کدام مسیر را انتخاب کرده ای؟ هموار یا سنگلاخی؟!


این فایل در مرداد ماه 1399 بروزرسانی شده است

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


آگاهی های این فایل، کالبدشکافی یکی از مخرب‌ترین و ریشه‌دارترین باورهای محدودکننده در ذهن بشریت است. همان شعر پرتکرار: نابرده رنج گنج میسر نمی شود. این باور که بارها در قالب جملات به ظاهر زیبا و فلسفی شنیده باشید، شما را در مدار سختی ها قرار می دهد. وقتی چنین اصطلاحاتی را می پذیرید که: «جاده‌ای که هیچ دست‌اندازی ندارد، احتمالاً به جایی نمی‌رسد»، نمی دانید که با این پذیرش، چقدر مسیر رسیدن به خواسته های خود را سخت و پیچیده می کنید. وگرنه طبیعی این است که مسیر خواسته ها هموار و لذت بخش باشد.

استاد عباس منش در این فایل، با استناد به قوانین تغییرناپذیر خداوند، این دیدگاه را به چالش می‌کشند و پرده از یک دروغ بزرگ برمی‌دارند: اینکه برای رسیدن به موفقیت، ثروت و سعادت، حتماً باید زجر کشید، سختی دید و از مسیرهای پرپیچ‌ و خم عبور کرد. جهان هستی دقیقاً مانند آینه‌ای عمل می‌کند که باورهای شما را به خودتان بازمی‌تاباند؛ اگر شما بپذیرید که مسیر موفقیت پر از سنگلاخ و دست‌انداز است، جهان دقیقاً شما را به مسیرهایی هدایت می‌کند که برای نوشیدن یک لیوان آب هم باید کوه‌ها را بکنید و رنج‌های عظیم را متحمل شوید. اما حقیقت این است که خداوند برای اعطای نعمت‌هایش به ما، نیازی به زجر کشیدن ما ندارد. سیستم جهان به گونه‌ای طراحی شده که مسیرهای درست، همواره مسیرهایی هموار، لذت‌بخش و سرشار از هدایت‌های الهی هستند و وقتی در حال عمل به هدایت های خداوند باشید، نشانه اش این است که مسیر هموار پیش می رود زیرا شیوه خداوند برای تجربه خواسته ها، شیوه آسانی است. به قول انیشتین، وقتی کارها آسان پیش می رود، نشانه ی این است که خداوند در حال انجام کارهاست.

پذیرش سختی به عنوان پیش‌نیاز موفقیت، تنها یک “باور” است که توسط فیلم‌ها، داستان‌ها و فرهنگ عمومی به ما تحمیل شده است، زیرا ذهن بشر عادت کرده که درام و بدبختی را جذاب‌تر از موفقیت‌های آسان و طبیعی ببیند.

استاد با تحلیل هوشمندانه ساختار فیلم‌نامه‌ها و بیوگرافی‌های اغراق‌آمیز، توضیح می‌دهند که چرا رسانه‌ها تمرکز خود را بر ۹۰ درصد بدبختی و تنها ۱۰ درصد موفقیت افراد می‌گذارند.  این برنامه‌ریزی ذهنی باعث شده تا ما تصور کنیم که “نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود”. اما با نگاهی به زندگی اسطوره‌هایی مانند لیونل مسی ، درمی‌یابیم که موفقیت‌های عظیم حاصل زجر و شکنجه نیست، بلکه نتیجه قرار گرفتن در زمان مناسب و مکان مناسب، و دنبال کردن عشق و اشتیاق با ذهنیتی درست است.

مسی نمونه بارز فردی است که بدون تجربه کردن “زمین‌های خاکی” عجیب یا سختی‌های دراماتیک اغراق‌آمیز، و صرفاً با لذت بردن از استعدادش و هدایت شدن به مسیرهای درست (مانند انتقال به بارسلونا)، به قله‌های افتخار رسید. این فایل به ما یادآوری می‌کند که الگوهای موفقیتِ آسان و لذت‌بخش در جهان فراوان‌اند، اما ما به دلیل فیلترهای ذهنی غلط، تنها کسانی را می‌بینیم که با سختی به جایی رسیده‌اند. درس بزرگ این است: اگر باور کنید که می‌شود راحت، سریع و با لذت به ثروت و موفقیت رسید، جهان شما را به “مسیر هلیکوپتری” هدایت می‌کند

؛ مسیری که در آن به جای کوه‌کندن و عبور از دره‌های وحشتناک، با آرامش و لذت و در کمترین زمان به قله می‌رسید.

درک مفهوم کنترل ورودی‌های ذهن و نقش ساختن باورهای قدرتمندکننده در میزان همواری مسیر تحقق خواسته ها، کلید اصلی است. استاد تأکید می‌کنند که تنها تلاش مشما، تلاش ذهنی برای کنترل کانون توجه و مقاومت در برابر ورودی‌های منفی جامعه است، نه سختی فیزیکی و جان‌کاه. تمام نتایج زندگی ما، از ثروت و سلامتی گرفته تا روابط، حاصل فرکانس‌هایی است که ما از طریق باورهایمان به جهان ارسال می‌کنیم. بنابراین، به جای پذیرش جملاتی که بوی رنج و سختی می‌دهند، باید به دنبال الگوهایی باشیم که منطق “آسانی” را تأیید می‌کنند. این آموزه‌ها که جوهره اصلی دوره روانشناسی ثروت ۱ را تشکیل می‌دهند، به شما قدرت می‌دهند تا مسیر زندگی‌تان را از جاده‌ای پر از دست‌انداز و رنج، به اتوبانی هموار از نعمت و ثروت تغییر دهید. وقتی باورهایتان را اصلاح می‌کنید، نه تنها نتایج مالی، بلکه آرامش، سلامتی و معنویت نیز به شکلی معجزه‌آسا و هم‌زمان وارد زندگی‌تان می‌شود، زیرا موفقیت واقعی یک پکیج کامل از تمام خوبی‌هاست که خداوند برای بندگان باایمانش، “آسان” خواسته است.


نوشتن درک خود از آگاهی‌های این فایل در بخش نظرات، به شما کمک می‌کند این آگاهی‌ها به عادت‌های فکری و رفتاری‌تان تبدیل شوند.

منتظر خواندن دیدگاه‌های تأثیرگذارتان هستیم.


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری کدام مسیر را انتخاب کرده ای؟ هموار یا سنگلاخی؟!
    304MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی کدام مسیر را انتخاب کرده ای؟ هموار یا سنگلاخی؟!
    26MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

759 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «مصطفی خدابخشی» در این صفحه: 3
  1. -
    مصطفی خدابخشی گفته:
    مدت عضویت: 2347 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام به خانواده صمیمی عباسمنش

    خدا رو هزاران بار شکر که بازم فرصت کامنت نوشتن بهم داده شده.

    همیشه هر وقت یه جمله‌ای گفته میشه که استاد رو تریگر کنه، ما یه همچین فایل‌های خوبی بدستمون میرسه و اون جمله اینه:

    مسیری که صاف و بدون دست‌انداز باشه، اون مسیر به جایی نمیرسه…

    این جمله رو خیلی‌ها میزدن و شبیه به این جمله‌ها کمم نیست، مثلا ما شنیدیم:

    زندگی بدون دعوا که طعمی نداره، دعوا نمک زندگیه. یا

    چیزی که راحت بدست اومده باشه، راحت هم از دست میره.

    مهم نیست این جمله‌ها از دهن چه کسی اومده بیرون، نگاه کن آیا این کلام، بهت کمکی میکنه یا نه؟ و اگر کمکی نمیکنه، قبولش نکن!

    عزت نفس استاد رو تو فایل باور کمبود استیفن هاوکینگ، میشه قشنگ دید که چطور حرف یه همچین دانشمند بزرگی رو هم قبول نمیکنه! و با علم خودش، گفته‌های هاوکینگ رو هم زیر سوال میبره.

    نمیدونم دقیقا منشا این گفته‌ها و شنیده‌ها از کجاس ولی چیزی که مشخصه اینه که مردم دوست دارن بشنون که مسیر موفقیت و خوشبختی، مسیر سختیه و باید پدرت در بیاد.

    اما استاد بارها گفته که:

    🟢 میشه هم لذت برد و هم کلی موفق شد.

    اگر دقت کرده باشید، تمام فیلم‌هایی که از بیوگرافی افراد ساخته میشن هم، تماما بدبختی‌ها، کشمکش‌ها و درگیری‌های افراد رو نشون میدن و حتی کتاب‌هایی که راجع به موفقیت نوشته میشن هم، این رو عنوان میکنن که شکست‌ها جزئی از موفقیته!

    یا حتی درک قرآنی‌مون هم اینه که پس از سختی، آرامشه!

    همه این چیزایی که ما از فرهنگ‌مون داریم بدست میاریم، همگی موفقیت و آرامش رو در ورای کوه‌های سختی قرار داده و انگار برای بدست آوردن‌شون باید سختی زیادی بکشیم.

    این ساختارهای ذهنی چنان عمیق هستن که خیلی‌ها وقتی یه چیزی رو خیلی راحت بدست میارن، میگن نکنه حلال نباشه؟ نکنه خدا راضی نباشه!؟ یعنی فکر میکنن این نعمتی که الان بدست آوردن اشتباهه و درست نیست که دیگران سختی بکشن و این بابا راحت راحت نعمت بگیره.

    اگر این باورهای شما باشه، شما فقط به راه‌های دشوار هدایت میشید! چون جهان آینه تمام عیار باورهای شماست و فقط باورهای شما رو به شما ثابت میکنه.

    حالا واقعا میشه شکست نخورد و موفق شد؟

    باید بگیم چیزی بعنوان شکست وجود نداره، یعنی اینطوری نیست که بگیم طرف شکست میخوره و کلا دیگه نابود میشه و از بین میره، همچین چیزی وجود نداره.

    وقتی شما در مسیر رسیدن به خواسته هستی و ایده‌هاتو اجرا میکنی، ممکنه بعضی‌هاشون نتیجه نده و این شکست نیست! اما یکی که بیرون وایستاده، میگه فلانی شکست خورد، نه یک بار، 20 بار و بعععععععععععععععععد موفق شد. اما همه اون 20 بار طرف داشته یاد میگرفته چی کار میکنه و چی کار نمیکنه! طرف داشته تجارب بیشتری بدست میاورده، طرف داشته آزمون و خطاشو میکرده و مهم‌تر، طرف داشته، تکاملش رو طی میکرده.

    اما دیگرانی که بیرون وایستادن، اصلا راجع به اینا فکر نمیکنن و فقط حرف‌های توی کله‌شون رو میریزن بیرون…. یه سری هم که قانون رو بلد نیستن، فقط سر تکون میدن و میگن: راست میگه! برای موفقیت باید پوستت کنده بشه!

    اگر شما روی باورهات کار کنی و در مسیر درست قرار بگیری، از همون اوّله اول، تو مسیری قرار میگیری که آزمون خطا نداری یا خیلی کم داری، و بعد الهاماتت بهت مسیر کوتاه‌تر رو میگه و تو تکامل‌ت رو هم زودتر طی میکنی. دیگه شکستی هم وجود نداره، و اتفاقا مسیر، مسیر لذتبخشی میشه برات.

    موفقیت، نیازی به شکست خوردن نداره. نیازی به این نیست که پدرتون در بیاد، کاری نداشته باشید که دیگران نمیتونن اینا رو بپذیرن! بقیه میگن چیزی که سخت بدست بیاد اون حال میده و جهانم بلده چطور چیزا رو براشون سخت‌تر کنه!

    نیازی به زجر کشیدن نیست! جهان از راه طبیعی کارها رو انجام میده. کار سخت کردن یعنی خلاف قانون! روی باورا سخت کار کردن اوکیه ولی سخت زندگی کردن نه.‌.. اوکی نیست.

    وقتی روی باورهاتون کار میکنید، جسم‌تون، حالتون خوب میشه، تو همون لحظه و بعد میفهمی اتفاقات آینده بهتر و بهتر میشه.

    در پناه الله مهربان، ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      مصطفی خدابخشی گفته:
      مدت عضویت: 2347 روز

      تاریچه داستان :« نابرده رنج گنج میسر نمی شود »

      داستان ضرب المثل نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود : سال‌ها پیش در ایران پادشاهی حکومت می‌کرد که به اهمیت آموزش و پرورش پی برده بود. ولی عیبش این بود که این پادشاه فقط آموزش را برای پسرش که ولیعهد خودش بود، لازم می دانست .

      شاه مدت‌ها به دنبال یک معلم خوب و باسواد بود که بتواند آموزش پسرش را با اطمینان به او بسپارد .

      معلم‌های مختلفی آمدند و رفتند تا اینکه شاه از میان این همه معلم، مردی را انتخاب کرد و به او قول داد، اگر بتواند پسرش را به خوبی تعلیم دهد ثروت قابل توجهی به او خواهد داد. معلم قبول کرد که خواسته‌ ی

      پادشاه را به بهترین نحو انجام دهد. فقط به این شرط که معلم حق داشته باشد، سخت گیری‌های لازم و حتی تنبیه به موقع را برای ولیعهد انجام دهد .

      پادشاه با اینکه خیلی پسرش را دوست داشت ولی آگاه بود که او باید برای سواد آموزی به سختی تلاش کند. پسر شاهزاده در سن پایین به این معلم سپرده شد تا مورد تعلیم و تربیت قرار گیرد. هر روز از طرف معلم تکالیفی به او سپرده می‌شد که او موظف بود آنها را انجام دهد و اگر انجام نمی‌شد معلم به شدت با او برخورد می کرد .

      در حیاط قصر درخت آلبالویی بود که همیشه یک شاخه از آن را معلم کنده بود و به شکل ترکه ‌ای در دست داشت اگر ولیعهد سؤالات معلم را به درستی پاسخ نمی‌داد، یک ترکه می‌خورد.

      پسر شاه چندین بار از سختگیری معلم نزد پدرش شکایت کرده بود. ولی شرطی بود که قبل از شروع کار پدرش پذیرفته بود و نمی ‌توانست قولش را برهم بزند. البته پدر می ‌دید که این سخت گیری‌ها چقدر مفید بوده و پسرش در درس روز وشب پیشرفت می کند .

      پسر که می ‌دید نمی‌تواند پدرش را قانع کند تا معلمش را عوض کند همیشه از معلمش دلخور و ناراحت بود. چندین سال گذشت تا کم کم پسر به سنین جوانی رسید. او تقریباً توانسته بود تمام علوم زمانه را از معلم خود بیاموزد، شاه که از عملکرد معلم خیلی راضی بود، ثروت قابل توجهی به معلم بخشید و

      او را راهی خانه‌اش کرد. ولیعهد با رفتن معلم سخت گیرش خیال می ‌کرد از تعلیم خلاص شده. ولی مدتی نگذشته بود که به دستور شاه پسرش آماده آموزش اصول نظامی شد .

      پسر اول خیلی ناراحت شد ولی کمی که گذشت متوجه شد آموزش نظامی با تنبیه همراه نیست .

      چون فرماندگان نظامی مراعات مقام و رتبه‌ی او را در آینده می ‌کردند و احترام خاصی برای او قائل بودند. این رفتار مهربانانه ‌ی آنها باعث شده بود او روز به روز کینه‌ ی بیشتری نسبت به معلم کودکی‌اش پیدا کند.

      بعد از چند سال شاه مُرد و پسرش جانشین او شد. چند روزی از تاجگذاری نگذشته بود که یک روز وقتی شاه جوان در حیاط قصر در حال قدم زدن بود. ناگهان چشمش به درخت آلبالو افتاد و تمام ترکه‌های آلبالویی که در کودکی از معلمش خورده بود یادش آمد .

      شاه جوان با خود فکر کرد حالا که قدرت را در دست دارد تلافی کند و چند ضربه ترکه آلبالو به معلمش بزند و یکی از نگهبانان قصر را به دنبال او فرستاد. نگهبان به منزل معلم رفت و گفت: شاه دستور فرمودند هرچه سریع تر خود را به قصر برسانید .

      معلم که خبر تاج گذاری پسر شاه را شنیده بود پرسید:

      -شاه با من چه کار دارند؟

      نگهبان پاسخ داد: نمی‌دانم. امروز که در باغ در حال قدم زدن بودند جلوی درخت آلبالو که رسیدند، نگاهی به درخت انداختند و به من گفتند بیایم و شما را به قصر ببرم.

      معلم که از کینه شاه جوان نسبت به خودش آگاه بود فهمید که شاه حالا که قدرت در دست اوست می‌خواهد تلافی کند.

      معلم همین طور که به طرف قصر می‌رفت دید میوه فروشی آلبالوهای تازه و قرمز رنگی را برای فروش گذاشته مقداری خرید و در جیب خود ریخت. به قصر که رسید دید شاگرد که حالا بر تخت سلطنت نشسته

      ترکه ای در دست دارد و به او لبخند می‌زند. سلام کرد، شاه جوان پاسخش را داد و گفت: استاد کجا رفتید؟ چند سالی هست یکدیگر را ندیده ایم ؟

      بعد به ترکه‌ ی آلبالو اشاره‌ای کرد و گفت: این را می‌شناسی؟

      معلم پاسخ داد: چوب تازه‌ ی درخت آلبالوست، بله می‌شناسم.

      شاه گفت: می ‌دانی می ‌خواهم با آن چه کار کنم. معلم که می‌دانست شاه می‌خواهد با آن ترکه چه بلایی سرش بیاورد، پیش دستی کرد و گفت: نمی‌دانم ولی بهترین کار این است آن را جایی بگذاری که همیشه پیش چشم تو باشد. شاه گفت: چرا آن را جلوی چشم‌هایم بگذارم؟ معلم آلبالوها را از جیبش درآورد و به طرف شاه گرفت و گفت: این آلبالوها را می‌بینی چقدر قشنگ هستند .

      اگر درخت آلبالو گرمای تابستان و سرمای زمستان را تاب نمی‌آورد نمی‌توانست چنین آلبالوی خوبی محصول دهد. شما شاگرد قدیم من هم اگر آن همه تلاش و سختی را پشت سر نمی ‌گذاشتید به این باسوادی و درک فهم امروز نبودید .

      شاه از این تشبیه خوشش آمد، لبخندی به معلم زد و از او خواست تا در دربار بماند و از وزیران شاه باشد.

      امروز هدایت شدم به ریشه این گفته نابرده رنج، گنج میسر نمیشود. مزد آن گرفت که جان برادر کار کرد.

      نمیدونم این حکایت چقدر درست بوده ولی کاش تو مدرسه‌ها از این دست حکایت‌ها تعریف کنن و مهم‌تر توضیحش بدن و حتی بهتر از زاویه قانون تحلیلش کنن تا بچه‌هایی که این‌ها رو میشنون، درک بهتری داشته باشن.

      من زمانی که این جمله رو شنیدم، گمونم دروس ابتدایی بود… حالا سعدی یا فردوسی نمیدونم…. معلم به ما گفته بود که فقط شعر رو حفظ کنید و ما هم که فقط میگفتیم چشم…

      این چشم گفتن به معنای این بوده که هر چی میشنیدیم رو باید قبول میکردیم.‌.. ناآگاه از اینکه این شنیده‌ها چه ضربه‌ای میتونن بزنن.

      من سایتی که این حکایت رو نوشته بود رو داشتم میخوندم و نویسنده نوشته بود:

      باید سختی‌ها رو تحمل کرد و ادامه داد.

      یعنی کل درکش از این جهان همین بوده و ما هم یکی دیگه از این آدم‌ها بودیم…

      کاش یکی بود که بگه بچه‌ها تو این حکایت سخت‌گیری معلم، باعث شد که شاهزاده سپاسگذارتر باشه، چون تو ناز و نعمت بوده و ممکن بوده نعمت‌هاش رو نبینه! بچه‌ها دقت کنید چقدر معلمه باهوش و ذکاوت بوده که از شغلش کلی ثروت ساخته و وقتی هم که داشته تو دردسر میافتاده، امیدش رو حفظ کرده و با الهاماتش تونسته وزیر دربار هم بشه….

      واقعا تفاوت عظیمی هست بین کسی که قانون رو میدونه و کسی که باور داره باید سختی کشید.

      خدایا شکرت.

      هر وقت پول بیشتری وارد زندگیم میشه، میگم این حلاله حلاله! درسته درسته…

      حتی اگه هیچ کاری نکنم و پول وارد حسابم بشه بازم حلال حلاله! درسته درسته! چرا؟ منطق حرفم چیه؟

      چون جهان میتونه خیییییلی بیشتر از این‌ها بهت بده، همینجوری! چون داره به بعضی‌ها میده، همینجوری….

      کودکان میلیاردر رو اگه سرچ کنید… چیزای خوبی دستتون میاد.

      استورمی وبستر 5 یا 6 سالشه، بچه کایلی جنر. الان 720 میلیون دلار ثروت داره… یعنی سالی 100 میلیون دلار هم که حساب کنیم، 6 سالش میشه 600 میلیون دلار و این بچه براش هیچ کاری نکرده…. بخدا نکرده…. غیر از اینکه کیوت بوده…

      با دلار امروز میشه سالی 8 تریلیون… اگر اشتباه نزده باشم…

      اون وقت میفهمی نابرده رنج گنج یه حرف مفت بیش نبوده و نیست…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    مصطفی خدابخشی گفته:
    مدت عضویت: 2347 روز

    درود بر خدایی که بر بندگانش لطف و رحمت همیشگی دارد.

    درود بر خانواده صمیمی عباسمنش.

    هر باوری و هر جمله ای را زمانی بپذیرید که پذیرفتن آن تفکر به شما کمک کند. فارغ از اینکه چه کسی گفته اینو. حالا بگی وای آقا اینو آقای دکتر پروفسور استاد فلانی گفته… خب گفته باشه… تو باید اینو بزاری تو فیلتر و ببینی آیا کمکی بهت میکنه یا نه… کمکت میکنه باورهای قدرتمند کننده بسازی یا نه!!!

    قربون نگاه توحیدی استاد خودم بشم!

    اکثر فیلم ها و داستان ها تمرکزشون رو روی پارت بدبختی و فشارهایی که به شخصیت اول فیلم وارد شده میگذارن و کمتر خوشبختی هارو و لحظات خوش رو نشون میدن.

    جاده ای که دست انداز نداره به جایی نمیرسد…

    این یک باور اشتباه است که با عقل سلیم هم جور در نمیاد…

    گذشتگان ما با زندگی که کردن (با اینهمه عمری که گرفتن از خدا ) یه سری باورهایی رو ساختن چه خواسته چه ناخواسته، الان سختشون هست که با باورهاشون روبرو بشن و چیزی خلاف اون رو ببینند. پس ممکنه با دیدگاه های شما هم به شیوه دیدگاه خودشون برخورد کنن و با استفاده از باورها و تجربیات و دیدگاه های خودشون به شما خواسته یا ناخواسته تلقین کنن که فلان دیدگاه شما اشتباه است. این عمل شون ناآگاهانه است و از عدم ناآگاهانه به قوانین است.

    و این باورهای ناآگاهانه هم از زندگی گله واری ساخته شده که خودشون هم خبری از آن نداشتن. تماشای سریال ها، فیلم ها، اخبارها و مجلات باعث شده شما باورهایی را بصورت ناخودآگاه شکل بدن و شده آن کسی که الان هست.

    ”جهان” باورهای شما رو به شما ثابت میکند.

    وظیفه خانواده صمیمی این هست که آن چیزهایی را باور کنیم و به آن ها توجه کنیم که در مسیر پیشرفت کمک مان میکند.

    جاده ای که دست انداز نداشته باشد= استرس بیشتر و ناخودآگاه

    حتی شنیدنش دچار استرس تان میکند وذهنتان شروع میکند به برنامه ریزی تا باور شکل بده و ..

    جهان این باور را به شما ثابت میکند.

    ———————————————————

    اگر تو زمین خاکی بازی کردن مساوی است با موفق شدن، میلیون ها نفر دارن تو زمین خاکی بازی میکنن! پس چرا همه موفق نیستن؟ چرا پس افراد تجربیات سخت خودشون رو عامل موفقیت میدونند؟

    مسیرهای درست به شما الهام میشه اگر اعتقاد داشته باشید، همان طور که در قرآن گفته میشود.

    هدایت میکند به مسیرهای درست.

    هرکاری رو که شروع میکنی.

    هر بیزنسی رو که میخوای ران کنی.

    فقط روی باورها کار کنیم.

    آنجا که ایمان ضعیف است، نتیجه هم ضعیف هست.

    این که برای موفقیت شکست لازمه و باید پدرتون دربیاد…. یک ”دروغ” بزرگ بیشتر نیست!!!

    این بر ماست که باور کنیم یا نکنیم.

    نتیجه و میزان سختی کشیدن هر فرد به باورهای اون فرد برمیگرده …

    میشه بدون زجر کشیدن و بدبختی بشی بهترین در کار خودت.

    درست مثل Messi

    بخاطر باورهایش در زمان درست و مکان مناسب است و این همان هدایت خداوند است بر انسان های پاک و درست.

    این الگو ها هستن که شما را به مسیر و باور سازی درست هدایت میکنن.

    برای رسیدن به قله مسیرهای زیادی است.

    مسیر سنگلاخی یا مسیری که با بالابر ببرنت بالا؟

    انتخاب بر خود ما هست و بس!!!

    خوبی کار کردن روی باورها این است که در همون لحضه حالمون خوب میشه و حالمون بهتر میشه و حال مون بهتر است و دریچه های قلب مون باز میشه.

    خدایا شکرت.

    در پناه الله یکتا شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: