داستانی درباره هدایت الهی | قسمت 1
نوشته زیبا و تأثیرگزار دوست عزیزمان به عنوان متن انتخابی این فایل:
استاد جان، خداروشکر که سرکلاس درس شما نشستم تا تئوری و عملی برنامه زندگیمو از نو بنویسم، که پاک بشم و از نو شکل بگیرم..
حرفاتون پر از آگاهی ناب و درجه یکه که انقدر خالصه که میشینه کنج قلبت میشه نور ،میشه روشنی، میشه ایمان ،میشه باور ،میشه که میشود که ببین به چه زیبایی برای استاد شده برای تو هم میشه به شرط گوش جان سپردن به هدایت و فرمان الهیی ،به شرط باور به قلب و ندای قلبت، ندایی که از طرف خداست.اعتماد کن عمل کن و بعد بشین بهشتتو نظاره کن ….
قصه هدایت…
و عجب قصه ای عجب فایلی و عجب آگاهیهای نابی…
استاااد مرسی واقعا از این قصه های شیرین هدایتتون که این همه به باور و ایمانم عمق میده و قدمهام محکمتر،استوارتر میکنه برای ادامه دادن برای عمل کردن برای باور داشتنه رویاهایی که واقعیت میشن به شرط شجاعت، عمل و توکل به هدایتگر مطلق…
استاااد جان این طرز نگاه شما به همه مسائل کوچک و بزرگ باعث نتایج متفاوت و درخشان شماست ،اینکه شما همیشه و درهرچیزی ردپای هدایتو دنبال میکنید اینکه قصه هدایت در تمام زندگی شما جاریه
میخواد این هدایت در یک بطری شوینده باشه یا هدایت داستان مهاجرت هیچ فرقی نداره کوچیک و بزرگیه مساله مهم نیست توجه به اصل قصه مهمه یعنی اصل هدایت که هرلحظه و درهر چیز ببینی، گوش جان بسپاری و عمل کنی … تفاوت شما تفاوت نگاهتون به همه چیزه تفاوت اعتماد کردن و عمل کردن به هدایت قلب،به هدایت رب…
مررسی از بطری شوینده که قل خورد و اومد پیش شما تا بشه کلید ضبط شدن این فایل …مرسی از مریم جانم که با یک خواسته ساده باعث قل خوردن اون بطری شد و مررسی از دوست عزیزمون که با طرح سوالش این زنجیره رو تکمیل کرد تا این فایل ارزشمند، این آموزه های ناب ضبط بشه و بشه چراغ راه ما،بشه پاسخ خیلی از سوالام و بشه یک باور محکم و قوی برای دل و گوش سپردن به کلام حق هدایت حق و باور و عمل به قلبت به احساست…
مرسی استاد جان مرررسی که اینقدر زیبا با زندگی خودت با خوشبختی خودت داری به ما درس میدی
این نگاه متفاوت شما به همه مسائله که شما و نتایجتون رو انقدر متفاوت کرده
باز هم میگم استاد تو همونی که باید باشی شما همونی که خدا به من هدیه داد تا تئوری و عملی ازتون یاد بگیرم تا باور کنم که میشه اینطور هم زندگی کرد…سبک زندگی شما همونه که من میخوام و چه ایمان و باوری در من جون میگیره وقتی میبینم برای شما شده…بارها این حرفها رو شنیدم ولی ولی حرفای شما به باور و ایمان من جوون داد امید تازه ای در قلبم روشن کرده منو دوباره بلند کرده که ادامه بده که بخدا میشه …ببین منو ببین زندگی منو شده ،برای تو هم میشه نه به سختی، به راحتی فقط شجاعت و هدایتو بکن چاشنی راهت، عمل کن و کیفشو ببر …
مرسی استاد جان برای تمام امید و باوری که در وجودم روشن کردی به لطف و هدایت خدای مهربووونم
دوست دارم آموزه های ارزشمند این فایلتون دسته بندی کنم تا کلیدوار در ذهنم دسته بندی بشه
۱-چجوری مورد رحمت قرار گرقتی؟
این سوال دوستمون اشک منو در آورد
واقعا چطور مورد رحمت قرار گرفتید؟ چه خواسته ای در وجود شما شکل گرفت تا اینطور متعهدانه زندگیتونو باشکوه در همه ابعاد ساختید و با خوشبختی خودتون دارید خدارو فریاد میزنید توحید فریاد میزنید، و با خوشبختی خودتون شدید الگو، الگویی متفاوت چی میشه که اینجوری میشه؟
و جمله ناب و طلایی این فایل
من کار خاصی نکردم جز اینکه گذاشتم خدامنو ببره خدامنو هدایت کنه …چقدر ساده ولییی چقدر پربار. کل داستان همین جملست اجازه بدیم خدا ماروببره. چطور اجازه بدیم؟اجازه ما ایمان ماست اجازه ما با توکله ماست و باور اینکه خدا داره کارهارو انجام میده…
۲-تمرکزت از روی چیزی که هستی بردار و بزار روی چیزی که میخوای باشی
استاد واقعا این حد از شجاعت و جسارت شما قابل تحسینه و شما نون شجاعت و جسارتتون میخورید نوووش جونتون بارها گفتید که خداوند به شجاعان پاداش میدهد و خوشحالم که دارم میبینم با چشمانم شکوه زندگی شما در تمام جوانبو و اینه پاداش خدا به شجاعتتون …
خیلی جسارت میخواد دل بزرگی میخواد این کاری که شما کردید
چه کاری ؟؟
اینکه جرات کنی و ایده های عالی و پولساز فوق العاده ای که به نتیجش ایمان داری ،براش وقت گذاشتی هزینه کردی انرژی گذاشتی بزاری کنار و بگی تمام…
جرات میخواد کارمندایی که زحمت کشیدی تربیت کردی رو بگی استپ و تمام
جرات میخواد شرکتایی که با کلی امید و برنامه راه انداختی و کلی روش سرمایه گذاری کردی بگی تمام
جرات میخواد که همه برنامه و فکر و ایده هات رو ببوسی بزاری کنار وقتی همه میگن دیوانه ای معلوم هست چیکار میکنی و هیچکس حتی نتونه باور کنه که تو این کارو میکنی
این یعنی نهایت ایمان این یعنی نهایت توکل و دل سپردن به ندای قلبتون این یعنی شناخت کامل خودتون و خواستتون از زندگی. این یعنی یک درس خیلیییی بزرگ و آموزنده برای من
وقتی میدونی چیزی برای تو نیست احساست اینو بت میگه جرات کن و بزارش کنار حتی اگر کلی برات پول داشته باشه حتی اگر کلی براش زمان و انرژی گذاشتی جرات کن و به احساست به قلبت اعتماد کن بقول آقا ابراهیم دری از آگاهی به روم باز شد مرررسی استاد
چقدر عالی میشنوید صدای هدایتو
چقدر عالی عمل میکنید و چقدر با جسارت پا به دنیای ناشناخته ها میزارید
چون خواستتون از زندگی درک کردید و میدونید
گفتید این ایده ها عاالیه کلی هم پولسازه ولی خواسته من از زندگی فقط پول نیست …من نمیخدام تک بعدی زندگی کنم من نمیخوام فقط پول بسازم من از خدا زیاااد میخوام.. میخوام تمام ابعاد زندگیم زندگی کنم… چه احساس لیاقتی …من لایق دریافت نعمتهای خدا درهمه ابعاد زندگیم هستم من فقط هدفم این نیست پول روی پول بیاد من میخوام ظرفم بزرگ بشه. شخصیتم بزرگ بشه. میخوام دنیارو تجربه کنم. میخوام همه ابعاد وجودم کشف کنم
پول فقط یک بعد از نعمتهاست و این ایده ها منو فقط به بعد پول میرسونه پس این راه من نیست تمام…دمتون گرم واقعا استاد چه قشنگ تکلیف خودتون بدون هیچ شک و تردیدی روشن میکنید با اینکه هیچی نمیدونید که قرار چی بشه و چه کنید اعتماد میکنید و قدم اول برمیدارید میگه تمرکزتو از روی این موضوع بردار میگید چشم ،شرکت و همه چی میبندید و تعطیل، نمیدونم قدم بعدی چیه ولی فقط میدونم که الان باید شاخ و برگ اضافی قطع کنم تا قدم بعدی بهم گفته بشه و میرید تو دنیای نا شناحته ها…
و تاکیدی که به تمرکز داشتید اگر اینو میخوای پس دیگه پرونده اونیکی ببند اینجا تفاوت مهمیه که خیلیامون میگیم حالا جفتش باشه بزار ببینم اصن قرار چیکار کنم ولی شما میگید نه تعلل نمیکنید اینکه میدونم نیست پس دیگه تمام. بزار تمرکزمو کامل بزارم رو خواسته ای که از زندگی دارم خواسته من آزادی رهایی زندگی کردن تمام ابعاد زندگیمه و ..
قدم بعدی هدایت، بزن به جاده و سفرها شروع میشه، میگه بزن به جاده تا ببینی که زندگیت میخوای چه مدلی باشه و شما میگی چشم و شروع تجربه های جدید، کشورهای متفاوت…
میدونی شما خواستتونو با احساس لیاقت کامل خواستی خدای من من میخوام آزادی مالی،مکانی و زمانی داشته باشم خدا هم گفت چشم پس اجازه بده که هدایتت کنم و حالا ماداریم نتیجه این درخواست و هدایتو در زندگی شما به وضوح میبینیم بخواه تا ببینی که میشود…
الهام به مریم جانم و توجه به همین موضوع ساده،چقدر جالب و آموزنده
از هیچ چیز به سادگی عبور نمیکنید میگید حتما نداییه..دلیلیه و میرید و با ایمان چمدونارو میبندید چقدررر جالب…
فقط ی تصویر میتونه اینجوری به شما باور بده چقدر خوووبید شما
۳-عدو شود سبب خیر اگر خدا بخواهد
خدا برایم کافیست
هرکس هرکاری کنه در نهایت به نفع منه
باور به این جملات که میشه محرک شما میشه ایمان شما
اتفاق به ظاهر ناخوشایند ولی باورتون به جملات بالا
پس من نباید تو اون حال بمونم باید ذهنمو کنترل کنم پس بریم لذت ببریم و توجهمون برداریم و توکل کنیم به خدا که خودش درست میکنه با چه منطقی با این منطق که
همون خدایی که منو تا اینجا هدایت کرده و به اینجا رسونده همون خدا همه چی خودش درست میکنه پس ما بریم لذت ببریم و فقط توکل کنیم به خودش
واقعا استاد حرف و عملتون یکیه، و چقدر از تمام این حرفها و تجربیاک شما میشه درس گرفت میشه ساعتها نوشت و تفکر کرد
۴-و در آخرچقدر عالیه که با گوش دادن فایلهای شما اطلاعات درباره کشورهای دیگه و…هم کسب میکنم چون همیشه یکی از آرزوهام جهانگردی بوده و چقدر برای من شنیدن این تجربه های شما در این خصوص هم لذت بخش و آموزنده و عالی بود استاد جان توضیح بیشتر بدید که داریم لذت میبریم باشما ممنونممم ازتون. من خیلی مشتاق شنیدن داستان هدایت عشق شما هم هستم ایشالله که این داستان هدایت هم برامون میگید و ما لذت میبریم و درس میگیریم
اینهارو نوشتم تا بیشتر یادم بمونه تا یادم باشه قصه هدایتو… تا یادم باشه زندگی آسونه فقط باور کن که خداهست…فقط قلبتو،ربتو باور کن…باقیش ردیفه ….
یک یادآوری مهم:
از میان دوستانی که نظر آنها به عنوان متن انتخابی یک جلسه یا فایل انتخاب می شود، «اسم زیبای افراد» تنها در صورتی در بالای نوشته شان قید می شود که اسم حقیقی باشد، نه یک عبارت یا عنوان مستعار.
و موضوع مهم تر اینکه نام حقیقی خودتان، به نوشته های شما هویت میبخشد.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD655MB57 دقیقه
- فایل صوتی داستانی درباره هدایت الهی | قسمت 126MB57 دقیقه














بنام تنها تنها تنها تنهای تنهای…خالق هستی…
بنام خدایییکه هر لحظه در حال هدایت ماست…
دیشب…هدایتی اومد…که نرگس برو سراغ نشانه روزانه ات…..بهیچ چیزی فکر نکن…
چون یوقتایی برای درک قانون پر میشم..و برای اینکه وارد مدار بالاتر بشم…
باید دریافتای جدید رو از خداوند بطلبم..اونم همیشه شاهکار میکنه…
استاد عزیزم…..من چهار ساله چند روزه…که تولد پنج سالگیمه در مسیر این بهشت..
میتونم به ضرس قاطع بگم…
هزاران دریافت داشتم…دریافتایی که با هر کسی صحبت کنم…میگه تو فرد خوش خیالی..بقول خواهرم بهم میگه…تو رویا زندگی میکنی…
ولی اونا بقول قرآن بینا نیستن..بهمین دلیل اونا در جواب خداوند در قیامت میگن!!
خدایا چرا ما نابینا هستیم…
و خداوند در جواب میگه….چون شما از هدایتهای من دور بودیین…و بخودتون کفر ورزیدین..
زندگی چقدر میتونه ساده و روان باشه،”با الهامات خداوند..
من تو کودکی یه شخصی میومد جلوی چشمانم.
همیشه برام سوال بود که این شخص کیه…
و سالها گذشت….و اون شخص همسر الهی من بود…
و خداوند سال 97 وارد زندگیم کرد..بخاطر عزت نفس پایین من.و یسری عوامل نتونستم تو اون موقعیت قرار با همدیگه هم مدار بشیم..
داستان زیادی داره..که چه اتفاقی افتاد و بخاطر چی بود…
و اون سال…هدایت اومد….که این شخص همسر الهی تو هست…
دقیقا همون عکس با همون لباس.همون شکل…از طرف شخصی که واسطه بین ما بود…برای من فرستاد…
از نظر همه اطرافیانم..اینکار رو نشد میدونستن..
ولی چون من الهامات زیادی رو دریافت کرده بودم..و همه راهی رو رفتم..تا بببینم ،”دلیل این خوابها چیه!
استاد عزیزم..قدم به قدم با سایت شما آشنا شدم..ولی اون خاستها بکنار….
من..اول با خدای خودم آشنا شدم…
و شروع کردن روی توحید کار کردن…
تا اینکه…..یه شب خواب دیدم…دو تا فرشته قد بلند زیبا رو…و یه شخص بچه..که تیشرت و شلوار آمریکایی پوشیده…وارد اون مکان شدن…
و من و اون شخص هم از پله ها اومدیم پایین..
یه لحظه نزدیک اون شخص منو صدا کرد…
که نرگس دختر خاله هام اوندن دیدنت..که تو رو ببینن..
و توی خواب فاصله بیین منو این شخص دور بود.ولی چشمان من کلیات اون صحنه رو مثل دوربیین میدید..که دیدم حلقه ازدواج تو دست این شخص هست..
ولی هر دومون تسلیم بودییم…و اون سه شخص..که اون پسر بچه شما بودیین…
وارد شدیین…
و اون فرشته….بهم گفت..تو دختر خیلی خوبی هستی..کلی تعریف از من کرد.و بهم تبریک گفت..
منم خیلی تحسینشون کردم.گفتم شما هم خوبید..شما هم عالی هستین..
ممنونم که داریید تحسینم میکنید…
و دیدم شما داریید برامون خوشحالی میکنید و میرقصید…
و یه لحظه اون همسر الهیم…بسمت همدیگه اومدییم.ولی بییمون تاریکی بود…
اونجا بهم گفت هنوز هم مدار با همدیگه نییتین.ولی از طرف من اینکار انجام شده…
تو در زمان و مکان مناسب با همدیگه نزدیک میشین…
.و گذشت….
که هدایت اومد…کلاس فلان رو بخر…اون موقع هدایت شدم.به فروش یه تکه از طلایی که خریده بودم..
و دوره آنلاین رشته ام رو خریدم…
و هدایت اومد…از صفر شروع کن.به کارکردن و درس الگو کشی..گفتم خدایا هدایت میخام..
شب همون فرشته..تو یجایی نشسته بود..بهم گفت کتاب الگوشناسی فلان…
و ساعتها در روز من کلاس انلاینامو خوندمو الگوبرداری کردم..تمام نکاتشووو
و اون کتاب رو خریدم…و از صفر شروع کردم..
تا چند ماه..تقریبا یکسال خورده ایی بود…
تو این ماببین…هدایت اومد..ذهنتو از همهمه هایی که تو کلاست میگن…بردار..بزار…روی فصل سیزده…الگو و دوخت کلاه و دستکش..
و من تا چند ماه فقط کلاه و دستکش دوختم…
و دقیقا اسفند 403..بهم الهام شد…یه شخصی که مشاوره ام بود…باهام تماس گرفت…که یفردی که همکلاسیت هست.ایشون فایل دستکش براش باز نمیشه..بهم گفته..منم گفتم فقط خانم علی پور..ایشون خیلی دختر زرنگیه…
.چی بشه…
یه شخصی که من نمیشناسمش..این بخش الگوی دستکش براش باز نشه..به مشاوره اطلاع بده..و ایشون توی هزاران نفر..حتی اون استاد…نخاد…
بگه خانم علی پور…
و با من تماس گرفت.موضوع رو که گفت من رفتم دانلودش کردم هر کاری میکردم دانلود نمیشد..و به مشاوره گفتم.خانم فلانی دانلود نمیشه..
گفت دیگه نمیخاد….
و من دیدم این الهام خداست..کلاه رو گذاشتم کنار ..چسبیدم به دستکش…
شبانه روز….فقط الگوکشی میکردم….تا رسیدم شب اول عید 403…
بهم گفت برو نمایشگاه…
اون شب..20 هزار تومن..جلوی شیرینی سرا بهم هدیه داد..و یکممم نم نم بارون میومد بسیار هوا زیبا بود..
و من از همون هفته با تلاش شبانه و روز…کلی دستکش دوختم..با اشتباهات بسیار زیاد…
رفتم نمایشگاه..
یه شخصی اومد با همسرش…اومد دستکش رو بپوشه..تو دستش نرفت…
همسرش بهش گفت!!!!
نپوش پاره میشه…
بزار کنار…..من اونجا یه لبخند زدم..گفتم نرگس ببین بازخورد جدید…
و کلی دیدم کارم نقص داره.هنوزم نمونه هاشو دارم..
و شروع کردم دستکشها رو سایزبندی کردم..و یه دوخت عالی با ورژن عالی…
و ندا اومد…مروسه دستکشو بزار کنار باید غلبه بر ترستو انجام بدی..بری قبرستان…
و من ترس شدیدی سراغم اومد…
گفتم خدایا میترسم….
بهم گفت اگه میخای کارآفرین بشی..اگه میخای ازدواج کنی…باید باید باید بر این ترس غلبه کنی..
و تو راه بهم گفت..کاری به گفتهای این تعداد خانم توی خیابون نکن…شاید از نظر اونا یکار غیر منطقی باشه..
ولی اگه هدایتمو پیش نبری…خواستهات دود میشه…
و منم وقتی میدیدم با این جدیت میگه.به لطف خداوند که داستانش طولانی میشه…این مسیر رو رفتم..حتی توی ساعتهایی که رو به شب بود وووو این مسیر با کیفیت بالاتر انجام شد
و من تونستم..به یاری خودش هر چی کار ناتمام بود رو انجام بدم…
تا اینکه……همون فردا صبحش…الهام بعدی اومد..دستکشهاتو بردار برو تو مغازه های شخرت پروجکت کن ..بازم ترس سراغم اومد…
و ایه محمد بهم الهام شد..دیدم بهم میگه جهاد همینه.اگر حرکت نکنی خبر از موفقعیتتت نیست..
دقیق نمیدونم کدوم آیه بود ولی بهم گفت باید حرکت کنی..
و ما خودمونو قوی کردیم بهم گفت ساعت 7..حرکت کن..
بخداوندی خدا….سر اولین ورودی یه پوشاک فروشی دیدم همون شخصی که دستکشمو پوشید تو اون نمایشگاه…
درب ورودی وایساده….
گفتم خدایا چه جالب….داری همزمانیها رو انجام میدی…
و من از اولین مغازه شروع کردم..تا هر بار با هر پروجکت..روم زیاد شد.ولی جواب نه میشنیدم..
تا یه شخص آخر مغازه..خوشش اومد..و یدونه دستکششو برداشت…
و ایشون خیلی از من تعریف کرد..
و یسری اتفاقات بینمون پیش افتاد…
و بازم هدایت و پروجکتهای جدید..و کلی به اطلاعات من ..خداوند افزود..
و بازم هدایتم به پیاده رویهای چند ساعته توی تمام خیابونا و پس کوچه های شهرم.که بازم چقدر شخصیت ترسهای کودکیمو برانگیخته کرد..
چه دریافتایی…چه هدایتهایی…منه نرگس رو هر بار ترمیم.میکرد…
و وجود منو قوی و قوی تر کرد..و هنوزم لین مسیر پیاده روی روزانه انجام میشه …
و این مراحل گذشت…تا اینکه دو سری دستکش و کلاه رو به شخصی مغازدار فروختم..اونم با اعتماد بنفسی که تو مسیر خداوند بهم الهام کرده بود..
همون لحظه فروش و واریزی اعمال شد…
و با فروش یسری تصمیات به تعویق افتاد دوره عزت نفس رو خریدم…
و اینبار هدایتها وارد مدار بالار شد..
و تمام اون مهارتام….وارد اینبار سایتای معتبر تو خود ایران شد..
و هر بار با الهاماتت..من نحوه تدوینم نحوه عکسبردارییم قوی و قوتر شد…و هدایت میشدم به بهتر شدن شرح نویسی از دستکشای الهامیم..
منیکه عزت نفس پایین برای پروجکت کردن خودم اونم توی مسیر شرح نویسی داشتم…
توی این مراحل قدم به قدم…قوی قویتر شدم..
تا اینوه هدایت شدم به فروشگاهی پر فروش در ایران.
و هدایت شدم به اشخاصای دیگه..و هر بار طبق با پروجکت کردنم..کیفیت تدوین کارام قوی تر میشد..
و فهممم از ساخت دستکش بیشتر و بیشتر شد..
که این دستکشی که طراحی و دوخت کردمچند تا سایز داره..و چه کاربردی داره و از نظر الگویی از نظر دوختی ..فلان موقعیت رو داره..
و خیلی نکته های دیکه..
که همگی..تو این پروسه پروجکتی…هر مرحله و قدمهام..بهتر و بهتر شد …
تا اینکه ….بازم هدایت شدم به نمایشگاه تو شهرم…
یه لحظه بهم الهام شد..که نرگس دیدی اون دستکشای روز اول کجا بود..الان کجاست….
و چقدر اونجا دریافتای عالی ..بیین شرک و یکتاپرستی دیدم…
و واقعا شاکر خداوند شدم…
و گذشت….پروجکتهای خارج از کشور مثل فشن شوهاا شدم..و هر مرحله پروجکتام قوی و قوی تر..و حتی استاد خودم که تو این حوزه تدریس میکند…و هر بار من عزت نفسم در تمامی موارد قوی قوی تر شد..و ناگفته نمونه مهارت دوخت دستکشم..توی تمام تک به تک…تکه هایی که میدوختم به بهترین شکل ممکن …
انجام شد…..
و واقعا خودمو تحسین میکنم….و هدایت اومد…که نرگس….اون 6 ورژن دستکشاتو….بشین از اول الگوهاتو بررسی کن…
.دیدم اوخخخ….چقدر هنوز نیاز داره الگوشناسیمو طبق اینهمه بازخوردی که گرفتم قوی تر کنم..
.
و من بازم هدایت شدم بفردی که بهترین طراحی و دوخت لباس شب و عروس..هم توی ایران و خارج از کشور دارن…
.
که چند روز پیش پروندشو بستم…
.
و ناگفته نمونه…..هدایتهای ازدواجم با این شخصم خداوند داشت بهم یاداوری میکرد..
و بازم ناگفته نمونه.باید یسری کارهای شخصیتی انجام میدادم.اونم انجام شد…
و بازم ناگفته نمونه..باید یسری اعمال درونی بود که اونا هم انجام میشد..
و هر بار تونستم بهترین خودمو به لطف خداوند و هدایتهاش انجام بدم…
و میخام بگم…استاد عزیزم….من توی این چهار سال خورده ایی الان دیگه توی اوایل پنج سال هستم…
تمام لحظلاتش هدایت شدم…به مو میرسید ولی پاره نشد…
من نرگس سال 85…این حدودا تو این رشته هم محصل بودم و هم سالها کار شخصی داشتم..
هنوز هیچ فردی…تو این موقعیت نتونسته همچنین کار انجام بده..و به الگوشناسی و دوخت عالی برسونه…
ولی به لطف خداوند ..خداوند با هدایتش و بازم لطف خودش برای هل دادن من برای ادامه دادن..باعث شد من امروز بتونم اولین نفر تو جهان همچنین چیزی رو تولید کنم..
نمونه مشابهش؟هست…ولی بهمچنین کیفیتی نیست…
به اسم خودم نرگس با کمترین هزینه و با کیفیت ترین شکل طراحی و دوخت شد..
من سالها دویدم.ولی نتونستم همچنین کاری رو انجام بدم..
.با هدایت الله همه چیز برام آسان شد…
من مشکل رابطه خیلی داشتم با هدایت تونستم همه چیز رو طبق اون الهامات و قدمها…به نقطعه بالا برسونمش..الان هر جا میرم مورد احترام قرار میگیرم.انرژیم افراد رو عاشق و دلباخته خودش کرده.
هر جا میرم…فقط لطف خداست…..
و امروز منم ..میخام مثل شما….
با تمام وجودم سرعت الهامات و انجام دادنشونو رو بازم برای خودم کن فیکونتر کنم…
چون میدونم…
و سعی کردم بدونم..
عامل خوشبختی من…همین گوش دادن به الهامات خداوند…
اره اینم الان خداوند بهم گفت قیدش کن…اسفند 403..نزدیکای عید همین سالی که هستیم..
صبح زودددد بهم گفت….
گوشیتو بردار…این شماره ایی که میگمو سیو کن..
من کاملا یادم رفته بود…
و من هر چی میگفت من یادداشت میکردم..
و بهم گفت خوب الان برو همسر الهیتو که قبلنا..بازم لطف خدا شامل حالم شد..تصویرشو توی دفتر طراحیم کشیده بودم..
دقیقا همون صحنه…
و دقیقا اون صحنه با نجوای شیطان که خودش؟نیست…رو برام واضح و روشن کرد..
بهم گفت نرگس اونم عکسی که تو دفترت که از این شخص کشیدی…
بدون اینکه کسی از این ماجرا اطلاعی داشته باشه..برام کن فیکون شد…
.
و هدایت اومد..که نرگس روی قانون سلامتی کار کن..وزنتو بیار پایین …
و بازم هدایت اومد فروش شرکتتتت
و الله اکبر…
و بهم گفت….هنوز زمان ازدواجت نرسیده تا میتونی با ایمان قوی ادامه بده..
و هر روز نشانها داره بیشتر و بیشتر میشه ایمانم به لطفش داره بهتر و بیشتر میشه..
زندگیم ارام و اسان شده..
همه جا برام بوی بهشت میده..
زندگیم توی این آشفتگیهای اطرافم…کن فیکون شده و زندگیم همجوره نور علی نور شده…
هر چی بگم کمه….همه لطف خداست….
استاد عزیزم من این فایل رو چند بار دیدم ولی هر لحظه دیدم فقط گریه کردم…زندگی منم پر از هدایته..و میدونم جز هدایت خداوند چیزی رو ندارم…
برای تمامی کارهام..
همینه شما همیشه گفته هاتونو روی این درک همزمانیها و در زمان و مکان مناسب گره میزنید همینه…
استادم بی نهایت ازتون ممنونم.که داریید بیادمون میاریید…
ما میتونیم با درک خداوند…بهترینها رو برای خودمون چیدمان کنیم….
فقط کافیه دل بهش ببندییم….
امروز هدایت شدم به آیه آل عمران دقیقا با این فایل هماهنگ بود…
الله اکبر…
اگر خداوند شما را یاری کند هیچکس بر شما چیره نخواهد شد و اگر شما را واگذارد چه کسی بعد از شما را یاری خواهد داد…مومنان باید فقط بر خدا اعتماد کنند
خداوند سرپرست ماست و او بهترین یاری کننده است…
خداوند برای من بس است او نیکوکارسازی است.
الله اکبر…ما فقط باید به این درک برسییم تمام خاستهامون فقط الهاماتتتتتت
فقط الهاماتتتتتت خداوند کل داستان همینه..
خدایا هزاران بار شکرت….