رابطه خداوند و ثروت در ذهن
نکته مهم:
ابتدا فایل صوتی و تصویری این فایل را بهطور کامل گوش دهید، سپس سراغ خواندن متن توضیحات این صفحه بروید و تجربه خود را در بخش نظرات بنویسید.
در طی مدتی که در یک سفر تحقیقاتی هستم، با جمعی از افرادی آشنا شدم که به دنبال درک معنویت، تجربههای معنوی و مراقبه هستند.
در معاشرتهایم با آنها – مثل همیشه – سعی کردهام از طریق یافتن ارتباطهای معنادار بین باورهای افراد و شرایط زندگی آنها، قوانین خداوند را بهتر درک کنم تا دقیقتر بفهمم چه باورهایی، چه نتایجی را ایجاد میکنند.
در این تجربه، مثل همیشه، این ذهنیت مشترک را میبینم که:
در اعماق ذهن افراد معنوی و مذهبی، «ثروت» بهشدت مذمت میشود و «فقر» بهعنوان جلوهای از انسان خوب، معنوی و خداپسند، مورد مدح و ستایش قرار میگیرد. فرقی هم نمیکند که مسلمان باشی یا مسیحی، ایرانی باشی یا آمریکایی.
قبل از آشنایی با قوانین زندگی، من نیز بهخاطر محیطی که در آن بزرگ شده بودم، از این قاعده مستثنا نبودم. وقتی برای اولین بار مصمم شدم تا یک بار برای همیشه مسائل مالی زندگیام را از ریشه حل کنم، متوجه شدم قویترین پاشنه آشیل و ترمز ذهنی من در برابر ورود نعمت و ثروت به زندگیام، همین باور است.
سپس جهاد اکبری برای اصلاح این باور به راه انداختم. تحقیقات وسیعی درباره مذاهب و ادیان مختلف از جمله اسلام و یهودیت انجام دادم. بیش از ۶۰ بار قرآن را به شیوههای مختلف خواندم و در یک برهه طولانی، تمام تمرکزم را بر درک قوانین خداوند در قرآن گذاشتم تا بفهمم این باور فقر آور، چطور و از کجا ریشه گرفته است.
از آنجا که ذهن فقط با ابزار منطق کار میکند، برای اصلاح و حذف این باور از ذهنم، نیاز به منطقهایی داشتم که بهحدی از منطقهای محدودکننده قبلی محکمتر باشند، تا ذهنم را درباره درستی این باور محدودکننده به شک بیندازند و اجازه تغییر این باور را از ریشه به من بدهند. در نهایت، در این فرآیند تحقیقاتی، من توانستم «روانشناسی ثروت» را از پایه و اساس بفهمم و شیوه تغییر باورهای محدودکننده درباره ثروت را درک کنم.
در آغاز کار بر روی این باور که «پول را نمیتوانی معنوی بدانی»، «ثروت و خداوند را نمیتوانی در کنار هم داشته باشی»، و «ثروت، آدم را از خداوند و انسانیت دور میکند» و اصلاح آن، آرامآرام درهایی از نعمت و ثروت را به زندگیام باز کرد. به یاد میآورم که در مدت کوتاهی، بدهیهایم تماماً پرداخت شد و یکی پس از دیگری به خواستههای مالیام رسیدم.
سپس، آرامآرام که سایر باورهای محدودکننده درباره ثروت را در خودم شناسایی کردم و تغییر دادم، نه تنها جریان ثروت در زندگیام بیشتر و باثباتتر شد، بلکه به آزادی مالی، زمانی و مکانی پایدار رسیدهام. پس از این تغییر و نتیجه بزرگ در زندگیام، مثل همیشه تصمیم گرفتم فرآیند بهبود اوضاع مالی و رسیدن به استقلال مالی را با افرادی که آماده تغییر ریشهای وضعیت مالی خود هستند، به اشتراک بگذارم؛ که در این راستا، دورههای روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ را تولید کردم.
تا کنون، هزاران نفر از دانشجویانم با عمل به آموزههای این دوره، اوضاع مالی خود را به معنای واقعی کلمه، بهصورت پایدار متحول کردهاند که بخشی از نتایج آنها را میتوانید در سایت مطالعه کنید.
برمیگردم به موضوع این فایل:
در مراودههایم با این افراد، ذهن من مثل یک شکارچی، در حال شکار الگوهایی بود که افراد معنوی درباره رابطه «ثروت با معنویت» دارند. گفتوگوهای آنها، بهوضوح باورهای محدودکنندهشان درباره رابطه میان خداوند و ثروت را برایم آشکار میکرد و قانون را با دقت برایم مرور میکرد.
نقطه مشترک ذهنیت این افراد – که در جستوجوی معنویت بیشتر هستند – این بود که اوضاع مالی خوبی نداشتند. این برایم جدید نبود زیرا اولین الگوی قویای که من درباره باورهای محدودکننده و فقرآفرین شناختم، همین باور بود. اما موضوع قابل تأملتر این است که:
این افراد اصولاً بدشان نمیآید که اوضاع مالی خوبی داشته باشند. حتی برای آن تلاش هم میکنند و بعضاً خیلی هم تلاش میکنند اما به نتیجه نمیرسند. زیرا این باور فقرآفرین که خداوند و ثروت را از هم جدا میداند، بهاندازهای قدرتمند است که فارغ از تلاش فراوان فرد برای تغییر اوضاع مالیاش، این باور بهراحتی رشتههای او را پنبه میکند و او را با مسائل مالی تمامنشدنی احاطه میکند و هرگز به آنها اجازه داشتن نتایج مالی پایدار را نمی دهد. آنها بیخبرند از اینکه چطور با این ذهنیت، خودشان را از تجربه نعمتهای فراوانی محروم کردهاند که خداوند مسخر همه بندگانش کرده است.
در این فایل،مفصل توضیح داده ام که:
چه اتفاقی در ذهن این افراد افتاده که «مادیات» در مقابل «معنویت»، «ثروت در مقابل خداوند»، «انسان خوب بودن در مقابل انسان ثروتمند» قرار دگرفته و در نهایت، این ایده قوی در ذهن افراد مذهبی شکل گرفته که:
«ثروت و خداوند»، معنویت و ثروت، آدم خوب بودن و ثروت، نمیتواند در کنار هم بگنجد و بهقول معروف اگر یک شتر از سوراخ سوزن رد شد، یک ثروتمند هم میتواند به بهشت برود!
همچنین راهکارهای اصلاح و تغییر این باور را در این فایل به صورت کلی و در دوره های روانشناسی ثروت به صورت مفصل و با جزئیات کامل توضیح داده ام.
توضیحات این فایل را با دقت گوش دهید، زیرا این آگاهیها شما را به شناختی عمیق از الگوهای محدودکنندهای میرساند که در اعماق ذهن خود درباره رابطه ثروت با خداوند دارید. از این کلیدها نکتهبرداری کنید. سپس بر اساس این شناخت، به این موضوع فکر کنید و درباره آن در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
الف)
چقدر در لایههای درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر ثروتمند شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور میشوم؟
وقتی نعمتها وارد زندگی شما میشوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر میشود، چقدر در لایههای پنهانی ذهن، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمتها به زندگیتان را حس میکنید؟
چقدر احساس میکنید که با ورود این نعمتها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟
- چقدر در مراودههای خود، این صحبتها در زبان یا فکر شما میچرخد که:
فلانی که اوضاع مالیاش خوب شده، خدا میداند چه بیعدالتی، دزدی یا حقخوری کرده که توانسته به این ثروت برسد؛
پول مهم نیست، بلکه انسانیت، پاکی، کانون گرم خانواده، تعهد به همسر و خانواده مهم است؛
- چقدر میترسید از اینکه اگر همسرتان ثروتمند شود، به شما خیانت میکند؟
چقدر در رفتارها یا برداشتهای ناخودآگاهانه شما، ثروت دارای بار منفی است؟
چقدر نسبت به درستکاری افراد ثروتمند شکاک هستید؟
در یک کلام، چقدر در ذهن شما پول و ثروت، در مقابل معنویت، خداوند، درستی و انسانیت قرار دارد؟
تجربههای خود یا افرادی را بنویسید که بهخاطر این نوع از ذهنیت، درگیر مشکلات مالی متعددی هستند با اینکه برای بهبود زندگی خود تلاش میکنند. یادآوری و ذکر این تجربیات به همه ما کمک میکند تا بهتر درک کنیم که این نوع از باورهای محدودکننده و فقرآور، چگونه فرد را از نعمت و ثروت دور میکند.
و اگر این باور را تغییر ندهیم، فارغ از اینکه چقدر درستکار هستیم و چقدر برای بهبود اوضاع مالی خود تلاش میکنیم، هرگز به وضعیت مالی مورد نظرمان نمی رسیم و مدام درگیر مسائل متعدد مالی خواهیم ماند.
ب)
همچنین، اگر روی دورههای روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ کار کردهاید، تجربیات خود را در این باره در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
پس از کار کردن روی اصلاح باورهای محدودکننده و فقرآور به کمک آگاهیهای این دورهها:
- چه تغییراتی از لحاظ مالی در شرایط شما رخ داده است؟
به چه ایدهها و فرصتهایی هدایت شدید؟
چه درهایی برای شما باز شد؟ چه آدمهایی وارد زندگی شما شدند؟
چه جریانی از نعمت و ثروت وارد زندگی شما شد؟
و در نهایت، چقدر با این بهبودهای مالی، رابطه شما با خداوند بهتر شد؟ چقدر انسان بهتری شدید؟
منابع بیشتر: دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3
اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری رابطه خداوند و ثروت در ذهن252MB35 دقیقه
- فایل صوتی رابطه خداوند و ثروت در ذهن34MB35 دقیقه













به نام خالق ثروتمندم
سلام مجدد خدمت استاد عزیزم و دوستان
روز قبل که اون کامنت قبلی رو نوشتم و خداوند هدایتم کرد به نوشتن
و در ادامه چندتا کامنت خوندم
اما فایل تصویری رو ندیدم و خوابیدم
خواب دیدم
فکر کنم از جنوب غربی کشور سوار اتوبوس شدم که برم شهر خودم
و به لطافت و نرمی و راحتی
و خیلی زود اتوبوس رسید به ترمینال
اینقدر از این نرمی و حس خوب و سبکی هیجان داشتم
که راننده بپرسم از کدوم مسیر اومده
و حسم گفت برم از راننده بپرسم از کدوم مسیر اومدی؟
و یادم نیست چی جواب داد و مهم نبود چی گفت
فقط لبخندش و اشتیاق و سبکی خودم یادمه
وقتی پیاده شدم، تو قم بودم
و جایی رو نمیشناختم
و میخواستم برم ترمینال که با اتوبوس برم شهر خودم
یه دکه دیدم
حسم گفت بپرس
رفتم، یه خانومه تو باجه بود
و پرسیدم ترمینال کدوم سمته
و گفت با اتوبوس رفتن حرامه
و به اطراف نگاه کردم
اما فهمیدم انگار اون شهر اتوبوس مسافربری نداشت
و از خودم پرسیدم یعنی این شهر هیچ اتوبوسی نداره؟
و گشتم و شب شد
و نتونستم ماشینی پیدا کنم
و صبح تو گوشم بود که خانومه چرا گفت با اتوبوس رفتن حرامه
و اون شهر اتوبوس نداشت
و الان که استاد از حرام بودن گفتن، همش تو ذهنم مچ شد
—
یه چیزی از ذهنم متوجه شدم که تعجب کردم
وقتی میخوای یه کاری رو انجام بدی
و ذهنت باور خلافشو داره
هر کاری میکنه که تو رو منصرف کنه
و از پاشنههای آشیلت که میشناسه
و میدونه که اینا مثل زنجیرت هستن و نگهت داشتن، استفاده میکنه
مثلاً در مورد ثروت به من احساس گناه میده
ترس میده
فکر سختی و مسئولیت میاره و ..
و تموم این آشیلها رو میاره که نتونی حرکت کنی
مثل اینکه تو ذهنت ترس از ارتفاع داری
و میخوای بری رو پل هوایی
و ذهن برات سرگیجه میاره
ترس میاره
و انواع اقسام فکر از گذشته و آینده احتمالی میاره
که این کار رو نکنی
و حالت غش و دلضعفه میده که کوتاه بیای
و این سیستم مغزه
—
یه موردی که به ذهنم رسید این بود که
پول واسه از ما بهترونه
اما دیدم نه
من همچین فکری ندارم
و بیشتر فکر کردم
درسته
من این جمله رو اینجوری تو ذهنم نداشتم
اما بارها به خودم گفتم:
این بچهپولدارا عشق و حال میکنن
بهترین عشق و حال با ماشینای خارجی و مسافرت و دوست دختر و دورهمی و اینا
ولی ما چی؟
و دقیقاً همون جملهست که:
ثروت واسه از ما بهترونه و این دید را داشتم
گاهی باید به قضیه از زاویه دیگه نگاه کرد
ممکنه تفسیرش تو ذهن ما جور دیگه باشه
—
و مورد بعدی:
در مورد ثروتمندان این فکر رو بررسی کردم
و الگوش رو دیدم
که این مغازههای لاکچری خیلی گرانفروشن
یا ثروتمندان مغرورن
و با اینکه خیلی مثال نقض دیدم ازش که اشتباهه
و چقدر صاحب کارام گل بودن
اما اون باور اشتباه و مسخره زورش بیشتره
و اینو هم یکمی بهتر درک کردم:
اولا:این بخاطر اینه که من چون خودم مثل اونا احساس ارزشمندی و شخصیت قوی ندارم
اونا رو درک نمیکنم
و این فکر بد رو در موردشون دارم
و دوماً: انگار که هرکی ثروتمنده و بیزنس داره
باید به کارگرا برسه و پول بریزه سرشون و باهاشون کار کنه
و حقوق کارگراش رو زیاد کنه
در صورتی که این فکر اشتباهه
و توی کار کارگری به این خیلی برخوردم
که انتظار داشتن صاحبکار بهشون برسه
و حتی مطمئن هستم که حتا پول به پاشون بریزه، بازم ناراضین
و من خیلی صاحبکارای خوبی داشتم
اما خیلی این بدبینی دیگران رو فکرم اثر داشت
—
مورد بعدی که آشیل من هست: بحث احساس گناه
که انگار ثروت مند بشم من حق بقیه رو خوردم
و اونا دلشون میسوزه و حسرت میگیرن
و نمونهش رو بگم:
تو نوجوانی خیلی وضع خوبی داشتم
بهماشین و خونه مثل اب خوردن رسیدم
ولی اینقدر احساس گناه داشتم از اینکه
من تو این وضعیت خوبم و بقیه ندارن
که فقیر شدم
و حتی دوچرخه هم از خودم ندارم
و نمیتونم پول بسازم
————-
مورد اخر ممکنه من
چون درونم خیلی اشفتگی داره
رو میاریم به این مدیتشن کردن(مهم دلیله و منظورم بیشتر خودمم) و میخوام
مشکلات زندگی رو اینجوری حل کنم و اشغالها رو بدم زیر مبل
یعنی من مشکل دارم و نمیتونم حلش کنم و میام
مدیتشن کنم که دقایقی حالم خوب بشه . یا الکل بخورم . یا هرتوجیهی
یا خودم رو با استاد مقایسه کنم که استاد از ثروت گذر کردن و
به خواسته روحشون نزدیک تر شدن و منم طبق باور اشتباهم بگم ثروت بده و میخوام مثل
الان استاد ارامش داشته باشم و برداشت نادرست بکنم از حرفشون
نهایتا این مشکل مثل دُم با من هست تا وقتی حل نشه
این نظر منه.
خداروشکر
به نام پروردگار یکتا
سلام به دو استاد بزرگوار
و سلام به دوستان عزیز
ربالعالمین هدایت کرد
و من به این فایل رسیدم
و یک بار براش کامنت نوشته بودم
و فهمیدم واقعاً بهش سطحی نگاه کرده بودم
و انگار نفهمیدمش
من خودم، چون پدرم خداروشکر از همون چند سال اول رشد مالی خوبی داشت
و همین باعث شد هیچوقت این احساس رو نداشته باشم تو زندگیم
که ثروتمندان بدجنس هستن
یا بهشون فحش بدم
برای همین متوجه یه چیزایی نشدم و از فایل سرسری رد شدم
و الان میخوام درک اولیه رو برای خودم باز کنم
وقتی به لطف خداوند تو باورام گشتم
و خداوند بهم جواب رسوند
یادم اومد:
چیزی که هست، من متوجه شدم در عمق وجودم شوقی در درونم برای ثروت ندارم.
و من ثروت رو میخوام که به خانوادم کمک کنم.
و همش به طور ناخودآگاه این فکر میاد که براشون بهترین زندگی رو رقم بزنم.
و کمکشون کنم.
و کاری کنم بهشون خوش بگذره.
و یه احساس دین و مدیون بودن همراه با احساس گناه دارم.
و قبلاً تو اهدافم مینوشتم که با پولم به بقیه کمک میکنم.
و صد نوع نقشه داشتم.
ولی رو تردمیل بودم.
و دلیلشو نمیدونستم که چرا
همیشه بی پولم.
زمانی که مدرسه میرفتم
منظور برهه ابتدایی و راهنمایی هست
و تو مدرسه منطقه محروم درس میخوندم
چون نزدیک به خونه بود
و مادر و پدر، چون منو دوست داشتن
برام لباسهای خیلی شیک و زیبا میخریدن
و یا خوراکی میذاشتن
اما نمیدونم از کی چه احساس بدی در من شکل میگرفت
که میدیدم بقیه لباس خوب ندارن
یا ساندویچ ندارن بخورن
و من احساس عذاب وجدان داشتم
که من اون نعمت رو دارم
ولی بقیه ندارن
واسه همین، به همدردی
اون لباسهای شیک رو نمیپوشیدم
یا ساندویچم رو تو مدرسه نمیخوردم
و مثل روز به روز برام روشنه
خصوصاً تو دوره راهنمایی
که الان که مینویسم
اون احساس گناه اون موقع رو تو قلبم حس میکنم
در ادامه خب، پدر من درآمدش خوب بود
ولی مادرم خیلی ازش گلایه داشت
که خسیسه
و پول نمیده
و همینطور بقیه افراد فامیل
انتظار و کنایه میزدن که پدرم کمک کنه
یا پول بهشون قرض بده
برای مراسمات , افطاری و ختم و خرج بده
ولی پدرم خیلی قدر پولشو میدونست
چون خودش با صفر
و شروع کرده
و من که بزرگتر شدم
این احساس رنج مادرم
و بقیه گفتگوهای معلما و جامعه و ..
منو برد به سمت کارهای کمکرسانی به مردم
و مذهب
و هیئت
و اینا
و شدم کسی که ارزش رو تو خدمت کردن میدیدم
و همینجوری اومدم جلو
چقدر از این دلسوزی و احساس گناه آسیب دیدم
و دقیقا ورشکست شدم
دیشب فکر کردم
آره، منم تو ذهنم تضادی هست
بین ثروت
و خداوند
و معنویت
—
1. اینکه من ناخودآگاه باوری ساختم که سختی مساوی است با ارزشمندی:
ناخودآگاه من دنبال سختی کشیدنه
و ارزش رو در سختی میبینه
و ثروت نشونه آسایشه
پس ذهنم میگه:
اگه راحت زندگی کنی، مثلاً ثروتمند باشی
پس آدم ارزشمندی نیستی
—
2. احساس گناه از داشتن:
وقتی بچه بودم
و لباس نو یا میوهی خوب داشتم
احساس گناه میکردم
چون بقیه نداشتن
این از کودکی داره بهم میگه:
“داشتن = ناراحت کردن دیگران
پس داشتن = گناهه”
و این باور هنوز هم توی ذهنم فعاله
حالا وقتی دوست دارم پولدار شم
بخشی از ذهنم میگه:
“اگه من داشته باشم
و بقیه نداشته باشن
باید عذاب بکشم”
—
3. ناجیگری و فداکاری:
من یکی از الگوهای قوی ذهنییم، «ناجیگری» و «فداکاری»هست
یعنی باید به بقیه کمک کنی
باید دلسوز باشی
اما اگه خودم ثروتمند بشم
حس میکنم از جایگاه «فداکارِ فقیر»
به «آدم خودخواهِ ثروتمند» منتقل شدم
—
4. معنویت اشتباه تعریف شده:
خیلی جاها (توی جامعه، مدرسه، خانواده)
شنیدم :
«پولدارها خدا رو یادشون میره»
«پول حرامه»
«سادهزیستی یعنی نزدیکی به خدا و از پیامبرا مثال زدن»
و اینها باعث شده که من فک کنم
ثروت با گناه
دنیاپرستی
خودخواهی
یا دور شدن از خدا گره بخوره
«اگه پول داشته باشم
دیگه آدم معنوی یا خوبی نیستم»
—
میخوای به خانواده کمک کنی
ثروت باعث میشه بقیه ناراحت شن
پس ثروت گناه داره
میخوای زندگی آسوده داشته باشی
فقط سختی کشیدن ارزشمنده
پس راحتی = بیارزشی
میخوای معنوی باشی
معنویت یعنی فقر و سختی
پس ثروت = بیمعنویتی
و در نهایت به این رسیدم که :
“اگر نمیخوای عذاب وجدان بگیری، بهتره تو هم نداشته باشی.”
به نام خداوند رحمان و رحیم
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان
قصد نداشتم برای این فایل کامنت بذارم چون ذهنم میگفت تو که نتیجه ای نداری توی بحث ثروت که بخوای بگی اما مهم نیست من مینویسم و خودش میاد
یه چیزی رو دلی میخوام به خودم بگم و بارها به خودم گفتم .
من دیگه خیلی از این حرف به خودم ناراحت میشم که بیام بگم اره جامعه اینطور بود . اخبار این جوری گفتن و هزار تا دلیل بیارم و انگشتم سمت بقیه باشه که بندازم گردن اون ها ناکامی خودمو و این حسمو بد میکنه که احساس قربانی بودن بکنم
گذشته ها گذشته . به هر دلیلی اتفاق افتاده چه خوب چه بد . اما الان که این اگاهی ها رو دارم و همینقدر فهمیدم که دنیا داره به افکارو باور و توجه ما جواب میده . الان چرا نمیام این قضیه رو درست کنم . چرا همش دنبال بیان خاطرات گذشته هستم
تو سطح و درکی که الان هستم میبینم واقعا دلیل اصلی تو عمق وجودمه .
من شخصا خودمو قبول ندارم . خودمو باور ندارم . کارم رو و خودم رو درونا قبول ندارم. وقتی پای عمل میرسه وقتی میرم به سطح زیزین خودم همه چی در تضاد خواستمه
چرا میگم همه چی خودم هستم؟
چون من از بچگی اوضاع خودم و خانوادم خوب بود و من چیزهایی داشتم که خیلیا نداشتن و یه رفیقی داشتم که واقعا از بحث خانواده و مالی واقعا چیزی نداشت و بچه روستا بود اما خودشو قبول داشت . و شرایط جوری شد که اوضاع من بسیار بد شدم و خداروشکر دوستم خیلی پیشرفت مالی کرد.
یه مثال دیگه یادم اومد یه دوست خردسالی تو روستا داشتم این بندگاه خدا از دم خانوادش خیلی فقیر هستن و این دوستم فقط چوپان بود و با همین چوپانی چندتا گوسفنداش رفت جلو و خیلی الان زندگیش رونق داره و ثروتمنده
حتا از هم چوپانی که بقیه شاید بگن این که کار نیست اما این ادم یه گله بزرگ داره و کلی ادم از شهر دنبال شیر و کره و گوشت گوسفنداش هستن و بالعکس همین اقا برادراش و پسرخالش خیلی اوضاع مالی بدی دارن
اینو گفتم که به ذهنم بگم بهونه نیاره و تقصرها رو گردن بقیه نندازه.
استاد عباسمنش هم خیلی بهونه داشت اما زندگیشو تغییر داد
یه زمانی واسه یه حاج حسین کارمیکردم که کارافرین نمونه کشوره و چندین کارخونه و املاک و مستغلات داره و من کارهای حسابداریش رو میکردم این بنده خدا از راننده تاکسی شروع کرده بود و سالهاست ثروتمنده که حتا باباش که سنش بالا هست واسه این بنده خدا که سنش 40 سالش بود کار میکرد
ادمی که قراره خودشو بکشه بالا دنبالش مقصر نیست و کار خودشو میکنه . ادمی هم که دنبال بهونه باشه به هیچ جا نمیرسه
خداروشکر