داستانی درباره هدایت الهی | قسمت 1 - صفحه 27 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

609 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم فاطمی گفته:
    مدت عضویت: 2428 روز

    سلام استاد محترم و خانم شایسته عزیز

    تدریس عملی درسهای زندگی، بودن الگویی برای بقیه و افتخار به شجاعتهایی که سختی هایی به همراه داشته و با ایمان به قدرت الله به تجربه هایی لذتبخش تبدیل شده اند، درسهای تدریس شما استاد بزرگوار :

    :) ایمان به الهامات و هدایت رب

    :) پذیرفتن الهامات و هدایت رب

    :) یقین به بودن بر شانه های رب و هدایت دایمی رب

    :) قدرت ممکن ساختن هر گونه غیر ممکن

    به میزان بزرگواری شما می اندیشم که چقدر سخاوتمندانه تجربیات خودتون رو در هر موقعیتی به اشتراک می گذارید و به خاطر تمامی این درسها از شما متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    بهناز مجیری گفته:
    مدت عضویت: 2324 روز

    واقعا” چقدر دارم به موضوع هم فرکانسی و هدایت ایمان می آرم!

    استاد عزیزم و دوستان هم فرکانسی ام سلام

    این دو فایل هم همان موقعی که منتظرش بودم به دستم رسید بارها این هم زمانی را دیدم انگار نوعی تله پاتی هست بین من و استاد هرچند این خودش نوعی هدایت است که وقتی داری به دنبال چیزی یا راه کاری می گردی یهویی از یک طریقی به آنچه به دنبالشی برسی و این هم زمانی شروع قدم ۶ توسط من و اولین جلسه و بحث هدایت با اینکه صفحه اینستا را باز کنم و فایلی با مضمون هدایت مقآبلم ببینم چه می تونه باشه آیا پاسخ جهان به درخواست من نیست ؟ و چقدر عالی که شما به طور کامل مراحل مهاجرت به آمریکاتون را توضیح دادید من همیشه دنبال این بودم که از یک آدم مطمئن و بی شیله پیله و روراست راه مهاجرت را بپرسم که با این ۲ فایل به جواب همه سوالاتم رسیدم در یکی از لایوها هم خیلی کامل در این خصوص صحبت کرده بودید ولی صحبتهاتون توی این فایل ها هم مکمل صحبتهای قبلی بود و آگاهی های آن به من خیلی کمک کرد تا باورهامو در راستای هدفی که دارم پرورش بدم و خودم را برای مهاجرت بیشتر آماده کنم .

    مورد جالب دیگری که امروز بهش برخوردم این بود که همانطوری که اول داستان این فایل از جایی شروع شد که شما مواد پاک کننده را با هدایت نزدیک ماشینتون یافتید و همراه بردید و بعد مریم جان تماس گرفته اند که از آن مواد به همراهتون بیارید منم همین طور که امروز صبح داشتم فایلتون را برای دومین بار گوش می کردم و در حال ریختن لباسها درون لباس شویی بودم یک مرتبه کارت بانکی ام را که چند روز پیش جای دیگه ای گذاشته بودم و هرچه می گشتم پیدا نمی کردم تو سبد لباسها دیدم اصلا” شوکه شدم که خدا چه طور و کجا کارت را به من رسانید . من دارم خودم را در مسیر دریافت هدایت ها می بینم و فکر می کنم در مسیر پیمودن تکامل ام الان موقعش رسیده که من با مضمون هدایت بیشتر آشنا بشم و به نشانه ها دقت بیشتری بکنم . استاد عزیزم واقعا” اول از خدا و بعد از شما سپاسگزارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    مریم خادمی گفته:
    مدت عضویت: 2465 روز

    سلام استاد دانشگاه زندگی ،من مدتهابودتوفکرمهاجرت بودم ولی واقعا راهش رونمیدونستم وتحمل سختی‌هایی که برای مهاجرت می شنیدم رونداشتم وهمسرم هم میترسیدوهمیشه دلم می خواست بدونم شماچطورتونستی،شایدبتونه بهم کمک کنه،به قصد دیدن ادامه سریال زندگی دربهشت اومدم توسایت و داستان هدایت۱ رودیدم ولی وقتی دیدم یکساعت طول میکشه دیدنش روبه وقت دیگه موکول کردم تااینکه دقیقأ روزیکه دیگه خسته شده بودم ومصمم تردرمورد مهاجرت فکرکرد م،فایل ۲ رو دیدم وگفتم حالا ببینم درموردچی هست واول هم فایل ۲ روتاوسط دیدم وبعدکه فهمیدم درموردمهاجرتتون هست حسابی ذوق کردم وبرگشتم ازفایل ۱ شروع کردم.واقعادرتمام طولش اشک ریختم وگریه کردم وباشمامیگفتم الله اکبر،اینم نشونش.واقعا لذت می برم وقتی تجربیات زندگیتون رومی شنوم، برای منی که اطرافیان موفقی دوروبرش نداره واقعامفیدولذتبخش هست.خداوندراسپاسگزارم بخاطر وجودشما.بهترین ها هر لحظه نثارتان باد،ای بهترین مردمان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    سعید اکبری گفته:
    مدت عضویت: 4047 روز

    به نام فرمانروای جهان

    سلام بر استاد عزیز و سرکار خانم شایسته

    خداوند رو بسیار سپاسگزارم که چنین فایل عالی و پر از نکته پر از درس و سرشار از هدایت رو دیدم و حال عالیم رو عالی تر کرد.

    خیلی لذت بردم وقتی خاطره بازی میکردید وقتی هدایت ها رو میشمردید ، دقیقا مثل توجه به نعمتهایی که خداوند عطا کرده که هر چی بیشتر آنها رو یاد کنیم و بیشتر دربارشون صحبت کنیم و بیشتر سپاسگزارشون باشیم افزون میشوند . شما هم هدایت ها رو به یاد می آوردین و براشون سپاسگزاری میکردید و تاییدشون میکردید، پس هدایت های بیشتری در راه است.

    اون ذوقی که در نگاهتون میدیدم از یاد آوری هدایت ها ، واقعا تاثیرگذار و عالی بود ، احساسش میکردم.

    با اون قسمت که گفتین خانم شایسته تصویری رو دیده از فاسد شدن مواد غذایی و تار عنکبوت بستن خونه ، خیلی حال کردم.

    چون یه هدایت از طرف پروردگار بود که از زبان خانم شایسته جاری شد و شما هم دست بکار شدید و اقدامات لازم رو انجام دادید ، اون هدایت فقط میگفت راه بیوفت و مدت طولانی برو ، چقدر؟ معلوم نیست ، مقصد کجاست؟ فقط برو ، از کجا شروع کنم؟ برو تا بهت بگم ……. و دقیقا خداوند با گذاشتن نشانه های بیشتر و فرستادن راهنمایی های بیشتر هدایتتون کرد به سمت خواستتون . به مکانی که از لحاظ منطق انسانی راهی وجود نداشت. اما شما به ندای قلبتون گوش کردید.

    منطقی که پر از شک ، پر از تردید ، پر از دودلی هست چطور میشه روش حساب کرد ؟

    و قلبی که پر از یقینه ، پر از ایمان ، پر از هدایت هست چرا روش حساب باز نکنیم؟!!!

    به حق کسی که روی ندای قلبش حساب باز کنه و با قدرت قدم برداره بدون تردید، هدایت و موفق خواهد شد و زندگی رو به معنای واقعی تجربه خواهد کرد و لذت خواهد برد و هم در این دنیا و هم در آخرت سعادتمند خواهد بود این پاداش کسی است که به خداوند اعتماد داره

    وقتی داشتم فایل شما رو تماشا میکردم خیلی احساس فوق العاده ای داشتم ، به یکباره حسی بهم گفت دفترچه خوشگله رو بردار بیار با من حرف بزن ، ذوق داشتم ، احساساتی شده بودم ، اشک تو چشمام جمع شده بود ، خودم متعجب شده بودم که چرا یکباره اینطوری شدم . همینطور که به صحبتهای شما گوش میدادم دستم هم داشت مینوشت ، فایل تموم شد من هنوز داشتم مینوشتم ، ساعت یک بامداد بود من پر از انرژی بودم ، وقتی تموم شد دیدم چندین صفحه صحبت کردم با خدایم. کلی عشق کردم با خدام

    الان هم که دارم این کامنت رو میذارم چندین ساعت گذشته و دوباره احساساتی شدم ، خیلی حس نابی بود خیلی حس قوی بود .

    من عاشق خالقم هستم ، خالقی که من را خالق زندگیم آفرید و آسمان و زمین را مسخر من کرد.

    امسال سال رویایی برای من هست ، چندین بار با خالقم ارتباط قوی داشتم ، خیلی خیلی قوی ، خیلی خیلی نزدیک ، حسش میکردم و هر بار داره بیشتر میشه ، بیشتر و بیشتر و بیشتر ، احساس میکنم لایق شدم .

    وقتی تو مراقبه باشم و به یکباره تمام ذهن و قلبم پر بشه از اینکه من مورد لطف پروردگارم هستم ، و همون روز دو نفر برای من کاری انجام بدهند که دربارش با کسی جز خدا صحبت نکرده بودم ، این نشانه چی میتونه باشه ؟؟؟

    این فایل من را به یاد درس بزرگی انداخت ، نعمت ها و هدایت هایم رو به یاد بیارم و تاییدشون کنم و بسیار سپاسگزارشون باشم از خداوند بخشنده تا نعمتها و هدایتهای بیشتر رو دریافت کنم . انشاالله

    لذت میبرم و استفاده میکنم از تمام فایلهای بینظیرتون و همچنان منتظر فایلهای بیشتر و قسمت های جدید سریال فوق العاده زندگی در بهشت هستم. سپاسگزارم هم از شما استاد عزیز و هم از سرکار خانم شایسته عزیز

    در پناه پروردگار یکتا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    فلورا صبا گفته:
    مدت عضویت: 3162 روز

    سلام و درود 😍

    چقدر جالب بود این داستان.

    گفتین بعد از ترکیه با ماشین تون به گرجستان و بعد روسیه رفتین.

    و از اونجا به اروپا پرواز کردین.

    لطفا بگین اون وسط ماشین تون را چی کار کردین؟ یعنی همان روسیه فروختید؟؟

    چطوری میشه با زبان بی زبانی این کارا رو کرد؟؟

    چطور میشه کشتی کروز گرفت! آخه این همه ماهر! این همههههه!

    کی اینهمه مهارت رو فرا گرفتین؟!

    به غیر از هزاران مثال هدایتی که زدید ،

    شما با وجود اینکه از ابتدا گفتین زبانتون خوب نبود ، در واقع همه ی این کارها را تونستید انجام بدین!!!!!

    چجوری آخههه!!!!

    چطوری بشه بدون زبان ماشین أجاره کرد! من ارشد زبان انگلیسی دارم ولی با خودم میگم اگر تو بودی میتونستی؟!!!

    فکر نکنم.

    انگار سالهای سال اینکار ها رو کردی و کاملا بلدی چی به چیه!

    خدای من ، یک نفر میتونه چقدر زرنگ و شجاع باشه و چقدر میتونه با ایمان باشهههه!!!!

    خدایاااا!!! چقدر آخه تو الهام بخشی مرد!

    چی میشه گفت،

    این همه جسارت شجاعت و آرامش درون.

    خدایا من که تا حالا ندیدم. آفرین آفرین ….

    چقدر شما مناسب این کارید. چقدر

    تحسین میکنم شما رو.

    چقدر حرفای شما ارزشمنده …

    همین در حین رانندگی ویدیو گذاشتن تسلط کار شما رو می رسونه هم در سخنرانی و هم در مهارت رانندگی.

    البته میدونم که نباید برای چیزی نگران شد ولی ناگفته نمونه که وسط رانندگی منو نگران میکنه☺️.

    امیدوارم همیشه سفراتون بی خطر و در پناه پروردگار یکتا باشید.

    دلم میخواد تا آخر دنیا براتون دست بزنم .

    واقعا خداوند برای همه کافی است.

    👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    سمیرا علینژاد گفته:
    مدت عضویت: 3162 روز

    سلام به دوستای عزیزم

    خیلی فایل جالبی بود

    من برنامه نویسم. همیشه برام یه پروژه هایی میاد و وقتی روشون کار میکنم و روش انجامشون رو یاد میگیرم بعدش یه پروژه های خیلی خوب و با قیمت های بالا برام میاد که دقیقا همون مسائل رو باید حل کنم.

    اخیرا برام سوال شده بود. میگفتم چطوریه که چند وقت پیش دقیقا همین مساله برام پیش اومد؟

    با این فایل جواب سوالمو گرفتم. فهمیدم که کاینات این سوالات رو جلوی پای من میندازه که حلش کنم .چون بعدش قراره همین مسائل رو تو پروژه های دیگه حل کنم و پول بسازم.

    انگار تو این چند سال خدا داره باهام حرف میزنه و همین باعث موفقیتم شده.

    فایل عالی بود

    ممنون🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    مریم درویشی گفته:
    مدت عضویت: 3115 روز

    به نام خالق هستی

    استاد بگم برات که بعد از ۲۰ خورده روز باز برگشتم

    عاااشقتم هدایت الهی منو اورد

    هنوز کامنتم ننوشته بودم که هدایت شدم به کامنت یکی بچهااااا که از جریان هدایتش برای رسیدن به خواسته اش که دقیقا خواسته منم بود برخوردم

    نکته جالب اینجاست که دقیقا از این دو روزی که من مصمم تر از قبل شروع کردم که روی اصل قانون کار کنم داره نشانه های هدایت من به سمت کارهای به تعویق افتاده

    تصمیم های به تعویق افتاده

    خواسته هایی که بارها به ناتوانی رسیده بودم در خودم که چرا هنوز اتفاق نیوفتاده

    رو میبینم

    و میخوام یه ردپای عالی اینجا از خودم بذارم تا باز برگردم و کامنت خودم بخونم و بفهمم کجا بودم و چه ردی از خودم گذاشتم

    یه جور چکاب فرکانسیمیمونه

    چکاب فرکانس هام

    آره فرکانس هام

    دقیقا امروز نه دیروز نه سه روز پیش فهمیدم بابا کجایی تو دختر!!!!

    استاد میدونی اینجا که کامنت گرفتم انرژیم رفت بالا گفتم اههه دختر دمت گرم چه کامنت هایی چقدر بازخورد گرفت

    مخصوصا من که مدتها بود توی سایت فعالیت دلچسبی نداشتم

    دیگه محو بودم گفتم اهه این آگاهی هاا الصه ، الصه

    یه جورایی محو این آگاهیی و درکی که پیدا کرده بودم شدم چون دلچسب بود واقعا به عمق جانم نشست

    ولی انگار فراموش کردم که باید این آگاهی ها بشه عمل

    یعنی چی؟؟!

    کل قضیه این بود که من از وقتی این آگاهی ها رو دریافتم و نشانه ها میومدن ولی اصلا نمیتونستم ایمان بیارم

    یعنی خدا شاهدع نشانه های تحقق یکی یکی خواسته هام میومدن ولی اصلا بخاری از من بلند نمیشد

    میگفتم من چه باوری دارم که این نمیشه

    میگفتم سیستم باید کار کنم

    میگفتم فلان باورر…

    ولی اصلا نمیفهمیدم

    ۲۰ خورده روز گذشت تا من بالاخره فهمیدم تا نمیتونم به قدم پامو اونطرف تر بذارمممم

    فکر میکنید بزرگترین ترمز من چی بود

    من باور نداشتم از یه جایی به بعدکهمن هستم که هر لحظه با کانون توجهم اتفاقات رقم میزنم

    من باور نداشتمکه این نشانه ها منو وصل میکنه به نشانه بعدی

    هر هدایت منو وصل میکنه به هدایت و قدم بعدی

    دقیقا همین جملات بالا برو برید توی کامنتم توی همین صحفه بخونید میبینید

    موضوع درک بود ولی به عمل نرسید

    میدونید عمل یعنی چی؟!

    عمل یعنی اول کنترل ذهن دوم کنترل ذهن

    سوم ایدت انجام بده توی حین انجام دادن کنترل ذهن

    رسیدن به نتیجه اونجا هم کنترل ذهن

    بعدشم کنترل ذهن

    اینجور نیست که کنترل ذهن کردی بعد ایده اومد بگی تموم نه اونجا هم باید ذهنت کنترل کنی

    ایده اومد اونجا ذهنت کنترل کنی این از کجا اومده

    انجام دادی کنترل ذهن کنی که نتیجه لاجرمه

    نتیجه اومد کنترل کنی که نتیجه از کجا اومد

    و…..

    این ادامه دارد تا زمانی که تو بخوای بهتر بهتر بهتر از دیروزت بشی

    مریم این کامنت ۱۰ بار بخون

    ببین مقایسه کن ۲۰ روز پیش تا الان داشتی چطور پیش میرفتی و با این درک بفهم که باید جور دیگه ای عمل کنی تا نتایج بیاد

    عاشقتم استاد

    هی دیدم حالم داره یه جوری میشه

    مهم ترین چیزی که اذیتم میکرد اینکه

    سردرگمبودم

    تشخیص نمیدادم این کاری که کردم واقعا الهام بود یا نجوا

    لذتنمیردم

    حالم خوب بود ولی انگار داشت یه لایه غبار جلو چشام میگیرفت

    یک قدم برمیداشتم، دیگه متوقف میشدم، دیگه هدایت نمی‌شدم

    سخت اذیتم کرده بود

    الان جان دوباره گرفتم

    خوشحالم دوباره فهمیدم به خودم سخت نگرفتم چون بالاخره ما اشتباه میکنیم و این تضاد بود

    و من درسش گرفتم و شروع کردم به کنترل ذهنم

    وااااااو استاد از در و دیوار نشانه میاد بخدا

    توی اون کامنتم نوشتم از در و دیوار نشانه میاد وقتی از خواب پا میشم

    الان این دو روزم همینطوره

    عزت نفسکلید دیدن جواب ها راه حل ها هدایت ها و رسیدن به خواسته ها

    میخوام از این درس ، درس بگیرم

    و بل دوزری پاسخ مثبت بدم به جریان هدایت و نشانه ها

    میخوام بالاتر از مسائل و تضاد هام باشم

    حلشون کنم رشد کنم بزرگ بشم برم مرحله بالاتر

    آگاهانه اینو میخوام

    آگاهانه

    قبل از اینکه اینا رو بنویسم هدایت شدم به کامنت دوست عزیزم نگین جان و خدا بهم گفت جواب سوالمو

    استاااااد میدونی من خیلی دوست داشتم Bold بشه اونجا هایی که میخواستم

    اوایل میدیدم خوشم می امد ولی خواستم جدی نگرفتم تا این اخیر خیلی دوست داشتم ولی فراموش شد تا اینکه استارت زدم به کنترل ذهن و هدایت شدم و کامنت رفیق که اونم دقیقا اینو میخواست و چقدر زیبا خداوند هدایتش کرد

    و منو چه زیبا هدایت کرد به کامنت اون در حالی که قصد داشتم از صحفه خودم برم به صحفه اخر نمیدونم چرا باز اومدم یه صحفه زدم جلو و صحفه ی بعدی باز شد که اولین کامنت، کامنت رفیق بود و منی که تا حالا کامنتاش حتی یک بار خیلی خوب نشسته بودم بخونم هرچند یک بار گذرا نگاه انداختم تمام و رد شده بودم….

    خداروشکر خیلی نرم رسیدیم منطقی شد

    ولی این در حالی که هیچ ایده ای برای رسیدن بهش نداشتم

    آقا اصلا اینوووو بگم یادم رفته بود این خواستمو

    مهم ترین نکته که خیلی توجهم جلب کرد اصلا تو میای روی عزت نفست کار میکنی

    هرچی خواسته و سوال که فراموش کرده بودی بیاد میاریییی

    میدونی چرا چون داری باور میکنی که توانایی رسیدن به هر جواب، خواسته و…. داری

    این باور خواسته هات بیدار میکنه

    مهم نیست خواستت چی باشه

    ببین اصل خواستت چه باوریه

    اصلش ازادب بیشتر راحتی بیشتر فراوانی بیشتر عشق بیشتره……

    اصلش اعتماد به نفس بیشترههه

    همین باورا بساززز هی نشین بگو اول کدوم دوم کدوم برسم

    تو سعی کن هر لحظه به این عزت نفس متعهد باشی خودش به نوبت تو رو میرسونه

    پس نشینیم با ذهن منطقی بگیم اول کدوم دوم کدوم…

    رها باشیم

    رمز اینه ادامه بدم

    رمز اینه سرگرم آنچه الان ساختم نشم

    دوست، پول، حتی آگاهی، درک،… فقط ادامه بده هر بار بهتر

    من وابسته به فرد خاص

    موقعیت خاص

    مکان خاص

    زمان خاص

    شهرت خاص

    اتفاق خاص

    دوستای خاص

    عشق خاص

    ایده خاص

    پول خاص

    شرایط خاص

    نیسسسسستم.

    این باور که من خالق زندگیم هستم خیلی مخفی بود توی ذهنم

    یعنی میگفتم من که میدونم خالق زندگیم هستم

    خب بچه خوب اگر میدونی پس ایمان بیار به نشانه ها کل بازی همینه

    کلش همینه استاد جان من یک اپسیلن این موضوع درک کردم الان

    خداییااااااشکرت این کامنت من برام ارزشمنده چون دقیقا ردپای کامنت قبلی با فاصله ۲۰ خورده روزه با این کامنت خیلی چیزا برام بعد ها واضح تر میکنه.

    ذوق و شوقم داره بیشتر میشه

    واووو

    یکی از نشانه های پایین امدن فرکانس هام هم این بود که خیلی سخت میگیرفتم برای کامنت گذاشتن و کامنت های خودم با این که میذونستم باید بخونم مرورشون کنم ببینم اوضاع چه خبره اصلا انگار نه انگار

    نکته بعدی واکنش من به نشانه ها این بود که توی ذهنم میگفتم چه خوب

    همین!!

    چه خوب

    ببین هیچ تحسینی هیچ ذوقی هیچ هیچ

    خب معلوم فرکانس آدم میاد پاییین

    سعی میکنم که چیزی که به بقیه میگم اول خودم باور داشته باشم بعد بیام منتشرش کنممم

    این ذهن ما گول میزنهههه اما خداروشکر یه خبر خوب برای من این بود که این بار جایی مچش گرفتم که همه چیو از دست ندادم این یعنی در قدم های برداشتن تکاملم هستم پس خیلی از مسیر دور نشدم

    این یه درس خیلی مهمه مهم ترین عاملموفقیت های بشری هست

    آقا من دیدم خدای من چند هفته ای هست آقا من دنبال جواب سوالاتم نیستم

    اولین سوالم این بود که چرا استاد عباسمنش اینقدر آسان شده برای حرکت!؟؟؟

    سوال دوم که دقیقا وقتی فهمیدم خدایا شکرت چشمانم بیدار کردی🥺 نوشتم

    یادته گفتم میخوام بهم چشمانی از جنس نورافکن های خفن بدی!!! یادته

    ای سیستم ای انرژی بیکران که تازه راه یافته ام به مسیرت

    تو حامی من شدی دقیقا زمانی که من تصمیم گرفتم تو را لاجرم باور کنم

    لاجرم

    با خودم سوال شد یعنی نوشتم که برم دنبال جوابش

    استاد عبامنش با اییییین همه موفقیت و تجربه احساسات بینظیر در برخورد با شاگرداش و کسب پول وخونه همسر فوق العاده که حکم بهترین و هم فرکانسی ترین دوست توی زندگیش داره

    و پسر مستقل

    دوستای عالی….

    شاگردهایی که هر روز صدبار قربونش میرن

    تحسینش میکنن

    تشکر میکنن

    یا از آن ور

    ایلان ماسک

    فرض کن کلی ایده خفن از نظر بقیه انجام داده باشی ولی در اون حد که کار انجام دادی ثروتت زیاد نشده باشه ایلان ماسک میگم

    بعد تو پایبند باشی به ایده هات ادامه بدی

    و بعد الان داری پاداش باورات میگیری

    ولی باز حرکت کنی میدونید من فعلا روی این دوتا الگو special attention دارم

    در ادامه باید دنبال الگو های عالی تر باشم

    خلاصه با این همه موفقیت باز ادامه بدی آیا این رمز نداره

    میدونی مریم باید متهد بشی خواهش میکنم ازت فقط دنبال همین سوال برووو

    اخه برام جالب شد که استاد از یه کوه، از یه دریا از یه اسمون از یه ابر… اخه خداییش براتون سوال نشده که چطوریه استاد هر بار ابنا رو میبینه ذوق میکنه

    ذوق

    اخه من توی این ۲۰ روز حس کردم داشتن این چیزایی که سرگرمشون بودن منو ارضا نمیکردن

    برای همین این سوال برام به وجود اومد

    البته الان یادم میاد قبلا هم توی کامنتام به این موصوع اشاره کردم

    ولی

    اررررره اشاره کردم

    ولی انگار جدید دارم این موضوع باز میفهممم

    اررررررره

    خدااای من

    اونجا توی کامنتم نشوتع بودم استاااااد با این همه چیزززززز ولی باز نشانه ها رو حجن میبینه

    هنوز خودش خانم شایسته کمربند سفت بستن که جهاد اکبر تا قیامت ادامه بدن

    خداکنه مریم به این حرفا عمل کنی

    یعنی میخوام عمل کنی..

    همین که بتز بهتر درک کردم یعنی در مسیرررم

    عااشقتونم

    تغییر بنیادین شخصیت، ایمان میخواهد

    بسم الله..

    ۲۲،سپتامبر،۲۰۲۰

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    مژگان محمدی گفته:
    مدت عضویت: 2354 روز

    به نام الله یکتا،به نام تنها قدرت جهان به نام تنها ثروت جهان،به نام تنها محافظ جهان،به نام تنها زیبایی جهان و … سلام به خانواده ارزشمند عباسمنش،چند روز بود که چند کلمه با صدای استاد توی ذهن من می چرخید هی این کلمات چرخیدند و چرخیدن تا امروز در جای خودشون نشستند و من از حسی لبریز شدم که در کلمات نمی گنجند،هدایت ،باور همه جوانب زندگی و کلمه اصلی” خداوند” چند وقت بود که دنبال یک ابر باور می گشتم اما از اونجایی که میخواستم خیلی بزرگ و قوی باشه طبعا خلقش زمان میبرداما امروز پس از چندین روز بالاخره بهش هدایت شدمو وقتی خلقش کردم خداوند لبخند زد، باور دارم که لبخند زد اینو حس کردم با همه وجودم ،انگار در یک لحظه ناب بی نظیر جهان و تمام خلقت به من خیره شدند و بخشش عظیم خدا به من رو با بهت و تحسین نگاه کردند واقعا دارم همه سعیمو میکنم که احساسم رو در کلمات جا بدم،و یک جمله یک جمله به من وحی شد همون طور که استاد گفتند به همه ما وحی میشه این جمله ارزشمند ترین چیزی هست که تا به حال در طول زندگیم دریافت کردم،من صدایی رو با تک تک سلول های بدنم شنیدم که گفت”مریم تو انتخاب شدی که نقطه جاذبه تمام لطفهای خدا روی زمین باشی” برای خودم اینقدر بزرگ بود که اولش ترسیدم اما بلافاصله صدای استاد پیچید توی گوشم هدایت،هدایت، خداوند هدایت میکنه ،باور باور ، همه چیز باور هست و کلمه همه جوانب زندگی، مگه من به دنبال یک باور نبودم که باهاش همه جوانب رو بسازم که به قدرتی در من ایجاد کنه که نترسم و حالا من به این باور هدایت شدم،و صدای استاد ،امان از صدای استاد که من رو به آسمانها هدایت کرده واقعا بعضی وقتها انگار رو زمین نیستم، من یکسالی هست که عضو سایت هستم ولی هیچ وقت پیامی ندادم اما امروز این حس چنان قوی بود که احساس کردم نوشتن این پیام یک ادای دین هست به صاحب صدایی که من رو راهی آسمانها میکنه هر چند کوچک استاد عزیزم الهی که همیشه سلامت باشید و مریم عزیز سپاسگزار تمام زحمت هایی هستم که برای این خانواده بزرگ میکشی برقرار باشید و استوار، دنیا دنیا این خانواده رو دوست دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    زلیخا جهانگیری⁦ گفته:
    مدت عضویت: 2521 روز

    سلام به استاد بزرگوار

    سلام به مریم شایسته ی عزیزم با اون سریال معرکه اش

    سلام به دوستان همفرکانسی در این مسیر الهی

    استاد و دوستای خوبم اومدم از یه درک و آگاهی که همین الان بهش رسیدم براتون بگم… تازه ی تازه از تنور دراومده، داغه داغه..

    هدایت طبق سیستم و قانون انجام میشه…

    خداوند طبق قانون و طبق برنامه ریزی سیستمی هدایت رو انجام میده…

    در مورد هدایت مهاجرت استاد: تا جاییکه از فایل ها دیگر استاد می دانم، الخصوص فایلی که در اینستاگرام در مورد توجه به خواسته ها بود، گفتند با عزیزدلشون روزها و ساعت ها وقت میزاشتند و در گوگل ارت نقطه به نقطه ی کشورهارو نگاه می کردند، در موردش صحبت می کردند. (و هرچقدر بیشتر صحبت می کردند به وضوح بیشتری می رسیدند که دقیقا چه می خواهند) عکس و ویدئو می دیدند. قطعا این کارها در یکی دو روز نبوده، حتما چند وقتی این کار را انجام می داند. قطعا چند سالی یا چند ماهی توی ذهنشون قصد مهاجرت داشتند. نه اینکه در عرض یک هفته تصمیم بگیرند که می خواهند مهاجرت کنن و بعد خداوند بگه کارهای ایران را تعطیل کن. قطعا وابسته ی خواسته(مهاجرت) نبودند و با حال خوب از زندگی لذت می بردند. یادمه حتی استاد یک جا در مورد مهاجرت گفتند: شد شد، نشد اشکال نداره، اینجا هستیم و داریم لذت می بریم از این زندگیی که ساختیم دیگه… ایشون ترمزهای مهاجرت رو رفع می کنن.

    مهم: ترمزها اجازه نمیدن فرکانس خواسته قوی بشه

    و وقتی فرکانس مهاجرت در استاد قوی میشه، هدایت از راه میرسه و استاد به هدایت گوش می کنه، عمل می کنه و در نهایت: به خاک امریکا خوش آمدید میشه.

    ماجرایی که برای من پیش آمد اینطور بود که: من یک پالتو داشتم، و مثل خیلی ها که چندتا دارند نبودم. و چند روز پیش تصمیم گرفتم ثروتمندانه عمل کنم و برم یکی دیگه بخرم. (البته لازم داشتم ولی خوب خیلی نه) نکته اش اینجاست که من از مدت ها، یا هفته ها قبل، قصد خرید نداشتم، در فکرش نبودم، فرکانس خواسته اش را نفرستادم، یا شاید بهتر است بگویم فرکانس ضعیف با کلی باور اشتباه و ترمز قناعت کردن. و دیروز که توی سرمای هوا رفتیم برای خرید، قبل از رفتن هم توی دلم به خدا گفتم: خودت هدایتم کن به پالتویی که می خوام.

    چندین ساعت گشتیم و کلی پالتو پرو کردم ولی اونی که می خواستم نبود، یا رنگش یا مدلش یا اندازه اش… خلاصه خیلی ناراحت و گرفته برگشتیم خونه. خیلی حالم گرفته بود. اینکه چرا باید من اینقدر اذیت بشم توی سرما آخرشم با دست خالی بیام خونه. نباید اینطور باشه، چطور چهار ماه پیش هدایت شدم به مانتو فروشی و در اولین پروها مانتو و شال مورد نظرم رو گرفتم، چقدرم راضی و خوشحال و چقدرم الانم دوستشون دارم. چرا امروز هدایتم نکرد؟ اصلا واقعا قانون وجود داره؟ یا اون سری شانسی اونطوری پیش رفت؟ و البته با نجواهایی که در مورد قانون به ذهنم می اومد، کامنت های هدایت رو می خوندم و پیش می رفتم و زندگی در بهشت می دیدم. اینقدری در این مسیر نتیجه گرفتم که با یکبار نتیجه نگرفتن کنار نکشم.

    تا اینکه دقایقی پیش با خواهرم در مورد قانون صحبت می کردیم و بررسی کردیم سری های پیش چطور هدایت شدیم، به خرید خواسته هامون. مثلا آبجیم گفت: من ویژگی ماشین لباسشویی رو که می خواستم، مدتی مد نظرم بود، و خیلی اتفاقی(البته هدایتی) هدایت شدم به سمتش و بهترین قیمت خرید کردم. و با همدیگه کلی مثال از کفش و وسایل های دیگه هم به یاد آوردیم. حتی همون مانتوی و شالی که گفتم چهارماه پیش گرفتم، مدتی در فکر خریدش بودم.

    وقتی هم که موضوع هدایت مهاجرت استاد رو هم به یاد آوردم و بررسی کردم، دیدم دقیقا همینه.

    هدایت طبق سیستم و قانون انجام میشه* به قدرت فرکانس خواستنمون بستگی داره و به لفظی و زبانی درخواست هدایت کردن ربطی نداره. یجورایی انگار خدا زبان مارو متوجه نمیشه، فرکانس مارو متوجه میشه.(هم توجه بهشون و هم کم کردن ترمزها) که در نهایت فرکانس خواسته قدرت می گیره، و بعد هدایت به خواسته و بعدش تجلی خواسته…

    ما هر خواسته ای داریم باید در خواستن اون چیز، تکامل طی شده باشه. تکامل زمانی یا درونی. یه خواسته ای رو مدتی در ذهنمون داشته باشیم و بخوایمش. و البته رها و بدون وابستگی. بعد از مدتی که فرکانس خواستن اون چیز در ما قوی شد، حالمون هم خوبه، به سمتش هدایت میشیم و اجابت میشه.

    حالا شدت گرفتن اون فرکانس به باور و ترمزهای ما در رسیدن به اون خواسته بستگی داره. مثلا در ذهن مریم عزیز، رسیدن مایع شویند به ایشون خیلی سطحی و ساده بود. و لحظاتی که بهش نیاز پیدا کرده و به ذهنش رسیده که در اون یکی خونه داریم، این فرکانس به مرحله ی عمل رسیده. ترمزی برای دریافت اون ماده شوینده نداشته و توی ذهنش هم گیر نداده که حتما اونی که توی اون یکی خونه هست رو می خوام…یه جورایی اگه شد، شد، نشد هم نشد…

    شاید یک نفر برای خرید چیز بزرگ مثل خانه یا ماشین یا مهاجرت، اینقدر ترمز توی ذهنش باشه که زمان میبره تا اون فرکانسه قوی بشه و به مرحله ی عمل برسه.

    این موضوعی بود که برام پیش اومد و با تفکر در مورد هدایت مهاجرت استاد و هدایت های خودم و خواهرم، سیستمی بیشتر برام واضح شد، قلبم آرام گرفت. از حال گرفته و ناراحتی که دیروز پیش اومد، خارج شدم و بی نهایت حالم عالی شد از دریافت این آگاهی بی نظیر که می تونم در رسیدن به خواسته هام لحاظش کنم و انتظار بیجا از خودم و خدا و قانون نداشته باشم.

    اگر بخوام جمع بندی کنم، میشه: ترمزهارو رفع کنیم، خواسته مون رو توی ذهنمون داشته باشیم و بهش توجه کنیم. به قول استاد لاجرم به سمتش هدایت میشیم. بعدش آگاهانه هدایت رو پذیرا باشیم، مثل استاد با ایمان به هدایت عمل کنیم و بدون شک به خواسته مون میرسیم.

    امیدوارم این جمع بندی در درونم بشینه، و بتونم به همینی که گفتم موقع عمل، عمل کنم.

    به امید خداوند و هدایت هایش…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: