رابطه خداوند و ثروت در ذهن
نکته مهم:
ابتدا فایل صوتی و تصویری این فایل را بهطور کامل گوش دهید، سپس سراغ خواندن متن توضیحات این صفحه بروید و تجربه خود را در بخش نظرات بنویسید.
در طی مدتی که در یک سفر تحقیقاتی هستم، با جمعی از افرادی آشنا شدم که به دنبال درک معنویت، تجربههای معنوی و مراقبه هستند.
در معاشرتهایم با آنها – مثل همیشه – سعی کردهام از طریق یافتن ارتباطهای معنادار بین باورهای افراد و شرایط زندگی آنها، قوانین خداوند را بهتر درک کنم تا دقیقتر بفهمم چه باورهایی، چه نتایجی را ایجاد میکنند.
در این تجربه، مثل همیشه، این ذهنیت مشترک را میبینم که:
در اعماق ذهن افراد معنوی و مذهبی، «ثروت» بهشدت مذمت میشود و «فقر» بهعنوان جلوهای از انسان خوب، معنوی و خداپسند، مورد مدح و ستایش قرار میگیرد. فرقی هم نمیکند که مسلمان باشی یا مسیحی، ایرانی باشی یا آمریکایی.
قبل از آشنایی با قوانین زندگی، من نیز بهخاطر محیطی که در آن بزرگ شده بودم، از این قاعده مستثنا نبودم. وقتی برای اولین بار مصمم شدم تا یک بار برای همیشه مسائل مالی زندگیام را از ریشه حل کنم، متوجه شدم قویترین پاشنه آشیل و ترمز ذهنی من در برابر ورود نعمت و ثروت به زندگیام، همین باور است.
سپس جهاد اکبری برای اصلاح این باور به راه انداختم. تحقیقات وسیعی درباره مذاهب و ادیان مختلف از جمله اسلام و یهودیت انجام دادم. بیش از ۶۰ بار قرآن را به شیوههای مختلف خواندم و در یک برهه طولانی، تمام تمرکزم را بر درک قوانین خداوند در قرآن گذاشتم تا بفهمم این باور فقر آور، چطور و از کجا ریشه گرفته است.
از آنجا که ذهن فقط با ابزار منطق کار میکند، برای اصلاح و حذف این باور از ذهنم، نیاز به منطقهایی داشتم که بهحدی از منطقهای محدودکننده قبلی محکمتر باشند، تا ذهنم را درباره درستی این باور محدودکننده به شک بیندازند و اجازه تغییر این باور را از ریشه به من بدهند. در نهایت، در این فرآیند تحقیقاتی، من توانستم «روانشناسی ثروت» را از پایه و اساس بفهمم و شیوه تغییر باورهای محدودکننده درباره ثروت را درک کنم.
در آغاز کار بر روی این باور که «پول را نمیتوانی معنوی بدانی»، «ثروت و خداوند را نمیتوانی در کنار هم داشته باشی»، و «ثروت، آدم را از خداوند و انسانیت دور میکند» و اصلاح آن، آرامآرام درهایی از نعمت و ثروت را به زندگیام باز کرد. به یاد میآورم که در مدت کوتاهی، بدهیهایم تماماً پرداخت شد و یکی پس از دیگری به خواستههای مالیام رسیدم.
سپس، آرامآرام که سایر باورهای محدودکننده درباره ثروت را در خودم شناسایی کردم و تغییر دادم، نه تنها جریان ثروت در زندگیام بیشتر و باثباتتر شد، بلکه به آزادی مالی، زمانی و مکانی پایدار رسیدهام. پس از این تغییر و نتیجه بزرگ در زندگیام، مثل همیشه تصمیم گرفتم فرآیند بهبود اوضاع مالی و رسیدن به استقلال مالی را با افرادی که آماده تغییر ریشهای وضعیت مالی خود هستند، به اشتراک بگذارم؛ که در این راستا، دورههای روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ را تولید کردم.
تا کنون، هزاران نفر از دانشجویانم با عمل به آموزههای این دوره، اوضاع مالی خود را به معنای واقعی کلمه، بهصورت پایدار متحول کردهاند که بخشی از نتایج آنها را میتوانید در سایت مطالعه کنید.
برمیگردم به موضوع این فایل:
در مراودههایم با این افراد، ذهن من مثل یک شکارچی، در حال شکار الگوهایی بود که افراد معنوی درباره رابطه «ثروت با معنویت» دارند. گفتوگوهای آنها، بهوضوح باورهای محدودکنندهشان درباره رابطه میان خداوند و ثروت را برایم آشکار میکرد و قانون را با دقت برایم مرور میکرد.
نقطه مشترک ذهنیت این افراد – که در جستوجوی معنویت بیشتر هستند – این بود که اوضاع مالی خوبی نداشتند. این برایم جدید نبود زیرا اولین الگوی قویای که من درباره باورهای محدودکننده و فقرآفرین شناختم، همین باور بود. اما موضوع قابل تأملتر این است که:
این افراد اصولاً بدشان نمیآید که اوضاع مالی خوبی داشته باشند. حتی برای آن تلاش هم میکنند و بعضاً خیلی هم تلاش میکنند اما به نتیجه نمیرسند. زیرا این باور فقرآفرین که خداوند و ثروت را از هم جدا میداند، بهاندازهای قدرتمند است که فارغ از تلاش فراوان فرد برای تغییر اوضاع مالیاش، این باور بهراحتی رشتههای او را پنبه میکند و او را با مسائل مالی تمامنشدنی احاطه میکند و هرگز به آنها اجازه داشتن نتایج مالی پایدار را نمی دهد. آنها بیخبرند از اینکه چطور با این ذهنیت، خودشان را از تجربه نعمتهای فراوانی محروم کردهاند که خداوند مسخر همه بندگانش کرده است.
در این فایل،مفصل توضیح داده ام که:
چه اتفاقی در ذهن این افراد افتاده که «مادیات» در مقابل «معنویت»، «ثروت در مقابل خداوند»، «انسان خوب بودن در مقابل انسان ثروتمند» قرار دگرفته و در نهایت، این ایده قوی در ذهن افراد مذهبی شکل گرفته که:
«ثروت و خداوند»، معنویت و ثروت، آدم خوب بودن و ثروت، نمیتواند در کنار هم بگنجد و بهقول معروف اگر یک شتر از سوراخ سوزن رد شد، یک ثروتمند هم میتواند به بهشت برود!
همچنین راهکارهای اصلاح و تغییر این باور را در این فایل به صورت کلی و در دوره های روانشناسی ثروت به صورت مفصل و با جزئیات کامل توضیح داده ام.
توضیحات این فایل را با دقت گوش دهید، زیرا این آگاهیها شما را به شناختی عمیق از الگوهای محدودکنندهای میرساند که در اعماق ذهن خود درباره رابطه ثروت با خداوند دارید. از این کلیدها نکتهبرداری کنید. سپس بر اساس این شناخت، به این موضوع فکر کنید و درباره آن در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
الف)
چقدر در لایههای درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر ثروتمند شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور میشوم؟
وقتی نعمتها وارد زندگی شما میشوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر میشود، چقدر در لایههای پنهانی ذهن، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمتها به زندگیتان را حس میکنید؟
چقدر احساس میکنید که با ورود این نعمتها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟
- چقدر در مراودههای خود، این صحبتها در زبان یا فکر شما میچرخد که:
فلانی که اوضاع مالیاش خوب شده، خدا میداند چه بیعدالتی، دزدی یا حقخوری کرده که توانسته به این ثروت برسد؛
پول مهم نیست، بلکه انسانیت، پاکی، کانون گرم خانواده، تعهد به همسر و خانواده مهم است؛
- چقدر میترسید از اینکه اگر همسرتان ثروتمند شود، به شما خیانت میکند؟
چقدر در رفتارها یا برداشتهای ناخودآگاهانه شما، ثروت دارای بار منفی است؟
چقدر نسبت به درستکاری افراد ثروتمند شکاک هستید؟
در یک کلام، چقدر در ذهن شما پول و ثروت، در مقابل معنویت، خداوند، درستی و انسانیت قرار دارد؟
تجربههای خود یا افرادی را بنویسید که بهخاطر این نوع از ذهنیت، درگیر مشکلات مالی متعددی هستند با اینکه برای بهبود زندگی خود تلاش میکنند. یادآوری و ذکر این تجربیات به همه ما کمک میکند تا بهتر درک کنیم که این نوع از باورهای محدودکننده و فقرآور، چگونه فرد را از نعمت و ثروت دور میکند.
و اگر این باور را تغییر ندهیم، فارغ از اینکه چقدر درستکار هستیم و چقدر برای بهبود اوضاع مالی خود تلاش میکنیم، هرگز به وضعیت مالی مورد نظرمان نمی رسیم و مدام درگیر مسائل متعدد مالی خواهیم ماند.
ب)
همچنین، اگر روی دورههای روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ کار کردهاید، تجربیات خود را در این باره در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
پس از کار کردن روی اصلاح باورهای محدودکننده و فقرآور به کمک آگاهیهای این دورهها:
- چه تغییراتی از لحاظ مالی در شرایط شما رخ داده است؟
به چه ایدهها و فرصتهایی هدایت شدید؟
چه درهایی برای شما باز شد؟ چه آدمهایی وارد زندگی شما شدند؟
چه جریانی از نعمت و ثروت وارد زندگی شما شد؟
و در نهایت، چقدر با این بهبودهای مالی، رابطه شما با خداوند بهتر شد؟ چقدر انسان بهتری شدید؟
منابع بیشتر: دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3
اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری رابطه خداوند و ثروت در ذهن252MB35 دقیقه
- فایل صوتی رابطه خداوند و ثروت در ذهن34MB35 دقیقه













بسم الله الرحمن الرحیم
تمرین جلسه رابطه ثروت با خداوند
در این فایل،مفصل توضیح داده ام که:
چه اتفاقی در ذهن این افراد افتاده که «مادیات» در مقابل «معنویت»، «ثروت در مقابل خداوند»، «انسان خوب بودن در مقابل انسان ثروتمند» قرار گرفته و در نهایت، این ایده قوی در ذهن افراد مذهبی شکل گرفته که:
«ثروت و خداوند»، معنویت و ثروت، آدم خوب بودن و ثروت، نمیتواند در کنار هم بگنجد و بهقول معروف اگر یک شتر از سوراخ سوزن رد شد، یک ثروتمند هم میتواند به بهشت برود!!!
همچنین راهکارهای اصلاح و تغییر این باور را در این فایل به صورت کلی و در دوره های روانشناسی ثروت به صورت مفصل و با جزئیات کامل توضیح داده ام.
توضیحات این فایل را با دقت گوش دهید، زیرا این آگاهیها شما را به شناختی عمیق از الگوهای محدودکنندهای میرساند که در اعماق ذهن خود درباره رابطه ثروت با خداوند دارید. از این کلیدها نکتهبرداری کنید. سپس بر اساس این شناخت، به این موضوع فکر کنید و درباره آن در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
الف)
چقدر در لایههای درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر ثروتمند شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور میشوم؟
الان که داشتم جلسه سوم دوره کشف قوانین زندگی را مرور میکردم یادم اومد که در سنین نوجوانی یا اوایل دوران راهنمایی بودم که به خاطر شنیدن یک قضیه ای یا باور کردن یک چیزی که به من گفتن تو مدرسه یا دیدم یا درک کرده بودم که تو مدرسه بود فکر کنم و از معلمی شنیدم به نظرم ،نمیدونم چی بود ولی قشنگ یادم میاد که انگار یک باوری رو و فکری رو و واقعیتی رو خود خدا (شیطان ذهنم بود در لباس خدا)اومد به من گفت و من اون رو به ناخودآگاه خودم فرستادم و درش رو بستم محکم که دیگه هیچ چیزی خلا ف اون وارد ذهن من نشه انگار اون حرفه یا فکره یا باوره برام فصل الخطاب یا تمام شدن حجت حساب شد و هر چی شک و شبه در مورد بد بودن ثروت و ثروتمند شدن تو ذهنم بود تا اون موقع متاسفانه به یقین تبدیل شد و دیگه تصمیم گرفتم به هیچ عنوان خیلی ثروتمند نشم و از خدا خواستم که خیلی ثروتمند نشم و گفتم خدایا هیچ وقت به من خیلی ثروت نده و خواستم در حد داشتن یک زندگی معمولی در حد یک خونه و یک ماشین داشتن به زندگی ادامه بدم( که البته دیدم همون هم نشد و الان فقط یک خونه دارم که داشتم از دست میدادمش , همونطور که استاد گفتند با این باور به همون خونه و ماشین هم نمی رسی چون اساسش بر پایه کمبود هست و همون هم نمی تونی داشته باشی با این باور) و حتی اینجا رو هم یادم هست که با یکی از دوستانم که از جمله ثروتمندان ته کلاس نشین بود داشتیم در مورد ثروت و پول صحبت میکردیم که من بهش گفتم من هیچ وقت دوست ندارم ثروتمند باشم و دلم نمیخواد ثروتمند بشم و اون با تعجب و با یه حالت بهت زده و متعجب شده ای،از من پرسید چرا ،ولی یادم نیست چه جوابی بهش دادم و در ضمن یادم نمیاد اون چی بود که گذاشتمش توی صندوقچه ناخودآگاه ذهنم و درش رو برای همیشه پلمپ کردم توی حافظه ام ولی احتمال میدم همین باوری بود که می گفت خدا به ثروتمندا ثروت میده که اون دنیا حسابشون را برسه یا اون دنیا باید حساب تک تک پولهاشون را بدن که کجا خرجش کردند و آیا در راه خدا بوده یا نه و اینکه هرچه مال و ثروت بیشتری داشته باشی اون دنیا حساب و کتابت خیلی طول میکشه و خیلی باید جواب پس بدی حالا تو چطوری میتونی وقتی خیلی ثروتمند باشی و خیلی مال و دارایی داشته باشی کنترلشون کنی و بالاخره حساب و کتاب از دستت در میره و ممکنه ندونی که این همه مال و ثروت را چیکار کردی و نتونی جواب خداوند رو بدی و اون وقت خودتو بدبخت میکنی،اون وقت میخوای چیکار کنی پس برای همین بده که خیلی خیلی ثروتمند باشی و هرچه کمتر مال و دار ایی داشته باشی اون دنیا حساب و کتابت راحتتره!!!!
هرچه میگذره و باورهای عمیق و ناخودآگاهم که از کودکی دریافتشون کردم را درک میکنم و متوجهشون میشم یشتر میفهمم که شکل گیری همه این باورهای نامناسب در ذهن ادمها، فقط و فقط به علت درک نادرست انسانها از خداوند و قوانین جهان هستی بوده،اونها درست خداوند را نشناخته بودند و قوانین جهان هستی را درک نکرده بودند نمیدونستند که فقط باورهاشون هست که داره زندگیشون رو خلق میکنه و بینهایت کج فهمی در ذهن افراد مذهبی و به اصطلاح نزدیک به مذهب نسبت به آیات قرآن و ترجمه حقیقی آیات آن و قوانین خداوند وجود داشته و نتونستند خودشون و خداوند رو درک کنند و اومدن ماهیت انسانی به خدا دادند و اون رو یک انسان قویتر و بزرگتر ومهربانتر و دلسوزتر در نظر گرفتند،از طرفی هم هرچه تلاش کردند نتونستند ثروتمند بشن چون نتونستند ریشه همه ناکامیهاشون رو بشناسند بنابراین این ضعف ونا توانایی شون در پول ساختن و ثروتمند شدنشون رو به گردن خدا انداختند و و نتونستند علت واقعی را بفهمند و درک کنند و اون رو تغییر بدند تا موفق بشند و اومدند گفتند حتماً خدا نمیخواد که ما ثروتمند بشیم،یعنی ذهن نمیتونه در حالت ناکامی به زندگی ادامه بده حتماً باید بهانهای برای نرسیدن به خواستههاش و برای توجیه خودش بتراشه حتی شده علت ناکامیهاش را بیندازه گردن خداوند
خداوندا ازت میخوام هدایتم کنی که اون باورهای پنهان شده در لایههای بسیار بسیار زیرین و عمیق ناخودآگاهم در مورد بدی ثروت و خوب نبودن ثروت و تضاد وحشتناکی که در مورد خوب بودن و با خدا بودن با ثروتمند بودن تو ذهنم هست را پیداشون کنم و آگاه بشم بهشون ،چون اون موقع یک کودک بودم و براساس ذهن بچگی خودم بدون هیچ تحلیلی در مورد درست بودن یا نادرست بودن اون افکار پذیرفتمشون و فرو بردم تو ناخودآگاهم و نمی دونستم که می تونم در موردشون بیشتر فکر کنم که آیا حقیقت دارند یا نه؟ نمی دونستم که می تونم درستی یا نادرستی اون حرفها را چک کنم و بررسی کنم و بعد قبولشون کنم،،نمی تونستم تحلیلشون کنم چون ذهن تحلیلی قوی ای اون موقع نداشتم و تو آگاهی به من و به باورهای من و میدونم که بهم میگی و هدایتم میکنی تا بتونم پیداشون کنم و از اول درستی یا نادرست بودنشون رو تحلیل کنم و بتونم با منطق بپذیرم که آیا درستند و حقیقت دارند ؟ یا نه، اشتباه بوده و حقیقت ندارن
ولی در کل میدونم که باورهای نامناسبی در مورد ثروت و پول در ذهنم دارم و همیشه از بچگی بارها و بارها شنیدم که
پول چرک کف دسته!!!،پول کثیفه و همیشه بعد از شمردن پولهای کاغذی یا دست زدن به پول پدرم ما را مجبور میکرد که حتماً دستان خود را بشوییم و این باور را داشت و به ما هم منتقل کرد که پول توی دست همه بوده و کثیفترین چیز دنیا هست و حتماً اگر بهش دست زدی باید دستانت را بشوی در حدی که احساس میکردی پول نجسه،اینقدر پول را کثیف می دونست
و همیشه از صبح تا شب از مادرم و دیگر اعضای خانواده میشنیدم که پول کمه و پول نیست و اگر بخوای یه لقمه نون در بیاری باید پدرت در بیاد و میدیدم که چگونه پدر و مادرم صبح و شبشون رو به هم دوخته بودن تا پول به دست بیارن و هرچه تلاش میکردند به جایی نمیرسیدن انها سخت کار میکردند و هر کسی که در اطراف من و فامیل من بود میشناختم هم همینطور بود ولی به هیچ جا نمیرسیدند و اعتقاد داشتند که نون حلال کمه و پول حلال به سختی به دست میاد ،یعنی هم باور کمبود داشتند و هم باور بد بودن پول و هم باور سخت بودن به دست آوردن پول
و بعد از اون هم که کمی بزرگتر شدیم فیلمها و سریالهای تلویزیونی و انیمیشنها و فیلمهای کارتونی و کتابها معلمها و مذهبیها و تمام کسانی که میشناختیم و یا در اطراف ما بودند و صحبتهای آنها را میشنیدیم ذهن ما را با باورهای متضاد با ثروت و بد بودن پول و ثروت و بد بودن همه ثروتمندان و دشمنی سرسخت خداوند با ثروتمندان که از نظر اونها همیشه خداوند با ثروتمندان دشمنی داشت،بمباران کردند یعنی ذهن من مثل خیلی از همسالان مذهبی خودم در آن زمان با باورهای ضد ثروت و بد بودن پول و باورهای کمبود بمباران شده است هر کتابی که میخوندیم هر فیلم یا سریالی که میدیدیم هر کدام از معلمهامون که در این مورد باهامون صحبت میکردند ،در تمام احادیثی که از امامان و پیامبر نقل میکردند برامون و تمام معانی که از قرآن و ترجمههای قرآنی به ما میگفتند و میدیدیم ،هر تصویر یا فیلمی یا عبارتی یا کتابی که در مورد آدم خوب و مومن و با خدا بودن به ما نشان میدادند یا میدیدیم این پیغام را به صورت تصویری و شنیداری و تجسم و ذهنی به ما میداد که ثروت و پول بده و آدم را از خدا دور میکنه و خدا با ثروتمندان دشمن هست و ثروتمندا آدمای کثیفی هستند و آدمای ظالمی هستند آدمایی هستند که جهنمی هستند و آدمایی هستند که خدا بهشون ثروت داده تا یه موقع صورتشون رو بالا نکنند و نخوان بگن یا خدا ،چون که خدا نمیخواد صورت کثیفشون را ببینه،و همیشه به ما میگفتند هر چقدر بیشتر ثروت داشته باشی اون دنیا باید حساب و کتاب همه مال و اموالت رو پس بدی و باید جواب تک تک پول ها و ثروتهایی که داشتی ،تک تک سکههایی که به دست آوردی را پس بدی و بگی کجا خرجشون کردی و چیکارشون کردی و در چه راهی خرجشون کردی،اگر در راه خدا خرج نکرده باشی که دیگه حسابت پس معرکه است واون دنیا تمام اون سکههایی که به دست آوردی رو داغ میکنند و صورتت را با اونها داغ می کنندو آتیشت میزنند،چون که این همه ثروت به دست آوردی ولی نمیتونی بگی چیکارشون کردی (درست مثل مامان باباها که وقتی یه پولی رو بهت میدادن که بری یه چیزی رو بخری باید حساب تک تک چیزهایی که خریدی و پولی که داشتی رو بدونی و بتونی جواب پس بدی) حتی یک شعری رو از بهلول (که به ما می گفتند از یاران نزدیک یکی از امامان بوده و عالمی بوده که خودش را به دیوانگی زده بوده که حاکمان ظالم کاریش نداشته باشند)میگفتند که آتیش کوچیکی رو در کوچه درست کرده بوده واز روش میپریده و یه بیت شعر که کل داراییش رو توش میتونسته بگه ،بس که فقیر بوده و چیزی نداشته،را تو یه لحظه میگفته از روی آتیش میپریده و این پیغام رو داشته میداده که هرچه فقیرتر باشی و بیچیزتر باشی و از مال دنیا هیچی نداشته باشی و یا کمتر داشته باشی اون دنیا راحتتری و حساب و کتابت راحتتره و ازت میگذرن و اذیتت نمیکنن ولی وقتی ثروتمند باشی و خیلی مال و اموال تو دنیا داشته باشی اون دنیا خیلی اذیتت میکنند و باید حساب و کتاب همه چیزها یی که داشتی توی دنیا رو پس بدی که چیکارشون کردی و در چه راهی خرجشون کردی و چه جوری مصرفشون کردی
واقعاً با وجود این همه باورهای مخالف ثروت و پول و این همه باورهای بدی که در مورد ثروتمند شدن و پول داشتن و پولدار بودن تو ذهن من و خیلی آدمهای مذهبی فقیر دیگه که کودکی مشابهی با من داشتند و گذروندند آیا می تونی هیچ وقت تا آخر عمرت روی ثروت و ثروتمند شدن و ثروتمند بودن رو ببینی؟ اصلا پول و ثروت طرفت میاد؟
بارها و بارها و بارها در زندگیم تلاش کردم که زندگی خوبی داشته باشم و بتونم راحت زندگی کنم سخت کار کردم و سختی و رنج کشیدم تا مثلاً پول حلال به دست بیارم ولی نتیجه انجام این کارهایی که به ما میگفتند برای زندگی خوب و راحت داشتن لازم هست انجام بدی،چی شد؟تقریباً هیچی و بعد از سالها تلاش و کوشش و رنج و سختی کشیدن که به یه حد متوسطی از داشتن یک خونه و ماشین و یک شغل متوسط رسیده بودم یک دفعه شرایطی پیش آمد و ایجاد شد در زندگیم که حتی از قبلش هم بدتر شد و تقریباً داشت به منفی صفر میرسید(اگر خداوند کمکم نکرده بود)،واقعاً همینطور که استاد میگن تا وقتی این باورها در ذهن ما وجود داشته باشند و نادرستیشون رو برای خودمون مشخص نکرده باشیم, همچنان کار میکنند و شرایط را از قبل هم بدتر میکنند و حتی اجازه نمیهند در حد متوسط و یک زندگی بخور نمیر داشتن هم بمونی و شرایط مالی رو هر دفعه از قبل هم بدتر و بدتر میکنند دقیقاً مثل بازی مار پله که هر چقدر هم از نظر مالی با تلاش و کوشش رشد کرده باشی در یک لحظه نیش میزنند و تو رو از نظر مالی سالهای سال عقب میرونند و عقب نگه میدارند،طوری که اصلاً نمیفهمی از کجا خوردی
وقتی نعمتها وارد زندگی شما میشوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر میشود، چقدر در لایههای پنهانی ذهن، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمتها به زندگیتان را حس میکنید؟
همیشه و همیشه این احساس گناه را به شدت داشته ام و نمی تونم بگم درست شده ،ولی به لطف هدایتم به دوره احساس لیاقت این مسأله برام واضح تر شده که علت از دست دادن ماشینم و طلاهام و وسایل خونه ام همین باورهای متضاد با ثروت هستند در ذهنم و احساس گناهی که به خاطر داشته هام در قبال دیگران می کردم و در حقیقت با دست خودم دادمشون رفت تا دیگه منم مثل بقیه چیزی نداشته باشم و در ناخودآگاه احساس گناه نکنم
چقدر احساس میکنید که با ورود این نعمتها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟
می خواستم بگم هیچ وقت احساس نمی کردم که ممکنه حق دیگران ضایع شده باشه ولی یادم اومد همین چند روز پیش که همکارم بهم پیام داد که توی قرعه کشی مشهد اسمتون در اومده باوجود اینکه خیلی خوشحال شدم و یادم اومد چند روز پیش یه دفعه دلم یک سفر زیبای مشهد را خواسته بود و خداوند به خواسته من بصورت شخصی از راهی که اصلا فکرش را نمی کردم پاسخ داده ولی بخاطر باورهای متغایر با قوانین جهان هستی که هنوز در ذهنم هست چون دوستام و همکاران دیگه ام اسمشون در نیامده بود احساس گناه می کردم ،و این در حالی بود که من روی خودم کار کرده بودم و طبق قانون با وجود اینکه در مرخصی بودم بازهم اسم من در قرعه کشی در اومده بود , واقعاً احساس می کنم نعمتها همیشه به سمت من روان هستند اما خودم پسش می زنم ،ته ناخودآگاهم میگم نه حیفه،حالا بذار بعدا،چرا به زحمت می افتی،پس بقیه چی؟ نه من نمی خوام حق کسی را بگیرم،چون همیشه یادمون داده بودند که اول بذار گیر بقیه بیاد بعد اگر چیزی موند برای خودت بردار،چون باور داشتیم همه چیز کمه و چون نعمتها کم هستند پس از حق خودت بگذر تا گیر بقیه بیاد،حالا تو می تونی صبر کنی،تو بزرگتری و!!!! و خودمون رو اصلا لایق داشتن نمی دیدیم،من خیلی ضربه ها را از عدم احساس لیاقت داشتن در زندگیم خوردم
چقدر در مراودههای خود، این صحبتها در زبان یا فکر شما میچرخد که:
فلانی که اوضاع مالیاش خوب شده، خدا میداند چه بیعدالتی، دزدی یا حقخوری کرده که توانسته به این ثروت برسد؛
این یکی ،کمی کمرنگ تر شده ولی همین که میترسم که ثروتمند بشم نشون دهنده اینه که هنوز این باور هم در من وجود داره و داره کار میکنه
پول مهم نیست، بلکه انسانیت، پاکی، کانون گرم خانواده، تعهد به همسر و خانواده مهم است؛
حقیقتش به زبون نمیارم چون خیلی وقته با مفاهیمی که استاد میگن آشنا شدم ولی میدونم که این باورهای مخالف پول در ذهن من وجود داره
چقدر میترسید از اینکه اگر همسرتان ثروتمند شود، به شما خیانت میکند؟
این را هم همیشه شنیده بودم که مرد که شلوارش دوتا میشه دیگه نمیشه بهش اعتماد کرد و این باور رو درما ایجاد میکرد که اگر همسرت ثروتمند باشه حتماً میره یه زن دیگه میگیره و نباید هیچ وقت یقه پیراهن همسرت نو بشه یعنی نشون میداد که نخواه که همسرت ثروتمند بشه چون در این صورت به اولین کسی که خیانت میکنه تو هستی،پس قانع باش به همین زندگیت و یه نون بخورونمیر داشته باشی بهتر از اینه که با ثروتمند شدن همسرت و آزادی مالیش تو بدبخت بشی و تو رو از زندگیش بیاندازه بیرون!!!! اصلاً فکر نمیکردم که من هم این باور را دارم ولی نشانهاش اینه که همیشه درآمد همسرم از من کمتر بوده و معمولاً تا دوم یا سوم ماه بیشتر پول نداشت و هم خانواده فقیری داشت و هم خودش همیشه بیپول و فقیر بود،و همیشه من خودم باید هزینههای زندگی را متقبل میشدم
یعنی همین باورهای من بوده که اجازه نمیداده حتی همسرمن از عهده خرج و مخارج زندگیمون بر بیاد چه برسه به اینکه همسر ثروتمندی داشته باشم
چقدر در رفتارها یا برداشتهای ناخودآگاهانه شما، ثروت دارای بار منفی است؟
واقعا همیشه ثروت در ذهن من بار منفی داشته و حتی چند روز پیش که در تمرین جلوی آینه برای خودم آرزو کردم که ثروتمند بشم حس کردم که در اعماق ذهنم و ناخودآگاهم احساس بدی پیدا کردم و انگار برای کسی آرزوی عاقبت بخیر نشدن کردم یعنی در ذهن من ثروتمند بودن آخر و عاقبت خوبی نداره و عمیقاً به خاطر همون باورهای اشتباه ه دلم نمیخواد که ثروتمند بشم چون میترسم که به گناه کشیده بشم و از راه خدا دور بشم!!!!
چقدر نسبت به درستکاری افراد ثروتمند شکاک هستید؟
همیشه چون توی تمام فیلمها و سریالها و کتابها و حتی در مدرسه و از زبان معلمها و کسانی که قبولشان داشتم میشنیدم که ثروت آدم را از خدا دور میکنه و ثروتمندان باید جواب خدا را بدن همیشه ذهنیت بدی نسبت به ثروتمندان داشتم و افراد ثروتمند را ادمهای نادرست و بیایمانی و بیخدایی میدونستم و همیشه فکر میکردم که ثروتمندان از خدا جدا شدند و خداوند اصلاً ثروتمندا را دوست نداره و اصلاً باهاشون حال نمیکنه،همیشه فکر میکردم که ثروتمندا آدمای جهنمی هستند،و چون به ما گفته بودند که نون حلال کمه و به سختی هم به دست میاد پس بنابراین خود به خود به ثروتمندا که این همه پول و ثروت ذخیره کرده بودند شک میکردم که حتماً از راه نادرست و دزدی و کلاهبرداری و حق مردم خوری و نزول خوری کلاً راههای نادرست به ثروت رسیدهاند وگرنه از راه حلال که نمیشه این همه پول و ثروت داشت
در یک کلام، چقدر در ذهن شما پول و ثروت، در مقابل معنویت، خداوند، درستی و انسانیت قرار دارد؟
در ذهن من به شدت پول و ثروت در مقابل معنویت و خداوند و درستی و انسانیت قرار داره و این باورها خیلی خیلی قدیمی هستند و این الگوی همیشگی ذهنی من بوده که ثروتمندا را آدمهای بدی میدونسته و پول و ثروت را جدا از معنویت و در مقابل خداوند قرار میداده
تجربههای خود یا افرادی را بنویسید که بهخاطر این نوع از ذهنیت، درگیر مشکلات مالی متعددی هستند با اینکه برای بهبود زندگی خود تلاش میکنند. یادآوری و ذکر این تجربیات به همه ما کمک میکند تا بهتر درک کنیم که این نوع از باورهای محدودکننده و فقرآور، چگونه فرد را از نعمت و ثروت دور میکند.
و اگر این باور را تغییر ندهیم، فارغ از اینکه چقدر درستکار هستیم و چقدر برای بهبود اوضاع مالی خود تلاش میکنیم، هرگز به وضعیت مالی مورد نظرمان نمی رسیم و مدام درگیر مسائل متعدد مالی خواهیم ماند.
در زندگی خودم و پدر و مادرم که به شدت این باورهای نامناسب مذهبی و فرهنگی ضد ثروت و پول و تضاد ثروت و پول با درستی و درستکاری در ذهنمون بوده شاهد بودم که با وجود اینکه همیشه سختی زیادی رو در زندگی میکشیدیم و سعی میکردیم از راه درست مثلاً بدون هیچ کار نادرستی زندگی خوبی داشته باشیم و پول و ثروت داشته باشیم اما همیشه عمرم و همچنین در تمام طول زندگی پدر و مادرم همیشه هشتمون گرو 9 مون بوده و همیشه با وام و قرض و بدهکاری و سختی و رنج فراوان زندگی رو گذروندیم بدون اینکه حتی یک مسافرت نسبتاً خوب در داخل یا خارج را بتونیم تجربه کنیم یا حتی از عهده مخارج یک ماه زندگی خودمون کامل بر بیایم یا بتونیم یک زندگی حتی نسبی مرفه داشته باشیم و البته ته ذهنمون هم خیلی ناراحت نیستیم که این چنین زندگی سختی را گذروندیم چون فکر میکنیم در مسیر درست بودیم و خداوند اون دنیا به ما پاداش میده و بخاطر این سختیها و رنجهایی که کشیدیم و نخواستیم از راه خداوند دور بشیم و ثروتمند زندگی کنیم،اون دنیا خدا به ما پاداش میده و از گناهان ما میگذره،،زهی خیال باطل!!!!
ب)
همچنین، اگر روی دورههای روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3 کار کردهاید، تجربیات خود را در این باره در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
پس از کار کردن روی اصلاح باورهای محدودکننده و فقرآور به کمک آگاهیهای این دورهها:
من هنوز روی این دوره ها کارم را شروع نکردم ولی با توجه به تمرین جلسه هفدهم پروژه تغییر را در آغوش بگیر که دیروز یعنی یکشنبه شانزدهم آذر ماه سال 1404 انجام دادم و اهرم رنج و لذت مربوط به تغییر این باور مذهبی متضاد با ثروت را نوشتم و به خودم و به خدای خودم متعهد شدم که انجامش بدم هر چقدر هم که زمان و انرژی بخواد،انشاالله میام و از نتایج این تغییر بزرگ در باورهای ذهنیم ،در زندگیم و شرایط مالیم و بهبود رابطم با خداوند مینویسم
چه تغییراتی از لحاظ مالی در شرایط شما رخ داده است؟
به چه ایدهها و فرصتهایی هدایت شدید؟
چه درهایی برای شما باز شد؟ چه آدمهایی وارد زندگی شما شدند؟
چه جریانی از نعمت و ثروت وارد زندگی شما شد؟
و در نهایت، چقدر با این بهبودهای مالی، رابطه شما با خداوند بهتر شد؟ چقدر انسان بهتری شدید؟
جلسه ارتباط ثروت با معنویت
بسم الله الرحمن الرحیم
یک باور محدود کننده ای در مورد ثروت هست در ذهن افراد معنوی و مذهبی که البته جزو اولین باورهای محدود کننده ای بود که جلوی جریان فراوانی وثروت و نعمت به زندگی من را گرفته بود که وقتی روی خودم کار کردم و اون باور را تغییر دادم ،نتایج خیلی خیلی بزرگی از لحاظ مالی شروع شد
آیا فکر می کنید اگر ثروتمند بشید احساس گناه دارید
آیا در لایه های درونی ذهنتون فکر می کنید و باور دارید که اگر ثروتمند بشید از خدا دور میشید یا فکر می کنید اگر ثروتمند بشید آدم طمع کار یا ظالم یا حریصی میشید
و به هر شکلی ثروت توی ذهن شما یک بار منفی داره یا توی صحبت هاتون این را میگید که ببین فلانی این همه ثروت داره معلوم نیست چه کار خلافی کرده و یا دزدی کرده یا کلاه برداری کرده یا بی عدالتی کرده تونسته یه همچین ثروتی یا همچین خونه ای داشته باشه یا همچین ماشینی داشته باشه ؟
افراد مذهبی مسیحی و مسلمانان بجز یهودی ها این باور را دارند که ثروت من رو به یه طریقی از خدا دور می کنه
و حتی در انجیل متی هستش که امکان اینکه یک شتر از سوراخ سوزن رد بشه احتمالش خیلی بیشتر از اینه که یک فرد ثروتمند وارد ملکوت خداوند بشه ،یعنی تا این حد غیر ممکنه که یک فرد ثروتمند به بهشت بره
یا این صحبت ها را دارید که بابا پول که اصلا مهم نیست مهم خانواده است و من فکر می کنم اگر پولدار بشم خودم را گم می کنم و مهم صلح و انسانیت و پاکی هست و پول که اصلا مهم نیست یا صحبت هایی که یه جورایی پول و ثروت را در مقابل معنویت قرار میده و به هر شکلی این احساس را داره که ثروتمندان احتمالا آدمهای نادرستی هستند
این صحبت ها و این گفتگوهای ذهنی ،اینها چیزهایی هستند که دارند اتفاقات را رقم می زنند تو حوزه شرایط مالی
ومن چون سالها روی باورهام و ذهنم کار کردم هیچ مشکلی با ثروت و ثروتمند بودن و افراد ثروتمند ندارم که هیچ ،بلکه خیلی خیلی خرسند میشم و شاد میشم و لذت می برم از پیشرفت افراد و از موفقیت افراد ،،ولی این چند روزه که داشتم صحبت می کردم با این افراد ،این الگو داشت تکرار می شد
و اینجا جایی هست که مشخصاً افرادی که معنوی ترند یا مذهبی ترند یا به دنبال معنویت بیشتر هستند حضور دارند و از صحبتهای اونها ذهن من متوجه الگوهای تکرار شونده در افکار این آدمها میشد که چقدر مثل هم فکر می کنند و البته همشون شرایط مالی خوبی نداشتند و مشکلات مالی زیادی داشتند و من بعد گفتم ببین این باور به اندازهای قوی و قدرتمند هست که مهم نیست شما چقدر تلاش می کنی ،در هر صورت خودت با دست خودت خراب می کنی همه تلاش ها را
به همین دلیل زندگی مالی افرادی که همچنین باوری دارند یه ذره میرن بالا بعدش با یه تصمیم اشتباه می زنند همه چیز را خراب می کنند یا با یک تصمیم گیری اشتباه یا با یک برنامه ریزی اشتباه یا با یک شکلی می زنند همه چیز را خراب می کنند و میرسند به صفر و دوباره تلاش می کنند و تلاش می کنند و دوباره همین طور و این الگو همین طوری داره تکرار میشه توی زندگیشون،این نشون دهنده اینه که یک باوری اینجا هست که داره کار می کنه و نمی گذاره شرایط مالی خوب پیش بره و اغلب هم افراد مذهبی این ذهنیت منفی در مورد ثروت دارند از اون زاویه ای که احساس می کنند که ثروت اونها رو از خدا دور می کنه و دلیلش هم اینه که سالهای سال توی کتب مذهبی و توی افراد مذهبی دیدند که یک انسان بسیار مذهبی و مومن و با خدایی هست ولی یک زندگی بسیار بسیار فقیرانه ای داره یا توی فیلم ها همش اینطوری بوده که امکان نداره شما یک فیلم چه ایرانی و چه خارجی ببینی که پر بیننده باشه و شما در اون انسان ثروتمندی ببینی که انسان خوبی باشه یا انسان با ایمانی باشه یا آدم درستکاری باشه و شما هر چی نگاه می کنی توی همه فیلمها نشون میدن که آدمهای ثروتمند آدمهای ریا کاری هستند یا آدمهایی هستند که با کلاه برداری و خون مردم رو تو شیشه کردن یا با دزدی و یک کار نادرست و با رانت به ثروت رسیدند و اتفاقا توی همون فیلمها افراد فقیر خیلی ساده و یک زندگی سادهای دارند یک ماشین ساده دارند یا اصلا ماشین ندارند ،لباسهای ساده می پوشند ولی انسان های بسیار با ایمان و با خدا و مهربان و دوست داشتنی هستند ولی افراد ثروتمند آدمهای خیلی حریص وریا کار و خیلی بخیل و دیگه اینقدر زیاد هست مثالهاش تو فیلمها ،و اینها همش جمع شده و همش باور ساخته و افراد مذهبی که اومدن در مذمت ثروت صحبت کردند و در مدح فقر ،که فقر خوبه و فقر انسان را به خدا نزدیکتر می کنه یا اصلا خدا به آدمها ثروت میدهد که بلا سرشون بیاره که خودشون رو گم کنند و فلان بشه بهمان بشه و…
من فکر می کنم یکی از اتفاقاتی که افتاده این بوده که افرادی که آدمهایی بسیار مذهبی بودند چون هیچ کسی بدش نمیاد زندگی خوبی داشته باشه قاعدتاً ولی اینا به خاطر باورهای اشتباه مذهبی از لحاظ مالی به جایی نرسیدند و تلاش کردند دیدند نشده بعد برای اینکه خودشون رو قانع کنند اومدن گفتن اصلا ثروت خوب نیست و خدا برای من ثروت نمی خواد چون خدا می خواد که من به بهشت برم یعنی انسان اگر برای یک موضوعی تلاش کنه و بهش نرسه نمی تونه خودش رو توی اون حالت عذاب نگه داره و یک راهی باید پیدا کنه که توجیهش کنه و خیلی ها توی این مسیر این راه را پیدا کردند که نه اصلا برای من خوب نبوده و به صلاح من نبوده که ثروتمند بشم و شرایط مالی خوبی داشته باشم چون خدا می دونه که من از مسیر و راه درست خارج میشم یا از خدا دور میشم خلاصه به یک شکلی به این شکل خودشون رو آروم کردند و بعدش اومدن به افراد گفتن که اصلا خوب نیست که آدم بخواد دنبال مادیات بره و مهم خداونده،همیشه یه جوری مادیات را در مقابل معنویات قرار دادن ،بحث اینه ،بحث اینه که این را گفتند و این فضا را ایجاد کردند که یا به سمت معنویات و خدا پیش میری یا به سمت پول و ثروت و جهنم و بی خدایی حرکت می کنی ،این نگاه کلی توی ذهن افراد مذهبی هست که تاریخ و کتاب های مذهبی و افراد مذهبی ،حتی توی این بودایی ها نگاه کنید کسی که خیلی انسان درستی هست یک فردی هست که حتی لباس هم نداره،یک پارچه ای به دور خودش بسته و نه خونه ای داره و نه زندگی داره و تو خیابون ها زندگی می کنه و ملت هم براش غذا میارن و نگاه خودش و نگاه دیگران اینه که این چقدر انسان معنوی است و دیگه به خود خدا وصل شده ،و این چقدر فضیلت بزرگیه هیچی نداشتن از لحاظ مالی ،در صورتیکه همه این باورها و همه این نگاهها باعث میشن که انسان سلف سابتایج کنه ،خودش بزنه شرایط مالی خودش را نابود کنه ،ما در دنیایی زندگی می کنیم که باورهای ما دارند اتفاقات را رقم می زنند اگر توی ذهن ما این باور وجود داشته باشه که اگر من از لحاظ مالی شرایط خوبی داشته باشم به یه طریقی از راه خداوند دور میشم این باور کار خودش را انجام میده و شرایط مالی را خراب می کنه تا حداقل آدم احساس کنه که در سمت درست ماجرا هست و به سمت خداوند داره حرکت می کنه و من این مشکل را داشتم اولین باوری که جلوی پیشرفت مالی من را گرفت و من فهمیدمش همین باور بود و توی فایلها و توی برنامه ها سالهای ساله دارم در موردش صحبت می کنم و داستان اینجا ست که اگر بتوان این باور را تغییر داد شرایط ایده ها موقعیت ها و اتفاقاتی وارد زندگی ما میشه که شرایط مالی ما را بهتر می کنه تا وقتی که داریم روی این باور کار می کنیم این یه چیزیه که هرکسی می تونه تجربه اش کنه ،حالا برای اینکه ببنیم توی مذاهب و ادیان تفاوت در چیه ،بیاییم مقایسه کنیم مسیحی ها را با یهودی ها،افراد یهودی اتفاقا ثروت را نعمت و برکتی از سمت خداوند می دونندو اصلا هیچ مشکلی با ثروتمند بودن ندارند و خیلی راحتندواحساس می کنند که بخاطر ثروتمند بودن باید سپاسگزار خدا باشند و این برکت رو و این نعمت را خدا بهشون داده و این لطف را خدا بهشون کرده و بیزینس کردن را یک کار معنوی و الهی می دونندحالا مقایسه کنید با بعضی از مسیحی ها و بعضی از مسلمانان که اصلا مشکل دارند که بخوان بیزینس و موفقیت مالی و ثروت را ارتباط بدن با خداوند و خیلی راحت ترند که فقر را ارتباط بدن با نزدیک بودن به خداوند ،بخاطر تمام این سالها که این باورها گفته شده و کتابهایی که نوشته شده و این افراد این حرفها را زده آند و الان هم توی برنامه های تلویزیونی دارید رد پاش را همه جوره می بینید
حتی آدمهایی که میخوان بگن ما آدمهایی هستیم که به فکر بقیه مردم دنیا هستیم و آدمهای خوبی هستیم از اینکه خودشون وضعیت مالی خوبی داشته باشند و بقیه فقیر باشن و وضعیت مالی خوبی نداشته باشند احساس گناه می کننداز اینکه غذای خوبی داشته باشند و بقیه گرسنه باشند احساس گناه می کنند و دیدید که موزیک ویدیو ها و فیلمها در موردش ساختن که تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی و ازاین چیزها…که آقا فکر می کنند که جهان یک کیکی هست که باید بطور مساوی بین همه آدمها تقسیم بشه حالااین به این معناست که اگر من کیک زیادتری داشتم به این معناست که حق دیگران را گرفتم و من سهم اونها رو دارم می خورم ومن خونه دارم و ماشین دارم و غذای خوب دارم و یک عالمه آدم هستند که خونه ندارند غذا ندارند و ماشین ندارند تو سرما تو گرما و این بهشون احساس گناه میده،این احساس گناه باعث میشه که خودشون بزنند دوباره شرایط را خراب کنند و اینطوری دیگه خودشون تو ناخودآگاهشون خیالشون راحت بشه که من دوباره برگشتم تو مسیر درست و حق کسی را نخوردم و من کسی نیستم که سهم دیگران را گرفته باشم ،در صورتیکه ثروت مثل یک ذره بینه، اگر شما انسان درستکاری باشی،اگر شما انسان خیری باشی،اگر شما انسان عادلی باشی و اگر شما انسان صادقی باشی،ثروتمندبشی صادق تر میشی، خیر تر میشی،درستکارتر میشی،و اگر انسان نامناسبی باشی،ادم زورگویی باشی آدم باشی که به هر شکل صفات منفی داشته باشی،ثروتمند بشی ثروت اونها را بزرگتر می کنه ظالم تر میشی،خسیس تر میشی،حریصتر میشی و بخیل تر میشی و به همین شکل
در واقع ثروت به خودی خود کاری نمی کنه فقط اون چیزی که ما هستیم را بزرگتر نشون میده
در دین یهودیت و تورات البته در قرآن هم گفته شده اما بیشتر در تورات اومده که پیامبرانی مثل حضرت ابراهیم واسحاق و یعقوب و سلیمان و یوسف بسیار بسیار ثروتمند بودند حالا توی قرآن بیشتر حضرت سلیمان و حضرت یوسف ثروت هاشون مشخص هست ولی در تورات بقیهشون هم گفته شده که ادمهای بسیار بسیار ثروتمندی بودند و این به هیچ عنوان موضوع بدی نبوده و خیلی هم خوب بوده و ما حتی در دین اسلام و مذهب شیعه هم داریم که حضرت علی علیه السلام بسیار بسیار ثروتمند بوده و ثروتمندترین مرد عرب در زمان خودش بوده و یک مقالهای را قبلاً خونده بودم که نشسته بودند حساب کرده بودند نخلستانهایی که به نام حضرت علی بوده به پول الان میلیاردها و میلیاردها میشده
بحث بحث ثروت نیست بحث اینه که آیا ما بهش چسبیدیم فکر میکنیم این اصل داستان هست یا ما خیلی راحتیم با ثروت،بحث همون داستانی هست که میرداماد داشت توی جمعی در مورد خدا و بخشندگی خدا صحبت میکرد یک نفر بلند شد بهش گفت جناب میرداماد و میتونی از فضل خدا صحبت کنی چون این همه نعمت بهت داده این همه ثروت داده ولی من چی من بدبخت که هیچی ندارم چی من کجا و بخشندگی خدا کجا من کجا و رزاق بودن خداوند کجا من چی باید بگم
میرداماد در جوابش گفت تفاوت در اینه که افسار اسبهای من به گل میخند و افسارخر تو به دل میخه،اگه اسبهای من ول کنند برن یه اتفاقی افتاده و افسارشون از گل در اومده و رفتن هیچ اتفاق خاصی نیفتاده اما اگه خر تو فرار کنه بره،افسارش به دلت وصله و قلبت را هم باهاش میکنه میبره تفاوت در اینه
به خاطر همین این نگاه که ما بیایم ثروت رو در مقابل معنویت قرار بدیم و ثروت رو در مقابل خداوند قرار بدیم باعث میشه که ما این فرکانس رو به جهان هستی ارسال کنیم ناخودآگاه که ما ثروت رو نمیخوایم در واقع میخوایم دنبالش هم میریم و براش حرکت هم میکنیم ولی اونچیزی که میگیم و اونچیزی که می خواهیم مهم نیست در واقع باورهای ما هست که داره اتفاقات رو قم میزنه نه اون چیزی که داریم میگیم شما صبح تا شب بگو من میخوام ثروتمند بشم اما اگر تو ذهنت باورهای مخالف ثروت داشته باشی که توی افراد مذهبی و افراد معنوی که من خیلی این الگو را دیدم که این باورهای مخالف و متضاد با ثروت رو دارند مهم نیست که چقدر تلاش میکنی و مهم نیست که چقدر میخواهی،در نهایت شرایط مالیت خوب نمیشه چون اینها دارند فرکانس ها رو ارسال میکنند باورها دارند فرکانسها را ارسال میکنند اون چیزی که سالهای سال پدران شما و پدران پدران شما شنیدهاند و باور کرده اند و بهتون گفتند و تو کتابها نوشته آمد و تو فیلمها گفته اند اون باورها دارن کارو انجام میدن و اگر اون باورها تغییر کند ایدهها شرایط موقعیتها افرادی وارد زندگی شما میشود که شرایط مالی شما را دگرگون میکنند اون اتفاقی که برای من هم افتاد یعنی من هر چه میگم را خودم دست اول تجربه اش کرد و دیدم که چقدر شرایط من تغییر کرد وقتی که باورهام رو در مورد ثروت تغییر دادم حالا یه نکته خیلی ریزی هست که با یکی از این دوستان که داشتم صحبت میکردم بین صحبت هاش گفت من ثروت میخوام برای اینکه بتونم مردم را راهنمایی کنم به سمت درستی و به سمت خوبی و به سمت پاکی و این جمله را هم زیاد شنیدیم که خدایا به من ثروت بده من میخوام مدرسه بسازم من میخوام به یتیما کمک کنم به جنگ زدهها کمک کنم به سیل زدهها کمک کنم به فقیران کمک کنم به من ثروت بده که بتونم به دیگران کمک کنم شاید ظاهر این جمله خیلی جمله درستی باشه خیلی جمله قشنگی باشه و همه هم بپذیرنش ولی من میخوام یک ذره عمیقتر بشیم به این جملهها و به این جنس جملهها که این باور رو داره در ناخودآگاه میگه که من میدونم که اگر ثروت رو برای خودم بخوام که خیلی آدم پست و عوضی هستم واصلا ثروت چیز بدیه و ثروت کثیفه و نجسه، من با خیرخواهی و با بخشش و با انفاق و با کمک کردن به دیگران و محرومین و فقیران به این شکل من اون پولهایی که کثیف هست رو یه جورایی پاکش میکنم یه جورایی تمیزش میکنم و اون حرومه رو حلالش میکنم حتی این نگاه که خدایا به من ثروت بده که من بتونم به فقیرا کمک کنم و اگر ثروت داشته باشم قول میدهم به بقیه کمک کنم هم به این معنا هست که آقا اصلاً اشتباهه که من از خدا ثروت بخوام مگر در مسیری که بتونم به دیگران خدمت کنم،اصلاً بحث بحث این نیست که کمک کردن بده و بحث سر انفاق و صدقه نیست امیدوارم منظور من رو بگیرید یه ذره ریشهایتر و ریزتر از این حرفاست بحث اینه که ما با این حرف نشون میدیم که فکر میکنیم که ثروت بد است اگر ما برای خودمون بخوایم اگر برای رفاه خودم بخوام من لیاقتش رو ندارم ولی اگر برای دیگران و برای کمک کردن به دیگران بخواهم این چیز بده رو خوبش میکنم یعنی باز هم این نگاهه توش هست من همیشه گفتم آدم برای اینکه از ثروت بگذرد از مادیات بگذرد برای اینکه رشد کند باید ثروتمند شود برای گذر از هر چیزی اول باید کسبش کنیم برای گذر از هر چیزی اول باید کسبش کنیم تا بتونیم ازش رد بشیم برای گذر از هر موضوعی اول باید به دستش بیاری تا بتونی ازش رد بشی ،این قاعده کلی هست و نه اینکه به چیزی نرسی و بعد چون نرسیدی بگی اه اه بو میده،مثال اون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسه میگه بو میده من خودم نمیخوام،نه اینطوری نیست بلکه شما تلاشتو کردی نتونستی بهش برسی گفتی بو میده و من خودم نمیخواستم بهش برسم یعنی خیلیها اینجوری دارن خودشون رو قانع میکنند بنابراین بحث سر این نیست که بخواهیم بگیم انفاق بده و مشخصا خوبه بحث اینه که وقتی ما این نگاه رو داریم که به من ثروت بده که به دیگران کمک کنم یعنی ما فکر میکنیم که ایراده که ما ثروت رو برای خودمون بخواهیم و ایراده که ما خودمون رو لایق رفاه و آسایش بدونیم لایق زندگی خوب بدونیم لایق ماشین خوب بدونیم یه ایرادیه و این باوره باز نمیگذاره که اون ثروته وارد زندگیمون بشه ببینید خودتون چقدر این جمله رو گفتید خدایا به من ثروت بده تا به مادرم کمک کنم یا فلان کار را برای خونوادم انجام بدم فلان کار رو برای بچههای یتیم انجام بدم یا فلان مدرسه رو بسازم یا فلان خیریه رو انجام بدم و همه ما این جمله رو گفتیم این نشون میده که ما تو ذهنمون این باور رو داریم که ثروت چیز پاکی نیست و من با این کارها یک جورایی این رو پاکش میکنم و این رو یه جوری تمیزش میکنم و الا این به خودی خود خوب نیست در صورتی که اگر شما نگاه کنید ببینید آمار جرم و جنایت به هر شکلی از دروغگویی ودزدی گرفته تا قتل و آدم کشی و همه اینها ببینید توی منطقههای ثروتمند نشین بیشتر اتفاق میافته یا منطقههای فقیرنشین به هر شکلی که میخواید نگاه کنید با هر ابزاری که میخواید درستی و غلط بودن رو نشون بدین و مشخص کنید متوجه میشید که وقتی آدم از لحاظ مالی شرایط خوبی نداره احتمال اشتباهش سیار بسیار بیشتر میشه احتمال اینکه سو استفاده بشه ازش بسیار بسیار بیشتر میشه احتمال اینکه مشرک بشه سیار بسیار بیشتر میشه یعنی برای اینکه انسان توحیدی شود و به خدا اتکا کند ثروت یکی از لازمههای داستان هست اگر من نوعی شرایط مالی خوبی داشته باشم اصلاً روی کسی حساب نمیکنم اصلاً به کسی باج نمیدم به غیر از خداوند،اگر من ثروت داشته باشم و بدانم که این نعمت و این برکت از سمت خداوند اومده و سپاسگزار باشم از خداوند به خاطر اینکه این برکت توی زندگیم اومده و ما در دعاهامون میگیم ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخرت حسنه یعنی ما میگیم در این دنیا به ما حسنه و نیکی و نعمت بده و در اون دنیا هم بده ما داریم هر روز این رو میگیم که خدایا ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادهای و اگر ثروت رو به این شکل ببینیم که یک ابزاری هست که باعث میشه من به غیر از خدا باج ندم و اتفاقاً زمان بیشتری دارم برای اینکه با خدا باشم اگر شرایط مالی من خوب باشه و درگیر بدهی و اجاره خونه و گرفتاری نباشم احتمالاً خیلی خوش برخوردترم خیلی صبورترم خیلی متوکلترم و مهمتر از همه خیلی موحدترم به کسی باج نمیدم از کسی حساب نمیبرم و نمیترسم و البته وقتی آدم از لحاظ مالی شرایط خوبی داشته باشه به راحتی هم میتونه ببخشه و به راحتی هم میتونه انفاق کنه اصلاً چه جوری میشه که آدم میتونه ببخشه چه راهی هست غیر از اینکه داشته باشه؟
وقتی بین ین آدمها که معنوی هستند و مذهبی هستند و یک سری اعتقادات خاص دارند دیدم نقطه مشترک همشون اینه که از لحاظ مالی شرایط مالی خوبی ندارند و حداقل من ندیدم و اون صحبتها و اون حرفها و دیالوگهایی که در مورد ثروت میگفتند نشون میداد که یک رابطه کاملاً متضادی رو بین ثروت و معنویت توی ذهنشون درست کردند یعنی یا به سمت خدا برو یا به سمت ثروت برو نمیتونی هر دوتاشون رو داشته باشی و اگر به سمت خدا بری فقیر میمونی و اگر به سمت ثروت میری از خدا دور خواهی شد در صورتی که واقعیت این نیست شما میتونی یک فقیر بیخدا باشی یا یک فقیر با خدا باشی میتوانی یک ثروتمند با خدا باشی یا میتوانی یک ثروتمند بیخدا باشی ولی شانس اینکه یک نفر ثروتمند باشه و شرایط مالی خوبی داشته باشه و توی مسیر درست باشه و کار درست انجام بده و صداقت داشته باشه و پاکی داشته باشه به نظر من بیشتره چون فقر همه نازیباییها را با خودش میاره فقر باعث دروغ گفتن میشه فقر باعث دزدی میشه فقر باعث خیلی کارهای اشتباه میشه و ما تو جامعه امروزی داریم میبینیم جوامع فقیر و داریم میبینیم و شرایطشون رو هم داریم میبینیم دوست داشتم که این باور رو بیایم روی خودمون کار کنیم مخصوصاً که ثروت رو ربط بدیم به توحید،برای من اینجوریه چون توی ذهن من توحید اصله و این رو توی ذهنم ساختم که هر چقدر شرایط مالی من بهتر بشه من توحیدیتر عمل میکنم من باج نمیدم و کسی نمیتونه از من سوء استفاده کنه و من کسی را شریک خداوند قرار نمیدم و من شرک نمیورزم و به کسی قدرت نمیدم چون شرایط مالی خوبی دارم و این باور اولین باوری بود که من توی ناخودآگاه ذهنم پیداش کردم و فهمیدم داره من رو از ثروت دور میکنه و من خیلی داشتم تلاش میکردم شرایط مالیم خوب بشه ولی نمیشد،نمیشد که عنی یه ذره بهتر میشد تق میافتاد پایین دوباره یه ذره بهتر میشد دوباره میافتادم پایین و بعد اومدم این رو تغییر دادم و یک جریانی از نعمت و برکت الهی وارد زندگی من شد و بعد باورهای دیگهای رو پیدا کردم باید اونها رو بهتر میکردم و همینطور جریان نعمت و ثروت بیشتر شد و هر چقدر هم که جریان نعمت و ثروت بیشتر شد اتفاقاً من خیلی وابستگیم کمتر شد به مادیات و خیلی زندگیم سادهتر شد یعنی این را هم با تمام وجود درک کردم و خیلی زندگیم از همه لحاظ سادهتر شد و خیلی راحتتر شدم با خودم،یعنی من الان هرچی رو که بخوام میتونم داشته باشم از لحاظ مالی ولی هر چقدر شرایط مالی من بهتر شد انگار خواستههای مالی من هم کمتر شد انگار زندگی خیلی ساده رو میپسندم و زندگی من سادهتر و سادهتر شد شرایط مالی من بهتر و بهتر و زندگی من سادهتر و سادهتر شد و تجربهاش کردم این رو و دیدم انسان چقدر قویتر میشود و چقدر توحیدیتر عمل میکنه و چقدر ایمانش به خداوند بیشتر میشه و ثروت را ز طرف خداوند میدونه هر آنچه دارم از آن توست و هر آنچه تو زندگی من هست تو به من دادی و من سپاسگزارش هستم این چیزیه که دوست داشتم روش کار کنیم تو قسمت کامنتها بنویسید وقتی روی این باور کار میکنید از همین فایل که بارها و بارها گوش میکنید نشونهها میاد نشانههای بهبود شرایط مالی میاد حالا به اندازهای که تغییر میکنه ذهنتون شرایط مالیتون هم بهتر میشه یعنی از همون فردا نشونههاش رو میبینید انقدر که این باور محدود کننده تغییرش میتونه چطور حتی اگه یه ذره تغییر کنه شرایط مالیتون رو بهتر کنه
اگر خودتون یا افرادی رو میشناسید که به ظاهر بسیار بسیار مذهبی هستند و این باور رو دارند که ثروت اونها رو از خدا دور میکنه و شرایط مالی خوبی ندارند که نشون میده این باور چه جوری داره شرایط مالی رو رقم میزنه میتونید در مورد اونها هم بنویسید که ایمان ما هم قوی بشه یعنی هم ایمان ما قوی بشه که آقا اگر این باور رو تغییر بدیم شرایط مالی ما خوب میشه و هم ایمانمون قوی بشه که اگر این باور رو تغییر ندیم شرایط مالیمون بدتر میشهها،داریم میبینیم دیگه نگاه کنید به اطرافتون که افرادی هستند که مذهبی هستند و این باور رو دارند که ثروت اونها را از خدا دور میکنه و با اینکه خیلی آدمهای تلاشگری هستند و خیلی آدمهای درستکاری هستند هر چقدر تلاش میکنند شرایط مالیشون بهبود پیدا نمیکنه به خاطر اینکه این باور، فرکانسها رو داره میفرسته،باورهاست که داره اتفاقات رو رقم میزنه