رابطه خداوند و ثروت در ذهن


نکته مهم:

ابتدا فایل صوتی و تصویری این فایل را به‌طور کامل گوش دهید، سپس سراغ خواندن متن توضیحات این صفحه بروید و تجربه خود را در بخش نظرات بنویسید.


در طی مدتی که در یک سفر تحقیقاتی هستم، با جمعی از افرادی آشنا شدم که به دنبال درک معنویت، تجربه‌های معنوی و مراقبه هستند.
در معاشرت‌هایم با آن‌ها – مثل همیشه – سعی کرده‌ام از طریق یافتن ارتباط‌های معنادار بین باورهای افراد و شرایط زندگی آن‌ها، قوانین خداوند را بهتر درک کنم تا دقیق‌تر بفهمم چه باورهایی، چه نتایجی را ایجاد می‌کنند.

در این تجربه، مثل همیشه، این ذهنیت مشترک را می‌بینم که:
در اعماق ذهن افراد معنوی و مذهبی، «ثروت» به‌شدت مذمت می‌شود و «فقر» به‌عنوان جلوه‌ای از انسان خوب، معنوی و خداپسند، مورد مدح و ستایش قرار می‌گیرد. فرقی هم نمی‌کند که مسلمان باشی یا مسیحی، ایرانی باشی یا آمریکایی.

قبل از آشنایی با قوانین زندگی، من نیز به‌خاطر محیطی که در آن بزرگ شده بودم، از این قاعده مستثنا نبودم. وقتی برای اولین بار مصمم شدم تا یک بار برای همیشه مسائل مالی زندگی‌ام را از ریشه حل کنم، متوجه شدم قوی‌ترین پاشنه آشیل و ترمز ذهنی من در برابر ورود نعمت و ثروت به زندگی‌ام، همین باور است.

سپس جهاد اکبری برای اصلاح این باور به راه انداختم. تحقیقات وسیعی درباره مذاهب و ادیان مختلف از جمله اسلام و یهودیت انجام دادم. بیش از ۶۰ بار قرآن را به شیوه‌های مختلف خواندم و در یک برهه طولانی، تمام تمرکزم را بر درک قوانین خداوند در قرآن گذاشتم تا بفهمم این باور فقر آور، چطور و از کجا ریشه گرفته است.

از آنجا که ذهن فقط با ابزار منطق کار می‌کند، برای اصلاح و حذف این باور از ذهنم، نیاز به منطق‌هایی داشتم که به‌حدی از منطق‌های محدودکننده قبلی محکم‌تر باشند، تا ذهنم را درباره درستی این باور محدودکننده به شک بیندازند و اجازه تغییر این باور را از ریشه به من بدهند. در نهایت، در این فرآیند تحقیقاتی، من توانستم «روان‌شناسی ثروت» را از پایه و اساس بفهمم و شیوه تغییر باورهای محدودکننده درباره ثروت را درک کنم.

در آغاز کار بر روی این باور که «پول را نمی‌توانی معنوی بدانی»، «ثروت و خداوند را نمی‌توانی در کنار هم داشته باشی»، و «ثروت، آدم را از خداوند و انسانیت دور می‌کند» و اصلاح آن، آرام‌آرام درهایی از نعمت و ثروت را به زندگی‌ام باز کرد. به یاد می‌آورم که در مدت کوتاهی، بدهی‌هایم تماماً پرداخت شد و یکی پس از دیگری به خواسته‌های مالی‌ام رسیدم.

سپس، آرام‌آرام که سایر باورهای محدودکننده درباره ثروت را در خودم شناسایی کردم و تغییر دادم، نه تنها جریان ثروت در زندگی‌ام بیشتر و باثبات‌تر شد، بلکه به آزادی مالی، زمانی و مکانی پایدار رسیده‌ام. پس از این تغییر و نتیجه بزرگ در زندگی‌ام، مثل همیشه تصمیم گرفتم فرآیند بهبود اوضاع مالی و رسیدن به استقلال مالی را با افرادی که آماده تغییر ریشه‌ای وضعیت مالی خود هستند، به اشتراک بگذارم؛ که در این راستا، دوره‌های روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ را تولید کردم.

تا کنون، هزاران نفر از دانشجویانم با عمل به آموزه‌های این دوره، اوضاع مالی خود را به معنای واقعی کلمه، به‌صورت پایدار متحول کرده‌اند که بخشی از نتایج آن‌ها را می‌توانید در سایت مطالعه کنید.


برمی‌گردم به موضوع این فایل:
در مراوده‌هایم با این افراد، ذهن من مثل یک شکارچی، در حال شکار الگوهایی بود که افراد معنوی درباره رابطه «ثروت با معنویت» دارند. گفت‌وگوهای آن‌ها، به‌وضوح باورهای محدودکننده‌شان درباره رابطه میان خداوند و ثروت را برایم آشکار می‌کرد و قانون را با دقت برایم مرور می‌کرد.

نقطه مشترک ذهنیت این افراد – که در جست‌وجوی معنویت بیشتر هستند – این بود که اوضاع مالی خوبی نداشتند. این برایم جدید نبود زیرا اولین الگوی قوی‌ای که من درباره باورهای محدودکننده و فقرآفرین شناختم، همین باور بود. اما موضوع قابل تأمل‌تر این است که:
این افراد اصولاً بدشان نمی‌آید که اوضاع مالی خوبی داشته باشند. حتی برای آن تلاش هم می‌کنند و بعضاً خیلی هم تلاش می‌کنند اما به نتیجه نمی‌رسند. زیرا این باور فقرآفرین که خداوند و ثروت را از هم جدا می‌داند، به‌اندازه‌ای قدرتمند است که فارغ از تلاش فراوان فرد برای تغییر اوضاع مالی‌اش، این باور به‌راحتی رشته‌های او را پنبه می‌کند و او را با مسائل مالی تمام‌نشدنی احاطه می‌کند و هرگز به آنها اجازه داشتن نتایج مالی پایدار را نمی دهد. آن‌ها بی‌خبرند از اینکه چطور با این ذهنیت، خودشان را از تجربه نعمت‌های فراوانی محروم کرده‌اند که خداوند مسخر همه بندگانش کرده است.


در این فایل،مفصل توضیح داده ام که:

چه اتفاقی در ذهن این افراد افتاده که «مادیات» در مقابل «معنویت»، «ثروت در مقابل خداوند»، «انسان خوب بودن در مقابل انسان ثروتمند» قرار دگرفته و در نهایت، این ایده قوی در ذهن افراد مذهبی شکل گرفته که:
«ثروت و خداوند»، معنویت و ثروت، آدم خوب بودن و ثروت، نمی‌تواند در کنار هم بگنجد و به‌قول معروف اگر یک شتر از سوراخ سوزن رد شد، یک ثروتمند هم می‌تواند به بهشت برود!

همچنین راهکارهای اصلاح و تغییر این باور را در این فایل به صورت کلی و در دوره های روانشناسی ثروت به صورت مفصل و با جزئیات کامل توضیح داده ام.

توضیحات این فایل را با دقت گوش دهید، زیرا این آگاهی‌ها شما را به شناختی عمیق از الگوهای محدودکننده‌ای می‌رساند که در اعماق ذهن خود درباره رابطه ثروت با خداوند دارید. از این کلیدها نکته‌برداری کنید. سپس بر اساس این شناخت، به این موضوع فکر کنید و درباره آن در بخش نظرات این فایل بنویسید که:

الف)
چقدر در لایه‌های درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر ثروتمند شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور می‌شوم؟
وقتی نعمت‌ها وارد زندگی شما می‌شوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر می‌شود، چقدر در لایه‌های پنهانی ذهن، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمت‌ها به زندگی‌تان را حس می‌کنید؟
چقدر احساس می‌کنید که با ورود این نعمت‌ها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟

  • چقدر در مراوده‌های خود، این صحبت‌ها در زبان یا فکر شما می‌چرخد که:

فلانی که اوضاع مالی‌اش خوب شده، خدا می‌داند چه بی‌عدالتی، دزدی یا حق‌خوری کرده که توانسته به این ثروت برسد؛
 پول مهم نیست، بلکه انسانیت، پاکی، کانون گرم خانواده، تعهد به همسر و خانواده مهم است؛

  • چقدر می‌ترسید از اینکه اگر همسرتان ثروتمند شود، به شما خیانت می‌کند؟
    چقدر در رفتارها یا برداشت‌های ناخودآگاهانه شما، ثروت دارای بار منفی است؟
    چقدر نسبت به درست‌کاری افراد ثروتمند شکاک هستید؟

در یک کلام، چقدر در ذهن شما پول و ثروت، در مقابل معنویت، خداوند، درستی و انسانیت قرار دارد؟

تجربه‌های خود یا افرادی را بنویسید که به‌خاطر این نوع از ذهنیت، درگیر مشکلات مالی متعددی هستند با اینکه برای بهبود زندگی خود تلاش می‌کنند. یادآوری و ذکر این تجربیات به همه ما کمک می‌کند تا بهتر درک کنیم که این نوع از باورهای محدودکننده و فقرآور، چگونه فرد را از نعمت و ثروت دور می‌کند.
و اگر این باور را تغییر ندهیم، فارغ از اینکه چقدر درست‌کار هستیم و چقدر برای بهبود اوضاع مالی خود تلاش می‌کنیم، هرگز به وضعیت مالی مورد نظرمان نمی رسیم و مدام درگیر مسائل متعدد مالی خواهیم ماند.

ب)
همچنین، اگر روی دوره‌های روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ کار کرده‌اید، تجربیات خود را در این باره در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
پس از کار کردن روی اصلاح باورهای محدودکننده و فقرآور به کمک آگاهی‌های این دوره‌ها:

  • چه تغییراتی از لحاظ مالی در شرایط شما رخ داده است؟
    به چه ایده‌ها و فرصت‌هایی هدایت شدید؟
    چه درهایی برای شما باز شد؟ چه آدم‌هایی وارد زندگی شما شدند؟
    چه جریانی از نعمت و ثروت وارد زندگی شما شد؟
    و در نهایت، چقدر با این بهبودهای مالی، رابطه شما با خداوند بهتر شد؟ چقدر انسان بهتری شدید؟

منابع بیشتر: دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3

اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری رابطه خداوند و ثروت در ذهن
    252MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی رابطه خداوند و ثروت در ذهن
    34MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1017 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «زهرا نعیمی» در این صفحه: 1
  1. -
    زهرا نعیمی گفته:
    مدت عضویت: 2677 روز

    ثروت اصل است یا خدا؟

    جواب:اول :چرا اینقدر ثروت را مهم کردیم که بخواهیم با خدا انرا مقایسه کنیم ؟چرا اینقدر ارزشمند کردیم که بخواهیم ارزش انرا هم ارزش با خدا نماییم؟خدا اصل است منبع است وثروت نعمت است ابزاری برای خدمت به انسان است که خالق اش خدا است نه اینکه برابر با خدا باشد وباخدا هم قدرت باشد تمام ذهنیت منفی راجع به ثروت از

    همین باور منشا میگیرد که ما انرا درمقابل خدا قرار دادیم وهم قدرت با خدا دانستیم واین خودش به بیراهه می

    کشاند این خودش باعث میشود که درنهادی خود همیشه خدا را انتخاب کنیم ولو چیزی به خوردن نداشته باشیم ولی درحالیکه ثروت مگر چیزی جز رفاهی زندگی است؟رفاه واسایش زندگی یعنی چی؟یعنی اینکه غذایی خوب ب

    خوریم؟مگر خوردن غذایی خوب گناه است؟مگر غذا برای رفع نیازمندی بدنم نیست؟که باعث میشود این بدن به

    من درست خدمت کند اگر غذایی سالم به ان بدهم سالمتر وبا نشاط تر وبا انرژی تر میشود کاملا من نقش غذا را

    در رژیم غذایی دوره سلامتی مشاهده کرده ام که اگر غذایی درست وطبیعی بدن را به ان بدهم چقدر انرژی بدن

    بلند می رود چقدر راحتی وارامش عصاب به همراه دارد چقدر باعث کارکرد خوب سیستم های بدنم می شود.پس این خوب است که غذایی سالم ومقوی به بدن ات بدهی وزمانی که پول داشته باشی میتوانی غذایی خوب بخوری

    یعنی این ابزار باید باشد امروزه میبیند که غذایی های سالم قیمت تر هست درهرنقطه ای دنیا وغذایی های مضر وساخته ای دست بشر به فراوانی وارزانی وجود دارد که هرروز به تعداد افراد مریض دردنیا اضافه تر میکند.ویا

    اینکه مگر بد است که لباس طبیعی وسالم به تن کنی وقتیکه تحقیق میکنی قیمت ترین لباس ها وپوشیدنی ها از

    طبیعت گرفته میشود مثل پنبه ؛پشم؛ابرشم,گرانترین لباس ها ,تخت خواب ها دیگرچیزهای که پارچه های قیمت دارد ازین مواد ساخته میشود مگر این بد است؟چرا خداوند انرا درطبیعت بوجود اورده؟مگر برای دیدن وحسرت

    خوردن واستفاده نکردن می باشد؟ایا اینقدر خداوند کوچک است که لذت ببرد از حرص خوردن بنده هایش مگر او انسانی مریض است که عقده ای برخورد کند واحساسات انسانی داشته باشد؟بلکه هدف او این بوده که نعمت های

    دراختیار انسان قرار بدهد که برای او سلامتی ونشاط می اورد یا اینکه مگر بد است که زیبایی های طبیعیت را

    بیبیینم سفر کنیم سیاحت کنیم وشگفتی های طبیعیت را بیبینم مگر با پول این سفرها ممکن نیست؟کجایی این مورد اشکال دارد که ثروت را بد بیبینم؟یاهم مگر بد است که خانه ای داشته باشم که دران حس ارامش کنم؟وسایل داشته باشم که ازان استفاده راحت واسان داشته باشیم؟هرگز بد نیست.مگرداشتن برق ؛انترنت,گاز,حمام با اب گرم وسرد بد است؟مگر اینها به انسان ارامش نمی دهد؟ایا خدا غیرازارامش مرا میخواهد؟او جنگو وسخت گیروانتقام گیر

    هست؟او میخواهد من بجای استفاده ازاب پاک از اب لجن بخورم؟وبدنم را بیمار ومریض بسازم؟هرگز چنین نمی خواهد ثروت نعمت اوست وچیزی است که مرا به ارامش بیشتر می رساند وباعث میشود که راحت تر مسیر الهی ام را طی کنم یعنی وسیله ای است که مرا به معنویت وخدا می رساند وقتیکه درعلم روان شناسی هم بیبینم چی

    وقت انسان دچار استرس ونگرانی وترس میشود؟زمانی که بقایش به خطر بیافتد

    مگر نیازها برای بقا چیزی غیرازغذا واب ومکانی زندگی است؟وزمانی که غذا واب ومکانی زندگی راحت نداشته باشیم بدن به چی فکرمیکند ذهن به چی مصروف است ؟صرف به بقای خود فکرمیکند واسترس ونگرانی خلق

    میکند و اگر نیازهای که برای بقای ما مهم است به بهترین شکل فراهم شود انوقت به به رشد خود فکر

    میکنیم ذهن بقا به سمت ذهنیت رشد حرکت میکند.یعنی وقتیکه نیازهای جسمی فراهم شد انقوقت می توانم به

    معنویات

    و رشد خود بیشتر توجه کنیم.

    دوم اینکه:چی وقت من دورغ میگویم وقتیکه می ترسم چی وقت می ترسم وقتیکه بقایم به خطر بیافتد یا چی وقت

    حریص میشوم وقتیکه کمبود را تجربه کنم کمبود ازفقر می اید یا چی وقت دزدی میکنم وقتیکه نداشته باشم و

    بخواهم نیازهایم را فراهم کنم ولی با تلاش زیاد نتوانم به خواسته هایم برسم چون قانون را نمیدانم انوقت راهی غیرازان که دزدی است را انتخاب میکنم من به وضوح دیده هرکشوری که مردم اش ازلحاظ اقتصادی ضعف بودن

    پرازجرم وجنایت بوده مثل افغانستان دوروغ؛فریب؛قتل های زیاد بخاطرپول؛انتحار وانفجار بخاطر مقدارکمی

    پول,صورت میگرفت من ناظروشاهد بودم

    وقتتیکه ازفردی می پرسد که چرا میخواستی حمله ای انتحاری انجام بدهی میگفت که به من این وعده داده شده است که خانواده ام را ازلحاظ مالی تامین میکند انهم درمقابل خیلی پول ناچیز که هرماه به خانواده اش فرستاده میشد

    اینها تمام اش ثابت میکند که جوامع فقر بخاطر فقر دچار جنایات وحشتناک میشود.

    سوم : مگر درعلم روانشناسی امروز ثابت نشده است قسمی که استاد گفت وقتیکه انسان برای رسیدن به چیزی

    تلاش میکند وبه ان نمی رسد رنج می برد وبرای رهایی ازین رنج راهی پیدا میکند که خودش را قانع کند .یک

    مثل داریم که

    می گوید وقتیکه دست ات به آلو نرسید میگویی که آلو ترش است.بله این است قدرت ذهن انسان که به هردلیل

    میخواهد رنج راازخودش دور کند واطرافیان خود را هم همفکرباخود بسازد تاهمه یک رنگ باشد واین حس

    راحتی با انسان میدهد چون اگرنخواهی که دیگران را تغیربدهی حس کمبود وحسادت میکنی واین ازار دهنده است پس باید برای تغیرذهنیت اطرافیان هم نقشه بکشی وهمه را مثل خود بخواهی شود واین فایل واقعا این

    موضوعات را برایم باز کرد وبه چشمی

    میدیدم که چقدر هرروز تلاش میشود که انسانها همدیگر را تغیربدهد وتوهمات خود را بقبولاند واین دلیل شده است که

    ثروت بد جلوه داده شود وفقرخوب.

    چهارم:اینکه انسان ها اگر به مسیرنادرست قرار بگیرد همیشه میخواهد دیگران را کنترل کند واگر انسان ثروت

    مند باشد کنترل اش مشکل است چون یکی ازمهترین وسیله ای که برای کنترل انسانها درطول تاریخ بکار رفته

    است وخیلی

    راحت انسان ها تحت کنترل می اورد فقر نگهداشتن انهاست.انسان های فقر براحتی تحت فرمان قرار میگیرد وهرچی که

    ازانها خواسته شود انجام میدهد.من درافغانستان براحتی اینها رابیاد می اورم عساکرطالبان انها هیچ دلیل برای

    کشتارنداشتند بجز وعده ونوید پول وزندگی ای خوب واینکه به دینایی دیگری می رود انجا همه چیزهای است که او میخواهد

    انجا بهشت است واو بخاطر این ثروت های وعده داده شده خودش را قربانی میکرد وازاو بخاطر این سوی استفاده میشد که فقر بود وپول نداشت.اگر او پول میداشت تمام انچیزهای که به او وعده داده میشود قبول میکرد؟هرگز

    قبول نمی کرد چون تمام انها را اینجا درهمین زمین تجربه میکرد.یعنی بیشترین استفاده ای نادرست ازانسانهای

    فقری بوده.

    پنجم:واقعا ثروت مثل ذره بین است صرف رونمایی میکند از چیزی که دروجود شما توسط دیگران بوجود امده

    است تاروی خود کارنکنی واگاه نشویی انها را بزرگتر ووسع تر میکند اگر حریص بودن را به تو یاد داده باشد

    حریص تر

    میشویی واگر دروغگو بودن را دروجودت داشته باشی دروغگو تر میشویی صرف ثروت باعث میشود که

    نخواهی انها را پنهان کنی درحالیکه وقتیکه فقر باشی صرف چاپلوسی میکنی وحتا نهایت تلاش میکنی که تو را

    انسان خوب وصادق بیبیند دیگران تا شاید بتوانی نیازهای مادی خود را با این نقاب پنهان کنی وبدست بیاوری ولی ثروت خوب است که ویژه گی های منفی ات را رونما میکند واین باعث میشود به فکربیافتی ودرصدد اصلاح انها باشی ولی فقر تو را ازدرون وادار میکند که حتا نتوانی این ویژه گی های منفی را نشان بدهی چون می فهمی که

    بد است ومی ترسی که دیگران بفهمد وبه بقای تواسیب بزند.پس خیلی خوب است که انچیزهای که درتو هست را

    نشان بدهی واین تنها ازراهی ثروت ممکن است تنها

    میتوانی با ثروت بدون نقاب باشی .واین بدون نقاب بودن عالی است وانسان ها فقط ظاهر را میبیند وذهن دوست

    دارد زود قضاوت کند وکمترانرژی مصرف کند که عمیق را بیبیند صرف براساس مشاهدات خود قضاوت میکند

    ازهمین

    صرف تجربیات را بیاد دارد وباورسازی میکند که شخصی را درحال رفتارکردن این باورمیبیند .وهمیشه من دیده

    ام که انسان های فقر خصوصا درمقابل ثروت مند بشدت ازخود مهربانی وتواضع دورغی نشان میدهد,پیش روی

    ان شخص بااو مهربانی میکند وپشت سرش دشنام میدهد وحسادت میکند.این واقعیت را کاملا همه ای ما شاهد

    هستیم کی ها انسان ها را بت میسازد به انسان ها قدرت میدهد؟

    ششم:واینکه نداشتن فضلت نیست خوب نخوردن؛خوب نپوشیدن,خوب استراحت نکردن,زیبایی ها را ندیدن

    ,فضلیت نیست,ضعف است ,ناتوانی وکمبود است.خود را ندیدن است زشتی است. خدا را باورنکردن است ,داشتن

    باورهای شیطانی است ,شرک است ,خودش را ضعف

    دیدن است وبه انسان هاقدرت دادن وبت ساختن است.وقتیکه نداشته باشی انوقت میگویی که من ازثروت خوشم

    نمیاید

    ثروت انسان را پلید میسازد,ظالم میسازد؛مغرورمیسازد ولی ان پلیدی وغرور دروجودی توهم است چراحال نشان داده نمی توانی چون فقری ,فقریعنی نقاب گذاشتن ,ظاهرنمایی ,ثروت یعنی برداشتن نقاب ها ونشان دادن ویژه گی ها شخصیتی مثبت ومنفی است.وهم فقرعامل خطا های بیشترانسانی است چون ذهنی که سرشار از کمبود مادیات باشد

    دچار استرس واضطراب برای بقایش هست ودرست تصمیم گیری نمی تواند .

    هفتم :مگر ثروت غیرازبکار انداختن استعدادهایت است؟انسانهای که به ارزش وتوانمندی انسانی خود باور دارد انها

    ثروت مند میشود و وحرکت میکند حرکت ازچی بوجود میاید؟حرکت از

    باوربه اینکه میتوانم حرکت کنم.ثروت فقط استفاده ازتوانایی ها است یعنی وقتیکه شناخت ازدرونی خود داشته

    باشی

    میخواهی انرابکارببری اگر خود را ضعف وناتوان ودردست دیگران بدانی مگر بجز بنده گی بندگان چی چیزی از

    رویت می اید؟اگر ثروت بد است چرا انسانهای فقر خدمت افراد ثروت مند را میکند ؟وشب وروز تمام انرژی فزیکی

    وروانی خود را صرف انها میکند وبا پولی ناچیز هرچیزی که به انها گفته شود انجام میدهد؟مگر انسانهای فقر را

    فقران

    کمک میکند؟این همه بنیاد خیریه ازکی ها است؟ازفقیران یا ثروت مندان؟ایا کدام اینها نزدی خدا عزیزتر است ؟مگر

    بخشش وکمک کردن با بی پولی وفقری ممکن است؟وقتیکه خودت نان به خوردن نداشته باشی چطور ممکن است که

    خودت گرسنه باشی وانرا به دیگری بدهی؟وقتی میدهی که سیرهستی .وقتی به سیری می رسی که بتوانی ازتوانمندی

    های الهی است استفاده کنی.

    هشتم:مگر خدا عادل نیست؟اگر همه به یک اندازه به ثروت ونعمت های دسترسی داشته باشد پس فرق بین انسان

    که

    توانمندی هایش را میشناسد وانها را به عمل درمی اورد وانسانی که هیچ کاری نمیکند چیست؟ایا این عدالت است؟

    انسان که ازمغزی خود برای رشدی خود کارمیگیرد وانسانی که اصلا زحمت این شناخت را بخود نمی دهد برابراست؟حتا درقران امده است که ایا انسانی که میداند وانسانی که نمیداند برابراست؟به اندازه ای که ازاررزش ها وتوانمندی

    های که خداوند به تو داده است استفاده کنی میتوانی ازین نعمات بهره ببری که شامل شناخت خودت؛شامل اگاهی

    ازقوانین الهی,شامل استفاده ازقدرت ذهنی ات وبالعفل کردن ان به کارهای عملی می باشد پس نمی توان گفت که جهان

    مثل کیکی است وباید برای همه بصورت یکسان تقیسم شود .مگر خداوند نگفته است که انسان به اندازه سعی وتلاش اش

    ازین دنیا بهره میبرد.که شامل تلاش های ذهنی وفزیکی است که اگرقوانین را یاد بگیرد برایش خیلی

    کسب

    ثروت است می شود واینکه مگرفقرچیزی بجز تنبلی هست؟تبلی درهمه جهات .فقرنشانه ای این است که ان انسان به قدری خودش را

    ضعیف دیده که هیچ حرکتی نکرده است.اینکه مگر هرانسان دسترسی اش به خدا متفاوت است همه یکسان به منبع اصلی دسترسی داریم هرقدر دسترسی خود را بیشترباورکنیم بیشترثروت مند میشویم.وهمه ای انسان ها دارای یک نوع سیستم

    بدن می باشد وهرکسی که بیشتردرکی الهی تر ازین سیستم داشته باشد بهترازان استفاده میکند وثروت مند تراست

    نهم:واینکه من بشدت میبینم افرادی ثروت مند خیلی بخودشان ارزش قایل است هرچیزی را نمی خورد هرلباسی را نمی پوشد با هرکسی ارتباط برقرار نمیکند وخیلی بیشترمیخندد وشادی میکند وخیلی بیشترسالم تر است ولی این انسان فقر

    است که بدترین چیزها را به این جسم گرانبهای خود می خوراند می پوشاند وانرا مریض میسازد.انسان ها ثروتمند

    می تواند از مادیات عبور کند چون مزه ای انرا بصورت تکراری ومتداوم چشیده است و برایش عادی است ولی انسان

    فقر هرگز چنین نمی تواند چون او در رویا بسرمیبرد دراروز است .

    نهم:مگر ثروت چی هست؟که به اندازه ای خدا بزرگ اش کردیم ودور ازدسترس قرار دادیم؟مگر ما اشرف مخلوقات نیستیم؟مگر روحی الهی نیستیم؟مگر خداوند نگفته است که زمین واسمان را دراختیار شما قرار داده ام وشما را ازبهترین

    چیزها روزی داده ام وشما را گرامی داشته ام اگر لایق من نیست لایق کی هست؟ثروت نعمت است ابزار است برای

    راحتی من,خداوند میخواهد من بیشتردرارامش وراحتی باشم چون ما چیزی بزرگتر ازان هستیم که بخواهیم تمام عمر

    به فکری لقمه ای نانی باشیم ما باید سیرشویم تا بتوانم مراحل اصلی هدف خود درین دنیا را بیابیم ؛هدف اصلی ما وصل

    شدن به منبع است واین ذهن باید ازحالت بقا به رشد برسد وچی وقت ممکن است وقتیکه خاطرت ازمادیات راحت باشد میتوانی به موضوعات دیگر فکرکنی.

    نتیجه گیری: ثروت یعنی ابزاری خدمت ؛نعمت الهی واصل یعنی خدا ,چی فقروچی ثروت مند می تواند به این منبع

    وصل شود ولی ثروت وسیله ای است که تو را راحت واسانتر به منبع ات وصل میکند ومنبع ات هم ثروت من

    تو را میخواهد چون نعمت هایش را برای استفاده ای تو خلق کرده است نه برای حرص دادن ات,وچی ثروت وچی

    هرچیزی دیگری را که بت بسازی به ان قدرت بدهی بغیرخدا تو را ازمسیردور میکند ,ولی بیشتردرفقر دورتر ازخدا هستی چون اصلا پول ومادیات خدایی توست انسانها خدایی توست,ثروت یعنی خلق وخلاقیت واستفاده ازتوانایی هایت وفقر یعنی عدم شناخت خودت ,اگر ثروت مند باشی میتوانی سالم زندگی کنی میتوانی زیبایی ها این جهان

    را بیبینی میتوانی به جسم ات بیشتر برسی تا زمینه ای رشدی روح ات راحت فراهم شود,ثروت یعنی پذیرش اینکه

    من لایقم من لایق بهترین نعمتات الهی هستم من هستم که خلق میکنم باوراینکه من خالق وخداوند قدرت خلق زندگیم

    را به من داده است ,ثروت یعنی سلامتی,یعنی ارامش,یعنی شادی,یعنی شاد زیستن یعنی تجربه کردن نعمات الهی

    ,ثروت یعنی پذیرش فراوانی وشکرگزاری ازان,فقریعنی باوربه کمبود باور به اینکه لایق نعمات الهی نیستی فقط

    باید رویایی داشتن انها را داشتی باشی,ثرومندی بودن یعنی داشتن عزت نفس وحس اعتماد به نفس بخودت حسی

    که خداوند لایق تو دانسته است .انسان های ثروت باعث شدن که نعمات الهی ورفاهی زندگی دردسترسی همه

    قرار بگیرد امروز من اگر اب گرم وسرد وفراوان درحمام ام دارم بخاطر همین افراد ثروتمند بودن که این نعمت

    الهی دردسترسی همه قرار گرفته است.امروز من اگر براحتی به فایل های استادم دسترس دارم بخاطرهمین

    افرادی ثروتمند بودن که انترنت را دردسترسی همه قرار داده اند ,امروزاگرمن دسترسی اسان به اطلاعات

    دارم بخاطر همین افرادی ثروتمندی است که مبایل ولب تاب دراختیارم هست برق دراختیارم هست,امروز

    اگرمن درگرمایی 45 درجه ازوسایل سرمایی راحت استفاده میکنم وراحت درهوایی خنک مطالعه میکنم

    امروز اگر من میتوانم به فراوانی به انواع غذاها دسترسی داشته باشم بخاطر همین افرادی ثروتمندی است

    که دسترسی به غذا را فراوان ساخته است ودیگرانسان ازبی غذایی نمیمیرد امروز من انتخاب میکنم که چی باید

    بخورم که به من سلامتی بدهد این بخاطر وفور ونعمت است که انسانهای ثروتمندی وسیله شدن باعث شدن که من

    ازین امکانات استفاده کنم ایا انها نزدی خدا عزیزتر است یا ان انسانی که فقط بخاطرلقمه ای نانی شب وروز

    دست بوسی انسانهای دیگر را کرد؟پس ثروت یعنی نزدیکی بخدا ,ثروت یعنی خدمت بخود ,خدمت بخود

    یعنی چی یعنی اینکه ارزوهایت را خواسته هایت را,رویاهایت را دست یافتنی کنی وازخلق انها لذت ببری چون

    بالاترین لذت انسانی خلق کردن است واستفاده ازقدرت خلاقیت اش می باشد.پس هرقدر که ثروت مند ترشوم الهی ترومعنوی تر وتوحیدی تر میشوم ثروت وسیله ای است که مرا راحت تر بخدا می رساند وثروت فقط ابزار است ومنبع اش خداوند است ونعمت الهی است واصل نیست.اصل خداوند است وهمه چیز وهمه کس درین جهان مخلوق

    اوست.اینکه انسان موجودی است که هم با ثروت وهم بدون ثروت ارزشمند است ارزشمند او ربطی به ثروت یا

    فقر ندارد چون روح الهی است وپذیرفته شده هست وتایید شده است وثروت اینرا برجسته میکند ,ثروت باعث

    میشود هرانچه که باورهای مخربی که داریم وباعث بروز بعضی رفتارهای ناخواسته میشود را برجسته کند واین

    رشدی انسان کمک میکند ,انسان بدنیا امده است که دورن خود را ازین چیزهای که او را به سمت ناخواسته هایش

    پیش میبرد پاک بسازد وانسان ثروتمند بدون ترس انرا ازخود نشان میدهد واین نشان دادن خوب است باعث میشود

    به انها بیشترپی ببرد وبفهمد وشناسایی کند.وانسان ثروت مند درخیالات زندگی نمیکند او درواقعیت بسرمییرد او

    او رویاهایش را زندگی میکند ولی انسان فقر در رویا بسرمیبرد درخیالات وحتا خیال وارزوهم ندارد چون هرگز

    رسیدن به ان را باور ندارد.ثروت یعنی شناسایی استعدادها وتوانایی که خدا برایت داده است وفقر عدم شناسایی و

    شناخت خودت.

    ثروت خدا نیست ثروت نعمت خداست ,خدا خالق ثروت است ,خدا ثروت را برای انسانها خلق کرده است واستفاده ازان انسان را بخدا می رساند ,ثروت وسیله ای نزدیکی بخداست,ثروت مقدس ترین وراحت ترین راه رسیدن بخداست,ثروت انسان را الهی میسازد وانسان های ثروت مند انسانهای الهی است ,معنویی است وخودشان است,نقاب

    ندارد.وعزت نفس دارد نه غرور ولی این عزت نفس داشتن برای فقر غرور به حساب میاید چون وقتیکه فقر باشی وحس کمبود داری واین حس کمبود درهمه جایی زندگی ات موج میزند وخود را درمقابل دیگران کم حس میکنی امروز علم روانشناسی ثابت کرده است که ازانچه که رنج میبری ودروجود خود انرا خالی میبینی ان عیب را در دیگران می بینی درقران امده است که برخود ظلم نکنید یعنی ما فقط حاکم برزندگی ای خود هستیم نه دیگران اگر

    باور کنیم ما نمی توانم بردیگران قدرت داشته باشیم تنها منبع قدرت تغیردیگران خداوند است ما هیچ تغیری در

    زندگی ای دیگران حتا بچه ای خود ایجاد کرده نمی توانیم ما فقط برخود میتوانم با قدرت که خداوند به ما داده

    است تغیرایجاد کنیم همین وبس .ما فقط هرانچه که داریم ازخود داریم وهرانچه که به سمت خود می کشیم بخاطر

    باورهای خودی ماست فقر بودن خودبخود باعث میشود که به سمت کمبودهای بیشتربرویم درتمام جهات زندگی ,

    وقتیکه ازنعمات که ارزوی وخواسته ای ماست میبینم که دیگران استفاده میکند خودبخود باعث عصبی شدن

    حرص خوردن وکینه وحسادت ما میشود این طبیعی است انسان چیزی را که ندارد واروزی انرا دارد وقتیکه در

    دیگران بیبیند حس بد دارد حس نفرت,حس خشم وکینه ودنبال انتقام است به اشکال مختلف از تهمت زدن تا

    دروغ گفتن درمورد ان انسان ودشمنی های بدترازین حس ها تا قتل ها.

    قانون اینرا میگوید چیزی را که نداری وخواسته ای توست وقتیکه دردیگران بیبینی ودرک نکنی که چرا نداری

    فقط با عث کینه ونفرت ودشمنی میشود.یعنی منبع همه ای بدها ندانستن است نه پول وثروت ونعمت وفقر

    نمادی ازندانستن از توانایی مندها وقدرت های درونی ات می باشد .وافرادی فقر بیشتردرناگاهی بسرمیبرد .

    واینکه قانون این جهان قانون فریکانس است وطبیعی است که انسان ثروت مند با انسان فقر نمی تواند براحتی رابطه برقرار کند جهان این اجازه را به انها نمی دهد مدار وفریکانس انها متفاوت است اگر بخواهد هم جهان انها را ازهم جدا میکند به همین خاطر همیشه به ثروتمندان تهمت غرور وتکبر را میزند ,یک ثروت مند هرچی هم

    خود را فروتن بگیرد بازهم ازنظری یک فقر مغرور هست چون کمبود دروجودی ان فقر است وفریکانس او

    متفاوت است وگناه برگردن ثروت مند نیست.

    ,ظالم نیست بلکه قوانین را درک میکند وبه اندازه ای توانایی هایش ازین خوان

    نعمت بهره میبرد حق کسی را نمی خورد بلکه به خود را لایق دانسته بیشترازین خوان نعمت الهی بهره میبرد نه

    اینکه حقی کسی را بخوری.حقی را میخورد که خود را لایق ان دانسته است ,حقیقت ثروت ثروتی نعمتی است

    ازجانب خدا که باید بخاطرش شکرگزاری کنیم همین وشکرگزاری شامل همه ای مواردی است که میشود در

    استفاده ازنعمت دید ,اینکه خوب استفاده کنیم خوشحال باشیم که داریم ,منبع را خدا را بیبینم نه نعمت را ,دلی ما به

    خدا وصل باشد نه به ان نعمت,واینکه حس خوب داشته باشیم وبا زبان دل انرا بیان کنیم چی بیان درونی وچی

    بیانی زبانی.

    واینکه امروزدومین بار است این فایل را میشنوم درختم این متن مسجی دریافت کردم وبصورت ناباورانه اشنایی مشخصات ام را خواسته تا پول به حساب ام بفرستد وتا متنی راجع به کیس مهاجرتی اش بنویسم.این هم نتیجه ای باورها که فورا خود را نشان داد.خدایا شکرت بخاطر بودن درین فضاو سپاسگزارم ازاستادعزیزم.وهمه ای شما همراهان گرامی ام.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای: