رابطه خداوند و ثروت در ذهن


نکته مهم:

ابتدا فایل صوتی و تصویری این فایل را به‌طور کامل گوش دهید، سپس سراغ خواندن متن توضیحات این صفحه بروید و تجربه خود را در بخش نظرات بنویسید.


در طی مدتی که در یک سفر تحقیقاتی هستم، با جمعی از افرادی آشنا شدم که به دنبال درک معنویت، تجربه‌های معنوی و مراقبه هستند.
در معاشرت‌هایم با آن‌ها – مثل همیشه – سعی کرده‌ام از طریق یافتن ارتباط‌های معنادار بین باورهای افراد و شرایط زندگی آن‌ها، قوانین خداوند را بهتر درک کنم تا دقیق‌تر بفهمم چه باورهایی، چه نتایجی را ایجاد می‌کنند.

در این تجربه، مثل همیشه، این ذهنیت مشترک را می‌بینم که:
در اعماق ذهن افراد معنوی و مذهبی، «ثروت» به‌شدت مذمت می‌شود و «فقر» به‌عنوان جلوه‌ای از انسان خوب، معنوی و خداپسند، مورد مدح و ستایش قرار می‌گیرد. فرقی هم نمی‌کند که مسلمان باشی یا مسیحی، ایرانی باشی یا آمریکایی.

قبل از آشنایی با قوانین زندگی، من نیز به‌خاطر محیطی که در آن بزرگ شده بودم، از این قاعده مستثنا نبودم. وقتی برای اولین بار مصمم شدم تا یک بار برای همیشه مسائل مالی زندگی‌ام را از ریشه حل کنم، متوجه شدم قوی‌ترین پاشنه آشیل و ترمز ذهنی من در برابر ورود نعمت و ثروت به زندگی‌ام، همین باور است.

سپس جهاد اکبری برای اصلاح این باور به راه انداختم. تحقیقات وسیعی درباره مذاهب و ادیان مختلف از جمله اسلام و یهودیت انجام دادم. بیش از ۶۰ بار قرآن را به شیوه‌های مختلف خواندم و در یک برهه طولانی، تمام تمرکزم را بر درک قوانین خداوند در قرآن گذاشتم تا بفهمم این باور فقر آور، چطور و از کجا ریشه گرفته است.

از آنجا که ذهن فقط با ابزار منطق کار می‌کند، برای اصلاح و حذف این باور از ذهنم، نیاز به منطق‌هایی داشتم که به‌حدی از منطق‌های محدودکننده قبلی محکم‌تر باشند، تا ذهنم را درباره درستی این باور محدودکننده به شک بیندازند و اجازه تغییر این باور را از ریشه به من بدهند. در نهایت، در این فرآیند تحقیقاتی، من توانستم «روان‌شناسی ثروت» را از پایه و اساس بفهمم و شیوه تغییر باورهای محدودکننده درباره ثروت را درک کنم.

در آغاز کار بر روی این باور که «پول را نمی‌توانی معنوی بدانی»، «ثروت و خداوند را نمی‌توانی در کنار هم داشته باشی»، و «ثروت، آدم را از خداوند و انسانیت دور می‌کند» و اصلاح آن، آرام‌آرام درهایی از نعمت و ثروت را به زندگی‌ام باز کرد. به یاد می‌آورم که در مدت کوتاهی، بدهی‌هایم تماماً پرداخت شد و یکی پس از دیگری به خواسته‌های مالی‌ام رسیدم.

سپس، آرام‌آرام که سایر باورهای محدودکننده درباره ثروت را در خودم شناسایی کردم و تغییر دادم، نه تنها جریان ثروت در زندگی‌ام بیشتر و باثبات‌تر شد، بلکه به آزادی مالی، زمانی و مکانی پایدار رسیده‌ام. پس از این تغییر و نتیجه بزرگ در زندگی‌ام، مثل همیشه تصمیم گرفتم فرآیند بهبود اوضاع مالی و رسیدن به استقلال مالی را با افرادی که آماده تغییر ریشه‌ای وضعیت مالی خود هستند، به اشتراک بگذارم؛ که در این راستا، دوره‌های روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ را تولید کردم.

تا کنون، هزاران نفر از دانشجویانم با عمل به آموزه‌های این دوره، اوضاع مالی خود را به معنای واقعی کلمه، به‌صورت پایدار متحول کرده‌اند که بخشی از نتایج آن‌ها را می‌توانید در سایت مطالعه کنید.


برمی‌گردم به موضوع این فایل:
در مراوده‌هایم با این افراد، ذهن من مثل یک شکارچی، در حال شکار الگوهایی بود که افراد معنوی درباره رابطه «ثروت با معنویت» دارند. گفت‌وگوهای آن‌ها، به‌وضوح باورهای محدودکننده‌شان درباره رابطه میان خداوند و ثروت را برایم آشکار می‌کرد و قانون را با دقت برایم مرور می‌کرد.

نقطه مشترک ذهنیت این افراد – که در جست‌وجوی معنویت بیشتر هستند – این بود که اوضاع مالی خوبی نداشتند. این برایم جدید نبود زیرا اولین الگوی قوی‌ای که من درباره باورهای محدودکننده و فقرآفرین شناختم، همین باور بود. اما موضوع قابل تأمل‌تر این است که:
این افراد اصولاً بدشان نمی‌آید که اوضاع مالی خوبی داشته باشند. حتی برای آن تلاش هم می‌کنند و بعضاً خیلی هم تلاش می‌کنند اما به نتیجه نمی‌رسند. زیرا این باور فقرآفرین که خداوند و ثروت را از هم جدا می‌داند، به‌اندازه‌ای قدرتمند است که فارغ از تلاش فراوان فرد برای تغییر اوضاع مالی‌اش، این باور به‌راحتی رشته‌های او را پنبه می‌کند و او را با مسائل مالی تمام‌نشدنی احاطه می‌کند و هرگز به آنها اجازه داشتن نتایج مالی پایدار را نمی دهد. آن‌ها بی‌خبرند از اینکه چطور با این ذهنیت، خودشان را از تجربه نعمت‌های فراوانی محروم کرده‌اند که خداوند مسخر همه بندگانش کرده است.


در این فایل،مفصل توضیح داده ام که:

چه اتفاقی در ذهن این افراد افتاده که «مادیات» در مقابل «معنویت»، «ثروت در مقابل خداوند»، «انسان خوب بودن در مقابل انسان ثروتمند» قرار دگرفته و در نهایت، این ایده قوی در ذهن افراد مذهبی شکل گرفته که:
«ثروت و خداوند»، معنویت و ثروت، آدم خوب بودن و ثروت، نمی‌تواند در کنار هم بگنجد و به‌قول معروف اگر یک شتر از سوراخ سوزن رد شد، یک ثروتمند هم می‌تواند به بهشت برود!

همچنین راهکارهای اصلاح و تغییر این باور را در این فایل به صورت کلی و در دوره های روانشناسی ثروت به صورت مفصل و با جزئیات کامل توضیح داده ام.

توضیحات این فایل را با دقت گوش دهید، زیرا این آگاهی‌ها شما را به شناختی عمیق از الگوهای محدودکننده‌ای می‌رساند که در اعماق ذهن خود درباره رابطه ثروت با خداوند دارید. از این کلیدها نکته‌برداری کنید. سپس بر اساس این شناخت، به این موضوع فکر کنید و درباره آن در بخش نظرات این فایل بنویسید که:

الف)
چقدر در لایه‌های درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر ثروتمند شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور می‌شوم؟
وقتی نعمت‌ها وارد زندگی شما می‌شوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر می‌شود، چقدر در لایه‌های پنهانی ذهن، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمت‌ها به زندگی‌تان را حس می‌کنید؟
چقدر احساس می‌کنید که با ورود این نعمت‌ها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟

  • چقدر در مراوده‌های خود، این صحبت‌ها در زبان یا فکر شما می‌چرخد که:

فلانی که اوضاع مالی‌اش خوب شده، خدا می‌داند چه بی‌عدالتی، دزدی یا حق‌خوری کرده که توانسته به این ثروت برسد؛
 پول مهم نیست، بلکه انسانیت، پاکی، کانون گرم خانواده، تعهد به همسر و خانواده مهم است؛

  • چقدر می‌ترسید از اینکه اگر همسرتان ثروتمند شود، به شما خیانت می‌کند؟
    چقدر در رفتارها یا برداشت‌های ناخودآگاهانه شما، ثروت دارای بار منفی است؟
    چقدر نسبت به درست‌کاری افراد ثروتمند شکاک هستید؟

در یک کلام، چقدر در ذهن شما پول و ثروت، در مقابل معنویت، خداوند، درستی و انسانیت قرار دارد؟

تجربه‌های خود یا افرادی را بنویسید که به‌خاطر این نوع از ذهنیت، درگیر مشکلات مالی متعددی هستند با اینکه برای بهبود زندگی خود تلاش می‌کنند. یادآوری و ذکر این تجربیات به همه ما کمک می‌کند تا بهتر درک کنیم که این نوع از باورهای محدودکننده و فقرآور، چگونه فرد را از نعمت و ثروت دور می‌کند.
و اگر این باور را تغییر ندهیم، فارغ از اینکه چقدر درست‌کار هستیم و چقدر برای بهبود اوضاع مالی خود تلاش می‌کنیم، هرگز به وضعیت مالی مورد نظرمان نمی رسیم و مدام درگیر مسائل متعدد مالی خواهیم ماند.

ب)
همچنین، اگر روی دوره‌های روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ کار کرده‌اید، تجربیات خود را در این باره در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
پس از کار کردن روی اصلاح باورهای محدودکننده و فقرآور به کمک آگاهی‌های این دوره‌ها:

  • چه تغییراتی از لحاظ مالی در شرایط شما رخ داده است؟
    به چه ایده‌ها و فرصت‌هایی هدایت شدید؟
    چه درهایی برای شما باز شد؟ چه آدم‌هایی وارد زندگی شما شدند؟
    چه جریانی از نعمت و ثروت وارد زندگی شما شد؟
    و در نهایت، چقدر با این بهبودهای مالی، رابطه شما با خداوند بهتر شد؟ چقدر انسان بهتری شدید؟

منابع بیشتر: دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3

اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری رابطه خداوند و ثروت در ذهن
    252MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی رابطه خداوند و ثروت در ذهن
    34MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1017 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «سیده مینا سیدپور» در این صفحه: 1
  1. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1873 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استاد عزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم..

    دلم نمیخواد در مورد باورهای گذشته ام در مورد ثروت ومعنویت صحبت کنم ..

    چون 99 درصد باورهام اشتباه ونادرست وناکارآمد و صدالبته آسیب زننده بودند.

    ولی وقتی تواین دو روز بعد دیدن این فایل داشتم خودم وباورهام رو در مورد ثروت ومعنویت بررسی میکردم دیدم این باورهای جدیدم چقدر برام آرامش به ارمغان آورده…

    باورهایی که شما استاد عزیزم با آموزش هاتون خصوصا با دوره ی بی نظیر 12 قدم ؛ والبته قدم به قدم به در ما ساختید…

    نمیشه که یه دفعه تغییر کرد!! زمان برد…

    اول فقط میشنوی بعد در موردشون فکر میکنی بعد دنبال الگوها در زندگی خودت ودیگران میکردی…

    بعد میای یه کوچولو مقاومتت رو کم میکنی …بعد میای از تغییرات کوچولو توی روند افکار وگفتار ورفتارت استفاده میکنی….

    بعد نشونه ها از راه میرسه…اتفاقاتی که الان به یه شکل دیگه میفته..

    بعد حس میکنی عملکردها وتوجهات جدیدت داره جواب میده..

    نتایج کوچولو کوچولو میاد و کم. کم نسبت به عملکردی که داری رشد می کنند وبزرگ میشند..

    وقتی که به نقطه درکش میرسی..

    بعد میشه جز عاداتت ..

    وبعد دیگه بهش یقین پیدا می کنی..

    منم از وقتی جای کلمه ی ثروت رو با نعمت توی ذهنم وباورهام وقلبم تغییر دادم خیلی چیزا توی زندگیم تغییر کرد اونم به شکل مثبت…

    اینکه فقط پول ودارایی های مادی رو ثروت ونعمت ندونم…

    که اگه یه روزی حسابم خالی بود فک کنم دنیا به اخر رسیده…..

    یعنی سعی کردم به واسطه ی دیدن همه چیز در زندگیم با عنوان نعمت؛ افسار اسب هامو به گل میخ کنم نه به دل…

    البته که فقط دارم سعی میکنم وگرنه منم گاهی فکرم مشغول میشه ولی سریع فازمو عوض میکنم با شکرگزاری به خاطر داشته هام..

    ماجرا از اونجا شروع شد که من 13 و14 سال قبل بعد فوت همسرم یه شب که واقعا عاجز شده بودم از فکر کردن به آینده ی خودم وپسرم …وحالم بد بود وترسهای زیادی داشتم از اینکه خب حالا چطور باید همه چیز رو هندل کنم که هم مرد خونه باشم هم بابا برای پسرم وهم مامانش باشم ؛ نشستم سر سجاده بعد نمازم وبا خدا گفتگویی طولانی داشتم و نیت کردم سوره ی مریم اومد…

    وخدا به طور واضح بهم این نوید رو داد که تو وپسرت مهدی؛ برای من با مریم وپسرش عیسی هیچ فرقی نمی کنید.

    من بهش گفتم البته که فرقی نداریم برات تو خودت از مریم وپسرش مراقبت کردی وبهشون روزی میدادی باید به من وپسرمم روزی بدی وازمون به صورت ویژه مراقبت کنی…

    خدا هم بهم گفت: بدون شک قطعا اینکارو خواهم کرد ولی یه شرطی داره..

    گفتم چه شرطی؟ که مثل مریم پاکدامن باشم؟ که فقط تو رو عبادت کنم؟ ….

    گفت: البته که میخوام مثل مریم پاکدامن باشی و فقط منو عبادت کنی..

    اما باید قول بدی فقط وفقط از خود من بخوای…

    بهش گفتم: خب من همیشه از تو فقط میخوام که بهمون روزی بدی…

    بهم گفت: نه دیگه تو فقط از من نمیخوای!!!!

    تو گاهی فکر میکنی باید ارثیه ای پولی چیزی از سمت خانواده همسرت به پسرت برسه…

    یا میگی کاش پدرم فلان قدر بهم پول میداد…

    یا مثلا اگر دو شیفت کار کنم می تونم اخر ماه واخر سال اینقدر پول پس انداز کنم….

    یا مثلا میگی خوبه با یکی ازدواج کنم پولدار باشه دیگه از کار کردن و پول در اوردن راحت بشم…

    یا پیش خودت میگی پسرم عضو یه بنیادی و بهزیستی و…بشه حداقل از اونجا ساپورت مالی بشه…

    و……خیلی از این فکر وخیالها توسرته که سعی میکنی خودت یه راه حلی برای اموراتت گذروندن زندگیت پیدا کنی…

    چون تو نمیدونی که جهان من اصلا اینجوری کار نمیکنه…

    روزی هر کسی فقط وفقط در دستان من هست واصلا با زیاد کار کردن واصلا کار کردن یا نکردن یا پارتی داشتن یا پدر پولدار یا همسر پولدار داشتن و عضو جایی بودن و فروختن زمین و پیدا کردن گنج و یه گونی پول از آسمون افتادن و کلا ربطی به اون چیزهایی که تو سرت ودلت میگذره نداره….

    گفتم: خب الان من باید چیکار کنم؟؟

    گفت: فقط زندگیتو بکن..

    گفتم:چطوری؟

    گفت: از صبح که بیدار میشی هر وظیفه ای که داری انجام بده هر چی برای خوردن وهر چی برای پوشیدن و هر چی که داری رو استفاده کن؛ شاد باش؛ امیدوار باش؛ صبور باش… ویادت باشه که همه ی اینهارو من در اختیارت گذاشتم تا زندگی کنی اونم به راحتی و غمت نباشه فردا چی میشه من دیروزها بودم امروز هستم و فرداها هم خواهم بود…پس نگران نباش…

    اینجوری شد که بعد اون شب واون گفتگوی بین من وخدا وتااااا به امروز خدا سر عهد وپیمان وحرفش موند من ولی بیشتر اوقات یادم میرفت ویادم میره که چه قولی به خدا دادم..

    ولی همون خدا 14 ساله روزی من وپسرم رو داره از غیب حلال وپاک وآماده میفرسته…..مثل وقتی که بدنیا اومدم تا به امروز؛ مگه همیشه هر چی نیازم نبوده در اختیارم نبوده؟؟!!!!

    منم تلاشم رو کردم تمام این سالها ولی الحق والانصاف که تلاشهای من وزحمات من به درد عمه ام میخورده….

    واگه قرار بوده روی درآمد خودم حساب میکردم الان هیچی نداشتم…

    من اینو میدونم که مقایسه کردن خودم با دیگران منو درگیر آرزوها وآمال پوچ ونابود کننده میکنه….

    من اینو میدونم که جهان اینجوری کار نمی کنه که باب میل پیش بره و همه چیز بروفق مراد من باشه ..بلکه این منم که با دیدن نعمت های زندگیم ودیدن داشته هام می تونم نداشته هام رو نبینم یا حداقل برام زیاد مهم نباشند…

    من اینو میدونم که قرار نیست من توی این دنیا همه چیز داشته باشم وهمه چیز طبق استانداردهای من پیش بره اماااا؛ اینم میدونم که اگر در برابر خداوند متواضع و سپاسگزار باشم کاری میکنه که من با هر چی که دارم احساس خوشبختی کنم….

    این رو باید در زندگی دیگران هم به وضوح دید!!!

    یکی بایه دوچرخه خوش و دلگرمه..

    یکی با بنز آخرین مدل همون حس خوشی رو تجربه میکنه….یا تجربه نمیکنه اصلا…

    یکی با یه آدم خیلی معمولی از نظر قیافه و شرایط مالی تو ارتباط هست یا ازدواج میکنه جوریکه اون آدم از چشم بقیه چیزی برای تعریف نداره ولی اون شخص کنار شخص مقابلش احساس خوشبختی وصف ناپذیری رو تجربه میکنه و شاده..

    ویکی هم در کنار یه آدم خاص از هر نظر شاید اون حس خوشبختی رو نداشته باشه!!!

    به نظر من ثروتمند بودن یعنی شرایط مالی عالی داشتن خیلی خیلی خیلی خوبه، وحق هر کسی هست.

    ولی اگر کسی دنبال آرزوهای محال بره یا بیفته توی دام مقایسه خودش وکسب وکارش وزندگیش با شخص یا اشخاص دیگه واقعا با سرعت هر چه تمامتر نابود میشه…

    نهایتش میشه یه آدم افسرده و بی احساس که دیگه هیچی خوشحالش نمیکنه…..

    این دامی هست که همه جا پهنه حتی توی همین سایت که اگر هرکدوم از ما بخوایم خودمون رو با استاد ومریم جان ویا هر شخص موفق وثروتمند و..دیگه ای مقایسه کنیم …

    بعد هی بیایم تلاش کنیم ولی نتیجه باب میلمون نباشه …خب این یعنی من از غالب خودم در اومدم و فانتزیهای زندگی دیگران شده فانتزیهای من!!!

    اینکه سبک شخصی زندگی کسی بشه سبک شخصی زندگی من!!!

    انوقت دیگه کارم تمومه وشادی وخوشحالی به سرعت هر چه تمامتر از من فرار میکنه…

    من هر روز سعی می کنم داشته هام رو ببینم وبابتشون سپاسگزار باشم حتی اگر در انجام اینکار همیشه موفق نباشم….

    ولی اینو خوب میدونم که خودم رو هیچوقت گول نمیزنم…اینو میدونم که هرکسی مسیر تجربه های خودش رو میره…و قرار نیست توی این دنیا همه شکل هم باشند زندگی هاشون و منبع درآمدشون ودارایی هاشون یا حتی میزان غم وشادیشون مثل هم باشه…

    ثروتمند بودن خیلی عالیه من عاشقش هستم؛ منم دلم میخواد خیلی چیزا رو بتونم با پول داشتن زیاد تجربه کنم ولی در نهایت به این فکر میکنم که دارم فقط رویا میبافم…واین می تونه آسیب زننده باشه برام…

    من از وقتی تمرین ستاره قطبی رو انجام میدم خیلی آرامش دارم خیلی تمرکزم اومده روی خودم خیلی منو میاره توی همین امروز وهمین لحظه…

    اینجوری قدم به قدم با خدا پیش میرم و ایده ها والهامات رو دریافت می کنم و زندگیم اینجوری هر روز داره مسیر قشنگ خودش رو میره منم شکر خدا آرامش دارم….

    وقتی شب نگاه میکنم می بینم تاجایی که تونستم سهمم رو درست انجام دادم وخدا هم سهم خودش رو به خوبی انجام داده و امروز اوضاع بروفق مرادم پیش رفته اینو نعمت میدونم برکت میدونم…

    اینکه با تمام وجودم امروز زندگی کردم با هر چی که در اختیارم بود لذت بردم از زندگیم..

    وهر روز وهر ساعتی که رفتم توی آینده وترس اومد سراغم روزم ولحظه هام خراب شد…

    من قبلا خیلی اینطوری بودم که دلم میخواست همه چیز مال من باشه به اسم من باشه در اختیار من باشه ..

    ولی الان که تواین مسیر هستم ویاد گرفتم که کل جهان برای من خلق شده تا راحت وخوش زندگی کنم..

    واقعا لذت میبرم از زندگیم…نعمت ها رو به خوبی می بینم حسشون میکنم درکشون می کنم…

    اینکه من یه خونه ویلایی با یه حیاط مثلا دوهزار متری ندارم یا خونه با استخر و جکوزی وماشین شاسی بلند و فلان قدر پول تو حسابم ندارم اماااا…..

    همینکه میرم پارک وجنگل و شالیزار یا دشتی یا دریا و رودخونه یا حتی استخری توی محله خودمون یا حالا میرم مسافرت واز پارکهای آبی می تونم استفاده کنم بابتش واقعا سپاسگزار خداوند هستم میگم ببین مینا اینهمه نعمت در اختیارت هست مگه حتما باید چیزی به نامت باشه؟؟

    حتما مگه فقط باید مال توباشه؟؟؟

    وقتی تاکسی واسنپ میاد در خونت تورو میبره وتو همیشه شرایط پرداخت هزینشو داری…

    وقتی با همین دوچرخه میری همه جا برا خودت صفا میکنی…

    وقتی دوست وخانواده خوبی داری که با وسایل نقلیشون میان تو رو میبرن گردش و…با اینکه شرایط خرید ماشین رو هم دارم شکر خدا و 15 ساله گواهینامه هم دارم ولی فعلا ماشین نگرفتم شاید اونقدری بهش احتیاج ندارم ..

    وقتی هروقت دلت خواست میری تو هر رودخونه ای وتوی دریا با استخر های عمومی وخصوصی شنا میکنی….

    وقتی اینهمه امکانات در اختیارت هست پس دیگه مشکلت چیه؟؟؟

    من واقعا به شخصه اصلا دلم نمیخواد 99 تایی باشم…

    داستانش اینجوریه که پادشاه از وزیرش پرسید یه سرباز داریم که همیشه اروم وصبور هست وشاد…بر خلاف خیلی از سربازهای دیگمون جریان چیه؟؟؟

    وزیر به پادشاه گفت: اون هنوز 99 تایی نشده!!

    پادشاه گفت: 99 تایی یعنی چی؟؟؟

    وزیر گفت: چند روز بهتون میگم 99 تایی یعنی چی!!

    شب وزیر کسی رو میفرسته که کیسه ی 99 سکه ای رو بندازن تو خونه ی همون سرباز…

    صبح سرباز توی حیاط خونش یه کیسه پول پیدا میکنه و شروع میکنه به شمردن وقتی میبینه 99 تا سکه طلا صاف اومده افتاده تو خونش میگه ای بابا چرا 99 تا کاشکی 100 تا بود رند میشد!!!!

    از فرداش این سرباز خودش رو به هر دری میزد که یه سکه طلا پیدا کنه یا گیر بیاره یا پاداش بگیره تا سکه هاش بشند 100 تا..

    اینجا بود که دیگه ارامش ازش گرفته شده بود همش بیقرار بود دیگه شاد نبود مثل قبل..

    پادشاه که سرباز رو این چندوقت زیر نظر داشت جریان رو از وزیر پرسید!!

    گفت: چرا این سرباز دیگه مثل قبل شاد و آروم نیست؟؟؟

    وزیر داستان سکه های 99 تایی رو برای پادشاه تعریف کرد….

    کار وتلاش خوبه؛ مفید بودن عالیه؛ اینکه من هدفمند باشم و کمک کنم به گسترش جهان خوبه….

    ولی اساس وشکل این دنیا اینجوری نیست که با حساب کتاب ما پیش بره…

    هرکسی واقعا روزی خودش رو داره…

    پولدار بودن ثروتمند بودن یا فقیر بودن یا حالا معمولی بودن کسی نشونه ایمان داشتنش یا ایمان نداشتنش خوب ویا بد بودنش در نزد خدا یا دیگران نیست…

    زندگی کوتاهتر از اونه که من فکرم رو درگیر خیلی چیزها کنم …

    من میدونم که مثبت نگری؛ امید داشتن؛ ایمان داشتن؛ تجسم کردن؛سپاسگزاری وقدردان بودن برای داشته ها و…همه ی اینها باعث اتفاقات خوب در زندگی من میشه وباعث برکت ونعمت بیشتر….

    من همیشه به خودم یادآوری میکنم تمام زندگیم تمام جهان وتمام اتفاقات تحت مراقبت وتحت نظر وتحت قدرت نیرویی فراتر از تصور من در حال اداره شدن هست پس اونچه که سهم من باشه با توجه به ایمان وتوکل وتلاش و امید و سپاسگزاریم وارد زندگیم میشه حلال وپاک وآماده وفراوان…

    پس آروم باشم واز زندگیم وهر آنچه که اکنون دارم لذت ببرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 45 رای: