رابطه خداوند و ثروت در ذهن
نکته مهم:
ابتدا فایل صوتی و تصویری این فایل را بهطور کامل گوش دهید، سپس سراغ خواندن متن توضیحات این صفحه بروید و تجربه خود را در بخش نظرات بنویسید.
در طی مدتی که در یک سفر تحقیقاتی هستم، با جمعی از افرادی آشنا شدم که به دنبال درک معنویت، تجربههای معنوی و مراقبه هستند.
در معاشرتهایم با آنها – مثل همیشه – سعی کردهام از طریق یافتن ارتباطهای معنادار بین باورهای افراد و شرایط زندگی آنها، قوانین خداوند را بهتر درک کنم تا دقیقتر بفهمم چه باورهایی، چه نتایجی را ایجاد میکنند.
در این تجربه، مثل همیشه، این ذهنیت مشترک را میبینم که:
در اعماق ذهن افراد معنوی و مذهبی، «ثروت» بهشدت مذمت میشود و «فقر» بهعنوان جلوهای از انسان خوب، معنوی و خداپسند، مورد مدح و ستایش قرار میگیرد. فرقی هم نمیکند که مسلمان باشی یا مسیحی، ایرانی باشی یا آمریکایی.
قبل از آشنایی با قوانین زندگی، من نیز بهخاطر محیطی که در آن بزرگ شده بودم، از این قاعده مستثنا نبودم. وقتی برای اولین بار مصمم شدم تا یک بار برای همیشه مسائل مالی زندگیام را از ریشه حل کنم، متوجه شدم قویترین پاشنه آشیل و ترمز ذهنی من در برابر ورود نعمت و ثروت به زندگیام، همین باور است.
سپس جهاد اکبری برای اصلاح این باور به راه انداختم. تحقیقات وسیعی درباره مذاهب و ادیان مختلف از جمله اسلام و یهودیت انجام دادم. بیش از ۶۰ بار قرآن را به شیوههای مختلف خواندم و در یک برهه طولانی، تمام تمرکزم را بر درک قوانین خداوند در قرآن گذاشتم تا بفهمم این باور فقر آور، چطور و از کجا ریشه گرفته است.
از آنجا که ذهن فقط با ابزار منطق کار میکند، برای اصلاح و حذف این باور از ذهنم، نیاز به منطقهایی داشتم که بهحدی از منطقهای محدودکننده قبلی محکمتر باشند، تا ذهنم را درباره درستی این باور محدودکننده به شک بیندازند و اجازه تغییر این باور را از ریشه به من بدهند. در نهایت، در این فرآیند تحقیقاتی، من توانستم «روانشناسی ثروت» را از پایه و اساس بفهمم و شیوه تغییر باورهای محدودکننده درباره ثروت را درک کنم.
در آغاز کار بر روی این باور که «پول را نمیتوانی معنوی بدانی»، «ثروت و خداوند را نمیتوانی در کنار هم داشته باشی»، و «ثروت، آدم را از خداوند و انسانیت دور میکند» و اصلاح آن، آرامآرام درهایی از نعمت و ثروت را به زندگیام باز کرد. به یاد میآورم که در مدت کوتاهی، بدهیهایم تماماً پرداخت شد و یکی پس از دیگری به خواستههای مالیام رسیدم.
سپس، آرامآرام که سایر باورهای محدودکننده درباره ثروت را در خودم شناسایی کردم و تغییر دادم، نه تنها جریان ثروت در زندگیام بیشتر و باثباتتر شد، بلکه به آزادی مالی، زمانی و مکانی پایدار رسیدهام. پس از این تغییر و نتیجه بزرگ در زندگیام، مثل همیشه تصمیم گرفتم فرآیند بهبود اوضاع مالی و رسیدن به استقلال مالی را با افرادی که آماده تغییر ریشهای وضعیت مالی خود هستند، به اشتراک بگذارم؛ که در این راستا، دورههای روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ را تولید کردم.
تا کنون، هزاران نفر از دانشجویانم با عمل به آموزههای این دوره، اوضاع مالی خود را به معنای واقعی کلمه، بهصورت پایدار متحول کردهاند که بخشی از نتایج آنها را میتوانید در سایت مطالعه کنید.
برمیگردم به موضوع این فایل:
در مراودههایم با این افراد، ذهن من مثل یک شکارچی، در حال شکار الگوهایی بود که افراد معنوی درباره رابطه «ثروت با معنویت» دارند. گفتوگوهای آنها، بهوضوح باورهای محدودکنندهشان درباره رابطه میان خداوند و ثروت را برایم آشکار میکرد و قانون را با دقت برایم مرور میکرد.
نقطه مشترک ذهنیت این افراد – که در جستوجوی معنویت بیشتر هستند – این بود که اوضاع مالی خوبی نداشتند. این برایم جدید نبود زیرا اولین الگوی قویای که من درباره باورهای محدودکننده و فقرآفرین شناختم، همین باور بود. اما موضوع قابل تأملتر این است که:
این افراد اصولاً بدشان نمیآید که اوضاع مالی خوبی داشته باشند. حتی برای آن تلاش هم میکنند و بعضاً خیلی هم تلاش میکنند اما به نتیجه نمیرسند. زیرا این باور فقرآفرین که خداوند و ثروت را از هم جدا میداند، بهاندازهای قدرتمند است که فارغ از تلاش فراوان فرد برای تغییر اوضاع مالیاش، این باور بهراحتی رشتههای او را پنبه میکند و او را با مسائل مالی تمامنشدنی احاطه میکند و هرگز به آنها اجازه داشتن نتایج مالی پایدار را نمی دهد. آنها بیخبرند از اینکه چطور با این ذهنیت، خودشان را از تجربه نعمتهای فراوانی محروم کردهاند که خداوند مسخر همه بندگانش کرده است.
در این فایل،مفصل توضیح داده ام که:
چه اتفاقی در ذهن این افراد افتاده که «مادیات» در مقابل «معنویت»، «ثروت در مقابل خداوند»، «انسان خوب بودن در مقابل انسان ثروتمند» قرار دگرفته و در نهایت، این ایده قوی در ذهن افراد مذهبی شکل گرفته که:
«ثروت و خداوند»، معنویت و ثروت، آدم خوب بودن و ثروت، نمیتواند در کنار هم بگنجد و بهقول معروف اگر یک شتر از سوراخ سوزن رد شد، یک ثروتمند هم میتواند به بهشت برود!
همچنین راهکارهای اصلاح و تغییر این باور را در این فایل به صورت کلی و در دوره های روانشناسی ثروت به صورت مفصل و با جزئیات کامل توضیح داده ام.
توضیحات این فایل را با دقت گوش دهید، زیرا این آگاهیها شما را به شناختی عمیق از الگوهای محدودکنندهای میرساند که در اعماق ذهن خود درباره رابطه ثروت با خداوند دارید. از این کلیدها نکتهبرداری کنید. سپس بر اساس این شناخت، به این موضوع فکر کنید و درباره آن در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
الف)
چقدر در لایههای درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر ثروتمند شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور میشوم؟
وقتی نعمتها وارد زندگی شما میشوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر میشود، چقدر در لایههای پنهانی ذهن، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمتها به زندگیتان را حس میکنید؟
چقدر احساس میکنید که با ورود این نعمتها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟
- چقدر در مراودههای خود، این صحبتها در زبان یا فکر شما میچرخد که:
فلانی که اوضاع مالیاش خوب شده، خدا میداند چه بیعدالتی، دزدی یا حقخوری کرده که توانسته به این ثروت برسد؛
پول مهم نیست، بلکه انسانیت، پاکی، کانون گرم خانواده، تعهد به همسر و خانواده مهم است؛
- چقدر میترسید از اینکه اگر همسرتان ثروتمند شود، به شما خیانت میکند؟
چقدر در رفتارها یا برداشتهای ناخودآگاهانه شما، ثروت دارای بار منفی است؟
چقدر نسبت به درستکاری افراد ثروتمند شکاک هستید؟
در یک کلام، چقدر در ذهن شما پول و ثروت، در مقابل معنویت، خداوند، درستی و انسانیت قرار دارد؟
تجربههای خود یا افرادی را بنویسید که بهخاطر این نوع از ذهنیت، درگیر مشکلات مالی متعددی هستند با اینکه برای بهبود زندگی خود تلاش میکنند. یادآوری و ذکر این تجربیات به همه ما کمک میکند تا بهتر درک کنیم که این نوع از باورهای محدودکننده و فقرآور، چگونه فرد را از نعمت و ثروت دور میکند.
و اگر این باور را تغییر ندهیم، فارغ از اینکه چقدر درستکار هستیم و چقدر برای بهبود اوضاع مالی خود تلاش میکنیم، هرگز به وضعیت مالی مورد نظرمان نمی رسیم و مدام درگیر مسائل متعدد مالی خواهیم ماند.
ب)
همچنین، اگر روی دورههای روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ کار کردهاید، تجربیات خود را در این باره در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
پس از کار کردن روی اصلاح باورهای محدودکننده و فقرآور به کمک آگاهیهای این دورهها:
- چه تغییراتی از لحاظ مالی در شرایط شما رخ داده است؟
به چه ایدهها و فرصتهایی هدایت شدید؟
چه درهایی برای شما باز شد؟ چه آدمهایی وارد زندگی شما شدند؟
چه جریانی از نعمت و ثروت وارد زندگی شما شد؟
و در نهایت، چقدر با این بهبودهای مالی، رابطه شما با خداوند بهتر شد؟ چقدر انسان بهتری شدید؟
منابع بیشتر: دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3
اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری رابطه خداوند و ثروت در ذهن252MB35 دقیقه
- فایل صوتی رابطه خداوند و ثروت در ذهن34MB35 دقیقه













بنام خداوند بخشنده مهربان..
بنام خداییی که هر انچه!!!!!هر انچه !!!!!که دارم از ان اوست…
خداییکه که مرا از دست فربهای شیطان نجات داد…فربهای” که هر روز درونم را به یغما میبرد…
سلام و درود به استاد همیشه در صحنه ام…
استاد عزیزم شما دنیا رو برای ما با یاد ایه ایی که میگه..
مومنان واقعی افرادی هستند که نه میترسند و و نه اندوهگین میشوند ..آشنا کرد..
و این آشنایی ناگفته نمونه هر چقدر بهش مسلطتر میشوم بیشتر میتونم کنترل ذهن کنم!!!..
…….
ما سالها تحت باورهای گذشتگانمان قرار گرفته ایم.باورهایی که بصورت ،میتنگهایی “خاص .تحت تاثیر قرار گرفته ایم..
ماها،””” سالها خدا گریز بودیم …جوری که خدا رو فقط به نیم نگاهی “قهر آمیز ،به سوی آسمانها میدیدم..
و میگفتم الهی شکرت..
ولی از درون بدبخت و فقیر بودییم…بدبخت فقیر بجز نداشتن درامدی مناسب..بلکه درونی پوچ و واهی در جنگ و شکنجه و احساس بد.بودیم….
هر چقدر که گذشت…این درد قلبمان را به تسخیر خودش در اورد…
تا اینکه…
نور خدا بسمتون اومد و ما رو نجات داد..
استاد عزیزم چی بگم از این باورها!!!!
هر چقدر بگم کمه!!!!من سالها روند کاریم مثل اکثریت عموم در یه چهارچوب بود…
ولی از درون من میخاستم یفرد خاص باشم.فردی که بسیار قوی هست..
و خودشو دوستداره و میخاد خودشو از اونچیزی که هست و عموم بهش برچسب زده قوی بشه…
یه شب خواب دیدم توی یه خونه خراب شده هستم..دقیقا محل اصطبل حیوانات..اینقدر تاریک بود که چشم چشمو نمیدید..
و من با افرادی که با هم دوست بودیم و اشنای نزدیکم بود….در اونجا اقامت گرفتیم..
اینقدر این صحنه وحشت اور بود که مخیلم از درکش” ناتوان بود..
گفتم خدا،!!!!من نمیتونم اینجا زندگی کنم..
من میمیرم…
بهم گفت برو تو فلان اتاق ..
دیدم چند تا فانوس توی طاقچه هاش روشنه..
بهم گفت این فانوس رو بردار برو بیرون..
و من بال پرواز گرفتم…
استادم هنوزم همون باورا آزارم میدهد..و این اهرم رنج خیلی بد توی قلبم خطور کرده..همین باعث شده تا اهرم لذت رو پیدا کنم.
حتی فکر کردن”بهشم!!!حالمو بد میکنه ..چی برسه توی اون موقعیت قبلی باشم..
من به یاری الله ..همون اوایل استارت بیزنس و با شخصیتم با هم دیگه شروع شد..تا به امروز….
هر موقع شخصیتم قوی شد..از نظر مهارتی و بیزنسیم رشد کرد..
میخام بگم پایه و ساختمان..زندگیم…از بیخ نابود و ساخته شد..
شخصیت..مهارت
شخصیت مهارت
شخصیت مهارت..
من همیشه فکر میکردم یه کار افرین شدن فقط پول زیاد هست..
ولی الان که تکاملشو دارم میگذرونم میبینم شخصیت و مهارتم با همدیگه .باید رشد کرد..
و پایه و اساس زندگیم از ریشه حل شد..
و هنوزم ادامه داره….و هنوزم ادامه داره…
و واقعا با تمام وجودم شخصیت کارافرین شدن را درک کردم..
استادم تمام این باورهایی که شما میگید…من با تمام وجودم دارم درکش میکنم!!!!
چون اون خدایی که ما را افریده ..یه شب تو خواب بهم گفت نگران نباش..ما هم میشنویم و هم میبینیم..چهره بهشتی خودمو در عالم رویای صادقانه بهم نشون داد..
بهم گفت!!!بخند بخند….نگران نباش
میخام بگم….خداوند خیر مطلقه..خداوندیکه که ما رو به این دنیای مادی اورده…تا ما خودمونو تجربه کنیم…!!!!
تجربه ایی که از خودشناسی به خداشناسی برسیم..
من امروز و هر روز خدا رو دارم با تمام وجودم درک میکنم..
و از خداوند حق تعالی خشنودم…که مرا هر روز بخودش پایبند میکنه..و درس ازادگی رو بهم می اموزه…
استاد عزیزم…من با شما به توحید رسیدم.یادمه روز اولی که به سایت شما از طرف خداوند….مرجوع شدم…
خداوند تو اعماق وجودم میگفت..
توحید
توحید
توحید
توحید همه چیزه..من هر چقدر از توحید بگم کمه!!!
توحید انسان رو ارام میکنه..
توحید به انسان معنای زندگی کردن و سعادتمند در دنیا و اخرت رو نشون میده.
استادم بخدا دیشب بخودم میگفتم..چقدر استاد عزیزمون در کمال ارامش دور از هیاهوی همه جامعه “در کمال ارامش داره نام خدا رو بر زبان میاره..
بخدا هیچ زیبایی مثل این تفکر نیست..
که فقط نام خدا بر زبانت باشه..
همین نام خدا باعث شده…
شما در لولهای بالای…مومنان نه ترسی دارند و نه اندوهگین میشوند…باشید…
این زندگی سعادتمندتونو با تمام وجودم بهتون تبریک میگم…که اینقدر بی خیال کتگوریهای جامعه امروز و باورهای شکنجه شده ذهن ” داریید آزادانه و ایمان بخداوند قدم برمیداریید..
من سالها بخاطر این خدا گریزی ،مورد حمله اطرافیانم و قربانیها قرار گرفتم..
از لحظه ایی که تعقیبر کردم دنیای اطرافم تعقییر کرد و من به ارامش رسیدم.
امروز من خود نرگس،”خیلی برای خودم ارزش دارم.
و خودمو با تمام وجودم دوستدارم.و سعی میکنم از خداوند هدایت بخام..هر جا که من توی مسیر ناجالب میفتم..دستمو بگیره و منو هدایت کنه..
در لحظه پاسخ سوالمو میده..
خیلی خرسندم از زندگیم..
اینروزها اینقدر روی:شونهاش:نشستن برام لذت بخشه..اینقدر که همزمانیهای عالی برام انجام میشه..
که میگم خدایا دَمت گرم…
استاد عزیزم..من با ساخت باورهام…چیزی رو تولید کردم..اینم طبق الهامات خداوند””””
که نکته موفقعیت امیز یه انسان هست!
ولی امان از دل قافل خیلیها ازش بیخبرن..بهمین دلیل فقط دارن میدووون!!!
اره میگفتم.!!!چیزی رو تولید کردم در یه سایز حهانی با 6 ورژن نمونه کار..با تشریحات عالی و اوکی شده بازار…
و زمبنه فروش اندکی داشتم ولی هر کدومش برام درسهای،”! چندین ساله داشت!!!.چیزی که عقل محدودم از یه قدم از اینراه “تعجب میکرد..
و من با همین قدمها…همیشه دوستداشتم کارم بسمت اسانی و راحتی و با ارزش زیادی باشه..
و همینم شد..
و خاسته بعدام دوستدارم کارمو وارد مسیر صادرات کنم که بتونم به قیمت دلاری کارامو بفروشم…
و منتظر هدایت “خداوندم برای قدم بعدی…
نتایجم شاید از نظر مالی خیلی پیشرفت انچنانی نکرده..
ولی از درون پایه های فلزاتی ساختمات بیزنسیم محکم تو زمین نشانده شده..
و داره برجهای سنگین رو بتونه روی این پایه ها قرار بده…..
من تمام این باورها رو درک کردم و رسیدم به توحید..
توحیدی که خدا فقط:برای ما انسانها خیرو خوبی میخاد..حالا هر چقدر من خودمو دوستداشته باشم!!بهتر میتونم پاشنهامو در بیارم و در مسیر خیرو خوبی قدم بردارم..
……….یه مثال واضحی که در یفرد نزدیکم .طی سالها توی بیزنسش میبینمو دوستدارم باهاتون به اشتراک بزارم..
یفرد نزدیکم سالها توی زمینه قرانی و مهدو پیش دبستانی کار میکنه..
ایشون بسیار روی عوامل بیرونی مثل خیریه ها مثل افراد ارگانهای دولتی امام جمعه ها حساب میبره…
و چون باور داره باید خیریه ها بهم کمک کننن تا کارمو ارتقا بدم…و باور دیگه..که من مولدار بشم در زمینه خیر خواهی به دیگران کمک کنم…
دقیقا همین باور !!!! کمک کردن به دیگران!!!
و این مورد براش:پیش اومد!!
..یفردی بعد از فوتش.خونه شخصیشو در مسیر خیریه به این شخص نزدیکم داد..
وچند ساله تمام تعمیراتشو انجام داد…و بازم با اسم خیریه ساخت و سازشو انجام داد..و تمام کارها با غرو ناله.و شرک و خیریه ” به پایان رسید..
و اتفاقی که افتاد…این خونه به شخص فلان با فلان ارگان…شریک شد..
و این شخص خیلی ناراحت شد…که هنچنین اتفاقی افتاده
و این روند کار همچنان با اسم خیریه.ادامه دارد..و همچنان در عذاب و سختی و کشمکش …
که این فرد دقیقا این باور را دارد..
که من اگه پولدار بشم و الانم هر چقدر که پول دارم در مسیر خیر خواهی و کمک به دیگران هست ..و مدام این پترن رو توی صحبتهاش میبینم..
و دقیقا بیزنسش فقط در مسیر خیر خواهی هست..و همیشه لنگ پوله برای این مسیر..
و همیشه جنگ و جدال..
و همین باعث شده…توی کارش .با این باور…که من اینقدر پولدار بشم که به دیگران کمک کنم..
و جالب اینکه..پیش دبستانی ایشون .افرادی که برای ثبتنامی محل اموزش ایشون میان..
اون افراد هم طمع خیریه به ایشون دارن.و ایشون مجبوره برای تمامی اموزشهای بچه ها…تخفیفهای خیلی زیادی بده..
در صورتی که پیش دبستانی و مهدهای دیگه بالاتر ین هزینها رو میگیرن..
.و این احساس دلسوزی و ترحم ..باعث اختلال بیزنسش شده ولی خودش درک نمیکنه این باگ بزرگ توی وجودشه…
.
و همین باعث شده برای ثبتنام اموزشش..در مسیر خیریه باشه..چه این شخص رفتارش با دیگران..و چه دیگران و رفتاراشون نسبت به این شخص..مدام داره تکرار میشه!
و همین روند باعث شده این شخص یجاهایی کم بیاره و دچار سردرگمی و حال بد بشه..
چون کارشو دوستداره ..این دوستداشتن همراه با رنج و سختی شده…
و این پترن سالها ادامه داشته و هنوزم ادامه داره..
و مدام گله و شکایت میکنه
که چرا موسسه های اموزشی در قالب خودم اینقدر هزینه میگیرن.
ولی من با وجود اینکه هزینهام کمه و مراعات افراد دارم..
چرا توی هزینهاشون از من بعنوان خیریه نگاه میکنند…
جواب سوال اینه!؟…چون باورش به اینه…
که من پولدار بشم به دیگران کمک میکنم.
و از دو جهت این پترن داره توی بیزنسش انجام میشه..
و این پترن باعث شده هر روز و هر روز دست از پاش درازتر باشه
و تعداد دانش اموخته پیش دبستانیش..موارد ناتوان و ضعیف و در جهت خیریه باشد…
و من خودم دقیقا سال 97..همچنین پترنی داشتم.و اونم دقیقا همین باور بود.
چند سال بخاطرش زجر کشیدم…زجری که ناتوانی هامو زیر سوال برد..
و از من نرگس یه نرگس ضعیفی رو بوجود آورد..
ولی به محض چک و لگد از دنیا لطف خداوند شامل حالم شد..
و من بعد از 3.سال خورده ایی بیزنس شخصیمو همراه با توحید شروع نمودم..
واقعا همینه که فرکانسها غالب میشه تو زندگیمون همینه..و من با تمامی این باورهای پوچ و بی هدف زندگی کردم..!!!
ووووو
تا من از درون تعقییری نکنم..
هیچ چیز در دنیای اطرافم تعقییر نمیکند…
استادم خوشحالم و سپاسگزار خداوندی هستم که قوانین حاکم بر جهانش،”اینقدر دقیق و سریع عمل میکنه .که جایی یه سر سوزنم مشکلی نداره..
و من دارم به لطف و مرحمت خداوند توی این مسیر قدم برمیدارم…
انشالله این توحید را همچنان ادامه بدییم و توی لایه های درونمان نفوذ.ش بدییم!!!
و نزارییم شیطان ذهن ،”ما رو در مسیر غیر المغضوب علیهم قرار دهد..
به امید روزهای عالی از باورهای عالی توحیدی و در مسیر خداشناسی…
بنام خداوند بخشنده مهربانم
سلام و درود به بهار همیشه جاویدانم
خداوند را سپاسگزارم که همچنین دوستان عزیزی.مثل شماها،” دارم..
بهار جان.چقدر حرفهات پول ثروت و فراوانی نعمت الهی رو میده…
دختر!!!
کجایی این مدار ثروت بی انتهای خداوندی!!!!
که اونو یه مسیر راحت و اسان میدونی..
فقط داری روی خوش زندگی رو میبینی..
دوستتدارم بهار جان!!!
خیلی حض کردم از اینکه در مسیر ثروت و خوشبختی خداوند قرار گرفته ایی…
و این برای شجاعان هست…
برای افرادی که در مسیر استقامت قدم برمیدارن اینحرفا با توجه به مدارشون یچیز خیلی ساده هست..
بهار انشالله منم وجود الهیم رو با همچنین نگرشی،” مثل شما برای خودم رقم بزنم.
و مسیر ثروت رو برای خودم باور پذیرتر کنم که اسان هست..
خیلی خیلی لذت بردم از نوشتتون ..میخام سعی کنم باوراتو بیشتر بخونم تا بیشتر برام باور پذیرتر بشه .ثروت انتهایی نداره..
ثروت معنویه.منو توحیدی تر میکنه ..
من میخام توحیدی تر بشم!!
میخام خدا رو بیشتر ببینم..
بیشتر قداستشو ببینم..
بهار جان من از اوایل سال 403.استارت بیزنسم و مهارتم از طرف خداوند خورد!!..
و من قدم به قدم به این مسیر فرا خوانده شدم..
اصلا ذهنم فکر نمیکرد که بخام تو این مسیر قرار بگیرم..
و مهارتم چند برابر با چند نمونه ورژن رسید..تا اواخر امسال 6 نمونه کار تحویل دادم..
و هنوز دارم در این مسیر قدمهای تکاملیمو طی میکنم.
و خداوند وعده صادرات رو بهم داد..
انشالله به زودی قدمهای صادرات برام باز بشه..تا بیام از خوشحالیام تو مسیر رو برات بنویسم..
من نمیدونم چجور میخاد انجام بشه..
فقط میدونم دستکشهای خوشکلم که اماده کردم اون در سه سایز داره وارد تولیدات خارجی میشه..
من یه روز آرزوی همچنین موقعیتی داشتم و امروز که دارم در این ساعت برات مینویسم من به همچنین پکیچی رسیدم ..
من قابلیت ثروتمند شدن و ثروت ساختن رو در درون داشتم و لطف خداوند شامل حالم شد که امروز در این جایگاه باشم…
من اونو با کمک خداوند ساختم..
بهار جان دوستتدارم واقعا خوشحالم که در مسیر پاکی و احساس خوبم
و خوشحالم در زمان و مکان مناسب قرار گرفته ام..
من خودمو به خدای خودم سپردم…
به امید بهترینها برای شما….و برای تک به تک اعضای بهشتیم..
که هر کدوم برای گسترش جهانمون دارییم قدمهای تکاملیمونو برمیدارییم.
همینه قرآن داره از صفات بندگانش میگه!!!
که مومنان واقعی نه ترسی دارند و نه اندوهگین میشوند..
حالا میشه این نوع مفهموم قوی قرآنی رو در تک به تک زندگیمون جاسازی کرد..
مثل ثروت…که دیگه اون تقلاها و بدو و عجله ها برای پول ساختن.
و من گذشته های خودم چقدر تقلاها در همه موارد زندگیم داشتم.چقدر بیزنسم شالوده نداشت..
فقط بفکر راضی کردن مشتریام بودم و خاستهای خودمو زیر پا میزاشتم..و عزت نفسی پایین داشتم..
و تو هر جنبه ایی دیگه….
اره همینه….
هر کسی در مدار خداونده نه ترسی داره و نه اندوهگین میشه ..
و میخام اینو با تمام وجودم بچشم…از خداوند میخام منو با این ایه ” بجشونه!!!!
میخام بیشتر خدا رو بشناسم میخام رحمانیتش و وهاب بودنشو مثل شما دوست عزیزم بیشتر باور کنم.
حرف زیبایی زدین..
که تلاش فیزیکی ام کم شده..و بیشتر روی باورام کار میکنم..
افرین که داری تمرکزتو میزاری روی باورات و بدون تلاش فیزیکی خاصی ثروت میسازی…
تبریک تبریک تبریک…
که درون الهیتو پیدا کردی …و داری طعم شیرین این زندگی مادی رو با تمام وجودت میچشی ..
دوستتدارم بهار زیباییم
بنام خداوند بخشنده مهربان..
سلام و درودی دوباره به خانم سلیمی عزیزم..
خوبیین مادر عزیز،”هم فرکانسی”بهشتیم…
با پیامتون حال دلمو خوب کردی…
یه حسی بهم گفت بیام توی پروفایلم!روی نام شما کامنت جدیدتونو بخونم .
دقیقا این چند روز این اتفاقی که افتاده .حقیقتا یکم ذهنمو ریخته بود بهم!.
ولی این چند روز سعی کردم همجوره این اتفاق رو،”با احساس خوب درکش کنم.طبق گفته های استاد راجع به این مسائلی که هر چند وقت یکبار…برای کشورمون پیش میاد…
حقیقتا!!!
این پیامتون حال دلمو عالی کرد!!!بهم آرامشی” مضاعفی داد!!.
جواب خداوند به پاسخی که اینروزها نجوای ذهنم میخاد منو ببره در مسیر گمراهی!!.
…
خانم سلیمی یادم میاد اونروزهایی که اوایل این سفر بهشتی بودم..
اینقدر خوابهایم صادقانه بود.مثل بمب تو قلبم میترکید..
یه شب خواب دیدم..توی شهری که زندگی میکنم،”تمام مردم زیر آورارها از بیین رفته بودن.
کوپ کوپ ادم بزرگ و بچه روی همدیگه افتاده بودن..
مثل تنه های خشک درخت خرما شده “بودند..
اینقدر این صحنه وحشتناک بود که حد و حساب نداشت..
بعد رفتم توی یه خونه ایی که سقفش ریخته بودپایین!.اونجا یه گوشه پیدا کردم.دیدم از اسمون از اون سقف..سنگهای بزرگی تو اسمون میاد پایین…
خیلی صحنه جالبی بود..دقیقا خداوند از طریق قرآن بهم یاداوری نمود!!!
آیه قرآنی که به این مضمون اشاره دارد، آیه 8 سوره اسراء است که میفرماید:
“عَسىٰ رَبُّکُمۡ أَن یَرۡحَمَکُمۡۚ وَإِنۡ عُدتُّمۡ عُدۡنَاۚ وَجَعَلۡنَا جَهَنَّمَ لِلۡکَٰفِرِینَ حَصِیرًا”
“امید است پروردگارتان به شما رحم کند؛ و اگر باز گردید، ما نیز باز میگردیم؛ و جهنم را برای کافران زندان قرار دادهایم..
اینقدر نجوای شیطان و فریبهای شیطان رو خداوند بهم یاد اوری نمود که جای سخن گفتن رو بهم نمیداد..که بازگردم..
و بعد از اون” هر روز زندگیم پر از نعمت و برکت الهی و حال خوب شد..
خانم سلیمی عزیز..
ما قانون خداوند را خیلی خیلی درک کردیم..
ولی همینکه خداوند میگه انسان عجول و ناسپاسه…
واقعا همینه…
داستان یکماه خودمو بگم..
دقیقا مثل امروز یه اتفاقی برای شخص نزدیکم که پدرمه افتاد..
جوری که شرایط:خونمون کاملا بهم خورده بود…ولی من از خداوند صبرو استقامت میخاستم..
همون روز که با امبولانس راهی بیمارستان شدیم..
من از خداوند خاستم که هدایتم کنه بتونه جلوی اشکامو که از وابستگی و دلسوزیها میاد بگیرم….
حقیقتا شرایط بسیار سختی برامون بود..
ولی من از خداوند یه سفر شگفت انگیز میخاستم .برای اینکه بتونم در مسیر استقامت کنم.
خانم سلیمی .همینکه شما میگیید و استاد مدام داره توی تمام گفته هاش میگه..با رعایت قانون شرایط بنفعمون تعقییر میکنه من این یکماه یسری معجزاتی دیدم.که با اکثریت خانواده ام کاملا برعکس بود..
معجزاتی که فقط:روی شونهای خداوند بودم و داشتم وسط اون اتفاقات با احساسات خوب پیش میرفتم..
یه شب خداوند توی پارکینگ بیمارستان.بلند بهم گفت..ما هم میبینیم و هم میشنوییم..
چهره بهشتی خودمو بهم نشون داد.بهم گفت بخند نگران نباش..
نگران نباش..
جاهایی که شرایط یکم سخت میشد..بهم میگفت فعلا نرو آرام باش..
بهم میگفت فلان کار رو انجام نده .
هر چی میگفت من انجام میدادم..
روزی که پدرم میخاست توی اتاق عمل بره..یکم حالمون دگرگون شده بود.فقط از خداوند هدایت خاستم.
گفتم خدایا اگه راضی هستی برم ببینمش..بهم بگو.!!
اگه میدونی نرم!بازم بهم بگو.
رفتم توی در ورودی اتاق..
سربازه گفت..خانم حق نداری بری..
حالا چون اصرار میکنی برو داخل..
رفتم پشت در ورودی اتاق..
خانم پرستاره دست بلند کرد..
بهم گفت برو برو برو در رو باز نمیکنم.
میخام بگم…درسهای من تو این اتفاق که واقعا شرایط:سختی برامون بود..
برای من کاملا متفاوت بود..اینقدر خداوند دوستم داشت.بهترین مکانها رو بهم داد..
افراد رو برام میورد..بهم غذاهای خوشمزه میدادن.با عزت و احترام باهامون برخورد میکردم..انگار توی هتل بودم..
در کنارش!!!استقامت..شجاعت..احساس خوب…قوی بودن…
چند بار پدرم حالش بد شد در حد مرگ..من اولین بار مرگ عزیزمو بصورت واقعی دیدم..
اگه من نرگس قبل بودم اشک امانم را بریده بود..
.ولی…
نرگس الان بدون زره ایی اشک به پدرم استقامت رو میدادم..خواهرم مثل کسی که افتاده تو روغن مذاب بالا و پایین میدوید..
ولی من با کمال خونسردی پا به پای پدرم بودم..
.الانم دارم پرستاریشو میکنم!اینم با قلبی مطمئن و الهی گونه!!! و احترام به پدرم…
…حقیقتا ..
قلبم شده سنگ…..
اینقدر پر حوصله شدم..
هیچ وقت فکرشو نمیکردم اینقدر من تعقییر کردم.
چون بزرگترین پاشنه اشیلم همین دلسوزیها بود…
میگفتم مگه میشه عزیز دلت جلوت جُون بده و گریه نکنی!؟
حقیقتا همیشه برام سوال بود..
ناگفته نمونه این اتفاق که دقبقا 16 مِه بود..مصادف با امروز ..
تا به الان…تکاملی شخصیت ضعیف دلسوزیهای من نسبت به اطرافیانم کاملا تعقییر کرد..
من درسها رو گرفتم توی این یکماه..دقیقا 100 سال شخصیتمو قوی کرد…
به این مثلی که استاد توی یه فایلی با اقای عرشیانفر زدن..ولی استاد این نکته رو خیلی خوب بولد کرد..
که این شخصیتهای قوی تکاملی بوده.
که حضرت زینب توی صحرای کربلا میگه!..
من جز زیبایی چیز دیگری ندیدم…
این از چه باوری میاد…
منم این باور رو مدام بخودم میگفتم…
برگی بدون اذن خداوند روی زمین نمیفته.
اگه پدرم من موقع مرگش باشه.توی لای سنگم باشه این اتفاق میفته..
ولی اون خواب صادقه ایمانمو قوی کرد..
در صورتیکه خواهر و برادرانم و مادرم..کلا ریخته بودن بهم .و حالشون بد شده بود..حتی اقوامامون.
……
خانم سلیمی عزیز ببخش نوشتهام زیاد شد..
این نوشته ها من لحظه به لحظه اش با نجوای ذهنم درگیر بودم..
و واقعا لطف خداوند برای من بود..
نمیتونم چجور سپاسگزار خداوند باشم توی این یکماه این طوفان بزرگ رو .”خیلی اسان و راحت از، سرمون رد کرد..
طوفانی که داستان خیلی “بزرگی داشت.و خداوند میخاست پدرم جون تازه ،” بگیره و برگرده به زندگیش…
این اتفاق برای من نگرشی بسیار بزرگی “رقم زد..
و همین اتفاق برای اطرافیانم و حتی پدرم یه نگرش دیگه رو بوجود اورد..
و این اتفاقی که برای ایرانمون رخ داده..دقیقا با همین نگرشها.میتونه زندگی افراد رو رقم بزنه..
یاد داستان فرعون افتادم….
نمیدونم نگرشم درسته یا نه..چیزی که این یکماه بهم درس داد..
اونم هیچ وقت ادعا نکنی من خیلی قوی هستم!.
هر کسی هر فردی که ادعا کنه من قوی ام .هیچکسی نمیتونه به پای قدرت من برسه…
اون باوری که فرعون داشت…
اون قدرت و حاکمیتش چیشد..!؟
از بیین رفت..
خداوند در قرآن میگه!!بدن بی جان او را به خشکی رساندیم تا درس و عبرتی برای ایندگان باشد..
دقیقا دنیا همینه! هر جا احساس قدرت کردی که فلانم..
از جایی ضربه میخوری که خودتم فکرشو نمیکردی..
من بصورت واضح اطرافیانم را دیدم!!
که احساس قدرت میکرد که حرف حرف خودش..الان محتاج همون افراد شده..و واقعا ناتوانیشو میبینم..و برای من نشانه بزرگی شده..
واقعا نمیدونم چی بگم…
فقط میدونم هیچ وقت نباید احساس برتر بینی کنی..
احساس کنی من همه کارم!
از جایی که فکرشو نکنی ضربه میخوری..
همینکه استاد راجع به احساس بد و احساس خوب میگن.عین حقیقت دارم می بینم
انشالله که بتونیم تو این شرایط ذهنمونو کنترل کنیم و در پناه خداوند باشیم. و بتونم قانون رو بر علیه خودمون برگردونیم.
قانونیکه.میگه با هر چی بجنگی!همون بر علیه .ت میشه..
خانم سلیمی عزیز..من یه زمانی همین نگرش رو داشتم و همیشه قربانی همون رفتارهام میشدم.
ولی از زمانی که لطف خدا شامل حالم شد…
خداوند هدایتم کرد که جز روی خودش بهیچکسی حساب نبرم..
و جز خدای یکتا هیچکسی را نپرستم..
.از خداوند سپاسگزارم که من همیشه در زمان و مکان مناسبم.
و در پناه خداوندم و فقط روی خودش حساب باز میکنم…
خدایا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جوییم.
خدایا ما را براه راست راه کسانیکه نعمت بخشیده ایی هدایت کن.
الحمدالله رب العالمین..
دوست هم فرکانسیم!!
مادر بهشتیم..
خانم سلیمی عزیز!!! بابت پیام الهامیتون سپاسگزارم!،” که قانون رو یبار دیگه بهمون یاداوری کردین..
همینه قرآن میگه!!این قرآن یاداوری برای شما هشداردهندگان است…
و من سعی کردم این نگاه توحیدی رو..هر چند ذهن نجواگرمم کوتاه نمیاد…
ولی این مسیر الهی رو ادامه دهم.
انشالله این تضادها برای ماها که در مسیر درستیم،” خیر خواهد بود..
خدایا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جوییم.