رابطه خداوند و ثروت در ذهن
نکته مهم:
ابتدا فایل صوتی و تصویری این فایل را بهطور کامل گوش دهید، سپس سراغ خواندن متن توضیحات این صفحه بروید و تجربه خود را در بخش نظرات بنویسید.
در طی مدتی که در یک سفر تحقیقاتی هستم، با جمعی از افرادی آشنا شدم که به دنبال درک معنویت، تجربههای معنوی و مراقبه هستند.
در معاشرتهایم با آنها – مثل همیشه – سعی کردهام از طریق یافتن ارتباطهای معنادار بین باورهای افراد و شرایط زندگی آنها، قوانین خداوند را بهتر درک کنم تا دقیقتر بفهمم چه باورهایی، چه نتایجی را ایجاد میکنند.
در این تجربه، مثل همیشه، این ذهنیت مشترک را میبینم که:
در اعماق ذهن افراد معنوی و مذهبی، «ثروت» بهشدت مذمت میشود و «فقر» بهعنوان جلوهای از انسان خوب، معنوی و خداپسند، مورد مدح و ستایش قرار میگیرد. فرقی هم نمیکند که مسلمان باشی یا مسیحی، ایرانی باشی یا آمریکایی.
قبل از آشنایی با قوانین زندگی، من نیز بهخاطر محیطی که در آن بزرگ شده بودم، از این قاعده مستثنا نبودم. وقتی برای اولین بار مصمم شدم تا یک بار برای همیشه مسائل مالی زندگیام را از ریشه حل کنم، متوجه شدم قویترین پاشنه آشیل و ترمز ذهنی من در برابر ورود نعمت و ثروت به زندگیام، همین باور است.
سپس جهاد اکبری برای اصلاح این باور به راه انداختم. تحقیقات وسیعی درباره مذاهب و ادیان مختلف از جمله اسلام و یهودیت انجام دادم. بیش از ۶۰ بار قرآن را به شیوههای مختلف خواندم و در یک برهه طولانی، تمام تمرکزم را بر درک قوانین خداوند در قرآن گذاشتم تا بفهمم این باور فقر آور، چطور و از کجا ریشه گرفته است.
از آنجا که ذهن فقط با ابزار منطق کار میکند، برای اصلاح و حذف این باور از ذهنم، نیاز به منطقهایی داشتم که بهحدی از منطقهای محدودکننده قبلی محکمتر باشند، تا ذهنم را درباره درستی این باور محدودکننده به شک بیندازند و اجازه تغییر این باور را از ریشه به من بدهند. در نهایت، در این فرآیند تحقیقاتی، من توانستم «روانشناسی ثروت» را از پایه و اساس بفهمم و شیوه تغییر باورهای محدودکننده درباره ثروت را درک کنم.
در آغاز کار بر روی این باور که «پول را نمیتوانی معنوی بدانی»، «ثروت و خداوند را نمیتوانی در کنار هم داشته باشی»، و «ثروت، آدم را از خداوند و انسانیت دور میکند» و اصلاح آن، آرامآرام درهایی از نعمت و ثروت را به زندگیام باز کرد. به یاد میآورم که در مدت کوتاهی، بدهیهایم تماماً پرداخت شد و یکی پس از دیگری به خواستههای مالیام رسیدم.
سپس، آرامآرام که سایر باورهای محدودکننده درباره ثروت را در خودم شناسایی کردم و تغییر دادم، نه تنها جریان ثروت در زندگیام بیشتر و باثباتتر شد، بلکه به آزادی مالی، زمانی و مکانی پایدار رسیدهام. پس از این تغییر و نتیجه بزرگ در زندگیام، مثل همیشه تصمیم گرفتم فرآیند بهبود اوضاع مالی و رسیدن به استقلال مالی را با افرادی که آماده تغییر ریشهای وضعیت مالی خود هستند، به اشتراک بگذارم؛ که در این راستا، دورههای روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ را تولید کردم.
تا کنون، هزاران نفر از دانشجویانم با عمل به آموزههای این دوره، اوضاع مالی خود را به معنای واقعی کلمه، بهصورت پایدار متحول کردهاند که بخشی از نتایج آنها را میتوانید در سایت مطالعه کنید.
برمیگردم به موضوع این فایل:
در مراودههایم با این افراد، ذهن من مثل یک شکارچی، در حال شکار الگوهایی بود که افراد معنوی درباره رابطه «ثروت با معنویت» دارند. گفتوگوهای آنها، بهوضوح باورهای محدودکنندهشان درباره رابطه میان خداوند و ثروت را برایم آشکار میکرد و قانون را با دقت برایم مرور میکرد.
نقطه مشترک ذهنیت این افراد – که در جستوجوی معنویت بیشتر هستند – این بود که اوضاع مالی خوبی نداشتند. این برایم جدید نبود زیرا اولین الگوی قویای که من درباره باورهای محدودکننده و فقرآفرین شناختم، همین باور بود. اما موضوع قابل تأملتر این است که:
این افراد اصولاً بدشان نمیآید که اوضاع مالی خوبی داشته باشند. حتی برای آن تلاش هم میکنند و بعضاً خیلی هم تلاش میکنند اما به نتیجه نمیرسند. زیرا این باور فقرآفرین که خداوند و ثروت را از هم جدا میداند، بهاندازهای قدرتمند است که فارغ از تلاش فراوان فرد برای تغییر اوضاع مالیاش، این باور بهراحتی رشتههای او را پنبه میکند و او را با مسائل مالی تمامنشدنی احاطه میکند و هرگز به آنها اجازه داشتن نتایج مالی پایدار را نمی دهد. آنها بیخبرند از اینکه چطور با این ذهنیت، خودشان را از تجربه نعمتهای فراوانی محروم کردهاند که خداوند مسخر همه بندگانش کرده است.
در این فایل،مفصل توضیح داده ام که:
چه اتفاقی در ذهن این افراد افتاده که «مادیات» در مقابل «معنویت»، «ثروت در مقابل خداوند»، «انسان خوب بودن در مقابل انسان ثروتمند» قرار دگرفته و در نهایت، این ایده قوی در ذهن افراد مذهبی شکل گرفته که:
«ثروت و خداوند»، معنویت و ثروت، آدم خوب بودن و ثروت، نمیتواند در کنار هم بگنجد و بهقول معروف اگر یک شتر از سوراخ سوزن رد شد، یک ثروتمند هم میتواند به بهشت برود!
همچنین راهکارهای اصلاح و تغییر این باور را در این فایل به صورت کلی و در دوره های روانشناسی ثروت به صورت مفصل و با جزئیات کامل توضیح داده ام.
توضیحات این فایل را با دقت گوش دهید، زیرا این آگاهیها شما را به شناختی عمیق از الگوهای محدودکنندهای میرساند که در اعماق ذهن خود درباره رابطه ثروت با خداوند دارید. از این کلیدها نکتهبرداری کنید. سپس بر اساس این شناخت، به این موضوع فکر کنید و درباره آن در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
الف)
چقدر در لایههای درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر ثروتمند شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور میشوم؟
وقتی نعمتها وارد زندگی شما میشوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر میشود، چقدر در لایههای پنهانی ذهن، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمتها به زندگیتان را حس میکنید؟
چقدر احساس میکنید که با ورود این نعمتها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟
- چقدر در مراودههای خود، این صحبتها در زبان یا فکر شما میچرخد که:
فلانی که اوضاع مالیاش خوب شده، خدا میداند چه بیعدالتی، دزدی یا حقخوری کرده که توانسته به این ثروت برسد؛
پول مهم نیست، بلکه انسانیت، پاکی، کانون گرم خانواده، تعهد به همسر و خانواده مهم است؛
- چقدر میترسید از اینکه اگر همسرتان ثروتمند شود، به شما خیانت میکند؟
چقدر در رفتارها یا برداشتهای ناخودآگاهانه شما، ثروت دارای بار منفی است؟
چقدر نسبت به درستکاری افراد ثروتمند شکاک هستید؟
در یک کلام، چقدر در ذهن شما پول و ثروت، در مقابل معنویت، خداوند، درستی و انسانیت قرار دارد؟
تجربههای خود یا افرادی را بنویسید که بهخاطر این نوع از ذهنیت، درگیر مشکلات مالی متعددی هستند با اینکه برای بهبود زندگی خود تلاش میکنند. یادآوری و ذکر این تجربیات به همه ما کمک میکند تا بهتر درک کنیم که این نوع از باورهای محدودکننده و فقرآور، چگونه فرد را از نعمت و ثروت دور میکند.
و اگر این باور را تغییر ندهیم، فارغ از اینکه چقدر درستکار هستیم و چقدر برای بهبود اوضاع مالی خود تلاش میکنیم، هرگز به وضعیت مالی مورد نظرمان نمی رسیم و مدام درگیر مسائل متعدد مالی خواهیم ماند.
ب)
همچنین، اگر روی دورههای روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ کار کردهاید، تجربیات خود را در این باره در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
پس از کار کردن روی اصلاح باورهای محدودکننده و فقرآور به کمک آگاهیهای این دورهها:
- چه تغییراتی از لحاظ مالی در شرایط شما رخ داده است؟
به چه ایدهها و فرصتهایی هدایت شدید؟
چه درهایی برای شما باز شد؟ چه آدمهایی وارد زندگی شما شدند؟
چه جریانی از نعمت و ثروت وارد زندگی شما شد؟
و در نهایت، چقدر با این بهبودهای مالی، رابطه شما با خداوند بهتر شد؟ چقدر انسان بهتری شدید؟
منابع بیشتر: دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3
اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری رابطه خداوند و ثروت در ذهن252MB35 دقیقه
- فایل صوتی رابطه خداوند و ثروت در ذهن34MB35 دقیقه













سلام استاد عزیزم
چقدر خوشحالم که تونستم بیام کامنت بنویسم چون چند روزیه اینترنت ضعیفه و نمیتونستم وارد سایت بشم.
این فایل عالی یادآور خیلی از خاطرات زیبای من در زمان شروع باورهای ثروت آفرین شد.
چقدر خوشحالم که الان که دارم این کامنت را مینویسم نتایج بسیار خوبی گرفتم و میدونم منشأ همه این نتایج باورهای ثروت آفرین بودن.
همانطور که استاد گفتن یکی از باورهای اصلی و ریشه ای در راه رسیدن به ثروت همین باور معنوی ندونستن ثروت هست!!!!
وقتی اولین بار این را شنیدم که تنها راه رسیدن به خدا از طریق ثروتمند شدن هست خیلی مقاومت داشتم.
ولی الان که حدود چهار سال از اون زمان گذشته با پوست و گوشت و استخونم باور دارم که ثروتمند شدن بهترین و معنوی ترین کار جهان هست.
بنده هروقت پول نداشتم بداخلاق و پرخاشگر و ناراحت بودم و نمیتونستم نعمتهام را ببینم انگار بی پولی منو کور و کر میکرد و خیلی فشار روانی بهم وارد میشد.
وقتهایی که بی پول بودم اصلا حوصله خدا و حرف زدن با خدا و فکرکردن به خدا را نداشتم.
وقتهایی که بی پول بودم انگار ضربان قلبم نامنظم میزد و راه نفس کشیدنم بسته میشد و خواب آرام نداشتم.
واقعا آدم نمیتونه که به خودش دروغ بگه وقتی که بی پول بودم هیچ کار مثبت و مفید نمیتونستم انجام بدم و از خدا گلایه داشتم.
اما از وقتی روی باورهای ثروت کار کردم و پول ساختم و به عینه پول دیدم و سرمایه جمع کردم از اون موقه به بعد بود که خدا را شناختم و یادگرفتم سپاسگزاری کنم و رابطم با خدا خوب شد.
الان اگه روزی با خدا صحبت نکنم و ننویسم و سپاسگزاری نکنم انگار یه چیزی گم کردم!!!!
الان دارم میفهمم پول چقدر معنوی هست و چقدر میتونه منو راحت به خدا و بهشت برسونه.
الهی صدها هزار مرتبه شکرت توفیق این را داشتم با استاد و بحث باورها آشنا بشم.
اما یه نکته ای که در راه رسیدن به ثروت انسان را اذیت میکنه و منو هم اذیت کرده رعایت قانون تکامل هست!!!
دلم خواست این نکته را یادآوری کنم تا دوستانی که در ابتدای مسیر رشد مالی هستن توی دام رعایت نکردن قانون تکامل گیر نیفتن.
حدود سه سال پیش وقتی شروع کردم روی باورهای ثروت کار کنم و نتایج یواش یواش بصورت واضح رخ میداد دلم میخواست زودتر نتایج بزرگی بگیرم ولی واقعا دلم نمیخواست در دام عدم رعایت قانون تکامل گیر بیفتم.
چند باری هم در دامش گیر افتادم و یجوری بهم فشار اومد که تا مرز سکته پیش رفتم.
یادمه میخواستم زود پولدار بشم و چک سنگین کشیدم و کلی یخچال خریدم و یجوری زیر فشار این چک له شدم که درس عبرت بزرگی برام شد و از اون به بعد همیشه وقتی بهش فکر میکنم میگم ببین فقط پله پله برو جلو وگرنه اون بلا دوباره سرت میاد.
خداروشکر الان درشرایطی هستم عالی از همه لحاظ
هم پول نقد خوبی دارم هم طلا به مقدار خوبی دارم هم بیشترین و متنوع ترین تعداد یخچال را دارم هم هیچ بدهی به کسی ندارم هم کارگاه شخصی خودم را دارم و هم خونه زیبا و پرآرامشی دارم و هم کلی اعتبار کاری جوری که هرچی بخوام بصورت اعتباری بهم میدن و همه از من بعنوان خوشحساب و خوش قلب یاد میکنن.
درحالیکه من چهار سال پیش آدم بدبخت و مفلس و بی پول و هیچی نداری بودم و اصلا نمیدونستم بازار و کار فنی یعنی چی!!!!!
یادمه اوایل که تازه با عزیزدلم عقد کرده بودم و برای اولین بار رفته بودم خونه پدر خانمم شب خوابیده بودم و پدرخانمم با صدای بلند میگفت خدایا خودت عاقبت دختر من را به خیر کن این جوان که هیچی نداره نه پول نه کار!!!!!
اما الان یکی از کسایی که بیشتر از همه منو دوست داره و بهم احترام میذاره پدرخانمم هست.
اما بلطف خدا الان بعنوان بهترین مهندس طراح سیستم های برودتی دارم از کارم لذت میبرم و فقط برای خودم کار میکنم و پول میسازم.
الهی صدها هزار مرتبه شکرت خیلی خیلی بهم لطف داشتی و هرچی خواستم بهم دادی و میدی.
««««اما چطور مسیر تکاملم را طی کردم»»»»
بنده چهار سال پیش بصورت هدایتی به کار خرید و فروش یخچالهای صنعتی از طریق یکی از اپلیکیشن ها روی آوردم و هیچی از عملکرد یخچال نمیدونستم.
اوایل فقط خرید و فروش انجام میدادم یعنی از طریق یک اپلیکیشن یخچالهای کارکرده ای که اطراف ما بودن و در شهرهای نزدیک بودن را میخریدم و میشستم و تمیز میکردم و با قیمت بالاتری میفروختم و رفته رفته به این کار علاقمند شدم و با روحیم سازگار بود.
رفته رفته یخچالای شهر و استان ما کم شدن و دیگه یخچالی نبود که بتونم بخرم چون اون زمان مردم خیلی کم از این اپلیکیشن استفاده میکردن و همه چیز محدود بود.
بعدش هدایت شدم به خرید از شهرهای بزرگ مثل تهران و کرج و اراک و در این مسیر رفته رفته خیلی چیزها یاد گرفتم از نحوه صحبت با فروشنده و نحوه تخفیف گرفتن و چگونگی بیعانه واریز کردن و….
خریدن از شهرهای دور بعضی وقتها باعث ایجاد مشکلاتی میشد که مجبور میشدم استادکار بیارم برای انجام تعمیرات و خیلی اذیت میشدم چون استادکارها خیلی بدقولی میکردن و بعضی وقتها چند روز معطل میشدم و این تضاد باعث شد ایده یادگیری تعمیرات به ذهنم برسه!!!!!
چون وضعیت مالی خوب نبود نمیتونستم در دوره آموزشی برای یادگیری برودت شرکت کنم و با پولهایی که از شاباش عروسی جمع شده بود اقدام به خرید وسایل مورد نیاز کار کردم و به محض اینکه وسایل و ابزار دستم رسید صبح تا شب شبانه روزی بصورت عملی تمرین میکردم تا یادگرفتم چجوری تعمیرات انجام بدم.
بعضی وقتها در تابستون خوزستان زیر آفتاب حدود 4 ساعت تمرین جوشکاری لوله مسی انجام میدادم و از شدت گرما آب و یخ کنار خودم میذاشتم و تند تند آب میخوردم تا بتونم ادامه بدم.
اون روزها همه نگران من بودن و میگفتن بدبخت داره زجر میکشه ولی بخدا زجری درکار نبود و چون کار موردعلاقم را پیدا کرده بودم عاشق یادگیری بودم و از یادگیری لذت میبردم.
رفته رفته تعداد یخچالام زیاد شد و رسیدن به چهار پنج تا یخچال کارکرده که همگی احتیاج به تعمیرات داشتن.
رفته رفته یخچالایی که تعمیراتی بودن و قیمت پایینی داشتن را میخریدم و خودم تعمیر میکردم و با سود خوبی میفروختم و….
اون روزها همش صبح تا شب کار میکردم و یادمیگرفتم و فایل گوش میدادم بخصوص فایل قسمت 38گفتگو استاد با دوستان و مسیر آقا وحید گل در ذهنم برام شده بود یک الگو بخصوص اون جایی که گفتن از طریق چک بدون امضا خدا ایشونو وصل کرده بودن به شرکت و فرد اصلی فروش پارچه و منم منتظر بودم خدا منو وصل کنه به دستان پر مهر و محبتش….
در لابلای خریدن از اپلیکیشن آشنا شدم با فردی از استان مرکزی و ایشون کلا در کار یخچالای کارکرده و نو بصورت گسترده کار میکرد و خلاصه یکی دو سال به من یخچال کارکرده داد و یه شب بهم پیشنهاد داد یخچال نو( اسکلت نو بدون موتور و…) ازش بخرم و اون پیشنهاد اینقدر برام بزرگ بود انگار یخچال نو هواپیما هوا کردن بود برام و از ترس قلبم میخواست وایسه.
خلاصه بر ترسهام غلبه کردم و بعد از دوسال کار و یادگیری روی یخچالای کارکرده تونستم اولین یخچال نو را بخرم و چقدر بیگ بنگ بزرگی بود در زندگیم.
چقدر نجواها اذیتم میکرد که علی تو چطور در یک روستای داغون و دور از شهر میخوای یخچال صنعتی نو بفروشی ….
کی حاضره بیاد ازت یخچال نو بخره و…..
خیلی جنگیدم با این باورها و انصافا سخت بود ساکت کردن ذهن!!!!
ولی بلطف خدا تونستم بفروشم و خداشاهده جهان مشتریانی برام میفرستاد که فقط گریه میکردم از خوشحالی(( الهی شکرت واقعا))
رفته رفته یخچالا زیاد شدن و حیاط خونه پدرم پر شد از یخچال نو.( تا الان هرچی کارکردم در حیاط پدرم اینا بود و جا و مکانی برای کار و یخچالا نداشتم)
همه مردم روستا متعجب بودن از کارم چون همه کشاورز هستن و تنها کسی که با همه فرق داشت کارش من بودم.
به تضاد جا نداشتن برخوردم و خیلی به جا نیاز داشتم خیلی ولی پول نداشتم که بخوام جا بگیرم.
خدا هدایت کرد از جاهایی پول جور شد که واقعا نمیشه توصیف کرد.
بعد از به دنیا اومدن دخترم پولهای عجیبی میومد دستم و مشتریان پول بده زیادی میومد چون من همیشه باور داشتم هرکسی که فرزند اولش دختر باشه خیلی خدا بهش پول میده و این باور کارخودشو میکرد و پولهای زیادی میومد دستم و سریع در مدت کمتر از 16 ماه هم خونه ساختم هم کارگاه یخچالسازی بزرگ…
رفته رفته فقط در عرض سه ماه کارگاه به اون بزرگی پرشد از یخچال و اونجا بود فهمیدم قانون تکامل را وقتی طی کنی بعدش قانون تصاعد میاد!!!
سه سال طول کشید تا رسیدم به 8 تا یخچال نو ولی وقتی رفتم تو کارگاه جدید فقط در عرض 3ماه رسیدم به 40 تا یخچال نو چون ترسهام ریخته بود و اعتبار پیداکرده بودم پیش سازنده ها و معروف بودم به خوش حسابی و خیلی راحت با شتاب بالا پیشرفت کردم و…..
دقیقا این جریان تا شروع دوره هم جهت با جریان خداوند ادامه داشت و چندتا مشکل اصلی داشتم در زمینه گسترش کسب و کارم.
مشکل اول تامین کمپرسور و قطعات برای یخچالا و مشکل دوم نداشتن تنوع در یخچالام چون سازنده هایی که باهاشون کار میکردم فقط یک طیف از یخچالا را میتونستن تولید کنند.
وقتی دوره هم جهت با جریان خداوند شروع شد و مومنتوم مثبت شکل گرفت حالم خیلی خوب شده بود و مدام شکرگزار بودم تا اینکه وقتی رسیدم به قسمت 6 و 7 دوره که درباره فراوانی بحث میکرد و خدا منو با کسی آشنا کرد که علاوه براینکه یکی از بزرگترین تامین کننده انواع قطعات برودتی هست در تهران این بنده خدا بواسطه اجناسی که به کارگاه های مختلف یخچالسازی تهران میداد خیلی وقتها بجای طلبش از سازنده ها یخچال میگرفته و عملا هم انواع یخچال ها را داشت و هم تمام قطعات برودتی را داشت.
و بلطف خدا در عرض دو سه ماهی که با ایشون دارم کار میکنم تونستم نصف بیشتر از یخچالمو آماده کنم و چندین یخچال هم به منوی یخچالام اضافه کنم و الان در بهترین شرایط هستم.
بلطف خدا با پیشنهاد ایشون بزودی میخوایم تولید یخچال راه اندازی کنیم و ایشون خیلی اصرار داره بهم که نگران هزینه ها نباشم و همه چیز را خودشون تامین میکنن.
بلطف خدا زندگیم داره به بهترین شکل پربار و پر نعمت میشه..
مزد تمام صبرها و خوش حسابی ها و قدمهای آهسته ای که برمیداشتم را دارم میبینم.
اینم اضافه کنم بعد از پولدار شدنم همین 8ماه پیش بنده در بهترین دوره های عملی تبرید کشور شرکت کردم و الان به جرأت میتونم بگم بهترین و با دانش ترین استادکار در زمینه برودت در خوزستان هستم.
اولین استادکاری هستم که هم تعمیرات بلدم هم طراحی سیستم نو برای انواع یخچال و فریزر صنعتی و سردخانه بلدم هم تمام برق صنعتی هر نوع یخچال و فریزر و سردخانه را بلدم و همه کارهام را خودم به تنهایی انجام میدم و نه شاگردی دارم و نه هزارتومان تبلیغی کردم تا الان.
الان تنها با گذشت حدود 4 یا 5 سال از شروع کسب و کار خودم تقریبا به همه چیز رسیدم.
پول خیلی راحت وارد زندگیم میشه و خیلی راحت همیشه پول دارم.
دیگه نگران مشتری نیستم و همیشه مشتری هست..
الهی صدها هزار مرتبه شکرت بابت حال خوب این روزهام.
««نمونه عینی از رعایت نکردن قانون تکامل و له شدن»»
یکسال پیش یکی از همکاران اومد پیشم و ازم یخچال نو خواست بهش بدم و 5 تا یخچال نو بهش دادم و این یخچالا اولین یخچالای نو زندگیش بود چون تا قبلش فقط کارکرده خرید و فروش میکرد.
خلاصه گذشت چندماهی و بهم گفت شماره چندتا سازنده را بهش بدم و منم بدون هیچ حس رقابتی با کمال میل این کار را کردم و وصلش کردم به سازنده ها.
ایشون سریعا یدونه فروشگاه بزرگ 250 متری اجاره کردن و با چک کشیدن حدود 100 تا یخچال آورد و به خیال خودش از همه زد جلو…
سازنده یخچالا که رفیقم هست همش منو سرزنش میکرد که تو خیلی کند هستی و ببین فلانی چقدر داره پیشرفت میکنه و…..
حقیقتش یکم نگران شدم ولی یاد حرف استاد افتادم که اصلا حتی درکار بقیه سرک هم نکشید و از مقایسه دست بردارید چون هیچ کمکی بهتون نمیکنه و فقط احساستون بد میشه.
خلاصه من فراموش کردم و گذشت و گذشت تا اینکه دیروز یک نفر بهم زنگ زد و ازم خواست با همین همکارمون صحبت کنه تا پولشونو زنده کنم.
وقتی صحبت کرد و گفت حدود 400 میلیون ازش طلب دارم و همه چکها برگشت خورده گفتم یا خدا ببین قانون اشتباه نمیکنه.
وقتی به همکارم زنگ زدم اینقدر فشار بهش وارد شده بود که میخواست سکته کنه و مدام میگفت مشتری نیست پول نیست و …..
میگفت هرکسی بخواد حاضرم یخچال زیر قیمت کارخانه بهش بدم فقط پول بده بهم!!!!
اینجا بود گفتم خدایا شکرت استاد قانون تکامل را یادمون داد وگرنه الان منم باید زجر میکشیدم.
در این شرایط جنگی کشور تنها کسی که هنوز داره یخچال میخره و میفروشه و بدون فشار کار میکنه من هستم.
خدا شاهده دارم لذت میبرم از همه چیز.
استاد عاشقتونم…
لطفا بیشتر برامون فایل بذارید.
خدانگهدارتون