نتایج دانشجویان از دورههای استاد عباسمنش
رشد مالی چشمگیر، آرامش قلبی، بهبود روابط و اتصال دوباره به خدا با عمل به آموزههای دوره روانشناسی ثروت ۱، دوره قانون سلامتی و دوره ۱۲ قدم
من از سال ۹۳ با استاد عباسمنش آشنا شدم، اما هیچ پولی برای خرید دورهها نداشتم. آرامآرام از آموزشها فاصله گرفتم و سالها از این شاخه به آن شاخه پریدم و نتیجهای نگرفتم تا اینکه کاملاً شکستخورده و بینتیجه، دوباره به سایت برگشتم و پیگیر آموزشهای استاد شدم. از سال ۱۴۰۲ با فایل «چگونه در عرض یک سال درآمد خود را چند برابر کنیم» و فایلهای هدیه، با جدیت کار روی خودم را شروع کردم. هر روز حال روحیام، انرژیام و درآمدم کمکم بهتر و بهتر میشد و من این مسیر را ادامه میدادم تا اینکه مرداد ۱۴۰۲ به درآمد ۹ میلیون تومانی که تعهد داده بودم رسیدم و در سه ماه بعد، درآمدم حدود دو و نیم برابر بیشتر شد؛ آن هم از همان کاری که همیشه انجام میدادم.
بعد از این نتایج، دوره روانشناسی ثروت ۱ را خریدم؛ در حالی که برای اولین بار در زندگیام، بسیار بیشتر از پول دوره پسانداز داشتم. سالها آرزوی خرید دورههای استاد را داشتم، اما حالا درهایی از نعمت به رویم باز شده که باورم نمیشود: با راحتی و پشت سر هم، هر دورهای را که بخواهم خرید میکنم.
در این مدت حال عاطفیام فوقالعاده بهتر شده؛ روابط ناسالمم را تمام کردم؛ احساس وابستگیام بسیار کمتر شده؛ رابطهام با مادرم که بسیار شکراب بود، الان در بهترین حالت ممکن است.
از نظر سلامتی، فقط ۲۲ روز است که زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را شروع کردهام و انرژی روزانهام به طور باور نکردنی بهتر و بهتر شده است.
اما بزرگترین بخش تغییراتم، تغییر معنوی است…
رابطهام با خدا خیلی زیبا شده. انگار قلبی که سالها سنگ شده بود، نرم شده و دوباره زنده شده. پنج سال اخیر، هرچه دعا میکردم نتیجه نمیگرفتم و احساس نزدیکیام به خدا از بین رفته بود. اما یک روز، هنگام نماز، قلبم لرزید… نرم شد… لطیف شد… و همان اشکهایی را تجربه کردم که استاد در یکی از دورهها درباره بندرعباس گفته بودند. دقیقاً همان حس را من هم تجربه کردم؛ حس بینظیر وصل شدن به خدا.آن لحظه فهمیدم هیچ لذتی در دنیا با لذتِ یکی شدن با خدا قابل مقایسه نیست. همه لذتهای دنیا در برابرش هیچ است. یاد جمله استاد افتادم: «آدم فقیر از خدا دوره، اما هرچه ثروتمندتر میشویم، به خدا نزدیکتر میشویم.» و من دارم این حقیقت را با تمام وجود تجربه میکنم. این هدایت خدا بود که کمکم کرد دوباره ارتباطم با او را حس کنم. الان مهمترین اولویت زندگیام بیشتر از ثروت و رابطه عاشقانه ارتباط با خدا و احساس نزدیکی به اوست.
الان در قدم چهارمِ دوره ۱۲ قدم هستم. درآمدم عالی شده و آنقدر ذوق داشتم برای نوشتن تجربهها و نتایجم که قابل توضیح نیست. از ته دل خوشحالم و سپاسگزارم که خداوند من را به مسیر آموزشهای استاد عباسمنش هدایت کرد.
تجربه تحول مالی و آرامش درونی با عمل به تمرین ستاره قطبی در دوره ۱۲ قدم
انجام تمرین ستاره قطبیِ دوره ۱۲ قدم باعث شد عادت سپاسگزار بودن برای داشتههایم در وجودم شکل بگیرد و با خودم به یک صلح عمیق برسم. حالا هر شب با احساس شکرگزاری به خواب میروم و هر صبح با همان احساس فوقالعاده بیدار میشوم. این یکی از زیباترین تغییراتی بود که در اثر تعهد به این تمرین تجربه کردم.
پایبندی به این تمرین، مسیر زندگیام را دگرگون کرد. درآمدهای فوقالعاده وارد زندگیام شد و با تعهد کامل به آموزههای ۱۲ قدم، مخصوصاً تمرین ستاره قطبی، از یک کارگر ساده تبدیل به کارفرما شدم. درآمد من از ۱۰ میلیون در ماه، به بیش از ۱۰۰ میلیون تومان در ماه رسید؛ جهشی که خودم هم وقتی مرورش میکنم شگفتزده میشوم.
این حال خوب و این زندگی عالی را از صمیم قلب شکرگزار خداوند هستم؛ خدایی که این قوانین را از طریق استاد عباسمنش به من یادآوری کرد و مسیرم را به این اندازه زیبا و روشن ساخت.
بهبود سریع سلامت، قطع ریزش مو و بازگشت انرژی با عمل به آموزههای دوره قانون سلامتی
قبل از شروع دوره قانون سلامتی، ناگهان و بیدلیل حدود ۷ کیلو وزن کم کردم و مقدار زیادی عضله از دست دادم. درد کتف و پشتم آنقدر شدید شده بود که با وجود فقط ۳۰ سال سن، مجبور بودم مدام بخوابم چون توان و انرژی هیچ کاری را نداشتم. سرم پر از موهای سفید شده بود و موهایم مشتمشت میریخت. جرم دندانهایم بهشدت زیاد شده بود و دیگر اصلاً سفید نمیشد. این دردها و وضعیت ناخواسته مرا به جایی رسانده بود که تصمیم گرفتم همراه مادرم زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را شروع کنم.
الان فقط ۱۴ روز است که با تعهد کامل در حال اجرای سبک زندگی این دوره هستم و در همین مدت کوتاه نتایج واقعاً کولاک کرده است:
ریزش موهایی که قبلاً مشتمشت میریخت، حالا تقریباً قطع شده؛ روزی شاید فقط ۷ یا ۸ تار مو بریزد.
درد کتفم کاملاً از بین رفته و احساس سبکی دارم.
خارش پوستیام کاملاً تمام شده و پوستم آرام شده است.
قبل از دوره، یک تشنگی بیحد و حساب داشتم که حالا کاملاً نرمال شده.
من که همیشه چشمم دنبال غذا بود و دائم گرسنه بودم، حالا فقط روزی یکبار غذا میخورم؛ با اینکه در یک فروشگاه هایپرمارکت بزرگ کار میکنم. حتی مادرم هم باورش نمیشود، چون من قبل از دوره قانون سلامتی همیشه گرسنه بودم.و تازه این فقط شروع نتایج این دوره است. قبلش در سراشیبی افت انرژی، ریزش مو، دردهای شدید بدن و فرسودگی بودم، اما حالا با ۱۴ روز تعهد، بدنم دارد دوباره زنده میشود. هر روز شکرگزارم که این آگاهی را پیدا کردم و این مسیر را انتخاب کردم.
تجربه و نتایج من از دوره احساس لیاقت
یادمه یک بار استاد عباسمنش در یکی از فایلهایشان فرمودند که بهترین سرمایهگذاری، سرمایهگذاری روی خودمان است. آن زمان این جمله برایم فقط یک توصیه بود، اما با بهرهگیری از آموزههای دوره احساس لیاقت اکنون عمیقاً درک کردهام که بهترین سرمایهگذاری، سرمایهگذاری روی خودم است.
از وقتی که با آموزههای دوره احساس لیاقت زندگی میکنم، اتفاقات فوقالعادهای برام رخ داده؛ از بالا رفتن درآمدم گرفته تا آشنا شدن با آدمهای فوقالعادهای که حضورشان زندگیام را زیباتر کردهاست. مجموعه این تغییرات باعث شده که زندگی برایم آسان و زیبا شود.
آگاهیها و تمرینات این دوره شخصیت مرا بهصورت جدی تغییر داده است. نسبت به قبل خیلی بیشتر با خودم مهربانم و با خودم مانند یک دوست صمیمی رفتار میکنم. قبلاً اگر خطا یا اشتباهی مرتکب میشدم روزها خودم را سرزنش میکردم و احساس قربانی بودن داشتم، اما اکنون، بهویژه پس از جلسات مربوط به این بُعد از احساس لیاقت درونی، یاد گرفتهام که با خودم چگونه برخورد کنم و ذهنم را آموزش دهم که به اشتباهاتم از زاویهای سازنده نگاه کند.
یکی از تواناییهای مهمی که دوره احساس لیاقت به من آموخته، مدیریت گفتوگوی ذهنی است؛ بهگونهای که مدتزمانهای بیشتری در حال خوب و با احساس مثبت باشم. در این دوره یاد گرفتم اول از همه از گفتوگوهای ذهنیام آگاه باشم و در لحظات چالشبرانگیز آنها را به سمت مسیر مثبت هدایت کنم.
این دوره آنقدر تمرکز مرا روی بهبود خودم برده که قضاوت کردن دیگران در من بسیار کمتر شده، هرچند هنوز برای رسیدن به نقطه ایدهآل تلاش میکنم.
یکی از نتایج واضح دوره احساس لیاقت برای من این است که زندگیام به طرز محسوسی روانتر شده. احساس میکنم به انسانی خوششانس تبدیل شدهام چون اغلب بهترین اتفاقها و برخوردها را دریافت میکنم و بسیاری از چیزهای خوب که قبلاً تجربه نکرده بودم وارد زندگیام شدهاند.
تحول زندگی من با قدم اول دوره ۱۲ قدم
روزی که خداوند مرا به سمت فایل «توحید عملی، قسمت ۶» هدایت کرد، حتی تصور نمیکردم این اتفاق آغاز یک تحول بزرگ در زندگیام باشد. کمتر از یک سال بعد توانستم همه کارهای نیمهتمامی را که بهسبب ترس رها کرده بودم و کارهایی را که هرگز به خاطر ترس شروع نکرده بودم، آغاز کنم و مهمتر از همه، هرگز فکر نمیکردم که از مسیری که اکنون از آن درآمد دارم، با این میزان آزادی زمانی و مکانی بهرهمند شوم.
پیش از آن سه سال عضو سایت بودم ولی صرفاً از محتوای عقل کل لذت میبردم و گاهی پرسش و پاسخها را میخواندم. سپس درگیر اتفاقات سیاسی و عضویت در گروههای فمینیستی شدم و کانون توجهام به نکات منفی و مقاومت نسبت به هر چیزی مرتبط با دین کشیده شد. در همان زمان بهدلیل حجم کارهای پژوهشی نمیتوانستم روی کاری تمرکز کنم و درآمدی داشته باشم؛ در حالی که استقلال مالی برایم مهم بود. بنابراین شروع کردم به کار کردن روی عزتنفس و چند ماه بعد دوباره همان فایل «توحید عملی» را دیدم. با وجود جهتگیریهای منفی نسبت به استاد عباسمنش، حس کردم تمام آگاهیایی که مدتها گم کرده بودم، در آن فایل وجود دارد. ناگهان خودم را دیدم که گریه میکنم و احساس میکردم چیزی را که سالها گمش کرده بودم پیدا کردهام. من خدایی را پیدا کرده بودم که با وجود مذهبی بودن خانوادهام، هرگز اینگونه دربارهاش نشنیده بودم.
اکنون حدود یک سال از آن زمان میگذرد. از آن گروههای فمینیستی خارج شدهام و جهان ناخودآگاه ارتباطم را با دوستان قبلی قطع کرد. روزهای خاکستریام رنگ گرفتند؛ توانستم مزه لذت و شادی را بچشم، از ته دل بخندم و از لحظهها و اتفاقهای کوچیک خوشحال شوم. برای اهدافی که سالها به تعویق انداخته بودم قدم برداشتم و فایلهای هدیه سایت را مدام گوش میدادم. کار مورد علاقهام را آغاز کردم و قدمها را یکی پس از دیگری برداشتم. حدود هشت ماه در مسیر اهدافم کار میکردم بدون اینکه درآمدی داشته باشم، اما به آنچه خدایم به من گفته بود عمل میکردم و ادامه میدادم. از همان روزی که کار بر روی باورهای مالیام را شروع کردم، درآمدم نیز آغاز شد.
دوره ۱۲ قدم اولین محصولی است که خریداری کردم و خیلی خوشحالم که با اولین درآمد خودم توانستم آن را تهیه کنم. اکنون از مسیری درآمد دارم که نه رشتهاش را خواندهام و نه مدرکش را دارم؛ تنها از خدا هدایت خواستم و دیدم مهارتی که سالها پیش آموخته بودم اکنون میتواند منبع درآمدم باشد. در کمتر از یک ماه اخیر ۲۱ میلیون درآمد داشتهام و برای شروع کار از این نتیجه بسیار راضیام؛ در حالی که تازه دوره ۱۲ قدم را آغاز کردهام.
تحول عمیق در درون، روابط و احساس ارزشمندی با استفاده از آموزههای دوره احساس لیاقت
دوره احساس لیاقت اولین دورهای بود که من و همسرم از سایت خریدیم. پیش از آن مدتی با فایلهای هدیه روی خودم کار میکردم و همانجا فهمیدم که بزرگترین مشکل زندگیام عدم احساس لیاقت است. من هیچ ارزشی برای خودم قائل نبودم؛ همیشه ناراضی، همیشه کمالگرا و ناتوان از پذیرفتن هرگونه تعریف و تمجید. مدام خودم را با دیگران مقایسه میکردم؛ از ظاهر و قیافه گرفته تا تربیت بچهها و وضعیت مالی. با وجود اینکه زندگی خوبی داشتم، هرگز از داشتههایم راضی نبودم. جلوی آینه به خودم بد و بیراه میگفتم، بارها در تنهایی گریه میکردم و احساس گناه شدیدی داشتم.
در جمعها و مهمانیها همیشه باید برای همه سرویس میدادم تا تأیید بگیرم. حتی وقتی دیگران میگفتند استراحت کن، من با اینکه از خستگی در حد انفجار بودم، باز هم خودم را لایق استراحت نمیدانستم. پیش از ورود به دوره، آسایش درونیام فاجعه بود و سطح شدید و دردناکی از بیارزشی را تجربه میکردم. حتی اگر لحظهای میخواستم برای خودم ارزشی قائل شوم، نجواهای ذهنیام میگفتند: «همه فکر میکنن مریم رفته تو قیافه!»
تا اینکه به یاری خداوند، دانشجوی دوره احساس لیاقت شدم. باورتان نمیشود، هر جلسهای که شروع میکردم، از اول تا آخر اشک میریختم. میگفتم: «خدایا من چقدر در حق خودم ظلم کرده بودم… چقدر ناآگاهانه زندگی را برای خودم و خانوادهام سخت کرده بودم.» تکتک جلسات را با تمرکز گوش میدادم. انگار تمام جملات مخصوص من نوشته شده بودند. گویی خداوند داشت از زبان استاد عباسمنش راهحلهای زندگیام را برایم بیان میکرد. آگاهیهای این دوره مدام در ذهنم تکرار میشدند و من از هر فرصتی برای یادگیری دوباره استفاده میکردم. باور دارم آگاهیهای این دوره، در هیچ کتاب و نزد هیچ استادی در دنیا پیدا نمیشود و چقدر خوشبخت بودم که در مدار دریافتش قرار گرفتم.
وقتی تصمیم گرفتم روی احساس ارزشمندی کار کنم، همهچیز در این زمینه برایم غریبه بود؛ بخشیدن خود، دوست داشتن خود، وقت گذاشتن برای خود، لایق دانستن خود، پیدا کردن تواناییها و نقاط قوتم… اما سؤالهای خودشناسی دوره، مسیر درست را جلوی پایم گذاشت و یاد گرفتم چطور خودم را لایق بدونم. از همانجا جهان برایم تغییر کرد. انگار سدّی در ذهنم شکسته شد و لحظهبهلحظه زندگی قشنگتر شد.
یکی از بزرگترین معجزات این دوره برای من رابطهام با بچههایم بود. سالها فکر میکردم این رابطه هرگز درست نمیشود. هر صبح صدای دعوای ما تا سر کوچه میرفت و همین باعث میشد از همان ابتدای روز حالم خراب شود. اما با کار کردن روی خودم، معجزه رخ داد. امروز صبح که وارد اتاقشان میشوم تا بیدارشان کنم، اولین جملهای که میگویند این است: «مامان دوستت داریم!» خدا میداند این صحنهها را حتی در خواب هم نمیدیدم.
تغییرات در همهی جوانب زندگیام رخ داد. پدرم هر روز که نانوایی میرود برایم دونان سنگک خشخاشی میگیرد؛ کاری که قبلاً هرگز انجام نمیداد. همسرم با احترام بسیار بیشتری با من رفتار میکند. حتی وقتی در آینه نگاه میکنم، خودم را زیباتر از همیشه میبینم و دوست داشتن خودم به شکلی باورنکردنی تغییر کرده است.
سال قبل برای خرید ماشین، همسرم سرویس طلایم را فروخته بود و قول داده بود بعداً جبران کند، اما فراموش شده بود. در جریان این دوره، او کاملاً غیرمنتظره از من خواست همراهش بروم و سرویس طلایی انتخاب کنم. نهتنها طلایم را جبران کرد، بلکه سرویسی بسیار بیشتر و ارزشمندتر برایم خرید. همانجا فهمیدم: «وقتی کمی روی خودت کار کنی، جهان با چه بزرگی و زیبایی پاسخ میدهد.»
با توجه به گذشتهام، میدانم باید همیشه آگاهیهای این دوره را تکرار و تمرین کنم تا نتایجم پایدار بماند.
استاد عزیز عباسمنش، از صمیم قلب سپاسگزارم. آموزشهای این دوره از من انسان دیگری ساخته است. خدا میداند که من هیچ شباهتی به مریمِ دو سال قبل ندارم.
تجربه رشد درونی، آرامش عمیق و موفقیتهای پایدار با عمل به آموزههای دوره احساس لیاقت
نمیدانم نوشتن نتایجم از دوره احساس لیاقت را از کجا شروع کنم؛ چون در مدت زمانی کوتاه، آنقدر در تمام جنبههای زندگیام تغییرات مثبت و عمیق دیدم که خودم هم شگفتزده شدم. وقتی داشتم بهبودهای اخیرم را در دفترم یادداشت میکردم، واقعاً به خودم افتخار کردم و از این همه تغییر به خودم «آفرین» گفتم.
بزرگترین دستاورد من از دوره احساس لیاقت، توانایی کنترل ذهن و نگه داشتن احساس خوب حتی در نازیباترین شرایط بوده است. من هر روز یک درجه از روز قبل بهتر بودم و این رشدِ روزانه باعث شد به توانایی خودم ایمان بیاورم؛ چیزی که میدانم ۹۹ درصد آدمها ندارند.
یکی از ارزشمندترین درسهایی که در این دوره یاد گرفتم این بود که:
قرار نیست یکشبه تغییر کنم، قرار نیست به خودم فشار بیاورم؛ قرار است روی بهبودهای کوچک، روزانه و مستمر تمرکز کنم.
قرار است روی بهبود شخصیت خودم تمرکز کنم، نه هیچکس دیگر.من با کمک آموزشهای این دوره تلاش کردم هر روز فقط یک قدم بهتر شوم. کوچکترین بهبودها را میدیدم، یادداشت میکردم و بابتشان سپاسگزاری میکردم. منی که همیشه کمالگرا بودم، یاد گرفتم با خودم مهربانتر باشم؛ یاد گرفتم خودم را سرزنش نکنم و وقتی اشتباهی میکنم خودم را سریع ببخشم. قبل از این دوره، اگر اشتباهی میکردم ممکن بود ماهها خودم را سرزنش کنم حتی بابت یک جمله اشتباه در یک جمع!
با کار کردن روی سؤالهای خودشناسی این دوره، کنترل ذهن را خیلی خوب یاد گرفتم. مخصوصاً در چالشها، آرام آرام گفتوگوهای ذهنیام مثبت شد.
قبل از ورود به این دوره، من در زندگی فرزندان و همسرم خیلی دخالت میکردم و مدام میخواستم آنها را تغییر دهم. اما متعهد شدم که فقط طبق آگاهیهای دوره عمل کنم و تمرکزم را فقط روی بهبود شخصیت خودم بگذارم.حتی تمرکزم را از روی حساب بانکیم برداشتم و جالب اینکه در طول کار کردن با جلسات این دوره، بیشترین حجم واریزیها در کل ۳۰ سال زندگیام وارد حسابم شد.
قبل از آگاهیهای این دوره، تواناییهایم را نمیدیدم. فکر میکردم چون تحصیلات دانشگاهی ندارم از جامعه عقبم و چیزی بلد نیستم. درحالیکه هنرهای زیادی آموخته بودم و به لطف سایت الهی استاد عباسمنش پیشرفتهای شخصیتی بزرگی کرده بودم، اما هیچکدام را ارزشمند نمیدیدم. حالا به لطف این دوره، هر روز بیشتر با خودم آشنا میشوم، تواناییهایم را کشف میکنم و از آنها استفاده میکنم. نعمتهای زندگیام را با جزئیات میبینم و بابتشان سپاسگزارم.
یکی از بزرگترین رهاییهای من، نجات از احساس گناه بود احساسی که شبانهروز با من بود. من حتی بابت حرف یا رفتاری که ۲۰ سال پیش انجام داده بودم، خودم را سرزنش میکردم. اما وقتی دهها بار دو جلسه مربوط به «حذف احساس گناه» را گوش دادم، اشکهایم جاری شد و برای همیشه خودم را بخشیدم. انگار بعد از سالها یک صلح واقعی با خودم پیدا کردم.
اثر این دوره آنقدر زندگی من را روان کرده که هر بار خداوند با نتایجش اشک شوقم را درمیآورد. کارهایی برایم آسان میشود که فقط به این دلیل آن را طبیعی میدانم که در این دوره هستم و قوانین را میشناسم. ذهنم آنقدر آرام شده که باید فکر کنم آخرین بار کی نگران شده بودم؛ چون ترس و نگرانی درباره آینده کاملاً از درونم رفته است.
ایمان و یقینی که این دوره نسبت به خدا در من ساخته، من را به آرامشی رسانده که با هیچ نتیجهای، با هیچ مبلغی، با هیچ حساب بانکی قابل مقایسه نیست. آرامشی بیقید و شرط؛ انگار به همه خواستههایم رسیدهام چون میدانم خداوند بار زندگی من را بر دوش گرفته و مرا برای آسانیها، آسان کرده است. الهامات قلبیام را واضحتر و قویتر میشنوم.
استاد عزیز عباسمنش، از شما بینهایت سپاسگزارم بابت تولید دوره بینظیر احساس لیاقت؛ دورهای که شیوه درست زندگی کردن را به ما یاد میدهد شیوهای که نتیجهاش آرامش، رشد و سعادت واقعی است.
تجربه آرامش ذهنی، عشق سالم و پیشرفت همهجانبه با عمل به آموزههای دوره احساس لیاقت
از وقتی با آگاهیهای دوره احساس لیاقت روی احساس خودارزشمندیام کار میکنم، کنترل ذهن برایم بسیار راحتتر شده. قبل از این دوره، با کوچکترین اتفاقی به هم میریختم و درونم پر از آشوب بود، اما حالا آگاهانه گفتوگوهای منفی را از ذهنم دور میکنم؛ ذهنم آرامتر شده و سطح واکنشهای احساسیام به شکل قابلتوجهی کاهش پیدا کرده است. تمرکزم را از زندگی دیگران بیرون کشیدهام و روی بهبود شخصیت و رشد خودم گذاشتهام. بازخورد دیگران چه مثبت و چه منفی دیگر تأثیر خاصی روی من ندارد، در حالیکه قبل از این دوره اگر کسی از من انتقاد میکرد، خیلی زود از کوره درمیرفتم.
تا قبل از دوره احساس لیاقت اصلاً در رابطه عاطفی نبودم. اما از وقتی با آموزشهای این دوره روی بازسازی احساس ارزشمندیام کار میکنم، یک عشق بینظیر وارد زندگیام شده. عشق پاکی که از وجودش لذت میبریم و ارتباطی سالم و آرام داریم. با اینکه اولین تجربه عاطفی من است، اما هیچ حس وابستگی ناسالمی در من وجود ندارد و این برایم فوقالعاده ارزشمند است.
هر روز نشانههای تازهای میبینم که نشان میدهد زندگیام در تمام جنبهها روانتر شده. خیلی راحت شغل پیدا کردم، ارزش داراییهایم بالا رفته، مردم کارهایم را راحتتر انجام میدهند و مشکلات مختلف زندگیام به آسانی حل میشود.
استاد عباسمنش، این دوره واقعاً نجاتبخش است و من هر روز بیشتر میبینم که چطور مسیر زندگیام زیباتر، هموارتر و پربرکتتر شده است.
بهبود کامل چاقی، تیروئید، مشکلات تنفسی و پوست با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی
من شش ماه پیش دوره قانون سلامتی را از سایت خریداری کردم. قبل از شروع زندگی به شیوه این دوره، دچار چاقی، تیروئید کمکار، مشکلات تنفسی، کمردرد و مسائل مختلف دیگری بودم. اما به لطف عمل به آموزههای این دوره، امروز به نتایج فوقالعادهای رسیدهام.
مشکل چاقی من کاملاً برطرف شده و از وزن ۷۲ کیلوگرم به ۵۹ کیلوگرم رسیدهام.
قبل از دوره، مشکلات تنفسی، احساس خفگی و خروپف شبانه داشتم که اکنون بهطور کامل از بین رفتهاند.
چندین سال بود که در فصل پاییز و زمستان دچار اگزمای پوستی میشدم، اما با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی، این مسئله برای همیشه حل شد.
قبل از ورود به دوره قانون سلامتی، مشکل تیروئید داشتم و دارو مصرف میکردم. از زمانی که شیوه زندگیام را طبق این دوره تغییر دادم، مصرف دارو را قطع کردم و بعد از شش ماه دوباره آزمایش تیروئید دادم و خدا را شکر، تیروئیدم بدون مصرف دارو کاملاً نرمال شده است.
این نتایج برای من یک معجزه واقعی است و از صمیم قلب خدا را شکر میکنم که مسیر سلامتی من را از طریق این دوره زیبا روشن کرد.
بهبود کامل مشکلات جسمی و کاهش وزن چشمگیر با عمل به آموزههای دوره قانون سلامتی
من تقریباً یک سال و نیم است که به شیوه دوره قانون سلامتی زندگی میکنم. قبل از آشنایی با این دوره، دچار مشکلات زیادی بودم؛ قند خون بالا، چربی خون بالا، شبادراری، حساسیت به ادویهجات، میگرنهای شدید، درد قلب، درد معده و بیماریهای متعدد دیگر که کیفیت زندگیام را کاملاً پایین آورده بود.
اما بعد از شروع زندگی به سبک دوره قانون سلامتی و به لطف خداوند و آموزشهای استاد عباسمنش، تمام این مشکلاتم برطرف شد و امروز کاملاً سالم هستم.
علاوه بر سلامتی، وزن من از ۹۴ کیلوگرم به ۷۱ کیلوگرم رسیده است؛ تغییری که برایم هم از نظر ظاهری و هم از نظر انرژی و نشاط، فوقالعاده بوده است.خدا را شکر میکنم که با این دوره، نهتنها سلامت جسمیام را بهطور کامل به دست آوردم، بلکه سبک زندگیام هم به زیباترین شکل دگرگون شده است.



سلامممممم به بهترین استاد دنیا و مریم جان عزیز و بقیه دوستان
من میخوام از نتایجم حرف بزنم
همیشه دوست داشتم بیام و از نتایجم بنویسم و میگفتم اگ فلان طور شد میام مینویسم اما وقتی اتفاق میفتاد تا یکم از روش میگذشت میگفتم نه، این ک چیز خاصی نبود بذار یه اتفاق خفن تر که افتاد بعد بنویس با این ک همون اتفاقات هم قبل رخدادش برای من خفن بود …
این بار با خودم گفتم اگ اوکی شد سریع میام مینویسم ک بعد نگم این ک چیزی نبود…
داستان اینه ک من دامپزشک هستم و پارسال شهریور دفاع کردم، من از همون زمان های پندمیک ک ترم 4 و 5 دانشگاه بودم شروع کردم ب افزایش مهارتم و جدای از دانشگاه، تموم سعیم را میکردم ک از مسیر لذت ببرم و مهارت هامو افزایش بدم، من خیلی سال هست ک شاگرد استاد هستم و از استاد یاد گرفته بودم میشه اسون ب خواسته ها رسید و میشه مسیر رسیدن ب خواسته لذت بخش باشه و قرار نیس انقدر سخت باشه، اخه خیلی وقت ها ادم یه خواسته ای داره اما وقتی ب مسیر فکر میکنه میگه اووووو این ک خیلی سخته و کلا خواسته و تلاش برای رسیدن بش را رها میکنه و خب اینا همش باور های مخربی هست ک از اول بخاطر ورودی هامون دریافت کردیم..
مثلا من برای کنکور سراسری بی نهاااااایت تلاش کردم، کلاس برو، روزی 12 ساعت درس بخون و …
نتیجه چی شد؟ نمیگم بد شد، راضی هستم ولی اون موقع نتیجه نسبت ب تلاشی ک من کرده بودم هیچی بود و این قضیه منی ک انقدر پشتکار داشتم را خیلی دل سرد میکرد، چون مسیر خیلی سختی را طی کرده بودم ولی نتیجه ای که میخواستم و متناسب با اون حجم از تلاشم بود را نگرفته بودم
و این قضیه باعث شده بود که وقتی ب هدف بعدی فک میکنم و بعد ب اون مسیر سختی ک قرار هست طی بشه و بخصوص این که بعدش هم اصلا معلوم نیس بشه یا ن، کلا ناامید میشدم
تا این ک با استاد اشنا شدم و فهمیدم نه، میشه جور دیگ فک کرد و قرار نیس من برای رسیدن ب خواسته ام له بشم (تو دوره راهنمای عملی برای رسیدن ب رویاها استاد اینو عالی تدریس میکنن..)
و با تغییر همین باور و شکر گذاری هر شب، اتفاقات شروع به رخ دادن کرد، منی ک با کلی درس خوندن ترم 2 معدلم 16.50 شد، ترم 3 یهو شد 17، ترم بعد 17.5 و …
شاید معدل بنظرتون خیلی چیز خاصی نباشه اما برای من خیلی لذت بخش بود چون برای اولین بار با تلاش کمتر، نتیجه بیشتر گرفته بودم
بعد از دبیرستان عاشق این بودم ک برم تهران، ولی دانشگاه تهران قبول نشدم ولی همیشه تجسمش میکردم، تا این ک پندمیک شد و من رفتم تهران، خانواده میگفتن نمیشه تنها بری اونجا بمونی و ….، اما من رفتم، تا رفتم یه کلاس زبان نوشتم ک ب خانواده بگم کلاس دارم و نمیتونم برگردم و … و در این حین ب یه عااالمه بیمارستان دامپزشکی سر زدم ک بذارند من برم کاراموزی ، اما قبول نمیکردن، چون من ترمم پایین بود و نامه از دانشگاه نداشتم و یه سری ادم میگفتن باید پارتی پیدا میکنی ،اما من میگفتم نهههه خدا خودش درست میکنه و باید بشه اما هرجا میرفتم نمیشد ، تا این ک دیگ تقریبا دو هفته و نیم گذشت و ترم کلاس زبان فشردم تموم شد و خانواده میگفتن فایده نداره، برگرد شهر خودمون…
مثلا قرار بود دو روز دیگ، داداشم ک میاد تهران ، من باش برگردم شهرمون و کلا بیخیال شم
اما من بازم مطمئن بودم یه معجزه رخ میده، از خونه اومدم بیرون و ب خدا دقیقااا یادمه ک گفتم خدایا من تسلیمم، هر جا ک ب عقل خودم میرسید سر زدم نشد، یه کاریش بکن، رفته بودم قدم بزنمممم ولی اینارو هعی با خودم میگفتم ک دیدم یه خانمی با سگش داره تو خیابون قدم میزنه یه حسی گفت برو ازش بپرس سگش را کجا میبره دکتر،رفتم پرسیدم، گفت فلان بیمارستان و 45 دقیقههههه برای من از خوبیای اون بیمارستان گفت، انگار خدا اونو گذاشته بود سر راه من ک ب من اینارو بگه
جالب بود ک بیمارستان ب خونمون نزدیک بود و من با سرچ این بیمارستان را پیدا نکرده بودم
خیلی عجیب بود…
و من رفتم باشون صحبت کردم و در عین ناباوری قبول کردن یک روز در هفته برم، بماند ک من خودم خورد خورد اخراش 4 روز در هفته میرفتم…، اون روز ک قبول کردن تا خوووونه اشک شوق میریختم
ن بخاطر صرفا پذیرشم، بخاطر حس کردن خدا با بند بند وجودم…چون واقعا برام معجزه رخ داده بود…
گذشت و من خلاصه شروع کردم ب وبینار دیدن برای این ک از نظر بالینی با سواد بشم هر روز میدیدم و لذت میبردم و کلی چیز یاد میگرفتم و اصلا هم خسته نمیشدم و اصلا هم ب تخصص فکر نمیکردم
و 6 سال درس من تموم شد و شهریور 1403 من دفاع کردم
تو این بین هزارتا معجزه اتفاق افتاده ک بخوام بنویسم اندازه یه کتاب میشه اما میخوام الان اخرین معجزه را بنویسم..
تیر 1403 ک از دانشگاه برگشتم خونه (درسم تموم شده بود فقط کامل کردن پایان نامه و دفاع مونده بود)، یک هفته بعد ب طور معجزه اسا یه کلینیکی پیدا کردم برم سرکار، ک اینم ب واسطه ی کار کردن رو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی بود ک من کمال گراییمو روش کار کردم ک درمانش کنم و بگم میشه بدون داشتن تجربه کاری شروع کرد و لازم نیس از همون ابتدا من بهترین باشم ب محض اصلاح این باور ب جایی هدایت شدم ک باعث شد دقیقا سر جای خودم قرار بگیرم
چون من کارای عملیم خوب نبود اما بخش داخلیم عالی بود چون هم یه عاااالمه وبینار دیده بودم و هم این ک تهران دوره دیده بودم، بعد باور محدود کنندم این بود ک چون تجربم کمه و کار عملیم اوکی نیس کار پیدا نمیشه و من باید وایسم تا عملیم درست شه بعد برم دنبال کار، اما من با حل این مسئله ، ک نه، میشه از همینجا شروع کرد و لازم نیس پرفکت پرفکت باشی ب جایی هدایت شدم ک اون دکتر دقیقا مشکلش مباحث درمانی بود و دنبال کسی بود ک از نظر داخلی خوب باشه و خودش ب زبون گفت ک من خودم جراحی میکنم و نیاز ب کسی دارم ک علم داخلی و درمانش عالی باشه و این قضیه برام مهمه و حتی اگ عملیش کامل عالی نباشه مشکلی ندارم و من اصلا دنبال همچین ادمی بودم ک داخلیش خوب باشه…
اینم معجزه بود و من تا خونه اشک شوق میریختم
هم سرکار میرفتم هم کارای پایان نامه را میکردم وب خدا میگفتم من میخوام بهترین دامپزشک بشم
اون کلینیک خوب بود ولی خو ابزار تشخیصی خاصی نداشت و خیلی جای مانور برای دکتر داخلی نداشت…
اما من همچنان میرفتم و میگفتم برای شروع خوبه
شهریور ک دفاع کردم
یک ماه بعدش بخاطر قضیه حجاب کلینیک پلمپ شد و دکترش هعی به من می گفت صب کن تا بگم بیای…
خلاصه ک یک ماه گذشت و من سرکار نمیرفتم، بم الهام شد ک با حقوق این دو سه ماه برو وسایل مورد نیاز برای ویزیت در محل را بخر
من رفتم خریدم و تو دیوار اگهی گذاشتم، چندجا رفتم ویزیت ، خیلی سخت بود، چون حس میکنم تکاملمو تو ویزیت کردن طی نکرده بودم ، خیلی بم فشار میومد، نمیتونستم عالی عمل کنم ولی اونم در نهایت تجربه خوبی بود، بعد دوجا ویزیت رفتن، یه دوستام ک پدرش دامپزشک بود گفت تو گروه گذاشتن یه عده دارن بدون مجوز تو دیوار کار میکنن و دارن میگردن اونارا پیدا کنن، منم ترسیدم و سریع اگهی را پاک کردم( من شماره نظام داشتم ولی هنوز مجوز کار نگرفته بودم، باید یه سری دوره میرفتم و بعد مجوز میگرفتم و چون هنوز دوره ها تموم نشده بود ، مجوز نداشتم)
بعد گفتم خدا چرا هرچی میرم ب بن بست میخورم؟
چرا نمیشه؟
اخر ابان بود…
الهام شد حالا ک نمیشه خدا میخواد بهت بگه بشین برای تخصص بخون…
منم شروع کردم ب خوندن تا اول اسفند ک کنکور بود…
بیس خوبی داشتم چون تو طول تحصییل دوره عمومی کلییی وبینار دیده بودم و با لذت یه عالمه چیز یاد گرفته بودم در نتیجه با 4 ماه تلاش بنطرم میشد ک قبول شم…
کنکور را دادم و دو روز بعد یه جای جدید رفتم سرکار(تو بهمن از یه جا بهم زنگ زدن ، گفتن ما میخوایم کلینیک بزنیم و فلانی شمارو معرفی کرده و میشه بیاین برای بخش داخلی…و ما دستگاه رادیو و سونو داریم منم گفته بودم بعد کنکور میام، اون دکتر اصلی هم چون بی سواد بود و مامانش براش کلینیک زده بود و هیچی بلد نبود و تکامل را اصلا طی نکرده بود کلینیک را بسته نگه داشت تا اسفند بشه و من برم و در کلینیک را باز کنه، 7 ماه داشت اجاره میداد ولی کلینیک بسته بود، چرا؟ چون چیزی بلد نبود ک بتونه کار کنه…، تازه شروع کرده بود ب خوندن ولی تکاملشو برای کلینیک زدن طی نکرده بود)
منم از اسفند رفتم ولی نمیدونستم کلینیکی ک تازه تاسیس هس ، کیس نداره، راهش خیییلی دور بود و تقریبا هیچ فایده ای برام نداشت…
ن تجربه بم میداد ن پول خوب…
اردیبهشت سر یه بحثی اومدم بیرون…
و نا امید شده بودم و میگفتم تو این شهر نمیشه کار کرد تا این ک یکم بعدش نتایج اومد
من دعوت ب مصاحبه شده بودمممممممم
باورتون میشه؟؟؟
کلا 3 تا دانشگاه و کلا 8 نفر دولتی میتونن تخصص داخلی بخونن
یعنی انقدر بنظر سخت و نشد میاد
اما من ب خدا ایمان داشتم..
تا این اتفاق افتاد گفتم شاید باید میومدم بیرون از اون کار ک برای مصاحبه بخونم، نشستم برای مصاحبه خوندن…
مقاله پایان نامه هم داشتم ک اونم یه رزومه قوی بود ک البته همینم معجزه خدا بود و من ذره ای اذیت نشده بودم براش…
برای مصاحبه گفته بودن، پارتی میخواد، دولتی ک نمیگیره ب این اسونی…
ولی من ایمان داشتم بارهااااا اون فایل رایگان استاد ک داستان حضرت موسی را میگند گوش دادم و میگفتم میشه…
و دوره جهان بینی توحیدی را تا مصاحبه مدام گوش میدادم و میگفتم باید ایمان داشت و فایل رایگان کلید اجابت دعا را بارهااااا و بارررررها گوش دادم ک استاد از زکریا میگن ک بچه میخواسته و میگفته منطق میگه نمیشه اما خدا در جواب میگه میشه و …، فقط باید باورتو ب قدرت من تغییر بدی…
و همش مینوشتم خدا پارتیه منه، خدا ماموراش را میفرسته تا منو قبول کنن…
چون از نظر رتبه ای واقعا معلوم نبود بشه و شاید حتی احتمالش کم بود…
روز مصاحبه مدام اون ایه را با خودم میگفتم ک استاد تو تفکر در قران کریم تو داستان حضرت موسی میگن…:
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی
مصاحبهههه عالی شد من همهههه را عالی جواب دادم، خدا یه کاری کرده بودن اونا یه چیزایی بپرسن ک من مسلطم…
و راستی اینو یادم رفت بگم
از بچه هایی ک مصاحبه این شهر رفته بودن پرسیده بودم و اونا گفته بودن، وای فلان استادش خیلی بده و خیلی اذیت میکنه و .. اما من گفتم اونم خدا درست میکنه و بش اصلا فک نکردم
باورتون میشه بگم در عین ناباوری ، اون روز اون استاد نتونسته بود بیاد؟ و مصاحبه من عالی تر اونچه فکر میکردم پیش رفت؟
و خلاصه من اون روز خیلی خوشحال بودم و دوباره معجزه را حس کردم…
اما چند روز بعد نجواها شروع شد و هعی بهم میگفت چون رتبت عالی نیس شاید نشه و گاهی نگرانی سراغم میومد و هعی خودمو مقایسه میکردم و هعی میگفتم اگ نشه چی…، فلانی پارسال قبول شد یا فلانی ک واسه تخصص نخوند حداقل سرکاره…
اما هعی دوره احساس لیاقتو گوش میدادم و سعی میکردم گفت و گوهای ذهنیم را کنترل کنم (جلسه 2 احساس لیاقت) اینستامم از رو گوشیم حذف کردم ک هعی خودمو مقایسه نکنم (جلسه 1 دوره ی احساس لیاقت) و ورودی منفی ندم(این کار خیییییلی برام سخت بود چندینننننن ساله میخواستم حذف بکنم و نمیکردم، اما دیگ گفتم زهرا ، دلیل این ک اون نتایج خیلی بزرگ را نمیگیری برای اینه ک به همه ی حرفای استادا عمل نمیکنی ، باید اینستا را حذف کنی…و وقتی حذف کردم ب چه ارااااامشی رسیدم، انگار واقعا تمرکزم رفت رو زندگی خودم و از این که هعی خودمو مقایسه کنم نجات پیدا کرده بودم)
اینم بگمممم ستاره قطبی را هم انجام میدادم(دوره 12 قدم را از شهریور 1403 شروع به خرید کردم تا قدم 5 و 6 را کار کردم اما بقیشو دیگ گوش نداده بودم چون از عملکرد خودم راضی نبودم و میگفتم من حرفا استادا کامل انجام ندادم، دوره تموم کردن مهم نیس ک ، مهم اجرا کردن هست…)
خلاصه در جواب این سوال ک چرا نتیجه بزرگ نمیگیرم ب این نتیجه رسیدم ک
اولا اینستارا پاک نکردم و ورودی هامو کنترل نکردم
و دوم این ک با وجود این ک فایل های استاد را مداااام گوش میدم اما بازم حواسم ب اصل مهم احساس خوب داشتن اصلا نیست و هعی میگم خدا چی میشه؟
تخصص میشه نمیشه؟
عقب نیفتم و ….
و در جهت اصلاح همین دو مورد ، هم اینستا را پاک کردم و هم صبح ب صبح ک بیدار میشدم میگفتم
وظیفه ی امروز تو اینه ک اگاهانه رو نکات مثبت تمرکز کنی و احساس خودتو خوب نگه داری، هیچ کار دیگم ک نکردی مهم نیست ولی احساست باید خوب باشه و فایل گوش دادن تنها کافی نیس باید تک ب تک حرفای استادا اجرا کنی و دوباره از صفر به طور جدی دوره 12 قدم شروع کردم، الان قدم 2 قسمت 4 هستم
و به شدت این یک ماه اخیر رو بحث تجسم کار کردم(قسمت دو جلسه 2 دوره ی دوازده قدم) و الان بهتووون میگم ک
من تخصص داخلی قبووووول شدم
دو روز پیش نتایج اومد
و من دو روزه ک تو هوا هستم…، نمیدونین چقدر اشک شوق ریختم، چقدر وجود خدا را دوباره احساس کردم…
من ن پارتی داشتم، ن واسه خوندن اذیت شدم(برخلاف کنکور سراسری 7 سال پیش)، ن مدرک زبان داشتم(به خاطر مسائلی ک تو ایران پیش اومد امتحان زبان عقب افتاد و من نتونستم مدرک زبان روز مصاحبه ببرم، تو مرداد مدرک گرفتم ک دیگ از مصاحبه گذشته بود…)، نه رتبم عالی بود…
اما چون ایمااان داشتم ک خدا همه کمبودهارو جبران میکنه و تمرکزم رو چیزایی بود ک داشتم، اون اتفاق فووووق العاده برام رخ داد
اون چیزایی که داشتم هم سواد فوق العاده بود چون وبینار زیاد دیده بودم به خصوص از همون استادی ک باهام مصاحبه کرد خیلییییی وبینار دیده بودم و همین باعث شده بود هرچی ازم میپرسه از گفته های خودش جواب بدم و برای همین خود استاد کیف کرده بود از این حجم از سواد بالینی و پشتکار…
هم پایان نامم خیلی حرفه ای بود و هم مقاله Q1 از پایان نامم داشتم….(این ها هم همش بخاطر معجزاتی ک الان تعریف نکردم انقدر عالی شد و همین قدر بگم ک همه را خدا برام انجام داد و من هیچ زجری برای به دست اوردنش نکشیدم)
مدام رو اینا تمرکز میکردم
دقیقا مثل حصرت موسی ک ب خدا گفت تو زبون من را باز کن، مسیر را برام اسان کن، کاری کن اونا حرف منو بفهمن….
از نداشته هاش نگفت…، رو کمبودها تمرکز نکرد
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی
من با تمام قوا این کار را کردم
و خدا مجدد برام ترکووووند
اینارا نوشتم ک هم رد پا بشه و ایمان خودم قوی تر بشه و هم به شماها ک کامنتمو میخونید بگم
به خدااا میشه ، به خداااااا قانون جواب میده، بگم باور کنین راهی اسون تر و لذت بخش تر عمل ب قوانین نیست ک شما را ب خواستتون برسونه
شما میتونین خیلی اسوووون ب خواستتون برسین فقط ایمان میخواد ، ایمان قوی ک نگرانی را از شما دور کنه و باعث بشه حستون مثبت بشه…
به چطورش فکر نکنین خدا از جایی ک تو مخیلتون نمیگنجه درستش میکنه…
و از همه مهمترررر وقتی به یک ناخواسته برمیخورین با تمووووم وجود باور داشته باشین به الخیر فی ما وقع، من تمام اتفاقات به ظاهر بدی که برام افتاد را سعی کردم از یه زاویه ای ببینم که انگار یه نشونست، حتما خیریتی داشته که مثلا کلینیک پلمب شد یا از کلینیک دوم هم اومدم بیرون و میگفتم حتما خدا میخواد یه چیزی بهم بگه و همین بااااعث شد اتفاقات به ظاهر بد برای من زیبااااترین و بهترین نتیجه ممکن را رقم بزنه….
قبولی تو تخصص اونم تو دانشگاه دولتی از نظر همهههههه ی هم رشته های من یه کار نشد و طاقت فرسا هست اما برای من به زیباترین و ساده ترین شکل رقم خورد، زحمت کشیدممم اما له نشدم، زجر نکشیدم، امیدوارم حس کرده باشین موفقیتی که بدون زجر کشیدن به دست میاد چقدررررررر شیرینه، چقدرررررر میچسبه، چقدررررررر ایمان ادمو به خدا و رب بودنش و قادر مطلق بودنش بیشتررررررر میکنهههه…
خلاصهههههه که بخدا قانووووون 100 درصد جواب میده ذره ای شک نکنین اگه یه موقع هایی جواب نمیگیریم یه اشکالی تو کار خودمون هست
باور کنین حرفای استاد را…، عمل کنین، این ک استاد انقدر تاکید رو ورودی ها میکنن واقعا مهمه…
این ک گوش بدیم و عمل نکنیم تغییری ایجاد نمیکنه…
معجزات وقتی برای من رخ داد ک من متفاوت فکر و عمل کردم…
باور کنین ک میشه زجر نکشید و از مسیر لذت برد و به اسانی ب خواسته ها رسید….
هنو خیلی از مسائل مونده ک باید حل کنم ولی خوشحالم ک تونستم یه نتیجه خیلی ملموس بگیرم و هعی به این تجربه استناد کنم و هعی ب خودم بگم قانون کار میکنه و واقعا باید از این مسیر بری اگ میخوای اسون ب خواسته هات برسی و زجر نکشی…
استاد من واقعا نمیدونم چجوری باید تشکر کنم، گریم گرفته….، شما خود معجزه هستین، من با شما توحید را فهمیدم، خدا را شناختم….
یاد گرفتم میشه هم خدارا داشت و هم از زندگی لذت برد….
میشه خدا را با بند بند وجود حس کرد، لمسش کرد…
واقعا واژه ها نمیتونن میزان خوشحالی من و قدر دانی من ازشما را بیان کنند…
امیدوارم همیشههههه سلامتتتتتت باشین و حال دلتون عالی باشه و ما دانشجوهاتون بتونیم تا ابد ازتون یاد بگیریم
مریم جان ، از شما هم بسیار ممنوووونم، من با صحبت های شما تو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی تونستم کمال گراییمو کنترل کنم و تاحدی حلش کنم و هر روز دارم بیشتر روش کار میکنم…
چون پاشنه اشیل من هست و باید تا اخر عمر روش کار کنم…
خدا برامون حفظتووووون کنهههه
بی نهاااااااایت دوستتون دارمممممممممم
سلاااام
خیلی ممنووون زهرا جان
بازخورد شما هم کلی به من انرژی داد ک باز هم بیام و از نتایجم بنویسم….
انشاالله ک شما هم مووووفق باشین و سرکارتون اونجور ک میخواین پیش بره و بیاین و از نتایج عالیتون بنویسین.
اگ ایمانتون را حفظ کنین و حالتون خوب باشه مطمئن باشین همه چی به نفع شما تموم میشه حتی اگ یک درصد ان اتفاق ظاهر قشنگی نداشته باشه…
فقط و فقط سعی کنین حالتون خوب باشه بقیشو خود خدا درست میکنه
شاد و موفق باشین