نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • فاطمه

    رهایی از بحران‌های خانوادگی، آرام‌سازی ذهن، ساخت رابطه‌ای سالم و شروع جریان مالی با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    سال ۱۴۰۱ وارد دوره ۱۲ قدم شدم و تازه با استاد عباس‌منش آشنا شده بودم. آن زمان زندگی‌ام در یکی از سخت‌ترین دوره‌های خودش بود.
    مشکلات جدی با همسر و مادرِ همسرم داشتم. دختر شش‌ساله‌ام علاقه‌ای نداشت کنار من بماند و مدام پیش فامیل بود؛ اگر مانعش می‌شدم پرخاشگری شدیدی می‌کرد و من هم متأسفانه او را تنبیه فیزیکی می‌کردم. خودم فردی عصبی، پرتنش و منفی‌نگر بودم و داروی آرام‌بخش مصرف می‌کردم. رابطه‌ام با پدر و مادرم خراب بود، هیچ دوستی نداشتم و ورودی مالی‌ام صفر بود.
    هر روز درگیری و دعوا داشتم، شب‌ها خواب آرام نداشتم، اشتهایم کم بود و برای غذا خوردن از محرک‌های اشتهاآور استفاده می‌کردم. همیشه غمگین و افسرده بودم. پنج کیلو اضافه‌وزن داشتم و از آدم‌های غریبه می‌ترسیدم؛ نمی‌گذاشتم هیچ‌کس به من نزدیک شود.

    با خرید دوره ۱۲ قدم و انجام تمرین‌ها، آرام‌آرام تغییرات زندگی‌ام شروع شد و هر قدم تحول تازه‌ای رقم زد.

    افراد نامناسب یکی‌یکی از زندگی‌ام حذف شدند. رابطه‌ام با همسرم چنان بهتر شد که خانواده‌ام متعجب شدند؛ مردی که زمانی حتی اجازه نمی‌داد تا دم درِ حیاط بروم، امروز همراه و همدل من است و برای رشد و اهدافم قدم‌به‌قدم کنارم می‌ایستد.

    دخترم کم‌کم آرام شد. حالا کنار من می‌ماند و رابطه‌مان صمیمی، پرمحبت و امن شده است. سال‌ها آرزو داشتم فرزند دومم، پسری تپل باشد. بعد از انجام قدم سوم ۱۲ قدم، این خواسته هم به لطف خدا محقق شد. واقعاً حس می‌کردم دست خدا در همه‌جا همراه من است.

    تمام هزینه‌های زندگی، تفریح، بارداری و مهارت‌هایی که برای پیشرفت لازم داشتم، به‌طرز معجزه‌آسایی فراهم شد. به دنبال کسب مهارت رفتم و کسب‌وکار خودم را آغاز کردم. داروهای آرام‌بخش را کنار گذاشتم و دلیل اصلی بهبودم را در ساختن ذهن و احساساتم پیدا کردم. وزنم کم شد و با آدم‌های جدید ارتباط‌های سالم و دوستانه برقرار کردم. رابطه‌ام با پدر و مادرم بسیار بهتر شد و امروز مورد احترام خانواده و اطرافیانم هستم.

    ورودی مالی‌ام شروع شد و با هر بار حرکت در مسیر درست، چند برابر شد. تجربه و نتایجی که از این دوره گرفتم آن‌قدر قوی و واقعی بود که بعد از مشاهدهٔ این تغییرات، هر بار یک دورهٔ جدید هم خریدم؛ چون با چشم خودم دیدم که وقتی این آموزه‌ها را به‌کار می‌گیرم، زندگی‌ام دگرگون می‌شود.

    خدایا شکرت برای هدایت به این مسیر و این آگاهی‌های نجات‌بخش.

  • -مصطفی شاه محمدی

    تحول درونی، جهش مالی و دریافت خواسته‌ها با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم، دوره کشف قوانین زندگی، و دوره هم‌جهت با جریان خداوند

    دوره مقدس ۱۲ قدم اولین دوره‌ای بود که من از سایت abasmanesh.com خریداری کردم. یادم هست قبل از خرید این دوره، نشانه‌ها از همه‌طرف به سمتم می‌آمد؛ آن‌قدر قوی و واضح که چاره‌ای جز تسلیم شدن و خرید این دوره نداشتم.

    وقتی وارد دوره ۱۲ قدم شدم، با تمام وجودم روی آگاهی‌های آن کار کردم. روحم لطیف‌تر شده بود، انگار روی زمین نبودم؛ احساس می‌کردم انسان دیگری شده‌ام. روی هوا پرواز می‌کردم و خواسته‌هایم را یکی‌یکی خلق می‌کردم. هر نتیجه‌ای که دریافت می‌کردم، ایمانم عمیق‌تر می‌شد و باورم به قوانین محکم‌تر.

    اوایل که تازه وارد سایت شده بودم و فقط از فایل‌های هدیه استفاده می‌کردم، توان خرید دوره‌ها را نداشتم. وقتی می‌دیدم دوستان تعداد زیادی دوره خریداری کرده‌اند، باورم نمی‌شد و با خودم می‌گفتم: «چطور توانسته‌اند این همه دوره بخرند؟»

    اما ورود به دوره ۱۲ قدم، مدار من را از همان ابتدا تغییر داد. وارد مدار آسانی‌ها شدم؛ مدار خوبی‌ها، مدار نشانه‌ها، مدار وفور.

    استاد همیشه می‌گفتند:
    «وقتی وارد دوره‌ای می‌شوید و با تعهد شروع به اجرا می‌کنید، اتفاقات و نشانه‌ها از راه می‌رسند… حتی پیدا کردن پول و طلا.»
    و همین‌طور هم شد.

    به محض شروع دوره ۱۲ قدم، پول‌ها از راه رسید.
    نشانه‌های تغییر شرایط به‌وضوح دیده می‌شد.
    حقوقم سه برابر شد.
    آدم‌هایی که برای مسیرم مناسب نبودند، خودبه‌خود کنار رفتند.
    ماشین همسرم را به راحتی تبدیل به ۲۰۷ صفر کردم.
    و خودم وارد مسیری شدم روشن‌تر، هموارتر، زیباتر… و واقعاً تبدیل شدم به فردی دیگر.

    یکی از بزرگ‌ترین تغییرها، جسارت و توکل عمیقی بود که از جلسات قرآنی ۱۲ قدم گرفتم. این جلسات انقلابی در وجودم ایجاد کرد. فهمیدم که همه چیز توحید است. ترس‌ها یکی‌یکی محو شدند و اگر هم بود، بسیار کمرنگ. من وارد ترس‌هایم شدم و دیدم آنچه سال‌ها مرا نگه داشته بود، چیزی جز یک توهم ذهنی نبوده. فهمیدم که فقط من خالق شرایط زندگی‌ام هستم.

    هرچه بیشتر روی خودم کار می‌کردم، نتایج قدرتمندتر و شفاف‌تر می‌شد.

    وقتی خواستم دوباره دوره ۱۲ قدم را شروع کنم، نشانه‌ها آمد که باید دوره کشف قوانین زندگی را تهیه کنم و کنار آن شروع کنم.

    به محض شروع این دوره و کار کردن روی حذف ترمزهای ذهنی، زمینی که مدت‌ها برای فروشش تلاش کرده بودم اما هیچ خبری نمی‌شد، به سادگی و با بهترین شرایط و کاملاً نقد فروخته شد.

    در ادامه، وارد دوره هم‌جهت با جریان خداوند شدم. این دوره هم مثل یک معجزه بود. علاوه بر نشانه‌ها و اتفاقات عالی، من سومین ماشینم که یک شاسی‌بلند بی‌نظیر بود را نقدی در اسفند ۱۴۰۳ خریدم. بارها و بارها با این نعمت الهی سفر رفتم و لذت بردم. هر تجربه‌ای که در این مسیر رخ داد، برای من ارزشمند و شیرین بود.

    و این مسیر الهی همچنان ادامه دارد…

  • -سعیده شهریاری

    تحول بنیادین در ایمان، آرامش، روابط و وضعیت مالی با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم و دوره هم‌جهت با جریان خداوند

    من بیش از سه سال است که دانشجوی دوره ۱۲ قدم هستم. بعد از سه سال و نیم شاگردی، حتی نمی‌توانم بگویم به پنجاه درصدِ آموزش‌ها عمل کرده‌ام، اما همین اندازه عمل کردن، تمام ورق زندگی‌ام را برگردانده است. از هر طرف که به خودم نگاه می‌کنم، می‌بینم هیچ شباهتی به سعیده‌ی سال ۱۴۰۰ که تازه وارد abasmanesh.com شده بود ندارم؛ نه از نظر شخصیت، نه آرامش، نه درآمد، نه ایمان.

    آموزه‌های استاد در دوره ۱۲ قدم به من شیوه زندگی توحیدی را یاد داده؛ طبیعی‌ترین و هموارترین مسیر رشد و سعادت. استاد در «دانشگاه ۱۲ قدم»، ماهی به دستمان نمی‌دهد، بلکه روش ماهیگیری را یاد می‌دهد. به همین دلیل این دوره می‌تواند از یک فرد ناموفق در هر مدار ناهماهنگ، انسانی توحیدی، آرام، قدرتمند و هم‌جهت با خداوند بسازد؛ انسانی که خورشید در دستانش دارد و فقط زندگی خودش را روشن نمی‌کند، بلکه زندگی دیگران را نیز روشن می‌سازد.

    استاد در قدم نهم که به نظر من توحیدی‌ترین قدم این دوره است می‌فرمایند:
    «دانشجوهای من، یادتان باشد همه چیز توحید است. اگر الآن این را درک نکنید، وقتی وارد دنیا شوید و هرچقدر هم گشت‌وگذار کنید، آخرش به همین نقطه می‌رسید که همه چیز توحید بود.»

    شنیدن همین یک جمله طوفانی در وجود من ایجاد کرد. از همان روز تصمیم گرفتم هیچ‌جا دنبال چیزی نگردم و تنها به «طناب توحید» و آموزه‌های الهی استاد بچسبم. همین جمله طلایی «همه چیز توحید است» سنگ بنای دوره‌ای شد که امروز به نام دوره هم‌جهت با جریان خداوند می‌شناسیم؛ دوره‌ای مقدس، معنوی و پربرکت که فقط خدا می‌داند عمل به آن چه انسان‌های موفق، توحیدی و نورانی‌ای تحویل جامعه می‌دهد.

    نتایجی که من در این سه سال و نیم با عمل به آموزه‌ها گرفتم آن‌قدر شگفت‌انگیز و معجزه‌آساست که هیچ‌کس با عقل انسانی نمی‌تواند آن را توضیح دهد. این نتایج فقط می‌تواند حاصل درک خداوند، تسلیم جریان هدایت شدن و پیروی از قوانینی باشد که دوره ۱۲ قدم از صفر تا صد در عمل به انسان یاد می‌دهد.

    در این مسیر:

    از خداناباوری رسیدم به عشق مطلق به خداوند و اتصال کامل به الهامات.
    از افسردگی و پوچی رسیده‌ام به احساس عمیق خوشبختی بی‌قید و شرط.
    عزت‌نفس له‌شده‌ام تبدیل شده به احساس لیاقت توحیدی و پایدار.
    روابط ناسالمم تبدیل شده به روابطی شگفت‌انگیز، محترمانه و هماهنگ.
    بی‌پولی، کار سخت و درآمد کمم تبدیل شده به آزادی زمانی، حرکت در مسیر عشق و علاقه و رفاه مالی.
    جسم بیمار و نیمه‌جانم امروز تبدیل شده به بدنی سالم، پرانرژی و جوان.

    و این مسیر پر از عشق، نور و رشد همچنان ادامه دارد. دانشجوی دوره ۱۲ قدم بودن، برای من یعنی قرار گرفتن در مسیر سعادت دنیا و آخرت؛ مسیری که نمی‌خواهم حتی یک لحظه از آن دور شوم.

    استاد عزیزم، از شما بابت تمام آموزش‌های الهی‌تان سپاسگزارم. سپاسگزاری من در کلمات نمی‌گنجد. فقط دوست داشتم با نوشتن بخشی از نتایجم، لحظه‌ای لبخند روی صورتتان بیاورم.

  • -حمید صمدنژاد

    تغییر باورها، رشد شخصیتی و جهش بزرگ مالی و شغلی با عمل به آموزه‌های استاد عباس‌منش، مخصوصاً دوره روانشناسی ثروت ۱ و دوره ۱۲ قدم

    امروز آزمون روانشناسی ثروت ۱ را در سایت انجام دادم و همین باعث شد یاد خودم در پنج سال پیش بیفتم؛ زمانی که با استفاده از ویدئوی استاد، این تست را انجام می‌دادم. آن روزها پاسخ دادن به سؤال‌ها برایم بسیار سخت بود. باید زیاد فکر می‌کردم، آخرش هم با شک و تردید جواب می‌دادم و مطمئن نبودم که اصلاً درست می‌فهمم یا نه.

    اما امروز وقتی همین تست را انجام دادم، با تمام وجودم حس کردم که چقدر شخصیت و باورهای من درباره ثروت تغییر کرده؛ تغییری که فقط و فقط نتیجه کار کردن روی آموزه‌های استاد عباس‌منش است. این بار بدون حتی یک لحظه شک و تردید، کاملاً صادقانه پاسخ دادم و جالب این بود که تمام جواب‌ها از باورهای قدرتمندکننده‌ای می‌آمد که در این سال‌ها درباره ثروت در ذهنم ساخته‌ام. همین موضوع باعث شد به خودم افتخار کنم.

    من خیلی کم در سایت abasmanesh.com کامنت می‌گذارم، اما امروز دلم خواست بنویسم، چون وقتی به نتایجم نگاه می‌کنم فقط می‌توانم بگویم:
    خدایا صد هزار مرتبه شکر.

    این‌ها بخشی از نتایجی است که با عمل مداوم به آموزه‌های استاد عباس‌منش به دست آورده‌ام:

    من از کارگری به کارآفرینی و داشتن یک کسب‌وکار تولیدیِ شخصی رسیدم.
    از زندگی مجردی به تشکیل یک زندگی عاشقانه و آرام وارد شدم.
    از یک فرد بی‌هویت و بی‌اعتمادبه‌نفس، تبدیل شدم به انسانی ارزشمند و شناخته‌شده در محیط کاری‌ام در سطح کشور.
    آموزه‌های استاد از فردی خجالتی، من را تبدیل کرد به انسانی جسور، باانگیزه و هدفمند که مدام در حال تحقق اهدافش است.
    از فردی که شدیداً متعصب مذهبی بود، تبدیل شدم به انسانی توحیدی، آرام، متصل و معنوی.
    از بی‌ماشین بودن رسیدم به خرید یک ماشین خوب و دلخواه.

    و ده‌ها نتیجه و دستاورد دیگر که اگر بخواهم همه را بنویسم، باید ساعت‌ها وقت بگذارم.

    این‌ها بخشی از تغییرات بزرگی است که هم در شخصیت من و هم در شرایط زندگیم ایجاد شده؛ و همه این‌ها را مدیون کار کردن روی خودم با آموزه‌های استاد عباس‌منش هستم، مخصوصاً دوره ۱۲ قدم که برای من یک مسیر عمیق رشد و شکوفایی بوده است.

    امروز با تمام وجود به این مسیر افتخار می‌کنم.

  • -علیرضا توکلی

    تحول مالی، ارتباطی، شخصیتی و سلامتی با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم و دوره قانون سلامتی

    امروز که دارم این متن را می‌نویسم، روز تولد ۲۰ سالگی من است. یک سال و نیم است که با آموزه‌های استاد عباس‌منش کار می‌کنم و می‌خواهم بخشی از نتایجم را بگویم؛ نتایجی که زندگی من را از زمین تا آسمان تغییر داده‌اند.

    قبل از آشنایی با آموزه‌ها، زندگی‌ام به‌هم‌ریخته بود. در خانواده ما هر روز درگیری‌های شدید وجود داشت و من از شدت استرس به رفتارهایی پناه می‌بردم که الان حتی یادشان هم برایم سنگین است. تا اینکه یک شب، من، برادر کوچک‌ترم و مادرم فقط با سه دست لباس و مقداری وسیله خواب از خانه خارج شدیم و به خانه پدربزرگم رفتیم. خانه او چهار واحد داشت، اما هیچ‌یک از مستأجران حاضر نبودند خانه را زودتر تخلیه کنند. نتیجه این شد که شش ماه کامل، بین خانه پدربزرگ و خانه خاله‌ام رفت‌وآمد می‌کردیم. آن زمان ۱۸ ساله بودم، دانشجو بودم و برای پرداخت هزینه‌ها کارگری می‌کردم با درآمد ماهی ۳ میلیون تومان.

    آنجا بود که با آموزه‌های استاد عباس‌منش آشنا شدم و بعد دوره ۱۲ قدم را تهیه کردم. با تمرکز کامل روی خودم کار کردم و امروز یک سال و نیم گذشته و نتایجم واقعاً معجزه‌آساست. در کنار آن، دوره قانون سلامتی را نیز تهیه کردم.

    در بخش روابط، قبل از کار کردن روی آموزه‌ها، من، مادرم و برادرم مدام درگیر بودیم؛ یا با هم یا با پدرم. اما امروز روابط ما عالی شده و خبری از آن جنگ و دعواها نیست. با احترام با هم صحبت می‌کنیم و در آرامشیم.

    منِ گوشه‌گیر، منزوی و بی‌اعتمادبه‌نفس کسی که در جمع‌های خانوادگی حتی کسی حضورش را حس نمی‌کرد حالا به‌قدری خوب ارتباط برقرار می‌کنم که دیگران می‌گویند: «تو نباشی جمع‌مان نمی‌گیرد.» حالم با خودم عالی شده.

    رابطه‌ام با پدرم یک معجزه واقعی است. قبل از شروع کار با آموزه‌ها، رابطه‌مان پر از تنش بود، اما امروز برخورد ما با یکدیگر فقط احترام و آرامش است. وقتی به این موضوع فکر می‌کنم، می‌بینم شخصیت من چقدر تغییر کرده. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بعد از شبی که از خانه بیرون زدیم، دوباره بتوانم با پدرم چنین رابطه‌ای داشته باشم. اما امروز واقعاً خوشحالم و در صلح با او و با خودم هستم.

    در قسمت نتایج مالی، قبل از کار کردن روی آموزه‌ها بسیار خجالتی بودم با اعتمادبه‌نفس پایین. عاشق فروش بودم، ولی باورهای محدودکننده دست‌وپای من را بسته بودند. دائم تلاش می‌کردم، ولی جواب نمی‌گرفتم. مدام «نه» می‌شنیدم. تا اینکه با دوره ۱۲ قدم آشنا شدم و شروع کردم به ساختن باورهای جدید.

    خدا را شکر، این یک سال و نیم، اوضاع مالی‌ام به شکل عجیبی رشد کرده. از درآمد ۳ میلیونی به بیش از ۱۰ برابر درآمد رسیده‌ام، آن هم با کار فیزیکی کمتر. برای خودم ماشین خریدم. در همان کارگاهی که قبلاً برایش کارگری می‌کردم، الان فرد مسئول تأمین مشتری هستم؛ مشتری از من، جنس از او؛ و چون فروش عمده است، سودهای قابل‌توجهی دارد.

    وقتی وارد خانه پدربزرگ شدیم، هیچ وسیله‌ای نداشتیم جز یک موکت؛ اما الان خانه‌مان پر از وسایل عالی، جدید و باکیفیت است. حدود ۵۰۰ میلیون تومان سرمایه جمع کردم تا کسب‌وکار خودم را راه‌اندازی کنم.

    شخصیتم به‌طور کامل تغییر کرده؛ آن‌قدر متفاوت شده‌ام که خودم هم باورم نمی‌شود. شب‌ها را با آرامش و بدون هیچ استرسی می‌خوابم. از ضربه‌زدن‌های روحی و جسمی به خودم خبری نیست. از نظر سلامتی کاملاً خوبم؛ در این یک سال و نیم حتی یک قرص هم نخورده‌ام و حتی یک بار هم دکتر نرفته‌ام. سردردهایی که قبلاً شکنجه‌ام می‌کرد، الآن حتی یادم نمی‌آید چه حسی داشتند.

    ورودی‌های ذهنم را کنترل می‌کنم. دیگر آهنگ‌های بی‌ارزش گوش نمی‌دهم. خودم را در آگاهی‌های استاد عباس‌منش غوطه‌ور کرده‌ام و خدا را شکر حال و آینده‌ام هر روز بهتر و روشن‌تر می‌شود.

    استاد عزیزم، سپاسگزارم برای این آموزه‌ها. تا قبل از نوشتن این متن حتی فکرش را هم نمی‌کردم که در این مدت کوتاه این‌همه نتیجه گرفته باشم. اعتبار تمام این نتایج را به خدای خودم می‌دهم که من را به سمت شما هدایت کرد.
    استاد، من هنوز راه زیادی در پیش دارم و این تازه شروع مسیر شگفت‌انگیز زندگی من است.

  • -محمد حسین گنجی

    تجربه بارداری دوقلویی پس از ۱۱ سال ناامیدی با عمل به آموزه‌های استاد عباس‌منش و استفاده از آگاهی‌های دوره ۱۲ قدم

    من یازده سال بود ازدواج کرده بودم و بزرگ‌ترین مشکل زندگی‌ام این بود که بچه‌دار نمی‌شدیم. سال‌ها دوا و دکتر مشکلمان را حل نکرد. حتی چندین بار IVF ناموفق داشتم و کاملاً ناامید شده بودم.

    نوروز ۱۴۰۰ بود که پسر دایی‌ام را دیدم؛ کسی که سال‌ها کم‌شنوایی داشت و با وجود مراجعه‌های متعدد به پزشکان، مشکلش حل نشده بود. وقتی از او حالش را پرسیدم، گفت: «گوشم خوب شده». با تعجب پرسیدم چطور؟ گفت: «از آموزش‌های استاد عباس‌منش استفاده کردم و به آن‌ها عمل کردم؛ کم‌شنوایی‌ام برطرف شد.»

    این موضوع را با همسرم در میان گذاشتم. همسرم گفت: «ما همه راه‌ها را برای بچه‌دار شدن امتحان کرده‌ایم؛ این راه را هم امتحان می‌کنیم.» و همین شد شروع آشنایی من با آموزش‌های استاد عباس‌منش.

    من زندگی به شیوه آموزش‌های استاد عباس‌منش را آغاز کردم. همه دعاها، طلسم‌ها، نوشته‌ها و چیزهایی را که دعانویس‌ها داده بودند و سال‌ها به در و دیوار خانه آویخته بودم تا گویا «جادوی بچه‌دار نشدنم» باطل شود، همه را دور ریختم. باور کردم که هیچ قدرت و اراده‌ای بالاتر از اراده خداوند وجود ندارد و همان‌طور که استاد عباس‌منش همیشه می‌گویند: «تنها یک قدرت در جهان وجود دارد؛ قدرتی که جهان را خلق می‌کند و هدایت می‌کند.»

    سال‌ها فکر می‌کردم «حتماً گناهی کرده‌ام که خدا به من بچه نمی‌دهد». با کمک آموزش‌های استاد عباس‌منش توانستم این احساس گناه را در خودم خاموش کنم. شروع کردم به تغییر باورهای محدودکننده و خرافی‌ای که سال‌ها در ذهنم ریشه کرده بود. سعی کردم با منطق و آگاهی، باورهای قدرتمندکننده را جایگزین باورهای قبلی کنم.

    شروع کردم به سپاسگزاری بابت آنچه داشتم. دیگر به اینکه «چرا من بچه ندارم و بقیه دارند» فکر نکردم. همسرم هم با جدیت روی خودش کار کرد. ذهنیت ما آن‌قدر تغییر کرد که وقتی می‌دیدم برخی مشکلاتشان را گردن چشم‌زخم می‌اندازند، فقط لبخند می‌زدم و به خودم می‌گفتم: «قدرتی بالاتر از قدرت خدا نیست.» همین تغییر ذهنیت عمیق، مسیر زندگی‌مان را عوض کرد.

    و امروز… بعد از حدود سه سال، در شرایطی این کامنت را می‌نویسم که فرزندان دوقلوی من نزدیک به دو ساله هستند. خداوند به من فرزند داد، من را عزیز کرد، و آن‌قدر مسیر زندگی‌ام بهتر شد که حتی خانه دومی هم ساختم و اکنون صاحب دو خانه هستم.

    تمام این‌ها نتیجه تغییر باورها، عمل به آگاهی‌ها، سپاسگزاری و توکل واقعی است. این مسیر، زندگی من را از ناامیدی مطلق، به معجزات واقعی رساند.

  • -رحمان
    تغییرات شخصیتی من و نتایج این تغییرات

    من رحمان هستم و در حال استفاده از آموزش‌های استاد عباس‌منش در دوره ۱۲ قدم هستم. در یکی از جلسات، استاد عباس‌منش درباره مفهوم هجرت صحبت می‌کردند و من با اطمینان می‌گویم که با عمل به این آموزش‌ها، من واقعاً هجرت کردم. من از یک رحمانِ معتاد که روزی سه بار مواد مخدر مصرف می‌کرد و دو پاکت سیگار می‌کشید، به انسانی هجرت کردم که اکنون حتی بوی سیگار حالش را بد می‌کند.

    من از آن رحمانی که به خاطر اثرات مواد مخدر تا ظهر خواب بود، وقتی بیدار می‌شد تا دو ساعت گیج بود و کسی حق نداشت به او اعتراضی کند چون عصبی می‌شد، فاصله گرفتم و به فردی جدید تبدیل شدم. اکنون من رحمانی هستم که قبل از همه از خواب بیدار می‌شود، همه چیز را مهیا می‌کند، نان سنگک داغ می‌خرد، انسولین مادرش را می‌زند و اولین نفر در محله است که مغازه‌اش را باز می‌کند.

    هجرت من یک تحول همه‌جانبه بود. من از یک آدم بدبین و شکاک، به انسانی تبدیل شدم که زیبایی‌های اطرافیانش را می‌بیند. از رحمانی که هیچ هدفی برای ثروتمند شدن نداشت، به کسی رسیدم که اکنون ثروتمند شدن برایش تبدیل به یک وظیفه شده است.

    من از فردی که بدون مواد مخدر و دوستان معتادش لذت نمی‌برد، به رحمانی هجرت کردم که می‌تواند روزها و ماه‌ها به تنهایی مسافرت برود و از بودن با خودش لذت ببرد. من از کسی که همواره دنبال پارتی و آشنا برای پیشبرد کارهایش بود، به انسانی تبدیل شدم که سعی می‌کند فقط و فقط روی خداوند حساب باز کند.

    با کمک آموزش‌های استاد عباس‌منش در دوره ۱۲ قدم، من از رحمانی که حتی توان پرداخت قسط‌هایش را نداشت، به رحمانی هجرت کردم که درآمدش ۳۰ برابر شده و این درآمد روزبه‌روز در حال افزایش است.


The last comment needs to be approved.
319 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سارا درویشی گفته:
    مدت عضویت: 442 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام ب همگی

    منم اومدم از نتایج این چند روزم بگم ک البته در لحظه رخ میده از من یا اتفاقات

    من مدت کمی هست ک دارم جدی کار میکنم خیلی کم کمتر از سه هفته

    ولی خب بگم از تغییرات ذهنیم

    من امروز داشتم ب فایل استاد درمورد قضاوت گوش میدادم

    و خیلی روم تاثیر داشت ی خصلت خداروشکر خوبی ک دارم برای شنیدن این حرفا ذهنم اصلا مقاومت نداره اصلا

    یعنی یکی از بیرون ببینه ممکنه بگه توام رو هوا هرچیو قبول نکن

    ولی واقعا اینطور نیست

    خب برگردیم ب تعریفات من

    من دو سه روزه شروع کردم و خصلت های مثبت خانوادم می‌نویسم

    نمیخوام بگم اونا تغییر کردن

    تغییر در من داره رخ میده

    اینکه وقتی پدرم ی طوری باهام صحبت می‌کنه که آدم واقعا ناراحت میشه

    قبلا دقیقه ها گریه میکردم و حس اینکه چقد بدبختم چقد احمقم این همه محبت کن بعد این بهم دست میداد

    امشب دوباره اون رفتار داشت

    ناراحت شدم (بالاخره انسانیم و احساس داریم طبیعیه)ولی ی فرق داشت

    ب پنج ثانیه نکشید ک چشمم اشکی شد سریع ب خودم اومدم ک سارا

    این مسئله رو بزرگ نکن نزار حالتو بگیره

    شیطان هر فرصتی گیرش بیاد میخواد بکشت پایین خودتو کنترل کن

    و بعدش اومدم گفتم که

    سارا بیا قضاوتش نکنیم ب قول استاد

    من چ می‌دونم پدرم در چ شرایط روحیه ایه الان ،وضعیت سلامتیش افتضاح ، ذهنش درگیر ،کارش اون ، بچگیش پر از سختی

    از کجا معلوم جاش بودی برخورد بهتری داشتی

    سعی کن بگذری چون این شرایط گذراست

    ولی ب خودم گفتم ک اگر موقعی از حرفی شرایطی ناراحت شدی یا کلا حس کردی ب گریه نیاز داری یکم گریه کن اینو بدون ک انسانی و اتفاقا ی موقع هایی گریه خوبه سبک میشی

    این نشه ک اگر عصبی شدی ناراحت شدی و.. بخوای خودتو قضاوت کنی نه

    خودتو بپذیر دیگران هم بپذیر

    و بدون تکاملی ویژگی ها مثبتت و ری اکشنت نسبت ب برخورد های ناخواسته بهتر میشه و اون برخورد ها اگر در مسیر باشی کم و یا حتی حذف میشه

    و من خیلی ذهنم درگیره سوال های فرا آگاهی میشه سوال های مربوط ب روح و ..

    و من میگم سارا ببین ن که سوالات بد باشه ولی جواب قانع کننده ای توی دنیای ماده نمیشه بهش داد نمیشه خیلی چیزا رو با زبان و فهم انسانی درک کرد

    اینجا ی مدرسس ی زمین بازی هرچی لازم بوده برای رشد داده شده

    دنبال حاشیه نرو چیزی پیدا کن ک کمکت کنه

    بدرد این زمین بخوره

    بشه باهاش کاری کرد

    و مطمنم برای همه پیش میاد خیلی از سوالا

    ولی چون جواب قابل درکی نیست آدم بیخیالش بشه بهتره بزارع خدا در فهم انسانیت بهش متوجه کنه چی ب چیه ک بدرد بخور باشه

    چون ممکنه از مسیر خارج شویم سراغ جواب بریم بهش نرسیم نتیجه عکس بگیریم و گمراه بشیم

    و می‌دونم ک خداوند آینه خودشو هدایت می‌کنه

    الهی شکرت

    یا اینکه امروز تنها بودم شیطان داشت نجوا می‌گفت و من رفتم دفتر شکر گزاری آوردم م ذهنمو پرت کنم

    و با خودم صحبت میکردم سعی میکردم جهان رو برای خودم ساده توضیح جوری م بتونم یکم بفهممش

    میگفتم سارا فقط اینو بدون تو خیلی گرونی خیلی با ارزشی

    فکر کن تنها موجود عالم تنها چیزی که وجود داره ما فقط جلوه اونیم آینه اونیم

    اومده ب تو قدرتی از خودش داده که ب هیچکس نداده

    همه برای تو سجده کردن می‌دونی یعنی چی

    می‌دونی چقدر مهمی چقدر عظمت داری

    نگاه نکن اومدی تو جسم محدود شدی تو خود جهانی و واقعا اشکم در میومد هم درکش سخت بود و حس خوبی میداد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    سارا درویشی گفته:
    مدت عضویت: 442 روز

    به نام خدا

    سلام ب همه دوستان گلم

    انقد ذوقم زیاده ک دوس دارم هر لحظشو بیام بنویسم ک این ذوق هی بیشتر بشه

    بخدا وقتی ب رویاهام

    ب نتایج نگاه میکنم بدنم مور مور میشه انگار ی سوزن انرژی زا زدن بهم

    اینکه چ چیزی در انتظار منه در هر لحظه

    اینکه منم مثل هر کسی توانایی رسیدن و خلق دارم

    امشب داشتم شام درست میکردم برا خودمو پدرم و داداشم

    رفتم پای پنجره و دیدم چندین ماشین میلیاردی تو کوچه هستن تو کوچه ای ک تقریبا سطح پایینه نسبت ب کل این منطقه

    و همرو دیدم و ب خودم گفتم ببین سارا حتی تو همین محل هم کلی آدم هست ک زندگیش خیلی خوبه

    ی ماشین اومده بود نمی‌دونم اسمشو فکر کنم شاهین بود

    و چشممو گرفت گفتم این چیه چ جدیده چ خفنه چقدر ذوق کردم و تحسین

    چ موتور های خفنی هست

    و تاریک بود هوا

    گفتم ای کاش ی نوری چیزی بیاد من ببینم اینو واضح تر

    و خداشاهده نشانه و هدایت از این واضح تر ندیدم

    تا قبل از این درخواست چیری نبود

    تا گفتم

    چند ثانیه بعد ی ماشین اومده و این در ذهنم در لحظه اومد ک چراغ ماشین الان میزنه بهش ببینش

    یعنی این ایده جدید بود در اون لحظه اصلا ب ذهنم نمی‌رسید و قشنگ دیدمش و چراغ هایی داشت ببین خیلی خفن بود سیستم داخلش اصلا اوف

    بعد ما اومدیم شام خوردیم داداشم نخورد و پدرم گفت براش ی چیز دیگه درست کن و تو خونه ای ک این داداش عملا کارای خودشو انجام نمی‌ده انجام دادن یه سری کار براش یه ذره آدم بدش میاد زورش میگیره ک ب من چ

    داشت حرصم می‌گرفت و داشت احساسم بد میشد ک ب خودم گفتم سارا این شرایط رو بیخیال نزار این احساسات حالتو بد کنه خودتو کنترل کن ترمزتو بکش لطفاً بخاطر ی غذا حالتو بد نکن عیب نداره

    و خوشحالم که هر لحظه دارم هدایت میشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    سارا درویشی گفته:
    مدت عضویت: 442 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام ب همگی شما خانواده حقیقی و روحی من

    من اوایل حوصله خواندن کامنت نداشتم چون بلند بودن

    ولی مدتیه ک شروع کردم و ببیییین یعنی نصفه مسیر تو همین خوندن کامنت هاست

    وقتی میبینی برای بقیه جواب داده ناخودآگاه ایمانت قوی تر میشه

    یعنی خوندن و نوشتن کامنت شده کار مورد علاقه من نه یکی دوتا چند تا می‌نویسم و میخونم و واقعا لذت میبرم

    چقد لذت میبرم از نتیجه های بچه ها یعنی انقد ذوق میکنم انقد شوق دارم انقد عشق میکنم ک قشنگ خودمو جاشون حس میکنم فرقی نمی‌بینم واقعا

    چندین روزه ک من جدی شروع کردم و هر روز حالم بهتر میشه (فایل های هدیه)

    قبلا خیلی بد خوابم میبرد افکار ترسناک و منفی میومد الان خوابم بهتر شده کیفیتش بیشتر شده

    تعهدم نسبت ب کارام مخصوصا مهم تر ها بیشتر شده

    مخصوصا از وقتی شروع ب درمان لکنت کردم این روند بهم یاد داد ک تکامل طی کنم و جا نزنم

    و از حال امروزم بگم اصلا سرشار از شوقم

    سرشار از حال خوبم

    سرشار از انرژیم

    سرشار از آرزو ام

    مثلا هواپیما ک میاد رد میشه من خودمو تصور میکنم ک دارم با هواپیما سفر یا هجرت میکنم و درونم شوق می‌کنه و مو ب تنم سیخ میشه

    یعنی قشنگ حس میکنم ک خود درونی من خود حقیقی من داره می‌رقصه تو این مسیر

    و گفتم سارا تو همین الآنم در حال هجرتی هجرت ب یه سارای جدید نسخه پیتو ب نسخه ویتو

    ی نسخه قوی قدرتمند نماینده خداوند

    آینه خداوند ک باید نشان از شادی باشه

    تو همین الآنم در حال هجرتی اینکه تمرکزت خیلی زیاد تر از قبل اومده روی خودت و حتی روابطی ک زیاد بود تلفنی یا حضوری هم بخاطر مسیرت هم فرکانست کمتر شده و تو عملا وقتت قشنگ باز شده برای خودت

    دیگه مثل قبل نیستی اگر عزیزانتو روز ها ماه ها سالها نبینی و ارتباط بسیار کمی داشته باشی حالت خوبه و تمرکزت روی خودته ک این نتیجه تکاملیه ک از بچگی داشتی از اتفاقات ب ظاهر تلخ از اون وابستگی های شدید ک بسختی تونستی در خودت حلشون کنی

    تو همین الآنم در حال هجرتی داری خودتو درمان میکنی (لکنت)و این ی قدم بسیار بزرگ در عمل ب کار ها و نتایج برات ب ارمغان میاره

    تو همین الان هم در حال هجرتی ک خودت نشستی با خودت تفکر میکنی و یه سری باور های غلط وابستگی احساس دلسوزی و حرفهای مسخره ک (عجب آدم بی احساسی هستیا میخوای بری ،یا چقد بی معرفت شدی قبلا خیلی ارتباط داشتیم ) رو در خودم می‌شکنم و خودمو تربیت میکنم ک فقط مسئول حال خودم باشم و برام مهم نباشه حتی مادرم پدرم چی میگن در این خصوص

    من بهشون حتی اگر خیلی دور بشم عشق میدم

    تا جایی ک بتونم ارتباط دارم کمکی از دستم بر بیاد ب خانوادم میکنم

    ولی خودمو اهدافم فدای هیچ چیزی نمیکنم

    یا مثلا من قبلا هرقدم هر کار هر فکر ک داشتم رو سریع باید برای عمم تعریف می‌کردم و اگر نمی‌گفتم این حس ب وجود میومد ک این رسم رفاقت نیستا باید همه چیو بگی شما باید همیشه بهم همه چیو بگید

    ولی الان خیلی کم شده من مسیرمو خیلی از کارامو نمی‌گم

    یعنی انقد سرگرم کارام شدم ک رابطهه خیلی کم شده و منی ک قبلا میگفتم چرا انقد کم شده و نگران میشدم ک ای وای نکنه فرکانسمون جدا بشه رابطمون کم بشه یا نکنه صفر بشه

    الان اصلا این نیستم می‌دونی برای خودمم تعجب اوره من واقعا تغییر کردم ب خودم میگم اون عمه اون دوست همیشه برای من عزیزه ولی فرق الآنم با قبلا اینه اگر ده سالم هیچ گونه ارتباطی بینمون نباشه فکر نکنم من بگم دلم تنگ شده یا برام مهم باشه ک بهم بگن بی معرفت ولی بعد چند سالم ببینمش بازم گرم و صمیمی هستم

    دارم روی خودم کار کنم ک عمق رابطه رو ربط ندم ک چقدر حرف می‌زنیم یا چقدر ارتباط هست

    بلکه چقدر کیفیت هست

    من حاضرم عزیزانم رو چند سال یبار ببینم هرکی میخواد باشه ولی همون یبار کیفیت ازش بباره عشق بباره خوشحالی بباره

    از طرف من ها من کاری با اونا ندارم دلتنگن گلایه دارن شاکی هستن

    دید من با اونا فرق داره

    ولی خب مطمنا وقتی فرکانسم تغییر کنه هربار فاصلم و ارتباطم کم و کمتر میشه و من هیچگونه ناراحتی ندارم حس خاصی ندارم

    و برعکس خوشحالم که آخ جون رشد ،پیشرفت ،هجرت وای خدا

    این روزا ک از خواب پا میشم میگم آخ جون بریم فایل گوش بدیم تمرین کنیم ورزش کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    زهرا لهراسبی گفته:
    مدت عضویت: 609 روز

    بنام خداوندبخشنده روزی رسان..سلام به دوستان گلم..من دوماهی هست که دوره دوازده قدم..قدم اول ودوم روخریدم ودارم روی خودم کار میکنم وسپاس گزارخدای هستم که نموتوی این مسیر اورد..حال دلم انقدرخوب شده که همیشه لبخند روی لبامه..حتی وقتی خواب هستم..ارامشی دروجودم موج میزنه که بی نطیره خدایاشکرت انقد اروم شدم وخودم روکنترل میکنم وقتی ناخاسته ای برمیخورم که خودم از خوشحالی به وجد میام..ممنون از استاد عزیزم ومریم جان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    حسین مقدم گفته:
    مدت عضویت: 537 روز

    به نام خدا

    سلام خدمت استاد عزیز و همه دوستان همراه

    حس سپاسگزاری عمیقی اومده سراغم چند روزی هست که آرامش رو دارم تجربه می کنم و کمتر رو مومنتوم منفی قرار می گیرم و اتفاقات جالب و صحنه های خوب رو دارم می بینم

    اوایلش زور میزدم زیباییها رو ببینم ولی الان که 13 جلسه از دوره میره همه ی زیبایی ها ی دور و برم خود به خود میاد جلوی چشمم

    بابت همه زیبایی ها سپاسگزارم

    گل محمدی کاشته بودم که الان غنچه داده چقدر لذت بخشه بذر کوچک به یه همچین شکلی تبدیل شده

    بابت جنین درون شکم همسرم سپاس که یادم میاره خدا داخل اون فضای به ظاهر کوچک و تنگ چقدر حواسش هست و بدون اینکه پسرم بفهمه و از خدا بخواد . خداوند همه ی نیازهاش رو برطرف میکنه

    چشم و گوش و هر چیزی که نیازش هست رو براش اماده میکنه تا بتونه تو این دنیا لذت ببره

    بابت عطر گل یاس که هر جای محل میرم بوش پیچیده چون بسیار فراوانه

    بابت درآمد مالیم سپاس که مقدارش مهم نیست برکتش مهم شده برام

    بابت خانواده ام سپاس که آرامش داره برمیگرده درون خانواده

    بابت خدای قشنگم سپاس که باران و نعمت های فراوانش رو داره توی این فصل میریزه رو سرمون

    بابت هوای خنک سپاس

    بابت اعتباری که خداوند هدیه داده بهم سپاسگزارم

    بابت همه ی دارایی های مالی که تا دیروز نمی دیدم و چشمم داره یواش یواش میبینه سپاسگزارم

    بابت تن سالمی که دارم و احتیاج به هیچ نوع دارو و دکتری نیست سپاسگزارم

    بابت خون سالمی که دارم و میتونم اهدا کنم سپاسگزارم

    بابت این برنامه ی عالی و این دوره ی زیبا سپاسگزارم

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    مهدی قربانی گفته:
    مدت عضویت: 565 روز

    خدایا شکرت به خاطر این همه نتیجه خوب که دوستان توحیدیم گرفتن با قلب پاکی خداوند بهم داده تحسین میکنم این دوستان توحیدیم رو واز خداوند در خواست میکنم مرا در مسیر هدایت کنه تا هم مدار با خوسته هایم بشوم ومثل دوستان نتایج مالی وارمش ذهنی برسم خدایا شکرت به خاطر این حد از اگاهی درونی خداوند بهم داده خدایا شکرت به خاطر اینکه در دانشگاه توحیدی هستم ومطعنم وشک ندارم وایمان دارم خدادوند هماهنگم میکنه جریان خیر خودش چون درون خودم اگاه شدم وتنها ایراد کارم پیدا کردم وهمیشه فکر می کردم خدایا چرا من که اینقدر ادم خوبی هستم واین خوبی میکنم ولی همیشه بد بیاری میارم همیشه باهام بد رفتار میشه وهمیشه احساحس بدبختی میکنم ویک روز خوش رو به چشم ندیدم غافل از اون مدت کوتاهی خداوند وجود مرا سرشار نورانیت خودش،کردن ومرا هم جریان کرده بود با خودش،احساحس شادی واحساحسی در من ایجاد کرده بود که عین خود خداوند احساحس بی نیازی میکردم از هرچه کمبود شده بود روحم لطیف که از لطافت روح اساحس خوشبینی وخوشبیختی می کردم ولی باریک تضاد برخوردم از لحاظ فرکانس درمدار از ترس وحشت قرار گرفتم که لفطف خداوند یکتا این تضاد هم داره بهم کمک میکنه به لطف قران واگاهی استاد یک ادمی بودم که فکر می کردم هیج توانایی ندارم یک ادم بودم پر شرک وترس که الان که دارم باشما صحبت میکنم ادمی که از ترس از خونه نمی توانم شب بزنم بیرون به لطف خداوند شب های در جاهای گذروندم که زمانی تو روز هم فکرش نمی کردم برم والان لطف خداوندواگاهی از او هروقت که بخواهم می توانم شب ها رو در بدترین جاها بگذرونم به لطف خداوند یکتا بوده از لحاظ مالی کانملا بدهکار بودم که لطف خداوند توی دوماده دارمد چند برابری شده الان نزدیک صد ملیون پس نداز ودرآمدی سی ملیون تومنی دارم که خداوند کمک میکنه که توی بقیقه مسائل زندگی خداونددگداره کمک میکنه تا ارمش ذهنی رووتجربه کنم که یک عمر هست اروز داشتم وخداوند وعدش حق است این معنی حق اون چیزی به جای حق به خوردنده بودن حق رو خداونددرناخداگاه ذهنم نظر میکنه که نظر او ارام بخش روح روان من است

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    کاوه رعنایی گفته:
    مدت عضویت: 1090 روز

    سلام استاد خوبم.سلام مریم جانان.خیلی خیلی دوستون داریم من و همسرم.من سحر با اکانت همسرم براتون می نویسم‌.استاد من و همسرم و دخترم هرشب با عشق می شینیم و سفربه دور امریکا رو نگاه می کنیم و لذت می بریم.راستش خونواده ی ما سه نفره نیست،پنج نفره س،چون همه ش با شما دو تا زندگی می کنیم و عاشق این سبک زندگی هستیم. می خوام از نتایجم بعد از آشنایی با شما بگم استاد.استاد من قبل از اینکه با شما و دوره های ارزشمندتون آشنا بشم،آدم بسیار ضعیفی بودم.من افسردگی داشتم و به مدت دو سال قرص افسردگی مصرف می کردم.و البته همیشه ی خدا سردرد کلافه م کرده بود.یک آدم نق نقو و اهل گله و شکایت و منفی گرا.من خیلی آدم کینه ای ای بودم و به قول معروف کینه شتری داشتم. همیشه جنبه های بد افراد رو می دیدم و بسیار مغرور.روابط من همممیشه دچار مشکل بود با خخخیلی از اطرافیانم.خیلی زیاد حرص می خوردم و در برابر کوچکترین رفتار ناراحت کننده ی دیگران به شدت واکنش نشون می دادم چه در درون و چه در بیرون.من خیلی منزوی بودم و یک آدم بی هدف،که تا لنگ ظهر می خوابیدم و بعد هم با حال بد و کوفتی از خواب بیدار می شدم،خلاصه بگم که درونم جهنم به تمام معنا بود.طوری که بعد از ازدواجم کارم با همسرم و خانواده ی همسرم به دعوا و جاهای باریک و بدی کشیده شد و طوری وضعیت به شدت بد داشت پیش می رفت که همسرم از دستم کلافه بود و خانواده ی همسرم یکی یکی داشتن ازم بدشون میومد.اما بعد از هدایت به مسیر پر نور شما، کلا به یک آدم دیگه ای تبدیل شدم و همه می گفتن که چقدر تغییر کردی. دیگه از هیچ کس متنفر نبودم و تمام افرادی که باعث رنجش من شده بودند رو با تمام وجودم بخشیدم و براشون طلب بخشش کردم، و دقیقا بعد از این کار به طرز عجیبی سبک شدم، و همون اطرافیانم که داشتن بهم پشت می کردن،به سمتم اومدن و روابطم با همسرم و خانواده ی همسرم به طرز چشمگیری عالی شد. چند ساله که دیگه قرص افسردگی نمی خورم و بی نیاز شدم به قرص. و اصلا سردرد سراغم نیومد. همه ی فامیل همسرم خیلی به من احترام می گذارن و دوستم دارن. همسرم عاشقم شده و بدون اینکه من بخوام اونو تغییر بدم،تمام رفتارهاش برای من و در حق من همونیه که می خوام باشه. رابطه مون عالی شده و الان سه ساله که از زندگیمون،خوشبخی و آرامشی که داریم لذت می بریم و خدا رو سپاسگزاریم. افراد سمی که قبلا همه ش سعی در حرص دادن به من و اذیت کردن من داشتن،به طور کلی از زندگیم به رررااااحتی و بدون هیچ ناراحتی حذف شدن و قدرتشون رو در مقابل من از دست دادن و یه جورایی میشه گفت خلع سلاح شدن. دقیقا بعد از شستن قلبم با وایتکس و پاک کردن و شستن اون همه زنگار،هدفم و رسالتم به راحتی و بدون هیچ دست و پا زدنی به من الهام شد و در جهتش گام برداشتم و هر روز دارم آموزش می بینم. اولین کتابی که ترجمه کردم بعد از دوسال و فهمیدن راه و چاه و استقامت در مسیر( چون راه رو بلد نبودم و بارها راه رو اشتباه رفتم اما با الهامات و هدایت های شیرین خداوند مسیر رو بلاخره پیدا کردم و هر روز دارم بیشتر خودم رو رشد می دم تا کار رو بهتر و بهتر بلد بشم)و همسرم هم به لطف خدا کار کردن برای مردم رو رها کرد و کسب و کار خودش رو استارت زد.

    ما به جای اخبار و سریال ،سریال سفر به دور امریکا رو نگاه می کنیم و دور همی هامونو به حدددداقل رسوندیم. ماهواره رو فروختیم و دو ساله که تلویزیون نگاه نمی کنیم.بیمه هامونو قطع کردیم.و افراد سمی هم خودبه خود حذف شدن از زندگیمون. و زندگی مون گل و گلستان و پر از هدف و جوشش و خلق شده،برای کسب و کارمون هنوز اول راهیم ،البته قدم اول که سخت ترین قدم هست رو برداشتیم اما هنوز مونده که بیام و بقیه ی نتایج رو براتون بگم. هرچند از پارسال که ثروت یک رو تهیه کردیم از بی ماشینی به یک ماشین سمند عالی و تمیز رسیدیم و به راحتی صاحب این ماشین خوب شدیم. همسرم از کارگری به صاحبکار تبدیل شده. و خودم هم که گفتم در ابتدای شروع کارم هستم. و این روند رشد همچنان ادامه داره.خدا رو هزاران بار سپاسگزارم که در مسیر هدایت و آگاهی قرار گرفتیم و خداوند ما رو لایق آشنایی با این مسیر و آشنایی با شما و آگاهی های ناب شما قرار داد.من و همسرم در حال استفاده از فایل های توحید عملی،ثروت یک و هم جهت با جریان خداوند هستیم.سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    مينا ماجدي گفته:
    مدت عضویت: 1308 روز

    سلام استاد عزیزم و مریم جان

    امروز من خوشحال ترینم

    استاد نظر و نتیجه منو توی کانال تلگرامشون گذاشتن

    الهی شکر که دیدنش حالمو خوب کرد

    برام انگیزه شد که بیشتر بنویسم

    خیلی خوشحالم که استاد متن منو خوندن

    چقدر حالم خوبه و چقدر دارم یاد میگیرم هدایت الهی رو ببینم

    الان دارن روی دوره آفرینش هم کار میکنم و امروز‌واقعا جلسه سطوح بخش چهارم چقدررررر جذاب بود

    در مورد باور به هرچیزی که با هم نتیجه میشه

    داستان مرتاز های هندی یا علی ولی الله های

    خیلی منو شگفت زده کرد

    خیلی خوشحالم

    خیلی ارمم

    حالم‌خوبه

    ممنونم ازتون

    لازم از نتایجم‌میگم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1206 روز

    به نام خدایی که مهربان ست و از در فضل و مهربانیش به من می‌میبخشد و راه رو برایم هموار کرده ست

    سلام به استاد عزیزم من ممنون شما هستم هیچ جوری نمیشه تشکر کرد برای این پروژه بزرگ و زندگی ساز دوره هم جهت با جریان خداوند

    منم دوست دارم بیام و دستاوردها و نتایج کوچیک مو بنویسم برای خودم ردپا بذارم خودمو تحسین کنم و شکرگزاری کنم از خدای بزرگ و از دستانه زیبایش که استاد و مریم جانم هستن

    دستانه زیبایش دوستان خوبم هستن

    از زمانی که کامنتها رو میخونم و تلاشمو بیشتر کردم و به اون چیزی که میخونم دارم عمل میکنم

    و حالا نتایج و دستاوردهایم

    توجه بر نکات مثبت بیشتر

    موندن در احساسه خوبه بیشتر

    از کسی به هیچ عنوان حرف نزدن چه در زندگی و چه در محل کار

    کار کردن فقط و فقط روی خودم

    از خوبیها و اهدافم صحبت کردن

    همونطور که دارم کار میکنم در مسیرها و جاهایی قرار میگیرم که خداوند خود بخود سر راهم انسانهای خوب و مهربان رو قرار میده

    هر روز آرامشم بیشتر میشه

    دیدگاهم به هر چیزی و کسی بیشتر به طرفه مثبته

    هر روز حضور خدا رو بهتر حس میکنم

    بیشتر به ندای قلبم گوش میدم

    همه با من رفتار مودبانه دارن

    با عشق غذا درست میکنم و کارهای منزل رو انجام میدم

    مشتریهای مهربان و زیاد برام میان از جاهایی که من نمیشناسمشون

    استاد عزیزم هر بار که کامتتها و نتایج دوستان رو میخونم یعنی در روز 20 بار میشه هر بار باورم قوی تر میشه

    طوری شده که اصلا دوست ندارم از سایت بیرون بیام

    ایمانم محکم تر میشه قدمهامو بهتر برمیدارم

    عمل کردنم بهتر میشه

    باید هر روز با تعهد و مصمم تر بری جلو برای رسیدن به خواسته ها و اهدافت به سمته خوبیها و توجه بر نکات مثبت و توانایی بیشتر در کنترل کردن ذهنت در هر دقیقه

    خدایا من لایق خوبیها و زیبایی هستم

    خدایا برای تمام داشته هایم شکرت می‌گویم سپاسگزارتم

    همه عزیزان رو به خداوند مهربانم میسپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    سارا درویشی گفته:
    مدت عضویت: 442 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد و مریم جان عزیزم

    با خواندن این نتایج هربار ایمان من به مسیر بیشتر میشه هربار انگیزم برای جدی تر کار کردن بیشتر میشه

    از موقعی که شروع کردم و میرم بیرون انقد چیزای زیبا میبینم ک تا حالا حتی چشمم بهشون نخورده

    دیروز عصر بود یهو چشمم خورد به آسمون از پشت پنجره که ای وای (کرج) چقد این صحنه زیبا بود شبیه آسمون پرادایس شده بود

    آسمون آبی ابر ها پراکنده ماه داشت نور می‌گرفت و پر رنگ میشد و نور نارنجی غروب خورشید نشسته بود روشون و روی دیوار

    به قدری این صحنه زیبا بود که من اصلا گفتم خدای من چقدر زیباست چقدر قشنگه

    از موقعی که شروع کردم با ترس هام پله پله دارم روبه رو میشم سفر رفتن تنهایی کلی غر شنیدم ولی گفتم خداوند حافظ منه شما هرچی دوست دارید بگید

    بیرون ک میرم دقیقا چیزایی رو میبینم ک یا تخیل کردم یا توی درین بردمه یا تو زندگی در بهشت دیدم شبیه اوناست

    خیلی انگیزم بیشتر شده

    من به خودم قول دادم که ایندفعه باید خیلی خیلی جدی بمونم پای اهدافم پای مسیرام

    چون دوست دارم متفاوت از خانوادم زندگی کنم

    خانواده من جدا شدن منو داداشمو پدرم باهمیم

    قبلا سر دلسوزی اینکه اگر من برم پس پدرم چی و.. میخواستم از آرزو هام بزنم ولی ته دلم اجازه نمی‌داد ارزوعع ته دلم میموند

    ولی الان دیگه اونطور نیستم و اتفاقا هر تضادی که توی خونه پیش میاد هر محدود کردن هر گیر دادن ب من انگیزه میده ک بیشتر مصمم بشم برای هدف قلبیم

    و به خودم میگم که سارا اصلا به تو مربوط نیست که اگر توی بری بقیه قراره چیکار کنن

    جدا از هر نوع نسبت خانوادگی و.. تو آزادی و اگر سر دلسوزی بخوای بگذری خودش شرکه

    و اینکه تو به خودت به جای خدا قدرت دادی

    انگار اگر تو نباشی پدرت نمیتونه ب زندگیش برسه

    خلاصه گفتم دیگه اینش به من مربوط نیست من اومدم ک برم همه جا رو ببینم و خداروشکر اصلا آدم تعصبیم نیستم ک بگم نه کشورمه یا ن شهرمه

    عاشق اینم که رشد کنم بگردم با آدم های متفاوت آشنا بشم چیزای مختلف رو امتحان کنم

    و همین کارم میکنم من به تمامی اهدافم با هدایت پروردگار میرسم و هیچکس حتی ب اندازه یه ارزن قدرت اینو نداره ک‌ جلومو بگیره چ با گیر دادن چ با ناراحت شدن

    هرکسی مسئول زندگی خودشه ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      مهسا 🌙پیریان گفته:
      مدت عضویت: 996 روز

      سلام به سارای عزیزم

      دمت گرررررم دختر ک توی این مدت کوتاهی ک اومدی انقدرررر خوب داری روی خودت کار میکنی و انقد قشنگ مسائل و درک کردی و داری با قانون خداوند هم مسیر میشی

      دمت گرررم برای تک تک جمله هااات

      چه جمله ی قشنگی نوشتی اگه من بخاطر دلسوزی بمونم این خودش شرکه

      چقدر خوب داری درک میکنی عزیزدلم

      دقیقا درست گفتی هرکسی مسئول زندگیه خودشه

      خوشحالم ک کامنت قشنگت رو خوندم و بهت تبریک میگم ک انقدر خوب و پرقدرت و با اراده داری جلو میری

      خداقوت سارای قشنگم موفق ترین باشیییییی منتظر نتیجه های پربارتر و مستقل شدنت هستممممم

      عاشقتونمممم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        سارا درویشی گفته:
        مدت عضویت: 442 روز

        به نام خدا

        سلام به شما مهسای عزیزو قشنگم

        نمی‌دونید چقدر وقتی بچه ها میخونن نظراتمو و بعضیاشون پاسخ میدن انقد ذوق میکنم سارای درونم ذوق می‌کنه

        و چقدر لذت بردم از نظر شما ک انقد با دقت خوندید خوشگلم

        و بله من ب قول استاد وقتش الان بوده

        چون قبلا هم من گوش میدادم از این چیزا ولی توی رفتار نه

        ولی الان دارم کم کم توی رفتارم نشون میدم قوانین هر روز یادآوری میکنم مخصوصا تکامل ک پاشنه آشیل شدید منه

        و اینو بگم خیلی دوست داشتنی هستی و شیرین و زیبا

        من تا حالا به نظراتتون برخورد نکردم

        و منم می‌دونم ک شما به دستاورد های بسیار خوبی می‌رسی و میای برامون میگی

        دوست دارم مهسا خانواده روحی من(:

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: