کدام مسیر را انتخاب کرده ای؟ هموار یا سنگلاخی؟! - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری کدام مسیر را انتخاب کرده ای؟ هموار یا سنگلاخی؟!
    304MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی کدام مسیر را انتخاب کرده ای؟ هموار یا سنگلاخی؟!
    26MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

759 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    • -
      مرجان گفته:
      مدت عضویت: 2509 روز

      سلام دوست عزیز،

      منم داشتم اون تیکه دنبال راه آسون برا رفتن به قله می گشتم که یه دفعه دیدم استاد با هلیکوپتر بصورت وی آی پی رد شد و رسید بالا 😁😁😁

      دیدم هنوز خیلی جای کار دارم 😁

      موفق و پیروز باشید در پناه الله یکتا 🌹

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  1. -
    اسامه پروین گفته:
    مدت عضویت: 4147 روز

    به نام خدایی که هر لحظه مارو هدایت می کند. وما قادر به هدایت شدن نبودیم اگر او خواهان هدایت ما نبود.

    خدارو شکر خدارو صدهزار مرتبه شکر

    دارم به شخصه لمس می کنم و می فهمم که دارم رشد می کنم که مدارم داره می ره بالاتر

    که دارم با استاد هماهنگ می شم

    و واقعا قانون حقیقی و تنها قانون موجود در جهان باوره

    همین الان داشتم به کسب و کار و ایده ی جدیدی که تنها بعد از یه روز متمرکز کار رو باور فراوانی بهم الهام شده فکر می کردم که این فایل بهم ارسال شد هنوزنگاش نکردم ولی از تو متن فهمیدم که

    خدای من داره بهم الهام می کنه که پیش نیاز و آذوقه سفرم، باورهای هماهنگ و قدرتمند کننده رو بردارم و با باور قوی و ثروت آفرین شروع به کار کنم

    خدارو شکر

    خدایا شکرت???

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    حمید جاوید گفته:
    مدت عضویت: 3586 روز

    با سلام خدمت همه شما دوستان گلم و همچنین استاد عزیزم

    الان که دارم این مطلب رو می نویسم واقعا احساسم فوق العادس. نمیدونم چطور این رو بنویسم. فقط دارم تند و تند حروف رو روی کیبورد تایپ می کنم. وکلی حرف هست که میخوام بهتون بگم . این احساس فوق العادم رو باهاتون به اشتراک بذارم. ممکنه توش غلط تایپی یا هرچیم پیدا بشه ولی انقدر ذوق دارم که سریع تر این مطلب رو سند کنم که نمیخوام مرور کنم تا ببینم کلمه ای رو اشتباه تایپ کردم یا ن.

    این چندمین با دارم این فایل فوق العاده رو می بینم. اما این بار خیلی فرق می کنه. الان یجورایی دارم قانون رو بیشتر و بهتر از قبل درک می کنم. الان میتونم بفهم و درک کنم که اشرف مخلوقات بودن یعنی چی. آزادی یعنی چی، سبک زندگی شخصی یعنی چی. یعنی چی که ما به هر آنچه که می خوایم میرسیم، به شرط اینکه باورش داشته باشیم. به شرط اینکه بتونیم واضح تجسمش کنیم و ای حس رو واقعا داشته باشیم که الان داریمش و به خاطرش شکر گزار خداوند باشیم. اینکه بدونی مسیری که توش اریم قدم میزنیم و از نمای فوق العاده زیباش لذت می بریم. بی نهایت هموار. بی نهایت زیباست. بی نهایت پر از فرآوانی و نعمت پروردگار. مثل همین بارونی که الان داه اینجا میباره و من از شنیدم صداش دارم لذت میرم بی نهایت ثروت وجود داره. اینکه قلبا درک می کنی و از همین لحظت لذت میبری. فارغ از اینکه بقیه چ فکری در موردت، در مورد باورهات، سبک زندگیت دارند. اینکه به وضوح میرسی که آره، داره اتفاقاتی روقم میخوره که تو دوست داری. تو عاشقشی. اینکه داری با جون دل پله پله در این مسیر رشد می کنی. اینکه با هر تجسمی، با هر گفتگویی با خودت، خدای خودت، با هر باری که مینویسی از آنچه که داریش. همین الان داریش. از آرامش، از آزادی و از خوشبختی. روحت متعالی تر میشه. محدودیت هایی ک قبلا درشون غرق شده بودی از بین میرن. انقدر آزادی داری که تو هوای بارونی لذت ببری. تو هر شرایطی لذت ببری. وقتی تجسم میکنی که الان داری به خودت، به دیگران کمک می کنی تا به سبک شخصی خودشون زندگی کنند و این ایمان و یقین رو داری که هر لحظه و هر ثانیه داری به بهترین ها هدایت میشی و بوی خوشبختی رو حس می کنی. بوی ثروت، آزادی،آرامش و استقلال مالی، خوشبختی، خانواده دلخواهت، همسر و فرزندان فوق العاده رو عمیقا حس می کنی. وقتی انقدر حالت خوبه که میای مسافرت هایی که هنوز نرفتی ولی رفتی برای خودت مینویس. جوری که هر روزشون پر از رخدادهای عالیه. جوری جزئیاتش رو تو ذهنت داری که انگار همین الان اونجایی. وقتی حس میکنی روی سکو وایستادی و داری از قانوی صحبت می کنی که تمام زندگیت رو در بر گرفته و بهش رنگ وبوی خداگونه داده. وقتی حس میکنی که حس درونت داره تورو به سمت خواسته هات هر روز و هر لحظه هدایت می کنه. مسیری که توش عشق، آرامش، لذت، خوشبختی و نعمات بی نهایت خداوند قرار داره. وقتی حست به زندگی مثل بودن در ی ی مهمونیه بزرگه که توش بی نهیات غذا و تفریح و موسیقی و شاید و رقص و همه چیزای خوبه. وقتی به این یقین میرسی که باورهات دارن جواب میدن. وقتی می خوای یکاریو انجام بدی دیگه نگران نیستی آیا بشه یا ن، یا بقیه چی میگن. و برات مهمه که تو خودت چی می خوای ن دیگران. وقتی قلبا میفهمی که اره داره جواب میده. وقتی داری جملات تاکیدیت رو میخونی قلبا حس میکنی که داره تو درونت ی اتفاقات عالی ر خ میده و ذهنت هم داره تایید میکنه اونچیزی رو که روحت بهش احاطه داره. اینه تو میتونی، تو فوق العاده ای. تو بی نهایت توانایی داریو میتونی هر کاری رو انجام بدی. وبذت بخش ترین بخشش اینه که میگم مئاقمت ذهنت داره کمتر و کمتر میشه. و اونم داره بالاخره تسلیم قدرت و خودت که همون قدرت خداوند میشه . بالخره میگه. باشه من تسلیمم. هر چی تو بگی همون میشه.

    خدایا چقدر این لحظه برام ارزشمنده. بی نهایت ازت سپاسگزارم به خاطر اون لحظاتی که ازت بریدم و تو بهم اجازه دادی مسیرم رو برم تا بدونم که هیچ برگی بدون اراده تو نمیافته. تا انقدر بگردم تا به اون شب برسم. که تو سکوت و تاریکی که هیچکسی بیدار نبود ازت بخوام به حق الله الصمد بودنت بهم کمک کنی تا بفهم حقیقت چیه. بفهم چرا هر کاری میکنم حتی زمانیکه ب ی موفقتی می رسم که از نگاه بقیه خیلی عالیه، بازم هیچ حسی ندارم. بخوام که بهم کمک کنی تا بدونم حقیقت چیه. قانون چیه. و باز تو بودی که من رو هدایت کردی وباعث شدی الان اینجا باشم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    سیاوش جعفری گفته:
    مدت عضویت: 3820 روز

    سلام

    این مطالب رو از کتاب؛ زندگی پدرم چارلی چاپلین (که روایتی است از زندگی چاپلین به قلم پسرش که وقایع و گفته های او را جمع آوری کرده است) و کتاب داستان زندگی من، به قلم خود چارلی چاپلین گردآوری کردم.

     سعی کردم قوانین کیهانی و باورهای چاپلین رو از لابلای این کتابها بیرون بکشم.

    _ باورها و قوانین کیهانی در زندگی چارلی چاپلین:

    1_ اعتماد به نفس: باید به خودت اطمینان داشته باشی. راز کار من این است. حتی وقتی که در یتیم خانه بودم، وقتی در خیابانها پرسه می زدم تا چیزی گیر بیاورم که از گرسنگی نمیرم، خود را بزرگترین هنرپیشه جهان می دانستم.

    2_ پشتکار: شبهای متوالی او آخرین هنرپیشه ای بود که استودیو را ترک می کرد. همه چیز را به سرعت یاد می گرفت.

    نزدیک غروب موقعی که بقیه کارکنان از خستگی سرپا بند نمی شدند انرژی او نمایان تر می شد.

    3_ کمال طلبی در اعماق روح او نفوذ دارد. ممکن نیست با کار کنان ناشی و ناکارامد آبش به یک جوی برود.

    برداشت و با انگشتانش بالای دفتر یادداشت را نوازش کرد، با دفتر یادداشتش چنان رفتار حاکی از عشق  و علاقه داشت گویی چیزی گرانبها و ورق خطی نایاب است.

    می گفت؛ وقتی کار می کنم همه ی جهان را از یاد می برم.

    برای او تهیه فیلم کار نبود، بلکه خلق و ساختن چیزی بود که او را بسیار خوشحال می کرد.

    5_ تجسم: شروع به توضیح و تعریف نوشته هایش میکرد، و آن را بازی می کرد. مثل اینکه گروهی تماشاچی جلوی او نشسته اند.

    6_ برداشتن تمرکز از افکار منفی: اوقات تلخ و افسرده، خود را به زمین تنیس می رساند و به بازی تنیس مشغول می شد. با اولین برخورد توپ به تور ناگهان خلق او عوض می شد و چالاک  شده حواسش را متمرکز می کرد. برای او غیرممکن بود که در عین حال هم به بازی تنیس توجه داشته باشد و هم به تیرگی درون خود بنگرد. وقتی بازی تمام می شد آن تیرگی به کلی برطرف می شد.

    7_ احترام به پول: ساعتهای متوالی با مدیر تهیه فیلم بر سر قیمت تهیه یکی از لوازم صحنه چانه می زد. از همه وسایل تا آخرین حد ممکن استفاده می کرد، حتی ته مدادها را دور نمی انداخت، و ناراحت می شد اگر اسراف کاری شود.

    8_ بخشندگی: هروقت به رستوران می رفت صرف نظر از اینکه سرویس خوب بود یا نه 10درصد قیمت غذا را به پیشخدمت انعام می داد.

    همچنین به خیلی از کارکنانش بعد از ناتوانیشان تا پایان عمر مقرری می داد.

    در نامه به دخترش نوشت: هروقت دو فرانک خرج می کنی با خود بگو؛ سومین سکه مال من نیست، این باید مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک احتیاج دارد.

    9_ ارتباط با ثروتمندان: همیشه با ثروتمندان چه در کالیفرنیا و چه در نیویورک معاشرت داشت.

    10_ اعتقاد به نیروی کیهانی: می گفت؛ من کافر و بی مذهب نیستم، این را می دانم که نیرویی ماوفوق عادی بر این جهان نظارت دارد، ولی نمی توانم بگویم که این نیرو چیست. با محبت از این نیرو سخن می گفت و آن را چیزی زیبا و عالی توصیف می کرد. او به درگاه این نیرو دعا می کرد.

    11_ هدف: من در عمرم کارهای گوناگونی مانند؛ روزنامه فروشی، شاگردی چاپخانه، اسباب بازی سازی، شیشه گری، پیش خدمتی و… کرده ام، اما طی این گریزهایی که فقط جنبه کسب درامد داشت هرگز هدف محتوم خویش را که هنرپیشه شدن بود از نظر دور نداشتم.

    12_ معجزه: بطور ناگهانی زندگی فقیرانه را پشت سر گذارده و وارد آن دوران رؤیایی شده بودم که سالها انتظارش را داشتم. (بعد از آنکه اولین پیشنهاد کاری جدی اش را در اوج فقر دریافت کرد).

    13_ ریسک و امید: وقتی خواست اولین فیلمش را کارگردانی کند به تهیه کننده اش چنین گفت:

    اگر بگذاری فیلم هایم رو خودم کارگردانی کنم هیچ دردسری برایت پیش نخواهد آمد (بعد از مشکلاتی که با کارگردانان فیلم ها پیدا کرد). تهیه کننده گفت: اگر ما نتوانیم برای فیلمی که تو کارگردانی میکنی بازار پیدا کنیم چه کسی خسارت آنرا خواهد پرداخت؟

    چاپلین: خسارتش را من میدهم. در بانک 1500 دلار ودیعه می گذارم و اگر فیلم بازار پیدا نکرد می توانی آنرا ضبط کنی.

    و اینگونه دوران امپراطوریش در فیلمسازی آغاز شد.

    باور نامناسب او:

    مشکل است زنی با من خوشبخت باشد حال آنکه گاهی اصلا وجود او را فراموش میکنم. (چارلی چاپلین درمورد روابط باورهای خوبی نداشت، 4بار ازدواج کرد و بارها با اطرافیان و دیگران به مشکلهای جدی برخورد).

    وقتی کار می کند تمام علایق خارجی از جمله علایق خانوادگی قربانی خلاقیت او می شوند. ( جنبه مثبت: تمرکز روی هدف ، جنبه منفی: بی توجهی به خانواده)

    چون جای خاصی تو سایت برای اینجور مطالب نیست، این مطلبو اینجا نوشتم.

    باسپاس از خداوند برای این آگاهیها و سپاس از شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    تنها خدا برایم کافیست گفته:
    مدت عضویت: 1431 روز

    فتبارک الله احسن الخالقین

    تعهد روز پنجاه و سوم

    سلام بر استاد عزیزم وتمامی هم فرکانسی ها و البته. خانم شایسته عزیزم

    من از همون قدیما از این جمله نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود خیلی بدم میومد و اصلا دوس نداشتم باورش کنم و خداروشکر میکنم که این حسم حس درستی بوده خدایا شکرت

    درسته چرا باید حتما باید شکست و دردسر داشته باشیم بعدش برسیم به خوشبختی؟

    وقتی خداوند هدایت میکنه انسان درستکار و با ایمان رو به مسیر های درست و بلعکس

    خداروشکر الگویی به قدرتمندی استاد عباسمنش دارم و تنها ورودی ذهنم هم استاد هستش خدایا شکرت

    چقدر خوبه این همزمانی مکانی و زمانی

    خدایا شکرت خیلی حس خوبیه

    وقتی حضرت سلیمان تونسته به هرچی میخواد برسه و خیلی افراد دیگه چرا من نتونم ؟

    درسته اینم یه باور و ترمز خیلی بدی بود که چیزی که راحت بدست بیاد زودتر از دستمون میره این مشکل منه درسته خدایا شکرت

    حالا چجوری باور درست بذارم براش

    خب خداروشکر وقتی خداوند در قران همش از حس خوب داشتن از امید داشتن از آسون گرفتن کارها میگه این یه نشونه خیلی واضحه که باید همه چیز رو آسون بگیریم تا راحت برسیم به هر چیزی این یعنی حال خوب موفقیت،پس راه هموار خیلی بهتره و خداوند هم بیشتر خوشحال میشه پس شکرت خدایا من راه آسون رو درنظر میگیرم چرا که زندگی رو آسون خلق کردی برامون بقیه ش برمیگرده به تفکر خودمون

    همونطور که قدیما امامان و پولدارا خدمتکار داشتن و حتی برای بچه داری از دایه کمک گرفتن این یعنی خدا با راحتی و ارامش ما بیشتر خوشحال میشه اینم سند محکم عزیزم

    خب خداروشکر اینم باور منفی که به سلامت ختم بخیر شد خداوند رو شاکرم بابت این درک و فهم

    همگی در پناه تنها فرمانروای هستی در آسایش و ارامش باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    آینا راداکبری گفته:
    مدت عضویت: 3665 روز

    سلام و شادی 😃😃😃😃😃😃😃😃😃

    هر جمله ای را موقعی باید بپذیریم که پذیرفتنشون کمک کند به ما و به باورهای ما کمک کنه که بهتر شود و راحتتر مسیر راطی کنیم . هر چقدر گوینده نویسنده آن نوشته بزرگ باشد اهمیتی ندارد آنچه که اهمیت دارد آن باوری است که برای ما ایجاد میکند .

    اینکه مسیری که می خواهیم طی کنیم تا به موفقیت برسیم مهم است، مسیر که با شادی باشد با لذت باشه برای ما راحت جلوه کند و راحت تصور شود ؛ نه اینکه مسیر را چنان سخت کند که رسیدن به موفقیت برایمان زجر و بدبختی باشد.

    هر کاری را می توانیم انجام دهیم که مسیر رسیدن به خواسته ما راحتتر جلوه کند و مسیر را راحت کند .

    عقیده من این است فقط در این سایت باشم و فقط به حرفهای استاد گوش کنم فقط؛ چون این طوری تکلیفم با خودم روشن است و می دانم که فقط راهم این است و فقط خواسته من چه چیست و از دنیا چی می خواهم از خدا چی می خوام ازخودم چی می خوام .

    هر کسی هر باوری را که در خود ایجاد کند همانطوری در همان مسیر قرار میگیرد؛ پس چرا راه راحت را انتخاب نکنیم ؟ مگر انتخاب مسیر با ما نیست؟ چرا باید راهی که انتخاب می کنیم با راحتی نباشد؟

    هدف از گفتن هر نوشته ای چیست ؟ برای مشهور شدن است ؟ برای سناریو نویسی است ؟ ان چیزی را بپذیریم که کار ما را راحتتر میکند.

    من خودم این جمله را این طوری برداشت می کنم که جهان چالش دارد و این هم لذت بخش است و خدا همیشه هدایتگر من است و به من می گوید که کدام راه برایم راحتتر است و من وقتی که اعتقاد دارم من همواره در زمان مناسب و مکان مناسب قرار دارم ؛ دیگر خیالم راحت است که راحت به هدفم می رسم و اینکه شک و تردید داشته باشم را می گذارم کنار و هرچه که خدا هدایتم میکند همان کار را می کنم.

    بیشتر مثالها و ضرب المثلها را که می خوانم و می بینیم اصلا من را از مسیر دور می کند پس راه من هدف من فقط این مسیر است فقط مسیری است که استاد عزیز میگویند.

    راهی را انتخاب کنم که راحتتر شدن مسیرم کمک میکند به شادی بیشتر من کمک می کند ؛ من به مسیرراحتتری هدایت شوم . چون انتخاب با ماست چرا باید مسیری که راحت نیست را انتخاب کنم.

    باورهای خوب برای خود بسازم و افرادی که پیدا کنم که الگوی مناسبی را به من میدهد نه اینکه کار مرا سختتر کند و برایم سخت باشد و هولناک.

    باوری را انتخاب کن که راه را برایم آسانتر میکند و دلپذیرتر میکند چون همان چیزی را که باور کنم همان میشود . راه آسان است آن را بپذیرم.

    شاید کار خبرنگاران و روزنامه نویسها این باشد ولی کار من برای خودم این است که کارم را راحتتر کنم.

    اگر حرف آنها درست است چرا همه موفق نشده اند ؛ این را از خودم بپرسم

    راهی که می رویم چالش دارد که لذت بخش هم هست نه بدبختی و زجر، چون ما خالص نیستیم صد در صد 0 یا صد در صد 1؛ این بالا پایین شدن هم لذت بخش است که تازه با باورهای درست به ما الهام می شود مسیر درست را با هدایت میگیریم ؛ آن هم با لذتی است نه با سختی .

    خدا ما را هدایت می کند به مسیر درست اگر که ایمان به او بیاوریم و متوکل باشیم دیگر غیر این ناصحیح است .

    همه چیز که فکر کنیم به نتیجه می رسیم ؛ با راحتی با شادی با لذت؛ اگر از اول باور نادرست داشته باشیم باور کنید که اصلا از اول قدم اول را هم بر نمی دارم چون میترسیم و ترس و شیطان بر ما حاکم است ؛ به خدا توکل کنیم او هم ما را هدایت می کند و ما هم عالی به هدف می رسیم قدم به قدم با تکامل.

    این همه الگوهمیشه پیدا کردم، مگر همه اشان با بدبختی و زجر به موفقیت رسیدند، اگر بدبختی داشتند موقعی بوده است که ایمان نداشته اند بعد از حرکت با ایمان ؛ راحت با لذت به هدف رسیده اند.

    به هر چی تفکر کنیم و توجه کنیم به آن می رسیم و آن طوری حرکت می کنیم ؛ پس به راحتیها و خوبیها فکر می کنیم و توجه می کنیم همانطوری هم با مسیر درست به هدف می رسیم.

    الگوی اینکار می شود مسی باشد ؛ خیلی راحت و اینکه همین یک الگو را داشته باشیم تا موفقیت برای ما سهل باشد و با عشق ولذت همراه باشد.

    ذهنت را پاک کن، به خدا اعتماد کن، از هدایتهای خدا استفاده کن؛ و راحت به هدفت برس.

    الگو زیاد است الگویی را انتخاب کنیم که ما را به مسیر بهتر هدایت میکند وراحتتر به مقصد می رسیم.

    – یاد گرفتم که هر چیزی را از هر کسی هر چند که معروف باشد نپذیرم

    – یادگرفتم ازالگوهایی که راحت استفاده کنم مثل آقای مسی

    – یاد گرفتم که راه برای خودم آسان کنم

    – یاد گرفتم که به هدایت خدا اعتماد کنم

    – یاد گرفتم که هر چه راحتتر به هدف برسم ؛ ارزشش را هم بیشتر درک می کنم .

    خدایا شکرت خدایا عاشقتم که همیشه با منی از تو بهتر مگه هست

    😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    فرزانه علیان گفته:
    مدت عضویت: 2158 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به همه

    نابرده رنج، گنج میسر نمیشود…چه جمله ی محدود کننده و مخربی!

    خدایا شکرت که با دیدن این فایل یکی از پاشنه آشیل هامو شناسایی کردم یکی از باورهای مخرب ذهنم رو.

    تصورم از موفقیت این بود که باید کلی تلاش کنم باید کلی بی خوابی بکشم باید کلی پول خرج کنم خلاصه فکر میکردم برای اینکه موفق بشم باید سختی های زیادی رو پشت سر بزارم!

    چون از بچگی این جمله رو انقدر شنیدم که حالا میفهمم تبدیل به باور شده برام. هر آدم موفقی رو که میدیدم بهم میگفتن میدونی چقدر بالا پایین کرده چقدر جون کنده که الان ماهی فلان تومن درمیاره! میدونی چقدر بی خوابی کشیده که الان به فلان جا رسیده!

    آدم های موفق زیادی رو میدیدم که بقول استاد ۹۰ درصد داستانشون از شکست ها و زجر کشیدن هاشون بود و اون ۱۰ درصد باقیمونده، یه صحبت کلی راجع به اینکه بالاخره تونستم موفق بشم و تمام. بقول شما کل فیلم از بدبختی ها و با جزئیات گرفتن نون از دهن یک موش و در نهایت چند دقیقه ی آخر یه نمای کلی از خونه ی بزرگ شخصی که موفق شده و تمام شد و رفت!

    از هیچکدومشون نشنیدم که من با عشق تلاش کردم. همشون میگفتن خیلی تلاش کردم خیلی سختی کشیدم تا رسیدم به اینجا.

    بجز شما استاد نازنینم که اخیرا توی مصاحبه هاتون دیدم که میگید من هرگز برای رسیدن به اهدافم سختی و هیچ زجری نکشیدم هرچی بوده عشق بوده برای حرکت و قدم برداشتن برای هدفی که عاشقش بودم.

    من اونجا متوجه شدم معنای واقعی عشق به هدف رو. توی مصاحبه آزاده جان بیشتر فهمیدم که مسیر درست با باورهای درست با عشق قدم برداشتن یعنی چی.

    من فقط از یک فرد موفق شنیدم که میگفت با عشق برای هدفم تلاش میکردم و اون شما بودید.

    حتی چندماه پیش یه کامنت گذاشته بودمتوی سایت و اونجا تحسینتون کرده بودم که بعد از کلی سختی تونستید به جایی که هستید برسید! با باور نادرستی که نسبت به موفق شدن داشتم شما رو تحسین کردم

    اما حالا میخوام تحسینتون کنم برای اینکه انقدر راحت هرچیزی که دارید رو بدست آوردید انقدر راحت به اینجا رسیدید و تحسینتون میکنم که باعشق قدم برداشتید و نتیجه گرفتید. یادمه در یکی از قسمت های زندگی در بهشت میگفتید من در کل آدم راحت طلبی هستم و این یعنی همیشه توی زندگیم بدنبال مسیرهای آسون بودم و هیچ موقع دوست نداشتم به خودم سختی بدم. من حالا میخوام مثل شما در انتخاب مسیرهام راحت طلب باشم و بدنبال آسون ترین ها باشم و با عشق قدم بردارم.

    من با باوری که داشتم میترسیدم از قدم برداشتن بخاطر اینکه میگفتم سخته و نمیتونم و فعلا نه! حرکت کردن رو بخاطر ترسی که نشئت گرفته از باور مخربم بود، به تاخیر مینداختم چون ۲۱ سال بهم گفته بودن برای اینکه به چیزی برسی باید جونت درآد! و من باور کرده بودم

    باوری که برام ترس رو رقم زده بود

    اما دیگه متعهد شدم که فارغ از اینکه طرف مقابلم کیه حرفش رو کشکی کشکی باور نکنم و سنجیده عمل کنم. پیش خودم دودوتا چارتا کنم ببینم حرفش چه سودی واسم داره و اصلا به پیشرفتم کمک میکنه؟ حتی اگر اون فرد الگوی من باشه چون هیچ فردی کامل نیست حتی الگوی من!

    و حالا میخوام روی این باور کار کنم که برای رسیدن به یک چیزی نباید سختی بکشم اتفاقا باید اونقدر روی خودم کارکنم تا به مسیر های آسون هدایت بشم و آسون ترینشون رو انتخاب بکنم‌. چون هرچقدر مسیرم آسون تر باشه بیشتر قدرش رو میدونم

    من خالقِ زندگیِ خودم هستم پس من مسیر رسیدن به اهدافم رو انتخاب میکنم من میگم که مسیرم سخت باشه یا آسون. با باورهایی که دارم باعث میشم نوع مسیرم توسط جهان انتخاب بشه. سختی یا آسونی مسیرم

    خدایا شکرت که همواره به بهترینها هدایتم میکنی

    من به راحتی به هرچیزی که بخوام‌میرسم

    خدایا شکرت که به این فایلها هدایتم میکنی تا هر روز آگاهی های بیشتری دریافت کنم و قدم به قدم به موفقیت نزدیکتر بشم.

    استاد نازنینم مرسی بابت این آگاهی های الهی و ناب

    عاشقتونم♥️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    آیلار گفته:
    مدت عضویت: 653 روز

    به نام خداوند آسانی ها

    سلام به این خانواده ی دوست داشتنی، استاد و خانم شایسته ی عزیز

    _خداروشکر بابت آگاهی بیشتر و هدایت خداوند

    _خداروشکر برای وجود چنین آدم های دوست داشتنی

    _خداروشکر بابت فرصتی که خداوند بهم داد برای زندگی…

    این هفته (جمعه)من ازمون قلمچی داشتم. از دو هفته قبل کلی برنامه ریخته بودم برا تست زدن و خوندن درسا.

    درسته 6 ماهی هست تو سایتم و بار ها از استاد شنیده بودم اینکه مسیر رسیدن به خواسته میتونه به ساده ترین روش باشه اگه باور داشته باشید؛ ولی خدایی باور اینکه من میتونم سال های کنکورم رو با لذت سپری کنم و به آسونی بهش برسم برام میشه گفت اصلا باور پذیر نبود. انگار گچ چنین باوری چسبیده بود بهم

    حدودا 11 ازمون قلمچی داده بودم تا دیروز و بیشترین ترازی که کسب کرده بودم 6400بود ، واسش کلی خونده بودم و واقعا میتونم بگم زجر کشیده بودم(چون یه باور بدی که داشتم این بود که برای موفق شدن حداقل باید روزی 8 ساعت درس بخونم و قرار نیس لذت بخش باشه)

    اون موقع حدودا من 1 هفته کامل مدرسمون تعطیل بود و من فقط برا قلمچی میخوندم و واقعا روزی 8 ساعت هم درس میخوندم. وقتی نتایج قلمچی اون هفته امد ترازم بالا آمده بود( 6400) و من خیلییی خوشحال بودم

    ولی بعد از اون ازمون قلمچی من تا یک ماه خستگی تو بدنم مونده بود و اصلا حوصله درس خوندن نداشتم( بخاطر همین هم ازمون دی ام رو اون جوری که توقع از خودم داشتم ندادم)

    خلاصه بعد از دی دیگه کم کم شروع کردم باز تست زدن، خیلی افت کرده بودم تا این دو هفته قبل، که خودم رو رسوندم به تراز 6200

    کلیییی برنامه ریختم برا ازمون 10 اسفند(یعنی دیروز) اما اصلا درست نمیتونستم درس بخونم تمرکز نداشتم و همچینن انگیزه ای هم نداشتم

    هفته قبلی ،پنج شنبه ش یعنی یک هفته قبل ازمون ،من نشستم کلی در مورد همین با تجربه‌ی یه بنده خدایی حرف زدم و حسابیییی انگیزه و امید گرفتم

    جمعه ش هم کلی درس خوندم ولی باز چن روز بعدش باز ول شد.

    از یکشنبه مدرسمون تعطیل شد و من دست پا شکسته برا قلمچی میخوندم( میتونم بگم روزی 6 ساعت به زورررر میخوندم و روزی 50 تا تست هم نمیشد) اصلا امید نداشتم که بتونم این بار آزمون قلمچیم رو بالای 6000 بشم، ولی خب هر شب فایل های استاد رو گوش میکردم و هی سعی می‌کردم که انرژی منفی به خودم ندم؛ ولی ته دلم انگار مطمعن بودم چون با توجه به باور های قبلیم که میگفتم باید 8 ساعت بخونم و این بار نخونده بودم، پس قلمچیم هم بد میشه

    (من چون یه مدت درس حسابانم رو بالا میزدم اعتماد به نفسم خیلی نسبت به حسابان زیاد شده بود و همچنین هندسه، چون من دو تا ازمون قبلی رو بدون اینکه حتی 1 دونه تست بزنم 40 درصد میزدم هندسه رو و خیلی به این ایمان رسیده بودم که من توی هندسه قوی هستم)

    تااا این که شد چهارشنبه‌ و من اون روز زیاد حال خوبی نداشتم ( سعی می‌کردم حالم رو خوب نگه دارم و کارایی کنم که حالم رو خوب کنه و نزارم نجوا های ذهنم، حالم رو زیادی بد کنه) نشستم رفتم تو عقل کل و سوال جواب های بچه ها رو در مورد کنکور خوندم. خیلییی انگیزه گرفتم و به این ایمان رسیدم که خیلی ها بودن حتی با 4 ساعت درس خوندن بهترین رتبه ها رو اوردن و تجربه های دیگه…

    خیلیییییی باورم زیاد شد. پنج شنبه شب( شب قبل ازمون) تا 12 شب حدود یک ساعتی نشستم تمامممم سوال جواب های بچه ها رو توی عقل کل در مورد کنکور خوندم و اصلاااا یک امیدی به خودم گرفتم که حد نداشت؛ به خودم گفتم من فردا باید حسابان، فیزیک، هندسه رو بالای 50 بزنم و قبل خواب کلیی تکرار کردم

    صبح جمعه هم همششششش اینا رو تو ذهنم میگفتم ( بار ها هی ذهنم میخواست دلیل بیاره که نمیتونم ولی اصلا اجازه نمی‌دادم که به این موضوع فک کنم که قراره درصد هام بد بشه)

    اقا ما رفتیم سر جلسه امتحان

    من دیدم حسابان رو 85 درصد زدم و اصلاااا سر جلسه امتحان خودمم باورم نمیشد و همشششش داشتم خداروشکر می‌کردم و هی میگفتم قانون داره کار میکنه

    رفتم سراغ هندسه، اینم 70 درصد زدم با این وجود که من تا حالا هندسه رو بالای 50 درصد نزده بودم و اصلا باورم نمیشد که انقدر راحت میتونستم سوالا رو حل کنم

    برای آمار من هیچی نخونده بودم و همش میگفم که اصلا نمیخوام آمار رو بزنم و همین طور هم شد( و خودمم دلیلش رو فهمیدم، چون من هندسه هم هیچ تستی نزده بودم و فقط موقعی که برای امتحان تشریحی خونده بودم یه چیزایی یادم بود ولی چون انقدرر به خودم ایمان داشتم که توی درس هندسه خوبم برای اولین بار من درصدم بالای 50 شد بدون اینکه یه دونه تست بزنم ،اما توی آمار چون تا حالا درصدم اون قدر بالا نیومده بود و همیشه فکر میکردم این درس سخت هست برا همین عملا صفر زدم آمار رو)

    بعد آمار رفتم فیزیک بزنم

    اونم 70 درصد زدم و واقعاااا خوشحال بودم چون توی ازمون های قبلی من درصد هام زیر 40 میشد و اصلا تو پوست خودم نمیگنجیدم

    شیمی هم مثل آمار چون اصلا اعتماد به نفس نداشتم خوب ندادم

    خلاصه تایم ازمون که تموم شد من با یه حال خیلی خوببب همش داشتممم شکر گزاری میکردم و میگفتم قانون عمل کرده

    وقتی ترازم عصر امد ؛ شده بودم 6600 و این بالا ترین ترازی بود که تا حالا به دست اورده بودم.

    همین جور که اول کامنتم گفتم من بیشترین ترازی که قبل ازمون 10 اسفند داشتم 6400 بود اونم با وجود اینکه براش یک هفته کامل تعطیل بودم و 8 ساعت درس خونده بودم

    ولی توی این ازمون با این که من 4 روز حدودا تعطیل بودم و حتی 6 ساعت هم در روز درس نمیخوندم توی دو روز آخر شروع کردم رو باورم در مورد درس کار کردن و هی موفقیت های گذشتم رو که با تلاش متوسط تونسته بودم نتیجه مورد نظرم کسب کنم، هی مرور می‌کردم و این شد نتیجه.

    (البته این رو بگم متمعطنا تلاش برای رسیدن به هدف لازمه و هر چیزی بهایی داره، اما دلیل وجود نداره که آدم زجر بکشه و یا بگه حتما من باید x ساعت درس بخونم یا تلاش کنم تا به اون هدفم برسم…)

    یک چیز خیلیییی جالب تر که این موضوع هم من رو خیلییییی شگفت زده کرده بود در مورد هدف گذاریم بود. من حدودا میشه گفت اوایل سال تحصیلی روی یه برگه هدف های بلند مدت و کوتاه مدت رو نوشتم. یکی از هدف هام که یک هفته قبل خوندمش و هی مرور میکردم هر از گاهی، این بود، نوشته بودم:

    من تعهد میدم تا قبل از عید من تراز قلمچی ام بالای 6500 شود.امضا

    یک هفته قبل وقتی این رو خوندم یه پوز خند به خودم زدم و گفتم با این وضع درس خوندنم بالای 6000 هزار نمیشم چ برسه به 6500، دیروز که نتایج امد واقعا بیشتر از هر موقعی ایمان اوردم به قانون و حرف های استاد.

    استاد همیشه میگفت که شما بنویسید هدف هاتون رو، مهم نیست چجوری، اما بهش میرسید( اگر در مسیر درستی باشید)

    منم اصلا تا یک هفته قبل نمیدونستم چجوری میتونم به این هدفم برسم تا دیروز بعد نتایج، ایمان اوردم که خدا خودش همه چی رو درست میکنه، چجوریش مهم نیست…!!

    این میشه گفت یکی از قشنگ ترین و متفاوت ترین تجربه ی زندگیم بود و باور و ایمانم رو 100 برابر کرد

    خداروووووو هزاررررر مرتبه شکر که توی این مسیر هستم و خدا همیشه باهام هست و من رو هدایت میکنه

    خیلی خوشحالم که در جمع صمیمی این خانواده هستم

    عاشقتونم

    با آرزوی موفقیت، سلامتی و خوشحالی برای همه ی عزیزان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    ابوالفضل اشرفی گفته:
    مدت عضویت: 3086 روز

    با عرض سلام به شما استاد عزیزم و تمامی خانواده عباس منش. من پسری هستم 21 ساله وجدیدا با این قانون آشنا شدم و با توجه به این که روانشناسی هستم که تونستم فقط با خوندن مطالب روانشناسی این علم رو بیاموزم طبق این علم و تجزیه و تحلیل هایی که در مورد این قانون داشتم میتونم بگم این قانون خوبیه وبا توجه به اینکه با پیروی کردن از این قانون از لحاظ روحی انرژی مثبت ونیروی ماورا طبیعی دریافت میکنیم و خیلی آسون به هرچیزی که توی ذهنمون بهش احساس خوب داریم می‌رسیم، البته من فقط به دید مثبت بیان کردم که یعنی عکسشم میشه.

    البته یک خبر خوب برای کسانی که به تازگی با این قانون آشنا شدند دارم باتوجه به اینکه این قانون براتون یک جذابیت خاصی داره وشما احساس می‌کنید با این قانون به همه خواسته هاتون می‌رسید خیلی آسونتر از اینه که شما بدون انرژی مثبت به خواسته هاتون برسید و همونطور که جملات معروف، ضرب المثل های منفی و ورودی های منفی باعث تضعیف انگیزه و تحلیل انرژی میشن‌‌‌؛ جملات، مطالب و ورودی های مثبت باعث ایجاد انگیزه و انرژی مثبت میشن که آسونتر به خواسته هامون می‌رسیم و در رابطه با این مطلب که کدام مسیر بهتر است میتونم بگم مسیری که باعث ایجاد انگیزه و انرژی مثبت در راه رسیدن به خواسته هامونه بهتره وبادقایقی فکر کردن در این رابطه خیلی زود به این نتیجه می‌رسیم.

    از خدا براتون مسیر هموار رو خواستارم و امیدوارم در سلامتی، خوشبختی و موفقیت در هر زمینه ای قدم بردارید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    سلما مصدق گفته:
    مدت عضویت: 3087 روز

    خدایا شکرت فایل نشونه امروزم در مورد راحت رسیدن به خواسته هاست، یا راحت رسیدن به ثروت و نعمت.

    رسیدن به خواسته ها و رسیدن به ثروت و نعمت راحت و آسونه

    الگوهای بسیار بسیار زیادی در کل دنیا وجود دارن که ثابت میکنن میشه راحت به ثروت و نعمت رسید.

    بارزترین الگو حضرت سلیمان بود که باور داشت:

    1. خداوند بینهایت ثروتمنده

    2. خداوند بینهایت وهاب هم هست

    3. منم که لایق بینهایت ثروت و نعمت هستم

    4. و برای اینکه خداوند بهم ثروت بده نیاز نیس من زجر بکشم و خداوند خیلی راحت بهم ثروت و نعمت بینهایت میده.

    این 4 تا باور حضرت سلیمان رو به ثروت بینهایت رسوند.

    الگوی دوم مسی هست که با انجام کاری که عاشقشه و ازش لذت میبره ثروت نجومی ساخته.

    الگوی سوم استاد عباسمنش خودمون هست که باانجام کار مورد علاقش و براحتی ثروت خیلی زیادی ساخته.

    پس میشه امکان پذیره. فقط باید این رو باوررر کنیم تا اتفاق بیفته.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: