داستانی درباره هدایت الهی | قسمت 1 - صفحه 8 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

609 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه تقی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2579 روز

    به نام خالق هستی

    سلام به همه ی خوبان

    استاد عزیزم من چقدر این داستان هدایت شما رو دوست دارم جمله به جمله ی صحبت هاتون درس داره واسم.از خدا میخام کمکم کنه وظرف وجودمو بزرگ کنه تا بتونم به بهترین شکل از این مطالب ارزشمند درس بگیرم ودرمسیر هدایت الهی قرار بگیرم وآزاد ورها باشم وبه خدا اجازه بدم تا هدایتم کنه واینقدر ایمان وباورم به خداوند قوی بشه که به راحتی رو دوش خداوندم سوار بشم واجازه بدم خدا خودش ببردتم.

    استادشما ومریم جان رو تحسین میکنم بخاطر: ایمان قلبیتون،گوش دادن وتوجه کردنتون به هدایت های الهی،تحت هر شرایطی حال خودتونو خوب نگه میدارید،این باوری که هر اتفاقی براتون می افته به خیر وصلاح شماست،یکی بودن حرف وعملتون،تمرکز لیزری که رو خواسته تون دارید ودر تمام جنبه ها استاد عزیزم قابل تحسین هستین

    بزرگترین خواستم اینه که به مرحله ای از زندگیم برسم که همانند استاد عزیزم ومریم جان اینقدر قلبم پاک بشه از هرگونه شرک وتاریکی که به راحتی وبه این زیبایی الهامات خداوندم رو دریافت کنم واز همه مهمتربهش عمل کنم.

    استاد عزیزم،مریم جانم دوستون دارم

    درپناه خداوندم شاد وسالم وسعادتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    ارمغان رضوی گفته:
    مدت عضویت: 1554 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت اساتید بزرگوارم و عزیزم عاشقتونم من تا ابد و بی نهایت طلایی

    این متن :

    ««عدو شود سبب خیر اگر خدا بخواهد

    خدا برایم کافیست

    هرکس هرکاری کنه در نهایت به نفع منه

    باور به این جملات که میشه محرک شما میشه ایمان شما

    اتفاق به ظاهر ناخوشایند ولی باورتون به جملات بالا

    پس من نباید تو اون حال بمونم باید ذهنمو کنترل کنم پس بریم لذت ببریم و توجهمون برداریم و توکل کنیم به خدا که خودش درست میکنه با چه منطقی با این منطق که

    همون خدایی که منو تا اینجا هدایت کرده و به اینجا رسونده همون خدا همه چی خودش درست میکنه پس ما بریم لذت ببریم و فقط توکل کنیم به خودش»»

    استاد دقیقاااا همینطوره و بشدت دارم این جمله هاتون رو در عمل انجام میدم و چقدر با خودم در صلح و هماهنگی فوق العاده بالایی هستم و حالم فوق العاده عالی هست الحمدالله

    خدارومیلیاردها بار شکر براش

    عاشقتونم من تا ابد و بی نهایت طلایی

    به امید هدایت الله یکتا

    فعلا در پناه الله یکتا باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1170 روز

    با عاشقان نِشین و همه عاشقی گُزین

    با آن که نیست عاشق، یک دَم مَشو قَرین

    وَرزان که یار پَردهٔ عزَّت فروکَشید

    آن را که پَرده نیست بَرو، رویِ او بِبین

    سلام به استاد بزرگوارم و مریم بانوی عشق

    و همه دوستانم در ادامه با عشقِ این مسیر توحیدی

    خداروشاکروسپاسگزارم بابت لحظه لحظه های زیبایی

    که با بودنم در این‌مسیر رقم می خورد چرا که در هر

    قدم آموخته ام که قلبم را باز بگذارم برای دریافت هدایت های زیبایش که تا به امروز، عمل به آنها زندگیم را معجزه باران نموده است .

    وقتی متمرکز شدم به تمام زوایای زندگیه رو به رشد و پیشرفت استاد، دیدم که همه اش نتایج همان عمل به ایده ها و هدایت های خداوند بوده و مهمتر از آن نجنگیدن با هر مسئله ای که به وجود می آمده و استاد در کمال آرامش و احساس عالی، قلب و ذهن خود را به روی دروازه هدایت های زیبای خداوند گشوده بودند

    و تا به امروز هم شاهدش هستیم و حتی جایی فراتر از آن که در این فایل به تفصیل بیان کردند مثلا در مورد مسئله ای که برای سایت پیش آمده بود و ایشان

    با برخورد درست و اون آرامشی که در قلب خود احساس کردند ، باعث شد به دیدن زیبایی ها طبق معمول هدایت شوند و بعد هم که پاداش های خداوند

    از راه می رسد و نورعلی نور می شود و تجربه هایی که منِ نوعی در زمان‌مناسب بشنوم و بشود گنج های معنوی و مادی زندگیم .

    از لحظه ای که با مصطفی جان، وارد این‌مسیر نورانی و لبریز از آگاهی شدیم ، هرروز زندگی مان زیبا و زیباتر شد و آرامش و احساس عالی سهم قلب مان

    آنقدر با گوش جان سپردن به فایل ها و دیدن شان و حسابی درس گرفتن از نکات ارزشمند و طلایی و

    تاثیر گذار استاد جان مان

    که همه شدند ابزارهای مناسب در جعبه ابزارطلایی که به راحتی با داشتن شان در زمان‌مناسب از آنها استفاده کنیم ،

    وخود را مجهز کردیم و تا به امروز در کنار هر مسئله

    خندیدیم ،لذّت بردیم و مهمتر اینکه آرامش خود را حفظ کردیم و تمرکز خود را به زیبایی های زندگی مان دوختیم و ادامه دادن زندگیه قشنگ مان

    پایبند ماندیم به الخیر فی ماوقع و نوری شد در وجود و اتعکاسش در جای جای زندگیه بهشتی مان .

    در زندگی هر اتفاق و مسئله و شرایطی را بی شک تجربه می کنیم اما نوع نگرش من و دیدگاه من و نحوه برخورد من به هر چیزی،

    باعث می شود که رشدو شکوفایی خودم را شاهد باشم،

    اینکه مقاوت هایم‌را نسبت به هر مسئله ای

    بیاندازم و دل به هدایت ها بسپارم و همچون نیلوفری در آن‌مرداب هم ،زیبا جلوه نمایی کنم و خودم را رشد دهم

    و خداروشاکرم که در کنار هر شرایطی در زندگیم

    با عشق نظاره گر سلول به سلول داشته هایم هستم و

    شب ها که دوباره و دوباره تمام آنها را می نویسم و برای خودم یادآوری می کنم ،

    جانم آرام می گیرد و این باعث شده تا جایی که ذهنم یاری می کند هیچ نعمتی را ازقلم‌نیاندازم و تمام آنچه را که از اول صبح که بیدار می شوم تا شب جلوی چشمانم می آیند بنویسم و با تمام‌وجودم شکرگزار باشم .

    مدت هاست می گذرد و به لطف خداوند

    هیچ مسئله ای نتوانست ذره ای حال مرا به هم بریزد

    که اتفاقا چقدر دارم رشدوپیشرفتم را می بینم ،

    ایمانم را ،توکل ،امید، باور و اعتمادم را و اینکه فقط هرروز

    دلخوشم به هر قدم ،هدایت از پروردگارم به اهدانااصّراط المستقیم هایش

    زندگیم‌را به بهاری لبریز از عشق ،آرامش، احساس عالی، رابطه ای بی نظیر، رزق و روزی پرخیروبرکت و بی نهایت نعمت های دیگرت ،تبدیل نموده ای

    ای معشوقِ به بهار نشسته من ….‌

    در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، موفق و عالی باشید و بدرخشید، عشق بهتون

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1438 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    داستان هدایت الهی که استاد در این فایل در مورد آن صحبت کردند به قدری برای من عالی و خاطره ساز بود که یاد یک خاطره خودم افتادم

    زمانی که من می خواستم یک دوره از دوره های استاد را تهیه کنم

    آنهم کاملا بصورت هدایتی بود

    به دوره راهنمایی عملی دستیابی به رویاها هدایت شدم

    نمی دانستم که چه دوره ای را تهیه کنم

    اصلا حالم هم خوب نبود

    خیلی دلم گرفته بود

    به سراغ سایت آمدم و به بخش روزشمار تحول زندگی من رفتم و آن فایل در مورد دوره عملی دستیابی به رویاها بود

    آنجا بود که با خودم و بدون هیچ شک و تردیدی آن دوره را تهیه کردم

    چقدر این دوره در زندگی من نقش مهمی را ایفا کرد

    چقدر راه و مسیر زندگی من را تغییر داد

    معجزه هایی را در زندگی من برای من به وجود آورد که اکنون صاحب کسب و کار شخصی خودم هستم

    اکنون می توانم براحتی و آسانی روی خودم و باورهای خودم کار کنم

    به جایی برسم که به این ایمان برسم که خودم خالق زندگی خودم هستم

    خودم هستم که با افکار و باورهای خودم می‌توانم به خواسته ها و اهداف خودم برسم

    در ضمن ایمان من به خدای خودم قوی تر شده است

    باورهای توحیدی من هم بهتر و عالی تر شده است

    نکته اینجا است

    هر وقت با تمام وجود از او کاری را بخواهم او به بهترین شکل ممکن کارهای من را انجام می دهد

    اکنون نسبت به قبل واقعا رابطه من با خدای خودم خیلی بهتر شده است

    خدای خودم را سپاسگذارم که همیشه و در همه حال با دستهای هدایتگر خودش در حال هدایت کردن من است

    سپاس از خدای هدایتگر خودم

    سپاس از خدای مهربان خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    محمد کاظمی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 1316 روز

    سلام خدمت استاد بزرگ و عزیزم و خانم شایسته عزیز که بی وقفه برای این سایت بزرگ عباس منش زحمت میکشن و تمام دوستان هم فرکانسی خودم

    من میخوام در مورد یک نمونه یک نمونه فقط یک نمونه که خدای مهربانم منو هدایت کرد براتون بگم و دوست داشتم اینو ثبت کنم تو این دیدگاه هدایت الهی

    من دیروز تمام نوشته های دوره معرفی قانون افرینش رو مطالعه کردم و خیلی خیلی نوشته های دوستان من عالی و قابل درک بود

    من دیشب به صورت اتفاقی البته بعداظهر در محل کارم به صورت اتفاقی که داشتم تمام دوره معرفی قانون افرینش رو دانلود میکردم چشم من افتاد به دو داستان هدایت الهی

    من وقت نکردم همون موقع داستان ها رو مشاهده و گوش کنم ولی وقتی به خونه رسیدم به خودم گفتم که باید این دو داستان رو حتما ببینم و درکشون کنم

    و همون اتفاق هم افتاد دیشب کلی متن هایی که در زیر داستان هدایت الهی بود خوندم و کلی انرژی و احساس خوب دریافت کردم

    ولی از همه مهم تر امروز صبح بود ساعت هفت سی دقیقه صبح که خداوند بزرگ حکیم یه هدایت خیلی بزرگ از طریق پدرم بهم کرد که اونم در مورد ازدواجم بود

    این بود که خیلی اتفاقی یهو پدرم برگشت بهم گفت که تو خیابون گوشی کوچه دنبال دختر خوب نباش ا خداوند بخواه که یه دختر خوب برات پیدا کنه ینی من تو ذهنم این موضوع دختر خوب رو خیلی مدت داشتم بهش فکر میکردم اصلا باورم نمیشه که چطوری یهو وقتی پدرم از چیزی خبر نداشت این پیام رو بهم داد من واقعا خدارو تو چشمای پدرم دیدم اشک شوق جاری شد وقتی اولین اتفاق خوب امروزم رو اینطوری با هدایت بزرگ خداوند چشیدم و به گوش چشم هم دیدم هم شنیدم واقعا این اولین هدایت زندگیم بود باورتون نمیشه من الان رو هوام احساس میکنم دور اطرافم پر از هدایت های خدای مهربونم هست من دارم دیوانه میشم این حالا اولین تجربه من بود وای که چه شود تجربه های بعدی چه می‌شود خدایا بینهایت شکرت قراره یه تسبیح بگیرم و تمام صد تا مهره هاش رو فقط بگم خدارو شکر خدایا شکرت واقعا از این هدایتی که به سمت داستان هدایت الهی شدم واقعا ممنونم از خدای خودم

    ولی شاید باورتون نشه دیشب که داشتم قسمت اول هدایت الهی شما رو گوش میکردم استاد بزرگ من واقعا به خودم گفتم آخه چطوری میشه با یه شوینده آدم هدایت بشه اصن هست چنین چیزی ینی ذهنم مقاومت می‌کرد ولی امروز صبح که از خواب بیدار شدم حس عالی داشتم حس فوق‌العاده ای داشتم و اینطوری شد که خدای مهربانم منو با هدایت خودش مورد محبت خودش قرار داد اصن باورم نمیشه هنوز که این هدایت ها در ۱طراف ما زیاد و خیلی فراوان خدا از طرف هر کی به ما ابلاغ میشه ولی ما متوجه نمی‌شدیم و اصلا نمیدونستیم این هدایت پروردگارا قانونش رو نمیدونستم بازم خدارو شکر بازم خدارو شکر من بینهایت از این سایت شما ممنونم استاد من که افرادی مثل من رو به سوی هدایت پروردگار ثروت سعادت سلامتی سوق میدید من از همه دوستانی ک این دیدگاه های زیباشون رو در اختیار ما میزارن تا ما هم درس بگیریم و استفاده ببریم از این قانون ها

    دوستون دارم مثل یه دانش آموزی ک تازه نوشتن خواندن یاد میگیره و ذوق داره عاشقتونم استاد خوب و خانم شایسته عزیز و تمام هم فرکانسی های عزیزم که من آخر از همه شما هستم ولی با ذوق شروع کردم و ادامه میدم و میرسم به اون قسمت از لذت آزادی مکانی و زمانی ک لذت دنیا از آن من بشه

    خدا همیشه حافظ شما باشد❤

    دوستون دارم بی نهایت ❤♻️🧡

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1438 روز

    سلام به استاد عزیز

    چه فایلی عالی و فوق العاده ای امروز من در حال شنیدن و گوش دادن به آن هستم

    چقدر نکته هایی عالی در آن من یاد گرفتم

    توجه کردن به هدایت های الهی و دل به دست های هدایتگر جهان هستی سپردن همه اینها مهمترین درس امروز برای من بود

    یادم باید باشد که این اتفاقات خوب زندگی خودم را و این هدایت های الهی را هرگز فراموش نکنم

    یادم باشد که خدای مهربان همیشه در کنار من است و او با دستهای هدایتگر خودش من را هدایت می کند

    اما هرگز نباید این هدایت را فراموش کنم و همیشه باید یادم باشد که خدای مهربان کنارم است و نباید این مسیر را فراموش کنم

    به آنچه که اتفاق می افتد اعتماد کنم و ایمان داشته باشم به این موضوع دیگر مسیر اهداف من راحت و آسان خواهد بود

    یک نکته

    همیشه به احساس خودم اعتماد داشته باشم

    همیشه روی احساس خودم سرمایه گذاری کنم

    همیشه دنبال این باشم که بتوانم از احساس خودم و از ندای قلب خودم کمک بگیرم و روی آن اعتماد داشته باشم

    یک درس عالی دیگر

    تمرکز خودم را از روی چیزی که نمی خواهم بردارم و تمرکز خودم را بگذارم روی آن چیزی که می خواهم داشته باشم

    مثل اینکه من کسب و کار خودم را می خواهم و باید تمرکز خودم را از روی ناخواسته ها بردارم و تمرکز خودم را بگذارم روی کسب و کار خودم و مهارت های خودم

    همه این ایده ها و الهامات زمانی بر من وارد می شود که در آرامش باشم و حالم باید خوب باشد

    صحبت های امروز استاد واقعا برای من عالی و تکان دهنده بود و خیلی برای من عالی بود

    یک درس دیگر

    توانایی کنترل ذهن است که بتوانم در همه لحظات زندگی خودم ذهن خودم را کنترل کنم و حال خودم را خوب نگه دارم

    در این میان هم باید فقط و فقط به خدای مهربان خودم ایمان و توکل داشته باشم و روی او حساب باز کنم

    اینها همگی درس هایی است که من از این فایل هدایت استاد یاد گرفتم

    چقدر این فایل عالی و فوق العاده بود

    ممنونم استاد عزیز بخاطر تهیه این فایل عالی

    سپاس از خدای هدایتگر

    سپاس از خدای مهربان

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  7. -
    صبا بانو گفته:
    مدت عضویت: 1574 روز

    سلام یه تماممم اعضای فوق العادم

    من دیروز ، طبق دوره شیوه حل مسائل رفتم که مسئله سه ماهم رو که هی منتظر بودم یکی بیاد باهام برام حلش کنه رو حل کنم

    قضیه از اینجاس که بهم گفته بودن زمانی که از تولد 16 سالگی بگذره با شناسنامه عکس دار و رسید درخواست کارت ملی ، میتونم یه کارت با رمز دوم به اسم خودم بگیرم

    خلاصه منم سههههه ماه هی اینو پشت گوش مینداختم،کارتمم گم شده بود دیگه همه کارام با پرداخت آنلاین بود

    یه روز گفتم من دیگه باید برم حلش کنم

    ساعت 9 پاشدم و تصمیم گرفتم برم بیام بعد صبحانه بخورم حدود 9:40 راه افتادم

    پیاده و با اتوبوس و تاکسی رفتم تا بانک

    خلاصه شاد و شنگول رفتم داخل

    آقاعه خیلی شیک بهم گفت ، نه نمی تونی

    بادم خوابید

    گفتم چرا؟گفت چون سیم‌کارت به اسم خودت نداری

    منم سعی کردم کنترل ذهن کنم ولی حسابی خورد تو ذوقم

    فک کن سه ماهههه اینطوری ای که آره میشه ،بعد که میری میبینی نمیشه

    خلاصه داشتم برمیگشتم خونه گفتم برم از بانک کنارش که گردشگریه بپرسم

    خانومه ازم شرایطو پرسید و یه هو گفت بله

    چرا که نشه؟ نوبت بگیر بیا که برات درست کنم

    خلاصه یه یه ربع بیست دقیقه ای تو صف بودم بعد نوبتم شد

    هزارررررررررر تا جارو امضا زدم و بعد از یه ربع فرم پر کردن و مرحله آخر

    بهم گفت که آره عزیزم،بیخشید ما شرایطمون عوض شده من نمی دونستم،نمی تونی کارت درست کنی

    زنگ بزن بگو پدر مادرت بیان کارت به اسم اونا درست کن و ….

    من زنگ زدم بابام و باهاشم بحثم شد چون نمی یومد که کارو تموم کنیم

    خلاصه من انقد عصبی بودم که بعد از سه ماه رفتم حل کنم مسئلمو تا یه قدمیش رفتم و نشده که مسیر بیست دقیقه ایو از عصبانیت تو پنج دقیقه رفتم

    الان که فکر میکنم نمی فهمم چطوری همچین کاری کردم ولی کارد می‌زدی خونم در نمی یومد

    خلاصه ، هرچی عقده از بابام داشتم از بچگی و … اومد جلو چشم و رو سرم خراب شد

    خلاصه این دوروز من حالم خیلی بد بود،یعنی خوب بودم یه هو زیر پام خالی میشد

    به خدا گفتم من باید چیکار کنم،نمی فهمم خسته شدم

    خدایان کرد به این فایل

    و با خواندن کامنت بچه ها

    مغزم فیوز پروند! یعنی یه طوری هرررررررررر آنچه که من نیاز داشتم بفهمم با این مغز محدودمو فقط کامنت های همین صفحه بهم فهموند

    خلاصه بعد بابام یه کارت بهم داد گفت بچه تر که بودی اینو به اسمت درست کردم فقط باید برم رمز دومشو درست کنم!

    یعنی به همین سادگی مسئله من حل شد اما اگ من حرکت نمی کردم و تا بانک نمی رفتم هیچوقت نمی فهمیدم نمیشه که بعد بخوام یه راه دیگه رو امتحان کنم!

    و درس دومیم که گرفتم اینه که

    خیلی وقتا آدما دستی از خدا میشن که بیان تورو رشد بدن اما تو فکر می‌کنی که

    اومدن نابود کنن زندگیتو

    خدایا شکرت،کلییی درس گرفتم،کلییی رشد و پیشرفت کردم

    خدایا خیلی شاکرم شکرت شکرت شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    میترا محسنی گفته:
    مدت عضویت: 557 روز

    به نام الله رب العالمین= فرمانروای کل عالم وجود

    سلام بر استاد عزیزم و مریم خانم و دوستان توحیدی ام در سایت

    روز 123 =داستانی در باره ی هدایت الهی قسمت 1

    خدایا شکرت چقدر این فایل قشنگه ودرس داره

    خدایا شکرت روزای اولی که عضو سایت شده بودم شب وروز فقط فایل گوش میکردم اولین بار این فایل دیدم چقدر لذت بردم که چقدر راحت خدا با یه

    قل خوردن شوینده به بیرون پارکینگ که یه اتفاق به ظاهر خیلی معمولیه

    برداشتن این شوینده از جلوی در توسط استاد

    پیام مریم خانم

    و درک این هدایت الهی توسط استاد همون لحظه

    نتیجه اش بشه یادآوری الهامات قبلی و ضبط این فایل فوق العاده ارزشمند برای سایت که واقعا هرجا کم میاریم هرکجا که ذهن منطقی دلایل کافی داره برای جازدن شنیدن همین فایل دوقسمی کافیه تا یادمون بیاد چقدر خدای قدرتمندی داریم که هر لحظه میتونه هدایتمون کنه اگر بتونیم آشفتگی و غوغای ذهنمون رو ساکت کنیم و به ندای قلبمون گوش کنیم

    خدای که تو قلب منه هر لحظه منو هدایت میکنه اگه بخام هر لحظه باهام حرف میزنه به قول استاد همینطوری که با زنبور عسل حرف زده وبهش الهام کرد ولی کی من میتونم ندای خدا رو ندای قلبم رو بشنوم وقتی که سروصدا و نجوای شیطان ساکت شده باشه تو ذهنم وقتی سکوت کنم و اجازه بدم قلبم‌باهام حرف بزنه

    خیلی داستان مختصر و مفیدولی کاملی بود استادعزیزم از این روندی که طی کردین تا به این جایی که الان هستید رسیدید ولی چقدر هر لحظه ردپای خدا پیدا بود همه جا تو این داستان

    واقعا لذت بردم از شنیدن دوباره اش

    قلبم پر از امید و انگیزه شد

    که خدایی که اینقدر دقیق شما رو هدایت کرد همون خدا هم تو قلب منه به شرطی که باورش کنم ،بهش ایمان بیارم و بسپارم جریان زندگیم رو به دستان قدرتمند خودش

    کاری که شما کردین استاد عباسمنش عزیزم

    ممنونم استاد برای ضبط این فایل دوقسمتی

    خدا میدونه همین دوتا فایل چقدر چراغ راه بشه برای دوستانی که قصد مهاجرت دارندولی قوانین دست وپاگیر رو مانع میدونند

    برای دوستانی که موقع تصمیم گیری ها زیاد درگیر دو دوتا چهارتا میشن

    برای کسانی مثل من که گاهی دیگه با ذهن منطقی نمیتونن ادامه بدن

    این داستان هدایت یه چراغ روشن تو این مسیر که قدم گذاشتیم

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    خدایا شکرت اجازه دادی منم این داستان هدایت رو بشنوم

    کمکم کن مطالب و آگاهیهاش رو درک کنم

    الحمدلله کما هواهله= ستایش خدای را آنچنان که شایسته ی ستایش است.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    Reyhane AR گفته:
    مدت عضویت: 3950 روز

    به نام خدای بخشنده و هدایتگر

    سلااااااام استاد جوووووونم

    خیلی خوشحالم .میگم خیلی یعنی بیش از اندازه .قلبم پر از شادی .لبم پر از خنده .دلم گرم گرم گرم از محبت الهی ….

    خداجون انقد دوست دارم .انقد دوست دارم .انقد دوست دااااااااااااررررررم که نگووووو……💜💛💚💗

    این جمله رو دیروز تو جاده چالوس داد زدم به خدای خودم گفتم …😍😍😍

    بزارید از هدایتم بگم .از هدایتی که فقط و فقط از دست الله مهربونم این انرژی بینظیر برمیومد که برام رقم بزنه 😊

    یک روز .یک ۲۴ ساعت پر از لذت .پر از شادی .پر از خنده .پر از عشق و هیجان بود برام .

    تو همین فایل کامنت نوشتم که حال خوب استاد هست که باعث شده بهترین باورها رو در مورد خداوند بسازه که باعث بشه این نیرو و سیستم به راحتی استاد رو به همه ی خواسته هاش بلکه بیشتر هم برسونه….الله اکبر .

    خدا من عاشقتم ….

    با تمام وجودم این حال خوب رو از خدا خواستم تا بفهمم معنی هدایتش و درک کنم با تک تک سلولهام .

    دیروز صبح همسرم رفت سر کار .دخترم بیدار شد و اومد منو صدا زد گفت مامان بریم صبحونه رو بیرون بخوریم ؟

    با اینکه هنوز خوابم میومد احساس کردم یه نیرویی منو از جا بلند کرد .گفتم اره .موافقم بریم .شما برادرت رو بیدار کن تا منم کمی وسایل جمع کنم .

    استاد باورتون نمیشه یه نیروی عجیبی منو برد آشپزخونه .در عرض نیم ساعت من وسایل صبحونه رو گذاشتم تو سبد مسافرتی با یه فلاکس چای و زیر انداز زدیم بیرون .

    دخترم گفت به به مامان چه سریع حاضر کردهمه چی رو😁

    گفتیم کجا بریم ؟ دوست داشتیم بریم جاده چالوس .ولی چون سه روز تعطیلات در پیش بود گفتیم الان جاده یا ترافیکه .یا یک طرفس .گفتیم بریم سمت آتیشگاه .هدایت خداوند رو فقط ببینید .

    سه تایی با حال خوب و پراز انرژی رفتیم نون تازه و حلیم هم گرفتیم و زدیم به جاده سمت آتیشگاه .

    خدای من جاده پرنده پر نمیزد .از همون لحظه ی اول شروع کردیم به خندیدن و شادی و لذت بردن از تماشای طبیعت .

    هی تحسین کردیم و گفتیم هوا چقد عالیه .همه جا چقد زیباست .چه سکوتی .چه آسمونی .خلاصه کلی تعریف و تمجید از خدای خوب و قشنگم تا رسیدیم به یه جای بکر و زیبا .

    نشستیم و باکلی شادی و خنده صبحونه و خوردیم و عکس گرفتیم .حتی با زنبورها و پروانه ها هم شوخی میکردیم .

    موقع های دیگه اگر زنبور جایی بود اونجا رو ترک میکردیم 😊

    بچه ها گفتن بریم سمت نوجان ببینیم جاده در چه حالیه .گفتم بریم خدا هدایتمون میکنه .

    خدای من انگار جاده ی نوجان که بارها و بارها رفته بودیم یه جور دیگه زیبا شده بود .

    هوا که بینظیر بود .یه نسیم خنک عالی میزد تو صورتمون .کلی رقصیدیم .خندیدیم تا رسیدیم به جاده .دیدم خلوت .افتادیم به جاده .بچه ها گفتن مامان میشه الان که خلوت بریم تا سد ؟ گفتم اره بریم .خوبه .من موافقم .

    بچه ها خوشحال حرکت کردیم .درونم یه نیرویی رو احساس میکردم که میگفت لذت ببر .فقط لذت ببر …

    به خدا استاد جاده انگار فقط برای ما بود .خلوت .میگم خلوت باور کنید .تک و توک ماشین میومد و رد میشد .تو این تعطیلات ؟

    این جور خلوت ندیده بودیم 😨

    بقدری زیبایی های خداوند خود نمایی میکردند که نگو .اصلا دهنمون باز مونده بود .

    دخترم میگفت مامان کوهها رو ببین .پسرم میگفت مامان سرسبزی رو ببین .خدا تو قلبم میگفت .آب رودخونه رو ببین چقد زلال .الله اکبر .فقط فقط دلمون میخواست طبیعت بینظیر خداوند رو ببینیم و هی تحسین کنیم .فقط میگفتیم خدایا شکر خدایا شکرت .

    اصلا تو یه عالم دیگه بودیم .به خدا همه چی فرق کرده بود .

    بابا ما هزار بار از این جاده گذشته بودیم .اما اینبار ….😢

    یه سکوت بینظیر .آسمون زیبا پر از ابرهای پفکی .درختان سر به فلک کشیده و سرسبز .کوهها رنگشون بینظیر بود .بگم چه رنگی آخه ؟ چند رنگی بود .به قول استاد که میگفتن خدا همه رنگه بگم چه رنگی ؟؟

    آب سد کرج عین دریاچه پرادایسمون بود .اره مثل بهشتمون بود آفتاب زده بود روش نگاه میکردی روش پر از مرواریدهای درخشان بود .

    آهاااااااان دقیقا داشتیم زیباییهای پرادایس رو میدیدیم .دیروز جاده چالوس برای ما بهشت شده بود .خدایا عاشقتم من …

    گفتیم .خندیدیم .رقصیدیم .جوک تعریف میکردیم و شوخی و خلاصه چی بگم؟؟ تا رسیدیم به کندوان دیدیم کمی ترافیک .ماشینا وایسادن .😂

    اونجاها که جاده خلوت بود و پرنده پر نمیزد دخترم میگفت شاید مردم خواب موندن یا اینکه یادشون رفته تعطیلات داریم .😂اینجا که رسیدیم دخترم گفت نه مامان فک کنم ما خواب موندیم .مردم ۴ صبح راه افتادن 😂

    گفتم اشکال نداره خدا هدایتمون میکنه .

    یک ربع بعد دوباره جاده باز شد .دوباره خلوتی .دوباره زیبایی .دوباره خنده و شادی و لذت …

    فقط هدایت این نیروی عظیم رو ببینید همراه حال خوب چه محشری به پا میکنه .

    به خدا که جاده جاده قبلنا نبود .بینظیر بود .الله اکبر .

    هر جا رو که میدیدی سرسبزی و مه و زیبایی بود .

    تو مسیرمون کلی ماشین مدل بالا میدیدم و تحسین میکردیم .یه جور شده بود که دخترم میگفت مامان امروز چقد بینوه و پورشه و سانتافه میبینیم از همه رنگهاش .چه خبر ؟ الله اکبر خداوند فقط داشت زیباییهاش و فراونیهاش رو به ما نشون میداد .

    دیدیم جاده خلوت گفتیم بریم تا کندوان یه آشی بخوریم .اگر خلوت بود میریم تا کنار دریا …

    استاد باورتون میشه من نه مقاومتی میکردم .نه اعتراضی .فقط میگفتم بریم و از این زیبباییها لذت ببریم .

    یه جا همسرم زنگ زد گفت کجا هستید .گفتیم تو جاده .گفت کجا میرید .دخترم گفت میریم تا ببینیم تهش کجاست .خندید و گفت تهش میخورید به چالوس دیگه .

    دخترم منظورش ته زیبایی ها بود 😂

    استاد الان که تعریف میکنم قند تو دلم داره آب میشه .

    خلاصه کنم که رفتیم تا خود دریا وپا ها رو زدیم به آب و ناهاری خوردیم و کنار ساحل متل قو نشستیم .چقد دریا زیبا بود .چقد ساحل تمیز بود .اصلا چی بگم .وصفش برام سخته .فقط باید بودید و میدیدید .

    خدایا شکرت .خداجونم چقد شکرت کنم کافیه ؟

    تمومی نداره سپاس از تو وقتی اینهمه هیجان در قلبم نهادی ….

    یه هدیه هم خریدیم برای دوستمون .که اونم هدایتی شد .

    اصلا نه خستهبودیم نه گرممون بود .همش هیجان بود و لذت …😊

    گفتیم جاده به این خلوتی و زیبایی .ما هم که خسته نیستیم بریم که برگردیم .همه موافق بدون اعتراض برگشتیم .میگم بدون اعتراض یعنی اینکه موقع دیگه بود بچه ها دوست داشتن بمونند .ولی اینبار هیچی نگفتن …

    دوباره زدیم به جاده .دیدیم جاده رفت به شمال شلوغ و ترافیک

    برگشت خلوت و آروم .معجزه ای دیگر.. 😊

    به خدا که همه چی یه جور دیگه بود .کاملا متفاوت با سفرهای قبلیمون ….

    تو راه دوست دخترم زنگ زد که دستبندم رو گم کردم ده میلیون پولش بوده .کمی حال دخترم گرفته شد .آخه این دوستش رو خیلی دوست داره .گفتم بهش زنگ بزن بگو غصه نخور اگر خدا بخواد میوفته دست یه آدم درستکار و بهت برمیگردونه .

    دخترم زنگ زد بهش گفت و بهش دلداری داد .و فراموش کردیم و دوباره شادی و لذتمون رو ادامه دادیم .

    یک ساعت بعد دوستش زنگ زد گفت پیدااااااااا شد .یه نفر زنگ زد مژدگونی خواسته و داره برام میاره …

    سه تایی هورااااااااا کشیدیم و گفتیم خدایا شکرت .خوشحالیمون صدبرابر شد .الله اکبر از این همه لطف و مهربونی خدای خوبم .😍😍

    فقط هدایت الله رو ببینید .وقتی باورش کنی که همه چی اونه .همه چی رو فقط با خواسته ی ما میسازه .

    بازم از زیباییهای جاده لذت بردیم اینبار بیشتر از رفتمون .تا جایی که زدیم بغل تو یه جای بکر و زیبای جاده ایستادیم .پسرم گفت مامان سکوت رو ببین .یه لحظه انگار دنیا ساکت بود .ما بودیم و صدای جیرجیرکها .احساس میکردم قلبم داره باهام حرف میزنه .میگه فقط لذت ببر .حالمون حال عجیبی بود .هم خوشحال .هم پر از هیجان .اصلا انگار اولین بار بود که داشتیم ودنیا رو میدید یم .

    یجا گفتیم نکنه ما موندیم اول جاده و روحمون اومده تو بهشت 😊آخه باور نکردنی بود همه چی……

    به خدا که یه عالم دیگه رو الله به ما نشون داد .تا جایی که بچه ها هم گفتن مامان چقدر این سفر چند ساعته متفاوت بود .چقد حال دلمون خوبه .چقد پر انرژی هستیم .نه خسته .نه نگران .نه گرم .فقط شوخی و خنده و شادی .قبلنا بچه ها گاهنا با هم بحثی میکردن .اختلاف نظری میشد .ولی اینبار اصلا .کمی دخترم رانندگی کرد .کمی پسرم .با رضایت هم .

    باور نمیکنید چند بار شده بود دخترم میگفت بیایید یه روز بریم کنار دریا من میگفتم نه خسته میشیم .و کلی بهونه میاوردم .

    نگران میشدم که اینا بچه اند .مردم چی میگن .راه خطرناکه .ماشین اگه خراب بشه چی و خلاصه وجودم پر از شرک بود .فک میکردم که همه چی دست خودمون و باید همیشه احتیاط کنیم و آینده نگری .که البته اینارو از همسرم یاد گرفته بودم😳

    استاد چقد از شما یاد کردیم .از قوانین گفتیم .داستان ماده شوینده رو براشون تعریف کردم .کلی از زندگیتون براشون تعریف میکنم .همیشه …

    بچه ها عاشق شما هستن چون شما زندگی و باورهای مادشون رو تغییر دادید .

    راستی استاد منم بالاخره تو این جاده رانندگی کردم .یادتون چند هفته پیش گفته بودم بالاخره به ترسم غلبه میکنم و تو این جاده میشینم .😁

    من جاده های دیگه رو سوار شده بودم حتی جاده های دوطرفه شهرستانها رو ولی از چالوس میترسیدم .نمیدونم چرا .شاید همسرم ترسونده بود .آخه اون میگفت این جاده پر پیچ و برای زن ها سخته و خطرناکه .

    ولی دیروز من گفتم بابا اینهمه زن ها دارن رانندگی میکند .تازه دخترم که هی و حاضر جلوی چشمم بود .

    گفتم میخوام سوار بشم باید به ایمانم عمل کنم .من شاگرد استاد عباس منشم و بالاخره این ترس در وجودم پاک شد .خیلی لذت بخش بود .خدایا شکرت ….

    هدایت خداوند هر لحظه شامل حالمون بود ..همش شادی و رقص و خنده و شوخی بود .باورتون میشه استاد بچه هام بیشتر از من زیباییها رو تحسین میکردن .آرزوم بود یه روزی این حس و حال رو تو وجودشون ببینم .

    دیروز خدا برای ما جاده خلوت و تمیز شده بود .دیروز خدا برای ما طبیعت بینظیر و رویایی شده بود .برامون بهشت شده بود .بارها گفتیم که داریم بهشت خدا رو میبینیم .دیروز این نیرو فقط و فقط حال خوب شده بود در وجود ما .چون من خواستم و شد .

    دیروز من و بچه هام این نیروی عظیم .این قدرت لایزال .این عشق ناب رو با تک تک سلولهامون درک کردیم .نشانه ها اونقد برامون واضح بود .اونقد برامون جذاب بود که فقط داد میزدیم خدا مال ماست .دنیا مال ماست ….

    الله اکبر به این درک قانون .که اگر همچنان ادامه بدیم چه زندگیه رویایی خواهیم داشت .

    استاد لحظه به لحظه دیروز حرفهای شما .رفتار شما تو ذهنم مثل یه فیلم میگذشت .شما با من چیکار کردی ؟

    خدایا چه دست بینظیری تو زندگیم آورد ؟

    حالا دیگه باورم صد در صد شد وقتی میگفتید خداوند مدیر فنی سایت رو خودش براتون انتخاب کرد .دیگه باورم میشه که مریم بانو رو خداوند برای شما انتخاب کرد .دیگه باورم میشه وقتی میگید تمام کارهای منو خداوند پیش میبره چون من هدایت الله رو باور کردم .و نشستم رو شونه های خداوند و خودش منو میبره….

    دیروز من و بچه هام رو شانه های خداوند رفتیم و اومدیم .

    حالا میفهمم که وقتی رو شونه های خداوند باشی .نه خسته میشی .نه غر میزنی .نه نگران میشی .فقط لذت میبری .لذت .لذت .لذت ….

    استاد جان دیشب که رسیدم رفتم دوش بگیرم همون حسی رو داشتم که شما بعد از یه روز تفریح رفتین تو وان حموم دراز کشیده بودید و خواب آرومی کرده بودید و عشقتون براتون گل زیبایی آورد .من تو اون شرایط نبودم ولی با تمام داشته هام همون حس زیبای آرامش و شادی رو در وجودم داشتم و به اندازه ی شما از اون لحظم لذت بردم …چه لذت نابی بود خدای من شکرت .😍

    اگر بخوام از حال خوب دیروزم بگم باید صفحه ها بنویسم .

    نمیخوام خستتون کنم .فقط میخوام بگم که استاد کاملا درست میگن .همه چی باور .همه چی ….

    اگر خداوند این سیستم بدون تغییر رو با تمام وجودت باور کنی .هدایت الله رو درک میکنی .الهاماتش رو درک میکنی .خودت توسط این نیرو میشی خالق زندگیت .

    من دیروز وجودم لبریز بود از باور به این نیرو .من ۲۴ ساعت شدم همون آدمی که تو این سالها به دنبالش بودم .من با تمام وجودم خواستم که درک کنم این نیرو رو .این هدایت رو .

    من اون روز از شنیدن داستان هدایتهای استاد گوشیم رو پرت کردم و گفتم مگه میشه ؟؟؟

    خدا بهم گفت آره بنده ی من میشه .منو باور کن تا برای تو هم بشم .😢😢

    الله اکبر باید ببینید .باید حس کنید .باید با تمام وجوتون باورش کنید .به خدا که دستام داره خودش تایپ میکنه .من نیستم که مینویسم .خودش .خود خودشه ….

    من ذره ای از این ایمان رو درک کردم .اگر هر

    روز باورم رو قویتر کنم این ایمان تو زندگیم غوغا خواهد کرد .

    من قطره ای از این اقیانوس بیکران رو نوشیدم و دیوانه شدم .الله اکبر .الله اکبر .که چه عالمی داره این احساس خدایی بودن .

    باور کنید .خدا رو باور کنید .استاد رو باور کنید .قوانین رو باور کنید .دلم میخواد داد بزنم به دنیا بگم که همه چی باوراتون .مردم خداوند در وجودتون .به خدا که لذتی از این بالاتر نیست اگر باورش کنید .تو این روزها عزاداری نکنید .بگردید خدا رو پیدا کنید همون خدایی که حسین رو تو کربلا بزرگ کرد .حسین رو درس بزرگی کرد برای جهانیان .همون خدایی که زینب رو بزرگ کرد .که فقط اون روز زیبایی دید .مردم اگر خدای حسین و زینب رو درک میکردید .این روزها فقط شادی میکردید نه گریه …

    الله اکبر .الله اکبر .چه آگاهیهای نابی بود که به قلبم گفته شد .

    خدای من درونم غوغاست از توجهت به این بنده ات .

    عاشقتم بینهایت ….

    استاد به رسالت ادامه بده .به خودت ببال .به خدای درونت ببال که یکی از انسانهای دیگه ی روی زمینش رو بیدار کردی .از درون چاه جهل و نادانی بیرونم کشیدی .خوشحال باش استاد .

    خدایا ایمانم رو هر روز قویتر کن .درونم رو شعله ور تر کن .که نیست لذتی بالاتر از درک خودت و قوانینت ……

    خدایا بزن لایکت رو به نوشته ی که خودت به قلبم الهام کردی .تا هر کسی خوند باورت کنه .

    لایکی که میشه چهلمین لایک از روزی که با بر پا کردن جهاد اکبر در وجودم خواستم که درکت کنم .و عدد چهل مقدس ….😢

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      زلیخا جهانگیری⁦ گفته:
      مدت عضویت: 2521 روز

      خدای من

      انگار داشتم یه رمان مهیج می خوندم

      از همون رمان هایی که در دوران نوجوانی می خوندم و نویسنده جزبه جز شرح داده بود همه چی رو، از محیط، از هوا، از حس و حال از همه چی، اینقدر که غرق داستان می شدم، از خوشی هاشون می خندیدم و با غصه هاش گریه می کردم…

      از همون رمان هایی که اینقدر برام هیجان انگیز بود که تا صبح بیدار می موندم تا تموم کنم…اینقدر که موقع خواب نمی تونستم بهش فکر نکنم…

      عالی بود

      عالی به تمام معنا

      چقدر لحظات خوب رو بیان کرده بودید. تمرکز روی خواسته ها در این نوشته موج می زد: سفر، سرسبزی، شادی، پیدا شدن گمشده، رانندگی، عدم وابستگی(به همسر و نبود ایشون و در عین حال لذت بردن خودتون) هوای بی نظیر و خدایی…هرچی بگم کم گفتم، چقدر این نوشته ارزشمنده…

      انگار خودم رفتم شمال و برگشتم، متشکرم که وقت گذاشتید و اینقدر عالی توصیف کردید…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      سمیه نظامی گفته:
      مدت عضویت: 2643 روز

      سلام ریحانه عزیز

      دوست خوبم

      کامنتت رو از بین این همه کامنت خوندم ، عالی بود حس و حالت ، خدا رو شکر میکنم که همچین روز عالی رو گذروندی با عزیزانت سوار بر شانه های خداوند ، حست عالی بود واقعن دوس داشتم و درک کردم .

      میدونی من علاقه زیادی به شمال کشور دارم و دوس دارم شروع مهاجرتم به شمال باشه و واقعا لذت میبرم از زیبایی های اونجا

      بیصبرانه منتظرم که خداوند منو هدایت کنه به این بهشت زیبا و سرسبز و دوسداشتنی ولی نمیدونم چطوری میخواد این کار رو بکنه …به خودش میسپارم.

      چند وقته همش در مورد شمال و دریا و رامسر وخونه های زیباش تو دل جنگل میبینم و میشنوم مثل این کامنت شما .

      تو اینستا کلی دوستای شمالی منو فالو کردن و همش دارم زیبایی هاشو میبینم و لذت میبرم 🤗😍🤗.

      میدونم به زودی بهش میرسم به لطف الله .

      خدا رو شکر میکنم .

      از این کامنت زیبای شما لذت بردم . براتون بهترینها رو آرزو میکنم .

      در پناه حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      نداء عرب گفته:
      مدت عضویت: 2551 روز

      سلام دوست من در این خانواده

      ممنونم که حال و هواتون رو از تجربه سفر و سپردن همه چیز به خدا و رهایی و آرامش، اینجا با ما در میون گذاشتین

      الهی که این مسیر و حال براتون دائمی و همیشگی باشه

      بهتون برای این حلول جدید تبریک میگم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1438 روز

    سلام بر استاد عزیز

    صحبت های استاد در مورد هدایت شدن و الهام گرفتن از ایده های خود است

    همان به خداوند اعتماد کردن و دانستن این نکته که خداوند کارها را براحتی و آسانی انجام می دهد

    چقدر عالی که من بتوانم همیشه دل به الهامات و هدایت های قلبی خدای مهربان خودم بسپارم و اگر اینگونه عمل کنم همیشه من موفق خواهم بود و همیشه به بهترین دستاورد ها دست پیدا خواهم کرد

    یاد بگیرم که

    خداوند من را هدایت می کند

    خداوند من را هدایت می کند

    خداوند من را هدایت می کند

    همه اینها را من باید یاد بگیرم و در زندگی خودم بکار بگیرم

    و این یک باور عالی است که همیشه و در هر لحظه به خودم بگویم که خداوند من را هدایت می کند

    خوشحالم که امروز خودم را با شنیدن این فایل های استاد شروع کرده ام

    یک درس زیبای دیگر

    تمرکز خودم را از روی آن چیزی که است بردارم و بگذارم روی آن چیزی بگذارم که می خواهم باشم

    این یعنی اینکه من توجه به خواسته های خودم داشته باشم و از ناخواسته های خودم پرهیز و دوری کنم

    نگاهم به لذت بردن و داشتن حال خوب از هدف خودم باشد و از نداشته های خودم دوری کنم این را من رعایت کنم بی شک موفق خواهم بود

    این هدایت خداوند را من بارهای بار درک کرده ام و خیلی حالم خوب است وقتی که از او کمک می گیرم و او را در زندگی خودم می بینم و لمس می کنم حضور پر رنگ او را

    هر زمان که از او کمک می خواهم و با دستهای خودش من را هدایت می کند من به آرامشی دست پیدا می کنم که این آرامش برای من نگفتنی است و همیشه پایدار است و همیشه ماندگار

    یک نکته عالی

    همیشه به ندای دل خودم گوش بدهم

    همیشه از ندای دل خودم پیروی کنم

    همیشه دنبال گفتگوهای درونی دل خودم باشم

    دل همان جایگاهی است که الهامات و هدایت خدای مهربان به آن وارد می شود

    شنیدن این حرف ها چقدر برای من لذت بخش و آرامش بخش است

    زمانیکه من به خدای مهربان توکل کنم همان خدای مهربان برای من کافی است

    همه اینها درس های عالی بود که من امروز از این فایل و صحبت های استاد یاد گرفتم

    چقدر عالی که من امروز هدایت شدم تا این صحبت ها را بشنوم و حالم خوب بشود

    همه چیز می تواند بسادگی برای من رخ بدهد و اتفاق بیفتد

    همه چیز می تواند برای من براحتی رخ بدهد

    ممنونم استاد مهربان

    سپاس از خدای هدایت گر خودم

    سپاس از خدای خوب خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: