این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-13.gif8001020مدیر فنی/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngمدیر فنی2015-06-05 00:00:002025-12-02 06:59:08همین لحظه بهترین زمان برای شروع است
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به همه دوستان عزیز و استاد جانم که هر روز برای چندین ساعت صداش تو خونمون هست و لذت میبرم از اموزش هاش
این فایل نشانه امروزم بود که هرگز فکر نمیکردم اینقد دقیق بزنه تو خال
من امروز قرار بودکه برای فروش محصول امسالم (که عسل هست والان وقت برداشته) میخواستم پول از یکی قرض کنم که عسل بیشتری بخرم و مونده بودم که با همون پولا خودم بخرم یا قرض کنم بیشتر بیارم که این فایل برام باز شد و من همینطور هاج و واج نگاه سرتیترش میکردم دیگه ذهنم خاموش شد از چرت و پرت گفتن و به خودم گفتم ایا صحبتی مونده یا خدا بازم بگه!!!!!
خداروصدهزارمرتبع شکر که هدایت شدم به این فایل چون قبلش خواهرم تماس گرفت و گفت ۲٠ میلیون از فلانی قرض کردم ۱۷میلیون از بهمانی گرفتم ۱٠ میلیون از مادر گرفتم که بتونم عسل بیشتری بخرم برای فروش کل سال، و منم داشتم وسوسه میشدم که منم قرض کنم که مبدا عسل خوب دیگه گیرم نیاد بعد این فایل ذهنمو اروم کردم و گفتم خدایا من محصولم رو از تو میخوام فقط از تو پس دیگه نباید نگران باشم
البته یه موفقیت بزرگ هم داشتم که همش با خودم تکرارش میکنم من دوسال پیش تونستم توی کل سال۱٠٠کیلو عسل بفروشم پارسال با خودم عهدکردم که سه برابربشه و فروشم ۳٠٠کیلو برسه، ولی ته ذهنم نجواها اذیت میکردن که خدارو شکر فروشم رسید به ۲۷۳کیلو که با هدفم خیلی فاصله نداشت و کلی کلی بهم انگیزه داد تا هدف امسالم رو بزارم روی فروش ۹٠٠ کیلو درسال
البته ناگفته نماند این مقدار فروشم فقط توی خونه بوده و مغازه ای ندارم یا پیج پرفالووری، خدا از بی نهایت طریق برام مشتری میفرستاد و با قیمت عالی ازم خرید میکنن و هردفعه مشتریهام با کیفیت تر از قبل میشن خدارو صدهزار مرتبه شکرت برای این همه نعمت و زیبایی و ثروت
بریم برای هدف امسالم اینم ردپام برای سالهای اینده که یاداوری بشه برام از کجا به کجا رسیدم
به امید موفقیت های روز افزون همراه لذت و شادی وسلامتی
من تجربیات چندنفرازنزدیکترین کسایی رو براتون میگم وخودتون فکرکنید ببینید حرفای استاد چقدر درسته واینکه میگن اگرمیخوای موفق بشی تمام حرفای منو قبول کنید (مثل وحی منزل) واقعا همینطوره…
من چندنفرو دیدم که برای اینکه زودتر موفق بشن (بخیال خودشون) هم وام گرفتن وهم ازمردم پولای نزولی گرفتن وجالب اینجاست که اکثرکسایی که پول میدادن یه مشت مردم ضعیفی بودن که هرچی جمع کرده بودن رو میدادن وسودشو میگرفتن …چندماه اول خوب بود خرجای آنچنانی ؛تدارک عروسی آنچنانی برای فرزندشون ؛خرید ماشین آنچنانی و……
بعدازچندوقت زمانی که دیگه برای بازپرداخت قسط ها کم آوردن پاروفراترگذاشتن وصندوقهای قرض الحسنه راه انداختن وقسطهای مردم رو میدادن برای قسطهای خودشون وصدالبته که اینکارهم چندماه بیشتر نمیتونس ادامه پیداکنه واینم بگم که همه چی رو هم باچک کشیدن راه میانداختن والان متاسفانه فراری هستن وباهزارجورمشکلات روحی وجسمی دارن دست وپنجه نرم میکنن و….. ایناروگفتم که بدونیم که وام وچک بدترین وسوسه ی شیطانه ….خداروشکرمیکنم که من الان دیگه چکی ندارم وبه هیچ عنوان بدنبال وام نیستم …وبجای ایناتمام پشتوانه ام خداست وتوانمندیهای خود که بدون شک نعمتهای تموم نشدنی هستن ..خدایاشکرت
سلام به خانم شایسته عزیزم که این سفرنامه فوق العاده رو راه انداختن.
سلام به دوستان هم فرکانسیم
سلام سلام سلام
?ششمین برگ این سفر پر خیر و برکتم?
تکامل رو زمانی که آدم درک کنه، یه احساس آرامش فوق العاده بهش تزریق میشه و دیگه عجله ای برای طی کردن مسیر نداره و سعی میکنه نهایت لذت رو از تک تک لحظات زندگیش ببره و دیگه رسیدن به مقصد براش مطرح نیست بلکه میخواد که راه رسیدن به مقصدش خیلی هموار و لذت بخش باشه مثل این میمونه که وقتی یه سفری رو میری و مقصد رو مشخص کردی و ترجیح میدی به جای عجله از یه جاده سرسبز و فوق العاده زیبا بری و از تو مسیرت گاهی توقف داشته باشی و از زیبایی های اطرافت لذت ببری و آروم آروم خودت رو به مقصد برسونی و بعد بازم مقصد بعدی رو مشخص کنی و حرکت کنی و باز هم لذت و شادی رو هدف اصلی قرار بدی.
من یه زمانی با عجله حرکت کردم و کارم رو با یه مبلغی که مال خودم نبود شروع کردم و دقیقا این صحبت های استاد رو که میگه نگرانی و استرس پس دادن اون پول با من بود و باعث شد اون کارم به نتیجه نرسه و بیشتر توی بدهی برم چون که فکر میکردم یه شبه میشه ره صد ساله رو گذروند و به نتایج بزرگ رسید در حالی که همه چیز در این دنیا تکامل خودش رو گذرونده مثل دونه ای که به یک درخت تنومند تبدیل میشه یا بچه ای که از یک سلول به بلوغ و رشد میرسه.
خداروشکر میکنم که به این آگاهی رسیدم و به خودم این تعهد رو دادم که دیگه هیچوقت سراغ قرض، بدهی، وام و چک و… نرم و تکاملم رو بگذرونم و قطعا من لایق بهترین ها هستم و هر چه را بخواهم از طریق های درستش به دستم میرسه و همه چیز رو به صورت نقدی میخرم و کسب و کارم رو از داشته هام راه اندازی میکنم.
تو جریان این سفرنامه متوجه شدم واقعا به چه چیزی علاقه دارم و در چه زمینه ای باید فعالیت کنم و بابت این موضوع هم خداروشکر میکنم.?
من به خاطر عدم درک قانون تکامل به زیرصفر رسیدم و خداروشکر الان که این موضوع رو فهمیدم داره تضادهام به بهترین نحو ممکن حل میشه. خداروشکر??
در پناه الله یکتا شاد پیروز ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید?
سلام به استاد عزیزم و تمام دوستان خوبم. امروز اومدم تو نشانه های من دیدم این فایل اومده و گفتم ای کاش زودتر با استاد آشنا شده بودیم من و همسرم… ولی الان هم دیر نیست خدارو شکر میکنم. من و همسرم چند وقته میخوایم یه تجهیزاتی برای کارمون بخریم که شرایط نقد خریدن نداشتیم و داشتیم فکر میکردیم که چطوری قسطی و با چک اون و بخریم
که این فایل و گوش دادم قطعا اتفاقی نبوده و الان دیگه همه چیز و کامل متوجه شدم. استاد ازتون ممنونم بابت راهنمایی عالی تون ایمان دارم اون تجهیزات و نقد میخریم به همین زودی
خیلی لذت میبرم وقتی که جهان به قدم های عملی من واکنش نشون میده، خیلی لذت میبرم وقتی که هر سوالی توی ذهنم بوجود میاد سریع پاسخ ش رو دریافت میکنم، از دریافت شون خوشحال میشم، نه اینکه تعجب کنم، نه! چون باور دارم که خداوند پاسخ میده، خداوند اجابت میکنه، قانون صد در صد عمل میکنه…
من دیروز در حین انجام یک پروژه طراحی، ایده ای به ذهنم رسید و دقیقا همون لحظه عملی ش کردم، همون لحظه پوستر اطلاع رسانی ش رو طراحی کردم و منتشر ش کردم، به خودم گفتم این هدایت خداوند منه به موقعیت های پولساز و من قطعا نتیجه عالی خواهم گرفت… به محض اینکه پوستر رو منتشر کردم مشتری تماس گرفت و من این نشانه رو از دیروز هزار بار تایید کردم که اقدام عملی و آگاهانه من در چهارچوب قانون با این مشتری بهم سیگنال داده که اره هر چی که توی ذهنت هست درسته، ادامه بده و نتیجه رو به من بسپار…
دوستان من قبلا هم چنین هدایتی دریافت کردم، از شغل قبلی خودم استعفا داده بودم و مصمم بودن که کار خودم رو با امکاناتی که دارم استارت بزنم، و این کار رو کردم و از همون لحظه خداوند قدم به قدم از من جلوتر بود و همه چیز رو آماده میکرد هر جا میرسم خدا قبل از من اونجا حضور داره و آماده کرده برام موفقیت و موقعیت ها رو،،، خدایا شکرت
من از سوییت کوچک گوشه حیاط خونه مون شروع کردم، و با باور به اینکه هیچ عامل غیر از قدرت ذهن و ایمان م در نتیجه و ثروتی که میخوام بسازم دخالتی نداره قدم برداشتم و الان بعد از یکسال تقریبا یک شرکت ثبت کردم و فعال هستم و اون هم بصورت انلاین، با سود دهی عالی، و به کارگاه تولید صنایع دستی هم دارم در همین فضای که دارم و فروش م بصورت آنلاین هست، خدا رو صد هزار مرتبه شکر
من از سال پیش تصمیم گرفتم که دیگه پولی که ندارم رو خرج نکنم و خدا ماهرانه و عالی کمکم کرد وام هایی که داشتم رو تسویه کردم، بدهی دیگه ندارم، و هر وقت کاری، خریدی چیزی دارم خدا خودش جورش کرده و جورش میکنه، چون همیشه ازش خواستم که با ثروت خودش من رو از ثروت خلق بی نیاز کنه( به قول عطار نیشابوری)
من مغازه پوشاک دارم دقیقا سه سال پیش وقتی زدم بعد از سه ماه کرونا شروع شد ولی من اصلا نترسیدم همه ی دوستام میگفتند که چه بد چه شانسی بعد از مغازه را زدی کرونا شد الان میخوای جمع کنی حتما پول کرایه مغازه در نمیاد و ….
منم به همه میگفتم خدا هست خدا روزی رسونه
و اتفاقا مشتریها م دو برابر شده بودند
وقتی اعلام میکردند تعطیل و کسی حق نداره مغازه شو باز کنه من میرفتم صبح زود و در مغازه را باز میکردم ولی هیچ کس در مغازه هاشون نبودند و همه میترسیدن بیاین
ولی من فروش عالی داشتم
و هر کی زنگ میزد میگفت خونه نشین شدی میگفتم نه در مغازه ام
میگفتند نمیترسی جریمه میشه میگفتم نه خدا هوای منو داره
یه روز یه ماموری اومد گفت خانم مگه اخبار نگاه نکردی گفتند همه تعطیل گفتم نه آقا من اصلا تلویزیون نگاه نمیکنم گفت آره حق دارید تلویزیون خیلی دروغ میگن
بعد ماموره گفت میرم وبرمی کردم بسته باشی گفتم نمیتونم من باید کرایه مغازه بدم گفت من نمیدونم باید ببندی بعد رفت تا دم در برگشت گفت اشکال نداره وایستید
منم خوشحال گفتم خدا جونم میدونم تو همه ی کارها را درست میکنی وهمین شد بعد از اون من دیگه کسی را ندیدم
والان میخوام با شجاعت جامو عوض کنم من اول با سرمایه ی خیلی کم شروع کردم ولی بعضی جنس هام و چکی گرفتم ولی خدارا شکر همه را پاس کردم الان دیگه 6تا چک دارم ولی دیگه نمیخوام چکی جنس بخرم
توی بازار هم هر جا میرم میگن بیا هر چی میخوای بردار حتی تا100میلیون ولی من همیشه حواسم به چکهام هست
ولی به قول استاد وقتی چکی میگیری دیگه باید سرت پایین باشه وهر چی میگن باید شما قبول کنی و احساس کم لیاقتی میکنی ولی نقد هر جا دوست داری خرید میکنی وتازه چونه هم میزنی و احساس لیاقت میکنی
حالا بعد از این که چکها م پاس شد انشالله و امید به خدا فقط میخوام نقد خرید کنم برای مغازه ام و میدونم خداوند هوای منو داره
خدایا متشکرم و عاشقتم
و از استاد که دستهای از دستان خداوند است هم متشکرم حرفهاتون استاد خیلی به دلم نشست ومثل همیشه به موقع بود
خواستم براتون از تجربه ای بگم.اما خواهش می کنم دقت کنید که اصلاً به این معنا نیست که بخوام بگم که انجام این کار خوبه.چرا که تمام این مسیر هدایتی بود برای ما و به نظر من مرز تشخیص دریافت هدایت الله و الگو های ذهنی ما مرز ناشمخص و خطرناکیه که خودم بارها دچارش شدم و ازش ضربه خوردم! یعنی ذهن من کاری که شخص دیگه ای انجام داده رو الگو می کنه و در درون نجوا می کنه که این مسیر رو برو و یا این کار رو بکن و من فکر می کنم که این هدایت الله هست و طبق الگوی ذهنم رفتار می کنم و خب چون من اون انسان نیستم قطعاً رفتارها و فرکانس های متفاوتی خواهم داشت و خب نتیجه هم متفاوت خواهد بود. مثلاً برای خود من پیش اومده تو یه فایلی شنیدم که استاد عباس منش فلان کار رو انجام داده و بعد ذهنم بهم گفته استاد تونسته پس تو هم می تونی ! بله قطعاً اگر کاری رو این کره زمین انجام شده باشه برای هزارن بار دیگه هم میشه اتفاق بیافته . اما آیا من هم به همون حد از ظرفیت وجودی و روحی که استاد در اون مقطع زمانی بهش رسیده بود ، رسیدم؟ یعنی برای انجام اون کار فقط این نیست که من هم ظاهراً اون کار رو انجام بدم بلکه باید دیگر شرایط رو هم تا حد امکان شبیه کنم. این توضیح رو لطفاً توی ذهن داشته باشید و بعد ادامه کامنت رو بخونید.ممنون.
من و همسرم بارها تصمیم گرفتیم که پول جمع کنیم که زمین بخریم.هر بار به یه حدی که می رسید اتفاقاتی می افتاد که پول رو خرج می کردیم. تا اینکه پارسال بالاخره پول ما به یه حدی رسید که ما یه معامله زمین انجام دادیم و خب هنوز هم تمام پول رو نداشتیم و قرار بود که تا یک سال پول زمین رو تسویه کنیم. زمین سیصد متر بود و طرف هم شرط گذاشته بود که اگه تا فلان موقع پول رو تسویه نکردین زمین نصف میشه و ….. . و در نهایت اصلاً یه مشکلی پیش اومد که کلاً معامله بهم خورد.بخشی از پول ما هم که اول معامله داده بودیم چند ماه دست طرف بود و از این طرف مقدار پولی هم که پیش ما بود هم آروم آروم خرج شد و زمین هم نگرفتیم! ضمن اینکه تمام اون پول خرج شد!
تا اینکه اوائل اردیبهشت ماه یه مسائلی پیش اومد که با دست خالی ما به سمت خرید زمین هدایت شدیم ! اگه بخوام قدم به قدم توضیح بدم خیلی طولانی میشه. اما لحظه به لحظه اش هدایت الله بوده هر چند به ظاهر خلاف قانون میاد اما من مستقیماً احساس می کردم که خداوند داره تو قلبم حرف می زنه! هدایت این بود که بگردیم دنبال زمین قسطی و من اولش مقاومت داشتم و می گفتم این نجواست و استاد گفته به هیچ عنوان خرید قسطی انجام ندین اونم با چک دیگه فاجعه است و … تا اینکه صدای تو قلبم یه جا بهم گفت من خدای توئم یا استاد عباس منش؟! منم گفتم خب معلومه که تو خدای منی! گفت پس چرا بهم اعتماد نمی کنی؟! الان این تنها راهی هست که شما می تونید زمین دار بشید و فقط اعتماد کن! خلاصه من هم اعتماد کردم و پیش رفتم خلاصه میکنم تا رسیدیم به یه بنگاهی که یه جایی به ما زمین داد که هم هواش برای آسم من خوبه و هم چهار سال به ما فرصت پرداخت داد و هم اولش به ما گفت اگه ماشینتون رو نیاز دارید نفروشید ، من هیچ پول اولی از شما نمی خوام ( اما ما خودمون ماشین رو فروختیم چون هم هر چند ماه یه بار، سنگین خرج برداشته بود و هم من وابسته بودم بهش ). من دسته چک دارم و هر سه ماه یه بار چک کشیدم و تمام چک ها هم به نام خودش نوشته شدو ایشون تاکید کرد که اگر به هر دلیلی نتونستین محل چک رو پر کنید کافیه پنج روز قبل از موعد چک بهم اطلاع بدید که به حسابدار بگم چک رو نذاره بانک! و مهمتر اینکه با اینکه چهارسال قسط بستیم ایشون قیمت زمین رو مثل فروش نقدش حساب کرد و قیمت رو بالاتر نبرد. در صورتیکه دو سه تا بنگاه که قبلش رفته بودیم میگفتن تا یکسال اگه تسویه کردین با همین قیمته اگه بیشتر بشه قیمت باید بالا بره! و مطلب مهم دیگه این بود که ایشون کاملاً برادرانه به همسرم گفتن که چقدر حقوق می گیری ؟ و نشستن حساب کردن که خب این مقدار رو برای خرج خونه می خوای و اینقدر می تونی بذاری و نمی دونم افزایش حقوق احتمالی ات هر سال اینقدره و همه ی جوانب رو در نظر گرفتن و کاملاً طبق حداقل توان مالی ایشون چک ها نوشته شد و برای همین مدت چهار پرداخت سال طول کشید! من و همسرم خیلی خوشحال بودیم که زمین خریدیم. و درست فردای روز معامله حقوق همسرم افزایش داشت و همون ماه به ذهن من هم ایده ای اومد که باعث شد جذب شاگردم افزایش پیدا کرد . حقوق همسرم که اردیبهشت ماه 3میلیون و پانصد بود به لطف و یاری الله یکتا الان به هشت میلیون رسیده و درآمد من هم که یک میلیون تومن بود به پنج میلیون تومان رسیده. خب تو این داستان من و همسرم کنترل ذهن بالایی داشتیم چون یه سری به ما گفتن طرف سر شما رو کلاه گذاشته و نمی دونم اونجا دور از امکاناته و مسیرش هم که خاکیه و نمی دونم شما چطور می خواین پولش رو پرداخت کنید و و و کلی چرندیات دیگه ! اما من و همسرم سر سوزن خودمون رو نباختیم و بی توجه به حرف دیگران فقط رو ذهن خودمون کار می کردیم و مخصوصاً من جلساتی از روانشناسی ثروت1 رو بارها در روز گوش می کردم. تازه به لطف و یاری الله یکتا یک ماه بعد خط اصلی اونجا آسفالته شد و به لطف و یاری الله یکتا تا چند ماه دیگه خط فرعی ای که زمین ما توشه هم قراره آسفالت بشه.
بگذریم ، پرداخت های ما تا به الان سر وقت انجام شد خداروشکر. تا اینکه چند وقت پیش رسیدیم به این هدایت که شما باید خونه رو بسازید و من باز مقاومت داشتم که آخه مگه میشه حداقل دو سال از پرداخت پول زمین بگذره و …. خلاصه کنم که بعد از چند روز گفتم خداجون تسلیم! حالا بگو چجور بسازم؟! و خداوند راهی رو بهم نشون داد که با همون درآمد میشه خونه هم ساخت و قرار شد که ما آروم آروم مصالح اصلی رو بگیریم و بعد از چند ماه شروع کنیم . دقیقاً به این نقطه که رسیدیم فهمیدم که خداوند تو این داستان خواسته به ما مدیریت مالی رو یاد بده چیزی که سال ها از این و اون می پرسیدم و اما در عمل شدنی نبود. آموزش های عالی استاد در بسته روانشناسی ثروت 1 و این کارگاه اجباری عملیِ جمع کردن پول به من و همسرم به طرز عالی ای پول جمع کردن هدفمند رو یاد داد و من و همسرم تازه فهمیدیم که ما در این سال ها زندگی مشترکمون نادانسته چه پول هایی رو هدر دادیم. اما ناراحت نشدیم و هر دو از اینکه بالاخره یاد گرفتیم خوشحالیم و خداوند رو شاکریم . اینجا که رسیدیم دوباره هدایت رسید که اول بدهی به دخترتون رو پرداخت کنید. سرِ زمین پارسالی ما طلا فروختیم ،البته اون موقع ما هنوز درسا رو خوب یادنگرفته بودیم که این کار رو کردیم. حدود پنج گرم طلا بود که قراره به لطف و یاری الله یکتا دو سه روز دیگه براش بگیریم اونم نقد نقد !نه با قرض و قسط و چک و فلان! نقد نقد اونم با مدیریت مالی درآمد خودمون که خداوند یادمون داد.
از طرفی تو این مدت ، پسِ ذهنم از اینکه بخواهیم مصالح بخریم در حالیکه پول اون بنده خدا رو تا چهار سال کش بدیم راضی نبودم . با اینکه خود بنگاهی به ما گفته بود اگه به توان مالی ساخت رسیدین بدون نگرانی بسازید و فکر نکنید که من ناراحت میشم. اما خود من انگار به این کار راضی نبودم. تا اینکه کلیپ رضای عزیز رو دیدم که همینجا مریم بانوی عزیزو استاد عزیز از شما بسیار بسیار متشکرم که این فیلم که در واقع آموزش عملی آموزش های خودتونه رو روی سایت گذاشتین .و ممنونم آقا رضای عزیز که این کار ارزشمند رو انجام دادین، من اوائل ورودم به سایت کامنت های شما رو خیلی می خوندم و آرزو داشتم که یه بار یه فیلم قدم به قدمی از شما ببینم. خلاصه، کلیپ رو که دیدم رسیدم به اینجا که آقا رضا میگه بدهی دوستش رو تیکه تیکه کرد و داد. اینجا خدا بهم گفت استاپ . منم کلیپ رو قطع کردم، گفت شما باید بدهی تون رو بدین! اول فکر کردم منظور بدهی دخترمه گفتم خب قراره بدیم! گفت نه زمین! گفتم خودبخود تیکه تیکه هست دیگه! گفت نه شما باید برعکس رضا عمل کنید! گفتم یعنی چی؟ گفت یه ماه چک دارین ، طبق روال قبل محلش رو پر می کنید! دو ماهی که چک ندارین پول دوماه رو بذارین رو هم و یه چک از سال چهارم رو از بنگاه تحویل بگیرین و بهش پول نقد بدین و همینطور یکی یک چک ها رو از آخر به اول پس بگیرین! و من حساب کردم با همین توان مالی الان ما، دیدم یکسال و نیم دیگه پول زمین تسویه است ، که یقیناً وقتی این تعهد پرداخت رو داشته باشیم زودتر از این زمان پرداخت میشه به یاری و هدایت خودش.
تمام اینا رو گفتم که برسم به این نقطه که دیدین با اینکه شرایط آروم بود و وضع مالی ما خیییلی بهتر هم شد اما رسیدیم به جایی که اگه قرار بود بسازیم احساسمون بد میشد چون به بنگاه بدهکاریم!و البته تمام این قدم هایی که برداشتیم هدایت الله بود! حتی فکر ساخت هم هدایت الله بود چون تازه اینجا من و همسرم فهمیدیم که ما نسبت به مخارجمون ورودی مالی خوبی داریم و اگه مدیریت درست داشته باشیم همه کاری می تونیم بکنیم.
این فایل مثل همه ی فایل های شما ارزشمنده و باید بارها و بارها بشنویم و عمل کردن بهش رو یاد بگیریم.
دور و بر و اطراف من ؛ پر از افرادی هست که اغلب وسایل زندگیشون با وام به شکل اقساطی خریداری میکنند الان هم که تبلیغ تمام مراکز فروش شده اقساطی ؛ و همیشه از دوران کودکی میشنیدم که میگفتن تو این دور و زمونه نمیشه نقد خرید کرد باید قسطی خرید کنی اگه میخوای وسیله ای بخری باید بری سراغ قسطی خریدن ؛ تا نری زیر بار قرض و قسط ؛ به جایی نمیرسی وقتی خودت مقروض کنی مجبور میشی تلاش بیشتری کنی برای پرداختش ؛ خلاصه همه جا توصیه و سفارش میشد و الان هم میشه به قسط و وام ؛ خرید اجناس قسطی ؛ که چقدر این باورها؛ با آموزه ها و آگاهی های این فایل مغایرت داره ؛
این اعتقاد به شکل محکمی وجود داشت که برای شروع کسب و کار باید یه سرمایه زیادی داشته باشی و پدری که ساپورت کن تا جایی که حتی جرات فکر کردن راجع به شروع کسب و کار را هم نداشتم ولی از طرفی پذیرش این باورها هم برام سخت بودکه فلانی موفق و پولدار چون بابا پولداری داره ؛ با خودم میگفتم این چه عدالتی دیگه؛ چرا باید با این دلیل ؛ خودم محکوم کنم به یه زندگی کارمندی و بخور و نمیر؛ و هیچ کس نبود که جواب سوالم بده؛ با این دیدگاه خیلی در تلاش بودم برای اینکه خودم پول بسازم چند سال پیش با نتورک آشنا شدم ؛ که افراد موفقی اونجا بودن ؛ ولی همش عجله بود؛ بدو بدو؛ که اگه عجله نکنی همه چی تمام میشه ؛ من هم فکر کردم بانتورک میشه پولدار شد و یه مقدار پولی که داشتم محصول خریدم به امید اینکه بتونم بفروشم و… ؛ که متاسفانه به سود نرسید؛ ولی چون تو این زمان فایل های و آموزه های دو استاد بزرگوار آشنا با مباحث متافیزیکی ؛ را دنبال میکردم راحت تر تونستم این مساله درک کنم ؛ که خوب قانون تکامل طی نکردی ؛ و توقع موفقیت هم نداشته باش ؛ ولی الان ؛ الان؛ دوباره ایده های جدیدی برای شروع کسب و کار دارم ولی بخاطر باورهای اشتباه که از کودکی راجع به ثروت سازی به خورد ما دادن و عدم موفقیت قبلی ام؛ یکم ترس دارم از شروع ؛ با شنیدن این فایل به خودم میگم با وجود این همه باور اشتباهی که از کودکی دیدیم و شنیدم ؛ و تجربه ناموفق قبلی ام بازهمین که شجاعت فکر کردن به شروع کسب و کار دارم خودش یه تکامل ؛ فقط امیدوارم بتونم فرق بین نجواها و هدایت های الهی را تشخیص دهم و خالق خوبی برای زندگی خودم باشم
سفرنامه روز ششم نوشتم که ردپای باشه برای خودم تو قانون تکامل ؛
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و سلام به دوستان گلم
روز شماره 6 فصل اول
چقدر این کلیپ برا من آگاهی داشت و چقدر تحسین کردم افراد موفق را…
یکی از افرادی که همیشه من الگوی خودم قرارش دادم استاد عباس منش است و وقتی ندگینامه این شخص رو مطالعه میکنیم و میبینی استاد یه زمانی از همین دانشگاه و به صورت رایگان این کار رو شروع کرده و الان به این نتایج بزرگ دست یافته
…..
و تحسبن کردن افراد دیگه که روز اول با همون دارایی که داشتن کار خود را شروع کردند همه اینها الگو هستند..
منم قبلاً اینجور بودم ه میگفتم باید یک وام بگیرم تا کسب و کار خودم را شروع کنم ولی الان آگاه شدم و و از چیزی که دارم شروع میکنم حتی اگه شده من رایگان کار میکنم تا تکاملم طی بشه وقتی خود خداوند جهان هستی را با تکامل درست کرده پس چرا من که بندهاش هستم نباید قانون تکامل را رعایت کنم، که از حتی پیغمبر هم تکامل خودش رو طی کرد تا به این پیغمبری مبعوث شد همه اینها برای من در س و الگو هستند
سلام به همه دوستان عزیز و استاد جانم که هر روز برای چندین ساعت صداش تو خونمون هست و لذت میبرم از اموزش هاش
این فایل نشانه امروزم بود که هرگز فکر نمیکردم اینقد دقیق بزنه تو خال
من امروز قرار بودکه برای فروش محصول امسالم (که عسل هست والان وقت برداشته) میخواستم پول از یکی قرض کنم که عسل بیشتری بخرم و مونده بودم که با همون پولا خودم بخرم یا قرض کنم بیشتر بیارم که این فایل برام باز شد و من همینطور هاج و واج نگاه سرتیترش میکردم دیگه ذهنم خاموش شد از چرت و پرت گفتن و به خودم گفتم ایا صحبتی مونده یا خدا بازم بگه!!!!!
خداروصدهزارمرتبع شکر که هدایت شدم به این فایل چون قبلش خواهرم تماس گرفت و گفت ۲٠ میلیون از فلانی قرض کردم ۱۷میلیون از بهمانی گرفتم ۱٠ میلیون از مادر گرفتم که بتونم عسل بیشتری بخرم برای فروش کل سال، و منم داشتم وسوسه میشدم که منم قرض کنم که مبدا عسل خوب دیگه گیرم نیاد بعد این فایل ذهنمو اروم کردم و گفتم خدایا من محصولم رو از تو میخوام فقط از تو پس دیگه نباید نگران باشم
البته یه موفقیت بزرگ هم داشتم که همش با خودم تکرارش میکنم من دوسال پیش تونستم توی کل سال۱٠٠کیلو عسل بفروشم پارسال با خودم عهدکردم که سه برابربشه و فروشم ۳٠٠کیلو برسه، ولی ته ذهنم نجواها اذیت میکردن که خدارو شکر فروشم رسید به ۲۷۳کیلو که با هدفم خیلی فاصله نداشت و کلی کلی بهم انگیزه داد تا هدف امسالم رو بزارم روی فروش ۹٠٠ کیلو درسال
البته ناگفته نماند این مقدار فروشم فقط توی خونه بوده و مغازه ای ندارم یا پیج پرفالووری، خدا از بی نهایت طریق برام مشتری میفرستاد و با قیمت عالی ازم خرید میکنن و هردفعه مشتریهام با کیفیت تر از قبل میشن خدارو صدهزار مرتبه شکرت برای این همه نعمت و زیبایی و ثروت
بریم برای هدف امسالم اینم ردپام برای سالهای اینده که یاداوری بشه برام از کجا به کجا رسیدم
به امید موفقیت های روز افزون همراه لذت و شادی وسلامتی
سلام
من تجربیات چندنفرازنزدیکترین کسایی رو براتون میگم وخودتون فکرکنید ببینید حرفای استاد چقدر درسته واینکه میگن اگرمیخوای موفق بشی تمام حرفای منو قبول کنید (مثل وحی منزل) واقعا همینطوره…
من چندنفرو دیدم که برای اینکه زودتر موفق بشن (بخیال خودشون) هم وام گرفتن وهم ازمردم پولای نزولی گرفتن وجالب اینجاست که اکثرکسایی که پول میدادن یه مشت مردم ضعیفی بودن که هرچی جمع کرده بودن رو میدادن وسودشو میگرفتن …چندماه اول خوب بود خرجای آنچنانی ؛تدارک عروسی آنچنانی برای فرزندشون ؛خرید ماشین آنچنانی و……
بعدازچندوقت زمانی که دیگه برای بازپرداخت قسط ها کم آوردن پاروفراترگذاشتن وصندوقهای قرض الحسنه راه انداختن وقسطهای مردم رو میدادن برای قسطهای خودشون وصدالبته که اینکارهم چندماه بیشتر نمیتونس ادامه پیداکنه واینم بگم که همه چی رو هم باچک کشیدن راه میانداختن والان متاسفانه فراری هستن وباهزارجورمشکلات روحی وجسمی دارن دست وپنجه نرم میکنن و….. ایناروگفتم که بدونیم که وام وچک بدترین وسوسه ی شیطانه ….خداروشکرمیکنم که من الان دیگه چکی ندارم وبه هیچ عنوان بدنبال وام نیستم …وبجای ایناتمام پشتوانه ام خداست وتوانمندیهای خود که بدون شک نعمتهای تموم نشدنی هستن ..خدایاشکرت
ممنونم استادعزیز ودوست داشتنی
سلام و درود بر استاد عزیزم
سلام به خانم شایسته عزیزم که این سفرنامه فوق العاده رو راه انداختن.
سلام به دوستان هم فرکانسیم
سلام سلام سلام
?ششمین برگ این سفر پر خیر و برکتم?
تکامل رو زمانی که آدم درک کنه، یه احساس آرامش فوق العاده بهش تزریق میشه و دیگه عجله ای برای طی کردن مسیر نداره و سعی میکنه نهایت لذت رو از تک تک لحظات زندگیش ببره و دیگه رسیدن به مقصد براش مطرح نیست بلکه میخواد که راه رسیدن به مقصدش خیلی هموار و لذت بخش باشه مثل این میمونه که وقتی یه سفری رو میری و مقصد رو مشخص کردی و ترجیح میدی به جای عجله از یه جاده سرسبز و فوق العاده زیبا بری و از تو مسیرت گاهی توقف داشته باشی و از زیبایی های اطرافت لذت ببری و آروم آروم خودت رو به مقصد برسونی و بعد بازم مقصد بعدی رو مشخص کنی و حرکت کنی و باز هم لذت و شادی رو هدف اصلی قرار بدی.
من یه زمانی با عجله حرکت کردم و کارم رو با یه مبلغی که مال خودم نبود شروع کردم و دقیقا این صحبت های استاد رو که میگه نگرانی و استرس پس دادن اون پول با من بود و باعث شد اون کارم به نتیجه نرسه و بیشتر توی بدهی برم چون که فکر میکردم یه شبه میشه ره صد ساله رو گذروند و به نتایج بزرگ رسید در حالی که همه چیز در این دنیا تکامل خودش رو گذرونده مثل دونه ای که به یک درخت تنومند تبدیل میشه یا بچه ای که از یک سلول به بلوغ و رشد میرسه.
خداروشکر میکنم که به این آگاهی رسیدم و به خودم این تعهد رو دادم که دیگه هیچوقت سراغ قرض، بدهی، وام و چک و… نرم و تکاملم رو بگذرونم و قطعا من لایق بهترین ها هستم و هر چه را بخواهم از طریق های درستش به دستم میرسه و همه چیز رو به صورت نقدی میخرم و کسب و کارم رو از داشته هام راه اندازی میکنم.
تو جریان این سفرنامه متوجه شدم واقعا به چه چیزی علاقه دارم و در چه زمینه ای باید فعالیت کنم و بابت این موضوع هم خداروشکر میکنم.?
من به خاطر عدم درک قانون تکامل به زیرصفر رسیدم و خداروشکر الان که این موضوع رو فهمیدم داره تضادهام به بهترین نحو ممکن حل میشه. خداروشکر??
در پناه الله یکتا شاد پیروز ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید?
سلام به استاد عزیزم و تمام دوستان خوبم. امروز اومدم تو نشانه های من دیدم این فایل اومده و گفتم ای کاش زودتر با استاد آشنا شده بودیم من و همسرم… ولی الان هم دیر نیست خدارو شکر میکنم. من و همسرم چند وقته میخوایم یه تجهیزاتی برای کارمون بخریم که شرایط نقد خریدن نداشتیم و داشتیم فکر میکردیم که چطوری قسطی و با چک اون و بخریم
که این فایل و گوش دادم قطعا اتفاقی نبوده و الان دیگه همه چیز و کامل متوجه شدم. استاد ازتون ممنونم بابت راهنمایی عالی تون ایمان دارم اون تجهیزات و نقد میخریم به همین زودی
خدایا شکرت
خیلی لذت میبرم وقتی که جهان به قدم های عملی من واکنش نشون میده، خیلی لذت میبرم وقتی که هر سوالی توی ذهنم بوجود میاد سریع پاسخ ش رو دریافت میکنم، از دریافت شون خوشحال میشم، نه اینکه تعجب کنم، نه! چون باور دارم که خداوند پاسخ میده، خداوند اجابت میکنه، قانون صد در صد عمل میکنه…
من دیروز در حین انجام یک پروژه طراحی، ایده ای به ذهنم رسید و دقیقا همون لحظه عملی ش کردم، همون لحظه پوستر اطلاع رسانی ش رو طراحی کردم و منتشر ش کردم، به خودم گفتم این هدایت خداوند منه به موقعیت های پولساز و من قطعا نتیجه عالی خواهم گرفت… به محض اینکه پوستر رو منتشر کردم مشتری تماس گرفت و من این نشانه رو از دیروز هزار بار تایید کردم که اقدام عملی و آگاهانه من در چهارچوب قانون با این مشتری بهم سیگنال داده که اره هر چی که توی ذهنت هست درسته، ادامه بده و نتیجه رو به من بسپار…
دوستان من قبلا هم چنین هدایتی دریافت کردم، از شغل قبلی خودم استعفا داده بودم و مصمم بودن که کار خودم رو با امکاناتی که دارم استارت بزنم، و این کار رو کردم و از همون لحظه خداوند قدم به قدم از من جلوتر بود و همه چیز رو آماده میکرد هر جا میرسم خدا قبل از من اونجا حضور داره و آماده کرده برام موفقیت و موقعیت ها رو،،، خدایا شکرت
من از سوییت کوچک گوشه حیاط خونه مون شروع کردم، و با باور به اینکه هیچ عامل غیر از قدرت ذهن و ایمان م در نتیجه و ثروتی که میخوام بسازم دخالتی نداره قدم برداشتم و الان بعد از یکسال تقریبا یک شرکت ثبت کردم و فعال هستم و اون هم بصورت انلاین، با سود دهی عالی، و به کارگاه تولید صنایع دستی هم دارم در همین فضای که دارم و فروش م بصورت آنلاین هست، خدا رو صد هزار مرتبه شکر
من از سال پیش تصمیم گرفتم که دیگه پولی که ندارم رو خرج نکنم و خدا ماهرانه و عالی کمکم کرد وام هایی که داشتم رو تسویه کردم، بدهی دیگه ندارم، و هر وقت کاری، خریدی چیزی دارم خدا خودش جورش کرده و جورش میکنه، چون همیشه ازش خواستم که با ثروت خودش من رو از ثروت خلق بی نیاز کنه( به قول عطار نیشابوری)
خدا رو صد هزار مرتبه شکر
بنام خداوند مهربانم
سلام به استاد و همه ی دوستان هم فرکانسی
من مغازه پوشاک دارم دقیقا سه سال پیش وقتی زدم بعد از سه ماه کرونا شروع شد ولی من اصلا نترسیدم همه ی دوستام میگفتند که چه بد چه شانسی بعد از مغازه را زدی کرونا شد الان میخوای جمع کنی حتما پول کرایه مغازه در نمیاد و ….
منم به همه میگفتم خدا هست خدا روزی رسونه
و اتفاقا مشتریها م دو برابر شده بودند
وقتی اعلام میکردند تعطیل و کسی حق نداره مغازه شو باز کنه من میرفتم صبح زود و در مغازه را باز میکردم ولی هیچ کس در مغازه هاشون نبودند و همه میترسیدن بیاین
ولی من فروش عالی داشتم
و هر کی زنگ میزد میگفت خونه نشین شدی میگفتم نه در مغازه ام
میگفتند نمیترسی جریمه میشه میگفتم نه خدا هوای منو داره
یه روز یه ماموری اومد گفت خانم مگه اخبار نگاه نکردی گفتند همه تعطیل گفتم نه آقا من اصلا تلویزیون نگاه نمیکنم گفت آره حق دارید تلویزیون خیلی دروغ میگن
بعد ماموره گفت میرم وبرمی کردم بسته باشی گفتم نمیتونم من باید کرایه مغازه بدم گفت من نمیدونم باید ببندی بعد رفت تا دم در برگشت گفت اشکال نداره وایستید
منم خوشحال گفتم خدا جونم میدونم تو همه ی کارها را درست میکنی وهمین شد بعد از اون من دیگه کسی را ندیدم
والان میخوام با شجاعت جامو عوض کنم من اول با سرمایه ی خیلی کم شروع کردم ولی بعضی جنس هام و چکی گرفتم ولی خدارا شکر همه را پاس کردم الان دیگه 6تا چک دارم ولی دیگه نمیخوام چکی جنس بخرم
توی بازار هم هر جا میرم میگن بیا هر چی میخوای بردار حتی تا100میلیون ولی من همیشه حواسم به چکهام هست
ولی به قول استاد وقتی چکی میگیری دیگه باید سرت پایین باشه وهر چی میگن باید شما قبول کنی و احساس کم لیاقتی میکنی ولی نقد هر جا دوست داری خرید میکنی وتازه چونه هم میزنی و احساس لیاقت میکنی
حالا بعد از این که چکها م پاس شد انشالله و امید به خدا فقط میخوام نقد خرید کنم برای مغازه ام و میدونم خداوند هوای منو داره
خدایا متشکرم و عاشقتم
و از استاد که دستهای از دستان خداوند است هم متشکرم حرفهاتون استاد خیلی به دلم نشست ومثل همیشه به موقع بود
استاد بهترینها را برای شما ارزومندم
برگی از روزشمار تحول زندگی من، روز ششم
بسم الله النّور
سلام به استاد عباسمنش عزیز و سلام به مریم بانو
و سلام به دوستانم در این خونه ی صمیمی و بی نظیر
خواستم براتون از تجربه ای بگم.اما خواهش می کنم دقت کنید که اصلاً به این معنا نیست که بخوام بگم که انجام این کار خوبه.چرا که تمام این مسیر هدایتی بود برای ما و به نظر من مرز تشخیص دریافت هدایت الله و الگو های ذهنی ما مرز ناشمخص و خطرناکیه که خودم بارها دچارش شدم و ازش ضربه خوردم! یعنی ذهن من کاری که شخص دیگه ای انجام داده رو الگو می کنه و در درون نجوا می کنه که این مسیر رو برو و یا این کار رو بکن و من فکر می کنم که این هدایت الله هست و طبق الگوی ذهنم رفتار می کنم و خب چون من اون انسان نیستم قطعاً رفتارها و فرکانس های متفاوتی خواهم داشت و خب نتیجه هم متفاوت خواهد بود. مثلاً برای خود من پیش اومده تو یه فایلی شنیدم که استاد عباس منش فلان کار رو انجام داده و بعد ذهنم بهم گفته استاد تونسته پس تو هم می تونی ! بله قطعاً اگر کاری رو این کره زمین انجام شده باشه برای هزارن بار دیگه هم میشه اتفاق بیافته . اما آیا من هم به همون حد از ظرفیت وجودی و روحی که استاد در اون مقطع زمانی بهش رسیده بود ، رسیدم؟ یعنی برای انجام اون کار فقط این نیست که من هم ظاهراً اون کار رو انجام بدم بلکه باید دیگر شرایط رو هم تا حد امکان شبیه کنم. این توضیح رو لطفاً توی ذهن داشته باشید و بعد ادامه کامنت رو بخونید.ممنون.
من و همسرم بارها تصمیم گرفتیم که پول جمع کنیم که زمین بخریم.هر بار به یه حدی که می رسید اتفاقاتی می افتاد که پول رو خرج می کردیم. تا اینکه پارسال بالاخره پول ما به یه حدی رسید که ما یه معامله زمین انجام دادیم و خب هنوز هم تمام پول رو نداشتیم و قرار بود که تا یک سال پول زمین رو تسویه کنیم. زمین سیصد متر بود و طرف هم شرط گذاشته بود که اگه تا فلان موقع پول رو تسویه نکردین زمین نصف میشه و ….. . و در نهایت اصلاً یه مشکلی پیش اومد که کلاً معامله بهم خورد.بخشی از پول ما هم که اول معامله داده بودیم چند ماه دست طرف بود و از این طرف مقدار پولی هم که پیش ما بود هم آروم آروم خرج شد و زمین هم نگرفتیم! ضمن اینکه تمام اون پول خرج شد!
تا اینکه اوائل اردیبهشت ماه یه مسائلی پیش اومد که با دست خالی ما به سمت خرید زمین هدایت شدیم ! اگه بخوام قدم به قدم توضیح بدم خیلی طولانی میشه. اما لحظه به لحظه اش هدایت الله بوده هر چند به ظاهر خلاف قانون میاد اما من مستقیماً احساس می کردم که خداوند داره تو قلبم حرف می زنه! هدایت این بود که بگردیم دنبال زمین قسطی و من اولش مقاومت داشتم و می گفتم این نجواست و استاد گفته به هیچ عنوان خرید قسطی انجام ندین اونم با چک دیگه فاجعه است و … تا اینکه صدای تو قلبم یه جا بهم گفت من خدای توئم یا استاد عباس منش؟! منم گفتم خب معلومه که تو خدای منی! گفت پس چرا بهم اعتماد نمی کنی؟! الان این تنها راهی هست که شما می تونید زمین دار بشید و فقط اعتماد کن! خلاصه من هم اعتماد کردم و پیش رفتم خلاصه میکنم تا رسیدیم به یه بنگاهی که یه جایی به ما زمین داد که هم هواش برای آسم من خوبه و هم چهار سال به ما فرصت پرداخت داد و هم اولش به ما گفت اگه ماشینتون رو نیاز دارید نفروشید ، من هیچ پول اولی از شما نمی خوام ( اما ما خودمون ماشین رو فروختیم چون هم هر چند ماه یه بار، سنگین خرج برداشته بود و هم من وابسته بودم بهش ). من دسته چک دارم و هر سه ماه یه بار چک کشیدم و تمام چک ها هم به نام خودش نوشته شدو ایشون تاکید کرد که اگر به هر دلیلی نتونستین محل چک رو پر کنید کافیه پنج روز قبل از موعد چک بهم اطلاع بدید که به حسابدار بگم چک رو نذاره بانک! و مهمتر اینکه با اینکه چهارسال قسط بستیم ایشون قیمت زمین رو مثل فروش نقدش حساب کرد و قیمت رو بالاتر نبرد. در صورتیکه دو سه تا بنگاه که قبلش رفته بودیم میگفتن تا یکسال اگه تسویه کردین با همین قیمته اگه بیشتر بشه قیمت باید بالا بره! و مطلب مهم دیگه این بود که ایشون کاملاً برادرانه به همسرم گفتن که چقدر حقوق می گیری ؟ و نشستن حساب کردن که خب این مقدار رو برای خرج خونه می خوای و اینقدر می تونی بذاری و نمی دونم افزایش حقوق احتمالی ات هر سال اینقدره و همه ی جوانب رو در نظر گرفتن و کاملاً طبق حداقل توان مالی ایشون چک ها نوشته شد و برای همین مدت چهار پرداخت سال طول کشید! من و همسرم خیلی خوشحال بودیم که زمین خریدیم. و درست فردای روز معامله حقوق همسرم افزایش داشت و همون ماه به ذهن من هم ایده ای اومد که باعث شد جذب شاگردم افزایش پیدا کرد . حقوق همسرم که اردیبهشت ماه 3میلیون و پانصد بود به لطف و یاری الله یکتا الان به هشت میلیون رسیده و درآمد من هم که یک میلیون تومن بود به پنج میلیون تومان رسیده. خب تو این داستان من و همسرم کنترل ذهن بالایی داشتیم چون یه سری به ما گفتن طرف سر شما رو کلاه گذاشته و نمی دونم اونجا دور از امکاناته و مسیرش هم که خاکیه و نمی دونم شما چطور می خواین پولش رو پرداخت کنید و و و کلی چرندیات دیگه ! اما من و همسرم سر سوزن خودمون رو نباختیم و بی توجه به حرف دیگران فقط رو ذهن خودمون کار می کردیم و مخصوصاً من جلساتی از روانشناسی ثروت1 رو بارها در روز گوش می کردم. تازه به لطف و یاری الله یکتا یک ماه بعد خط اصلی اونجا آسفالته شد و به لطف و یاری الله یکتا تا چند ماه دیگه خط فرعی ای که زمین ما توشه هم قراره آسفالت بشه.
بگذریم ، پرداخت های ما تا به الان سر وقت انجام شد خداروشکر. تا اینکه چند وقت پیش رسیدیم به این هدایت که شما باید خونه رو بسازید و من باز مقاومت داشتم که آخه مگه میشه حداقل دو سال از پرداخت پول زمین بگذره و …. خلاصه کنم که بعد از چند روز گفتم خداجون تسلیم! حالا بگو چجور بسازم؟! و خداوند راهی رو بهم نشون داد که با همون درآمد میشه خونه هم ساخت و قرار شد که ما آروم آروم مصالح اصلی رو بگیریم و بعد از چند ماه شروع کنیم . دقیقاً به این نقطه که رسیدیم فهمیدم که خداوند تو این داستان خواسته به ما مدیریت مالی رو یاد بده چیزی که سال ها از این و اون می پرسیدم و اما در عمل شدنی نبود. آموزش های عالی استاد در بسته روانشناسی ثروت 1 و این کارگاه اجباری عملیِ جمع کردن پول به من و همسرم به طرز عالی ای پول جمع کردن هدفمند رو یاد داد و من و همسرم تازه فهمیدیم که ما در این سال ها زندگی مشترکمون نادانسته چه پول هایی رو هدر دادیم. اما ناراحت نشدیم و هر دو از اینکه بالاخره یاد گرفتیم خوشحالیم و خداوند رو شاکریم . اینجا که رسیدیم دوباره هدایت رسید که اول بدهی به دخترتون رو پرداخت کنید. سرِ زمین پارسالی ما طلا فروختیم ،البته اون موقع ما هنوز درسا رو خوب یادنگرفته بودیم که این کار رو کردیم. حدود پنج گرم طلا بود که قراره به لطف و یاری الله یکتا دو سه روز دیگه براش بگیریم اونم نقد نقد !نه با قرض و قسط و چک و فلان! نقد نقد اونم با مدیریت مالی درآمد خودمون که خداوند یادمون داد.
از طرفی تو این مدت ، پسِ ذهنم از اینکه بخواهیم مصالح بخریم در حالیکه پول اون بنده خدا رو تا چهار سال کش بدیم راضی نبودم . با اینکه خود بنگاهی به ما گفته بود اگه به توان مالی ساخت رسیدین بدون نگرانی بسازید و فکر نکنید که من ناراحت میشم. اما خود من انگار به این کار راضی نبودم. تا اینکه کلیپ رضای عزیز رو دیدم که همینجا مریم بانوی عزیزو استاد عزیز از شما بسیار بسیار متشکرم که این فیلم که در واقع آموزش عملی آموزش های خودتونه رو روی سایت گذاشتین .و ممنونم آقا رضای عزیز که این کار ارزشمند رو انجام دادین، من اوائل ورودم به سایت کامنت های شما رو خیلی می خوندم و آرزو داشتم که یه بار یه فیلم قدم به قدمی از شما ببینم. خلاصه، کلیپ رو که دیدم رسیدم به اینجا که آقا رضا میگه بدهی دوستش رو تیکه تیکه کرد و داد. اینجا خدا بهم گفت استاپ . منم کلیپ رو قطع کردم، گفت شما باید بدهی تون رو بدین! اول فکر کردم منظور بدهی دخترمه گفتم خب قراره بدیم! گفت نه زمین! گفتم خودبخود تیکه تیکه هست دیگه! گفت نه شما باید برعکس رضا عمل کنید! گفتم یعنی چی؟ گفت یه ماه چک دارین ، طبق روال قبل محلش رو پر می کنید! دو ماهی که چک ندارین پول دوماه رو بذارین رو هم و یه چک از سال چهارم رو از بنگاه تحویل بگیرین و بهش پول نقد بدین و همینطور یکی یک چک ها رو از آخر به اول پس بگیرین! و من حساب کردم با همین توان مالی الان ما، دیدم یکسال و نیم دیگه پول زمین تسویه است ، که یقیناً وقتی این تعهد پرداخت رو داشته باشیم زودتر از این زمان پرداخت میشه به یاری و هدایت خودش.
تمام اینا رو گفتم که برسم به این نقطه که دیدین با اینکه شرایط آروم بود و وضع مالی ما خیییلی بهتر هم شد اما رسیدیم به جایی که اگه قرار بود بسازیم احساسمون بد میشد چون به بنگاه بدهکاریم!و البته تمام این قدم هایی که برداشتیم هدایت الله بود! حتی فکر ساخت هم هدایت الله بود چون تازه اینجا من و همسرم فهمیدیم که ما نسبت به مخارجمون ورودی مالی خوبی داریم و اگه مدیریت درست داشته باشیم همه کاری می تونیم بکنیم.
این فایل مثل همه ی فایل های شما ارزشمنده و باید بارها و بارها بشنویم و عمل کردن بهش رو یاد بگیریم.
پیش به سوی روز هفتم سفرنامه
اللّهم ثبت اقدامنا
.به نام خدای آرامش.
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم.
اول سپاسگزارم برای این فایل زیبا .
استاد من یک مغازه زدم با 30 میلیون سرمایه
یادمه هیچ چیزی نداشت به اون صورت هرکسی میومد مغازه من میگفت بیا یک وام بردار برو جنس بخر ک فروش خوبی داشته
من همیشه میگفتم شب میخوام بخوابم به راحتی و وام پیرم میکنه
هر روز فروش کردم و با فروش اون جنس مغازه خریدم
هر روز بهتر از دیروز
یک روز هایی هم خسته میشدم از حرف مردم اینم ناگفته نماند
این که انرژی بدی بهم میدادن میگفتن چقدر لباس کم داری
یاد گرفتم بهشون با احترام بگم درسته کم لباس دارم ولی لباس های کیفیت خوبی دارم
استاد من 2/5سال مغازه دارم بدون یک ریال وام یا بدهی
هر اندازه ک درآمد داشته باشم میرم جنس مغازه میخرم
سپاسگزار خدا هستم ک منو هدایت میکنه به سمت آدم های خوب و با انصاف ک ازشون خرید میکنم
استاد من همیشه یک باور دارم این که شب میخوام بخوابم به راحتی باشه بدهکار هیچ کسی نباشم
مدیون کسی نباشم
این مغازه ای ک الان دارم از اون 30 میلیون سرمایه خیلی بیشتر شده
جوری ک الان همه چیز داره مغازم
یک اصل هم ک خیلی بهش پایبند هستم هیج وقت اجناس بدون کیفیت یا کیفیت پایین نمیارم ک حاشیه سود بالایی داشته باشم
سعی میکنم هرچی ک خودم دوست داشته باشم برای مغازم بیارم
بار ها شده خیلی از مشتری ها بهم گفتن شما با سلیقه هستین ما خیلی خوشمون میاد از سلیقه شما
من این مغازه رو به صورت بهبودگری ساختمش
روی مدار راه رفتم
حتی من با سود مغازم دوره های شماره رو خریدم ک این برای من بهترین انگیزه و حال خوب هستش
من سپاسگزارم برای فایل های جوابتون
درپناه خدا باشید…
سلام سمیرا جان.
تبریک میگم بهت برای کسب و کارت و تحسینت میکنم برای اینکه زیرِ بارِ وام و قسط و … نرفتی و متعهدانه جلو میری.
ان شاالله هر روز پرفروش تر و موفق تر باشی عزیزم.
تحسینت میکنم که داری پولسازی میکنی و تونستی دوره های استاد رو تهیه کنین.
امشب نشانه ام در سایت این فایل اومد و کامنتِ شما، اولین کامنتیه که هدایت شدم به سمتش.
من این مغازه رو به صورت بهبودگری ساختمش
این عالیه.
بهبودگرایی به جای کمال گرایی، که باعثِ رشد میشه.
روز به روز موفق تر باشی سمیرا جان.
الهی شکرت برای همه ی نعمتهات.
سلام بر استاد مهربان و مریم بانو عزیز
دور و بر و اطراف من ؛ پر از افرادی هست که اغلب وسایل زندگیشون با وام به شکل اقساطی خریداری میکنند الان هم که تبلیغ تمام مراکز فروش شده اقساطی ؛ و همیشه از دوران کودکی میشنیدم که میگفتن تو این دور و زمونه نمیشه نقد خرید کرد باید قسطی خرید کنی اگه میخوای وسیله ای بخری باید بری سراغ قسطی خریدن ؛ تا نری زیر بار قرض و قسط ؛ به جایی نمیرسی وقتی خودت مقروض کنی مجبور میشی تلاش بیشتری کنی برای پرداختش ؛ خلاصه همه جا توصیه و سفارش میشد و الان هم میشه به قسط و وام ؛ خرید اجناس قسطی ؛ که چقدر این باورها؛ با آموزه ها و آگاهی های این فایل مغایرت داره ؛
این اعتقاد به شکل محکمی وجود داشت که برای شروع کسب و کار باید یه سرمایه زیادی داشته باشی و پدری که ساپورت کن تا جایی که حتی جرات فکر کردن راجع به شروع کسب و کار را هم نداشتم ولی از طرفی پذیرش این باورها هم برام سخت بودکه فلانی موفق و پولدار چون بابا پولداری داره ؛ با خودم میگفتم این چه عدالتی دیگه؛ چرا باید با این دلیل ؛ خودم محکوم کنم به یه زندگی کارمندی و بخور و نمیر؛ و هیچ کس نبود که جواب سوالم بده؛ با این دیدگاه خیلی در تلاش بودم برای اینکه خودم پول بسازم چند سال پیش با نتورک آشنا شدم ؛ که افراد موفقی اونجا بودن ؛ ولی همش عجله بود؛ بدو بدو؛ که اگه عجله نکنی همه چی تمام میشه ؛ من هم فکر کردم بانتورک میشه پولدار شد و یه مقدار پولی که داشتم محصول خریدم به امید اینکه بتونم بفروشم و… ؛ که متاسفانه به سود نرسید؛ ولی چون تو این زمان فایل های و آموزه های دو استاد بزرگوار آشنا با مباحث متافیزیکی ؛ را دنبال میکردم راحت تر تونستم این مساله درک کنم ؛ که خوب قانون تکامل طی نکردی ؛ و توقع موفقیت هم نداشته باش ؛ ولی الان ؛ الان؛ دوباره ایده های جدیدی برای شروع کسب و کار دارم ولی بخاطر باورهای اشتباه که از کودکی راجع به ثروت سازی به خورد ما دادن و عدم موفقیت قبلی ام؛ یکم ترس دارم از شروع ؛ با شنیدن این فایل به خودم میگم با وجود این همه باور اشتباهی که از کودکی دیدیم و شنیدم ؛ و تجربه ناموفق قبلی ام بازهمین که شجاعت فکر کردن به شروع کسب و کار دارم خودش یه تکامل ؛ فقط امیدوارم بتونم فرق بین نجواها و هدایت های الهی را تشخیص دهم و خالق خوبی برای زندگی خودم باشم
سفرنامه روز ششم نوشتم که ردپای باشه برای خودم تو قانون تکامل ؛
شاد باشید تندرست
به نام خدای رزاق
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و سلام به دوستان گلم
روز شماره 6 فصل اول
چقدر این کلیپ برا من آگاهی داشت و چقدر تحسین کردم افراد موفق را…
یکی از افرادی که همیشه من الگوی خودم قرارش دادم استاد عباس منش است و وقتی ندگینامه این شخص رو مطالعه میکنیم و میبینی استاد یه زمانی از همین دانشگاه و به صورت رایگان این کار رو شروع کرده و الان به این نتایج بزرگ دست یافته
…..
و تحسبن کردن افراد دیگه که روز اول با همون دارایی که داشتن کار خود را شروع کردند همه اینها الگو هستند..
منم قبلاً اینجور بودم ه میگفتم باید یک وام بگیرم تا کسب و کار خودم را شروع کنم ولی الان آگاه شدم و و از چیزی که دارم شروع میکنم حتی اگه شده من رایگان کار میکنم تا تکاملم طی بشه وقتی خود خداوند جهان هستی را با تکامل درست کرده پس چرا من که بندهاش هستم نباید قانون تکامل را رعایت کنم، که از حتی پیغمبر هم تکامل خودش رو طی کرد تا به این پیغمبری مبعوث شد همه اینها برای من در س و الگو هستند