نتایج دانشجویان از دورههای استاد عباسمنش
رهایی از بدهی، چندبرابر شدن درآمد و تقویت ذهن با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم
قبلاً وقتی نتایج همدورهایهایم را در دوره ۱۲ قدم با عشق میخواندم، همیشه قوت قلب میگرفتم و با خودم میگفتم: «برای من هم این نتایج رخ میدهد». امروز خوشحالم که حالا نوبت من است که نتایجم را بنویسم.
چهار ماه پیش وارد دوره ۱۲ قدم شدم، فقط با این نیت که حالم خوب شود و ورودی مالی بهتری داشته باشم. هر طور که بود، روز و شبم را گذاشتم پای عمل به آموزشهای این دوره؛ و در این مدت کوتاه، اتفاقات فوقالعادهای در زندگیام رخ داده است.
در ابتدای دوره ۱۳۰ میلیون تومان قرض داشتم؛ اما الان تقریباً تمام این بدهی تسویه شده و فقط ۹ میلیون تومان باقی مانده که همین ماه آن را هم تمام میکنم.
در ابتدای دوره ماشین نداشتم؛ اما حالا ماشیندار شدهام و با فروش ماشین، یک خانه عالی به مبلغ ۹۵۰ میلیون تومان خریدم.
درآمدم در طی این چهار ماه پنج برابر شده است.
ذهنم قویتر، آرامتر و مثبتنگرتر شده و امروز میتوانم جهان را زیباتر، روشنتر و مهربانتر ببینم.
این فقط بخش کوچکی از نتایج من است و میدانم این مسیر، تازه شروع اتفاقات زیباتر است.
دستیابی به نتایج غیرممکن و معجزهآسا با عمل مستمر به تمرین ستاره قطبی در دوره ۱۲ قدم
الان حدود ۹ ماه است که دارم روی دوره ۱۲ قدم کار میکنم و هر روز بهطور منظم تمرین ستاره قطبی را انجام میدهم. نتایجی که از این آگاهیها و این تمرین گرفتهام، واقعاً باور نکردنی است. خداوند در این مدت کارهایی برای ما انجام داده که از نظر همه اطرافیانم «غیرممکن» بوده است.
من و همسرم هر دو فرهنگی هستیم. همسرم توانست بدون سابقه کاری کافی و در همان سال اول، انتقالی بیناستانی بگیرد؛ در حالی که تمام افراد اداره میگفتند انتقالی زیر پنج سال سابقه یا پیش از پایان تعهد، کاملاً غیرممکن است. اما با تمرین ستاره قطبی و توکل، همان غیرممکن به سادهترین شکل ممکن شد.
ما نه ماشین داشتیم و نه پولی برای خرید آن. در تمرین ستاره قطبی فقط از خداوند یک وسیله برای رفتوآمد میخواستم و بعد بهطور کاملاً معجزهآسا، توانستیم ماشیندار شویم؛ چیزی که در ظاهر هیچ راهی برایش نبود.
امروز از ته دل به این باور رسیدهام که میتوانم زندگیام را خودم بسازم و در این مسیر، خدای بزرگ همیشه کنارم هست. هرچه را با ایمان و سپاسگزاری بخواهم، خداوند در بهترین زمان و به سادهترین شکل به من میبخشد.
معجزه بارداری، بهبود کامل سلامت و درمان مشکلات جسمی با عمل به آموزههای دوره قانون سلامتی
سلام به استاد عزیزم. هرچقدر از شگفتیهای دوره قانون سلامتی بگویم، واقعاً کم است. من همسر حامد هستم و ما هر دو به شیوه این دوره زندگی میکنیم و نتایج فوقالعادهای گرفتهایم.
قبل از ورود به این دوره، برای بچهدار شدن بارها و بارها به پزشک مراجعه کردیم و در نهایت به ما گفتند که اسپرم همسرم صفر است و تنها راه، انجام کاشت (IVF) است. این حرف برایمان بسیار سنگین بود، اما امیدمان را از دست ندادیم.
ما دوره قانون سلامتی را خریدیم و بلافاصله سبک زندگیمان را مطابق این دوره تغییر دادیم. حالا حدود چهار ماه است که طبق شیوه این دوره زندگی میکنیم و در همین مدت کوتاه، نتایج معجزهآسایی وارد زندگیمان شده است:
کمر درد من کامل خوب شده؛
دیابت همسرم به طور کامل درمان شده؛
مشکل اسپرم همسرم کامل برطرف شده؛
نامنظمی قاعدگی من نیز کامل تنظیم شده؛
انرژیام چند برابر شده و حال روحی و جسمیام بسیار سرحال و شاداب است.و اما شگفتانگیزترین نتیجه…
الان سه روز است که فهمیدهام باردار هستم.
معجزهای که هنوز هم باور کردنش برایمان سخت است و هر لحظه خدا را شکر میکنیم.این یک هدایت الهی بود؛ هدایت به مسیری که خدا از طریق استاد عباسمنش در زندگی ما قرار داد. ما شاهد بودیم که چطور فقط با عمل به قوانین ساده و الهی این دوره، چنین معجزهای وارد زندگیمان شد.
تجربه کاهش وزن عمیق، درمان بیماریها و تولد دوبارهی جسم و روح با عمل به آموزههای دوره قانون سلامتی
من شیرین هستم، همسر محمدمهدی، و میخواهم از نتایج بینظیر و معجزهآوری بگویم که از زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی گرفتهام. من ۲۳ سالهام و از زمانی که این سبک را شروع کردم، تمام زندگیام به سمت برکت، نعمت و اتفاقات شگفتآور حرکت کرده است.
پیش از ورود به دوره، وزن من ۹۰ کیلوگرم بود. سالها با کار زیاد (دو شیفت کار) توانسته بودم وزنم را روی ۷۰ کیلو ثابت نگه دارم، اما بعد از تغییر شغل و شروع کار فریلنسری، هم وزنم و هم سلامتیام روزبهروز بدتر میشد. یک روز به خودم آمدم و دیدم طی دو سال، هیچکدام از لباسهایم اندازهام نیست. سایز شلوارم به ۴۸ رسیده بود و باورم نمیشد که اینقدر چاق و بیفرم شدهام.
در ابتدا تصور میکردم مشکلم فقط تناسب اندام است و از نظر سلامتی مشکلی ندارم. اما با شنیدن توضیحات استاد عباسمنش در دوره قانون سلامتی فهمیدم علائمی که سالها فکر میکردم طبیعیاند، نشانه بیماریهایی بودند که در بدنم شکل گرفته بود. مثل:
ورم شدید انگشتها پس از بیدار شدن از خواب؛
یکبار انگشتر در نمیآمد و مجبور شدیم آتشنشانی ببریم؛
بدندرد و ضعف شدید عضلات پا و کمر؛
خوابآلودگی و خستگی دائمی؛
بیدارشدن سخت و با بیحوصلگی؛
آکنههای چرکی، ملتهب و دردناک از ۱۱ سالگی تا امروز؛
عرق سرد شبانه و لرزهای عجیب؛
ریزش انرژی و ناتوانی در انجام کارها؛اما بعد از شروع زندگی به شیوه دوره، در همان هفته اول ۱۰ کیلو وزن کم کردم. حالا، یک سال پس از شروع دوره قانون سلامتی، وزن من با قد ۱۷۲ شده ۵۴ کیلوگرم و بدنم بهترین حالت عمرم را دارد.
اتفاقاتی که برای سلامتیام افتاده، واقعاً معجزه است:
من دیگر هیچوقت خسته نمیشوم؛
کنترل احساساتم عالی شده و اصلاً مودی نیستم؛
خوابم سبک، راحت و با انرژی است؛
هر شب حدود ۱۱ میخوابم و بین ۴ تا ۶ صبح با انرژی فوقالعاده بیدار میشوم؛
دیگر خبری از خوابهای سنگین و بیدار شدن با خستگی نیست؛
تمرکزم آنقدر بالا رفته که خودم هم باورم نمیشود؛
خانهام همیشه تمیز است و کارهای خانه وقت بسیار کمی میگیرند؛
قبلاً انرژی پیادهروی تا سوپری را هم نداشتم، اما حالا با همسرم راحت روزی ۲۵ کیلومتر پیادهروی میکنیم؛
دیگر هیچ ریزش مویی ندارم؛
صورتم صاف و شفاف شده، هیچ جوشی نمیزند؛
بدنم هیچ بوی بدی نمیدهد؛و یکی از عجیبترین نتایج:
قبل از دوره، هر بار که موهای بدنم را شیو میکردم، بدنم پر از دانههای دردناک، التهاب و خونابه میشد. اما الان نه التهاب دارم، نه دانه میزند، نه پوست میسوزد. پوستم سالم و رطوبتدار است و دیر به دیر مو درمیآورد.از بزرگترین معجزاتم، درمان کامل دردهای شدید پریودی است. من از اولین روز تا روز پنجم قاعدگی دردهای وحشتناک داشتم. هیچ دارویی جواب نمیداد جز ۳ عدد مسکن قوی کدیمکس در روز. حتی چندبار کارم به سرم و بیمارستان کشیده بود. همه میگفتند عادی است! اما بعد از زندگی به سبک دوره قانون سلامتی فهمیدم اینها طبیعی نیست و از سبک تغذیه غلط میآید. امروز در دوران قاعدگی نه تنها هیچ دردی ندارم، بلکه انرژیام حتی بیشتر هم میشود.
اما بزرگترین معجزه:
وقتی برای شروع دوره آزمایش دادم، متوجه شدم تازه دیابت نوع ۲ گرفتهام. دکتر برایم انسولین تجویز کرد و گفت فوراً باید تزریق کنم. من گریه میکردم، هم برای اینکه چرا دیابت گرفتم، و هم برای اینکه خدا چقدر دوستم داشته که قبل از پیشرفت بیماری، دوره قانون سلامتی را سر راهم قرار داده.
سه ماه بعد، در چکاپ جدید، دیابت نوع ۲ کاملاً درمان شده بود.دوره قانون سلامتی لطف بزرگ خداست. راهی است که ما را از بیماری، استرس، اضافهوزن و بیانرژی بودن بیرون میکشد و دوباره سلامت کامل را به ما برمیگرداند. من از صمیم قلب خدا را شکر میکنم که ما را به این مسیر هدایت کرد و آرزو میکنم همهٔ آدمها طعم این سلامتی و سبک زندگی عالی را بچشند.
تجربه لاغری پایدار، عضلهسازی و سلامت کامل با عمل به آموزههای دوره قانون سلامتی
من حدود دو سال است که به شیوه دوره قانون سلامتی زندگی میکنم و این دوره تأثیرات شگفتانگیزی روی سلامتی من گذاشته است. وقتی وارد این دوره شدم، فردی چاق بودم. اما با زندگی به شیوه این دوره، کمکم و بدون ذرهای گرسنگی لاغر و خوشاندام شدم. در سه ماه اول، ۱۸ کیلوگرم وزن کم کردم و بهتدریج به وزن نرمال رسیدم و بعد وزنم ثابت ماند، چون با تعهد کامل طبق قانون سلامتی عمل میکردم.
تمرینات عضلهسازی این دوره را هم انجام دادم و امروز عضلههایم کاملاً مشخص و بدنم خوشفرم و زیبا شده است. یکی از نتایج جالب برایم این بود که سالها بالای ابروهایم همیشه خالی بود، اما حالا کاملاً پر شده و چهرهام جوانتر و سالمتر به نظر میرسد.
این مسیر به من ثابت کرد که اگر با ایمان و تعهد به آموزههای دوره قانون سلامتی عمل کنم، نتایج کمکم میآیند و ثابت و ماندگار میشوند. اکنون که باردار هستم، چکاپ بارداری را انجام دادم و وقتی دکتر زنان نتایج آزمایشهای من را دید، با تعجب میپرسید چطور ممکن است بدنم تا این حد سالم باشد و همهٔ شاخصها در بهترین حالت ممکن باشند.
خدای مهربان را شکر میکنم که چندین سال پیش من را به این مسیر هدایت کرد. من از تمام دورهها و آموزشهای استاد عباسمنش نتایج عالی گرفتهام و هر روز بیشتر از قبل تجربه میکنم که این مسیر، مسیر درست زندگی است.
حدود ۵ ماه قبل از خرید دوره قانون سلامتی، من متوجه شدم دچار کم کاری تیرویید شدم و بعد از انجام تست های آزمایشگاهی و سونوگرافی متوجه گواتر در سمت راست تیروییدم شدم و تمام پزشکان پیشنهاد جراحی دادند.
علاوه بر این، حدود ۱۸ کیلو اضافه وزن داشتم و زانو درد داشتم. الان ۲ ماه هست که به شیوه دوره قانون سلامتی زندگی می کنم و متعهدانه به دوره عمل می کنم. بعد از 2 ماه مجدداً آزمایش دادم تا نتایجم را ببینم. نتایج آزمایش های من به شرح زیر است:
یکی از تستهای کبدی من قبل از شروع دوره قانون سلامتی ۳۰۹( حد مرز) بود که به ۱۸۴ کاهش پیدا کرده؛
تری گلیسرید من قبل از شروع دوره قانون سلامتی ۱۷۹ بود که به ۱۰۵ کاهش پیدا کرده؛
کلسترول خون من قبل از دوره قانون سلامتی ۲۱۶ بود که به ۱۹۷ کاهش پیدا کرده؛
التهاب بدنم در آزمایش بسیار کم شده؛
و تست تیرویید از وضعیت مرزی قبل از شروع دوره، به حالت نرمال رسیده و سلامت شدم. سپاسگزارم به خاطر دوره قانون سلامتی
تحول مالی، احساسی و سبک زندگی با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم و نتایج شگفتانگیز همراه با دوره قانون سلامتی
من معمولاً در جلسه اول هر قدم، بخشی از نتایجم را مینویسم. چند روز پیش در محل کارم، هنگام مرتب کردن کمد لباسهایم، یک تکه کاغذ پیدا کردم که با دستخط و امضای خودم روی آن چند جمله نوشته بودم. وقتی کاغذ را خواندم، مو به تنم سیخ شد. متن همان کاغذ را اینجا مینویسم:
«خدایا الان ساعت ۴ بعدازظهر است و من در محل کار، در اتاق استراحت نشستهام و ذهنم مشغول است. فقط ۹۰ هزار تومان در حسابم دارم. چند روز دیگر عروسی خواهرم است و بعد از آن تولد همسرم. همیشه دوست داشتم برای عزیزانم کادوهای خوب بخرم چون این کار حالم را خیلی خوب میکند.
الان ماندهام چه کنم؟! تازه به خودم تعهد دادهام که پول قرض نگیرم و همهٔ قرضها و قسطها را صاف کنم. الآن به ۵ میلیون تومان پول نیاز دارم.»
احمد – مهر ۱۴۰۱وقتی این نوشته را دوباره خواندم، یادم آمد زمانی که آن را مینوشتم بهتازگی فایل «سه برابر کردن درآمد» را دیده بودم و تعهدم را نوشته بودم که قرض نگیرم، قرضها را صاف کنم و درآمدم را سه برابر کنم. در همان روزها داشتن ۵ میلیون تومان برایم آرزویی دور و دستنیافتنی بود.
بعد از آن وارد عمل شدم. آگاهیها و تمرینات دوره ۱۲ قدم را شروع کردم و حالا که تازه قدم ۵ را شروع کردهام، زندگیام کاملاً زیرورو شده است. وقتی شرایط امروز را با آن نوشته روی کاغذ مقایسه کردم، اشکم سرازیر شد. همانطور که دوستان دوره میگویند: «برای اینکه بفهمی چقدر تغییر کردهای، اصلاً لازم نیست تا قدم ۱۲ صبر کنی؛ همان چند قدم اول هم نشانت میدهد که زندگیات دیگر هیچ شباهتی به گذشته ندارد.»
الان بهمن ۱۴۰۲ است و گوشهای کوچک از نتایج امروز را اینجا مینویسم:
امسال برای تولد همسرم یک سفر عالی با هواپیما به کیش هدیه دادم. چهار شب فوقالعاده را در یک هتل عالی در کیش گذراندیم. این در حالی است که فقط یک سال پیش، تمام پساندازم ۹۰ هزار تومان بود.
پرواز با هواپیما برای من یک آرزو بود؛ از کودکی عاشق هواپیما بودم. هنوز هم هر بار هواپیما از آسمان رد میشود، میایستم و نگاه میکنم؛ حتی اگر در یک ساعت صد هواپیما هم رد شود.دوره قانون سلامتی را از سایت تهیه کردم و تا امروز ۱۵ کیلو وزن کم کردهام، ۴ سایز کم کردهام و بدنم سالم و پُرانرژی است.
هیچ وام و بدهیای ندارم. تمام قسطها و بدهیهای بانکیام را زودتر از موعد تسویه کردم. حتی کارمندان بانک میگفتند: «تو حالت خوب نیست؟ همه دنبال وام گرفتن هستند و تو داری زودتر تسویه میکنی؟!»
روابط عاطفیام با همسرم بهطرز باورنکردنی عاشقانه شده؛ در حالی که قبلاً هفتهای یکبار دعوا و ناراحتی داشتیم، الان چندین ماه است که فقط داریم از زندگی لذت میبریم.
زندگیام هر روز پُربرکتتر میشود. مسیرم روان شده و احساس میکنم کمکم دارم روی دوش خدا سوار میشوم. هر جا میروم کارم انجام میشود. در تهران شلوغ همیشه نزدیکترین جای پارک برایم فراهم میشود.
بدون تبلیغ، مشتریها سراغم میآیند و مردم به شکلهای مختلف برایم مشتری میفرستند. نگرانی و غم ندارم. از کسی ترس ندارم. هیچ انتظاری از کسی ندارم.دیروز مادرم، که مسیر متفاوتی دارد، با من تماس گرفت. حرفهای همیشگیاش را گفت و من فقط سکوت کردم. آخر مکالمه فقط یک جمله گفت: «احمد، خیلی عوض شدی… دیگه اون آدم سابق نیستی!»
همانجا یک نفس عمیق کشیدم و از ته دل گفتم: «خدایا شکرت… هم حالم خوبه هم احساسم.»اگر بخواهم تکتک نتایجم را بنویسم، باید تا فردا ادامه بدهم. فعلاً همینقدر مینویسم.
بینهایت سپاسگزار خدای مهربان هستم که من را به این مسیر توحیدی و الهی هدایت کرد، و بینهایت سپاسگزار استاد عباسمنش هستم که این مسیر زیبا را به ما آموزش میدهند.ازگشت به مسیر، جهش مالی و برآورده شدن خواستهها با عمل دوباره به آموزههای دوره ۱۲ قدم
مدت یک سالی میشود که قدم اول دوره ۱۲ قدم را با همسرم تهیه کردیم. دو ماه اول با جدیت و تعهد کامل جلسات دوره را گوش میدادیم و به آموزهها عمل میکردیم و همان زمان نتایج فوقالعادهای وارد زندگیمان شد؛ نتایجی مثل روابط زیباتر، احساس آرامش عمیقتر، پیشنهاد شغلی عالی با درآمد بسیار بهتر و… تا جایی که درآمد ماهانه من چهار برابر شد.
اما بعد از مدتی، جدیتم برای ادامه آموزشها کم شد، روی خودم کار نمیکردم و به همان نسبت، نتایج هم کمتر شد. فروش روزانهام کم و کمتر شد تا جایی که تقریباً به صفر رسید.
تا اینکه یک روز فایل «چگونه در عرض یک سال درآمد خود را چند برابر کنیم» را نگاه کردم و دوباره تعهد، انگیزه و دلیل موفقیتهای قبلیام را به یاد آوردم. همانجا تصمیم جدی گرفتم که دوباره شروع کنم. الان کمتر از دو ماه است که با جدیت بالا آموزههای دوره ۱۲ قدم را اجرا میکنم و به قول استاد، برای کار کردن روی خودم «جهاد اکبر» راه انداختهام. صبح و شب تمرین ستاره قطبی را انجام میدهم، با آگاهیهای دوره باورهای قدرتمندکننده میسازم و تمرکز کامل گذاشتهام روی رشد کسبوکارم.
و اینها بخشی از نتایجی است که فقط در همین دو ماه تجربه کردهام:
همسرم بعد از حدود یک سال صبر، باردار شده است.
فروشی که تقریباً صفر شده بود، دوباره به اوج برگشته؛ فقط در دیماه ۱۹۵ کارتن فروش داشتم.
مشتریهایم یکییکی بازگشتهاند و دوباره از من خرید میکنند.
یک عزیز بدون اینکه از او بخواهم، برای گسترش کسبوکارم کاری انجام داد که کمک بسیار بزرگی برایم بود.
و مهمترین نتیجهام در این مدت کوتاه، خرید ماشین مورد علاقهام است. این ماشین هدف اول امسال من بود و بعد از افتها و مشکلات، کاملاً از آن ناامید شده بودم؛ اما خداوند دوباره به من ثابت کرد که اگر به هدایت و حمایتش ایمان بیاورم و مسیر درست را ادامه بدهم، همه چیز سر زمان درست به من میرسد.
من از عمل به آگاهیهای قدم اول به اندازه کافی نتیجه گرفتهام و حالا نوبت قدم بعدی است. با اشتیاق کامل وارد قدم دومِ دوره ۱۲ قدم میشوم و مطمئنم نتایج شگفتانگیز زیادی در راه است.
از استقلال مالی تا تناسب اندام فوقالعاده؛ تجربهای شگفتانگیز با عمل به آموزههای دوره روانشناسی ثروت ۱ و دوره قانون سلامتی
استاد عزیزم، من از فایلهای دانلودی شما نتایج بزرگی گرفتم؛ حدود ۵۰۰ میلیون تومان ورودی مالی داشتم. بعد از آن که دوره روانشناسی ثروت ۱ را خریدم و شروع کردم به عملکردن به آموزههای این دوره، ۷۰ برابر مبلغ پرداختیام ورودی مالی جذب کردم. به خاطر همین عملکردنها، امروز در خانه خودم زندگی میکنم و مستقل هستم. همچنین ماشین مورد علاقهام را خریدهام؛ ماشینی که یک سال پیش مشخصاتش را نوشتم و حالا زیر پای من است. در این دو سال، هر خواستهای که داشتم خلق شده است.
اما باید بگویم که دوره قانون سلامتی بهترین دورهای است که تا امروز از شما دیدهام. امروز روز ۱۱۲ام زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی است و من دارم از سبک زندگیام لذت میبرم. آرامش تمام وجودم را گرفته، هر روز سالمتر و پرانرژیتر میشوم و انگار افتخاری در عمق وجودم شکل گرفته. آنقدر به این سبک زندگی راضیام که اگر لازم بود تا قله قاف پیاده بروم تا به این شرایط برسم، بدون تردید میرفتم.
چون قرار است تا آخر عمرم این شیوه را ادامه دهم، برای اینکه منطق این دوره را بهتر درک و عادتها را عمیقتر نهادینه کنم، دوباره از اول دارم جلسات را مرور میکنم. مدل رشد من اینطور است: وقتی بفهمم یک مسیر درست است، با وسواس و دقت تمام تا آخرش میروم. برای همین در مدت کوتاه حضورم در سایت، نتایج بزرگ و سریع گرفتم. اگر درک کنم عادتی اشتباه است، راحت کنار میگذارم و عادت درست را جایگزین میکنم.
یکی از نتایج دوره قانون سلامتی برای من این بود که شدیداً عملگرا شدم؛ هم در اجرای ایدهها و هم در عمل به تمرینات سایر دورهها. منی که همیشه کارهایم دقیقه نودی بود، حالا مدتهاست که در تمرین جلسه اول دوره عزت نفس (انجام کارهای به تعویقافتاده)، کاملاً بهروز هستم و حتی جلوتر هم حرکت میکنم. هر ایدهای که میگیرم همان روز شروع میکنم و همین باعث شده نتایج شگفتانگیزی بگیرم. مثلاً ماه قبل کتابی در حوزه کاری خودم خواندم؛ یک ایده از آن گرفتم و بلافاصله فردای همان روز شروع به اجرای آن کردم و بعد از ۲۰ روز یک ورودی مالی عالی ایجاد شد.
اما بزرگترین نتیجهام، تناسب اندام و سلامت فوقالعاده است. آنقدر اندامم عالی شده که هر بار در آینه خودم را نگاه میکنم از خوشحالی لبخند میزنم. بدنم دقیقاً همان شده که همیشه آرزویش را داشتم: سرشانههای پهن، کمر باریک و فرم ایدهآل. در کمتر از چهار ماه زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی:
وزنم از ۱۱۴ کیلو به ۸۹ کیلو رسیده
دور کمرم از ۱۰۵ سانتیمتر به ۸۸ سانتیمتر رسیده
دور پهلوهایم از ۱۲۴ سانتیمتر به ۱۰۹ سانتیمتر رسیدهوقتی این نتایج را میبینم، با خودم میگویم: اگر فقط در چهار ماه این نتایج را گرفتم، اگر دو سال ادامه دهم چه بدنی خواهم داشت؟ اگر ۱۰ سال و ۵۰ سال ادامه دهم چه سلامتیای خواهم داشت؟
استاد عزیزم، بینهایت سپاسگزارم بابت آموزههای گرانبهای دوره قانون سلامتی و مهمتر از همه اینکه این مطالب علمی و ارزشمند را به سادهترین، قابلاجراترین و مؤثرترین شکل ممکن توضیح دادهاید.
تجربه جهش مالی و ورود مشتریان باکیفیت با عمل به آموزههای دوره قانون آفرینش
استاد عزیزم، از شما به خاطر دوره قانون آفرینش و این حجم از آگاهی ارزشمند، از صمیم قلب سپاسگزارم. از وقتی با کمک آگاهیهای این دوره روی ساختن باور «لیاقت داشتن درباره ثروت» تمرکز کردهام، تغییرات عمیق و جدی در کسبوکارم رخ داده است.
درآمدم بهطور چشمگیری بیشتر شده و افراد باکیفیتتر وارد دفتر کار من میشوند؛ افرادی که هم مودبتر هستند، هم وضعیت مالی بسیار بهتری دارند، هم ارزش وقت و خدمات من را میدانند و برایش احترام قائلاند و حاضرند بهای واقعی کارم را پرداخت کنند.
این نتایج را شکرگزارم و میدانم که ریشه همه آنها، عمل کردن به آگاهیهای این دوره عالی است.



سلامممممم به بهترین استاد دنیا و مریم جان عزیز و بقیه دوستان
من میخوام از نتایجم حرف بزنم
همیشه دوست داشتم بیام و از نتایجم بنویسم و میگفتم اگ فلان طور شد میام مینویسم اما وقتی اتفاق میفتاد تا یکم از روش میگذشت میگفتم نه، این ک چیز خاصی نبود بذار یه اتفاق خفن تر که افتاد بعد بنویس با این ک همون اتفاقات هم قبل رخدادش برای من خفن بود …
این بار با خودم گفتم اگ اوکی شد سریع میام مینویسم ک بعد نگم این ک چیزی نبود…
داستان اینه ک من دامپزشک هستم و پارسال شهریور دفاع کردم، من از همون زمان های پندمیک ک ترم 4 و 5 دانشگاه بودم شروع کردم ب افزایش مهارتم و جدای از دانشگاه، تموم سعیم را میکردم ک از مسیر لذت ببرم و مهارت هامو افزایش بدم، من خیلی سال هست ک شاگرد استاد هستم و از استاد یاد گرفته بودم میشه اسون ب خواسته ها رسید و میشه مسیر رسیدن ب خواسته لذت بخش باشه و قرار نیس انقدر سخت باشه، اخه خیلی وقت ها ادم یه خواسته ای داره اما وقتی ب مسیر فکر میکنه میگه اووووو این ک خیلی سخته و کلا خواسته و تلاش برای رسیدن بش را رها میکنه و خب اینا همش باور های مخربی هست ک از اول بخاطر ورودی هامون دریافت کردیم..
مثلا من برای کنکور سراسری بی نهاااااایت تلاش کردم، کلاس برو، روزی 12 ساعت درس بخون و …
نتیجه چی شد؟ نمیگم بد شد، راضی هستم ولی اون موقع نتیجه نسبت ب تلاشی ک من کرده بودم هیچی بود و این قضیه منی ک انقدر پشتکار داشتم را خیلی دل سرد میکرد، چون مسیر خیلی سختی را طی کرده بودم ولی نتیجه ای که میخواستم و متناسب با اون حجم از تلاشم بود را نگرفته بودم
و این قضیه باعث شده بود که وقتی ب هدف بعدی فک میکنم و بعد ب اون مسیر سختی ک قرار هست طی بشه و بخصوص این که بعدش هم اصلا معلوم نیس بشه یا ن، کلا ناامید میشدم
تا این ک با استاد اشنا شدم و فهمیدم نه، میشه جور دیگ فک کرد و قرار نیس من برای رسیدن ب خواسته ام له بشم (تو دوره راهنمای عملی برای رسیدن ب رویاها استاد اینو عالی تدریس میکنن..)
و با تغییر همین باور و شکر گذاری هر شب، اتفاقات شروع به رخ دادن کرد، منی ک با کلی درس خوندن ترم 2 معدلم 16.50 شد، ترم 3 یهو شد 17، ترم بعد 17.5 و …
شاید معدل بنظرتون خیلی چیز خاصی نباشه اما برای من خیلی لذت بخش بود چون برای اولین بار با تلاش کمتر، نتیجه بیشتر گرفته بودم
بعد از دبیرستان عاشق این بودم ک برم تهران، ولی دانشگاه تهران قبول نشدم ولی همیشه تجسمش میکردم، تا این ک پندمیک شد و من رفتم تهران، خانواده میگفتن نمیشه تنها بری اونجا بمونی و ….، اما من رفتم، تا رفتم یه کلاس زبان نوشتم ک ب خانواده بگم کلاس دارم و نمیتونم برگردم و … و در این حین ب یه عااالمه بیمارستان دامپزشکی سر زدم ک بذارند من برم کاراموزی ، اما قبول نمیکردن، چون من ترمم پایین بود و نامه از دانشگاه نداشتم و یه سری ادم میگفتن باید پارتی پیدا میکنی ،اما من میگفتم نهههه خدا خودش درست میکنه و باید بشه اما هرجا میرفتم نمیشد ، تا این ک دیگ تقریبا دو هفته و نیم گذشت و ترم کلاس زبان فشردم تموم شد و خانواده میگفتن فایده نداره، برگرد شهر خودمون…
مثلا قرار بود دو روز دیگ، داداشم ک میاد تهران ، من باش برگردم شهرمون و کلا بیخیال شم
اما من بازم مطمئن بودم یه معجزه رخ میده، از خونه اومدم بیرون و ب خدا دقیقااا یادمه ک گفتم خدایا من تسلیمم، هر جا ک ب عقل خودم میرسید سر زدم نشد، یه کاریش بکن، رفته بودم قدم بزنمممم ولی اینارو هعی با خودم میگفتم ک دیدم یه خانمی با سگش داره تو خیابون قدم میزنه یه حسی گفت برو ازش بپرس سگش را کجا میبره دکتر،رفتم پرسیدم، گفت فلان بیمارستان و 45 دقیقههههه برای من از خوبیای اون بیمارستان گفت، انگار خدا اونو گذاشته بود سر راه من ک ب من اینارو بگه
جالب بود ک بیمارستان ب خونمون نزدیک بود و من با سرچ این بیمارستان را پیدا نکرده بودم
خیلی عجیب بود…
و من رفتم باشون صحبت کردم و در عین ناباوری قبول کردن یک روز در هفته برم، بماند ک من خودم خورد خورد اخراش 4 روز در هفته میرفتم…، اون روز ک قبول کردن تا خوووونه اشک شوق میریختم
ن بخاطر صرفا پذیرشم، بخاطر حس کردن خدا با بند بند وجودم…چون واقعا برام معجزه رخ داده بود…
گذشت و من خلاصه شروع کردم ب وبینار دیدن برای این ک از نظر بالینی با سواد بشم هر روز میدیدم و لذت میبردم و کلی چیز یاد میگرفتم و اصلا هم خسته نمیشدم و اصلا هم ب تخصص فکر نمیکردم
و 6 سال درس من تموم شد و شهریور 1403 من دفاع کردم
تو این بین هزارتا معجزه اتفاق افتاده ک بخوام بنویسم اندازه یه کتاب میشه اما میخوام الان اخرین معجزه را بنویسم..
تیر 1403 ک از دانشگاه برگشتم خونه (درسم تموم شده بود فقط کامل کردن پایان نامه و دفاع مونده بود)، یک هفته بعد ب طور معجزه اسا یه کلینیکی پیدا کردم برم سرکار، ک اینم ب واسطه ی کار کردن رو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی بود ک من کمال گراییمو روش کار کردم ک درمانش کنم و بگم میشه بدون داشتن تجربه کاری شروع کرد و لازم نیس از همون ابتدا من بهترین باشم ب محض اصلاح این باور ب جایی هدایت شدم ک باعث شد دقیقا سر جای خودم قرار بگیرم
چون من کارای عملیم خوب نبود اما بخش داخلیم عالی بود چون هم یه عاااالمه وبینار دیده بودم و هم این ک تهران دوره دیده بودم، بعد باور محدود کنندم این بود ک چون تجربم کمه و کار عملیم اوکی نیس کار پیدا نمیشه و من باید وایسم تا عملیم درست شه بعد برم دنبال کار، اما من با حل این مسئله ، ک نه، میشه از همینجا شروع کرد و لازم نیس پرفکت پرفکت باشی ب جایی هدایت شدم ک اون دکتر دقیقا مشکلش مباحث درمانی بود و دنبال کسی بود ک از نظر داخلی خوب باشه و خودش ب زبون گفت ک من خودم جراحی میکنم و نیاز ب کسی دارم ک علم داخلی و درمانش عالی باشه و این قضیه برام مهمه و حتی اگ عملیش کامل عالی نباشه مشکلی ندارم و من اصلا دنبال همچین ادمی بودم ک داخلیش خوب باشه…
اینم معجزه بود و من تا خونه اشک شوق میریختم
هم سرکار میرفتم هم کارای پایان نامه را میکردم وب خدا میگفتم من میخوام بهترین دامپزشک بشم
اون کلینیک خوب بود ولی خو ابزار تشخیصی خاصی نداشت و خیلی جای مانور برای دکتر داخلی نداشت…
اما من همچنان میرفتم و میگفتم برای شروع خوبه
شهریور ک دفاع کردم
یک ماه بعدش بخاطر قضیه حجاب کلینیک پلمپ شد و دکترش هعی به من می گفت صب کن تا بگم بیای…
خلاصه ک یک ماه گذشت و من سرکار نمیرفتم، بم الهام شد ک با حقوق این دو سه ماه برو وسایل مورد نیاز برای ویزیت در محل را بخر
من رفتم خریدم و تو دیوار اگهی گذاشتم، چندجا رفتم ویزیت ، خیلی سخت بود، چون حس میکنم تکاملمو تو ویزیت کردن طی نکرده بودم ، خیلی بم فشار میومد، نمیتونستم عالی عمل کنم ولی اونم در نهایت تجربه خوبی بود، بعد دوجا ویزیت رفتن، یه دوستام ک پدرش دامپزشک بود گفت تو گروه گذاشتن یه عده دارن بدون مجوز تو دیوار کار میکنن و دارن میگردن اونارا پیدا کنن، منم ترسیدم و سریع اگهی را پاک کردم( من شماره نظام داشتم ولی هنوز مجوز کار نگرفته بودم، باید یه سری دوره میرفتم و بعد مجوز میگرفتم و چون هنوز دوره ها تموم نشده بود ، مجوز نداشتم)
بعد گفتم خدا چرا هرچی میرم ب بن بست میخورم؟
چرا نمیشه؟
اخر ابان بود…
الهام شد حالا ک نمیشه خدا میخواد بهت بگه بشین برای تخصص بخون…
منم شروع کردم ب خوندن تا اول اسفند ک کنکور بود…
بیس خوبی داشتم چون تو طول تحصییل دوره عمومی کلییی وبینار دیده بودم و با لذت یه عالمه چیز یاد گرفته بودم در نتیجه با 4 ماه تلاش بنطرم میشد ک قبول شم…
کنکور را دادم و دو روز بعد یه جای جدید رفتم سرکار(تو بهمن از یه جا بهم زنگ زدن ، گفتن ما میخوایم کلینیک بزنیم و فلانی شمارو معرفی کرده و میشه بیاین برای بخش داخلی…و ما دستگاه رادیو و سونو داریم منم گفته بودم بعد کنکور میام، اون دکتر اصلی هم چون بی سواد بود و مامانش براش کلینیک زده بود و هیچی بلد نبود و تکامل را اصلا طی نکرده بود کلینیک را بسته نگه داشت تا اسفند بشه و من برم و در کلینیک را باز کنه، 7 ماه داشت اجاره میداد ولی کلینیک بسته بود، چرا؟ چون چیزی بلد نبود ک بتونه کار کنه…، تازه شروع کرده بود ب خوندن ولی تکاملشو برای کلینیک زدن طی نکرده بود)
منم از اسفند رفتم ولی نمیدونستم کلینیکی ک تازه تاسیس هس ، کیس نداره، راهش خیییلی دور بود و تقریبا هیچ فایده ای برام نداشت…
ن تجربه بم میداد ن پول خوب…
اردیبهشت سر یه بحثی اومدم بیرون…
و نا امید شده بودم و میگفتم تو این شهر نمیشه کار کرد تا این ک یکم بعدش نتایج اومد
من دعوت ب مصاحبه شده بودمممممممم
باورتون میشه؟؟؟
کلا 3 تا دانشگاه و کلا 8 نفر دولتی میتونن تخصص داخلی بخونن
یعنی انقدر بنظر سخت و نشد میاد
اما من ب خدا ایمان داشتم..
تا این اتفاق افتاد گفتم شاید باید میومدم بیرون از اون کار ک برای مصاحبه بخونم، نشستم برای مصاحبه خوندن…
مقاله پایان نامه هم داشتم ک اونم یه رزومه قوی بود ک البته همینم معجزه خدا بود و من ذره ای اذیت نشده بودم براش…
برای مصاحبه گفته بودن، پارتی میخواد، دولتی ک نمیگیره ب این اسونی…
ولی من ایمان داشتم بارهااااا اون فایل رایگان استاد ک داستان حضرت موسی را میگند گوش دادم و میگفتم میشه…
و دوره جهان بینی توحیدی را تا مصاحبه مدام گوش میدادم و میگفتم باید ایمان داشت و فایل رایگان کلید اجابت دعا را بارهااااا و بارررررها گوش دادم ک استاد از زکریا میگن ک بچه میخواسته و میگفته منطق میگه نمیشه اما خدا در جواب میگه میشه و …، فقط باید باورتو ب قدرت من تغییر بدی…
و همش مینوشتم خدا پارتیه منه، خدا ماموراش را میفرسته تا منو قبول کنن…
چون از نظر رتبه ای واقعا معلوم نبود بشه و شاید حتی احتمالش کم بود…
روز مصاحبه مدام اون ایه را با خودم میگفتم ک استاد تو تفکر در قران کریم تو داستان حضرت موسی میگن…:
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی
مصاحبهههه عالی شد من همهههه را عالی جواب دادم، خدا یه کاری کرده بودن اونا یه چیزایی بپرسن ک من مسلطم…
و راستی اینو یادم رفت بگم
از بچه هایی ک مصاحبه این شهر رفته بودن پرسیده بودم و اونا گفته بودن، وای فلان استادش خیلی بده و خیلی اذیت میکنه و .. اما من گفتم اونم خدا درست میکنه و بش اصلا فک نکردم
باورتون میشه بگم در عین ناباوری ، اون روز اون استاد نتونسته بود بیاد؟ و مصاحبه من عالی تر اونچه فکر میکردم پیش رفت؟
و خلاصه من اون روز خیلی خوشحال بودم و دوباره معجزه را حس کردم…
اما چند روز بعد نجواها شروع شد و هعی بهم میگفت چون رتبت عالی نیس شاید نشه و گاهی نگرانی سراغم میومد و هعی خودمو مقایسه میکردم و هعی میگفتم اگ نشه چی…، فلانی پارسال قبول شد یا فلانی ک واسه تخصص نخوند حداقل سرکاره…
اما هعی دوره احساس لیاقتو گوش میدادم و سعی میکردم گفت و گوهای ذهنیم را کنترل کنم (جلسه 2 احساس لیاقت) اینستامم از رو گوشیم حذف کردم ک هعی خودمو مقایسه نکنم (جلسه 1 دوره ی احساس لیاقت) و ورودی منفی ندم(این کار خیییییلی برام سخت بود چندینننننن ساله میخواستم حذف بکنم و نمیکردم، اما دیگ گفتم زهرا ، دلیل این ک اون نتایج خیلی بزرگ را نمیگیری برای اینه ک به همه ی حرفای استادا عمل نمیکنی ، باید اینستا را حذف کنی…و وقتی حذف کردم ب چه ارااااامشی رسیدم، انگار واقعا تمرکزم رفت رو زندگی خودم و از این که هعی خودمو مقایسه کنم نجات پیدا کرده بودم)
اینم بگمممم ستاره قطبی را هم انجام میدادم(دوره 12 قدم را از شهریور 1403 شروع به خرید کردم تا قدم 5 و 6 را کار کردم اما بقیشو دیگ گوش نداده بودم چون از عملکرد خودم راضی نبودم و میگفتم من حرفا استادا کامل انجام ندادم، دوره تموم کردن مهم نیس ک ، مهم اجرا کردن هست…)
خلاصه در جواب این سوال ک چرا نتیجه بزرگ نمیگیرم ب این نتیجه رسیدم ک
اولا اینستارا پاک نکردم و ورودی هامو کنترل نکردم
و دوم این ک با وجود این ک فایل های استاد را مداااام گوش میدم اما بازم حواسم ب اصل مهم احساس خوب داشتن اصلا نیست و هعی میگم خدا چی میشه؟
تخصص میشه نمیشه؟
عقب نیفتم و ….
و در جهت اصلاح همین دو مورد ، هم اینستا را پاک کردم و هم صبح ب صبح ک بیدار میشدم میگفتم
وظیفه ی امروز تو اینه ک اگاهانه رو نکات مثبت تمرکز کنی و احساس خودتو خوب نگه داری، هیچ کار دیگم ک نکردی مهم نیست ولی احساست باید خوب باشه و فایل گوش دادن تنها کافی نیس باید تک ب تک حرفای استادا اجرا کنی و دوباره از صفر به طور جدی دوره 12 قدم شروع کردم، الان قدم 2 قسمت 4 هستم
و به شدت این یک ماه اخیر رو بحث تجسم کار کردم(قسمت دو جلسه 2 دوره ی دوازده قدم) و الان بهتووون میگم ک
من تخصص داخلی قبووووول شدم
دو روز پیش نتایج اومد
و من دو روزه ک تو هوا هستم…، نمیدونین چقدر اشک شوق ریختم، چقدر وجود خدا را دوباره احساس کردم…
من ن پارتی داشتم، ن واسه خوندن اذیت شدم(برخلاف کنکور سراسری 7 سال پیش)، ن مدرک زبان داشتم(به خاطر مسائلی ک تو ایران پیش اومد امتحان زبان عقب افتاد و من نتونستم مدرک زبان روز مصاحبه ببرم، تو مرداد مدرک گرفتم ک دیگ از مصاحبه گذشته بود…)، نه رتبم عالی بود…
اما چون ایمااان داشتم ک خدا همه کمبودهارو جبران میکنه و تمرکزم رو چیزایی بود ک داشتم، اون اتفاق فووووق العاده برام رخ داد
اون چیزایی که داشتم هم سواد فوق العاده بود چون وبینار زیاد دیده بودم به خصوص از همون استادی ک باهام مصاحبه کرد خیلییییی وبینار دیده بودم و همین باعث شده بود هرچی ازم میپرسه از گفته های خودش جواب بدم و برای همین خود استاد کیف کرده بود از این حجم از سواد بالینی و پشتکار…
هم پایان نامم خیلی حرفه ای بود و هم مقاله Q1 از پایان نامم داشتم….(این ها هم همش بخاطر معجزاتی ک الان تعریف نکردم انقدر عالی شد و همین قدر بگم ک همه را خدا برام انجام داد و من هیچ زجری برای به دست اوردنش نکشیدم)
مدام رو اینا تمرکز میکردم
دقیقا مثل حصرت موسی ک ب خدا گفت تو زبون من را باز کن، مسیر را برام اسان کن، کاری کن اونا حرف منو بفهمن….
از نداشته هاش نگفت…، رو کمبودها تمرکز نکرد
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی
من با تمام قوا این کار را کردم
و خدا مجدد برام ترکووووند
اینارا نوشتم ک هم رد پا بشه و ایمان خودم قوی تر بشه و هم به شماها ک کامنتمو میخونید بگم
به خدااا میشه ، به خداااااا قانون جواب میده، بگم باور کنین راهی اسون تر و لذت بخش تر عمل ب قوانین نیست ک شما را ب خواستتون برسونه
شما میتونین خیلی اسوووون ب خواستتون برسین فقط ایمان میخواد ، ایمان قوی ک نگرانی را از شما دور کنه و باعث بشه حستون مثبت بشه…
به چطورش فکر نکنین خدا از جایی ک تو مخیلتون نمیگنجه درستش میکنه…
و از همه مهمترررر وقتی به یک ناخواسته برمیخورین با تمووووم وجود باور داشته باشین به الخیر فی ما وقع، من تمام اتفاقات به ظاهر بدی که برام افتاد را سعی کردم از یه زاویه ای ببینم که انگار یه نشونست، حتما خیریتی داشته که مثلا کلینیک پلمب شد یا از کلینیک دوم هم اومدم بیرون و میگفتم حتما خدا میخواد یه چیزی بهم بگه و همین بااااعث شد اتفاقات به ظاهر بد برای من زیبااااترین و بهترین نتیجه ممکن را رقم بزنه….
قبولی تو تخصص اونم تو دانشگاه دولتی از نظر همهههههه ی هم رشته های من یه کار نشد و طاقت فرسا هست اما برای من به زیباترین و ساده ترین شکل رقم خورد، زحمت کشیدممم اما له نشدم، زجر نکشیدم، امیدوارم حس کرده باشین موفقیتی که بدون زجر کشیدن به دست میاد چقدررررررر شیرینه، چقدرررررر میچسبه، چقدررررررر ایمان ادمو به خدا و رب بودنش و قادر مطلق بودنش بیشتررررررر میکنهههه…
خلاصهههههه که بخدا قانووووون 100 درصد جواب میده ذره ای شک نکنین اگه یه موقع هایی جواب نمیگیریم یه اشکالی تو کار خودمون هست
باور کنین حرفای استاد را…، عمل کنین، این ک استاد انقدر تاکید رو ورودی ها میکنن واقعا مهمه…
این ک گوش بدیم و عمل نکنیم تغییری ایجاد نمیکنه…
معجزات وقتی برای من رخ داد ک من متفاوت فکر و عمل کردم…
باور کنین ک میشه زجر نکشید و از مسیر لذت برد و به اسانی ب خواسته ها رسید….
هنو خیلی از مسائل مونده ک باید حل کنم ولی خوشحالم ک تونستم یه نتیجه خیلی ملموس بگیرم و هعی به این تجربه استناد کنم و هعی ب خودم بگم قانون کار میکنه و واقعا باید از این مسیر بری اگ میخوای اسون ب خواسته هات برسی و زجر نکشی…
استاد من واقعا نمیدونم چجوری باید تشکر کنم، گریم گرفته….، شما خود معجزه هستین، من با شما توحید را فهمیدم، خدا را شناختم….
یاد گرفتم میشه هم خدارا داشت و هم از زندگی لذت برد….
میشه خدا را با بند بند وجود حس کرد، لمسش کرد…
واقعا واژه ها نمیتونن میزان خوشحالی من و قدر دانی من ازشما را بیان کنند…
امیدوارم همیشههههه سلامتتتتتت باشین و حال دلتون عالی باشه و ما دانشجوهاتون بتونیم تا ابد ازتون یاد بگیریم
مریم جان ، از شما هم بسیار ممنوووونم، من با صحبت های شما تو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی تونستم کمال گراییمو کنترل کنم و تاحدی حلش کنم و هر روز دارم بیشتر روش کار میکنم…
چون پاشنه اشیل من هست و باید تا اخر عمر روش کار کنم…
خدا برامون حفظتووووون کنهههه
بی نهاااااااایت دوستتون دارمممممممممم
سلاااام
خیلی ممنووون زهرا جان
بازخورد شما هم کلی به من انرژی داد ک باز هم بیام و از نتایجم بنویسم….
انشاالله ک شما هم مووووفق باشین و سرکارتون اونجور ک میخواین پیش بره و بیاین و از نتایج عالیتون بنویسین.
اگ ایمانتون را حفظ کنین و حالتون خوب باشه مطمئن باشین همه چی به نفع شما تموم میشه حتی اگ یک درصد ان اتفاق ظاهر قشنگی نداشته باشه…
فقط و فقط سعی کنین حالتون خوب باشه بقیشو خود خدا درست میکنه
شاد و موفق باشین