نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -مهدی هداوند خانی

    درمان کامل کبد چرب، نقرس، فشار خون، چربی و کاهش ۳۱ کیلو وزن با تجسم و عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم و دوره قانون سلامتی

    قدم دوم دوره ۱۲ قدم بود که با مفهوم «تجسم» آشنا شدم. در آن زمان، بزرگ‌ترین دغدغه‌ام مشکلات جدی سلامت جسمانی‌ام بود: کبد چرب، فشار خون بالا، نقرس، چربی بالا، وزن زیاد، قند خون بالا و چندین مشکل اساسی دیگر. همان زمان شروع کردم به تجسم یک بدن سالم.

    تجسم می‌کردم یک کارگر روی کبدم ایستاده و با یک وسیله فلزی شبیه «تی» چربی‌های کبدم را پاک می‌کند.
    تجسم می‌کردم فردی با یک کاردک لکه‌های صورتم را از بین می‌برد.
    تجسم می‌کردم داخل رگ‌هایم، چیزی شبیه توری، فشار خونم را کنترل می‌کند.
    تجسم می‌کردم خوش‌اندام شده‌ام… و واقعاً از این تجربه لذت می‌بردم. وقتی مشغول تجسم می‌شدم، بدنم داغ می‌شد و عضلاتم گزگز می‌کرد.

    این تمرین را چهار ماه ادامه دادم تا اینکه خداوند من را به دوره قانون سلامتی هدایت کرد. فقط طی سه ماه زندگی به شیوه این دوره، تقریباً تمام مشکلات سلامتی‌ام درمان شد.

    وزنم از ۱۱۷ کیلو به ۸۶ کیلو رسید.
    فشار خونم کاملاً کنترل شد و بعد از ۱۷ سال مصرف داروی فشار خون، امروز دیگر هیچ قرصی مصرف نمی‌کنم.
    لکه‌های صورتم کاملاً از بین رفت.
    قند خون و چربی خونم متعادل شد.
    نقرس کاملاً درمان شد.
    کبد چربم از بین رفت و سالم شد.
    به اندام ایده‌آل رسیدم.

    قدرت ذهن معجزه می‌کند. خداوند من را دقیقاً به مسیری هدایت کرد که تمام آنچه تجسم کرده بودم محقق شد. تجسم برای من معجزه ساخت و امروز اندام رویایی و سلامتی فوق‌العاده‌ای را تجربه می‌کنم.

    بعد از این نتایج، باورم به قدرت تجسم و قدرت ذهن هزار برابر شد. امروز واقعاً احساس می‌کنم شادترین انسان روی زمین هستم و هر لحظه خدای مهربانم را برای این هدیه و این سلامتی شکر می‌کنم.

    از استاد عباس‌منش عزیز هم با تمام وجود سپاسگزارم که راه سعادت دنیا و آخرت را به ما نشان داد.

  • -محمود ناصری

    بهبود کامل سردردهای مزمن، خواب عمیق، تناسب اندام و بازگشت انرژی با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    نتایج من بعد از ۴۵ روز زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی:

    قبل از این دوره دچار سردردهای بسیار شدید و عجیب می‌شدم. سمت چپ سرم طوری درد می‌گرفت که دیگر نمی‌توانستم صحبت کنم. این سردردها مثل یک کابوس بودند؛ اگر وسط بازار هم بودم مجبور می‌شدم دراز بکشم تا کمی قابل‌تحمل شود. با خوردن چهار قرص مسکن قوی فقط کمی بهتر می‌شدم و معمولاً بیش از شش ساعت ادامه داشت. هر کاری برای درمانش کرده بودم، حتی فکر می‌کردم از عطر باشد و عطر نمی‌زدم، اما هیچ تغییری ایجاد نمی‌شد و اوضاع هر روز بدتر می‌شد.
    اما با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی، این مشکل کاملاً برطرف شده است.

    در مسیر تناسب اندام، وزنم از ۷۱ کیلوگرم به ۶۰ کیلوگرم رسیده است. شکم بزرگی داشتم که کاملاً آب شده و بالاتنه و بازوهایم خوش‌فرم‌تر شده‌اند و واقعاً از اندامم راضی هستم.

    کشاله‌های رانم که به‌شدت تیره شده بودند، حالا بسیار روشن‌تر شده‌اند و تیرگی در حال از بین رفتن است. پوست صورتم هم شفاف و سالم شده است.

    قبل از این دوره، خواب شبانه‌ی بسیار بدی داشتم. تا نزدیک صبح بیش از ۲۰ بار بیدار می‌شدم، می‌نشستم یا در خواب راه می‌رفتم و صبح با بدنی خسته و کوفته بیدار می‌شدم، طوری که حتی نمی‌توانستم راه بروم. اما حالا با عمل‌کردن به قانون سلامتی، به‌محض گذاشتن سرم روی بالش، تا صبح خواب عمیق می‌خوابم و صبح با انرژی بیدار می‌شوم.

    پیش از شروع این مسیر، خروپف بسیار شدیدی داشتم که اکنون کاملاً برطرف شده است.

    میل جنسی‌ام که ضعیف شده بود، الان به حالت طبیعی و سالم بازگشته است.

    کار من به صدا وابسته است و قبل از دوره قانون سلامتی به‌خاطر رفلکس معده اذیت می‌شدم و این موضوع روی صدایم اثر بدی می‌گذاشت؛ اما اکنون این مسئله کاملاً درمان شده است.

    قبلاً با فقط ده دقیقه پیاده‌روی نفس‌نفس می‌زدم و ساق پاهایم به‌شدت درد می‌گرفتند، اما اکنون به‌راحتی روزانه دو ساعت پیاده‌روی می‌کنم و حتی احساس می‌کنم کم است.

    بوی بد دهانم کاملاً از بین رفته و عرق بدنم هم هیچ بوی بدی ندارد و لباس‌هایم اصلاً بو نمی‌گیرند.

    من فوتبالیست هستم و ورزش می‌کنم. بعد از دوره قانون سلامتی، مهارتم در فوتبال چند برابر شده؛ بدنم سبک‌تر و پرانرژی شده و شوت‌های محکمی می‌زنم، درحالی‌که قبل از این دوره حتی نمی‌توانستم یک شوت محکم بزنم.

    و از همه مهم‌تر، این نتایج و بازگشت سلامت کامل باعث شده اعتمادبه‌نفسم چند برابر شود و الان باور دارم که به هر هدفی بخواهم می‌توانم برسم.

    استاد عباس‌منش، از شما سپاسگزارم.
    دوره قانون سلامتی فقط دوره‌ی تناسب اندام نیست؛ دوره‌ی سلامتیِ کامل است.

  • -فرهاد و عسل

    رشد فوق‌العاده درآمد و ساختن مسیر شغلی از صفر با عمل‌کردن به آموزش‌های استاد عباس‌منش و دوره‌های سایت

    من فرهاد هستم. امروز وقتی زندگی الانم را با گذشته‌ام مقایسه کردم، با یک حساب سرانگشتی فهمیدم یکی از بزرگ‌ترین لطف‌های خداوند در زندگی من، آشنایی با استاد عباس‌منش و عضویت در بهترین دانشگاه جهان یعنی سایت استاد عباس‌منش بوده است.

    الان بیش از هشت سال است که عضو سایت هستم. ماجرای آشنایی من از جایی شروع شد که دو نفر درباره یکی از فایل‌های انگیزشی استاد صحبت می‌کردند. همان‌جا فهمیدم استاد عباس‌منش سایت دارد و همان روز عضو شدم.

    من سال ۹۰ ترک تحصیل کردم و طبق آموزش‌های استاد عباس‌منش، یعنی طی کردن مسیر تکامل از پایین‌ترین نقطه، کسب‌وکارم را از «شاگردی» شروع کردم. آن روزها ماهی ۲۰۰ هزار تومان درآمد داشتم و در همان زمان با استفاده از آموزه‌های استاد روی خودم کار می‌کردم؛ آموزه‌هایی از دوره‌هایی مثل دوره روانشناسی ثروت ۱، دوره راهنمای عملی تحقق رویاها، دوره قانون آفرینش و دوره‌های دیگر.

    سال ۹۷ درآمد من به ۳۰ میلیون تومان در ماه رسید. اما من همچنان مسیر رشد را ادامه دادم. امروز که خواستم حساب کنم درآمدم از سال ۹۷ تا الان چقدر رشد داشته، دیدم محاسبه دقیقش سخت است. درآمد من از سال ۹۷ تاکنون بیش از ۱۰ برابر شده و وقتی از ابتدای شروع عمل‌کردن به آموزش‌های استاد تا امروز حساب می‌کنم، می‌بینم درآمدم بیش از ۱۵۰۰ برابر رشد کرده است.

    جالب اینجاست که من حتی همیشه هم عالی عمل نکردم و گاهی به همه آموزه‌ها درست عمل نکردم… اما همین‌قدر نتیجه گرفته‌ام.

    استاد عباس‌منش عزیز، شما بزرگ‌ترین استاد و بهترین الگوی تمام افرادی هستید که می‌خواهند زندگی‌شان را در تمام جنبه‌ها رشد بدهند و هر روزشان از روز قبل بهتر باشد.

    از شما تشکر می‌کنم که این‌قدر عالی قوانین خوشبختی را آموزش می‌دهید، طوری که می‌توانیم به‌سادگی آن‌ها را در زندگی روزمره‌مان اجرا کنیم و نتایج فوق‌العاده بسازیم.

  • -Vafa Vafa

    رشد مالی، استقلال اقتصادی و بهبود کامل کیفیت زندگی با تمرکز بر آموزش‌های استاد عباس‌منش

    من فاطمه هستم و در سال ۹۸ با استاد عباس‌منش آشنا شدم. اوایل که به آموزش‌های ایشان گوش می‌دادم، هم‌زمان کتاب‌های انگیزشی و استادان دیگر را هم دنبال می‌کردم، اما از سال ۱۴۰۱ تصمیم گرفتم همه آن‌ها را کنار بگذارم و فقط بر سایت استاد عباس‌منش و آموزش‌های ایشان تمرکز کنم.

    روز اولی که این تمرکز را شروع کردم، هیچ درآمدی نداشتم. حقوق شوهرم به سختی فقط خرج خورد و خوراکمان را تأمین می‌کرد و برای بقیه مخارج زندگی مجبور بودیم از پدرم کمک بگیریم. امروز، بعد از یک سال، همه‌چیز تغییر کرده است.

    الان سالن زیبایی دارم و درآمد خوبی برای خودم می‌سازم. یک خانه کوچک و یک ماشین پراید دارم که واقعاً دوستش دارم. این روزها دارم وسایل جدید خانه را با درآمد خودم خریداری می‌کنم. لباس‌ها و پوششم بسیار باکیفیت‌تر شده و کاملاً احساس توانمندی مالی دارم. دیگر نیازی به کمک خانواده‌ام نداریم و خرج و مخارج زندگی‌مان را با قدرت و راحتی خودمان مدیریت می‌کنیم.

    روابطم با خانواده، اقوام و همکارانم عالی شده و بدنی سالم و سرحال دارم.
    بخش اعظم تمرکز روزانه من روی مطالعه سایت استاد عباس‌منش، گوش دادن به آموزش‌ها و تلاش برای عمل‌کردن به آن‌هاست.

    این تغییرات فقط بخشی از نتیجه‌ای است که از یک سال تمرکز و تعهد به این مسیر به‌دست آورده‌ام.

  • -یداله رحمانی قورتانی

    درمان کامل دیابت، رشد مالی، آرامش درونی و تحول روابط با عمل‌کردن به آموزش‌های استاد عباس‌منش و دوره قانون سلامتی

    دقیقاً یک سال و دو روز از عضویتم در سایت استاد عباس‌منش می‌گذرد؛ یک سالی که با جرأت می‌توانم بگویم حتی یک روز هم نبود که به سایت سر نزنم و از آگاهی‌های آن استفاده نکنم.

    من از سال ۹۵ با مباحث موفقیت آشنا شدم، اما امروز می‌فهمم آشنا بودن با «درک کردن» زمین تا آسمان فرق دارد. از همه اساتید فایل داشتم، در اینستاگرام همه را دنبال می‌کردم، اما همان روند قبلی زندگی ادامه داشت؛ فقط کلمات زیبا… هیچ تغییری در من ایجاد نمی‌شد. همیشه یک «ماسک» داشتم و اصلاً خود واقعی‌ام نبودم.

    تا اینکه پارسال به یک تضاد بزرگ رسیدم و وسط همان تضاد، رد پای خدا را پیدا کردم. البته امروز می‌دانم آن تضاد بزرگ نبود؛ این من بودم که ظرف کوچکی داشتم. حالا که ظرفم بزرگ‌تر شده، چنین چیزهایی دیگر برایم تضاد نیست.

    از طرف دیگر، سال‌ها درگیر دیابت بودم؛ هر روز انسولین و قرص مصرف می‌کردم و قندم همیشه بالا بود. دیابتی که دکترها می‌گفتند: «درمان ندارد». تا اینکه یک روز برادرم گفت دوره قانون سلامتی استاد عباس‌منش را خریده و دیابتش درمان شده. کنجکاو شدم و با شوق، به خاطر تمام رنج‌هایی که از این بیماری کشیده بودم، به سراغ آموزش‌های دوره قانون سلامتی رفتم. الان یک سال است که دقیقاً به شیوه این دوره زندگی می‌کنم.

    چند روز پیش جواب آزمایش را گرفتم… قند خونم ۸۰ بود. نمی‌دانستم چطور خدا را شکر کنم. به نظرم این کوچک‌ترین نتیجه‌ام از عمل‌کردن به آموزه‌های استاد عباس‌منش بوده است.

    در روابط، زندگی من با عشقم – که او هم عضوی از این خانواده است – فوق‌العاده شده. با عشق و آرامش از بودن کنار هم لذت می‌بریم. از بودن با پسرم لذت می‌بریم. دوستان عالی و باکیفیتی پیدا کرده‌ام و هر روز روی موضوع موردعلاقه‌ام کار می‌کنم.

    سیگار، قلیان، مشروب و هر رفیق نابابی را کنار گذاشتم. الان اگر حال خوبی نداشته باشم، به عوامل بیرونی پناه نمی‌برم؛ یاد گرفته‌ام به درونم رجوع کنم، ریشه را پیدا کنم و حلش کنم.

    از نظر مالی، رشد خوبی داشته‌ام. تمام اقساط وام‌هایم را تسویه کردم و یک ماشین صفر سورن پلاس خریدم. دیگر اخبار، شبکه‌های مجازی یا تلویزیون را دنبال نمی‌کنم.
    زندگی من شده: گوش دادن و عمل‌کردن به آگاهی‌های استاد عباس‌منش.

    در کسب‌وکارم در مسیر تکامل هستم و رو به رشد حرکت می‌کنم. و از همه مهم‌تر، مطمئن شده‌ام که شاه‌کلید بیشتر شدن نتایج، فقط ماندن در این مسیر و تکرار آگاهی‌ها با احساس خوب است.

  • -مجید حرفت

    ۱۵ برابر شدن درآمد و شروع مسیر رشد مالی با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره روانشناسی ثروت ۱

    مدتی بود که دوره روانشناسی ثروت ۱ را خریده بودم، اما چندین بار فقط فایل‌های جلسات را گوش می‌دادم بدون اینکه تمرکز جدی روی درک موضوعات یا انجام تمرینات داشته باشم. تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم دوره را از اول، با تعهد کامل شروع کنم. هر جلسه را با دقت گوش می‌دادم، نکته‌برداری می‌کردم و بعد نوشته‌هایم را مرور می‌کردم. حتی به تازگی تصمیم گرفته‌ام که بعد از کار کردن روی هر جلسه، در پایان برای همان جلسه کامنت هم بنویسم.

    من یک معلم بازنشسته هستم و در حال حاضر به‌صورت خصوصی تدریس ریاضی انجام می‌دهم. با استفاده از آموزه‌های استاد عباس‌منش در این دوره و تعهد جدی به انجام تمرینات، درآمدم از پارسال تا امروز ۱۵ برابر شده است.

    قصد دارم با عمل‌کردن دقیق‌تر به آگاهی‌های هر جلسه و انجام صحیح تمام تمرینات این دوره، نتایج بسیار بیشتری را تجربه کنم.

  • -نگین نوروزی

    درمان کامل عفونت‌ها، کیست تخمدان و کاهش چشمگیر وزن با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    الان ۶۵ روز است که به شیوه دوره قانون سلامتی زندگی می‌کنم و در همین مدت کم، نتایج فوق‌العاده‌ای گرفته‌ام و هر روز هم نتایجم بهتر و بیشتر می‌شوند.

    در وزن ۸۰ کیلو بودم و در همین مدت کوتاه به ۶۵ کیلوگرم رسیدم.
    انرژی جسمانی‌ام چند برابر شده؛ آن‌قدر که خودم هم خودم را نمی‌شناسم. خستگی دیگر معنایی برای من ندارد.

    سال‌ها عفونت مثانه و رحم داشتم. بارها به دکتر مراجعه می‌کردم، اما با وجود قرص‌ها و آمپول‌های مختلف، این مشکل فقط کمی کنترل می‌شد و هیچ‌وقت درمان نمی‌شد. به‌خاطر کیست تخمدان و عفونت رحم همیشه خمیده راه می‌رفتم چون زیر شکمم دائماً درد می‌کرد. نمی‌توانستم زیاد راه بروم یا صاف بایستم. برای انجام کارها مدام باید خم می‌شدم و همیشه نیاز به کمک دیگران داشتم. این بیماری‌ها محدودیت‌های زیادی برایم ایجاد کرده بود و متأسفانه روی رابطه زناشویی من و همسرم هم تأثیر بدی گذاشته بود.

    اما به لطف زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی همه این مسائل کاملاً حل شد.
    کیست تخمدانم درمان شد و هیچ خبری از آن مشکلات نیست.
    از روزی که شروع کردم به زندگی بر اساس آموزش‌های این دوره، حتی یک ثانیه هم دردهای قبلی را تجربه نکرده‌ام.

    استاد عباس‌منش، بی‌نهایت سپاسگزارم.

  • -خدیجه شریعتی

    آرامش درونی، سلامت کامل، رشد مالی و معجزات پی‌درپی با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    استاد عباس‌منش، چند روز پیش داشتم خودم را با «خدیجه قبل از دوره ۱۲ قدم» مقایسه می‌کردم و وقتی نتایجم را دیدم، آن‌قدر شگفت‌زده شدم که دلم نیامد برای شما ننویسم.

    خدیجه چند سال قبل، دختر غرغرو، ناآرام و همیشه در حال جنگیدن با همه بود؛ اما خدیجه امروز آرام، متعادل و تشنه‌ی رشد شخصیتی است.

    خدیجه چند سال قبل پر از شرک و ناامیدی بود؛ هیچ امیدی به بهتر شدن شرایط زندگی نداشت، انگار مرده‌ای متحرک بود. اما خدیجه امروز امیدوار، زنده و سرشار از دیدن نشانه‌های الهی است و می‌بیند که خداوند چطور دارد درها را برایش باز می‌کند.

    خدیجه چند سال قبل درگیر انواع بیماری‌ها بود؛ آرتروز، دیسک کمر، مشکلات معده و فکر می‌کرد این دردها برای همیشه همراه او می‌مانند. اما خدیجه امروز کاملاً سالم است؛ هر روز به باشگاه می‌رود و بدنش روزبه‌روز قوی‌تر می‌شود.

    خدیجه چند سال قبل ترس شدیدی از تمام شدن پول داشت. هر بار خرید می‌رفت، پول کم می‌آورد، گاهی قرض می‌کرد و همیشه مجبور بود جنس‌های مونده و بی‌کیفیت مغازه‌ها را بخرد. اما خدیجه امروز هر چیزی را که نیاز دارد، از بهترین نوع ممکن می‌خرد و همیشه هم پول برایش باقی می‌ماند.

    ۱۱ روز پیش تصمیم گرفتم کمال‌گرایی را کنار بگذارم و قدم اول را دوباره آموزش ببینم و با تعهد کامل تمریناتش را انجام بدهم. نتیجه این ۱۱ روز برای من معجزه پشت معجزه بوده است:

    ۱- هجرت از کارگاه برادرم؛ جایی که با ساعت کاری سنگین برای او کار می‌کردم. حالا برای خودم کار می‌کنم، ساعت کاری‌ام دست خودم است و حالم فوق‌العاده است.

    ۲- خرید یک چرخ راسته‌دوز عالی برای شروع کسب‌وکار شخصی‌ام، آن‌هم کاملاً نقد. منی که چند ماه پیش برای خرید یک وسیله صد هزار تومانی باید حساب‌وکتاب می‌کردم، حالا به جایی رسیده‌ام که رویای قدیمی‌ام را نقد می‌خرم.

    ۳- حل مسالمت‌آمیز مسئله‌ای که با برادرم پیش آمده بود. خدیجه قبلی در چنین شرایطی غرق ترس و گریه می‌شد، اما این‌بار با لطف خدا و عمل به آموزش‌ها، موضوع را آن‌قدر خوب مدیریت کردم که فردای آن روز برادرم برای عذرخواهی به من پیام داد.

    ۴- رسیدن پول و ثروت از جاهایی که حتی تصورش را هم نمی‌کردم.

    ۵- فروش یک‌جای گلدان‌هایی که از مغازه گل‌فروشی‌ام مانده بود و چندین معجزه ریز و درشت دیگر که هر بار به خودم می‌گویم: «این‌ها نتیجه همان تعهد است.»

    وقتی می‌بینم این همه اتفاق فقط در ۱۱ روز برای من رخ داده و تازه در قدم اول هستم، با خودم می‌گویم: «پس در قدم دوازدهم چه معجزه‌هایی منتظر من است؟» همین فکر، درونم را سرشار از ذوق، امید و انگیزه می‌کند.

  • -منیر

    رشد چندبرابری درآمد، رهایی از بدهی، بهبود کامل سلامت و تجربه بارداری آرام با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    این بار دوم است که روی آموزش‌ها و تمرینات دوره ۱۲ قدم کار می‌کنم و اکنون برای بار دوم به قدم ۶ رسیده‌ام. وقتی چکاپ فرکانسی‌ای را که در شروع دوره نوشته بودم نگاه می‌کنم، هر روز پیشرفت، تغییر و رشد خودم را می‌بینم.

    از آن روز تا امروز، درآمدم ۶ برابر شده.
    پس‌اندازم حدود ۳۰ برابر شده و قدرت خریدم به‌طور چشمگیری بالا رفته.
    وام مسکنی را که گرفته بودم، یک‌جا تسویه کردم و امروز هیچ بدهی‌ای ندارم.

    بدنم سلامت شده است. قبل از شروع دوره ۱۲ قدم، مشکلی برایم پیش آمد و تمام مهره‌های کمرم دچار دیسک شدند. زمانی که این دوره را تهیه کردم، نیت من مادر شدن بود. با تکیه بر آموزش‌های دوره ۱۲ قدم بر آن درد غلبه کردم، ۹ ماه بارداری را با آرامش کامل طی کردم و فرزندم سالم به دنیا آمد.
    خداوند این بچه را درست بعد از پایان قدم اول به من هدیه داد.

    در تمام دوران بارداری شکرگزاری می‌کردم و فایل‌های شما را گوش می‌دادم. الان فرزندم یک سال و هشت ماهه است و وقتی برایش فایل‌های زندگی در بهشت را می‌گذارم، شوق و ذوقش دیدنی است؛ انگار با شما یک ارتباط روحی روشن دارد. وقتی فایل‌های صوتی شما پخش می‌شود، آرام می‌گیرد و به خواب می‌رود.

    واقعاً هر لحظه زندگی‌ام تبدیل به تغییر و پیشرفت شده است.
    از نظر اعتمادبه‌نفس، آموزش‌های شما مرا ۱۸۰ درجه تغییر داده‌اند.
    زندگی‌ام در تمام جنبه‌ها رو به بهتر شدن است.

    از آموزش‌های اصل، ناب و بی‌حاشیه‌تان سپاسگزارم.

  • -علیرضا بهادری

    رهایی از ترس‌ها، جهش ۱۴ برابری درآمد و رسیدن به آزادی مالی با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    استاد عباس‌منش، شما در قدم هفتم، قانون رهایی را آموزش دادید. من با این قانون کاملاً بیگانه نبودم و حتی قبلاً هم براساس آن یک تصمیم مهم در زندگی گرفته بودم، اما ترس‌ها و کمبود ایمان اجازه اجرای این تصمیم را از من می‌گرفتند. آموزش‌های شما در این قدم، دلیل اصلی گیرکردنم را برایم روشن کرد.

    من با گاریِ بزرگِ باورهای محدودکننده که به خودم بسته بودم، نه تنها رها نبودم، بلکه مسیر زندگی را برای خودم سخت و دشوار کرده بودم. اما وقتی طبق آموزش‌های قدم هفتم عمل کردم، انگار این گاری از من باز شد و جاده‌ای آسفالته، صاف و راحت پیش رویم قرار گرفت؛ جاده‌ای که می‌توانستم با خیال راحت و سوت‌زنان به سمت اهداف و خواسته‌هایم حرکت کنم.

    با توکل به خداوند قدم برداشتم و سعی کردم در مسیر این تصمیم، کاملاً رها باشم تا خداوند بهترین شکل ممکن را برایم رقم بزند. نتیجه‌ اجرای این آموزه‌ها برای من، آزادی مکانی و مالی بود.

    درآمدم ۱۴ برابر شد؛
    از پنج میلیون تومان در ماه، به هفتاد میلیون تومان در ماه رسیدم.

    از زندگی در شهری غریب، رسیدم به آپارتمانی با ویوی زیبا و رویایی.

    در مسیر، نجواهای ذهنی زیادی بود که می‌گفت: «اگر نشه چی؟»
    اما ایمان من به خداوند بیشتر بود و همیشه با خودم می‌گفتم: «اگر بشه چی میشه؟»

    من از دوره ۱۲ قدم آموختم که وقتی در مسیر درست حرکت می‌کنم، هر اتفاقی در نهایت به نفع من خواهد بود و باید آن را به خیر تعبیر کنم.
    و امروز، نتیجه همین ایمان و رهایی را با تمام وجود در زندگی‌ام می‌بینم.

1 16 17 18 19 20 24

319 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «محمد واحدي» در این صفحه: 1
  1. -
    محمد واحدي گفته:
    مدت عضویت: 2283 روز

    سلام به استاد عزیزم و به دوستان

    میخوام براتون از نتیجه‌ی عمل کردنم

    به آگاهی تمامی دوره ها بگم ولی قبلش یه کم از شرایطی که قبل از آشنایی با شما داشتم براتون تعریف می‌کنم.شاید یکم طولانیباشه اما مطمئنم هستم بسیار نتایج کاربردی دارم.

    من 46 سالمه و در جنوب تهران به دنیا اومدم.از اونجایی لطف خدا شامل حالم بوده زیاد تو گذشته نمی‌مونم حالا چه تلخ چه شیرین .خیلی چیزا از گذشته یادم نمیاد.

    اما در کل یه خانواده 6 نفری بودیم دو تا برادر و دو تا خواهر .پدرم کارگر ایران‌خودرو بود، مادرم هم خونه‌دار بود.

    متأسفانه وقتی 15 سالم بود، برادرام فوت کرد.ما موندیم با یه مادری که همیشه ناراحت و غمگین بودو گریان چون برادرش هم شهید شده بود و یه پدری که خیلی مذهبی بود، بسیار انقلابی‌ و جزو این گروهای انجمن اسلامی و غیره ،جنگ رو خیلی یادم نمیاد، ولی دوران سخت اقتصادی رو گذروندیم.یادمه از وقتی برادرم فوت کرد، بیشتر توی مرکز توجه والدین و فامیل بودم.

    حالا تصور کن توی همچین خانواده‌ای ما با خواهرانم با چه سختی و محدودیت های بزرگ شدیم اونم توی جنوب شهری که خیلی مذهبی بود ،همه‌ی این اتفاقا باعث شد من از همون اول خیلی روی کسی حساب نکنم چون خصوصیات اخلاقی پدرم باعث شده بود که خیلی با اقوام و دوستان و غیره تماس نداشته باشیم باورهای مالی هم که داغون ،البته خودمم یه‌جورایی همیشه دنبال توجه و دیده شدن بودم.همیشه می‌خواستم همه ازم تعریف کنن، تحویلم بگیرن.همیشه سعی می‌کردم بهترین و مهم‌ترین باشم.این باعث شد یه جوری با خانواده واطرافیانم فاصله بگیرم .خلاصه و با راهنمایی یکی از دوستان پدرم از هنرستان فارغ التحصیل شدم .باورم نمی‌شد همون دفعه اول بدون کلاس کنکور اینها قبول شدم و وارد دانشگاه شدم .دو تا از خواهرای بزرگ‌ترم هم قبل از من دانشگاه رفته بودن.و هر دو دکترا دارن یکی‌شون مهاجرت کرده به یه کشور دیگه،اون یکی هم مدیر یه شرکت خیلی بزرگه.جفتشونم ازدواج کردن و بچه‌دارن، وسط های سالهای دانشگاه حس کردم بابام خیلی تحت فشاره.خب هم‌زمان سه تا بچه دانشگاهی داشت، منم دانشگاه آزاد بودم.برای همین تصمیم گرفتم کار کنم. البته قبلش هم کارجورواجورزیادمی‌کردم.

    سال 76 یه پیکان 75 خریدم. با کمک بابام، یه وام کوچیک و یکم قرض باهاش مسافرکشی می‌کردم و خرج دانشگاهمو درمی‌آوردم.خلاصه دانشگاه تموم شد. به اجبار پدرم رفتم خدمت سربازی آموزشی کرمانشاه و بعدش اومدم تهران.

    چند ماه بعد ازشروع سربازی توسط یه آشنا در یه شرکت به صورت پاره وقت شروع به کار کردم، خیلی سخت بود. دقیقا تو زمان نوجوانی و جوانی همه دوستان دانشگاهی تفریح و گشت و گذار اما من سرکارصبح ها پادگان و حدود ساعت ١٢ با هر ترفندی بود از پادگان میزدم بیرون یه موتور خریده بودم وپیکانمو فروخته بودم.با اون موتور می‌رفتم اتوبان کرج یادمه زمستون پشت کامیونا می‌رفتم که یه ذره گرم بشم،خلاصه سربازی تموم شد.بازم به خاطر محدودیت های خانواده مجبور شدم ازدواج کنم.یه ازدواج کاملاً سنتی، با دختری از همون جنوب تهران،

    که حاصل ازدواجم دوتا دختر هست.

    یه چیز باحال بگم خرج عروسیمو با قرض و قوله و وام جورکردیم عروسی گرفتیم کادوهارو پدرم گرفت گفت من کلی کادو بردم برای عروسی ها اینا مال منه و دوباره ما خالی شدیم ولی غرورم اجازه نداد بگم به پدرم و ازش پول بخوام از همون موقع.البته اینم بگم، بابام شرایط مالی خوبی نداشت و من الانم ازش اصلا ناراحت نیستم،حق می‌دم بهش، چون واقعاً توی فشار بوده. تعصبات مذهبی تو وجودم قوی‌بود می‌رفتم هیئت، دعا می‌کردم، شب و روز نماز می‌خوندم.دعای ندبه .زیارت عاشورا وغیره خلاصه چون همسرم کار عکاسی انجام میداد و دیر می‌اومد خونه،خیلی برام سخت بود.منم کم‌کم وارد همون کار شدم.ذره‌ذره توی اون کار جدید جلو رفتم، دیدم درآمدش بهتره از اون کار قبلیم، استعفا دادم رفتم تو شروع کار جدیداز اونجایی که وضع مالی خانواده‌مون خوب نبود،و واقعاً سخت بود پول گرفتن از بابام،همیشه دلم می‌خواست خیلی پولدار و مرفه باشم بهترین بخش ازدواجم این بود که من و همسرم خیلی مسیر مشابهی داشتیم،اونم مثل من فکر می‌کرد،برای همین سریع پیشرفت کردیم.تو سه چهار سال چند شعبه بزرگ تو تهران راه انداختیم،و پول مثل سیل اومدسمت‌مون.ماشینهای لاکچری مسافرت های خارجی …،اما با کلی زحمت، خلاصه شرایط تغییر کرد.تا اینکه حس کردیم باید کارمونو عوض کنیم.باید ازین هم بهتر باشیم

    گفتم بهترین بخش کار ما تالار هست آقا آرزو ها به واقعیت میپیونده خودمم نفهمیدم چی شد که یکی از بهترین تالار های تهران راه انداختیم بازم کلی پول درآوردیم. یادم میاد اولین تابستون بود که افتتاح کردیم،هیچ شبی خالی نداشتیم.همه این کارها رو بدون هیچ تجربه‌ای شروع کردم.بازم همون دیدگاهی که همیشه می‌خواستم همه‌چی برام بهتر باشه، باعث شد وارد این کار بشم..

    اما فشارکارم بسیار زیاد شد تا جایی که توی زندگی زناشوی مون کلی تاثیر گذاشت خیلی درگیری و داستان داشتیم ساعت کار زیاد و با استرس ،کم‌کم دیدیم پول دیگه خوشحال‌مون نمی‌کنه.وآروم‌آروم پول کمتر شد.گفتیم باید بازسازی کنیم.دوباره همه پول‌هامونو خرج کردیم.سالن رو از نو بازسازی کردیم.ولی دیگه جواب نداد.

    گفتیم کشور ورشکسته‌ست. دیگه نمی‌شه ادامه داد.اقتصاد خوابیده.کی دیگه عروسی می‌گیره؟‌اما کسی نبود بگه بابا تو افکارت تغییر کرده تو عوض شدی.هیچ چیزی اون بیرون تغییر نکرده.گفتیم باید از ایران بریم.ایران دیگه جواب نمی‌ده.سالن رو اجاره دادیم و مهاجرت کردیم به کشور دوست و همسایه خیلی شرایط سخت شده بود هر روز دلار بالا پایین می‌رفت.هر روز یه قیمت جدید.یه‌ذره اوضاع داشت بهترمی شدکه بعدش پاندمی شد . هیچی به هیچی دوباره همه جا تعطیل شد ومجبور شدیم برگردیم ایران.عروسی‌ها کنسل شد.هیچ درآمدی نداشتیم.نه اجاره نه کارو با کلی ضرر و زیان، برگشتیم سر نقطه اول.و اینجا بود که یه اتفاق جالب افتاد.اگه بخوام زندگی‌مو به دو بخش تقسیم کنم،می‌گم زندگیِ من قبل از آشنایی با شما بعداز آشنایی اونم دقیقاً از سن 40 سالگی. من همیشه می‌گفتم من توی چهل‌سالگی‌ دیگه کار نمی‌کنم و فقط استراحت باور کنین دقیقا همینطور شد ولی به اجبار شرایط پاندمی .از نظر مالی، اجتماعی و خانوادگی خیلی تحت فشار بودم.

    همه میخواستم ببینن چرا ما برگشتیم کلی هم باید توضیح می‌دادیم دوران سختی بود.

    شب‌ها که تنها بودم، انقدر گریه می‌کردم که

    دیگه حالم خراب میشد .با دوتا بچه با اون شرایط خوب قبلی الان داغون خلاصه اونجا ها بود که تصمیم گرفتم مشکل کار رو پیدا کنم و زندگیمو تغییر بدم استاد این مهاجرت شروع به تغییر اساسی بود یه کلاس درس گرون اما پر منفعت ،قبلاً هم چندتا شکست سنگین مالی خورده بود ولی می‌گفتم برای همه پیش میاد جون تر بودم و حلشون کرده بودم اما این بار فرق میکرد دیگه نمی‌خواستم الگوهای تکرار شونده داشته باشم نه تو خونه حال خوبی داشتم، نه تو کار.یادمه صدای شمارو بروز تو گوشی همسرم که اونم سعی داشت شرایط رو بهتر کنه شنیدم ولی هیچی درک نکردم اما اینم بگم همبازی هم خیلی مهمه همیشه خانمم آرامش داشت اونم کار میکرد و کمک خرج بود و کلی بهم آرامش میداد،اول با یه استاد دیگه آشنا شدیم که صحبتهای مذهبی داشت یه کم نزدیک‌تر شدم به این مسیر ولی از یه جایی به بعد دیگه دوستش نداشتم بعد با یه استاد دیگه آشنا شدم که خیلی روی درون کار می‌کرد،یه انقلاب واقعی تو وجودم اتفاق افتادآروم شدم حالم بهتر شد.کم‌کم اطرافیان و دوستامم شروع کردن به تغییر.تا اینکه توی این گروه‌های تلگرامی با شما آشنا شدم.اولش یکم سخت بود،ولی بگم، دیگه می فهمیدم چی می‌گین،هدایت شدم به سایت شما.اولین دوره‌ای که خریدم، دوره 12 قدم بود. چون شما دوره های قرآنی هم داشتید بیشتر به من میچسبید.ولی استاد همون‌طور که خودت گفتین از لحظه‌ای که برای تغییر اقدام میکنی جهان هستی نشونه هاشو می‌فرسته اینم بگم سالهای مریضی و کرونا،

    شد سالای پول‌ساز من.پولی که راحت می‌اومدباورم نمی‌شد تا حالا به این راحتی پول درنیاورده بودم از درآمد صفر و شرایط زیر صفر توی سال 1400، بالای یه میلیارد درآوردم،اونم توی چند ماه به راحتی دستهای خدا اومدن تو زندگیم.ایده‌های خوب گرفتم، مثلاً خرید و فروش زمین

    اصلاً قبلاً اینکارها رو نکرده بودم بودم اما اصلا مگه داریم به این راحتی خلاصه اون دوران تموم شد و کاسبی تالار راه افتاد

    آقا ایندفعه همون کار قبلی که سود کمی داشت و حتی ضرر ،همون کار سود ٧٠درصدی میدادو سیل مشتری اومد سمتم.اصلا تبلیغ نداشتیم فقط یه کوچولو اصلا بگم میخندین قبلاً با تخفیف و اینا میخواستم با مشتری قرارداد ببندم بعدش من مشتریارو با توجه به پولاشون انتخاب میکردم.و هر روزروی خودمون کار میکردیم خودمون رو بسته بودیم به دوره ها ،شب وروز،باهمسرم هم که به نظرم خیلی توی این ضمیمه آگاه تر بودساعت‌ها می‌نشستیم با هم راجع به قوانین حرف می‌زدیم.

    تقریبا همه دوره ها رو خریدیم یه‌جوری شد که اطرافیان ازم می‌پرسیدم چیکار میکنین چی گوش میدم و الان یه گروه بسیار بزرگی با شما آشنا شدن استاد اون موقع بود که واقعاً معنای کلمه خدا رو فهمیدیم تو اون سال‌هایی که فقط عقاید مذهبی داشتم،

    هیچی نمی‌فهمیدم.همیشه به آدمایی که میکروفن دستشون بود اعتماد میکردیم اما الان ارتباط مستقیم با خود خود خدا،

    رسیدم به جایی که دوباره همه چی آروم شد.

    از زندگی چیزایی می‌خواستم که اینجا نبود.

    تصمیم گرفتیم دوباره مهاجرت کنیم اینبار به اروپاوقتی اطرافیان متوجه شدن همه می‌پرسیدن مشکل شما اینجا چیه که میخواین برین خونه داری ماشین داری ویلا داری درآمد خوب داری دیگه چی می‌خوای؟ولی اونا نمی‌دونستن ما چه افکاری تو ذهنمون هست و دنبال چی هستیم.پروژه‌مونو شروع کردیم،و با صبر، بعد دوسال تونستیم اقامت کشور زیبای اسپانیا رو بگیریم باور کنین راحت و آسون بودالبته زمان برد ولی صبر کردیم و گفتیم خدا یه برنامه بزرگ برامون داره و الان باید رو خودمون کار کنیم همیشه میگیم ما لیاقت سرزمین آزاد و پیشرفته با حقوق انسانی بالاتر رو داریم

    الان که دارم براتون می‌نویسم،یه خونه توی مادرید اجاره کردم اونم با هدایت دستان خدا تو یک هفته دوستان تو اسپانیا می‌دونن به خاطر قوانین این کشوراجاره کردن خونه چقدر سخته،ولی ما راحت تونستیم یه خونه بزرگ با همه امکانات اجاره کنیم الان هم مسیر گرفتن کارت اقامت یک‌ساله‌مون رو طی میکنیم.پس انداز داریم جوری که فکر کنم حدود یکسال حداقل نیاز به کار کردن نداریم خیلی از جزئیات رو نگفتم خیلی زندگیم ابعاد دیگه ای داشت .گفتم دیگه طولانی میشه

    من همیشه به خودم قول داده بودم،که وقتی به یه نتایج خوب رسیدم،یه روز میام می‌نویسم که به خداایمان داشته باش صبر کن توکل کن بعد بشین کنار ببین الله چیکار می کنه برات ،الان، شکر خدا، وقتی به چک آپ های فرکانسی قدیم نگاه می‌کنم، اصلاً شبیه الان نیست. ولی حالا، شکر خدا، از نظر مالی پشتوانه دارم و با خیال راحت زندگی می‌کنم.

    رابطه‌ام با همسرم خیلی بهتر شده طوری که آخرین بار که با هم جروبحث داشتیم یادم نمیاد حدود دو ساله به روش قانونی سلامتی زندگی می‌کنیم و نتایج خیلی مثبتی گرفتیم و رابطه‌م با خدا خیلی خوب و دلنشین شده.هرروز هم سپاسگذاریمون رو مینویسیم و تمرین ستاره قطبی هم انجام میدیم احساس می‌کنم خدا یه نورافکن خاص روسرمون انداخته و همیشه مراقبمونه از همه‌ لحاظ توی زندگیم خوشحال و راضی‌ام و تا جایی که بتونم از این دوره ها تا آخر عمرم به امید الله یکتا استفاده می‌کنم.الان هم داریم پیج یوتوب برای گردش گری و سفر رو راه اندازی میکنیم وبعدا میام و از نتایج جدیدمون مینویسم ممنونم که رنگ خدا رو بهمون نشون دادین براتون عمر طولانی و پر از شادی آرزو می‌کنم.

    دوستتون دارم و ازتون ممنونم و خداروشاکرم که شما هستین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای: