رابطه خداوند و ثروت در ذهن
نکته مهم:
ابتدا فایل صوتی و تصویری این فایل را بهطور کامل گوش دهید، سپس سراغ خواندن متن توضیحات این صفحه بروید و تجربه خود را در بخش نظرات بنویسید.
در طی مدتی که در یک سفر تحقیقاتی هستم، با جمعی از افرادی آشنا شدم که به دنبال درک معنویت، تجربههای معنوی و مراقبه هستند.
در معاشرتهایم با آنها – مثل همیشه – سعی کردهام از طریق یافتن ارتباطهای معنادار بین باورهای افراد و شرایط زندگی آنها، قوانین خداوند را بهتر درک کنم تا دقیقتر بفهمم چه باورهایی، چه نتایجی را ایجاد میکنند.
در این تجربه، مثل همیشه، این ذهنیت مشترک را میبینم که:
در اعماق ذهن افراد معنوی و مذهبی، «ثروت» بهشدت مذمت میشود و «فقر» بهعنوان جلوهای از انسان خوب، معنوی و خداپسند، مورد مدح و ستایش قرار میگیرد. فرقی هم نمیکند که مسلمان باشی یا مسیحی، ایرانی باشی یا آمریکایی.
قبل از آشنایی با قوانین زندگی، من نیز بهخاطر محیطی که در آن بزرگ شده بودم، از این قاعده مستثنا نبودم. وقتی برای اولین بار مصمم شدم تا یک بار برای همیشه مسائل مالی زندگیام را از ریشه حل کنم، متوجه شدم قویترین پاشنه آشیل و ترمز ذهنی من در برابر ورود نعمت و ثروت به زندگیام، همین باور است.
سپس جهاد اکبری برای اصلاح این باور به راه انداختم. تحقیقات وسیعی درباره مذاهب و ادیان مختلف از جمله اسلام و یهودیت انجام دادم. بیش از ۶۰ بار قرآن را به شیوههای مختلف خواندم و در یک برهه طولانی، تمام تمرکزم را بر درک قوانین خداوند در قرآن گذاشتم تا بفهمم این باور فقر آور، چطور و از کجا ریشه گرفته است.
از آنجا که ذهن فقط با ابزار منطق کار میکند، برای اصلاح و حذف این باور از ذهنم، نیاز به منطقهایی داشتم که بهحدی از منطقهای محدودکننده قبلی محکمتر باشند، تا ذهنم را درباره درستی این باور محدودکننده به شک بیندازند و اجازه تغییر این باور را از ریشه به من بدهند. در نهایت، در این فرآیند تحقیقاتی، من توانستم «روانشناسی ثروت» را از پایه و اساس بفهمم و شیوه تغییر باورهای محدودکننده درباره ثروت را درک کنم.
در آغاز کار بر روی این باور که «پول را نمیتوانی معنوی بدانی»، «ثروت و خداوند را نمیتوانی در کنار هم داشته باشی»، و «ثروت، آدم را از خداوند و انسانیت دور میکند» و اصلاح آن، آرامآرام درهایی از نعمت و ثروت را به زندگیام باز کرد. به یاد میآورم که در مدت کوتاهی، بدهیهایم تماماً پرداخت شد و یکی پس از دیگری به خواستههای مالیام رسیدم.
سپس، آرامآرام که سایر باورهای محدودکننده درباره ثروت را در خودم شناسایی کردم و تغییر دادم، نه تنها جریان ثروت در زندگیام بیشتر و باثباتتر شد، بلکه به آزادی مالی، زمانی و مکانی پایدار رسیدهام. پس از این تغییر و نتیجه بزرگ در زندگیام، مثل همیشه تصمیم گرفتم فرآیند بهبود اوضاع مالی و رسیدن به استقلال مالی را با افرادی که آماده تغییر ریشهای وضعیت مالی خود هستند، به اشتراک بگذارم؛ که در این راستا، دورههای روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ را تولید کردم.
تا کنون، هزاران نفر از دانشجویانم با عمل به آموزههای این دوره، اوضاع مالی خود را به معنای واقعی کلمه، بهصورت پایدار متحول کردهاند که بخشی از نتایج آنها را میتوانید در سایت مطالعه کنید.
برمیگردم به موضوع این فایل:
در مراودههایم با این افراد، ذهن من مثل یک شکارچی، در حال شکار الگوهایی بود که افراد معنوی درباره رابطه «ثروت با معنویت» دارند. گفتوگوهای آنها، بهوضوح باورهای محدودکنندهشان درباره رابطه میان خداوند و ثروت را برایم آشکار میکرد و قانون را با دقت برایم مرور میکرد.
نقطه مشترک ذهنیت این افراد – که در جستوجوی معنویت بیشتر هستند – این بود که اوضاع مالی خوبی نداشتند. این برایم جدید نبود زیرا اولین الگوی قویای که من درباره باورهای محدودکننده و فقرآفرین شناختم، همین باور بود. اما موضوع قابل تأملتر این است که:
این افراد اصولاً بدشان نمیآید که اوضاع مالی خوبی داشته باشند. حتی برای آن تلاش هم میکنند و بعضاً خیلی هم تلاش میکنند اما به نتیجه نمیرسند. زیرا این باور فقرآفرین که خداوند و ثروت را از هم جدا میداند، بهاندازهای قدرتمند است که فارغ از تلاش فراوان فرد برای تغییر اوضاع مالیاش، این باور بهراحتی رشتههای او را پنبه میکند و او را با مسائل مالی تمامنشدنی احاطه میکند و هرگز به آنها اجازه داشتن نتایج مالی پایدار را نمی دهد. آنها بیخبرند از اینکه چطور با این ذهنیت، خودشان را از تجربه نعمتهای فراوانی محروم کردهاند که خداوند مسخر همه بندگانش کرده است.
در این فایل،مفصل توضیح داده ام که:
چه اتفاقی در ذهن این افراد افتاده که «مادیات» در مقابل «معنویت»، «ثروت در مقابل خداوند»، «انسان خوب بودن در مقابل انسان ثروتمند» قرار دگرفته و در نهایت، این ایده قوی در ذهن افراد مذهبی شکل گرفته که:
«ثروت و خداوند»، معنویت و ثروت، آدم خوب بودن و ثروت، نمیتواند در کنار هم بگنجد و بهقول معروف اگر یک شتر از سوراخ سوزن رد شد، یک ثروتمند هم میتواند به بهشت برود!
همچنین راهکارهای اصلاح و تغییر این باور را در این فایل به صورت کلی و در دوره های روانشناسی ثروت به صورت مفصل و با جزئیات کامل توضیح داده ام.
توضیحات این فایل را با دقت گوش دهید، زیرا این آگاهیها شما را به شناختی عمیق از الگوهای محدودکنندهای میرساند که در اعماق ذهن خود درباره رابطه ثروت با خداوند دارید. از این کلیدها نکتهبرداری کنید. سپس بر اساس این شناخت، به این موضوع فکر کنید و درباره آن در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
الف)
چقدر در لایههای درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر ثروتمند شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور میشوم؟
وقتی نعمتها وارد زندگی شما میشوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر میشود، چقدر در لایههای پنهانی ذهن، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمتها به زندگیتان را حس میکنید؟
چقدر احساس میکنید که با ورود این نعمتها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟
- چقدر در مراودههای خود، این صحبتها در زبان یا فکر شما میچرخد که:
فلانی که اوضاع مالیاش خوب شده، خدا میداند چه بیعدالتی، دزدی یا حقخوری کرده که توانسته به این ثروت برسد؛
پول مهم نیست، بلکه انسانیت، پاکی، کانون گرم خانواده، تعهد به همسر و خانواده مهم است؛
- چقدر میترسید از اینکه اگر همسرتان ثروتمند شود، به شما خیانت میکند؟
چقدر در رفتارها یا برداشتهای ناخودآگاهانه شما، ثروت دارای بار منفی است؟
چقدر نسبت به درستکاری افراد ثروتمند شکاک هستید؟
در یک کلام، چقدر در ذهن شما پول و ثروت، در مقابل معنویت، خداوند، درستی و انسانیت قرار دارد؟
تجربههای خود یا افرادی را بنویسید که بهخاطر این نوع از ذهنیت، درگیر مشکلات مالی متعددی هستند با اینکه برای بهبود زندگی خود تلاش میکنند. یادآوری و ذکر این تجربیات به همه ما کمک میکند تا بهتر درک کنیم که این نوع از باورهای محدودکننده و فقرآور، چگونه فرد را از نعمت و ثروت دور میکند.
و اگر این باور را تغییر ندهیم، فارغ از اینکه چقدر درستکار هستیم و چقدر برای بهبود اوضاع مالی خود تلاش میکنیم، هرگز به وضعیت مالی مورد نظرمان نمی رسیم و مدام درگیر مسائل متعدد مالی خواهیم ماند.
ب)
همچنین، اگر روی دورههای روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ کار کردهاید، تجربیات خود را در این باره در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
پس از کار کردن روی اصلاح باورهای محدودکننده و فقرآور به کمک آگاهیهای این دورهها:
- چه تغییراتی از لحاظ مالی در شرایط شما رخ داده است؟
به چه ایدهها و فرصتهایی هدایت شدید؟
چه درهایی برای شما باز شد؟ چه آدمهایی وارد زندگی شما شدند؟
چه جریانی از نعمت و ثروت وارد زندگی شما شد؟
و در نهایت، چقدر با این بهبودهای مالی، رابطه شما با خداوند بهتر شد؟ چقدر انسان بهتری شدید؟
منابع بیشتر: دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3
اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری رابطه خداوند و ثروت در ذهن252MB35 دقیقه
- فایل صوتی رابطه خداوند و ثروت در ذهن34MB35 دقیقه













به نام خدای مهربان سلام
خدایا به من ثروت بده که به عزیزانم کمک کنم / قسمت 4
اصلا یادم نمیره که در کودکی قبل خواب چقد و چقد و چقد تصور میکردم که من پولدار شدم ، و وقتی که پولدار شدم اولین کاری که میکردم میرفتم خونه میخریدم برای خانوادم ، برای عزیزانم
و سعی میکردم که اونها رو غافل گیر کنم
و در همون روئیا و تصویر سازی که میکردم انقد ادامه میدادم که خودم هیچی نداشتم و به یه طریقی خودم رو از بین میبردم و میدیدم که عزیزانم اومدن و دارن برای من گریه میکنن و من از گریه اونها گریه میکردم
این صحنه رو خیلی قبل از خواب تصور میکردم
و این نگاه رو داشتم که پول چیز بدردنخوریه و من اصلا برای خودم نمیخوام
همش میگفتم خدایا به من پول بده که به عزیزانم خدمت کنم
خدایا به من پول بده که به پدر و مادرم کمک کنم و احسان کنم بهشون که تو از دست من راضی باشی
خدایا فک نکنی من دنبال پولم ها ،فک نکنی من آدم پولکی هستم
میگفتم خدایا انقد بده که فقط زنده بمونم
ولی وقتی الان نگاه میکنم به زندگی افراد می بینم که پول داشتن و ویلاها و خونه ها و ثروت داشتن نه تنها هیچ مشکلی ایجاد نکرده
بلکه باعث شده که اونها زندگی به سبک شخصی خودشون رو داشته باشن
نه تنها دنباله رو کسی نیستن بلکه آزادی خودشون رو دارن
و متوجه شدم که اگر من ثروتمند بشم نه تنها میتونم با توجه به خصوصیات خودم به خداوند نزدیکتر بشم
بلکه مهربانتر میشم چون واقعا فهمیدم که پول آدم رو بلد تر میکنه
و بارها همسرم گفته که تو اگر پولدار بشی خیلی خوب میشه ،چون هم مهربانتر میشی هم واقعا رابطه ات با ما بهتر میشه
تا یه ذره پول دستم بود احساس گناه کار بودن داشتم
و مخصوصا که بیرون میرفتم و تهران میرفتم و یه رستورانی چیزی میرفتم همش احساس گناه داشتم که وای خدای من خانوادم الان چکار میکنن
دوستام الان چکار میکنن
همسایه ام الان چکار میکنه و نکنه گشنه خوابیده باشه
نمیدونستم که هر کسی هر جایی هست جای درسته
نمیدونستم که با اون فکرم در حقیقت دارم شرک میورزم و دارم بی ایمانی نسبت به خداوند رو فریاد میزنم
نمیدونستم که مگه من چکاره حسنم ، خداوند خودش بهتر بلده که بنده هاش رو چطور هدایت کنه
و من خودم رو کاسه داغتر از آش میکردم
حتی در تربیت فرزند و رابطه با همسرم هم من هیچ نقشی در رفتارو کردار اونها ندارم و ندیدم واقعا
چون هر چی انگار قانون رو بهتر درک میکنم انگار بهتر میفهمم که چرا خداوند میگه که تو هیچ نقشی در زندگی دیگران نداری حتی اگر نردبان بزنی بری هوا و بری زمین باز اونها ایمان نمی آورن
و دیگه بالاتر از حضرت نوح نبود که فرزندش به راه نیامد با اینکه دیگه ته تربیت در مورد خداوند و ایمان بود
فهمیدم که فقط وظیفه من از نعمت هایی که در دسترس من هست و به من داده شده فقط باید از حضورشون و وجودشون لذت ببرم و از اینکه خداوند این نعمت ها رو به من عطا کرده سپاسگزار باشم
فهمیدم که من مالک همسرم و فرزندم نیستم ، من فقط میتونم از حضور اونها و اونها از حضور من لذت ببرند و ببرم
و فهمیدم که حتی اگر به اندازه یک کلمه ، به اندازه یک ثانیه روی دیگران وقت بگذارم از مسیر به اندازه فرسنگها دور شدم
و فقط و فقط تمرکزم روی خودم باشه
فهمیدم که اگر من به خودم احترام بزارم و تمام حواسم به خودم و رفتارم و باورهام و کارکردن روی خودم باشه جهان همه به من احترامش بیشتر میشه
فهمیدم که بالاترین ارزشی که میتونم برای خودم بزارم اینه که سرم رو از نگاه کردن به بقیه و زندگی اونها بکشم بیرون
چون دیدم که هر جایی که میرم و هر شخصی رو که می بینم همش دارم مقایسه میکنم که اون چی داره من چی ندارم
و چیزی جز سرخوردگی برام نداره
و باید فعلا خیلی رو خودم کار کنم تا این رو درست کنم
لااقل برای من اینطوریه ، و نمیدونم بقیه هم اینطور هستن یا نه
فهمیدم که خداوند زور نمیزنه که من رو به راه بیاره
و من فقط دارم گمان میکنم و فک میکنم که دارم مسیر رو درست میرم
و فهمیدم که تنها راه درست رفتن اینه که توجه کنم ببینم خداوند چی الهام میکنه همون رو انجام بدم و در غیر اینصورت فقط مسیر میشه سختی و عذاب و دردسر و رنج و مشقت
قبلا فک میکردم که هدایت خداوند یعنی سختی ، یعنی معنویت یعنی مرتاز بودن یعنی سر انداختن پائین و پیرهن سفید پوشیدن و با صندل و جوراب اینور و اونور رفتن ، و همه این کارها رو کردم ولی هیچ نتیجه ای نداد
ولی الان فهمیدم که هدایت خداوند یعنی اینکه صبح امروز که از خواب پا شدم گفت برو صفحه اول سایت رو نگاه کن و اومدم دیدم که داره در مورد فراوانی و ثروت صحبت میکنه استاد که من آگاهیم بیشتر بشه و ثروت بیشتری وارد زندگیم بشه
فهمیدم که هدایت خداوند یعنی اینکه در طی روز و باتوجه به شرایط فعلیم خداوند میگه که فلان تلفن رو به فلانی بزن و من انجام میدم و وقتی که مدیرم گفت که به فلانی زنگ بزن و پیگیری کن من بگم تمام این کارها انجام شده و باعث سرفرازی من بشه
فهمیدم هدایت خداوند اینه که خیلی جلوتر به من الهام میکنه که فلان آموزشها رو ببین و بعد ها یواش یواش بگه فلان کار و کن و بعد بگه حالا سایت خودت رو بزن و همون چیزهایی که بلدی رو آموزش کن بزار تو سایتت و بعد من ببینم که اون چیزهایی که قبلا گفته با توجه به شرایط اون موقعه ام همش الان به کارم میاد و چقد باعث راحتی و اسایش و راحت انجام شدن کارم شده و باعث میشه که ثروت و نعمت بیشتری وارد زندگیم بشه
فهمیدم که هر چی خداوند به من در طی روز الهام میکنه همش تهش داره منجر میشه به ثروت بیشتر به پول بیشتر
به رفاه بیشتر به خیر و سلامتی بیشتر یعنی ریشه کار اینه
و هر جایی که دیرتر انجام شده ، و یا انجام نشده و باعث شده که من اذیت بشم و فقر رو تجربه کنم همش به خاطر مقاومت هایی بوده که من به صورت ناخودآگاه در مقابل الهامات داشتم
متوجه شدم که به صورت رگباری الهامات داره میاد که من ثروتمندتر بشم
فهمیدم که همه چیز داره زیاد میشه به جای اینکه کم بشه
فهمیدم که زمین و زمان و هر آنچه که در اون هست از اشغالها گرفته تا گیاهان و جانوران و انسانها همه و همه ثروت هستن و هر کدومشون دارن به ثروت بیشتر کمک میکنن و شما در این جهان هیچ چیزی به غیر از ثروت نمی بینی
و دارم بهتر درک میکنم که منبع ثروت و خیر و برکت فقط خداونده و همش داره هدایت میکنه به اینکه جریان ثروت و نعمت در زندگی برقرار باشه و بزرگتر باشه
و اینکه ثروت رو دارم درک میکنم که چرا استاد میگه باید جاری باشه و خاصیتش جاری بودنه
چون اصلا نمیشه که ثروت رو یک جا نگه داری ، فاسد میشه
حتی اگر ثروتمند هم بشی انگار یه رودخانه زلالی هست که تو مثلا یه استخر خیلی بزرگی داری و اون رودخانه میادو استخر تو رو پر میکنه و ازش سرریز میکنه و میره به قسمت های دیگه و اینکه همیشه استخر تو آب تمیز داره و همیشه هم پره و هیچ وقت هم تموم نمیشه
سوال: آیا واقعا کم میشه ؟
جواب : نه همیشه داره زیاد میشه
یک عدد دانه طالبی به صد ها دانه طالبی تبدیل میشه
یک جوانه و پیوند از درخت به صدها و هزاران درخت تبدیل میشه
یک بذر گندم به صدها دانه گندم تبدیل میشه
انسان هر چقد که بخواد میتونه فرزند داشته باشه
هر کجا هسته آلبالویی بیفته یک درخت از اون درمیاد و اون درخت هزاران و میلیاردها هسته تولید میکنه بعدش
نمیتون جلوی گسترش جهان رو بگیری ، این توانایی رو نداری
فقط با مقاومت کردن در مقابل ثروت و جریان ثروت که به صورت طبیعی جاریه اتفاقاتی مثل مریضی ، عصبانیت ، ناراحتی ،غم ، فقر ، بداخلاقی ، کج خلقی، غمگین بودن، نگران بودن، افسردگی، دعوا،جنگ ، پدید میاد
ولی وقتی که رها میشی و اجازه میدی که این جریان ثروت از تو عبور کنه ، اتفاقاتی مثل لذت ، مسافرت، بی نیازی، خرید وسایل و امکانات، شادی، راحتی، اسایش ، رفاه، سلامتی بیشتر، طول عمر بیشتر، روابط قشنگتر ، تمیزی بیشتر، خوشبویی بیشتر، مهربانی ،پدید میاد
هر چقدر اینهار وتکرار کنم کمه
استاد بی نهایت بخاطر دوره ثروت 1 ازت ممنونم
زندگیم از وقتی که این دوره رو به صورت جدی شروع کردم تغییر کرده
حتی همسرم بهم یه بار گفت
گفت مجتبی تو عوض شدی، گفت منظورم اینه که خیلی رهاتر شدی، مهربان تر شدی، و از اینکه تو توی زندگی منی خداروشکر میکنم
واقعا احساس میکنم که زندگیم روان تر شده تا زمانی که دارم روی خودم کار میکنم
و فهمیدم که به محض اینکه کارکردن روی خودم رو رها میکنم یا حواسم پرت میشه ، یا درگیر مهمانی ها میشم حالم بد میشه و بهم میریزم و وقتی که میام و کامنت ها رو میخونم و فایل گوش میدم و کارهای خودم رو میکنم و تمرکزم روی خودم میشه باز انگار زندگیم بر میگرده روی روال آرامش خودش
به نام خدای مهربان سلام
خداوند به انسانها ثروت میدهد که امتحانشون کنه / قسمت 3
این جمله رو من در کودکی خیلی شنیدم ، الان که استاد گفت ، یه لحظه رفتم به اون دوران که این جمله رو شنیدم
حتی اون فردی هم که برای اولین بار این جمله رو گفت قشنگ یادمه
و یادمه چقد قشنگ همون لحظه نشست تو ذهنم و گفتم که پس خوبه که ما مورد امتحان الهی نیستیم
آره
من باور کردم که اگر ثروتمند بشم یعنی خداوند به من پول داده که من رو امتحان کنه و منم که از امتحان و این چیزها فراری ام و معلوم هم نیست که کی امتحان میشی و نمیدونی هم که نمره ات چند شده و اگر بیفتی متوجه نمیشی و زمانی متوجه میشی که رفتی اون دنیا و کار هم از کار تمام شده
پس بهترین حالت چیه؟ فقیر بودن و از پول دوری کردن
دقیقا تا زمانی که من با استاد و سایت آشنا بشم من حتی از شنیدن کلمه پول هم فراری بودم که یه شخصی پیش من این حرف رو نزنه که من گناه کنم
و سریع میخواستم از جایی که پول و ثروت هست فرار کنم
بشدت از رفتن به محله های ثروتمند نشین فراری بودم
بشدت از اون آدمها بدم می اومد و اونها رو آدمهای ظالمی میدیدم ،آدمهای دزد، آدمهای بدجنس، بداخلاق ، قاچاقچی
الان که دارم میگم تک تک فیلم هایی که میدیدم یادم اومد که همه اینها بر گرفته از اونها بود
یه مدت هم ناراحت بودم که چرا من نمیتونم سریع رشد کنم حتی زمانی که در سایتم
دیدم که باید تکامل طی بشه و این آگاهی ها قشنگ رسوخ کنه تو ذهنم تا نتایج هم تغییر کنه
دقیقا این جمله رو هم من بسیار گفتم
خداوند اگر به من پول نداده صلاح من رو میدونسته
یا خدایا من پول نمیخوام ازت،فقط سلامتی عزیزانم و در آخر اگر موند سلامتی خودم
خدایا من رو با صالحان در آخرت محشور کن
فقر یه حالت بهشتی و حالت معنویت و قشنگی در ذهن من داشت و داره
و ثروتمندی یه حالت اخمو و تنها در ذهن من داره
و خب من ولش کردم که خودش درست بشه ولی تا حالا که درست نشده و این یه ذره تغییری هم که کرده بخاطر این یه ذره کامنت خوندن و فایل گوش دادن و سعی کردن عمل کردن بهش و فک کردن و تامل کردن بوده
وگرنه که خود به خود هیچی درست نمیشه
باید خیلی در طی روز حواسم به احساسم باشه که اگر بد شد مخصوصا در رابطه با پول سریع ببینم که چیه و سعی کنم باور درست رو تکرار کنم
به نام خدای مهربان سلام
اگر ثروتمند بشید آیا احساس گناهی دارید ؟ قسمت 2
بله این ها رو بسیار بسیار به خودم گفتم که ،مهم سلامتیه ،پول که چرک کف دسته میاد و میره ، مهم انسانیته
اینها جملات ورد زبان من بوده
مخصوصا این جمله که در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست، آنجا که صفا هست در آن نور خدا هست
این رو که یادمه در دوران دانشجویی بارها و بارها و بارها تکرار میکردم و جز نون شب و روز من شده بود
یا دقیقا یادمه که باجمعی از دوستانم که در خانه یکی شان جمع بودیم هر کسی داشت از آرزوهاش صحبت میکرد
دو خانواده بود که داشت میگفت پول خوبه و آدم باید بره بهترین جا زندگی کنه
و ما دو خانواده بودیم که میگفتیم نه پول خوب نیست
الان اون دو خانواده در بهترین خونه های شخصی خودشون هستن و ما دو خانواده دیگر در مستاجری و در یک جای سطح پائین
الان حرفهای استاد رو درک میکنم
و میفهمم که مهم هم نیست که چقد من زور بزنم و بگم که نه پول بده و فلان و بهمان
دنیا کار خودش رو میکنه و کاری که من میتونم و لطفی که من میتونم در حق خودم کنم اینه که باورم رو نسبت به پول تغییر بدم
من فهمیدم که جهان جهان پول و ثروت لذت و زندگی و خداوند و ایمان هست
تو چه بخوای چه نخوای
باید در این دنیا ثروتمند باشی ، این جز طبیعت جهان هست که ما ثروتنمد باشیم
ولی وقتی که با باورهای محدود کننده جلوی ثروت رو بگیری نتیجه اش میشه فقر، عذاب، حسرت، ناراحتی، روابط بد، تلخ کامی زندگی و هزارتا درد و مرض دیگه
این رو تازه درک کردم و فهمیدم ، شاید یه چند روزی میشه
و فهمیدم که الکی خودش درست نمیشه ، و باید هر چی که استاد میگه رو مو به مو عمل کنی
باید از اول دوره روانشناسی رو بزاری و مثل ساندویچ بخوریش
هر کلمه رو ، هر کامنت رو ، هر جمله رو
اول به صورت تصویری ببینی ، متن جلسه رو بخونی، کامنت بزاری و کاملا درک کنی و بعد بری جلسه بعد
فهمیدم که اگر از بهترین وقتت برای گوش دادن ه جلسات روانشناسی نزاری سیلی و ضربه محکمی از دنیا میخوری
ولی وقتی که وقت میگذاری و اونم از بهترین وقتت میگذاری ،مثلا روزی یک ساعت
چنان آرامشی رو حس میکنی در طی روز که فقط کارها خوب پیش میره
فقط احساس لذت رو تجربه میکنی
احساس خداوند رو
فهمیدم و درک کردم که فقط این باورها هستن که دارن کار انجام میدن نه عاملهای بیرونی
و فهمیدم و درک کردم که باید به شدت از نشستن پای حرف مردم و خانواده و هر کسی بجز استاد و کامنت ها باید فرار کنی
باید بگریزی باید نجات بدی خودت رو
فهمیدم و درک کردم که باید مقاومت رو بگذاری کنار
حتی یک کلمه توضیح دادن اینکه من فک میکنم فلان و بهمان رو بگذاری کنار ، هیچ سوالی وجود نداره
فقط یک چیز وجود داره
اونم این کلمه است چشم
فقط باید بگی چشم استاد
خداروشکر میکنم که هی دارم به این کلمه طلایی نزدیک و نزدیکتر میشم ، چشم استاد
از وقتی که روانشناسی ثروت 1 رو شروع کردم درآمدم دوبرابر شده
روابطم بشدت بهتر شده
رابطه ام با خودم عالی شده
خودم رو خیلی دوست دارم
برای خودم خرج میکنم
به خودم میرسم
بهترین شخص زندگیم خودم شدم
و احساس میکنم که چرخ زندگیم داره روان تر میشه
توی این چند روز گذشته هم که دارم روی رابطه پول و خداوند فک میکنم و سعی میکنم منطقی کنم چقد احساس سبکی دارم میکنم
و احساس میکنم که مقاومتم کمتر داره میشه ولی این رو فهمیدم که فقط تا زمانی که من کار میکنم این احساس رو دارم
و اگر به اندازه یک ساعت ولش کنم و برم قاطی جمع ها بشم دوباره حالم بد میشه
و فهمیدم که چرا استاد میگه که بشدت خسیس باشید در گذراندن وقت و انرژی خودتون
چشم استاد
به نام خدای مهربان سلام
اگر ثروتمند بشید آیا احساس گناهی دارید؟
این سوال رو من در موقعیت های مختلف بهش فک کردم ، این یه سوال زیر پوستی هست و بسیار مهمه که در چه حالتی هستی که داری بهش جواب میدی
به صورت ظاهری نمیشه بهش جواب داد ، این یه سوال عمقی هست
من متوجه شدم که به صورت ریز که رابطه پول و خداوند در ذهن من یکی نیست
حالا چطور فهمیدم این رو ؟ آخه میگفتم من که الان به پول نیاز دارم ،و پول رو دوست دارم ، مگه میشه که من این باور رو داشته باشم
تا اینکه تو این چند روز پیش دیدم که یه احساسی دارم،
چطور؟
من تازه دارم سایتم رو راه اندازی میکنم ، اونم همش و شروعش در اواسط جلسات 4 روانشناسی ثروت 1 بود و همینطور که الان جلسات 20 هستم داره هی هر روز بهبود پیدا میکنه
دیدم که من خیلی سختمه که قیمت بزارم برای محصولم در سایت ، و همش فک میکردم که چرا ؟
تا اینکه متوجه شدم که احساس میکنم دارم ظلم میکنم ،و احساس میکنم که کار ناشایستیه اگر به پول فک کنی
و خدا ناراحت میشه و قهرش میاد
و اونجا بود که فهمیدم این باور مخرب به صورت ریشه ای در من وجود داره
وحتی دیروز که داشتم با دوستم می اومدم خونه تو ماشین ، به آسمان که منبع فراوانی و نعمت هست نگاه میکردم و فک میکردم ، یه لحظه که به پول و فراوانی فک کردم یه مقاومت سنگینی رو یه لحظه حس کردم و وقتی که ریشه رو پیگیری کردم دیدم تو ذهن من رابطه پول و خداوند یه رابطه یکی نیست و پول و خداوند جدا از هم هستن
در صورتی که پول خودش یه نعمت تکامل یافته است
چرا من این ها رو از هم جدا کرد ، به خاطر شنیده هایی از مردم هایی که هیچ غلطی در زندگیشون نکردن و اومدن پول رو مایع بدبختی خودشون دونستن و منم باورم کرده بودم
ولی وقتی که دیروز و این چند روزه هی دارم به حرف استاد عمل میکنم که میگه فک کنید، تامل کنید ، مثال از گذشته خودتون بیارید ،الگوها رو ببنید
وقتی که داشتم این کارو میکردم ، که البته این کارم به صورت تکاملی انجام شد ،چون قبلا هم فراری بودم از تمرین کردن هم یه کار بیهوده میدونستم تمرین کردن رو
ولی الان بهتر شدم و فک میکنم و تازه فهمیدم که این فک کردن چقد لذت بخشه
وقتی که داشتم فک میکردم رسیدم به آیه های ظلم و گفتم که چرا من فک میکنم با پول گرفتن از اشخاصی که دوره من رو بخرن من بهشون ظلم کردم
گفتم که مجتبی ،تو الان خودت یه مشتری هستی، برای همه خواسته هات ، مثلا مدرسه بچه ات، آیا مدیر مدرسه که از تو پول میگیره آیا به تو ظلم کرده ؟
تو این همه خدمات داری میگیری از سایتها از مغازه ها ، آیا کسی به تو ظلم کرده ؟
و اصلا تعریف ظلم چی هست در قرآن ؟ آیا غیر از اینه که خداوند میگه که ما به کسی ظلم نمیکنیم و این شما هستی که به خودت داری ظلم میکنی
و اصلا کسی نمیتونه به کسی ظلم کنه
و دیدم راست میگه ، و این منطقی تر شد برام که من دارم و داشتم اشتباه فک میکردم
و از خدا هی میخواستم که بهتر درک کنم این موضوع رو که الان بهم الهام شد که برو تو سایت و صفحه اول رو نگاه کن که اومدم و همین اول فایل استاد این سوال رو پرسید و من گفتم که قبل از اینکه ادامه بدم یه جواب بدم به این سوال و بعد ادامه رو برم
بله من این باور رو به شدت دارم ،و فقط زمانی بهتر میشم که بهش فک میکنم و براش منطق میارم و وقتی که ولش میکنم باز برمیگرده به حال خودش و اصلا هم معلوم نیست
باورهای من اینه که اگر از مردم بابت خدمتی که دارم پول بگیرم ظلم کردم ،گناه کردم
به خاطر این باور من هدایت شدم به کار کارمندی
چرا ؟ چون باورم اینه که آقای فلانی که من دارم برات کار میکنم ، و ای مردم توجه داشته باشید که من دنبال پول نیستم
و فقط برای گذران زندگی اینجا هستم
و شما یه مقدار پول که خودتون هم تعیین کردین چقد باشه به من بدین که من زنده بمونم و شما برید دنبال پول
من دنبال گناه کردن نیستم
و برای خدا هم جواب دارم در آخر دنیا که ببین من دنبال پول نرفتم ،من فقط رفتم که یه جایی مشغول باشم که یه چیزی به من بدن که زنده بمونم و بعد غروب ها بیام روی کار مورد علاقم کار کنم و اونم پول نگیرم ،
و حتی در خواست افزایش حقوق هم ندم
چون پول داشتن و حتی فک کردن بهش و حتی درخواستش یه کار زشت و ناپسند و گناهی هست
و خدا اصلا دوست نداره این کارو و از چشم مردم می افتی اگر دنبال پول باشی
بهت میگن پولکی
و تو یه آدم تنها میشی
در صورتی که همه این ها درذهن من هست ، ولی وقتی شما به واقعیت جهان نگاه میکنی می بینی که این پول خودش یه نعمتی هست مثل سلامتی که تکامل یافته
مثل قلب مثل دست و پا ، مثل چشم
اینم یه نعمته ، که به ما داده شده برای راحتی و لذت بیشتر
چطوره که خواب عصر گاهی یه آرامشی بهت میده
چطوره که کارکرد درست اعضای بدن یه آرامشی بهت میده و جز سلامتی و طبیعت تو هست
این پول هم نعمت خداونده برای آسایش و رفاه بیشتر ما
برای امنیت ما
و تمام آرامش و امنیت از سمت خداونده
و من متوجه شدم که چقد مقاومت سنگینی دارم در مقابل ورود این نعمت به زندگیم
یعنی حتی برای ورودش باید خیلی زور بزنی و مقاومت کنی که نزاری این نعمت وارد زندگیت بشه
چون این نعمت میخواد به صورت طبیعی وارد زندگی بشه ولی ما با افکار و باورهای محدود کننده به زور خودمون داریم جلوش رو میگیرم و این زور زدن باعث هزاتا مریضی و ناراحتی و جنگ و اعصاب و تلخ کامی زندگی شده
آخه زور برای جلوگیری از ورود نعمت به زندگی؟ چرا آخه ؟
یه کم فک کن مجتبی
داری زور میزنی که نزاری نعمت وارد زندگیت بشه ؟ آخه این واقعا کار درست و منطقیه ؟ یا خنده داره