اتفاقات مشابه، اما نتایج متفاوت

می توانید در بخش نظرات، درباره آگاهی های کلیدی ای بنویسید که از این فایل دریافت کردید. نوشته شما می تواند شامل چنین نکاتی باشد:

  • موارد اساسی و نکات کلیدیِ این فایل چیست؟
  • کدامیک از این موارد به شما بیشتر کمک کرده است؟
  • چه تجربیات آموزنده ای در این باره دارید؟
  • برنامه‌ی شخصی‌ِ شما برای اجرای «آن مورد اساسی در عمل»‌ چیست؟

منتظر خواندن نظرات تأثیرگذارتان هستیم


منابع بیشتر درباره محتوای این فایل:

دوره قانون آفرینش بخش 8 | بهره برداری از تضادها 

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    571MB
    38 دقیقه
  • فایل صوتی اتفاقات مشابه، اما نتایج متفاوت
    36MB
    38 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

634 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «ناهید رحیمی تبار» در این صفحه: 3
  1. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1144 روز

    سلام به استاد عزیزونازنینم ومریم جون عزیزم وتمامی دوستان گرامی.

    «اتفاقات مشابه ونتایج متفاوت ».

    منظور از اتفاقات مشابه اتفاقات ناجالبی هستش که در راستای تضاد بوجود میان ونتایج متفاوت ، مقایسه ی بین افرادی هستش که در برخورد با تضادها ،واکنش نشون میدن.

    ک استاد عزیز خیلی خوب و واضح وشفاف توضیح دادن.

    در گذشته در برخورد با هر تضادی در هر زمینه ای چ مالی چ در روابط عاطفی چ در روابط با دیگران چ موضوعات ودرگیری هایی که در جامعه اتفاق میفتاد مثل بالا پایین شدن اقتصاد کشور و یا بروز بیماریهای مثل پندمیک و یا پیش اومدن اتفاقاتی مثل سیل و زلزله و…. باعث می‌شد که خیلی تندوسریع وبدون در نظر گرفتن منطقی،سریع واکنش منفی نشون بدیم وبدون کمی فکر وتامل ،خودمونو به احساس بد ببریم .کارمون قضاوت وتجزیه تحلیل کردن و بیان احساسات درونیمون بود .احساساتی که با عقل ومنطق خودمون سنجیده میشد.

    وهر کسی به نفع خودش ایده هایی میداد که ب نظر خودش درست بود.

    حالا اینکه کی چ نتایجی میگیره ،موفق میشه یا نمیشه مهم نبود.مهم مواجه شدن وواکنش نشون دادن آدمها در مقابل اون تضاد در لحظه بود.

    میخام بگم کسی به آخر ماجرا کاری نداشت که ببینه کی راه درست رو رفت و کی مسیر اشتباه رو انتخاب کرد.

    نمی‌دونم شایدم بقیه دقت داشتن اما من خودمو میگم که اصلا به این چیزا دقتی نداشتم که اگر داشتم حتمن از گروهی که با نتایج درست پیش میرفتن، درس وتجربه کسب میکردم .

    واقعن دقتی به عواقب عملکردهامون نداشتیم .

    خیلی بی دقتی ها وبی توجهی ها نسبت به موضوعات ومسائل حساس داشتیم.

    شبیه عموم فک میکردیم مثلا تابع جمع بودیم که حالا میفهمم ،همین تابع جمع بودن خودش یه باور غلطی بود که تو مغز ما کرده بودن .چرا ؟چون همین جمعی که ما ازش حرف می‌زنیم موفقیت‌های چشم گیری نداشتن.

    به قول استاد همیشه یادتون باشه هر کی خواست پندی بهتون بده بهش بگید از نتایجت حرف بزن.

    واقعن هم همین طوره !

    همه بلدن حرف خوب بزنن اما حرف کسی خریدار داره که نتایج خوبی تو زندگیش کسب کرده باشه .

    حالا این نتایج می‌تونه تو هر زمینه ای باشه .چ مالی وچ ثروت وچ‌ موفقیتهایی تو روابط وسلامتی و….

    ما هم به همین جهت سالهاس وقت خودمونو گذاشتیم رو این موضوعات و روی تغییرات خودمون کار میکنیم که به نتایج خوب برسیم .

    نه اینکه به کسی چیزی ثابت کنیم .بلکه خودمون به اون آرامشی که میخایم برسیم .

    چون متوجه شدیم هیچ کس مهم تر از خودمون وبا ارزش تر از خودمون نیست .

    این خود ما هستیم که در سطر اول جدول قرار داریم .

    خودمونو که دریابیم انگار دنیا را دریافتیم .

    اشتباه ما از اول این بود که دنیای بیرون رو میخاستیم درست کنیم در حالی که از درون آشفته و داغون بودیم .

    عقلمون به چشممون بودوهمه چیزو از ظاهر قضاوت میکردیمو و میسنجیدیم .

    خب طبیعتا وقتی به تضادی برمیخوردیم به هزار ویک دلیل تن وبدنمون می‌لرزید.

    هیچ چیزم سر جاش نبود.

    نه ایمانی داشتم به خدایی که بهش توکل کنم .

    شاید به کلام میگفتم توکل میکنم اما عملمکردم، اینو نشون نمیداد .چون‌ همیشه ترسها ونگرانی ها همراه من بودن .

    استرس واضطراب همیشه تو وجودم بود.

    متکی ووابسته به غیر بودم .

    شناختی از درون خودم نداشتم که بخام احساس لیاقتی در خودم بوجود بیارم .یا از ارزشهام با خبر باشم .هیچ مراقبتی در کار نبود.که اگر بود ذهنمو انقد آشفته نگه نمی‌داشتم .

    پس تمام افکار وباور های اشتباه من در مقابل دیدن اتفاقات ناجالب وتضادها از عدم شناخت کافی به خداوند بزرگ وقدرتمندواز عدم شناخت خودم بود.

    عدم شناخت خداوند که منظور همون عدم ایمان هستش ،عامل خیلی مهمی در پذیرش این اتفاقات بود که من ازش خیلی فاصله داشتم .

    به قوانین جهان شناختی نداشتم که سعی کنم طبق اصولش پیش برم .

    از این جهت گفتم عدم شناخت خودم که اگه شناخت کافی از خودم داشتم انقد باعث آزار خودم نمی‌شدم .

    میومدم با شناختی که از خداوند پیدا میکردم وایمانی که دریافت میکردم ،کنار می ایستادم واز خودم بهتر مراقبت میکردم .

    کلا همه جا هماهنگی بین ما وخدا منجر به اتفاقات بهتر وعالی تری میشه .

    ما همه جا به هم مرتبط ووصل هستیم .

    با ایمانی که به خدا پیدا میکنم میتونم از خودم بهتر مراقبت کنم .

    هممون میدونیم هر جا که سر خود، کاری کردیم وتوکلمون رو از دست دادیم چ اتفاقاتی برامون رقم خورده وبر عکس هر جا که متوکل بودیم اونم به معنای واقعی ینی احساسمون رو خوب نگه داشتیم وب خاطر این توکل، صبوری کردیم ،با نتایج بهتری مواجه شدیم .

    حالا میفهمم وقتی استاد عرض میکنن که «اتفاقات با توجه به معنایی که ما بهش میدیم ،دیده میشن ینی چی »!

    خدا روشکر میکنم که امروز مثل گذشته عمل نمیکنم .

    امسال تغییرات بیشتری به نسبت سالهای گذشته تو این زمینه داشتم که حتمن ب خاطر تکاملی بوده که باید طی میکردم .

    اینکه در لحظه ممکنه حالت بد بشه واحساست منقلب بشه طبیعی هستش .چیزی که مهمه اینه که به اون وضعیت ادامه ندی وسریع متوجه بشی که نباید به هیچ دلیلی حالتو بد نگه داری چون میدونی دیگه هزاران هزار بار تجربه کردی که فایده نداره وادامه دار کردن احساس بد فقط ما رابه احساسات بدتری میکشونه .

    این تجربه های تلخ همیشه تو ذهنم بهم یاد آوری میشن.بنابراین دیگه دلم نمیخاد تکرارشون کنم .

    باید متفاوت عمل کنم تا نتایج متفاوتی دریافت کنم .

    حالا این اتفاقات میخاد خصوصی برای شخص خودم باشه یا برای عموم باشه ومن درگیرش باشم .فرقی نمیکنه مهم اینه که در هر حالی باید یاد بگیرم که احساس خودمو خوب نگه دارم .

    این جمله ی استاد همیشه تو ذهنم هستش که (جهان نمی‌فهمه چرا وبه دلیل وبا چ‌منطقی تو، تو حالت غم هستی ،جهان به فرکانس تو پاسخ میده ).

    پس بهتره به دلایلهامون وابسته نباشیم و توجیهی برای وقوع احساست منفیمون نداشته باشیم چون یه جور وقت تلف کردنه !

    باید انقد بزرگ وقوی بشم انقد دیدم وسیع بشه انقد تو تغییر زاویه ی دید مهارت پیدا کنم که از اتفاقات زود بگذرم وجنگ وستیزی باهاشون نداشته باشم .

    «تغییر زاویه ی دید » ،غوغا می‌کنه ب شرط اینکه بتونی تو اون لحظه ذهنتو کنترل کنی .یه کم به خودت فرصت بدی وخودتو آروم کنی .وبه اون قضیه ازجنبه های دیگه نگاه کنی این خیلی بهت کمک می‌کنه که اجازه ندی اتفاقات ناجالب حالتو بد کنه .

    «اعتماد وایمان به خدا »،هم که همانطور گفتم از مهمترین عوامل گذر از شرایطهای ناجالب وتضادها هستن .

    بارها تو مواقعی که احساسم بد شده به خودم گفتم ناهید بیا واز زاویه ی بهتری به این قضیه نگاه کن .وهر بار که آگاهانه به خودم متذکر شدم واقعن حالم بهتر شده .

    تو دوران بیماری پندمیک هم خداروشکر خودم وخانوادم از پس این مشکل خیلی خوب بر اومدیم که توضیحات لازم رو تو دیدگاههای قبلی دادم .

    تو دوره ی 12قدم چندین جلسه در رابطه با سپردن قضایا به خدا هستش که تو با توجه به ایمانی که به قدرت خداوند داری ،هر اتفاقی که میفته رو میپذیری بدون اینکه شکوه وگلایه ای داشته باشی .

    استاد خیلی تاکید به این موضوع دارن که هر اتفاقی هراتفاقی افتاد باهاش مقابله نکن وبپذیرش!

    ینی لزومی نداره دلیل ومدرک برای استنباط حال بدیت، بیاری که قابل قبول نیست .

    وظیفه ی ما اعتماد کردن و بندگی کردنه ووظیفه ی خداوند،خدایی کردن ومراقبت کردن از ما .

    وما زمانی از این امتحانات واتفاقات سربلند بیرون میاییم که به اندازه کافی اعتماد کرده باشیم وخودمونو از احساسات بدی مثل ترس ونگرانی وغم وافسردگی وناامیدی دور کرده باشیم .

    در طول روز با اتفاقاتی مواجه میشیم که میتونیم از همین کارای کوچیک‌ شروع کنیم و رها زندگی کنیم وخودمونو در بند مشکلات نکنیم تا خود به خود حل بشن .

    نباید به این فکر کنیم چطور وچ جور میخاد اتفاقاتی که ما می‌خواهیم بیفته ؟ یا مشکلات چطور میخان حل بشن ؟

    جایی که نیاز نیست کاری بکنم باید رهاش کنم وبسپارمش به خداوند.

    در جامعه ومملکت ما هر بار مردم با یه موضوعی درگیر میشن وب نظرشون مشکلات حادی قراره پیش بیاد.

    اولا که ما درگیر این مسائل ها نمیشیم .اگرم چیزی باشه که مثل اون بیماری پندمیک به ما مربوط بشه باید با زاویه ی دید بهتری ازش عبور کنیم .

    نباید درگیر مشکلات بشیم که این درگیر شدنها فقط اسارت ما را بیشتر می‌کنه وبیشتر به اتفاقات بد دامن میزنه .

    دیدید وقتی عصبی وخشمگین هستیم ،چ واکنشهای بدی داریم که بعدش پشیمون میشیم .

    اینم همین طوره . باید نگاه مثبت به قضایا داشته باشیم وتوجهمون به زیبایی ها باشه تا این مراحل رو بگذرونیم.

    همه ی روزها چ خوب باشیم و بد میگذرن .چیزی که میمونه آرامش درون و جسم سالم ماست اونم تاوقتی که زنده هستیم .

    گذروندن روزای بد با افکار وباور های منفی ممکنه روح وجسم ما را تا ابد درگیر کنه و باعث آزارمون بشه .

    الگوهای نامناسب زیادی دیدیم که ب خاطر فشارهای عصبی ،کم کم ذهن و جسمشون معیوب میشه وبه بیماریهای مختلفی دچار میشن .

    پس باید از ،روانمون درست مراقبت کنیم .

    که چاره ی کار اینه که دست از سر گذشته بر داری وذهنتو درگیر آینده ی نامعلوم نکنی .

    برای امروزت زندگی کنی وبرای امروز احساستو به هر طریقی که میتونی خوب نگه داری .

    کم‌کم میبینی که همین ترفند روزای خوب وخوش بیشتری برات بوجود میاره چون تو در فرکانس ومدار مثبت قرار گرفتی .

    این میشه آزادی ،رهایی !

    ایمان داشته باشید که هر اتفاقی خیری هست برای شما !

    هرچندفک کنی به ضررت بوده .تو ایمانتو نشون بده تا کم کم نتایج فوق العاده رو ببینی .

    باید امتحانش کنیم تا تجاربمون بیشتر بشه وبعد ایمانمون قویتر بشه .

    ایمانت که قوی بشه ،دیگه مشکلات برات بزرگ وحاد به چشم نمیان .

    مشکلات وتضادها هستن اما تو دیگه اونا رو بزرگ نمی‌بینی .

    وخیلی راحت تر ازشون میگذری .

    «کانون توجه »هم تو این راستا خیلی مهمه .کانون توجهت رو از روی هر چیزی که بهت حس منفی میده بردار.

    این روزا خیلی رو این موضوع تمرکز کردم .

    به جهت احساس لیاقت ولایق دونستن خودم ،سریع کانون توجهم رو تغییر میدم .

    خوب درک کردم که جهان منتظر من نمی‌مونه .این منم که باید خودمو به جهان ثابت کنم .

    واقعن خدارو شکر میکنم واز استاد عزیز سپاسگزارم که مثل همیشه وجودش، عامل حرکتم برای تغییرات مثبت میشه .

    خوب میفهمم اگه دنبال آرامش وخوشبختی هستم باید متفاوت وعاقلانه عمل کنم .

    از الگوهای مناسبی مثل استاد عزیز درس بگیرم ونگاهم به کارا ورفتارهای عموم مردم نباشه کاری نداشته باشم که بقیه چی میگن وچکار میکنن .دنبال کسانی باشم که موفقیتهاشون چشم گیره .

    هرروز تمرین میکنم انقد تمرین میکنم تا به خواسته هام برسم تا تغییرات لازم رو بکنم .

    می‌دونم آرامشی که الان دارم به خاطر همین تلاشهایی که میکنم ، هستش .اینم میدونم همیشه ودر هر لحظه باید حواسم به ذهنم واحساساتی که درگیرشه، باشه .

    استاد جونم ممنون وسپاس از آموزه های خوب وقشنگت که مایه ی آرامشن .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
  2. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1144 روز

    اتفاقات مشابه امانتایج متفاوت .

    سلام به استادعزیزم ومریم عزیز.

    فایل بسیارخوب وآموزنده ای بود.استادجونمم مثل همیشه کامل وواضح توضیح دادن .

    هروقت به صحبتهای استادگوش میدم حس میکنم همه چیزشدنیه،همه کاری میشه کرد،همه طوری میشه زندگی کرد.البته ی همه این مواردی که گفتم ازجنبه ی مثبتش منظورم بود.

    کلن استادجونمون ،بم انرژیه.

    اتفاقا الان سریه موضوعی حالم بدبود،تومسیری که میخاستم دخترموباشگاه ببرم ،سعی کردم تمام تمرکزموبه زیبایی هابزارم تافراموش کنم سرچی حالم بدبوده.

    سعی کردم ذهنموکنترل کنم البته اولش نجواهاسراغم اومد.کلن هروقت سرموضوعی حالم بدمیشه ،چنددقیقه افکارم بدمیشه،به هم می‌ریزم وکنترلموازدست میدم .حتی توخلوت وتنهایی خودم .بعدازچنددقیقه حرفهاوصحبتهای استادووجودقانون که توذهنم میاد،راحترذهنموکنترل میکنم.

    استادعرض کردن:اتفاقات به تنهایی معنایی ندارن .اون واکنشی که مابعدازوقوع اتفاقات نشون میدیم وجزعه باورهامون میشه ونوع اتفاق وتعریفی ازاون‌وقایع رونشون میده.

    مثالهای خوبی هم زدن.

    اتفاقاتوروابط مثال قشنگی زدن که بعدازجدایی هرکس باچ نگاهی به زندگیش ادامه میده.

    یکی خودشوقویترمیکنه ومیگه هرچی بودونبودتموم شده والان بایدبه فکرایجادیه رابطه ی بهتر باشه .

    یکی دیگه که اکثرن اینطورهستن ،خودشونومیبازن .وتامدتهاتواحساس بدمیمونن.قدرت تصمیم گیری ندارن.تمام کمبودهاوترسهاوجودشون رومیگیره.هیچ انگیزه ای برای ادامه ی زندگی ندارن.

    کاملن شکست راباتمام وجودمیپذیرن وفکرمیکنن که دیگه نمیتونن جبران کنن.چیزی که ازدست رفته ،دیگه برنمی‌گرده.حالاچ توروابط باشه چ ب لحاظ مالی .

    مال باخته های زیادی هم تواین حالت دیدم.

    واکثرن همه ی این احساسات روطبیعی میدونن وحق روبه اون طرف میدن ومیگن بنده خداخب از همسرش جداشده بایدم غمگین باشه.

    یااینکه بنده، خدامالشوازدست داده ،چ جوری خوشحال باشه ؟!ب نظرنشدنیه.

    اینکه مادرچنین مواقعی حق ناراحت وغمگین شدن وشادزندگی نکردن روبه خودمون میدیم وقضاوت عوام هم برامون خیلی مهم میشه ،اجازه ی حرکت به جلو نمی‌تونیم داشته باشیم .

    منم درگذشته همین طوربودم .خداروشکرکه نگاهمون روبه این مسائل تغییردادیم .

    البته توروابط برام پیش نیومده که بدونم چطورعمل میکنم .ولی توقهرهای جدیمون ،حالم به شدت بدشده وفقط تنها کاری که کردم این بوده که تمام سعیم روبکنم ازاین حالت بیرون بیام وزودتربه احساس خوب برگردم.

    ولی ازلحاظ مالی واقعن خوب عمل کردم .بارها اتفاقات به ظاهر ناخوشایندی افتاده که خوب تونستم صبوری کنم وازفکرم دورش کنم وکلن توذهنم بهش بهاندم .

    بطوریکه همسرم متعجب شده وازخونسردی من ،اونم آروم شده.

    اینجوروقتابه خودم میگم الان این اتفاق افتاده ،آیادست وپا زدن من ،یاناراحت شدن من باعث رفع این مسئله میشه ؟

    وباپاسخ دادن به این سوال ،بهترین کارممکن رومیکنم .

    هرباری که ازاین تجربه هاکسب کردم و متوجه شدم که چ کارخوبی کردم که توحالت منفی وناراحتی نموندم بیشتریادگرفتم که اگه بازم بااین جورمسائل روبروشدم ،چطوربرخوردکنم.

    همیشه به این دقت میکنم که این ناراحتی های ماوصحبت کردن درمورداون‌موضوعاتی که باهاش درگیرهستیم ،فقط آتیش اون موضوع روشعله ورترمیکنه و هیچ اتفاق مثبتی عایدمون نمیشه .

    طبق باورهای گذشته بایداینجوروقتهابه خودمون حق بدیم اماسپاسگزارم ازخداوندوازاستادعزیزکه بقدری که روی خودمون کارکردیم که این حق رودیگه به خودمون نمیدیم واتفاقامیگیم که چی ؟!برای چی بایدناراحتی رویدک بکشیم؟!مگه باغصه خوردن من اون مشکل حل میشه ؟!پس چکاراحمقانه ای هستش که خودمونوبه احساس بدببریم وخودمونوغمگین نشون بدیم .اصلن این غمیگن نشون دادن خودش یه نقص بزرگه .انگارمیخایم به اطرافیان ثابت کنیم که انقدبی احساس نیستیم .انقدسرمون‌میشه که الان خجالت زده یاناراحت باشیم .یه جورایی مثل اینکه به طرف میگن بی غیرت .

    ارع این جوروقتامیخایم بی غیرت باشیم .

    وهیچ تعصبی به این مشکلات نشون ندیم.

    البته ناگفته نمونه ،باتوجه به شناختی که از خداپیداکردم وایمانی که بهش دارم ،آروم‌میشینم.

    وجودخدابهم خیلی آرامش میده .

    هرجا که فکرمیکنم عاجزودرمانده هستم ،تنهاتکیه گاهم خداست.

    ازطرفی یه عبارت تاکیدی توقدم 10دوره ی 21قدم خیلی بهم نیروانرژی میده که استادگفتن:

    «به خداوعدالت خداایمان دارم ومیدانم آنچه متعلق به من است ازمن گرفته نمیشودومن آسوده خاطر هستم ».

    این عبارت تاکیدی توزمینه های مالی خیلی کمکم کرده .هرباری که بگم، قلبم آروم میگیره.

    هرجاوهرمکان وتوهرشرایطی هم هراتفاق ناجالب یانامناسبی بیفته ویدفه به یه مشکلی برخوردکنیم یاکنم ،دیگه مثل گذشته بهم نمی‌ریزم .اینجوربگم اصلن بهم نمی‌ریزم .زوداون اتفاق رومیپذیرم هرچندوجوداون اتفاق برنامموبهم بزنه .

    چون اینجا هم فهمیدم که حرص خوردن من یاعصبانی شدن من کاری بیهودس.

    خداروشکراینجوروقتهاهم صبوری میکنم وحتی نیازباشه سکوت میکنم تامسئله حل بشه .

    خیلی باوردارم که الان بایدماهمین جاباشیم ینی به قول استادمادرزمان مناسب و مکان مناسب هستیم هرچند اون مکان وزمان ب نظرخوشایندنباشه.

    اینجوروقتهابااین باورحسم بدنمیشه وحس خودموخوب نگه میدارم.

    حالا تصادف باشه ،خرابی ماشین باشه،چیزی جاگذاشتن تومسیرطولانی باشه که مجبور باشیم برگردیم،وهرچیزی که برنامم تواون‌لحظه بهم بخوره.

    بابت بیماری هم دقیقن همین طور عمل میکنم .

    سعی میکنم بپذیرم وکارای ممکن ولازم روانجام بدم.

    پاندمیک که اومده بودماهم ازاون دسته آدمهایی بودیم که بدون استرس واضطراب روزا،روگذروندیم وهیچ وسواس فکری یاعملی نداشتیم .

    کارای عقب افتاده هم نداشتیم ،طلبق همیشه پیش می‌رفتیم .فقط چون همسرم سرکارنمیرفت وباشگاه رفتن تک تکمون کنسل شده بود.توخونه برنامه ریزی میکردیم وبیشتردرکنارهم بودیم وسعی میکردیم ازوقتمون بخوبی استفاده کنیم .یاورزش میکردیم یامشغول پخت وپزمیشدیم یابازی وسرگرمی های مختلف باهم داشتیم تاشب بشه بخابیم .

    البته فایل گوش کردن ونوشتن هم از برنامه های روزانه ی منووپسرم بود.

    هیچ کدوم هم مریض نشدیم واین بیماری رونگرفتیم .

    چون خودمونودرگیررسانه واخبارهانکردیم .

    کلن فیلم سینماهای خانگی رونگاه میکردیم . تلویزیونی برامون وجودنداشت که برنامه های تلویزیون روببینم .چون میدونستیم تمام شبکه هافقط ازاین بیماری صحبت میکنن.

    اگه کسی هم خبربدی ازمرگ ومیرنزدیکانش میداد،سعی میکردیم بی تفاوت بگذریم .بازاینجامتوجه شدیم حالاناراحت شدن مامگه اونوبرمیگردوند؟!خیر پس دلیلی برای ناراحتی وجودنداشت.

    تنها کلام من (خدابیامرزتشون ،خدارحمتشون کنه،روحشون قرین رحمت الهی).

    آشناشدن باتمام قوانین استادتوتمام مراحل زندگی کمک حالمونه .وخیلی راحت می‌تونه ماروازاحساس بده احساس خوب ببره به شرط اینکه افکاروباورهامون مثل قبل نباشه .

    بپذیریم که بارفتارهاوواکنشهای جدید هم میشه مشکلات روحل کرد.

    فقط کافیه یه لحظه به خودمون ایست بگیم وکمی تامل کنیم .بعدخواهیم فهمیدکه چ کاری انجام دادن یاانجام ندادن بهتره.

    ازاستادممنون وسپاسگزارم که اگه نبودمن دیونه میشدم .واقعن منوازاین مخمصه هاوافکاروحصارهانجات دادن.

    استادجونم دوستت دارم .

    الله نگهدارت باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1144 روز

    سلام پری عزیزم .

    ممنون وسپاسگزار از لطفی که به من داشتی.

    منم خوشحالم که دوستان عزیزی مثل شما دارم .

    انشالله که با درک بیشتر حقایق بتونیم تو همه ی زمینه ها بهتر عمل کنیم .

    بابت بیان نظر یا احساس باید یاد بگیریم جایی که میدونیم ماهم سهمی داریم نظرداده بشه هرچند کسی از ما نظری نخاسته باشه .

    تو هر جمعی ما نظرمونو اعلام میکنیم اما تحمیل نمی‌کنیم ودر آخر تابع جمع میشیم البته اگه بدونیم وآگاه باشیم که چکاری میخایم انجام‌بدیم .ینی برای حرکته اشتباه ،تابع جم نمیشم .

    بابت بیان تحلیل موضوعی هم همین طور !

    چون گفتنش بهمون اعتماد ب نفس میده که البته با توجه به شناختی که از اون جم داریم،صحبت میکنیم .اگر واقعا مصلحت دونستیم ومطمئن بودیم که اون جم اصلا با ما هم مدار نیستن ،سکوت رو به هر چیز دیگه ای ترجیح میدیم .

    ولی این نباید قانون بشه برام که همه جا سکوت کنم که از جهت دیگه باعث اذیتم بشه .میخام بگم هر رفتاری که بهم حس خوب میده ینی درسته اما اگه باز از درون داره منو اذیت می‌کنه ب نظرم درست نیست وممکنه آسیب دیگه ای بهم بزنه .

    جایی که از صحبتهای من استقبال بشه چرا که نه ،حتمن وارد گفتگو میشم .

    همه چیز در حد تعادلش خوب ودرسته !

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: