رابطه خداوند و ثروت در ذهن
نکته مهم:
ابتدا فایل صوتی و تصویری این فایل را بهطور کامل گوش دهید، سپس سراغ خواندن متن توضیحات این صفحه بروید و تجربه خود را در بخش نظرات بنویسید.
در طی مدتی که در یک سفر تحقیقاتی هستم، با جمعی از افرادی آشنا شدم که به دنبال درک معنویت، تجربههای معنوی و مراقبه هستند.
در معاشرتهایم با آنها – مثل همیشه – سعی کردهام از طریق یافتن ارتباطهای معنادار بین باورهای افراد و شرایط زندگی آنها، قوانین خداوند را بهتر درک کنم تا دقیقتر بفهمم چه باورهایی، چه نتایجی را ایجاد میکنند.
در این تجربه، مثل همیشه، این ذهنیت مشترک را میبینم که:
در اعماق ذهن افراد معنوی و مذهبی، «ثروت» بهشدت مذمت میشود و «فقر» بهعنوان جلوهای از انسان خوب، معنوی و خداپسند، مورد مدح و ستایش قرار میگیرد. فرقی هم نمیکند که مسلمان باشی یا مسیحی، ایرانی باشی یا آمریکایی.
قبل از آشنایی با قوانین زندگی، من نیز بهخاطر محیطی که در آن بزرگ شده بودم، از این قاعده مستثنا نبودم. وقتی برای اولین بار مصمم شدم تا یک بار برای همیشه مسائل مالی زندگیام را از ریشه حل کنم، متوجه شدم قویترین پاشنه آشیل و ترمز ذهنی من در برابر ورود نعمت و ثروت به زندگیام، همین باور است.
سپس جهاد اکبری برای اصلاح این باور به راه انداختم. تحقیقات وسیعی درباره مذاهب و ادیان مختلف از جمله اسلام و یهودیت انجام دادم. بیش از ۶۰ بار قرآن را به شیوههای مختلف خواندم و در یک برهه طولانی، تمام تمرکزم را بر درک قوانین خداوند در قرآن گذاشتم تا بفهمم این باور فقر آور، چطور و از کجا ریشه گرفته است.
از آنجا که ذهن فقط با ابزار منطق کار میکند، برای اصلاح و حذف این باور از ذهنم، نیاز به منطقهایی داشتم که بهحدی از منطقهای محدودکننده قبلی محکمتر باشند، تا ذهنم را درباره درستی این باور محدودکننده به شک بیندازند و اجازه تغییر این باور را از ریشه به من بدهند. در نهایت، در این فرآیند تحقیقاتی، من توانستم «روانشناسی ثروت» را از پایه و اساس بفهمم و شیوه تغییر باورهای محدودکننده درباره ثروت را درک کنم.
در آغاز کار بر روی این باور که «پول را نمیتوانی معنوی بدانی»، «ثروت و خداوند را نمیتوانی در کنار هم داشته باشی»، و «ثروت، آدم را از خداوند و انسانیت دور میکند» و اصلاح آن، آرامآرام درهایی از نعمت و ثروت را به زندگیام باز کرد. به یاد میآورم که در مدت کوتاهی، بدهیهایم تماماً پرداخت شد و یکی پس از دیگری به خواستههای مالیام رسیدم.
سپس، آرامآرام که سایر باورهای محدودکننده درباره ثروت را در خودم شناسایی کردم و تغییر دادم، نه تنها جریان ثروت در زندگیام بیشتر و باثباتتر شد، بلکه به آزادی مالی، زمانی و مکانی پایدار رسیدهام. پس از این تغییر و نتیجه بزرگ در زندگیام، مثل همیشه تصمیم گرفتم فرآیند بهبود اوضاع مالی و رسیدن به استقلال مالی را با افرادی که آماده تغییر ریشهای وضعیت مالی خود هستند، به اشتراک بگذارم؛ که در این راستا، دورههای روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ را تولید کردم.
تا کنون، هزاران نفر از دانشجویانم با عمل به آموزههای این دوره، اوضاع مالی خود را به معنای واقعی کلمه، بهصورت پایدار متحول کردهاند که بخشی از نتایج آنها را میتوانید در سایت مطالعه کنید.
برمیگردم به موضوع این فایل:
در مراودههایم با این افراد، ذهن من مثل یک شکارچی، در حال شکار الگوهایی بود که افراد معنوی درباره رابطه «ثروت با معنویت» دارند. گفتوگوهای آنها، بهوضوح باورهای محدودکنندهشان درباره رابطه میان خداوند و ثروت را برایم آشکار میکرد و قانون را با دقت برایم مرور میکرد.
نقطه مشترک ذهنیت این افراد – که در جستوجوی معنویت بیشتر هستند – این بود که اوضاع مالی خوبی نداشتند. این برایم جدید نبود زیرا اولین الگوی قویای که من درباره باورهای محدودکننده و فقرآفرین شناختم، همین باور بود. اما موضوع قابل تأملتر این است که:
این افراد اصولاً بدشان نمیآید که اوضاع مالی خوبی داشته باشند. حتی برای آن تلاش هم میکنند و بعضاً خیلی هم تلاش میکنند اما به نتیجه نمیرسند. زیرا این باور فقرآفرین که خداوند و ثروت را از هم جدا میداند، بهاندازهای قدرتمند است که فارغ از تلاش فراوان فرد برای تغییر اوضاع مالیاش، این باور بهراحتی رشتههای او را پنبه میکند و او را با مسائل مالی تمامنشدنی احاطه میکند و هرگز به آنها اجازه داشتن نتایج مالی پایدار را نمی دهد. آنها بیخبرند از اینکه چطور با این ذهنیت، خودشان را از تجربه نعمتهای فراوانی محروم کردهاند که خداوند مسخر همه بندگانش کرده است.
در این فایل،مفصل توضیح داده ام که:
چه اتفاقی در ذهن این افراد افتاده که «مادیات» در مقابل «معنویت»، «ثروت در مقابل خداوند»، «انسان خوب بودن در مقابل انسان ثروتمند» قرار دگرفته و در نهایت، این ایده قوی در ذهن افراد مذهبی شکل گرفته که:
«ثروت و خداوند»، معنویت و ثروت، آدم خوب بودن و ثروت، نمیتواند در کنار هم بگنجد و بهقول معروف اگر یک شتر از سوراخ سوزن رد شد، یک ثروتمند هم میتواند به بهشت برود!
همچنین راهکارهای اصلاح و تغییر این باور را در این فایل به صورت کلی و در دوره های روانشناسی ثروت به صورت مفصل و با جزئیات کامل توضیح داده ام.
توضیحات این فایل را با دقت گوش دهید، زیرا این آگاهیها شما را به شناختی عمیق از الگوهای محدودکنندهای میرساند که در اعماق ذهن خود درباره رابطه ثروت با خداوند دارید. از این کلیدها نکتهبرداری کنید. سپس بر اساس این شناخت، به این موضوع فکر کنید و درباره آن در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
الف)
چقدر در لایههای درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر ثروتمند شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور میشوم؟
وقتی نعمتها وارد زندگی شما میشوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر میشود، چقدر در لایههای پنهانی ذهن، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمتها به زندگیتان را حس میکنید؟
چقدر احساس میکنید که با ورود این نعمتها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟
- چقدر در مراودههای خود، این صحبتها در زبان یا فکر شما میچرخد که:
فلانی که اوضاع مالیاش خوب شده، خدا میداند چه بیعدالتی، دزدی یا حقخوری کرده که توانسته به این ثروت برسد؛
پول مهم نیست، بلکه انسانیت، پاکی، کانون گرم خانواده، تعهد به همسر و خانواده مهم است؛
- چقدر میترسید از اینکه اگر همسرتان ثروتمند شود، به شما خیانت میکند؟
چقدر در رفتارها یا برداشتهای ناخودآگاهانه شما، ثروت دارای بار منفی است؟
چقدر نسبت به درستکاری افراد ثروتمند شکاک هستید؟
در یک کلام، چقدر در ذهن شما پول و ثروت، در مقابل معنویت، خداوند، درستی و انسانیت قرار دارد؟
تجربههای خود یا افرادی را بنویسید که بهخاطر این نوع از ذهنیت، درگیر مشکلات مالی متعددی هستند با اینکه برای بهبود زندگی خود تلاش میکنند. یادآوری و ذکر این تجربیات به همه ما کمک میکند تا بهتر درک کنیم که این نوع از باورهای محدودکننده و فقرآور، چگونه فرد را از نعمت و ثروت دور میکند.
و اگر این باور را تغییر ندهیم، فارغ از اینکه چقدر درستکار هستیم و چقدر برای بهبود اوضاع مالی خود تلاش میکنیم، هرگز به وضعیت مالی مورد نظرمان نمی رسیم و مدام درگیر مسائل متعدد مالی خواهیم ماند.
ب)
همچنین، اگر روی دورههای روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ کار کردهاید، تجربیات خود را در این باره در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
پس از کار کردن روی اصلاح باورهای محدودکننده و فقرآور به کمک آگاهیهای این دورهها:
- چه تغییراتی از لحاظ مالی در شرایط شما رخ داده است؟
به چه ایدهها و فرصتهایی هدایت شدید؟
چه درهایی برای شما باز شد؟ چه آدمهایی وارد زندگی شما شدند؟
چه جریانی از نعمت و ثروت وارد زندگی شما شد؟
و در نهایت، چقدر با این بهبودهای مالی، رابطه شما با خداوند بهتر شد؟ چقدر انسان بهتری شدید؟
منابع بیشتر: دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3
اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری رابطه خداوند و ثروت در ذهن252MB35 دقیقه
- فایل صوتی رابطه خداوند و ثروت در ذهن34MB35 دقیقه













به نام خدای بی حساب بخشنده
سلام به همه ی عزیزان
آیا اگر ثروتمند بشی احساس گناه میکنی؟ آیا فک میکنی از خدا دور میشی؟ انسان طمع کار و ظالمی میشی؟ آیا ثروت بار منفی داره تو ذهنت؟
راستش خیلی نه، چون من از بچگی تو خلوت خودم بودم و یه جورایی باورهای دیگران در من نهادینه نشده، مثلا فیلم و سریال خاصی ندیدم و یا یادم نمونده، و توی جمع های خانوادگی خیلی حضور پررنگی نداشتم و توی مدرسه و اینا هم خیلی اهل دوست نبودم و فقط ذهنم درگیر درس بود، و اهل فضای مجازی هم نبودم و نیستم، و در نتیجه باورهای دست نخورده ای داشتم تقریبا ک ناگهان با شما آشنا شدم و شروع ب باورهای خوب کردم و ورودی های خوب من شروع شد.
آیا در مورد ثروتمندا گمان بد داری؟ بله داشتم، ولی وقتی الگوهای خوبی چون استاد و دوستانم در سایت رو دیدم کم کم این کاشی ها رنگ سفید گرفتن، و وقتی هم ب مناطق بالای شهرمون رفتم دیدم چقدر راننده ها آرام، ب من راه میدن، چقدر محترمن، چقدر احترام میزارن، چه تفریحات خوبی دارن، همه سالم، اهل ورزش، اهل طبیعت، جوان هاش همه اهل ورزش و جسم سالم، توی کافه ها میرفتم و نگاه ب جمع های دختر پسرها، غذاهای سالم و باکیفیت، خبری از دود و سیگار نبود، همه صحبت ها از بیزنس و شغل ها و سفرهاشون بود بجای اخبار و غیبت، همش خنده همش حال خوب، گفتم خب منم میخوام.
برای فروش حضوری در مناطق بالا، دیدم چه مشتری هایی ک همه شون منو یاد خدا میندازن، همه آرام بخشنده، هرچه اخلاق خوب رفتار خوب، آرامش در کلام و رفتار بود من در این افراد دیدم خیلی سعی کردم ازشون یاد بگیرم، بخشندگی و رها کردن پول رو خیلی ازشون یاد گرفتم دیدم ب همین خاطر خدا بهشون ثروت داده چون لایقش هستن.
ذهنی آرام، سلامتی جسم، سلامتی روح، لبی خندان، متانت، خوش برخوردی، تفریحات سالم، بودن در طبیعت،فرکانس خوب رو من در این افراد دیدم، از خدا برام گفتن، از قوانین جهان گفتن، تحسینم کردن، تشویقم کردن و خیلی فکت های قوی ساختم از اینکه چقدر ثروتمندا انسان های درستی هستن.
مسیر خدا از مسیر ثروت می گذره، مادیات در مقابل معنویت نیست، ثروت برکتی از طرف خداونده، اتفاقا من سپاسگزارتر میشم، خدا این برکت رو این لطف رو ب من کرده و من قدردان او هستم. مثلا من هروقت کتونی باکیفیتم رو می پوشم میگم ببین چقدر ثروت خوبه، اصن خستگی نداره، چقدر احساس لیاقت میکنم، چقدر خودم حس خوب می گیرم و میگم خدا ازت ممنونم ک این کتونی خوب رو برا من خریدی، یا وقتی غذای کافی و باکیفیت ب جسمم میدم میگم خدایا شکرت ک این رزق شاهانه رو ب من عطا کردی، و انرژی بیشتر دارم، تمرکز بهتر، ذهنی آرام تر.
بیزنس کردن یه کار معنویه، یه کار الهی عه. مثلا من معتقدم تک تک قدم هایی ک برای بیزنسم برمیدارم عبادت محسوب میشه، طرح زدن من عبادت مه، پولی ک برای کلاس هام برای خرید مواد اولیه هزینه میکنم انفاق محسوب میشه،پشت میز نشستن جزو عبادتم حساب میشه، ساعاتی ک برای فروش میرم، حتی جایگاهی ک برای فروش می ایستم رو پرقدرت نگاه میکنم و میگم اینجا عبادتگاه منه من اینجا سجده میکنم و بعدها ک ب این مکان نگاه کنم اشک ها می ریزم، الانم میبوسم تک تک اون سنگ هارو.
آیا از اینکه شرایط مالی خوبی داری احساس گناه میکنی؟ نه من فکر میکنم این دنیا یه مهمونیه و من تصمیم گرفتم رو باورام کار کنم و چلوکباب برا خودم بردارم، بقیه هم برن برا خودشون غذا بردارن، غذا ب اندازه ی کافی برا همه هست، و دیدم ک خودم دارم نتیجه ی باورها و تلاشم رو میخورم، اگر من شرایط بهتری نسبت ب خواهرام دارم چون من روی خودم کار کردم، من تعهد داشتم، من تو مهمونیا نبودم، تو اینستا نچرخیدم، اگر من تونستم این شخصیت رو بسازم و ب اینجا برسم اونا هم میتونن، هرکسی باید متعهد باشه ک خودش مسئولیت زندگیش رو به عهده بگیره و خدا مشتاقه ک بهش کمک کنه، دلسوزی ندارم ولی درحد تعادل برای حس خوب خودم کمک شون میکنم.
و بله ثروت ویژگی های شخصیتی مارو بولدتر میکنه، اتفاقا من فکر میکنم خوش رفتار تر هم میشم، شادتر میشم، حالم بهتره، مهربون تر میشم، چون نگران آینده نیستم، ترس از آینده ندارم، خیالم راحت تره.
ثروت رو اول برای خودت بخواه، اول خودت اول خودت اول خودت، برای رفاه و آسایش خودت بخواه، چون تو لایق اینی ک بدون دغدغه زندگی کنی، تو لایق رفاه و آسایش هستی، تو لایق یه زندگی خوب و باکیفیت هستی، لایق ماشین خوب، خونه خوب، زندگی تو یه محله خوب هستی.
برای اینکه انسان توحیدی شود و فقط ب خدا اتکا کنه ثروت یکی از اهم ترینهاست. من اگر از لحاظ مالی شرایط خوبی داشته باشم رو کسی حساب نمیکنم، ب کسی باج نمیدم، از کسی نمی ترسم. منشا تمام پول و اومدن مشتری هارو خدا میدونم و سپاسگزار خدا هستم.
من همیشه ب خودم میگم من میخوام ی خانم ثروتمندِ موحد باشم، قائم ب ذات، من هم ثروت رو میخوام هم خدا رو میخوام کنارم داشته باشم.
هرچقدر از لحاظ مالی شرایطم بهتر بشه من توحیدی تر عمل میکنم، کسی نمیتونه از من سواستفاده کنه، من ب کسی قدرت نمیدم، حتی پدرم، مثلا من می بینم از وقتی خودم دارم ثروت میسازم و دستم تو جیب خودمه، ب پدرم حتی تو ذهنم هم قدرت نمیدم، چقدر احترام بیشتری میزاره بهم بخاطر توحیدم، دستم پیش اون دراز نیس، عزت نفسم چقدر رشد کرده، با عشق بهای خواسته هامو خودم می پردازم، درمقابل خواهرم ک منتظره پول پدره برای خواسته هاش از پدرم می ترسه، خیلی جاها نمیتونه بهش نع بگه، و گاهی برای اینکه پدر ناراحت نشه یه کارایی میکنه ک شاید دلش نخواد انجامش بده.
من البته از قبل پررو بودم، حتی موقع هایی ک از کارت پدرم خوراکم رو تهیه میکردم بازم تو ذهنم بهش قدرت نمیدادم و گاهی میخواست با خودخواهی منو مجبور کنه ک مثلا این مهمونی رو بیا ولی من میگفتم متاسفم بابا کار دارم نمیتونم، و وقتی مادر و پدرم میخواستن سرم منت بزارن من ب غرورم برمیخورد ک چطور ب خودشون اجازه میدن اعتبار رزقم رو ب خودشون بدن، مثلا ماه رمضون طبق تصمیم خودم و با مخالفت های زیاد مامان و ب نوعی تهدید من باج ندادم و گفتم ببینم کی قدرتش بیشتره، شده گشنه می مونم ولی باج نمیدم، نتیجه همون مامان برام گوشت میخرید تو ماه رمضون.
و یا میگفتم من میخوام برم سفر بابا، فقط اعلام میکردم، ینی این متکی ب خود بودن باعث شد من منشا رزق و روزی مو خدا بدونم از همون اول خدا بوده نه شیر مادر نه نان پدر :)
و یکی از انگیزاننده های قوی من برای اینکه یک خانمی باشم ک پول توی حسابم باشه، در مورد روابط عاطفی بود، ینی من گفتم اول پول کافی تو حسابت میزاری بعد ، اینطوری باعث میشه تو باج ندی، تو برای بردن و دور دور و کافه رفتن محتاج اون فرد نباشی، کاری رو نکنی ک دلت راضی نیست، باااااج ندی، اگه دلت قهوه خواست دندت نرم برو 2 تا قهوه بگیر، اتفاقا برا ایشون هم بگیر، سرت بالاست تو رابطه، دیگه ایشون رو منبع حال خوبت نمیدونی، تن ب هرکاری نمیدی، عزت نفس داری، اگه هم رفت محتاج ایشون نبودی از قبل، تو خودتو داشتی، من اصن نمی فهمم چرا باید از پارتنر پولِ خرجی بگیری، حتی مثلا پول کفش یا لباس، واقعا چه دلیلی داره ک بخوای مسئولیت خرید لباست رو بندازی گردن یکی دیگه؟ خب اینجوری توهم باید از خودت بکنی ک بخوای درعوض جبران کنی.
هرچه ثروتمندتر شوی نه تنها حریص نمیشی بلکه وابستگی ات ب مادیات کمتر میشه، افتاده تر میشی، ساده زیستی رو انتخاب میکنی، انتخاب میکنی نه اینکه مجبور باشی انتخاب کنی، چون پر میشی از درون مثل استاد عزیز. و من چقدر دوست دارم ب این سبک از ساده زیستی برسم، پر بشم، گذر کنم، انقدر روح بزرگی داشته باشم ک فارغ از ترند و تیپ روز، ساده ترین و باکیفیت ترین لباس ها و تفریحات رو ب سبک شخصی خودم انتخاب کنم.
ی سری رفتار ها داشتم و هنوز هم کماکان: مثلا تا پول میاد دستم اولین فکرا اینه ک خب چطور 10 درصدش رو پخش کنم برای کی چی بخرم، ینی قبل از اینکه فکر کنم خودم چیا میخوام ب فکر اینم انفاق کنم، انگار اون پوله کثیفه یا حقم نیست اگر اول انفاق کنم حلال میشه، اگر ال ب فکر بقیه باشم درسته.
یا اینکه می ترسیدم اعلام کنم من امروز چقد فروش داشتم، میترسم اطرافیان متوقع بشن و ازم پول بخوان و من بهشون نه بگم، مثلا تو ذهنم می اومد اگه ازم پول خواستن و من نه گفتم پیش خودشون میگن وا چقد گدایی مثلا از 2 میلیون 100 تومنش ب من نمیرسه !!! با اینکه خانواده عزیزم خوشحال میشن وقتی من اعلام میکنم چقدر فروش داشتم و هیچ وقت توقعی در رفتار و کلام شوم ندیدم ولی اینا افکار خودمه :/ پس سعی کردم با اعتمادبنفس کامل اعلام کنم و اگرم کسی پول خواست اگر تونستم کمک میکنم، کسی نمیتونه رزق تو ازت بگیره، تو خودت با فرکانست این پول رو خلق کردی، حقِ توعه، از راه درست خلقش کردی و کسی نمیتونه از تو بگیره اش.
ی سری رفتار ها داشتم و هنوز هم کماکان: مثلا تا پول میاد دستم اولین فکرا اینه ک خب چطور 10 درصدش رو پخش کنم برای کی چی بخرم، ینی قبل از اینکه فکر کنم خودم چیا میخوام ب فکر اینم انفاق کنم، انگار اون پوله کثیفه یا حقم نیست اگر اول انفاق کنم حلال میشه، اگر ال ب فکر بقیه باشم درسته.
یا اینکه می ترسیدم اعلام کنم من امروز چقد فروش داشتم، میترسم اطرافیان متوقع بشن و ازم پول بخوان و من بهشون نه بگم، مثلا تو ذهنم می اومد اگه ازم پول خواستن و من نه گفتم پیش خودشون میگن وا چقد گدایی مثلا از 2 میلیون 100 تومنش ب من نمیرسه !!! با اینکه خانواده عزیزم خوشحال میشن وقتی من اعلام میکنم چقدر فروش داشتم و هیچ وقت توقعی در رفتار و کلام شوم ندیدم ولی اینا افکار خودمه :/ پس سعی کردم با اعتمادبنفس کامل اعلام کنم و اگرم کسی پول خواست اگر تونستم کمک میکنم، کسی نمیتونه رزق تو ازت بگیره، تو خودت با فرکانست این پول رو خلق کردی، حقِ توعه، از راه درست خلقش کردی و کسی نمیتونه از تو بگیره اش.
یا مثلا لباسی کفشی چیزی میخریدم ذهنم میخواست عذاب وجدان بده ک نگا مامانت نداره تو چقد راحت میخری، چطور دلت میاد این تی شرت رو بپوشی و برای رفع عذاب وجدان برای مادرم هم میخریدم.
یا تا پول می اومد ب حسابم باید سریع براش قبر میکندم، ینی نمیزاشتم پول تو حسابم بمونه و سریع مواد اولیه میخریدم، تا اگه پدرم بگه پول داری بهم بدی سریع بگم نه بابا همه شو زدم تو کارم، چون نمی خواستم دروغ بگم و از طرفی نمی تونستم نه بگم، ضعف من بود ک نمی تونستم بگم نه، مگه پدرم روزی رسان من بوده تا الان؟ زشته چیه؟ چطور روت میشه تو رو ب اینجا رسونده بعد بهش میگی نه من بهت پول نمیدم، البته پدرم گاهی ی تیکه هایی میندازه ک تو ب هرجا هم برسی فرقی ب حال ما نداره، ینی کمکی ب ما نمیکنی و این باعث میشه من کمی با عذاب وجدان خرج کنم، البته این باواری اجدادشه ک گفتن بچه باید در خدمت خانواده اش باشه، هرچی گفتن بگه چشم، خرج پدر و مادرش رو بده از خودش بکنه.
پی نوشت: میخواستم این کامنت رو دیشب بفرستم ولی حسم گفت نه اول برو اون حرکت و انجام بده و بعد بیا راجع ب تجربیاتت بنویس، الان این کامنت رو از فروش حضوری ام می فرستم، امروز ک خلوت ترین روزه کوه حسم بهم گفت برو برای فروش، خیلی هم نجوا داشتم ک میخواست بگه الکی نرو، اومدم و گفتم بهش بیا بریم ببینیم چی میشه، اصن میخوام ببینم کیا میان برا تفریح، اون اقلیت جامعه کیان ک کاری ب هیچی ندارن و ب زندگی شون خوش و خرم ادامه میدن، گفتم ب خدا ک خدایا من نمیخوام متوقف بشم، شهر بره رو هوا ولی من باید خلق ثروت کنم من باید ب حرکت کردنم ادامه بدم، هرچی بشه میدونم من متوقف نمیشم، من ب دنیای بیرون کار ندارم، من فقط دنیای خودم رو میچسبم، اگه برا عباسمنش سال 88 کلاساشو برگزار کردی منم میخوام برم ببینم قدرت تو چقده؟ ببینم من خالق شرایط زندگیم هستم یا قربانی.
اومدم و بیست دقیقه بعد ی اکیپ آقایون مسن باحال از طرف خدا اومدن و همه شون یکی یه دونه خریدن باعشق، بعدش یه اکیپ دختر پسر ورزشکار دیگه رد شدن گفتن دیگه غیر از ما کسی تو کوه نیست، گفتم خدایا اینا چی میگن؟ بهشون نشون بده، کمتر از ده دقیقه یه آقایی اومدن پایین گفتن من بعد از 3 ساله ک دوباره اومدم، الله و اکبر خدایا چ میکنی ایشون از کجا در اومدن؟ بعد 3 سال؟ از کنار من رد میشن دوباره برمیگردن و 3 تا جنس ازم میخرن و حتی بیشتر از مبلغ برام میزنن، این از این ذهن عزیز. من فقط 2 سری مشتری اومدن سمتم و 2 میلیون فروش داشتم و تا 12 ظهر هم نموندم. استادجان من بارِاضافی فکر کردن ب مشتری رو از دوشم برداشتم خودمو خلاص کردم، ک چقدر فکر کردن ب این موضوع نشتی انرژی داره، چقد احساس بدش اضطراب میاره، هدایت هدایت چه آرامشی میده بهت، اصن نگرهنی برام معنایی نداره، فقط باید سعی کنم با یاد خدا در قلبم ذهنم رو کنترل کنم همین، و چشم بگم و عمل کنم عمل کنم حتی اگر دیوانگی بنظر برسه.
این بمونه تو ذهنم ک خدای من اینه قدرتش، تو این روز برا من فقط سود و رزق بوده. چون من خلق میکنم، من قدرتی ب هیچ کس نمیدم، مگه میشه من حرکت کنم و خدا خودشو بهم نشون نده؟ مگه فیلم هندیه؟ مگه الکیه ک تو فقط یه نفر تو ذهنت باشه و اون برات مسخر نکنه بنده هاشو!؟
از سکوت و خلوتی و حال خوب اینجا نگم براتون، بقیه گفتن امروز ک خیلی خلوته چرا امروز اومدی، گفتم اتفاقا دوست داشتم امروز بیام، من خلوتی رو دوست دارم، و بله دوستان عزیزم هستن آدم هایی ک واکنش گرا نیستن و اومدن اینجا ک لذت ببرن، اینه مزیت ثروت و نزدیکی ب خدا، ثروت و واکنش گرا نبودن، بعضیا هستن ک اصن خودشون رو درگیر نمیکنن چون احساس لیاقت میکنن.
استادجان دوست تون دارم، ممنونم از دوستان عزیز ک کامنت منو مطالعه کردن.