نتایج دانشجویان از عمل به آموزه های استاد | قسمت 6
اگر می خواهید نتایج خود را با ما به اشتراک بگذارید:
اگر می خواهید درباره نتایج خود با استاد عباس منش صحبت کنید، می توانید یک ویدئو درباره نتایجی که با استفاده از آموزه های استاد عباس منش در زندگی خود خلق کرده اید، آماده کنید. از آنجاییکه ارسال ویدیو از طریق ایمیل شما به آدرس ایمیل وبسایت ما محدودیت دارد، می توانید این ویدئو را در جایی مثل صفحه اینستاگرام یا یوتیوب خود قرار دهید و سپس لینک آن صفحه را به آدرس ایمیل سایت، ارسال کنید تا ما از ویدئو شما باخبر شویم.
برای ضبط ویدئوی نتایج خود، سعی کنید از این فرمت استفاده کنید:
1. ویدئو نتایج خود را در مکانی ساده، خلوت، آرام و بدون عوامل حواس پرتی ضبط کنید. یعنی مکانی که تمرکز شما به صورت کامل بر اصل موضوع باشد.
2. سعی کنید ویدئوی خود را به این شکل بخش بندی کنید:
به چه شکلی با آموزش های استاد عباس منش آشنا شده اید؟
از چه فایلها و دوره هایی استفاده کرده اید؟ (می توانی نام دوره ها یا آموزش های استفاده شده را قید کنی و اگر زیاد هستند، نام فایل یا دوره ای را قید کنی که در آن مورد بیشترین تأثیر را در نتایج شما داشته)
- در چه شرایطی شروع به تغییر زندگی خود کردی؟
- چه اقدامات عملی را برای بهبود زندگی خود انجام دادی؟
- بر چه ترسهایی غلبه کردی؟
- چگونه کانون توجه خود و ورودی های ذهن خود را کنترل کردی؟
- و چطور ایمان و توکل به الله را در عمل نشان دادی؟
در یک کلام، تغییرات ایجاد شده در کیفیت زندگی خود در تمام جنبه ها را با جزئیات مناسب و مرتبط، قید کنید.
آدرس ارسال ایمیل به گروه تحقیقاتی عباس منش:
منابع بیشتر:
فایلهای موجود در دسته بندی اجرای توحید در عمل
رابطه ما با انرژی ای که خدا نامیده ایم
ایمانی که استمرار در عمل می آورد
سایر قسمت های «نتایج دوستان از آموزه های استاد عباس منش»
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD709MB37 دقیقه
- فایل صوتی نتایج دانشجویان از عمل به آموزه های استاد | قسمت 673MB37 دقیقه






با سلام خدمت استاد و خانم شایسته
روز شمار 173 174 175 176
وقتی به 173 رسیدم،گفتم یه نشونست
گفتم چقدر واضح جهان بهم گفت که بین منو پارتنرم یه قرارداد دوستانه برای مشخص شدنه سهمامون نوشته بشه
چقدر ذهنم مزین کرد این قانون و منطق رو
چقدر تمجیدم کرد ک ببین قران هم یک صفحه از نوشتن قرارداد و شفاف شدن مسائل بینتون رو توضیح داده
میگفت ببین ندا اقا هادی از رفاقت ،از اطمینانه که لطمه خورده
مزین کردن تا چه حد تا کجا؟
فقط اینجاش ک میگفت ندا برای بهتر شدنه کیفیت رابطت باید بنویسی،برای ارامشتون
اما قلبم…
سنگین
اصلا نمیتونست این قانون و منطق و این حرفارو بپذیره..
همش میگفت نوشتنه این ک هرکی چقد پول اورده چقدر علم اورده،میشه یه زندگی با چورتکه
میشه یه ذهن ک همش در حال نوشتنو حساب کتابه
میتونی ندا؟؟؟
گفتم نه،حالم بد میشع،خفه میشم
زنگ زدم ابجی لیلا
گفتم روزشمارم اینه!حرفای اقا هادی و جواب استاد خیلی منطقیودرستع!
ولی قلبه من نمیپذیره
این دارایی ک الان دارم برای گسترش کارم میارمو من دوسال پیش نداشتم
چطور این چیزایی ک خدا دادرو بزارم و بنویسم
اصلا مگه نه اینک من رها باشم جهان هم رها میکنه خیرو برکتو به سمتم
انگار منتظر بودم یه نفر بهم بگه اره ندا نیازی به نوشتن نیست نیازی به قوانینه این دنیا و تجربه های ادما نیس
نیازی به صدای ذهن نیس
که صدای خدارو شنیدم
ندا تو الان توی مداره دیگه ای هستی ک قلبت این منطق رو نمیپذیره
اینک دوس نداری زندگی با ماشین حساب و نگران بودن برای اینده و حق و ناحق باشی
نیازی نمیبینی برای نوشتن و روشن شدنه مسیرو ثروتی ک همه برای خداست
اروم گرفتم
گفتم خدایا عاشقتم
ابجی عاشقتم
اره یه روزی این فایل نشونه بود برام
روزی ک ترس داشتم
روزی ک ادمارو بدون دونستنه باورهاشون،قضاوت و الگو قرار میدادم و تجربه هاشون رو استفاده میکردم
اما بعد از تجربه های طلاق،ک 5سال با حرف وکیل و تجربه هاشون و قراردادها و کاغذها جلو میرفتم،هیچ اتفاقی نمیفتاد
ولی وقتی خودم فقط یکبار،بعد از اشنا شدن با اگاهی هایی ک خدا از طریق استاد بهم فرستاد،عمل کردم،ایمان پیدا کردم ک هیچ قانونی در حد کشور هم ،نمیتونه جلوی قانونی ک بینمنو خداست رو بگیره و اینجوری شد ک کارم تموم شد
به یاد اوردم که وقتی سر مسائل مالی با شهاب درگیر بودم و تلاشم این بود ک حقم نا حق نشه،جهان هم در تلاش بود ک حقی بمن نده
اما به محض اینک رها شدم گفتم خدایا من مالک هیچ چیز نیستم،من هیچم ،همه ی این دنیا تو و مال توعه و منی ک از توام ،برای لذت اینجام
نباید گرفتار حرف مردمو تجربه ها باشم ک فلان چیز حقه زنه
نه من هیچ حقی ندارم تا تو نخای ویا بهترشو بدی
به محض همین اگاهی ک از قلبم گذشت،جهان بهم بخشید،همون چیزی در تلاش برای نگه داشتنش بودم از سر ترس…
وقتی اینتحربه ها رو گذاشتم کنار هم،خدا گفت دیدی ندا؟؟
پس نزار ذهنت دوباره حرافی کنه…
نشونه هارو به غلط برات مزین کنه..
صدای منو بشنو..
من بلندتر از همیشه واضح تر از همیشه باهات حرف میزنم…
اره درسته..
صداشو میشنوم…شکر
بین دوتا ملک مردد بودیم،با شرایط مشابه،متراژ تقریبا برابر،پول پیش برابر و کرایه برابر..
یکی خیابون اصلی با جای پارک محدود..
یکی خیابون فرعی با جای پارک زیاد..
مغزو منطق الویت رو میداد به خیابون اصلی و مسکونی بودنشو دیده شدنه زیاد…
اما نه …
دنبال قلبم بودم
با بنگاه هماهنگ کرده بودیم که فلان ساعت بیاد و برادرم هم باشه
منو یارم کنار ملک خیابون اصلی نیم ساعت نشسته بودیم تا برادرم برسه و با بنگاه هماهنگ بودیم ک فلان ساعت اونجا باشه
و البتع که اون یکی بنگاه و ملک فرعی هم قرار داشتیم
وقتی برادرم رسید،هرچقدر زنگ زدیم به بنگاه،طرف جواب نداد،انتنمون یهو رفت،گوشی کلا قاطی کرد…
(ندای قبل::عجب بابا،این همه ساعت نشستیم توی افتاب،طرف چرا اینجوری کرد؟؟؟ چرا نگفت بهمون؟چرا کارگرا نزاشتن بریم داخلو ببینیم حالا مگه چی میشد؟؟غر،گلایه ….)
حتما نشونست امیرحسین
چرا معطل کنیم تا طرف جواب بده؟؟
خدا داره میگه برید اون یکی ملک
خدا داره هدایت میکنه
سوار شیم بریم
ملک دوم
بنگاه گفت من کلیدو گرفتم چون از راه دور میاید گفتم معطل نشید
داداشم وقتی وارد ملک شد،گفت اینجا ک عالیه بچه ها،نورش،جای پارک،انرژیش…
امروز ساعت 1 ،میریم برای قرارداد
شکر
طبق حرفایی ک زده شده،یکماه دیگ کاره تجهیزات تموم میشه و دوباره همزمانیی دیگه
منم یک ماه دیگ موعد این باشگاه و مکان مقدسی ک از نقطه ی تحولم بهم داده شده بود،تموم میشه
از یک مکانه تقریبا 30 متری،هدایت شدیم بجای
130 متری
خدایا شکرت
استاد ممنونم ک تکامل،توکل،توحید،ایمان،شجاعت،ترس،ترمز،جریان خدا،مومنتوم و کنترلش…
بهم یاد دادین
و متنی ک بین صحبت ذهنو قلبم،به دستم جاری شد و با تکرار و خوندش خدارو بیشتر دیدم…
—————————-
من با ذهن پیش نمیرم.
من به هیچ تجربهای از دیگران وابسته نیستم.
من با خدا قرارداد دارم، نه با مردم.
روزی بود که حتی همین سرپناه رو نداشتم…
اما خدا بهم داد.
پس چرا نگران باشم برای چیزی که مال خداست؟
مگه نه اینکه خودش حواسش به من هست؟
همون خدا که داد، باز هم میده — بیشتر، بهتر، برای لذت زندگیام.
من ذهنم رو درگیر جماعت نمیکنم.
من خودم رو از حسابوکتابهای کوچک و ترسهای ذهنی رها میکنم.
چون میدونم:
هرکسی، هرکاری کنه، به خودش برمیگرده.
من رها هستم.
و چون رها میکنم، جهان هم رها میکنه تا خیر و برکتش بهسمتم جاری بشه.
من در پناه اون نیروی مطلق هستم.
و باور دارم، برای من،
فقط و فقط خیر مطلق در راهه.
من به ذهنم اجازه نمیدم که با پوشاندن واقعیت با لباس قانون و منطق،
بخواد سهمهای من و امیرحسین رو مکتوب کنه.
من به بقای زندگیام از راه ذهن ایمان ندارم،
من به جریان خدا ایمان دارم — به همون خدایی که همهچی رو تا امروز بهم داده.
من رها هستم.
و نمیذارم ترس، حسابگری یا تجربههای دیگران جای صدای خدا رو بگیره.
من و امیرحسین در راه نور هستیم.
اگر بخشی برای ماست، خودش به ما میرسه — بدون زور، بدون امضا، فقط با عشق