غذای روح چگونه تأمین می‌شود؟


این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.

در این قسمت، استاد سید حسین عباس‌منش از یک نکته ساده و روزمره، یعنی وسواس ما در انتخاب غذای جسم، استفاده می‌کند تا به یکی از عمیق‌ترین قوانین زندگی اشاره کند: اینکه ما برای خوردن یک لقمه غذا، چقدر دقت و وسواس به خرج می‌دهیم؛ رنگ، بو، ظاهر، تمیزی ظرف و محیط، سلامت مواد اولیه و حتی شخصیت آشپز را بررسی می‌کنیم. اگر کوچک‌ترین نشانه‌ای از آلودگی، فساد یا ناسالم‌بودن ببینیم، آن غذا را نمی‌خوریم یا با اکراه می‌خوریم. اما در مقابل، وقتی نوبت به ذهن می‌رسد، یعنی به آنچه می‌بینیم، می‌شنویم، می‌خوانیم و درباره‌اش فکر می‌کنیم، بسیاری از افراد تقریباً هیچ وسواسی ندارند. به سادگی اجازه می‌دهند هر نوع خبر، فیلم، سریال، آهنگ، حرف، شایعه و محتوای منفی، وارد ذهنشان شود. پیام اصلی استاد این است که همان‌طور که غذای آلوده، جسم را بیمار می‌کند، ورودی‌های آلوده ذهن، روح، احساس، باورها و در نهایت واقعیت بیرونی زندگی ما را بیمار می‌کند.

ورودی‌های ذهن یعنی هر آنچه در طول روز می‌بینیم، می‌شنویم، می‌خوانیم و حتی درباره‌اش صحبت می‌کنیم، در حکم غذای ذهن و روح ماست. آهنگی که گوش می‌دهیم، فیلم و سریالی که می‌بینیم، صفحاتی که در شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنیم، اخباری که پیگیری می‌کنیم، گفتگوهایی که با اطرافیان داریم، و حتی موضوعاتی که در خلوت به آن‌ها فکر می‌کنیم، همه و همه مواد اولیه‌ای هستند که ذهن ما از آن‌ها فکر، احساس و باور می‌سازد. اگر این ورودی‌ها مملو از ناامیدی، ترس، خشم، نگرانی، فقر، حسرت، مقایسه، بدبختی و شکست باشد، طبیعی است که خروجی ذهن نیز تبدیل به احساساتی مشابه شود و در نهایت، در دنیای بیرون، تجربه‌هایی متناسب با همان کیفیت به وجود آید.

طبق قانون کانون توجه و فرکانس، هر بار ما به موضوعی توجه می‌کنیم، در واقع در مورد همان موضوع، فرکانسی را به جهان هستی ارسال می‌کنیم. این فرکانس مانند پیامی است که به نظام آفرینش فرستاده می‌شود و جهان، براساس آن، اتفاقات، شرایط، موقعیت‌ها و افرادی هم‌مدار با آن فرکانس را وارد زندگی ما می‌کند. زندگی ما بر اساس آنچه مداوماً موضوع توجه و فکر ماست شکل می‌گیرد. اگر کانون توجه ما بر بیماری، مشکل، فقر، گرانی، بدبختی، جنگ، تروریسم، خیانت، ناکامی و امثال آن متمرکز باشد، ما ناخواسته در «مدار» همان موضوعات قرار می‌گیریم و جهان، شواهد و نمونه‌های بیشتری از همان جنس را از راه‌های مختلف به سمت ما سرازیر می‌کند. در مقابل، اگر کانون توجه را به سمت سلامتی، ثروت، آرامش، محبت، پیشرفت، توانمندی، ایمان و نعمت‌های خداوند ببریم، در مدار دیگری قرار می‌گیریم که نتیجه آن، ظهور بیشتر همان خیر و نعمت‌ها در زندگی است.

یکی از مهم‌ترین دلایل غفلت انسان‌ها از این قانون، همان چیزی است که استاد آن را فاصله زمانی بین ورودی ذهن و نتیجه بیرونی می‌نامد. اگر غذای فاسد بخوریم، خیلی زود، گاهی در همان لحظه یا در فاصله‌ای کوتاه، دل‌درد، تهوع یا علائم دیگر ظاهر می‌شود و ما متوجه می‌شویم که غذای نامناسبی خورده‌ایم. اما وقتی ورودی نامناسب به ذهن می‌دهیم، یعنی فیلم و محتوای منفی می‌بینیم، اخبار ناامیدکننده دنبال می‌کنیم، در بحث‌های بیهوده و پر از شکایت و نفرت شرکت می‌کنیم، آهنگ‌هایی گوش می‌دهیم که احساس ما را تخریب می‌کند، یا در شبکه‌های اجتماعی در معرض انرژی‌های مسموم و باورهای محدودکننده قرار می‌گیریم، نتیجه آن بلافاصله ظاهر نمی‌شود. هفته‌ها و ماه‌ها بعد، این ورودی‌ها به صورت شرایط نامطلوب، ناکامی‌ها، مشکلات مالی، اختلال در روابط، بیماری‌ها و انواع گرفتاری‌ها خود را نشان می‌دهند. این فاصله زمانی باعث می‌شود بسیاری از افراد نتوانند بفهمند که اتفاقات تلخ امروز، نتیجه کانون توجه و ورودی‌های ذهنی دیروز و ماه‌ها و سال‌های قبل است. پس آن را به «بدشانسی»، «قسمت»، «خواست خدا»، «تقدیر» یا عوامل مبهم دیگر نسبت می‌دهند؛ در حالی که قانون اصلی، بسیار روشن و ساده است: «آنچه می‌کاری، همان را درو می‌کنی» و آنچه در ذهن می‌کاری، در واقعیت زندگی برداشت خواهی کرد.

تعهد جدی در کار کردن روی ذهن و باورها یعنی: همان‌طور که برای به‌دست‌آوردن «لقمه‌ نان» حاضر می‌شویم روزی هشت تا ده ساعت کار کنیم، لازم است برای اصلاح کانون توجه و تغییر باورها نیز زمان، انرژی و اراده صرف کنیم.  اگر فردی متعهد شود که از این پس فقط افکاری را به ذهن خود راه دهد که به او احساس بهتر، قدرت بیشتر، امید، ایمان و آرامش می‌دهد و آگاهانه از افکار و موضوعات منفی و تخریب‌کننده فاصله بگیرد، جهان بیرون او کم‌کم شروع به تغییر می‌کند و ثروت، سلامتی، فرصت‌ها و روابط خوب از راه‌هایی غیرمنتظره وارد زندگی‌اش می‌شود.

استاد این قانون را در پیوند با آموزه‌های الهی نیز توضیح می‌دهد و یادآور می‌شود که خداوند در قرآن تأکید کرده است: آنچه بر انسان‌ها می‌آید، نتیجه اعمال خودشان است و خداوند به بندگانش ظلم نمی‌کند. این یعنی خداوند، قانونی عادلانه در جهان قرار داده است که مطابق آن، هر کس با کانون توجه خود، واقعیت زندگی‌اش را می‌سازد. وقتی ما مداوماً روی مشکلات، کمبودها، سختی‌ها و ترس‌ها تمرکز می‌کنیم و آن‌ها را با احساس شدید تجربه می‌کنیم، در واقع خودمان زمینه ظهور آنها را فراهم می‌کنیم؛ و وقتی روی نعمت‌ها، فرصت‌ها، توانمندی‌ها، امکان‌ها، هدایت الهی و حضور خدا تمرکز می‌کنیم، در حقیقت در را به‌سوی نعمت‌های تازه و هدایت‌های بیشتر باز می‌کنیم.

 


نوشتن درک خود از آگاهی‌های این فایل در بخش نظرات، به شما کمک می‌کند این آگاهی‌ها به عادت‌های فکری و رفتاری‌تان تبدیل شوند.

منتظر خواندن دیدگاه‌های تأثیرگذارتان هستیم.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1443 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «رضا زارعی» در این صفحه: 2
  1. -
    رضا زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1343 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به همگی عزیزانم

    سپاس گزار خداوندم بابت بودن در مسیر درست و صراط مستقیم که نشانه اش احساس خوب من است و اتفاقات مثبت زندگیم

    غذای روح چگونه تامین می‌شود ؟؟؟

    من یک موجود فرکانسی در یک جهان فرکانسی هستم

    من یک موجودی هستم که در جهانی پا گذاشتم که کارش ثابت کردن افکار و باورهای من به خودمه

    من قبل از پا گذاشتن در این دنیای مادی فاقد ذهن بودم وهمان اگاهی بودم (خوده خداوند)

    اما با ورود به دنیای فیزیکی من دارای ذهن شدم .

    ذهنی که به عنوان یک وسیله در اختیار من قرار گرفته تا به وسیله‌ی اون بتونم خلق کنم هر آن چیزی که میخواهم

    و از طرفی خاصیت این جهان دو قطبی بودن اونه و من با برخورد با تضادها خواسته هامو میشناسم و به سمتش حرکت میکنم و این خیلی فوق العادس که خداوند به شیطان اجازه وسوسه کردن و گمراه کردن داده

    این خیلی فوق‌العادس که خداوند به انسان قدرت اختیار داده

    این خیلی فوق العادس که خداوند نعمت احساسات داده که بزرگترین نعمت ما احساسات و عواطف وجودی ماست

    و ما میتونیم به وسیله ی احساسات تشخیص بدیم که در مسیر روح هستیم و آیا ذهنمون رو داریم طوری پرورش میدیم که مثل روح فکر کنه که همه چیز رو ممکن می‌دونه یا نه ؟؟؟

    وقتی که این آگاهی هارو مرور میکنیم ،میبنیم که در نظام آفرینش خداوند همه چیز روی حساب و کتاب و برنامس و همه چیز دقیقه و هیچ نقصی توش‌ نیست

    فک کن که ما چیزی به نام احساس بد نداشتیم و از این جی پی اس محروم بودیم

    چی میشد ؟؟؟

    مثل این میمونه که ما حس لامسه نداشته باشیم و دستمونو بکنیم تو آتیش ، خب میسوزه و از بین می‌ره و اصلا هم ما حسی نداریم که دستمون رو بکشیم بیرون ،

    خب پس ما دارای دو وجه هستیم

    روح ما که همان خداونده و از هیچ عامل بیرونی تاثیر نمیگیره

    و ذهن ما که همواره در معرض ورودی های مختلفه و حاصل ورودی های هر لحظه‌ی ماست و خیلی راحت تحت تأثیر ورودی قرار میگیره که بهش میدیم

    اما داستان اینه که ما صاحب این ذهن هستیم

    ما آگاهی برتریم

    ما ذهن نیستیم بلکه ناظر بر ذهن هستیم

    و این ذهن فقط یک وسیله در اختیار ماست

    که میتونیم هر شکلی که می‌خوایم ازش استفاده کنیم

    احساسی که در هر لحظه داریم نشون میده که چقدر ذهن ما با روح ما هماهنگ یا ناهماهنگه

    یعنی اگر در هر لحظه احساس خوبی داریم (عشق ،شادی ،شوروشوق ،امید ،ایمان ،توکل ،)یعنی ما همون نگاهی رو به اتفاقات اون لحظه داریم یا به زندگی داریم که روح ما همون خداوند و منبع جهان هستی داره و ما دقیقا داریم از زاویه خداوند به موضوعات نگاه میکنیم

    ،

    اما اگر احساس بدی داریم (ترس ،غم ،نامیدی و…)به این معناست که بین ذهن ما روح ما یک شکاف رخ داده و ما فاصله گرفتیم از نگاهی که خداوند به اتفاقات داره و ما باید داشته باشیم ،و‌اصلا هم مهم نیست که چقدر دلایل منطقی داریم برای اینکه حالمون بد باشه یا بترسیم یا در کل احساس بد داشته باشیم ،چون جهان فقط بازتاب میده به ما بدون قضاوت ،

    چه اتفاقی رخ میده که ما فاصله میگیریم از فرکانس منبع ؟؟؟

    شاید به این دلیل باشه که ما فراموش کاریم

    و یادمون می‌ره که جهان هستی داره با کانون توجه ما کار می‌کنه ،با کانون توجه هر لحظه ی ما و این ماییم که هر لحظه تصمیم میگیریم که چه خوراکی به ذهن بدیم

    برمی‌گردم به قبل آشنایی با قانون که ذهن من و تمام وقت من پر شده بود از آهنگای نامناسب و مزخرف وفضای مجازی و روابط ناسالم و الان که فکرش رو میکنم میتونم دقیقا ارتباط بین اون افکار و باورها و آدمهایی که باهاشون برخورد میکردم و آدمهایی که با اونها وارد رابطه میشدم رو ببینم ،چون جهان داشت دقیق به اون فرکانس ها پاسخ میداد

    یعنی من یک آهنگی رو گوش میدادم که راجب خیانت میخوند و میرفتم تو مدارش و دقیقا مثل آب خوردن بهم خیانت میشد و من باورم میشد که بله درست فک کردم و فلانی مثلا داره به من خیانت می‌کنه ،در صورتی که من پیشگویی نکردم بلکه با کانون توجهم اون آدم و اون اتفاق رو رقم زدن برای خودم ،با تجسم و‌احساس بد فراوان اون اتفاق رو رقم زدم ،

    ارتباط بین اون آهنگا و دنیای سیاهی که داشتم رو میتونم الان درک کنم ،

    ارتباط بین حمایت گر بودن و جذب آدمایی که به حمایت و محبت محتاج بودن رو درک میکنم و اینها هیچ کدوم در زندگی من نمی اومد اگر که من وارد مدارشون نمی‌شدم با کانون توجه خودم ،

    دیدید میگن که نیمه ی گمشده و فلان ؟؟؟

    یا اصن این دوتا ساخته شدن برا هم یا راجب نمی‌دونم روح‌های آشنا و فلان و فلان و فلان

    هزارتا بحث فلسفی حرف میرنن؟؟؟؟

    اصن کسی که درک کنه که جهان داره با افکارش رقم میخوره و زندگی همینجوری شانسی رقم نمیخوره ،اصن دنبال این چیزا نیست ،

    کدوم نیمه گمشده ؟؟؟ وقتی که من در فرکانس مناسب قرار داشته باشم ،همه ی اون افرادی که در اون فرکانس قرار دارن ،همشون نیمه ی گمشده برا من حساب میشن برای مثلا رابطه عاطفی و بستگی داره که من با توجه به سلیقم و انتخاب ویژگی های طرف مقابل و تجسماتم به سمت کدوم هدایت بشم و اون شخص هم با توجه به خواسته هایی که از یک رابطه داره یا از شخصی که میخواد باهاش وارد رابطه بشه

    به سمت من هدایت بشه و این رابطه شکل بگیره ،

    یعنی می‌خوام اینو بگم که تمام اون گذشته میتونست متفاوت باشه اگر که من متفاوت فکر میکردم و متفاوت عمل میکردم

    تمام اون آدمهای سمی میتونستن بخشی از زندگی من نباشن ،اگر که من با باورهای سمی و دادن ورودی نامناسب توی مدارشون نمی‌رفتم ،

    پس کانون توجه من واقعا قدرت داره ،خیلیم قدرت داره ،چه مثبت چه منفی خلق می‌کنه و خداوند هم اصن احساساتی نمیشه که اگر هزار بار به من خیانت بشه و من تا مرز نابودی پیش برم ،چون خداوند کاری نداره به زندگی که خودم دارم خلق میکنم و اصن دخالت نمیکنه تو‌ خلق هایی که دارم و اصن قضاوت نمیکنه منو

    وقتی که من روی خودم کار کردم و فهمیدم که من دارم خلق میکنم با کانون توجهم

    وقتی که با برخورد با اون تضادها من فهمیدم که چی می‌خوام

    از یک رابطه آرامش و لذت بیشتر کنارهم و هم فرکانس بودن و بودن با یک فرد یکتا پرست

    از زندگی بودن در کنار عزیزانی که هم فرکانس منن و لذت بردن از کنار همدیگه بودن

    آزادی مالی و مکانی و زمانی

    و بعد همون‌طور که در جهت منفی ماشالله اون همه افتخارات داشتم

    حالا بیام و در جهت مثبتش به کار بگیرم و به اندازه ای که میتونم الگوهای مناسب برای این خواسته هام پیدا کنم و تایید و تحسین کنم و به الهامات و هدایت هام عمل کنم و کانون توجهم رو از روی هر آن چیزی که مغایرت داره با این خوسته هام بردارم و در کل به خواسته هام توجه کنم نه ناخواسته هام ،من به این خواسته ها میرسم

    پس بزرگترین چیزی که می‌تونه از من گرفته بشه به عنوان یک چیز ارزشمند ،اون کانون توجه منه و کانون تمرکز منه ،و‌دقیقا با گشتن توی فضای مجازی و اکسپلور من این اجازه رو میدم که روزانه هزاران فایل مختلف و پرونده مختلف توی ذهنم باز بشه ،یعنی از بین رفتن تمرکز ،

    یعنی چنان قدرت تمرکز انسان در این مدتی که

    این فضاهای مجازی باب شده اومده پایین که طرف نهایتش میتونه یک فیلم یک‌ دیقه ای ببینه و بیشتر بشه ،بشه دو دیقه رد می‌کنه ، یعنی طرف اصن نمیتونه یه اندازه یه دقیقه تمرکز کنه ، خب این شخص همه چیزش رو از دست داده و دقیقا داره غذایی رو به روحش میده که پر از کرم و سوسک و ات واشغاله برای ذهن ،

    خیلی هام میان میگن که شمارو می‌خوام تو ماتریکس نگه دارن و حکومت میکنن و فلان و فلان ،

    در صورتی که همش مزخرفه

    آقا اگه من تلویزیون روشن نکنم ،کی چاقو زیره گلوی من می‌زاره که نه باید نگاه کنی ؟؟؟

    من اخبار نگاه نکنم ،کی چاقو می‌زاره رو گردنم که اخبار ببین؟؟؟

    خیلی ها میگن که این فیلم‌ها برنامه ریزیت می‌کنه برای فقر و این اخبار داره توجه تو رو می‌زاره روی جنگ و فلان و اینطوری داره نابودن می‌کنه !!!!!

    آقا درست قبول همه اینا

    ولی کی‌ تصمیم میگیره که تلویزیون روشن کنه ؟؟؟

    اصن قبول می‌خوام با تلویزیون و برنامه هاش حکومت کنن به ما و مارو فقیر نگه دارن

    خب به قول قرآن چرا من بجنگم با این موضوع ؟؟؟وقتی میتونم اعراض کنم و توجهم رو بزارم روی چیزی که به من احساس بهتری میده و از اون جنس بیشتر و بیشتر وارد زندگیم بشه ؟؟؟

    اتفاقا همین یه ساعت پیش رفتم برا خودم چایی بریزم که رو شبکه اخبار بود و تو همین فاصله کوتاه شنیدم که اخبار میگف تو مقدماتی المپیک به برنامه‌ای به پیامبر خدا مسیح اهانت کردن تو برنامه زنده و بوکسور آمریکایی اندرو تیت خواستار تحریم این مسابقات شد و اومده بودن تو خیابون و داشتن اعتراض میکردن ،

    درصورتی که بابا اصن لزومی نداره به چیزی که ناجالبه توجه کنی ،چون‌با توجه داریم به یک موضوع جالب یا ناجالب قدرت میدیم ،

    اعتراض ،اعتراض بیشتر میاره و این یک قانونه

    که به هر چی توجه کنی از اساس اون وارد زندگیت میشه .

    درکل پس هر آن چیزی که در گذشته وارد زندگیم شده ،

    تمام‌ آدم های خوب و بدی که باهاشون برخورد داشتم ،تمام بدهی ها و قضاوت ها و همه و همه به خاطر کانون توجه من رقم خورده و طبق قانون رخ داده

    اتفاقا یه کامنتی از یه دوستی زیر همین فایل خوندم که نوشته بود من چندین سال چندتا اخبار رو دنبال میکردم که زندگی تو ایران ید نشون میدادن و سخت و من تمام اون سالها با هر کسی برخورد میکردم یا پولمو میخورد یا کارو تحوسل میدادم و نصفه نیمه پولم به دستم میرسید با کلی خواهش و تازه بدو بیراه شنیدن به خاطر پول خودم ،

    خب بعد تغییر و آشنایی با قانون و برداشتن توجه از روی اون ناخ‌واسته ها تجربه زندگی این شخص عوض شده و تجربه زندگی همه‌ی ما

    آیا خداوند عوض شد ؟؟؟

    آیا قوانین عوض شد ؟؟؟

    نه فقط و فقط نگاه ما تغییر کرد

    باور ما تغییر کرد

    قانون توجه رو جدی گرفتیم و سعی کردیم اعراض کنیم از ناخواسته و جهان هزاران قدم برا ما برداشت

    آیا این شرایطی که توش‌ هستیم ،حالا هر شرایطی ،ایا خداوند میخواد برامون ؟؟؟

    خیر ما می‌خوایم که شرایط این باشه !!! چطوری با کانون توجه خودمون

    .

    خدایا به ما کمک کن تا با تعهد بیشتر هرروز روی این قانون کار کنیم و توجه خودمون رو بزاریم روی خواسته هامون

    خدایا کمک کن تا از هر آن چیزی که حاشیس و مارو دور می‌کنه و‌حواس مارو پرت می‌کنه از خواسته هامون دوری کنیم

    خدایا کمک کن تا بهای خواسته هامونو بتونیم با جون و دل پرداخت کنیم و‌همواره در جهت دادن ورودی مناسب به ذهن باشیم و همواره درجهت هماهنگ کردن ذهن و روح بکوشیم

    و فاصله فرکانسی بین ما و خواسته هامونو یا احساس خوب پر کنیم

    خدایا اسانمان کن برای اسانی ها

    خدایا بهترین ها را در دنیا و آخرت به ما بده

    خدایا سپاس گزاریم بابت اجابت دعاهای هر لحظه‌ی ما

    سپاس گزاریم بابت اجابت این دعاها

    تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم .

    در پناه الله یکتا .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    رضا زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1343 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به همگی عزیزانم

    سپاس گزار خداوندم بابت بودن در مسیر هدایت و این آگاهی ها

    این روزها مدام دارم این قانون رو به خودم یادآوری میکنم و بیشتر میفهمم که آگاهی هایی که استاد ازشون حرف میزنه رو هر چقدر بیشتر روش کار کنی میتونی درک کنی ،هر چقدر بیشتر تکرار کنی میتونی درک کنی ،مخصوصا اگه از یک مسیری بری و نتیجه بگیری و بعد رها کنی و نتایج هم آرام آرام از بین برن و اونوخ این آگاهی که استاد داره قسم خدا میخوره و فریادش میزنه که آقا جان تا زمانی که روی باورها کار می‌کنی نتایج هست و بزرگتر میشه ،ووقتی که رها کنی نتایج هم میرن .

    من توهم دانایی دارم اگه که ادعا کنم که قانون رو درک کردم ،نه به اندازه ای که دارم با جون و دل و متعهدانه به قانون عمل میکنم ،قانون رو درک کردم ،وگرنه که دروغه اگه به شکل روزنامه به سایت نگاه میکنم و هرروز بهش سر میزنم و کامنت می‌زارم و تو خیال خودم دارم کار میکنم رو قانون ، غافل از اینکه خورده خدا در قرآن بارها میگه ،لعلکم تتقون ،لعلکم تعقلون

    من چقدر راجب قانون دارم تفکر میکنم و تعقل میکنم و دنبال الگوها و ردپای قانون در زندگیم و اطرافم هستم؟؟؟

    چطور باوری تغییر می‌کنه در من ؟؟؟غیر از اینه که من می‌شینم و خودمو کنکاش میکنم و ریشه یابی میکنم دلیل رفتار هامو و بعد میفهمم که کجای کار ایراد داره و بعد میام و از ریشه حل میکنم اونو .

    به اندازه ای که من اولویتم احساس خوب داشتنه در هر لحظه به همون اندازه باور کردم این قانون رو که احساس خوب =اتفاقات خوب نه بیشتر ،به اندازه ای که که ورودی های ذهنمو کنترل میکنم به همون اندازه من قانون رو باور کردم نه بیشتر ،

    به اندازه ای که دارم عمل میکنم در تمام ابعاد به همون اندازه قانون و باور کردم نه به اندازه ای که اطلاعات دارم و فک میکنم که قانون و بلدم و آگاهم در حالی که از نتایج پیداست که خبری نیست ،و‌ یک اشتباه بزرگ دیگه اینه که فک میکنم که دارم درست رو خودم کار میکنم و بعد اینکه باورهام ساخته شد نتایج یهو رقم میخورن و من به خواسته هام میرسم ،در حالی که این کاملا اشتباهه ،چون طبق قانون بدون تغییر خداوند اگر باورهای من حتی به اندازه ی سره سوزنی رو به بهبود تغییر کنن به همون اندازه هم نتایج رقم میخوره و من میفهمم از نشانه ها که بله درست دارم مسیر رو میرم و درست انتخاب کردم ،پس به خودم میگم که توهم دانایی و درک قانون نزنم ،بلکه ببینم به چه اندازه دارم عمل میکنم طبق قانون اونوخ حساب کار دستم میاد و به خودمم نمیتونم دروغ بگم ،

    به قول استاد ملت روزی هف 8ساعت زمان میزارن برای زنده بودن فقط ،و‌لی چی میشه اگه انسان این زمان و بزاره برای کار کردن روی ذهنش ؟؟؟

    قانون اینه که جهان مثل اینه عمل می‌کنه و طبق کانون توجه من برام اتفاقات رو میچینه ،یعنی من هدایت میشم همواره به سمت کانون توجهم

    قانون اینه که من یک موجود فرکانسی در یک دنیایی هستم که خلق شده تا به فرکانس های من پاسخ بده و مسخر باورهای منه ،

    حالا این ذهنی که مثل چاقوی تیز در اختیار منه ،من چطور دارم ازش استفاده میکنم؟؟؟به نفع خودم یا به ضرر خودم ؟؟؟شخص عزیزی مثال قشنگی زد

    چون اگر من نتونم ورودی مناسبی به ذهنم بدم و نتونم این اسب چموش رو کنترل کنم مثل این میمونه که چاقوی تیز رو دادی دست بچه 2ساله و امکان داره هر ضربه ای به خودش بزنه

    اما اگر من مهارت کسب کنم و بتونم که با این چاقو کار کنم ،این برام میشه یک امتیاز و فرصت بزرگی که همواره طبق اون دستورالعمل میتونم استفاده کنم ازش

    پس بسیار مهمه در جهانی که به فرکانس های من پاسخ میده من هوشیار باشم و آگاهانه غذای خوبی به ذهن و روحم بدم و مثل هر کاره دیگه ای مستمر انجام بدم تا زندگیمو به تبع اون رقم بزنم ، مثل غذایی که هرروز باید بخورم تا جسمم تغذیه کنه و انرژی داشته باشم و بتونم به حیات خودم ادامه بدم ،مثل حمومی که حداقل هر روز یک بار یا هر دوسه روز یکبار باید برم تا تمیز بمونم ، مثل باغی که همواره باید رسیدگی کنم و حرص کنم و کود بدم تا محصول خوب برداشت کنم ، مثل اکسیژن که نمیتونم ذخیرره کنم و باید هر لحظه نفس بکشم .

    من باید به این نتیجه برسم که ذهن من هر چقدر هم چموش باشه ،افسارش دست منه و من انتخاب کننده ی افکارم و ناظر بر افکارم ،من ناظرم بر افکارم و افکارم نیستم و قانون‌ذهن اینه که اگر من یک عادت بد رو انجام دادم ،ذهن مدام منو هل میده تا یه بار دیگه اونو انجام بدم ، خاصیت ذهن اینه که دنبال راحتی و تنبلیه و همش بهت میگه بچسب به چیزی که داری و تو همین منطقه امن بمون ، و کلا ابزاریه که باید از استفاده بشه و اگر که با تمرین و تکرار و مداومت روش کار بشه ورودی های ذهن کنترل بشه ،چیزی در این دنیا نیست که ذهن ما (شاهکار خداوند )بخواد و نشه ،

    و باز هم یادم باشه که به اندازه ای که روی قانون کار میکنم و اهمیت میدم به کنترل ورودی هام به همون اندازه باور کردم قانون رو نه بیشتر .

    خدایا شکرت بابت قوانین ساده و ثابت و بدون تغییرت .

    تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم .

    در پناه الله یکتا .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: