رابطه خداوند و ثروت در ذهن
نکته مهم:
ابتدا فایل صوتی و تصویری این فایل را بهطور کامل گوش دهید، سپس سراغ خواندن متن توضیحات این صفحه بروید و تجربه خود را در بخش نظرات بنویسید.
در طی مدتی که در یک سفر تحقیقاتی هستم، با جمعی از افرادی آشنا شدم که به دنبال درک معنویت، تجربههای معنوی و مراقبه هستند.
در معاشرتهایم با آنها – مثل همیشه – سعی کردهام از طریق یافتن ارتباطهای معنادار بین باورهای افراد و شرایط زندگی آنها، قوانین خداوند را بهتر درک کنم تا دقیقتر بفهمم چه باورهایی، چه نتایجی را ایجاد میکنند.
در این تجربه، مثل همیشه، این ذهنیت مشترک را میبینم که:
در اعماق ذهن افراد معنوی و مذهبی، «ثروت» بهشدت مذمت میشود و «فقر» بهعنوان جلوهای از انسان خوب، معنوی و خداپسند، مورد مدح و ستایش قرار میگیرد. فرقی هم نمیکند که مسلمان باشی یا مسیحی، ایرانی باشی یا آمریکایی.
قبل از آشنایی با قوانین زندگی، من نیز بهخاطر محیطی که در آن بزرگ شده بودم، از این قاعده مستثنا نبودم. وقتی برای اولین بار مصمم شدم تا یک بار برای همیشه مسائل مالی زندگیام را از ریشه حل کنم، متوجه شدم قویترین پاشنه آشیل و ترمز ذهنی من در برابر ورود نعمت و ثروت به زندگیام، همین باور است.
سپس جهاد اکبری برای اصلاح این باور به راه انداختم. تحقیقات وسیعی درباره مذاهب و ادیان مختلف از جمله اسلام و یهودیت انجام دادم. بیش از ۶۰ بار قرآن را به شیوههای مختلف خواندم و در یک برهه طولانی، تمام تمرکزم را بر درک قوانین خداوند در قرآن گذاشتم تا بفهمم این باور فقر آور، چطور و از کجا ریشه گرفته است.
از آنجا که ذهن فقط با ابزار منطق کار میکند، برای اصلاح و حذف این باور از ذهنم، نیاز به منطقهایی داشتم که بهحدی از منطقهای محدودکننده قبلی محکمتر باشند، تا ذهنم را درباره درستی این باور محدودکننده به شک بیندازند و اجازه تغییر این باور را از ریشه به من بدهند. در نهایت، در این فرآیند تحقیقاتی، من توانستم «روانشناسی ثروت» را از پایه و اساس بفهمم و شیوه تغییر باورهای محدودکننده درباره ثروت را درک کنم.
در آغاز کار بر روی این باور که «پول را نمیتوانی معنوی بدانی»، «ثروت و خداوند را نمیتوانی در کنار هم داشته باشی»، و «ثروت، آدم را از خداوند و انسانیت دور میکند» و اصلاح آن، آرامآرام درهایی از نعمت و ثروت را به زندگیام باز کرد. به یاد میآورم که در مدت کوتاهی، بدهیهایم تماماً پرداخت شد و یکی پس از دیگری به خواستههای مالیام رسیدم.
سپس، آرامآرام که سایر باورهای محدودکننده درباره ثروت را در خودم شناسایی کردم و تغییر دادم، نه تنها جریان ثروت در زندگیام بیشتر و باثباتتر شد، بلکه به آزادی مالی، زمانی و مکانی پایدار رسیدهام. پس از این تغییر و نتیجه بزرگ در زندگیام، مثل همیشه تصمیم گرفتم فرآیند بهبود اوضاع مالی و رسیدن به استقلال مالی را با افرادی که آماده تغییر ریشهای وضعیت مالی خود هستند، به اشتراک بگذارم؛ که در این راستا، دورههای روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ را تولید کردم.
تا کنون، هزاران نفر از دانشجویانم با عمل به آموزههای این دوره، اوضاع مالی خود را به معنای واقعی کلمه، بهصورت پایدار متحول کردهاند که بخشی از نتایج آنها را میتوانید در سایت مطالعه کنید.
برمیگردم به موضوع این فایل:
در مراودههایم با این افراد، ذهن من مثل یک شکارچی، در حال شکار الگوهایی بود که افراد معنوی درباره رابطه «ثروت با معنویت» دارند. گفتوگوهای آنها، بهوضوح باورهای محدودکنندهشان درباره رابطه میان خداوند و ثروت را برایم آشکار میکرد و قانون را با دقت برایم مرور میکرد.
نقطه مشترک ذهنیت این افراد – که در جستوجوی معنویت بیشتر هستند – این بود که اوضاع مالی خوبی نداشتند. این برایم جدید نبود زیرا اولین الگوی قویای که من درباره باورهای محدودکننده و فقرآفرین شناختم، همین باور بود. اما موضوع قابل تأملتر این است که:
این افراد اصولاً بدشان نمیآید که اوضاع مالی خوبی داشته باشند. حتی برای آن تلاش هم میکنند و بعضاً خیلی هم تلاش میکنند اما به نتیجه نمیرسند. زیرا این باور فقرآفرین که خداوند و ثروت را از هم جدا میداند، بهاندازهای قدرتمند است که فارغ از تلاش فراوان فرد برای تغییر اوضاع مالیاش، این باور بهراحتی رشتههای او را پنبه میکند و او را با مسائل مالی تمامنشدنی احاطه میکند و هرگز به آنها اجازه داشتن نتایج مالی پایدار را نمی دهد. آنها بیخبرند از اینکه چطور با این ذهنیت، خودشان را از تجربه نعمتهای فراوانی محروم کردهاند که خداوند مسخر همه بندگانش کرده است.
در این فایل،مفصل توضیح داده ام که:
چه اتفاقی در ذهن این افراد افتاده که «مادیات» در مقابل «معنویت»، «ثروت در مقابل خداوند»، «انسان خوب بودن در مقابل انسان ثروتمند» قرار دگرفته و در نهایت، این ایده قوی در ذهن افراد مذهبی شکل گرفته که:
«ثروت و خداوند»، معنویت و ثروت، آدم خوب بودن و ثروت، نمیتواند در کنار هم بگنجد و بهقول معروف اگر یک شتر از سوراخ سوزن رد شد، یک ثروتمند هم میتواند به بهشت برود!
همچنین راهکارهای اصلاح و تغییر این باور را در این فایل به صورت کلی و در دوره های روانشناسی ثروت به صورت مفصل و با جزئیات کامل توضیح داده ام.
توضیحات این فایل را با دقت گوش دهید، زیرا این آگاهیها شما را به شناختی عمیق از الگوهای محدودکنندهای میرساند که در اعماق ذهن خود درباره رابطه ثروت با خداوند دارید. از این کلیدها نکتهبرداری کنید. سپس بر اساس این شناخت، به این موضوع فکر کنید و درباره آن در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
الف)
چقدر در لایههای درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر ثروتمند شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور میشوم؟
وقتی نعمتها وارد زندگی شما میشوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر میشود، چقدر در لایههای پنهانی ذهن، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمتها به زندگیتان را حس میکنید؟
چقدر احساس میکنید که با ورود این نعمتها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟
- چقدر در مراودههای خود، این صحبتها در زبان یا فکر شما میچرخد که:
فلانی که اوضاع مالیاش خوب شده، خدا میداند چه بیعدالتی، دزدی یا حقخوری کرده که توانسته به این ثروت برسد؛
پول مهم نیست، بلکه انسانیت، پاکی، کانون گرم خانواده، تعهد به همسر و خانواده مهم است؛
- چقدر میترسید از اینکه اگر همسرتان ثروتمند شود، به شما خیانت میکند؟
چقدر در رفتارها یا برداشتهای ناخودآگاهانه شما، ثروت دارای بار منفی است؟
چقدر نسبت به درستکاری افراد ثروتمند شکاک هستید؟
در یک کلام، چقدر در ذهن شما پول و ثروت، در مقابل معنویت، خداوند، درستی و انسانیت قرار دارد؟
تجربههای خود یا افرادی را بنویسید که بهخاطر این نوع از ذهنیت، درگیر مشکلات مالی متعددی هستند با اینکه برای بهبود زندگی خود تلاش میکنند. یادآوری و ذکر این تجربیات به همه ما کمک میکند تا بهتر درک کنیم که این نوع از باورهای محدودکننده و فقرآور، چگونه فرد را از نعمت و ثروت دور میکند.
و اگر این باور را تغییر ندهیم، فارغ از اینکه چقدر درستکار هستیم و چقدر برای بهبود اوضاع مالی خود تلاش میکنیم، هرگز به وضعیت مالی مورد نظرمان نمی رسیم و مدام درگیر مسائل متعدد مالی خواهیم ماند.
ب)
همچنین، اگر روی دورههای روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ کار کردهاید، تجربیات خود را در این باره در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
پس از کار کردن روی اصلاح باورهای محدودکننده و فقرآور به کمک آگاهیهای این دورهها:
- چه تغییراتی از لحاظ مالی در شرایط شما رخ داده است؟
به چه ایدهها و فرصتهایی هدایت شدید؟
چه درهایی برای شما باز شد؟ چه آدمهایی وارد زندگی شما شدند؟
چه جریانی از نعمت و ثروت وارد زندگی شما شد؟
و در نهایت، چقدر با این بهبودهای مالی، رابطه شما با خداوند بهتر شد؟ چقدر انسان بهتری شدید؟
منابع بیشتر: دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3
اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری رابطه خداوند و ثروت در ذهن252MB35 دقیقه
- فایل صوتی رابطه خداوند و ثروت در ذهن34MB35 دقیقه













سلام و درود مجدد به همه عزیزانم.
استاد عزیز همیییشه تاکید به خوندن کامنت ها دارن.
چون مطالعه کامنت،خیلی توی پیدا کردن باورهای محدود کنندمون موثره.
بعضی رفتارها ریشه در باورهایی داره که خودمون ازش بیخبریم.
مثلا یکی از عزیزان نوشته بودن که وقتی به مشتری قیمت میدن و مشتری میگه زیاده،میشینن از سختی کار براش توضیح میدن!یعنی باور به اینکه دستمزد به تناسب سختی یا اسونی کار سنجیده میشه!
و دیدم اِ چه جالب!
این که دقیقا رفتار خودمه!
این که دقیقا باور خودمه که تاحالا بهش بی توجه بودم!
من که خیلی داغونترم.
بعضی وقتها که مشتری میگه تخفیف بده،سختی کار رو بهش میگم.
فشار روانی کار رو بهش یاداوری میکم.
سختی رسیدن به این شغل رو بیان میکنم.
و اشتباهی که چندبار تکرار کردم این بود که وقتی مشتری ازم قیمت میگیره با احساس بی لیاقتی تمام میگم، همکارها به عنوان مثال برای اینکار 50 تومن میگیرن ولی من مثلا 30 تومن.
(در صورتیکه خیلی از همکارها رو هم دیدم که ده برابر من دستمزد دریافت میکنن و کلی هم مورد احترام مشتریهاشون هستن.)
خب ریشه این حرف از کجا اب میخوره؟
داره به جهان چیو میگه؟
خودم دارم با زبون خودم میگم من بی لیاقتم.
من لیاقت دستمزد بالایی که بقیه همکارها میگیرن رو ندارم.
این حرفم یه ترس پشتشه.
ترس از اینکه مشتری میگه چقدر قیمت زیاده و میره.
باور به کمبود مشتری،باور به بی ارزشی کارم.
پس خودم جلو جلو میگم ببینید قیمت کار من چقدر پایین تر از بقیه همکارا هست!
وقتی خودم فرکانس ترس از دست دادن مشتری و بی لیاقتی در دریافت دستمزد رو به جهان میفرستم،جواب جهان هم نمیتونه چیزی جز کمبود مشتری و کمبود پول توی زندگیم باشه.
وای خدای من.
دارم یکی یکی باورهامو در مورد ثروت در میارم!
و اینکه چون خودم توی این شغل هستم و با همه چیش اشنام،فکر میکنم دید بقیه از بیرون هم دقیقا همینه.
فکر میکنماونا هم واردن.
در صورتیکه اینجوری نیست و بقیه از کوچکترین چیزها توی حوزه تخصصم هم بی خبرن.
پس نباید فکر کنم که چیزهایی که من به صورت بدیهی میدونم،برای بقیه هم بدیهیه.
بقیه باید برای دریافت اطلاعات از من و رفع مشکلشون بها پرداخت کنن.
الان یه جمله از استاد عزیز توی ذهنم زنگ زد اینکه،به همون نسبت که مسائل مردم رو حل میکنی به همون نسبت هم پول در میاری.
پس وقتی منم در حیطه شغلم پاسخگوی مسائل و سوالات افراد هستم باید در قبالش ازشون پول دریافت کنم.
خلاصه استاد این پیدا کردن باورهای محدود کننده حالا حالاها ادامه داره
سلام استاد نازنینم.
سلام استاد شایسته جانم.
سلام رفقای بهشتی ام که عطر خوبشون فضای سایت رو دربرگرفته.
استاد یه حدیثی از دوران کودکی به ما گفته بودن که اگر کسی خودش سیر باشه و همسایه اش گرسنه،مسلمان نیست!
و من از همون بچگی به این فکر میکردم که چطوری میشه فهمید همسایه گرسنه هست یا نه.
خلاصه استاد یکی از خانم های فامیلمون چندساله با 3تا بچه از همسرش جدا شده.
بچه ها هم پیش خودش هستند.
بعد از جدایی توی شیراز خونه خرید،پارس صفر خرید.
کل هزینه تحصیل بچه ها و هزینه شهریه دانشگاه ازاد پسرشو میده.
اون یکی پسرشو میفرسته کلاس زبان،خودش و بچه هاش همیشه بهترین لباسها رو میپوشن.
مسافرت های خوب میرن.
برای پسر بزرگش هم یه ماشین خرید فکر میکنم پرایدبار.
برای خودش چندتا النگو و انگشتر خرید درصورتیکه هیچ مهریه ای از همسرش نگرفت و موقع جدایی،وضع مالی خیلی بدی داشت.
خلاصه بنده خدا این خانم خیلی حرف پشت سرشه و همه اقوام براشون سواله که چطوری تنهایی اینقدر پیشرفت کرده؟؟؟
جندباری که با خواهرم در موردش صحبت کردیم،خواهرم میگه حتما با یه مرد پولدار ازدواج کرده!
بعضی وقتها هم میگه حتما کار خلاف میکنه!
خلاصه استاد من خیلی سعی میکنم که در مورد این خانم نظر ندم و قضاوت نابه جا نکنم.
ولی ته ذهنم واقعا نمیتونه بپذیره که چطوری این خانم تونست اینقدررر سریع صاحب خونه و ماشین صفر بشه؟؟؟
البته استاد باورم نمیشه همین الان که دارم مینویسم،یه کم سیمان های مغزم شل شد نسبت به این خانم.
وقتی من باورم اینه که یک خانم نمیتونه اینقدر زود موفق بشه و بتونه به خواسته هاش برسه پس لاجرم نباید از لحاظ مالی پیشرفت کنم.
اتفاقا برادر همین خانم هم چند وقت پیش،پدر و مادرشو با هواپیما فرستاد کربلا و کل هزینه سفرشون رو متقبل شد.
وقتی مادرم داستان رو برای خواهرم تعریف کرد،خواهرم در جواب گفت این که هنر نیست.خدا کنه درامدش از راه حلال باشه!!!
یعنی اینکه یه نفر بیاد 50 میلیون پول بده پدر مادرش برن کربلا،خیلی عجیبه!
و 50 تومن پول خیلی زیادیه و ممکنه از راه حرام باشه!!!!
وای بر باورهای محدود کننده ما!
خلاصه استاد اینایی که خواهرم میگه ته ذهن خودم هم هستا ولی تفاوتمون اینه که اون به زبون میاره ولی من جلو دهنم رو میگیرم و به زور و فشار توی ذهنم سعی در سرکوب این افکار سمی دارم.
استاد ما 8 تا خواهر برادرا بچه که بودیم،وقتی وضع مالی نامناسب پدر و مادرمون رو میدیدیم،به خودمون میگفتیم باید الان خوب خوب درس بخونیم،تا بزرگ شدیم یه کاره ای بشیم،کارمندی بشیم،حقوقی داشته باشیم بتونیم به پدر مادرمون کمک کنیم.
یعنی باور اینکه میخوایم پولدار بشیم تا به پدرمادرمون کمک کنیم،از بچگی توی وجودمون شکل گرفته.
و جالبه هممون،حتی پدر مادرم فکر میکردیم فقط و فقط و فقط از طریق سخت درس خوندن و کارمند شدن میتونیم پول در بیاریم.
الان هم که از 8تا بچه 5 تا از خواهر برادرهام کارمند شدن و از دولت حقوق میگیرن!
پدرم هم که دبیر بازنشسته هستن.
یعنی از یه خانواده 10 نفره،6 نفر کارمند.
استاد این باور اینقدر فراگیره که حتی پسر 6 ساله ام به من میگه مامان میخوام بزرگ شدم پولدار بشم برای تو ماشین شاسی بلند بخرم.
استاد تا قبل از اشنایی با مباحث ثروت شما،من وقتی داشتم ثروتمند بودن خودم رو تجسم میکردم،میدیدم که دارم با ثروتم چندتا مغازه کنارهم میخرم و میدم برادرهام کار کنن تا از این وضعیت بی پولی در بیان!!!
یا اینکه توی تجسماتم برای پدر و مادرم خونه میخریدم!
یعنی باور اینکه خدایا به من ثروت بده تا به بقیه کمک کنم،به تجسماتمم رسیده بود.
خلاصه استاد همه حرفهاتون حقه.
همیشه برام سوال بود که چرا همکارم تونست با درامد همین شغلی که من هم دارم در زمان مدت کوتاهی ماشین 207 صفر بخره؟
تونست تنهایی شیراز خونه اجاره کنه.
الان هم 15 میلیون در ماه فقط اجاره واحد اپارتمانشه.
تونست کلللل وسایل خونه از بهترین مارک بخره.
خودش گفت یک میلیارد و نیم وسایل خونه خریدم.
الان هم تصمیم به خرید خونه داره.
و فکر کنم نزدیک به 2 میلیارد هم پس انداز داره.
مشتریهاش با کیفیت تر از مشتریهای منن و حق الزحمه های خیلی خیلی بیشتری نسبت به من دریافت میکنه.
تازه بهم گفت هر ماه هم نزدیک به 15 میلیون به خانواده اش کمک میکنه.
همیشه هم موفقیت دوستم رو ربط میدادم به عوامل بیرونی.
میگفتم خب این دوستم مجرده،بچه و همسر نداره.
به راحتی میتونه روی شغلش تمرکز کنه.
میتونه تایم بیشتری بیرون از خونه باشه.
هم صبح میره بیرون از خونه و هم عصر.
هیچکس به رفت و امدش گیر نمیده.
اینجوری موفقیت دوستم و عدم پیشرفت خودم رو توجیه میکردم و همچنان هم میکنم.و نتیجه هم که کااااااملا مشخصه.
ولی منم باید شروع کنم.
اگر دوستم و همکارم تونسته دقیقا،دقیقا،دقیقا با همین شغلی که منم دارم اینقدر پیشرفت کنه،پس منم میتونم.
اما اگر الان در حال حاضر من حتی 1 هزارم دوستم هم نتیجه نگرفتم ،یعنی یه ایرادی در وجود منه.
ولی خبر خوش و امیدوار کننده این هست که باورها قابل تغییر هستن.
منم میتونم با تغییر باورهام موفقیت هایی حتی بیشتر از دوست و همکارم کسب کنم.
واقعا خود کامنت نوشتن هم قدمیه برای شروع فرایند تغییر باورها.
وقتی مینویسی، یکی یکی باورهای محدود کننده از اعماق ذهن بیرون میان.و خودت و افکارتو بهتر و بیشتر میشناسی.
و حتی یه کم سیمان باورهای محدود کننده شل میشن.
خدایا شکرت به خاطر حضورم در این محفل توحیدی.
خدایا شکرت به خاطر اینکه دانشجوی استاد عباسمنش هستم.خدایا شکرت به خاطر وجود نازنین همه هم خانواده ای های عزیزم در این سایت بهشتی.
سلاااام بر استادِ استادان.
سلام بر رفقای توحیدی ام.
این چند روز اخیر خییییلی حرفا داره تو ذهنم رژه میره.
مخصوصا اتفاقات خوبی که پشت سر هم هر روز واسم میفته و شکرگزاری بابتش. پس اومدم از هر دری بگم.
شاید موضوعات به هم ربط نداشته باشه.
که همه اتفاقات هم به برکت حضور در این محفل توحیدیه.
خدایا ازت بییییی نهااااایت ممنونم بابت اتفاقات امروز و هرروز که همممممه اش خیر و خوشیه.
خدایا شکرت امروز برای اولین بار بعد از 14 سال زندگی مشترک، همسرم بهم گفت دوست دارم!البته نه به زبان فارسی ها!
به زبان شیرین انگلیسی!
اونم بعد از اینکه یه چیزی خواسته بود براش خریدم وقتی بهش دادم،گفت:I love you.
ولی واقعا اوللللین بار بود که خودش برای گفتن این جمله پیش قدم شد!
به امید روزی که به فارسی هم بهم بگه(استیکر خنده 3 عدد!!!).
استاد امروز برای بار دوم این فایل رو گوش دادم.
و بعدش دیدم یه نفر پیام داده و چندتا سوال در حوزه تخصصم پرسیده و انگار مشاوره رایگان میخواد.
سریع بهمالهام شد که نباید پیامکی و رایگان مشاوره بدم.
کاری که همیییشه میکردم.
گفتم خدایا چی جواب بدم؟
گفت:با احترام بگو که مشاوره پیامکی نمیدم و مشاوره تلفنی با پرداخت هزینه انجام میشه.
و منم اینکارو کردم و ایشونم در جواب گفتن ممنونم.
خلاصه استاد چه تصمیم خوبی گرفتم.
چقدر با احساس خوب همراهه.
چقدر با احساس لیاقت همراهه.
پس معلومه که الهامم درست و از طرف خود خدا بوده!
خدایا شکررررت برای این رزق پربرررررررکت.
استاد ثروت خیلی خوبه.
یکی از خواهرهام وضع مالیش از بقیه خواهر برادرا بهتره.
خب همین خواهر وقتی برای خودش کرم یک میلیونی سفارش داد،یکی هم به عنوان هدیه برای من سفارش داد!
چون پولشو داشت!!!
همین خواهر دیشب یک بسته زعفران که 500 هزار تومن خریده بود به من هدیه داد!
بارها برام به عنوان هدیه،کیف و مانتو و شلوار و پیراهن خریده.
تازه دوسال پیش هم یه انگشتر یه گرمی طلا واسم خرید.
خلاصه وقتی ثروتمند باشی راحت تر میبخشی و به خودت هم احساس خوبی هدیه میدی!
خواهرم و همسرش به مناسبتهای مذهبی مختلف به راحتی برنج و مرغ تهیه میکنن و غذا میپزن و بین مردم پخش میکنن.
و همین کارشون کل اعضای خانواده هم دور هم جمع میکنه.
هر وقت از سمت اداره به خواهرم بن خرید کالا میدن،خواهرم چون خونش و کابینتاش از مواد غذایی اشباع شده،بن خریدشو میده من یا مادرم!
خییییلی خییییلی بخشندست.
بارها و بارها پول به حسابم واریز کرده.استاااااااد یه چیز دیگه یادم اومد(اول کامنتم گفته بودم که میخوام از هر دری بگم!)
دیشب اومده بودیم حسینه جشن عید غدیر.
درحد چند کلام با یه خانم سر جا بحث کردم.
خلاصه سرییییع پشیمون شدم و گفتم از شاگرد استاد عباسمنش بعیده این کارا.
وقتی یه کار مخالف قانون میخوام انجام بدم،سریع چهره مهربون شما میاد تو ذهنم.
خلاصه سریع ناراحتی رو از وجودم بیرون کردم و اگاهانه تصمیم به تحسین خانومه گرفتم!
تو اون لحظه چیزی به غیر از زیبایی لباسش پیدا نکردم!
تو دلم گفتم چقدر لباس خانمه قشنگه!!!
همین کار خودشو کرد!!!
همون خانمی که چند دقیقه قبل باهم بحث کرده بودیم،به پسرم یه کیک فنجونی داد و منم به خاطر عصبانیتم ازش معذرت خواهی کردم!
و فرکانس ها اینجوری جواب میدن.
خدایا شکرت امروز یک ساعت رفتم پیاده روی و غروب افتاب رو دیدم.
خدایا شکرت همسرم هر روز دست و دلبازانه ماشینش رو در اختیار من و بچه ها قرار میده که بریم بگردیم.
خدایا شکرت بابت تک تک نعمات قشنگت.
تا کامنتی دیگر بدرود…
سلام بر استاد گرانقدرم.
سلام بر استاد شایسته مهربانم.
سلاااام بر همگی دوستانم.
پریروز از درمانگاه سرخیابون قیمت ویزیت پزشک متخصص پوست رو پرسیدم.
گفت 240 هزار تومن.
خلاصه من دیروز به نیت ویزیت 240 هزارتومنی رفتم درمانگاه.
اونجا که خواستم نوبت بگیرم،مسوول پذیرش درمانگاه گفت با نامه ارجاع پزشک خانواده هزینه ویزیت متخصص فقط 40 هزارتومنه.
خدااای من!
منم برای گرفتن نامه ارجاع اول نوبت پزشک خانواده گرفتم 30 هزار تومن.40 تومن هم شد هزینه متخصص.
یعنی به جای 240 هزار تومن،70 تومن پرداختم.
یعنی 170 تومن سود کردم!
خدایا شکرت برای رزق دیروزم.
این یعنی مسیرم درسته.
این یعنی اسون شدن برای اسانیها.
این یعنی هم جهت شدن با جریان خداوند.
مورد بعدی اینکه دیشب پسرم گفت برام لنز دوربین گوشی بخر.
خلاصه رفتیم موبایل فروشی و یه لنز خریدیم.
من اصلا قیمت رو نپرسیدم.
خود فروشنده گفت قیمتش 80 تومنه من به شما میدم 70!!!
یعنی بدون درخواست من خودش گفت بهت تخفیف میدم.
جالبترش اینجا بود که من به نیت اینکه قیمت لنز 120 هزار تومنه خرید کردم.
چون قبلا از همین مغازه لنز خریده بودم 120 هزار تومن.
ولی ایندفعه گفت 70 تومن.
اینجا هم 50 هزار تومن سود کردم.
خدایا شکررررررت.
امروز هم که خواهرم با مادرم سرزده اومدن خونمون و من کلی ذوق کردم.
خواهرم یک بسته بیسکوئیت کنجدی با 4 تا کاسه شله زرد واسمون اورده بود.
استاد من از اون کسانی هستم که قبل از اشنایی با شما نه تنها فکر میکردم که اگه همسرم پولدار بشه بهم خیانت میکنه،بلکه خدا رو هم شکر میکردم که همسرم پولدار نیست و نمیتونه بهم خیانت کنه.(استیکر دست رو پیشونی)
دیدگاهم این بود که کسی که تو خرج همسر خودش مونده دیگه نمیتونه برای کس دیگه خرج کنه!!!
تا این حد داغون بودم.
اما خدا رو شکر بعد از اشنایی با شما این باور سمی خیلی ضعیف شده.
یعنی الان دیگه میتونم بگم این دیدگاه رو ندارم.
فعلا همینجا کامنتم رو به اتمام میرسونم.
همگیتون رو در پناه خدا میسپارم.