غذای روح چگونه تأمین میشود؟
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
در این قسمت، استاد سید حسین عباسمنش از یک نکته ساده و روزمره، یعنی وسواس ما در انتخاب غذای جسم، استفاده میکند تا به یکی از عمیقترین قوانین زندگی اشاره کند: اینکه ما برای خوردن یک لقمه غذا، چقدر دقت و وسواس به خرج میدهیم؛ رنگ، بو، ظاهر، تمیزی ظرف و محیط، سلامت مواد اولیه و حتی شخصیت آشپز را بررسی میکنیم. اگر کوچکترین نشانهای از آلودگی، فساد یا ناسالمبودن ببینیم، آن غذا را نمیخوریم یا با اکراه میخوریم. اما در مقابل، وقتی نوبت به ذهن میرسد، یعنی به آنچه میبینیم، میشنویم، میخوانیم و دربارهاش فکر میکنیم، بسیاری از افراد تقریباً هیچ وسواسی ندارند. به سادگی اجازه میدهند هر نوع خبر، فیلم، سریال، آهنگ، حرف، شایعه و محتوای منفی، وارد ذهنشان شود. پیام اصلی استاد این است که همانطور که غذای آلوده، جسم را بیمار میکند، ورودیهای آلوده ذهن، روح، احساس، باورها و در نهایت واقعیت بیرونی زندگی ما را بیمار میکند.
ورودیهای ذهن یعنی هر آنچه در طول روز میبینیم، میشنویم، میخوانیم و حتی دربارهاش صحبت میکنیم، در حکم غذای ذهن و روح ماست. آهنگی که گوش میدهیم، فیلم و سریالی که میبینیم، صفحاتی که در شبکههای اجتماعی دنبال میکنیم، اخباری که پیگیری میکنیم، گفتگوهایی که با اطرافیان داریم، و حتی موضوعاتی که در خلوت به آنها فکر میکنیم، همه و همه مواد اولیهای هستند که ذهن ما از آنها فکر، احساس و باور میسازد. اگر این ورودیها مملو از ناامیدی، ترس، خشم، نگرانی، فقر، حسرت، مقایسه، بدبختی و شکست باشد، طبیعی است که خروجی ذهن نیز تبدیل به احساساتی مشابه شود و در نهایت، در دنیای بیرون، تجربههایی متناسب با همان کیفیت به وجود آید.
طبق قانون کانون توجه و فرکانس، هر بار ما به موضوعی توجه میکنیم، در واقع در مورد همان موضوع، فرکانسی را به جهان هستی ارسال میکنیم. این فرکانس مانند پیامی است که به نظام آفرینش فرستاده میشود و جهان، براساس آن، اتفاقات، شرایط، موقعیتها و افرادی هممدار با آن فرکانس را وارد زندگی ما میکند. زندگی ما بر اساس آنچه مداوماً موضوع توجه و فکر ماست شکل میگیرد. اگر کانون توجه ما بر بیماری، مشکل، فقر، گرانی، بدبختی، جنگ، تروریسم، خیانت، ناکامی و امثال آن متمرکز باشد، ما ناخواسته در «مدار» همان موضوعات قرار میگیریم و جهان، شواهد و نمونههای بیشتری از همان جنس را از راههای مختلف به سمت ما سرازیر میکند. در مقابل، اگر کانون توجه را به سمت سلامتی، ثروت، آرامش، محبت، پیشرفت، توانمندی، ایمان و نعمتهای خداوند ببریم، در مدار دیگری قرار میگیریم که نتیجه آن، ظهور بیشتر همان خیر و نعمتها در زندگی است.
یکی از مهمترین دلایل غفلت انسانها از این قانون، همان چیزی است که استاد آن را فاصله زمانی بین ورودی ذهن و نتیجه بیرونی مینامد. اگر غذای فاسد بخوریم، خیلی زود، گاهی در همان لحظه یا در فاصلهای کوتاه، دلدرد، تهوع یا علائم دیگر ظاهر میشود و ما متوجه میشویم که غذای نامناسبی خوردهایم. اما وقتی ورودی نامناسب به ذهن میدهیم، یعنی فیلم و محتوای منفی میبینیم، اخبار ناامیدکننده دنبال میکنیم، در بحثهای بیهوده و پر از شکایت و نفرت شرکت میکنیم، آهنگهایی گوش میدهیم که احساس ما را تخریب میکند، یا در شبکههای اجتماعی در معرض انرژیهای مسموم و باورهای محدودکننده قرار میگیریم، نتیجه آن بلافاصله ظاهر نمیشود. هفتهها و ماهها بعد، این ورودیها به صورت شرایط نامطلوب، ناکامیها، مشکلات مالی، اختلال در روابط، بیماریها و انواع گرفتاریها خود را نشان میدهند. این فاصله زمانی باعث میشود بسیاری از افراد نتوانند بفهمند که اتفاقات تلخ امروز، نتیجه کانون توجه و ورودیهای ذهنی دیروز و ماهها و سالهای قبل است. پس آن را به «بدشانسی»، «قسمت»، «خواست خدا»، «تقدیر» یا عوامل مبهم دیگر نسبت میدهند؛ در حالی که قانون اصلی، بسیار روشن و ساده است: «آنچه میکاری، همان را درو میکنی» و آنچه در ذهن میکاری، در واقعیت زندگی برداشت خواهی کرد.
تعهد جدی در کار کردن روی ذهن و باورها یعنی: همانطور که برای بهدستآوردن «لقمه نان» حاضر میشویم روزی هشت تا ده ساعت کار کنیم، لازم است برای اصلاح کانون توجه و تغییر باورها نیز زمان، انرژی و اراده صرف کنیم. اگر فردی متعهد شود که از این پس فقط افکاری را به ذهن خود راه دهد که به او احساس بهتر، قدرت بیشتر، امید، ایمان و آرامش میدهد و آگاهانه از افکار و موضوعات منفی و تخریبکننده فاصله بگیرد، جهان بیرون او کمکم شروع به تغییر میکند و ثروت، سلامتی، فرصتها و روابط خوب از راههایی غیرمنتظره وارد زندگیاش میشود.
استاد این قانون را در پیوند با آموزههای الهی نیز توضیح میدهد و یادآور میشود که خداوند در قرآن تأکید کرده است: آنچه بر انسانها میآید، نتیجه اعمال خودشان است و خداوند به بندگانش ظلم نمیکند. این یعنی خداوند، قانونی عادلانه در جهان قرار داده است که مطابق آن، هر کس با کانون توجه خود، واقعیت زندگیاش را میسازد. وقتی ما مداوماً روی مشکلات، کمبودها، سختیها و ترسها تمرکز میکنیم و آنها را با احساس شدید تجربه میکنیم، در واقع خودمان زمینه ظهور آنها را فراهم میکنیم؛ و وقتی روی نعمتها، فرصتها، توانمندیها، امکانها، هدایت الهی و حضور خدا تمرکز میکنیم، در حقیقت در را بهسوی نعمتهای تازه و هدایتهای بیشتر باز میکنیم.
نوشتن درک خود از آگاهیهای این فایل در بخش نظرات، به شما کمک میکند این آگاهیها به عادتهای فکری و رفتاریتان تبدیل شوند.
منتظر خواندن دیدگاههای تأثیرگذارتان هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD146MB12 دقیقه
- فایل صوتی غذای روح چگونه تأمین میشود؟11MB12 دقیقه













سلام استاد. هر چی که داره میگذره درک من داره از قانون زیبای خداوند بیشتر و بیشتر میشه. اصلا یه اتفاقایی واسم میفته که احساس میکنم خدا داره بهم میگه باید خیلی خیلی بیشتر مراقب ورودی هات باشی و داره بهم میگه این قانون چجوری کار میکنه.من این فایلو خیلی خیلی زیاد گوش دادم، نمیدونم چندبار ولی خیلی زیاد گوشش دادم و با هر بار گوش دادنش تحولی درون من رخ میده. همیشه میگفتم آخه یعنی چی که استاد میگه هر بار فایلی رو گوش میدین مدارتون میره بالاتر و درک تون نسبت به اون موضوع بیشتر میشه، اخه فایل که همونه، ولی الان دارم میفهممش و عمل می کنم. استاد، از وقتی که با شما آشنا شدم(27 مهر ماه1399)، تا الان من هر روز خودمو با مطالب سایت شما بمباران کردم و می کنم. یعنی هر روووز، روزی نیست که با صدای آرامش بخش شما همراه نباشم،از صبح تا شب، اما درک قانون و عمل کردن درست بهش برای من هشت ماه طول کشید، یعنی من شنیدم، فهمیدم، درک کردم و دارم عمل میکنم و به لطف الله مهربان داره هر روز عملکردم به قانون بیشتر و بیشتر میشه. من 18 دی ماه 1399، شنیده های خودم رو از قانون روی فایل«مفهوم فرکانس و چگونگی تنظیم آن» کامل برای خودم نوشتم و روی همون فایل پستش هم کردم و از شما لایک گرفت که آره دختر، تو درست قانون رو فهمیدیش حالا بهش عمل کن و حواستو جمع کن، خیلی از بچه ها کامنت گذاشتن زیر اون پست و امتیاز گرفت که نوشته های تو بهمون کمک کرد. اما استاد میخوام اینووو بگم، من تازه بعد این همممهههه فایل گوش دادن هر روزه و جزوه نوشتن تازه درکش کردم، من از اول تیرماه امسال به درک و عملکرد صحیح قانون رسیدم و اصلا واسه خودم خیلی عجیبه!! و دارم قانون تکامل رو بهتر درک می کنم. حال مثلا شش ماه دیگه، دوباره میگم نه بابا، من اون موقع درک نکرده بودم که، الان دارم درک میکنم!! و این روند خیلی شیرین و جذابه. توی فایل فرکانس شما گفتین«نمیگم در تمام طول زندگی شون حتی اون یه عده هم درک خوبی از این قانون دارند، اما به اندازه روزها وهفته ها و ماه ها و سال هایی که دارند از این قانون استفاده میکنند به نفع خودشون، دارند نتیجه شو میبینند و زندگی خودشون رو خلق می کنند»، این جمله خیلی منو گرفت و تکان داد. با خودم گفتم ببین دختر! استاد با تعععههد کااامل به این قانون عمل کرده و نتیجه شو دیده، تو هم اگه میخوای مثل استاد در همه زمینه ها نتیجه بگیری باید مثل استاد عمل کنی.
حالا شما توی این فایل در مورد شبکه های اجتماعی میگین«خیلی از معضلات بچه ها الان، استفاده از همین شبکه های اجتماعیه. یه مشت چرندیات توی شبکه های اجتماعی پخش میشه، که هر کدومشون داره اونارو از سعادت و خوشبختی و ثروت و نعمت دور میکنه»، با خودم میگفتم آره دیگه استاد درست میگه باید از شبکه های اجتماعی دوری کرد!!، اما این جمله هم منو یه لحظه گرفت و با اینکه صدها بار گوشش داده بودم و با اون جمله بالایی منو تطبیق داد. و من برای همیشه اینستاگرام را گذاشتم کنار و به عملکردش رسیدم. اینم بگم من پیجمو کااامللااا پاکسازی کرده بودم و فقط پیج های مناسب و مثبت رو داشتم و یه دختری رو دنبالش میکردم که توی حرفه خودمه و دوسش داشتم چون خیلی موفق بود و انگار ناخوداگاه از قانون برای موفقیتش استفاده میکرد و میگفتم اگه اون تونسته ب اون جایگاه برسه منم میتونم اگه مثل اون عمل کنم، ولی یه روز با خودم گفتم این فضا آلوده اس، با اینکه من پیج های خوب رو دنبال میکردم ولی موارد ناخواسته هم به چشم میخورد، پس گذاشتمش کنار و فقط پیج شما را هشدارشو فعال کردم که اگه پستی گذاشتین بهم خبر بده. میخواااممم اینو بگم که عمل ما به قانون هم توی هر زمینه ای تکاملیه ای و این خیلی جذابه. خدایا شکرت. استادم، انقدر خدا برای کنترل ورودی هام یه نشونه های جالب و ساده ای میده که منو به درک بهتر میرسونه و کلی ذوق میکنم. چون ما هررر لحظه داریم فرکانس میفرستیم، مثل همین الان که من دارم کامنت مینویسم دارم فرکانس میفرستم، هم دارم به خودم کمک میکنم و هم به کسایی که بعدها این کامنتو میخونند. دارم اعراض از ناخواسته هارو بهتر یاد میگیرم.استاد، شما با فایل هاتون منو خیلی عاشق آمریکا کردین و مهاجرت به آمریکا خیلی وقته رفته جزو خواسته هام. یه نقشه کشور آمریکا خریدم(که به زور توی دیجی کالا پیداش کردم، هیچ جا نبود!!)، و زدم به اتاقم و هر روز شهر ها و ایالت هاشو میبینم و رویا پردازی میکنم. ایمان دارم که از هزاران هزار راه این خواسته ام به حقیقت می پیونده. مثل شما رفتم عبارت In God We Trust رو توی کاغذ رنگی چاپش کردم و گذاشتم توی اتاقم و هر لحظه نگاهم بهش میفته. که اینم یه داستان جالب داره و خیلی الهامی بود. میخواستم نوشته رو توی کاغذ A3 بزرگ چاپ کنم و بزارم یه جای اتاقم، وقتی رفتم دفتر فنی
گفتم A5چاپ کنید!! با اینکه من نوشته بودم برای خودم A3 و داشتم تو نوت گوشیم میدیدم ولی زبانم گفت A5چاپ کنید.واای خدای من چی شده بود، وقتی برگه رو بهم داد خشکم زده بود، با خودم گفتم اینکه انقدر کوچیکه من بزرگ میخواستم که تو چشمم باشه و بزنم انور اتاقم(که هیچ وقت اونور اتاق رو خیلی نگاه نمی کردم!). گفتم خب ولش کن، همینم خوبه و اومدم خونه. وقتی رسیدم تو اتاقم، گفتم خب خدایا حالا تو بهم بگو کجا بچسبونمش. نگاهم افتاد زیر ساعتم. وای استاد، چقدر این خدای من زیییببباااا هدایت میکنه. انگار اون برگه قشششنننگگگگ برای زیر ساعت من ساخته شده بود، قشنگ به اندازه. حالا همیشه هر وقت ساعتو میبینم، اول چشمم میخوره به اون جمله ی زیبا، چون من اصلا اون طرف اتاق رو نمیدیدم. میخوام بگم چقدر خدای مهربون ما، زیبا ما رو هدایت میکنه، هر لحظه، فقط کافیه به خودش تکیه کنیم. از این اتفاق ها خیلی واسم میفته که دوست داشتم برای شما و دوستام هم بگم. دوستتون دارم
سلام استادم💗
استاد، این فایل منو دیوانه کرد.شاید من این فایلو بالغ بر ۱۰۰ بار تاحالا گوش دادم، و با هربار گوش دادن بهش چه چیزایی یادم اومده.من ۲۷ مهر 1399 عضو سایت شما شدم و حالا داستان آشنایی مو بزودی توی قسمت هدایت و بیوگرافی مینویسم.من توی اونروز تازه متولد شدم💗.دقیقا همونروز،شما فایل رویاهایت را باور داشته باش قسمت ۱ رو توی اینستاگرام تون گذاشتین و من تا صفحه رو باز کردم،این فایل زیبا نمایان شد و من اون فایلو دیدم و عضو سایت شدم.
“تمام اتفاقات بدون استثنا،به واسطه ی آن چیزی است که داریم بهش توجه میکنیم”.
“ما به اون چیزی هدایت میشیم که داریم بهش توجه میکنیم”.
استاد، این فایل منو دگرگون میکنه، با هربار شنیدنش خداوند چه چیزایی رو به یادم میاره تا ایمانم به قانون ثابتش بیشتر و بیشتر بشه.من دو سال پیش یه چیزایی راجع به قانون جذب شنیده بودم،یکبارم فیلم راز رو دیده بودم و کتاب فلورانس اسکاول شین و قانون جذب خونده بودم، اما هیچچچچ کدومشون نیومده بودند مثل شما قانون رو برای ما باز کنند، همه میگفتند فکره که داره زندگی شما را میسازه.من هی میگفتم آخه فکر چیه؟هیچ کس نمیگفت کانون توجه، هیچ کس نمیگفت باور،فرکانس یا احساس خوب..تو اون کتابا نوشته بود عبارت تاکیدی بگین و من با خودم میگفتم وا یعنی چی که من باید یسری جمله رو تکرار کنم!!همه میگفتند فکر. و من بیشتر سردرگم میشدم. و دیگه رهاش کردم و گفتم نه بابا اینا چرت و پرته!قانون جذب چیه دیگه!تفکر مثبت کیلو چند و با خودم گفتم اینا حرفای فانتزی روانشناس هاست..یادمه همون موقع،دو سال پیش، یعنی سال ۹۷، توی گوگل سرچ کردم که “قانون جذب چیست” و همه ی سایتا رو مطالبشو خوندم و باز به نتیجه ای نرسیدم.و الان دارم به خودم میگم خدایا،آخه چرا اونروز سایت استاد عباس منش برای من بالا نیومد که من موضوع رو بگیرم.نمیدونم شاید یه حکمتی بوده که من بعدها با سایت شما آشنا بشم ولی الان هر چی میزنم “قانون جذب چیست” ، بیشترش مطالب سایت شما میاد ولی اونروز نیومد! شاید من باید چک و لگد هارو میخوردم تا با عهدی راسخ به این قانون عمل کنم.خب، حالا بریم سراغ غذای نامناسبی که من به ذهنم میدادم و خودم نمیدونستم.
سه ماه قبل از آشنایی با سایت شما، من به یه تضاد خیلییی بزرگ برخوردم.و اون موقع هی میگفتم آخه چررااا مننن؟چررااا این بلاها همش سر من میاد؟؟! استادم، خیلی دوست دارم که تعریف کنم چی بوده و اون ورودی های نامناسب چه اتفاقای بدی برای من بوجود آورده، ولی هم تمرکز روی ناخواسته ها میشه و هم حالمو خیلی بد میکنه،ولی ای کسایی که دارین کامنت منو میخونید، بدانید و آگاه باشید که دقیقققااا اصل و اساس همون موضوعی که توجه من روش بود، وارد زندگیم شد و من اینو بعد از آشنایی با استاد فهمیدم ولی تا قبل از آشنایی با استاد هی با خودم میگفتم چرا من، من که شانس ندارم، خدایا چرا این بلاها باید سر من بیاد و از این چرت و پرت ها و باورهای مخربی که از جامعه شنیده بودم.خبب، حالا اون ورودی های نامناسب چی بودند؟؟؟؟ فیلم های مزخرف و آهنگ های منفی.هر موقع این فایل غذای روح رو گوش میدم، میفهمم و میدونم که باید چه فرکانسی بفرستم تا دریافتش کنم.چون دیگه درسمو بعد این همه سال گرفتم.واقعا واقعا استاد جونم ، بچه ها، اون اتفاق های کذایی که توی اون فیلم ها و آهنگ ها بود برای من میفتاد و من خودم خبر نداشتم که کانون توجه من روی اوناست. یکی از اتفاق هایی که واسم بواسطه این فیلم ها چند سال پیش افتاد رو واستون تعریف میکنم که خودم تازه الان فهمیدم و اومدم واستون تعریف کنم که خیلی جالبه.(البته بگم من آدم بی هدفی نبودم که بخوام وقتمو برای این فیلم و سریال های مزخرف بزارم یا آهنگ، ولی شاید بعضی وقتا احساس خلأ و ناامیدی میکردم که میخواستم با اونا پرش کنم.و خیلی وقتا به اطرافیانم که فیلم میدیدند میگفتم چرا وقت باارزش ات رو برای دیدن این فیلما میزاری،اخه اینا که سر و ته ندارند و فقط خیالی اند.پولشو یکی دیگه میگیره و تو فقط وقتتو به بطالت میگذرونی.و…)و چقدر استاد، الان میفهمم که چقدر اون فیلما احساس لیاقت و اعتماد به نفس رو در ما نابود میکردند و احساس گناه به ما میدادند.چقدررر ذهن ما رو برای فقر و شکست برنامه ریزی میکردند.دقیقا یادمه دیالوگ های کذایی شون.و حالا یکی از اتفاق هایی که در سال ۹۳-۹۴ زمانیکه من کنکور داشتم واسم افتاد.یه سریالی بود به اسم”آسمان همیشه ابری نیست” که اون موقع میذاشت و میدیدم.داستان چندتا دختر دبیرستانی کنکوری بود که هر کدوم شون یه مشکلی داشتند.مشکلات خانوادگی و اعتیاد پدرشون، فوت مادر یکی از دخترها،طلاق و ناسازگاری با والدین و … که کل داستان این بود که اینا درس و کنکور دارند و حالا هر کدوم شون این همه مشکل دارند..دقیقا یادمه، دو ماه بعد از دیدن این سریال،پدر من بیماری سختی گرفت و ما خیلی مشکلات پیدا کردیم، حواس من پرت شده بود و تمرکزی روی درسام نداشتم.یادمه اون موقع باورهای پدرم در مورد سلامتی خیلی خراب بود،حرفاش یادمه.در واقع پدر من، بیماری رو جذب کرده بود و من اون مشکلات و عدم تمرکز روی درسام.و بقیه اعضای خانواده هم فرکانسای خودشونو جذب کرده بودند.خیلی واسم جالبه استاد، من این داستانو یک هفته پیش یادم اومد و یه حسی بهم گفت که بیام بنویسم.در واقع خداوند یادم آورد این اتفاقو بعد از هفت سال.و خیلیییی اتفاقای دیگه ای که به واسطه این فیلمای مزخرف واسم افتاده که آخریش همون تضاد بزرگی بود که سه ماه قبل از آشنایی با شما باهاش روبرو شدم.اونا دیگه خیلییی دقیقتره که خودم در حیرت می مونم، میخوامم تعریف کنم ولی اذیتم میکنه..این کامنتو نوشتم که اول از همه به خودم یاداوری بشه که”تمام اتفاقات بدون استثنا، بواسطه آن چیزی است که داریم بهش توجه میکنیم”.استاد ، انقدر من با این فیلم ها و اهنگ ها ضربه خوردم که الان حدود یکسال نزدیک تی وی و اهنگ نرفتم و برای همیشه باهاشون خداحافظی کردم،و خداروبابت این موضوع خیلی شاکرم.همون سه سال پیش، یسری فیلم انگلیسی زبان دانلود کردم که برای تقویت زبانم ببینم و همونارم پاک کردم و گفتم انیمیشن و کارتون میبینم و پادکست گوش میدم ولی این فیلما نه…به هیچ وجه..الان تمام فایل های زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا رو دانلود کردم و دیدم و باز هم میخوام ببینم، تا بعدا ببینم که چه اتفاق های خوبی واسم میفته.چون میخوام ببینم اگه اون فیلمای منفی این بلاهارو سرم آورد، حالا این دوتا سریال ماه و زیبا و این کانون توجه مثبت میخواد چه اتفاق های خوبی به سمتم بیاره که اونم میام واستون تعریف میکنم.استاد جانم، مریم جان، من واقعا با این دو تا سریال حال دلم عالی میشه، میرم تو فرکانس مثبت و روحم تازه میشه و دیگه من تا آخر عمرم همین دوتا سریال و هر سریالی که ساخته بشه توی این سایت رو میبینم.واقعا ازتون سپاسگزارم بابت تهیه ی این سریال ها.به نظر من، باید جایزه اسکار به این دوتا سریال تعلق بگیره از بس که پر از حس خوبه و مثبت، ولی داریم میبینیم که جایزه اسکار داره به فیلم های مزخرف و پوچ که باورهای نامناسبی برای آدم ها میسازند تعلق میگیره..اما، استادم، سرتاسر زندگی شما انقدر زیباست و ارامش بخش، که نیازی به اسکار و هر چیز دیگه ای نداره.هر وقت خانواده ام دارند تی وی میبینند(اکثر مواقع) چقددررر دلم میخواد بهشون بگم ، بابااااا نبینید،نمیدونید دارید چه بلایی سر خودتون میارید ولی جلوی خودمو میگیرم و ساکت میشم، چون اونا توی این فرکانس نیستند و این قضایا را باور نمیکنند.هر وقتم بخوایم غذا بخوریم و تی وی روشنه، من هندزفری میزارم توی گوشم و فایل های شما رو به صورت هدایتی گوش میدم، چون اگه اینکارو نکنم و هندز فری نزارم ، چون خیلییی خیلییی زیااد به تلویزیون و آهنگ های منفی مقاومت پیدا کردم، ناخوداگاه بهش توجه میکنم و بدتره.استاد جونم، روز به روز که میگذره درک من نسبت به قانون، بیشتر و بیشتر میشه به لطف الله مهربان، و حالم عالی تر.
خیلی دوستتون دارم استاد زیبا و خنده روی من💗 استادی که هر لحظه از زندگیم پر شده با عطر فایل های شما.💛