نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -نرگس گلی

    تغییرات شگفت‌انگیز ظاهری، درمان دردها و تجربه پریودی بدون درد با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    استاد عباس‌منش، دوره قانون سلامتی واقعاً یک شاهکار است؛ خودتان می‌دانید و دانشجوهای این دوره هم هر روز این را تجربه می‌کنند. من در تمام این مدت، مدام از نتایجی که می‌گیرم متعجب هستم.

    امروز صبح که آماده می‌شدم بروم سرکار، سریع لباسم را عوض می‌کردم که چشمم به آینه افتاد. چند ثانیه مکث کردم…
    دیدم کمرم چقدر باریک شده، موهام چقدر لخت و سبک شده و حتی رنگ موهام روشن‌تر شده. پوست صورتم مثل آینه صاف و شفاف شده بود؛ چشمانم از تعجب از حدقه بیرون زده بود.

    قبل از قانون سلامتی، اگر شب به پشت می‌خوابیدم، صبح کمرم خشک و دردناک می‌شد، اما حالا این مشکل تقریباً کاملاً برطرف شده.
    پشت چشم‌هایم همیشه چرب و آزاردهنده بود، اما الان این اتفاق فقط خیلی‌خیلی کم پیش می‌آید.
    پوست صورتم، مخصوصاً پیشانی‌ام، وحشتناک چرب بود اما حالا میزان چرب‌بودنش بسیار کم شده.
    سرم همیشه پوسته‌پوسته بود. دیشب که دست توی موهایم کشیدم و دیدم خبری از آن پوسته‌ها نیست، با تعجب گفتم: «وا… پوسته‌هام کو؟»

    همیشه سرشانه‌هایم درد شدید داشت و مادرم باید قولنجش را می‌شکست تا آرام شود، اما الان آن‌قدر خبری از این مشکل نیست که یادم رفته قبلاً چه وضعی داشتم.

    پشت غوزک پایم همیشه خشک و سیاه بود، اما حالا کاملاً سفید و سالم شده.
    دهانم هیچ بویی نمی‌دهد.
    حافظه‌ام به‌شدت قوی شده؛ وقتی فایل‌ها را گوش می‌دهم، حرف‌های شما واقعاً به ذهنم می‌چسبد.
    هدفمندتر شده‌ام؛ همین که می‌رسم خانه، لباس عوض می‌کنم و روی دوره‌ها کار می‌کنم، در حالی که قبلاً فقط خواب بودم.
    انرژی‌ام بالا رفته و مغزم عالی کار می‌کند.

    و اما نتیجه‌ای که عاشقش شدم:

    در این ماه، وقتی پریود شدم، حال جسمی‌ام آن‌قدر آرام و بدون درد بود که باورم نمی‌شد. قبل از قانون سلامتی، همیشه باید ایبوپروفن می‌خوردم و حتی با وجود قرص هم نه دردم کم می‌شد و نه می‌توانستم بخوابم. همیشه عصبی و کلافه بودم.

    اما این بار، وسط پریودی، مشغول کار کردن روی فایل‌های آموزشی شما بودم که یهو متوجه شدم:
    «عه! من با اینکه پریودم، بدنم این‌قدر آرام و بدون درد است که می‌توانم روی آموزش‌ها تمرکز کنم!»

    در حالی که قبلاً در دوران پریود نه می‌توانستم فایل گوش بدهم، نه حتی بخوابم.

    این برای من یک معجزه واقعی از قانون سلامتی است.

  • -نسرین تیموریان

    پنج برابر شدن درآمد، آغاز رشد مالی و جهش‌های عمیق شخصی با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    یک سال پیش، قبل از کار کردن با دوره ۱۲ قدم، عضو سایت بودم اما اصلاً پیگیر آموزش‌ها نبودم. فقط گاهی در اینستاگرام فایل‌های استاد عباس‌منش را گوش می‌دادم. از نظر مالی در وضعیت خوبی نبودم، نشانه‌ها را نمی‌دیدم و برای تغییر مقاومت می‌کردم. شرایط هر روز سخت‌تر می‌شد اما من همچنان بی‌توجه بودم.
    حواسم نه به خودم بود و نه به بیزینسم؛ دنبال بهبود نبودم چون اصلاً بلد نبودم سؤال درست از خودم بپرسم.

    مشتری‌هایم هر روز کمتر می‌شدند و من متوجه نبودم. تا اینکه یک شب یک تلنگر بزرگ به زندگی‌ام خورد؛ به نقطه‌ای رسیدم که دیگر باید برای تغییر تصمیم می‌گرفتم. اوضاع بسیار بد شده بود و من مدام گریه می‌کردم… تا اینکه خداوند مرا هدایت کرد به سمت سایت.

    آن تضاد بزرگ می‌توانست مرا نابود کند، اما نه‌تنها نابودم نکرد، بلکه هدایتم کرد به مسیر قدرت، آگاهی و رشد. اولش سخت بود، اما من یک تصمیم واقعی گرفته بودم. قبل از این تصمیم، تا ظهر می‌خوابیدم؛ اما بعد از آن، هر روز ساعت ۶:۳۰ صبح بیدار می‌شدم و روند بهبود را شروع می‌کردم.

    صبح‌ها اولین کاری که می‌کردم چک کردن سایت بود. شب‌ها با خواندن کامنت‌ها خوابم می‌برد. این روند ادامه داشت تا اینکه هدایت شدم به شغلی جدید که در همان ماه اول، درآمدم پنج برابر شد. اعتمادبه‌نفسم چند برابر شد؛ چشمم باز شد و فهمیدم قبلاً در چه شرایط نامناسبی بوده‌ام.

    کم‌کم هدایت شدم به خرید دوره‌ها. نشانه‌ها آمدند و من دوره پرقدرت و پرمحتوای ۱۲ قدم را شروع کردم و نتایج یکی‌یکی شروع به تغییر کردند. پیشنهادی برای کاری دیگر دریافت کردم؛ کاری مرتبط با علاقه‌ام که باعث رشد من شد. با عزیزانی همکار شدم که رو به رشد و فعال هستند.

    همراهی با قدم‌های دوره ۱۲ قدم باعث شد روند تکاملم را طی کنم، آرام‌آرام رشد کنم و خواسته‌ها و باورهایم با کیفیت‌تر شوند. چند وقت پیش به‌راحتی دوره احساس لیاقت را خریدم؛ رویایی که مدت‌ها پیش فقط آرزو بود—اینکه بتوانم به‌محض تولید یک دوره جدید استاد، آن را بخرم—و امروز به لطف هدایت خداوند در حال تجربه آن هستم.

    آن تضاد بزرگ به من فهماند که باید از نظر مالی جدی و اساسی تغییر کنم و الحمدلله در این مدت رشد عالی داشته‌ام. برای خودم و خانواده‌ام هدیه‌های ارزشمند خریده‌ام، سفر رفته‌ایم و در مخارج خانه کمک می‌کنم. با درآمدی که می‌سازم، دارم روی کسب‌وکار خودم سرمایه‌گذاری می‌کنم و روند تکاملی‌ام را در این مسیر ادامه می‌دهم.

    امروز با تمام وجود می‌دانم:
    وقتی با قدم‌های ۱۲ قدم همراه می‌شوی، زندگی قدم‌به‌قدم تو را به نسخه قوی‌تر، آگاه‌تر و ثروتمندتر خودت تبدیل می‌کند.

  • -الناز و هانیه

    درمان افسردگی، رهایی از عادات مخرب و بازگشت به آرامش عمیق با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    من چند سال پیش چهار قدم از دوره ۱۲ قدم را خریده بودم و نتایج فوق‌العاده‌ای گرفتم. امروز دوباره تصمیم گرفتم این دوره را از ابتدا شروع کنم. وقتی چکاپ فرکانسی قبلی‌ام را خواندم همان چکاپی که در شروع دوره ثبت کرده بودم. یادم آمد قبلاً در چه جایگاهی بودم و چه خواسته‌هایی داشتم. این یادآوری یک حس عمیق افتخار و تحسین برایم داشت؛ اینکه چقدر در هر حوزه‌ای رشد کرده‌ام، چه کارهایی انجام داده‌ام و چه عادت‌های محدودکننده‌ای را در خودم تغییر داده‌ام… چیزهایی که اگر امروز به آن فکر کنم، واقعاً باورم نمی‌شود.

    قبل از شروع دوره ۱۲ قدم تازه درمان افسردگی‌ام را آغاز کرده بودم و قرص آرام‌بخش مصرف می‌کردم. نیمه‌شب با حالتی از خواب می‌پریدم که انگار کسی مرا خفه می‌کرد و قلبم از جا کنده می‌شد. هر ماه مجبور بودم به پزشک مراجعه کنم و هر بار با بهانه‌ای سونوگرافی، آزمایش و هزینه‌های مختلف روی دستم می‌گذاشتند. اما امروز، به لطف الله مهربان و پیگیری آموزش‌های این دوره، دو سال و نیم است حتی یک قرص سردرد هم مصرف نکرده‌ام؛ چه برسد به داروهای دیگر.

    فهمیدم که به لطف کار کردن روی آگاهی‌های این دوره، بسیاری از عادت‌های ناپسندم مثل زودرنجی، شکنندگی، عجول بودن، کم‌حوصلگی، زود عصبانی شدن، توقع بالا، عیب‌جویی، سخت‌گیری و…به‌طور کاملاً ناخودآگاه محو و ناپدید شده‌اند. کم‌کم و در مسیر عمل به دوره، تبدیل شدم به فردی صبور، آرام و مهربان. آن‌قدر آرام شده‌ام که واقعاً هیچ‌کس و هیچ چیز نمی‌تواند این آرامش را از من بگیرد.

    یکی از عادت‌های قبلی‌ام خواب زیاد نیمروزی بود. به حدی زیاد می‌خوابیدم که بعد از بیدار شدن دو ساعت گیج و منگ بودم. در چکاپ فرکانسی شروع دوره در دفترم نوشته بودم:
    «اگر بتوانم این عادت را کنار بگذارم، قادر خواهم بود هر کاری را انجام بدهم.»
    الان که به آن نگاه می‌کنم، خنده‌ام می‌گیرد؛ چون در این مسیر کارهای بزرگی انجام داده‌ام که حذف خواب زیاد فقط یک نمونه خیلی کوچک بوده!

    امروز از صمیم قلب خدا را شکر می‌کنم که من هم جزو هدایت‌شدگان هستم و دوباره استارت این دوره را زده‌ام.
    شروع دوباره ۱۲ قدم یعنی شروع دوباره یک زندگی تازه.

  • -خاتون حاجی وند

    تحول در روابط، جهش مالی، بهبود کامل سلامتی و رشد عمیق خودشناسی با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    وقتی چکاپ فرکانسی‌ام را بررسی کردم، دیدم نتایج زیادی از دوره ۱۲ قدم گرفته‌ام، اما همان‌طور که استاد عباس‌منش می‌گویند، وقتی خواسته‌ها بزرگ‌تر می‌شوند، موفقیت‌های قبلی برای‌مان عادی می‌شود و گاهی یادمان می‌رود که روزی همان نتایج، آرزوهای بزرگ‌مان بودند. این یادآوری باعث شد تمایلم برای شروع دوباره دوره ۱۲ قدم صد برابر شود؛ چون این بار می‌خواهم با تعهد بیشتری روی آگاهی‌های دوره کار کنم. بخشی از نتایجم را اینجا می‌نویسم:

    در حوزه روابط، بزرگ‌ترین نتیجه‌ام این بود که توانستم افراد نامناسب را به راحتی از زندگی‌ام حذف کنم؛ کاری که قبلاً برایم بسیار سخت و بزرگ بود، چون آن افراد به من نزدیک بودند. اما با تعهد به آگاهی‌های دوره، آن‌قدر محکم تصمیم گرفتم و پای تصمیمم ماندم که اکنون تحت هیچ شرایطی حاضر نیستم وارد جمع آن افراد شوم.

    در حوزه مالی، درآمدم دو برابر شده است و قصد دارم این بار با تمرکز بیشتری، درآمدم را باز هم افزایش دهم.

    در حوزه سلامتی، نتایج فوق‌العاده گرفتم. قبل از آشنایی با دوره ۱۲ قدم هر ماه دو بار برای تزریق سرم و آمپول تقویتی به درمانگاه می‌رفتم. آن‌قدر در تمرین «ستاره قطبی» نوشتم که: «خدایا من می‌خواهم امروز و هر روز شاد، سالم و پرانرژی باشم» که بعد از مدتی به ایده‌ای هدایت شدم و سلامتی‌ام کامل برگشت. حالا مدت‌هاست که حتی یک‌بار هم برای تزریق سرم به درمانگاه نرفته‌ام.

    در حوزه خودشناسی، احساس می‌کنم به اوج خودم رسیده‌ام. وقتی حس بدی سراغم می‌آید، می‌دانم از چه نقص اخلاقی در من نشأت گرفته و تمام تلاشم را می‌کنم ذهنم را کنترل کنم تا احساس بد، رفتار بدی ایجاد نکند. آگاهانه خودم را از آن فضای احساسی بیرون می‌کشم.

    یکی از جمله‌های کلیدی استاد عباس‌منش که در کنترل ذهن من معجزه کرده این است:
    «درسته که افکار من مثل اسب چموشه، اما افسارش دست منه و کنترلش دست منه.»
    این جمله کمک زیادی کرده تا به خواسته‌هایم برسم. هر وقت فکر منفی یا نگرانی وارد ذهنم می‌شود، آگاهانه به خودم می‌گویم: «این بازی ذهنه… مهم نیست… واقعی نیست.»

    استاد عباس‌منش، با تمام وجود از شما سپاسگزارم که هستید و عاشقانه تلاش می‌کنید من و امثال من انسان‌های بهتری شویم و از زندگی‌مان لذت ببریم.

  • -M h s

    خروج از ورشکستگی، رهایی از افکار منفی و جهش ۱۵ برابری درآمد با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    من باور دارم اگر هر کدام از ما امروز در این خانواده موفق کنار استاد عباس‌منش هستیم، از طرف خدا به این مسیر هدایت شده‌ایم. برای من این هدایت دقیقاً این‌طور اتفاق افتاد:

    ۱۴ سال پیش، در بازار بزرگ تهران کسب‌وکار خوبی داشتم، اما همراهی با دوستان منفی‌نگر و تمرکز شدید بر نکات منفی باعث شد اوضاع مالی‌ام کاملاً فرو بریزد. تا جایی پیش رفتم که بدهکار شدم و هر روز وضعیت بدتر می‌شد. حس می‌کردم در یک باتلاق گرفتارم و هرچه تلاش می‌کنم بیشتر فرو می‌روم؛ افکارم هم به‌شدت منفی شده بود.

    همکارانم همگی مثل هم فکر می‌کردند؛ همه ما مغازه‌دارها گرفتار بدبینی، ترس از مالیات، ترس از ضرر، ترس از کلاهبرداری بودیم. این ترس‌ها باعث شد مغازه‌هایمان را ببندیم. بسیاری از ما بیکار شدیم و عده کمی هم توانستند سراغ کار دیگری بروند.

    سال‌ها در آن مسیر سختی کشیدم و له شدم تا اینکه به این نتیجه رسیدم که تمام اتفاقات تلخ را خودم با افکار و باورهای منفی‌ام جذب کرده‌ام. دنبال راه نجات بودم که یکی از دوستانم آموزش‌های استاد عباس‌منش را به من معرفی کرد. از همان فایل‌های هدیه شروع کردم و کم‌کم ذهنم روشن شد.

    یک سال پیش، دوستی که با او همکاری می‌کردم، یک روز ناگهان گفت: «از فردا سر کار نیا.»
    در ظاهر خبر بدی بود، اما من خوشحال شدم! چون دقیقاً فایل دانلودی استاد را شنیده بودم که می‌گفت:
    «وقتی روی خودت کار می‌کنی، هر اتفاق به ظاهر بد، تبدیل می‌شود به یک اتفاق خیر که تو را به خواسته‌هایت نزدیک‌تر می‌کند.»

    و همین شد… چون داشتم روی خودم کار می‌کردم، این اتفاق برایم دروازه هدایت بود. مسیر را ادامه دادم، وارد دوره ۱۲ قدم شدم و اوضاع روز به روز بهتر شد.

    امروز که یک سال از آن روز می‌گذرد، درآمدم بیش از ۱۵ برابر شده؛
    آن هم در حالی که کارم بسیار راحت‌تر شده است، در محل اختصاصی خودم کار می‌کنم و هر روز پیشرفت بیشتری دارم.

    خدا را سپاسگزارم که مرا با استاد عباس‌منش آشنا کرد و به مسیر خوشبختی و سعادت هدایت شدم.
    دوستان، باید تمام حرف‌های استاد را با طلا نوشت.
    من به همه آموزه‌های ایشان در دوره ۱۲ قدم ایمان کامل دارم.

  • -رضا

    تحول شخصیتی، جهش مالی ۱۰ برابری و شروع یک زندگی سرشار از عشق با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم و دوره روانشناسی ثروت ۱

    هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بتوانم در مدت فقط یک سال، چنین رشد و تغییرات بزرگی را تجربه کنم. وقتی چکاپ فرکانسی قدم اول را با قدم دوازدهم مقایسه کردم، تازه فهمیدم که در شروع ۱۲ قدم، من هیچ درکی از خودم و زندگی نداشتم. چکاپی که در جلسه اول نوشتم، اصلاً وضعیت شروع من نبود؛ بیشتر شبیه آرزوهای من بود. چون به‌جز مسائل کاملاً قابل اندازه‌گیری مثل پول و سلامتی، در بقیه حوزه‌ها واقعاً زیر صفر بودم و فقط طبق ذهنیاتم عدد و جمله نوشته بودم.

    بعد از یک سال کار کردن با این آگاهی‌ها حالا می‌فهمم عزت نفس یعنی چه؛
    الان درک می‌کنم معنویت و ارتباط با خدا یعنی چه؛
    می‌فهمم احساس لیاقت و احساس گناه چیه؛
    می‌فهمم که یک مشرک واقعی بودم؛
    می‌فهمم که بدون ذره‌ای عمل، فقط یک انسان متوهم بودم؛
    می‌فهمم چه روابط داغان و دردناکی داشتم و چطور دیگران به‌جای دوست داشتن، فقط تحملم می‌کردند چون از رفتارم می‌ترسیدند.
    الان می‌فهمم چقدر آن زمان در و دیوار بودم…
    و حالا تازه عشق را می‌فهمم، خدا را می‌شناسم و دوستش دارم؛ تازه می‌فهمم خالق زندگی خودت بودن یعنی چه.

    استاد عباس‌منش، یک سال قبل وقتی می‌خواستم این دوره را شروع کنم، حتی برای خرید مایحتاج ساده زندگی مشکل داشتم. درآمد سه میلیون تومان آرزوی من بود تا فقط بتوانم زنده بمانم. اما با کار کردن روی آموزش‌های این یک سال، درآمد من ۱۰ برابر بیشتر از درآمدی شد که در شروع دوره آرزویش را داشتم.

    در طول این یک سال ۴۰۰ میلیون تومان پول ساختم. توانستم خلاهای زندگی خودم و خانواده‌ام را پر کنم. سفرهای عالی رفتیم، خریدهای بی‌نظیری داشتیم و خیلی چیزهایی که فقط آرزو بود را تجربه کردیم.

    الان با درآمد عالی، در کنار همسر و دخترم یک زندگی شاد، آرام و پر از عشق دارم. از فردا می‌خواهم دوباره برای قدم اول چکاپ جدید بنویسم و با ذهنیت و باورهای تازه، دوباره دوره را شروع کنم. ضمن اینکه دوره روانشناسی ثروت ۱ را هم خریدم و قصد دارم آن را در کنار دوره ۱۲ قدم کار کنم.

    این نتایج به من ثابت کرد که همه‌چیز به خودم بستگی دارد و من خالق زندگی‌ام هستم. اگر حرکت کنم، هدایت خدا من را دقیقاً به جایی می‌رساند که می‌خواهم.

    استاد عباس‌منش، با آموزش‌هایتان کاری کردید که تمام اطرافیانم از تغییر رفتار و شخصیت من متعجب‌اند. خیلی‌ها از همسرم می‌پرسند: «رضا چطور این‌قدر عوض شده؟» خصوصاً مادرم.
    با جرات می‌گویم ویژگی‌هایی مثل عصبانیت و عجول بودن را کاملاً کنار گذاشته‌ام و شخصیت جدیدم کاملاً قابل لمس است. رفتار مردم با من تغییر کرده و مهربانی بیشتری از آن‌ها می‌بینم.

    خدا را هزاران بار شکر می‌کنم که در سخت‌ترین شرایط من را به سایت و آموزش‌های شما هدایت کرد تا معنی زندگی را بفهمم و زندگی را زندگی کنم.

  • -زهره

    درمان کیست تخمدان، منظم شدن پریود، رفع دردهای مزمن و بازگشت به سلامت کامل با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    مهم‌ترین دلیلی که دوره قانون سلامتی را خریدم، مشکل کیست تخمدان و پریودهای نامنظم بود. وقتی در فایل معرفی دوره شنیدم که استاد عباس‌منش گفتند این بیماری با قانون سلامتی درمان می‌شود، از خوشحالی اشک ریختم. چون سال‌ها بود دنبال درمان این مشکلات بودم و نتیجه‌ای نمی‌گرفتم. به استاد اعتماد داشتم، دوره را خریدم و با تعهد کامل، زندگی به شیوه قانون سلامتی را شروع کردم.

    سال‌ها از آزمایش، سونوگرافی، دکترهای مختلف، کلینیک‌های متعدد و رفت‌وآمد بین شهرها خسته شده بودم. بیش از ۱۵ سال تحت درمان کیست تخمدان و مشکل نازایی بودم. به بهترین دکترهای ایران و معتبرترین مراکز نازایی مراجعه کردم اما هیچ نتیجه‌ای نگرفتم. هر بار دوباره باید آزمایش‌ها، عکس‌برداری و سونوگرافی را از اول انجام می‌دادم، کلی هزینه می‌دادم و تعداد زیادی آمپول و قرص مصرف می‌کردم.

    یادم هست روزی چهار آمپول می‌زدم؛ به‌حدی که نشستن برایم سخت شده بود و از آمپول می‌ترسیدم. همسرم در آخرین مراجعه به دکتر گفت: «لااقل دیگر برای بچه‌دار شدن دکتر نرو.» چون هم از لحاظ روحی خسته شده بودیم و هم از لحاظ مالی تحت فشار بودیم. بارها میلیون‌ها تومان هزینه کرده بودیم اما نه تنها درمان نشده بودم، بلکه هر بار از نظر روحی بیشتر آسیب می‌دیدم.

    آخرین بار در مطب، با گریه به دکتر گفتم: «من دیگر بچه نمی‌خواهم… فقط می‌خواهم کیست تخمدانم درمان شود و پریودم منظم شود.»

    قبل از شروع زندگی به شیوه قانون سلامتی، پریودهام با دردهای وحشتناک همراه بود. کمرم مثل شکستن می‌سوخت، پا درد، دل‌درد، ضعف، سرگیجه و تهوع داشتم و گاهی مجبور بودم زیر سرم بروم. اما وقتی قانون سلامتی را شروع کردم، هنوز ۲۰ روز نگذشته بود که یک پریود کاملاً راحت و بدون درد را تجربه کردم.

    قبلاً همیشه کمر درد داشتم و پیاده‌روی برایم سخت بود، اما الان هر روز پیاده‌روی می‌کنم و کمر درد و پا دردم کاملاً از بین رفته. صاف‌تر راه می‌روم و دیگر قوز نمی‌کنم.
    قبلاً گردن درد داشتم و حتی موقع نوشتن کامنت دست و گردنم می‌گرفت، اما الان هیچ دردی ندارم.
    احساس سبکی دارم و انرژی‌ام چند برابر شده.
    ریزش موهایم کم شده و موهایم نرم‌تر و سالم‌تر شده‌اند.

    هرچه جلسات دوره را بیشتر پیش می‌روم، اشتیاقم بیشتر می‌شود، سپاسگزاری‌ام بیشتر می‌شود و سلامتیم بالاتر می‌رود.

    قبل از شروع دوره، شب‌ها به‌خاطر حساسیت زیاد به صدا — مخصوصاً خر و پف همسرم — بی‌خوابی شدید داشتم و گاهی تا صبح بیدار می‌ماندم. اما الان به محض اینکه سرم را روی بالش می‌گذارم، درجا خوابم می‌برد و صبح با انرژی بیدار می‌شوم، بدون اینکه یادم بیاید کی خوابم برده.

    قبل از دوره، به‌دلیل کاشت ناخن، دو ناخنم یک سال کامل مثل خمیر نرم شده بود؛ هر بار که دست می‌کشیدم، لایه‌ای از ناخنم جدا می‌شد و اصلاً رشد نداشت و ظاهر خیلی بدی پیدا کرده بود. اما حالا کاملاً سفت شده‌اند و طبیعی رشد می‌کنند و از این بابت واقعاً خوشحالم.

    استاد عباس‌منش، از شما بی‌نهایت سپاسگزارم بابت تولید این دوره. خدا را شکر می‌کنم برای تمام نتایج فوق‌العاده‌ای که در همین مدت کوتاه در سلامتیم ایجاد شده. ان‌شاءالله نتایج بیشتر هم خواهم گرفت و بازهم خواهم نوشت.

  • -مجید حرفت

    افزایش ۱۵ برابری درآمد، شغل دلخواه، تناسب اندام و درمان کامل علائم دیابت با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره روانشناسی ثروت ۱ و دوره قانون سلامتی

    من یک دبیر بازنشسته هستم. بعد از آنلاین شدن مدارس، برای امرار معاش در اسنپ کار می‌کردم. اما در مسیر کار کردن روی خودم با کمک آموزش‌های استاد عباس‌منش، تصمیم گرفتم به‌جای ادامه دادن آن کار، از مهارت اصلی خودم — آموزش ریاضی — پول بسازم. با یک آموزشگاه در شهرمان که کلاس‌های کامپیوتر و انگلیسی برگزار می‌کرد صحبت کردم و قرار شد کلاس‌های ریاضی‌ام را به بچه‌ها معرفی کنم تا در صورت علاقه، پیش من درس بخوانند.

    اوایل دانش‌آموزها من را نمی‌شناختند، اما با تلاش زیاد، تشویق بچه‌ها به حضور در کلاس و کار کردن روی باورهایم، شرایط کم‌کم تغییر کرد. راهنمایی‌های استاد عباس‌منش باعث شد که درآمدم در یک سال ۱۵ برابر افزایش پیدا کند. امروز تعداد علاقه‌مندان به کلاس‌هایم آن‌قدر زیاد شده که تقریباً برای یکی دو ماه آینده کاملاً پر هستم و دانش‌آموزان در نوبت هستند تا در کلاس‌های من شرکت کنند.

    نکته جالب اینجاست که تازه تا جلسه ۵ دوره روانشناسی ثروت ۱ را کار کرده‌ام و مطمئنم با عمل‌کردن به آگاهی‌های این دوره، نتایج مالی‌ام چند برابر بهتر خواهد شد.

    یک سال پیش، دوره قانون سلامتی را هم خریدم. قبل از شروع دوره، وزنم حدود ۹۵ کیلو بود و همسرم همیشه بابت این موضوع ناراحت بود. یادم هست وقتی زندگی به شیوه این دوره را شروع کردم، به همسرم گفتم تا تولد دخترمان — که کمتر از شش ماه مانده بود — به وزن عالی می‌رسم. و او با حیرت و ناباوری کامل دید که من دقیقاً به وعده‌ام عمل کردم؛ آن هم فقط با عمل‌کردن به آموزش‌ها و آگاهی‌های استاد.

    این تازه فقط درباره تناسب اندام است. در مورد سلامتی هم نتایج بی‌نظیری گرفتم. قبل از دوره، من به‌شدت حساسیت داشتم و روزی نبود که بدون قرص یا شربت حساسیت بگذرد. اما از وقتی زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را شروع کردم تا الان، حتی یک قاشق شربت یا یک قرص حساسیت مصرف نکرده‌ام و کاملاً راحت هستم.

    همچنین باید بگویم که در خانواده ما دیابت ارثی است؛ پدرم، عمویم، پسرعموهایم و عمه‌ام همگی دیابت دارند. من هم قبل از دوره قانون سلامتی قرص‌های کنترل قند خون مصرف می‌کردم. اما امروز آزمایش‌ها نشان می‌دهد تنها فرد خانواده که دیابت ندارد، من هستم.

  • -وجیهه کوهجانی

    کاهش ۹ کیلویی، درمان دردهای مزمن، بهبود بینایی و تجربه ده‌ها معجزه جسمی با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    استاد عباس‌منش، من حدود دو هفته است که زندگی به سبک دوره قانون سلامتی را شروع کرده‌ام. به‌نظر من این دوره معجزه قرن است و خدا را هزاران بار سپاسگزارم که مرا با آگاهی‌های این دوره هم‌مدار کرد.

    نتایجی که در همین دو هفته گرفته‌ام، آن‌قدر زیاد و باورنکردنی بوده که نمی‌دانم از کجا شروع کنم.

    من از وزن ۹۸ کیلو به ۸۹ کیلو رسیدم؛ یعنی فقط در دو هفته، ۹ کیلو کاهش وزن بدون هیچ اذیتی.

    اگر بخوام درباره سلامتم در این دو هفته بنویسم، واقعاً نمی‌دانم چند صفحه خواهد شد.

    من دچار گردن‌درد شدید بودم و پزشکان تشخیص آرتروز داده بودند و گفته بودند تنها راه، عمل جراحی است. اما الان به‌طور ناباورانه گردنم کاملاً خوب شده. هیچ دردی وجود ندارد و به‌راحتی سرم را به چپ و راست تکان می‌دهم؛ در حالی که سال‌ها نمی‌توانستم این کار را انجام دهم چون درد غیرقابل تحمل بود. قبل از دوره، هر صبح با درد وحشتناک گردن بیدار می‌شدم و مستقیم سراغ مسکن‌ها می‌رفتم. اما حالا حتی یک نشانه از درد ندارم.

    خارش کف سر، خشکی و شکنندگی موهایم کاملاً از بین رفته.
    پوست دست‌هایم که با کوچک‌ترین تماس با شوینده مثل کویر ترک می‌خورد، الان بدون حتی یک قطره کرم، لطیف و سالم شده.
    معده‌درد قدیمی‌ام که از بچگی همراهم بود، کاملاً برطرف شده.

    جوش‌ها، دمل‌ها و برجستگی‌های دردناک زیرپوستی در کشاله ران و زیر بغل که سال‌ها آزارم می‌داد، کاملاً ناپدید شده‌اند.
    موهای زیرپوستی پاهایم از بین رفته‌اند و خشکی شدید پوست ساق پا کاملاً درمان شده و پوستم نرم و لطیف است.

    و حالا دو معجزه اصلی:

    اول:
    شست پایم کج و دردناک بود و روی آن استخوان مشخصی وجود داشت که همه می‌گفتند باید عمل شود. هنگام پیاده‌روی دردش چند برابر می‌شد و لنگ‌لنگان راه می‌رفتم. اما الان با پیاده‌روی طولانی هیچ اثری از درد باقی نمانده. واقعاً معجزه است.

    دوم:
    چشم‌هایم. من نزدیک‌بین بودم و برای مطالعه عینک شماره ۳ داشتم. حتی با عینک هم برای خواندن کامنت‌ها باید زوم می‌کردم و نوشتن برایم سخت بود. چشم‌هایم می‌سوخت و فشار زیادی حس می‌کردم.

    چند ساعت پیش عینکم همراهم نبود و مشغول خواندن کامنت‌ها بودم؛ آن‌هم کاملاً راحت، سریع و بدون هیچ مشکل. همسرم با تعجب نگاهم کرد و گفت: «چطور داری بدون عینک می‌خونی؟!»

    من و همسرم از شدت تعجب فقط سکوت کرده بودیم.

    فهمیدم که چشم‌هایم همه چیزهای ریز را بدون عینک می‌بینند. در حالی که شغلم تاتوکار است و کارم پر از ظریف‌کاری‌های ریز است. همه می‌گفتند فشار کاری باعث ضعیف شدن چشم‌هایم شده، اما امروز می‌دانم که همه‌چیز از سبک تغذیه غلطی بود که داشتم… و اگر ادامه می‌دادم، نمی‌دانم چه بلایی سر نعمت بینایی‌ام می‌آمد.

    وقتی فهمیدم بینایی‌ام در حال بازگشت است، از شدت شکرگذاری بی‌صدا اشک ریختم.
    استاد، آموزش‌های شما در دوره قانون سلامتی، واقعاً از هزاران پزشک، پزشک‌تر هستند. مشکل‌هایی را حل کرده‌اند که هیچ‌وقت تصور نمی‌کردم قابل درمان باشند.

    من نمی‌دانم چگونه می‌توانم قدردان نعمت بازگشت بینایی باشم؛ نعمتی که اگر نبود، چه ثروتی داشتم؟
    فقط می‌دانم خدا را برای این آگاهی و این معجزات، بی‌نهایت سپاسگزارم.

  • -خسرو خاکی

    رهایی کامل از اعتیاد ۲۱ ساله، بهبود عمیق روابط خانوادگی و جهش شغلی با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    من ۵۰ ساله هستم و سال‌های زیادی از عمرم را در گمراهی و زجر کشیدن گذراندم. علاوه بر تمام مشکلاتی که داشتم، بخش بزرگی از گرفتاری من اعتیاد به مواد مخدر بود؛ اعتیادی بسیار شدید که ۲۱ سال به آن گرفتار بودم.
    یک روز که حالم خوب نبود و درگیر افکار منفی بودم، در اینستاگرام می‌چرخیدم که ناگهان فایلی از استاد عباس‌منش به‌طور کاملاً ناگهانی جلوی چشمم ظاهر شد. اولش می‌خواستم رد شوم، اما باور نمی‌کنید چقدر صدای استاد به دلم نشست… شوکه شده بودم. فایل را کامل گوش کردم و آن آگاهی‌ها مثل باران روی دلم ریخت. ذهنم آرام شد و افکار منفی‌ام محو شد. همان لحظه شروع کردم به جست‌وجوی فایل‌های بیشتر استاد.

    الان که این متن را می‌نویسم، به پهنای بالشم اشک شوق ریخته‌ام.
    «خسرویی» که سالی یک قطره اشک هم از چشمانش نمی‌آمد، امروز مثل باران بهاری گریه می‌کند. همسرم آمد پیشم و گفت: «چرا گریه می‌کنی؟!»
    و رفتار امروز همسرم با رفتار شش ماه پیشش مثل زمین تا کهکشان فرق کرده… که در ادامه می‌گویم چرا.

    بعد از پیدا کردن سایت استاد، عضو سایت شدم و با همان گوشی پاره‌ آجری‌ام شروع کردم به گوش دادن به فایل‌های دانلودی. طولی نکشید که خداوند لطف بزرگی کرد و شرکت ما—که حتی حقوق را به‌زور می‌داد—به‌شکل بی‌سابقه‌ای ۱۱ میلیون تومان پاداش به حسابمان واریز کرد.

    با اینکه شدیداً به پول نیاز داشتم، یا حتی ممکن بود به ذهنم برسد که اول موادم را بخرم، بلافاصله یک گوشی جدید خریدم تا راحت‌تر بتوانم فایل‌ها را گوش بدهم.
    از این لطف خدا چنان لذت بردم که باورکردنی نبود. وقتی با خدا رفیق می‌شوی، چه درهایی را که باز نمی‌کند…

    شش ماه با فایل‌های رایگان جلو رفتم و سپس—به هدایت خدا—وارد دوره ۱۲ قدم شدم و تمرینات این قدم‌های طلایی و الهی را شروع کردم.

    کم‌کم آن زندگی که سراسر جهنم بود—به‌خاطر اعتیاد و نابودی رابطه‌ام با همسر و فرزندم—به شکلی باورنکردنی تبدیل به بهشت شد.
    آموزش‌های این دوره زندگی من را زیبا کرد و مرا از فقر، درد، تنهایی و اعتیاد نجات داد.

    به لطف خدا و تمرین‌های دوره، بعد از ۲۱ سال دربه‌دری و ذلت
    اعتیاد وحشتناک و ریشه‌دارم را بدون حتی یک قرص کنار گذاشتم.
    یک ماه تمام درد کشیدم، شب‌ها از شدت درد تکه‌تکه می‌شدم، اما فقط از خدا کمک می‌خواستم. یک بار همسرم مخفیانه دکتر آورده بود، اما محترمانه دکتر را رد کردم چون من درمانگر اصلی‌ام را پیدا کرده بودم
    من با دوره ۱۲ قدم عشقی را پیدا کردم که ۵۰ سال از آن غافل بودم.

    برای ثروتمند شدن وارد سایت شدم؛ اما خداوند ثروتی بسیار بزرگ‌تر نشانم داد:
    قدرت خلق دوباره زندگی‌ام.

    الان قدم پنجم را تمام کرده‌ام. از آن زندگی درب‌وداغان، به آرامشی رسیده‌ام که با دنیا عوضش نمی‌کنم.

    روابط من با همسر و فرزندم به‌قدری خوب شده که بهشت را در همین خانه‌ام حس می‌کنم.
    شش ماه است که از اعتیاد ۲۱ ساله رها شده‌ام و حتی یک قرص هم مصرف نکرده‌ام.

    به لطف خدای مهربان، سمتم در شرکت ارتقا یافته، حقوقم دو برابر شده، در حالی که کارم راحت‌تر است و زمان آزاد بیشتری دارم تا ساعت‌ها روی خودم کار کنم و تمرینات دوره را انجام دهم.

    احترامی که امروز از همکارانم دریافت می‌کنم فوق‌العاده است.
    هر ساعت از زندگی امروز برای من حکم معجزه دارد.

1 14 15 16 17 18 24

319 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «محمد واحدي» در این صفحه: 1
  1. -
    محمد واحدي گفته:
    مدت عضویت: 2283 روز

    سلام به استاد عزیزم و به دوستان

    میخوام براتون از نتیجه‌ی عمل کردنم

    به آگاهی تمامی دوره ها بگم ولی قبلش یه کم از شرایطی که قبل از آشنایی با شما داشتم براتون تعریف می‌کنم.شاید یکم طولانیباشه اما مطمئنم هستم بسیار نتایج کاربردی دارم.

    من 46 سالمه و در جنوب تهران به دنیا اومدم.از اونجایی لطف خدا شامل حالم بوده زیاد تو گذشته نمی‌مونم حالا چه تلخ چه شیرین .خیلی چیزا از گذشته یادم نمیاد.

    اما در کل یه خانواده 6 نفری بودیم دو تا برادر و دو تا خواهر .پدرم کارگر ایران‌خودرو بود، مادرم هم خونه‌دار بود.

    متأسفانه وقتی 15 سالم بود، برادرام فوت کرد.ما موندیم با یه مادری که همیشه ناراحت و غمگین بودو گریان چون برادرش هم شهید شده بود و یه پدری که خیلی مذهبی بود، بسیار انقلابی‌ و جزو این گروهای انجمن اسلامی و غیره ،جنگ رو خیلی یادم نمیاد، ولی دوران سخت اقتصادی رو گذروندیم.یادمه از وقتی برادرم فوت کرد، بیشتر توی مرکز توجه والدین و فامیل بودم.

    حالا تصور کن توی همچین خانواده‌ای ما با خواهرانم با چه سختی و محدودیت های بزرگ شدیم اونم توی جنوب شهری که خیلی مذهبی بود ،همه‌ی این اتفاقا باعث شد من از همون اول خیلی روی کسی حساب نکنم چون خصوصیات اخلاقی پدرم باعث شده بود که خیلی با اقوام و دوستان و غیره تماس نداشته باشیم باورهای مالی هم که داغون ،البته خودمم یه‌جورایی همیشه دنبال توجه و دیده شدن بودم.همیشه می‌خواستم همه ازم تعریف کنن، تحویلم بگیرن.همیشه سعی می‌کردم بهترین و مهم‌ترین باشم.این باعث شد یه جوری با خانواده واطرافیانم فاصله بگیرم .خلاصه و با راهنمایی یکی از دوستان پدرم از هنرستان فارغ التحصیل شدم .باورم نمی‌شد همون دفعه اول بدون کلاس کنکور اینها قبول شدم و وارد دانشگاه شدم .دو تا از خواهرای بزرگ‌ترم هم قبل از من دانشگاه رفته بودن.و هر دو دکترا دارن یکی‌شون مهاجرت کرده به یه کشور دیگه،اون یکی هم مدیر یه شرکت خیلی بزرگه.جفتشونم ازدواج کردن و بچه‌دارن، وسط های سالهای دانشگاه حس کردم بابام خیلی تحت فشاره.خب هم‌زمان سه تا بچه دانشگاهی داشت، منم دانشگاه آزاد بودم.برای همین تصمیم گرفتم کار کنم. البته قبلش هم کارجورواجورزیادمی‌کردم.

    سال 76 یه پیکان 75 خریدم. با کمک بابام، یه وام کوچیک و یکم قرض باهاش مسافرکشی می‌کردم و خرج دانشگاهمو درمی‌آوردم.خلاصه دانشگاه تموم شد. به اجبار پدرم رفتم خدمت سربازی آموزشی کرمانشاه و بعدش اومدم تهران.

    چند ماه بعد ازشروع سربازی توسط یه آشنا در یه شرکت به صورت پاره وقت شروع به کار کردم، خیلی سخت بود. دقیقا تو زمان نوجوانی و جوانی همه دوستان دانشگاهی تفریح و گشت و گذار اما من سرکارصبح ها پادگان و حدود ساعت ١٢ با هر ترفندی بود از پادگان میزدم بیرون یه موتور خریده بودم وپیکانمو فروخته بودم.با اون موتور می‌رفتم اتوبان کرج یادمه زمستون پشت کامیونا می‌رفتم که یه ذره گرم بشم،خلاصه سربازی تموم شد.بازم به خاطر محدودیت های خانواده مجبور شدم ازدواج کنم.یه ازدواج کاملاً سنتی، با دختری از همون جنوب تهران،

    که حاصل ازدواجم دوتا دختر هست.

    یه چیز باحال بگم خرج عروسیمو با قرض و قوله و وام جورکردیم عروسی گرفتیم کادوهارو پدرم گرفت گفت من کلی کادو بردم برای عروسی ها اینا مال منه و دوباره ما خالی شدیم ولی غرورم اجازه نداد بگم به پدرم و ازش پول بخوام از همون موقع.البته اینم بگم، بابام شرایط مالی خوبی نداشت و من الانم ازش اصلا ناراحت نیستم،حق می‌دم بهش، چون واقعاً توی فشار بوده. تعصبات مذهبی تو وجودم قوی‌بود می‌رفتم هیئت، دعا می‌کردم، شب و روز نماز می‌خوندم.دعای ندبه .زیارت عاشورا وغیره خلاصه چون همسرم کار عکاسی انجام میداد و دیر می‌اومد خونه،خیلی برام سخت بود.منم کم‌کم وارد همون کار شدم.ذره‌ذره توی اون کار جدید جلو رفتم، دیدم درآمدش بهتره از اون کار قبلیم، استعفا دادم رفتم تو شروع کار جدیداز اونجایی که وضع مالی خانواده‌مون خوب نبود،و واقعاً سخت بود پول گرفتن از بابام،همیشه دلم می‌خواست خیلی پولدار و مرفه باشم بهترین بخش ازدواجم این بود که من و همسرم خیلی مسیر مشابهی داشتیم،اونم مثل من فکر می‌کرد،برای همین سریع پیشرفت کردیم.تو سه چهار سال چند شعبه بزرگ تو تهران راه انداختیم،و پول مثل سیل اومدسمت‌مون.ماشینهای لاکچری مسافرت های خارجی …،اما با کلی زحمت، خلاصه شرایط تغییر کرد.تا اینکه حس کردیم باید کارمونو عوض کنیم.باید ازین هم بهتر باشیم

    گفتم بهترین بخش کار ما تالار هست آقا آرزو ها به واقعیت میپیونده خودمم نفهمیدم چی شد که یکی از بهترین تالار های تهران راه انداختیم بازم کلی پول درآوردیم. یادم میاد اولین تابستون بود که افتتاح کردیم،هیچ شبی خالی نداشتیم.همه این کارها رو بدون هیچ تجربه‌ای شروع کردم.بازم همون دیدگاهی که همیشه می‌خواستم همه‌چی برام بهتر باشه، باعث شد وارد این کار بشم..

    اما فشارکارم بسیار زیاد شد تا جایی که توی زندگی زناشوی مون کلی تاثیر گذاشت خیلی درگیری و داستان داشتیم ساعت کار زیاد و با استرس ،کم‌کم دیدیم پول دیگه خوشحال‌مون نمی‌کنه.وآروم‌آروم پول کمتر شد.گفتیم باید بازسازی کنیم.دوباره همه پول‌هامونو خرج کردیم.سالن رو از نو بازسازی کردیم.ولی دیگه جواب نداد.

    گفتیم کشور ورشکسته‌ست. دیگه نمی‌شه ادامه داد.اقتصاد خوابیده.کی دیگه عروسی می‌گیره؟‌اما کسی نبود بگه بابا تو افکارت تغییر کرده تو عوض شدی.هیچ چیزی اون بیرون تغییر نکرده.گفتیم باید از ایران بریم.ایران دیگه جواب نمی‌ده.سالن رو اجاره دادیم و مهاجرت کردیم به کشور دوست و همسایه خیلی شرایط سخت شده بود هر روز دلار بالا پایین می‌رفت.هر روز یه قیمت جدید.یه‌ذره اوضاع داشت بهترمی شدکه بعدش پاندمی شد . هیچی به هیچی دوباره همه جا تعطیل شد ومجبور شدیم برگردیم ایران.عروسی‌ها کنسل شد.هیچ درآمدی نداشتیم.نه اجاره نه کارو با کلی ضرر و زیان، برگشتیم سر نقطه اول.و اینجا بود که یه اتفاق جالب افتاد.اگه بخوام زندگی‌مو به دو بخش تقسیم کنم،می‌گم زندگیِ من قبل از آشنایی با شما بعداز آشنایی اونم دقیقاً از سن 40 سالگی. من همیشه می‌گفتم من توی چهل‌سالگی‌ دیگه کار نمی‌کنم و فقط استراحت باور کنین دقیقا همینطور شد ولی به اجبار شرایط پاندمی .از نظر مالی، اجتماعی و خانوادگی خیلی تحت فشار بودم.

    همه میخواستم ببینن چرا ما برگشتیم کلی هم باید توضیح می‌دادیم دوران سختی بود.

    شب‌ها که تنها بودم، انقدر گریه می‌کردم که

    دیگه حالم خراب میشد .با دوتا بچه با اون شرایط خوب قبلی الان داغون خلاصه اونجا ها بود که تصمیم گرفتم مشکل کار رو پیدا کنم و زندگیمو تغییر بدم استاد این مهاجرت شروع به تغییر اساسی بود یه کلاس درس گرون اما پر منفعت ،قبلاً هم چندتا شکست سنگین مالی خورده بود ولی می‌گفتم برای همه پیش میاد جون تر بودم و حلشون کرده بودم اما این بار فرق میکرد دیگه نمی‌خواستم الگوهای تکرار شونده داشته باشم نه تو خونه حال خوبی داشتم، نه تو کار.یادمه صدای شمارو بروز تو گوشی همسرم که اونم سعی داشت شرایط رو بهتر کنه شنیدم ولی هیچی درک نکردم اما اینم بگم همبازی هم خیلی مهمه همیشه خانمم آرامش داشت اونم کار میکرد و کمک خرج بود و کلی بهم آرامش میداد،اول با یه استاد دیگه آشنا شدیم که صحبتهای مذهبی داشت یه کم نزدیک‌تر شدم به این مسیر ولی از یه جایی به بعد دیگه دوستش نداشتم بعد با یه استاد دیگه آشنا شدم که خیلی روی درون کار می‌کرد،یه انقلاب واقعی تو وجودم اتفاق افتادآروم شدم حالم بهتر شد.کم‌کم اطرافیان و دوستامم شروع کردن به تغییر.تا اینکه توی این گروه‌های تلگرامی با شما آشنا شدم.اولش یکم سخت بود،ولی بگم، دیگه می فهمیدم چی می‌گین،هدایت شدم به سایت شما.اولین دوره‌ای که خریدم، دوره 12 قدم بود. چون شما دوره های قرآنی هم داشتید بیشتر به من میچسبید.ولی استاد همون‌طور که خودت گفتین از لحظه‌ای که برای تغییر اقدام میکنی جهان هستی نشونه هاشو می‌فرسته اینم بگم سالهای مریضی و کرونا،

    شد سالای پول‌ساز من.پولی که راحت می‌اومدباورم نمی‌شد تا حالا به این راحتی پول درنیاورده بودم از درآمد صفر و شرایط زیر صفر توی سال 1400، بالای یه میلیارد درآوردم،اونم توی چند ماه به راحتی دستهای خدا اومدن تو زندگیم.ایده‌های خوب گرفتم، مثلاً خرید و فروش زمین

    اصلاً قبلاً اینکارها رو نکرده بودم بودم اما اصلا مگه داریم به این راحتی خلاصه اون دوران تموم شد و کاسبی تالار راه افتاد

    آقا ایندفعه همون کار قبلی که سود کمی داشت و حتی ضرر ،همون کار سود ٧٠درصدی میدادو سیل مشتری اومد سمتم.اصلا تبلیغ نداشتیم فقط یه کوچولو اصلا بگم میخندین قبلاً با تخفیف و اینا میخواستم با مشتری قرارداد ببندم بعدش من مشتریارو با توجه به پولاشون انتخاب میکردم.و هر روزروی خودمون کار میکردیم خودمون رو بسته بودیم به دوره ها ،شب وروز،باهمسرم هم که به نظرم خیلی توی این ضمیمه آگاه تر بودساعت‌ها می‌نشستیم با هم راجع به قوانین حرف می‌زدیم.

    تقریبا همه دوره ها رو خریدیم یه‌جوری شد که اطرافیان ازم می‌پرسیدم چیکار میکنین چی گوش میدم و الان یه گروه بسیار بزرگی با شما آشنا شدن استاد اون موقع بود که واقعاً معنای کلمه خدا رو فهمیدیم تو اون سال‌هایی که فقط عقاید مذهبی داشتم،

    هیچی نمی‌فهمیدم.همیشه به آدمایی که میکروفن دستشون بود اعتماد میکردیم اما الان ارتباط مستقیم با خود خود خدا،

    رسیدم به جایی که دوباره همه چی آروم شد.

    از زندگی چیزایی می‌خواستم که اینجا نبود.

    تصمیم گرفتیم دوباره مهاجرت کنیم اینبار به اروپاوقتی اطرافیان متوجه شدن همه می‌پرسیدن مشکل شما اینجا چیه که میخواین برین خونه داری ماشین داری ویلا داری درآمد خوب داری دیگه چی می‌خوای؟ولی اونا نمی‌دونستن ما چه افکاری تو ذهنمون هست و دنبال چی هستیم.پروژه‌مونو شروع کردیم،و با صبر، بعد دوسال تونستیم اقامت کشور زیبای اسپانیا رو بگیریم باور کنین راحت و آسون بودالبته زمان برد ولی صبر کردیم و گفتیم خدا یه برنامه بزرگ برامون داره و الان باید رو خودمون کار کنیم همیشه میگیم ما لیاقت سرزمین آزاد و پیشرفته با حقوق انسانی بالاتر رو داریم

    الان که دارم براتون می‌نویسم،یه خونه توی مادرید اجاره کردم اونم با هدایت دستان خدا تو یک هفته دوستان تو اسپانیا می‌دونن به خاطر قوانین این کشوراجاره کردن خونه چقدر سخته،ولی ما راحت تونستیم یه خونه بزرگ با همه امکانات اجاره کنیم الان هم مسیر گرفتن کارت اقامت یک‌ساله‌مون رو طی میکنیم.پس انداز داریم جوری که فکر کنم حدود یکسال حداقل نیاز به کار کردن نداریم خیلی از جزئیات رو نگفتم خیلی زندگیم ابعاد دیگه ای داشت .گفتم دیگه طولانی میشه

    من همیشه به خودم قول داده بودم،که وقتی به یه نتایج خوب رسیدم،یه روز میام می‌نویسم که به خداایمان داشته باش صبر کن توکل کن بعد بشین کنار ببین الله چیکار می کنه برات ،الان، شکر خدا، وقتی به چک آپ های فرکانسی قدیم نگاه می‌کنم، اصلاً شبیه الان نیست. ولی حالا، شکر خدا، از نظر مالی پشتوانه دارم و با خیال راحت زندگی می‌کنم.

    رابطه‌ام با همسرم خیلی بهتر شده طوری که آخرین بار که با هم جروبحث داشتیم یادم نمیاد حدود دو ساله به روش قانونی سلامتی زندگی می‌کنیم و نتایج خیلی مثبتی گرفتیم و رابطه‌م با خدا خیلی خوب و دلنشین شده.هرروز هم سپاسگذاریمون رو مینویسیم و تمرین ستاره قطبی هم انجام میدیم احساس می‌کنم خدا یه نورافکن خاص روسرمون انداخته و همیشه مراقبمونه از همه‌ لحاظ توی زندگیم خوشحال و راضی‌ام و تا جایی که بتونم از این دوره ها تا آخر عمرم به امید الله یکتا استفاده می‌کنم.الان هم داریم پیج یوتوب برای گردش گری و سفر رو راه اندازی میکنیم وبعدا میام و از نتایج جدیدمون مینویسم ممنونم که رنگ خدا رو بهمون نشون دادین براتون عمر طولانی و پر از شادی آرزو می‌کنم.

    دوستتون دارم و ازتون ممنونم و خداروشاکرم که شما هستین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای: