علائم احساس عدم لیاقت | قسمت 2
در این سلسله فایلها من درباره نقش تعیین کننده ” احساس لیاقت ” در تجربه خوشبختی در تمام ابعاد صحبت می کنم.
اگر قوانین “خداوند به عنوان منبع خوشبختی” را در یک جمله خلاصه کنیم، آن جمله این است: احساس خوب = اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد.
از جایگاه فرکانسی، احساس لیاقت و خود ارزشمندی درونی، بیشترین تأثیر مثبت را در رسیدن به احساس خوب پایدار دارد. این جنس از احساس خوب، ما را با خواستهها و شرایطی هم-مدار شدن میکند که تجربه آنها بازهم به ما احساس خود ارزشمندی بیشتری میدهد. یعنی وارد چرخهای تکرار شونده از تجربه اتفاقات دلخواه میشویم که هر بار کیفیت آنها بهتر میشود. به همین دلیل، احساس لیاقت -با اختلاف- بیشترین قدرت سازندگی را در تغییر شرایط ما دارد.
- به اندازهای که من خود را لایق ثروت میدانم، ثروت نیز ما را لایق همنشینی میداند؛
- به اندازه که من خودم را لایق احترام میدانم، به همان اندازه احترام را دریافت میکنم؛
- به اندازهای که من خودم را لایق تجربه زندگیای روان میدانم، به همان اندازه مسیر زندگی برایم هموار میشود و برای تجربه خوشبختی، آسان میشوم.
هر کدام از ما – بدون استثناء و فارغ از گذشتهای که داشتیم – توانایی درونی یکتا و کافی برای تجربه یک زندگی خوب را داریم. اما به دلایل متعددی که جلسه به جلسه در دوره احساس لیاقت در حال بررسی و راهکار ارائه کردن است، احساس لیاقت درونی ما تخریب شده است.
به خاطر تخریب احساس لیاقت درونی است که فرد در برابر تغییر شرایط نادلخواه زندگی خود، به نقطه ناتوانی و درماندگی رسیده اند. زیرا او برای تغییر شرایط، منابع و انرژی خود را صرف هر کاری کرده الّا تمرکز بر بازسازی احساس لیاقت درونی. در حالیکه اگر بتوانیم احساس لیاقت درونی را بازسازی کنیم (کاری که سالهاست من انجام میدهم)، زندگی ما در تمام ابعاد به آسانی تغییر میکند. زیرا تواناییها و استعدادهای هر کدام از ما، به مراتب بسیار بیشتر از محدودیت ها، ناتوانیها و نقصهایمان است.
اما در طی احاطه شدن با باورهای محدود کننده جامعه، ناآگاهانه- ذهن ما برنامه ریزی شده برای تمرکز بر نقص ها، ناتوانی ها، نداشته ها، نارضایتیها و …. این برنامه ریزی هر بار با شدت و سرعت بیشتری، احساس لیاقت درونی فرد را تخریب میکند و فرد را به:
- احساس خود کمتر بینی؛ عدم خودباوری؛
- وابستگی به هر فرد یا هر عاملی بیرون از خود؛
- شک داشتن به توانایی، مهارت یا ایده هایش؛
- بیارزش دانستنِ تواناییها و مهارت هایش؛
- تمرکز بر نداشته ها؛
- نشناختن نقاط قوت و توانایی هایش؛
- احساس گناه یا احساس قربانی بودن؛
و… میرساند.
به گونهای که فرد نمیتواند به این راحتی خود را لایق یک خواسته بداند. یا برای لایق شدن درباره دریافت یک نعمت، در ذهنش لیستی بلند بالا از قید و شرطهایی دارد که در صورت انجامشان، شاید برای دریافت یک نعمت لایق شود. لیستی که به این راحتی در واقعیت قابل اجرا نیست.
احساسعدم لیاقت، معمولاً به شکل چنین تجربههایی در زندگی منعکس میشود:
خواستههایی که با وجود تلاشهای بسیار در طی حتی سالها، محقق نشده است؛
کسب و کاری که با هیچ میزانی از تلاش برا اجرای ایدههای مختلف و تغییرات متعدد، به رونق نرسیده است؛
مسائل مالیای که هیچ میزان از کسب مهارت، گرفتن یک مدرک دیگر، امتحان شغلهای متعدد و افزودن ساعتهای کاری بیشتر از عهدهی حلشان بر نمیآید؛
کمبودهایی که هر بار بیشتر میشوند؛
رابطهای که اینهمه تقلا، از خود گذشتگی، کوتاه آمدن، محبت کردن و حتی جدا شدن از آدم قبلی و ملاقات با فردی جدید، بهتر نشده؛
و ناخواستههای دیگری که مدتهاست در زندگی ما در حال تکرار است و ریشه آنها به احساسعدم لیاقت میرسد. به همین دلیل بازسازی احساس لیاقت، حیاتیترین امر در تجربه خوشبختی است.
آموزشها و تمرینات دوره احساس لیاقت، آگاهانه به ذهن دانشجو جهت میدهد تا بر خلاف برنامه ریزی محدود کننده ذهن خود پیش برود. یعنی با ایجاد تغییرات اساسی در شخصیت و رفتار خود، احساس لیاقت درونی را احیاء کند. به گونهای که قادر شود در هر شرایطی و برای هر خواستهای از درون احساس لیاقت داشته باشد.
خواه آنجا که عملکرد خوبی داشته، خواه آنجا که اشتباهی رخ داده؛
خواه آنجا که مهارت خوبی دارد، خواه آنجا که هنوز مهارت لازم را ندارد، در هر صورت بتواند بیقید و شرط خود را لایق رشد و بهبود بداند. تنها این جنس از احساس لیاقت بیقید و شرط است که کانون توجه فرد را متمرکز میکند بر توانایی ها، استعدادها و علائق منحصر به فرد او.
آگاهیهای و تمرینات دوره احساس لیاقت، طراحی شده تا دانشجو را به این جایگاه فرکانسی از احساس لیاقت بیقید و شرط برساند. به گونهای که تبدیل به شخصیت او بشود نه فقط برای یک مدت.
تنها این جنس از احساس لیاقت درونی است که سبب میشود فرد تواناییهای درونی و منحصر به فرد خود را ارزشمند بداند و از آنها بهره برداری کند برای خلق ثروت و هر شرایطی که تجربهاش را دوست دارد.
این فایل را ببین. اگر نشانهای دیدی که قلب شما آن را تایید کرد، این دوره از سایت خرید کن و همراه با ما، جلسه به جلسه با آگاهیها و تمرینات این دوره پیش برو.
اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره احساس لیاقت و نحوه خرید این دوره را از اینجا مطالعه کنید.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری علائم احساس عدم لیاقت | قسمت 287MB11 دقیقه
- فایل صوتی علائم احساس عدم لیاقت | قسمت 210MB11 دقیقه














بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوندبخشاینده وبخشایشگر
خدایا.. حالم عالیست ﺣﺎﻟﻢ عالی ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ، ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﭼﺸﻢ ﮔﺸﻮﺩﻥ، ﺑﻪ تو ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩﻡ
ﺣﺎﻟﻢ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ، ﭼﻮﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺭﺍ ﺁﺭﺯﻭ ﮐﺮﺩﻡ
ﺣﺎﻟﻢ عالی ﺍﺳﺖ، ﭼﻮﻥ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ تو ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﻭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍهی ﺍﺯ ﺭﺍﻫﯽ ﻣﯽ ﺑﺨشی ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﺼﻮﺭ من ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﮔﻨﺠﺪ.. فقط کافیست بسویت قدم بردارم
پس قدم بسوی نور برداریم
سلام وصدسلام وهزاران درود خدمت استادعباسمنش استادشایسته ودوستان بهشتی ام درخانواده توحیدی وصمیمی عباسمنش
موضوع کامنت: احساس عدم لیاقت
شکرخدانزدیک به6سال است که خدادوستم داشت ومنو به مسیرزیبای تغیرهدایت کردواستادعباسمنش گرانقدرراسرراهم قرارداد
درمدت که بهترین سالهای زندگی من میباشد دربیشترحوزه ها ازجمله سلامتی، ارامش،توحید، روابط عاطفی، احساس خوب،مالی نتایجی فراترازانتظار بدست اوردم وطعم واقعی زندگی راچشیده ام
اماعدم احساس لیاقت همچنان پاشنه اشیل من است هرچندبه نظرخودم دراین حوزه هم پیشرفت داشته ام اماراضی کننده نیست واعتقاددارم هنوز خیلی کاردارم وباید عملیات جهاد اکبررااغازکنم
ودرهمین جادرحضوراستادعباسمنش استادشایسته وهمه دوستان بهشتی ام درسایت عباسمنش تعهدمیدم بیش ازگذشته دراین حوزه روی خودم کارکنم واین سه موضوع اساسی وحیاتی که سرفصل احساس لیاقت است رااویزه گوشم کنم
• به اندازهای که من خود را لایق ثروت میدانم، ثروت نیز من را لایق همنشینی میداند
• به اندازه که من خودم را لایق احترام میدانم، به همان اندازه احترام را دریافت میکنم؛
• به اندازهای که من خودم را لایق تجربه زندگیای روان میدانم، به همان اندازه مسیر زندگی برایم هموار میشود و برای تجربه خوشبختی، آسان میشوم.
استادعباسمنش عزیز دوستان نازنینم دراینجا ودرابطه باموضوع فایل
” علایم عدم احساس لیاقت ” ازاخرین تجربه خودم که مدت یکماه با آن درگیربودم بنویسم مثل همیشه دست یاری به سوی خداوندمنان درازمیکنم وازاوطلب یاری وکمک میکنم تاانچه درقلبم بوده وهست باادبیاتی ساده اما روشن وروان به رشته تحریردراورم
الهی به امیدتو
روزچهارشنبه 21/3/1404 واحداپارتمانی مون درکرمان رابایک قطعه زمین مناسب معامله کردم ومبایع نامه دربنگاه املاک تنظیم شد
باموافقت طرفین
روزجمعه 23/3/1404 کشورعزیزمان ایران موردحمله دشمن قرارگرفت تاقبل ازاین اتفاق احساس من نسبت به این معامله خوب ومثبت بود چونکه همان زمینی که مدنظرم بودودنبالش بودم خدابرام جورش کرد
روزیکشنبه 25/3/1404براساس توافقی که داشتیم قراربراین بود به منظور تسریع درامور وانجام مراحل اداری زمین درشهرداری تاتاریخ انتقال قطعی اسناد که یکماه بود خریدار به اینجانب وکالت محضری دهد عازم کرمان شدم
اماامااما چشمتان بدنبیند نزدیکای بنگاه که رسیدم یک مرتبه نجواها شروع به فعالیت کردند ودرکسری ازثانیه منومغلوب کردند آخه مردحسابی مگه نمی بینی جنگ شده کدوم آدم عاقل تواین موقعیت خونه شو می فروشه وزمین میخره اصلا وابدااین کارونکن بروبگو آقا من میخوام دو هفته ای بگذره ببینم اوضاع کشورچطوری پیش میره؟!!!
بله دوستان نجواها کارخودشو کرد تاثیر عوامل بیرونی ،سپردن قدرت به غیرخدا،
ترس ازعوامل بیرونی، عدم ایمان به خداوندقادروتوانا،عدم توکل به خدا
من خیلی سریع تسلیم شدم رسیدم بنگاه خریدارهم طبق تعهدی که داده بود آمد
گفتم آقا جنگ شده من درخواست دارم فعلا دست نگه داریم حداقل دوهفته تاببینم اوضاع مملکت چی میشه
خریدارومدیربنگاه گفتنداقای ابراهیمی این چه حرفیه؟!!!
شمامبایع نامه امضاکردین مگرالکی است کشورقانون داره
گفتم من فعلا نمیتونم توکل نمی کنم همین
خریدارباناراحتی گفت هروقت خواستین خبربده تامن بیام برای وکالت محضری اگرقصدفسخ دارید من فسخ نمی کنم وبنگاه راترک کرد
من هم به مدیر بنگاه گفتم تا 21/4/1404 که تاریخ قطعی انتقال اسنادهست به من فرصت بدین وبنگاه راترک کردم
ازآن روز به بعد نجواها درهرلحظه قوی ترمیشدند ومنو تحت فشارمیگذاشتند که این معامله به نفع تونیست واین درحالی بود که من واقعا زمین رادوست داشتم اما احساسم خوب نبود دچاریک پارادوکس ودوگانگی عجیبی شده بودم خودمو قانع میکردم که ببین این اتفاق جنگ یک نشونه است که معامله روفسخ کنی
روزها وشبها میگذشت دوسه شبی بی خواب شدم یه روزحالم خوب بود روزبعدحالم بدبود
با همه این اوصاف سایت رارهانکردم فایل گوش میکردم کامنت می خوندم جمله تاکید تکرارمیکردم
تااینکه روز جمعه 13/4/1404 تصمیم گرفتیم دوسه روزتعطیلی تاسوعا وعاشورا بریم به شهرلاله زاربردسیر که ازسردترین نقاط استان کرمان است ظهربه اتفاق خانواده وداماد گلم رفتیم کرمان تابعداظهربادیگرپسرم عازم لاله زاربشیم باخودم گفتم حال که کرمان هستیم بهتره که باخانواده بریم زمین روببینند البته همسرم قبلا دیده بود رسیدم سرزمین دامادگلم گفت محل زمین که خیلی خوبه وخوش محل است اماعرض زمین خیلی کم است( ابعادزمین 7مترعرض28مترطول موقعیت شرقی غربی) بهتراست بایکی دومهندس طراح صحبت کنین که ایامیشه نقشه دلخواه راپیاده کردیاخیر؟
خوب نظرش منطقی بود من اصلا به این موضوع فکرنکرده بودم سرشب رسیدیم لاله زار رفتیم خونه ای که دادش گلم زودترازمارفته بودند وکرایه کرده بودند مستقرشدیم اب هواعالی بود همه چی فوق العاده بودازهوای 45 درجه رسیدیم به هوای 25 درجه
قراربودبرادرخانم گلم که پسرخاله هم هستندایشان مهندس عمران ومعماری هست باخانواده به ماملحق شوند گفتم فرصت عالی است که بامهندس راجع به زمین مشورت کنم امانیامدند وهمسرم بامهندس تماس گرفت که چرانیامدند؟ من ازفرصت استفاده کردم وبعدازاتمام صحبت همسرم بامهندس شروع به صحبت کردم راجع به معامله وزمین ونظرشو خواستم ازانجایکه مهندس درکارش بسیارخبره است ووسواس داره اماهمیشه بدبینانه ترین حالت ممکن روبرات به تصویرمیکشه وتوضیح میده آنهم ازسردلسوزی است که میخادبهترین مشاوره روبده
خوب درموردزمین گفت نه اصلا معامله خوبی نیست چونکه اولا عرض زمین کم است دوما شرقی وغربی است ونقشه دلخواه به هیچ عنوان قابل طراحی نیست اتاقهای ته زمین نورکافی ندارند عملا تاریک خانه است
وبرای سرمایه گذاری هم مناسب نیست بهتراست فسخ کنی
آقا تماس که قطع شدانگاردنیاروسرم خراب شد گفتم عجب کلاهی سرم رفته
عدم احساس لیاقت
عدم احساس خودارزشمندی
دنبال تاییددیگران بودن
ایاکاری انجام دادم درست است یاخیر؟
خلاصه نجواها قدرت بیشتری گرفتند
نگفتم معامله خوبی نیست حالا باورکردی
شنیدی مهندس چی گفت
حالا تصمیم بگیر
نتیجه تمرکز چندروزاخیرمن که ناشی ازباورکمبود ترس وبی ایمانی و تمرکز برروی ناخواسته هابود به من برگشت وجهان براساس فرکانسهای من پاسخ داد وثابت کردکه دارم درست فکرمیکنم
اقاروزبعدعلیرغم تعطیلی تاسوعا به یکی ازنیروهای املاک زنگ زدم وگفتم من قصدفسخ دارم این موضوع رابه خریداراعلام کنید نجواها جشن گرفته بودند موفق شده بودندتامراازیک تصمیم بزرگ وپاگذاشتن روی ترسهام منصرف کنند
انگارباری ازروی دوشم برداشته شده بود
تعطیلات تمام شدومابرگشتیم رفسنجان روزدو شنبه بعدازتعطیلات تاسوعا وعاشورا بامدیربنگاه تماس گرفتم وگفتم جلسه ای باخریدارهماهنگ کنه تابرای فسخ اقدام کنیم ایشان صحبت کردند وگفت خریداربه هیچ عنوان تمایلی به فسخ نداره امابااین اوصاف عصرچهارشنبه بیاید
ظهرچهارشنبه که میخواستم برم کرمان رفتم سایت ونشانه امروز من
فایل ذهنیت قدرتمندکننده درمقابل ذهنیت محدودکننده2 برام بازشد
فایل راگوش کردم هرچند توپلی لیستم بودوقبلا بارهاگوش کرده بودم شروع به خوندن کامتهای منتخب کردم اولین کامنت منتخب کامنت سعیده جان شهریاری بود که درکامنتش این آیه نورانی قرآن آمده بود
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ ۗ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ(216 بقره)
جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا میداند، و شما نمیدانید.
این آیه قرآن دلم راقرص کرد به همسرنازنینم گفتم ببین خدادیگه چطوربایدباماصحبت کنه؟!!!
همسرنازنینم که باهم دراین مسیرالهی هستیم گفت قلب من آرام است ومطمئن هستم هرچه به صلاح ماباشدهمان اتفاق خواهد افتاد
منهم به جای اینکه تمرکزم رابزارم روی فسخ درتمرین ستاره قطبی ام نوشتم
” خدایا من هیچی نمیدانم خودت مدیریت کن تااین معامله نتیجه و سرانجام خوبی برای من داشته باشد اگربنا برفسخ هست انجام بشه اگربه نفع وبه صلاح طرفین است معامله قطعی بشه خودت مدیریت کن وراه رابه من نشون بده”
ازاین لحظه بود یواش یواش به آرامش ذهنی میرسیدم
خیالم راحترمیشد
توکلم به خدابیشترمیشد دلم قرص شد
البته ناگفته نمانددراین مدت کامنتهای دوستان بهشتی ام ازجمله رضاخا ن عطارروشن، سیدعلی خان خوشدل، علی خان ابودردایی ، محسن خان توحیدی، حمید خان امیری، رسول خان خانکی، ابراهیم خان خسروی، علی خان احمدی، اسدالله خان زرگوشی، سعیده جان شهریاری، لیلا جان بشارتی، فاطمه جان سلیمی، فاطمه جان حاتمی ( فاطمه ورسول)، رضوان جان یوسفی، شهرزادجان
وسایردوستان عزیزم که حضورذهن ندارم
الهام بخش من بود مخصوصا کامنتهای قرآنی این عزیزان که واقعا آبی است براتش
ودرهمین جا ازهمه دوستان بهشتی ام درسایت تشکرمیکنم وازدرگاه خداوندبهترین هابراشون ارزودارم
ازاین لحظه بااحساس خوب شروع به جملات تاکیدی کردم وسعی کردم انتظارات مثبت رادرذهنم بپرورانم
* خداوندنورنجات من است ازچه هراسان شوم
* خداوندنورنجات من است ازکه بترسم
* خدایامن خودم رامیسپارم دست توتافارغ رهاشوم هرآنچه خوب است برای من انجام بده
* من درنورخداگام برمیدارم وتحت حمایت الهی هستم
* من درپناه امن الهی هستم
* من درپناه خداوندهستم
* من دردستان امن خداوندهستم واوهرگزمنو تنها نمی گذارد
* خداونددرهرلحظه درحال هدایت من اس
* این موضوع حتما یه راه حل ساده ای دارد وباوردارم حتما خدا منو هدایت میکنه
* خداونداازت هدایت میخوام ازت میخوام منو به راه حل آسان هدایت کنی
* خداونداازت میخوام کمکم کنی تا با توانایی هام بتونم این چالش رو حل کنم وپشت سر بزارم
* خداونداین معامله رابرای من انجام داده پس بهترین معامله است
* این معامله سرانجام خوشی برای من خواهدداشت من مطمئن هستم
اماادامه ماجراساعت 6عصررسیدم بنگاه دوستمون آمد گفتم میخوام فسخ کنم ایشان گفت من به هیچ عنوان فسخ نمیکنم هرچه قانون گفت وبنگاه راترک کرد
به مدیربنگاه گفتم مسله جنگ بهانه بودزمین ایشان مشکل ساخت وطراحی نقشه داره گفت چطورمگر؟ مشکل چیست؟
گفتم زمین شرقی غربی است واتاقهای ته زمین نورکافی ندارند ومشکل سازمیشود
ایشان بلافاصله گفت آقای ابراهیمی دارین اشتباه میکنبن شمابایددرب به ساختمان بسازید وحیات شماته زمین واقع میشود بخاطراینکه هوای ساختمان زمین پشت زمین شماگرفته نشودشهرداری اجازه ساخت به شمانمیدهد که بخواهید جلوزمین حیاط بدهید
آقا این حرفوکه شنیدم ازتعجب دهانم بازموند باخودم گفتم این مسله اینفدرساده بوده و من ازش بی اطلاع بودم گفتم اگراین موضوع اوکی باشه من مشکلی برای معامله ندارم وفسخ نمیکنم
قرارشدروزشنبه بریم شهرداری استعلام بگیریم
شب بلافاصله رفتیم پیش یکی ازدوستان امیرمحمد که دکتری فیزیک است وبه عنوان پیمانکارومدیراجرایی پروژه های ساختمانی درشهرکرمان فعالیت میکند ماجرارا شرح دادیم ایشان درکمترازده دقیقه اطلاعات جامعی ازاجرای نقشه دلخواه زیربنای مفید صورت هزینه وغیره
دراختیارماگذاشت وگفت اگرشهرداری به شمامجوزساحت درب به ساختمان همان شمال جنوبی بده عالیه حتی درغیراینصورت شمامیتونین ته زمین حیاط خلوت بدین ونوربرای اتاقهای ته زمین تامین میشود باتوجه به اینکه ایشان اشراف کاملی برشهرکرمان واجرای پروژه های ساخت سازدارد گفت بهترین معامله را انجام دادین مطمئن باشید
خوب طبیعتا من خیلی خوشحال شدم
مهندس قبلی نظرش منفی بود من ناراحت شدم
مهندس دومی نظرش مثبت بود من خوشحال شدم
این نشان ازعدم لیاقت من است
این نشان ازعدم خود ارزشمندی من است
این نشان ازگرفتن تاییددیگران است
این نشان میده من هنوزدراین حوزه خیلی کاردارم
خوشحالم که نقطه ضعفم راشناختم وبه آن پی بردم
خوشحالم که یکی ازترمزهای اصلی ذهنم راشناختم وبه آن پی بردم
خوشحالم که پاشنه اشیلم راشناختم وبه آن پی بردم
به همسرنازنینم گفتم عشقم درسته نزدیک به 6ساله خدادوستمون داشت وبه این مسیرالهی هدایت شدیم من شخصا راضی هستم دراین مدت نتایجی گرفتم که فراترازانتظارم بوده معنی واقعی زندگی کردن رااحساس کردم
خوشبختی واقعی را احساس کردم
شادبودن ودرلحظه زندگی کردن رااحساس کردم
لذت بردن اززیبایی ها ولذت بردن اززندگی رالمس کردم واحساس کردم
موفق شدم بیماری 20 ساله سردردمیگرن وافسردگی ام رادرمان کنم 6 سال است که به پزشک مراجعه نکردم آرامش دارم خواب راحت دارم بدون مصرف قرص خواب آور روابط عاطفی ام عالی ترشده تمام وامها وقرض هامون راپرداخت کردیم شکرخدابدون وام وبدون بدهی زندگی راحتی داریم بچه هامون خوشبخت هستن به خواسته هاشون رسیدن ودرحال رسیدن هستند همه مون سالم وتندرست هستیم دراین 6سال ازدایره امنم خارج شدم دست به کارهای بزرگی زدم که قبلا
به مغزم خطورنمیکرد خونه قدیمی سازمون رافروختیم کرمان آپارتمان خریدیم ازمحله قدیم مهاجرت کردیم به خونه نوسازجدیمون
وحالاهم خدایکی ازارزوهای چندین ساله منوبراورده کرده خریدزمین مناسب درکرمان
که زمینه ساخت وسازدرشهرکرمان که ازاهدفم میباشد رافراهم کرده
پس ببین درمسیردرستی هستیم بایدایمانم رانشان بدم بایدبه خداثابت کنم که رشدکردم تغیرکردم شجاع ترشدم جسارت کارهای بزرگ رادارم بایداین غول اخررابشکنم وبرنجواها غلبه کنم بایدثابت کنم اصغردیگری شدم بایداین معامله راانجام بدم
بله دوستان شکرخداروزشنبه همین هفته رفتیم کرمان ابتدارفتیم شهرداری برای استعلام کارشناسان شهرداری گفتند مبنای اصلی ساخت وسازشمالی جنوبی است امااگرزمینهایی که قابلیت ساخت وسازشمالی وجنوبی راندارند ملاک الگوی منطقه ومحله خواهدبود وازانجایکه آنجا هنوزساخت سازی انجام نشده وشمااولین نفرهستین پس شماالگوی منطقه میشین وحق انتخاب داریدبرای ساخت وساز به شکل دلخواه
سپس معامله قطعی شداسنادمنتقل شد ومابعه التفاوت خونه هم به حسابم واریزشد کارهای اداری زمین درحال انجام است کارمندشهرداری آمده برای بازدید زمین وفیلم ازمحل باتوضیحات تهیه کرده وگفته است به احتمال خیلی خیلی زیادشمابایددرب به ساختمان به اصطلاح شمالی جنوبی بسازید شهرداری این مجوزرابه شماخواهدداد همان چیزی که مامیخواهیم
خدایاشکرت که ازاین آزمون الهی سربلندبیرون آمدم
خدایاشکرت که ازاین تضاددرسش راگرفتم
خدایاشکرت که برنجواهای ذهن غلبه کردم
خدایاشکرت که درمسیردرست هستم
خدایاشکرت که درهرلحظه درحال هدایت من هستی
استادعزیزم بسیارتابسیارتشکرمیکنم ازشماوسپاسگزارتان هستم معتقدم که دوره هم جهت باجریان خداوندخیلی به من کمک کرد
تادرودی دیگربدرود
اراتمنداصغرابراهیمی بیست پنجم تیرماه 1404
بانام خدواند مهربان
وباسلام وعرض ارادت حضورشمادوست ویارهمراه جناب بردبارعزیز واساتیدگرانقدروسایردوستان نازنین
واقعا نمیدونم ازاین همزمانیها چی بگم
علی آقای عزیز دقیقا شرایط زندگی من وجنابعالی به طرز عجیبی مشابهت داره
خدمتتون عرض میکنم
من کارمند بازنشسته
شماکارمندبازنشسته
من دارای حقوق ثابت بازنشستگی به عنوان درآمد اصلی
شماهم اشتباه نکنم کارمندبازنشسته باحقوق ثابت
من وخانواده ام دارای یک موسسه برای تقویت نیمکره راست بچه های 3تا12سال
به عنوان شغل دوم
شمادارای انتشاراتی به عنوان شغل دوم
شمادارای یک پسرودخترخوشکل ومامانی
من هم دارای یک دخترخوشکل که ازدواج کرده ودوپسرماه یکی درحال گذراندن خدمت مقدس سربازی بادرجه ستوان سه(ارشدحقوق محیط زیست دانشگاه شهیدبهشتی تهران) ودیگری پذیرفته شده دردانشگاه صنعتی امیرکبیرتهران بارتبه 1300درسالجاری
طرز فکرمن هم همینطوره چندین بارباهمسرعزیزم که باهم دراین مسیرزیباوالهی هستیم صحبت کردم البته با کمی تندی وبه صورت گلایه ازخداوند که این چه وضعیتی است آخه به قول شما این تورم خوشکل ومامانی امان همه روبریده واین ورودی مالی ما جواب هزینه های زندگی رونمیده باید فکری کنیم
تااینکه شب گذشته ساعت 11 شب هدایت شدم به کامنت زیبا وتاثیرگذارتون بعدازخوندن چندباره بلافاصله رفتم پیاده روی باخودم خیلی فکرکردم وصحبت کردم گفتم آقا دیگه چی میخواید خداباید چطوری بهت بگه بلند شو تکونی به خودت بده حرکت کن اگه 4ساله که به قول خودت دراین مسیرزیبا هستی پس کوعمل؟
استادچقدربایدتکرارکنه دادبزنه “ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است”
اینجابود که به خودم گفتم اگرکامنت علی اقاهدایت نیست ازطرف خدا؟ پس چیست؟
وازدیشب دارم به این موضوع فکرمیکنم وصبح امروزه به همسرم گفتم تصمیمم راگرفته ام ومیخوام برم اسنپ ایشون باتعجب گفت بری اسنپ؟ ول کن بابا دنبال یه کاربهترباش گفتم درحال حاضرتنها کاری که میتونم باداشته هام انجام بدم وپول بیشتری بسازم همینه هم برام سرگرمی است هم خدمتی ارائه می دهم وهم درآمدی دارم
ایشون مثالی برام زد ومتوجه شدم که نگران حرف مردم است که بگن ببین چه وضعی شده بخشدارسابق کشور داره رانندگی میکنه !!!
واما من تصمیم روگرفته ام اگرشاگردمکتب استادعباسمنش هستم حرف مردم هیچ اهمیتی برام نداره
توکل برخدافرداعازم تهران هستیم برای ثبت نام آرمین گلم دردانشگاه امیرکبیر وبعدازبرگشت میخواهم تصمیمم رو اجرایی کنم
به حول قوه الهی
درپایان بازم بی نهایت ازشمادوست عزیزم تشکرمیکنم وبهترینها رابراتون ارزودارم
درپناه حق