تسلیم بودن در برابر خداوند


در این فایل استاد عباس منش درباره اصلی صحبت می کند که درک و اجرای آن، کلید خوشبختی در دنیا و آخرت است و استفاده از آن آنقدر چرخ زندگی شما را روان می کند که احساس می کنی روی دوش خداوند نشسته ای. 

به اندازه ای که بتوانی آگاهی های این فایل را درک و اجرا کنی، 

  • به همان اندازه آسان می شوی برای آسانی ها (فسنیسره للیسری)
  • به همان اندازه، نگرانی از آینده از زندگی شما حذف می شود. خواه یک ساعت آینده، یک روز آینده یا سالهای آینده؛
  • به همان اندازه، خداوند مدیر و مدبر زندگی شما می شود و به نیازهای شما پاسخ می دهد
  • به همان اندازه، خداوند برای شما همه چیز می شود و شما را در بهترین زمان، در بهترین مکان قرار می دهد و با بهترین رخ دادها، هم مدار می کند.

آگاهی های این فایل را با جان دل بشنوید، کلیدهای این فایل را یادداشت برداری کنید و برای اجرای آنها در زندگی متعهد شوید اگر می خواهید خدوند برنامه ریز زندگی شما باشد. خداوند به عنوان نیرویی که صاحب قدرت بی نهایت و صاحب بخشندگی بی حساب است؛ از رگ گردن به شما نزدیک تر است؛ دید وسیعی به تمامیت مسیر زندگی شما دارد؛ همه چیز را می داند؛ برای هر چیز راهکار دارد و هدایت شما را به عهده گرفته است اما به شرط…

سپس در بخش نظرات این فایل، تجربیات خود را در موارد زیر بنویسید:

تجربیاتی را به یاد بیاورید که به جای تکیه بر عقل انسانی خود یا دیگران، تسلیم هدایت خداوند شدی، هدایت ها را دنبال کردی و به آرامش رسیدی. سپس دیدی که راهکارها حتی از جایی که فکرش را نمیکردی آمد، درها باز شد و نیازهایت به موقع و حتی بهتر از انتظار تو، پاسخ داده شد.

تجربیاتی را به یاد بیاور که به جای تسلیم هدایت های خداوند بودن، به عقل خودت یا دیگران تکیه کردی، به دنبال راهکار خواستن از همه بودی به جز خداوندی که راهکار تمام مسائل را می داند. سپس دیدی که چقدر زندگی سخت شد و اوضاع پیچیده شد.

مقایسه این دو نوع از تجربیات، به شما کمک می کند تا ضرورت تسلیم بودن در برابر هدایت های خداوند را بهتر درک کنید.

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری تسلیم بودن در برابر خداوند
    382MB
    59 دقیقه
  • فایل صوتی تسلیم بودن در برابر خداوند
    57MB
    59 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

934 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «لیلا توسلی» در این صفحه: 3
  1. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1070 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم انالله واناالیه راجعون.

    همه ازخداییم و بازگشت همه مابه سوی خداست.

    به نام خدا وسلام به خدا هدایتگرمن درمسیر سعادت وخوشبختی.

    امروز1404/11/7این کامنت رو توی سایت می ذارم ردپارو در تاریخ چهارشنبه1404/10/17نوشتم بعدپسرم برام ذخیره کردوامروز پسرم گفت مامان سایت استادبازشدمنم سریع کامنت رو گذاشتم الان خیلی خوشحالم که سایت بازشده البته توی این زمانی که دسترسی به سایت نبود فقط فایل گوش کردم وچندروزاخیر مقداری از کتاب شکرگذاری راندابرن رو مطالعه کردم وقرآن راهم باجون ودل میخوندم وهرآنچه درمعانی قرآن بودبه زندگی امروزی خودم ربط میدادم وخیلی هم کارآیی داشت بالاخره اگه به سایت بهشتی و استاددسترسی نبود به خداکه دسترسی داشتم الحمدوالله رب العالمین.

    یک سلام عاشقانه به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم که هرکدام گلهای بهشتی سایت شده اندوبه هرقسمت ازاین بهشت الهی سرمیزنم ازعطروبوورنگ الهی سخن گفته شده وهمه ی این دلنوشته ها نتیجه ی محصولاتی است که خدابادستان پرخیرو برکتش درابعاداستادبه کره ی بهشت خاکی نازل کرده وباکاشتن این بذرهای بامحبت والهی به بهشت سایت با دستان پرخیروبرکت بانوی زرنگ کلاس مریم جون آبیاری شده این بانوی زرنگ ودلسوز سایت برای یادآوری به ماوگسترش جهان هستی مدام اطلاع رسانی میکنه ازنگاه دوربین ونوشتن مقاله های زیبا وفایل ازتمام راههایی که هدایت میشه به ما خدمت میکنه (آره این همون مریمی هست که وقتی باهاش آشنا شدم حالم !!!!!!!!!!!!چون کلاازسخنرانی خانمها بدم میومد100٪ بدم میومد فقط یک خانم دکتربود به نام خانم دکترسیمافردوسی بانگاه کردن به چهره‌ی معصومش انرژی می گرفتم وازصحبتهاش چیز یادم نیست ولی لذت می بردم والان زدم گوگل اسم مبارکش رو پیداکنم تاعکسش رو دیدم بوسیدم وجیگرم حال اومد خدایا دمت گرم بااین همه زیبایی که فقط بایک نگاه به این خانم لبخندتوصورتم میشینه اینهارو گفتم که بگویم من ازصحبت کردن خانمهاغیرازاین خانم دکترازبقیه حالم به هم می‌خورد هنوز هم همینجوریم نه که بگم حالم به هم میخوره ولی توجه نمیکنم چون تلویزیون نگاه نمی‌کنم!!!!!!!!!

    ولی الان مریم جون رو عضوخانواده می بیینم باجون ودل به صحبت‌هاشو گوش می کنم مقاله هاشو میخونم والی…….

    خب بریم سر دلنوشته های خودم امروز صبح بیدارشدم بالذت وعشق فایلهای صوتی استادعزیزوگلم سید عرشیانفررو طبق هرروز گوش وجان سپردم وغذای روحم رو دادم این برنامه ی هرروز صبح من است تازیرپتوهستم یک ساعت هم باشه تاشارژ بشم بعدبلندمیشم مگر درصورت استثنایی زودتربلند بشم .

    بعدازشارژشدن روح وجسم بلندشدم چای وصبحانه وهمراه با گوش وجان سپردن به معجون تسلیم بودن دربرابرخداوند وبارش باران رحمت ازچشمان مبارک ومثبت بینم نازل شد و باشنیدن فایل جیگرم حال اومد.

    توهمون لحظه ی روحانی یادخدابیامرز مادرم که ساکن بهشت افتادم گفتم روحت شادمادرجان که تلاش کردی مارو سواد دار کنی ماهم درتوان خودمون درس خوندیم که بنویسیم وبخوانیم دست گیرآخرت خودت وپدرم باشدتاابدهاوتااولاد خاتم تان بهره ببینندآمین.

    بعدیاداین خاطره ش افتادم میگفت ننه صبحهاقبل ازطلوع آفتاب میریم روضه تامثلاساعت8صبح چندتامنبرمیریم روضه چای صبحانه هم پذیرایی می کنند بعدمیایم خونه ننه نمی دونی چی آقایانی میان سخنرانی کیف میکنی ولی زمان قدیم توروستافلان آقایان روضه خوان مثلا حاج حسنین امین پور یا….میامدند خیلی بهترازوقایع صحبت می کردند بازمیگفت حالااینهاهم خوبن زحمت می‌کشند خداخیرشون بده.

    منم گفتم مادر، مادر، مادر.

    امروز منم یک منبرازاستادکه همین فایل بود رو برای چندمین باراست گوش دادم ولی سیرنمیشی گوش کردم وگریه کردم گفتم عجب آقایی به منبررفته منم عجب مستمعی تشنه وگرسنه که درحال غش وضعف کردن برای این آگاهی ها ی ناب هستم .

    چون ازبچگی همچین چیزهارو میخواستم ودرتوان خودم ازمادرم سوال میکردم ولی چیزی متوجه نمیشدم فقط ترسم ازمرگ بود وبعدهااین ترسهای دیگه هم به این ترس مرگ وترس ازخدا اضافه شد واین یگ گوله برف به بهمن تبدیل شد وهمچنان توی اون تاریکی وتنهابودن توخانه ، و ،واردشدن میهمان هم برای درست کردن غذای زیادتر ازعضو خانواده هم ترس از پذیرایی وکمبودخوردوخوراک هم شایدمن نتونم پذیرایی خوبی بکنم!!¡!!!!!!

    از کمبود عزت نفس کمبوداعتمادبه نفس وکمبودهای بی حدوحساب که خودم خلقشون کرده بودم .

    خب اولامن خدارو نمی‌شناختم!!!!!!

    الان هم ادعایی ندارم درباره شناخت خداوشناخت خودم ولی چیزهایی که مادرم میگفت مثل توکل کن به خدا امیدوارباش یا هرکار خوب وبدی بکنی به خودت برمیگرده یاچیزهای دیگر………..

    ولی من که بلدنبودم انگارفقط میشنیدم وتمام وفقط نتیجه ی شنیدنهاترس بودترس بودترس واگه کل کامنت رو صدهاصفحه پرکنم ازترسیدن وهنوز هم ادامه دارد اون ترسهاولی باتمام وجودم دارم رو خودم کارمیکنم .

    حالااومدیم توکلاس خداشناسی وخودشناسی که عالم غیب رو باورکنیم نه خدایی می بینیم نه پیغمبری نه امامی می بینیم.حالانادیده باید باور کنیم.

    فکرکنم حضرت رسول به یارانشون سلمان یا هرکس دیگه ازیارانشون گفتند شمامارو می بینید ایمان دارین ودلشیفته ی ماهستید.

    زمانی شود که مارو نادیده خریدارن وبه مااعتماد دارند خب ماهم بااعتقادات قدیمی که پیامبران وامامان 100٪کامل وپاک بودند ماهم باتمام وجودچسبیدیم به این عزیزان تابلو راهنمایی ورانندگی زندگیمون هستند وخداهم یک پیرمردخوش صورت نورانی روحانی خیلی مهربون شکل پدرم وصفات پدرم رو داشت تمام.

    وازاین طرف بایددست توسل به این عزیزان وسوگلیهای خدا پیامبرمسلمانان حضرت محمد و جیگرگوشه های گرامیشون 12 امام و14معصوم وامامزاده ها سیدها زنده ومرده شون داشته باشیم تابه خواسته هامون برسیم وگرنه ماکه ازهیچی هم هیچی تربودیم گاو وگوسفنداتوچراگاه بودم باهمون خدا فیزیکی من یک مشرک به تمام معنابودم.

    الهی توراسپاس دستم راگرفتی ومنو درآغوش گرمت گرفتی که یخ وجودم منفی ها وقضاوتهاومحدودیتهارو آب کنی دمت گرم خداجون.

    هرروز روی کنترل ذهن واحساس خوب رفتاروگفتاروکردارم نظارت میکنم وقرآن رو میخونم تاجایی که امکان داره معنیهاشو به خودم وزندگی خودم ربط میدم وبه خودم دلداری میدم خداتوی قرآن گفته هرکس یکتاپرست باشداز طوفان نوح ویا دریایی خروشان که بر فرعون وپیروانش تیره وتارشد وآتش نمرود و سیلاب وباران سنگ که برسر قوم لوط نازل شد و بارش سنگهایی که توسط ماموران الهی پرندگان برسراصحاب فیل ویا ندانم کاریهای مملکت الان آزادورهاهستی ودرپناه حق سالم وجاودان هستی خدایا به یاری تونیازمندم هرخیری که ازتوبه منوخانواده ام می رسد محتاج ونیازمندیم .عاشقتونم

    الان جواب سوال دوم رو میدم چون من که خدایی داشتم شکل شمایل وصفات پدرخودم بودوخیلی کارهابرای پیشرفت زندگی کردیم نتیجه ها مردود.

    وهمون نتیجه های به ظاهرمردود رو دارم باتوجه به نکات مثبت زندگی باهدایت الله به قبولی درگاه حق احیامی کنم وتمام اون تضادها نقطه ی عطف وسکوی پرتاپ به مدارهای بالاتر زندگیم شده است. الهی توراسپاس بابت این همه نعمتهای الهی واردزندگیم شده دمت گرم.

    وجواب سوال اول ازوقتی واردسایت شدم نتیجه ها قدم به قدم به صورت تکاملی به دست کل خانواده رسیده انشاءالله توی سفربه دورآمریکا قسمت 32 به اطلاع دوستان می رسونم چون توی اون دوره دارم کارمیکنم موفق وپیروز باشید.دوستتون دارم با ، بازشدن درب خانه‌ی پدری ومادری استادومریم جون دلم به حال اومد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1070 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم انالله واناالیه راجعون.

    همه ازخداییم و بازگشت همه مابه سوی خداست.

    به نام خدا وسلام به خدا هدایتگرمن درمسیر سعادت وخوشبختی.

    یک سلام عاشقانه به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم که هرکدام گلهای بهشتی سایت شده اندوبه هرقسمت ازاین بهشت الهی سرمیزنم ازعطروبوورنگ الهی سخن گفته شده وهمه ی این دلنوشته ها نتیجه ی محصولاتی است که خدابادستان پرخیرو برکتش درابعاداستادبه کره ی بهشت خاکی نازل کرده وباکاشتن این بذرهای بامحبت والهی به بهشت سایت با دستان پرخیروبرکت بانوی زرنگ کلاس مریم جون آبیاری شده این بانوی زرنگ ودلسوز سایت برای یادآوری به ماوگسترش جهان هستی مدام اطلاع رسانی میکنه ازنگاه دوربین ونوشتن مقاله های زیبا وفایل ازتمام راههایی که هدایت میشه به ما خدمت میکنه (آره این همون مریمی هست که وقتی باهاش آشنا شدم حالم !!!!!!!!!!!!چون کلاازسخنرانی خانمها بدم میومد100٪ بدم میومد فقط یک خانم دکتربود به نام خانم دکترسیمافردوسی بانگاه کردن به چهره‌ی معصومش انرژی می گرفتم وازصحبتهاش چیز یادم نیست ولی لذت می بردم والان زدم گوگل اسم مبارکش رو پیداکنم تاعکسش رو دیدم بوسیدم وجیگرم حال اومد خدایا دمت گرم بااین همه زیبایی که فقط بایک نگاه به این خانم لبخندتوصورتم میشینه اینهارو گفتم که بگویم من ازصحبت کردن خانمهاغیرازاین خانم دکترازبقیه حالم به هم می‌خورد هنوز هم همینجوریم نه که بگم حالم به هم میخوره ولی توجه نمیکنم چون تلویزیون نگاه نمی‌کنم!!!!!!!!!

    ولی الان مریم جون رو عضوخانواده می بیینم باجون ودل به صحبت‌هاشو گوش می کنم مقاله هاشو میخونم والی…….

    خب بریم سر دلنوشته های خودم امروز صبح بیدارشدم بالذت وعشق فایلهای صوتی استادعزیزوگلم سید عرشیانفررو طبق هرروز گوش وجان سپردم وغذای روحم رو دادم این برنامه ی هرروز صبح من است تازیرپتوهستم یک ساعت هم باشه تاشارژ بشم بعدبلندمیشم مگر درصورت استثنایی زودتربلند بشم .

    بعدازشارژشدن روح وجسم بلندشدم چای وصبحانه وهمراه با گوش وجان سپردن به معجون تسلیم بودن دربرابرخداوند وبارش باران رحمت ازچشمان مبارک ومثبت بینم نازل شد و باشنیدن فایل جیگرم حال اومد.

    توهمون لحظه ی روحانی یادخدابیامرز مادرم که ساکن بهشت افتادم گفتم روحت شادمادرجان که تلاش کردی مارو سواد دار کنی ماهم درتوان خودمون درس خوندیم که بنویسیم وبخوانیم دست گیرآخرت خودت وپدرم باشدتاابدهاوتااولاد خاتم تان بهره ببینندآمین.

    بعدیاداین خاطره ش افتادم میگفت ننه صبحهاقبل ازطلوع آفتاب میریم روضه تامثلاساعت8چندتامنبرمیریم چای صبحانه هم پذیرایی می کنند بعدمیایم خونه ننه نمی دونی چی آقایانی میان سخنرانی کیف میکنی ولی زمان قدیم توروستافلان آقایان روضه خوان میامدند خیلی بهترازوقایع صحبت می کردند بازمیگفت حالااینهاهم خوبن زحمت می‌کشند خداخیرشون بده.مادر، مادر، مادر.

    امروز منم یک منبرازاستادکه همین فایل بود رو برای چندمین باراست گوش دادم ولی سیرنمیشی گوش کردم وگریه کردم گفتم عجب آقایی به منبررفته منم عجب مستمعی تشنه وگرسنه که درحال غش وضعف کردن برای این آگاهی ها ی ناب هستم .

    چون ازبچگی همچین چیزهارو میخواستم ودرتوان خودم ازمادرم سوال میکردم ولی چیزی متوجه نمیشدم فقط ترسم ازمرگ بود وبعدهااین ترسهای دیگه هم به این ترس مرگ وترس ازخدا اضافه شد واین یگ گوله برف به بهمن تبدیل شد وهمچنان توی اون تاریکی وتنهابودن توخانه ، و ،واردشدن میهمان هم برای درست کردن غذای زیادتر ازعضو خانواده هم ترس از پذیرایی وکمبودخوردوخوراک هم شایدمن نتونم پذیرایی خوبی بکنم!!¡!!!!!!

    از کمبود عزت نفس کمبوداعتمادبه نفس وکمبودهای بی حدوحساب که خودم خلقشون کرده بودم .

    خب اولامن خدارو نمی‌شناختم!!!!!!

    الان هم ادعایی ندارم درباره شناخت خداوشناخت خودم ولی چیزهایی که مادرم میگفت مثل توکل کن به خدا امیدوارباش یا هرکار خوب وبدی بکنی به خودت برمیگرده یاچیزهای دیگر………..

    ولی من که بلدنبودم انگارفقط میشنیدم وتمام وفقط نتیجه ی شنیدنهاترس بودترس بودترس واگه کل کامنت رو صدهاصفحه پرکنم ازترسیدن وهنوز هم ادامه دارد اون ترسهاولی باتمام وجودم دارم رو خودم کارمیکنم .

    حالااومدیم توکلاس خداشناسی وخودشناسی که عالم غیب رو باورکنیم نه خدایی می بینیم نه پیغمبری نه امامی می بینیم.حالانادیده باید باور کنیم.

    فکرکنم حضرت رسول به یارانشون سلمان یا هرکس دیگه ازیارانشون گفتند شمامارو می بینید ایمان دارین ودلشیفته ی ماهستید.

    زمانی شود که مارو نادیده خریدارن وبه مااعتماد دارند خب ماهم بااعتقادات قدیمی که پیامبران وامامان 100٪کامل وپاک بودند ماهم باتمام وجودچسبیدیم به این عزیزان تابلو راهنمایی ورانندگی زندگیمون هستند وخداهم یک پیرمردخوش صورت نورانی روحانی خیلی مهربون شکل پدرم وصفات پدرم رو داشت تمام.

    وازاین طرف بایددست توسل به این عزیزان وسوگلیهای خدا پیامبرمسلمانان حضرت محمد و جیگرگوشه های گرامیشون 12 امام و14معصوم وامامزاده ها سیدها زنده ومرده شون داشته باشیم تابه خواسته هامون برسیم وگرنه ماکه ازهیچی هم هیچی تربودیم گاو وگوسفنداتوچراگاه بودم باهمون خدا فیزیکی من یک مشرک به تمام معنابودم.

    الهی توراسپاس دستم راگرفتی ومنو درآغوش گرمت گرفتی که یخ وجودم منفی ها وقضاوتهاومحدودیتهارو آب کنی دمت گرم خداجون.

    هرروز روی کنترل ذهن واحساس خوب رفتاروگفتاروکردارم نظارت میکنم وقرآن رو میخونم تاجایی که امکان داره معنیهاشو به خودم وزندگی خودم ربط میدم وبه خودم دلداری میدم خداتوی قرآن گفته هرکس یکتاپرست باشداز طوفان نوح ویا دریایی خروشان که بر فرعون وپیروانش تیره وتارشد وآتش نمرود و سیلاب وباران سنگ که برسر قوم لوط نازل شد و بارش سنگهایی که توسط ماموران الهی پرندگان برسراصحاب فیل ویا ندانم کاریهای مملکت الان آزادورهاهستی ودرپناه حق سالم وجاودان هستی خدایا به یاری تونیازمندم هرخیری که ازتوبه منوخانواده ام می رسد محتاج ونیازمندیم .عاشقتونم

    الان جواب سوال دوم رو میدم چون من که خدایی داشتم شکل شمایل وصفات پدرخودم بودوخیلی کارهابرای پیشرفت زندگی کردیم نتیجه ها مردود.

    وهمون نتیجه های به ظاهرمردود رو دارم باتوجه به نکات مثبت زندگی باهدایت الله به قبولی درگاه حق احیامی کنم وتمام اون تضادها نقطه ی عطف وسکوی پرتاپ به مدارهای بالاتر زندگیم شده است. الهی توراسپاس بابت این همه نعمتهای الهی واردزندگیم شده دمت گرم.

    وجواب سوال اول ازوقتی واردسایت شدم نتیجه ها قدم به قدم به صورت تکاملی به دست کل خانواده رسیده انشاءالله توی سفربه دورآمریکا قسمت 32 به اطلاع دوستان می رسونم چون توی اون دوره دارم کارمیکنم موفق وپیروز باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1070 روز

    به نام خدا ی خودم وسلام به خدای خودم.

    سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم.

    خداراسپاسگذارم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وپرنسس الهیمان.

    دیرروزبعدازچندوقتی بود.باخواهربزرگم تماس گرفتم برای ناهاررفتم خونشون تومسیرسبزی خوردن گرفتم بردم ونون سنگک هم کنارخونشون بودبه نام خواهرم سفارش دادم نونهای عالی داداینهالطف خدابودرسیدم خانه ی خواهرم نونهاروبسته بندی کردم وسبزیهاموپاک کردم که برای شام بچه‌هام آماده کنم.

    دخترکوچک خواهرم برای ناهارآمد ویک شیرین زبون دخترماه پریون داره پریدبغلم گفت مابرای فردابلیط ترکیه گرفتیم میخوایم بریم خونه ی عمه م خیلی خوشحال شدم خبری عالی بود چون واقعا منم ترکیه رو دوست دارم حتی برای زندگی کردن باخانواده ام ولی هیچ ایده ای ندارم فقط دوست دارم.

    خواهرم ماهواره رو روشن کرداول یک سریال بودکه انواع میوه ها وخوراکیهای خوشمزه درست می‌کرد منم توجهم روخوراکیهای خوشمزه بودنه سریال وبعدسریالهای دیگش که خواهرم ودخترش مدام توجهشون روسریال بودومنم سرسفره دقیقا پشتم رو به تلویزون کردم هی دوتایی باهم یاتف لعنت ویاتحسین داشتن به بازیگرهای سریال وبعدهم ازجنگ وبچه های فلان شخص که خواهرم دقیقا میشناخت میگفتندوخواهرم به دخترش میگفت بیا اِنا فلانی راهم کشتندحالامن نمیدانم کی هستندوچی هستند!!!!!!!!!!تابعدازظهربچه هاباماشین آمدنددنیالم برگشتیم خونه وگفتم منوببرحاشیه ی بلواروکیل آباد تاانرژیم بیادبالا ازبس که ازخواهرهام وبرادرهام جدای فرکانسی هستم وفرسنگهااز لحاظ افکار از هم دورهستیم و بهتربگم انگارباهم غریبه هستیم.

    واقعا!!! که حتی کمی پیاده روی کردم بازهم جسمانی وروحی خوردوخمیربودم سریع برگشتم خانه که استراحت کنم.که خانواده تعجب کردند.گفتندچی زودبرگشتی!!!!!!؟

    امروصبح بعدازنمازصبح خوابیدم صبح همه رفته بودندسرکارتابیدارشدم گفتم خدایاکجابریم وچه قدمی برای گسترش جهان هستی برداریم؟؟؟؟؟

    خداگفت رختخوابت رو جمع کن چایی نوشجان کن موادکتلت رو برای ناهارآماده کن سبزی خوردن روبشور، و صبحانه بردارودفترتمرین شکرگذاری وعینک آفتابی و عینک مطالعه وبطری آب روآماده کن بریم ایستگاه خط واحدبریم پارک وکیل آباد.

    بعدازانجام همه ی کارهابه ایستگاه خط واحدرفتم همش بااحساس عالی هنوزازخیابان رد نشده بودم واحد ازایستگاه ردشدگفتم الخیروفی ماوقع.

    نشستم تاخط بعدی رسیدوبه سمت پارک راه افتاد .

    ازایستگاه خط تاپارک یک مقدارپیاده روی داره، توی مسیرپیاده روی تاپارک یک آقای میانسال ویک مردجوان که جلوی درب پارکینگ باغ وحش بودند.

    من بهشون سلام وخداقوت گفتم: ردشدم آقای میانسال گفت خدایاچی شده که یک نفربه ما سلام وخداقوت گفت منم که هندزفری داشتم فقط همین یک کلام روشنیدم برگشتم لبخندزدم گفتم سلام نام خداست وبرای سلامتی خوبه ردشدم.

    توی پارک اول صبحانه نوش جان کردم باصدای دلنشین استادوپرندهای خوش آوازجورواجورهمه انگارباهم ذکرشکرگذاری داشتن منم زیرسایه ی درختان سربه فلک کشیده لذت میبردم بعدازخوردن صبحانه تمرین شکرگذاری روانجام دادم وساعت11:11:11ثانیه تکالیفم تمام شدرفتم وضوبگیرم وآماده ی نمازشدم.

    بعدازنمازتصمیم داشتم مسیرپارک تاخانه را پیاده برم حدوداً بیش از2ساعت ونیم تامنزل ماپیاده روی داره.

    به بچه ها تماس گرفتم گفتندتوی مسیرخانه هستیم گفتم بیاین دنبالم یک ساعت پیاده روی کردم که بچه‌ها رسیدن وبه خانه برگشتیم ناهاروآماده کردم بعدازخوردن ناهاعزیزدلم ازراه رسیدبه شکرانه ی الهی برقها قطع شدمن که سریع دوباره راه افتادم پیاده روی اینباربه سمت پارک ملت ازمنزل تاپارک ویک دور، دورپارک ملت زدم وبه سمت خانه برگشتم حدواًبرای من2ساعت ونیم طول کشیدباکلی انرژی بالاومدام فایل گوش می کردم بین راه به یک بنگاه مسکن سرزدم وقیمت رهن واجاره های امسال روپرسیدم می گفت کسانی که می‌خواهند منزل به رهن و اجاره بدن که خوبه!!!!!

    ولی کسانی که می‌خواهند اجاره کنندخیلی بدِمنم سریع گفتم هردوموردش خوبه اونی که منزل به اجاره میده واونی که منزل اجاره میکنه.

    آقای بنگاهی گفت مگه کسی (صاحب خانه)منظورش بودکه بهتون رحم کنه کمترکرایه بگیره!!!!!!!!

    منم هنوزحرف تودهانش بودسریع فوری جواب توی آستین گفتم بی خود کسی خواسته باشه به مارحم کنه پس خداکجای کارهست.

    بنده خدامات ومبهوت موندوسریع حرفش رو کشوندجای دیگه وگفتم خداروشکرصاحب خانه ی ماموءدبانه کرایه رو بالامیبره بدون رحم ودلسوزی ولی انصافاً باما راه میادوهمیشه صاحب خانه های خوبی دارشتیم.بعدهم ازشون تشکرکردم که برام وقت گذاشت وخداحافظی کردم گفتم خدایاخودت میدونی مااین محله رادوست داریم والان سرسال هست خودت به زیبایی درست کن.وصاحب خانه ماازکجاازمابهترپیداکنه مانامبروان هستیم.

    قبل از رسیدن تاریخ قولنامه کرایه خانه به حسابشون انتقال داده می‌شود الان 4ساله که قولنامه را تمدیدمیکنیم.اینهالطف خداست شامل حال ماشده الهی شکرت. خدایاسپاسگذارم.

    ازاین که مایک خانواده خودم عزیزدلم وبچه هام ازکل فامیل جداهستیم خیلی خوشحالم آزادی زمانی و مکانی عالی داریم خیلی لذت میبرم هیچ کدام از خانواده م این لذت از زندگی راندارنددددد دددددددددددددددد.

    عاشقتونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: