همین لحظه بهترین زمان برای شروع است - صفحه 13 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1634 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمدرضا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1515 روز

    بنام رب العالمین

    سلام به استادم!

    سلام به همه اعضای خانواده عباس منش!

    استاد امروز چند نکته دارم که عرض کنم.

    1- امروز هم روزه بودم تا به گفته شما عمل کنم و تمام توجه خودم را به نکات مثبت بزارم. تجربه بی‌نظیری داشتم. خداراشکر. گویی که‌ از صبح هرچه تمرین می‌کردم برایم اتفاق می‌افتاد.

    صحب امروز در پشت زمینه گوشی ام نوشته بودم ،خدایا!من نمی‌دانم، تو برایم تصمیم بگیر و من تسلیم تو هستم.

    من بنا هستم.کاری برداشتم که یک روزه بود ومن 2روز بیکار بودم. این 2روز را میخواستم آن کار انجام دهم ورودش حساب کرده بودم. به من خبر دادند که برای صاحب ملک اتفاقی افتاده و تا چند روز نمی‌توانم کار را انجام دهم. ابزار کارم آنجا گیر بود و کار دیگه ای که پیشنهاد داشتم هم آماده شده بود.نمی دانستم چه کار کنم.گوشی من زنگ خورد که بیا ابزاری را بردار که‌ بیکار نمانی.

    من هاج واج ماندم از هدایت خداوند، الان بسیار سپاسگزار خداوند هستم.

    2-یادم می‌آید که وقتی تازه کار بودم چگونه از خداوند کمک میگرفتم و تا ساعتها کار دیگران را نگاه میکردم تا یاد بگیرم.

    یادم می‌آید چقدر به بعضی ها کمک می‌کردم تا نکته ای از آنها یاد بگیرم. الان می‌فهمم که من داشتم تکاملم را طی می‌کردم.

    این روزها در بعضی موارد این کار را انجام نمی‌دهم وضربه های سختی میخورم .من شما بسیار سپاس گزار هستم که درسهای که من فراموشم شده بود و بارها انجام داده بودم را برایم تکرار کردید. با اینکه هر روز طلوع وغروب آفتاب را می‌دیدم، با اینکه شاهد رشد فرزندانم هستم.

    با اینکه می دانم وقتی از1و2….بشماریم به‌ 99و 100 می‌رسیم وان 100به تنهایی هیچ مفهومی ندارد.

    3-تمام امروز به زیبایهای درختان که تازه برگ های فسفری برایشان سبز می‌شود، به آفتاب که در پشت ابرها مثل نور مخفی سقفهای خانه آسمان را خوش رنگ می‌کند، به تمام اتومبیل های که پشت چراغ راهنمایی استاده اند و مثل رود خانه‌ای از ثروت‌های خداوند را تشکیل داده اند و برای مردم که با شور و شوق لباس های عیدی برای بچه ها می‌خرند بسیار بسیار شکرگزاری کردم.

    نتیجه‌اش احساس خوبی بود که الان دارم.

    از شما بسیار قدردانی می‌کنم،که این احساس را برایم ایجاد کردید. من آن لبخند کودکان را احساس می‌کنم.

    نمی‌دانم، نمی فهمم. خدایا تو هدایتم کن ،تو برایم تصمیم بگیر. من تلاش می‌کنم تسلیم تو باشم.

    امروز ششمین روز تحول زندگی من است.

    از خداوند سلامت وسعادت و ثروت برای همه شما می‌خواهم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    User گفته:
    مدت عضویت: 1720 روز

    سلام استاد جانانم و دوستان عزیزم

    روز ششم سفرنامه،رعایت قانون تکامل و شروع کردن از جایی که هستی،چقدر این مباحث بینظیرند من در عدم رعایت تکامل نمره عالی ای میگیرم،من بدنبال آموزش هر حرفه ای که خصوصا کار عملی هست میرم تقریبا در 90 درصد موارد نصفه رها میکنم چون تکامل را باور ندارم چون حوصله ام نمیکشه صبر کنم و فکر میکنم از همان اول کار باید عالی باشم،چون اول کار عالی نیستم همه را نصفه رها میکنم،خیلی از شنا کردن خوشم میاد خیلی حالم رو خوبه میکنه اما در همین مساله هم تکامل رو باور ندارم و همون اولِ کار فکر میکنم که نمیتوانم و من حوصله اینهمه تمرین کردن را ندارم،زبان هم همینطور با اینکه ادم باهوشی هستم اما میگم اوه من خیلی عقبم چطور ممکنه زبان من تقویت بشه،وای استاد اون جمله تون چقدر طلایی بود که فرمودین به قول قران کسانی که حساب میکنند،من همیشه در حال محاسبه هستم،همه چیز را محاسبه میکنم با ذهن محدودم،دایم در حال حساب کتابم،هر کلاسی که ثبت نام میکنم همون جلسه اول حساب کتاب میکنم کی یاد خواهم گرفت و معمولا هم بعد از چند جلسه رها میکنم،بعضی کارها هم بوده که رها نکردم اما چقدر به خودم عذاب دادم و چقدر با عدم شناخت دقیق خودم و توانایی هام و عدم رعایت تکامل مسیر آموزش را به خودم عذاب اور کردم مدام خودم را سرزنش کردم که چرا دیر یاد میگیری،اما یک سوالی در مورد شروع کسبُ کار از همین جایی که هستیم به ذهنم امد،اینکه با امکانات الانم شروع کنم،ذهن ایده ال گرای من میگه خب تو تنبلی شروع نمیکنی،در واقع من نمیتونم اینو تشخیص بدم که شروع کاری که علاقه ای بهش ندارم صرفا در جامعه روی بورس هست و خیلی ها از این راه پول های کلان میسازند یا عدم گذاشتن وقت و انرژی روی این کار،من فکر میکردم از روی تنبلی سراغ آن کار نمیرم مطمئن بودم با نوشتن این کامنت و بررسی این موضوع به جواب سوالم خواهم رسید،من علل فکر کردن به ان کار را نوشتم و یک علت مهم اش حس اینکه نکنه عقب بمونم،نکنه جا بمونم نکنه همه از این راه پول دربیارند من نتونم،که استاد همیشه میگن هر کاری که هدفت عجله و باور کمبود باشه یعنی مسیر اشتباهه،ایده دیگه ای هم دارم که اون رو خیلی دوست دارم اما علت اینکه اون کار رو شروع نمیکنم ترسه،ترس از عدم موفقیت،ترس از نشدن،در حالی که من حرفه ای که در اون تحصیل کردم رو وقتی کار میکنم خیلی دوست دارم و حالم خوب میشه اما باورهای بسیار اشتباه مالی دارم،باورهای نشات گرفته از شرک که ان شالله با هدایت خدا و آموزه های استاد آنها را درست میکنم،باورهایی که میگن پول رو نمیشه آسون بدست اورد و باید خیلی سختی بکشی و بینهایت باور مخرب دیگه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    مجید حمیدی گفته:
    مدت عضویت: 1621 روز

    سلام به استاد عزیزم دوستان گل و یار استاد گلم مریم گلی جان و آقا ابراهیم و خانم فرهادی که خیلی به این سایت کمک میکنن..

    اول اینکه نمونه بارز تکامل سایت خود استاد که یواش یواش به بهترین و بزرگترین سایت موفیقت در جهان تبدیل شده.

    من خیلی خیلی خیلی آدم عجولی بود و ضربه های زیادی خوردم ازین پاشنه آشیل. الانم هنوز این خصلتو ولی خب یه 2تا خیلی ازش کمتر شده به لطف الله کمی و کمی و کمی، بهتر و بهتر و بهتر شدم.

    چند وقته قانون تکامل رو خیلی دوست دارم، حال میکنم باهاش.

    تو کامنتای قبل کافه عزیزم معرف حضورتون هست که به چه نحوه استارت زدم و الان 3ماهگیشه و مثل پسر خودم قدم قدم داره راه رفتن و بعد دویدن و بعد مثل موشک رفتنو یاد میگیره. الانم دارم به لطف الله تمام قسط هام به گفته استاد از کمترین مانده بهدبیشترین دوتا یکی تسویه میکنم.. یکیش تسویه شده مابقی یکی به یکی دارم تسویه میکنم.. چوی که قبل از افتتاح کافم داده بودم که البته برای خودم نبود برای کسی داده بودم سرتایمش پاس شد و به لطف الله و حمایتش باوجود نجوا های ذهنم که میگن نکن اینکارک چکی باری بردی میخوام فردا برم تحول بدم دسته چکمو.(همین الان ک دارم مینویسم میخوام تحویل بدم کلی دلم یجوری میشه و ذهنم شروع کرده)

    ولی توکل پروردگار وهابم تو هیچ مرحله از زندگیم تنهام نزاشته و کلی مثال دارم و باخودم اینجور مواقع مرور میکنم..

    و یه نکته دیگه که نگفته بودم تو کامنتای قبلیم،دوستان گل استاد عزیزم، و مریج گلی جان

    من کافم برج 9 نوشتم برای خودم که سپاسگزارم از پروردگارم که افتتاح کردم کافمو. نهم اردیبهشت افتتاح کردم و فروردین همین امسال هیچ ایده ای نداشتم که چطور راه بندازم و مغازه رو خریدن جنس و پولشو از کجا بیارم فروردین تو تعطیلات رفتم بازار شوش تهران از دستفروشد3 دست فنجون قهوه خوری خریدم گفتم همسر جان بریم واسه کافمون فنجون بخریم. برج 2 همه چی جور شد بدون وام و بدون قرض(ذهنم میگفت وام بگیر تازه من خودم کارمند بانکم راحت میتونستم بگیرم ولی زیر بار نجواها نرفتم و از خدای وهابم خواستم.) هدفم خیلی بزرگتر از یک کافس همه رو نوشتم دارم قدم اولش کافمون بود..

    تازه چندین ماه قبل واسه خونم یه دکوری خریدیم گذاشتم تو انباری تو جعبه نو ، نو.

    به زودی زود خبر خریدن خونمم همینجا اعلام میکنم.

    یچیز دیگه که من فکر میکردم تکامل یعنی 5سال توی کار بمون ووخاک بخور ولی هدایتی پارسال به فایلی هدایت شدم که استاد گفتن مثلا اگه من بخوام یه ساعت درست کنم اگر روزی 1 ساعت وقت بزارم برای درست کردنش 50 روز زمان میبره تا ساعت تکمیل بشه اگر روزی 12 ساعت وقت بزارم 5 روز نتیجه میگیرم.تکامل یعنی این. هرچقدر بیشتر ایده و فکراتو عملی کنی زودتر نتیجه میگیری که اینم ملزم به آزاد بودن ذهن و آرامش ذهن که باز اینم ملزم به نداشتن وام بدهی قرض که ذهنت آزاد باشه. حالا یکی به تو6ماه نتیجه میگیره یکی تو 1 سال یا 6سال.

    عاشق همتونم استاد جون ، خداجون سپاسگزارتونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
    • -
      هوشنگ بامدادی گفته:
      مدت عضویت: 1257 روز

      سلام مجید جان واقعا لذت بردم از کامنت نابت خیلی خیلی خوب نوشتی و یه انرژی خاص داشت کامنتت

      اون موضوع وام نگرفتن با توجه به اینکه میتونی و برات مقدرو بوده شجاعت تو رو نشون میده و این کار در اصل داره ایمان تو رو محک میزنه که ببینی در عمل چقدر ایمان داری به خدا و اینکه چقدر توحیدی عمل میکنی و راه های دزدکی و مخفیانه شرک رو به روی خودت میبندی .

      من تازه هدایت شدم به کامنت شما . واقعا لذت بردم از خدا بهترین ها رو برات میخوام و انشالا از موفقیت هات بیشتر و بیشتر بشنوم .

      بدرخشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
      • -
        مجید حمیدی گفته:
        مدت عضویت: 1621 روز

        سلام عزیزم..متشکرم از انرژیت.. بهترنیا نصیب هممون هست.

        امیدوارم ههمون هر روزمون بهتر از روز قبل و توحیدی تر از روز قبل باشه.

        همواره و همواره هدایت بشیم.

        ما هممون لیاقت پیکج کامل جهان هستی، هستیم

        آزادی و استقلال مالی آزادی زمانی آزادی مکانی_ روابط خارق العاده و سلامتی بینظیر

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    محمد کرمی گفته:
    مدت عضویت: 1524 روز

    سلام به استاد عزیز و آگاهم

    روز شمار تحول زندگی من روز ششم

    من این فایل تقریبا یکسال نیم پیش گوش دادم ،اون روزا تقریبا هیچ ازش نمیفهمیدم فقط به عنوان کسی که حرفاهاشو قبول داشتم پای حرفاتون مینشستم و بارها گوش میدادم

    ولی الان قضیه خیلی فرق میکنه هر حرفتون مثل یک عمر خاطره جلو چشام رژه میره ،از اشتباهاتی که داشتم و سعی کردم به روش شما اجراش کنم تا قانونهایی که با تمام وجودم بعد از کلی ضربه خوردن با گوشت و پوستم تجربه کردم

    داستان از این قراره که من روزی که تصمیم گرفتم کار خودمو شروع کنم و تمام خانوادم مخالف بودن باهام هیچ سرمایه ای نداشتم ،از پدرم درخواست سرمایه کردم ولی جوابش منفی بود و بخاطر شوق و اشتیاقی که خدا به دلم انداخته بود تصمیم گرفتم هر جور شده انجامش بدم

    یادم میاد وقتی تصمیم به شروع کار کردم دایی من که اعتبار داشت برای خودش با یکی از دوستانش صحبت کرد و اون مغازشو بهم اجاره داد بدون یک ریال پول پیش و حتی تا دو ماه بعدشم ازم کرایه نگرفت تا کارم راه بیافته ..خدا خیرش بده صاحب مغازه اولیم خیلی آدم خوبی بود

    دوستان و فامیل مخصوصا خالهام که اون موقع حقوق بگیر بودن یه مقدار پول بهم قرض دادن و گقتن هر موقع داشتی پس بده ،خودمم یه ماشین اسلاح درب و داغون تو خونه بود بردم و کار خودمو تو آرایشگاه خودم شروع کردم ..

    اینقدر اون روزا شیرین بود برام و از درو دیوار مشتری میومد برام با وجود اینکه اصلا وارد نبودم که کمتر از فکر کنم 6 ماه بدهیهام صاف شد و آرایشگاه من سرو سامون گرفت کمتر از یکسال مشتریا من ثابت شد و اینقدر مشتریام زیاد شدن که آرایشگام بزرگتر کردم هر روز درآمدم بیشتر شد

    تا 8 سال بعدش که قانون یادم رفت و تصمیم گرفتم با وام یه کار جدید کنار کار خودم و خارج از تخصصم انجام بدم و کل سرمایم با کلی وام ریختم توش و کمتر از 6 ماه با کله خوردم زمین و اونجا بود که فهمیدم یه جای کارم میلنگه اما پوست کلفت بودم و بعد از دو سال دیگه بازم کل سرمایه خودمو ریختم تو کار بزرگتر و این دفعه پوتک بزرگ جهان تو سرم خالی کرد و قشنگ بهم هالی کرد که تکامل چیه

    الان بعد از دو سالی که با استاد آشنا شدم به لطف الله مهربان و با درسهای که از این دنیا گرفتم کلا دسته چک ندارم ،کلا وام ندارم (وای خدای مهربانم یعنی وقتی بهش فکر میکنم که بعد از 15 سال من هیچ وامی ندارم احساس سبکی میکنم و انگار ششهام بیشتر نفس میره توش )بدهی هامو تیکه تیکه کردم و درارم پرداخت میکنم ،تعهد دادم که هیچ وقت قرض نگیرم ،کلی راه روش یاد گرفتم که بیزینسمو از صفر بدون سرمایه رشد بدم ،یاد گرفتم چطور با طلبکار سرو کله بزنم و از اصولم خارج نشم (این واقعا سخت بود و هست ولی انصافا خودم حس میکنم خیلی بزرگتر از قبل شدم)

    یاد گرفتم توی شرایط بهرانی چطور خودمو کنترل کنم ،یاد گرفتم که همیشه متوکل باشم و قدرت فقط به خدای خودم بدم ،

    استاد نمیدونم چطور از خداوند و شما تشکر کنم بابت تمام این آگاهی های که نصیبم کرد به واسطه شما ..

    من سلامتی ،خواب راحت ،اعتماد بنفس و هر چی که دارم به لطف خدا با آموزشهای شما دارم سپاسگزارم ازتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    سید جواد ارومیه گفته:
    مدت عضویت: 1195 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عباس منش و شایسته خانوم

    سلام به همه دوسان عاشق همتونم

    میخوام براتون زندگی خودمو بنویسم برای کسانیکه واقعا دوست دارن رشد کنن شاید بهتون کمک کنه که ایمان بیارید یکی از اصلی ترین فاکتورهای موفقیت قانون تکامله

    من از 17 سالگی دارم کار میکنم و الان 32 سالمه

    اولین کسب و کاری که باهاش شروع کردم یه سوپر مارکت بود که برا بابام بود و دیگه خسته شده بود با جنساش به من تحویل داد و بعد از چند ماه به خاطر عدم استفاده از قانون تکامل تعطیل شد و بعد رفتم تو کار دام و تصمیم گرفتم گوساله لاغر بگیرم و چاق کنم و بفروشم با 2 تا شروع کردم و بعد 9 ماه چاق شدن و فروختمشون و با پولی که به دست آورده بودم میتونستم 4 تا گوساله بخرم و پیش خودم گفتم اینحوری بخوام دوباره 9 ماه صبر کنم به خاطر 4 تا گوساله نیشه که رفتم سراغ وام و شراکت خلاصه دوباره عدم استفاده از قانون تکامل رفتیم با وام و شراکتی نزدیک 40 تا گوساله خریدیم 4 تا گوساله تلفات دادیم چند تایی کور شدن و خلاصه آخر کار ما موندیم و 30 میلیون بدهی اون کارم تموم شد و من نمیتونستم آروم بشینم رفتم تو کار شیر و دوباره شراکتی 3 تا گاو ماده شیر ده خریدیم و مشغول کار بودیم که یکی از دوستان به ما گفت که میخواد همه گاوهای مادشو بفروشه و اگه ما میخوایم همرو بده به ما ماهم دوباره عدم استفاده از قانون تکامل و من همیشه معنی ریسک کردن و اصلا نفهمیده بودم خلاصه 32 تا گاو ماده شیر ده و ما برداشتیم و روزی حدودا 1 تن شیر و اومدیم گفتیم چرا شیر بفروشیم به دلال خودمون تبدیلش کنیم به محصولات لبنی و بفروشیم و بازعم تکاملمون رو رعایت نکردیم و بعد مدتی تو سال 95 دیدیم ما موندیم با کلی وام و بدهکاری به مردم حدودا بالای 200 میلیون و اون کارم تموم شدو من شغل دیگه ایم داشتم و هنوزم دارم باغ دار پسته ایم و تو این کار همیشه موفق بودم چون از سن خیلی کم تو این کار بودم و کاملا تکاملی توش رشد کردم خلاصه براتون بگم که با کلی بدبختی از سال 95 تا 99 هر چی از پسته درآوردم دادم به بدهکاری و وام بچه خیلی دارم خلاصه میگم اگه بخوام ریز بگم یه کتابه

    تو این سال ها با نیسان کار کردم رفتم تو قنادی فروشندگی کردم لبنیاتی داشتم تا اینکه سال 99 تصمیم گرفتم برم تو شغلی که خیلی بعش علاقه دارم پرورش اسب ولی بازم بدون آگاهی و استفاده از قانون تکامل رفتم با چک یه اسب سیاه خیلی زیبارو که نر بود رو خریدم برای تولید. که مجبور شدم برای پاس کردن چکش ماشینمو بفروشم و دوباره تونستم از طریق درآمدی که هر سال از پسته دارم بدهیامو خیلی کم کنم تا اینکه سال قبل دوباره مهر ماه یه اسب خیلی گرون قیمت خر

    یدم دوباره با چک که هنوز در گیر پراخت چکهای اون اسبم

    سال قبل بود خسته شده بودم از این همه اشتباه و واقعا نمیدونستم مشکلم چیه که هیچ کاری برام جواب نمیده و دائم بدهکارم یه روز چهار صبح بود از خواب بیدار شدم شروع کردم با خدا صحبت کردن گفتم خدایا خسته شدم راهو بهم نشون بده مشکل کار من کجاست که رفتم تو یوتیوب به صحبت های استاد عرشیانفر گوش بدم که یکی از لایوهای استاد رو با استاد عرشیانفر دیدم که 3 ساعتم بود و تا اونموقع من استاد عباس منش رو اصلا نمیشناختم با اینکه من سال ها بود تو این فضا بودم کلی کتاب موفقیت خوندم اولیش راز بود و بالای 100 کتاب تو این حوضه خوندم بعد اینکه لایو تموم شد گفتم وای این دیگه کیه که من تا الان نمیشناختمش واقعا نمیدونم چرا

    بچه ها همه لینارو گفتم برای اینکه بهتون ثابت بشه قانون تکامل چقدر مهمه من تو این سایت آگاهی های که بهم داده شده رو تو هیچ کتابی نخوندم و به خاطر اینکه قانون تکامل رو رعایت کنم دوره 12 قدم استاد رو خریدم و الان تو قدم هشتم و خدارو هزار مرتبه شکر تو 1 سال گذشته خط قرمزم شده قانون تکامل با اینکه الان تو شرایط خوبی نیستم ولی دیگه سراغ وام نرفتم از کسی قرض نگرفتم چکی چیزی نخریدم و میدونم دارم رشد میکننم و دارم عاشقانه ایمانمو بهش نشون میدم و واقعا دارم از زندگیم لذت میبرم

    در آخر بهتون بگم اگه آماده دریافت چیزی که میخواین نباشین تو مدار اون چیز نباشین به زور به دستش آورده باشین یا از دستش میدین یا به جای لذت بردن ازش فقط رنج میکشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 958 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    این فایل نشانه روز من بود

    چندتا درس داشت برام ک باید ملکه ذهنم بشه

    1-رعایت قانون تکامل

    2-وام هرگز نگیرم

    3-نقد خرید کنم

    اتفاقا امروز درمورد وام صحبت شد مادرم گف دختر داییم مدرک کاشت ناخن گرفته وقراره بهش وام بدن تا کسب وکارشو اونجاییکه معرفیش میکنن شروع کنه

    همه هم دیدگاه خوبی ب این موضوع دارن ک واسه دختر داییم رقم خورده

    برعکس من مدرک ندارم وام هم نگرفتم وامیدوارم هیچوقت نگیرم

    خاستم وسایل واسه شروع کسب وکارم بخرم

    ک گفتن دوبرابر پول الانم باید پول بذارم

    ک گفتم خدایا راضیم ب رضای تو

    تو میگی صبر کن

    چشم…

    میدونم بهترینهارو برام میفرستی

    ک خواب دیدم خدا بهم گف وسایل میخای از من فقط بخاه هرچی میخای بهت میدم فقط لباسهاتو بدوز نگران هیچی نباش

    اصلا فکرشم نمیکردم قراره روز بعد این فایلو بشنوم

    الله اکبر

    چ همزمانی

    چ هدایتی

    این فایل مهر تایید زد ب اون خواب و ب اون الهام

    و خیلی لذت بردم از مسیر صحیحی ک من دارم

    خداروشکر میکنم ذهنم درگیر قسط وام نیست

    و با ارامش و اهسته کارمو شروع میکنم منتی روی سرم نیست

    وخدا ازطریق دستانش برام میفرسته تا همه چی براحتی رقم بخوره

    سپاسگذارم استاد بابت درسهای زندگی درسهای خوشبختی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    راضیه گفته:
    مدت عضویت: 1325 روز

    سلام به استا عزیزم و مریم جان نازنین که کاملا مشخصه که با عشق این فایل های روز شمار رو آماده کردند و واقعا چه آگاهی های با ارزشی .

    من قبلا این فایل رو گوش نداده بودم ولی مسیر شروع از همون جایی بود که بودم و با همون داشته هام.

    ولی چون قانون تکامل رو خوب درک نکرده بودم و از شغلم استعفا داده بودم تا وارد مسیر مورد علاقم بشم نداشتن درآمد برام سخت بود.ذهنم نمی تونست اون شرایط رو بپذیره و من خیلی کار داشتم تا بتونم به درآمد برسم خیلی چیزها رو باید در خودم درست می کردم برای همین مسیر تکاملی من خیلی طولانی شد .

    و من در تمام این مدت گاهی امیدوارانه گاهی هم با احساس بد به مسیرم ادامه دادم.ولی در هر شرایطی میدونستم راه همینه.

    من جزء اون افرادی هستم که انگار باید همه چیزم گرفته میشد تا بتونم خودم رو باور کنم تا عزت نفس نابود شده ام رو بسازم.

    بعد از استعفا دادن از کارم رفتم سراغ کار منبت و معرق که فهمیده بودم کار مورد علاقمه. اولش هیچ جایگاهی نداشتم و روی اپن آشپزخونه کار می کردم ولی خیلی زود ایده تبدیل انباری خونه به کارگاه به ذهنمون رسید و اونجا شد کارگاهم . بعد از مدتی که دیدم ایده ها اینجوریه که فیلم و عکس باید بگیرم اومدم و خودم کارگاه رو بتونه و رنگ کردم و تمیز شد و همسرم هم برام قفسه زد خوب کارگاه کوچیکم حالا خیلی زیباتر و لذت بخش تر شد. هنوز هم کارم رو توی همین کارگاه کوچیک دارم انجام میدم توی خونه و در کنار بچه ها.

    یک مبلغی به عنوان سرمایه داشتم پیش داداشم که کار می کرد و ماهانه یک مبلغی بهم میداد که بهم الهام شد اگه خودت می تونی پول بسازی پس چرا پولت رو دادی کس دیگه برات کار کنه؟

    منم خوب چون حقوق نداشتم و درآمدم قطع شده بود برام خیلی سخت بود ولی به برادرم گفتم دیگه سودی از اون پول نمی خوام.هر وقت هم پولم رو خواستم میگم بهم بدی. و اون ورودی قطع شد بعد از مدتی دوباره بهم الهام شد که ورودی مالی از طرف همسرم رو هم قطع کنم .داشتم دیوانه میشدم پس من چیکار کنم؟

    اون موقع به اون پولی که پیش داداشم داشتم به عنوان سرمایه نگاه میکردم نه پولی که خرج بشه.

    یک مدت موجودی حسابم رسید به صفر .بعد با خودم گفتم خوب از اون پول قرض میگیرم وقتی پول ساختم جایگزین می کنم. ولی پول نیومد و من هنوز خیلی راه داشتم تا به درامد برسم .وقتی شروع کردم به کار کردن روی دوره احساس لیاقت برای افزایش احساس لیاقتم با همون پول یک کارهایی برای خودم انجام دادم .گاهی احساسم بد میشد ولی یک روز با خودم گفتم من دارم روی خودم سرمایه گزاری میکنم پس نباید احساس خودم رو بد کنم.به مسیرم ادامه میدادم و دیدم با این کار دارم باور فراوانی رو هم در وجودم میسازم داره ایمان و توکلم هم بیشتر میشه.و توی این مدت دو سال کلی هم دونه دونه ابزار و وسایلی رو که لازم داشتم برای کسب و کارم خریدم.سایتم رو راه اندازی کردم و با احساس لیاقت بهبود داده شده تونستم قدم های عملی برای اجرای ایده ام بردارم و دیگه چیز زیادی به اتمام ساخت اولین دوره آموزشیم نمونده.

    بعد حدود یکسال خداوند بهم گفته میتونم از همسرم در خواست داشته باشم. حالا دیگه تا حدودی به خودباوری رسیده بودم و منبع رزق و روزی رو خداوند میدونم نه همسر و یا هیچ کس دیگه.روزی من بالاخره به من خواهد رسید چه از طریق همسرم و چه از طریق دیگه.

    توی این مدت و با طی کردن این مسیر خداوند داشته کمکم میکرده که رشد کنم ولی وقتی درون ماجرایی نمی تونی ببینی و بفهمی فقط باید ایمان و توکل داشته باشی و با امید به مسیرت ادامه بدی و به خداوند اعتماد کنی.

    استاد توی این فایل گفتن باید تکاملتون رو طی کنید و با شرایطتون نجنگید ولی انگار باید این مسیر رو طی می کردم تا دقیقا بفهمم منظور از تکامل چیه.چون خیلی وقت هام ذهنم درگیر بود .میگفتم چرا بقیه دارن نتیجه میگیرن ولی من نه.

    و چقدر نوشتن همین کامنت بهم کمک کرده تا شکرگزار خداوندی باشم که بهترین برنامه ریزه چون وقتی همه اتفاقات رو کنار هم میزارم می تونم مسیرم رو بهتر درک کنم و شکرگزارتر باشم.

    خدای مهربانم بینهایت سپاسگزارتم که زمانی هم که داری بهم کمک می کنی من ناشکری می کنم. خدایا من رو بینا تر کن به داشته هام به لطف و کرمت و کمکم کن تا شکر گزارتر باشم.

    خدایا شکرت که من رو به مسیر خود شناسی و خدا شناسی هدایت کردی.

    خدایا شکرت که من رو به مسیر شغل مورد علاقم هدایت کردی.

    خدایا شکرت به خاطر هدایتت به سمت استاد بینظیر .و همراهان دوست داشتنیشون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    لیلا دریایی گفته:
    مدت عضویت: 2309 روز

    چه همزمانی جالبی استاد

    فکر‌میکنم بعد از گذشت چندین سال توی سایت شما بودن تازه تازه دارم توی مدار دریافت اگاهی های شما قرار میگیرم

    اونوقت ها اصلا انگار نمیشنیدم‌چی میگفتین

    و به تبعه اون درکی هم نمیکردم که بهش عمل کنم

    ولی الان پاسخ هرچیز رو خیلی سریع توی سایت میگیرم

    نشانه هاش میان

    این هم نشانه ی این درخواست من توی ستاره ی قطبی من بود

    چند وقتی بود که به این درک رسیده بودم و خیلیییی دلم‌میخواست بفهمم چطور از هیچ پول بسازم و چطور پولم‌رو چندبرابر کنم

    نگهداشتن این فکر توی سرم و اعلام درخواستم به جهان باعث چندتا اتفاق شد که در ادامه میگم

    اما قبلش بگم واقعا تا وقتی نشوی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

    روز قبل که فایل قبلی روزشمار رو میدیدم از توی اون فایل دوتا از رفتار های خودم رو پیدا کردم که خیلییی سوسکی و ریز‌داشتن جلوی اومدن پول رو میگرفتن

    اولیش این بود من هر درخواستی که داشتم اولین رفتار میپرسیدم چقدر میشه!

    این خیلیییی اشتباهه

    چون پرسیدن همین سوال باعث‌میشه‌من تمرکزم بره روی صفر های موجودی حسابم و این جمله ناخوداگاه تو مغزم تکرار بشه ما که پول نداریم

    و این تکرار منو از پا دراورده بود رسما

    الان به تک تک رفتارهای ریزم دقت میکنم و هرگز نمیپرسم این قیمتش چقدر میشه

    دیگه ماشین حساب دستم نمیگیرم

    و نتیجه ی این رفتار شد یه مبلغ کمی پول که یهو بهم رسید هرچند کم ولی اصلا مهم نیست من حتی اگر یک سکه هم پیدا میکردم میفهمیدم دارم نتیجه میگیرم پس حتمن قفل بزرگی رو از روانم باز کردم که این پول اومده این سکه اومده

    اتفاق بعدش این بود دم عصر‌من اصلا قرار نبود با مامانم جایی برم یهو رفتیم طلا فروشی

    از قضا جایی رفتیم که اون اقا به شدددددت مشتری داشت

    اشاره میکنم به اون فایل مصاحبه ی استاد با دوستان که با عرشیا داشتید و عرشیا میگفت من تمرکزم روی کسب‌و‌کار هایی بود که بهم حس فراوانی میداد

    استاد نمیدونید این بنده خدا اقای سهرابی طلافروش کارت میکشید ولی انگار پول به حساب من میومد

    اینقدر حسم عالی شد انقددددر لذت بردم از دیدن کار‌کاسبیش سرشار از لذت شدم هی میگفتم خوش بحالش چقددددر عالی که شغل داره

    اخه شغل من میکاپ آرتیسته و حالا که محرم شده دیگ مشتری ای ندارم که البته میدونم این خودش هم یه باور غلطه و صدرصد توی مسیر درست میشه برام

    بگذریم این کسب و کار انقدر حس منو خوب کرد هی دلم میخواست منم شغل داشتم اینجور پول زیاد درمیاوردم خیلی عشق کردم خیلی خوشم اومد و خیلی براش بهترین هارو خواستم و تحسینش کردم

    بعد از دیدن این کسب و‌کار و هی شنیدن راجب پول

    که اتفاقا برعکس همیشه که همه راجب نبود پول و‌گرونی حرف میزدن به طرز عجیبی هیچکس یه مدته از بی پولی اصلا نمیگه

    استاد شما گفته بودید که وقتی روی خودمون کار‌میکنیم همون تلویزیون که اخبار بد پخش میکرد برای ما شروع میکنه اخبار خوب پخش میکنه من عینا تجربه اش کردم این مدت

    بعد از اون که از طلا فروشی اومدیم تو راه که برمیگشتیم یهو یه حسی دوروزه بهم میگفت لیلا قدر پول رو بدون و با بی لیاقتی و بی ارزشی با پول رفتار نکن

    اینکه بری چیزی رو بخری که لازم نداری

    یا مثلا بگی ول کن بابا مگه حالا این مانتو چقدر ارزششه شیش میلیون پول نیست که دیگه تو این زمونه

    تو با این حرف داری ارزش و‌حرمت پول رو از بین میبری و وقتی ارزشی واسه پول قائل نیستی پول صفر‌میشه

    من هرسری میرفتم بیرون عادت داشتم هی غذا و‌نوشیدنی و چیزایی ک خیلی لازم‌نداشتم اون لحظه بخرم

    ولی این سری چون تو شب های محرم هم هستیم همه جا به وفور اب و‌چای و نذری هست

    دیدم یه ابخوری اونجاست خیلی راحت رفتم بدون خجالت اب خوردم

    اگر قبلا بود محال بود این کارو بکنم

    هم اب خوردم هم پولی خرج نشد تازه اون بنده خدا نذرش ادا شد هم من با این رفتار کوچیک به پولم حس ارزش دادم

    حتی خودمم حسم بهتر بود

    ما مدتیه توی خونمون مثل خونه ی بقیه ادم ها یسری مسائل پیش میاد

    چه میدونم لامپ بریزه

    لوله کشی و تعمیرات ریز لازم باشه

    یخچال خونه ی من لامپش خیلی وقت بود ریخته بود و لازم بود درست بشه چون همش با یخچال تاریک سر میکردم و حس خوبی نداشتم بهش

    تا اینکه امروز تو راه برگشت یه لامپ خریدم و چقدر هم ارزون شد باز همون ارزون هم خود فروشنده تخفیف داد بهم!

    اومدم خونه لامپ رو بستم به یخچال خیلی راحت یه مسئله حل شد و هم بنظرم کار مفیدی انجام دادم هم به پولم ارزش دادم

    بعدی که رسیدیم خونه و مشغول جم کردن و تمیزکاری خونه و کارهای شام و بساط میز دورهمی شدیم با همون دوستایی ک رفتیم طلافروشی

    خیلیییی عجیب یهو این فایل روزشمار برام باز شد

    اصلا خط اولش رو خوندم احساسم یجوری شد

    و وقتی خوندمش و فایل رو دیدم یچیزی رو متوجه شدم

    واقعا تا ادم چیزی روزیش نباشه به دستش نمیرسه

    و اگر الان این فایل برای من باز شده ینی طی این شیش روز و طی این مدت که دارم روی خودم کار میکنم حتمن لیاقتی از خودم نشون دادم آگاهانه یا نااگاهانه که حالا دارم چنین اگاهی دریافت میکنم که به درخواستم پاسخ داده میشه

    همون درخواست که از هیچ پول بسازم

    و دقیقا استاد میاد اعتمادبنفس و حس اطمینان قلبی میده که “بشود”

    با همین فایل و معجزاتی که این مدت از قرآن دیدم احساس میکنم یه بابای تریلیاردر دارم احساس میکنم پارتیم خیلیییی کلفته،چپم پره و یه حس بی نیازی دارم یه حس اطمینان از می‌شود

    استاد عزیزم من شرط میبندم حتی این کامنتی که گذاشتم،فقط به دست اهلش میرسه!

    و فقط اهلش و فقط کسایی که پله هاشون رو طی‌کردن میتونن این فایل رو بخونن

    درک کنن

    عمل کنن

    من امشب فقط خواستم ردی از خودم توی روزشمار گذاشته باشم و وقتی برگشتم از دیدن پیشرفتم و لیلایی که امروز این فایل رو دید تشکر کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 1801 روز

    سلام به استاد عزیزو همه ی دوستان

    نکاتی که ازین فایل درک کردم:

    – جهان هستی بر اساس قانون تکامل کار می کنه

    – قانون تکامل: هرچیزی برای اینکه بهتر بشه، برای اینکه به 100برسه، باید قدم های قبلیش رو طی کرده باشه.99.98،97،…

    – هیچ چیز به یکباره در جهان به وجود نمیاد.مثلا یک درخت یک مرتبه رشد نمیکنه. خورشید به یکباره طلوع/غروب نمی کنه

    – در این جهان همه چیز روند داره، پس نمیشه بدون طی کردن تکامل مون، موفق بشیم.

    – تفکر اشتباه: با یک سرکایه ی زیاد اولیه/قرض/وام میتونیم یه شغل خوب ایجاد کنیم. (قانون تکامل در اینجا طی نمیشه و محکوم به شکست هستیم!)

    – برای ثروتمند شدن باید با همان مبلغی که داری شروع کنی.

    – اگر تونستی یک ریال رو بکنی دو ریال، اونوقت میتونی صد میلیون رو بکنی دویست میلیون.

    – کسی که با روند کار می کنه، و تکامل رو طی میکنه(مثل ورزشکاری که از ابتدا وزنه های کوچیک برمیداره و بعد ارام ارام بیسترش میکنه)، اون موفقیت بدست آمده دیگه به این راحتی ها از دست نمی ره.

    – قرض، وام گرفتن: یعنی این آدم هنوز لیاقت این پول رو به شیوه ای طبیعی نداشته، بهش وام/قرص دادند و روندش رو طی نکرده. در نتیجه شکست می خوره.

    – هرکاری رو که میخوای شروع کنی، سرمایه ی اولیه ش رو خودت جور کن، با کسب و کارها و قدم های کوچکتر(هیچ استثنایی هم وجود نداره!)

    – دورترین راهها و بیشترین فاصله ها هم با یک قدم شروع شده قدم اول رو بردار.

    – تمام افراد موفق سرمایه ی اولیه شون رو خودشون بدست اوردن. (با کارگری، و…)و همه از قانون تکامل استفاده کردن.

    – همین الان و در هر جایی که هستی بهترین و مناسب ترین لحظه برای شروعه

    – کم کم کار و تلاش کن، پول هاتو جمع کن برای سرمایه گزاری های بعد.

    – اگه به فرزندمون سرمایه ی اصلی رو بدیم، استعدادش رو نابود کردیم(پیله ی پروانه) چون تکاملش رو طی نکرده. به جای دادن سرمایه ی اولیه، به فرزندمون اعتماد بنفس بدیم ، باور بدیم که می تونند این کار رو انجام بدن. (باور بسیار قدرتمند کننده)

    – برای رسیدن به ثروت بسیار زیاد، باید درس های زیادی رو هم یاد بگیریم. این درسها در همون روزهای سخت بی سرمایه و بی پولی بدست میان و بسیار ارزشمندند.این درسها روزهایی که بیزینسمون رشد می کنه ، به کارمون میان. پس با روزهای سخت بی پولی نجنگ. (که بکی چه جوری کار رو شروع کنم؟)

    – باید مهارت ثروتمند شدن رو با همون سرمایه ی اندک اولیه که داریم، کسب کرده باشیم.

    – زمانی میتونیم وام بگیریم که شروع کارمون نباشه، زمانی میتونیم وام بگیریم که به کل فضای بیزینسمون اشراف داشته باشیم (بعد از پونزده بیست سال. )مثل بعضی افراد بسیار موفق تاریخ که بعد از طب تکاملشون، کسب مهارت های لازم، آگاهی کامل نسبت به مشتریانشون و بازار کار، در برهه ای وام بزرگ گرفتند و قدم بزرگ برداشتند. والت دیزنی، فورد،…

    – افراد موفق حتی اگر وام هم نگیرنن موفقند فقط ممکنه کمی دیرتر بتونند اون سرمایه رو جور کنند

    – گرفتن وام مارو بدهکار تر می کنه

    – هرگز وام نگیر(حتی در شرایط خاص هم توصیه استاد اینه که وام نگیریم)

    – وقتی وام نمی گیری: خیلی به زندگیت مسلط تری و دستت بازتره برای اینکه کاری انجام بدی

    – وقتی وام می گیری: مجبوری گرفتارتر، رام تر، سربه زیرتر باشی

    – چک/وام: یعنی اینکه من می خوان چیزی رو بگیرم که فعلا لیاقتش/پولش رو ندارم و دارم حساب میکنم که شاید یک روزی پولشو داشته باشم!

    – خرید چکی: دستمون باز نیست، و مجبوریم هر شرایطی که فروشنده میگذاره ببول کنیم.

    – خرید نقدی: کلی گزینه داریم(تخفیف، تعیین شرایط توسط ما،…)

    – قانون: نگرانی ، نگرانی می آفریند

    – خرید چکی: نگرانم که چک پاس نشه، در نتیجه افت درامد، و بعد انجام کارهای دیوانه وار مثل گرفتن وام بیشتر و یا گرفتن نزول!

    – نزول آخر خطه

    – به هیج عنوان روی چیزی که هنوز نداریم حساب نباید کنیم

    – تنها زمانی چیزی رو بخر که پولشو داری و اگر الان پولشو نداری، حساب نکن که بعدا داریش!

    – خلاقیت ها، و ایده های وروت آفرین و پولساز تنها زمانی به سراغمون میان که ذهنمون آرام باشه. (اگه چک/وام/قرض داشته باشی، ذهنت آرام نیست)

    – اگر به خدا باور داشته باشی، اگر باورکنی، اگر در آرامش باشی، ایده هایی به ذهنت میان، راه هایی برات باز میشن، درهایی باز میشه که هزار برابر اون پول رو به دست میاری و میتونی با سری بالا نقد خرید کنی.

    – همیشه باید از اون جایی که هستیم، با همون اندک سرمایه ای که داریم شروع کنیم، تکامل رو طی کنیم، و در کارمون بسیار مهارت کسب کنیم. در نتیجه پایدار ثروتمند میشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    اراس حسین زاده گفته:
    مدت عضویت: 379 روز

    سلام استاد سپاسگزارم بابت هدیه ی کیف پول. روز شمار من فصل اول روز ششم. از روزی که تصمیم گرفتم روز شمار تحول زندگی رو ادامه بدم وهر روز فایلارو ببینم و کامت ارسال‌کنم . مثل یه کوهی که برف زیادی روش نشسته واین برفا میخوان اب شن وبه اقیانوس برسن انگار این کامنت‌هایی که ارسال میکنم تبدیل به قطرهای اب میشن واز این کوه برفی جدا میشن تا به اقیانوس برسن مثل یه اب جاری شدم که برای رسیدن به هدفش راه افتاده وازاون راکت بودن جدا شده اینو برای این نمیگم که حرف قشنگی زده باشم . بلکه با تمام وجودم حسش میکنم. اما درک من در مورد فایل بی نظیر امروز که در مورد تکامل بود . همین جوری که استاد گفتن نباید از یه نهالی که امروز کاشتیم انتظار داشته باشیم فردا میوه بده باید مراحل رشد آروم آروم طی بشه تاروزی که ثمر بده این درخت برای ثمر دادن نیاز به قرض و وام نداره نیاز به مراقبت داره .به عجله نیاز نداره به صبر نیاز داره . به باورهای مثبت نیاز داره به تغییر ومتعهد بودن برای بهتر وبهتر شدن تا آخر عمر نیاز داره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      زهرا رستمی گفته:
      مدت عضویت: 761 روز

      سلام به دوست عزیزم

      کامنت زیبای شما رو که داشتم میخوندم ، گفتم بزار ببینم برای چه روزی هستش ، دیدم دقیقا روزی هستش که منم روز 6 ام چالش روزشمار تحول زندگی هستم

      و برام جالب بود که یک نفر دیگه ام مثل من به خودش قول داده که این مسیر رو بره ، بدون اینکه خسته بشه و بخواد منصرف بشه

      اول راه هستیم ولی مثل حرفی که شما زدین ، مسیر رشد باید آروم آروم طی بشه و به صبر نیاز داره تا این درخت ثمر بده

      این مسیر و با قدرت ادامه بدین

      بهترینا رو از خدا براتون می خوام ، مسیرتون پر از نور و آگاهی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: