این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/10/abasmanesh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2017-12-19 19:53:352025-12-08 21:35:57کدام مسیر را انتخاب کرده ای؟ هموار یا سنگلاخی؟!
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
یکی از بزرگترین پاشته آشیل های من همین بحث سخت بودن مسیرمه
ی جمله ای از استاد توگوشمزنگ زد
(جهان آئینه باورهای ماست ،هرچیزی که میشنویم میبینیم ؛درموردش صحبت میکنیم ،درموردش فکر میکنیم تجسم میکنیم و به خاطر میاریم ،وقتی که بارها تکرارش میکنیم باورها شکل میگیرن {وقتی باورها شکل میگیرن ،جهان اون باورهارو به ما ثابت میکنه})
واییییی چقدر حقه
درسته که الان شرایط شاید اونجور ک میخام نیست
اما من کاملا واضح فهمیدم که من الان توشرایطی هستم که باید رو باورهام کارمیکردم و خدای من براحتی این شرایط رو برای من بوجود اورده
این مسیری ک الان توش هستم جزعی از مسیرمه هیچ اتفاق وحشتناکی نیوفتاده اما باوری ک تووجود من بسیار منو عقب نگه داشته مخصوصا از لحاظ روحی کم ارزش دانستن توانایی هام و این باور ک به توانایی های من کسی احتیاج نداره و همیشه همه ازمن سوء استفاده میکنن هست
یه تله ای که نود و نه درصد مردم توش گیر کردن، اینه که میخوان بگن ما با سختی به موفقیت رسیدیم؛ اما چرا!؟ تمایل به مظلوم نمایی و لذت بردن از قربانی بودن! میخوان همه بگن آخی؛ چقدر سختی کشیدی؛ وای تو چقدر گناه داری. چقدر این موضوع به دوره از اون منبع و احساس خوب واقعی! کسی که برای خودش ارزش قائله، اتفاقا میخواد آسون ترین راه رو انتخاب کنه. چون میدونه لایق بهترین چیزها در جهانه. آخ که من چقدر دوست دارم این مسیر صاف و هموار رو. به کنکور فکر میکنم؛ ولی مثل همهی هم کلاسی هام تن و بدنم نمیلرزه. چون میدونم احساس خوب = اتفاقات خوب. میدونم اگه اجازه بدم ذهنم از کنکور یه غول بسازه، اونوقت این رو هم باور میکنم که انسان از پس غول برنمیاد. من حالم با درسام خوبه. چون میدونم میخوام و ایمان دارم که قبول میشم؛ از راه درست و تکاملی! به نویسندگی فکر میکنم. ولی هیچوقت به خودم نگفتم آخه تو کی هستی که بخوای بنویسی!؟ آخه مگه نویسنده بودن درآمدی هم داره!؟ آخه کی میاد نوشته های تو رو بخونه. اینا چیزایی ان که آدما باورش کردن؛ ولی من نمیخوام جزو اون نود و نه درصد باشم. من مینویسم و ادامه میدم و حالم خوبه. حالم خوبه و همینه که نشون میده تو مسیر درستم. به موفقیت فکر میکنم ولی این رو قبول ندارم که فقط مال یه عدهی خاصیه. میدونم که هرکس بخواهد، میتواند. من میخوام. هر خدا رو، هم خرما رو… من هم راه آسون رو میخوام، هم بالاترین موفقیت ها رو. میدونم که همه چیز باوره. باور میکنم که میتونم. چون من، جزوی از خداوندم. خدا مگه نشد داره!؟ نه! و تمام :)
چه نکته ای گفتی خانوم ،و چقدر سلول به سلول بدنم بهتر درک کرد این موضوع رو که منی که خودمو لایق نعمات خداوند میدونم و میدونم که این دنیا رو خداوند برای من آفریده کخ جانشینشم و مهتر از همه میدونم که خداوند در وجود منه و همیشه بهش وصلم چون جزئی از اونم و لایق دریافت الهامت و هدایت خداوندم ،پس باید آسون به همه چیزای خوب برسم
ما خود خدایم مگه خداوند سخت به چیزاش میرسه مگه نگران میشه ،منی که از خداوندم باید آسون به همه چی برسم
همیشه یه راه سخت یه راه اشتباه ،مسیری درسته که آسون باشه مسیری درسته که الهامت آسون دریافت کنه و آسون به همه چی برسه
سپاسگزارم ازت دوست عزیزم و نویسنده نامبروان این سایت
همین الانشم تو یه نویسنده بزرگی عزیزم با همین فرمون پیش برو مطئنم به همه چیزا خوب میرسی
(( یه تله ای که نود و نه درصد مردم توش گیر کردن، اینه که میخوان بگن ما با سختی به موفقیت رسیدیم؛ اما چرا!؟ تمایل به مظلوم نمایی و لذت بردن از قربانی بودن! میخوان همه بگن آخی؛ چقدر سختی کشیدی؛ وای تو چقدر گناه داری ))
چقدر زیبا نوشتی
چقدر زیبا نوشتی
دقیقا همینه
این احساس قربونی بودن یکی از باورهای جالبی هست که تموم جنبه های زندگیت رو باهم تبدیل به جهنم میکنه
روابط سلامتی رابطه با خدا و پول
هر 4 بخش رو نابود میکنه
و جالبه این آدم ها لذت میبرن واقعا
تو ظاهر قضیه اینکه دارن زجر میکشن اما در باطن از اینکه توجه بقیه رو دارن میگیرن دارن کیف میکنن
از اینکه بقیه یه نگاهی بهشون انداختن لذت میبرن
و چقدر مشکل دارم به شخصه با این افراد
یعنی نشد کسی رو که میگه بخاطر مادر پدرم کشورم و و و و هردلیلی دیگه ای که میگه من بدبخت موندم یا بدبخت شدم رو درجا حذف نکنم
اصلا یه باور عجیبیه
تو همه هست
تو همه یه جورش هست
با هرکی حرف میزنی تهش میرسی به این باور
دمت گرم بابت درکت از قانون و نوشتن نظرت که چقدر بهم کمک کرد
امیدوارم که هرجایی که هستی آسون بشی برای آسونی ها حدیث عزیز
روز 53 =کدام مسیر را انتخاب کرده ای هموار یا سنگلاخی؟
خدایا شکرت چقدر فایل مهمی بود برملاشدن یک باور محدود کننده ی ریشه دار که همگی دیدیم و شنیدیم و باورش کردیم بارها و بارها اونم
نابرده رنج گنج میسر نمیشود
شکست پل پیروزی است
اونقدر در داستان زندگی افراد موفق تاکید شده رو سختی ها که باور کردیم نمیشه بدون سختی به موفقیت رسیدباید مثل اونا همین راه سخت رفت
واقعا اینجا جهاد اکبر لازمه که تغییر بدیم باورهای قدیمی محدود رو با این باور که به راحتی بدون سختی به موفقیت و به خواسته ها میشه رسید فقط سختی و رنج مسیر همون کنترل ورودی های ذهنمون که اونم اگر با ایمان و توکل و عشق و انگیزه همراه باشه سختی هاش آسون میشه
به قول استاد از بیل زدن راحت تره
مسی یه الگو هست از افرادی که بدون سختی و مشقت به خواسته هاش رسید
و زندگی استاد عباسمنش موفقیت های مالی، داستان گرفتن ویزا و مهاجرت استاد به آمریکا هم یک نمونه واضح دیگه از راحتی رسیدن به هدفهاست وقتی باور قوی و ایمان واقعی به قدرت عالم داشته باشی
خدا رو هزاران بار شکر که بازم فرصت کامنت نوشتن بهم داده شده.
همیشه هر وقت یه جملهای گفته میشه که استاد رو تریگر کنه، ما یه همچین فایلهای خوبی بدستمون میرسه و اون جمله اینه:
مسیری که صاف و بدون دستانداز باشه، اون مسیر به جایی نمیرسه…
این جمله رو خیلیها میزدن و شبیه به این جملهها کمم نیست، مثلا ما شنیدیم:
زندگی بدون دعوا که طعمی نداره، دعوا نمک زندگیه. یا
چیزی که راحت بدست اومده باشه، راحت هم از دست میره.
مهم نیست این جملهها از دهن چه کسی اومده بیرون، نگاه کن آیا این کلام، بهت کمکی میکنه یا نه؟ و اگر کمکی نمیکنه، قبولش نکن!
عزت نفس استاد رو تو فایل باور کمبود استیفن هاوکینگ، میشه قشنگ دید که چطور حرف یه همچین دانشمند بزرگی رو هم قبول نمیکنه! و با علم خودش، گفتههای هاوکینگ رو هم زیر سوال میبره.
نمیدونم دقیقا منشا این گفتهها و شنیدهها از کجاس ولی چیزی که مشخصه اینه که مردم دوست دارن بشنون که مسیر موفقیت و خوشبختی، مسیر سختیه و باید پدرت در بیاد.
اما استاد بارها گفته که:
🟢 میشه هم لذت برد و هم کلی موفق شد.
اگر دقت کرده باشید، تمام فیلمهایی که از بیوگرافی افراد ساخته میشن هم، تماما بدبختیها، کشمکشها و درگیریهای افراد رو نشون میدن و حتی کتابهایی که راجع به موفقیت نوشته میشن هم، این رو عنوان میکنن که شکستها جزئی از موفقیته!
یا حتی درک قرآنیمون هم اینه که پس از سختی، آرامشه!
همه این چیزایی که ما از فرهنگمون داریم بدست میاریم، همگی موفقیت و آرامش رو در ورای کوههای سختی قرار داده و انگار برای بدست آوردنشون باید سختی زیادی بکشیم.
این ساختارهای ذهنی چنان عمیق هستن که خیلیها وقتی یه چیزی رو خیلی راحت بدست میارن، میگن نکنه حلال نباشه؟ نکنه خدا راضی نباشه!؟ یعنی فکر میکنن این نعمتی که الان بدست آوردن اشتباهه و درست نیست که دیگران سختی بکشن و این بابا راحت راحت نعمت بگیره.
اگر این باورهای شما باشه، شما فقط به راههای دشوار هدایت میشید! چون جهان آینه تمام عیار باورهای شماست و فقط باورهای شما رو به شما ثابت میکنه.
حالا واقعا میشه شکست نخورد و موفق شد؟
باید بگیم چیزی بعنوان شکست وجود نداره، یعنی اینطوری نیست که بگیم طرف شکست میخوره و کلا دیگه نابود میشه و از بین میره، همچین چیزی وجود نداره.
وقتی شما در مسیر رسیدن به خواسته هستی و ایدههاتو اجرا میکنی، ممکنه بعضیهاشون نتیجه نده و این شکست نیست! اما یکی که بیرون وایستاده، میگه فلانی شکست خورد، نه یک بار، 20 بار و بعععععععععععععععععد موفق شد. اما همه اون 20 بار طرف داشته یاد میگرفته چی کار میکنه و چی کار نمیکنه! طرف داشته تجارب بیشتری بدست میاورده، طرف داشته آزمون و خطاشو میکرده و مهمتر، طرف داشته، تکاملش رو طی میکرده.
اما دیگرانی که بیرون وایستادن، اصلا راجع به اینا فکر نمیکنن و فقط حرفهای توی کلهشون رو میریزن بیرون…. یه سری هم که قانون رو بلد نیستن، فقط سر تکون میدن و میگن: راست میگه! برای موفقیت باید پوستت کنده بشه!
اگر شما روی باورهات کار کنی و در مسیر درست قرار بگیری، از همون اوّله اول، تو مسیری قرار میگیری که آزمون خطا نداری یا خیلی کم داری، و بعد الهاماتت بهت مسیر کوتاهتر رو میگه و تو تکاملت رو هم زودتر طی میکنی. دیگه شکستی هم وجود نداره، و اتفاقا مسیر، مسیر لذتبخشی میشه برات.
موفقیت، نیازی به شکست خوردن نداره. نیازی به این نیست که پدرتون در بیاد، کاری نداشته باشید که دیگران نمیتونن اینا رو بپذیرن! بقیه میگن چیزی که سخت بدست بیاد اون حال میده و جهانم بلده چطور چیزا رو براشون سختتر کنه!
نیازی به زجر کشیدن نیست! جهان از راه طبیعی کارها رو انجام میده. کار سخت کردن یعنی خلاف قانون! روی باورا سخت کار کردن اوکیه ولی سخت زندگی کردن نه... اوکی نیست.
وقتی روی باورهاتون کار میکنید، جسمتون، حالتون خوب میشه، تو همون لحظه و بعد میفهمی اتفاقات آینده بهتر و بهتر میشه.
داستان ضرب المثل نابرده رنج، گنج میسر نمیشود : سالها پیش در ایران پادشاهی حکومت میکرد که به اهمیت آموزش و پرورش پی برده بود. ولی عیبش این بود که این پادشاه فقط آموزش را برای پسرش که ولیعهد خودش بود، لازم می دانست .
شاه مدتها به دنبال یک معلم خوب و باسواد بود که بتواند آموزش پسرش را با اطمینان به او بسپارد .
معلمهای مختلفی آمدند و رفتند تا اینکه شاه از میان این همه معلم، مردی را انتخاب کرد و به او قول داد، اگر بتواند پسرش را به خوبی تعلیم دهد ثروت قابل توجهی به او خواهد داد. معلم قبول کرد که خواسته ی
پادشاه را به بهترین نحو انجام دهد. فقط به این شرط که معلم حق داشته باشد، سخت گیریهای لازم و حتی تنبیه به موقع را برای ولیعهد انجام دهد .
پادشاه با اینکه خیلی پسرش را دوست داشت ولی آگاه بود که او باید برای سواد آموزی به سختی تلاش کند. پسر شاهزاده در سن پایین به این معلم سپرده شد تا مورد تعلیم و تربیت قرار گیرد. هر روز از طرف معلم تکالیفی به او سپرده میشد که او موظف بود آنها را انجام دهد و اگر انجام نمیشد معلم به شدت با او برخورد می کرد .
در حیاط قصر درخت آلبالویی بود که همیشه یک شاخه از آن را معلم کنده بود و به شکل ترکه ای در دست داشت اگر ولیعهد سؤالات معلم را به درستی پاسخ نمیداد، یک ترکه میخورد.
پسر شاه چندین بار از سختگیری معلم نزد پدرش شکایت کرده بود. ولی شرطی بود که قبل از شروع کار پدرش پذیرفته بود و نمی توانست قولش را برهم بزند. البته پدر می دید که این سخت گیریها چقدر مفید بوده و پسرش در درس روز وشب پیشرفت می کند .
پسر که می دید نمیتواند پدرش را قانع کند تا معلمش را عوض کند همیشه از معلمش دلخور و ناراحت بود. چندین سال گذشت تا کم کم پسر به سنین جوانی رسید. او تقریباً توانسته بود تمام علوم زمانه را از معلم خود بیاموزد، شاه که از عملکرد معلم خیلی راضی بود، ثروت قابل توجهی به معلم بخشید و
او را راهی خانهاش کرد. ولیعهد با رفتن معلم سخت گیرش خیال می کرد از تعلیم خلاص شده. ولی مدتی نگذشته بود که به دستور شاه پسرش آماده آموزش اصول نظامی شد .
پسر اول خیلی ناراحت شد ولی کمی که گذشت متوجه شد آموزش نظامی با تنبیه همراه نیست .
چون فرماندگان نظامی مراعات مقام و رتبهی او را در آینده می کردند و احترام خاصی برای او قائل بودند. این رفتار مهربانانه ی آنها باعث شده بود او روز به روز کینه ی بیشتری نسبت به معلم کودکیاش پیدا کند.
بعد از چند سال شاه مُرد و پسرش جانشین او شد. چند روزی از تاجگذاری نگذشته بود که یک روز وقتی شاه جوان در حیاط قصر در حال قدم زدن بود. ناگهان چشمش به درخت آلبالو افتاد و تمام ترکههای آلبالویی که در کودکی از معلمش خورده بود یادش آمد .
شاه جوان با خود فکر کرد حالا که قدرت را در دست دارد تلافی کند و چند ضربه ترکه آلبالو به معلمش بزند و یکی از نگهبانان قصر را به دنبال او فرستاد. نگهبان به منزل معلم رفت و گفت: شاه دستور فرمودند هرچه سریع تر خود را به قصر برسانید .
معلم که خبر تاج گذاری پسر شاه را شنیده بود پرسید:
-شاه با من چه کار دارند؟
نگهبان پاسخ داد: نمیدانم. امروز که در باغ در حال قدم زدن بودند جلوی درخت آلبالو که رسیدند، نگاهی به درخت انداختند و به من گفتند بیایم و شما را به قصر ببرم.
معلم که از کینه شاه جوان نسبت به خودش آگاه بود فهمید که شاه حالا که قدرت در دست اوست میخواهد تلافی کند.
معلم همین طور که به طرف قصر میرفت دید میوه فروشی آلبالوهای تازه و قرمز رنگی را برای فروش گذاشته مقداری خرید و در جیب خود ریخت. به قصر که رسید دید شاگرد که حالا بر تخت سلطنت نشسته
ترکه ای در دست دارد و به او لبخند میزند. سلام کرد، شاه جوان پاسخش را داد و گفت: استاد کجا رفتید؟ چند سالی هست یکدیگر را ندیده ایم ؟
بعد به ترکه ی آلبالو اشارهای کرد و گفت: این را میشناسی؟
شاه گفت: می دانی می خواهم با آن چه کار کنم. معلم که میدانست شاه میخواهد با آن ترکه چه بلایی سرش بیاورد، پیش دستی کرد و گفت: نمیدانم ولی بهترین کار این است آن را جایی بگذاری که همیشه پیش چشم تو باشد. شاه گفت: چرا آن را جلوی چشمهایم بگذارم؟ معلم آلبالوها را از جیبش درآورد و به طرف شاه گرفت و گفت: این آلبالوها را میبینی چقدر قشنگ هستند .
اگر درخت آلبالو گرمای تابستان و سرمای زمستان را تاب نمیآورد نمیتوانست چنین آلبالوی خوبی محصول دهد. شما شاگرد قدیم من هم اگر آن همه تلاش و سختی را پشت سر نمی گذاشتید به این باسوادی و درک فهم امروز نبودید .
شاه از این تشبیه خوشش آمد، لبخندی به معلم زد و از او خواست تا در دربار بماند و از وزیران شاه باشد.
امروز هدایت شدم به ریشه این گفته نابرده رنج، گنج میسر نمیشود. مزد آن گرفت که جان برادر کار کرد.
نمیدونم این حکایت چقدر درست بوده ولی کاش تو مدرسهها از این دست حکایتها تعریف کنن و مهمتر توضیحش بدن و حتی بهتر از زاویه قانون تحلیلش کنن تا بچههایی که اینها رو میشنون، درک بهتری داشته باشن.
من زمانی که این جمله رو شنیدم، گمونم دروس ابتدایی بود… حالا سعدی یا فردوسی نمیدونم…. معلم به ما گفته بود که فقط شعر رو حفظ کنید و ما هم که فقط میگفتیم چشم…
این چشم گفتن به معنای این بوده که هر چی میشنیدیم رو باید قبول میکردیم... ناآگاه از اینکه این شنیدهها چه ضربهای میتونن بزنن.
من سایتی که این حکایت رو نوشته بود رو داشتم میخوندم و نویسنده نوشته بود:
باید سختیها رو تحمل کرد و ادامه داد.
یعنی کل درکش از این جهان همین بوده و ما هم یکی دیگه از این آدمها بودیم…
کاش یکی بود که بگه بچهها تو این حکایت سختگیری معلم، باعث شد که شاهزاده سپاسگذارتر باشه، چون تو ناز و نعمت بوده و ممکن بوده نعمتهاش رو نبینه! بچهها دقت کنید چقدر معلمه باهوش و ذکاوت بوده که از شغلش کلی ثروت ساخته و وقتی هم که داشته تو دردسر میافتاده، امیدش رو حفظ کرده و با الهاماتش تونسته وزیر دربار هم بشه….
واقعا تفاوت عظیمی هست بین کسی که قانون رو میدونه و کسی که باور داره باید سختی کشید.
خدایا شکرت.
هر وقت پول بیشتری وارد زندگیم میشه، میگم این حلاله حلاله! درسته درسته…
حتی اگه هیچ کاری نکنم و پول وارد حسابم بشه بازم حلال حلاله! درسته درسته! چرا؟ منطق حرفم چیه؟
چون جهان میتونه خیییییلی بیشتر از اینها بهت بده، همینجوری! چون داره به بعضیها میده، همینجوری….
کودکان میلیاردر رو اگه سرچ کنید… چیزای خوبی دستتون میاد.
استورمی وبستر 5 یا 6 سالشه، بچه کایلی جنر. الان 720 میلیون دلار ثروت داره… یعنی سالی 100 میلیون دلار هم که حساب کنیم، 6 سالش میشه 600 میلیون دلار و این بچه براش هیچ کاری نکرده…. بخدا نکرده…. غیر از اینکه کیوت بوده…
با دلار امروز میشه سالی 8 تریلیون… اگر اشتباه نزده باشم…
اون وقت میفهمی نابرده رنج گنج یه حرف مفت بیش نبوده و نیست…
توی ماشین نازم تو یه هوای ابری زمستونی که بیشتر به هوای معتدل بهاری مایل هست متن این قسمت رو خوندم
من تو شرکت کار میکنم اما چون نزدیک نوروز هست و کار ملک رونق گرفته چندتا مشتری ملکی بهم معرفی شده ومن منتظرم مشتری برسه بریم بازدید
اما همش ذهنیتم بر این بود که : استاد گفته همزمان دونا کار رو نمیشه پیش برد بنابراین فروش ملک برام مقدور نیست یا ور برکت نخواهد بود
هرچی سعی میکردم مثبت فکر کنم باور های قالب من تو این مدت اینطوری ساخته شده
تا اینکه الان تو تایمی که منتظر بودم مشتری برسه رفتم تو نشانم و دیدم اینجا بهم گفته شد که خرچی افکار من باشه همون میشه
افکار ما تعیین میکنن چی برای ما پیش بیاد بنا براین من باورم رو عوض میکنم که خدا برای دادن نعمت هاش به ما هیچ محدودیتی نگذاشته و ما قادریم به هر انچه که میخواییم برسیم مشروط به اینکه کانون توجه مون رو کنترل کنیم
تنها استاد ایرانی که در زمینه موفقیت ،حرفاشون به دل من میشینه ،استاد عباس منش هستن و از خارجیها جول اوستین هستش .
خیلی ممنون که این اگاهی ها رو در اختیار ما قرار میدن و باعث میش باورهای قدرتمند کننده در ما تقویت بشه .
دقیقا همونطوری هست که استاد در این فایل گفتین.
من و همسرم چند ماه پیش بعد از آشنایی با شما وتغییر باورهامون ،ایده های خوبی به ذهنمون خطور کرد و ما روی اون ایده ها کار کردیم و الان داره به نتیجه میرسه .این ایده سرمایه زیادی نمی خواد وما وقتی که روی ایده کار می کردیم اصلا زجر وسختی نمی کشیدم وبا علاقه کار رو دنبال می کردیم .
در صورتی که چند سال پیش با سرمایه بسیار ی همسرم یه کاری رو شروع کرد و ما تو این چند سال علاوه بر اینکه خیلی زحمت کشیدیم و خیلی تلاش داشتیم هیچ نتیجه ای هم نگرفتیم .و همش خودمونو توجیح می کردیم که یه روزی این تلاش های ما و این زجری که کشیدیم نتیجه خواهد داد در صورتی که چنین اتفاقی نیافتاد و چند سال عمر ما هدر رفت .و این بخاطر راهی بود که اشتباه می رفتیم وبعد از عوض کردن باورها مون، نعمت وآرامش وتا کید می کنم آرامش وسلامتی و ایده های خوب وارد زندگی ما شد .
و این تنها با فایلهای رایگان و یک جلسه فایل قانون آفرینش هست و ما تازه اول راه هستیم و مطمئن هستیم که در صراط مستقیم قرار داریم وبه یاری پروردگار وهدایتهایش به تک تک خواسته هامون می رسیم .
خوشحالم در جمع دوستانی هستم که می خوان در جهت مثبت تغییر کنن و زندگی راحتر و شادتری داشته باشن .
سلام به استاد عزیزم وهمه اعضای این خانواده گرم و صمیمی، مدتیه خودم رو عادت دادم نشانه روز خودم رو ازسایت دنبال میکنم،وامروز چه درس قشنگی گرفتم از این فایل پرمحتوا،البته شایدسری سوم یاچهارمه که این فایل رو گوش میکنم اما درسی که امروز گرفتم رو هیچوقت متوجه نشده بودم اشکم دراومد خدای من چرا تاحالا من این جور به این قضیه نگاه نکرده بودم،میدونید همیشه اعتقادم این بود که زندگی به هر حال سختیهای خودشو داره اصلا زیبائی زندگی به همینه که بالا وپائین داره چون خودم تو شهر کویری زندگی میکنم همیشه میگفتم ببین رانندگی تو جاده صاف وکویری چقدر کسل کننده و خواب آوره ولی مسیرای پر پیچ و خم نمیزاره بخوابی ،زندگی هم همینجوره وامروز که برای چندمین بار این فایل رو گوش دادم گفتم الله اکبر چرا من تاحالا متوجه نشدم این همه استاد گفت خیلی ازدوره ها روخریدم ولی مثل امروز چیزی تو ذهنم جرقه نزد که آره علیرضا خودشه یه ترمز بزرگ توی ذهن تو ،چون همیشه فکر میکنی باید پستی وبلندی باشه باید پیچ وخم باشه، واصلا جاده صاف معنی نداره چون خسته کننده است،خدایا ازتو مممونم که مرا به این مسیر زیبا وپر ازعشق هدایت کردی ،مممونم که بهترین استاد رو سر راهم قراردادی،ممنونم که منو با خانواده صمیمی عباس منش آشنا کردی و مممونم که امروز یکی از بزرگترین ترمزهای ذهنی منو بهم نشون دادی،خدایا متشکرم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربانم و همه ی همسفرهای عزیزم
روز پنجاه و سوم سفرنامه
چقدر این جمله رو دوست دارم و چقدر خالص و ناب هست این آگاهی که:
حقیقت این است که خداوند به اندازه ی زجرهایت به تو نعمت نمیبخشد بلکه به اندازه ی باورها و ایمانت دستانش را فرو می فرستد ، هدایتت میکند و برکاتش را بر تو جاری می سازد.
این یعنی تا وقتی باورهای قدرتمندی نداری هر چقدر زور بزنی هیچ اتفاق دلخواهی نخواهد افتاد اما وقتی باورهای قدرتمندی داشته باشی به راحتی هدایت میشی و سریع و آسان و البته با لذت به خواسته ات میرسی.
نمود بارز این باور پدر منه ! همیشه برای انجام هرکاری بهم میگفت : سخت بگیر تا آسون در بری!!!! یعنی تقلا کن ، زور بزن تا آخرش آسون بشه برات تا آخرش نتیجه بگیری ! و این از همون بچگی رفت تو مغز من که تا تقلا نکنی تا سختی نکشی هیچی نمیشی!! برای همین باور بود که شب ها تا چهار صبح بیدار میموندم و درس میخوندم ولی آخرش هیچ نتیجه ایی نمیگرفتم و نمره ام کم هم میشد!!
در مورد الگو برداری از افراد موفق یادم میاد زندگینامه دوتا از نویسندگان ایرانی رو خونده بودم و اینا هرچی بدبختی تو دنیا بود رو کشیده بودن از مرگ پدر و مادر و فقر و گرسنگی و آوارگی گرفته تا تهمت و مرگ عزیز و …. یعنی چون این باور رو داشتم به این زندگینامه ها هدایت شدم ! و این باور محدود کننده ام تایید شد از طرف جهان که اگه میخوای موفق بشی بلا سرت میاد!
یاد فیلم ”a beautiful mind” افتادم که تمام فیلم زجر و بدبختی و بیماری و مشکلات شخصیت اول فیلم بود و فقط سی ثانیه آخر صحنه ی جایزه گرفتنش و تشویق و تحسین ملت بود همین!
اما یه آدم مثل راجر فدرر خیلی راحت مقام میاره مدال میاره و تقریبا تو هر مسابقه ایی شرکت کرده نفر اول بوده به راحتی ، به راحتی! باور های متفاوت دنیاهای متفاوتی میسازن و جهان همواره در حال اثبات باورهای ما به خودمونه .
به امید روزی که خواسته هامو به راحتی خلق کنم و از زندگیم لذت بیشتری ببرم
نابرده رنج گنج مسیر ”میشود”
مزد آن گرفت که جان برادر باورهای خوبی برای خودش ساخت
سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی جان مظهر صلح درون
خدایا سپاسگزارم که متعهدانه پنجاه و سومین ردپای سفرنامم رو می نویسم
این جمله واقعا خیلی تاثیرگذاره که خداوند به اندازه ی زجرهات به تو نعمت نمی بخشه…بلکه به اندازه باورها و ایمانته دستهاش رو برات فرود می فرسته و هدایتت می کنه…
واقعا واژه هدایت خیلی زیباست…الان به این نتیجه رسیدم که هر چقدر در وجودت با خدا بیشتر حرف بزنی و رها کنی و ازش بخوای و ارتباط بگیری بیشتر هدایت میشی…
وقتی باورهای درست بسازی به مسیرهای درست هم هدایت میشی…
خداوند برای اینکه به تو نعمت بده نیاز نداره که به تو زجر بده…فقط کافیه باورهات رو بسازی و تکرار و تکرار کنی تا جهان اون باورها رو تو زندگیت بازتاب بده
به هر چیز و دست یابی به هر چیز به دیدگاه راحتی و آسونی نگاه کن و باورهات رو بر پایه ی راحتی قرار بده تا همون رو دریافت کنی…
این مهم نیس که آدما چه موقعیتی دارن و یا چقدر موفق بودند تو باید اون قسمت از باورهاشون رو قبول کنی ک باعث رشدت میشه…پس الگوهای مناسب انتخاب کن
خدایا به خاطر این آگاهی ها سپاسگزارم
از امروز می خوام خیلی بیشتر بات حرف بزنم و خیلی بیشتر باورهامو تکرار بکنم و ورودی هامو کنترل بکنم چون مطمئنم نتیجه اش رو می بینم
خدایا هدایتم کن…خدایا هدایتت رو شامل حالم کن…خدایا به سمت باورهای درست هدایتم کن
خدایا به خاطر تمام موهبت هات و روابط عالیم سپاسگزارم
بنام خدای یکتا
سلام و درود بع همگی دوستان و استاد گلم
.
یکی از بزرگترین پاشته آشیل های من همین بحث سخت بودن مسیرمه
ی جمله ای از استاد توگوشمزنگ زد
(جهان آئینه باورهای ماست ،هرچیزی که میشنویم میبینیم ؛درموردش صحبت میکنیم ،درموردش فکر میکنیم تجسم میکنیم و به خاطر میاریم ،وقتی که بارها تکرارش میکنیم باورها شکل میگیرن {وقتی باورها شکل میگیرن ،جهان اون باورهارو به ما ثابت میکنه})
واییییی چقدر حقه
درسته که الان شرایط شاید اونجور ک میخام نیست
اما من کاملا واضح فهمیدم که من الان توشرایطی هستم که باید رو باورهام کارمیکردم و خدای من براحتی این شرایط رو برای من بوجود اورده
این مسیری ک الان توش هستم جزعی از مسیرمه هیچ اتفاق وحشتناکی نیوفتاده اما باوری ک تووجود من بسیار منو عقب نگه داشته مخصوصا از لحاظ روحی کم ارزش دانستن توانایی هام و این باور ک به توانایی های من کسی احتیاج نداره و همیشه همه ازمن سوء استفاده میکنن هست
و خوب نتیجه ای ک بااین باورها گیرم اومد مشخصه
من سپاسگزار خداوندم که درمسیر رشدهستم
خداروشکر برای این مسیر
دوستت دارم استاد عزیزم
به نام خدای آسانی ها
ردپای من از روز پنجاه و سوم سفرنامه
یه تله ای که نود و نه درصد مردم توش گیر کردن، اینه که میخوان بگن ما با سختی به موفقیت رسیدیم؛ اما چرا!؟ تمایل به مظلوم نمایی و لذت بردن از قربانی بودن! میخوان همه بگن آخی؛ چقدر سختی کشیدی؛ وای تو چقدر گناه داری. چقدر این موضوع به دوره از اون منبع و احساس خوب واقعی! کسی که برای خودش ارزش قائله، اتفاقا میخواد آسون ترین راه رو انتخاب کنه. چون میدونه لایق بهترین چیزها در جهانه. آخ که من چقدر دوست دارم این مسیر صاف و هموار رو. به کنکور فکر میکنم؛ ولی مثل همهی هم کلاسی هام تن و بدنم نمیلرزه. چون میدونم احساس خوب = اتفاقات خوب. میدونم اگه اجازه بدم ذهنم از کنکور یه غول بسازه، اونوقت این رو هم باور میکنم که انسان از پس غول برنمیاد. من حالم با درسام خوبه. چون میدونم میخوام و ایمان دارم که قبول میشم؛ از راه درست و تکاملی! به نویسندگی فکر میکنم. ولی هیچوقت به خودم نگفتم آخه تو کی هستی که بخوای بنویسی!؟ آخه مگه نویسنده بودن درآمدی هم داره!؟ آخه کی میاد نوشته های تو رو بخونه. اینا چیزایی ان که آدما باورش کردن؛ ولی من نمیخوام جزو اون نود و نه درصد باشم. من مینویسم و ادامه میدم و حالم خوبه. حالم خوبه و همینه که نشون میده تو مسیر درستم. به موفقیت فکر میکنم ولی این رو قبول ندارم که فقط مال یه عدهی خاصیه. میدونم که هرکس بخواهد، میتواند. من میخوام. هر خدا رو، هم خرما رو… من هم راه آسون رو میخوام، هم بالاترین موفقیت ها رو. میدونم که همه چیز باوره. باور میکنم که میتونم. چون من، جزوی از خداوندم. خدا مگه نشد داره!؟ نه! و تمام :)
خدا جونم، خدای ممکن ها، دوست دارم!
سلام حدیث عزیز و زیبا
چه نکته ای گفتی خانوم ،و چقدر سلول به سلول بدنم بهتر درک کرد این موضوع رو که منی که خودمو لایق نعمات خداوند میدونم و میدونم که این دنیا رو خداوند برای من آفریده کخ جانشینشم و مهتر از همه میدونم که خداوند در وجود منه و همیشه بهش وصلم چون جزئی از اونم و لایق دریافت الهامت و هدایت خداوندم ،پس باید آسون به همه چیزای خوب برسم
ما خود خدایم مگه خداوند سخت به چیزاش میرسه مگه نگران میشه ،منی که از خداوندم باید آسون به همه چی برسم
همیشه یه راه سخت یه راه اشتباه ،مسیری درسته که آسون باشه مسیری درسته که الهامت آسون دریافت کنه و آسون به همه چی برسه
سپاسگزارم ازت دوست عزیزم و نویسنده نامبروان این سایت
همین الانشم تو یه نویسنده بزرگی عزیزم با همین فرمون پیش برو مطئنم به همه چیزا خوب میرسی
سلام محمد جان
امیدوارم که عالی باشی رفیق
چقدر از خوندن کامنتت لذت بردم
و دوباره برام یاد آوری شد که اگه تو مسیر سختی هستی ، تو داری مسیر سخت رو میری نه اینکه راه آسونی نباشه
هرمسیر سختی یک مسیر اشتباه هست
چقدر چقدر این آگاهی ها خوبن
چقدر کامنتت خوب بود محمد جان
ما باید آسون بشیم برای آسونی ها
باید آسون بشیم برای ساده ترین ایده های پولساز
باید آسون بشیم برای مدار لذت بردن بیشتر
امیدوارم که همیشه حالت عالی باشه محمد عزیز
موفق باشی
سلام حدیث عزیز
امیدوارم که حالت عالی باشه
(( یه تله ای که نود و نه درصد مردم توش گیر کردن، اینه که میخوان بگن ما با سختی به موفقیت رسیدیم؛ اما چرا!؟ تمایل به مظلوم نمایی و لذت بردن از قربانی بودن! میخوان همه بگن آخی؛ چقدر سختی کشیدی؛ وای تو چقدر گناه داری ))
چقدر زیبا نوشتی
چقدر زیبا نوشتی
دقیقا همینه
این احساس قربونی بودن یکی از باورهای جالبی هست که تموم جنبه های زندگیت رو باهم تبدیل به جهنم میکنه
روابط سلامتی رابطه با خدا و پول
هر 4 بخش رو نابود میکنه
و جالبه این آدم ها لذت میبرن واقعا
تو ظاهر قضیه اینکه دارن زجر میکشن اما در باطن از اینکه توجه بقیه رو دارن میگیرن دارن کیف میکنن
از اینکه بقیه یه نگاهی بهشون انداختن لذت میبرن
و چقدر مشکل دارم به شخصه با این افراد
یعنی نشد کسی رو که میگه بخاطر مادر پدرم کشورم و و و و هردلیلی دیگه ای که میگه من بدبخت موندم یا بدبخت شدم رو درجا حذف نکنم
اصلا یه باور عجیبیه
تو همه هست
تو همه یه جورش هست
با هرکی حرف میزنی تهش میرسی به این باور
دمت گرم بابت درکت از قانون و نوشتن نظرت که چقدر بهم کمک کرد
امیدوارم که هرجایی که هستی آسون بشی برای آسونی ها حدیث عزیز
موفق باشی
به نام خالق زیبایی ها
سلام بر استاد عزیزم و مریم خانم دوست داشتنی
روز 53 =کدام مسیر را انتخاب کرده ای هموار یا سنگلاخی؟
خدایا شکرت چقدر فایل مهمی بود برملاشدن یک باور محدود کننده ی ریشه دار که همگی دیدیم و شنیدیم و باورش کردیم بارها و بارها اونم
نابرده رنج گنج میسر نمیشود
شکست پل پیروزی است
اونقدر در داستان زندگی افراد موفق تاکید شده رو سختی ها که باور کردیم نمیشه بدون سختی به موفقیت رسیدباید مثل اونا همین راه سخت رفت
واقعا اینجا جهاد اکبر لازمه که تغییر بدیم باورهای قدیمی محدود رو با این باور که به راحتی بدون سختی به موفقیت و به خواسته ها میشه رسید فقط سختی و رنج مسیر همون کنترل ورودی های ذهنمون که اونم اگر با ایمان و توکل و عشق و انگیزه همراه باشه سختی هاش آسون میشه
به قول استاد از بیل زدن راحت تره
مسی یه الگو هست از افرادی که بدون سختی و مشقت به خواسته هاش رسید
و زندگی استاد عباسمنش موفقیت های مالی، داستان گرفتن ویزا و مهاجرت استاد به آمریکا هم یک نمونه واضح دیگه از راحتی رسیدن به هدفهاست وقتی باور قوی و ایمان واقعی به قدرت عالم داشته باشی
بنام خدای مهربان
سلام به خانواده صمیمی عباسمنش
خدا رو هزاران بار شکر که بازم فرصت کامنت نوشتن بهم داده شده.
همیشه هر وقت یه جملهای گفته میشه که استاد رو تریگر کنه، ما یه همچین فایلهای خوبی بدستمون میرسه و اون جمله اینه:
مسیری که صاف و بدون دستانداز باشه، اون مسیر به جایی نمیرسه…
این جمله رو خیلیها میزدن و شبیه به این جملهها کمم نیست، مثلا ما شنیدیم:
زندگی بدون دعوا که طعمی نداره، دعوا نمک زندگیه. یا
چیزی که راحت بدست اومده باشه، راحت هم از دست میره.
مهم نیست این جملهها از دهن چه کسی اومده بیرون، نگاه کن آیا این کلام، بهت کمکی میکنه یا نه؟ و اگر کمکی نمیکنه، قبولش نکن!
عزت نفس استاد رو تو فایل باور کمبود استیفن هاوکینگ، میشه قشنگ دید که چطور حرف یه همچین دانشمند بزرگی رو هم قبول نمیکنه! و با علم خودش، گفتههای هاوکینگ رو هم زیر سوال میبره.
نمیدونم دقیقا منشا این گفتهها و شنیدهها از کجاس ولی چیزی که مشخصه اینه که مردم دوست دارن بشنون که مسیر موفقیت و خوشبختی، مسیر سختیه و باید پدرت در بیاد.
اما استاد بارها گفته که:
🟢 میشه هم لذت برد و هم کلی موفق شد.
اگر دقت کرده باشید، تمام فیلمهایی که از بیوگرافی افراد ساخته میشن هم، تماما بدبختیها، کشمکشها و درگیریهای افراد رو نشون میدن و حتی کتابهایی که راجع به موفقیت نوشته میشن هم، این رو عنوان میکنن که شکستها جزئی از موفقیته!
یا حتی درک قرآنیمون هم اینه که پس از سختی، آرامشه!
همه این چیزایی که ما از فرهنگمون داریم بدست میاریم، همگی موفقیت و آرامش رو در ورای کوههای سختی قرار داده و انگار برای بدست آوردنشون باید سختی زیادی بکشیم.
این ساختارهای ذهنی چنان عمیق هستن که خیلیها وقتی یه چیزی رو خیلی راحت بدست میارن، میگن نکنه حلال نباشه؟ نکنه خدا راضی نباشه!؟ یعنی فکر میکنن این نعمتی که الان بدست آوردن اشتباهه و درست نیست که دیگران سختی بکشن و این بابا راحت راحت نعمت بگیره.
اگر این باورهای شما باشه، شما فقط به راههای دشوار هدایت میشید! چون جهان آینه تمام عیار باورهای شماست و فقط باورهای شما رو به شما ثابت میکنه.
حالا واقعا میشه شکست نخورد و موفق شد؟
باید بگیم چیزی بعنوان شکست وجود نداره، یعنی اینطوری نیست که بگیم طرف شکست میخوره و کلا دیگه نابود میشه و از بین میره، همچین چیزی وجود نداره.
وقتی شما در مسیر رسیدن به خواسته هستی و ایدههاتو اجرا میکنی، ممکنه بعضیهاشون نتیجه نده و این شکست نیست! اما یکی که بیرون وایستاده، میگه فلانی شکست خورد، نه یک بار، 20 بار و بعععععععععععععععععد موفق شد. اما همه اون 20 بار طرف داشته یاد میگرفته چی کار میکنه و چی کار نمیکنه! طرف داشته تجارب بیشتری بدست میاورده، طرف داشته آزمون و خطاشو میکرده و مهمتر، طرف داشته، تکاملش رو طی میکرده.
اما دیگرانی که بیرون وایستادن، اصلا راجع به اینا فکر نمیکنن و فقط حرفهای توی کلهشون رو میریزن بیرون…. یه سری هم که قانون رو بلد نیستن، فقط سر تکون میدن و میگن: راست میگه! برای موفقیت باید پوستت کنده بشه!
اگر شما روی باورهات کار کنی و در مسیر درست قرار بگیری، از همون اوّله اول، تو مسیری قرار میگیری که آزمون خطا نداری یا خیلی کم داری، و بعد الهاماتت بهت مسیر کوتاهتر رو میگه و تو تکاملت رو هم زودتر طی میکنی. دیگه شکستی هم وجود نداره، و اتفاقا مسیر، مسیر لذتبخشی میشه برات.
موفقیت، نیازی به شکست خوردن نداره. نیازی به این نیست که پدرتون در بیاد، کاری نداشته باشید که دیگران نمیتونن اینا رو بپذیرن! بقیه میگن چیزی که سخت بدست بیاد اون حال میده و جهانم بلده چطور چیزا رو براشون سختتر کنه!
نیازی به زجر کشیدن نیست! جهان از راه طبیعی کارها رو انجام میده. کار سخت کردن یعنی خلاف قانون! روی باورا سخت کار کردن اوکیه ولی سخت زندگی کردن نه... اوکی نیست.
وقتی روی باورهاتون کار میکنید، جسمتون، حالتون خوب میشه، تو همون لحظه و بعد میفهمی اتفاقات آینده بهتر و بهتر میشه.
در پناه الله مهربان، ثروتمند باشید.
تاریچه داستان :« نابرده رنج گنج میسر نمی شود »
داستان ضرب المثل نابرده رنج، گنج میسر نمیشود : سالها پیش در ایران پادشاهی حکومت میکرد که به اهمیت آموزش و پرورش پی برده بود. ولی عیبش این بود که این پادشاه فقط آموزش را برای پسرش که ولیعهد خودش بود، لازم می دانست .
شاه مدتها به دنبال یک معلم خوب و باسواد بود که بتواند آموزش پسرش را با اطمینان به او بسپارد .
معلمهای مختلفی آمدند و رفتند تا اینکه شاه از میان این همه معلم، مردی را انتخاب کرد و به او قول داد، اگر بتواند پسرش را به خوبی تعلیم دهد ثروت قابل توجهی به او خواهد داد. معلم قبول کرد که خواسته ی
پادشاه را به بهترین نحو انجام دهد. فقط به این شرط که معلم حق داشته باشد، سخت گیریهای لازم و حتی تنبیه به موقع را برای ولیعهد انجام دهد .
پادشاه با اینکه خیلی پسرش را دوست داشت ولی آگاه بود که او باید برای سواد آموزی به سختی تلاش کند. پسر شاهزاده در سن پایین به این معلم سپرده شد تا مورد تعلیم و تربیت قرار گیرد. هر روز از طرف معلم تکالیفی به او سپرده میشد که او موظف بود آنها را انجام دهد و اگر انجام نمیشد معلم به شدت با او برخورد می کرد .
در حیاط قصر درخت آلبالویی بود که همیشه یک شاخه از آن را معلم کنده بود و به شکل ترکه ای در دست داشت اگر ولیعهد سؤالات معلم را به درستی پاسخ نمیداد، یک ترکه میخورد.
پسر شاه چندین بار از سختگیری معلم نزد پدرش شکایت کرده بود. ولی شرطی بود که قبل از شروع کار پدرش پذیرفته بود و نمی توانست قولش را برهم بزند. البته پدر می دید که این سخت گیریها چقدر مفید بوده و پسرش در درس روز وشب پیشرفت می کند .
پسر که می دید نمیتواند پدرش را قانع کند تا معلمش را عوض کند همیشه از معلمش دلخور و ناراحت بود. چندین سال گذشت تا کم کم پسر به سنین جوانی رسید. او تقریباً توانسته بود تمام علوم زمانه را از معلم خود بیاموزد، شاه که از عملکرد معلم خیلی راضی بود، ثروت قابل توجهی به معلم بخشید و
او را راهی خانهاش کرد. ولیعهد با رفتن معلم سخت گیرش خیال می کرد از تعلیم خلاص شده. ولی مدتی نگذشته بود که به دستور شاه پسرش آماده آموزش اصول نظامی شد .
پسر اول خیلی ناراحت شد ولی کمی که گذشت متوجه شد آموزش نظامی با تنبیه همراه نیست .
چون فرماندگان نظامی مراعات مقام و رتبهی او را در آینده می کردند و احترام خاصی برای او قائل بودند. این رفتار مهربانانه ی آنها باعث شده بود او روز به روز کینه ی بیشتری نسبت به معلم کودکیاش پیدا کند.
بعد از چند سال شاه مُرد و پسرش جانشین او شد. چند روزی از تاجگذاری نگذشته بود که یک روز وقتی شاه جوان در حیاط قصر در حال قدم زدن بود. ناگهان چشمش به درخت آلبالو افتاد و تمام ترکههای آلبالویی که در کودکی از معلمش خورده بود یادش آمد .
شاه جوان با خود فکر کرد حالا که قدرت را در دست دارد تلافی کند و چند ضربه ترکه آلبالو به معلمش بزند و یکی از نگهبانان قصر را به دنبال او فرستاد. نگهبان به منزل معلم رفت و گفت: شاه دستور فرمودند هرچه سریع تر خود را به قصر برسانید .
معلم که خبر تاج گذاری پسر شاه را شنیده بود پرسید:
-شاه با من چه کار دارند؟
نگهبان پاسخ داد: نمیدانم. امروز که در باغ در حال قدم زدن بودند جلوی درخت آلبالو که رسیدند، نگاهی به درخت انداختند و به من گفتند بیایم و شما را به قصر ببرم.
معلم که از کینه شاه جوان نسبت به خودش آگاه بود فهمید که شاه حالا که قدرت در دست اوست میخواهد تلافی کند.
معلم همین طور که به طرف قصر میرفت دید میوه فروشی آلبالوهای تازه و قرمز رنگی را برای فروش گذاشته مقداری خرید و در جیب خود ریخت. به قصر که رسید دید شاگرد که حالا بر تخت سلطنت نشسته
ترکه ای در دست دارد و به او لبخند میزند. سلام کرد، شاه جوان پاسخش را داد و گفت: استاد کجا رفتید؟ چند سالی هست یکدیگر را ندیده ایم ؟
بعد به ترکه ی آلبالو اشارهای کرد و گفت: این را میشناسی؟
معلم پاسخ داد: چوب تازه ی درخت آلبالوست، بله میشناسم.
شاه گفت: می دانی می خواهم با آن چه کار کنم. معلم که میدانست شاه میخواهد با آن ترکه چه بلایی سرش بیاورد، پیش دستی کرد و گفت: نمیدانم ولی بهترین کار این است آن را جایی بگذاری که همیشه پیش چشم تو باشد. شاه گفت: چرا آن را جلوی چشمهایم بگذارم؟ معلم آلبالوها را از جیبش درآورد و به طرف شاه گرفت و گفت: این آلبالوها را میبینی چقدر قشنگ هستند .
اگر درخت آلبالو گرمای تابستان و سرمای زمستان را تاب نمیآورد نمیتوانست چنین آلبالوی خوبی محصول دهد. شما شاگرد قدیم من هم اگر آن همه تلاش و سختی را پشت سر نمی گذاشتید به این باسوادی و درک فهم امروز نبودید .
شاه از این تشبیه خوشش آمد، لبخندی به معلم زد و از او خواست تا در دربار بماند و از وزیران شاه باشد.
امروز هدایت شدم به ریشه این گفته نابرده رنج، گنج میسر نمیشود. مزد آن گرفت که جان برادر کار کرد.
نمیدونم این حکایت چقدر درست بوده ولی کاش تو مدرسهها از این دست حکایتها تعریف کنن و مهمتر توضیحش بدن و حتی بهتر از زاویه قانون تحلیلش کنن تا بچههایی که اینها رو میشنون، درک بهتری داشته باشن.
من زمانی که این جمله رو شنیدم، گمونم دروس ابتدایی بود… حالا سعدی یا فردوسی نمیدونم…. معلم به ما گفته بود که فقط شعر رو حفظ کنید و ما هم که فقط میگفتیم چشم…
این چشم گفتن به معنای این بوده که هر چی میشنیدیم رو باید قبول میکردیم... ناآگاه از اینکه این شنیدهها چه ضربهای میتونن بزنن.
من سایتی که این حکایت رو نوشته بود رو داشتم میخوندم و نویسنده نوشته بود:
باید سختیها رو تحمل کرد و ادامه داد.
یعنی کل درکش از این جهان همین بوده و ما هم یکی دیگه از این آدمها بودیم…
کاش یکی بود که بگه بچهها تو این حکایت سختگیری معلم، باعث شد که شاهزاده سپاسگذارتر باشه، چون تو ناز و نعمت بوده و ممکن بوده نعمتهاش رو نبینه! بچهها دقت کنید چقدر معلمه باهوش و ذکاوت بوده که از شغلش کلی ثروت ساخته و وقتی هم که داشته تو دردسر میافتاده، امیدش رو حفظ کرده و با الهاماتش تونسته وزیر دربار هم بشه….
واقعا تفاوت عظیمی هست بین کسی که قانون رو میدونه و کسی که باور داره باید سختی کشید.
خدایا شکرت.
هر وقت پول بیشتری وارد زندگیم میشه، میگم این حلاله حلاله! درسته درسته…
حتی اگه هیچ کاری نکنم و پول وارد حسابم بشه بازم حلال حلاله! درسته درسته! چرا؟ منطق حرفم چیه؟
چون جهان میتونه خیییییلی بیشتر از اینها بهت بده، همینجوری! چون داره به بعضیها میده، همینجوری….
کودکان میلیاردر رو اگه سرچ کنید… چیزای خوبی دستتون میاد.
استورمی وبستر 5 یا 6 سالشه، بچه کایلی جنر. الان 720 میلیون دلار ثروت داره… یعنی سالی 100 میلیون دلار هم که حساب کنیم، 6 سالش میشه 600 میلیون دلار و این بچه براش هیچ کاری نکرده…. بخدا نکرده…. غیر از اینکه کیوت بوده…
با دلار امروز میشه سالی 8 تریلیون… اگر اشتباه نزده باشم…
اون وقت میفهمی نابرده رنج گنج یه حرف مفت بیش نبوده و نیست…
سلام سلام سلام
توی ماشین نازم تو یه هوای ابری زمستونی که بیشتر به هوای معتدل بهاری مایل هست متن این قسمت رو خوندم
من تو شرکت کار میکنم اما چون نزدیک نوروز هست و کار ملک رونق گرفته چندتا مشتری ملکی بهم معرفی شده ومن منتظرم مشتری برسه بریم بازدید
اما همش ذهنیتم بر این بود که : استاد گفته همزمان دونا کار رو نمیشه پیش برد بنابراین فروش ملک برام مقدور نیست یا ور برکت نخواهد بود
هرچی سعی میکردم مثبت فکر کنم باور های قالب من تو این مدت اینطوری ساخته شده
تا اینکه الان تو تایمی که منتظر بودم مشتری برسه رفتم تو نشانم و دیدم اینجا بهم گفته شد که خرچی افکار من باشه همون میشه
افکار ما تعیین میکنن چی برای ما پیش بیاد بنا براین من باورم رو عوض میکنم که خدا برای دادن نعمت هاش به ما هیچ محدودیتی نگذاشته و ما قادریم به هر انچه که میخواییم برسیم مشروط به اینکه کانون توجه مون رو کنترل کنیم
تمااااام .
سلام استاد جانان
چقد حرفاتون ب ادم انرژی میده….چقد صداتون ب ادم انرژی میده..چقد دیدن تصویرتون ب ادم انرژی میده
استاد چقد ک دوستون داااااااااااارم… نمیدونید چ تاثیری تو زندیگ ادما میذارید
عاشقتونم استاد:)
فکر کنم برای اولین بار اولین نفری باشم ک کامنت میزارم:)))
خدایا شکرت از داشتن همچین استادی تو زندگیمون…شکر شکر شکر
سلام به استاد عباس منش
تنها استاد ایرانی که در زمینه موفقیت ،حرفاشون به دل من میشینه ،استاد عباس منش هستن و از خارجیها جول اوستین هستش .
خیلی ممنون که این اگاهی ها رو در اختیار ما قرار میدن و باعث میش باورهای قدرتمند کننده در ما تقویت بشه .
دقیقا همونطوری هست که استاد در این فایل گفتین.
من و همسرم چند ماه پیش بعد از آشنایی با شما وتغییر باورهامون ،ایده های خوبی به ذهنمون خطور کرد و ما روی اون ایده ها کار کردیم و الان داره به نتیجه میرسه .این ایده سرمایه زیادی نمی خواد وما وقتی که روی ایده کار می کردیم اصلا زجر وسختی نمی کشیدم وبا علاقه کار رو دنبال می کردیم .
در صورتی که چند سال پیش با سرمایه بسیار ی همسرم یه کاری رو شروع کرد و ما تو این چند سال علاوه بر اینکه خیلی زحمت کشیدیم و خیلی تلاش داشتیم هیچ نتیجه ای هم نگرفتیم .و همش خودمونو توجیح می کردیم که یه روزی این تلاش های ما و این زجری که کشیدیم نتیجه خواهد داد در صورتی که چنین اتفاقی نیافتاد و چند سال عمر ما هدر رفت .و این بخاطر راهی بود که اشتباه می رفتیم وبعد از عوض کردن باورها مون، نعمت وآرامش وتا کید می کنم آرامش وسلامتی و ایده های خوب وارد زندگی ما شد .
و این تنها با فایلهای رایگان و یک جلسه فایل قانون آفرینش هست و ما تازه اول راه هستیم و مطمئن هستیم که در صراط مستقیم قرار داریم وبه یاری پروردگار وهدایتهایش به تک تک خواسته هامون می رسیم .
خوشحالم در جمع دوستانی هستم که می خوان در جهت مثبت تغییر کنن و زندگی راحتر و شادتری داشته باشن .
خدا رو شکر خداروشکر خداروشکر .
به نام خدائی که هدایتگر است
سلام به استاد عزیزم وهمه اعضای این خانواده گرم و صمیمی، مدتیه خودم رو عادت دادم نشانه روز خودم رو ازسایت دنبال میکنم،وامروز چه درس قشنگی گرفتم از این فایل پرمحتوا،البته شایدسری سوم یاچهارمه که این فایل رو گوش میکنم اما درسی که امروز گرفتم رو هیچوقت متوجه نشده بودم اشکم دراومد خدای من چرا تاحالا من این جور به این قضیه نگاه نکرده بودم،میدونید همیشه اعتقادم این بود که زندگی به هر حال سختیهای خودشو داره اصلا زیبائی زندگی به همینه که بالا وپائین داره چون خودم تو شهر کویری زندگی میکنم همیشه میگفتم ببین رانندگی تو جاده صاف وکویری چقدر کسل کننده و خواب آوره ولی مسیرای پر پیچ و خم نمیزاره بخوابی ،زندگی هم همینجوره وامروز که برای چندمین بار این فایل رو گوش دادم گفتم الله اکبر چرا من تاحالا متوجه نشدم این همه استاد گفت خیلی ازدوره ها روخریدم ولی مثل امروز چیزی تو ذهنم جرقه نزد که آره علیرضا خودشه یه ترمز بزرگ توی ذهن تو ،چون همیشه فکر میکنی باید پستی وبلندی باشه باید پیچ وخم باشه، واصلا جاده صاف معنی نداره چون خسته کننده است،خدایا ازتو مممونم که مرا به این مسیر زیبا وپر ازعشق هدایت کردی ،مممونم که بهترین استاد رو سر راهم قراردادی،ممنونم که منو با خانواده صمیمی عباس منش آشنا کردی و مممونم که امروز یکی از بزرگترین ترمزهای ذهنی منو بهم نشون دادی،خدایا متشکرم
به نام خداوند دانا
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربانم و همه ی همسفرهای عزیزم
روز پنجاه و سوم سفرنامه
چقدر این جمله رو دوست دارم و چقدر خالص و ناب هست این آگاهی که:
حقیقت این است که خداوند به اندازه ی زجرهایت به تو نعمت نمیبخشد بلکه به اندازه ی باورها و ایمانت دستانش را فرو می فرستد ، هدایتت میکند و برکاتش را بر تو جاری می سازد.
این یعنی تا وقتی باورهای قدرتمندی نداری هر چقدر زور بزنی هیچ اتفاق دلخواهی نخواهد افتاد اما وقتی باورهای قدرتمندی داشته باشی به راحتی هدایت میشی و سریع و آسان و البته با لذت به خواسته ات میرسی.
نمود بارز این باور پدر منه ! همیشه برای انجام هرکاری بهم میگفت : سخت بگیر تا آسون در بری!!!! یعنی تقلا کن ، زور بزن تا آخرش آسون بشه برات تا آخرش نتیجه بگیری ! و این از همون بچگی رفت تو مغز من که تا تقلا نکنی تا سختی نکشی هیچی نمیشی!! برای همین باور بود که شب ها تا چهار صبح بیدار میموندم و درس میخوندم ولی آخرش هیچ نتیجه ایی نمیگرفتم و نمره ام کم هم میشد!!
در مورد الگو برداری از افراد موفق یادم میاد زندگینامه دوتا از نویسندگان ایرانی رو خونده بودم و اینا هرچی بدبختی تو دنیا بود رو کشیده بودن از مرگ پدر و مادر و فقر و گرسنگی و آوارگی گرفته تا تهمت و مرگ عزیز و …. یعنی چون این باور رو داشتم به این زندگینامه ها هدایت شدم ! و این باور محدود کننده ام تایید شد از طرف جهان که اگه میخوای موفق بشی بلا سرت میاد!
یاد فیلم ”a beautiful mind” افتادم که تمام فیلم زجر و بدبختی و بیماری و مشکلات شخصیت اول فیلم بود و فقط سی ثانیه آخر صحنه ی جایزه گرفتنش و تشویق و تحسین ملت بود همین!
اما یه آدم مثل راجر فدرر خیلی راحت مقام میاره مدال میاره و تقریبا تو هر مسابقه ایی شرکت کرده نفر اول بوده به راحتی ، به راحتی! باور های متفاوت دنیاهای متفاوتی میسازن و جهان همواره در حال اثبات باورهای ما به خودمونه .
به امید روزی که خواسته هامو به راحتی خلق کنم و از زندگیم لذت بیشتری ببرم
نابرده رنج گنج مسیر ”میشود”
مزد آن گرفت که جان برادر باورهای خوبی برای خودش ساخت
خدایا شکرت
به نام الله یکتا
سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی جان مظهر صلح درون
خدایا سپاسگزارم که متعهدانه پنجاه و سومین ردپای سفرنامم رو می نویسم
این جمله واقعا خیلی تاثیرگذاره که خداوند به اندازه ی زجرهات به تو نعمت نمی بخشه…بلکه به اندازه باورها و ایمانته دستهاش رو برات فرود می فرسته و هدایتت می کنه…
واقعا واژه هدایت خیلی زیباست…الان به این نتیجه رسیدم که هر چقدر در وجودت با خدا بیشتر حرف بزنی و رها کنی و ازش بخوای و ارتباط بگیری بیشتر هدایت میشی…
وقتی باورهای درست بسازی به مسیرهای درست هم هدایت میشی…
خداوند برای اینکه به تو نعمت بده نیاز نداره که به تو زجر بده…فقط کافیه باورهات رو بسازی و تکرار و تکرار کنی تا جهان اون باورها رو تو زندگیت بازتاب بده
به هر چیز و دست یابی به هر چیز به دیدگاه راحتی و آسونی نگاه کن و باورهات رو بر پایه ی راحتی قرار بده تا همون رو دریافت کنی…
این مهم نیس که آدما چه موقعیتی دارن و یا چقدر موفق بودند تو باید اون قسمت از باورهاشون رو قبول کنی ک باعث رشدت میشه…پس الگوهای مناسب انتخاب کن
خدایا به خاطر این آگاهی ها سپاسگزارم
از امروز می خوام خیلی بیشتر بات حرف بزنم و خیلی بیشتر باورهامو تکرار بکنم و ورودی هامو کنترل بکنم چون مطمئنم نتیجه اش رو می بینم
خدایا هدایتم کن…خدایا هدایتت رو شامل حالم کن…خدایا به سمت باورهای درست هدایتم کن
خدایا به خاطر تمام موهبت هات و روابط عالیم سپاسگزارم