگزارتر
    هر روز عاشق‌تر
    هر روز توحیدی‌تر
    هر روز سرشار از شوق و شعف

    هر روز احساس می‌کنم خوشبخت‌ترین آدم روی زمینم، چون خدا همیشه کنارم است، من را هدایت می‌کند و بهترین اتفاقات و معجزات را برایم رقم می‌زند.
    چه اسپانسری… و چه دستی… که دستم را در دست چنین قدرت بی‌نهایتی گذاشته است.

    خدایا شکرت برای هدایت من به سوی این آگاهی‌ها.

  • -سید حسن

    رهایی از شکست مالی، شروع دوباره و ساخت یک شرکت موفق با عمل به آموزه‌های استاد عباس‌منش (به‌ویژه آگاهی‌های دوره روانشناسی ثروت ۱)

    یه زمانی من شکست مالی سختی خورده بودم و از همه‌جا ناامید بودم. اما در وجودم یک قدرت و انگیزه عمیق بود؛ یک صدای درونی که می‌گفت: «تو هنر و مهارت داری، می‌تونی دوباره بسازی.» همین صدا باعث شد شروع کنم به کار کردن روی خودم. برای خودم اهرم‌های رنج و لذت نوشتم و انگیزه ساختم. همین انگیزه برایم عشق به کار به‌وجود آورد.

    با اینکه همه مرا می‌شناختند و قبلاً شرکت داربستی داشتم، اما به خودم گفتم: «کار که عار نیست.» تصمیم گرفتم با شرایطی که داشتم، از کارگری شرکت‌های داربستی شروع کنم. نه برای اینکه کارگر بمانم؛ بلکه برای اینکه این قدم اول باشد تا ایده‌ها و مسیرهای جدید برای راه‌اندازی شرکت خودم باز شود. همین نگرش، انگیزه بزرگی در من ایجاد کرد.

    با کارگری ماهی ۱۰ میلیون شروع کردم. حرف مردم برایم مهم نبود؛ مهم فقط مسیرم بود. قدم‌به‌قدم قانون تکامل را طی کردم. در مسیر، هزاران انگیزه و ایده تازه در ذهنم شکل می‌گرفت و خداوند هر روز مسیر تحقق خواسته‌هایم را واضح‌تر و روشن‌تر می‌کرد.

    و امروز—با لطف خدا و عمل به آگاهی‌ها—یک شرکت موفق دارم. درآمد من در ماه گذشته ۲۱۰ میلیون تومان بود. یعنی درآمدم بیش از ۲۰ برابر افزایش پیدا کرده.

    این مسیر برای من ثابت کرد که وقتی روی خودت کار می‌کنی، خداوند در برابر هر قدم، ده‌ها درِ جدید باز می‌کند.

  • -مریم حقیقت

    رشد مالی خیره‌کننده، بهبود روابط و گسترش کسب‌وکار بین‌المللی با عمل به آموزه‌های دوره روانشناسی ثروت ۱

    استاد جان، من از سال ۹۹ کار کردن روی آموزه‌های دوره روانشناسی ثروت ۱ را شروع کردم و از همان زمان، معجزه پشت معجزه وارد زندگیم شد.

    وقتی این دوره را خریدم، فقط یک آموزشگاه کوچک و قدیمی داشتم که نهایتاً ماهی ۳۰ میلیون تومان درآمد داشت. رابطه عاطفی خوبی نداشتم؛ رابطه‌ام با خانواده‌ام پر از تنش بود و حتی با پسرهای خودم هم ارتباط خوبی نداشتم.

    اما حالا سال ۱۴۰۳ است و چهار سال است که با ایمان و تعهد با آگاهی‌های این دوره روی خودم کار می‌کنم، و نتایج زندگی‌سازم این‌هاست:

    الان برای آموزشگاهم یک دانشگاه اجاره کرده‌ام و ماهی حدود ۳۰۰ میلیون تومان درآمد از آن دارم.
    علاوه بر این، یک مدرسه ابتدایی راه‌اندازی کرده‌ام که حداقل ۲۰۰ میلیون تومان در ماه درآمد دارد.
    در مجموع، طی این چهار سال، درآمدم ۱۷ برابر رشد کرده است.

    با یک معجزه الهی، حدود سه سال است که پرونده مهاجرتم به آمریکا استارت خورده و می‌دانم همه این‌ها کار خدا بوده و من فقط سپاسگزار بوده‌ام. و سال آینده، ان‌شاءالله با گرین‌کارت وارد آمریکا می‌شوم.

    در روابط، الآن یک رابطه عاشقانه بی‌نظیر دارم که باورش برایم سخت است. رابطه‌ام با خانواده‌ام و با پسرهایم کاملاً متحول و فوق‌العاده شده است.

    در کشور عمان نیز کار آموزشی خودم را استارت زده‌ام که حدود چهار ماه دیگر به درآمد می‌رسد و قصد دارم آن را به‌طور جدی گسترش بدهم. اکنون همراه پسر بزرگم در عمان، در خانه‌ای که اجاره کرده‌ایم، با یک ماشین آمریکایی لوکس زندگی می‌کنیم و در حال راه‌اندازی و توسعه بخش جدیدی از کسب‌وکار آموزشی هستیم.

    استاد عزیز، شما بهتر می‌دانید که راه‌اندازی یک کسب‌وکار آن هم در یک کشور بیگانه، با اختلاف زیاد ارزش پول و چالش‌های فرهنگی، کار ساده‌ای نیست؛ اما من با دست در دست خدای بزرگم، در حال عبور از این مرحله هستم.

    امروز دوباره دوره روانشناسی ثروت ۱ را از ابتدا شروع کرده‌ام تا دوباره به این آگاهی‌های زندگی‌ساز گوش کنم و باورهای قدرتمندکننده بیشتری بسازم.

  • -احسان و حدیثه

    رهایی از کم‌برکتی، جهش مالی و ساخت زندگی رؤیایی با عمل به آموزه‌های دوره روانشناسی ثروت ۱

    من تا مقطع ابتدایی درس خوانده‌ام. شغل اولم آرماتوربندی بود و تا چهار سال پیش، هرچقدر کار می‌کردم هیچ برکتی در درآمدم نبود؛ دقیقاً مثل چیزی که استاد عباس‌منش در «تئوری ظرف آب» در دوره روانشناسی ثروت ۱ توضیح می‌دهند: ظرف من سوراخ بود. اطرافیانم به شکل عجیبی روی احساساتم تأثیر می‌گذاشتند و به‌راحتی پول‌های من را از دستم در می‌آوردند.

    بعد از چند سال آشنایی با استاد عباس‌منش، ازدواج کردم و دوره روانشناسی ثروت ۱ را خریدم و با تمام وجود روی آن کار کردم. همان‌جا فهمیدم چرا درآمدم زیاد نمی‌شد و چرا زحمتم نتیجه نمی‌داد. شروع کردم به کار کردن روی باورهایم و اجرای ایده‌هایی که سال‌ها فقط در ذهنم مانده بودند.

    یکی از بهترین ایده‌هایم طراحی و اجرای پله گردهای بتونی بی‌صدا بود. به‌محض اینکه آگهی کارم را در دیوار گذاشتم، فردای همان روز مشتری پیدا شد. چوب کرایه کردم، کار را اجرا کردم و همان اولین پروژه باعث شد در ۱۰ روز به اندازه یک ماه و نیم درآمد کسب کنم. بعد از آن، هر بار پول بیشتری ساختم. جالب اینجاست که کسانی که هم‌حوزه من بودند، با اینکه دستمزد کمتری می‌گرفتند، پولشان را خیلی دیر و با دردسر دریافت می‌کردند؛ اما مشتری‌های من پیش‌پیش دستمزد را واریز می‌کردند. این برای خودم هم مثل یک معجزه بود.

    الان سه سال است که لباس‌فروشی دارم و درآمد بسیار خوبی کسب می‌کنم. زندگی‌ام پر از آرامش است. همسر زیبا و مهربان و یک دختر ۹ ماهه دارم. امروز صاحب سه واحد خانه هستم و همین چهار روز پیش در خانه ۸۸ متری خودم که رو به طبیعت است، ساکن شدم. دو واحد دیگر را هم برای اجاره و کسب درآمد پایدار آماده کرده‌ام.

    حالا هدف گذاشته‌ام که با کار کردن عمیق‌تر روی آموزه‌ها و اصلاح باورهای محدودکننده‌ام، درآمدم را دو برابر کنم. باور دارم با ادامه دادن این مسیر، نتایج بزرگ‌تری هم در راه است.

  • -فاطمه بهلولی

    کاهش ۳۰ کیلو وزن، بهبود کامل سلامتی و جهش مالی با عمل به آموزه‌های دوره قانون سلامتی و دوره روانشناسی ثروت ۱

    من همیشه در زندگیم دنبال بهتر شدن بودم؛ دنبال راهی که بتوانم پیشرفت کنم. برای همین هرجا صحبت از موفقیت بود، سعی می‌کردم ببینم چه چیزی گفته می‌شود. تا اینکه هدایت شدم به آموزش‌های استاد عباس‌منش.

    بعد از دیدن چند فایل، تصمیم گرفتم دوره قانون سلامتی را تهیه کنم و زندگی به شیوه این دوره را شروع کنم. نتیجه فوق‌العاده بود؛ در مدت شش ماه توانستم ۳۰ کیلو وزن کم کنم و سلامتی‌ام را به‌طور کامل به دست بیاورم. بعد از این موفقیت بزرگ، دوره روانشناسی ثروت ۱ را خریدم و اکنون در حال عمل به آموزه‌ها و تمرینات آن هستم. کاملاً واضح می‌بینم که هرقدر بیشتر روی آگاهی‌ها و تمرینات این دوره تمرکز می‌کنم، نتایجم بیشتر و بیشتر می‌شود. نتیجه مستقیم عمل به آموزه‌های این دوره، فراوانی و ثروت است که آرام‌آرام و کاملاً طبیعی وارد زندگی‌ام می‌شود؛ همان‌طور که استاد می‌گویند.

    دوست داشتم بخشی از دستاوردهایم در طی یک سال و نیم اخیرِ کار با آموزه‌های استاد عباس‌منش را به‌طور خلاصه بنویسم:

    اول اینکه: با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی توانستم ۳۰ کیلو وزن کم کنم و اکنون در خانواده و فامیل از نظر اراده، نظم و تناسب اندام یک الگو شده‌ام. همه از من می‌پرسند چطور به این نتایج رسیدی؟!

    دوم از نظر مالی: منی که تا قبل از آشنایی با آگاهی‌های استاد هیچ درآمدی نداشتم و همیشه لنگ پول بودم، اکنون به‌عنوان رئیس هیئت‌مدیره شرکت همسرم انتخاب شده‌ام. علاوه بر اینکه ماهانه  حقوق ثابت می‌گیرم، ماهی چند صد میلیون تومان نیز از طرف شرکت به حسابم واریز می‌شود. به‌راحتی برای خودم، بچه‌ها و خانه خرید می‌کنم؛

    خانه‌مان پر از فراوانی و نعمت شده است و هرچه اراده کنم داریم. هر وقت بخواهم همسرم غذا از بیرون می‌خرد، راحت خرید می‌کنیم و به رستوران‌های عالی می‌رویم. این را در نظر بگیرید که این نتایج را کسی گرفته که قبل از آشنایی با آموزه‌های دوره روانشناسی ثروت ۱ حتی برای ۱۰۰ هزار تومان باید به همسرش زنگ می‌زد تا پول واریز کند و شاید سالی یک‌بار هم نمی‌توانست بیرون غذا بخورد.

    اما همان‌طور که استاد عباس‌منش می‌گویند: وقتی روی باورهایت کار می‌کنی، دیگر به چگونگی‌اش کار نداشته باش؛ چون خداوند از هزاران طریق نعمت‌ها را وارد زندگی‌ات می‌کند.

    من اول از خدا سپاسگزارم به‌خاطر این قوانین دقیق و الهی که به انسان اجازه می‌دهد زندگی دلخواهش را خلق کند و بعد از استاد عزیزم. استاد، شاید خودتان ندانید که آموزه‌های شما با زندگی انسان‌ها چه کرده است. خدا می‌داند چقدر زندگی‌ها را نجات داده‌اید، چقدر انسان‌ها را از لبه پرتگاه کنار کشیده‌اید و به مسیر خوشبختی هدایت کرده‌اید.

    در پایان، می‌خواهم به دوستانم بگویم:
    اگر می‌خواهید پیشرفت کنید، بهای دوره‌ها را خودتان پرداخت کنید. وقتی پول می‌دهید، آن آموزش‌ها را «وحی منزل» می‌دانید و به آن‌ها عمل می‌کنید و چون عمل می‌کنید، نتایج قطعاً ظاهر می‌شود.

  • -بهرام

    تجربه جهش از کارگری به صاحب کسب‌وکار موفق با عمل به آموزه‌های دوره روانشناسی ثروت ۱

    من بهرام هستم و امروز فقط با یک هدف وارد سایت شدم؛ اینکه به دوستانم بگویم اگر به آگاهی‌ها و تمرینات دوره روانشناسی ثروت ۱ عمل کنید، قطعاً زندگیتان تغییر خواهد کرد.

    قبل از آشنایی با آموزش‌های استاد عباس‌منش، فقط یک کارگر بودم؛ روز و شبم را با کارهای بسیار سنگین فیزیکی در ساختمان‌ها می‌گذراندم. امیدم به زندگی تقریباً صفر شده بود. نه راه نجاتی می‌دیدم، نه آینده‌ای، نه هدفی. حتی داشتن یک زندگی معمولی برای من غیرقابل تصور بود. تنها دغدغه‌ام این بود که somehow خودم و خانواده‌ام را از گرسنگی نجات دهم.

    تا اینکه یک روز هدایت شدم. صدای استاد عباس‌منش را از گوشی موبایل یکی از دوستانم شنیدم. اولش نمی‌دانستم ایشان چه کسی هستند و این فایل‌ها و آموزش‌ها چیست. وقتی دوستم توضیح داد، یک جرقه در ذهنم روشن شد:
    «شاید این تنها راه نجاتم باشد…»

    دوره روانشناسی ثروت ۱ را خریدم و با تمام وجود خودم را سپردم به آگاهی‌های همین دوره. تمرینات را با تعهد انجام می‌دادم. کم‌کم گذشت و من متوجه شدم آن «بهرام قبلی» دیگر وجود ندارد.

    امروز یک «بهرام جدید» وجود دارد؛
    بهرامی که هدف دارد، مسیر زندگی‌اش را می‌شناسد و از لحظه‌لحظه زندگی‌اش لذت می‌برد.
    بهرامی که برای تمام داشته‌هایش هر روز هزاران بار خدا را شکر می‌کند.

    نتایجی که گرفتم بسیار فراتر از رویاهایم بودند:

    الان صاحب خانه شخصی هستم… نه یکی؛ دو تا.
    ماشین دارم. دفتر کار دارم.
    حدود ۸ کارمند دارم.
    امروز جزو ۳ نفر اولِ کسب‌وکار خودم در سطح کشور هستم.

    از لحاظ روحی:
    هر روز عاشقانه زندگی می‌کنم،
    به خانواده و اطرافیانم عشق و محبت می‌دهم
    و ده برابر، عشق و انرژی می‌گیرم.

    اگر بخواهم از تغییراتم بنویسم، حداقل باید ده صفحه بنویسم. ولی می‌خواهم خلاصه‌اش را بگویم:

    اگر به آگاهی‌ها و تمرینات دوره روانشناسی ثروت ۱ عمل کنید، قطعاً نتیجه می‌گیرید.
    و وقتی نتیجه بگیرید، هر روز زندگی مثل عسل شیرین می‌شود.

    استاد عزیز عباس‌منش، شما زندگی من و خانواده‌ام را از ریشه تغییر دادید. من هر روز آموزش‌های شما را می‌شنوم و می‌بینم و شما را جزو خانواده درجه یک خودم می‌دانم.

1 2 3

The last comment needs to be approved.
319 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    الهام اقایی گفته:
    مدت عضویت: 440 روز

    به نام خدای عزیزم خدایاعاشقتم

    سلام به استادان گلم وهمه دوستان عزییییزم

    استاد جان نمیدونم باچه زبونی وچه جوری سپاس گزاری کنم ازت استادجانم من دارم این کامنتو بامراوریدهای قشنگ چشمام مینویسم؛استاد جان من این که فقط به خدا اعتماد کن وروی هیچ کس حساب نکن ازشما یاد گرفتم؛استاد من درشهر شمال هستم وصبح قشنگم را بادیدن دریا آغاز کردم استاد من امروز ازته قلبم باخدا لب دریا تک وتنها خودم بودم ودریاوخدای قشنگم وازته دلم ازخداخواستم هدایتم کنه واینکه گفتم من ازز امروز میخوام فقط ازخودت کمکم کنی وروی شونه هات بشینم وخودت منا ببری؛استادجان اینقدرسه اتفاق افتاد برام اما باتوکل برخدا واعتماد برخداوفقط،توکل برخودش وبراساس احساس خوبم همش به نفع من تموم شد ؛استاد من هرچی نتجه گرفتم همش ازفایلهای هدیه بوده استادجان من بااتفاقات امروز اعتماد ودراین مسیر موندن بهم ثابت شد که الهام تواین مسیر بمون وآخر ادامه بده استاد جان ممنونم ازت ؛خدایان استاد عزیزرا برامون حفظش کنه ؛که دستی از دستان خداونده برامون؛خدایاهزرررررران بار شکررررررر ت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    امیر فدایی گفته:
    مدت عضویت: 714 روز

    سلام و درود بیکران به استاد عزیزم و خانم شایسته پر انرژی و پرتلاش و همگروهی های عزیز و مهربون؛خدا رو شکر میکنم که با شما استاد عزیزم آشنا شدم و از روزی که با شما و کلیپ های شما آشنا شدم نور امید توی دلم خیلی بیشتر و پرنور تر شد،البته من همیشه اعتقاد به این داشتم که آدم اگر جیزی رو بخواد و تلاش کنه بهش میرسه ولی تو این چند سال مخصوصا از بعد از کرونا که من هم تو اون دوران خیلی متضرر شدم و کلی جنسای شب عیدی مغازم رو دستم موند و بعداز کرونا با قیمت های خیلی پایین فروختم،،امیدم خیلی کمتر شده بود و انرژی همیشگی رو نداشتم و واقعا حالم بد بود،کلی بدهکاری و غرض،،پول های سودی و نزولی،،چک های برگشتی و خلاصه ……..از بعد آشنایی با استاد عزیزم اول تمرکزم رو گذاشتم روی پرداخت بدهی ها و پول سودی ها و با خدای خودم عهد کردم که دیگه نگیرم و باور کردم که می‌شود بدون غرض و وام و سودی و نزولی کاسبی کرد،،و داستان های شاد زندگی من از اون روزهای تلخ و سخت و غمگین کم کم شروع شد،،این کامنت رو گذاشتم که خوشحالی مو با شما استاد عزیزم و دوستان به اشتراک بزارم که یکی از آخرین پول های سودی که تو زندگیم بود و حدود 450 میلیون بود همین دوسه شب پیش به طرزی واقعا معجزه آسا پرداخت شد،اصلا فقط اینو میدونم که وقتی تصمیم به انجام کاری میگیری و از ته دل باور داری و ایمان داری که میتونی انجامش بدی همه کائنات دست به دست هم میدن تا تو رو به اون خواسته برسونن،و دقیقا این حرف استاد همیشه توی گوشم هست که خداوند کارها رو از همین روش های معمولی ولی تو حتی تو خواب شب هم فکرشو نمیکنی،،برادر خانمم از این پول خبر داشت و کارش املاک و ملک و زمین هست،،یه تیکه زمین داشت خیلی وقت بود نتونسته بود بفروشه به بنده خدا پیشنهاد دادیم که این زمین هست و اگر دوست داری پول منو منو کم کن و الباقی رو نقدی پرداخت کن،بنده خدا که ازم طلبکار بود بعد از دوهفته خودش اومد زمین رو به قیمتی که برادر خانمم حتی سود هم کرد و 400 میلیون طلبش از من رو هم کم کرد،،واقعا تو خواب شب هم نمیدیدم که به این راحتی پرداخت بشه،،شکر خدا فروش روزانه مغازه ام هم تو کمترین حالت ها 15 بیست میلیون تومنه،مغازم پر جنس هست و خدا رو شکر از همه چی راضی راضی ام،نمیدونم چجوری خدا رو شکر کنم واقعا نمیدونم جطور از استادم تشکر کنم،،از خوشحالی هر روز گریه میکنم از همه چی مهم تر اینکه حال خانمم عالی عالی عالی شده و برق امید و عشق و شادی رو از چشاش میتونم بفهمم،،این آخری ها در حد افسردگی شده بود از غم و غصه بدهکاری های من و اینکه درآمدم صفر شده بود و بعضی وقت ها حتی برای 500 هزار تومن لنگ میشدم،خدایا شکرت خدایا شکرت،،استاد دوستتون دارم امیدوارم همیشه سالم و سلامت و شاد باشین در کنار خانم شایسته عزیز و گرامی و در آخر اینو بگم که همیشه حتی تو سخت ترین لحظات هم امیدوار باشین و باور داشته باشین که تا وقتی امیدتون به خدا باشه همه چی رو درست میکنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    نغمه گفته:
    مدت عضویت: 3179 روز

    سلام به همه ی دوستان و استاد عزیز

    همونطور که استاد گفتن در قسمت کامنت ها از دستاوردها و نتایج تون بنویسید من هم اومدم هم از نتایجم و هم از درس هام تو این مسیر بنویسم تا باور باقی دوستان هم ایمان شون به مطالب و آموزه های استاد قوی تر بشه هم از درس های من درس بگیرن من سال 96 با استاد آشنا شدم و دومین محصولی که تهیه کردم روانشناسی ثروت 1 بود چون پول و ثروت تو زندگی من همیشه مهم بوده و هست چون مستقل بودن رودوست دارم سال 95 من با یکی از دوستانم کار میکردیم این رو هم بگم که من تجربه ی کار کردن برای کسی رو هیچ وقت نداشتم کارم رو پیش پدرم شروع کردم و خیلی زود خودم کسب و کار مستقلی رو راه اندازی کردم با اینکه جسارت انجام کارهای بزرگ رو داشتم اما همیشه هشتم گرو نهم بود عنوانم رو تریلی نمیکشید اما از پول و دارایی خبری نبود سال 95 قبل از اینکه با استاد آشنا بشم واقعا در حال دست وپا زدن بودن به معنای واقعی کلمه احساس بدبختی میکردم هیچی سرجاش نبود تا اینکه با آموزه های استاد همه چی تغییر کرد، من با توجه به آموزهای استاد در مورد شریک بعد از یک سال و نیم از اون دوستم جدا شدم و هر روز رو خودم کار میکردم و همیشه ایرپاد تو گوشم بود با روانشناسی ثروت 1 زندگی مالی من متحول شد از یه آدمی که هیچی نداشت و همیشه بدهی داشت کم کم حسابم داشت رنگ پول رو میدید اون موقع یادمه ماه اولی که خودم شروع به کار کردم 2 میلیون تومن درآوردم که هر ماه داشت بیشتر میشد اما ما گاهی بخاطر باورهای اشتباهمون مسیر رو گم میکنیم به من یه پیشنهاد کاری شد که قبول کردم که ای کاش قبول نمیکردم، از ایران رفتم، بعضی هامون رشد میکنیم ولی بعضی هامون رو توهم رشد میگیره انگار باید سیلی دنیا رو میخوردم تا بفهمم باید تکامل رو طی کنم میدونم خیلی از دوستان این اشتباه رو مرتکب شدن بعد از 2 سال دست و پا زدن از اونجایی که داشتم رو خودم هم کار میکردم اون روزها استاد دوره ی 12 قدم رو داشتن آموزش میدادن که خدا با یه تضاد منو پرتم کرد همون جایی که بودم و با اینکه زندگی لاکچری خارج از ایران رو از دست دادم اما اشک میریختم و میگفتم الخیر فی ماوقع، میخوام بگم اگر داری رو خودت کار میکنی اگر مسیرت اشتباه باشه یا تکاملت رو طی نکرده باشی مثل من خدا برمیگردونتت تو مسیر حالا اگر پیغام خدا رو زودتر نگیری با یه تضاد پرتت میکنه جاییکه باید باشی وقتی برگشتم خدا روشکر به همون کسب و کار قبلی همون ماه اول که یادمه قدم 9 بودیم من اشک میریختم جمله تاکیدی ها رو تکرار میکردم 6-7 میلیون درآمد کسب کردم بعد از 12 قدم مدام روانشناسی ثروت ها رو گوش میدادم بعد از سه چهار سال من از همون کار به ماهانه 300-400 میلیون درآمد رسیدم خونه گرفته بودم و ماشین و دفتر و دستک و کمتر فایل گوش میدادم تا جاییکه اصلا یادم رفت عباسمنشی وجود داشته و از اون جایی که انسان فراموش کاره همه ی اون موفقیت ها رونسبت دادم به خودم نه خدای خودم و آموزه های استاد، و هر پولی هم که درمیاوردم خرج غرورم میکردم و میخواستم بقیه رو خوشبخت کنم هر کی مشکل داشت من مثل زورو در خدمتش بودم، خرج و ریخت و پاش های الکی که همه بگن تو چقدر دست و دلبازی و تو خوبی و تو بزرگ مایی در نهایت غرور منو زد زمین و کم کم به ماهی 200 میلیون و کمتر وکمتر رسیدم البته یه دلیل دیگه هم داشت اونم اینکه من خودم رو آپدیت نکرده بودم و جا موندم از بازار و درگیر حاشیه ها شدم اونجایی که تو فایل 30 روانشناسی ثروت 1 فکر کنم استاد میگن باید مهارت کسب کنی و من مهارت هام رو به روز نکردم تا جاییکه داشتم کسب و کارم رو به طور کامل از دست میدادم که باز هم خدا دستم رو گرفت و به لطف آگاهی های سایت از دست نرفت اما درآمدم رسیده بود به ماهی 20 تومن این درحالیه که 18 تومن فقط من اجاره خونه میدادم مجدد شروع کردم رو خودم کار کردن و کسب مهارت های جدید تو حوزه ی کاری خودم دیگه کاری ندارم دیگران چیکار میکنن و چی دارن و چی ندارن به قول استاد هر کسی هر جایی که هست جای درستشه اینو با گوشت و پوست و استخوانم درک کردم و نگم که معجزات همینطور پشت هم دارن برام اتفاق میوفتن درآمدم دو برابر شده حدود 40 – 50میلیون هنوز به درامدهای قبلی نرسیدم اما میدونم خیلی زود با طی کردن تکامل تو مسیر جدید بیشتر از اون چیزی که قبلن خدا برام ساخته بود رو برام میسازه این رو هم بگمااا که من تو این مدت یه خونه کوچیک در پایین شهر و یه زمین تو شمال خریدم که خرید اونها از معجزات خدا بود حتما در موردش مفصل مینویسم که چطور خدا خیلی یهویی و معجزه وار برام خریدشون

    در کل این کامنت رو نوشتم که دوباره اشتباهاتم رو تکرار نکنم چون من سلطان تکرار اشتباهاتم از خدا میخوام دستم رو رها نکنه بتونم زودتر از اینکه با تضادها متوجه بشم پیغام هاش رو دریافت کنم و تو مسیر باقی بمونم بخدا اینقدر خوردم تو در و دیوار خسته شدم دیگه نمیخوام تو در و دیوار بخورم اینبار مسیر رشد وآگاهی های این سایت و استاد رو رها نکنم و همینطور مسیر رشد رو طی کنم به امید حق

    با سپاس فراوان از استاد جانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      ,پروانه و سهیل گفته:
      مدت عضویت: 543 روز

      سلام دوست عزیز ممنون بابت کامنتتون و بهتون تبریک میگم ک تونستین درس بگیرید و در مسیر ب لطف الله بمونید

      دوست عزیز چیزی ک از کامنتتون بر داشت کردم اینکه شما مداااام در حال عجله ای البته این خصلت انسان هست منم همین مشکل رو دارم عجله انقد غرق پیشرفت و آینده و نتایج میشیم ک کلا تکامل و صبر رو یادمون می‌ره و مهم تر از همه دوست من شما باور های نسبتا خوبی راجبه ثروت داری امااااا احساس لیاقت چی آیا احساس لیاقت دارید نمیدونم درسته یا ن اما طبق آموزه های استاد و الگوی زندگیتون شما احساس لیاقت ندارید و باید در این باره روی خودتون کار کنید

      و ممنون بابت کامنتتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    رقیه منصوری گفته:
    مدت عضویت: 533 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان مهربان می خوام از نتایجم رو از عمل به آموزه های 12 قدم بنویسم

    همیشه فکر می کردم باید یه کار خیلی بزرگی انجام بدم تا اتفاقات خوب برام بیفته و همیشه منتطره اتفاقات خوب خیلی بزرگ بودم .خیلی دست و پا شکسته تمرینات رو انجام می دادم

    و یه سری اتفاقات خوب برام می افتاد

    وقتی جلسه اول 12 قدم رو خریدم و اولین تمرین رو انجام دادم مثله صحبتی کا استاد گفتن که از همون موقع اتفاقات خوب براتون می افته من فرداش که رفتم سره کار من که تا الان از هیچ همکاری کارو نگرفته بودم همکارم یه وسیله ای که بهش گفته بودم برام بگیره گرفته بود هر کاری کردم پولشو قبول نکرد گف این یه هدیه از طرف من برا تو

    و بعد از اون از یکی دیگه از همکارام کادو تولد گرفتم و هدیه زیاد گرفتم

    و دومین نتیجه که گرفتم مسافرت بود که من اصلا برام جور نمی شد برم سفر یعنی هزینش نداشتم امسال تو 6 ماه اول سال 2 بار مسافرت رفتم

    وقتی نشستم و فکر کردم با خودم گفتم خوب نتیجه قراره چی باشه همینه تو فکر می کنی یه دفه قراره معجزه برات اتفاق بیفته.گفتم من اگه با جدیت بیشتر رو خودم کار کنم ببین چه اتفاقاتی در راهه من هنوز قدم سوم دوره 12 قدم هستم .

    می خواسم وقتی نتیجه بزرگتری گرفتم کامنت بزارم ولی خواستم با این کامنت تعهدم نسبت به انجام این اگاهی زیاد بشه ..خدارو سپاسگدارم که من رو لایق دونست که با شما آشنا بشم و بتونم مسیر زندگیمو پیدا کنم

    ممنونم استاد عزیزم و مریم جان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2536 روز

    سلامممممم به بهترین استاد دنیا و مریم جان عزیز و بقیه دوستان

    من میخوام از نتایجم حرف بزنم

    همیشه دوست داشتم بیام و از نتایجم بنویسم و میگفتم اگ فلان طور شد میام مینویسم اما وقتی اتفاق میفتاد تا یکم از روش میگذشت میگفتم نه، این ک چیز خاصی نبود بذار یه اتفاق خفن تر که افتاد بعد بنویس با این ک همون اتفاقات هم قبل رخدادش برای من خفن بود …

    این بار با خودم گفتم اگ اوکی شد سریع میام مینویسم ک بعد نگم این ک چیزی نبود…

    داستان اینه ک من دامپزشک هستم و پارسال شهریور دفاع کردم، من از همون زمان های پندمیک ک ترم 4 و 5 دانشگاه بودم شروع کردم ب افزایش مهارتم و جدای از دانشگاه، تموم سعیم را میکردم ک از مسیر لذت ببرم و مهارت هامو افزایش بدم،  من خیلی سال هست ک شاگرد استاد هستم و از استاد یاد گرفته بودم میشه اسون ب خواسته ها رسید و میشه مسیر رسیدن ب خواسته لذت بخش باشه و قرار نیس انقدر سخت باشه، اخه خیلی وقت ها ادم یه خواسته ای داره اما وقتی ب مسیر فکر میکنه میگه اووووو این ک خیلی سخته و کلا خواسته و تلاش برای رسیدن بش را رها میکنه و خب اینا همش باور های مخربی هست ک از اول بخاطر ورودی هامون دریافت کردیم..

    مثلا من برای کنکور سراسری بی نهاااااایت تلاش کردم، کلاس برو، روزی 12 ساعت درس بخون و …

    نتیجه چی شد؟ نمیگم بد شد، راضی هستم ولی اون موقع نتیجه نسبت ب تلاشی ک من کرده بودم هیچی بود و این قضیه منی ک انقدر پشتکار داشتم را خیلی دل سرد میکرد، چون مسیر خیلی سختی را طی کرده بودم ولی نتیجه ای که میخواستم و متناسب با اون حجم از تلاشم بود را نگرفته بودم

    و این قضیه باعث شده بود که وقتی ب هدف بعدی فک میکنم و بعد ب اون مسیر سختی ک قرار هست طی بشه و بخصوص این که بعدش هم اصلا معلوم نیس بشه یا ن، کلا ناامید میشدم

    تا این ک با استاد اشنا شدم و فهمیدم نه، میشه جور دیگ فک کرد و قرار نیس من برای رسیدن ب خواسته ام له بشم (تو دوره راهنمای عملی برای رسیدن ب رویاها استاد اینو عالی تدریس میکنن..)

    و با تغییر همین باور و شکر گذاری هر شب، اتفاقات شروع به رخ دادن کرد، منی ک با کلی درس خوندن ترم 2 معدلم 16.50 شد، ترم 3 یهو شد 17، ترم بعد 17.5 و …

    شاید معدل بنظرتون خیلی چیز خاصی نباشه اما برای من خیلی لذت بخش بود چون برای اولین بار با تلاش کمتر، نتیجه بیشتر گرفته بودم

    بعد از دبیرستان عاشق این بودم ک برم تهران، ولی دانشگاه تهران قبول نشدم ولی همیشه تجسمش میکردم، تا این ک پندمیک شد و من رفتم تهران، خانواده میگفتن نمیشه تنها بری اونجا بمونی و ….، اما من رفتم، تا رفتم یه کلاس زبان نوشتم ک ب خانواده بگم کلاس دارم و نمیتونم برگردم و … و در این حین ب یه عااالمه بیمارستان دامپزشکی سر زدم ک بذارند من برم کاراموزی ، اما قبول نمیکردن، چون من ترمم پایین بود و نامه از دانشگاه نداشتم و یه سری ادم میگفتن باید پارتی پیدا میکنی ،اما من میگفتم نهههه خدا خودش درست میکنه و باید بشه اما هرجا میرفتم نمیشد ، تا این ک دیگ تقریبا دو هفته و نیم گذشت و ترم کلاس زبان فشردم تموم شد و خانواده میگفتن فایده نداره، برگرد شهر خودمون…

    مثلا قرار بود دو روز دیگ، داداشم ک میاد تهران ، من باش برگردم شهرمون و کلا بیخیال شم

    اما من بازم مطمئن بودم یه معجزه رخ میده، از خونه اومدم بیرون و ب خدا دقیقااا یادمه ک گفتم خدایا من تسلیمم، هر جا ک ب عقل خودم میرسید سر زدم نشد، یه کاریش بکن، رفته بودم قدم بزنمممم ولی اینارو هعی با خودم میگفتم ک دیدم یه خانمی با سگش داره تو خیابون قدم میزنه یه حسی گفت برو ازش بپرس سگش را کجا میبره دکتر،رفتم پرسیدم، گفت فلان بیمارستان و 45 دقیقههههه برای من از خوبیای اون بیمارستان گفت، انگار خدا اونو گذاشته بود سر راه من ک ب من اینارو بگه

    جالب بود ک بیمارستان ب خونمون نزدیک بود و من با سرچ این بیمارستان را پیدا نکرده بودم

    خیلی عجیب بود…

    و من رفتم باشون صحبت کردم و در عین ناباوری قبول کردن یک روز در هفته برم، بماند ک من خودم خورد خورد اخراش 4 روز در هفته میرفتم…، اون روز ک قبول کردن تا خوووونه اشک شوق میریختم

    ن بخاطر صرفا پذیرشم، بخاطر حس کردن خدا با بند بند وجودم…چون واقعا برام معجزه رخ داده بود…

    گذشت و من خلاصه شروع کردم ب وبینار دیدن برای این ک از نظر بالینی با سواد بشم هر روز میدیدم و لذت میبردم و کلی چیز یاد میگرفتم و اصلا هم خسته نمیشدم و اصلا هم ب تخصص فکر نمیکردم

    و 6 سال درس من تموم شد و شهریور 1403 من دفاع کردم

    تو این بین هزارتا معجزه اتفاق افتاده ک بخوام بنویسم اندازه یه کتاب میشه اما میخوام الان اخرین معجزه را بنویسم..

    تیر 1403 ک از دانشگاه برگشتم خونه (درسم تموم شده بود فقط کامل کردن پایان نامه و دفاع مونده بود)، یک هفته بعد ب طور معجزه اسا یه کلینیکی پیدا کردم برم سرکار، ک اینم ب واسطه ی کار کردن رو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی بود ک من کمال گراییمو روش کار کردم ک درمانش کنم و بگم میشه بدون داشتن تجربه کاری شروع کرد و لازم نیس از همون ابتدا من بهترین باشم ب محض اصلاح این باور ب جایی هدایت شدم ک باعث شد دقیقا سر جای خودم قرار بگیرم

    چون من کارای عملیم خوب نبود اما بخش داخلیم عالی بود چون هم یه عاااالمه وبینار دیده بودم و هم این ک تهران دوره دیده بودم، بعد باور محدود کنندم این بود ک چون تجربم کمه و کار عملیم اوکی نیس کار پیدا نمیشه و من باید وایسم تا عملیم درست شه بعد برم دنبال کار، اما من با حل این مسئله ، ک نه، میشه از همینجا شروع کرد و لازم نیس پرفکت پرفکت باشی ب جایی هدایت شدم ک اون دکتر دقیقا مشکلش مباحث درمانی بود و دنبال کسی بود ک از نظر داخلی خوب باشه و خودش ب زبون گفت ک من خودم جراحی میکنم و نیاز ب کسی دارم ک علم داخلی و درمانش عالی باشه و این قضیه برام مهمه و حتی اگ عملیش کامل عالی نباشه مشکلی ندارم و من اصلا دنبال همچین ادمی بودم ک داخلیش خوب باشه…

    اینم معجزه بود و من تا خونه اشک شوق میریختم

    هم سرکار میرفتم هم کارای پایان نامه را میکردم وب خدا میگفتم من میخوام بهترین دامپزشک بشم

    اون کلینیک خوب بود ولی خو ابزار تشخیصی خاصی نداشت و خیلی جای مانور برای دکتر داخلی نداشت…

    اما من همچنان میرفتم و میگفتم برای شروع خوبه

    شهریور ک دفاع کردم

    یک ماه بعدش بخاطر قضیه حجاب کلینیک پلمپ شد و دکترش هعی به من می گفت صب کن تا بگم بیای…

    خلاصه ک یک ماه گذشت و من سرکار نمیرفتم، بم الهام شد ک با حقوق این دو سه ماه برو وسایل مورد نیاز برای ویزیت در محل را بخر

    من رفتم خریدم و تو دیوار اگهی گذاشتم، چندجا رفتم ویزیت ، خیلی سخت بود، چون حس میکنم تکاملمو تو ویزیت کردن طی نکرده بودم ، خیلی بم فشار میومد، نمیتونستم عالی عمل کنم ولی اونم در نهایت تجربه خوبی بود، بعد دوجا ویزیت رفتن، یه دوستام ک پدرش دامپزشک بود گفت تو گروه گذاشتن یه عده دارن بدون مجوز تو دیوار کار میکنن و دارن میگردن اونارا پیدا کنن، منم ترسیدم و سریع اگهی را پاک کردم( من شماره نظام داشتم ولی هنوز مجوز کار نگرفته بودم، باید یه سری دوره میرفتم و بعد مجوز میگرفتم و چون هنوز دوره ها تموم نشده بود ، مجوز نداشتم)

    بعد گفتم خدا چرا هرچی میرم ب بن بست میخورم؟

    چرا نمیشه؟

    اخر ابان بود…

    الهام شد حالا ک نمیشه خدا میخواد بهت بگه بشین برای تخصص بخون…

    منم شروع کردم ب خوندن تا اول اسفند ک کنکور بود…

    بیس خوبی داشتم چون تو طول تحصییل دوره عمومی کلییی وبینار دیده بودم و با لذت یه عالمه چیز یاد گرفته بودم در نتیجه با 4 ماه تلاش بنطرم میشد ک قبول شم…

    کنکور را دادم و دو روز بعد یه جای جدید رفتم سرکار(تو بهمن از یه جا بهم زنگ زدن ، گفتن ما میخوایم کلینیک بزنیم و فلانی شمارو معرفی کرده و میشه بیاین برای بخش داخلی‌‌…و ما دستگاه رادیو و سونو داریم منم گفته بودم بعد کنکور میام، اون دکتر اصلی هم چون بی سواد بود و مامانش براش کلینیک زده بود و هیچی بلد نبود و تکامل را اصلا طی نکرده بود کلینیک را بسته نگه داشت تا اسفند بشه و من برم و در کلینیک را باز کنه، 7 ماه داشت اجاره میداد ولی کلینیک بسته بود، چرا؟ چون چیزی بلد نبود ک بتونه کار کنه‌…، تازه شروع کرده بود ب خوندن ولی تکاملشو برای کلینیک زدن طی نکرده بود)

    منم از اسفند رفتم ولی نمیدونستم کلینیکی ک تازه تاسیس هس ، کیس نداره، راهش خیییلی دور بود و تقریبا هیچ فایده ای برام نداشت…

    ن تجربه بم میداد ن پول خوب…

    اردیبهشت سر یه بحثی اومدم بیرون‌…

    و نا امید شده بودم‌ و میگفتم تو این شهر نمیشه کار کرد تا این ک یکم بعدش نتایج اومد

    من دعوت ب مصاحبه شده بودمممممممم

    باورتون میشه؟؟؟

    کلا 3 تا دانشگاه و کلا 8 نفر دولتی میتونن تخصص داخلی بخونن

    یعنی انقدر بنظر سخت و نشد میاد

    اما من ب خدا ایمان داشتم..

    تا این اتفاق افتاد گفتم شاید باید میومدم بیرون از اون کار ک برای مصاحبه بخونم، نشستم برای مصاحبه خوندن…

    مقاله پایان نامه هم داشتم ک اونم یه رزومه قوی بود ک البته همینم معجزه خدا بود و من ذره ای اذیت نشده بودم براش…

    برای مصاحبه گفته بودن، پارتی میخواد، دولتی ک نمیگیره ب این اسونی…

    ولی من ایمان داشتم بارهااااا اون فایل رایگان استاد ک داستان حضرت موسی را میگند گوش دادم و میگفتم میشه…

    و دوره جهان بینی توحیدی را تا مصاحبه مدام گوش میدادم و میگفتم باید ایمان داشت و فایل رایگان کلید اجابت دعا را بارهااااا و بارررررها گوش دادم ک استاد از زکریا میگن ک بچه میخواسته و میگفته منطق میگه نمیشه اما خدا در جواب میگه میشه و …، فقط باید باورتو ب قدرت من تغییر بدی…

    و همش مینوشتم خدا پارتیه منه، خدا ماموراش را میفرسته تا منو قبول کنن…

    چون از نظر رتبه ای واقعا معلوم نبود بشه و شاید حتی احتمالش کم بود…

    روز مصاحبه مدام اون ایه را با خودم میگفتم ک استاد تو تفکر در قران کریم تو داستان حضرت موسی میگن…:

    قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی

    مصاحبهههه عالی شد من همهههه را عالی جواب دادم، خدا یه کاری کرده بودن اونا یه چیزایی بپرسن ک من مسلطم…

    و راستی اینو یادم رفت بگم

    از بچه هایی ک مصاحبه این شهر رفته بودن پرسیده بودم و اونا گفته بودن، وای فلان استادش خیلی بده و خیلی اذیت میکنه و .. اما من گفتم اونم خدا درست میکنه و بش اصلا فک نکردم

    باورتون میشه بگم در عین ناباوری ، اون روز اون استاد نتونسته بود بیاد؟ و مصاحبه من عالی تر اونچه فکر میکردم پیش رفت؟

    و خلاصه من اون روز خیلی خوشحال بودم و دوباره معجزه را حس کردم…

    اما چند روز بعد نجواها شروع شد و هعی بهم میگفت چون رتبت عالی نیس شاید نشه و گاهی نگرانی سراغم میومد و هعی خودمو مقایسه میکردم و هعی میگفتم اگ نشه چی…، فلانی پارسال قبول شد یا فلانی ک واسه تخصص نخوند حداقل سرکاره…

    اما هعی دوره احساس لیاقتو گوش میدادم و سعی میکردم گفت و گوهای ذهنیم را کنترل کنم (جلسه 2 احساس لیاقت) اینستامم از رو گوشیم حذف کردم ک هعی خودمو مقایسه نکنم (جلسه 1 دوره ی احساس لیاقت) و ورودی منفی ندم(این کار خیییییلی برام سخت بود چندینننننن ساله میخواستم حذف بکنم و نمیکردم، اما دیگ گفتم زهرا ، دلیل این ک اون نتایج خیلی بزرگ را نمیگیری برای اینه ک به همه ی حرفای استادا عمل نمیکنی ، باید اینستا را حذف کنی…و وقتی حذف کردم ب چه ارااااامشی رسیدم، انگار واقعا تمرکزم رفت رو زندگی خودم و از این که هعی خودمو مقایسه کنم نجات پیدا کرده بودم)

    اینم بگمممم ستاره قطبی را هم انجام میدادم(دوره 12 قدم را از شهریور 1403 شروع به خرید کردم تا قدم 5 و 6 را کار کردم اما بقیشو دیگ گوش نداده بودم چون از عملکرد خودم راضی نبودم و میگفتم من حرفا استادا کامل انجام ندادم، دوره تموم کردن مهم نیس ک ، مهم اجرا کردن هست…)

    خلاصه در جواب این سوال ک چرا نتیجه بزرگ نمیگیرم ب این نتیجه رسیدم ک

    اولا اینستارا پاک نکردم و ورودی هامو کنترل نکردم

    و دوم این ک با وجود این ک فایل های استاد را مداااام گوش میدم اما بازم حواسم ب اصل مهم احساس خوب داشتن اصلا نیست  و هعی میگم خدا چی میشه؟

    تخصص میشه نمیشه؟

    عقب نیفتم و ….

    و در جهت اصلاح همین دو مورد ، هم اینستا را پاک کردم و هم صبح ب صبح ک بیدار میشدم میگفتم

    وظیفه ی امروز تو اینه ک اگاهانه رو نکات مثبت تمرکز کنی و احساس خودتو خوب نگه داری، هیچ کار دیگم ک نکردی مهم نیست ولی احساست باید خوب باشه و فایل گوش دادن تنها کافی نیس باید تک ب تک حرفای استادا اجرا کنی و دوباره از صفر به طور جدی دوره 12 قدم شروع کردم، الان قدم 2 قسمت 4 هستم

    و به شدت این یک ماه اخیر رو بحث تجسم کار کردم(قسمت دو جلسه 2 دوره ی دوازده قدم) و الان بهتووون میگم ک

    من تخصص داخلی قبووووول شدم

    دو روز پیش نتایج اومد

    و من دو روزه ک تو هوا هستم…، نمیدونین چقدر اشک شوق ریختم، چقدر وجود خدا را دوباره احساس کردم…

    من ن پارتی داشتم، ن واسه خوندن اذیت شدم(برخلاف کنکور سراسری 7 سال پیش)، ن مدرک زبان داشتم(به خاطر مسائلی ک تو ایران پیش اومد امتحان زبان عقب افتاد و من نتونستم مدرک زبان روز مصاحبه ببرم، تو مرداد مدرک گرفتم ک دیگ از مصاحبه گذشته بود…)، نه رتبم عالی بود…

    اما چون ایمااان داشتم ک خدا همه کمبودهارو جبران میکنه و تمرکزم رو چیزایی بود ک داشتم، اون اتفاق فووووق العاده برام رخ داد

    اون چیزایی که داشتم هم سواد فوق العاده بود چون وبینار زیاد دیده بودم به خصوص از همون استادی ک باهام مصاحبه کرد خیلییییی وبینار دیده بودم و همین باعث شده بود هرچی ازم میپرسه از گفته های خودش جواب بدم و برای همین خود استاد کیف کرده بود از این حجم از سواد بالینی و پشتکار‌…

    هم پایان نامم خیلی حرفه ای بود و هم مقاله Q1 از پایان نامم داشتم….(این ها هم همش بخاطر معجزاتی ک الان تعریف نکردم انقدر عالی شد و همین قدر بگم ک همه را خدا برام انجام داد و من هیچ زجری برای به دست اوردنش نکشیدم)

    مدام رو اینا تمرکز میکردم

    دقیقا مثل حصرت موسی ک ب خدا گفت تو زبون من را باز کن، مسیر را برام اسان کن، کاری کن اونا حرف منو بفهمن….

    از نداشته هاش نگفت…، رو کمبودها تمرکز نکرد

    قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی

    من با تمام قوا این کار را کردم

    و خدا مجدد برام ترکووووند

    اینارا نوشتم ک هم رد پا بشه و ایمان خودم قوی تر بشه و هم به شماها ک کامنتمو میخونید بگم

    به خدااا میشه ، به خداااااا قانون جواب میده، بگم باور کنین راهی اسون تر و لذت بخش تر عمل ب قوانین نیست ک شما را ب خواستتون برسونه

    شما میتونین خیلی اسوووون ب خواستتون برسین فقط ایمان میخواد ، ایمان قوی ک نگرانی را از شما دور کنه و باعث بشه حستون مثبت بشه…

    به چطورش فکر نکنین خدا از جایی ک تو مخیلتون نمیگنجه درستش میکنه…

    و از همه مهمترررر وقتی به یک ناخواسته برمیخورین با تمووووم وجود باور داشته باشین به الخیر فی ما وقع، من تمام اتفاقات به ظاهر بدی که برام افتاد را سعی کردم از یه زاویه ای ببینم که انگار یه نشونست، حتما خیریتی داشته که مثلا کلینیک پلمب شد یا از کلینیک دوم هم اومدم بیرون و میگفتم حتما خدا میخواد یه چیزی بهم بگه و همین بااااعث شد اتفاقات به ظاهر بد برای من زیبااااترین و بهترین نتیجه ممکن را رقم بزنه….

    قبولی تو تخصص اونم تو دانشگاه دولتی از نظر همهههههه ی هم رشته های من یه کار نشد و طاقت فرسا هست اما برای من به زیباترین و ساده ترین شکل رقم خورد، زحمت کشیدممم اما له نشدم، زجر نکشیدم، امیدوارم حس کرده باشین موفقیتی که بدون زجر کشیدن به دست میاد چقدررررررر شیرینه، چقدرررررر میچسبه، چقدررررررر ایمان ادمو به خدا و رب بودنش و قادر مطلق بودنش بیشتررررررر میکنهههه…

    خلاصهههههه که بخدا قانووووون 100 درصد جواب میده ذره ای شک نکنین اگه یه موقع هایی جواب نمیگیریم یه اشکالی تو کار خودمون هست

    باور کنین حرفای استاد را…، عمل کنین، این ک استاد انقدر تاکید رو ورودی ها میکنن واقعا مهمه…

    این ک گوش بدیم و عمل نکنیم تغییری ایجاد نمیکنه…

    معجزات وقتی برای من رخ داد ک من متفاوت فکر و عمل کردم…

    باور کنین ک میشه زجر نکشید و از مسیر لذت برد و به اسانی ب خواسته ها رسید….

    هنو خیلی از مسائل مونده ک باید حل کنم ولی خوشحالم ک تونستم یه نتیجه خیلی ملموس بگیرم و هعی به این تجربه استناد کنم و هعی ب خودم بگم قانون کار میکنه و واقعا باید از این مسیر بری اگ میخوای اسون ب خواسته هات برسی و زجر نکشی…

    استاد من واقعا نمیدونم چجوری باید تشکر کنم، گریم گرفته….، شما خود معجزه هستین، من با شما توحید را فهمیدم، خدا را شناختم….

    یاد گرفتم میشه هم خدارا داشت و هم از زندگی لذت برد….

    میشه خدا را با بند بند وجود حس کرد، لمسش کرد…

    واقعا واژه ها نمیتونن میزان خوشحالی من و قدر دانی من ازشما را بیان کنند…

    امیدوارم همیشههههه سلامتتتتتت باشین و حال دلتون عالی باشه و ما دانشجوهاتون بتونیم تا ابد ازتون یاد بگیریم

    مریم جان ، از شما هم بسیار ممنوووونم، من با صحبت های شما تو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی تونستم کمال گراییمو کنترل کنم و تاحدی حلش کنم و هر روز دارم بیشتر روش کار میکنم…

    چون پاشنه اشیل من هست و باید تا اخر عمر روش کار کنم…

    خدا برامون حفظتووووون کنهههه

    بی نهاااااااایت دوستتون دارمممممممممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      Zahra گفته:
      مدت عضویت: 1562 روز

      سلام زهرای عزیز

      چقدر خوشحال شدم که کامنت گذاشتن و من هدایت شدم به کامنت شما و چقدررر لذت بردم از خواندنش و از اینکه تونستن ذهنتون رو کنترل کنید که به خدا ایمان داشته باشید و نتیجه دلخواهتون رو خدا بهتون بده

      و ارزوی بهتر از اینها دارم برای شما در زندگیتان

      فردا یک روز عالی هست بذای من چون روز اول که من میخام برم سر کار انشالله منم تا یک ماه اینده بیام و از نتایجم بگم انشاله فردا خدا برای منم عالی بسازه و منم بتونم به درامد برسم و بتونم عالی ثروت خلق کنم و اروز خودم که مستقل شدن هست برسم

      کامنت شما دوستان از نتایجتان عالی به ما انگیره میده لطفا همیشه بنویسید

      من خودم در حد ی که نتیجه میگیرم می نویسم که شایدبرای کسیباعث انگیزه باشم

      انشالله اگر فردا همه چیز را خدا مسخر من کرد منم تا اخر ماه اینده میامو نتایجمرو می نویسممممممم🫡🫡🫡🫡🫡🫡

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        زهرا گفته:
        مدت عضویت: 2536 روز

        سلاااام

        خیلی ممنووون زهرا جان

        بازخورد شما هم کلی به من انرژی داد ک باز هم بیام و از نتایجم بنویسم….

        انشاالله ک شما هم مووووفق باشین و سرکارتون اونجور ک میخواین پیش بره و بیاین و از نتایج عالیتون بنویسین.

        اگ ایمانتون را حفظ کنین و حالتون خوب باشه مطمئن باشین همه چی به نفع شما تموم میشه حتی اگ یک درصد ان اتفاق ظاهر قشنگی نداشته باشه…

        فقط و فقط سعی کنین حالتون خوب باشه بقیشو خود خدا درست میکنه

        شاد و موفق باشین

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      خانم اکبرزاده گفته:
      مدت عضویت: 1314 روز

      سلام ودرود به دوست عزیزم

      سپاسگزارم از کامنت فوق‌العاده العاده تون که انگار خداوند از طریق شما سوالهای ذهنی مرا جواب گفت و بسیار آرام شدم و امیدوار که هر چه پیش آمده خیریتی در آن هست که الان

      نمی دانم اما نتایج عالی اش در آینده مشخص خواهد شد .

      ● به صورت معجزه هدایت شدم به نوشته نابت

      سایت چند بار انگار صفحات مختلف را خود به خود رد می کردو من متعجب صفحه که ثابت شد

      در اصل بخش دیگری بودم حس کردم مطلب مهمی هست که بخوانم و دقیقا وسط کامنت شما در صفحه نمایان شد تا آخر خوندم و بعد برگشتم از اول بخونم .

      مرسی خواهر جون از قبل ها برام کامنت نوشتی الان که نیازم هست هدایت شوم معجزه وار به خواندنش با عشق

      به خداوند اعتماد کنیم که ما را به بهترین مسیر و آسان ترین مسیر هدایت می‌کند.

      در پناه حق به همه خواسته ها و اهدافتان به آسانی و معجزه وار برسید .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    سعیده بابائی گفته:
    مدت عضویت: 1798 روز

    سلام وقتتون بخیر

    امروز آمدم به سایت سر بزنم دیدم عضویت تو سایت ندارم بعضی وقتها میشه

    دوباره ایمیل وارد کردم و وارد سایت شدم

    وقتی وارد شدم پیام خوش آمدگویی سایت بالا آمد

    یه حسی گفت رد نشو بخون این نشونه هست

    دیدم اعهه متنش با دفعه های قبل فرق کرده

    فهمیدم که باز تیم استاد بروزرسانی انجام داده

    چه بروزرسانی

    سپاسگزارم

    همینطور که قدم های مه باید برمی‌داشتم میخوندم دیدم راجع به این صفحه هم توضیح دادند گفتند هر روز تایم بزارید و نتایج بخونید

    گفتم این خودشه برم ببینم چیه

    آمدم و کلی نتایج دوستان رو دیدم

    چقدر انگیزه گرفتم

    سپاسگزارم برای این قسمت از سایت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    شیدا بهرامی نکو گفته:
    مدت عضویت: 976 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و مریم قشنگم مریم بینظیر زیبا قوی دوست داشتنی و خدمت همه بچه های سایت امروز اولین باره ک دارم کامنت میزارم بعد از چندسال اشنایی با این سایت اول از همه بگم که من زمانی شروع به تغییر کردم ک به نسبت همه چیز خوب بود اما یچیزی ته وجودم حس میکردم که میگفت باید تغییر کنی و من که همیشه به احساسم گوش میدم خب من روی دوره عزت نفس دارم کار میکنم من 4سال که دارم میرم کلاس سنتور و 4تا کتاب کار کردم و بلدم به اندازه همین 4سال اما خب هیچوقت اعتماد بنفس اینو نداشتم که جلو کسی ساز بزنم همیشه به خودم میگفتم شیدا تو این مهمونی برن تو اون مهمونی بزن هر وقت تو شرایط قرار میگرفتم همش نجوا ذهنی داشتم ک اگه خراب کنم اگه دستم بلرزه اگه نت یادم بره یا حتی اگه بخاطر خراب کردن تو جمع گریم بگیره و به همین دلیل انجامش نمیدادم میگفتم بزار بیشتر رو دوره کار کنم تا اعتماد بنفسم بره بالا بعد این کارو میکنم شاید اماده نیستم در صورتی ک فقط گوش دادن کافی نیست عمل کردن ک مهمه و خیلی ذهنم درگیر این موضوع بود چون دوست داشتم هنرمو نشون بدم و حتی من هر هفته ک کلاس میرفتم جلو استادمم نمیتونستم قشنگ ساز بزنم جوری ک خودم تنها هستم دستام عجیب میلرزید که استادم همیشه میگه کنار درس زدنت ی بندری میری و این موضوع منو ازیت میکرد تا اینکه یروز استاد ی فایل گزاشت روی سایت فایل ثمره بروز رسانی بخش دانلودها اونجا که مریم جون از ترساش گفت که چجوری رفته تو دل ترس ک مرغ هارو نجات بده چجوری بخدا توکل کرده ی طوفانی درون من بوجود اورد ک گفتم باید بری تو دل ترسات و من مهمون دعوت کردم‌خونمون و خواستم که ساز بزنم و جالب که هنوز نجواهای قبل بود ولی صدای مریم جون تو گوشمم بود گفتم شیدا اگه خراب کردی دستت لرزید نت یادت رفت گریت گرفت باید انجامش بدی و خیلی جالب بود ک انقدر با اعتماد بنفس زدم که خودمم باورم نشد نمیخوام بگم اصلا استرس نداشتم داشتم ولی ایمانم خیلی زورش بیشتر بود و کلی من تشویق شدم کلی از من تعریف کردن و حتی یکی از مهمون هام اشک تو چشمام بود گفت تو‌واقعا نوازنده خوبی هستی کلی ازم تعریف کردن و این بدونه از پیشرفت هام بود از دوره عزت نفس و حالا بعدی من از تنهایی و تاریکی خیلی میترسیدم وحشتناک میترسیدم من هفته پیش رفتم روستا خونه یکی از فامیل و اون خونه بسیار قدیمی مال 300سال پیش حیاط بزرگ وپر از طویله و یک دالون داره ک از اونجا باید رد بشی بیای تو حیاط بعد تو خونه و من شب ک اونجا بودم گفتم توشیدا باید تو تاریکی بدون نور موبایل بری قفل بزنی پشت در بیای و خیلی ترسیدم ولی باد حرف استاد افتادم ک میگه من رو شونه های خدا هستم و گفتم اون لحظه تو از تاریکی میترسی برو تو رو شونه های خدا هستی برو نترس بقول مریم جون هر چیزی ک تو روشنایی هست همون تو تاریکی هست و من رفتم اومدم و چنان قدرتی بهم دست داد ک به همچین ترسی روبرو شدم ک تو جمله نمیاد چون ترس بقول مریم جون یک بیماری ذهنی و فرداش من از حیوون ها میترسیدم رفتم ی بچه گربه بغل کردم کلی نازش کردم و خیلی برام لذت بخش بود خیلی و دیروز من باشگاه بودم سر کلاس مربی ازم خداست بعد از نیم ساعت اموزش خودش گفت شیدا میشه تو اموزش بدی دیگه منتظر جواب من نموند به بچه ها گفت الان شیدا مربی شماست و من خیلی استرس منو ی لحظه گرفت که کلا یادم رفت حرکت هارو ولی سری ی حسی گفت شیدا برو اینا همه برا رشد تو برای بالا بردن اعتماد بنفست برو انجامش بده و همین گفتگو درونی باعث شد جوری اموزش بدم ک وقتی کلاس تموم شد همه برام دست زدن همه کلی تشویقم کردن و از توانای هام‌گفتن و من خیلی خیلی احساس خوبی داشتم و دارم همیشه چون این جمله استاد با پوست جون استخونم درک کردم ک خودم خالق زندگی خودم هستم چون خودم خالقم هروز تلاش میکنم که حالم بهتر از دیروز باشه و تمام این پیشرفت تث مدت کوتاه از دوره عزت نفس گرفتم و حتی دوره 12قدم و دوره قانون سلامتی ولی عزت نفس خیلی اعتماد بنفسم برد بالا خیلی داره کمکم میکنه که خودمو ارزش هامو ببینم و هیچ کس تو ذهنک بزرگ نکنم و جز خدا هیچ کس تو زندگی من قدرت نداره و اینکه من دوره عزت نفس کاملا هدایتی خریدم و امسال خرداد ماه هدیه تولدم برای خودم بود من یعنی فایل نیست ک تو سایت باشه از دانلودی که من نداشته باشمم چون خودمو بستم به سایت و یچیزی مهم الان یادم اومد که من تو دوره عزت نفس این قدرتم پیدا کردم ک اینستگرامم پاک کردم و الان فقط تو سایت هستم به کامنت خوندن و رو دور ها کار کردن و چون تمرکزی دارم کار میکنم قدرت پیدا کردم برم تو دل ترسام و دوره 12قدم خیلی خیلی قانون های زندگی یادم داد که انقدر زیاد نمیشه گفت و دوره قانون سلامتی ک یک بدن عضله ای برام ساخته چون من هم هم صبحا 45دقیقه پیاده روی دارم بدن سازی کار میکنم و پاور یوگا چند سال الان یک بدن قوی فیت و منعطف دارم و سنتور میزنم و خدارو هزاران بار شکر میکنم که منو با این سایت اشنا کرد البته من و همسرم از سال 94با استاد اشنا هستیم ولی خودم تقریبا2سال ک عضو سایت شدم و دارم پر قدرت رو خودم کار میکنم من همه چیز میدونستم اما عمل نمیکردم تا اون فایل ک استاد گذاشت حرف های مریم جون ترکوند و ازتون ممنونم استاد عزیزم و مریم قشنگم نمیدونی ک چقدر از نظر من شما ی خانوم قوی و خود ساخته ای هستی که من کلی ازت الگو میگیرم و چقدر تحسین میکنم شما و خانومیت و زیبایت و قوی بودنت و خود ساخته بودنت همتونو دوست دارم و سپاسگزار خدا هستم ک این قدرت بهم داد ک تونستم امروز کامنت بزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  8. -
    پریسا قزلباش گفته:
    مدت عضویت: 255 روز

    سلام و عرض ادب . جدیدا دیگه بعد از دوره ی احساس لیاقت و روانشناسی ثروت میام و تک تک اتفاقاتی که میفته رو می‌نویسم ..راستش خیلی اتفاقی هدایت شدم به کار خرید و فروش طلا ..یکی از دوستانم بهم گفت بیا تو کار ما به عنوان کار جانبی سرمایه گذاری کن و همکاری کنیم ..از اونجایی که من بعد از طلاقم عملا هیچ سرمایه ای ندارم و به زور خودمو اداره میکنم و هم چنان در خانه ی پدر و مادرم هستم حتی نتونستم یه خونه برای خودم بگیرم و فقط یک شغل بخور نمیر دارم ..گفتم اوکی من سرمایه ندارم ولی برات میفروشم بهم پورسانت بده اونهم یه پورسانت بسیار کمی از هر طلا گفت که حسابی بهم برخورد ولی خوب فکر کردم گفتم اگر بخوام طبق قانون تکامل رفتار کنم باید آروم آروم برم خونه از همینجا شروع میکنم و بعد خودم طلا میخرم. اما گفتم دیگه مثل سابق بی گدار به آب نزنم و تا به گفته ی استاد ترمزهای ذهنیم رو شناسایی نکردم وارد عمل نشم ..نشستم به نوشتن تو دو صفحه نوشتن خدا می‌دونه چه ترمزهای وحشتناکی دارم از احساس بی لیاقتی ترس از شکست ترس از ناکافی بودن و اونقدر نوشتم و نوشتم تا اینکه فهمیدم تمام این ها از خانواده ام نشات میگیره از یک پدر سخت گیر وسواس و خودشیفته و مادری که وسواس شدید داره و همیشه نقش قربانی فداکار رو داره …یکی کنترل گر و دیگری مظلومی که کم از اون ظالم نداره و شریک جرمش بوده و هست …تمام این بیماری های روانی وسواس فکری و عملی کمال گرایی باعث شدن مثل یک موش همیشه بخوام عالم و آدم رو از خودم راضی نگه دارم تمام عمرم ترس از پذیرفته نشدن داشتم و دارم و حس قربانی بودن دارم …حالم به هم میخوره وقتی میفهمم تا چه حد شبیه مادر مهر طلب خودم هستم …هر کدوم این ترمزها دریایی از تروما پشتش هست دریایی از زخم …برای اولین بار در عمرم تونستم این ترمزهارو شناسایی کنم و واقعا هنوز اول راه حذفشون هستم ولی همین که شناختمشون یه دنیاست استاد . ادامه میدم و خواهم نوشت براتون .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      سارا اسکندری گفته:
      مدت عضویت: 1304 روز

      بنام خداوند بخشنده ارزشهای بی نظیر

      سلام دوست عزیزم

      چقدر زیبا نوشتی ترمزها و علت ترمز ها انگار پیش من بودی در زندگی من

      و شرح حال مرا مانند یک روایتگر نوشتی

      دوست دارم از نتایجات بعداز این شناختها برایم بنویسی

      خداوند عظیم رو سپاسگزارم

      برای این سایت الهی

      دست طلایی خداوند استاد عباس منش عزیزم

      و دوستان ناب

      در پناه حق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مهین گفته:
        مدت عضویت: 2139 روز

        سلام دوست عزیز

        می تونید برای کمتر کردن شدت وسواس فکری عملی تون یا همون OCD به روانپزشک مراجعه کنید و دارو دریافت کنید. خیلی به ارامش تون کمک میکنه و بهتر میتونید روی ذهن تون کار کنید.

        چون مواجه شدن با اون حجم استرسی که بخاطر وسواس والدین و خودشیفتگی شون بهتون وارد شده توان بالایی میخواد.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      مهران ازغندی گفته:
      مدت عضویت: 1104 روز

      سلام خانم قزلباش گرامی بنده هم در شرایطی مشابه شما بزرگ شدم و دائما تحت بمباران پدر مادر بودم.خیلی خوبه که شناسایی کردید اما به عنوان برادر کوچکتر عرض میکنم سعی کنید کم کم با پدر و مادرتون هم به صلح برسید چون من تا رها نکردم اون احساسات قربانی بودنو نفرت رو روحم سبک نمیشد و دائما درگیری های ذهنی داشتم و انرژی بسیار بدی به چهان ارسال می کردم

      به قول خانم لوئیز هی اون ها قربانیان قربانیان هستند.پدر و مادری داشتند که به همین شیوه آموزششون دادند.و می طلبه افرادی که به آگاهی می رسند رفتار متفاوتی داشته باشند و این زنجیره نادرست رو قطع کنند

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1197 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربانم

    خدایا من هر چه دارم همه از آن توست تو به من دادی من در برابر قدرتت تسلبمم پس برام درست کن با فدرتت

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم ممنونم از شما دو تا عشق دو تا از دستانه بی نظیر خداوند

    خوندن این کامتتها خوندن این نتایج خوندن این نوشته های گرانبها همه از ایمان به خداوند و توکل به او و تسلیم بودن در برابر قدرت خداوند حرف میزنن

    خداوندی که به تنهایی برای همه کافیست اگر ایمان و توکل و اعتماد بهش کنیم به قدرتش ایمان بیاریم

    خدایا من به قدرتت باور دارم و ایمان و اعتماد بهت دارم و همه کارهامو به تو می‌سپارم با قدرتت برام درست کن که هر روز بتونم حضورتو پر رنگ تر حس کنم

    کامنته مرجان عزیز رو میخوندم که عشق تمام بردم از کجا به کجا رسیده بود

    از مرجان پر کینه و نفرت تبدیل شده بود به مرجان پر از عشق به خداوند آرام و متین

    من تحسینت میکنم مرجان عزیزم میبوسمت

    که تونستی قشنگ ایمانتو به خدا نشان بدهی روی خودت کار کردی و با قوانین همراه شدی و پذیرفتی که خودت مسول تمام اتفاقات و شرایط زندگیت هستی

    و بعد از پذیرفتن و تغییر کردن جهان به خدمت تو در آمد احسنت مرحبا

    استاد عزیزم من ممنونم از شما دو عزیز که با به اشتراک گذاشتن ابن کامتتها و دیدن و خوندن اینها به باور سازی و ایمان و توکل ما به خداوند بیشتر کمک می‌شود و بهتر و با امید زیادتر قدم برمی‌داریم

    برای یه زندگی ایده آل و رسیدن و هماهنگ شدن با خواسته ها

    برای من که خیلی کمک کننده ست

    در پناه‌ خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    پریوش صالحی گفته:
    مدت عضویت: 505 روز

    استاد عزیزم خداروشکر که شمادستی از دستان خداوند هستید برای ما راه گم کردها آلن نتایج دانشجویان رو میخوندم خیلی انرژی گرفتم چون از عصر نشخوار ذهنی داشتم وخیلی. عصبی بودم از مسیر خا رج بودم شروع کرد م به خودن نتایج آرام شدم وحس خوبی گرفتم خداروشکر من در دوره 12قدم هستم قدم 5 ولی هنو ز به قول استاد تمرکز ندارم خیلی مینویسم ستاره قطبی رو انجام میدم دوست دارم خیلی بهتر باشم نتیجه‌ای هنو ز کوچیک هست ولی لذت بخشه میدونم کم کاری از خودمه از الله یکتا کمک مخوام یاریم کنه وهدایت کنه از استاد عزیزم وخانم شایسته مهربان سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: